به حرف من گوش کن


+ تشابهات جریان انحرافی با اصلاح طلبان

shebahat-1

 اگرچه مدعیان اصلاحات همواره اقدام به رد اتهام ارتباط با جریان انحرافی می‌کنند اما واقعیت امر که نتیجه بررسی شواهد و قراین متعدد است، خبر از وجود توافقات پنهان و آشکار فراوان میان این دو گروه منحرف می‌دهد.تلاش برای ورود انحراف در دینتمسخر بعضی از احکام دینی مانند مسأله تقلید و موارد دیگری از این دست، بارها و بارها از سوی فعالان حوزه سیاست و رسانه های اصلاح‌طلب تکرار شده است. اهانت به معصومین تا مرز جایز دانستن بیان سخنانی علیه آنها بخش دیگری از سخنان مدعیان اصلاحات بود. روزنامه‌ها و شخصیت‌های برجسته اصلاح‌طلب همواره برداشت‌های پلورالیستی(تکثرگرایانه) و ضد دین خود را در قالب شخصی دانستن دین و وادعای وجود قرائت‌های مختلف از دین بیان می کردند. آنها پاهی مدعی می‌شدند که به تعداد انسان‌ها دین وجود دارد!
تلاش‌های مذبوحانه این اشخاص اکنون در حالی ادامه دارد که جریان انحرافی نیز با روشی دیگر سعی بر منحرف کردن بعضی از عقاید ناب دینی در کشورمان را دارد.
اگرچه غالب این انحرافات در حوزه مهدویت است اما ادعای عدم موفقیت انبیا در مدیریت جوامع بشری که از سوی جریان انحرافی مطرح شد نشان داد که در حال حاضر افراد دیگری به غیر از اصلاح‌طلبان تلاش می‌کنند تا عقاید دینی جامعه را به انحراف بکشانند.
جوانان بهانه سیاست بازیجوان بودن جامعه کشور ما سبب شد که در دوره اصلاحات از سوی حامیان این جریان، برنامه‌های خاصی جهت جذب این قشر از جامعه اجرا شود.
نام جوانان به هر بهانه‌ای و در هر محفلی تکرار می‌شد. فضای حاصل از این سیاست تا آنجا پیش رفت که حتی فعالان اقتصادی برای تبلیغات کالاهای خود از حربه‌هایی متناسب با تبلیغات سیاسی موجود در جامعه بهره می‌بردند.
از سوی دیگر جریان انحرافی نیز با تلاش جهت جذب جوانان به عنوان موتور محرکه اصلی خود، جذب نسل جوان کشور را سرلوحه کار خود قرار داده است.
گفتنی است که وجود نیروهای بسیار جوان و فاقد تجریه و تخصص در پست‌های کلیدی، می‌تواند بخشی از همین نقشه جریان انحرافی باشد.
سعی در تضعیف جایگاه روحانیتدشمنی اصلاح‌طلبان با روحانیت زمانی به‌طور کامل و شفاف مشخص شد که درگیری حامیان آن در روزنامه‌های زنجیره‌ای و با سردمداری مهاجرانی وزیر ارشاد وقت، به اوج خود رسید و موج اهانت‌ها از سوی مدعیان حامیان آزادی بیان نثار ایشان شد.
اکنو نیز جریان انحرافی مانند اصلاح‌طلبان ضمن اطلاع از میزان اثرگذاری ایشان بر قشر عظیمی از جامغه کشور، افاشگری‌های ایشان را تاب نیاورده و به مقابله با مواضع انقلابی ایشان از راه تخریب وی و بعضی نزدیکانم ایشان پرداخته است.
تلاش برای جذب هنرمندانخاتمی سال‌های طولانی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور مشغول کار بود و طبعاً ارتباط گسترده‌ای با هنرمندان از جمله بازیگران سینما داشت. استفاده مدعیان اصلاح‌طلبی از این موقعیت سبب ورود بسیاری از بازیگران سینما به  عرصه سیاست در حمایت جریان موسوم به اصلاح‌طلب شد.
جریان انحرافی نیز در صدد است تا با ایجاد ارتباط با بازیگران سینما و حمایت از طرح‌های مختلف آنان مانند برگزاری نمایشگاه عکس و  . . . حمایت آنان را از سیاست‌های خود جلب کند.

کوشش جهت سیطره بر رسانه‌هانشریات زنجیره‌ای نماد تلاش اصلاح‌طلبان برای سیطره بر مطبوعات بودند. این در حالی بود که آنها همواره از نداشتن تریبون فریاد و فغان برمی‌آوردند.
فضاسازی مطبوعات این دوران که با تلاش جهت توجیه همه اعمال اصلاح‌طلبان مانند اغتشاش 18 تیرو موارد فراوان دیگر همراه بود، اجازه هرگونه انتقاد از آنان را سلب می‌کرد.
جریان انحرافی نیز که سعی بر اجرای الگوی اصلاح‌طلبان در زمینه مطبوعات را در دستور کار دارد توانسته است چند خبرگزاری و سایت دولتی را تصاحب و تعدای نشریه و سایت نیز تأسیس کند که یقیناً در مواقع لزوم مورد استفاده گسترده آنها قرار خواهد گرفت.
سواستفاده از احساسات میهن دوستانهوجود منحرفان ملی مذهبی در صفوف اصلاح‌طلبان و اهدای نمادین منشور کوروش به سازمان ملل از سوی خاتمی تنها بخشی از نشانه‌های تلاش دولت اصلاحات جهت سواستفاده از احساسات میهن‌دوستانه ملت ایران بود.
یقیناً مقدس خواندن نوروز و نمایش منشور کوروش در کشور از سوی جریان انحرافی نیز در راستای همین امر صورت گرفت.
بازی با احساسات زنان جامعهگسترش عقاید تند فمنیستی درجامعه تحت مدیریت افکار از سوی کسانی همانند شیرین عبادی راهبرد اصلاح‌طلبان برای جلب حمایت بانوان از خود به هنگام انتخابات گوناگون بوده است.
جریان انحرافی نیز با آگاهی از اثر گذاری بسیار عمیق زنان کشور در عرصه سیاست تلاش می‌کند تا با انجام حرکالت تبلیغی خاص نسبت به جلب اعتماد این قشر تلاش کند.
تلاش برای نفوذ در دانشگاه‌هادانشجویان جذب شده در میان مدعیان اصلاحات همواره به عنوان پیاده‌نظام آنان مورداستفاده قرار گرفته و می‌گیرند.
جذب دانشجویان و تأسیس تشکل‌های دانشجویی تحت نظارت اصلاح‌طلبان از جمله راهکارهای آنان برای بهره ‌گیری از پتانسیل این قشر از جامعه در مباحث تبلیغاتی داخلی و خارجی بوده است.
حجاب اسلامی و بی تفاوتی هر دو گروهبی‌تفاوتی و حتی مخالفت با اصل حجاب از تشابهات دیگر اصلاح‌طلبان با جربان انحرافی است.
اصلاح‌طلبان از مضرات رنگ مشکی چادر وگفته و تلاش می‌کردند تا حجاب را از حالت رسمی خود خارج و استفاده از رنگ‌مختلف از جمله‌رنگ‌های زننده را رواج دهند.
این جریان همواره از الگوهای سکولار و لائیک برای برخورد با حجاب سخن می‌گفت و نسخه‌های کشورهای غربی را برای کشور ما تبلیغ می‌کرد.
در این دوره تلاش‌های ناموفقی برای عادی سازی ورزش بانوان با لباس‌های فاقد حجاب کامل آغاز شد که اکنون توسط جریان انحرافی به ثمر رسیده است.
علاوه بر این در زمان ما از سوی جریان انحرافی گاه سخن از اجرای الگوی مالزی و ترکیه در کشورمان برای حل معضل حجاب به میان آورده شده است که در حقیقت فرمی دیگر از تلاش‌های اصلاح‌طلبان برای تضعیف حجاب در
جامعه است.
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاه تاسف آور یک فیلمساز به حجاب

پس از پایان تماشای "قصه پریا" آخرین ساخته فریدون جیرانی نخستین چیزی که به نظر می‌آید این است که همه آنچه مزیت یک فیلم می توانست باشد قربانی فیلمنامه شده و در این فیلم قشر مذهبی و حجاب به شکلی تاسف آور نمایش داده شده است.

 "قصه پریا" با داستان عاشقانه و تلاش برای روایت متفاوت این داستان در لحظاتی به ویژه در ابتدای داستان به مخاطب اجازه نفس کشیدن نمی‌دهد و اندکی بعد با بی منطقی و گاف‌های فیلمنامه این احساس فروکش کرده و مخاطب میان اشک و پوزخند مردد می‌ماند.

 
 "سیاوش مسرور" با بازی مصطفی زمانی به عنوان شخصیت محوری، به عنوان یک روزنامه نگار معرفی می‌شود اما جز چند مورد جزئی و سطحی نگرانه به این بُعد از شخصیت او پرداخته نمی‌شود که یکی از آن‌ها به عنوان حس ماجراجویی نقطه آغاز ضعیفی بر شکل‌گیری گره داستان و آشنایی سیاوش با سروین می‌شود.
 
زمانی که سیاوش درگیری پلیس زن با "سروین" با بازی مهناز افشار را می‌بیند و بنا به احساسی که مخاطب ناچار است ناشی از روحیه نقادانه او بداند، در کار پلیس دخالت می‌کند و باعث فرار سروین می‌شود. اتفاقی که منجر به آشنایی و عشق باورناپذیر این دو می‌شود.
 
 
البته بار دیگری نیز سیاوش برای ارائه مقاله‌ای به دفتر یک نشریه می‌رود و با جملات سطحی مسئول آنجا چون چقدر متنت آشفته شده است مواجه می‌شود. ضعف شخصیت‌پردازی در این فیلم به همین‌ها خلاصه نمی‌شود و سیاوش در جای دیگری نیز با بسنده کردن به این جمله که "برای رشته‌ای که من خوانده‌ام شغلی تعریف نشده است" در کسوت مسافرکش نشان داده می‌شود. اما به این قضیه نیز همچون دیگر موضوعات فیلم پرداخت نشده و از آن عبور می‌شود.
 
بهانه باز تعریف ماجرای پیش آمده بین شخصیت‌های اصلی رفتن "حدیث" با بازی باران کوثری به خانه سروین و سیاوش و یافتن نوارهایی می‌شود که سیاوش با عنوان "زندگی" ماجرای خود را در آن‌ها تعریف کرده است اما توجیهی برای این کار سیاوش که حتی نویسنده از ذکر کوچکترین نشانه‌ها برای روزنامه‌نگار بودنش پرهیز می‌کند، در این اثر به مخاطب ارائه نمی‌شود و نمی‌توان پی برد سیاوش چه زمانی توانسته این نوارها را ضبط کند؟!
 
بازی‌های ضعیف و سطحی حتی در حساس‌ترین صحنه‌ها نیز نمود پیدا می‌کند. در صحنه پر احساسی چون قصد سروین برای ترک سیاوش بازی‌های بیرونی افشار و زمانی صحنه کمیکی خلق کرده است. نداشتن منطق داستانی و ضعف‌های قصه گاه بازی باران کوثری را نیز دچار مشکل می‌کند و مخاطب قادر به برقراری ارتباط با او نیست. همانطوری که شاید به سختی باور کند سیاوش به خاطر عشقش به اعتیاد تن می‌دهد و اراده‌ای برای ترک آن نیز ندارد.
 
 از طرفی در پردازش دیگر شخصیت‌هایی چون هادی مسرور عموی سیاوش به عنوان نماینده‌ای از قشر مذهبی جامعه که احتمالا در جنگ نیز شرکت داشته و برادر شهید است حب و بغضی شخصی اعمال شده است. اصلا بار طنز "قصه پریا" بر دوش بیژن امکانیان با ایفای این نقش است. او به عنوان نماینده قشر مذهبی، فردی فحاش معرفی می‌شود که به سیاوش پیشنهاد می‌دهد زمانی که با دخترش حدیث ازدواج کرد، مدتی بعد پنهانی سروین را برای او صیغه کند. او کسی است که زمانی که همسرش در بستر بیماری بوده، با زن دیگری ازدواج کرده و سر میز، با دست غذا می‌خورد!!
 
 چادر در این فیلم نمادی از جبر معرفی شده است. حدیث به راحتی چادر از سر برمی‌دارد چون کسی دیگری در کلاس زبان چادری نیست و گاه و بی گاه نیز در طول فیلم چادر بی دلیل از سر او به زمین می‌افتد و پدرش آن را برایش جمع می‌کند. "ناهید مشرقی" با بازی ستاره اسکندری نیز تنها به این عنوان که همسر هادی مسرور است چادر سر می‌کند و بود و نبود این حجاب برایش تفاوتی ندارد. حتی سیاوش نیز که قرار است فرد معتقدی باشد تنها اعتقاداتش را در بداخلاقی کردن با دختر عمویش زمان پرداشتن چادر نشان می‌دهد و نه تنها نشانه‌ای از اعتقادات، راز و نیاز و توکل به خدا یا عبادت در منش او نمی‌بینیم بلکه اتفاق اولیه داستان نیز با عشق او به یک دختر بی اعتقاد معتاد شکل می‌گیرد.
  
در لحظات ابتدایی فیلم "حدیث" را بر سر مزار سیاوش می‌بینیم و در لحظات انتهایی مخاطب متوجه می‌شود رو دست خورده و سیاوش زنده است اما حتی این شیوه نیز تنها دستمایه‌ای برای طول و تفصیل بیشتر فیلم و ذکر چند پیام اخلاقی است! گرچه در این زمینه فرم تازه‌ای خلق شده است اما مباحثی که به آن‌ها پرداخته شد باعث می‌شود این فرم روایتی و تلاش جیرانی در کارگردانی بهتر فضاها به چشم نیاید  و مخاطب درگیر داستان فیلم از توجه به این نکات باز بماند. اتفاقی که شاید اگر فیلمنامه توسط خود جیرانی نوشته می‌شد رخ نمی‌داد.
نویسنده:م.ا.ن


 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خیانتهای خاتمی فراموش شدنی نیست

شرط گذاری از طرف عناصری مانند محمد خاتمی که به تلاش برای براندازی نظام متهم هستند در حالی صورت می گیرد که گروهها و افراد شرط گذار به اعتقاد منابع غربی دچار مرگ شده اند.

 

در روزهای اخیر برخی از افراد و گروههایی که در فتنه انگیزی دوسال گذشته نقش فعالی داشته اند با همراهی برخی رسانه ها مجدداً در حال مطرح کردن خود درون جامعه سیاسی هستند.
شرط گذاری از طرف عناصری مانند محمد خاتمی که به تلاش برای براندازی نظام متهم هستند در حالی صورت می گیرد که گروهها و افراد شرط گذار به اعتقاد منابع غربی دچار مرگ شده اند.

روزنامه تایمز هفته گذشته در مقاله ای با اشاره به مرگ جنبش موسوم به سبز نوشت: 12 گروه مخفی اپوزیسیون در تهران مانیفستی را تهیه کرده اند که جنبش سبز در حال مرگ را نجات دهند.
این روزنامه می افزاید: این فعالان که هم اینک نیروی خود را تضعیف شده می بینند در مانیفست خود می نویسند: «ما در ایران در جستجوی رهبری قاطع و محکم از بین رهبران سبز خارج از کشور هستیم جنبش در اینجا می تواند دوباره از سرگرفته شود و به سمت پیروزی حرکت کند.»
تایمز به نقل از یک تحلیلگر در مورد این بیانیه هم می نویسد: «این سند ارائه دهنده وضع فعلی است. یأس و ناامیدی زیادی وجود دارد. مردم از جنبش منصرف شده اند حتی خود رهبران خارج از کشور هم نمی توانند با هم توافق کنند که می خواهند چه چیزی را اصلاح یا جایگزین کنند.»

سخنان سیدمحمد خاتمی که بر شرط گذاری برای حضور در انتخابات تأکید داشت اگرچه نتوانست حیات را به جنبش دچار مرگ شده فتنه گران برگرداند اما رسانه ها و سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس را که در ماههای گذشته دچار سردرگمی شده بودند امیدوار کرد که آنچه روزنامه تایمز گفت واقعاً حقیقت دارد. این در حالی است که فعالان سیاسی تأکید می کنند بدون شک امکان بازگشت امثال خاتمی به جامعه سیاسی کشور وجود ندارد.
در همین زمینه مدیرعامل خبرگزاری فارس با اشاره به ارتباط سیدمحمد خاتمی با جریان ضد انقلاب خارج کشور گفت: «ما سندی در خبرگزاری فارس داریم که نشان می دهد آقای خاتمی با جورج سورس و نوری زاده ضدانقلاب هم در آمریکا ملاقات داشته است.»

مقدم فر در ادامه با بیان اینکه این روزها چهره خاتمی برای مردم شناخته شده است، گفت: شخصی که رئیس جمهور کشور بوده است برای گدایی دست به سوی شاهان منطقه دراز می کند، حکامی که امروز با انقلاب مردمی مواجه شده اند، از آنها برای انتخابات پول می گیرند، این بالاترین خیانت یک شخص به یک ملت است.
مقدم فر با اشاره به سوءاستفاده جریان اصلاح طلب از فرصت ها عنوان کرد: جریان انحرافی مقداری افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داد و اصلاح طلبان احساس کردند مردم واقعیت ها را فراموش کرده اند و مشغول جریان انحرافی هستند، در حالی که مردم هیچگاه جریان انحرافی بزرگتر را که فتنه سال 88 را ایجاد کرد، فراموش نخواهد کرد.

مدیرعامل خبرگزاری فارس اظهار کرد: اصلاح طلبان از یک طرف خود را مقید به نظام جلوه می دهند و شرط برای نظام تعیین می کنند و از طرفی حاضر نیستند که فتنه و آمریکا را محکوم کنند، حتی شخص خاتمی نیز جریان فتنه را محکوم نکرده است، خاتمی حاضر نیست حقی را بیان کند و باطل بودن فتنه را به مردم اعلام کند.
این کارشناس مسایل سیاسی تاکید کرد: این افراد اعتقادی به نظام ندارند، هدف و نگاهشان نفوذ مجدد و به دست گرفتن قدرت است، سال های قبل برای اینکه به قدرت برسند همه ارزش های نظام را زیر سؤال بردند، اما امروز تاکتیک خود را تغییر داده اند، همه این کارها را باید در بستر جریان نفاق تعریف کرد.

سعدالله زارعی کارشناس مسائل سیاسی هم با بیان این که ورود اصلاح طلبان بدون ابراز برائت از فتنه امکان پذیر نیست گفت: اصلاح طلبان تا قبل از ثبت نام در سیستم انتخابات صلاحیت خود را در پای بندی و دفاع از اصول و مبانی نظام جمهوری اسلامی ایران به اثبات برسانند.
وی با اشاره به پیوستگی بخش اعظم جریان اصلاح طلب با جریان برانداز فتنه اظهار داشت: اصلاح طلبان تنها در شرایطی می توانند وارد روند انتخابات شوند که جدایی و مخالفت آنها با جریان برانداز فتنه به اثبات رسیده باشد.
زارعی با بیان این که جریان فتنه جریانی منفور است که جایگاهی در بین مردم ندارد، بیان داشت: مشکل این است که این جریان با توجه به دیدگاه های منفی مردم در صدد است تا کاندیداهای سفید را برای انتخابات روانه کند و با دروغ و ریا آنها را در معرض آرای مردم قرار دهد که این موضوع مسئولیت نهادها را در تعیین صلاحیت ها سخت می کند.

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به شرط گذاری برخی از اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات اظهار داشت: شرط گذاری، نشان دهنده عدم پایبندی آنها به چارچوب حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران و دلیلی برای عدم صلاحیت آنها است.
وی در پایان گفت: از سوی دیگر شرط گذاری در شرایطی که این جریان پایگاه اجتماعی ندارد مقدمه ای برای این ادعای آنها که عدم ورود به مجلس به دلیل عدم استقبال مردم نیست بلکه محدودیت های اعمال شده توسط سیستم حقوقی عامل این شکست است.

پرویز سروری نماینده مردم تهران هم با بیان اینکه، سخن از حضور اصلاح طلبان ساختارشکن در انتخابات مجلس، انحراف است گفت: اگر کسانی بخواهند اصلاح طلبانی را که نقشی ساختارشکنانه در اغتشاشات داشتند تطهیر کنند یک بحث انحرافی مرتکب شده اند.
نماینده مردم تهران افزود: اما اگر مقدمات شرکت کسانی فراهم شود که تمام قد علیه نظام ایستادند و همنوای با دشمن قصد ضربه زدن به انقلاب را داشتند، امری غلط است و باید آن ها هزینه این اقداماتشان را پرداخت کنند و براحتی نمی شود از اقدامات ساختارشکنانه آن ها گذشت همانطور که برای ملت ما اصلا قابل پذیرش نیست.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مجمع روحانیون را از نو بشناسیم!

موافقت امام(ره) با تشکیل مجمع روحانیون به خاطر این نگاه نافذ و عمیق بود که تمامی طیف‌های فکری وابسته به انقلاب در اداره‌ی کشور نقش داشته باشند، اما این که خود امام(ره) در این زمینه ابتکار کرده باشند، یک نسبت نارواست و تحریف دیدگاه ایشان تلقی می‏گردد.
مجمع روحانیون مبارز یکی از گروه‏های راز آلود تاریخ معاصر ایران است؛ ترکیب تاحدی نامتجانس، دیدگاه‏های سیال، ادعاهای متناقض و شعارهای ناسازگار با عمل از جمله‏ی دلایل این رازآلودی محسوب می‏شود. گفت‏گو با دکتر قدرت الله رحمانی، مدرس دانشگاه امام صادق، عضو سابق هیئت منصفه دادگاه مطبوعات و تحلیل‏گر تحولات سیاسی، بخش‏هایی از زوایای پنهان این تشکل روحانی اصلاح طلب را روشن می‏نماید.
 
1- در بحث انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعهی روحانیت مبارز، دو دیدگاه وجود دارد؛ یک دیدگاه آن را انشعاب نمی‏داند اما یک دیدگاه که اکثریت را نیز شامل میشود آن را انشعاب می‏داند. نظر شما چیست؟
 
بنده نیز در مورد لفظ انشعاب مقداری تأمل و تردید دارم که لفظ درستی است یا نه، مقصود از انشعاب این است که افرادی از درون یک تشکل جدا شده و تشکل مستقلی را ایجاد نمایند. بنده حضور ذهن ندارم که تمامی اعضای مجمع روحانیون در آن زمان عضو جامعهی روحانیت بودهاند یا نه اما از سوی افراد ذی نفوذ جامعهی روحانیت مثل آقای «هاشمی رفسنجانی» یا آقای «مهدوی کنی» دربارهی لفظ انشعاب هیچ ایرادی صورت نگرفته است. یعنی نگفتهاند که  اینها به هیچ وجه جزو ما نبودند، بنابراین تصور میشود باید حمل بر صحت کنیم و بگوییم که لفظ به جایی است. ولی بنده در گذشتهی این قضیه تأملی نکردم که آیا همهی آنها عضو جامعهی روحانیت بودند یا نه؛ مثلاً آقای «کروبی»، آقای «توسلی»، آقای موسوی خوئینیها و... عضو جامعه روحانیت بودند ولی بقیه را دقیقا احصاء نکردهام که همه عضو این جامعه بودند یا خیر در هر حال به اعتقاد من در اصل موضوع تردید ایجاد نمی‏کند. 
                             
2- در اندیشه‏ی مجمع روحانیون ولی فقیه چه اختیاراتی دارد و آیا آنها از همان ابتدا این اختیارات را محدود به قانون اساسی می‏دانستند یا نه؟ به عبارتی دیگر نگاه و اندیشهی اعضای مجمع روحانیون در مورد تئوری ولایت فقیه در زمان حیات امام(ره) و پس از رحلت ایشان و به زعامت رسیدن مقام معظم رهبری چه تغییری کرده است؟
  
اول؛ در مورد لفظ «اندیشه» که شما برای اعضای مجمع روحانیون به کار بردید اگر منظورتان اندیشهی فقهی است یعنی مشرب فقهی مجمع روحانیون، طبیعی است که اعضای مجمع روحانیون به جز یکی دو نفر که اکنون ادعای اجتهاد دارند و در بعضی موارد ادعای آنها پذیرفته شده است، بقیهی‏ آنها آنچنان دارای اندیشهی فقهی نبودند. یعنی اگر بخواهیم خیلی راحت بگوییم، تحصیلات حوزوی آنها در حد دروس پایین‏تر از خارج فقه بوده است زیرا اغلب آنها خیلی ‏جوان‏تر بودند و آنهایی هم که سن بیشتری داشتند در دوران مبارزه بیشتر درگیر مسایل مبارزاتی بودند و خیلی اهل درس و بحث نبودند بنابراین با احتیاط لفظ اندیشه را در مورد این افراد به کار میبریم و معتقد هستیم که در بحث ولایت فقیه مثل بسیاری از مسایل فقهی دیگر، بیشتر مقلد بودند تا مجتهد. یعنی دنباله رو بودند و به همین جهت، خودشان هم ادعا میکردند که در خط امام(ره) هستند و ادعای خط امامی برای آنها به این معنا بود که ما از اندیشه‏ی فکری امام(ره) تبعیت میکنیم لذا باید با این منطق بپذیریم که در مورد ولایت فقیه هم دقیقاً باید اعتقاد به همان چیزی داشته باشند که در تئوری فکری حضرت امام(ره)؛ مطرح بود یعنی ولایت مطلقه با اختیارات فراتر از احکام اولیه و ثانویه! بنابراین مبنای اعتقادی کلیّت مجمع روحانیون درباره‏ی ولایت فقیه را باید به اندیشهی حضرت امام(ره) بر‏گردانیم. منتها باید قائل به تفکیک شد. خود مجمع را هم نمیتوانیم در این قضیه به طور یک پارچه تصور کنیم. بر حسب نگاه افراد مختلف مجمع، دیدگاههای متفاوتی وجود داشت؛ حالا بعضی به واقع اعتقاد داشتند، بعضیها اعتقاد نداشتند، بعضیها اعتقادشان ضعیفتر و بعضی قویتر بود.
 
3- در اینجا شبههای مطرح میشود مبنی بر این که تأسیس مجمع روحانیون از طرف امام(ره) بوده و سید احمد آقا به طور خاص در آن نقش داشتند؛ در مورد این موضوع لطفاً توضیح دهید؟
 
امام(ره) مخالفتی با این موضوع نکردند، البته مجمع هم از طرف ایشان تشکیل نشده است. امام(ره) در مورد تشکیل حزب جمهوری اسلامی هم موافقت خودشان را اعلام کردند که بزرگان صدر انقلاب مانند شهید آیت الله بهشتی و مقام معظم رهبری و آقای هاشمی و دیگران، حزب جمهوری را برای ایجاد یک تشکلی جهت جمع و منسجم کردن نیروهای وفادار به انقلاب و نیروهای حزب اللهی در مقابل جریان لیبرال و ضد امام(ره) تشکیل دادند. آن موقع نیز امام(ره) حمایت فرمودند و بعد حتی به لحاظ مالی کمک می‏کردند و اجازه میدادند از وجوهات صرف مصارف حزب شود. بعداً برای مجمع روحانیون هم همین کار را کردند یعنی وقتی که اعضای مجمع خدمت امام(ره) رسیدند و عرض کردند که ما بنا به دلایلی فکر می‏کنیم که از جهت خط مشی با اعضای اصلی جامعهی روحانیت در تعارض هستیم و میخواهیم که انشعاب به وجود آوریم امام(ره) مخالفت نکردند و حتی مرقوم فرمودند که من انشعاب را چیز بدی نمیدانم بلکه اختلاف را موهبت الهی میدانم به این معنا که دیدگاه‏های مختلف در ادارهی کشور وجود داشته باشد بنابراین ایشان موافقت خودشان را با ایجاد یک تشکل جدید اعلام کردند و تصور میشود این موافقت به خاطر آن نگاه نافذ و عمیق امام(ره) بود که میخواستند تمامی طیفهای فکری وابسته به انقلاب در ادارهی کشور نقش داشته باشند و منحصر به یک جریان و گروه نشود اما این که خود امام(ره) ابتکار کرده باشند و مجمع تشکیل داده باشند، یک نسبت ناروا به ایشان است و میتواند به عنوان تحریف دیدگاه امام(ره) تلقی گردد.
 
4- به طور خاص گفته میشود که موسوی خوئینیها به عنوان یکی از اعضای شاخص مجمع در جریان انتخاب رهبری، با انتخاب مقام معظم رهبری مخالف بودند حتی تلاش کردند که مانع رأی دیگر اعضا نیز به ایشان شوند با توجه به شناختی که شما نسبت به ایشان دارید اینکه اول؛ این تفکر چهقدر با روحیات ایشان سازگاری دارد، دوم؛ این رویکرد مختص ایشان است یا افراد دیگری نیز در مجمع هستند که آن موقع اینطوری فکر میکردند و در ادامه به صورت دیگری عمل مینمودند؟
 
نکتهی اول اینکه به جهت رویکرد قانونی، اعضای خبرگاناین حق را دارند که در انتخاب رهبری با کسی موافق یا مخالف باشند و نباید فی نفسه صرف رأی ندادن به مقام معظم رهبری یا تلاش برای اینکه ایشان رأی نیاورد را به عنوان یک ایراد قانونی تلقی کنیم؛ بالاخره اینها جزو اختیاراتشان بوده است از این جهت ایرادی وارد نیست، کما این‌که در همان مجلس خبرگان برای انتخاب رهبری تعدادی از اعضای جامعه‌ی مدرسین که در واقع همسوی با جریان وفادار به انقلاب بودند و بعد هم خودشان به مقام معظم رهبری رأی دادند، در ابتدای امر می‏خواستند به آیت‏الله گلپایگانی رأی دهند، بعد از این که رأی گیری شد برای این‌که رهبری شورایی باشد یا فردی رأی گیری کردند و رهبری شورایی رأی نیاورد، در ابتدا تلاش یک فراکسیون چند نفری از جامعه‌ی روحانیت در جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در مجلس خبرگان این بود که آیت الله گلپایگانی رأی بیاورد اما ایشان، 15 رأی بیش‌تر نیاوردند.
 
نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه کنیم این مطلب است که مقام معظم رهبری در دو مرحله برای رهبری انتخاب شدند، اولین بار در 14 خرداد که می‏شود گفت به تعبیری رهبر موقت انتخاب شدند؛ زیرا آن موقع بازنگری قانون اساسی در جریان بود و در قانون اساسی شرط مرجعیت برای رهبری پیش بینی شده بود ولی آیت الله گلپایگانی که مرجع بالفعل بودند رأی نیاوردند و معظم له که رأی آوردند، مرجع بالفعل نبودند، این امر آن موقع با قانون اساسی سال 58 یک تعارض ظاهری داشت. در همان زمان که بازنگری قانون اساسی در جریان بود بعد از این‌که بازنگری تمام شد و البته به تصویب رسید مجدد مجلس خبرگان بر اساس قانون اساسی جدید تشکیل شد و دوباره برای رهبری معظم له رأی گیری شد و این دفعه با رأی بالاتری ایشان به رهبری انتخاب شدند. بنابراین ما باید این دو مرحله را تفکیک کنیم و نظرات آقایان را در آن مقطع زمانی بررسی کنیم. باید مروری بر مذاکرات آن موقع کنیم تا ببینیم در آن ایام، آقای موسوی خوئینیها که عضو شورای بازنگری قانون اساسی بودند چه نگاهی داشتند و چه چیزهایی را آن‌جا بیان کردند و این را بگذاریم کنار این بحث که نقل شده ایشان در جلسه‌ی انتخاب رهبری هم خودشان رأی ندادند و هم تلاش کردند مانع رأی دادن اشخاص دیگر شوند.
 
اعضای مجمع روحانیون به جز یکی دو نفر که اکنون ادعای اجتهاد دارند، بقیهی‏ آنها آنچنان دارای اندیشهی فقهی نبودند. یعنی اگر بخواهیم خیلی راحت بگوییم، تحصیلات حوزوی آنها در حد دروس پایین‏تر از خارج فقه بوده است.
 
عبارتی را از آقای خوئینیها داریم که باید بتوانیم تأویل کنیم یعنی اگر نتوانیم تأویل به صحت کنیم، مجبور هستیم که نسبتهای دیگری را به این آقایان بدهیم. آقای خوئینیها در جلسه‌ی 35 شورای بازنگری در 13 تیرماه یعنی تقریباً یک ماه پس از رحلت حضرت امام و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری، می‏گویند: «درخبرگان موجود، بحث‌هایی که قبلاً در این زمینه بود یکی از مشکلات این بود که از قانون اساسی این طور استفاده می‌شد تا زمانی که رهبر حیات دارد خبرگان قانوناً حق ندارند و یا وظیفه ندارند که رهبر بعدی را تعیین نمایند و این بحث در این جا مطرح شد که این برای بعد از فوت رهبر یک مشکله‌ای است؛ در شرایطی که رهبر فوت کرده و اوضاع خاصی دارد خبرگان را از سراسر کشور جمع کنید که در آن شرایط آن‌ها بنشینند و رهبر تعیین کنند. یادم هست که در آن جلسات خبرگان نسبت به این وضعیت، همه خیلی نگران بودند و آمدند آن اقدام را انجام دادند (یعنی آقای منتظری را انتخاب کردند) که خوب بعد دیدیم که چه شد (یعنی وقتی آقای منتظری را به عنوان قائم مقامی انتخاب کردند جواب نداد و...) بعد دیدیم که خداوند به یک شکل خاصی حل کرد و آن نگرانی‏ها پیش نیامد که در شرایط نبود رهبر، اوضاع کشور چگونه است و باید همه‏ی شخصیت‏های ممتاز را جمع کرد تا رهبر را انتخاب کنند.» تعبیر ایشان از این اتفاقی که افتاد این است: «خداوند به یک شکل خاصی حل کرد و آن نگرانی‏ها پیش نیامد» یعنی همان اعتقادی که همه‏ی ما داریم در شرایط خاصی با عنایت الهی مقام معظم رهبری انتخاب شد، ایشان هم اعتقاد دارند. اگر بخواهیم بر اساس اسناد موجود حرف بزنیم باید بگوییم این حرف، حرف درستی نیست که نقل شده که ایشان هم رأی نداده و هم تلاش کردند که دیگران رأی ندهند ولی اگر آن روایت را بپذیریم که حالا متأسفانه قراینی وجود دارد که این روایت را تأیید می‌کند، ایشان هم خودش رأی نداده (این مهم نیست که خودشان رأی نداده) و هم تلاش کرده افرادی ـ را هم مجاب کرده باشد که ـ رأی ندهند، این امر با این حرفی که یک ماه بعد در شورای بازنگری زدند، تعارض پیدا می‌کند و آن وقت باید نتایج بدی بگیریم یعنی این که به طور قطع ایشان از سر صدق و اخلاص یک چنین حرفی را در آن جلسه نزده و البته متأ‌سفانه قراینی هم بعداً به کمک می‌آید که نشان می‌دهد این رفتار، رفتار صادقانه‌ای نبوده و بعداً نقل شده که ایشان گفته‌اند که ما حتی زمان حضرت امام هم به ولایت فقیه اعتقاد نداشتیم، به احترام امام(ره) سکوت کردیم و چیزی نگفتیم البته این را باید فراتر از احترام دانست در واقع نوعی فریبکاری است.
 
5- شهید مطهری پیش از انقلاب، مباحث تفسیر قرآنی را که آقای موسوی خوئینیها برگزار میکردند دارای انحراف می‏دانستند و فرموده بودند که ایشان از کسانی هستند که مسایل قرآنی را به شیوه‌ی مارکسیستی تفسیر می‌کنند حتی بعضی معتقدند گروه فرقان هم به نوعی دست پرورده‌ی اندیشه‏های موسوی خوئینی‌ها در جلسات تفسیر قرآن می‏باشند؟
 
با توجه به این نکته، آیا در میان نیروهای انقلابی غیر از شهید مطهری فرد دیگری نیز بود که به سابقه‌ی ایشان و نوع نگرششان مشکوک شوند و یا اعتراض بکنند؟
 
در ابتدا هنگام ارزش گذاری روی شخصیت‌ها و افراد باید جانب احتیاط و انصاف را رعایت کنیم، ضمن این‌که نیت خوانی هم کار دشواری است که بخواهیم نیت افراد را ارزیابی کنیم که آیا آن موقع این‌ها منحرف بودند یا نه، بنده فقط دو تا سند، دو تا شاهد را می‌آورم تا قضاوت بشود که این افراد میزان انحرافشان آن موقع چه قدر بوده و بعداً آیا این زاویه بیش‌تر شده یا نه؛ یا اصلاً از اول دچار انحراف بودند.
 
اولین نفر ـ همین که مطرح شد ـ شهید مطهری است که در مقدمه‌ی یکی از کتاب‌های خود به نام «ماتریالیسم در ایران»، این جریان را تحت عنوان «ماتریالیسم نقاب دار» کاملاً افشا می‌کنند، ایشان در آن بحث مختصری که سیر تاریخی ورود تفکر ماتریالیسمی به ایران را شرح می‌دهند به این موضوع می‌رسند که با علایمی که بعداً به وجود می‌آید معلوم ‌می‌گردد که اشاره‌ی ایشان به همین حلقه‌ی آقای موسوی خوئینیها بوده است، ایشان به این جلسات تفسیری اشاره می‌کند و این‌که آیات قرآن را تأویل به آرا و اندیشه‌های مارکسیستی می‌کنند و این را خطر می‌دانند. استاد مطهری تأکید می‌کنند که خوب است کسانی که اعتقادات مارکسیستی و انحرافی دارند با همان پرچم خودشان وارد صحنه‌ی فکر و مباحثه شوند و از پوشش اسلام استفاده نکنند. بعد گریزی هم به همان حلقه‌ی آقای موسوی خوئینیها می‌زنند و می‌گویند: «بعضی از کسانی هم که ملبس به لباس روحانیت هستند همین روش را ترویج می‏کنند و باید مراقب این خطر بود.» سپس ایشان تهدید می‏کند که اگر تذکر من مورد توجه واقع نشود در آینده اسم و رسم و آدرس آن‌ها را افشا خواهم کرد و افکار انحرافی‏شان را برملا خواهم ساخت.
 
سند و نشانه‏ی دیگر؛ خاطره‌ای است که آقای علی مطهری سال 79 در مصاحبه با روزنامه‏ی کیهان از رهبر معظم انقلاب نقل می‌کنند و می‌فرمایند که همان موقع که شهید مطهری این مطلب را منتشر کردند از من خواستند و گفتند آقای خوئینیها در فلان مسجد چنین حلقه‏ای دارد و قرآن را تفسیر مارکسیستی می‏کند و شما این پیغام را به ایشان بدهید که این حرف را نزند و این طوری قرآن را به مذبح و قربان گاه افکار انحرافی و باطل مارکسیستی نبرد. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: «بنده پیام شهید مطهری را به آقای موسوی خوئینی‌ها رساندم.»
 
اما در
نسبت دادن به اشخاص باید احتیاط کنیم زیرا ما مسلمان هستیم و نمی‌توانیم این اشخاص را متهم به چیزهایی کنیم که خیلی جرم بزرگی است. اتهام بسیار سنگینی است. مانند ارتباط با سرویس‏های بیگانه یا خط گرفتن از سرویس‏های اطلاعاتی و امنیتی بیگانه است. بنابراین در همین حد ما باید توقف کنیم. ما باید در مورد این اشخاص همان اندازه بگوییم که فهمشان از مسایل اسلامی یک فهم دقیق و عالمانه‌ای نبوده و در باورهای ایمانی شان دچار ضعف‌هایی بودند و همین‌ها، این افراد را به سمتی سوق داده که آرای التقاتی را بیان کنند و متناسب با خواست‌ها، امیال و اغراض سیاسی یا فکری خودشان یک حرف‌هایی را بزنند و بخواهند که از قرآن و آیات و روایات هم استنادی را بیاورند و مقداری هم می‌توانیم به این مسأله قدرت طلبی و اغراض نفسانی را اضافه کنیم.
 
6- چند وقت قبل از این‌که حضرت امام مرحوم منتظری را بر کنار بکنند، نامه‌ای از طرف اعضای شاخص مجمع (در راستای تأیید اقدام بعدی امام) نوشته شد و دلایلی که درآن نامه مطرح شده هنوز هم موضوعیت خودش را از دست نداده ولی بعداً نظر غالب روحانیون مجمع نسبت به مرحوم منتظری تغییر کرد، امکان دارد در مورد این موضوع نیز توضیحی دهید؟
 
بحث آقای منتظری را باید در چارچوب نظریه‌ی ولایت فقیه حضرت امام بررسی کنیم. نگاه اعضای اصلی مجمع روحانیون غالباً به موضوع ولایت فقیه، یک نگاه ابزاری بود. در واقع خودشان عالم، دانشمند، فقیه و نظریه پرداز نبودند در مورد نظریه‌ی ولایت فقیه بیش‌تر ادعایشان این بود که ما تابع و پیرو امام هستیم و ولایت فقیه را با همان حیطه‌ی اختیارات مطلقه‌اش قبول داریم و فکر می‌کنیم که بعد از امام باید کسی که رهبر می‌شود دارای همان اختیارات باشد یعنی افزون بر اختیارات در چارچوب احکام اولیه و ثانویه دارای اختیارات حکومتی هم باشد و با توجه به مصلحت جامعه‌ی اسلامی بتواند از احکام اولیه عبور کند و احکامی را صادر کند. این نگاهی بود که اعضای مجمع ادعا می‌کردند از مشرب فکری حضرت امام دارند و مبنای انشعاب آقایان از جامعه‌ی روحانیت همین نگاه بود و می‌گفتند مثلاً آقایان جامعه‌ی روحانیت دارای یک دیدگاه سنتی به مسایل فقهی هستند، آن‌ها طرف‌دار فقه سنتی و ما طرف‌داران فقه پویا هستیم. خود را طرف‌دار فقه پویا می‌دانستند و طرف مقابلشان را متهم می‌کردند به این‌که نگاهشان به فقه، سنتی است و آن نگاه سنتی جواب‌گوی نیازهای جامعه‌ی مدرن امروز نیست. اما در آینده اتفاقاتی رخ می‌دهد که نشان می‌دهد می‌توانیم بگوییم اکثریت افراد مجمع (نه همه‌ی آن‌ها) با آن ملاحظات و مقاصد سیاسی وارد این قضیه شدند. محاسبات مجمع روحانیون درباره‌ی بحث ولایت فقیه و مصداقش بر اساس آقای منتظری طراحی شده بود و این‌ها تصورشان این بود که چون آقای منتظری به لحاظ تفکرات سیاسی هم فکر و هم سو با آن‌ها هستند بنابراین در چارچوب ولایت مطلقه‌ی ایشان رهبر آینده خواهد بود و قدرت سیاسی به نوعی در سیطره‌ی آقایان قرار خواهد گرفت. بعد آن اتفاق در ماه‌های پایانی عمر امام(ره) افتاد و آقای منتظری از قائم مقامی رهبری عزل شدند این تقریباً هم زمان شد با همان تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی و امام(ه) تصریح فرمودند که شرط مرجعیت را برای رهبری لازم نمی‌دانند و به شورای بازنگری مأموریت دادند که بحث شرط مرجعیت را به عنوان یکی از شرایط پایه‌ای برای رهبری بر دارند و فرمودند که مجتهد عادل مورد قبول خبرگان مردم کافی است و دیگر شرط مرجعیت لازم نیست. بنابراین مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی نشان می‌دهد که از سوی اعضای مجمع حرف‌هایی زده شده که به ظاهر نشان می‌دهد چون این حرف‌ها که بعد از انتخاب ایشان به رهبری یعنی بعد از 14 خرداد صورت گرفته است پس آن‌ها همان اختیاراتی را که برای امام قائل بودند برای معظم له نیز قبول دارند. منتها اگر به شرایط زمانی آن موقع توجه بکنیم می‌بینیم که رأیی که برای مقام معظم رهبری گرفته شد یک رأی موقتی بود. آقایان در آن مقطع فکر می‌کردند که اگر ما بتوانیم به یک شکلی ولایت مطلقه را در قانون اساسی بیاوریم و اختیارات را هم اختیارات نامحدود قرار بدهیم، با این لحاظ که کسی که به رهبری انتخاب می‌شود به طور حتم باید دارای یک اشتهاری در فقاهت باشد مصداقش دیگر معظم له نخواهد بود و انتظار داشتند در رأی گیری بعد از بازنگری بشود کس دیگری را مطرح کرد. با این ترسیم مذاکرات شورای بازنگری که نشان می‌دهد حتی فردی مثل آقای موسوی خوئینیها در آن زمان اصلاً با نظارت بر رهبری هم مخالف بوده و می‌گفت اصلاً حق ندارید که برای رهبری یک خبرگانی بگذاریم که بخواهد مراقبت بکند. کسانی که اکنون می‌گویند ما اصلاً ولایت فقیه را قبول نداشتیم! آن روزها نه تنها ادعا می‌کردند که ولایت فقیه باید دارای اختیارات مطلق باشد بلکه حتی نظارت مجلس خبرگان بر رهبری را هم بر نمی‌تافتند و می‌گفتند که این خلاف است و مثل این است که ما بخواهیم در کنار رهبری آشکار انقلاب، یک رهبری مخفی درست کنیم. این را باید بنشینیم و ارزیابی کنیم که اسمش را نفاق بگذاریم و یا تغییر عقیده. چون تغییر عقیده در این ابعاد و اندازه به واقع قابل تأمل است.
 
آقای موسوی خوئینیها در همان جلسات شورای بازنگری
می‌گویند: «اصولاً این که ما بیاییم در نظام و در رأس این مخروط یک فردی را برگزینیم و بگوییم که همه زیر نظر او هستند بعد یک رهبری مخفی هم درست کنیم (منظور خبرگان است) و یک جمعی را ناظر بر کار او و مراقب او (قراردهیم) که یک نوع حقی پیدا کنند هر روز و هر شب به او بگویند چرا این کار را کردی بیا توضیح بده چرا می‏خواهی آن کار را انجام بدهی. این در واقع یک رهبری مخفی درست کردن است که اسم آن رهبر علنی و رسمی مورد تأیید خبرگان را رهبر بگذاریم اما در پشت صحنه یک تعداد را، آن هم کسانی که خود آن‌ها واجد شرایط رهبری‌اند بیاوریم و یک جمعی درست کنیم به نام خبرگان ... این‌ها ناظر بر کسی هستند که برای رهبری انتخابش کرده‌ایم حالا این که بالاخره همه باید تحت مراقبت باشند بحثی نیست اما این را ما بیاییم رسمی و علنی در قانون اساسی بنویسیم، رهبر را تا این حد پایین بیاوریم که ما رهبری را که انتخاب کردیم تحت مراقبت یک جمعی باشد ... یعنی رهبری مخفی.»
 
نگاه اعضای اصلی مجمع روحانیون غالباً به موضوع ولایت فقیه، یک نگاه ابزاری بود. در واقع خودشان عالم، دانشمند، فقیه و نظریه پرداز نبودند در مورد نظریه‌ی ولایت فقیه بیش‌تر ادعایشان این بود که ما تابع و پیرو امام هستیم!
 
ایشان در آن موقع وقتی با این بحث که ما خبرگان را ناظر بر رهبری قرار بدهیم که شرایط رهبری را از جهت تداوم آن شرایط شان رصد بکنند و اگر یک وقت انحراف یا عدولی صورت گرفت عزل و برکنار بکنند، مخالف بوده و می‌گفت ولایت مطلقه است و ما باید به او اعتماد کنیم. افراط آن موقع، این نوع نظرات را هم در پی داشت.
 
نکته‌ی مهم دیگری که از میان این مباحث می‌توان استخراج کرد، نشان می‌دهد که وقتی آن روزها این حرف‌ها زده می‌شد یا باید به ناچار بگوییم که عوام فریبی بوده یا این‌که آقایان یک نقشه و برنامه‌ای داشتند که بعد از اصلاحات قانون اساسی بتوانند یک روشی را در پیش بگیرند که منویات خودشان را عملی بکنند و چون موفق نشدند بعداً ساز دیگری زدند و گفتند ما اصلاً همان موقع هم که این حرف‌ها را می‌زدیم، اعتقادی نداشتیم.
 
به هنگام تعیین رهبری بعد از امام در ساعات آخر به طور رسمی اعلام شد که نظر حضرت امام به مقام معظم رهبری بوده است. تا آن لحظه فکر کسی به این سمت نرفته بود و البته اکثریت اعضا می‌دانستند حضرت امام در یک جمع 5 نفره فرموده بودند که ایشان برای رهبری صلاحیت دارند. باز از آقای موسوی خوئینیها در جلسه‌ی شورای بازنگری در تاریخ 10تیر ماه (بیست و چند روز بعد از انتخاب رهبری) عباراتی است که می‌توانیم آن‌ها را یک نوع نقد به عدم رأی گیری برای مقام معظم رهبری هم تلقی کنیم. وی تحلیل می‌کند: «ما افرادی را که برای رهبری و خبرگان انتخاب می‌کنیم کسانی نیستند که ناشناخته باشند یعنی جنبه‌ی فقهی و علمی شان ناشناخته باشد؛ این‌ها آدم‌هایی هستند که سال‌ها است که در مظان مرجعیت قرار دارند یا مرجع بالفعل هستند و فقهای برجسته‌ای هستند بنابراین این‌ها آدم‌هایی نیستند که یک دفعه کشف بشوند و خبرگان فی‏المجلس این‌ها را کشف بکند و به آن‌ها رأی بدهد.» عبارتی که می‌گوید قابل توجه است. مانند «یک دفعه کشف نمیشوند»، «در مظان مرجعیت قرار دارند» و... در آن مقطع مقام معظم رهبری لااقل به لحاظ فقهی به عنوان یک فقیه شناخته شده نبودند ایشان همین که عضو مجلس خبرگان بودند نشان می‌دهد که مجتهد بودند اما جنبه‌ی فقهیشان جنبه‌ی بارزی نبود و سایر جنبه‌های شخصیتی ایشان نمود بیش‌تری داشت. بر این اساس به نظر می‌رسد این‌ها برنامه داشتند که بعد از اصلاحات قانون اساسی، یک ولی فقیهی انتخاب شود مثلاً فقیه مبرزی باشد!
 
در مجموع با کنار گذاشتن مجموعهی این حرف‌ها و عملکردی که این آقایان داشتند باید به این نتیجه برسیم که اعتقاد به ولایت فقیه مثل بسیاری از اعتقادات دیگر برای برخی از اعضای مجمع بیش‌تر جنبه‌ی ابزاری داشته است و وسیله‌ای بوده که می‌توانست حضور قوی‌تر و پر رنگ‌تر شان را در ارکان قدرت بعد از رحلت امام تعیین کند. با خواندن این عبارت‌های امثال آقای موسوی خوئینیها هیچ دلیلی نمی‏بینیم که به این سرعت و با این تفاوت آشکار نظرشان تغییر کرده باشد که یک زمانی حتی نظارت بر رهبری را قبول نداشتند و می‏گفتند رهبر نباید تحت نظر یک جمع فقیه مجتهد خبرگان باشد و آن را در واقع یک رهبری مخفی درست کردن می‌دانستند، امروز از اساس همه چیز را زیر سؤال می‏برند و می‏گویند ما اصلاً اعتقاد نداشتیم به احترام امام چیزی نگفتیم! این احترام نیست و باید اسم آن را یک نوع دغل بازی گذاشت.
 
7- جناح چپ و مجمع در جریان سومین انتخابات مجلس شورای اسلامی جناح مقابل را به پیروی از اسلام آمریکایی متهم کرد به نظر شما این اتهام برخاسته از اعتقاد به تقابل اسلام ناب و اسلام آمریکایی است یا با توجه به سیری که می‌فرمایید یک حربه‌ای برای حذف رقیب از صحنه بود؟ این مسأله را تحلیل بفرمایید.
 
در انشعاب هم، بحث اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی بهانه‌ای بود و انشعاب وجه انتخاباتی داشت. درست در آستانه‌ی برگزاری انتخابات مجلس سوم، مجمع روحانیون از جامعه‌ی روحانیت اعلام انشعاب می‌کنند یعنی دقیقاً با یک هدف انتخاباتی؛ البته چه بسا مجمع روحانیون آن موقع از ادبیات حضرت امام که مانند تفکیک اسلام آمریکایی از اسلام ناب محمدی یا اسلام پابرهنه گان از اسلام مرفهین و بحث جنگ فقر و غنا و... هم استفاده کردند و در واقع بر موج سوار شدند. انتخابات مجلس سوم را نیز با این ادبیات بردند. آن موقع تا حدی تلقی و تصور عمومی هم این بود که امام با نشانه‌هایی که می‌دهند، می‌خواهند ما را به این سمت هدایت کنند که جریان سنتی معتدل که نمود بیرونی آن همین جامعه‌ی روحانیت و جامعه‌ی مدرسین بودند و یا در شورای نگهبان اکثریت داشتند، در واقع مصادیق همان اسلام آمریکایی هستند. به نظر می‌رسد در آن مقطع خیلی هوشمندانه از این ادبیات امام استفاده‌ی ابزاری شد و توانستند اکثریت مجلس سوم را به دست بیاورند اما این که آیا به واقع حضرت امام مقصودشان از به کارگیری این ادبیات و عبارات مثل بیان اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی، جریان وفادار به انقلاب منتها با وجه سنتی بود یا نه، بعد از گذر زمان و اکنون که پرده‌های معاصرت دریده شده، راحت‌تر می‌توانیم با استفاده از منابع موجود ارزیابی بکنیم. در همان ایام انتخابات درست زمانی که حضرت امام با انحلال حزب جمهوری اسلامی موافقت می‌کنند با فاصله‌ی زمانی کوتاهی با انشعاب مجمع روحانیون از روحانیت هم موافقت می‌کنند یعنی امام به نوعی تکثر را در جریان انقلاب می‏پذیرند. چون حزب جمهوری به یک جناح خاصی متمایل شده و یکی از دو تفکر حاکم در درون انقلاب را بیش‌تر نمایندگی می‌کرد و خوف این می‌رفت که جریان‌های موسوم به چپ کسانی که نگاه‌های تند و تیزتر و رادیکال‌تری داشتند اما در خانواده‌ی انقلاب تعریف شده بودند، از دامن انقلاب خارج نشوند، بنابراین حضرت امام مصلحت را در این دیدند که فعالیت حزب جمهوری اسلامی متوقف شود. از آن طرف برای این که به این جریان کمک بکنند که حیات سیاسی داشته باشند موافقت می‌کنند که مجمع روحانیون، منشعب شود.
 
در آستانه‌ی انتخابات و در شرایط خاص جنگی کشور که مقداری نابه‌سامانی‌ها زیاد شده بود، نهضت آزادی که در واقع اپوزیسیون نظام بود احساس کرد فرصتی پیش آمده که وارد صحنه بشود و در انتخابات شرکت کند و تریبون مجلس را به دست بگیرد. در آن زمان آقای محتشمی‌پور، یکی از اعضای مجمع روحانیون، درست همان ایامی که مجمع روحانیون منشعب می‌شد و آماده می‌گرد‌ید که لیستی جدا از جامعه‌ی روحانیت را ارایه دهد نامه‌ای را به امام می‌نویسند که در آن نامه در مورد نهضت آزادی سؤال می‌کنند. این برمی‌گردد به بهمن ماه 66، یعنی 2 ماه قبل از انتخابات و شرایط سال 66 که جنگ به نوعی به یک بن بست رسیده بود و آمریکا به منطقه آمده بود و قطع نامه‌ی 598 صادر شده بود. براساس آن قطع نامه جبهه‌ی استکبار تمام قدرت خودش را بسیج کرده در چنین شرایطی نهضت آزادی هم دندان تیز کرده بودند که در حکومت قرار بگیرند.
 
خود آقای محتشمی‌پور می‌گوید در آن نامه درباره‌ی صلاحیت نهضت آزادی جهت شرکت در انتخابات مجلس، از امام استعلام کردم و نوشتم با توجه به سوابقی که حضرت عالی از نهضت آزادی سراغ دارید و مسایلی که درباره‌ی آن‌ها می‌دانید که برخی از این مسایل برای مردم مخفی است. به جمله‌ی آقای محتشمی‌پور عضو مجمع روحانیون توجه بکنیم که می‌گوید شما مسایلی را درباره‌ی این‌ها می‌دانید که مردم نمی‌دانند. در جواب اشاراتی است که بحث اسلام آمریکایی و ناب محمدی، اسلام مستضعفین و غیره را روشن می‌‌سازد. یعنی همان چیزهایی که آن موقع مردم و ما نمی‌دانستیم و فکر می‌کردیم وقتی امام می‌فرمایند اسلام آمریکایی یعنی جامعه‌ی روحانیت و ... این اشارات را در کنار ادبیات حضرت امام در مورد اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی قرار دهیم، بحث روشن می‌شود. در جواب امام(ره) به وزیر کشور آمده است: «در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسایل فراوانی است که بررسی‌ها محتاج به وقت زیاد است آن‌چه باید اجمالاً گفت آن است که پرونده‌ی این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می‌دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرف‌دار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذاری نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است که شاید آمریکای جهان خوار را که هر چه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملت‌های تحت سلطه‌ی او دارند از ستمکاری او است بهتر از شوروی ملحد است و این از اشتباهات آن‌ها است. در هر صورت به حسب این پرونده‌های قطور و این ملاقات‌های مکرر اعضای نهضت چه در منازل خودشان چه در سفارت آمریکا و به حسب آن چه من مشاهده کردم از انحرافات آن‌ها که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم به‌ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرن‌ها سر بلند نمی‌کرد و به حسب امور بسیار دیگر نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی و قانون‌گذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آن‌ها به اعتبار آن‌که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است، بشوند؛ از ضرر گروهک‌های دیگر حتی منافقین بیش‌تر و بالاتر است.»
 
این‌جا اسلام آمریکایی را توضیح می‌دهد می‌گوید این‌ها تفسیرهای جاهلانه از قرآن می‌کنند. در بقیه‌ی نامه آمده است: «ونهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستد (یعنی همان اسلام آمریکایی) از این جهت گفتارها و نوشتارهایی که از آن‌ها منتشر شده‌ مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را در نفس بلاد و اجرای تعزیرات حکومتی که گاه بر خلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذبالله تخطئه و بلکه مرتد بدانند» این عبارات را در مورد نهضت آزادی می‌گوید که چون فهم درستی از اسلام ندارند و حضرت امیر را هم مجاز نمی‌دانستند که این کارها را بکند و تعزیرات حکومتی داشته باشد یا حاکم‌ها را نسب کند، این‌ها خطرشان خیلی بیش‌تر است.
 
در بحث اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی هم بحث امام همین بود و می‌فرمودند: «این‌ها به جهت این‌که فهم درستی از اسلام ندارند و ولایت فقیه را قبول ندارند خطرشان خیلی بیش‌تر است.» 
 
آن موقع نامه‌ی آقای محتشمی‌پور و پاسخی که امام(ره) به ایشان می‌دهد، منتشر نشد؛ که اگر این نامه منتشر می‌شد و بحث‌ها پیرامون این قضیه مطرح می‌گردید آیا باز هم ممکن بود این اشتباه در میان جوانانی مثل بنده رخ بدهد که مصداق اَتَم و اکمل فرمایشات حضرت امام(ره) به طور حتم همان جامعه‌ی روحانیت و یا جامعه‌ی مدرسین و یا شورای نگهبان است؟
 
در آن موقع اگر این نامه منتشر می‌شد چه بسا توجه ما را جلب می‌کرد به این که مصداق بارز و اصلی این جریان، لیبرال‌ها و منحرفین از اسلام هستند که فهم درستی ندارند. (صحیفه‌ی نور ـ جلد 22 ـ صفحه‌ی 384 )
 
8-چرا نامه‌ی آقای محتشمی‌پور به امام راحل و جواب امام آن موقع منتشر نمی‌شود؟
 
ظاهر مطلب این است که می‌گویند در آن شرایط جنگی نمی‌خواستند نهضت آزادی را بزرگ و در بوق و کرنا کنند و این بحثها در بین مردم مطرح شود. مردم تصورشان این باشد که انتخابات در چارچوب خانواده‌ی انقلاب برگزار می‌شود، مثلاً مصلحت ندانستند ...    
                                                       
9- مجمع روحانیون در بحث استکبار ستیزی خود را نسبت به دیگر احزاب و تشکل‌های دورن نظام پیش قراول میدانست، چه اتفاقی افتاد که این آقایان چند سال بعد با جریان‌های طرف‌دار آمریکا مانند نهضت آزادی و ملی- مذهبی‌ها، هم آهنگ شدند؟
 
یکی از ویژگی‌های مشخص و بارز جریان لیبرال که مصادیق مشخص آن هم در نهضت آزادی وجود دارد، همین طور که از نامه‌ی حضرت امام می‌توانیم برداشت کنیم مماشات و مرعوب بودن در مقابل هیمنه‌ی استکبار و آمریکاست. به طور مشخص یک نوع تعلق خاطر به غرب داشتند و غرب و آمریکا را معبود و قبله‌ی خود می‌دانستند، از ابتدا هم با این وجه‌ی استکبار ستیزی انقلاب مخالف بودند و به دنبال ایجاد هم‌سویی و هماهنگی با جریان استکبار بودندکه اصلاً انقلاب بر ضد آن به وجود آمده بود. لذا موضوع لانه‌ی جاسوسی که اتفاقاً آقای موسوی خوینی‌ها در سر حلقه‌ی آن جریان بود منجر به سقوط دولت موقت می‌شود. رهبری مد نظر همین جریان موسوم به چپ برای بعد از حضرت امام، آقای منتظری بود و همه‌ی آن ادبیاتی که در بحث ولایت مطلقه‌ی فقیه و ... به کار می‌گیرند در چارچوب آن رهبری است که در نظر دارند. آن موقع در خانه‌ی آقای منتظری این جریان فاسد نهضت آزادی رخنه کرده بود که امام(ره) در این نامه می‌گوید که بعضی از مسایل است که من نمی‌گویم. یکی از مشکلات همین است. امام(ره) آن موقع خون دل می‌خوردند از این‌که آقای منتظری بلندگوی نهضت آزادی شده و حرف‌های منافقین و لیبرال‌ها را مستمر از رسانه‌ی ملی پخش می‌کنند چون ایشان قائم مقام بود و حرف‌های ایشان از تلویزیون پخش می‌شد و امثال ما در جامعه هم خبر نداشتیم که امام(ره) چه خون دل‌هایی می‌خوردند.
 
جریان چپ به این دل بسته بود که رهبری در اختیار آقای منتظری باشد و معلوم است که با آن وضعی که آقای منتظری ایجاد کرده بود و بیت وی لانه‌ی منحرفین و مخالفین با نظام و کسانی که آرزوی سقوط نظام را داشتند، شده بود. پایگاه امید همین آقایان بود.
 
جریان موسوم به چپ به این دل بسته بود که مثلاً رهبری در اختیار آقای منتظری باشد و معلوم است که با آن وضعی که آقای منتظری ایجاد کرده بود و بیت وی لانه‌ی منحرفین و مخالفین با نظام و کسانی که به تعبیر حضرت امام(ره) آرزوی سقوط نظام را داشتند، شده بود. پایگاه امید همین آقایانی است که آن موقع فریاد ولایت مطلقه سر می‌دادند و می‌خواستند بعد از امام(ره) قدرت سیاسی را در دست خودشان بگیرند.
 
به این نکته توجه کنیم که چه پیوندی بین این‌ها برقرار می‌شود؟ از یک سو آقای منتظری مصداق رهبری آینده، مطلوب جناح چپ و مجمع روحانیون و ... است و این‌ها ولایت مطلقه را در حد اعلی قبول دارند و حتی نظارت بر این ولی فقیه را هم بر نمی‌تابند و می‌گویند این با ولایت مطلقه منافات دارد. از آن طرف همین آقای منتظری پناهگاه و لانه‌ی کسانی شده که به تعبیر حضرت امام(ره) اصلاً اعتقادی به حکومت دینی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه ندارند. در حد مقید بودن هم قبول ندارند که وقتی قانون اساسی اول نوشته می‌شد این‌ها مخالفت می‌کردند و می‌گفتند ولایت فقیه نباید اصلاً در قانون اساسی بیاید به گونه‌ای که حضرت امام(ره) فرمودند این‌ها با این حرف، یکی از ضروریات دین را منکر می‌شوند و اگر بدانند که چه دارند می‌گویند، مرتد هستند.
 

 

در بحث استکبار ستیزی هم ریشه‌ی اشکال‌شان در همین جا است؛ «بی‌اعتقادی» منتها نهضت آزادی در بیان حرف‌هایش این مقدار صداقت داشتند که بگویند ما اصلاً مبارزه با استکبار را به این معنا قبول نداریم ما آمریکا را دشمن نمی‌دانیم و می‌توانیم با آمریکا مماشات داشته باشیم و استکبار ستیزی و ولایت فقیه را از اول نفی کردند اما این آقایانی که نفی نکردند و با استفاده از این ادبیات سعی کردند که در مصالح و امورشان از آن بهره برند، بعداً با نهضت آزادی در یک نقطه به هم دیگر می‌رسند. یعنی هر چند در زمان حیات حضرت امام به خاطر حضور ایشان ما این نزدیکی را نمی‌بینیم اما در بیت آقای منتظری به عنوان نماد این جریان می‌توان دید. بعد از فوت حضرت امام همان طیف (طیف منتظری) حلقه‌ی اتصال این دو جریان می‌شود البته نمی‌خواهیم بگوییم همه‌ی مجمع این طور بودند اما بعضی از اعضای مجمع هم آدم‌هایی هستند که یک افکار و اعتقاداتی در چارچوب مسایل سیاسی خودشان داشتند و بعد آمدند دیدند که موضع گیری امام(ره) هم به موضع گیری آن‌ها نزدیک است و گفتند خط امامی هستیم. این تعبیر خود آقای «بهزاد نبوی» است که می‌گوید ما خط امامی هستیم چون می‌دیدیم که ما هر حرفی می‌زدیم امام(ره) هم همان را می‌گوید، در بحث استکبارستیزی، در بحث مثلاً دفاع از محرومین و... نظرات امام(ره) به نظرات ما نزدیک است. وی تعبیری که به کار می‌برد این است: «ما دیدیم که هر چه ما می‌گوییم امام هم همان را می‌گوید ما هم گفتیم خوب جانا سخن از زبان ما می‌گویی ما شدیم پیرو خط امام»
 
در واقع امام(ره) را در خط خودشان می‌دیدند نه این که خودشان را با خط امام بسنجند. این جریان لابد بعد هم دیدند که این طوری نبوده فاصله گرفتند. در حالی که ما می‌گوییم کسی که مدعی خط امام است باید گوش به فرمان باشد و خودش را با او هماهنگ کند البته این طور هم به واقع نیست که امام همیشه طبق میل آقایان حرف زده باشد، در واقع حضرت امام در همان زمان به خاطر رعایت بعضی از مسایل و به خاطر این‌که دولت بتواند در زمان جنگ کشور را به جلو ببرد، بسیاری از مخالفت‌هایی را که داشتند بیان نمی‌کردند و از آن طرف هم مخالفین دولت هم می‌خواستند که انتقاد نکنند ایراد نگیرند که دولت در زمان جنگ بتواند کارش را انجام بدهد.
 
این آن چیزی است که نقطه‌ی افتراق بین جریان اصیل وفادار به ولایت فقیه و استکبار ستیزی با جریانی است که از اصطلاح و مسأله‌ی خط امام استفاده‌ی ابزاری کردند تا نیات خودشان را جلو ببرند. لذا امروز این‌ها در یک نقطه‌ی به هم رسیده‌اند. نهضت آزادی لیبرال، منافقین و بدتر و از همه بدتر سلطنت طلب‌ها، بهایی‌ها و همه و همه در یک نقطه با هم اشتراک کردند و آن چیست؟ اتفاقاً همان دو بحث است؛ هم مسأله‌ی ولایت فقیه و هم استکبار ستیزی است. منتها تفاوت این جاست که نهضت آزادی، جریان لیبرالی، صادقانه می‌گفتند ما اعتقاد نداریم اما این‌ها اعتقاد دو آتشه ابراز می‌کردند به طوری که حتی می‌گفتند نظارت بر رهبری هم نباید باشد یا حتی مثلاً در جریان حمله‌ی آمریکا به عراق آن قدر دوز استکبارستیزی این‌ها بالا بود که می‌گفتند ما باید با صدام علیه آمریکا متحد شویم! یکی از برجستگان مجمع روحانیون گفت: «صدام خالدبن ولید است ما باید بیاییم با صدام بر علیه آمریکا متحد بشویم.»
 
11- یکی از دلایل انشعاب آن‌ها بحث اقتصادی بود. این که این‌ها به دخالت دولت در اقتصاد اعتقاد داشتند تا چه اندازه اندیشه‌های مارکسیستی را در دولت وقت دخیل می‌دانید؟
 
یکی از مسایل اختلاف بین دو دیدگاه در داخل جریان وفادار به انقلاب، جدیتر بود همین مسایل اقتصادی بود. اگر یک تأملی بکنیم در فضای دهه‌ی60 بعد از سقوط لیبرال‌ها و یک دست شدن حاکمیت و حاکم شدن نیروهای انقلاب، خیلی زود اختلافات درون انقلاب خودشان را نشان داد چون پیش از آن یک دشمن مشترک داشتند و آن هم جریان منحرف شامل جریان لیبرال‌ها، بنی صدر، منافقین و سایر مخالف‌های خط امام بودند.
 
به طور مشخص بعد از انتخابات مجلس دوم که مجلس حزب اللهی شکل گرفت، این اختلافات در درون انقلاب خودش را نشان داد که منشأ آن همین مسایل اقتصادی بود. متأسفانه هسته‌های سیاسی ما در طول تاریخ بعد از انقلاب اغلب معمولاً بر ملاحظات و پایه‌ی عاطفی و احساسی شکل گرفته و کم‌تر بر اساس اندیشه و اعتقاد بوده یعنی هم پیمانی‌ها و مرز بندی‌ها، گسست‌ها، پیوندها و ... بیش‌تر ناشی از رفاقت‌ها بود. منتها در مسایل اقتصادی این مسأله یک مقدار نمود بیش‌تری داشت یعنی انسان نقش اندیشه، فکر و رویکرد اعتقادی را جدی تر می‌بیند لذا یک مقداری نگاه‌های اقتصادی جریانی که دولت را هم در اختیار داشت و در مجلس هم به نوعی شاید اکثریت را داشت قابل دفاع است چون آن رویکرد در اغلب موارد منطبق با رویکرد حضرت امام بود و امام این اصلاحات را درحوزه‌ی اقتصاد به واقع مطالبه می‌کردند؛ رویکرد دفاع از محرومین، دفاع از پا برهنه‌ها و رسیدگی از مناطق فقیرتر و محروم‌تر و مبارزه با سرمایه‌داری چیزهایی بود که در اندیشه‌ی فقهی و مشرب فقهی امام جزو اصول و امهات بود بنابراین نمی‌توانیم کسانی را که در مجلس و یا دولت این جهت گیری را پی می‌گرفتند رجم به ضد خط امامی بکنیم و آن‌ها را ضد دین قلمداد کنیم.
 
در حوزهی قانون‌گذاری در مجلس که نقطه‌ی کانونی این اختلافات بود، اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان، بر سر مسایل اراضی شهری بود. مجلس با اکثریت تصویب کرد که قانون اراضی شهری اجرا شود. اصل ماجرا این بود که یک سری از اراضی را قبل از انقلاب آن‌ها که متنفذ بودند به نام خودشان ثبت کرده بودند در حالی که هیچ کاری برای این زمین انجام نداده بودند. در اثر خدماتی که دولت و حکومت به مناطق شهری می‌دهد قیمت این زمینها بالا رفته بود، حالا مجلس آمده بود و قانونی را گذاشته بود، که در واقع سلطه‌ی دولت را بر این‌ها تثبیت میکرد. این را شورای نگهبان مغایر موازین اسلامی دانست. اتفاقاً این از آن مواردی بود که حضرت امام طرف مجلس بود یعنی نظر مجلس را به عنوان مصلحت قبول داشتند. بحث دیدگاه اقتصادی، میزان دخالت دولت در مسایل اقتصادی و یا میزان دخالت بخش خصوصی یا حد مالکیت و... مسایلی بود که اختلافات جدی را بر انگیخته بود. یک طرف جریان موسوم به راست بود که از دل این درگیری‌های اقتصادی شکل گرفت و یک طرف هم جریانی بود که بعداً موسوم به چپ شد.
 
عکس این موضوع در موضوع اراضی مزروعی رخ داد که آن‌جا امام مخالف نظر مجلس بودند و مجلسی‌ها هم آن‌جا یک چیزی را شبیه اراضی شهری تفکیک کرده بودند. امام فرموده بودند که حتی اگر شورای نگهبان هم بنا بر مصلحت این را تأیید کند من خودم رد می‌کنم، اجازه نمی‌دهم. این‌جا امام طرف‌دار شورای نگهبان بودند یا مثلاً در مورد قضیه‌ی قانون کار مشکلی پیش آمده بود ... خلاصه بحث این بود که طبق قانون کار مصوب مجلس، دولت شرایطی را برای رابطه‌ی کارگر و کارفرما مقرر کرده بود که آن شرایط به ظاهر مخالف موازین اولیه اسلام بود. چون حکم اولیه‌ی اسلام این است که رابطه‌ی کارگر و کارفرما تابع قرارداد بین خودشان است و حکومت نمی‌تواند شرط اضافه‌ای را مقرر کند اما قانون کار بر اساس رویه‌های مدرن برای ایجاد انضباط در روابط کارگر و کارفرما و رعایت مصالح اجتماعی شرایطی را گذاشته بود مثل شرط بازنشستگی، حداقل مزد، مرخصی و ... شورای نگهبان این را از جهت شرعی ایراد گرفته بود و می‌گفت که حکومت اسلامی از لحاظ شرعی نمی‌تواند شرطی را بر کارفرما تحمیل بکند به‌جز آن‌که بین خودشان توافق کرده باشند این‌جا یک مناظره‌ای شد که در نهایت به فتاوای حضرت امام منجر شد و بعد هم که رسید به بحث ولایت مطلقه‌ی فقیه و این‌که اختیار حکومت خیلی بالاتر از این بحث‌ها است پس اختلافات جنبه‌ی جدی‌تری داشت امام این اختیار را به شورای نگهبان داده بود که می‌شود،  مصوبات مجلس را که از باب مصلحت است رد نکنید. در مجلس هم همین جریان موسوم به چپ پا را روی گاز گذاشته بودند و خیلی شتاب کار را زیاد کرده بودند و به نحو افراط گونه‌ای دیگر احکام اولیه را زیر پا می‌گذاشتند. بعضاً هم شورای نگهبان از نظر امام هم با خبر بودند که امام خودشان هم الان تا این حد موافق مصوبه‌ی مجلس نیستند لذا مقاومت می‌کردند و آن نظر اول امام را که فرموده بودند مصوبات مجلس را شما براساس مصلحت قبول کنید را در بعضی مکان‌ها و موارد رعایت نمی‌کردند. شورای نگهبان باز هم مقاومت می‌کرد و رد می‌نمود. در نتیجه  اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان بر سر مسایل اقتصادی به یک نقطه‌ی بن بستی رسید و راه حلی هم وجود نداشت و قانون گذاری کشور مختل شده بود. در نهایت منجر به بحث تشخیص مصلحت شد و در حکمی که حضرت امام(ره) برای تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام دادند. بنابراین در مسایل اقتصادی اگر از این طرف تعبیر مارکسیستی را به‌کار ببریم باید از آن طرف هم تعبیر سرمایه‌داری را به‌کار ببریم و اسلام که نه نظام سرمایه‌داری را تأیید می‌کند و نه نظام مارکسیستی را و سوسیالیستی را، اسلام یک نظام در حوزه‌ی اقتصاد، خاص خودش را دارد اما این را توجه بکنیم که اول؛ منشأ شکل‌گیری راست و چپ در بستر اقتصاد شکل گرفت و اتفاقاً به نظر من جزو جدیترین اختلافات میان خانواده‌ی انقلاب بود و ما نمی‌توانیم کسانی را که طرف‌دار این حزب بودند متهم به مارکسیسم بودن کنیم اما این نکته را باید توجه بکنیم که هر جا لازم بوده بعضی از جریان‌ها و افراد ناسالم مانند همین جریانی که از آن صحبت می‌کنیم از این اختلافات اقتصادی برای همان نگاه استفاده ابزاری که در بحث ولایت فقیه گفته شد بهره میبردند. خیلی جاها از همین ادبیات دفاع از محرومین، جنگ فقر، غنا، اسلام و ... برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده کردند و خود این افراد به لحاظ اقتصادی اتفاقاً طرف‌دار مشرب سرمایه داری هستند یعنی نشان می‌دهد که به واقع اگر اعتقاد خیلی جدی به آن مسایل داشتند الان نباید از آن طرف بام می‌افتادند. بسیاری از افرادی که در آن دوره موسوم به جناح راست بودند الان دیدگاه‌های اقتصادی، سوسیالیستی دارند در عوض جریان موسوم به چپ اقتصادی هم‌اکنون گرایشات و تعلقات خیلی شدید‌تری نسبت به لیبرال، سرمایه‌داری از خودشان نشان می‌دهند و این نشان می‌دهد که آن نگاه‌ها خیلی نگاه‌های مآخوذ از دین و انگاره‌های دینی نبوده است. حتی در جریان دولت دوم دفاع مقدس که مقام مذهبی تا رییس جمهور شدند و موافق با آقای موسوی نبودند، یک جریانی در مجلس شکل می‌گیرد و بر خلاف نظر حضرت امام رأی به آقای موسوی نمی‌دهند که این افراد معروف به گروه 99 نفر می‌شوند که هجمه‌ی شدیدی نسبت به این 99 نفر می‌شود. در حالی که امام فرموده بودند مجلس اختیار با خودش است می‌خواهد رأی بدهد یا ندهد، یعنی امام حکم مولوی هم نکرده بودند. به تعبیر آن زمان حکمشان در واقع ارشادی بود و اما همین جریان موسوم به چپ با مستمسک قرار دادن بحث ولایت فقیه چنان هجمه‌ای را علیه این 99 نفر سامان دادند که حالا فقط باید به تاریخ مراجعه کرد. ما نگاهمان به بحث ولایت فقیه فراتر از بحث‌های فقهی است و نگاهمان به ولایت فقیه یک رابطه‌ی بین مرید و مراد و رابطه‌ی بین امام و مأمومی است و معتقدیم آن 99 نفر وقتی فهمیدند که امام نظرشان به آقای موسوی در آن مقطع مثبت است نباید چنین می‌کردند؛ ولی کسانی که بی اعتقاد هستند به بحث ولایت فقیه آن موقع این را چماقی کردند بر سر جریان مخالف خودشان که البته علت اصلی آن اختلاف هم بیش‌تر بر سر اداره‌ی کشور بود. بنابراین نگاه بینابین همین بود که حضرت امام داشتند که یک جاهایی طرف‌داران دولت را حمایت می‌کردند و یک جاهایی هم به لحاظ سیره‌ی اجتماعی و هم به لحاظ مشرب فقهی‌شان موافق با شورای نگهبان بودند. منتها باید به این نکته توجه بکنیم که امام درد دین داشتند که از چه باید حمایت بکنند یا نکنند همین طور اعضای شورای نگهبان که تدینشان محرز بود که بر اساس تکلیف شرعیشان عمل می‌کردند اما این طرف متأسفانه بعدها آشکار شد که ملاحظات سیاسی برایشان اصل بود و بیش‌تر تحت همان ملاحظات سیاسی و به اقتضای حفظ و تحکیم قدرت سیاسی است عمل می‌کردند.
 
به لحاظ واقعی بودن اختلافات اقتصادی که به نحوه‌ی اداره‌ی کشور بر می‌گشت. بحث قابل تأمل است و ما نمی‌توانیم بگوییم که جریان موسوم به راست که تبلورش در اکثریت شورای نگهبان و یا در جامعه‌ی روحانیت بود طرف‌دار سرمایه‌داری لگام گسیخته بودند و آن طرف کسانی که طرف‌دار مداخله بیش از حد دولت در اقتصاد بودند آن هم به خاطر شرایط سخت جنگی آن‌ها مثلاً متأثر از مارکسیسم بودند. ما معتقدیم که نگاه درون سازمانی خلاصه اش این خواهد بود که جریان راست با نگاه دینی‌تر و با احتیاط بیش‌تر به موضوع نگاه می‌کردند جریان مقابل به خاطر این‌که مبانی فقهی‌شان قوی نبود و شاید تشرع و تدین کافی را نداشتند بیش‌تر دیدگاه‌هایشان بر اساس مصلحت‌های اداره‌ی کشور بود.

 



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحریف تاریخ و اعتراض به خط امام از سوی ضلع سوم فتنه

altدانشجویانی که امروز پای صحبت خاتمی نشسته اند خاطره 7 سال قبل را به یاد نیاورند که وی برخلاف ژست زنده باد مخالف من گفته بود«می دهم بیرونتان کنند»...

با نزدیک شدن به انتخابات و گرم شدن فضای انتخاباتی ، جنب و جوش افراد و گروهها برای حضور در این آوردگاه تشدید می شود. در این راستا سیدمحمد خاتمی که هنوز خود را پرچمدار جبهه اصلاحات می داند نیز هر از چندد گاهی ضمن اعلام «مواضع دوگانه» سعی دارد با ارسال پالسهایی به جامعه خود و حامیان خود را در درون نظام تعرف کند. اما از سویی به گونه ای طرح موضوع می کند که اپوزیسیون و دست اندرکاران فتنه و احزاب منحله‌ای که سابقا در درون حاکمیت تعریف شده بودند اما اکنون باید آنان را در قالب «برانداز» تعریف کرد از وی دلسرد شوند.
نهضت سبز نبوی به نقل از جوان:
اگر حرف خاتمی را بپذیریم باید به امام نیز اعتراض کنیم!
از این رو وی طی چند روز گذشته در دیداری که با عده‌ای از دانشجویان استان فارس داشت این سناریو را با تاکتیک خاصی ادامه داد. وی در این جلسه نیز طبق معمول سخنرانی‌های خود موضوع قانونگرایی را مطرح کرده و می‌گوید: «اگر گفته می شود که مردم باید حاکم باشند یعنی همه مردم با همه سلایق و در چارچوب نظام و متعهد به همین قانون که حتی ممکن است به آن انتقاد هم داشته باشند آزاد باشند وحضورشان در جامعه و در عرصه سرنوشت بی مانع باشد»
چنانچه بخواهیم این نظریه را بپذیریم فرد یا افرادی که به خود قانون حاکم بر جامعه اسلامی به قول خاتمی انتقاد دارند ( شما بخوانید قبول ندارند) حق دارند با استناد به همین قانون بر سرنوشت مردمی که در این نظام زندگی می کنند حاکم شوند.
همانگونه که امام راحل و بعد از ایشان مقام معظم رهبری بر این موضوع تاکید داشتند کسی را نمی‌توان ار حق شهروندی خود به صرف اینکه منتقد و معترض است محروم کرد اما حاکم شدن او بر سرنوشت مردم موضوع دیگری است که آقای خاتمی این دو را با هم خلط می کند. بر اساس این اندیشه خاتمی، اکنون ما باید متعرض بنیانگذار انقلاب شویم که چرا اجازه ندادند مسعود رجوی (به بهانه اینکه به قانون اساسی رای نداده بود) کاندید ریاست جمهوری شود.

تحریف خاطره ای که خیلی دور نیست
خاتمی در ادامه سخنان خود با اشاره به حدیث امیرالمومنین مبنی بر لزوم ستاندن حق مظلوم از ظالم به آخرین سخنرانی خود در جمع دانشجویان در کسوت ریاست جمهوری اشاره می کند و آن را از بهترین خاطرات خود می خواند و می گوید: «یکی از بهترین خاطرات من سال ٨٣ بود که در دانشگاه تهران به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی و دومین مقام کشور صحبت می کردم و دانشجویان اعتراض های تندی کردند. و من مطمئن بودم جوانی که بلند شده و اعتراض می کند ذره ای نگران نیست که بیرون از این در با او برخورد خواهد شد. گرچه ما می خواستیم همه کشور و ارگانها و نهادهای صاحب قدرت اینگونه باشند.»
در آن نشست بعد از شعارهای برخی دانشجویان که سابقا حامی وی بودند و حال علیه او شعار می دادند با عصبانیت فریاد زد که «می دهم بیرونتان کنند» بر خلاف ادعای خاتمی او حتی نتوانست ژ‍ست زنده باد مخالف من را در حین سخنرانی نگهدارد و اینگونه از کوره در می رود. شاید خاتمی فکر می کند دانشجویانی که امروز پای صحبت وی نشسته اند خاطره 7 سال قبل را به یاد نیاورند وگرنه این ماجرا را که باعث شد وی تا آخر ریاستش در جمع دانشجویان حاضر نشود به عنوان مایه افتخار خود مثال نمی زد.

انتخاباتی آزاد است که خروجی‌اش ما باشیم
در ادامه رئیس دولت اصلاحات بار دیگر بحث انتخابات آزاد را پیش می‌کشد و می‌گوید: انتخابات حق ما است و اگر اعتراض داریم کسی حق ندارد انتخابات آزاد را از مردم بگیرد»
واقعا چه برداشتی از این جمله خاتمی باید داشت. این جمله را می‌توان اینگونه ترجمه کرد که حق ماست که در انتخابات شرکت کنیم و اگردیدیم به نفع ما بود که دوم خرداد را راه می‌اندازیم واگردیدیم نتیجه علیه ماست حتما انتخابات آزاد نبوده است.
آیا به راستی می توان انتخاباتی آزادتر از انتخابات سال 88 را در تاریخ جمهوری اسلامی به یاد آورد. انتخاباتی که همه طیفهای جامعه به نوعی در آن کاندید داشتند. تبلیغات پرهیجان اتنخاباتی که جوانان را به خیابانها کشانده بود و در هر میدان دو گروه جوانان با شعارها و تیبهای متفاوت را میشد مشاهده کرد که هر کدام به یک کاندید تمایل داشتند، مناظره های بی سابقه وشفاف شخص کاندیداها، امکان حضور ناظران کاندیداها در تمام مراحل رای گیری و شمارش آرا (که تا قبل از آن سابقه نداشت)، اعلام تعداد آرای تک تک صندوقها و بازشماری ده درصد صندوقها جلوی دوربینهای تلویزیونی (برای اولین بار)، دعوت از ستاد کاندیداها برای اعلام شکایات و اعتراض‌هایشان، و غیره . اگر انتخابات فوق را با این مشخصات آزاد ندانیم پس چه انتخاباتی آزاد است. اما سوال از خاتمی این است که شیوه مواجهه شما با این انتخابات با مولفه های فوق چه بود. غیر از این است که به این افتخار بی نظیر ملی و مایه افتخار نظام چنگ زدید . شمایی که حتی حاضر نیستید رسما از فتنه گران و اغتشاشگران برائت بجوید با کدام تضمین می خواهید وارد انتخاباتی دیگر شوید و بار دیگر با مشخص شدن شکستتان فتنه جدیدی را آغاز نکنید.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شهادت شهروندآمریکایی در جنگ 33 روزه + عکس

به گزارش598به نقل از فارس، یارون یکی از روستاهای جنوب لبنان است. این روستا در فاصله 126 کیلومتری از پایتخت لبنان قرار دارد و از توابع بنت جبیل به شمار می رود.

ساکنان آن بالغ بر 6000نفر می باشند اما مانند تمامی لبنان، تنها یک سوم از اهالی این روستا در آن اقامت دارند و سایرین در کشورهای غربی و عمدتا آمریکا و استرالیا سکنا گزیده اند.
در نهمین روز از جنگ 33 روزه لبنان، یکی از اهالی یارون در نبرد با اشغالگران صهیونیستی که به مارون الراس یورش برده بودند به شهادت رسید.
پیکر این شهید، مانند سایر رزمندگان، در محلی امن به امانت سپرده شد تا پس از فراغت از جنگ ، به خاک سپرده شود.
 پس از پایان جنگ، همزمان با تشییع این شهید در زادگاهش، ایالات متحده آمریکا طی بیانیه ای رسمی اعلام کرد که یکی از اتباعش در جریان جنگ لبنان کشته شده و خواستار تعیین سرنوشت وی گردید. آمریکایی ها اعلام کردند که این شخص «رادوان صالح» نام دارد.
 

شهروند آمریکایی که مقامات آمریکا در پی او بودند، کسی نبود «رضوان محمد صالح» که اینک در قبرستان روستای یارون با تابوتی پیچیده در پرچم حزب الله تشییع می شد. نام رادوان هم در حقیقت تلفظ انگلیسی «رضوان» بود.
آمریکایی ها درست می گفتند.رضوان صالح شهروند رسمی و شناسنامه دار ایالات متحده آمریکا بود.او بخش اعظمی از عمر خود را در آمریکا گذرانده و در آن جا رشد کرده و بالیده بود و حالا در یونیفرم جنگی مقاومت اسلامی لبنان جان خود را از دست داده بود.
آمریکایی ها با اطلاع از جزئیات ماجرا، دیگر دنبال مطلب را نگرفتند و امروز، مزار شهید رضوان محمد صالح یا همان رادوان صالح ، چون نگینی در یارون می درخشد.
رضوان برای ورود به مقاومت اسلامی لبنان، تلاش سختی نمود. حضور طولانی مدت او در آمریکا، شرایط امنیتی او را برای ورود به صفوف رزمندگان حزب الله غیر قابل قبول می نمود.
این مطلب بارها به او اعلام شد اما رضوان تسلیم نشد و حتی گفته می شود که نامه ای به سید حسن نگاشت و ملتمسانه درخواست خود را تکرار نمود.
پافشاری های طولانی مدت رضوان سرانجام پاسخ داد و او ثروت و موقعیت خود را در آمریکا رها کرد و به لبنان بازگشت و رزم جامه پوشید و سرانجام در روز 21 جولای سال 2006، در نبرد با ارتش صهیونیستی شربت شهادت نوشید. روحش شاد

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جدیدترین کفش های ضد اسلامی به بازار عرضه شد

به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از کشورهای عربی حاکی از آن است که یک شرکت آمریکایی به نام "فلای فیت" که مقر آن در ایالت "هیوستن" آمریکا است، اخیرا جدید ترین مدل کفش های ضد اسلامی و موهن را تولید و به بازار کشورهای مختلف اسلامی و عربی توزیع کرده است.

گفته می شود در کف این کفش ها کلمات "الله"، "محمد" و "الإسلام" نوشته شده تا مشتریان این کشورهای اسلامی و عربی با پوشیدن و استفاده از آن، مقدسات اسلامی را مورد اهانت قرار دهند.

نکته قابل توجه، ارزان بودن این کفش ها است. قیمتی که بر روی کفش های موجود در این تصویر دیده می شود، 15 ریال (واحد پول عربستان سعودی) معادل حدود سه هزار تومان است.

قابل ذکر است این اولین باری نیست که کفش های موهن و ضد اسلامی در کشورهای مختلف اسلامی به بازار عرضه می شود. سال گذشته نیز نمونه ای از این کفش ها در بازارهای کشورمان یافت شد اما با اقدام فوری مسئولان مربوطه جمع آوری گردید.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیت‌الله مهدوی‌کنی: برای حل اختلاف نظرها باید تسلیم امر رهبری شد

رئیس مجلس‌خبرگان‌رهبری تأکید کرد: خبرگان ملت وظیفه بزرگی بر دوش دارند که نباید آن را کوچک بشمرند و باید در مواقع مختلف از جایگاه و شئون ولایت و رهبری در برابر تهاجم بیگانگان صیانت کنند

alt

به گزارش کلمه آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری که عصر امروز در نشست مشترک هیئت رئیسه و رؤسای کمیسیون‌های مجلس خبرگان رهبری سخن می‌گفت، اظهار داشت: مجلس خبرگان با توجه به هدف تأسیس آن یکی از ارکان نظام جمهوری اسلامی است.

وی افزود: رهبری رکن اول نظام ماست و مجلس خبرگان به همان تناسب ارزشمند است و ارزش این نهاد را باید اعضای آن با اتخاذ تصمیمات درست در اجلاسیه‌ها و برخوردهایی که با مسائل مربوط به رهبری دارند، حفظ کنند.

رئیس مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: اگرچه برای خبرگان تنها دو وظیفه کشف و تعیین رهبری و نظارت به معنی تحسین و پاسداری از جایگاه رهبری در نظر گرفته شده اما همین دو وظیفه بسیار مهم است.

آیت‌الله مهدوی‌کنی افزود: خبرگان ملت وظیفه بزرگی بر دوش دارند که شرع مقدس و مردم به‌عهده آنان قرار دادند و ما نباید این مسئولیت را کوچک بشمریم و باید در مواقع مختلف از جایگاه و شئون ولایت و رهبری در برابر تهاجم بیگانگان صیانت کنیم.

وی اضافه کرد: کسانی که در جایگاه امامت جمعه قرار دارند و علمای بلاد از موقعیت‌های اجتماعی و دینی و سیاسی خود برای حفظ و پشتیبانی جایگاه رفیع رهبری نظام اسلامی مایه بگذارند تا از جمیع آفات محفوظ بماند.

رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: باید در مسیر دفاع از رهبری به عنوان یک وظیفه شرعی حرکت کنیم و در این مسیر ثبات قدم لازم است و تلوّن و موضع‌گیری‌های دوپهلو مورد سوءاستفاده دشمنان و موجب تضعیف نظام می‌شود.

آیت‌الله مهدوی‌کنی افزود: کمیسیون‌های مجلس خبرگان برای این است که خبرگان در دوره فعالیت 8 ساله خود همیشه در جایگاه خبرویت حضور داشته باشند و وظایف خود را انجام دهند و جنبه تشریفاتی نداشته باشند.

وی تصریح کرد: برای حفظ نظام و جایگاه ولایت رهبری نیازمند وحدت هستیم و با انسجام و همدلی می‌توانیم دشمنان را در رسیدن به اهداف پلیدی که علیه نظام اسلامی دارند، ناکام بگذاریم.

رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به حدیثی از امام صادق علیه السّلام تصریح کرد: در یک نظام اسلامی و ولایی مردم مکلف به شناخت درست امام و تسلیم امر امامت در زمان بروز اختلاف دیدگاه و تطبیق و فهم مصادیق هستند.

آیت‌الله مهدوی‌کنی افزود: همه ما نظام جمهوری اسلامی را پذیرفته‌ایم که خبرگان قانون اساسی پیشنهاد داده‌اند و مردم هم به آن رأی دادند و در رأس این نظام مقام معظم رهبری قرار دارند که از طریق قوا اعمال ولایت می‌کنند.

وی تصریح کرد: در قانون اساسی ما تفکیک قوا تصریح شده و همه نهادها در جایگاه خود قرار دارند و حرف آخر را رهبری می‌زند و جایی که اختلاف نظر به‌وجود می‌آید و حل نمی‌شود، باید تسلیم امر رهبری شد و حرف دیگری نزد.

آیت‌الله مهدوی‌کنی بر همین اساس خاطرنشان کرد که قوای سه‌گانه و نهادها باید طوری رفتار کنند که اختلافی به‌وجود نیاید و اگر به‌وجود آمد، هماهنگی امور با رهبری است.

رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: یک موقعی در این کشور رئیس جمهور می‌گفت: من قانون را قبول ندارم، و امام هم در پاسخ به او فرمودند: قانون هم تو را قبول ندارد، و لذا همه ما حتی اگر قانون مطابق میل ما نبود، باید از آن تبعیت کنیم.

آیت‌الله مهدوی‌کنی تصریح کرد: حفظ نظام از اوجب واجبات است و لذا اگر کسی می‌دانست که سخن او حق است اما موجب اختلاف می‌شود، باید قانون را بپذیرد و بر اساس قانون رهبری فصل الخطاب است.

وی خاطرنشان کرد: آنچه دشمن را نسبت به تحریم و تهدید امیدوار می‌کند، بروز اختلاف است و حضرت امام هم فرمودند انقلاب اسلامی راه خود را باز کرده و نسبت به حرکات ایذایی دشمن جای نگرانی نیست اما به شرط آنکه وحدت و همدلی را حفظ کنید.

رئیس مجلس خبرگان رهبری در پایان تاکید کرد: مبادا کسی طوری رفتار و موضع‌گیری و یا سکوت کند که دشمنان نسبت به توطئه‌های خود علیه جمهوری اسلامی امیدوار شوند و اگر همه با هم باشیم، دشمن راه به جایی نبرده نمی‌تواند کاری بکند.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مسئولان صدا و سیما درباره عواقب "ساختمان پزشکان " پاسخ‌گو باشند

جمعی از طلاب حوزه علمیه قم با تجمع و امضای طوماری هشدار دادند که مسئولین باید نسبت به عواقب تولید این گونه سریال‌ها پاسخگو باشند، چرا که پخش چنین فیلم‌هایی در صدا و سیما ، مادیگرایی و... را ترویج می‌دهد.

alt

نهضت سبزنبوی به نقل ازجهان نیوز طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، روز دوشنبه 27 تیرماه، با تجمع در مدرسه عالی دارالشفا و امضای طوماری، اعتراض شدید خود را نسبت به پخش سریال «ساختمان پزشکان» اعلام کردند.

حجت الاسلام مجتبی محمدیان یکی از فضلای حوزه و از معترضین به پخش سریال «ساختمان پزشکان» در حاشیه امضای این طومار، گفت: یکی از دغدغه‌های مقام معظم رهبری در دیدار با رییس و عوامل صداو سیما، نحوه برخورد و تعامل زن و مرد در فیلم و سریال‌‌ها بود؛ به گونه‌ای که این مسئله باید با الگوی اسلامی، همخوانی داشته باشد؛ اما متاسفانه در این سریال به هیچ وجه به این مهم توجه نشده است.

*ارزش‌ها زیر سوال برده شد

وی افزود: دراین سریال تمام ارزش های اسلامی به راحتی زیر سئوال برده می شود و هیچ توجهی به آنها و آرمان‌های انقلاب اسلامی که همان نشر وگسترش معارف اسلامی است، دیده نمی‌شود.

حجت الاسلام محمدعلی نظری یکی از روحانیون امضاکننده طومار بیان می‌کند: دشمنان نظام از ابتدا در صدد ضربه زدن به ارزش‌های انقلاب اسلامی بوده و هستند، که متاسفانه عوامل سریال «ساختمان پزشکان» آب پاکی روی دست مروجان ارزش‌ها ریختند.

وی ادامه داد: اگر می خواستند ریشه ادب و اخلاق اسلامی را بزنند، غیر از این سریال نمی‌توانستند، این کار را انجام دهند.

*مسئولین صدا و سیما پاسخ‌گو باشند

حجت‌الاسلام نظری تاکید کرد: مسئولین باید نسبت به عواقب تولید این گونه سریال‌ها پاسخگو باشند، چرا که پخش چنین فیلم‌هایی در صدا و سیما ، مادیگرایی و... را ترویج می‌دهد.

وی با بیان این که بر اثر برنامه‌ریزی ناصحیح مسئولین صدا و سیما، عده ای از مساجد فاصله می‌گیرند، گفت: برنامه‌ریزی غیرمنطقی مسئولین رسانه ملی باعث شده که عده ای از مساجد بیرون کشیده و پای این گونه سریال ها بنشاند.

*ترویج بی‌توجهی به فرزندان!

حجت الاسلام نظری خاطر نشان ساخت: یکی دیگر از مواردی که در این سریال ترویج می شود، بی عدالتی و عدم توجه والدین به فرزندان است، ما در هیچ کجای اسلام نمی‌بینیم که این‌گونه تصریح به بی عدالتی بین فرزندان شده باشد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحلیلی بر چگونگی و چرایی بازگشت اصلاح‏طلبان به قدرت

سرویس سیاسی مفید نیوز :: با وجود تحرکات اخیر در اردوگاه اصلاحات آیا می‌توان تلاش آن‌ها برای مصالحه را گامی در جهت عقب‌نشینی از روی‏کرد پیشین تلقی کرد یا آن‌که باید گفت دم خروس این عقب‌نشینی از پیش‌شرط‌های آن‌ها برای حضور در انتخابات، بیرون زده است؟!

تاریخ: ۲۵ تیر ۱۳۹۰

 تجربه‌ی 33 ساله‌ی مردم‌سالاری دینی نشان داده است که روش‌ها مثل ارزش‌ها از اهمیّت دوچندانی برخوردارند. در اسلام روش‌ها بسیار مهم‌اند و کسب قدرت با توسل به هر روشی و به هر قیمتی، وجود ندارد. سیاست ورزی عمل‌گرایانه در این ساختار سیاسی پاک، نتیجه‌ای جز شکست‌های پی در پی نخواهد داشت.آن‌ها که دو سال پیش این تجربه‌ی عظیم و میراث گران‌بهای حضرت امام(ره) را لکه‌دار کردند تا با توسل به هر روشی به قدرت برسند و این الگوی پاک را به بهایی ناچیز فروختند تا شاید جایی برای خود در بین مردم باز کنند، امروز دوباره سودای بازگشت به قدرت بر سرشان زده است. اما گویا سرشان به سنگ نخورده و به همین زودی خاطره‌ی 9 دی را فراموش کرده‌اند.

هنوز عرق فتنه‌ی 88 بر تن دوم خردادی‌های شورشی خشک نشده برخی از آن‌ها به گونه‌ای اظهار نظر می‌کنند که گویی آماده‌اند وارد یک ماراتن ساختار شکنانه‌ی دیگر شوند. پس از پیغام و پسغام‌های مکرر خاتمی برای حضور مجدد در عرصه‌ی سیاسی کشور و این‌که ما می‌پذیریم که به نظام و رهبری ظلم کردیم برخی از دوم خردادی‌ها مدعی شده‌اند، پیش شرط‌هایی که از سوی اصلاح‌طلبان به عنوان کف مطالبات اعلام شده به نظر معقول و منطقی می‌آید.

برخی دوم خردادی‌ها مانند «موسوی لاری» وزیر کشور وقت اصلاحات با بازخوانی شروط «هاشمی رفسنجانی» در آخرین نماز جمعه‌اش، ضمن امنیّتی خواندن فضای جامعه بار دیگر در سلامت برگزاری انتخابات مجلس امسال نیز مانند سال 88 هم‌نوا با اپوزیسیون و دشمنان نظام تشکیک کرده‌اند و به قول خودشان شروطی برای حضور در انتخابات برای نظام و مردم گذاشته‌اند.

این عده اما در حالی فارغ از فهم واقعیّات جامعه به منظور حضور در انتخابات مجلس نهم برای نظام و مردم پیش شرط می‌گذارند که هنوز مشخص نیست نظام چگونه اصلاح طلبان را تفکیک می‌کند و آیا حاضر می‌شود برای فتنه‌گران فرش قرمز پهن کند؟

 اصلاح طلبان در حالی فارغ از فهم واقعیّات جامعه به منظور حضور در انتخابات مجلس نهم برای نظام و مردم پیش شرط می‌گذارند که هنوز مشخص نیست نظام چگونه اصلاح طلبان را تفکیک می‌کند و آیا حاضر می‌شود برای فتنه‌گران فرش قرمز پهن کند؟

 موسوی لاری در مصاحبه‌ی اخیر خود با روزنامه‌ی «اعتماد» گفته است: «آن‌چه آقای خاتمی مطرح کرده چیزی جز تکرار مبانی گذشته‌ی ایشان نیست. آقای خاتمی آشکارا گفته ما خودمان را بخشی از این نظام می‌دانیم. ما زیر چتر جمهوری اسلامی کار می‌کنیم و نه فراتر از جمهوری اسلامی.»

اما آیا کسی می‌تواند زیر چتر جمهوری اسلامی باشد و برای نظام و مردم شرط بگذارد. شروطی که خود آن‌ها می‌دانند بی‌پایه و بی‌اساس است. مردم دو سال پیش اما در روز تاریخی 9 دی با این دسته از خواص که به تعبیر «سردار جعفری» امتحان خوبی ندادند اتمام حجت کردند و اعلام نمودند که خواص تکلیف خود را با نظام، مردم و دشمن مشخص کنند. اگر چه به ظاهر پس از 9 دی برخی از خواص از جمله «خاتمی» از مواضع گذشته‌ی خود عقب‌نشینی کرده‌اند اما قبل از این‌که آن‌ها طلب‌کار باشند، نظام و مردم از آن‌ها تضمین می‌خواهند که این حرکت، مقطعی و تاکتیکی نباشد. تضمین‌ها و مطالبات مردم از سران فتنه در شعارها و دست نوشته‌های حرکت میلیونی 9 دی کاملاً مشخص بود:

اول؛ این دسته از خواص اگر به واقع نادم و پشیمان هستند باید برادری خود را با انقلاب، نظام و مردم اثبات کنند. بدون اثبات برادری مطمئناً نه امروز و نه هیچ فردای دیگری در قدرت سهمی نخواهند داشت و در مقابل چشمان مردم خوار خواهند شد.

دوم؛ ندامت عملی این خواص مردود تنها با تبرّی از ضدانقلاب، سران فتنه و شرارت‌های آشوب‌گران، ممکن است. برای اثبات این برائت آن‌ها باید در صف مقدم مقابله با دشمنان انقلاب حاضر شوند و هزینه‌های لازم را بپردازند.

سوم؛ مواضعی در حمایت از اسلامیّت و جمهوریّت نظام اتخاذ کنند و التزام عملی خود را به قانون اساسی نشان دهند. در حوادث دو سال پیش به واسطه‌ی عملکرد و مواضع این دسته از خواص اسلامیّت و جمهوریّت نظام در معرض تهدید قرار گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی در اثنای فتنه‌ی 88 شناخت «لحظه و نیاز» و اقدام متناسب با آن را یک خصوصیّت و ویژگی بسیار مهم برشمردند و خاطر نشان کردند: «برخی از اهالی کوفه که با عنوان «توابین» چند ماه پس از حادثه‌ی عاشورا قیام کردند و به شهادت رسیدند به امام حسین(علیه‌السلام) ایمان داشتند و انشاءالله در نزد خداوند هم مأجور هستند اما آن وظیفه‌ای را که باید عمل می‌کردند، انجام ندادند زیرا «لحظه» و عاشورا را نشناختند.»

لحظه‌ها تاریخ سازند و تاریخ از مسیر لحظه‌ها می‌گذرد. برخی از لحظه‌ها مسیر تاریخ را عوض می‌کنند و بعضی دیگر تاریخی می‌شوند. نقش خواص در لحظه‌ها و لحظه شناسی خواص، سره را از ناسره و صحیح را از سقیم در مسیر تصمیم‌گیری جامعه باز می‌نمایاند. خواص یعنی کسانی که در لحظات تاریخی از روی بصیرت تصمیم‌گیری می‌کنند و دل‌خوش به زنده بادها و مرده بادها نیستند. جامعه عقربه‌ی حرکت خود را با تصمیم‌گیری‌های خواص تنظیم می‌کند.

حال سؤال این‌جاست که سران اصلاح طلب از جمله خاتمی که خود از همراهان سران فتنه بوده و در مقطعی پیشنهاد براندازانه‌ی رفراندوم را پس از انتخابات 88 مطرح کرده است، امروز جزو کدام دسته از خواص قرار می‌گیرد؟

این در حالی است که هنوز دلیل متقنی برای ردّ تحلیل‌هایی از این دست که عقب‌نشینی ظاهری فتنه‌گران بیش‌تر یک تغییر گارد در معارضه با نظام است، وجود ندارد. دشمن که با قمار در انتخابات روی اصل نظام تمام سرمایه‌ی خود را از دست داده در صدد است چند سکه‌ی سیاه خود را از روی میز بردارد. این جریان با ناکامی در جلب افکار عمومی به خصوص پس از حماسه‌ی تاریخی 9 دی به ظاهر میدان زیر سؤال بردن سلامت انتخابات را خالی کرده و اما به موازات آن طرح انحرافی «پیش شرط‌های غیر منطقی برای حضور در انتخابات» را مطرح کرده است.

واقعیّت اما این است که صرف نظر از طراحی‌های دشمن، جریان متخاصم به این زودی‌ها دست از معارضه بر نخواهد داشت و ساده لوحی است برخی حرکت‌های تاکتیکی و خرس خاله گی‌ها را به اسم عقب نشینی از مواضع پنهان و آشکار تلقی کنیم. به‌خصوص که دم خروس این عقب‌نشینی از  پیش‌شرط‌های آن‌ها برای حضور در انتخابات، بیرون زده است.

در دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی مردم‌سالاری دینی در مرحله‌ی اثبات کارآمدی اسلام در اداره‌ی جامعه هستیم. حضور40 میلیون ایرانی پای صندوق‌های رأی در 22 خرداد نشان داد که ملت ایران ضمن تعظیم انتخابات در جامعه‌ی اسلامی اجرای احکام الهی و اسلامی را تنها نسخه‌ی شفابخش کشور می‌دانند اما در مقابل عده‌ای سعی دارند فضای کشور را مستبدانه وانمود نمایند و منکر دموکراسی واقعی در ایران شوند و به هر طریق ممکن چوب لای چرخ کارآمدی نظام قرار دهند.

هر چند این توطئه نیز به سرانجام نخواهد رسید و کسی نمی‌تواند در مقابل اراده‌ی ملت مسلمان ایران ایستادگی کند اما بیش از گذشته باید آگاه بود و با حضور در صحنه، مانع از تحرکات مذبوحانه‌ی مجموعه‌ی نیروهای ضد انقلاب شد.

منبع : پایگاه تحلیلی برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ «هشدار: سونامی در اسراییل»

هشدار: سونامی در اسراییل»

به زودی تشکیل کشور مستقل فلسطین در مجمع عمومی سازمان‏ملل به رأی گذاشته خواهد شد. موضوعی که به اعتراف سران رژیم‏صهیونیستی، یک سونامی است و آن‌ها را دچار سرنوشتی هم‌چون حکومت «آپارتاید» در آفریقای‏جنوبی خواهد کرد. تل‌آویو با همراهی کامل واشنگتن مبارزه‌ی گسترده‌ای را برای ممانعت از این سونامی به راه انداخته است آن‌چه می‌خوانید، ترجمه‌ی مقاله‌ای از «نوآم چامسکی» تحلیل‌گر برجسته‌ی آمریکایی است که با عنوان «هشدار: سونامی در اسراییل» در پایگاه تروث اوت (truthout) منتشر شده است.

به قلم نوآم چامسکی
به زودی تشکیل کشور مستقل فلسطین در مجمع عمومی سازمان‏ملل به رأی گذاشته خواهد شد. موضوعی که به اعتراف سران رژیم‏صهیونیستی، یک سونامی است و آن‌ها را دچار سرنوشتی هم‌چون حکومت «آپارتاید» در آفریقای‏جنوبی خواهد کرد. تل‌آویو با همراهی کامل واشنگتن مبارزه‌ی گسترده‌ای را برای ممانعت از این سونامی به راه انداخته استتاکنون 100 کشور، فلسطین را به عنوان کشوری مستقل به رسمیّت شناخته‌اند و به زودی این موضوع با رأی‌گیری در سازمان ملل متحد، رسمیّت خواهد یافت. به اعتراف سیاست‌مداران صهیونیست، تشکیل کشور مستقل فلسطین برای تل‌آویو در حکم سونامی مرگباری است که به نابودی این رژیم منتهی خواهد شد. آن‌چه می‌خوانید، ترجمه‌ی مقاله‌ای از «نوآم چامسکی» تحلیل‌گر برجسته‌ی آمریکایی است که با عنوان «هشدار: سونامی در اسراییل» در پایگاه تروث اوت (truthout) منتشر شده است. 
 
 «ایدان اوفر»، یک کارخانه دار صاحب نفوذ در ماه می، طی یک نشست غیر علنی که جمع کثیری از سران تجاری اسراییل حضور داشتند، هشدار داد که «ما با سرعت بالایی در حال تبدیل شدن به آفریقای جنوبی هستیم. تمام خانوارهای اسراییلی انفجار اقتصادی تحریم‌ها را احساس خواهند کرد.»
 نگرانی اصلی رهبران تجاری، اجلاس مجمع عمومی اتحادیّه‌ی اروپاست، جایی که مقام‌های فلسطینی قصد دارند موضوع به رسمیّت شناختن کشور فلسطین را مطرح سازند. سفیر سابق اسراییل در سازمان ملل «دن گیلرمن»، به شرکت کنندگان هشدار داد که «فردای روزی که به رسمیّت شناختن کشور فلسطین همان‌طور که پیش‌بینی شده بود اعلام شود، فرآیند دردناک و تعجب برانگیز آفریقای جنوبی شدگی آغاز می‌گردد، بدین معنی که اسراییل تبدیل به کشوری مطرود و منفور شده و هدف تحریم‌های بین‌المللی واقع می‌شود.»
 الیگارشی‌ها در این نشست و نشست‌های بعدی، دولت را متقاعد کردند که از طرح‌های پیشنهادی عربستان سعودی و پیمان غیر رسمی ژنو سال 2003 که در آن مذاکره کنندگان ارشد فلسطینی و اسراییلی برای حل و فصل اختلاف دو دولت، مطالبی را به‌طور جزیی مطرح کردند و در آخر نیز توسط اسراییل و واشنگتن رد شد، در اقدام‌های آینده استفاده کنند.
 
«ایهود باراک»، وزیر دفاع اسراییل، در ماه مارس نسبت به اقدامی که سازمان ملل قصد انجام آن را دارد، هشدار داد و از آن با عنوان «سونامی» یاد کرد. ترس این‌جاست که دنیا اسراییل را نه تنها به دلیل نقض قانون بین‌المللی بلکه به خاطر ادامه‌ی فعالیّت‌های غیر قانونی در کشور اشغالی، بنا به تصمیم سازمان ملل متحد، سرزنش خواهد کرد. ایالات متحده و اسراییل مبارزه‌های دیپلماتیک فشرده‌ای را برای نجات از این سونامی به راه انداخته‌اند که اگر موفق نشوند فلسطین به‌عنوان کشور به رسمیّت شناخته خواهد شد.
 بیش از 100 کشور تاکنون فلسطین را به رسمیّت شناخته‌اند. «ویکتور کاتان» در مجله‌ی آمریکایی حقوق بین‌الملل اظهار داشت: «فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی «هیأت عمومی فلسطین» را به سفارتخانه‌ها و مأموریت‌های دیپلماتیک ارتقا داده‌اند، پایه و مقامی که عموماً تنها شامل کشورها می‌شود.»
 فلسطین به عضویت برخی سازمان‌های ملل متحد در آمده است و تنها «یونسکو» و «سازمان بهداشت جهانی» از این کار خودداری کرده‌اند. آن هم به دلیل ترس از قطع تأمین بودجه از سوی آمریکا که تهدید کوچکی نیست!
 مجلس سنای آمریکا در ماه ژوئن طی قطع‌نامه‌ای تهدید کرد که اگر تشکیلات خودگردان فلسطین بر ادامه‌ی برنامه‌ی سازمان ملل متحد خود اصرار ورزد، کمک به این تشکیلات را به حالت تعلیق در خواهد آورد. «دیلی تلگراف» لندن در گزارش خود گفت: «سوزان رایس، سفیر سازمان ملل متحد هشدار داده است که برای بودجه‌ی ایالات متحده در سازمان ملل هیچ تهدیدی بزرگ‌تر از آن وجود ندارد که کشورهای عضو، فلسطین را به‌عنوان کشور به رسمیّت بشناسند.» سفیر جدید اسراییل در سازمان ملل، «ران پروزور»، به مطبوعات اسراییل اطلاع داد که این اقدام سازمان ملل متحد به خشونت و جنگ منتهی خواهد شد.
 احتمالاً سازمان ملل متحد فلسطین را در مرزهایی که در سطح بین‌المللی پذیرفته شده‌اند به رسمیّت بشناسد که شامل: «بلندی‌های جولان، کرانه‌ی باختری و غزه» می‌شود. بلندی‌های جولان در دسامبر 1981 میلادی توسط اسراییل اشغال شد که صد البته تخطی از دستور شورای امنیّت سازمان ملل متحد، محسوب می‌شود.فرآیند شهرک سازی و اقداماتی که از آن حمایت می‌کنند بنا به شهادت دادگاه بین‌المللی و شورای امنیّت به‌طور آشکار در تضاد و تناقض با قوانین بین‌المللی هستند. ایالات متحده و اسراییل در فوریه‌ی سال 2006 میلادی پس از آن‌که جناح نامطلوب «حماس» (از دیدگاه آن‌ها) برنده‌ی انتخابات فلسطین گردید، غزه را محاصره کردند و این اقدام را آزادانه و عادلانه دانستند. این محاصره در ماه ژوئن سال 2007 میلادی درست پس از آن‌که کودتای نظامی مورد حمایت ایالات متحده نتوانست دولت انتخابی را سرنگون کند، تنگ‌تر و شدیدتر شد.
 محاصره‌ی غزه در ژوئن 2010 میلادی توسط کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ به عنوان یک تنبیه دسته جمعی که یک تخطی کاملاً آشکار از قوانین بشر دوستانه‌ی بین‌المللی می‌باشد، محکوم گردید. چنین گزارش‌هایی به ندرت از سوی این سازمان منتشر می‌شود. «بی.بی.سی» گزارش داد که کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ تصویری تاریک و غم افزا از شرایط غزه ترسیم کرده است؛ بیمارستان‌هایی که فاقد تجهیزات کافی می‌باشند، قطع برق هر روز ساعت‌ها به طول می‌انجامد، آب آشامیدنی قابل استفاده نیست و مردمی که زندانی شده‌اند.
 این محاصره‌ی غیر قانونی، ادامه‌ی سیاست آمریکایی-اسراییلی از سال 1991 میلادی است که غزه را از کرانه‌ی باختری جدا کرد. بنابراین هرگونه سیاستی که در انتها به کشور فلسطین ختم شود با خصومت میان قدرت‌ها همراه خواهد بود، مانند: «اسراییل و دیکتاتوری اردن» هم‌چنین قرارداد «اسلو» که در سال 1993میلادی توسط اسراییل و سازمان آزادی بخش فلسطین به امضا رسیده است جدایی غزه از کرانه‌ی باختری را تحریم می‌کند.
 
تهدید ملموس‌تری که متوجه بیزاری اسراییلی-آمریکایی است، ناوگان آزادی می‌باشد که با حمل نامه‌ها و کمک‌های بشر دوستانه حصر غزه را به چالش کشیده است. چنین حرکتی آخرین بار در ماه می 2010 میلادی با حمله‌ی کماندوهای اسراییلی در آب‌های بین‌المللی مواجه شد – که خود جرم بزرگی محسوب می‌شود– در نتیجه‌ی این حمله، 9 مسافر کشته شدند و این اقدام در خارج از ایالات متحده به شدت محکوم گردید.
 محاصره‌ی غیر قانونی غزه، غزه ادامه‌ی سیاست آمریکایی-اسراییلی است و هرگونه سیاستی که در انتها به کشور فلسطین ختم شود با خصومت میان قدرت‌ها همراه خواهد بود؛ هر چند بیزاری اسراییلی-آمریکا با تهدید ملموس‌تری به نام ناوگان آزادی مواجه است که با حمل نامه‌ها و کمک‌های بشر دوستانه حصر غزه را به چالش کشیده است.
 در اسراییل اکثر مردم را متقاعد کردند که قربانیان این ماجرا کماندوها بودند که توسط مسافران مورد حمله واقع شدند و این خود نشانه‌ای از خود تخریبی بی‌خردانه است که جامعه را نابود می‌سازد. در حال حاضر آمریکا و اسراییل از تمام تلاش خود برای توقف ناوگان آزادی استفاده می‌کنند.
 «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده در عمل اجازه‌ی اعمال خشونت برضد این ناوگان را داده است با این بیان که اگر ناوگان آزادی «وارد آب‌های اسراییل شود آن‌ها حق دفاع از خویشتن را خواهند داشت.» یعنی آب‌های قلمروی غزه، مثل این‌که غزه به اسراییل تعلق دارد!
 یونان قبول کرد که قایق‌ها را توقیف و از خروج آن‌ها جلوگیری کند (نشان می‌دهد که این قایق‌ها از روی عمد تخریب نشده‌اند) اگرچه برخلاف کلینتون به طور مستقیم به «منطقه‌ی دریایی غزه» اشاره کرد.
 یونان در ژانویه‌ی 2009 خود را متمایز کرد به این شکل که اجازه نداد نیروهای نظامی ایالات متحده در طی مدت حمله‌ی ناجوانمردانه‌ی اسراییل-آمریکا به غزه از بندر این کشور به سوی اسراییل عازم شوند. یونان، کشوری که دیگر به علت فشار مالی اخیر کشوری مستقل نیست، به طور حتم نمی‌تواند چنین یک‌پارچگی غیر معمولی را به خطر بیاندازد.
 «کریس گانس»، سخن‌گوی آژانس کار و امداد سازمان ملل متحد که یک آژانس مهم کمک رسانی به غزه می‌باشد، در پاسخ به این سؤال که آیا ناوگان نوعی فتنه انگیزی است یا خیر، شرایط را ناامید کننده توصیف کرد و گفت: «اگر هیچ بحران انسانی وجود نداشت، اگر زندگی در غزه در تمام سطوح و در هر نقطه دچار بحران نبود چه نیازی به ناوگان آزادی وجود داشت؟ (95 درصد از تمام آب غزه غیرقابل آشامیدن است، 40 درصد تمام بیماری‌ها، ناشی از آب آلوده است ....2/45 درصد نیروی کار در غزه بیکار هستند، 80 درصد وابستگی به کمک وجود دارد، پس از شروع حصر فقر شدید غزه سه برابر شده است). بیایید از شر این حصر خلاص شویم تا دیگر نیازی به ناوگانی نباشد.»
 طرح‌های دیپلماتیک هم‌چون استراتژی کشور فلسطین و اقدام‌های غیرخشونت آمیز، برای آن‌هایی تهدید محسوب می‌شود که بر اریکه‌ی خشونت و جنگ نشسته‌اند. ایالات متحده و اسراییل سعی دارند مواضع غیر قابل دفاع را حفظ کنند؛ اشغال و خراب‌کاری در اجماع گیج کننده و بلند مدت بر روی موضوع حل و فصل دیپلماتیک. 
 نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حضور با شکوه علی مطهری در رسانه های ضد انقلاب

altمصاحبه علی مطهری با سایت خبر انلاین و انتقاد از ولایت مداری نمایندگان مجلس با استقبال گسترده ای از سوی رسانه های ضد انقلاب مواجه شد.

بعد از مصاحبه دو روز گذشته آقای هاشمی رفسنجانی با سایت دیپلماسی ایرانی و زیر سوال بردن سیاستهای خارجی نظام از سوی ایشان که بهانه کافی را به دست دشمنان نظام و رسانه های وابسته به آنها برای سیاه نمایی علیه جمهوری اسلامی ایران داد، این بار نوبت به علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی رسید که با مصاحبه خود با سایت خبر انلاین و انتقاد از ولایت مداری نمایندگان مجلس فضا را برای هجمه رسانه های ضد انقلاب علیه نظام و رهبری فراهم نماید.
نهضت سبز نبوی به نقل از جام نیوز، در این راستا سایت رادیو فرانسه که سخنان مطهری را انتقاد از رهبری ونتیجه آن را ضعف رهبری دانسته است، در یادداشت روز گذشته خود 12جولای (21 تیر) با عنوان"رواج انتقاد به آیت الله خامنه ای نشانه کاهش اقتدار اوست" نوشت: «این انتقاد آشکار به نقش رهبری در جلوگیری از اتخاذ یک سیاست اصولی در قبال آمریکا، در شرایطی مطرح می شود که بنظر می رسد خط قرمز انتقاد از رهبری هر روز کم رنگ میشود.»
رادیو فرانسه افزود: «در راستای همین انتقادات علی مطهری نماینده مجلس ایران، نمایندگان مجلس را به باد انتقاد گرفت که گویا به" شاخه دفتر رهبری" تبدیل شده اند و مجلسی ها برای هر تصمیم گیری منتظر " ندائی " از سوی آیت الله خامنه ای هستند.»
صدای آمریکا نیز در خبر دیروز خود 12 جولای(21 تیر) با اشاره به سخنان مطهری در مصاحبه با خبرانلاین گفت: «مطهری حرف درستی زده است، جمهوری اسلامی یک پوسته است که تفکیک قوا را به یدک می کشد اما عملا همه چیز سمعا و طاعتا در اختیار رهبری است.»
همچنین بی بی سی در خبر روز گذشته خود 12 جولای (21 تیر) نوشت: «علی مطهری با انتقاد از مقاومت محمود احمدی نژاد در مقابل دستورات "حکومتی" رهبر ایران، گفت که با این حال "روش او را نسبت به مجلس و دیگران بیشتر میپسندد" که "دائما برای هر کاری از دفتر رهبری سوال میکنند و به صورت شاخهای از دفتر رهبری درآمدهاند".»
سایت بی بی سی افزود: «آقای مطهری، که از نمایندگان محافظه کار[!] در مجلس هشتم است، گفت که نمایندگان "نیازمند روحیه هستند" و "وقتی احساس میکنند که دست هیات رئیسه در موضوعی میلرزد، تصور میکنند که نکند ندایی از سوی رهبری آمده است که هیات رئیسه سست شده است و به این ترتیب نمایندگان هم سست میشوند".»
این سایت ادامه داد: «یک هفته پیش از اظهارات آقای مطهری، علی لاریجانی رئیس مجلس هشتم با ذکر اینکه وی و همکارانش وقتی متوجه تفاوت نظر خود با رهبر ایران می شوند تغییر عقیده می دهند گفته بود: "من فکر می‌کنم این از نکات مثبت مجلس هشتم است که آنجایی که نظرات رهبری را می‌فهمد، اجرا می‌کند."»
سایت رادیو فردا در تکمیل بهره ضد انقلاب از سخنان آقای مطهری در خبر دیروز خود 12 جولای (21 تیر) آورد: «‌علی مطهری، با انتقاد از نمایندگان می‌گوید مجلس به شاخه دفتر رهبری تبدیل شده[!]و اگر مجلس هفتم و هشتم به وظیفه خود عمل می‌کرد، «پدیده» احمدی‌نژاد ظهور نمی‌کرد.[!]»
این سایت در ادامه نوشت: «علی مطهری، در گفت‌وگو با خبرآنلاین از عملکرد مجالس هفتم و هشتم و هیات رئیسه آنها که به گفته او از دفتر رهبری کسب تکلیف می‌کنند انتقاد کرده و آنها را فاقد اراده لازم دانسته است.»
رادیو فردا افزود:«وی سپس رفتار احمدی‌نژاد را با مجلسی‌ها مقایسه کرده و تصریح می‌کند: «اصل روش او (احمدی‌نژاد) را نسبت به مجلس و دیگران بیشتر می‌پسندم که دائما برای هر کاری از دفتر رهبری سئوال می‌کنند و به صورت شاخه‌ای از دفتر رهبری درآمده‌اند.»
سایت بالاترین نیز در خبرهای امروز خود 13 جولای (22 تیر) نوشت: «علی مطهری با انتقاد از مقاومت محمود احمدی نژاد در مقابل دستورات "حکومتی" رهبر ایران، گفت که با این حال "روش او را نسبت به مجلس و دیگران بیشتر میپسندد" که "دائما برای هر کاری از دفتر رهبری سوال میکنند و به صورت شاخهای از دفتر رهبری درآمدهاند".»
رسانه صهیونیستی "رادیو اسرائیل" در همین راستا آورد: «آقای علی مطهری، نماینده پرنفوذ مجلس شورای اسلامی می گوید که "مجلس به شاخه ای از دفتر رهبری تبدیل شده است".»
رادیو اسرائیل افزود: «آقای مطهری گفته است: "سستی" هیأت رییسه مجلس شورای اسلامی، باعث شده که نمایندگان برای تصویب یا رد هر موضوعی، منتظر "ندایی" از سوی رهبری باشند که به آنها بگوید چه باید بکنند و خواستار آن شده که نمایندگان مجلس نیز، به جای آنکه در هر موضوعی نظر آیت الله خامنه ای را بپرسند، خود شخصا جسارت تصمیم گیری داشته باشند.»
سایت روزانلاین نیز در خبر امروز خود ( 22 تیر) نوشت: «علی مطهری گفت که مجلسی ها "دائما برای هر کاری از دفتر رهبری سئوال می‌کنند و به صورت شاخه‌ای از دفتر رهبری درآمده‌اند."»
این سایت ادامه داد: «این سخنان مطهری یک هفته پس از آن بیان می شود که علی لاریجانی اذعان کرد او و دیگر نمایندگان مجلس وقتی متوجه "تفاوت نظر" خود با رهبر جمهوری اسلامی می شوند "تغییر عقیده" می دهند.»
روزانلاین افزود: «به گفته عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس، "روش ایشان (احمدی نژاد) در تعامل با رهبری از یک نظر مورد تمجید است و من هم آن را می پسندم چون این گونه نیست که او برای هر کاری از رهبری اجازه بگیرد. او کارش را انجام می‌دهد، یا رهبری در برابر آن مخالفت می‌کند و یا نمی‌کند.»
سایت های وابسته به سران فتنه به تبعیت از رسانه های غربی در بازتاب سخنان آقای مطهری و سوء استفاده کامل از این سخنان در خبرهای امروز خود 22 تیر نوشتند: «:علی مطهری، با انتقاد از نمایندگان می‌گوید مجلس به شاخه دفتر رهبری تبدیل شده و اگر مجلس هفتم و هشتم به وظیفه خود عمل می‌کرد، «پدیده» احمدی‌نژاد ظهور نمی‌کرد.»
سایت های سحام نیوز و کلمه آوردند: «وی که یکی از طرفداران سرسخت سئوال از محمود احمدی‌نژاد در مجلس است از رفتار مجلسی‌ها که به گفته او از دفتر رهبری کسب تکلیف می‌کنند یا منتظر «ندایی‌» از آیت‌الله خامنه‌ای هستند ابراز ناراضایی کرده است.»

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ادب انتظار

 

بهروری انسان ها در زمان غیبت امام زمان (علیه السلام ) به گونه ای است که منتظران واقعی را به ارزشی میرساند که امام صادق (علیه السلام ) فرمودند: مانند کسی هستند که به همراه حجت در خیمه آن حضرت آماده به خدمت باشند ،آنگاه حضرت صادق (علیه السلام) پس از تأملی سربلند کردند وفرمودند :اومانند کسی هست که به همراه رسول الله (صلی الله وعلیه وآله )بوده است (2)آماده بودن برای انتظار وسعت درونی وسعه صدر می خواهد که به هر کسی تعلق نمی گیرد واگر انتظار با وسعت درونی همراه بود ،انسان را به سمتی سوق می دهدکه به عالم معنا نظاره گر شود نه آنکه در دید زمینی بماند .این وسعت درونی با آدابی همراه است که با رعایت آنها می توان به اوج انتظار رسید از قبیل :توجه ،عهد ،انس وتوسل که با وجود این آداب انسان منتظر در دوران غیبت می تواند وضعیت بهتر را رقم بزند واز بزرگترین تکلیف حساس این زمان یعنی حفظ مرزهای عقیدتی ودین مبین اسلام سر بلند بیرون آید .
چکیده :
مفهوم انتظار یعنی امیدوار به آینده بودن وناراحتی از وضع موجود (1)،انتظار عامل حرکت دهنده انسان به سمت تعالی ورشد است.انتظار، واژه آشنای است که در درون خود اضطرار وافتقارونیاز را داردوتا انسان مضطر نباشد دنبال فریاد رسی نخواهد بود ،این انتظار ریشه در ظلم وستم ،جنگ وخونریزی وجهل دارد که نابسامانی ها ی را در جهان ایجاد نموده است که در مکتب انتظار با رعایت ادب انتظار این نابسامانی ها از بین خواهد رفت وتکلیف منتظرین در رعایت این آداب نهفته است. این آداب در انس ،عهد ،توجه ،توسل خلاصه می گردد که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد
کلید واژه :حضرت مهدی (علیه السلام)،انتظار ،ادب ،اضطرار ،تکلیف ،آمادگی
انتظار
انتظار ،اصطلاحی است که به معنای عدم رضایت به وضع موجود وانتظار عملی برای تغییر آن وحاصل شدن وضعیت مناسب می باشد (3)بر این اساس می توان فهمید که انتظار مفهومی است مرکب از دو جزء،نفی واثباتی.نفی آنچه در جریان است واثبات آنچه انتظار وتوقع آن می رود(4) .اکنون آنچه بیان شد را در قالب مثالی می آوریم ؛اگر کسی به مسا فرتی رود واین سفرش از حد معمول به طول انجامد واز سویی خبری نیز از او بدست نیاید ،پدر ومادر از این فرد مسافر وهم از وضعیت موجود ناراضیند ؛وطالب تغییر این وضعیت هستند .اینان نسبت به وضعیتی که در آن به بسر می برند حالت بی تفاوتی ندارند ،بلکه در تمامی لحظات در پی آنند که از سویی از این وضعیت خارج شوند واز طرفی دیگر وضعیت مطلوب را فراهم آورند این حالت را انتظار می خوانند واین پدر ومادر را منتظر .

چه زمانی حقیقت انتظار را درک می کنیم ؟

زمانی میتوانیم حقیقت انتظار را ادراک کنیم که بدانیم امام زمان (علیه السلام )را برای چه می خواهیم وتا این حالت اضطرار وافتقار رانداشته باشیم دنبال حضرت نخواهیم رفت .پس علت عدم ادراک حقیقی انتظار ،نداشتن حالت انتظار است .مادامی که شخص اضطرار نداشته باشد ،آرزوی وضعیت بهتر را در سر نمی پروراند وهیچ تهیأ وآمادگی برای تغییر وضعیت موجود از خود نشان نمی دهد .اضطرار یعنی اینکه بدانیم همه درها بسوی من بسته شده است ،درست مثل زمانی که به دریا می رویم ودر زیر پای خود ،شن وماسه دریا را احساس کرده خیلی مضطر نبوده واز خود ودست وپای خود کمک می گیریم واز شن وماسه بیرون می آییم واحساس نیاز به نجات غریق نمی کنیم ؛اما وقتی در وسط دریا قرار داریم وپایمان به هیج جا بند نیست وبه هر طرف که می چرخیم ،موج مانند گردابی مارا در خود می پیچاند ،آن نیاز واقعی ،که عشق به بقاءوحیات است در درون ما ایجاد اضطرار می کند وصدایمان بلند می شود .اگر مضطر حقیقی هستیم باید روحمان اینگونه برای امام زمان (علیه السلام)فریاد بزند ،اما متأسفانه مضطر نشده ایم وبه حکومت دنیا بر خودراضی شده ایم (4)در انتظار این روحیه (اضطرار )باید حکمرانی کند تا شخص بتواند دوام واستمرار داشته باشد وبه فعالیت وکوشش بپردازد ،وقتی اضطرار نبود یعنی انتظار نیست واین همان زندگی بدون امید است که روبه تباهی وسقوط کشانده می شود .

ادب انتظار:
 

کسی که تولد فرزندی عزیز ویا مهمانی محبوب دارد ،بی تفاوت ،بی خیال ،بی توجه وبی مسولیت نیست ،انتظار در حالت ودر عمل تاثیر گذار است ومنتظرآدابی را دنبال میکند ؛1- توجه 2- عهد 3-انس 4-توسل .
توجه:وجاهت یافتن است وآنچه باعث می شود به دلدار روی بیاوریم ،تجربه جمال، جلال وکمال وتجربه محبت وعنایت اوست.سپس مقایسه دلدارها با هم ومقایسه دلدار با خویش ،زمینهای برای انتخاب وترتیب اهمیت ها می شود .توجه به امام زمان (علیه السلام)که در دعای توسل می خوانیم ؛«انا توجهنا واستشفعنا بک الی الله »(5)از آنجا شکل می گیرد که ما محبوبهای دیگر ورهبران دیگر را تجربه می کنیم وبه ضعف ها ومحدودیتها ویا پستی ها وزشتی های آن راه می یابیم واز آنجا که می بینیم دیگران مارا برای خویش می خواهند توجه به امام زمان (علیه السلام )مرحله رشد وتوسعه درونی ما قرار خواهد گرفت .کسی که سر در لاک تعلق ه وبتها ،دارد نمی تواند به مهدی (علیه السلام)روی بیاورد .ونمی تواند همراه حجت بیاید ودوام نمی آورد ،از میان راه بریده وبه خاطر تعلقها می ماند ..همراهی حجت خدا ،همراهی در اهداف را می خواهد وآن کسی که به هدفهایی کوتاه تر از ولی، دل بسته است ،ناچار از ولی جدا می شود .برای کسی که دنیا برایش وسعت است در کنار مهدی (علیه السلام )جایی نیست .برای کسی که وجاهت و آبرو را در حوزه خانواده وفامیل وشهر ومملکت ویا تمام زمین می خواهدوسیله وجاهت او، می تواند دنیا خواهی های متفاوت باشد ،اما برای کسی که از حوزه زمین فراتر می رود وعظمت آسمانها ووجاهت عند الله ،ودر حضور حق را خواستار می شود .آری ،انتظار یعنی توجه پیدا کردن به امام علیه السلام که انسان را وسعت درونی وسعه صدر می دهد وبجایی می کشاند که معیت وهمراهی با اورا رقم می زند وا زبسیاری از تیرها ونیزه ها ی وجاهت دنیایی محفوظ می ماند .

عهد

با جهت گیری وانتخاب ،به ارزش ووجاهت رسیده وبا همین جهت گیری بیعت می نماییم «وابذل مالی واهلی ونفسی وجمیع ما خولنی ربی بین یدیک وهذا عهدی الیک ومیثاقی الیک اذ انت نظام الدین ویعسوب المتقین »(6)انچه دارید نزد ولی می گذارید ،چون انچه نزد شما بماند رفتنی وضایع شدنی است که«ما عندکم ینفد وماعندالله باق »در هر حال پیمان بر ساختن وسوخنتن وجان باختن وهستی به پای دوست انداختن ،پیمان کسانی است که پناهی جز امام زمان (علیه السلام)نمی بینند وجز قلعه توحید وولایت پایگاهی ندارند .آنهایی که از ولی تمنایی دارند در واقع ولی را نردبان خواسته وواسطه هوسهایشان نموده اند ،که سوختگان عشق می خواندند ؛مارا از تو به جز تو تمنایی نیست ...پس در مکتب انتظار عامل «عهد »انسان را سوق به مرحله جان فشانی وسوختن در برابر دوست می کشاند تا جایی که با سوختن همه اطراف خود را روشن می سازد وتعداد فراوانی از این نوربهره مند می گردند .

انس

در راه هدفهای بزرگ ،درگیریهای بزرگ ،وتنهای ها وغربتهای وحشتناک این انسان، که ریشه از انس گرفته،دل گرمی، می خواهد ودلگرمی او کسی جز امام زمان (علیه السلام)نمی تواند باشد .چون انس با کسی که از همه تعلقات رهایی دارد می تواند انسان را آرام نماید .در انتظار اگر انس نباشد ،پذیرش ولایت هم ممکن نخواهد بود ،چرا که در بسیاری از افعال واعمال امام علیه السلام لب به اعتراض گشوده می شود که فعل امام با اعتقادش همسانی ندارد .ولی وقتی مأنوس بود ،ولایت پذیر مطلق خواهد بود ولب به چون وچرا نمودن در افعال ورفتار امام (علیه السلام )نمی کند .

توسل

از ولی خدا کاری باید انتظار داشت که از عهده ی دیگران ساخته نیست ،کاری که از تجربه وعلم وعقل وغرایز فردی وجمعی ساخته است ،نیاز به این وسائل هدایت وقرب ندارد باید به هرکس در هر کاری که برای آن مهیا شده وخلقت یافته توسل جست وبهره گرفت ،این سخن حق تعالی است که می فرماید :«ولله الأسماء الحسنی فادعوه بها »(7)وبرای خداست اسماءحسنی ،پس بوسیله آنها خدا را بخوانید ودعا کنید .از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است :«نحن والله الأسماءالحسنی»به خدا سوگند ما اسماء حسنی هستیم وهمچنین امام رضا علیه السلام فرمودند :«اذانزلت بکم الشدةفاستعینوبنا علی الله عزوجل وهو قوله عزوجل ولله الأسماءالحسنی فادعوبها »بی شک هم کسانی که در دوران انتظار ،هراسناک از غرق شدن در گرفتاریها وسختیها ی طاقت فرسا هستند بالضرورةباید متوسل به امام علیه السلام شوند واز را ه توسل برای رسیدن به قله تعالی استفاده نمایند .کسانی که در سیل خروشان دریا می خواهند غرق شوند به آنها گفته می شود به قلعه کوهی که مرتفع است بروید ،به ماهم دستورداده اند در هر زمانی با لخصوص زمان انتظار حضرت قائم (علیه السلام) به سمت حضرت بروید تا از امواج خروشان سیل های آخر الزمان محفوظ بمانید وراه آن توسل ومرتبط شدن با ایشان است واین ادبی است که باید در انتظار رعایت کرد .بالاخره توجه،وعهد وانس وتوسل ما را به حقیقت انتظار یعنی آمادگی می رساند واین آداب همان زمینه سازی است که نه تنها در فکر وروحیه بلکه در عمل ما موثر خواهد بود .بطوری که مارا آنچنان مودب می نماید که دشمن به هیچ وسیله ای نمی تواند ما را در بحرانهای گوناگون متوقف نماید .(8)

شعار منتظران حضرت مهدی(علیه السلام )

شعاری که اهل انتظار همیشه در خونشان می جوشد ،شعار« یالثارات الحسین (علیه السلام) »است که از ظهر عاشورا واز درون خاک خونین کربلا بر خواست ودر جام خورشید ریخت وبه همه چیز رنگ خون زد .منتظر یعنی کسی که هر زمانش بیداری است ،برای مقاومت در مقابله با دشمنان امام حسین (علیه السلام) وهر روزش عاشوراست ومنتظران مهدی (علیه السلام )همچون یاران حسینند که پولاد دل وهمه وجودشان یقین به خداست که اگر بر کوهها روی آورند آنهارا از جای برکنند (9)واین شعار نمایانگر تعالی روح منتظران حقیقی حضرت قائم (علیه السلام )است که منتظر بذل جان خود هستند تا نثار امام خود نمایند .
انتظار چه زمانی آگاهانه است ؟
امام صادق علیه السلام فرمودند :«اقرب ما یکون العباد من الله وأرضی ما یکون منهم اذا افتقدوا حجةالله عزوجل ولم یظهر لهم ولم یعلموا امکانه وهم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجةالله ولا میثاقه فعندها فتوقعوا الفرج صباحا ومساء»(10)؛«زمانی که بندگان به خدای بزرگ نزدیکترند واز خدا از ایشان بیشتر راضی است ،زمانی است که حجة خدای تعالی از میان آنان ناپدید گردد وظاهر نشود وآنان جایش را هم ندانند .با این همه بدانند که حجت ومیثاق خدا از بین نرفته وباطل نشده است در آن حال ،در هر صبح وشام چشم انتظار فرج باشید».فضیلت بندگان خدا در این زمان ورضایت بیشتر خداوند از آنان بدین جهت است که آنان بی آنکه امام خویش را ببینند ومعجزاتش را مشاهده کنند ودر حیرتها به در خانه اش پناهنده شوند ،تنها با اعتما د به خدا وپایبندی وبه تقوی ودوستی اهل بیت ،میثاق الهی را نگهبانی کرده ومرزهای عقیده را پاس می دارند .امام صادق (علیه السلام )فرمودند :ابوبصیر خوشا به حال شیعیان قائم ما که در دوران غیبت او در انتظار ظهورش به اطاعت او رو می کنند ،آنان اولیاءخدا هستند که هیچ ترس واندوهی برایشان نیست .(11)با هم آمدن دو وصف« انتظار در غیبت »و«اطاعت در ظهور »برای شیعیان حضرت مهدی (علیه السلام) نشان دهنده ی نوعی ملازمت بین این دو وصف است .به این معنا که شیعیان منتظر در دوران غیبت چنان امام خود را شناخته ودر اطاعتش می کوشند که اگر دوران ظهور تحقق می یافت در زمره مطیعین حقیقی او بودند .
انتظار ،دوران تکلیف حساس
...غیبت جریانی بسیار عمیق وانتظار ،جریانی بسیار سازنده ومهم است .دوره غیبت وانتظار از یک جهت مانند مدتی است که معلم از کلاس خارج می شود ...تا بنگرد شاگردان در غیاب او چه می کنند ،ودرباره تعالیم وتکالیف خود چگونه رفتار می نمایند .انسان منتظر ،باید همواره مراقب خود باشد ودر علم وعمل بکوشد وبداند که معلم ...هر لحظه ممکن است برسد ...باید همیشه در حالی بسر برد که رضایت کامل خاطر معلم را فراهم آورد.دوران انتظار ،دوران تکلیف است وآن تکلیف ،نگهبانی دین خداست وحفظ مرزهای عقیدتی وحراست باورهای مقدس است .پیامبر (صلی الله علیه وآله )خطاب به اصحاب فرمودند :...شما اصحاب من هستید لیکن برادران من ،کسانی اند که در آخر الزمان می آیند آنان به نبوت ودین من ایمان می آورند با اینکه مرا ندیده اند ...هر یک از آنها اعتقاد ودین خویش را با هر سختی نگاه می دارد چنانکه گویی درخت خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست می کنند یا آتش پر دوام چوب داغ را در دست نگاه می دارد ،آن مومنان ،مشعل های فروزانند در تاریکی ها ،خداوند آنها را از آشوب های تیره وتار «آخر الزمان »نجات خواهد داد .(11)
نتیجه گیری :
انتظار مفهومی است که در زندگی اجتماعی وفردی بشر نقش بسزایی را ایفا می کند به گونه ای که حرکت وانتظار همیشه در کنار هم قرار دارند واز هم جدا نمی شوند ،انتظار تحرک بخش است ،وارزش مردم را از انتظاری که دارند باید شناخت ،هر چه انتظار مقدس تر باشد ارزش ایشان والاتر خواهد بود .اگر انتظار از انسان گرفته شود امیدواری به آینده از او جدا شده است واین انسان ،ادامه حیات برایش بی لذت خواهد بود وهیچ رشدی نخواهد داشت .حال که منتظر در نعمت انتظار بسر می برد باید آداب آنرا نیز رعایت نماید یعنی توجه به امام (علیه السلام)،انس او وارتباطش را وعهدی را که با اومی بندد را پایبند باشد تا مشمول فیوضات امام (علیه السلام)گردد .همچنین در انتظار مهمترین تکلیف را که حفظ مرزهای عقیدتی است مراعات نماید تااز این طریق آمادگی خود وجامعه را برای ظهور آن حضرت افزونتر نماید ،وانتظاری را برای خود رقم بزند که ریشه در آگاهی وشناخت داشته باشد نه آنکه بدون علم وبدون مکتب عملی نام خود را منتظر نهد وبا این اوصاف منتظر ظهور منجی باشد ،بلکه باید با عمل خود افضلیت اعمال را برای خود به رقم بزند که امام صادق (علیه السلانم) فرمودند :«افضل الاعمال انتظار الفرج »ونفرمودند؛« افضل الحالات »پس مکتب عملی در انتظار ،مهمترین عامل ترقی انسان محسوب می گردد که باید بدان توجه نمود

نویسنده:احمد ابراهیمی هرستانی
م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حجاب در بزرگترین مجتمع فرهنگی خاورمیانه به قول جاسبی

اینجا دانشگاه است، دانشگاه آزاد اسلامی! 

همان دانشگاه اسلامی که هدف مسئولان است و همواره برای رسیدن به آن تاکید می کنند. 

همان دانشگاهی که قرار بود مواد تحصیلی دانشگاهی خود را با توجه به حوزه های علمیه تامین کند. 

همان دانشگاهی که قرار بود فضایی اسلامی داشته باشد. 

اینجا دانشگاه است؛ همان جا که باید علم آموخت و آن را برای تعالی جامعه اسلامی به کار گرفت، اما این عکس ها تمامی این حرف ها را نقض می کند. 

عکس های زیر از یکی واحدهای دانشگاه آزاد گرفته شده که وضعیت اسفبار حجاب در این دانشگاه را نشان می دهد. 

البته فضای دانشگاه دولتی هم وضعیت بهتری در حوزه حجاب ندارد. 

از جامعه دانشگاهی اسلامی به خاطر انتشار این عکس ها عذرخواهی می کنیم. 

شاید انتشار این عکس ها تلنگری برای مسئولان محترم باشد تا برای وضعیت اسفبار حجاب در دانشگاه ها فکری کنند. 

 
















 






 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نمازخانه یک فرودگاه معتبر!

مهدی مهدوی : سلام اینها عکس های نماز خانه ترمینال شماره ۲ فرودگاه مهرآباد است. من  به شخصه خجالت کشیدم.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا انجمن حجتیه با ساواک در ارتباط بود؟ + اسناد

نام کامل انجمن حجتیه که به انجمن ضدبهائیت نیز مشهور بوده، «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» است. این انجمن مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 تأسیس شد. مؤسس این گروه آقای شیخ محمود ذاکرزادة تولایی است که به نام شیخ محمود حلبی شناخته شده بود. وی تا پیش از کودتا هر روز برنامه های سخنرانی در رادیو مشهد داشت.

 در خصوص علت و هدف تشکیل انجمن نظرات مختلفی وجود دارد اما گذشته از علت شکل گیری انجمن حجتیه آنچه که با قاطعیت میتوان گفت این است که انجمن برخلاف حرکت اسلام سیاسی و انقلابی حرکت کرده و با جدایی دین از سیاست نیروی خود را مصروف عوامل فرعی کرده، از مبارزه با اصل و ریشه فساد غافل ماند و به همین جهت مورد استقبال دربار قرار گرفت.شیخ محمود حلبی به تشکیلات خود رسمیت داد و نهایتاً در سال 1336 آن را به نام انجمن حجتیه مهدویه به ثبت رساند. این انجمن دارای یک هیأت مدیره بود که فعالیتهای انجمن زیرنظر این هیأت مدیره انجام می گرفت. شیخ محمودحلبی ریاست هیأت مدیره را بر عهده داشت و اعضای این هیأت مدیره عبارت بودند از: حاج سید رضا رسول، سید حسن سجادی، محمد حسین غلام حسین، حاج محمد تقی تاجر.

 

اساسنامه انجمن دارای یک فصل، دو ماده، هشت بند و دو تبصره بود؛تبصره یک عبارت است از این که، هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غیرقابل تغییر است. در تبصره دو آمده است: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را در زمینه سیاسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت.»

 

انجمن حجتیه به زودی موفق شد در اکثر شهرهای ایران گروههایی را سازمان بدهد و از تهران فعالیت آنها را هدایت کند. از آنجا که هر نوع فعالیت سیاسی از طرف اعضای انجمن ممنوع بود عملاً حمایت دستگاه امنیتی دوره حکومت محمد رضا شاه را به خود جلب کرده بودند. آقا علی اکبر پرورش از فعالان اولیه و سابق انجمن حجتیه می گوید: «از برادران و خواهران انجمن نوشته می گرفتند که در امور سیاسی دخالت نکنند و انجمن شدیداً از درگیر شدن با مسائل سیاسی اجتناب می کرد.»

 

به دلیل گرفتن تعهد کتبی مبنی بر عدم مبارزه و عدم دخالت در امور سیاسی از اعضا بود که انجمن، نه تنها کوچکترین تهدیدی از جانب رژیم منحوس پهلوی نشد بلکه بعضاً مورد حمایت آنان نیز قرار گرفت. از طرف دیگر چون متظاهر به مذهب و مطیع مرجعیت هم بود نزد روحانیان هم توانست مشروعیت لازم جهت حمایت را کسب کند.

 

دیدگاههای موجود در مورد روابط انجمن با ساواک

 

در مورد روابط انجمن حجتیه با رژیم پهلوی چند دیدگاه مطرح است:

 

یک دیدگاه این است که انجمن حجتیه هیچ ارتباطی با رژیم نداشته و اصلا مورد تایید رژیم نبوده است و اگر رژیم شاهنشاهی در برهه ای از زمان آنان را تایید کرده به جهت مصالح آن دوره اقدام به این کار نموده است.

 

دیدگاه دوم به ارتباط نزدیک و تنگاتنگ انجمن و ساواک تاکید داشته و آنان را نفوذیهای ساواک در میان متدنیان تلقی می کند.

 

دیدگاه سوم حالتی بینابین دو دیگاه قبلی است و معتقد است انجمن به طور مطلق مورد تایید ساواک نبوده اما وجود این نوع انجمنها در آن برهه نوعی کشاندن جوانان مذهبی طرفدار انقلاب و معارضان رژیم به جلسات بی خاصیت یا حداقل آرام و سخنرانی های بی خطر انجمن و سوق دادن روحیه مبارزه جویی جوانان متدین به سوی مبارزه با بهائیت و انصراف آنان از مخالفت صریح با رژیم است. لذا اگر مواردی انجمنی ها مورد تایید رژیم بودند از آنان استفاده ابزاری شده است و یا خود انجمنیها توجهی به جایگاه خود در پیش ساواک نداشتند و نمی دانستند ساواک از آنان بهره برداری می کند. چون انجمن حجتیه با همه مدیران کشوری رژیم پهلوی ارتباط داشت آنها امکانات خوبی برای رفت و آمد به شهرستانها جهت تبلیغ داشتند بنابراین خیلی ها دوست داشتند که به آنها نزدیک شوند.چرا که یک طلبه جوان در آن زمان اصلا نمی توانست به مسئولان کشوری نزدیک شود وبا آنها ارتباط برقرار کند.

 

اسناد و مدارک بدست آمده از ساواک ثابت می کند که انجمن حجتیه روابط نزدیکی با ساواک داشته است که در ذیل به آنها پرداخته خواهد شد.

 

انتخاب مسئولان انجمن با موافقت ساواک

 

برخی سندهای به دست آمده نشان می دهد که علاوه بر وابستگی انجمن حجتیه به رژیم، مسئولان و متصدیان انجمن نیز توسط ساواک انتخاب می شدند. به عنوان نمونه می توان ازتایید ساواک در انتخاب قربانعلی مقدم برای ریاست انجمن حجتیه بجنورد نام برد.

 

 

 

 

گزارش جلسات انجمن به ساواک

 

در گزارش ساواک خراسان راجع به سید حسین سجادی معروف به مهندس آمده است که نامبرده به تعهد خود در برابر ساواک پایبند بوده و اطلاعات لازم را درباره جریانهای درونی انجمن حجتیه به طور پیوسته در دسترس ساواک قرار می داده است . سرتیپ بهرامی رئیس ساواک خراسان در پاسخ ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور با پشتیبانی اضمنی از نامبرده اطمینان می دهد که او در امور سیاسی به هیچ وجه دخالتی نمی نمایند و ساواک از تشکیل جلسات مرتب با اطلاع  است»

 

عدم موضع گیری سیاسی شیخ محمود حلبی و اعضای انجمن

 

 انجمن حجتیه تا واپسین روزهای سلطنت خاندان پهلوی به تلاش بی درنگ خود در راه پاسداری از تز استعماری جدایی دین از سیاست و مخالفت با خط و راه امام راحل و وفاداری به رژیم طاغوتی ادامه می داد و این حقیقت نکته دیگر در خور نگرش این است که یکی از سران فریب خورده انجمن حجتیه در دیدار با برخی از مقامات ساواک به خود می بالد که :«... با تمام قوا کوشش نموده که کوچکترین قائله سیاسی در جلسات انجمن حجتیه مطرح نشود و اجازه ورود یک نفر از روحانیون به جلسات و دخالت آنان را در این زمینه نداده است».

 

 

 

 

تأیید انجمن توسط شاه

 

در گزارش یکی از منابع ساواک آشکارا آمده است :«... این انجمن یک سازمان سیاسی نیست و دولت نیز آن را تایید نموده و شاهنشاه آریا مهر هم از تشکیل آن ابراز رضایت فرموده اند».

 

گرفتن اجازه نامه از ساواک

 

انجمن تاجایی در جلب نظر رژیم پیش می رود که با تکیه بر ساواک و اخذ مجوز از آن به انجام رسالت خود ادامه می دهد. مهندس طیب در این باره می گوید:«در گذشته انجمن موضع مشخص و قاطعی نداشته است برای مثال می توان از اجازه ای که از ساواک برای تشکیل جلسات خود می گرفته نام برد». ساواک نظر مساعد خود را  در بخشنامه ای که اداره کل سوم به ساواک تهران و کلیه شعب آن در سراسر استان ها صادر نموده نشان می دهد.

 

مراعات حال انجمنی ها توسط ساواک

 

از آنجا که انجمن از سوی رژیم مجوز گرفته بود دارای روابط حسنه ای با ساواک بود اگر افرادی که هضم در هاضمه فکری و سیاسی انجمن نشده بودند و زیر پوشش انجمن فعالیت می کردند به اتهام مخالفت با رژیم دستگیر می شدند که این مورد نادری بوده است و یا اگر اشتباهی رخ می داد و فردی از انجمن توسط ماموران ساواک بازداشت می شد و بعد انجمنی بودن آن محرز می گشت و اثبات می شد یک ساعت هم او را نگه نمی داشتند و بلافاصله رهایش می کردند. برای آگاهی از پایه اطمینان ساواک نسبت به کارگردانان انجمن حجتیه همین بس که یکی از سران انجمن یاد شده به نام سید حسین سجادی معروف به مهندس در روز 28/6/42 در پی سخنرانی در یک مراسم مذهبی ویژه بانوان در مشهد ، مورد بدگمانی واقع شده و دستگیر می گردد لیکن بی درنگ ساواک خراسان با فرستادن گزارش به لشکر 6 خراسان او را تبرئه می کند و خواستار آزادی بی قید و شرط او می شود.

 

 

 

 

برخورد ساواک بااعضای جدا شده از انجمن

 

آقای پرورش می گوید:«وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کنار رفته ام همین نادری ملعون ما را خواست و خیلی فحاشی کرد و گفت چرا دیگر در انجمن نیستی؟»

 

شرکت علنی  سران ساواک در جلسات انجمن

 

در جلسات انجمن گاهی تیمسار بهرامی رئیس ساواک مشهد شرکت می کرد و برخی از جلسات آنها که در محافل اعیان و اشراف مشهد برگزار می شد با تشریفات فوق العاده ای همراه بود.

 

توجیه ادامه حیات رژیم پهلوی

 

در دیدگاه انجمن حجتیه رژیم فاسد پهلوی به عنوان خطر عمده ای برای اسلام مطرح نبود و وجود رژیم را کمکی به ظهور امام زمان (عج) تلقی می کردند.

 

لو دادن مبارزان با رژیم به ساواک

 

اعضای انجمن حجتیه عناصر مبارز با رژیم را به ساواک معرفی می کرد، زیرا شیوه مبارزاتی امام خمینی را انحرافی تلقی می کردند و خودشان را موظف به بستن این باب می دانستند.

 

عناصر انجمن در صدد پاسخگویی به اتهام روابطشان با ساواک اظهار داشته اند که این روابط جهت اطمینان دادن به ساواک و پیشبرد هدف انجمن یعنی مبارزه با بهاییت بوده است. ولی اسناد و مدارک به طور واضح مشخص می کند که این رابطه بالاتر از یک اجازه کتبی بوده است و اسنادی مبنی بر مخالفت علنی انجمن با ساواک در دست نمی باشد.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زن بهائی کجای معرکه قرار دارد ؟؟

تساوی حقوق زن و مرد آموزه ای در بهائیت و همواره مقوله ای خوش خط و خال برای منحرف نمودن جوانان و جذب به فرقه بهائیت بوده است و مقالات متعددی در تعریف و ، توصیف و همچنین نقد آن نگاشته شده است و در این مجال سعی می شود بسیار کوتاه و بدور از داوری واقعیات این تساوی مورد ارزیابی و پژوهش قرار گیرد .

ادیان نیوز/ تساوی حقوق زن و مرد آموزه ای در بهائیت و همواره مقوله ای خوش خط و خال برای منحرف نمودن جوانان و جذب به فرقه بهائیت بوده است و مقالات متعددی در تعریف و ، توصیف و همچنین نقد آن نگاشته شده است و در این مجال سعی می شود بسیار کوتاه و بدور از داوری واقعیات این تساوی مورد ارزیابی و پژوهش قرار گیرد .

مقدمه گفتار سوالی است که ما از پاسخ آن طفره می رویم و پاسخ آن را به شما خوانندگان فهیم واگذار می کنیم و آن اینکه :
تساوی یعنی چه ؟؟؟


نادیده گرفته شدن حقوق زنان در بهائیت میراث شوم رهبران بهائی است . میرزا حسینعلی جانشینان خود را از میان پسران خود یعنی عباس آفندی و محمد علی تعیین می کند و عباس آفندی هم در کتاب الواح وصایا خود رهبران بعد از خود را منحصر به فرزندان پسر از نسل خودش تعیین کرده است و هیچ حقی برای فرزندان دختر قائل نیست .

در اردیبهشت سال جاری انتخابات جدید بیت العدل در کشور اسرائیل و در شهر حیفا برگزار گردید و همانگونه که از قبل مشخص بود هیچ سهمیه ای به زنان بهائی در عضویت ۹ نفره بیت العدل اختصاص نیافت. هرچند به ادعای بهائیت فرقه بهائی یک آئین مترقی و مربوط به قرن اتم است و تساوی کامل حقوق زن ومرد از تعالیم ۱۲گانه و اصلی آن می باشد ولی به رغم این ادعا ، شاهد تضاد آن در انتخابات بالاترین نهاد قانون گذاری بهائیت یعنی بیت العدل می باشیم.هر چند ماهیت وجودی و مشروعیت بیت العدل از اساس برخلاف نص صریح رهبران بهائی یعنی بهاالله و عبدالبها تشکیل یافته و مورد سوال هزاران بهائی قرار گرفته است اما کماکان روند خارج شدن از مسیر تعیین شده توسط رهبران بهایی ادامه دارد.

در حالی که از جمع ۱۴۰۰نفری شرکت کنندگان در مراسم باصطلاح انتخابات!!! اعضای بیت العدل بیش از ۴۰۰نفر زن نیز حضور داشته اند ولی در عین حال هیچ حقی برای این گروه از جامعه بهائی قائل نشده اند . علیرغم اینکه فرقه بهائیت بخش عمده ای از بار فعالیت فردی و جمعی خود در تشکیلات مربوطه را برعهده زنان این جامعه گذارده و شبانه روز از آنان کار می کشنداما در انتخابات بیت العدل زنان این جامعه به در بسته می خورند و این بالاترین توهینی است که درهیچ نهاد انتخاباتی مشابه آنرا سراغ نداریم. این نکته که زنان فقط ابزاری برای اجرای نیات ماشین تبلیغاتی بهائیت کاربرد دارند ،بقدری به مسئله ای بحث برانگیز و غیر قابل توجیح در آمده است که بدنبال خود موجبات خروج تعداد زیادی از بهائیان غربی را از این فرقه فراهم کرده است.

باعتقاد بهائیت ” قوانینی که درآثار مقدسه آمده قابل تغییر نیست (هرچند دلایلی قاطع بر تغییر آن وجود دارد)اما آنچه در آثار مقدسه نیامده باشد برعهده بیت العدل است که تشریع نمایدو لذا آنچه ایشان تصویب نمایند بااتفاق و با اکثریت ارا تحقق می یابد” و انتظار زنان بهائی اینست که این تغییر مشابه سایر تغییراتی که تاکنون بوجود آمده در بیت العدل بوجود آید. اعتقاد گروههای مخالف اینست که نبایستی از سادگی و احساسات زنان بهائی سو استفاده و حقوق اولیه انسانی آنها در نهاد انتخاباتی!!بیت العدل نادیده گرفته شود.

سوال اساسی اینست چرا بهائیت ارزش و منزلت زنان را در حد یک وسیله تبلیغاتی کاهش داده و هر زمان بحث حضور زنان در بیت العدل پیش می آید زنان از هیچ اعتبار و وجه قانونی برخوردار نیستند و لذا آنرا ظلمی آشکار برخود تلقی می کنند بگونه ای که انگار آنان جزو جامعه بهائی نیستند. بهر تقدیر بحث حضور زنان در این نهاد بصورت چالشی حل نشدنی برای بیت العدل در آمده است./حقیقت بهائیت

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اصول اخلاقی و مقررات بهائیان درباره امور جنسی و زناشویی (ازدواج)

ادیان نیوز>اندیشه قم:
آیین بهائیت که ساخته و پرداخته استعمار می باشد، روحی متضاد و ناسازگار با تعالیم دین مبین اسلام دارد، و در خیلی جاها برخلاف آموزه های دین اسلام احکام جعل کرده و با توجه به اینکه بهائیت هیچ ربطی به دین اسلام نداشته آنان هیچ اعتنایی به حلال و حرامی که در دین اسلام مطرح است ندارند.

آنان در امر ازدواج آموزه هایی کاملاً مغایر با آموزه های اسلام دارند، مانند: ازدواج اجباری زن و مرد پس از مرگ یکی از زوجین ظرف 90 تا 95 روز، تجویز زنای محصنه و سپردن ناموس به دیگری جهت باردار شدن (در صورتی که خود چنین استعدادی نداشته باشد)، ازدواج با محارم و... نمونه ای از این آموزه هاست. بسیاری از اموری که در مورد امور جنسی و اخلاقی در بهائیت تشریع شده، نه تنها مخالف با دین اسلام است بلکه مخالف با شأن انسانی می باشد.

ازدواج از نظر بهائیت:
در آیین بهائیت ازدواج امری واجب است، تا بدینوسیله نسل باقی بماند در آیین بهائیت ازدواج فقط باید با شخصی که بهائی است صورت گیرد و با غیر بهائی ازدواج نباید کرد.[1]
در مکتب بهائیت عقد ازدواج با حضور شهود صورت گرفته، و مبلغ مهریه که برای زن شهری، 95 مثقال طلا و برای زن روستایی 95 مثقال نقره است، باید در همان مجلس پرداخت شود.[2]

ازدواج در مکتب بابیه و بهائیه با رضایت زوجین است، و ولی و وکیل نقشی ندارند. و صیغة عقد آنان چنین است «اننی انا الله رب السموات و الارض رب کل شیء رب ما یری و ما لا یری رب العالمین.»[3]
حداقل مهریه در این آیین 19 مثقال طلا و حداکثر 95 مثقال است، و بالا و پایین تر از این مقدار نکاح را باطل می کند. در آیین بهائیت سن مخصوصی برای ازدواج جهت دختران وجود دارد، و آن این که، هر دختری که به سن یازده سال برسد او را مجبور به ازدواج می کنند و او اختیاری ندارد که از ازدواج امتناع ورزد.[4]

موارد ازدواج جایز:
در آیین بهائیت فقط ازدواج با زنان پدر حرام است، بهاء می گوید: «من همسران پدرانتان را بر شما حرام نمودم.»[5] و غیر این موارد مانند ازدواج با خواهر، عمه، خاله، برادرزاده، دختر خواهر، مادران رضاعی و خواهران رضاعی همگی حلال است.»[6] استدلال آنان این است که، تا مادامی که بهائیت در اقلیت اند، ازدواج با این گروه ها اشکالی ندارد.
یکی از عقوباتی که برای مرد در نظر می گیرند، عدم مقاربت با زن است، مانند مواردی که شخصی را زندانی کند، ولو به مدت یک ساعت، که در این صورت حق مقاربت با زن خویش را ندارد، و اگر برخلاف این عمل کرد، هر ماه 19 مثقال طلا باید بدهد، و اگر بچه ای نیز از این مقاربت بوجود آید، شهود باید از او نفی کنند.[7]

مرگ و طلاق زوجین:
در آیین بابیت اگر یکی از زوجین از دنیا برود، اگر متوفی زوج باشد بر زوجه واجب است که بعد از 95 روز حتماً ازدواج کند، و اگر زوجه باشد مرد باید ظرف مدت 90 روز ازدواج کند.[8]
در این مکتب اگر زوجه ببیند که شوهر او از بهائیت خارج شده، چنانچه قدرتی داشته باشد، می تواند شوهر خود را شبانه کشته و تمام دارائی او را تصاحب کند.[9]
طلاق در آیین بهائیت بدست مرد است، و اگر مردی بخواهد همسر خویش را طلاق دهد، یک سال زن را رها می کند و اگر به محبت او بازنگشت و پشیمان نشد، طلاق می دهد و اگر خواست برگرداند (بعد از مدت مذکور) قبل از نوزده روز جایز نیست، و اگر طلاق 19 بار بر یک زن واقع شود، دیگر حلال نمی گردد و مرد حق رجوع ندارد.[10]

امور اخلاقی:
در آیین بهائیت برخی از امور ضداخلاقی، که در تمام شرایع الهی حرام شمرده شده اند، حلال بوده و ارتکاب آن ها را جایز می دانند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1. زنای محصنه:
زنای محصنه در آیین اسلام حرام و حکم رجم دارد، در ادیان یهودیت و مسیحیت نیز چنین چیزی جایز نمی باشد. ولی از آنجایی که در مکتب بهائیت تأکید بر تکثیر نسل است، زنا را جایز می داند. آنان در صورتی که کسی بچه دار نشود، و مشکل از ناحیه مرد باشد، می تواند از برادر بهائی خویش در این امر کمک گرفته، و ناموس خویش را در اختیار او قرار دهد، بنابراین غیرت و ناموس برای آنان اهمیتی نداشته، و این مسأله زنا محسوب نمی شود.[11]
حتی تصریح دارند که اگر یکی از زوجین مانع از ظهور نسل گردد، طرف مقابل او از هر راهی می تواند صاحب نسل گردد.[12]

2. جواز استمناء:
در مکتب بهائیت، استمناء حلال شمرده شده است، و علی محمد می گوید: آنچه در رؤیا می بینید، موجب جنابت می شود از شما عفو شده است، و نیز عفو شده که شما خود از خویشتن منی بیرون آورید.[13]

3. عدم پرهیز از فضولات حیوانات.
علی محمد می گوید: هفدهم آن که از آنچه از حیوان (سگ و خوک و...) بیرون می آید پرهیز نکنید، مگر این که لطافت را دوست داشته باشید.

امور معاشرت:
در این آیین ارتباط با طبقات غیر بابی ممنوع شده و هر طبقه ای فقط با طبقه خود باید ارتباط داشته باشد. و اختلاط با غیر بهائی ها حرام است، و هیچ سلسله ای نباید هیچ نفسی از غیر جنس خود را ببیند.[14]
مسافرت زوجین بدون دیگری ممنوع است، و اگر یکی از آن دو بیشتر از یکسال به تنهایی مسافرت کند، باید به طرف مقابل کفاره بدهد.[15]

در آیین بهائیت اختلاط اجتماعی زنان با مردان جایز است، و می توان گفت که آنان در این زمینه به نوعی اباحی گری را قائل اند.[16]
چون در مورد لواط علی محمد سکوت کرده بعضی اطرافیان او استفاده جواز کرده اند، حتی با خدمتکار خود می تواند در آمیزد ولی با او ازدواج نکند.

نتیجه: بنابراین در امور زناشویی، جنسی و اخلاقی، اموری کاملاً مغایر با شئونات اسلامی، و انسانی دارند، و به هیچ نوع تقیّدی در امور جنسی پای بند نمی باشند.
---------------
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. سیری در کتاب های بهائیان، ج 1، نوشته رضا سلطانزاده.
2. البهائیه و القادیانیه، دکتر محمد حسن الاعظمی.
3. ساخته های بهائیت، انود ودود.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ غرب ؛ از افول دین تا سقوط اخلاق

ارزش‌های اخلاقی سال‌هاست تحت سیطره‌ی آزادی و رهایی در حال احتضار است و به گذشته‌ای می‌اندیشد که غرب در قالب مفاهیم دست ساز خود که تابع قوانین به ظاهر آزادی خواهانه بوده‏ اند، اخلاقیّات انسانی را فاقد آرمان‌های معنوی بنا نهاد و حال با شکست تئوری‌های سکولاریستی به پرتگاه سقوط نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود.

 

ادیان نیوز/ افزایش نرخ طلاق، گزارش‌های مکرر همسرکشی، قتل، خشونت علیه زنان، کودک آزاری، تجاوز و رشد  چند برابری روابط نامشروع، سقط جنین، ارتباط با محارم، جنایت، سرقت و خیانت زوجین به یکدیگر و مجاز شمردن تلذذهای جنسی غیراخلاقی (همجنس بازی) فقط بخشی از نابسامانی‌های اخلاقی است که غرب را در چنبره‌ی خویش گرفتار کرده و اعتراض‌های غربی‌ها را به دنبال داشته است.

افول اخلاق در غرب مهم‌ترین چالشی است که طی قرون اخیر نگرانی صاحب‌نظران غربی را برانگیخته است. ارزش‌های اخلاقی نیز سال‌هاست تحت سیطره‌ی آزادی و رهایی در حال احتضار است و به گذشته‌ای می‌اندیشد که غرب در قالب مفاهیم دست ساز خود که تابع قوانین به ظاهر آزادی خواهانه بوده‏اند، اخلاقیّات انسانی و بشر دوستانه را به کناری رها کرد و اجتماع غربی را فاقد آرمان‌های معنوی بنا نهاد و حال با شکست تئوری‌های سکولاریستی به پرتگاه سقوط نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود.

افول مذهب، نزول ساختار خانواده و تشکیل زندگی‌های فارغ از شرع و اخلاق، تنهایی و از خود بیگانگی‌ها و رسوخ فساد به بطن ارزش‌ها، تنها مصادیقی از برآیند بی‌اخلاقی در غرب را شامل می‌شود اما با این وجود آرمان‌هایی که انسان شرقی را از غربی متمایز می‌سازد برای آن‌ها سنتی، ارتجاعی، حتی دست و پاگیر تلقی می‌شود.

روزی که اندیشمندان اروپایی و آمریکایی بر زیرپا گذاشتن اخلاق تأکید می‌کردند تا آزادی و رهایی انسان را تضمین کنند و قوانینی طبق این ایده می‌نوشتند فکرش را هم نمی‌کردند زمانی برسد که شاگردانشان بر نظریّات اساتید خود خط بطلان بکشند تا شاید مفرّی برای رها شدن بیابند. چرا که محصول این تعابیر ناصواب، معنویت‌گریزی، دوری انسان‌ها از فطرت حقیقت‌جو، سرگردانی فکری و یأس اعتقادی را رقم زد و امروز بازماندگان غربی را گرفتار اندیشه‌های غلط پیشینیان خود کرده است.

خانواده که روزی برآیند یک ارگانیسم اجتماعی و اقتصادی مستقل و خودکفا بود امروز نقش خود را به فراموشی سپرده و دیگر از والدینی که صبح تا شب هر کدام با حفظ نقش خود وظیفه‌ی حفاظت از ساختار خانواده و رسیدگی به امور خانوادگی را داشتند، خبری نیست. دیگر از آن صرف زمان‌ها در کنار خانواده، والدین و اشتغال فرزندان در مزرعه و خانواده‌های صمیمی با حفظ معیارهای اخلاقی در غرب، حرفی زده نمی‌شود.

امروز رسانه‌ها بعضاً با کارکرد منفی خود جای آموزش‌های مؤثر والدین را گرفته‌اند. دختران سرگرم کانال‌های مد و زیبایی و پسران درگیر خشونت‌های رایج برنامه‌های رایانه‌ای شده‌اند. خبرهای تلخ هم روز به روز بر این بار منفی اضافه می‌کند که طبق آخرین آمارها طلاق در انگلیس با 25 درصد رشد، مواجه بوده و امروز از هر پنج ازدواج دو مورد به طلاق می‌انجامد. تقریباً این وضع در دیگر مناطق اروپا هم دیده می‌شود. در کل اروپا هر سال یک میلیون طلاق اتفاق می‌افتد یعنی به طور متوسط هر 30 ثانیه یک مورد طلاق؛ آلمان با 187 هزار مورد، انگلیس با 144 هزار ، فرانسه با 134 هزار و 477  و اسپانیا با 125 هزار و 121 مورد طلاق، بیش‌ترین آمار طلاق را در سال‌های اخیر به خود اختصاص داده‌اند.

بارداری دختران مجرد که زمانی یک رسوایی تلقی می‌شد، ‌اکنون در کشورهای غربی به یک افتخار تبدیل شده است و بسیاری از سیاست‌مداران غربی نیز آن را تأیید و به‌نوعی از آن حمایت کرده‏اند. حمایت «سارا پالین» از بارداری «بریستول» دختر 17 ساله‌اش در مبارزات انتخاباتی‌اش، نمونه‌ی بارز سیاسی‌شدن این رسوایی است هم‌چنین حمایت «بریتیی اسپیرز» خواننده‌ی آمریکایی از بارداری خواهر 17 ساله‌اش «جیمی‌لین مری اسپیرز» که بچه‌ی نامشروع خود را به دنیا آورده است، نمونه‌ی دیگری از این رسوایی اخلاقی آمریکایی‌هاست.

خرید و فروش دختران آمریکایی در خیابان‌ها هم بحران تلخ دیگری است که غرب را فرا گرفته است. این موضوع که چندی پیش صفحاتی «نیویورک تایمز» را به خود اختصاص داد، حکایت از زندگی دختران نوجوانی داشت که در خیابان‌های آمریکا به طور داوطلبانه خودفروشی می‌کردند و بیش‌تر توسط دلالان این حرفه کنترل می‌شدند.

افزایش نرخ طلاق، گزارش‌های مکرر همسرکشی، قتل، خشونت علیه زنان، کودک آزاری، تجاوز و افزایش چند برابری روابط نامشروع، سقط جنین، ارتباط با محارم، جنایت، سرقت، خیانت زوجین به یک‌دیگر و مجاز شمردن تلذذهای جنسی غیراخلاقی (همجنس بازی) فقط بخشی از نابسامانی‌های اخلاقی است که غرب را در چنبره‌ی خویش گرفتار کرده و اعتراض‌های آن‌ها را به دنبال داشته است.

به عنوان نمونه «جو سالتزمن» دانشیار و استاد رشته‌ی روزنامه‌نگاری دانشگاه کالیفرنیای جنوبی از شیوع چند پدیده‌ی نابهنجار در جامعه‌ی آمریکا پرده برداشت و دروغ، زنا و سرقت‌های علمی و ادبی را بارزترین معضلات اخلاقی در جامعه‌ی آمریکا به شمار آورد و اظهار نمود که همه‌ی ما به نوعی در تصورات خود از جوامع پیشرفته به ویژه جامعه‌ی آمریکا دچار «زندان‌های استنباطی» هستیم.

به عقیده‌ی او، زندان‌های استنباطی در تفکر ما سبب شده که به نوعی شیفته و فریفته‌ی زرق و برق‌های توسعه یافتگی جوامع مدرن و غربی باشیم! هر چند که رسانه‌ها، تولیدات هالیوودی، ژست‌های گزاف و خوش رنگ و لعاب سیاست‌مداران غربی به ویژه آمریکایی نقش به سزایی در شکل‌گیری بهت آمیخته با تحسین برخی‌ها شده است.

هر چند اندیشمندان غربی امروز به این موضوع واقف‌اند و کمبودهای جامعه‌ی خویش را در کم‌رنگ شدن معنویّت و ارزش‌های الهی جست‌وجو می‌کنند اما هستند کسانی که علل اقتصادی را عامل فساد و دین گریزی را هم برگرفته از فقر و محرومیّت می‌دانند. این افراد به اصطلاح روشنفکر و خلط شده در افکار غرب‌گرایانه در کشور ما کم نیستند و کمبودهای اقتصادی را علت کم‌رنگ شدن ارزش‌های معنوی قلمداد می‌کنند اما هم‌چنان تلاش می‌نمایند الگوهای شکست خورده‌ی غربی را در جوامع شرقی پیاده کنند؛ در حالی که عمده‌ترین نگرانی دانشمندان و صاحب‌نظران غربی سقوط تمدن غرب، افول اخلاق و نزول جایگاه خانواده است. موضوعی که این عده‌ی قلیل تمایل زیادی برای جای پا گذاردن بر رد کفش‌های غربیانی دارند که امروز به گذشته‌ی خویش تأسف می‌خورند اما هنوز جریان رسانه‏ای اپوزیسیون (داخل و خارج) بر طبل نارضایتی، شکایت و اعتراض خویش می‌کوبند و شیوه‌ی نامتوازنی در مواجهه با مشکلات و چالش‌های اخلاقی در داخل و خارج کشور در پیش گرفته‌اند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نوشته‌های طنز مهدی بلای جان منافقان شده بود

شهید رجب بیگی به همان میزان که با مهربانی و علاقه درصدد تغییر مواضع انحرافی هواداران ساده و غافل گروهک‌ها بود، به همان میزان معتقد به برخورد قاطع و کوبنده و نابودکننده با سران جنایت پیشه آنها بود.

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروه‌های دست نشانده سعی کردند تا به هر روش امنیت و آرامش را از ملت ایران سلب کنند و به خیال خام خودشان با ایجاد رعب و وحشت نظام نوپای جمهوری اسلامی را سرنگون سازند، اما رشادت و از خود گذشتگی مردم مسلمان این سرزمین مخصوصاً جوانان معتقد به آرمان‌های نظام اسلامی باعث شد تا آنها در رسیدن به اهداف شومشان ناکام بمانند. شهادت ۱۷ هزار ایرانی توسط گروه‌های نفاق، خود مهر تأییدی بر مظلومیت ملت ایران برای رسیدن به اهداف متعالی خود است که شهید مهدی رجب‌بیگی نیز یکی از شهدای عوامل نفاق در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب است. او ‌ همزمان با اوجگیری قیام علیه رژیم‌ طاغوت مبارزات سیاسی خود را آغاز کرد و همپای تحصیل در دانشگاه به تعلیم و تربیت دانش‌آموزان محروم جنوب شهر می‌پرداخت. پس از پیروزی انقلاب نیز در کنار فعالیت‌های فرهنگی خود با جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همکاری تنگاتنگی داشت تا اینکه سرانجام در تاریخ پنجم مهرماه سال ۶۰ توسط عوامل نفاق در خیابان جمهوری اسلامی به شهادت رسید. شهیدی مظلوم از جمله هزاران شهید مظلوم جریان نفاق که برای آشنایی هر چه بیشتر از زوایای زندگی پربار او، با برادرش که هم اکنون در جهاد کشاورزی به کارهای علمی و تحقیقاتی می‌پردازد قرار ملاقاتی گذاشتیم و با روی باز پذیرا شد. اما آنچه در گفت‌وگوی یک ساعته‌مان جلب‌ توجه می‌کرد، وجوه مختلف شخصیت شهید رجب‌بیگی به عنوان یک دانشجوی آگاه، ورزشکار، مطلع به مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و در عین حال داشتن قلم و بیانی شیوا برای ابراز آرمان‌های انقلاب اسلامی است که این شهید را به عنوان الگویی جامع برای نسل جوان معرفی می‌کند. این سخن ارزشمند از این شهید مبارزه با نفاق است که در جایی گفته است: «ما می‌رویم تا خط امام بماند».

 به عنوان اولین سؤال از ویژگی‌های اخلاقی شهید مهدی رجب بیگی بگویید.

 شهید رجب بیگی از جمله افرادی بود که روحیه چند بعدی داشت. از یک طرف قلم بسیار شیوایی برای نوشتن مطالب عرفانی داشت و از طرفی دستی بر نقد سیاسی، در مواقعی هم که لازم بود قلم شیوایی برای نوشتن مطالب طنز برای به سخره گرفتن اندیشه‌های غیرمترقی و مستهجن داشت. در عین حال نیز علاقه شدیدی به سازندگی داشت که در این مورد می‌توان به حضور ایشان در مناطق محروم کردستان اشاره کرد. همچنین با دادن راهکارهای‌ لازم به دانش‌آموزان که در آن زمان خطر انحرافات فکری تهدیدشان می‌کرد، از جذبشان توسط گروهک‌های منحرف ممانعت می‌کرد و در نبرد با منافقان و افرادی که قصد داشتند به قول خود نظام را ساقط کنند وارد کار زار می‌شد.

 ایشان قبل از پیروزی انقلاب از لحاظ سیاسی و عقیدتی چه فعالیت‌هایی داشتند؟

 مهدی چون یک فرد مذهبی بود و اکثر کتاب‌هایی که در این رابطه نگارش شده بود را می‌خواند، نسبت به مسائل مذهبی آشنایی خوبی داشت. قبل از انقلاب مجله‌ای به نام «مکتب اسلام» به چاپ می‌رسید که ایشان مرتب آن را تهیه و مطالعه می‌‌کرد. علاوه بر آن ضمن آشنایی با اندیشه‌های دکتر علی شریعتی در جلسات سخنرانی ایشان در حسینیه ارشاد و جاهای دیگر حضور جدی و پررنگی داشت و در کنار آن با آثار شهید استاد مطهری نیز قرابت خوبی داشت و هرگاه از سخنرانی‌های ایشان مطلع می شد در آن مراسم حضور می‌یافت.

 در صحبت‌هایتان گفتید که برادرتان قلم شیوایی در نوشتن مقالات مخصوصاً از نوع سیاسی و طنز داشت لطفاً در این باره بیشتر توضیح بدهید.

 ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که اوایل پیروزی انقلاب چاپ نشریات انگشت شمار بود و فقط نشریاتی چون «جمهوری اسلامی» و «جهاد سازندگی» چاپ می‌شدند که برادرم مطالب مورد نظر خود را در این دو نشریه و البته نشریاتی که اکنون دیگر به چاپ نمی‌رسد و اسم آنها از ذهن‌ها پاک شده است به چاپ می رساند. در زمان دانشجویی نیز مطالب و مقالاتش را روی پلاکاردهایی جلوی در دانشگاه فنی دانشگاه تهران نصب می‌کرد.

  از نقش شهید رجب‌بیگی در تسخیر لانه جاسوسی برایمان بگویید؟

 از آنجایی که تسخیر لانه جاسوسی از قبل توسط دانشجویان پیرو خط امام برنامه‌ریزی شده بود برادرم نیز در جریان آن قرار داشت، اما موضوع به خاطر مسائل امنیتی فاش نشد تا زمانی که این اتفاق افتاد. «مهدی» آن روز به خاطر بیماری در این اتفاق بزرگ تاریخی حضور نداشت، اما وقتی خبر آن اعلام شد جزئیات کاملش را برای ما توضیح داد و دو روز بعد به جمع دوستانش که در تسخیر لانه جاسوسی نقش داشتند پیوست.

 بعد هم به عنوان نماینده دانشجویان پیرو خط امام بیانیه آنها را در نماز جمعه خواند و بعد هم به خاطر سابقه انقلابی که داشت به عنوان مسئول دعوت کننده از نهضت‌های آزادی بخش (که این اقدام در آن زمان توسط دانشجویان خط امام صورت پذیرفته بود) انتخاب شد.

 ظاهراً برادرتان وارد دفتر تحکیم وحدت هم شده بودند؟

 آن زمان که این تشکل شکل گرفت عنوانش «سازمان دانشجویان مسلمان» بود؛ چرا که اعضای آن را فقط بچه‌های دانشکده فنی تهران دانشگاه امیرکبیر و دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه علم و صنعت تشکیل می‌دادند اما بعدها با حضور نمایندگانی از سایر دانشگاه‌ها و گسترده شدن فعالیت‌شان به «دفتر تحکیم وحدت» تغییر نام داد.

 همدوره‌ای‌های ایشان در این تشکل دانشجویی چه کسانی بودند؟

 آقایانی همچون مهندس حبیب‌الله بی‌طرف، محسن میردامادی، ابراهیم اصغرزاده، هاشمی، حسن زاده و حسن مهرابی جزو اولین اعضای دفتر تحکیم وحدت بودند.

 شهید رجب‌‌بیگی در نهادهای انقلابی تازه تأسیس نیز حضوری پررنگ داشتند، در این رابطه توضیح بدهید.

 اوایل انقلاب به خاطر تهدیدی که از سوی منافقان و دشمنان، نظام اسلامی با آن مواجه بود ایشان به عنوان یک عضو افتخاری وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدند. از طرفی برای آموزش دادن جوانان اقدام به تدریس در دبیرستان‌های منطقه ۱۶ مخصوصاً دبیرستان عطار می‌کرد و بعد هم مسئول سیاسی دفتر جهاد سازندگی شد که کارش بررسی مسائل سیاسی و تجزیه و تحلیل و ارائه راهکار به همکارانش در سطح کشور بود. این را هم بگویم که تمام فعالیت‌هایش برای رضای خدا و بدون دریافت حتی یک ریال دستمزد بود.

 در دفتر سیاسی جهاد سازندگی نیز قبل از برادرم شهید حسن شوریده مسوول بود که پس از شهادت ایشان مهدی مسئول شد و بعد از شهادت برادرم توسط منافقان، حسن مهرابی که اکنون در وزارت نیرو فعالیت می‌کنند مسئول شدند و بعد هم این دفتر در واحد فرهنگی جهاد سازندگی ادغام شد.

  شنیده‌ایم برادرتان علاقه شدیدی به کوهنوردی داشتند به طوری که در زمان دانشجویی عضو فعال یک گروه کوهنوردی بود.

 بله، مهدی کوهنوردی را مسیری برای خود سازی می‌دانست. در مطلبی که از او به یادگار مانده است چنین می‌گوید: «به کوه می روم تا قیامت را به قامت کوه‌ها نظاره کنم و روزی را به یاد آورم که زمین و کوه‌ها به لرزه در می‌آیند. به کوه می‌روم تا سر سختی قله‌ها شاهدی بر استواری ایمانم بگیرم و آیه آیه وجودم را در تک‌تک سنگریزه‌ها بنگرم، به کوه می‌روم تا از فراز قله‌ها نشو خویش را بنگرم. بر پستی دره‌ها بلندی خود را دریابم، به کوه می‌روم تا آنچه از تکبر در من به جای مانده در برابر سربلندی و عزت کوه‌ها فرو ریزم و بخل را در خود بکشم تا خود را بر فراز قله‌ها تا خدای برکشم.» برادرم کوه را یک معبدی برای خودسازی و شناخت بیشتر خدا می‌دانست.

 ماهیت منافقان در اوایل انقلاب چگونه بود؟

  قبل از پاسخ به سؤالتان مایلم از ماهیت این گروهش بگویم.

 در جریان پیروزی انقلاب اسلامی مردم مسلمان و انقلابی کشورمان تعدادی از منافقان را که در آن زمان در زندان به سر می بردند آزاد کردند. اما سرکرده‌های آنها اعلام کردند انقلاب واقعی تنها با قیام مسلحانه، آن هم به دست سازمان مجاهدین خلق باید شکل بگیرد و رسماً اعلام کردند که پیروزی انقلاب اسلامی را قبول ندارند و از نظر آنها نظام مقدس جمهوری اسلامی یک نظام بورژوازی بود و باید ایدئولوژی آنها وارد جامعه می‌شد. بعد از این موضوع از امام وقت ملاقات خواستند که امام فرمودند اگر اسلحه‌هایی را که از پادگان‌ها به دست آورده‌اید تحویل دهید نه تنها به شما وقت ملاقات خواهم داد، بلکه شخصاً پیش شما خواهم آمد و این شرط امام (ره) باعث شد تا آنها دچار انفعال شده و نتوانند جواب قطعی بدهند به عبارتی با پذیرفتن تلویحی داشتن سلاح از تحویل دادن آن خودداری کردند و بعد هم به عملیات نظامی خود رسمیت بخشیدند و از ۳۰ خرداد سال ۶۰ وارد فاز نظامی ترور مردم و شخصیت‌های سیاسی شدند که از مهم‌ترین جنایت‌های این گروه می‌توان به شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش و بعد هم شهادت شهید رجایی و باهنر و تعدادی از شخصیت‌های دیگر اشاره کرد.

 از نحوه شهادت برادرتان نیز برایمان بگویید.

 منافقان در مهرماه سال ۶۰ حرکت کوری را آغاز کردند که عبارت بود از آغاز جنگ مسلحانه در خیابان‌‌ها؛ چرا که به خیال باطل خود فکر می‌کردند مردم با آنها همراه خواهند شد و می‌توانند مناطق حساس را به تصرف در آورند.

 آن روز مهدی در دفتر سیاسی جهاد سازندگی که محلش در خیابان انقلاب روبه‌روی خیابان قدس واقع شده بود مشغول فعالیت بود. ساعت ۱۰ صبح جنگ خیابانی آغاز شد و منافقان وارد خیابان انقلاب و اطراف آن شدند تا طبق نقشه‌‌شان مراکز حساس را به تصرف خود در آوردند. «مهدی» با شنیدن صدای گلوله محل کار خود را ترک می‌کند تا به خانه‌‌مان در خیابان جمهوری بیاید و اسلحه را که از سپاه تحویل گرفته بود برداشت تا به مقابله با منافقان بپردازد. موقع برگشت از خانه آنها جلوی «مهدی» را می‌‌گیرند و بعد هم او را در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت به طرز ناجوانمردانه‌ای به شهادت می‌رسانند.

 شنیدم که چند سال پس از شهادت برادرتان و پدر بزرگوارتان نیز از عوارض ناشی از این حادثه مرحوم شدند.

 باید بگویم که پدرم علاقه شدیدی به «مهدی» داشت. بنابراین پس از شهادت او دچار ایست قلبی شدند تا اینکه پس از یک سکته دیگر در تاریخ چهاردهم خردادماه سال ۷۶ پس از بازگشت از مراسم سالگرد حضرت امام (ره) در خانه و پس از خواندن نماز مغرب و عشا جان به جان آفرین تسلیم کردند.

 لطفاً خاطره‌ای از برادر شهیدتان برای خوانندگان نقل کنید.

 اینجا لازم است دو خاطره از ایشان نقل کنم یکی مربوط به زمانی که در مقطع ابتدایی درس می‌خواندند و دیگری قبل از شهادت‌شان در زمانی که ایشان هنوز محصل بودند،‌مادرم پی می‌برد که مهدی صبح‌ها زودتر از وقت معمول به مدرسه می‌رود، وقتی یک روز او را تعقیب می‌کند می‌بیند که برادرم به مدرسه رفته و برای نظافت به سرایدار کمک می‌کند.

 خاطره بعدی این است که پدر و مادرم با توجه به ترورهایی که از سوی منافقان انجام می‌شد از مهدی می‌خواهند که بیشتر در خانه بماند؛ چرا که ممکن است شهید شود و «مهدی»‌در جوابشان می‌گوید مگر شما شهیدی تقدیم انقلاب کردید که نگران این موضوع هستید! چرا که معتقد بود باید در راه انقلاب اسلامی شهید داد.

 و سخن پایانی.

 باید به این نکته توجه کنیم که شهدا را هرگز ابزاری برای بالا رفتن خودمان نکنیم و خود «مهدی» نیز به این موضوع اعتقاد شدیدی داشت. فرازی از نوشته‌هایش را در این رابطه برای شما و خوانندگان بازگو می‌کنم «خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نبرند، نکند شیطان‌های کوچک با خون اینها خان شوند، نکند جانمایه‌ها برای بی‌مایه‌ها سرمایه مقام شود. نکند زمین خونرنگ به تسخیر هواداران نیرنگ در آید. نکند شهادت اینها پایگاه دناعت آنها شود، نکند میوه درخت فداکاری اینها را صاحبان ریاکاری بچینند.»

 که خدا را شکر چنین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افتد؛ چرا که خداوندخودش پاسدار خون همه شهداست همانطور که خدا خون «حسین» را پاسداشت.

 و این دغدغه‌ای است که باید مرتب زمزمه کنیم و بتوانیم در راه شهید گام برداریم.

 نمای نزدیک

 شهید مهدی رجب بیگی جریانات سیاسی داخلی و خارجی را با تسلط و قدرت بی‌نظیر تحلیل سیاسی ایدئولوژیک می‌نمود. مقالات و تحلیل‌های وی از بهترین کارهای مطبوعاتی و فرهنگی روزنامه‌های با اعتبار کشور بود. آنچه در مورد وی حائز اهمیت و ارزش فراوان است، طبع و روحیه چند بعدی و متعالی اوست. وی از دقیق‌‌ترین تحلیل‌های سیاسی گرفته تا پر احساس‌ترین قطعات ذوقی مطالب سیاسی- فکاهی، همه و همه را با تسلط بالایی ارائه می‌کرد.

 در بحث‌ها و میزگردهایی که در دانشگاه در دوران دانشجویی‌اش یا در مدارس جنوب شهر در مقابل جریانات انحرافی به هنگام تدریسش، داشت همیشه موفق بود و در مقابل استدلال‌های متین و دید زیرکانه‌اش کمتر کسی یارای مقاومت یا توانایی گریز داشت. شهید رجب بیگی در یکی از مقالاتش، مواضع مبتنی بر چپ‌روی کودکانه گروهک‌ها را اینچنین مورد عتاب قرار می‌دهد:

 چگونه است دیالکتیسین‌هایی که می‌گویند «تعریف الاشیاء با ضدادها» همگام با آقای کارتر و خانم تاچر و مستربگین و انور سادات و همصدا با رادیو بغداد و کلن و اسرائیل و ایران آزاد و همپای ساواکی‌ها و وارداتچی‌های ممنوع‌المعامله و زمینداران و نزولخواران و بورس‌بازان و همنوا با اعوان و انصار معدومین اول انقلاب که کلهم اجمعین از ضد‌های امام امت هستند با همان کلمات و همان سکنات به حضرت امام ناسزا می‌گویند. چیز زیادی نمانده بود تا وی بتواند مدرک لیسانس خود را در مهندسی راه و ساختمان اخذ نماید. او از جمله کسانی بود که برای تخصص در کنار تقوی و تعهد، ارزش فراوان و حیاتی قائل بود و از این رو دانش‌آموزان خود را که عمدتاً از اقشار مستضعف خلق بودند، دعوت می‌نمود تا درس خواندن را به عنوان رسالت انقلابی خود تلقی نموده و سعی کنند تا نسل آینده دانشگاه‌ها را آنان بسازند نه بچه‌های سرمایه‌دارهای شمال شهری.او همیشه می‌گفت: خواهر دانش‌آموز، برادر دانش‌آموز:آیا می‌دانی برای چه پشت این میز نشسته‌ای! برای آنکه بتوانی آدمی بشوی که فردا به درد محرومین جامعه‌ات که خود نیز از آنان هستی، بخوری. بتوانی در یک پست احساس انقلابی، فعال باشی و خود که از قشر مستضعفی، باری از دوش مستضعفان برداری.

 برخورد اسلامی و قدرت جاذبه او روی دانش‌آموزانی که با آنها در تماس بود تأثیر فراوانی داشت و چه بسیار دانش‌آموزانی که با کلمات او از دام گروهک‌های منافق و منحرف رستند و به جبهه‌ نیروهای خط امام پیوستند. او برای نیروهای خط امام یک عنصر فعال سیاسی ایدئولوژیک بود و کار او در محدوده فعالیتش جنبه حیاتی داشت، ولی منافقین کوردل باید بدانند که اگر چه شمع وجود او را خاموش ساختند، ولی هیچگاه نخواهند توانست آتش عشقی را که در دل مهدی زبانه می‌کشید و آن عشق به امام و راه امام بود، در دل یارانش و در دل توده‌های محروم خلق خاموش سازند.

 شهید رجب بیگی در اوج فروتنی و تواضع و تقوایی که داشت از یک روحیه تهاجمی برخوردار بود. او به همان میزان که با مهربانی و علاقه درصدد تغییر مواضع انحرافی هواداران ساده و غافل گروهک‌ها بود، به همان میزان معتقد به برخورد قاطع و کوبنده و نابودکننده با سران جنایت پیشه آنها بود.

 وجود عنصری چون شهید رجب بیگی در سنگر مبارزه علیه عناصر وابسته به اشرافیت و فرهنگ فاسد غربی و نفاق چپ در آموزش و پرورش، همچون سدی نفوذناپذیر در برابر بازگشت سلطه فرهنگی امریکا بود. در عین اینکه در انجام کارهای گوناگونی که بر عهده او بود، آرام و قرار نداشت و در شبانه‌روز جز چند ساعت اندک استراحتی نمی‌کرد، در برخورد با دوستان و یارانش و در برخورد با دانش‌آموزانش، هرگز جانب صمیمیت و حسن رفتار را از دست نمی‌داد.

 مهدی شهید همچون همه جوانانی که معتقد به اسلام اصیل امام هستند روزها را به تلاش مستمر در انجام فعالیت‌های انقلابی و شب‌ها را به عبادت خداوند سپری می‌کرد، در حالی که بسیاری از روز‌ها را روزه‌دار بود.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ وقتی خودمان مبلّغ فراماسونری می‌شویم

 


چند وقتی است که در فضای فرهنگی کشور و به خصوص تولیدات فرهنگی جریان حزب‌الله، شاهد جهت‌گیری خاصی هستیم که جای تأمل دارد. در این جهت‌گیری و سیاست‌گذاری، تولیدات فرهنگی به سمت بررسی و پرداختن محتوایی هستند که موضوع‌اش نمادهای فراماسونری، شیطان‌پرستی، مسیحیت و سایر جریان‌های انحرافی در بین جامعۀ اسلامی ماست.این مسئله غیرقابل انکار است که گروه‌های منحرف مختلف در تلاش‌اند تا قلوب مردم ما را از اسلام به سمت اعتقادات مشکل‌دار بکشانند و برای این کار، همۀ آنچه که در چنته دارند را رو کرده و متأسفانه توفقیاتی نیز یافته‌اند. در نتیجه باید در مقابل این انحرافات ایستاد و جامعه را در برابر این خطر حفاظت کرد. اما مسئلۀ تأمل برانگیز این است که چرا خیل عظیمی از نیروهای جریان حزب‌الله، صرفاً بر این قضیه تمرکز کرده‌اند و مسائل مهم دیگری که در کشور وجود دارد را مورد چالش قرار نمی‌دهند؟ آیا حجم فعالیت‌هایی که برای مقابله با این انحراف انجام می‌شود، متناسب با حجم انحرافات موجود است؟

در جواب باید گفت: خیر. متأسفانه پرداختن به نمادهای فراماسونری و شیطان‌پرستی و زیرمجموعه‌های‌شان آنچنان به دل مشغولی برخی از دوستان ما تبدیل شده که گویی اصلی‌ترین مسئلۀ فعلی کشور، ترویج گروه‌های انحرافی در کشور است. این عزیزان جوری از شرایط موجود صحبت می‌کنند و به سیاست‌گذاری محصولات فرهنگی‌شان جهت می‌دهند که انگار خیل عظیمی از مردم ما یا مبتلا و مروج عمیق‌ترین افکار انحرافی‌اند و یا در شرف این ابتلا هستند.

البته دو عامل را باید در غلیظ شدن صبغۀ این جور فعالیت‌ها در نظر گرفت. عامل اول، وارد شدن بعضی پژوهشگران، محققان و فعالان برجستۀ فرهنگی ما به حوزۀ چنین مباحثی است که سبب شده وابستگان فرهنگی ایشان نیز، در این راستا اقداماتی داشته باشند. و عامل دوم، مسائل روی داده در این سال های اخیر است. نظیر فتنه 88 و پروژه جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی و جنبش سبزها و حتی همین جریان انحرافی.

برای مثال نگاهی بیاندازید به انبوه سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که در فضای سایبر، فعالیت می‌کنند. کلی مطلب و مقاله و یادداشت و بیدارباش و هشدار داده‌اند که وا اسلاما، جوانان ما چرا بجای سلام کردن، مثلاً روی دست هم می‌زنند و باید ایشان را در قرنطینۀ اعتقادی قرار داد تا آدم شوند.

در فضای تولیدات مکتوب و کتاب نیز چنین چیزی دیده می‌شود. البته شاید هنوز در این بخش اوضاع حاد نشده باشد، اما نگرانی آنجاست که بعضی از این کتب، توسط افرادی نوشته شده که یا اصلاً تخصصی در این حوزه ندارند و یا توقع ورود به این عرصه از ایشان نمی‌رود. از آنجا که ممکن است به برخی از ایشان بربخورد، از ذکر نام معذوریم.

همچنین کلی همایش و سخنرانی در کشور برگزار می‌شود برای تبیین دقیق‌ترین و جزئی‌ترین نکات شناخت فراماسونری و شیطان‌پرستی. به عنوان مثال نگاهی بیاندازید به مجموعه سخنرانی‌های جناب آقای دکتر روا زاده که تخصص‌ ایشان در پزشکی و طب اسلامی است. اما در بخشی از صحبت‌های مفید ایشان ناگهان با تحلیل و تفسیر شعر اتل متل توتوله مواجهیم و کلی نقشۀ از پیش تعیین شدۀ دشمن از کنه آن بیرون می‌آید. معلوم نیست وسط مباحث پزشکی، صحبت از این جور موضوعات چه جایگاهی دارد؟

 خدا را شکر که رسانۀ ملی ما و کلاً تولیدات تصویری در این باره، آسیب کمتری دیده. اما باز هم جای تعجب دارد در شرایطی که کلی سوژۀ کار نکرده و ضروری برای فیلم و سریال ساختن وجود دارد، چرا باید اولین سریال شبکۀ ویدئویی کشور یعنی «قلب یخی» با آن هزینۀ کلان و تکنیک‌ها ناب سریال‌سازی، بر روی این موضوع تمرکز کند؟

همانطور که در ابتدای این نوشتار هم گفته شد، قرار نیست این مسئله کاملاً به کناری رفته و دستی دستی باعث رسوخ آن در بین آحاد مختلف مردم شویم. اما باید بین خطر موجود و هزینه‌ای که برای رفع آن می‌پردازیم تناسب وجود داشته باشد زیرا در غیر این صورت، نه تنها خطر موجود رفع نمی‌شود بلکه ممکن است بر عمق و تأثیرگذاری آن افزوده شود. به عبارت دیگر، وقتی ما به هر تریبونی که می‌رسیم و شروع به اعلام خطر در این باره کرده و بعد به معرفی نمادها و افکار انحرافی می‌پردازیم، نه تنها این کار ما خاصیت درمانی ندارد، بلکه نوعی ترویج غیرمستقیم چنین چیزهایی هم هست. زیرا عموم مردم از این مباحث آگاهی ندارند و حتی تصور نمی‌کنند که مثلاً برج‌های بانک قوامین، یکی از نمادهای فراماسونری است و یا علامت ایکس، از مظاهر شیاطن‌پرستی‌است. اما وقتی در هر مکانی صحبت از این باشد که فلان چیز نماد بسار عقیده است، بدون اینکه مقابلۀ عملی با آن صورت بگیرد و از آن مهمتر، بدیلی برای نماد موجود ارائه شود، این می‌شود که آن نماد بیشتر تبلیغ شده و خیلی‌ها که تا دیروز نمی‌دانستند این چه چیزی است، از فردا با آگاهی از آن استفاده می‌کنند و این چنین خودمان مفت و مجانی به اشاعۀ افکار دشمنان‌مان کمک می‌کنیم.

 البته شاید تصور شود ما گرایش ضدآگاهانه داریم و نمی‌خواهیم که جامعه را نسبت به خطرهای پیش‌رو آشنا سازیم. اما باید گفت: بین آگاهی دادن و تبلیغ آگهی کردن تفاوت فاحشی وجود دارد که حتماً مخاطب محترم به آن واقف بوده و از توضیح آن خودداری می‌کینم. لازم توجه است که بیشتر فعالیت‌های این چنینی، از نوع تبلیغ است تا آگاهی دادن. زیرا مطالب ارائه شده مورد نقد و بررسی قرار نمی‌گیرند و جایگزینی برای آن معرفی نمی‌شود بلکه تنها این افکار و نمادها بر روی طاقچه قرار گرفته و در معرض دید قرار می‌گیرند و هزاران آدمی که شاید تا آخر عمرشان نمی‌توانستند با این چیزهای پیش‌پا افتاده آشنا شوند، به راحتی این‌ها را شناخته و شاید مجذوب آنها شوند.

 در نتیجه این چنین است که وارد بازی دشمن شده و کاری را که آنها باید کلی برایش هزینه می‌کردند و وقت می‌گذاشتند، با کمترین خرج و زمان انجام می‌دهیم. همانطور که قبلاً گفته شده متأسفانه بعضی بزرگان ما نیز اعتقاد دارند زیاد شدن حجم فعالیت‌های این چنینی در بین نیروهای حزب‌الله، نقشۀ دشمنان ماست و اصلاً اینها بوده‌اند که باعث شدند توجه ویژه به شیطان‌پرستی و فراماسونری در بین ما زیاد شود تا به این طریق از حجم تبلیغ فوق‌العاده‌ای برخوردار شده و منافع‌شان تأمین شود. اگر بخواهد این فرضیه باشد، ما در دام معادله‌ای افتاده‌ایم که خروجی‌اش از آن دشمنان ماست و باید خیلی زود از این بازی خارج شویم.

به نظر می‌رسد با توجه به شرایط موجود، بهترین کار این باشد که از حجم تولیدات فرهنگی در مورد نمادها و عقاید شیطان‌پرستی و فراماسونری و جریان‌های انحرافی کاسته شده (دقت کنید، نباید این فعالیت‌ها قطع شود) و این نیروی عظیم صرف بازتولید معارف دینی‌مان شود. به عبارت دیگر، در حال حاضر کلی مباحث ناب، دست نخورده و ضروری در گنجینۀ معارف اسلامی وجود دارد که سالهاست خاک خورده و هیچ توجهی به آنها نمی‌شود و لازم است فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی جریان حزب‌الله، بازگشت مناسبی به این موضوعات داشته باشند و با عنایت به زبان زمان این عصر، دست به بازتولید آنها بزنند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مردان 5 برابر زنان در بی‌بی‌سی حقوق می‌‌گیرند

طبق آمار منتشر شده، شبکه بی‌بی‌سی در پرداخت حقوق میان کارکنان زن و مرد خود تبعیض قائل است بطوریکه کارکنان مرد

این شبکه 5 برابر بیش از زنان حقوق دریافت می‌کنند.

به گزارش "پرس‌تی‌وی "، آمارهای منتشره حاکی از آن است که شبکه "بی‌بی‌سی " در پرداخت حقوق از سیاست‌های تبعیض‌آمیز علیه زنان استفاده می‌کند. این آمارها حاکی از آن است که شمار مردانی که در این سازمان سالانه بیش از 200 هزار پوند درآمد دارند، 5 برابر بیشتر از زنان است. همچنین شمار مردانی که بیش از یکصد هزار پوند در بی‌بی‌سی درآمد دارند، دو برابر زنان با همین میزان درآمد است. به طور متوسط زنان شاغل در این سازمان 36 هزار و 827 پوند و مردان 41 هزار و 916 پوند درآمد دارند. در همین حال "لرد پاتن " رئیس هیات امنای بی‌بی‌سی اعلام کرد که این شبکه قصد دارد با کاهش پرداخت به مدیران اجرایی، با مشکل روابط عمومی مقابله کند. پاتن تصریح کرد که بی‌بی‌سی قصد دارد به منظور همراهی با برنامه‌های کاهش هزینه‌های عمومی، شمار مدیرانی را که بیش از 150 هزار پوند درآمد دارند، کاهش دهد. در حالی که 19 مجری، بازیگر و خبرنگار بی‌بی‌سی بیش از 500 هزار پوند در سال درآمد دارند، پاتن گفت، بی‌بی‌سی بیشر به کاهش دستمزد مدیران اجرایی و مدیران ارشد و نه کاهش دستمزد ستاره‌های تلویزیونی می‌اندیشد. پاتن اعلام کرد که گزارش سالانه بی‌بی‌سی بر چهار موضوع تمرکز دارد که شامل: "اول پرداخت حقوق مدیران ارشد؛ دوم شمار افرادی که بیش از 150 هزار پوند در آمد دارند؛ سوم شمار افرادی که باید به مدیران ارشد ارتقاء یابند و چهارم مسئله کلی عدالت در پرداخت " می‌شود. بر اساس این گزارش، پاتن به تبعیض علیه زنان در پرداخت حقوق در بی‌بی‌سی اشاره‌ای نکرد و هم اکنون 31 مرد به طور تمام‌وقت در بی‌بی‌سی کار می‌کنند که سالانه بیش از 200 هزار پوند در آمد دارند که این رقم برای زنان شاغل در بی‌بی‌سی تنها شش نفر است. بی‌بی‌سی همچنین اخیرا شماری از مجریان زن از جمله "ارلین فیلیپس " و "میریام اوریلی " را اخراج کرده است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاهی به بسترهای شکل گیری غائله کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 78

نگاهی به بسترهای شکل گیری غائله کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 78

سال 1378، در حالی آغاز شد که رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت فرارسیدن یکصدمین سالگرد تولد حضرت امام (ره)، این سال را به نام ایشان مزین کرد. این نام گذاری می توانست سرآغاز همگرایی و نزدیکی جناح های سیاسی بر محور شخصیت حضرت امام(ره) قرار گیرد، اما...

اشاره:
سال 1378، در حالی آغاز شد که رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت فرارسیدن یکصدمین سالگرد تولد حضرت امام (ره)، این سال را به نام ایشان مزین کرد. این نام گذاری می توانست سرآغاز همگرایی و نزدیکی جناح های سیاسی بر محور شخصیت حضرت امام(ره) قرار گیرد، ولیکن حوادث تلخی توسط عناصر وابسته به بیگانه و برخی احزاب و گروه های سیاسی مدعی اصلاح طلبی به وقوع پیوست که نه تنها شاهد این قرابت و همگرایی نبودیم، بلکه تنش ها و درگیری هایی حادث آمد که کام ملت را تلخ کرد. به واقع سال 1378 مملو از حوادث ریز و درشتی بود که این سال را به پرماجراترین سال دولت هفتم مبدل نمود.

ترور امیرسپهبد صیاد شیرازی
در صبح روز شنبه 21 فروردین سال 1378، امیر سپهبد علی صیادشیرازی، جانشین ستاد کل نیروی مسلح در مقابل منزلش هدف ترور ناجوانمردانه عوامل گروهک منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید. اقدام مسلحانه منافقین و ترور یکی از عالی رتبه ترین مقامات نظامی کشور، حکایت از وجود نوعی ناامنی در کشور و فرصت طلبی گروه های معاند و همسوی با بیگانگان داشت. تضعیف شدید جایگاه دستگاه امنیتی کشور در ماجرای قتل های زنجیره ای، یکی از عوامل مهم در ایجاد این ناامنی بود که متأسفانه توسط برخی جریان های سیاسی و مطبوعات نزدیک به رئیس جمهور دنبال می شد.

استیضاح مهاجرانی
یکی از مناقشات اصلی بین جریان های سیاسی و مذهبی کشور با دولت خاتمی، برنامه های فرهنگی ای بود که در دستور کار دولت اصلاحات قرارگرفته بود. در این بین، دکتر عطاءالله مهاجرانی که بر مسند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تکیه زده بود به عنوان طراح و مدیر فرهنگی دولت هفتم، بیش از دیگران مورد انتقاد مخالفان قرار داشت. سرانجام پس از ماه ها بگو مگو، وزیر فرهنگ با طرح استیضاحی که به امضای 31 نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تنظیم شده بود، برای دفاع از عملکرد خود و پاسخ به انتقادات مخالفیان در روز شنبه (12/2/78) به صحن مجلس آمد.
این دومین استیضاحی بود که از زمان شکل گیری دولت خاتمی توسط مجلس پنجم صورت می گرفت که اولین آن به کناره گیری «عبدالله نوری» از وزارت کشور انجامید. این استیضاح را می توان به معنای مخالفت مجلس با سیاست های فرهنگی دولت تفسیر کرد.
استیضاح کنندگان مواردی را در حوزه مطبوعات، کتاب و حوزه هنر مطرح کردند و طی نامه ای که در تاریخ (1/2/87 )در صحن علنی مجلس قرائت شد، استیضاح را به هیئت رئیسه مجلس تقدیم کردند. صبح روز شنبه (11/2/78) جلسه علنی مجلس به ریاست حجت الاسلام «ناطق نوری» آغاز به کار کرد و استیضاح مهاجرانی آغاز شد.
جلسه آن روز مجلس که در نوبت بعد از ظهر نیز ادامه یافته بود، با رأی گیری برای موافقت یا عدم موافقت ادامه وزارت مهاجرانی به پایان رسید و علی رغم پیش بینی کارشناسان سیاسی، مهاجرانی توانست بار دیگر از مجلس رأی اعتماد بگیرد و برای ماه های باقی مانده از دور اول ریاست جمهوری آقای خاتمی در وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی باقی بماند.

مناقشات پیرامون طرح اصلاح قانون مطبوعات
هر چند مهاجرانی توانست بار دیگر در صحن علنی مجلس استیضاح رأی اعتماد نمایندگان ملت را کسب نماید و در مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باقی بماند، ولیکن اعتراضات و انتقادات نسبت به عملکرد مطبوعات در سال های بعد از دوم خرداد 76 همچنان توسط بخش عمده ای از جامعه بر سر جای خود باقی بود و نشریات زنجیره ای بدون تعریف و رعایت مرزها و خطوط قرمز برای فضای فکری- اعتقادی جامعه، به هنجارشکنی و تقدس زدایی ادامه داده و هر روز مطبوعه ای جدید، مطلبی را منتشر می کرد که احساسات دردمندان و معتقدان به انقلاب اسلامی را جریحه دار می کرد.
در این بین وجود برخی کاستی ها و ضعف های قانونی، تعدادی از نمایندگان مجلس را بر آن داشت تا با تنظیم طرحی که باعنوان «طرح تغییر قانون مطبوعات» شهرت یافت، زمینه های قانونی کنترل و ساماندهی وضعیت لجام گسیخته مطبوعات کشور را فراهم آورند. درباره موارد و بندهای مندرج در طرح فوق الذکر اختلافات زیادی وجود داشت و برخی آن را خیلی تنگ نظرانه و موجب محدودشدن فعالیت های مطبوعاتی دانسته و به مقابله و نقد آن پرداختند.

خودکشی سعید امامی
در حالی که مسئله طرح تغییر قانون مطبوعات به عنوان یکی از مسائل مناقشه آمیز در سطح جامعه مطرح بود، حادثه ای اتفاق افتاد که فضا را برای تشدید اختلاف و درگیری های سیاسی افزایش داد و این مسئله به طور عجیبی با مسئله تغییر قانون مطبوعات پیوند خورد. خبر چنین بود که: «با وجود مراقبت های ویژه ای که از «سعید امامی» یکی از عوامل اصلی و محوری این قتل ها به عمل می آمد، وی روز شنبه (10/3/78) در زمان استحمام در بازداشتگاه با خوردن داروی نظافت خودکشی کرد.»
این خبر در رأس اخبار داخلی کشور قرار گرفت و مطبوعات زنجیره ای دوم خردادی سوژه ای جدید برای تشدید هجمه ها علیه دستگاه ها و نهادهای نظام از جمله قوه قضائیه و وزارت اطلاعات یافتند، سناریویی که به حوادث تلخ تیرماه 1378 انجامید.
محافل سیاسی دوم خرداد تصمیم گرفتند تا سوژه کشدار قتل های زنجیره ای را ادامه داده و این بار با متهم کردن حجت الاسلام فلاحیان، وزیر سابق اطلاعات به عنوان همراه و هم فکر سعید امامی، رسیدن وی به جایگاه بالای امنیتی در دوران وزارت آقای فلاحیان را عامل اصلی ایجاد قتل های زنجیره ای معرفی نمایند. در همین راستا، نشریات زنجیره ای مقالات و یادداشت های متعددی در شرح و بسط توهمات تولید شده در اتاق های فکر این جریان منتشر ساختند.

حادثه کوی دانشگاه
در ادامه مخالفت با «طرح تغییر قانون مطبوعات»، روزنامه سلام در تاریخ(15/4/78)، نامه محرمانه ای را منتشر نمود که در آن سعید امامی، متهم ردیف اول پرونده قتل های زنجیره ای، خطاب به وزیر اطلاعات نوشته بود: «قانون مطبوعات فعلی جوابگوی نیاز کنونی و دسیسه های موجود نیست، چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز و مدیر مسئول تعیین تکلیف می کند. حال آنکه ما در عرصه فرهنگی قشر وسیع نویسنده، مترجم، مولف، گزارشگر، شاعر و ... را داریم که تنها با برخورد انفرادی و قانونمند نظیر ممنوع القلم یا ممنوع النشر نمودن نمی توان از هجمه ایشان جلوگیری کرد.»
درج این نامه محرمانه با تیتری جنجالی «سعید امامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است» در حالی صورت گرفت که گردانندگان روزنامه سلام در صحت و سقم نامه شک داشته و دریافت آن را از طریق فاکس روزنامه اعلام کردند! پس از انتشار این نامه، نشریات دوم خردادی که منتظر بهانه ای جدید برای حمله به نمایندگان مجلس و طراحان طرح اصلاح قانون مطبوعات بودند، هجمه جدید خود را آغاز کردند.
روزنامه سلام طی شکایت وزارت اطلاعات، توسط دادگاه ویژه روحانیت توقیف و مدیر مسئول آن حجت الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ها به دادگاه احضار شد. جنجال آفرینان، توقف روزنامه سلام را بهانه ای برای تشدید جنجال کرده، رادیوهای بیگانه نیز آتش بیار معرکه شدند.
تجدیدنظرطلبان که با اعلام حکم توقیف روزنامه سلام دچار غافلگیری شده بودند، به هشدار و تهدید روی آوردند. روزنامه های زنجیره ای در اقدامی هماهنگ، تعطیلی روزنامه سلام را مهم ترین سوژه خبری خود قرار دادند و از آن به عنوان «اقدامی غیرقانونی»، «مقابله با دولت» و «مخالفت با توسعه سیاسی» یاد کردند. روزنامه نشاط با عبارت معناداری در زیر تصویر مدیر مسئول روزنامه سلام نوشت: «آیا محافظه کاران هزینه به صحنه آوردن آقای موسوی خوئینی ها را محاسبه کرده اند؟»
شب جمعه (17/4/78) اطلاعیه ای دست نویس بین افراد کوی دانشگاه تهران توزیع شد که در آن از دانشجویان خواسته می شود در اعتراض به توقیف روزنامه سلام تجمع و راه پیمایی کنند. ساعت 22.30حدود 150 نفر در کوی دانشگاه جمع شده و از کوی خارج می شوند و به خیابان می آیند. حضور نیروهای انتظامی و هدایت تظاهرکنندگان به داخل کوی و در ادامه کار؛ سنگ پراکنی و شعارها و اهانت ها و فحاشی عده ای افراد مشکوک و مجهول الهویه، فضا را پر تنش کرده و در این بین سه نفر از سربازان نیروی انتظامی توسط این افراد به گروگان گرفته می شوند.
علی رغم هشدار نیروهای انتظامی اهانت ها ادامه یافته و دانشجویان حاضر به آزادی گروگان ها نمی شوند. در این میان، صبر نیروی انتظامی به سرآمده و در اشتباهی تاریخی، دستور حمله به کوی دانشگاه توسط «فرمانده نوپو» صادر می شود و در این میان به تعدادی دانشجوی بیگانه که در ماجرا نقشی نداشتند نیز صدمه وارد شده و خوابگاه آنان نیز تخریب می شود.
روز جمعه (18/4/78)، دفتر تحکیم وحدت و برخی جریان های مشکوک دانشجویی، آتش بیار معرکه شده و حادثه شب گذشته کوی را به بحرانی ملی مبدل می سازند. جریان های سیاسی فرصت طلب نیز وارد میدان شده و با تحرک دانشجویان خواستار تداوم تجمعات و کشاندن آن به بیرون دانشگاه شده و در این میان رادیوهای بیگانه نیز وارد صحنه شده و با اعلام اخبار جعلی و دروغین، آتش بیار معرکه می شوند. به عنوان مثال رادیو اسرائیل در ساعت 18:30 روز ( 18/4/78 )اعلام می کند: «در جریان حملات خشونت باری که گروه موسوم به انصار حزب الله و نیروهای ضد شورش حکومت اسلامی علیه دانشجویان در تهران انجام دادند، دست کم پنج تن از دانشجویان کشته شدند. صدای گلوله به طور پراکنده به گوش می رسد. کوی دانشگاه به یک ناحیه جنگی مبدل شده و اسامی چهار تن از جان باختگان حادثه نیمه شب گذشته عبارتند از: نعیمی، سهرابیان، یاوری، ذاکری»
از روز شنبه با انتشار مطبوعات زنجیره ای فضای عمومی جامعه ملتهب شده و به تدریج درگیری ها به سطح شهر تهران کشیده شده و عناصر نفوذی و فرصت طلب کنترل اوضاع را از دست تشکل های دانشجویی خارج می کنند.
روزنامه های شنبه 19 تیر کار هدایت آشوب ها را بر عهده گرفتند.
حوادث تلخ ایجاد آشوب، وارد کردن خسارات به اموال عمومی و توهین به مقدسات توسط اوباش هدایت شده چند روز ادامه یافت تا اینکه در (22/4/78) رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی از ملت خواست تا به صحنه آمده و پاسخی دندان شکن به این عناصر ضدانقلاب دهند.
پیام رهبر فرزانه برای عاشقان ولایت کافی بود که در روز 23 تیرماه به خیابان ها بریزند و با حضور باشکوه خود ضدانقلابیون بزدل را به لانه های شان فراری داده و غائله 18 تیر را با حماسه 23 تیر به پایان رسانند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مروری بر کارنامه سرشار از جنایت منافقین

در جریان انقلاب اسلامی و دوران پس از پیروزی، برخی از واژه‌ها معنا و مفهومی دوباره یافتند. یکی از این واژه‌ها "منافقین " می‌باشد که در انقلاب اسلامی علاوه بر معنای عام آن که در آیات قرآنی به عنوان دشمن دین و یاران شیطان معرفی شده است،‌ در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد. در حالی که در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده و حتی یکی از سوره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص یافته است، امام خمینی نیز از واژه‌ی "منافقین " برای مشخص نمودن منحرفان از راه انقلاب و مخالفان مکتب اسلامی استفاده نمود.

بر این اساس، سازمان مجاهدین خلق که با توسل به ایدئولوژی التقاطی مارکسیسم اسلامی به خشونت، ترور و جلوگیری از بازسازی پرداخته بود و مانعی عمده بر سر راه مشارکت سیاسی ـ اجتماعی تلقی می‌شد، به عنوان مشخص‌ترین چهره‌ی نفاق در ایران شناخته شد. از این رو در بحث حاضر ضمن ریشه‌یابی "نفاق " و "منافق " در آموزه‌های دینی و قرآنی، چگونگی شکل‌گیری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و اعمال شیطانی آنها را در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و دوران استقرار نظام جمهوری اسلامی مرور خواهیم کرد.

نفاق در آموزه‌های دینی مسلمانان
----------------------------------------

در طول تاریخ همواره دو اردوگاه توحید و شرک، خداپرستی و هواپرستی و قطب‌های قابیل و هابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، محمد(ص) و ابولهب در مقابل هم قرار داشته و درگیر بوده‌اند. از این رو مفاهیمی همانند مؤمن، کافر، مشرک، منافق، مجاهد، صدیق، شهید، متقی و صالح که در قرآن به کار رفته نیز بیانگر جهت‌گیری اعتقادی می‌باشد.

نزد خداوند اهمیت نفاق و چندپارگی‌های ناشی از آن آنچنان زیاد است که یکی از سو‌ره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص دارد. علاوه بر این در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده است. کلام‌الله، منافق را دشمن دین معرفی نموده و از نابخشودگی گناهان آنان به وسیله پروردگار سخن می‌گوید.1
براساس آموزه‌های قرآنی، کافران و منافقان، هر دو یاران شیطانند: "انا جعلنا الشیاطین اولیاءاللذین لایؤمنون ".2 "فقاتلوا اولیاءالشیطان ".3 در آیات سوره احزاب، منافقانی که ولایت کافران را می‌پذیرند، "حزب الشیطان " نامیده شده‌اند، اما کافران چنین نامی نیافته‌اند. این نکته بیانگر آن است که علاقه و ارتباط منافقان با شیطان رابطه ویژه‌ای است که به درجه "استحواذ " یعنی سیطره‌ کامل بر رهبری آنها می‌رسد: "استحوذ علیهم الشیطان ". تعبیر "استحواذ " تنها در این آیه و آیه دیگری که آن هم مربوط به منافقان است ذکر شده است: "و ان کان للکافرین نصیب قالوا الم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤمنین ".4 این علاقه و رابطه ممتاز سبب می‌شود که منافقان نسبت به کافران، به عضویت در حزب شیطان سزاوارتر باشند.
افراد و گروه‌‌هایی نیز که به دعوت اصلاحی پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستیز و نبرد مسلحانه برخیزند، از مفسدین هستند و با آنان نیز باید برخورد قاطع و عملی کرد تا جامعه انسان‌ها از لوث وجود آنان پاک گردد. دستور جهاد با کفار و منافقان که درصدد تخریب پایه‌های ایمانی و عقیدتی صحیح در جامعه‌اند و با حکومت دینی پیامبر درگیر می‌شوند نیز در همین راستا ارائه شده است: "یا ایهاالنبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم ".5
در میان احادیث نیز می‌‌توان نمونه‌های بسیاری را در باب نفاق و منافق یافت کرد. امام علی (ع) در یکی از بیانات خود درباره وصف مخالفین اسلام و منافقین این چنین اشاره می‌کند: "...وجعلوهم حکاماً علی رقاب الناس فاکلوا بهم الدنیا ". "... و حکومتشان را بر مردم تحمیل کردند و به وسیله آن به دنیا‌خوارگی پرداختند. " 6 در حالی که در اسلام، حکومت وحکام تحمیلی نیستند و منتخب مردم می‌باشند.
امام صادق (ع) نیز در شرح منافق چنین می‌فرماید: "منافق عملهای ظاهری ریائی را به صورت عمل شرعی می‌کند،‌ و عملهای شرعی که از خدا و پیغمبر متلقی شده است و در غایت عزت و رفعت است بازیچه انگاشته به طریق استهزاء و سخریه با او سلوک می‌نماید. و در صورت عملی که از سیرت عاری است، از او صادر می‌شود و ظاهری که از باطن خالی است از او به ظهور می‌رسد. و از این غافل است که این نحو سلوک، با شارع و شرع، موجب انهدام دین است و حرمان از رحمت و وصول به سجین. "
به طور کلی در آموزه‌های اسلامی به دو نوع نفاق اشاره شده است. نخستین نفاق اخلاقی است که تنها فرد و برخی از اطرافیان وی را گرفتار انحراف می‌کند. این نوع نفاق در احادیث با نشانه‌هایی نظیر دروغگویی، خلف وعده و خیانت در امانت مشخص شده است. دومین نوع نفاق سیاسی است که نتیجه و شکل تکامل یافته نفاق اخلاقی می باشد. این نوع نفاق که در آیات قرآن مکرر از آن یاد شده بخش زیادی از جامعه را دچار انحراف می‌کند. از این رو امام خمینی همواره بر ضرورت حفظ وحدت در مقابل تلاشهای منافقین و مفسدین خارج و داخل برای ایجاد شکاف بین مردم تأکید می‌نمودند. امام در مورد نفاق سیاسی و لزوم مقابله جدی با منافقین معتقد بودند که "منافق‌ها هستند که بدتر از کفارند، آنی‌که می‌گوید مسلمان هستم و بر ضد اسلام عمل می‌کند و می‌‌خواهد به ضد اسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم . سوره منافقین داریم که برای منافقین از اول شروع می‌کند اوصافشان را می‌گوید.
اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیت‌هایی بوده است. درصدر اسلام زیاد جمله هست در زمان حکومت امیر‌المؤمنین (ع) اینها زیاد بودند. در زمان خود پیغمبر اکرم (ص) نیز زیاد بودند و همینطور در طول تاریخ، اسلام گرفتار یک همچون مسائل بوده است و گرفتار این که اشخاص هم از خود مسلمان‌ها، مردم خوب، مردم اسلامی گول می‌خوردند، ازاینها،‌ از این اشخاص که با صورت اسلامی می‌آمدند وحی می‌کردند، گول می‌خوردند. "7
براساس همین "عقل سیاسی " است که امام می‌فرماید: "شما می‌بینید که تمام سعی منافقین و مفسدین خارج و داخل بر این است که بین مردم شکاف ایجاد نمایند و این خود، بهترین دلیل است که ما باید وحدتمان را حفظ کنیم. "
در ایران پس از انقلاب اسلامی کلمه منافق علاوه بر معنای عام آن که پیش‌تر شرح داده شد، در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد، در واقع یکی ازنتایج انقلاب، آشکار شدن ماهیت برخی گروه‌ها و جریان‌های مخالف بویژه منافقان بود که پیش از انقلاب با بهره‌گیری از ایدئولوژی التقاطی اسلام و مارکسیسم و پس از انقلاب با گرایش به خشونت و ترور به ایجاد اغتشاش و شهادت بسیاری از چهره‌های سیاسی و مذهبی و مردم عادی دست زدند.

سازمان مجاهدین خلق
--------------------------

سازمان مجاهدین خلق در سال 1345 توسط شش تن از اعضای پیشین نهضت آزادی و فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران (محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، احمد رضایی، محمود عسکری‌زاده و رسول مشکین‌فام) تشکیل شد.
در وهله نخست، مفسران و نظریه‌پردازان سازمان به ویژه حنیف‌نژاد و رضایی، اسلام را مطابق با دیدگاه نهضت آزادی تفسیر کردند اما به مرور زمان و با گسترش روز افزون فرهنگ مارکسیستی در میان نیروهای رادیکال مخالف رژیم، مجاهدین نیز به سهم خود تحت تأثیر این نفوذ قرار گرفتند و سعی در تبیین و تلفیق برخی از آرای پرطرفدار مارکسیسم در قالب باورهای اسلامی کردند. به نحوی که صریحاً بیان داشتند: "... این احساس در همه ما مشترک بود که ... مذهب بدون آمیختن مارکسیسم ـ لنینیسم در متن آن حتی یک سانتی‌متر نمی‌تواند ما را جلو ببرد. " 8
بدین ترتیب آن بخش از تعالیم و اعتقادات اسلامی که یا بالصراحه و یا با تفسیر و برداشت‌های رایج هم جهت با اصول و اندیشه‌های مارکسیستی به نظر می‌رسیدند، از سوی مجاهدین بیشتر مورد تأکید و آموزش قرار گرفتند. در مقابل آن قسمت از اصول و احکام اسلامی که با ادبیات مارکسیستی و اندیشه‌های رایج انقلابی حاکم بر طیف مبارزین رادیکال همخوانی نداشتند و بعضاً رو در روی این اندیشه‌ها قرار می‌گرفتنند، به حال خود رها شده و جائی در ایدئولوژی مجاهدین نمی‌یافتند.
در واقع دین‌شناسی سازمان مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود. هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی بود و برخی از اعتقادات آنها با مبانی فکری شیعه مغایرت داشت. به عنوان مثال آنها عصمت پیامبر و ائمه را نفی می‌کردند و معتقد بودند که آنها نیز از اشتباه مصون نیستند. آنها همچنین به مقوله معاد با استفاده از نظریات داروین جنبه مثالی می‌دادند و مسأله تقلید از مجتهدان را نپذیرفتند. در واقع آنها تفسیری ارائه می‌کردند که سازمان در رهبری آن قرار می‌گرفت. 9
به تدریج ردپای نظریه‌های مارکسیسم در زمینه‌‌های تکامل اجتماعی، تضاد دیالکتیک، ماتریالیزم تاریخی و برخی دیگراز مقولات در آثار و اندیشه‌های مجاهدین پدیدار و متداول گردید. بالاخص در اقتصاد،‌ مجاهدین نزدیکی زیادی با مارکسیسم پیدا نمودند. ایران را جامعه‌ای نیمه فئودالی‌ـ نیمه استعماری باحکومت بورژوازی کمپرادور و وابسته به امپریالیزم جهانی معرفی می‌کردند. بدین ترتیب سازمان در بخش آموزش‌های سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر مارکسیسم ـ لنینیسم قرار گرفت و در نهایت علمی بودن اصول مارکسیسم را تحت عنوان "علم مبارزه " و یا "علم تکامل اجتماعی " به رسمیت شناختند و عملاً مرز بین این جهان‌بینی و اسلام را محو نمودند.
علیرغم تمام این تلاش‌ها کارگزاران سازمان به خوبی دریافته بودند که برای به دست‌آوردن پایگاه مردمی و رخنه در دل توده‌ها پیش از هر کار باید امام خمینی را به پشتیبانی از سازمان واداشت و از جایگاه امام در میان ملت برای سازمان بهره‌برداری نمود. از این رو نخست در پی ربودن هواپیمای تاکسی ایر از دبی و بردن آن به بغداد، سازمان از راه غیرمستقیم فشارهایی بر امام آورد تا به پشتیبانی از ربایندگان هواپیما و سازمان آنان برخیزد. اما این نقشه به سبب ژرف‌نگری امام به بار ننشست و با شکست روبرو شد. سپس درخواست‌های متعددی برای دیدار با امام مطرح شد، ولی امام در برابر دیدارهای اعضای سازمان، ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه10 و تأکید بر نابودی این تشکیلات، اعلام نمودند: "من از مجموع اظهارات و نوشته‌هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد، ‌لیکن چون می‌داند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی‌توان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کرده‌اند. بالای نوشته خود نام خدا را می‌گذارند لیکن ذیل آن همان حرف‌ها و بافته‌های مارکسیست‌‌ها و مادیون است. این فکر در من فقط در حد یک گمان بود لیکن هر چه گذشت و نوشته‌‌هایشان بیشتر منتشر شد این گمان در من بیشتر تقویت شد. البته من نمی‌خواهم بگویم همه آنهایی که با این جمعیت هستند این جوری‌‌اند. ممکن است در میان آنها افرادی باشند که واقعاً به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادی که فریب آنها را خورده باشند لیکن اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست. "11
دیری نگذشت که پیش‌بینی و ژرف‌اندیشی امام همگان را متحیر نمود. 12 به تدریج سازمان مجاهدین پس از سال 1351 به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کرد. در اواخر سال 1352 اعضای سازمان به مطالعه گسترده‌ای درباره انقلابیون کوبا، ویتنام، چین و روسیه مشغول شدند. در اواسط سال 1353 اعضای فعال خود را به کارخانه‌ها فرستادند و در اواخر همان سال برخی سران آن از ضرورت ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند.
اما سرانجام در اردیبهشت 1354 بیشتر رهبران سازمان که هنوز آزاد بودند در بیانیه‌ای به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست ‌ـ لنینیست و کنار نهادن اسلام از سازمان رأی دادند. کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه مواضع ایدئولوژیک اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دوسال باز‌اندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است.آنها نوشتند "ما هرچه پوستین هزار و چهارصد ساله اسلام را با توجیهات علمی وصله می‌نمودیم، بخش دیگری از آن دچار پارگی می‌شد. " زیرا13 اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی "رستگاری و رهایی طبقه کارگر. "
با این چرخش ایدئولوژیکی کامل، شکاف عمیقی در سازمان مجاهدین پدید آ‌مد. در حالی که برخی از اعضای سازمان به ویژه در تهران از این تغییر موضع پشتیبانی می‌کردند، اعضای دیگر بویژه در استانها، اسلامی باقی ماندند. سازمان مجاهدین به دو جناح رقیب تقسیم شد که هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیتهای ویژه خود را داشت و رقبای خود رابه طرح کودتا، کشتن سران و لو دادن یکدیگر متهم می‌نمود. جناح مجاهدین مارکسیست به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید، خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد،‌ نشریه قیام کارگر را منتشر کرد. اما عدم همکاری نیروهای اسلامی با سازمان، اختلافات داخلی و حجم اطلاعات زیادی که به دست ساواک رسیده بود باعث شد تا ساواک به سرعت سازمان را از هم فروپاشد.
ظرف چند ماه بقایای نیروهای سازمان اعم از مارکسیست و مسلمان به چنگ ساواک گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 دیگر عملاً سازمان وجود خارجی نداشت.
در جریان پیروزی انقلاب، چند تن از کادرهای قدیمی آن از زندان آزاد شدند،‌به سرعت شروع به سازماندهی کردند و در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب به جمع‌آ‌وری میزان زیادی اسلحه مبادرت ورزیدند. این گروه از همان روزهای اوج انقلاب به انحاء مختلف در مقابل نظام نوپای جمهوری اسلامی ایستادند و برای جذب جوانان و توده‌های مردم و انجام کارهای سیاسی، "جنبش ملی مجاهدین " را تأسیس کردند.

منافقین انقلاب اسلامی
------------------------------

همزمان با اوج‌گیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال 1357، سازمان مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه‌دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه‌ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمع‌آوری سلاح از پادگان‌ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم آوردن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می‌داد و حتی عکس امام را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می‌کرد. پس از روی کار آمدن بنی‌صدر با نزدیک شدن به او آشوب‌ها و تظاهرات زیادی را آشکارا سازمان دادن و دست پنهان آنان در بسیاری از آشوب‌های منطقه‌ای محسوس بود، اما پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می‌دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه‌ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و درصدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. بدین ترتیب تابستان 1360 با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها، به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی آغاز گردید. منافقین اولین ضربه هولناک را در ششم تیر 1360 با انفجار بمبی در مسجد ابوذر و سوء قصد به جان آیت‌الله خامنه‌ای و سپس در هفتم تیر همان سال با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله دکتر بهشتی رئیس دیوان عالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار دفتر نخست‌وزیری موجبات شهادت رئیس‌جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر را فراهم کردند. 14 از جمله اقدامات دیگر منافقان می‌توان به ترور شهید دکتر آیت، انفجار دفتر دادستانی، به شهادت رساندن آیت‌الله قدوسی، شهدای محراب و تعداد زیادی از مردم عادی اشاره نمود. 15
اقدامات تروریستی این سازمان از مهمترین خساراتی بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد. زیرا دولت انقلابی به ناگهان با از دست دادن حدود دویست‌ نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. از سوی دیگر تصور طراحان اعمال فوق این بود که با از دست دادن این عده، رژیم انقلابی سقوط کرده و زمینه برای کسب قدرت ‌آنها فراهم می‌شود. با این حال سازمان مجاهدین خلق با رهبری مقتدرانه امام خمینی و حضور پرشور مردم در صحنه‌های مختلف مواجه شد و از توطئه‌های فوق راه به جایی نبرد.
از این رو رئیس سازمان همراه بنی‌صدر به پاریس گریخت و بقیه کادرهای آن تحت امر موسی خیابانی به ایجاد ترور و انفجار ادامه دادند. تقریباً تا سال 61 کلیه خانه‌های تیمی و پایگاه‌های عملیات شهری آنها از بین رفت و باقی مانده ‌آنها سعی کردند آخرین ضربات خود به انقلاب را با استقرار در عراق و ارائه اطلاعات به بعثی‌ها و بازجوئی از اسرای ایرانی وارد کنند. اوج وابستگی منافقین به رژیم تجاوزگر بعثی را می‌توان در اواخر جنگ تحمیلی مشاهده نمود که عمده قوای خود را با پشتیبانی عراق وارد مرزهای غربی کشور کردند که البته به لطف پایمردی رزمندگان ایرانی در عملیات مرصاد به کلی نابود شدند.
همچنین منافقین طی تمام این سال‌ها که مستقیماً در به شهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان ایران نقش داشتند. روابط گسترده‌ای با رژیم صهیونیستی و سازمان‌های جاسوسی غربی نیز برقرار کرده بودند. اگر چه فعالیت‌ های منافقین در عراق و مناطق مرزی تحت نظر عراقی‌‌ها صورت می‌گرفت، با این حال فعالیت‌های سازمان در بیرون از عراق خارج از کنترل رژیم بعثی بود و شامل رابطه بابسیاری از سرویس‌های اطلاعاتی غربی به ویژه سازمان اطلاعاتی اسراییل (موساد) می‌شد.
نخستین همکاری‌های سازمان با موساد در اوایل دهه 80 شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، منافقین از حمایت سرویس‌های صهیونیستی برخوردار می‌باشند. به هر حال با توجه به این مطلب که میان رژیم صهیونیستی و فرقه‌ای نامتعارف که ایدئولوژی خود را ملغمه‌ای دروغین از مارکسیسم و مذهب شیعه قرار داده است،‌ هیچگونه وابستگی ایدئولوژیک یا اهداف دراز مدت نمی‌تواند وجود داشته باشد،‌ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که صهیونیست‌ها از اعمال وطن فروشانه و خائنانه‌ی این گروهک به نفع خود نهایت استفاده را می‌برند و در عوض منافقین چیزی به جز ننگ به دست نمی‌آورند.
امام خمینی که آگاهانه وقایع را نظاره می‌کردند، ضمن منافق نامیدن سازمان مجاهدین خلق آنان را چنین معرفی نمودند: "اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق‌گونه می‌کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست‌ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته‌اند و با شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی می‌خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان، امر اربابانشان را اجرا کنند. باید در همه منابر به این جوان‌هایی که گول خورده‌اند از این منافقین و امثال آنها نصیحت بشود، دعوت به حق بشود، باید آنها را فهماند که اینهایی که شما را دعوت می‌کنند به ضد جمهوری اسلامی قیام کنید، اینها با اسلام بد هستند،‌ با اسم اسلام می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. اینهایک روز با مقاصد اسلامی همراه نبوده‌اند، اینها نهج‌البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند برای این که نهج‌البلاغه و قرآن را از بین ببرند و این جوان‌های بی‌اطلاع، این پسرهای بی‌اطلاع، دستخوش این تبلیغات سوء اینها شده‌اند و در مقابل ملت ایستاده‌اند. " 16
اهمیت نفاق و منافق در نزد امام آنچنان زیاد بود که حتی ایشان در وصتیت‌نامه سیاسی ـ الهی خویش نیز توصیه‌هایی را درباره مقابله با منافقین مطرح کردند: "امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه‌افکن خانه‌برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه‌ها عکس‌العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند. " 17

نتیجه‌گیری
------------

انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن چهره‌ی واقعی بسیاری از افراد و گروه‌ها را آشکار ساخت. یکی از این گروه‌ها، که به سبب نادیده گرفته شدن از سوی مردم به اعمال خشونت‌آمیز روی آورد و بسیاری از بزرگان انقلاب و مردم عادی را به شهادت رساند، سازمان مجاهدین خلق است که از سوی امام خمینی با عنوان "منافقین " یاد شد. بنابر آموزه‌های دینی و قرآنی، نه تنها اعمال خشونت‌آمیز این گروه در داخل، بلکه همکاری منافقین با دشمنان ایران، نیز کاملاً مردود شناخته شده است؛ زیرا مطابق با آیات قرآن، کسانی که دم از اسلام می‌زنند اما با دشمنان اسلام رابطه برقرار می‌کنند و حرف‌های دشمنان اسلام را ترویج می‌کنند، همان منافقینی هستند که جایگاهشان همچون کافران در جهنم است.
با توجه به آن‌چه گذشت از یک سو می‌توان به عمق اعمال خائنانه، وطن‌فروشانه و منافقانه‌ی این گروهک تروریستی پی‌برد و از سوی دیگر می‌توان دلایل انزجار ملت ایران نسبت به گروهک منافقین را به خوبی درک نمود.

پی‌نوشت‌ها
__________________________________
1. قرآن مجید،‌ سوره المنافقون، آیات 4 و 6.

2. قرآن مجید،‌سوره اعراف، آیه 27.
3. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 76.
4. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 141.
5. قرآن مجید، سوره توبه، آیه 73 و سوره تحریم،‌آیه 91.
6. نهج‌البلاغه، باب خطب، کلام 210.
7. صحیه‌نور، ج 12، صص 192 ـ 202.
8. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1372، ج 3، ص 355 ـ 345.
9. روزنامه جمهوری اسلامی، سال دوم، شماره 317، تیرماه 1359، ص 3.
10. حسین روحانی،‌نشریه پیکار، شماره 80، ص 17.
11. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 683، و همچنین ر. ک. وصیت‌نامه سیاسی ـ‌الهی امام خمینی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 72 و 115.
12. علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه،‌زیر نظر محسن هاشمی، تهران:د فتر نشر معارف انقلاب، 1384، ج1، ص 245 ـ 249.
13. پیشین، حمید روحانی، ص 499.
14. وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 193.
15. جمعی از نویسندگان،‌انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، قم: دفتر نشر معارف، 1382، ص 187.
16. صحیفه‌نور، ج 15، صص 201 ـ 208.
17. پیشین، وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، ص 25.

نویسنده : شعیب بهمن

منبع : موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ساختمان های مشرف به کعبه + تصاویر

به گزارش صراط ، آسمانخراش های مشرف به مسجد الحرام و کعبه معظمه، فضای معنوی این مقدس ترین مسجد مسلمین را بشدت مخدوش کرده است.

یکی از نکات مورد توجه زائرانی که در سالهای اخیر به زیارت خانه خدا نایل شده اند، وجود آسمانخراشهایی است که بر حرم امن الهی سایه افکنده است و با تکمیل شدن سایر پروژه های ساخت و ساز گرداگرد مسجد الحرام، بزودی قبله یک و نیم میلیارد مسلمان جهان در میان این ساختمان های بلند مرتبه گرفتار خواهد شد. 
 
بنابراین گزارش، هم اکنون به زحمت می توان درون صحن اصلی مسجد و گرداگرد کعبه، زاویه ایی پیدا کرد که وقتی زائر بخواهد رو به خانه خدا کرده و مشغول راز و نیاز شود یا دست دعا به سوی آسمان خاص بر فراز مسجد الحرام بردارد، با برجی و ساختمان بلندمرتبه ایی روبرو نشده و بتواند با تمرکز کامل با معبود خویش مشغول مناجات شود.

 

نکته قابل توجه در مورد این بناها آنستکه اکثر آنها با داشتن معماری به سبک غربی، ضمن نداشتن هیچگونه تناسبی با فضای معنوی حرم امن الهی و معماری اسلامی آن و بنای ساده کعبه، با ایجاد عدم تناسب شدید و ایجاد جلوه بصری نا موزون، تمرکز زوار را بهم زده و در حقیقت مانعی برای راز و نیاز و عبادت است.
در این میان آنچه که بیش از همه ساختمانهای مشرف به مسجد الحرام جلب توجه می کند، برجی است که با داشتن ارتفاع 400 متری یکی از بلند ترین ساختمانهای دنیا بوده و با داشتن ساعتی در بلندترین نقطه آن که به ساعت ام القری موسوم است،بخش قابل توجهی از توجه زوار و طواف کنندگان گرد کعبه معظمه را به سمت خود منحرف می سازد.

 

این برج که به اعتقاد بعضی از کارشناسان در ساخت آن نمادهای مورد علاقه فراماسون ها مد نظر قرار گرفته است، ضمن داشتن شباهت قابل توجهی به ساعت بیگ بن لندن از زاویه رکن یمانی به بیت الله الحرام مشرف بوده و حجاج در حین طواف گرد کعبه بعد از عبور از حجر اسماعیل و رکن غربی و حرکت به سمت رکن یمانی با آن مواجه شده و ناخود آگاه نگاهشان از کعبه منحرف و به سمت و سوی آن جلب می شود.

 

این ساختمان عظیم با ارتفاع بلندش بگونه ایی ساخته شده که از همه نقاط شهر مکه و بلکه چندین کیلومتر قبل از ورودی های شهر قابل رویت است و خواسته یا نا خواسته اولین تصویری که از مکه مکرمه در ذهن زواری که بعد از سالها چشم انتظاری مشتاقانه به سمت این شهر مقدس در حرکتند، نقش می بندد، برج مذکور بوده و همچنین در هنگام خروج از شهر نیز تا کیلومترها این برج در نظر زوار قرار داشته و در در واقع این ساختمان عظیم صرف نظر از اهداف ساخت آن و بدون هیچگونه قضاوتی، در دراز مدت می تواند به خلق نماد و سمبل دیگری در کنار کعبه برای شهر نزول وحی منجر شده و همتای نشان و سمبل منحصر بفرد این شهر مقدس قرار گیرد.

 

نکته قابل توجه، نارضایتی بعضی از شهروندان عربستانی و زوار سایر کشورهای اسلامی است که در گفتگو با خبرنگار صراط نیوز از ساخت این برج بر فراز مسجد الحرام ابراز نارضایتی کرده و آن را توهین به قداست حرم امن الهی دانسته و مانع توجه کامل زوار به راز و نیاز و عبادت ارزیابی کردند.

 

از سوی دیگر یکی از نکات قابل تامل پیرامون این ساخت و سازهای بی وقفه اطراف مسجد الحرام که شاید بیانگر منویات درونی و آرزوهای طراحان آن باشد، بیلبوردهایی است که در آن آینده این پروژه ها و فضای مسجد الحرام بعد از تکمیل شدن ساخت و سازها به تصویر کشیده شده است.

در یکی از این بیلبوردها که در آن مسجد الحرام در میان آسمانخراش های گرداگرد آن محصور شده است، در عکس انتخاب شده از این مسجد مقدس، جمعیت محدود و پراکنده ایی اطراف کعبه در حال طواف هستند و بقیه مسجد نیز خالی از جمعیت است.


بهر حال سوالی که در ذهن زائر ایرانی بعد از دیدن برج های مشرف به مسجد الحرام نقش می بندد اینستکه آیا ما ایرانی ها در حفظ آثار تاریخی خود که بهیچ وجه قابل مقایسه با مسجد الحرام و کعبه معظمه نمی باشد دچار افراط هستیم به نحوی که موضوع اشراف برج جهان نما به گوشه ایی از میدان امام اصفهان چند سال است که تبدیل به یکی از موضوعات روز کشور شده است، یا آل سعود در مورد مسجد الحرام و قبله یک و نیم میلیارد مسلمان جهان مبتلا به کوتاهی و قصور هستند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تبلیغات دینی و تکالیف نهادها

نظام مقدس جمهوری اسلامی با خمیرمایه اعتقادی و مذهبی پایه‌ریزی شده و دارای ماهیتی کاملا دینی است برهمین اساس ضرورت دارد این ماهیت به طور مستقیم و متناسب با مقتضیات زمانی در تمامی اجزاء و بخش‌های نظم و در سطح جامعه جریان داشته باشد.

جریان یافتن این ماهیت نیازمند تبیین، تشریح و تبلیغ نظریه‌ها، دیدگاه‌ها و آموزه‌های اسلام در همه عرصه‌‌ها است.عرصه‌های اقتصادی، نظامی، بهداشتی و پزشکی، ارتباطات داخلی و بین‌المللی، مدیریت، فردی و اجتماعی و ...

پس ماهیت اصلی نظام اسلامیت آن است و این ماهیت باید در بدنه نظام به طور کامل پاده شده و جریان داشته باشد تا بتواند به عنوان الگویی تمام غبار و منطق بر اصول و مبتنی بر مقتضیات روز، کارآمدی دین در اداره جامعه و تعامل شایسته آن با دنیای امروز را به نمایش گذاشته و با تعیین و ارائه راهبردهای اساسی و راهکارهای اصولی بشر گم گشته را از هلاکت، گمراهی و سقوط نجات بخشیده و به سعادت، رفاه و آرامش واقعی رهمون سازد چرا که اسلام دین زندگی است و متضمن بهترین دستورها برای بهتر و شایسته‌تر زیستن است.

آنچه گفته شد فلسفه اصلی نظام جمهوری اسلامی به عنوان  پیش نیاز و مقدمه تشکیل دولت کریمه و ظهور منجی عالم بشریت حضرت حجت(عج) می‌باشد.

طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید تمهیدات لازم را اندیشیده و ابزارهای مورد نیاز ا به کار گرفت. یکی از مهم‌ترین و موثرترین ابزارها، بهره‌گیری از ابزار تلیغات آن هم با گرایش دینی است تبلیغات دینی ابزاری برای انتقال مفاهیم و پیام در یک جامعه دینی است که باید طی آن زمینه‌های فراهم شود تا مظاهر و نمودهای فرهنگی – دینی تقویت و تحکیم و تثبیت شوند.

تحقق این مهم نیازمند عزمی عمومی و نهضتی فراگیر است لکن بخش‌های زیر وظایف سنگینی به عهده دارند.

الف) مردم

از نگاه اسلام  هم مسلمانان در رابطه با ترویج و تبلیغ و گسترش فرهنگ دینی و آموزه‌های اسلامی مسئولند و هر فردی به هر اندازه که بتواند باید در ان مسیر تلاش کند.

هر مسلمان به منطله مبلغ دینی بوده و باید خود را به ابزارهای مورد ناز علمی و عملی تجهیز نماید اینکه در دین اسلام به عناصر مهمی چون امر به معروف و نهی از منکر تولی، تبری و ده‌ها دستور  دیگر به عنوانوظایف همگانی و عموم تاکید شده است در همین راستا بوده و نشانگر بعد عمومی تبلیغ دین می باشد.

ب) خانواده

خانواده به عنوان کوچکترین هسته جامعه و مهم ترین نهاد اجتماعی جایگاه برجسته ای در اسلام دارد از نگاه اسلام هر مسلمانی همانطور که در برابر خودش مسئول است نسبت به خانواده نیز مسئولتی بس خطیر دارد او موظف است فضای دین را در خانه و خانواده حاکم کرده و نظام خانواده را راساس ایمان، تقوی و ارزش‌های اخلاقی پایه‌گذاری نماید، بدیهی است ثمره تشکیل چنین خانواده‌ای نسلی دیندار، سالم و پاک، پدران و مادرانی متعهد، همسرانی معتقد به آرمان‌های دنی و فرزندانی با ایمان خواهد بود و در نتیجه جامعه‌ای نبوی تحقق پیدا خواهد کرد.

اسلام به عنوان نسخه نهایی سعادت بشر جامع‌ترین و کارآمدترین منشور خانواده را ندوینه و ارائه کرده است، در این منشور مرد خانواده موظف است به خودسازی خود و خانواده و نهادینه کردن تبلیغ و گسترش احکام دین و خانواده اهمیت داده و نهایت سعی خود را در این راستا بکارگیرد، همچنانکه برای زن خانواده نیز چنین مسئولیتی لحاظ شده است.

ج) مسئولان نظام

همچنانکه ذکر شد نظام جمهوری اسلامی ایران دارای ماهتی کاملا مذهبی و دنی است براین اساس مسئولان نظام مکلفند تبلیغ و ترویج آب و فرهنگ دینی را در اولویت حوزه کاری خویش قرار داده و آن را تکلیف شرعی و وظیفه قانونی برای خود قلمداد نمایند.

اسلامی شدن محیط و حاکمیت فضایل اخلاقی هم دستوری دینی است و هم در اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد توجه جدی قرار گرفته است. لذا هر مسئولی موظف است در حوزه کاری خود به مبانی دینی و قانونی پایبند بوده و تبلیغ دین و انتقال مناسب مفاهیم اخلاقی را بهترین شکل در دستور خویش قرار دهد. فضای کاری مسئولان آکنده از عطر معنویات و مملو از نمادهای ارزش و اخلاقی باشد.

د) دستگاه‌ها و نهادهای فرهنگی – تبلیغی

هر چند بنابر آنچه  گفته شد جریان‌سازی دینی و سوق دادن جامعه به سمت و سوی معارف الهی و فضایل اخلاقی وظیفه‌ای همگانی و تکلیفی قانونی برای همه مردم و همه مسئولان بوده و آنان به تناسب و اقتضای مسئولیت اجرای این امر مهم را به عهده دارند اما برای نسریع در امر و دسترسی بهتر به اهداف و عملیاتی‌تر شدن برنامه بخشی از بدنه اجرایی کشور اعم از دسگاه‌های دولتی و نهادهای عمومی وظیفه مستقیم تبلیغ دین و گسترش فرهنگ اسلامی  را متکفل شده‌اند، طبیعی است که وظیفه این بخش بسیار سنگین و خطیر است برنامه‌ریزی صحیح، دقیق، عمیق، هدفمند و متناسب با شرایط روز توجه جدی به شاخصه‌های دینی، سیاستگذاری کلان و منسجم، نیاز سنجی درست، تعیین فرایندها و برآیندها استفاده از متصدیان با انگیزه، متدین، متخصص و کارآمد، بهره‌گیری از زیباترین و بهترین روش‌های علمی برای تبلیغ زیبایی‌های دین و گسترش آن در جامعه و غیره تنها بخشی از وظایف مهمی است که این مراکز باید به آن مبادرت ورزند . بدیهی است برای موفقیت بیشتر و بهتر در کار باید تحولات فرهنگی- تبلیغی جهان به طور مستمر دریافت و نیازهای فکری و فرهنگی و اندیشه های نو و بدیع دینی شناسایی شده و بهترین راه برای تأثیرگذاری و اثر بخشی در افکار مورد بررسی قرار گیرد.

توجه موکد به شاخص های دینی اسلامیت نظام، ارمانهای امام راحل(ره) دغدغه های مقام معظم رهبری (مدظله العالی) از جمله اساسی ترین مسایلی است که در برنامه ریزی ها باید مورد توجه قرار گیرد.

مقام معظم رهبری مکررا مسئولان فرهنگی تبلیغی را از غفلت فرهنگی بر حذر داشته و با هشدارهای متعدد و صریح خطرات ناشی از غفلت را گوشزد فرموده است.

ایشان با طرح خطر بزرگ تهاجم فرهنگی و سپس شبیخون فرهنگی و متعاقب آن ناتوی فرهنگی مسئولیت بسیار خطیر حساس و موثر مسئولان فرهنگی کشور را یادآور شدند.

مقام معظم رهبری با بیان خظرات ناشی از غفلت فرهنگی فرموده اند: اگر شما ملت و عناصر فرهنگی بیدار نباشید خدای ناخواسته صدای فروریختن ارزش هاسی معنوی هنگامی در می آید که قابل علاج نیست .

و در بیان دیگر از همه مسئولان فرهنگی تبلیغی خواستند که گسترش تدین و روح فرهنگ اسلامی را در اولویت کارهای خود قرار دهند و در سخنی دیگر از مسئولان خواستند که بدون هراس و یا خجالت خواست مردم یعنی اسلامی کردن فضای هنری و فرهنگی جامعه را پیگیری کنند.

ازدیدگاه رهبر معظم انقلاب هدف و چشم انداز فعالیت های فرهنگی همانا، تحقق تدین و باورهای دینی و ارزش های اسلامی می باشد ومسئولان باید نهایت سعی خود را در آرایش های دینی انقلابی جامعه به کارببرند.

به دنبال این دغدغه های بجا و ظریف معظم له اخیراً بحث مهندسی فرهنگی را مطرح نمودندجادارد مسئولان فرهنگی و تبلیغی کشور با بازنگری اساسی در درون و برون خود و پرهیز از تغافل ، روزمرگی ، سطحی نگری- موازی کاری و انفعال دغدغه های رهبری ار جدی گرفته و هشداریهای ایشان را که به منزله زنگ خطری برای جامعه و ارزش های آن است را مورد تأمل قرارداده و تحولی اساسی در بخش فرهنگ و تبلیغ را بنیان نهند.

هـ) رسانه ها:

رسانه های و وسایل ارتباطا جمعی از جمله مهمترین ابزارهای مؤثر و نقش آفرین در عرصه فرهنگ و تبلیغ به شمار می روند به دلایل پیش گفته رسانه ها نقش مهمی در فضاسازی دینی و آرایشی معنوی جامعه به عهده دارند. اگر رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات ، نشریات ، اینترنت ، ماهواره و ... در خدمت اهداف متعالی اسلام ناب محمدی (ص) قرار گیرند و هم صدا و هماهنگ آرمان های الهی و معنوی را ترویج نمایند بی شک شاهد جامعه ای آرمانی و معنوی خواهیم بود البته برخوداری از مدیریت مکتبی آگاهی های دینی و علمی دانش روز از جمله روان شناسی، جامعه شناسی ، عناصر متعهد و متخصص و کارآمد ، توجه تحولات و اقتضائات روز و عقبه ای پژوهشی که زوایای دقیق دین را در عرصه های مختلف شناسایی ، پردازش و عملیاتی کنند از جمله پیش نیازهای رسانه دینی و انقلابی است که باید مورد توجه قرار گیرد .

اما اگر مدیریت حاکم بر رسانه ها فاقد توانمندی ، آگاهی ، تعهد ناب ، جذابیت و سایر شرایط پیش گفته شد فعالیت رسانه ای نه تنها منجربه تقویت دین داری مردم نشده بلکه با ارایه و القاء دینی التقاطی و نه ناب فضا را مشوش کرد و مردم را نسبت به دین و احکام آن دچار تردید و دودلی می نماید . علاوه بر این زحمات و تلاش های دینی سایر دستگاهها را هم خنثی خواهد کرد .

این مسئله به این معنا است که گروهی از بیت المال مسلمین هزینه می کنند تا دینداری مردم و آرایش دینی جامعه تقویت شود و گروهی هم ناآگاهانه از همان محل هزینه می کنند تا آن تلاش های خنثی شود ، وضعیت امروز بسیاری از روزنامه ها، نشریات، فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیون حکایت از این قضیه دارد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ قبح گناه به تدریج برای مخاطبان برنامه‌های ماهواره از بین می‌رود

عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی (ره) گفت: مخاطبان شبکه‌های ماهواره، ارزش‌های غربی و غیردینی برایشان عادی شده و به تدریج قبح گناه در نظرشان از بین می‌رود، در چنین شرایطی گناه برای مخاطبان این برنامه‌ها عادی می‌شود.

alt

حجت‌الاسلام ابراهیم حسینی در گفت‌وگو با خبرنگار زنان باشگاه خبری فارس «توانا»، اظهار داشت: رفتارهای فردی و اجتماعی انسان تابع ارزش‌ها و نظام ارزشی اوست، بخشی از این نظام ارزشی و باورها از طریق فیلم‌ها و سریال‌هایی است که فرد مشاهده می‌کند.

وی عنوان کرد: فیلم‌ها و سریال‌ها از تأثیرگذاری غیرمستقیم و غیر‌ملموسی برخوردار است؛ خانواده‌هایی که تحت تأثیر فیلم‌ها‌ و شبکه‌های ماهواره‌ای بوده و مخاطب آنها محسوب می‌شوند، ارزش‌های غربی و غیردینی برایشان عادی شده و به تدریج قبح گناه در نظرشان از بین می‌رود.

عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) ادامه داد: در چنین شرایطی گناه برای مخاطبان این برنامه‌ها عادی شده و سبک زندگی نادرستی در میان آنها رایج می‌شود که این امر منشأ به وجودآمدن بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی خواهد شد.

وی افزود: در آمریکا و اروپا محدودیت‌هایی برای پخش و دریافت این برنامه‌ها وجود دارد، اینجا این پرسش مطرح است که چه دلیلی دارد که کشورهای غربی هزینه‌های بسیاری می‌کنند تا این برنامه‌ها را در اختیار کشورهای دیگر قرار دهند؟؛ علتش است که می‌خواهند نظام سلطه اقتصادی و سیاسی خود را از طریق نظام فرهنگی تعمیم دهند.

*سلطه نظام‌های استکباری از طریق فرهنگی است

حجت‌الاسلام حسینی درباره آسیب‌های نفوذ ماهواره در خانواده‌ها بیان کرد: از جمله ناهنجاری‌های اجتماعی در این زمینه می‌توان به افزایش میزان طلاق اشاره کرد، وقتی خانواده استحکام خود را از دست دهد و روابط بین زوجین منضبط نباشد و وجود آزادی افسار گسیخته میان آنها به عنوان ارزش محسوب شود چنین عواملی موجب می‌شود تا ارزش‌های خانوادگی از‌ بین برود، در این حالت است که زن و شوهر احساس نمی‌کنند که متعلق به یکدیگر هستند.

وی اضافه کرد: نظام‌های استکباری سلطه سیاسی و اقتصادی خود را از طریق فرهنگی به دست می‌آورند این هزینه‌هایی که آنها در حوزه فرهنگ سازی می‌کنند برای به‌ دست‌ آوردن سلطه سیاسی و اقتصادی است؛ حاکمیت غرب عقیده دارد اگر بخواهند بر حاکمیت یک کشور تأثیرگذار باشند باید کاری کند تا سبک زندگی مردم تغییر یابد تا مردم حاکمانی را بر رأس بگمارند که مورد پسند نظام‌های استکباری است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ به طور انداختن مردان خوش تیپ وپولدار

اولویت اول وآخر زنان در فارسی 1؛
شبکه فارسی1 که یکی از اهدافش از هم گسیختن کانون خانواده در ایران می باشد اولویت اول و آخر برای یک زن را، به تور انداختن یک مرد خوش تیپ و پول دار می داند.
 

alt

alt

نهضت سبز نبوی به نقل ازجام نیوز، شبکه فارسی1 با پخش سریالهایی خانوادگی مختلف ، معیار ها و الگو هایی در تضاد با فرهنگ اسلامی و ایرانی به مخاطب خود ارائه می دهد.
یکی از این موارد که در غالب سریالهای این شبکه مشهود می باشد اینست که تلاش دارد این طرز فکر را به بینندگان خود القا کند که اولویت اول و آخر برای یک زن (متاهل) به تور انداختن یک مرد جوان، جذاب،خوش تیپ و پول دار است.
این شبکه در سیاستهای خود با زیر پا گذاشتن حریمهای خانواده و کرامت زن، زنان را ترغیب به ایجاد روابط جنسی با مردان پول دار می کند.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ طرح امنیت اجتماعی را از سینما و سیما شروع کنید

نهضت سبزنبوی به نقل ازبولتن نیوز: یکی از مسائل مهم در مباحث فرهنگی، ایجاد «الگوی فرهنگی» است. الگوها در حقیقت آن دسته از افراد و شخصیت هایی هستند که عموم مردم به خصوص جوانان سعی می کنند برای رفتار و گفتار فردی و اجتماعی خود به آنها رجوع کرده و آنان را سر مشق خود قرار دهند. در این بین الگوهای فرهنگی اعم از الگوهای دینی تا هنری یقینا مهم تر از سایر حوزه ها است.

«متاسفانه» یا «خوشبختانه» در جامعه ما که یک جامعه «فرهنگ محور» است الگوهای فرهنگی بیشتر در چشم مردم و افراد جامعه هستند. خوشبختانه از این بابت که اگر این الگوهای فرهنگی از شخصیت های فرهیخته و مبادی به آداب اسلامی و ایرانی باشند بدون شک می توانند در جهت پیشرفت و اعتلای فرهنگی جامعه نقش بازی کنند. و «متاسفانه» هم از این روی که همین الگوهای فرهنگی خود می توانند عاملی باشند در جهت تنزّل فرهنگی جامعه.

آن چیزی که فعلا از رصد الگوهای فرهنگی موجود در جامعه علی الخصوص در حوزه هنر و سینما استنباط می شود این است که متاسفانه اکثر این افراد دارای رفتار و خلقیاتی خلاف آداب و رسوم دینی و ملی ما هستند. در حقیقت خود این افراد، اشخاص دیگری چون سوپر استارهای هالیوودی را به عنوان الگوی خود انتخاب کرده اند. از همین روی رفتار، گفتار و کردار این افراد در اکثر موارد مغایر با فرهنگ جامعه ایرانی است.

مدتی است که باز هم اجرای طرحی به نام «طرح امنیت اجتماعی» در جامعه داغ شده است. نیروی محترم اتنظامی در این چند مدت سعی کرده در حد توان خود با افرادی که مخلّ امنیت اجتماعی در جامعه شده اند برخورد کند. اگر چه بولتن نیوز قبلا در این باره صحبت کرد که اساسا این تلقی که بحث امنیت اجتماعی را محدود کنیم به برخورد با بانوانی که دارای پوشش نامناسبی هستند اشتباه است اما با فرض پذیرفتن این موضوع، باز هم سوال این است که چرا نیروی انتظامی یا نهادهای نظارتی و کنترلی دیگر، با آثار بدحجابی و پوشش های نامناسب در حوزه های فرهنگی و هنری برخورد نمی کنند؟ آیا در فیلم ها و سریال هایی که از سینماها و رسانه ملی ما پخش می شوند، بازیگران و هنرمندان دارای پوشش مناسب ملی و اسلامی هستند؟ آیا الگوهای فرهنگی یا همان سوپر استارهای سینمای ایران مودب به آداب اسلامی هستند؟ آیا به نظر شما اکران و پخش چنین فیلم ها و سریال هایی خود نمی تواند به عنوان یکی از عوامل مهم در ترویج فرهنگ بد حجابی باشد؟ آیا اثرات تخریبی بد حجابی این الگوهای فرهنگی بیشتر از مردم عادی نیست؟ و اصلا آیا می توان با جلوه های منکر در جامعه برخورد کرد در حالی که در فیلم هایی که از سینماهای ما پخش می شوند و از نهادهایی چون وزارت ارشاد اسلامی! مجوز اکران گرفته اند چنین صحنه هایی به وفور دیده می شود؟ آیا می توان داعیه مبارزه با پدیده بد حجابی را داشت در حالی که در برخی سریال هایی که از رسانه ملی به نمایش در می آید شاهد صحنه هایی از این گونه موارد هستیم؟

تصاویر زیر خود گویا تر از هر سخنی است اگر اهل اشاره و کنایه باشیم:

 
 
 alt
 altaltalt

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ باتوطئه اسرائیل؛استفاده ازدختران جوان برای تغییرمذهب دانشجویان ایرانی

به گزارش مشرق، مبلغین این فرقه که وابسته به رژیم صهیونیستى هستند، با شناسایى ایرانیان از روى چهره و محجبه بودن به آنان مراجعه کرده و با پیشنهاد صرف قهوه، اقدام به ارتباط گیرى با جوانان ایرانى و سعی در تغییر مذهب آنان مى‏کنند.
تعدادی از دانشجویان حاضر در ایروان و اکراین بدون اطلاع از پشت پرده این گروه های تبلیغی، جزوات و مجلات تبلیغى را به داخل کشور آورده و در اختیار خانواده‏هاى خود نیز قرار داده اند.
 شیوه جذب مبلغین «یهوه» به این صورت است که پس از شناسایى فرد مورد نظر در جلسه اول ملاقات ابتدا یک خانم جوان و زیبا بین 18 تا 20 ساله از فرد براى نوشیدن قهوه دعوت به عمل مى‏آورد و پس از جذب سوژه از جلسات بعد فرد دیگرى هدایت جلسات بعدى و تبلیغ و کار بر روى تغییر عقاید را به عهده مى‏گیرد.
رژیم صهیونیستی در سال های گذشته با استفاده از شگردهای مختلف همچون اعطای بورس تحصیلی،اخذ گرین کارت و فرصت های مطالعاتی اقدام به فریب دانشجویان و استفاده های جاسوسی از آنان نموده است.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کلاس طراحی باالگوی مجسمه های مستهجن

به گزارش شیعه ، در چند وقت اخیر خبرهایی از عرصه به اصطلاح هنر به گوش می رسد که به ناکجاآباد رو به حرکت است، ناکجایی که به مقصد بیراهه های غربی ختم می شود.

با وجود فرهنگ و ادب و هنر غنی اسلامی ایرانی کشور خویش مجذوب هنر بی اصل و نسب غربی گشته ایم.

چند وقت پیش خبری در سایت ها منتشر شد که حاکی از وضع نابهنجار دانشکده های هنر می باشد، خبری مبنی بر الگو های نامتعارف جهت  طراحی دانشجویان. در این خبر عکس مردی منتشر شد که با یک حالت غیر عادی، الگوی طراحی دانشجویان شده بود. این عکس مثبت ترین حالت یک مدل یا الگو، جهت طراحی است. در حالی که معمولا بهترین الگوی طراحی، یک دختر با یک ژست بدنی خاص است (به دلیل وجود نقاط ظریف در فیزیولوژی بدن زنان) که باز کردن بیشتر این موضوع (حالت قرار گیری دختران جهت الگوی طراحی) صلاح نیست.

خبر جدید انتشار عکسی هایی از یکی از دانشگاه های شهرستان نور به نام دانشگاه مازیار است که وضع اسف بار دانشگاه های هنر را به روشنی نشان می دهدعکس مقابل که به صورت اختصاصی از مجموعه سایت های ارزشی منتشر شده یکی از الگو های طراحی در این کلاس ها میباشد....

مجسمه ای از هیکل یک زن نیمه برهنه است که در وسط کلاس قرار دارد و به نوعی مروج بی حیایی و فساد در این کلاس ها میباشد.  به گفته برخی از دانشجویان الگو های مبتذل مطلوب ترین طرح های استاد های رشته هنر می باشد.

سوالی که مطرح میشود این است که آیا مسئولان دانشگاه چشم بینا ندارند؟
روی حرف نویسنده این مطلب با مدیریت و مسئول  حراست این دانشگاه است. مسئولین امر چرا پی گیر این مطلب نیستند که در دانشگاه ها فاجعه ای در حال روی دادن است.

اگر معتقد به این جمله (دانشگاه مبدا تمام تحولات است) هستید راضی به این نباشید که این جمله تبدیل به (دانشگاه مبدا تمام انحرافات است) گردد.

اگر می شد که با طرح های ضربتی همچون طرح گشت ارشاد این ابتذالات از سطح جامعه برکنده شود تا بحال بازخورد آن را دیده بودیم!

جهت تحول اخلاقی در جامعه از دانشگاه ها شروع کنید. الحمدلله همه الان یا بیکار اند یا دانشجو، برخی نیز کارمند اند.

در مرحله بعد، از اماکن عمومی شروع کنیم مانند ادارات دولتی که متاسفانه حجاب های خوبی دیده نمی شود.

این گزارش با دید بسیار مثبت نوشته شده است، اطمینان داشته باشید فاجعه در سطح بالاتری از این گزارش است.

در آخر این نکته حائز اهمیت است که هر یک از ما مسئولیم در قبال جامعه. باید این گزارش و امثال این گزارش بازتاب داده شود که انشاالله اینگونه ناهنجاری های اجتماعی از سطح جامعه اصلاح و برکنده گردد.

لازم بذکر است توضیحات مسئولان این دانشگاه را در صورت ارائه در مورد این اتفاق، با کمال میل پذیرا هستیم.

به امید روزی که همه ما آمر به معروف و ناهی منکر گردیم. (منبع: گروه سایبری نسل بیداری)
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عکس/اصفهان شهر خدا بود اگر بگذارند!!!!!!!!!!!!!

مسابقات بولینگ قهرمانى کشور با شرکت 5 تیم از شهرهاى اصفهان ، تهران ، البرز، فارس و چهارمحال و بختیارى ، در مجموع با 40 شرکت کننده که 11 نفر از آنها دختر و 29 نفر پسر بودند در اصفهان برگزار شد.

این بازی ها مختلط برگزار شد
 و این شروع ایست برای برنامه ای بعدی
 
 
 

 

 
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تبلیغ آزادانه زنان رقاص در مطبوعات

به گزارش شیعه ، میهمانی های شبانه و غیر قانونی در پایتخت این روزها شاهد حضور زنان خواننده و دی‌جی (dj) است به طوری که تبلیغات گسترده این افراد در روزنامه ها قابل تامل است.

طی تماس‌ با برخی از این گروه‌ها که بی هیچ منع قانونی آگهی‌ خود را در روزنامه ها به چاپ می رسانند، نکات قابل تاملی دریافت شد که حکایت از فعالیت چند ساله این افراد بصورت غیر قانونی در تهران دارد.

یکی از سرپرستان گروه های موسیقی که خود را مهرشاد معرفی می کند در خصوص نحوه اجرای مراسم توسط «دی‌جی» زن در مراسم‌ها می گوید: دی‌جی خانم‌ فقط همراه خودم می آید که با توجه به گروه سه نفره، در حدود 700 هزار تومان هزینه دارد.

وی در پاسخ به سوالی در خصوص خارج بودن مراسم از شهر و مختلط بودن آن می گوید: اگر امنیت مراسم‌تان برقرار باشد مشکلی با مختلط بودن مراسم نداریم!
 

این اظهارات در حالی بیان می شود که این افراد مدعی اند می توانند "شبی در حد انفجار" را برای میهمان به ارمغان آورند البته با صرف هزینه‌های میلیونی که میزبان باید متقبل شود.

یکی دیگر از برگزار کنندگان این مراسم‌ها که خانم جوانی است در خصوص برگزاری مراسم توسط خانم به خبرنگار می گوید: من خودم هم موزیسین هستم و هم dj. با توجه به اینکه چگونه دوست دارید مراسم‌تان برگزار شود، می توانم از 2تا 4 نفر موزیسین، خواننده و... به مراسم بیاورم که این افراد به انتخاب شما می توانند خانم باشند و یا آقا.

وی در ادامه می‌گوید: به انتخاب شما گروه می تواند تمام آهنگ های درخواستی را از آهنگ های محلی و ایرانی تا عربی و امریکایی اجرا کند. البته در خصوص آهنگ‌های رپ خود من آن ها را اجرا می کنم که در اینصورت اگر خودم dj مراسم شما باشم یک آقا را به عنوان همراه می آورم که در هزینه‌ها حساب نمی شود.

به گفته این خواننده رپ اگر از وسایل مختلف مثل غبار، مه ، رقص نور و ... در مراسم استفاده شود هزینه گاه تا حدود یک میلیون و نیم افزایش می یابد.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کشف حجاب در اتوبان چمران! + عکس

مطمئنا شما نیز روزانه مانند صحنه های زیر به کرّات در خیابان های پایتخت مشاهده می کنید و بعضا بی تفاوت از کنارشان عبور می کنید.

قباحت کار این افراد به جایی رسیده که اگر تذکری هم به آنها داده شود با کمال پر رویی بر می گردند و توی رویت می گویند : «به تو چه!»

مسئولانی که دوای درد را گشت ارشاد می دانند؛ ببینند که روز به روز دارند نتیجه عکس می گیرند.

اما از سوی دیگر هتاکان به فریضه حجاب باید بدانند که دیگر خیابان های پایتخت جای امنی برای بی بند و باری شما نیست.

اگر مردم خودشان در برابر این بی حجابی ها ایستادگی کنند؛ نه نیازی به گشت ارشاد است و نه برخورد قهری

برای حال و روز فعلی وضعیت حجاب در کشور فقط و فقط باید امر به معروف و نهی از منکر را رواج داد.

باید عرصه را برای خود تنگ بدانند و جرات این بی بند و باری ها را به خود ندهند.

 

 

اوج درد و ناراحتی در عکس فوق، آنجا بود که این موتور سوار با کمال پر رویی از کنار ماشین پلیسی که در عکس مشاهده می شود بی هیچ ترس و ابایی عبور کرد و جناب سروان هم در کمال اسودگی خاطر به انجام وظیفه مشغول بود!



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاهی به ویژگی های جریان نفاق در عصر پیامبر اسلام(ص)

جریان نفاق در عصر نبوی(صلی الله علیه وآله) دارای ویژگی هایی بود که هم در قرآن کریم و در احادیث رسول اسلام(صلی الله علیه وآله) مورد اشاره قرار گرفته و هم http://www.asremroz.ir/images/docs/000004/n00004419-b.jpgاز لا به لای عملکردهای منافقان در عصر رسالت می توان به این ویژگی ها دست یافت.
//
//
 

مقدّمه

از جریانات بسیار مهم صدر اسلام جریان نفاق بود که کارشکنی ها، توطئه ها و دسیسه هایش در عرصه های گوناگون علیه جامعه نوپای اسلامی بخش بزرگی از گرفتاری های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را تشکیل می داد.

از سویی جریان نفاق پدیده ای است که اختصاص به عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) ندارد بلکه هر جامعه نوپا و انقلابی را از درون مورد تهدید قرار می دهد، از این رو، شناسایی این جریان در صدر اسلام می تواند به عنوان مسئله روز جوامع اسلامی نیز مطرح باشد تا از شناخت ویژگی های این جریان در صدر اسلام برای مبارزه با روح نفاق و خطوط کلی منافقان در جوامع اسلامی امروز بهره گیرد.

در این نوشتار با استناد به آیات قرآن و منابع تاریخی و روایی ضمن بررسی علل و عوامل پیدایش نفاق در جامعه، به بیان ویژگی های این جریان در عصر رسالت پرداخته ایم.

۱. تعریف نفاق
----------------
الف. معنای لغوی

نفاق در کاربرد اسلامی آن به معنای پنهان کردن کفر و تظاهر به اسلام است که برای اولین بار به این معنا در قرآن کریم و احادیث به کار برده شده است.

اما ریشه این واژه که در کتب لغت در غیر این معنای اسلامی به کار برده شده متعدد است از جمله: به معنای رونق یافتن معامله، کثرت مشتری، رایج شدن بازار، شیوع مرگ و

موت۱ به معنای فانی شدن و به سر رسیدن۲ به معنای کانال و تونل زیرزمینی که راه خروجی به یک مکان دیگر دارد۳ و به معنای سوراخ مخفی لانه موش صحرایی.

از میان این ریشه ها دو تای آن به معنای واژه نفاق نزدیک تر به نظر می رسد; یکی اینکه نفاق از نفق به معنی نقب و کانال زیر زمینی گرفته شده باشد، دیگری اینکه از کلمه نافقاء به معنای یکی از سوراخ های لانه موش صحرایی گرفته شده باشد. معروف است که موش صحرایی وقتی برای خویش لانه می سازد، دو راه خروجی و گاهی بیشتر از دو راه برای آن قرار می دهد، یکی از این راه ها را به گونه ای می سازد که وقتی به سطح زمین می رسد، آنجا را سوراخ نمی کند بلکه با باقی گذاشتن قشر نازکی از خاک آن را پنهان می دارد. و زمانی که دشمن از سوراخ دیگر وارد شد وی با سرش به آن موضع مخفی می زند و آنجا را سوراخ نموده فرار می نماید.۴ عرب ها به این راه خروجی مخفی و پنهانی موش صحرایی «نافقاء» و به راه آشکار او قاصعاء می گویند.

ب. معنای اصطلاحی

چنان که یادآور شدیم نفاق در کاربرد اسلامی به معنای تظاهر به اسلام و ایمان و پنهان داشتن کفر است. از این رو، در تعاریف اصطلاحی نفاق نیز گفته شده است که: نفاق تظاهر به ایمان است در حالی که در باطن ایمان نداشته باشد.۵ و یا اینکه گفته اند: نفاق در برابر ایمان و به معنای عدم اعتقاد به حق است.۶ همچنین گفته اند: نفاق گفتن شهادتین و رعایت شئون ظاهری اسلام است در حالی که در باطن اعتقادی به اسلام نداشته باشد.۷

از آنجا که همه تعاریف اصطلاحی نفاق در این معنا اشتراک دارند که: منافق کسی است که با پنهان داشتن کفر تظاهر به اسلام نماید، می توان گفت نفاق در اصطلاح آن است که شخص منافق برای فریب دادن مؤمنان به زبان اظهار اسلام و ایمان نماید در حالی که در باطن به هیچ یک از ارکان ایمان و یا برخی از ارکان آن اعتقادی نداشته و به آنها کفر بورزد.

از این رو، منافق کسی است که در فکر و اندیشه اش چیزی دارد اما زبانش درست ضد آن را می گوید، در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خداپرستی است، قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله) را قبول ندارد اما متظاهر به احترام به قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله)است.۸

۲. علل و انگیزه های نفاق
--------------------------------
پس از روشن شدن معنای نفاق حال باید دید که چه عوامل و انگیزه هایی باعث روی آوردن به نفاق می شود. با تدبّر در آن دسته از آیات قرآن که به مبحث نفاق پرداخته است هم چنین با تأمّل در رفتار و گفتار منافقان و نیز جوّ سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه صدر اسلام پی می بریم که علل گوناگونی در روی آوردن به نفاق مؤثر بوده است، اما علل اصلی نفاق را می توان به چهار دسته تقسیم نمود:

الف. طمع به مال وثروت

طمع به مال و منال دنیا، حرص در به دست آوردن ثروت و مکنت یکی از عوامل نفاق ورزیدن به حساب می آید، شخص منافق با اظهار ایمان می خواهد به مال و منال برسد و از بازار مسلمانان سود برده به کسب کار خویش رونق بخشد، از این رو، اظهار اسلام و ایمان را وسیله رسیدن به مال و ثروت دنیا قرار می دهد و تا زمانی که از این بازار سودی عاید وی گردد به مسلمانان اظها علاقه می کند و خود را حامی حکومت اسلامی نشان می دهد.۹

آیات ۵۸ـ۸۰ سوره توبه و آیه ۱۱ سوره حج به این نوع از نفاق اشاره دارد.

ب. ترس از دست دادن جان و مال و موقعیت اجتماعی

علت اصلی دیگری که در روی آوردن به نفاق نقش مؤثر دارد ترس از دست دادن مال و جان و زایل شدن موقعیت اجتماعی و فامیلی می باشد. در این نوع از نفاق شخص منافق به علت ناتوانی در مبارزه با نظام مقتدر و حاکم به ظاهر ایمان می آورد تا هم جان و مال خویش را حفظ نماید و هم در سایه اسلام مأمن و پناهگاهی برای خود و بستگان خویش به دست آورده مانع از دست رفتن موقعیت اجتماعی و فامیلی خویش گردد.

بیشتر منافقان اهل مدینه و قبایل اطراف آنکه در شمار ثروتمندان و رؤسای قبایل و قوم و عشیره خویش محسوب می شدند، نفاقشان به خاطر ترس و حفظ جان و مال و نیز حراست از موقعیت اجتماعیشان بوده است.۱۰

در قرآن کریم آیات زیادی به این نوع از نفاق اشاره دارد از آن جمله آیات ۴۹ـ۵۷ سوره توبه به معرفی این دسته از منافقان پرداخته است.

ج. ضربه زدن به اسلام از درون

یکی از انگیزه ها و علل نفاق ورزیدن برخی از منافقان این بود که با اظهار ایمان در شمار مسلمانان درآیند و آن گاه از داخل با اسلام مبارزه نمایند، اینان چون جرأت ندارند آشکارا با اسلام مبارزه نمایند، از این رو، به صورت پنهانی، با اختلاف انداختن میان مسلمانان، تحریف دین، رواج فساد و... زمینه سقوط اسلام و حکومت اسلامی را فراهم می آورند.

آیه ۱۰۷ سوره توبه به معرفی این دسته از منافقان پرداخته است: (وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَی وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ.)

د. آرزوی قدرت

ریاست طلبی و آرزوی قدرت و حکومت و استیلای بر دیگران، یکی دیگر از علل مؤثر در روی آوردن به نفاق است. در این نوع از نفاق اگرچه هدف از اظهار ایمان سود دنیایی است، اما نه سودهای مختصر و آنی همانند به دست آوردن مال و منال دنیا که هدف دسته اول بود، بلکه غرض نفوذ در جامعه مسلمانان و آماده ساختن زمینه برای ریاست و حکومت در آن جامعه می باشد. از این رو، شخص منافق برای دست یابی به این اهداف به تقویت نظام حاکم پرداخته و به صورت بسیار مرموز، پنهانی و بدون سر و صدا در هسته های محوری و مراکز مهم حکومتی نفوذ نموده ریشه های اصلی قدرت و رگه های حیاتی حکومت را در دست می گیرد.۱۱

قرآن این دسته از منافقان را با عنوان (الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ)معرفی نموده است.۱۲

۳. ویژگی های جریان نفاق
-------------------------------
جریان نفاق در عصر نبوی(صلی الله علیه وآله) دارای ویژگی هایی بود که هم در قرآن کریم و در احادیث رسول اسلام(صلی الله علیه وآله) مورد اشاره قرار گرفته و هم از لا به لای عملکردهای منافقان در عصر رسالت می توان به این ویژگی ها دست یافت.

ویژگی های جریان نفاق را می توان در قالب ویژگی های اخلاقی و روانی، سیاسی، اجتماعی و اعتقادی دسته بندی و مورد ارزیابی قرار داد.

* الف. ویژگی های اخلاقی و روانی

۱. کبر و خود بزرگ بینی:
یکی از بارزترین ویژگی های روحی و روانی منافقان روحیه کبر و خود بزرگ بینی، یعنی خود را بزرگ دیدن و دیگران را حقیر شمردن است. این خصلت یک بیماری روانی است که منشأ بسیاری از انحرافات اخلاقی قرار می گیرد. کبر خود از بزرگ ترین گناهان و منشأ کفر است، چنانچه ابلیس به خاطر کبرش از درگاه خداوند رانده شد و راه کفر را در پیش گرفت.۱۳

قرآن کریم کبر را یکی از ویژگی های اساسی منافقان برشمرده شده است. در غزوه بنی مصطلق پس از نزاعی که میان مهاجران و انصار بر سر برداشتن آب از چاه مریسع پیش آمد، عبداللّه بن ابی با توجه به کینه و نفرتی که نسبت به مسلمانان داشت، گفت: وقتی به مدینه بازگردیم کسی که عزیز است، کسی را که ذلیل است بیرون خواهد کرد، زیدبن ارقم که شاهد این سخنان بود، ماجرا را به عرض پیامبر(صلی الله علیه وآله) رساند. عبداللّه بن ابی سخنان خویش را تکذیب نمود، اما وقتی وحی نازل شد و زید را تصدیق نموده عبداللّه بن ابی را تکذیب کرد گروهی بر این باور بودند که عبداللّه بن ابی را نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)ببرند تا پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حق آنان طلب آمرزش نماید، وقتی این پیشنهاد را مطرح کردند، عبداللّه بن ابی بر اثر فقدان ایمان و خود بزرگ بینی استغفار پیامبر(صلی الله علیه وآله) را سجده بر آن حضرت تلقی کرده و گفت: دستود دادید به او ایمان بیاورم، آوردم، گفتید زکات اموال خود را بدهم، دادم، اکنون از من می خواهید به او سجده کنم!

قرآن با اشاره به همین استکبار و خود برتربینی عبداللّه بن ابی و دیگر منافقان می فرماید: «هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را از روی استهزا و کبر و غرور تکان می دهند; آنها را می بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبّر میورزند.»۱۴

خود برتربینی در منافقان به جایی می رسد که دیگران را به سفاهت و نفهمی نسبت داده بدین وسیله آنان را تحقیر می نمایند، قرآن کریم به تحقیر مردم از سوی منافقان که یکی از جلوه های کبر است این گونه اشاره کرده است: «و هنگامی که به آنان گفته شود همانند سایر مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همانند سفیهان (ابلهان) ایمان بیاوریم؟»۱۵

۲. لجاجت:
از دیگر ویژگی های روانی منافقان لجاجت آنان است که خود یک بیماری روحی و روانی است که جلو معرفت صحیح را گرفته و رأی صواب را از بین می برد.۱۶

کسی که در وادی لجاجت بیفتد، صاحب رأی و نظر نخواهد شد، چرا که لجاجت پرده بسیار ضخیم بربینش او می کشد به گونه ای که به همه حقایق از منظر خاص خود می بیند، چنین انسانی با اینکه ابزارهای حق شناسی را در اختیار دارد اما به حق نمی رسد.۱۷
حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: کسی که هدفش باطل باشد، حق را درک نخواهند کرد اگرچه روشن تر از آفتاب باشد.۱۸
لجاجت آنها سبب شده تا نشنوند آنچه را باید بشنوند، نبینند آنچه را باید ببینند و نگویند آنچه را باید بگویند.۱۹ منافذ فهم منافقان بر اثر لجاجتی که دارند بسته می شود و قرآن از این حالت آنان با تعبیر «طبع قلوب» یاد می کند: (طَبَعَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ.) (توبه: ۹۳)
شواهد متعددی مبنی بر لجاجت منافقان در صدر اسلام داریم، در یک مورد در صلح حدیبیه لجاجت منافقان بروز یافت، از آنجا که در حدیبیه مسلمانان تنها یک چاه آب در اختیار داشتند، از کم آبی به پیامبر(صلی الله علیه وآله)شکایت کردند با اعجاز رسول گرامی اسلام آب از چاه جوشید و همه سیراب شدند. لجاجت منافقان در اینجا تبارز یافت، در حالی که عده از منافقان با چشم های خود می دیدند که چگونه با اعجاز پیامبر(صلی الله علیه وآله) آب جوشید و تا لبه های چاه بالا آمد، اما در عین حال وقتی اوس بن خولی یکی از صحابی به عبداللّه بن ابی سرکرده منافقان گفت: وای بر تو آیا وقت آن نرسیده که از خواب غفلت بیدار شوی، آیا معجزه بهتر از این می خواهی۲۰ عبداللّه بن ابی گفت: من مثل این را دیده ام! اوس گفت: خدا تو و دیدنت را لعنت کند، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به وی گفت: ای ابوحباب (ابن ابی) کجا مثل آنچه را که امروز مشاهده کردی دیده ای؟ گفت هرگز مثل این قضیه را ندیده ام، حضرت فرمود پس چرا چنین حرفی را زدی؟ گفت: استغفار می کنم.۲۱

همچنین ابن ابی بارانی را که در غروب همان روز بارید و آب زیاد شد، به ستاره شعری نسبت داد و گفت: این نشانه فال خوب پاییز امسال است که به علت جایگاه ستاره شعری به ما باران باریده است.۲۲

چنانچه ملاحظه می شود لجاجت چنان چشم دل منافقان را کور کرده است که آنچه را با چشم سر می بیند، با آنکه می داند حق است اما از روی لجبازی نمی پذیرد و بر حقانیت آن گواهی نمی دهد.

۳. تحیر و سرگردانی، دلهره و اضطراب:
در میان سایر ویژگی های روانی نفاق، حیرت و سرگردانی، دلهره و اضطراب از همه چشمگیرتر است و از لابه لای حرکات و رفتار منافقان به خوبی پیداست. آنان انسان های بدون هدف و مسیر مشخص اند و به تعبیر قرآن مذبذب اند، نه در صف مؤمنان هستند و نه در صف کافران.

آنچه باعث می شود منافقان پیوسته دچار حیرت و سرگردانی و دلهره و اضطراب باشند تضاد درون و برون آنهاست که نمی خواهند کسی از درون آنان آگاه شود و چون نگران فاش شدن اسرار باطنی و افشای چهره واقعی خویش هستند پیوسته در سرگردانی، دلهره و اضطراب به سر می برند.۲۳ واصولا هر کسی که به نوعی خیانت کرده باشد، دچار دلهره و اضطراب است و منافقان نیز چون خائن اند دلهره و اضطراب دارند و هر ندایی افشاکننده ای را علیه خود می پندارند.۲۴

قرآن کریم این ویژگی منافقان را طی دو مثل به خوبی به تصویر کشیده است. در مثل اول منافق را به کسی تشبیه کرده است که در بیابان تاریک برای دیدن اطراف خود آتشی روشن کرده است، اما ناگهان خداوند طوفانی را می فرستد و آتش را خاموش می کند و آن شخص را در تاریکی وحشتناکی که چشم ها چیزی را نمی بیند، رها می کند.۲۵ در این حالت است که این شخص دچار حیرت و سرگردانی و اضطراب و دلهره می شود.

منافقان نیز همانند این شخص طوفان زده دچار دلهره و اضطراب و حیرت و سرگردانی هستند، زیرا نور اسلام و ایمان ابتدا محیط زندگی آنان را بر اثر پذیرش اسلام روشن کرد، اما پس از آنکه راه نفاق را درپیش گرفتند، آن نور به خاموشی گراییده و آنان در ظلمت سرگردانی، دلهره و اضطراب فرو رفتند.۲۶

در مثل دوم قرآن کریم منافقان را به رهگذرانی تشبیه می کند که در شب تاریک و توأم با رعد و برق و صاعقه، باران شدیدی بر سر آنان ببارد، آنان از ترس مرگ انگشتان خود را درگوش خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند، آنان برای رهایی از چنین مهلکه ای دنبال پناهگاهی هستند، از این رو، هر گاه از کناره ای افق برق پر نوری می جهد فوراً چند قدم گام برمی دارند و هر موقع خاموش می شود فوراً توقف کرده و حیران و سرگردان همراه با اضطراب و دلهره در خود فرو می روند.۲۷

قرآن کریم با این دو مثل سرگردانی، دلهره و اضطراب منافقان بسیار به زیبایی ترسیم نموده است، که این حالت آنان نیز نتیجه مستقیم نفاق آنان است.

۴. ترس:
ترس و وحشت از دیگر ویژگی های روانی منافقان است که بر سراسر زندگی آنان سایه افکنده است. اصولا شجاعت و ترس ریشه در ایمان دارد، جایی که ایمان وجود دارد، شجاعت هم هست۲۸ امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «مؤمن ترسو نیست.»۲۹

شخص مؤمن از هیچ قدرت مادی نمی هراسد زیرا خداوند تکیه گاه مؤمنان است. اما منافق از آنجا که از ایمان بهره ای ندارد، همواره از قدرت های موجود در هراس است.

عامل ترس در منافقان صدر اسلام این بود که آنان هر روز شاهد قدرت گرفتن اسلام بودند، از این رو، می ترسیدند که روزی پرده از راز آنان برداشته شود و جان و مال و فرزندان آنان به خاطر نفاقورزی به خطر افتد.۳۰

قرآن کریم نیز طی آیات چندی ترس و وحشت منافقان به زیبایی به تصویر کشیده است.

در یک مورد می فرماید: هنگامی که لحظات بحرانی و ترس پیش می آید، می بینی آن چنان به تو نگاه می کنند و چشم هایشان در حدقه می چرخد که گویی می خواهند قالب تهی کنند.۳۱

منافقان آنقدر ترس و وحشت دارند که اگر پناهگاه یا غارها و یا راهی در زمین پیدا کنند با سرعت به سوی آن می روند تا خود را از این ترس نجات دهند.۳۲

منافقان به دلیل ترس و وحشتی که در دل داشتند، هرگاه آیه جدیدی نازل می شد می ترسیدند که مبادا اسرار آنان را فاش نماید.۳۳

در آیات ۸ تا ۳۵ سوره احزاب نیز که به تحلیل جنگ احزاب پرداخته، سخن از صداقت مؤمنان، و در کنار آن ترس منافقان به میان آورده است.

۵. سوگند دروغ:
منافقان سعی و تلاش می کردند نیت های پلیدشان را پنهان نگهدارند، اما در عین حال در اثر پاره ای از عملکردهای آنان پرده از نیت هایشان برداشته می شد. در این موارد برای اینکه از چشم ها نیفتند، عملکردشان را به انحاء مختلف توجیه می کردند. سوگند دروغ یکی از رایج ترین راه های توجیه عملکرد جریان نفاق بود.

قرآن کریم موارد متعددی از سوگندهای دروغ منافقان را مورد اشاره قرار داده است.۳۴

در سوره مجادله آنجا که پرده از ارتباط و دوستی منافقان با یهود برمی دارد، در ادامه به سوگندهای دروغ منافقان به منظور پرده پوشی از این ارتباط اشاره می کند: «آنان سوگندهای خود را پرده و پوشش خود کردند تا به وسیله آن تهمت و سوءظن را از خود دفع نمایند.»۳۵

مورد دیگری که برای توجیه عملکردشان به سوگند دروغ متوسل شدند زمانی بود که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، علی(علیه السلام)را در «غدیرخم» به عنوان جانشین خویش معرفی نمودند. وقتی افراد به استراحت گاه های خویش رفتند، مقدادبن اسود کندی از کنار جمعی از منافقان گذشت که می گفتند: «به خداسوگند اگر از یاران کسری و قیصر بودیم الان لباس های ابریشمی و نرم در تن داشتیم، در حالی که الان بااو (محمّد) هستیم و لباس های خشن می پوشیم، غذاهای خشن می خوریم و حالا هم که مرگش نزدیک شده علی را جانشین خود کرده است.» مقداد از شنیدن این سخنان عصبانی شد و قسم یاد کرد که رسول اللّه را از گفته های آنان آگاه سازد، وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله)را مطلع ساخت، آنها نزد حضرت آمده سوگند یاد نمودند که چنین چیزی نگفته اند و آنچه را مقداد گفته دروغ است. در این حال جبرئیل این آیات را بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل فرمود: (یَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَ لَقَدْ قَالُواْ کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ)(توبه: ۷۴)۳۶

در جریان نزاعی که بین مهاجران و انصار در غزوه بنی مصطلق پیش آمد و عبداللّه بن ابی سرکرده منافقان اظهار داشت که وقتی به مدینه برگردد پیامبر(صلی الله علیه وآله)را اخراج خواهد کرد، اما وقتی خزرجی ها وی را به خاطر این سخنان سرزنش کردند وی به سوگند دروغ متوسل شد و قسم یاد کرد که چنین حرف هایی را نزده است و به دروغ به وی نسبت داده اند.۳۷

* ب. ویژگی های سیاسی

۱. کارشکنی و سرپیچی از دستورات پیامبر(صلی الله علیه وآله):
کارشکنی، بی اعتنایی و سرپیچی از فرمان صریح پیامبر(صلی الله علیه وآله) و به نحوی از زیربار مسئولیت شانه خالی کردن از ویژگی های بارز منافقان در عرصه سیاسی بود.

در جنگ احزاب که رسول گرامی اسلام کندن هر بخشی از خندق را به گروه های ده نفری سپرده بود، منافقان هنگامی که چشم مسلمانان را دور می دیدند دست از کار می کشیدند و آنگاه که مسلمانان متوجه آنان می شدند کار می کردند. آنان هم چنین بدون اذن گرفتن از پیامبر(صلی الله علیه وآله)دست از کار می کشیدند و به خانه هایشان می رفتند.۳۸ قرآن کریم به شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و مخالفت کردن اوامر پیامبر(صلی الله علیه وآله) از سوی منافقان این گونه اشاره می کند: «خداوند کسانی از شما را که پشت سر دیگران پنهان می شوند، و یکی پس از دیگری فرار می کنند می داند. پس آنان که فرمان او را مخالفت می کنند باید بترسند از اینکه فتنه ای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد.»۳۹

منافقان در نزاع ها و دعاویشان حاضر نبودند به حکمیت رسول گرامی اسلام تن در دهند، در عوض حاکمیت طاغوت را با دل و جان می پذیرفتند.۴۰ در یک مورد منافقی با یک نفر یهودی نزاع کرد، شخص یهودی وی را به داوری پیامبر(صلی الله علیه وآله)فراخواند اما آن منافق حکمیت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نپذیرفت و آن یهودی را به حکمیت کعب بن اشرف یهودی دعوت نمود.

منافقان به هنگام توزیع غنائم و صدقات بین مسلمانان اگر سهم بیشتری به آنان داده می شد خوشحال می شدند اما اگر سهم کمتری به آنان اعطا می شد با کمال ناراحتی شروع به انتقاد و طعنه زدن به پیامبر می کردند و آن حضرت را متهم می کردند که عادلانه رفتار نمی کند و به نزدیکان خویش سهم بیشتری می دهد.۴۱

منافقان از اینکه صدقات به فقراء و مساکین داده می شد بسیار ناراحت بودند، کلبی روایت می کند که مردی از منافقان نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد و اظهار داشت: یا رسول الله آیا گمان می کنی که خدا به تو دستور داده است که صدقات را به فقرا و مساکین بدهی!۴۲

در یک مورد وقتی پیامبر غنائم جنگ حنین را بین اصحاب تقسیم می کرد، حرقوص بن زهیر (رئیس خوارج) با لحن اعتراض آمیز اظهار داشت: یا رسول الله عادلانه تقسیم نما! رسول گرامی اسلام فرمود: وای برتو اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسی به عدالت رفتار خواهد کرد؟۴۳

قرآن کریم به این ویژگی منافقان این گونه اشاره کرده است: «و در میان آنها کسانی هستند که در تقسیم غنائم به تو خرده می گیرند; اگر از آن غنائم، سهمی به آنها داده شود، راضی می شوند; و اگر داده نشود، خشم می گیرند (خواه حق آنان باشد یا نه)»۴۴

۲. خدعه و نیرنگ:
از بارزترین صفات و ویژگی های منافقان این است که برای رسیدن به اهداف شوم شان از راه خدعه و نیرنگ زدن به دیگران وارد می شوند، آنان علاوه بر مؤمنان می خواهند خدا را نیز نیرنگ بزنند. قرآن کریم این ویژگی منافقان را این گونه بازگو نموده است: «منافقان می خواهند خدا را فریب دهند; در حالی که او آنها را فریب می دهد; و هنگامی که به نماز برمی خیزند با کسالت برمی خیزند; و در برابر مردم ریا می کنند; و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند.»۴۵

اما چرا منافقان تلاش می کنند خدا و مؤمنان را فریب دهند؟ باید گفت این به خاطر مرضی است که در دل دارند، در طبیعت آنان آفت و مرض و در عقل شان انحراف است. و همین مرض قلبی باعث می شود که کفرشان نیز ازدیاد یابد و هر روز به شکشان افزوده شود، انحراف اگرچه ابتدا کم است اما به مرور زمان ازدیاد می یابد و در نهایت سرنوشت آنها جهنم است.۴۶

از طرفی منافقان که قصد فریب دادن و نیرنگ زدن به دیگران را دارند، در واقع خود را فریب می دهند زیرا مردم سخنان آنان را قبول نمی کنند و آنان برای اینکه سخنانشان را به اثبات برسانند، پیش خودشان ادله واهی برای اثبات ادعاهایشان می تراشند و این ادله کم کم و به مرور زمان در ذهن آنان متراکم شده و به تدریج به یک قناعت کاذب تبدیل می شود که خودشان نیز به آن باورشان می شود.۴۷

قرآن در این زمینه می فرماید: «می خواهند خداوند مؤمنان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند.»۴۸

۳. تشکل و همبستگی:
از دیگر ویژگی های رفتار سیاسی منافقان تشکل و همبستگی آنان در جهت ضربه زدن به اسلام و حاکمیت نظام اسلامی است; آنان برای تضعیف حاکمیت دین و آسیب پذیر ساختن اسلام از اختلافات درونی خود دست برداشته و علیه اسلام متحد می شوند.

قرآن کریم نیز آنان را افرادی متشکل هم فکر که میان آنان همبستگی شدیدی حکمفرماست معرفی می نماید: (الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْض یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ)(توبه: ۶۷); مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند، آنها امر به منکر و نهی از معروف می کنند.

چنانکه ملاحظه می شود، قرآن کریم برای بیان همبستگی میان منافقان تعبیر (بَعْضُهُم مِن بَعْض) را به کار برده است در حالی که در آیه ۷۱ سوره توبه برای بیان همبستگی مؤمنان به (بَعْضُهُم اولیاء بَعْض)تعبیر کرده است،۴۹ تعبیری که برای بیان همبستگی منافقان به کار برده اگر دلالتش بر همبستگی بیشتر از تعبیری که درباره مؤمنان به کاربرده نباشد، کمتر از آن نیست; زیرا مفسّران از همین تعبیر در آیات دیگر شدیدترین نوع همبستگی را استفاده کرده اند و گفته اند آنها آنچنان به یکدیگر وابسته و پیوسته اند که یکی هستند. پس مفهوم (بَعْضُهُم مِن بَعْض) اتحاد و یگانگی را که بالاتر از حامی و ناصربودن است، می رساند.۵۰

در راستای همین تشکل و همبستگی که میان منافقان وجود داشت هم کانون های توطئه علیه اسلام می ساختند، که نمونه آن ساخت مسجد ضرار بود; و هم جلسات توطئه برای بررسی راه های مقابله با اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) می کردند، همانند جلساتی که در آستانه جنگ تبوک برای بازداشتن مردم از شرکت در جنگ در منزل سویلم یهودی تشکیل دادند.

۴. ایجاد جنگ روانی:
ایجاد جنگ روانی از دیگر ویژگی های رفتار سیاسی جریان نفاق بود. ایجاد تزلزل و اضطراب، ناامن ساختن جو جامعه، ساختن و انتشار دادن شایعات دروغ و آکنده ساختن جامعه از اتهامات گوناگون نسبت به افراد و شخصیت ها عناصر تشکیل دهنده یک جنگ روانی است۵۱ که جریان نفاق از این عناصر در جنگ روانی که علیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسلمانان و حکومت اسلامی به راه انداخته بودند به گونه بسیار چشمگیری استفاده می کردند.

بزرگ جلوه دادن دشمن و تحقیر سپاهیان اسلام، شایعه سازی و وارد ساختن اتهام از جمله موضوعاتی بود که جریان نفاق برای ایجاد جنگ روانی از آنها سود می جستند.

جریان نفاق با برشمردن تعداد نفرات و ادوات نظامی دشمن در آستانه جنگ ها و نیز در میادین نبرد و در برابر با کم جلوه دادن سپاه اسلام تلاش میورزیدند در دل مسلمانان رعب و وحشت و ترس ایجاد نمایند و آنان را از نبرد با دشمن باز دارند; چنانچه در جنگ احزاب و تبوک از این حربه برای تضعیف مسلمانان بهره بردند.

همچنین آنان در مواقع بسیار حساس و بحرانی شایعات دلهره آور در بین مسلمانان و جامعه اسلامی پخش می کردند و مسلمانان را دچار اضطراب و وحشت می ساختند; گزارشات دروغ در مورد تعداد نفرات دشمن، شایعه قتل و یا اسارت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جنگ ها و تهمت زدن به اشخاص از عمده ترین محورهای شایعه پراکنی جریان نفاق بود. چنانکه در جنگ احد با پخش شایعه کشته شدن پیامبر(صلی الله علیه وآله)۵۲ و در جنگ احزاب و نیز در آستانه آماده شدن سپاهیان اسلام برای جنگ تبوک با شایع ساختن کثرت بیش از حد تعداد نفرات دشمن سعی ورزیدند روحیه مسلمانان را تضعیف نمایند.

همین طور، با اینکه در اسلام، جان، مال، ناموس و آبروی انسان ها محترم است و احدی به هیچ عنوان حق تعرض به آن را ندارد، جریان نفاق تهمت زدن و افترا بستن به اشخاص را به منظور ضربه زدن به حیثیت اجتماعی آنان در دستور کار خویش قرار داده بودند۵۳ که نمونه عینی و روشن آن جریان افک است که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.۵۴

۵. دوستی با بیگانگان:
دوستی و هم پیمانی با بیگانگان چون کفار قریش و یهود و نصاری از مهم ترین ویژگی های جریان نفاق بود.

در حالی که در قرآن کریم از دوستی با بیگانگان به شدت نهی شده است، منافقان برخلاف نهی شدید قرآن با دشمنان اسلام ارتباط برقرار نموده، دست دوستی به سوی آنان دراز می نمودند. آنان وقتی با مسلمانان برخورد می کردند رفتار شیطنت آمیز همراه با تحقیر و تمسخر و عیب جویی از مسلمانان داشتند، در برابر با بیگانگان رفتار صمیمی و دوستانه داشتند.

در حالی که قرآن کریم از هم نشینی با کافران و استهزاکنندگان ارزش های اسلامی صریحاً نهی نموده است۵۵ هم نشینی و هم صدا شدن با کفار و اطاعت پذیری از آنان از مهم ترین جلوه های دوستی منافقان با بیگانگان بود. آنان همه تلاششان این بود که خود را به آنان نزدیک نموده با آنان هم نشین شده و از آنان اطاعت پذیری داشته باشند.۵۶

انگیزه های متعددی منافقان را وادار به ایجاد رابطه و دوستی با بیگانگان می کرد که از آن میان کسب عزت و مرعوبیت از مهم ترین آنان محسوب می شود که قرآن کریم نیز به آن اشاره نموده است.

منافقان که عقده نام، مقام و شهرت دارند می خواهند از طریق دوستی و ایجاد رابطه با بیگانگان به این آرزوی خویش دست یابند و از آنان کسب عزت نمایند، قرآن کریم با اشاره به اینکه عزت تنها مال خداست منافقان را از اینکه می خواهند از طریق ایجاد رابطه و دوستی با کفار کسب عزت نمایند، مورد سرزنش قرار می دهد.۵۷ در جای دیگر با اشاره به اینکه عزت ویژه خدا، پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان است، از اینکه منافقان می خواهند از طریق دوستی با بیگانگان کسب عزت نمایند، انسان های جاهل و نادان معرفی می نماید.۵۸

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: کسانی که در دل هایشان بیماری است، در برقراری ارتباط با کفار بر یکدیگر پیشی می گیرند و می گویند: می ترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد و نیاز به کمک آنها داشته باشیم. شاید خداوند پیروزی و یا حادثه دیگری از سوی خود به نفع مسلمانان پیش بیاورد و این دسته از آنچه در دل پنهان داشته اند پشیمان گردند.۵۹

مرعوبیت یکی دیگر از انگیزه های دوستی منافقان با بیگانگان است. آنان به خاطر ضعف و یا فقدان ایمان از قدرت های مادی می هراسند از این رو، از ترس اینکه مبادا در آینده کافران مسلط شوند طرح دوستی با آنان می ریزند تا در صورت مسلط شدن آنان جان و مالشان در خطر قرار نگیرد و بتوانند به زندگی خویش ادامه دهند.۶۰

* ج. ویژگی های اجتماعی جریان نفاق

۱. دوگانگی در روابط:
دوگانگی در روابط یکی از مهم ترین ویژگی های اجتماعی جریان نفاق است، این ویژگی باعث می شود که آنان هر روز به رنگی درآیند و در هر جامعه ای که وارد می شوند با آن جامعه هم صدا شوند، از این رو، وقتی با مسلمانان و مؤمنان هم نشین می شوند اظهار ایمان می کنند، اما وقتی با کفار ملاقات می نمایند می گویند: ما با شما هستیم و اینکه می بینید در برابر مؤمنان اظهار ایمان می کنیم، آنان را مسخره می کنیم.۶۱

وجود این ویژگی در جریان نفاق باعث می شد که آنان تلاش نمایند از هر پیشامدی به نفع خویش بهره برداری نمایند، از این رو دیده می شود که در نبردهای مسلمانان با کفار، اگر فتح و پیروزی نصیب مسلمانان گردد، با شتاب خود را در صفوف مؤمنان و مجاهدان جا زده، اظهار می دارند که آیا ما با شما نبودیم و آیا این کمک های ما نبود که این پیروزی به دست آمد؟ بنابراین ما هم در همه این موفقیت ها و آثار و نتایج مادی و معنوی حاصله از آن با شما شریک هستیم. اما اگر قضیه بر عکس شود و پیروزی نصیب دشمنان اسلام شود، فوراً خود را به آنان نزدیک نموده اعلام می دارند که این ما بودیم که شما را به مبارزه با مسلمانان و عدم تسلیم شدن به آنان تشویق و ترغیب نمودیم از این رو، ما هم در پیروزی شما سهیم هستیم.۶۲

بدین سان با این دوگانگی در روابط در صورت پیروزی مؤمنان می خواهند در غنایم جنگی و افتخارات پیروزی مسلمانان شریک باشند، و در صورت پیروزی کفار با خوشحالی و شادمانی به کار جاسوسی خویش به نفع آنان ادامه دهند.۶۳

۲. امر به منکر و نهی از معروف:
از دیگر ویژگی های جریان نفاق در عرصه اجتماعی، امر به منکر و نهی از معروف است. اشاعه انواع و اقسام منکرات و ضد ارزش ها در جامعه و از بین بردن همه معروف ها و ارزش های اسلامی از جامعه از مهم ترین اهداف جریان نفاق است،۶۴ که تلاش میورزند با رفتار و گفتارشان این هدف را محقق سازند. آنان با شناخت دقیق معروف و منکر، مردم را به منکر فرا می خوانند و از معروف بازمی دارند، اما این کار را در نهایت دقت انجام می دهند تا اسرارشان فاش نشود.

قرآن کریم به این ویژگی جریان نفاق این گونه اشاره می کند: (الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْض یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ)(توبه: ۶۷); مردان و زنان منافق همه از یک گروهند آنان امر به منکر می کنند و از معروف بازمی دارند.

۳. استهزاء و عیب جویی از مؤمنان:
استهزاء، تمسخر، عیب جویی و طعنه و ریشخندزدن مؤمنان یکی دیگر ویژگی های جریان نفاق است. آنان در برخوردهای اجتماعی شان مؤمنان را به باد تمسخر و استهزاء گرفته و اقدام به عیب جویی، ریشخند زدن و توهین و تحقیر آنان می نمودند. قرآن کریم این ویژگی جریان نفاق را این گونه مورد اشاره قرار داده است: منافقان از آن بیم دارند که سوره ای بر ضد آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد بگو: استهزا کنید! خداوند آنچه را از آن بیم دارید، آشکار می سازد.۶۵

آنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را خوش باور و ساده لوح۶۶ و مؤمنان را سفیه می خواندند.۶۷

شواهد و نمونه های تاریخی بسیاری از استهزا و عیب جویی منافقان در عصر رسالت وجود دارد: گروهی از منافقان به مسجد می رفتند و به گفتوگوهای مسلمانان گوش می دادند، آنگاه دین مؤمنان را مورد استهزا و تمسخر قرار می دادند. روزی در حالی که آنان دور هم جمع شده بودند و آهسته آهسته با یکدیگر صحبت می کردند، رسول گرامی اسلام متوجه آنان شد، حضرت با دیدن این صحنه دستور داد آنان را از مسجد اخراج نمایند.۶۸

منافقان به کسانی که برای تجهیز سپاه اسلام کمک می کردند ایراد می گرفتند. آنان کسانی را که اموال زیادی را در این راه کمک می کردند ریاکار معرفی می کردند و بدین سبب از آنان عیب جویی می کردند و کسانی را که به خاطر فقر و عدم توان مالی به ظاهر اموال ناچیزی را در راه تجهیز سپاه اسلام می دادند، به باد استهزا گرفته و تمسخر می کردند.

در سال نهم هجری وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) مسلمانان را برای نبرد با رومیان در غزوه تبوک به جهاد فراخواند، به خاطر دوری راه هدف را فاش ساخت تا ایشان به جمع آوری آذوقه بپردازند، مسلمانان برای تجهیز سپاه اسلام کمک های شایان تقدیری کردند. ابوعقیل که یک مسلمان فقیر بود، یک من خرمایی را که به خاطر آبیاری باغ یکی از انصار دستمزد گرفته بود در اختیار پیامبر قرار داد. منافقان که ایمان به خداو رسول نداشتند و خواهان شکست سپاه اسلام بودند، وقتی این فداکاری و ابراز احساسات را از سوی مسلمانان دیدند، سخت ناراحت شده زبان به تمسخر و استهزا گشودند. آنان به کسانی که اموال زیادی را کمک نموده بودند، تهمت ریا زدند و عملشان را ریاکارانه معرفی کردند، کسانی چون ابوعقیل را که فقیر بودند و به اندازه توان مالی خویش کمک کرده بودند، تمسخر و تحقیر کرده گفتند: خداوند هرگز به این کمک های ناچیز نیازمند نیست.۶۹ خداوند نیز پرده از سوء نیت آنان برداشته و وعده عذاب به آنان داد: «آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار در صدقاتشان عیب جویی می کنند، و کسانی را که (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره می نمایند، خداوند آنها را مسخره می کند (و کیفر استهزاکنندگان را به آنها می دهد;) و برای آنها عذاب دردناکی است.۷۰

۴. شماتت:
شماتت و سرزنش کردن یکی دیگر از ویژگی های اجتماعی منافقان است. آنان به خاطر عداوتی که نسبت به مسلمانان دارند، هیچ گاه چشم دیدن خوشحالی و رفاه مؤمنان راندارند; از این رو، هرگاه مؤمنان دچار سختی و مشکل شوند، خوشحال شده و زبان به سرزنش و شماتت آنان می گشایند، هرگاه خوشی و رفاه به مؤمنان روی می آورد، احساس ناراحتی می نمایند. قرآن کریم در چند مورد این ویژگی منافقان را به تصویر کشیده است: اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می کند; و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می شوند.۷۱

در میان شما افرادی (منافق) هستند که دیگران را به سستی می کشانند; اگر مصیبتی به شما برسد، می گویند: خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد آن مصیبت باشیم.۷۲

شواهد و نمونه های تاریخی فراوانی از شماتت منافقان نسبت به مؤمنان در عصر رسالت وجود دارد:

در یک مورد پس از آنکه جنگ احد با کشته شدن شمار زیادی از مسلمانان و شکست ظاهری آنان به پایان رسید و پیامبر(صلی الله علیه وآله)با مسلمانان به مدینه بازگشت، در حالی که مسلمانان بر کشته های خویش می گریستند، منافقان از این وضعیت خوشحال شده بودند و زبان به شماتت مسلمانان گشوده، سخنان بسیار زشت بر زبان می راندند. آنان می گفتند: محمد به دنبال سلطنت و پادشاهی است، آنچه به محمد رسیده به هیچ پیامبری نرسیده است.۷۳ هم چنین می گفتند: آن افرادی که کشته شده اند، اگر پیش ما می ماندند، کشته نمی شدند. آنان می خواستند با این سخنان خود اصحاب رسول خدا را دچار تردید نموده و به جدا شدن از پیامبر(صلی الله علیه وآله)وادار نمایند.۷۴

۵. فساد و فتنه انگیزی:
از دیگر از ویژگی های اجتماعی جریان نفاق ایجاد فساد و فتنه است. آنان به شیوه های مختلف در روی زمین فساد می کردند و علیه اسلام و حکومت اسلامی به فتنه انگیزی می پرداختند. اما از آنجا که نگران افشاشدن اسرار درونی خویش بودند، به دنبال هر فتنه انگیزی و ایجاد فساد در جامعه، بلافاصله به توجیه رفتارشان مبادرت میورزیدند، تا رفتارشان را به گونه ای قابل قبولی توجیه و تفسیر نمایند. مثلا با اینکه در روی زمین فساد می کردند، می گفتند قصدشان اصلاح است; قرآن به این ویژگی جریان نفاق و همچنین به توجیه و دلیل تراشی آنان این گونه اشاره نموده است: «هنگامی که به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، می گویند: ما فقط اصلاح کننده ایم; آگاه باشید! اینها همان مفسدانند، ولی نمی فهمند.»۷۵

در آیات ۶۱ تا ۶۳ سوره نساء نیز به دلیل تراشی و توجیهات منافقان اشاره شده است.

۶. پیمان شکنی:
پیمان شکنی یکی دیگر از ویژگی های اجتماعی جریان نفاق است که در قرآن و روایات نیز بدان اشاره شده است.۷۶ آنان که با اظهار اسلام با پیامبر پیمان بسته بودند که در هر شرایطی از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) دفاع نمایند و به دشمنان اسلام پشت ننمایند، در جنگ های متعددی این عهد و پیمان را شکستند. آنان یا قبل از شروع جنگ از همراهی کردن سپاه اسلام خودداری کردند و یا اینکه از صحنه نبرد در شرایط بحرانی عقب نشینی کرده پا به فرار نهادند.

در جنگ احد از نیمه های راه از سپاه اسلام کناره گیری کردند; در جنگ خندق در شرایط بسیار حساس و بحرانی که دشمنان اسلام با لشکریان انبوه پشت دروازه های مدینه اردو زده بودند تا کار اسلام و مسلمانان را یکسره نمایند، منافقان با بهانه های پوچ و واهی صحنه نبرد را ترک می نمودند; قرآن کریم با اشاره به این بهانه گیری های منافقان در جنگ احزاب، عهد و پیمانی را که آنان با خداوند مبنی بر دفاع از اسلام و پشت نکردن به دشمنان اسلام بسته اند، یادآوری نموده و مورد بازخواست قرار گرفتن منافقان را نسبت به این پیمان شکنی متذکر می شود: (وَ لَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَکَانَ عَهْدُاللَّهِ مَسْؤُولا)(احزاب: ۱۵); آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت، و آنان در برابر آن مسئولند.

در غزوه تبوک نیز عده زیادی از منافقان به سرکردگی عبدالله بن ابی، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نکردند و به مدینه بازگشتند.

منافقان با یهودیان که از دوستان آنان بودند نیز این گونه رفتار می کردند; به عنوان نمونه در غزوه بنی نضیر، منافقان بر اساس عهد و پیمانی که با یهودیان بنی نضیر داشتند، وعده همکاری و همراهی داده بودند، اما قدمی در این جهت برنداشته، هم پیمانانشان را تنها گذاشتند. قرآن کریم به این عهدشکنی منافقان با یهودیان بنی نضیر این گونه اشاره نموده است: «اگر آنها را بیرون کنید، با آنان بیرون نمی روند; و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد; و اگر یاریشان کنند، پشت به میدان نبرد کرده فرار می نمایند، آنگاه کسی آنها را (یهودیان) یاری نخواهند کرد.

* د. ویژگی های اعتقادی جریان نفاق

۱. کفرورزی در پوشش ایمان:
از نظر اعتقادی یکی از ویژگی های جریان نفاق این است که در پوشش ایمان به همان کفر خویش باقی می مانند. آنان می خواهند در پوشش ایمان و اسلام به مقاصد کفرآمیز و شیطانی خویش دست یابند.

قرآن کریم در چند مورد به این ویژگی منافقان اشاره نموده است.

در آغاز سوره بقره این ویژگی آنان را اینگونه بیان نموده است که آنان از ایمان به خدا و روز جزا سخن به میان می آورند، اما در واقع ایمان ندارند.۷۷ آنان می خواهند با این ادعای ایمانشان خود را در صفوف مؤمنان جازده و اهداف شیطانی خویش را تعقیب نمایند.

۲. تردید بین ایمان و کفر:
از دیگر ویژگی های اعتقادی منافقان حالت شک و تردید آنان بین ایمان و کفر است. قرآن کریم در چند آیه این ویژگی را به آنان نسبت داده است. در یک مورد آنان را انسان های مذبذبی معرفی نموده است که بین ایمان و کفر قرار دارند: (مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لاَ إِلَی هَـؤُلاء وَلاَ إِلَی هَـؤُلاء.) (نساء: ۱۴۳)

در جای دیگر این شک و تردید را در منافقان این گونه به تصویر کشیده است: (إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ.)(توبه: ۴۵)

در مورد دیگر حالت تردد منافقان بین ایمان و کفر را باعث مهر زده شدن بر دل هاشان۷۸ و نیز باعث عدم غفران و هدایت از سوی خداوند و عدم پذیرش توبه آنان بیان نموده است.۷۹

منافقان همیشه حوادث و رخدادهای میان مؤمنان و کفار را زیر نظر دارند تا هر کدام غلبه یافت به آنان بپیوندند، و این باعث می شود که آنان از نظر اعتقادی بر یک ایده و عقیده باقی نمانند، ایمان آورند سپس کفر بورزند، دوباره ایمان آورند و باز کفر ورزند. آنان وقتی قدرت و شکوه ظاهری کفار توجه شان را جلب کرد به آنان تکیه نموده و طرح دوستی با آنان را می ریزند و دید و بازدیدشان با آنان رو به فزونی می نهد، اما در عین حال روابطشان را با اسلام نیز حفظ می نمایند.

۳. شبهه افکنی:
از دیگر ویژگی های اعتقادی جریان نفاق اقدام به ایجاد شک و شبهه برای تضعیف باورهای دینی و اعتقادی مردم در لحظات حساس و بحرانی بود. آنان بدین منظور شبهات متعددی را طراحی نموده بر سر زبان ها انداختند. نسبت فریب دادن به دین اسلام و شبهه بر حق نبودن آن از جمله شبهاتی بود که در عصر رسالت به دین اسلام وارد ساختند.

در آستانه جنگ بدر عده ای از منافقان برای بازداشتن مسلمانان از شرکت در جنگ، وعده های پیروزی خداوند به مسلمانان را پوشالی و فریب معرفی کردند.۸۰

در جنگ خندق نیز همین شبهه را مطرح کردند و نسبت فریب به دین اسلام دادند; هنگام حفر خندق مسلمانان با صخره عظیمی روبرو شدند،... منافقان به مسلمانان می گفتند: آیا از آرزوها و وعده های باطلی که به شما می دهد تعجب نمی کنید، به شما می گوید از مدینه قصرهای حیره، مدائن و کسری را می بیند و به زودی آن قصرها به دست شما فتح خواهد شد، در حالی که شما خندق را حفر می کنید و قدرت ندارید خود را ظاهر سازید.۸۱

قرآن کریم نیز به این ایجاد شبه منافقان این گونه اشاره نموده است: (وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً.)(احزاب: ۱۲)

شبهه ای بر حق نبودن دین اسلام از دیگر شبهاتی بود که از سوی منافقان مطرح می شد. هرگاه مسلمانان در جنگ ها شکست می خوردند، یا عده ای به شهادت می رسیدند و خساراتی بر مسلمانان وارد می شد، منافقان این شبهه را مطرح می کردند.

منافقان در جنگ احد و پس از آن بیشترین تلاششان را برای القای این تفکر انحرافی به خرج دادند; پس از جنگ احد در حالی که مسلمانان بر کشته های خویش می گریستند، منافقان برای اینکه شک و تردید را در دل مسلمانان نسبت به حقانیت مذهب و عقیده شان برانگیزند، همواره این شعار را مطرح می کردند که اگر بر حق بودیم چرا کشته شدیم و کشته دادیم؟ ضرباتی که در جنگ احد خوردیم نشانه آن است که دین ما برحق نیست!۸۲ قرآن کریم به این شبهه پراکنی منافقان این گونه اشاره نموده است: (یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَیٌْ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا)(آل عمران: ۱۵۴); می گویند اگر بر حق بودیم، در اینجا کشته نمی شدیم.

آنان همراه با یهودیان مدینه می گفتند: اگر محمد نبی بود مغلوب نمی شد و این گونه وی و یارانش دچار شکست نمی شدند; اگر با ما بودند اینگونه کشته نمی شدند.۸۳

-----------------------------------------------------------------
پى نوشت ها

۱ـ عبدالرحمن خلیل بن احمد فراهیدى، کتاب العین، قم، دارالهجرة، ۱۴۰۹، ج ۵، ص ۱۷۷.

۲ـ ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزه، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۰، ص ۳۵۸.

۳ـ «النفق سر فى الارض له مخلص إلى مکان: نفق تونل و کانالى در زیر زمین است که راه خروج به یک مکان دیگر دارد.» (عبدالحمن خلیل بن احمد فراهیدى، پیشین، ج ۵، ص ۱۷۷ / اسماعیل بن حماد جوهرى، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق. ج ۴، ص ۱۵۶۰)

۴ـ اسماعیل بن حماد جوهرى، پیشین، ج ۴، ص ۱۵۶۰.

۵ـ سید عبدالله الجزائرى، التحفة السنیة، (مخطوط)، ص ۴۱.

۶ـ محقق اردبیلى، زبدة البیان فى احکام القرآن، تهران، مکتبة المرتضویة لاحیاء الاثارالجعفریة، ص ۸.

۷ـ محمدحسن نجفى، جواهرالکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۷، ج ۶، ص ۵۹.

۸ـ مرتضى مطهرى، پانزده گفتار، تهران، صدرا، ۱۳۸۰، ص ۱۲۴ـ۱۲۶.

۹ـ سیدمحمّد حسینى، دوچهرگان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۷، ص ۱۰۹.

۱۰ـ عبدالکریم نیرى بروجردى، قسمت هایى از اسلام شناسى تاریخى، ج ۱، ص ۶۹.

۱۱ـ سیدمحمد حسینى، پیشین ص ۱۰۲ـ۱۰۴.

۱۲ـ (و یقول الذین آمنوا لولا نزٌلت سوره محکمه و ذکر فیها القتال رأیت الذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیک نظرالمغشى علیه من الموت فأولى لهم.)(محمّد: ۲۰)

۱۳ـ سیداحمد خاتمى، سیماى نفاق در قرآن، قم، شفق، ۱۳۷۹، ص ۱۳۹.

۱۴ـ (و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لوٌو رئوسهم و رأیتهم یصدون و هم مستکبرون.) (منافقون: ۵)

۱۵ـ (و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا أنؤمن کما آمن السفهاء.)(بقره: ۱۳)

۱۶ـ نهج البلاغه، حکمت ۱۷۹.

۱۷ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ۱۴۴ـ۱۴۵.

۱۸ـ محمد تمیمى آمدى، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۸۸۵۳.

۱۹ـ (لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم آذان لایسمعون بها.)(اعراف: ۱۷۹)

۲۰ـ محمّدبن عمر واقدى، المغازى، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۹، ج ۲، ص ۵۸۸ـ۵۸۹.

۲۱ـ همان، ج ۲، ص ۵۸۹ / محمّدهادى یوسفى غروى، تاریخ تحقیقى اسلام، ترجمه حسینعلى عربى، قم، مؤسسه آموزشى وپژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۸۲، ج ۳، ص ۳۲۰.

۲۲ـ همان، ج ۳، ص ۳۲۰.

۲۳ـ جعفر سبحانى، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۱۳۲ / سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۱۴۲.

۲۴ـ (یحسبون کل صیحة علیهم.) (منافقون: ۴)

۲۵ـ بقره: ۱۷.

۲۶ـ جعفر سبحانى، پیشین، ج ۴، ص ۱۳۳.

۲۷ـ بقره: ۱۹ـ۲۰.

۲۸ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۱۳۹.

۲۹ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۶۷، ص ۳۶۴.

۳۰ـ جعفر سبحانى، پیشین، ج ۴، ص ۱۴۰.

۳۱ـ (فإذا جاء الخوف رأیتهم.) (احزاب: ۱۹)

۳۲ـ برائت: ۵۷.

۳۳ـ (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بمافى قلوبهم قل استهزئوا إن الله مخرج ما تحذرون.) (توبه: ۶۴)

۳۴ـ توبه: ۵۶، ۹۵ و ۹۶.

۳۵ـ (اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله فلهم عذاب مهین.)(مجادله: ۱۶)

۳۶ـ محمّدهادى یوسفى غروى، پیشین، ج ۴، ص ۵۱۶ به نقل از: تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۹۸ـ۱۰۰.

۳۷ـ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، مصر، مطبعة مصطفى البانى، ۱۳۵۵، ج ۳، ص ۷۵۹.

۳۸ـ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، پیشین، ج ۲، ۷۰۱.

۳۹ـ نور: ۶۳.

۴۰ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۸۱.

۴۱ و ۴۲ـ ابراهیم سالم، النفاق والمنافقون فى عهد رسول الله، مصر، ۱۳۶۷ق، ص ۲۷۹.

۴۳ـ عبدالملک بن هشام، پیشین، ج ۴، ص ۹۳۳.

۴۴ـ (و منهم من یلمزک فى الصدقات فإن اعطوا منها رضوا وان لم یعطوا منها اذاهم یسخطون.) (توبه: ۵۸)

۴۵ـ نساء: ۱۴۲.

۴۶ـ عبدالامیر قبلان، المنافقون فى القرآن، نجف مطبعة النعمان، ۱۳۰۸ ق، ص ۱۰ـ۱۱.

۴۷ـ محمّدتقى مدرسى، لکى نواجه النفاق، تهران، دارمحبّى الحسین (ع)، ۱۳۷۸، ص ۳۰ـ۳۱.

۴۸ـ بقره: ۹.

۴۹ـ (والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر.) (توبه: ۷۱)

۵۰ـ مرتضى مطهرى، پیشین، ص ۱۲۱ـ۱۲۲.

۵۱ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۱۲۱.

۵۲ـ ابن واضح یعقوبى، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دارصادر، ج ۲، ص ۴۷.

۵۳ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۱۲۸.

۵۴ـ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج ۳، ص ۷۶۴ـ ۷۶۹. قرآن کریم در آیات ۱۱ تا ۱۶ سوره نور به ماجراى افک پرداخته است.

۵۵ـ انعام: ۶۸.

۵۶ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۴۷ـ۵۰.

۵۷ـ (الذین یتخذون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین أیبتغون عندهم العزة فإن العزة لله جمیعاً.) (نساء: ۱۳۹)

۵۸ـ (ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون.)(منافقون: ۸)

۵۹ـ مائده: ۱۳۷.

۶۰ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۷۰ـ۷۴.

۶۱ـ بقره: ۱۴.

۶۲ـ نساء: ۱۴۱.

۶۳ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳، ج ۴، ص ۱۷۴ـ۱۷۵.

۶۴ـ سیداحمد خاتمى، پیشین، ص ۱۸۵.

۶۵ـ (یحذر المنافقون أن تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزئوا إن الله مخرج ماتحذرون.) (توبه: ۶۴)

۶۶ـ توبه: ۶۱.

۶۷ـ بقره: ۱۳.

۶۸ـ عبدالملک بن هشام، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۴ـ۳۷۵.

۶۹ـ محمّدبن یوسف الصالحى الشامى، سبل الهدى والرشاد فى سیرة خیرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴، ج۵، ص۴۳۵.

۷۰ـ (الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فى الصدقات والذین لایجدون إلا جهدهم فیسخرون منهم سخرالله منهم ولهم عذاب الیم) (توبه: ۷۶)

۷۱ـ (إن تمسسکم حسنه تسؤهم وإن تصبکم سیئه یفرحوابها.)(آل عمران: ۱۲۰)

۷۲ـ (و إن منکم لیبطٌئنٌ فإن أصابتکم مصیبه قال قد أنعم الله على إذلم أکن معهم شهیدا) (نساء: ۷۲)

۷۳ـ جعفر مرتضى عاملى، الصحیح من سیرة نبى الاعظم، بیروت، دارالهادى و دارالسیرة، ۱۴۱۵، ج ۶، ص ۱۲۲.

۷۴ـ محمّدهادى یوسفى غروى، پیشین، ج ۳، ص ۱۱۸.

۷۵ـ (و إذا قیل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون، ألا إنهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون) (بقره: ۱۱ـ۱۲)

۷۶ـ در حدیثى از رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) پیمان شکنى یکى از علائم نفاق برشمرده شده است: «اربع من کن فیه کان منافقاً ... اذاحدث کذب و اذا وعد أخلف و إذا عاهد غدروإذا خصم فجر.» (ابوبکر فریابى، صفة النفاق و ذم المنافقین، ص ۳۰)

۷۷ـ بقره: ۸.

۷۸ـ (ذلک بأنهم آمنوا ثم کفروا فطبع على قلوبهم فهم لایفقهون.)(منافقون: ۳)

۷۹ـ (إن الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفرهم ولالیهدهم سبیلا.) (نساء: ۱۳۷) / (إن الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم وأولئک هم الضالون.) (آل عمران: ۹۰)

۸۰ـ محمدهادى یوسفى غروى، پیشین، ج ۲، ص ۱۳۳.

۸۱ و ۸۲ـ محمّدبن جریر طبرى، تاریخ الطبرى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ج ۲، ص ۳۶۸ / ص ۱۷۹.

۸۳ـ محمّدهادى یوسفى غروى، موسوعة التاریخ الاسلامى، قم، مجمع الفکر الاسلامى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۳۶۶.


نویسنده:محمّدموسی نوری

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کشتن شیعیان حلال اما یهودیان حرام است!

به گزارش شیعه ، بر اساس فتوای صادر شده توسط چهره سرشناس وهابیت در عربستان سعودی شیخ «ناصر الدین الألبانی»، کشتن شیعیان حلال اما یهودیان حرام است!

این چهره سرشناس وهابی که متولد کشور آلبانی بوده، بارها و بارها در فتواهای مختلفی نسبت به انجام هرگونه عملیات استشهادی یا انتحاری در سرزمین های اشغالی علیه شهرک نشینان صهیونیستی را حرام اعلام کرده بود، اما در همین حال وهابیت کشتن شیعیان را حلال دانسته اند همان طور که ما نمونه به شهادت رسید شیعیان در کشورهای مختلف به ویژه عراق یا منطقه پاراچنار پاکستان را همه روزه شاهدیم.

جالب اینجاست که «ناصر الدین الألبانی» در پاسخ به استفتائی در مورد انجام عملیات علیه شیعیان، به صراحت می گوید: حلال و جایز است.

گفتنی است به رغم اینکه فتوا حلال بودن قتل شیعیان و حرام بودن قتل صهیونیست ها توسط این چهره وهابی حدود یک دهه پیش صادر شد، اما چهره های وهابی معاصر نیز در فتواهای خود چنین رأی و نظر دارند.

قابل ذکر است «ناصر الدین الألبانی»، در سال 1914 میلادی در شهر "آشقودره" پایتخت کشور آلبانی در خانواده ای بسیار فقیر متولد شد اما پدرش نیز از علمای آن منطقه به شمار می رفت. او برای تحصیل علوم دینی اهل سنت، به دمشق پایتخت سوریه سفر کرد و تصمیم گرفت که تا آخر عمرش در آنجا بماند. تحصیل علوم دینی مانند قرآن کریم، تجوید، صرف، نحو و فقه مذهب حنفی را در سنین کودکی آغاز کرد اما در سنین نوجوانی با اندیشه های «إبن تیمیه» که پدر معنوی وهابیت به شمار می رود، آشنا شد و تا اینکه به یکی از سرشناس ترین چهره های وهابیت تبدیل گردید.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تعبیر قالیباف از فتنه 88

همه کوران حوادث سال ۸۸ که مقام معظم رهبری تعبیر "فتنه " را برای آن به‌کار بردند و خواستار اعلام موضع صریح خواص در این خصوص شدند را به یاد دارند؛ اما هنوز هستند خواصی که از آن فتنه سنگین با تعبیر "کدورت " یاد می‌کنند.

مراسم شکرانه حفظ سلامت مقام معظم رهبری در سوء‌قصد ۶ تیر سال ۶۰، یکشنبه شب در مسجد ابوذر تهران برگزار شد و قالیباف؛ شهردار تهران، سخنران مراسمی بود که برای سی‌امین سال پیاپی در مسجد ابوذر منطقه فلاح تهران برگزار می‌شد.

گذشته از موضوعات مختلفی که قالیباف در سخنرانی خود از آنها صحبت کرد و اینکه از "اخلاق " گفت که اگر در مسائل اخلاقی عقب‌گرد داشته باشیم، به فلسفه نظام اسلامی دست پیدا نکرده‌ایم؛ اما موضوع خاصی که بهانه نگارش این مطلب شد این بود که شهردار تهران بخش عمده‌ای از سخنان خود را به بیان ویژگی‌های شخصیتی و مدیریتی مقام معظم رهبری اختصاص داد و از ساده‌زیستی، تدبیر و ویژگی‌های منحصر به‌فرد رهبری ایشان پس از رحلت امام(ره) وصف‌ها کرد.


قالیباف در بخشی از صحبت‌های خود، نیم‌نگاهی هم به حوادث سال ۸۸ داشت و پشت سر گذاشتن حوادث این سال را به مدد رهبری هوشمندانه و با‌درایت مقام معظم رهبری دانست؛ اما واژه‌ای که شهردار در انتها برای حوادث آن سال به‌کار برد، واژه جالبی بود. جمله قریب به مضمون قالیباف چنین بود: «مقام معظم رهبری در بزنگاه سال۸۷ و ۸۸ با درایت خود باعث رفع "کدورت‌ "ی که پیش آمده بود، شدند.»


با رسیدن سخنان قالیباف به اینجا، ناخودآگاه ذهن‌ها به فضای غبارآلود و سنگین فتنه سال ۸۸ رفت و اینکه شخص مقام معظم رهبری برای اغتشاشات و حوادث بعد از انتخابات ۸۸ برای اولین بار واژه "فتنه " را به‌کار بردند و حالا از زبان شهردار می‌شنیدیم که این حوادث "کدورتی " بود که با تدبیر مقام معظم رهبری برطرف شد.


همین علامت‌های سؤال بود که بعد از اتمام سخنان آقای شهردار و با وجود ازدحام جمعیت، ما را به سمت شهردار کشاند؛ در هزارتوی ازدحام جمعیت و هل دادن‌های محافظان، شهردار را خطاب قرار دادم؛ با متوجه شدن شهردار، سؤال کردم: «جناب آقای قالیباف! به نظر شما تمام حوادث سال ۸۸ تنها در حد یک "کدورت " بود؟! آیا مقام معظم رهبری که امشب این قدر در وصف مقام، درایت و تدبیر ایشان گفتید، بارها بر "فتنه " بودن حوادث ۸۸ تأکید نکردند و آیا مقام معظم رهبری به کرات از خواص نخواستند که سکوت نکنند و موضع خود را درباره فتنه ۸۸ اعلام کنند؛ اما چرا شما از به کار بردن واژه "فتنه " ابا دارید؟»


اما پاسخ شهردار هم شنیدنی بود «اگر شما بخواهید، به‌صورت اختصاصی من این مسائل را برایتان توضیح می‌دهم.»


در ادامه، این محافظان قالیباف بودند که با هجمه خود چندین متر، ازدحام جمعیت را به عقب راندند؛ در جلوی در خروجی مسجد ابوذر، مجددا در مقابل شهردار تهران قرار گرفتیم و گفتیم: آقای قالیباف! من جواب سؤالاتم را نگرفتم؛ قالیباف این بار اسمم را سؤال و اشاره‌ای هم به یکی از همراهان خود کرد که «اسم این آقا را یادداشت کنید تا فردا به دفترم بیاید.»


باز هم هجمه اطرافیان او بود و علامت‌های سؤالی که بی‌جواب ماند...


فردای آن روز پیگیری ما برای دیدار با آقای شهردار و شنیدن پاسخ سئوالمان بی نتیجه ماند. همه ابراز تعجب می ‌کردند که مگر ممکن است آقای شهردار به یک خبرنگار،‌ به این راحتی وقت اختصاصی مصاحبه بدهد؟...

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ توهین به نام الله توسط یک شرکت

توهین به نام الله توسط یک شرکت

تصاویر زیر نمونه هایی از تولیدات متعلق به شرکت فلای فیت در هستون امریکا است که در آنها کلمات مقدس الله - محمد و اسلام حک شده است. این تولیدات در برخی از فروشگاه های کشورهای حوزه خلیج فارس نیز به فروش رسیده و با اعتراض بسیاری از مسلمانان مواجه شده است.

شایان ذکر است از این دست اقدامات تا به حالا چندین بار توسط شرکت های صهیونیستی در چند کشور صورت گرفته است که نشانی از دشمنی انان با دین اسمانی اسلام است.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اگر شما اعتصاب غذا کرده اید من که مرده ام!


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSu5SnYT282CYNEKZz7wXPWhe9hpibAt7SZxiAJMPWWLJBkifazkuzFs2wسریال اعتصاب غذا که در پاریس آغاز شده بود همان جا پایان یافت.
سایت های جرس و کلمه که طی یک هفته گذشته ادعا کرده بودند چند زندانی سیاسی در بازداشتگاه های اوین و رجایی شهر اعتصاب کرده اند دیروز خبر دادند که این اعتصاب غذا «پس از درخواست های مکرر شخصیت ها و چهره های دینی و مذهبی» پایان یافته است!
جرس و کلمه در یک تقسیم کار ناشیانه اعلام کردند که زندانیان اعتصاب کننده به زودی یک بیانیه منتشر خواهند کرد اما در این باره توضیحی ندادند که این زندانیان چطور به نحو کاملا آنلاین و فقط با چند دقیقه تاخیر فاز با محافل منافقین در پاریس مرتبط هستند و چطور به فاصله چند ساعت از پایان اعتصاب غذایشان تاب و توان نوشتن بیانیه های بلند بالا داشته اند؟! علاوه بر این، این موضوع هم روشن نشد که این مقدار آزادی ارتباط با بیرون، چگونه با ادعاهای عناصر بخت برگشته ضدانقلاب درباره حاکم بودن خفقان و شکنجه در این زندان ها سازگار است؟
بازی مسخره و ناشیانه جرس و کلمه به حدی سطح پایین بود که صدای برخی کاربران بالاترین را هم درآورد. یکی از کاربران ذیل خبر پایان اعتصاب غذا نوشت: اگر این آقایان اعتصاب غذا کرده بودند من اصلا مرده ام! بیانیه هم حاضرم بدهم! فقط بفرمائید دستمزدم چطوری به حساب واریز می شود؟!

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رونمایی جدیدترین "سیلوهای " زیرزمینی پرتاب موشک‌های دوربرد سپاه

مرحله نخست رزمایش پیامبر اعظم6 با رونمایی از "سیلوهای " زیرزمینی پرتاب موشک سپاه انجام شد.
نهضت سبز نبوی به نقل از فارس، سرهنگ اصغر قلیچ‌خانی سخنگوی رزمایش پیامبر اعظم6 با بیان این مطلب افزود: تکنولوژی ساخت و اجرای این سیلوها کاملا بومی بوده و به‎دست توانای متخصصان و جوانان کشور ساخته شده است.
وی خاطرنشان کرد: فناوری ساخت این سیلوها از 15 سال پیش در اختیار فرماندهی موشکی نیروی هوافضای سپاه بوده و با توجه به حجم بالا بهره‌برداری از آن برای اولین بار در این رزمایش در معرض نمایش قرار گرفت.
قلیچ‌خانی آمادگی کامل موشک‌های دوربرد به صورت عمود و آماده پرتاب را از ویژگی‌های مهم این سیلوها دانست و اعلام کرد: برخی از نسل‌های جدید این سیلوها ایزوله شده هستند و کلیه مراحل پرتاب موشک به طور هوشمند از راه دور کنترل شده و نیازی به حضور نیروی انسانی کنار سیلو نیست.
وی ادامه داد: همچنین سیلوها به عنوان بخشی از یگان‌‌های واکنش سریع فرماندهی موشکی محسوب می‌شود به طوری که موشکها همواره به صورت عمود و آماده پرتاب علیه اهداف پیش‎بینی شده هستند.
سخنگوی رزمایش پیامبر اعظم6 در پایان تصریح کرد: پیچیدگی ساخت سیلوهای پرتاب موشک دوربرد به لحاظ امنیت، هم‌تراز با تکنولوژی ساخت موشک‌هاست.
بنابر این گزارش مرحله دوم رزمایش موشکی پیامبر اعظم6 فردا انجام خواهد شد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ امام کاظم(ع) بنیان‌گذار فقه و حدیث شیعه است

استاد حوزه علمیه قم گفت: پیشوای هفتم شیعیان یکی از بنیان‌گذاران فقه و حدیث شیعه بوده و در این مسیر تلاش‌های فراوانی انجام داده است.

alt

حجت‌الاسلام محمدرضا ضمیری امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در قم، ضمن تسلیت سالروز شهادت امام موسی کاظم(ع) در سخنانی اظهار داشت: پیشوای هفتم شیعیان یکی از بنیان‌گذاران فقه و حدیث شیعه است.
وی خاطرنشان کرد: این امام بزرگوار به وسیله تربیت شاگردان ممتاز موفق به توسعه و گسترش فقه و حدیث شدند و هر یک از شاگردان ایشان در تحلیل مباحث فقهی و جدید به فعالیت می‌پراختند.
استاد حوزه علمیه قم با اشاره به مناظرات و مباحثات علمی شاگردان امام موسی کاظم(ع) با پیروان مذاهب آن دوران گفت: امام موسی کاظم(ع) شاگردان خود را در زمینه فرق و مذاهب مختلف تربیت می‌کردند تا بتوانند در مناظرات پیروز شوند.
به گفته وی امام موسی کاظم(ع) با وجود آنکه در طول عمر خود در زندان بودند در نشر حدیث فعالیت چشمگیری داشتند.
ضمیری خاطرنشان کرد: این امام بزرگوار مباحث فقهی را برخی اوقات به صورت تقیه‌ای مطرح می‌کردند تا خون شیعه از تعرضات خلافت حفظ شود.
وی با بیان اینکه شرایط سخت و دشواری در دوران پیشوای هفتم شیعیان حاکم بود، عنوان داشت: حاکمان در آن دوران حق و حقوق شیعیان را پایمال کرده و برای آنها آزار و اذیت ایجاد می‌کردند.
استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: امام موسی کاظم(ع) به تبیین مواضع شیعه می‌پرداختند و مرز شیعه را از دیگر مذاهب تعیین می‌کردند.
وی در پایان گفت: این امام بزرگوار تلاش فراوانی در راستای احقاق حق شیعه داشتند و به این دلیل خلیفه آن دوران با احساس خطر از حضور امام ایشان را زندانی کرد.
انتهای پیام/ج30

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ده فرمان جریان انحرافی برای گریز از مرکز

 

ده فرمان جریان انحرافی برای گریز از مرکز

 

 

جریان انحرافی برای حضور در انتخابات آتی، به استان‌های کشور چشم دوخته است

 

 

 

 

 

 

گروه انحرافی از مدت‌ها قبل به صورت مستقیم و غیر مستقیم در حال آماده کردن مقدمات حضور خود و چهره‌های وابسته‌ به خود در انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی است.
منحرفین، بر طبق آنچه که پیش‌بینی می‌شد و در اخبار منتشر شده نیز بیان شده است؛ قصد دارد با استفاد از سیاست "گریز از مرکز " به جای حضور پر رنگ در فضای انتخاباتی پایتخت، در استان‌های کشور حضور یابد و با دست یازیدن به راهبردها و دستورالعمل‌هایی که عمدتا از جانب لیدر اصلی این گروه پراکنش یافته‌اند، زمینه حضور خود در مجلس نهم شورای اسلامی را فراهم کند.
راهکارهای گروه انحرافی برای حضور در فضای انتخاباتی استان‌ها شامل فرمان‌ها و دستورالعمل‌هایی است که هریک منتج به پیاده سازی سیاست‌ها و اهداف این گروه در به دست آوردن برخی کرسی‌های مجلس می‌شود.
اهدافی چه از قبیل اینکه شخصی با تابلوی همین جریان و یا حمایت از چهره‌های اصلی جریان انحراف وارد گود انتخابات شود و یا اینکه اشخاصی به مجلس راه یابند که در پایبندی به اعتقادات متزلزل باشند و در واقع بتوانند به صورت ناخودآگاه به عنوان مهره گروه انحرافی در مجلس عمل کنند.
و آن راهبردها و فرمان‌ها؛

*فرمان اول_ استفاده از رانت و پول‌های دولتی

در واقع گروه انحرافی و لیدرهای اصلی آن در تمام این مدت نشان د‌اده‌اند که در پول‌خواری و استفاده اشرافی از رانت‌های دولتی و پول بیت‌المال ید طولایی دارند.
در همین زمینه می‌توان به صحبت‌های مرتضی نبوی که چندی قبل در گفت‌وگو با فارس عنوان شد اشاره کرد:
"امروز شاهدیم که اشرافیتی جدید در ادامه جریان شکل گرفته از آغاز انقلاب به وجود آمده و البته در درون جریان اصولگرایی نیز نضج گرفته است. "
این در حالیستکه شائبه‌های مطرح شده در زمینه فعالیت‌های مشکوک اقتصادی گروه انحرافی در مقولات مختلف نیز زبانزد خاص و عام است.
آنها در پرونده‌هایی همچون ایران خودرو، برخی بانک‌های خصوصی، مناطق آزاد تجاری، برخی شرکت‌های وابسته موسسات دولتی و ... حضور پررنگی دارند و افشا‌گری‌های چهره‌ها و رسانه‌های مبرّز و دستگیری‌های برخی مدیران وابسته به گروه انحرافی که در مناصب اقتصادی حضور دارند، مؤید همین ادعاست.
با این اوصاف می‌توان اذعان کرد که "مشکل اقتصادی " تنها مشکلی است که گروه انحرافی برای فعالیت‌های انتخاباتی خود با آن مواجه نیست.
چندی قبل یکی از چهره‌های گروه انحرافی، پس از قطع بودجه شورایعالی ایرانیان خارج از کشور گفته بود: "اکنون بودجه را از جای دیگری! تأمین می‌کنیم "

*فرمان دوم _ استفاده از شخصیت‌های خاکستری نسبت به گروه انحرافی

علامه مصباح یزدی، چندی قبل در یکی از سخنرانی‌هایشان نکته‌ای موجز را بیان کردند که شاید آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت.
ایشان در ادامه هشدارهای خود پیرامون فعالیت‌های مشکوک گروه انحرافی، این جمله را بیان کردند:
"حال اگر کسی ریاست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نیز در اختیار او قرار گیرد و چه بسا رییس جمهور هم بگوید؛ هر چه دارم از او بوده است! چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد؟ "
این نکته نغز را می‌توان به مقامات کوچکتر نیز بسط داد.
در واقع گویا دور نیست روزی که فرمانداری، بخشداری یا هر مقام دیگری این نکته را خطاب به مردم یک منطقه بیان کند که این آب و گاز و خدمات را با دستور فلان مقام ایجاد کردیم.
به دیگر بیان اینکه "فلان مقام " که از قضا از چهره‌های گروه انحرافی و یا وابستگان به آن هم هست، می‌تواند با موج سواری بر روی خدمات ایجاد شده توسط افرادی که شاید در ظاهر هیچ تعلقی به گروه انحرافی از خود نشان نداده‌اند و خاکستری محسوب می‌شوند، نام خود را به عنوان نفر اول مطرح سازد و در نتیجه این اوست که به عنوان علت‌العلل تمام خدمات انجام شده در یک روستا یا یک شهر مطرح می‌شود.

* فرمان سوم _ مذاکره با فتنه‌گران و تلاش برای فعال‌سازی آرای خاموش

آنچه همه از گروه انحرافی و مواضع لیدرهای آن به عنوان یک صفت همیشگی سراغ دارند، سکوت آنان در قبال فتنه‌گران و فرقه سبز است. آنها هیچگاه در این زمینه اظهار نظری مبنی بر برائت نداشته‌اند و حتی نزدیکان لیدر اصلی گروه انحرافی بارها بیان کرده‌اند که آنها به جذب آرای کسانیکه در انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد رأی ندادند نیز فکر می‌کنند.
این نکته به عنوان یک راهبرد اصلی، مد نظر گروه انحرافی در استان‌های کشور است. آنها مذاکره با کسانی را در دستور کار دارند که اگرچه در ماجرای فتنه تبدیل به مهره سوخته نشدند اما می‌توانند با اندکی مذاکره به مواضعی همسو با گروه انحرافی دست یابند و به عنوان کاندیدای آنها و یا مهره آنها مطرح باشند. ضمن آنکه منحرفین، در این زمینه راهبرد رویکرد به طیف‌های مخالف را نیز در دستور کار دارند و طرفدارسازی از بین مخالفان احمدی نژاد را برای خود از یاد نبرده‌اند.
بر طبق اخبار موثق، لیدر اصلی گروه انحرافی در یکی از نشست‌های انتخاباتی این گروه گفته است:
"باید طوری عمل کنیم که همه 13 میلیون رای موسوی را جذب کنیم. "

*فرمان چهارم _ استفاده از آنها که می‌توانند مهره باشند

برخی افرادی که از هم اکنون در حال آماده سازی خود برای حضور در انتخابات و فراهم کردن مقدمات آن در استان‌ها هستند، افرادی به‌ شمار می‌روند که در واقع دارای شخصیت‌هایی متزلزل هستند و به دلیل ضعف اعتقادی، از مواضعی همسو با تفکرات گروه انحرافی برخوردارند.
استفاده از این افراد به عنوان یک راهبرد اصلی گروه انحرافی برای به دست گیری کرسی‌های مجلس نهم مد نظر است.
چندی قبل یکی از چهره‌های مبرز و شهره به اصولگرایی در یکی از استان‌های کشور که البته روحانی هم هست در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته بود: "معتقدم مقابله با این نوع تهدیدات از جمله جمع کردن ماهواره‌ها راه حل مناسبی نیست زیرا با پیشرفت های امروزی به گونه‌ای دیگر می‌توان از این وسایل استفاده کرد! "
و نیز معاون سیاسی ـ امنیتی استانداری یکی از استان‌های کشور نیز چندی قبل در اظهار نظری پیرامون مکتب ایرانی گفته بود: "مکتب ایرانی حسین فهمیده‌ها را در برابر تانک دشمن قرار داد و تانک‌های استکبار زبون را به خاک مالید. "
این صحبت‌ها از آن رو مطرح می‌شود تا شاهدی باشد بر این حقیقت که گروه انحرافی و تفکراتش، در استان‌های کشور معتقدانی مغرض یا غیر مغرض نیز دارد.

*فرمان پنجم _ مقدس نمایی برای استفاده از احساسات مذهبی

آنها در مقدس‌ نمایی، تظاهر به داشتن ارتباطات غریبه و استفاده از مغیّبات ید طولایی دارند. اگرچه شاید در قبال این قبیل تفکرات و اقدامات آنان، گزافه‌گویی هایی نیز شده باشد اما حقیقت آن است که آنان با اعتقاد به اینکه از "اصل دین و حقیقت! " حرف می‌زنند و یا با "منبع فیض " در ارتباط هستند همواره تلاش کرده‌اند به نوعی خود را وصل به مغیّبات جلوه دهند که البته باید گفت در این راه قدم‌های غلطی را نیز برداشته‌اند.
این مسئله که بارها در حرف‌ها و رفتارهای آنان جلوه‌گر شده و در مقاطعی نیز دستاویز و علت برخی اقدامات آنان قرار گرفته، گویای آن است که اینان باز هم از این حربه خرافی استفاده خواهند کرد و در این راه حتما عده‌ای ساده لوح به سوی آنان دست اقبال خواهند گشود.
در همین زمینه، علامه مصباح یزدی در یکی از سخنرانی‌هایشان می‌گویند:
"این شخص منحرف با این بهانه که فوق العاده است و ارتباطات معنوی با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه و اصحاب ایشان دارد، تأثیر عجیبی بر رئیس‌جمهور گذاشته و اعتمادش را جلب کرده است.
صرف اینکه یک نفر عمامه‌ای بر سر بگذارد یا خود را اهل زهد و پارسایی و ارتباط با عوالم دیگر نشان دهد، نمی‌توان به وی اعتماد کرد، گرچه که برخی از روی ساده‎لوحی فریب این افراد را هم می‌خورند.
وی یکی از شگردهای این جریان انحرافی را معرفی سرکرده آن به عنوان یک انسان مقدس و متدین و اهل ارتباط دانست. "

*فرمان ششم _ فرا رسیدن موعد پرداخت بدهی توسط آنان که مقروض‌اند

گروه انحرافی پس از آغاز به کار دولت با سیاست "موتور روشن و چراغ خاموش " اقدامات خود را به پیش برد و قصد داشت با همین سیاست نیز اهداف خود را صورت دهد که البته موج افشاگری‌ها دامنگیر آن شد.
آنها در تمام این مدت به این سبب که نقشه راه خود برای آینده را نیز ترسیم کرده بودند، دست به تغییر و تحولات مدیریتی و دولتی در سطوح مختلف و در تمام استان‌های کشور زدند. به دیگر سخن اینکه آنان صرفاً با ملاک "تعهد به گروه انحرافی " پست‌ها و سمت‌هایی را به برخی افراد اعطا کرده‌اند که اکنون و در شرایط گذار به مرحله انتخابات مجلس، وقت جبران مافات این افراد در قبال ناحقی که گروه انحرافی بر گردنشان دارد، فرا رسیده است.
جبران مافاتی که یا به صورت دفاع تمام قد از گروه انحرافی و مواضع و تفکرات غلط آنان صورت گرفته و خواهد گرفت و یا به صورت در اختیار گذاری امکانات و اموال بیت‌المال در اختیار آنها و یا وابستگان به آنها.
به این جمله که توسط یکی از مدیران دولتی در یکی از استان‌ها بیان شده و نشانگر عرض ارادت به گروه انحرافی است دقت کنید:
"باید از ظرفیت مدیران مازندرانی که در مرکز کشور فعالیت دارند برای توسعه استان استفاده شود در حالیکه جایگاه ملی بودنشان نیز باید حفظ شود. "
(منظور، لیدر گروه انحرافی است!)
و البته در همین رابطه می‌توان به خبر نامه سرگشاده 13 استاندار در حمایت از گروه انحرافی نیز اشاره کرد.

*فرمان هفتم _ بهره‌برداری از چهره‌های زرد

عده بسیاری ماجرای دیدار لیدر اصلی گروه انحرافی از نمایشگاه عکس برخی هنرپیشه‌ها، خریدن تابلوهای او و تعاریف عرفانی از آثارش را به یاد دارند.
ماجرایی که البته پس از آن نیز با دیدار از نمایشگاه عکس یک بازیگر زن دیگر و یا دیدار با اعضای گروه تئاتر مفسد انگیز "هدا گابلر " ادامه یافت.
در اثنای همین دید و بازدیدها و قول و قرارها بود که یکی از بازیگران سرشناس کشور گفت:
"باید از ظرفیت آقای مشایی استفاده کنیم! "
این گونه رفتارها و استفاده از بازیگران و خوانندگان و ... که مسبوق به سابقه است، در واقع ذخیره روز مبادای گروه انحرافیست برای روزگاری که آنها به رأی این افراد و طرفداران آنها نیاز وافر دارند.
افرادی که در ماجرای فتنه 88 دیدیم چگونه دستاویز برنامه‌های انتخاباتی سران فتنه قرار گرفته‌اند و در قالب کلیپ و اعلام موضع، چگونه در چارچوب منافع آنان ادای دین! می‌کنند.

*فرمان هشتم _ استفاده سوء از سمت‌های در اختیار گروه انحرافی

گروه انحرافی و چهره‌های شناخته شده و ناشناس آن بر برخی پست‌های دولتی، سیطره دارند. پست‌هایی که از سطوح کلان کشور سرآغاز می‌گیرد و تا رده‌های بسیار پایین‌تری در استان‌های کشور ادامه دارد.
تقریباً تمامی فعالان سیاسی کشور و منتقدان گروه انحرافی بارها بیان کرده‌اند که این گروه در دولت لانه کرده است.
بدیهیست که منحرفین برای دست یازیدن به اهداف خود، در گام اول از سمت‌ها و اختیارات دولتی که دارند استفاده خواهند کرد. چه اینکه انجام اقداماتی مثل اعطای وام توسط سازمان میراث فرهنگی به یک بازیگر زن برای برگزاری نمایشگاه، انجام اقداماتی مثل جشن جهانی نوروز که در راستای اهداف گروه انحرافی برگزار شد و ... نمادی از همین اقدامات است.
از دیگر سو نباید این نکته را نیز از یاد برد که گروه انحرافی از زمان آغاز حرکت خود سمت‌هایی را در دولت ایجاد و یا تقسیم کرده است که در واقع باید همین جریان و چهره‌هایش را منشأ اصلی آن دانست.
و حال این خطر نیز وجود دارد که صاحبان سمت‌های ایجاد شده یا تقسیم شده، دقیقا به عنوان مهره گروه انحرافی و در چارچوب اهداف انتخاباتی این گروه عمل کنند.

*فرمان نهم _ شخصیت‌شویی با استفاده از آبروی رئیس جمهور

یکی از فرمول‌های اساسی گروه انحرافی و سران آن، همواره استفاده از وجهه مردمی و مذهبی رئیس جمهور احمدی نژاد بوده است.
آنها نشان داده‌اند که نه تنها برای پیشبرد اهداف خود از این فرصت استفاده می‌کنند بلکه برای فرار از انتقادات نیز، موارد ذکر شده را مستمسک قرار خواهند داد.
برای مثال، لیدر اصلی گروه انحرافی، چند سال قبل در گفت‌وگو با ویژه نامه نوروزی همشهری این مطلب را بیان کرده بود که احمدی نژاد راه ولایت است و با توجه به اینکه ولایت پاک است پس ما راه رسیدن به ولایت که احمدی نژاد باشد را نیز پاک می دانیم. وی با ذکر این جمله عملا منش خود و گروهش را پاسخگویی به انتقادات بیان کرد.
این منحرفین همچنین جمله مشهوری دارند که همه ما بارها و بارها آن را شنیده‌ایم. "هدف رئیس جمهور است. "
آنها همواره تأکید و تصریح دارند که اگر کسی آنها را مورد انتقاد قرار می‌دهد در واقع قصد دارد که رئیس جمهور را مورد خطاب قرار دهد.
و البته تأسف‌بار تر اینکه رئیس جمهور نیز به این جمله اعتقاد دارد. هم او بود که در مراسم تودیع بقایی از سازمان میراث فرهنگی اعلام کرده بود: "آقای بقایی سیبل شده است. "
البته این قسمت اول فرمول دو قسمتی‌ آنها در استفاده از وجهه رئیس جمهور است. در گام دوم آنها با همین امکان، قصد حضور در میان مردم و در واقع مصادره آرای رئیس جمهور احمدی نژاد را به نفع خود دارند.


*و فرمان دهم _ استفاده از ظرفیت دانشگاه آزاد و مدیریت آن

قدیمی‌ها ضرب المثلی دارند که می‌گوید: "آب می گردد و گودال را پیدا می‌کند. "
محمدشریف ملک زاده، دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور که اخیراً نیز بازداشت شده است، یکی از مدیران جاسبی، رئیس دانشگاه آزاد بود که البته در رده مدیران نزدیک به لیدر اصلی گروه انحرافی نیز قرار گرفت.
این نکته جدا از آنکه معانی واضحی در ارتباط گیری گروه انحرافی با دانشگاه آزاد دارد، مؤید این نکته نیز هست که در واقع مدیران نزدیک به تفکر ریاست دانشگاه آزاد هستند که می‌توانند به چهره‌های انحرافی نزدیک شوند.
خبر دیگری نیز از دیدار لیدر اصلی گروه انحرافی با تعدادی از دانشجویان و اعضای دانشگاه آزاد موجود است که طی چند روز گذشته و با ماهیت انتخاباتی برگزار شده است.
با توجه به گستردگی حضور دانشگاه آزاد در اقصی نقاط کشور و از طرفی شائبه‌های طرح شده در زمینه مدیریت سوء این دانشگاه، ظن قوی وجود دارد، که گروه انحرافی برای حضور انتخاباتی در استان‌ها، از امکانات دانشگاه آزاد اسلامی استفاده خواهند کرد

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ راز یک نامه بی‌سلام

 

 


راز یک نامه بی‌سلام

انتشار عمومی نامه آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی خطاب به رهبر معظم انقلاب سه روز قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم از جمله رخدادهای مهم این انتخابات به شمار می‌آید که تحلیل آن می‌تواند در ارزیابی وقایع پس از انتخابات نیز مؤثر واقع شود.

 

نامه هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری در وهله اول، واکنش وی به موضعگیری احمدی‌نژاد ـ در مناظره با موسوی ـ علیه او و فرزندانش تلقی می‌شود. همانگونه که عنوان شد، نام بردن احمدی نژ اد از برخی شخصیت‌ها مانند آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و ایجاد شبهه درباره آنان ـ بدون ارائه سند و در غیاب آنان ـ از جمله بداخلاقی‌های صورت گرفته در مناظره‌ها بود. رهبر معظم انقلاب نیز در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، صراحتاً این اقدام احمدی‌نژاد را تقبیح و از شخصیت و سوابق هاشمی رفسنجانی و ناطق در انقلاب تجلیل به‌عمل آوردند.

 

با این وجود، به نظر می‌رسد نامه هاشمی رفسنجانی به رهبری انقلاب، در سطحی فراتر از واکنشی صرف به موضع احمدی‌نژاد قابل تحلیل باشد. فارغ از ادبیات نامه و چرایی انتشار عمومی آن ـ که برای بسیاری از تحلیلگران عجیب می‌نمود ـ برخی سیگنال‌های موجود در آن، نشانه‌هایی از آغاز یک مسیر جدید داشت.

 

هاشمی رفسنجانی در این نامه تأکید کرده بود که به دلیل مسئولیت‌های رسمی خود از موضعگیری رسانه‌ای درباره کاندیداها و جریان‌های دخیل در انتخابات خودداری نموده، اما در عین حال اذعان می‌کند که همگان نظر او را مبنی بر به صلاح نبودن ادامه وضع موجود ـ یعنی دولت احمدی‌نژاد ـ می‌دانند.

 

عدم رسانه‌ای شدن نظر هاشمی رفسنجانی درباره کاندیداها حرف درستی است، اما رسانه‌ای شدن نظر ایشان به معنای عدم ورود و دخالت وی در سازماندهی انتخابات نیست. اخبار و گزارش‌های متعدد و تکذیب نشده‌ای از ماه‌ها قبل از شروع رسمی روند انتخابات وجود داشت که بیانگر محوریت هاشمی رفسنجانی برای ساماندهی به ائتلاف «نه احمدی‌نژاد » بود.

 

همانگونه که در مقدمه این مطلب بیان شد انتخابات دهم ریاست جمهوری، به نوعی ادامه انتخابات نهم بود و هاشمی در این انتخابات نیز همچنان نقش کلیدی و محوری داشت. نقش ایشان برای ساماندهی ائتلاف مقابل احمدی‌نژاد به گونه‌ای بود که برخی رسانه‌ها از وی با عنوان بازیگر پنهان یاد می‌کردند.

 

تلاش‌های هاشمی و اطرافیان وی در حمایت از میرحسین موسوی و نیز علیه احمدی‌نژاد چیزی نبود که از دیده‌ها پنهان بماند. هاشمی شخصاً در رسانه‌ها مطلبی بیان نمی‌کرد، اما تقریباً تمامی افراد، جریان‌ها و دستگاه‌های منتسب به ایشان با تمام قوا علیه احمدی‌نژاد و در حمایت از موسوی ـ و بعضاً کروبی ـ وارد عرصه شدند. تند‌ترین مواضع علیه احمدی‌نژاد مدت‌ها قبل از مناظره تلویزیونی او از سوی فائزه هاشمی و حسین مرعشی (از منسوبین نزدیک هاشمی) اتخاذ شد. به عنوان مثال فائزه هاشمی طی سخنانی در اجتماع هواداران موسوی در روز دوم خرداد88 با نام بردن از دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد با عنوان «دوران نکبت» ادعا نمود که اگر وی دوباره انتخاب شود ادعای امام زمانی خواهد کرد!

 

مهدی هاشمی رفسنجانی دیگر فرزند هاشمی نیز در ماه‌های منتهی به انتخابات، به عنوان موتور محرکه و عامل اصلی سازماندهی‌های کلان علیه احمدی‌نژاد و به نفع میرحسین موسوی بود که برای این منظور از ظرفیت دانشگاه آزاد نیز در حد وسیعی استفاده می‌کرد.

 

فشارهای پنهان و پیدای هاشمی بر جوامع و تشکل‌های مختلف اصولگرا برای عدم حمایت از احمدی‌نژاد نیز چیزی نبود که از دیده‌ها پنهان بماند. نمونه آشکار آن، اعمال نفوذ وی برای عدم حمایت دو تشکل مهم روحانی یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران برای عدم حمایت از احمدی‌نژاد بود که نهایتاً نیز سران این دو تشکل روحانی مجبور شدند به‌صورتی ناقص از احمدی‌نژاد اعلام حمایت کنند.

 

بدون تردید مواردی از این قبیل، نمی‌توانست بدون نظر و جهت‌دهی هاشمی باشد کمااینکه خود ایشان در نامه به رهبر معظم انقلاب تأکید می‌کند که «احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جنابعالی هم از این نظر من مطلعید.»

 

به‌طور طبیعی زمانی که هاشمی ـ در پشت صحنه ـ و منسوبین و اطرافیان ایشان ـ به‌صورت آشکار و همه جانبه ـ علیه احمدی‌نژاد وارد میدان شده و تمام امکانات و ظرفیت‌های مادی و انسانی خود را برای شکست وی و پیروزی رقیب او بسیج می‌کنند، باید این انتظار وجود داشته باشد که طرف مقابل نیز واکنش نشان داده و در صدد مقابله برآید؛ اگرچه نحوه مقابله احمدی‌نژاد خصوصاً مطالب مطروحه از جانب وی در مناظره تلویزیونی به لحاظ اخلاقی درست نبود. اما وجود کلیدواژه‌هایی چون «آتش» و «دود» و «بنزین» در نامه هاشمی به رهبر معظم انقلاب نیز برای تحلیلگران پیام‌های ویژه‌ای در بر داشت. اگرچه نمی‌توان به‌طور قاطع از پیوند میان نامه هاشمی با رخدادهای بعد از انتخابات سخن به میان آورد، اما روند حوادث و مواضع و رفتار هاشمی و اطرافیان ایشان در این حوادث به گونه‌ای است که شائبه وجود چنین پیوندی را به ذهن متبادر ساخت. تأکید خانم عفت مرعشی، همسر هاشمی در روز انتخابات مبنی بر اینکه «اگر تقلب شود مردم باید به خیابان‌ها بریزند»، بازداشت فائزه هاشمی و نیز همسر مهدی هاشمی در جریان اغتشاشات، مسائل پیش آمده در نماز جمعه هاشمی و ... نشانه‌هایی بودند که شائبه وجود ارتباط بین نامه 19 خرداد و حوادث بعد از انتخابات را تشدید شد.
همچنین سکوت هاشمی رفسنجانی دربرابر اقدامات گوناگون فتنه‌گران پس از انتخابات تا همین ایام بیانگر آن است که شواهد بین نامه 91 خرداد تا همین روزها چندان بی‌معنا نبوده است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پنجه خونین بر خورشید انقلاب در مسجد ابوذر

ششم تیر سالروز ترور حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای

ششم تیر از آن روزهایی است که هیچ‌گاه از حافظه تاریخی ملت ایران پاک نخواهد شد. درست پس از تصویب طرح عدم کفایت سیاسی و عزل ابوالحسن بنی‌صدر بود که سازمان منافقین به سمپات‌های خود در داخل اعلام آشوب مسلحانه کرد و آنها نیز که قدرت خود را از دست رفته می‌دیدند، با بهره‌گیری از سلاح‌هایی که در دوران انقلاب در خانه‌های تیمی خود انبار کرده بودند، به جان مردم افتادند. سازمان منافقین برای رد گم‌کنی برخی ترورهای خود را به نام گروه فرقان انجام داد. گروهکی که از همان روزهای نخستین انقلاب، وارد حذف فیزیکی چهره‌های برجسته جمهوری اسلامی شده بود. ترورهایی که تک تک آنها موفق شده بود و توانسته بودند چهره‌های شاخصی از انقلاب نوپای ایران نظیر سپهبد قرنی، استاد مرتضی مطهری، آیت‌الله محمد مفتح و شهید مهدی عراقی را ترور کنند تا به زعم خودشان با حذف این چهره‌های شاخص و تأثیر‌گذار انقلاب، نگذارند جمهوری اسلامی به هدف نهایی خود برسد. درست در همان روزهای پرآشوب تیرماه 60 بود که منافقین طرح ترور آیت‌الله خامنه‌ای را به مرحله اجرا گذاشت‌.

جعفر تکبیری |

شرح ماوقع

آیت‌الله خامنه‌ای که آن روز از جبهه‌ها مستقیماً خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه شنبه‌ها عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی شدند؛ مسجدی که ابوذر نام داشت.

نماز ظهر تمام شد و آیت‌الله خامنه‌ای به پشت تریبون رفتند؛ نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نشسته بودند. سخنران مقدمه‌ای می‌چیند تا به اینجا می‌رسد که امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده.

فردی با قد متوسط، موهای فر و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه چهره خیلی از جوانان بود، ضبط صوت به دست خودش را به تریبون رساند. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران! دستش را گذاشت روی دکمه Play؛ شاسی مثل حالت پایان نوار، تق تق صدا کرد و روشن نشد.

به دقیقه نکشید که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا گفتند: آقا این بلندگو را تنظیم کنید! بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند. ایشان در حال گفتن این جملات بودند «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه جوامع بشری- نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند. نه ممکن بود در میدان‌های...» که ناگهان صدای انفجار در فضای مسجد پیچید و معظم له از شدت انفجار به گوشه‌ای پرتاب شده بودند و در روی ضبط صوتی که از وسط دو تکه شده بود با ماژیک قرمز نوشته بودند: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!»

توجهات الهی

پس از این حرکت تروریستی مقام معظم رهبری که جسمشان صدمات شدیدی را متحمل شده بود به بیمارستان منتقل و تحت معالجات پزشکی قرار گرفتند؛ معالجاتی که مدت‌ها به طول انجامید اما درست روز بعد از این واقعه بود که انفجار تروریستی دیگری در دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران روی داد و در این اقدام تروریستی خونین، 72 تن از یاران صدیق انقلاب به شهادت رسیدند. نکته مهم در این میان آن بود که مقام معظم رهبری در آن روزگار، یکی از اعضای فعال و پیگیر حزب جمهوری اسلامی بودند و تقریباً در تمامی جلسات حزب حضوری فعال داشتند. از این رو می‌توان واقعه ششم تیر که به مجروحیت مقام معظم رهبری انجامید را نوعی توجه الهی به ایشان عنوان کرد که باعث طول حیات معظم‌‌له و به دست‌گیری رهبری نظام در ادامه منجر شد.

ترورهای امریکایی

آن چیزی که در این میان مشخص است، امریکا پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و در ادامه آن ماجرای تسخیر لانه جاسوسی خود در تهران، عملاً کلیه منافع خود در داخل کشور را از دست رفته می‌دید و همین موضوع باعث شده بود که از همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب دشمنی‌های خود را با نظام جمهوری اسلامی پایه‌گذاری کند؛ دشمنی‌هایی که تا امروز نیز ادامه داشته است.

در همین رابطه سازمان جاسوسی امریکا (سیا) در سال‌های نخست انقلاب با هدف زمینگیر کردن انقلاب اسلامی طرحی محرمانه را به نام فونیکس در داخل ایران به مرحله اجرا در آورد که بر اساس آن قرار بود چهره‌های شاخص نظام ترور و عملاً با حذف مهره‌های نظام، انقلاب را دچار چالش کند. نکته مهم این سناریو در جایی بود که امریکا با برقراری ارتباط با گروه‌های چپ گرا در داخل ایران نظیر سازمان مجاهدین خلق که گرایش شدیدی به شوروی سابق داشت و شعارهای تند ضد امپریالیستی نیز سر می‌دادند، عملاً این گروه را به عنوان بازوی اجرای سناریوی فونیکس در داخل ایران قرار داد تا از این طریق بتواند به واسطه مخالفت ظاهری خود با مارکسیست‌ها، خود را از اتهامات برهاند. گرچه در ادامه با خروج بخش بزرگی از منافقین از ایران و همراهی این گروهک تروریستی با صدام در جنگ علیه کشورمان، توانست امتیازات بزرگی را به صورت علنی از ایالات متحده دریافت کند. بنابراین می‌توان واقعه تلخ ششم تیرماه را که به جانبازی مقام معظم رهبری انجامید نیز بخشی از سناریوی امریکایی فونیکس قلمداد کرد.

تروریست‌های مخالف تروریست
بی شک امروز با گذشت 30 سال از روزهای پرالتهاب تیرماه 60 و عملیاتی شدن بخشی از طرح فونیکس در ایران، انقلاب اسلامی ایران همچنان با قدرت به سوی اهداف خود حرکت می‌کند و نه تنها این طرح بلکه هیچ کدام از طرح‌های تروریستی امریکا اعم از حمایت از گروه‌های تروریستی، تحریم‌ها و فشارها نتوانسته است ایران را از اهداف عالیه خود دور کند. فقط در این سال‌ها امریکا با فراموش کردن اقدامات تروریستی خود در داخل ایران، با تغییر ظاهری چهره خود، سعی در تغییر جای شاکی و متهم دارد و می‌کوشد تا ایران را که خود یکی ازبزرگ‌ترین قربانیان تروریسم در جهان است به عنوان یک کشور تروریستی معرفی کند.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زیر سؤال بردن گزارشهای مسئولان عالی نظام در سه قوه، کاری غلط و نادرست است

هرگونه اقدام و یا القای تشکیک برای زیر سؤال بردن فعالیتها، گزارشها و آمارهای مسئولان عالی سه قوه بویژه قوه قضاییه، اقدامی نادرست، ضداعتماد عمومی و برخلافhttp://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/4/6/75254_749.jpgمصالح کشور است و همه مسئولان، صاحبان تریبون ها و رسانه ها باید به این موضوع مهم کاملاً توجه کنند.

نهضت سبزنبوی به نقل ازپایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در این دیدار که در آستانه سالگرد حادثه انفجار تروریستی دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر سال 1360 و شهادت آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران انقلاب برگزار شد و جمعی از خانواده های شهدای حادثه هفتم تیر نیز حضور داشتند، رهبر انقلاب اسلامی با گرامیداشت یاد و خاطره این شهدا بویژه شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی، خاطرنشان کردند: حادثه هفتم تیر حقیقتاً یک محنت بود اما ملت ایران با صبر و بصیرتی که از طرف امام بزرگوار (ره) تزریق می شد، این محنت را تبدیل به نعمت کرد و موج را به طرف خود دشمن برگرداند.
حضرت آیت الله خامنه ای، این درس امتحان پس داده شده ملت ایران را عامل اصلی پیشرفتها و حرکت رو به جلو دانستند و افزودند: ملت ایران به دلیل اهداف والای خود که همان رسیدن به ارزشهای اسلامی و تحقق مبانی اسلامی در جامعه و انتشار آن در جهان است، همواره با زورگویان عالم و استعمارگران و دیکتاتورها و سختی های تحمیلی از طرف آنها مواجه بوده و خواهد بود، بنابراین باید با صبر همراه با بصیرت در مقابل سختی ها ایستاد و محنت ها را به نردبانی برای پیشرفت و ارتقاء تبدیل کرد.
مسائل مربوط به قوه قضاییه بخش دیگری از سخنان رهبر انقلاب اسلامی بود.
حضرت آیت الله خامنه ای، اقتدار و اعتماد عمومی را دو رکن اصلی مورد نیاز قوه قضاییه برشمردند و تأکید کردند: اقتدار قوه قضاییه با تأمین زیرساختهای مناسب انسانی و فنی بوجود می آید.
ایشان افزودند: تربیت انسانهای شایسته، فاضل، امین و درستکار و همچنین ابتکار و نوآوری، وضع قوانین صحیح و بهره گیری درست و براساس تشخیص عقلی، از پیشرفتهای گوناگون فنی و سازمانی، زمینه ساز استحکام درونی قوه قضاییه و اقتدار آن خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامی لازمه جلب اعتماد عمومی به عنوان دومین رکن مورد نیاز قوه قضاییه را، تأمین عدالت دانستند و تأکید کردند: تبدیل شدن عدالت به جریانی فراگیر و دائمی در قوه قضاییه نیازمند تقوا، نگاه بی طرفانه در حوادث کوچک و بزرگ، و عملکرد دقیق و حکیمانه به قانون است.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین خصوص به موضوع سلب اعتماد عمومی هم اشاره کردند و با انتقاد از برخی القای تشکیک ها در اقدامات و گزارشهای قوه قضاییه و همچنین قوای مجریه و مقننه، افزودند: زیر سؤال بردن زحمات و گزارشهای رسمی مسئولان عالی نظام در سه قوه و سلب اعتماد عمومی، کاری غلط و نادرست است و همه مسئولان، صاحبان تریبون ها و رسانه ها باید متوجه این موضوع مهم باشند.
ایشان با اشاره به احتمال اشتباه در برخی گزارشها و یا آمارها خاطرنشان کردند: نباید با تعمیم این موضوع و القای شبهه، اعتماد مردم را از بین برد.
رهبر انقلاب اسلامی به موضوع رسانه ای کردن اتهامات نیز اشاره کردند و افزودند: متهم شدن به معنای مجرم بودن نیست، بنابراین هیچکس در قوه قضاییه و در خارج از این قوه و در رسانه ها حق ندارد تا زمانیکه جرمی ثابت نشده، آن را رسانه ای کند.
حضرت آیت الله خامنه ای با انتقاد از برخی فشارها به قوه قضاییه برای افشاگری، خاطرنشان کردند: هیچ لزومی به افشاگری وجود ندارد و هیچکس حق ریختن آبروی یک مسلمان را ندارد.
ایشان با تأکید بر اینکه در شرع فقط در مواردی خیلی خاص، اجازه انتشار مجازات و یا علنی شدن مشخصات شخص مجازات شونده، داده شده است، افزودند: حتی در مواردی که جرم در دادگاه نیز اثبات می شود، نباید نام فرد مجرم علنی و رسانه ای شود زیرا خانواده وی تحت فشار قرار می گیرند و دچار مشکل می شوند.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنان خود با اشاره به پیشرفتهای قوه قضاییه از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون و در دوره های مختلف خاطرنشان کردند: در دوره فعلی نیز شخصیت برجسته ای از لحاظ علم، ابتکار، نشاط، انگیزه و همت در رأس قوه قضاییه قرار دارد و اقدامات عالمانه و مبتکرانه تحسین برانگیزی انجام گرفته است.
در ابتدای این دیدار، آیت الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای حادثه تروریستی هفتم تیر بویژه شهید آیت الله بهشتی، گزارشی از اقدامات انجام گرفته در قوه قضاییه در دو سال گذشته ارائه کرد.
تلاش برای برطرف کردن مشکل کمبود نیروی انسانی کارآمد از طریق جذب یکهزار نیروی جدید، آموزش ضمن خدمت قضات و کارکنان، اهتمام جدی به نظارت درونی در قوه قضاییه از طریق تأسیس معاونت نظارت در دیوانعالی کشور و دادستانی کل کشور و فعال شدن شورایعالی نظارت در قوه قضاییه، توسعه زیرساختهای سخت افزاری و طراحی نرم افزارهای مورد نیاز برای تسهیل در ارائه خدمات، تشکیل معاونت پیشگیری و همکاری با دستگاهها برای پیشگیری از جرم، ایجاد زیرساختهای لازم برای دسترسی آسان مردم به اطلاعات حقوقی، تلاش برای حل مشکلات معیشتی قضات و کارکنان دستگاه قضایی، بهبود شرایط فیزیکی زندانها، و کاهش میانگین زمان رسیدگی به پرونده های قضایی از جمله مواردی بود که آیت الله آملی لاریجانی در گزارش خود به آنها اشاره کرد.
رئیس قوه قضاییه همچنین با اشاره به عملکرد دستگاه قضایی در برخورد با عوامل و سران فتنه 88 و تأکید بر برخورد با سایر جریانات انحرافی، گفت: قوه قضاییه به مبارزه بی امان، قاطعانه و عادلانه خود با مجرمان جرایم خاص، قاچاقچیان مواد مخدر، سارقان مسلح، متجاوزان به نوامیس، اشرار و مفسدان اقتصادی ادامه خواهد داد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دستپاچگی‌جریان‌روشنفکری از ناکامی‌در القای روایت خود از فتنه

http://www.rajanews.com/Files_Upload/29649.jpg این روزها همه متفق القول بر این باورند که سینمای ایران در سال 90 بیش از هر زمان دیگری رنگ و بوی سیاسی پیدا کرده است. اکران کمدی «اخراجی‌ها 3» با تم سیاسی و نگاهی به حوادث پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری در نوروز نود، در کنار اکران تریلر اکشن «پایان نامه» -که با نگاهی به وقایع پس از انتخابات دهم و فتنه‌ی سال 88 ساخته شده است- در یک‌ماهه‌ی اخیر باعث شده است تا پس از سالها سینمای ایران به طور مستقیم سراغ برخی از وقایع سیاسی رفته و روایت خود را از این اتفاقات روی پرده به تصویر بکشد.

مهدی آذرپندار: این در حالی است که علاوه بر این دو، دو فیلم «گزارش یک جشن» و «خیابان‌های آرام» آخرین ساخته‌های حاتمی‌کیا و تبریزی نیز که در انتظار اکران به سر می‌برند، با الهام از وقایع سال 88 و البته با دیدگاهی متفاوت نسبت به «اخراجی‌ها 3» و «پایان‌نامه» ساخته شده‌اند تا تنور اکران فیلم‌های سیاسی در ایران همچنان داغ بماند. اما آنچه در این میان بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می‌‌کند، ناراحتی جریان روشنفکری سینمای ایران از سیاسی شدن سینما علی‌رغم ادعاهای پیشین این جریانست. نمودهای این ناراحتی به خوبی در زمان اکران دو فیلم «اخراجی‌ها 3» و «پایان‌نامه» در ماه‌های اخیر خود را نشان داده است؛ چنانکه عده‌ای از سرشناس‌ترین سینمایی‌نویسان در کنار بعضی از دست اندرکاران سینمای ایران از فروش بالای اخراجی‌ها ابراز تاسف و ناراحتی کردند و مردم را در یک اقدام بی‌سابقه، به تحریم این فیلم تشویق نمودند! کار حتی به جایی رسید که برخی از آنها حاضر نشدند انتشار نسخه‌های غیرمجاز «اخراجی‌ها 3» را در سطح اینترنت و خیابان‌ها محکوم کنند.

شدت این عکس العمل های عجیب و غریب در مورد «پایان نامه» حتی بیشتر هم شد؛ تا جایی که عده‌ای در سالن مطبوعات جشنواره‌ی بیست و نهم فیلم فجر، در هنگام نمایش این فیلم در اقدامی به ظاهر اعتراضی اقدام به تقلید صدای حیوانات نموده و به جای آنکه مثل همیشه در اعتراض به ضعف فیلم سالن را ترک کنند، این بار تصمیم گرفتند طی یک فرآیند هماهنگ شده از همان آغاز و بدون دیدن فیلم با انجام حرکات احمقانه ‌و در خور شان خود، نگذارند دیگران فیلم را تماشا نماید. اما به راستی چه چیزی موجب شده است تا جریان روشنفکری سینمای ایران در برابر اکران فیلم‌های سیاسی با محتوای مغایر با آرای آنان، این گونه دست به حرکات وقیحانه بزند و ژست «آزادی بیان» و «امنیت شغلی هنرمند» را به فراموشی بسپرد؟

در پاسخ به این سوال عده‌ای، ضعف فنی این دو فیلم را دلیل انتقادات پرشمار این روزها و این حرکات عجیب و غریب می‌دانند و عده‌ای دیگر با این استدلال که سینماگران در برابر سفارشی شدن سینما به نفع یک جریان خاص همیشه مقاومت کرده‌اند، این افتضاحات اخیر را توجیه می‌کنند. اما به زعم نگارنده برای یافتن بهترین پاسخ این سوال باید به روند سینمای سیاسی ایران در سالهای پس از انقلاب مروری داشت تا مقایسه‌ای بین سعه‌ی صدر جریان روشنفکری در تقابل با جریان ارزشی سینمای ایران انجام شود و حقیقت از دل این مقایسه حاصل گردد.

در تمام این سالهای پس از انقلاب، سیطره‌ی جریان روشنفکری بر سینمای ایران باعث شده است تا بسیاری از وقایع سیاسی مهم هیچ‌گاه رنگ پرده‌ی نقره‌ای را به خود نبیند؛ چرا که این جریان همیشه به دور از مردم و غرق در دنیای خود است و اصولا همیشه از سوی مردم طرد شده است. این سیطره‌ی سینماگران روشنفکر منزوی باعث شده است تا چنته‌ی سینمای ایران از وقایع سیاسی مهمی همچون انقلاب اسلامی، تسخیر لانه‌ی جاسوسی، واقعه‌ی طبس، آزادسازی خرمشهر، رشادتهای سرداران شهید دفاع مقدس، بمبماران شیمیایی سردشت، رحلت امام (ره)، و ... –که در زمان خود مهم‌ترین موضوعات مردم بوده‌اند- تا این حد خالی باشد و بالعکس همین سینما در زمینه‌ی موضوعاتی همچون ظلم به زنان و مردسالاری در جامعه‌ی ایران، عرفان‌های هامونی، فقر شدید در بعضی از ده‌کوره‌های وطن، طلاق و خود فروشی، خیانت و... کارنامه‌ی پرباری داشته باشد. البته کسی منکر لزوم پرداختن به موضوعاتی همچون فقر شدید یا برخی انحطاطات اخلاقی و تبعیض‌های جنسیتی نیست، اما نکته اینجاست که سینماگران ایرانی که تا این حد ریزبین و نکته سنج هستند، چگونه از عظمت واقعه‌ی آزادسازی خرمشهر یا بمباران شیمیایی شهر سردشت به این راحتی می‌گذرند؟ چگونه است که در بحبوحه‌ی سالهای جنگ، دغدغه‌ی کیارستمی «مشق شب» بچه‌های دبستانی می‌شود؟ البته در همان سالها اگر از این قشر روشنفکر همین سوال پرسیده می‌شد که چرا از وقایعی به این عظمت به این سادگی می‌گذرید، نداشتن علاقه به سیاست و بحث‌های سیاسی را بهانه می‌کردند.

به هر حال مشی جریان روشنفکری حاکم بر سینمای ایران در ایام قبل از سال 76، این بود که از کنار وقایع سیاسی مهم بگذرند و بیشتر در پوشش فیلم‌‌‌‌‌های اجتماعی، کاستی‌ها و سیاهی‏های جامعه را با زبانی تلخ به نمایش بگذارند تا نارضایتی خود را از جریان حاکم بر کشور اینگونه نشان دهند. اما چندین سال بعد، در زمان اصلاحات و در ایام سال 78 و ماجرای 18 تیر، روال ماجرا عوض شد و همین روشنفکران ظاهرا متنفر از سیاست و علاقه‌مند به بحث‌های اجتماعی، اثبات کردند که چندان بی علاقه به سیاست نیستند.

در واقع آنان نشان دادند که دلیل دوری آنان از سینمای سیاسی در تمام این سالها، نارضایتی از روند سیاسی مورد پسند مردم بوده و از آنجا که در قاموس خود یارای ایستادن در برابر رای مردم را نمی‌دیدند، مجبور شدند تا در قبال عظیم‌ترین وقایع کشور سکوت کنند و در عوض از کاستی‌ها و فضای ناامیدی حاکم بر کشور بگویند. اما هنگامی که سال 78 یک جریان به ظاهر مردمی چند روزی اقدام به آشوب نمود و صحنه‌ی سیاسی کشور ملتهب گردید، این سینماگران که از این اتفاقات هیجان زده شده بودند، با این تحلیل که این بار یک دولت مردمی با رای بالا حامی آنان است وارد گود سیاست شده و تمام قد پشت این جریان آشوبگر ایستادند.

اینگونه بود که در اواخر سال 78 سینمای سیاسی ایران جان تازه‌ای گرفت و سیاست روی پرده‌ی نقره‌ای جاخوش کرد. بدین ترتیب می‌توان گفت که سینمای سیاسی ایران طی ده سال اخیر دوبار و تحت تاثیر دو واقعه‌ی سیاسی مهم –یعنی 18 تیر 78 و وقایع پس از انتخابات سال 88- رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است. با مقایسه‌ی سینمای سیاسی این دو برهه‌ی زمانی می‌توان به نتایج مهمی دست یافت و پاسخ بسیاری از سوالات را پیدا کرد.

پس از سال 78 و وقایع کوی دانشگاه، می‌شد حدس زد که وزارت ارشاد به سکانداری عطاالله مهاجرانی از سینما در راستای اهداف سیاسی دولت مطبوعش کمک خواهد گرفت تا بر حکومت فشار وارد کند و بر قضاوت مردم در مورد آشوب 18 تیر تاثیر بگذارد. همین طور هم شد و سال 79 تبدیل به یکی از سیاسی‌ترین سالها سینمای ایران از حیث تولید برخی فیلمها گردید؛ گرچه مهاجرانی در اواخر همین سال در برابر فشارهای دلسوزان انقلاب مجبور به استعفا شد. در سالهای 79 و 80 به مرور فیلم‌های «اعتراض»، «نسل سوخته»، «بوی کافور عطر یاس»، «آقای رئیس جمهور»، «موج مرده» و «سگ کشی» با رویکردی کاملا سیاسی اکران ‌شدند و البته عکس‌العمل های متفاوتی را هم برانگیختند. در ادامه به تک تک این فیلم‌ها خواهیم پرداخت.

اعتراض: در سال 79 مسعود کیمیایی فیلم اعتراض را روانه‌ی پرده‌ی سینماها نمود تا بعد از سالها دوباره نشان دهد به وقایع سیاسی روز علاقه‌مند شده است. قصه‌ی این فیلم حول و حوش ماجرای دو کاراکتر جوان با بازی محمدرضا فروتن و میترا حجار و یک قهرمان سالخورده با بازی داریوش ارجمند بود. امیرعلی-قهرمان سالخورده فیلم- مثل تمام قهرمانان فیلم‌های کیمیایی هنوز در حال انتقام گرفتن از نارفیقان است و هنوز چاقویش آلوده به خون نامردان و در آخر هم در همین راه جانش را از دست می‌دهد.

اما در کنار این کاراکتر، رضا -برادر او- قهرمان دیگر فیلم است که نشانگر برگشت کیمیایی به الگوی قهرمان خسته‌ایست که مثل گوزن ها، این‌بار نه نارفیقی که سیاست آلوده او را به ستوه آورده است. او هر روز با دوستانش در کافی شاپی جمع شده و با هم راجع به وقایع سیاسی روز صحبت می‌کنند و البته گاهی هم در میتینگ‌های سیاسی شرکت می‌کنند که این میتینگ‌ها معمولا با کتک خوردن آنان از ماموران امنیتی و یک وحشیگری عجیب از سوی جناح مخالف دوم خرداد به پایان می‌رسد. بحث‌های داخل این کافی شاپ به صورت خیلی واضح دقیقا با مباحث مطرح شده از سوی سران اصلاحات مشابهت دارد. از استعفای مهاجرانی که در دیالوگ‌های فیلم به آن اشاره می‌شود تا جامعه‌ی مدنی، تقسیم قدرت ناعادلانه، توسعه‌ی سیاسی و لزوم رابطه با آمریکا برای توسعه‌ی اقتصادی که از جمله‌ی همین بحث‌هاست.

در جایی از این فیلم کارکاتر رضا (فروتن) به جمله‌ای از خاتمی اشاره می‌کند که می‌گوید: «من رئیس جمهور همه هستم.» و بعد فروتن ادامه می دهد: «این جمله خیلی مترقی است... اما آنها در تقسیم قدرت خاتمی را قبول ندارند.» در کنار اینها بخشی از فیلم که اتفاقا جزو تاثیرگذارترین بخش‌های فیلم است مربوط می‌شود به قسمتی که کاراکتر برادر فروتن با بازی پولاد کیمیایی وارد قصه می‌شود. او از جمله‌ی دانشجویانی ‌است که در 18 تیر در دانشگاه بوده و در اثر اصابت ضربه‌ی نیروهای لباس شخصی به سرش دچار جنون شده است و حالا در آسایشگاه نگهداری می‌شود. صحنه‌ی مجروح شدن او در دانشگاه توسط ماموران امنیتی با کمک موسیقی تاثیرگذار مجید انتظامی و دیالوگ‌های قوی، کاملا تاثیرگذار از آب درآمده و بدین ترتیب باعث انزجار مخاطب از عاملان این اتفاق می‌شود که به وضوح در فیلم، بسیجیان سیاهپوش به عنوان عاملان این اتفاق وحشتناک معرفی می شوند.

نسل سوخته: فیلمساز دوست داشتنی سالهای دفاع مقدس که از چندی پیش نشان داده که دیگر آن رزمنده‌ی سابق نیست، فیلمی می‌سازد در سه اپیزود و راجع به سه دوره‌ی متفاوت؛ یعنی زمان انقلاب، زمان جنگ و دوره‌ی بعد از دوم خرداد. او در این فیلم نسل انقلاب را نسل سوخته می‌خواند که پیش از انقلاب توسط شاهزاده‌های قاجار و پهلوی شکنجه می‌شدند و بعد از انقلاب هم یا زیر فشار فقر حاصل از جنگ بودند یا اینکه در آشوب‌هایی همچون 18 تیر کشته می‌شدند. اپیزود سوم فیلم کاملا راجع به وقایع 18 تیر سال 78 است و با نگاهی فاقد انصاف، خشونت عجیبی را در خلال روایتش از این حوادث به تصویر می‌کشد.

بوی کافور عطر یاس: در همین سال بهمن فرمان آرا –فیلمساز طاغوتی و معلوم‌الحال- که قریب به بیست سال است فیلمی نساخته، با حمایت مدیران وقت مجوز فیلمسازی می‌گیرد و «بوی کافور عطر یاس» را کلید می‌زند. فیلم روایتگر قصه‌ی خود فرمان آراست. فیلمسازی که به جرم ساختن فیلم‌هایی در قبل از انقلاب، اجازه‌ی فیلمسازی ندارد و مرگ را بیش از همیشه به خود نزدیک می‌بیند، قرار می‌شود که برای یک شبکه ی خارجی مستندی درباره‌ی «مرگ در ایران» بسازد.

او در خلال این موضوع ظاهرا بی‌ربط، سراغ کسانی می‌رود که مثل او اجازه ی کار ندارند و حالا در بدترین وضعیت جسمی و روحی به سر می‌برند. سپس در اوسط فیلم در حدود چند دقیقه از سخنرانی معروف محمد خاتمی در دانشگاه تهران در اولین سالگرد دوم خرداد پخش می‌شود و بر جمله‌ی مشهور او «اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد، این دین است که باید محدود شود نه آزادی» تاکید می‌شود.

در انتها فیلمساز از کابوس مرگ خلاصی می‌یابد و طی یک پایان خوش دوباره به زندگی باز می‌گردد. در واقع فرمان‌آرا در این فیلم، از مرگ اندیشه در ایران پس از انقلاب سخن ‌می‌گوید و سپس مخاطب را به این سمت هدایت می‌کند که با وجود افرادی چون سید محمد خاتمی می‌توان دوباره به زندگی امیدوار شد و از کابوس مرگ اندیشه و بوی کافور رهایی یافت و دوران عطر یاس را تجربه کرد. البته این رویکرد فرمان آرا در تمجید از دولت خاتمی بی‌پاسخ نماند و جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره‌ی فجر را برایش به ارمغان ‌آورد.

سگ کشی: این فیلم با شعار «پس از ده سال...» روی پرده می‌آید و عنوان پرفروش‎ترین فیلم‌ سال را هم تصاحب می‌کند. گرچه موضوع فیلم در نگاه اول به سیاست ارتباطی ندارد اما در جای جای فیلم، افرادی با لباس‌های نظامی دیده می‌شوند که در حال رژه رفتن از جلوی دوربین هستند.

حتی در مخفیگاه متروکه‌ی کاراکتر ناصر معاصر (با بازی مجید مظفری) که ظاهرا در یک نقطه‌ی دورافتاده‌ و خارج از شهر است، این افراد نظامی در حال رفت و آمد هستند و مدام در پس زمینه‌ی تصویر دیده می‌شوند. حتی در برخی صحنه‌ها سنگرهای نظامی در شهر به چشم می‌خورد در حالی که فیلم هیچ ارتباطی به زمان جنگ و دفاع مقدس ندارد.

در واقع بیضایی به زعم خودش جو امنیتی بعد از انقلاب و به خصوص بعد از ایام 18 تیر را به تصویر می‌کشد و ادعا می‌کند که هیچ کس در چنین جوی آزاد نیست بلکه مدام توسط افرادی با لباس‌های سپاهی تحت کنترل است. او برای تکمیل توهماتش، در سکانسی دیگر، اتاق کاراکتر اصلی زن (گلرخ کمالی با بازی مژده شمسایی) در هتل را به نمایش می‌گذارد که هیچ‌گونه پرده‌ای ندارد و اتفاقاً تعدادی از کارگران ساختمان مجاور کاملا بر خانه‌ی او مشرف هستند و تمام اعمال او را زیر نظر دارند. کمی بعد معلوم می‌شود که این کارگران مشغول نصب تصویری از یک شهید بر روی بام این ساختمان هستند و در واقع بیضایی به مخاطب خود می‌گوید که این جماعت با نام شهدا و دفاع از دین و انقلاب، خود را در جایگاه کنترل بر اعمال مردم می‌بینند. کمی بعد شما متوجه می‌شوید که تلفن‌های همین خانم کمالی هم شنود می‌شود!

آقای رئیس جمهور: یکی از جالب‎ترین و عبرت‌آموزترین اتفاقات سینمایی سال 79 اکران دو هفته‌ای همین فیلم است. دومین فیلم ابوالقاسم طالبی البته محتوایی متفاوت با بقیه‌ی فیلم‌های این سال دارد. فیلم روایتگر داستان فردی است که با داشتن یک پیشینه‌ی مطبوعاتی و فرهنگی و با سردادن شعارهای انقلابی در اندیشه‌ی تصاحب کرسی ریاست جمهوری است اما در پشت پرده او به هیچ یک از شعارهای خود معتقد نیست و حاضر است هر کاری را انجام دهد تا رئیس جمهور شود. در این راه حتی عده‌ای از دلسوزان انقلاب و رزمندگان سابق هم فریب او را خورده و برای موفقیت او در انتخابات قلمفرسایی‌ها می‌کنند.

اما کمی بعد که متوجه دروغ بودن شعارهای او می‌شوند در برابرش می‌ایستند و در این راه حتی کشته می‌شوند. شباهت شعارهای کاراکتر منفی فیلم که قصد رئیس جمهور شدن دارد به شعارهای سید محمد خاتمی، بیشینه‌ی فرهنگی و مطبوعاتی او و حتی گریم آن کاراکتر، استفاده از اصطلاحاتی همچون روزنامه‌های زنجیره‌ای و... موجب شد تا وقایع فیلم به منزله‌ی شبیه‌سازی با نحوه‌ی رئیس جمهور شدن خاتمی تفسیر شود و به همین دلیل فیلم فقط یکی دو هفته اکران ‌گردید و آن هم فقط در چند سینما.

در واقع در حالی که خیل عظیمی از فیلم‌ها در این دوران، جماعت مذهبی و اصل نظام را مورد نوازش خود قرار می‌دادند و نبض سینما در دستان روشنفکران ضدانقلاب قرار داشت، اکران یک و تنها یک فیلم انتقادی از دولت تحمل نشد و بدین ترتیب اکران ناعادلانه‌ی این فیلم به نکته‌ی تاریک دیگری در کارنامه‌ی سینمایی دولتی که ادعای آزادی بیان‌اش همه‌ی رسانه ها را پرکرده بود، مبدل شد.

موج مرده: حاتمی‌کیا که با ساختن آژانس شیشه‌ای در سال 77 نشان داده بود که به روند سیاسی جامعه‌اش در آن سالها در بی توجهی به آرمان‌های زمان جنگ و فراموشی قهرمانان آن دوران معترض است، با ساخت موج مرده این اعتراضش را علنی‌تر کرد.

او این بار حاج کاظم فیلمش را در برابر کسانی به تصویر کشید که در فکر سازش با آمریکا هستند و دیگر برایشان مهم نیست که ناو وینسس -همان ناوی که هواپیای مسافربری ایرباس را با تمام مسافرانش در خلیج فارس منهدم کرد- در همان خلیج با خیال راحت مانور بدهد. در واقع این بار سردار راشد فیلم (با بازی پرستویی) حتی معترض‌تر از حاج کاظم و از تحقق آرمان‌هایش از همیشه ناامیدتر است و به همین دلیل است که تنهاتر از همیشه دل به دریا می‌زند تا بدون همراهی همراهان جامانده‌اش، به نیت انتقام به ناو وینسس حمله ور شود.

این آرمان‌گرایی غلیظ حاتمی‌کیا اما به مذاق مدیران سینما و مافیای روشنفکری سینمای ایران خوش نیامد. از همین رو، علاوه بر اینکه بخش‌هایی از فیلم سانسور شد، بسیاری از منتقدان طی یک جریان هماهنگ حاتمی‌کیای موج مرده را به شدت احساساتی و غیرمنطقی خواندند. فیلم هم با مهجوریت تمام اکران شد تا حاتمی‌کیا از همانجا زمزمه هایی مبنی بر انصراف از ساختن فیلم دفاع مقدس را سر دهد و از وضع سینما به شدت انتقاد کند. بدین ترتیب حاتمی‌کیا که با ساختن موج مرده بر خلاف جریان معمول آن روزهای سینمای ایران راه رسیدن به آرمانش را در مبارزه با استکبار و نه در آزادی و حقوق بشر جستجو می‌کرد، با تصمیم مدیران وقت به نوعی بایکوت شد و سال بعد (سال 80) در جشنواره‌ی فیلم فجر ارتفاع پست او–که از نگاه تماشاگران به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شده بود و بسیاری آن را یک اثر خوش ساخت و بالاتر از استانداردهای سینمای ایران می‌دانستند- فقط یک دیپلم افتخار نصیبش شد و در عوض جایزه‌ها بار دیگر به فرمان آرا و «خانه‌ای روی آب»اش رسید تا ثابت شود که معیار اهدای جایزه نه ملاک‌های سینمایی که نزدیکی به جریان روشنفکری در سینماست.

البته این روند فقط محدود به سال 79 نشد و در سال های بعدی هم فیلم‌های سیاسی پرشماری در راستای حمایت از اصلاحات و انتقاد شدید از بخش‌های غیر دولتی نظام تولید می‌شود تا نحله‌های تئوری فتح سنگر به سنگر در سینما هم قابل ردیابی باشد. در «روزگار ما» (رخشان بنی اعتماد) در یکی از اپیزودهای فیلم ماجرای تعدادی جوان روایت می‌شود که در ستاد انتخاباتی سید محمد خاتمی مشغول به فعالیت هستند و در آخر هم این اپیزود با پیروزی خاتمی به اتمام می‌رسد.

در کاغذ بی خط (ناصر تقوایی) در یک نمای درشت به قتل‌های زنجیره‌ای اشاره می‌شود. در نیمه‌ی پنهان (ساخته تهمینه میلانی) بدترین خشونت‌ها به انقلابیون در ایام اوایل انقلاب و در تقابل با مجاهدین خلق و گروهک‌های چریکی نسبت داده شده و البته این خشونت‌ها و قضاوت‌های بی‌رحمانه و نامنصفانه در رفت و برگشت‌های زمانی فیلم، به زمان فعلی و قوه‌ی قضائیه هم تعمیم داده می‌شود. در «زندان زنان» (ساخته‌ی منیژه حکمت) شیوه‌ی مدیریت یک زن چادری و انقلابی سختگیر به عنوان نمادی از شیوه‌های مدیریتی بی‌رحمانه‌ی رهبران نظام در برابر مردم به تصویر کشیده می‌شود و در آخر همین کاراکتر سخت‌گیر روزهای نخست را می‌بینیم که اوضاع زندان (به عنوان نمادی از جامعه) از کنترلش خارج شده و او مجبور به مسامحه با زندانیان شده است و بدین ترتیب تمام دستاوردهای سی سال انقلاب زیر سوال می‌رود. در پلان پایانی «نان، عشق، موتور هزار» (ساخته‌ی ابوالحسن داوودی) می‌بینیم که پس از کلی مجادله، بسیجی تندرو‌ی فیلم در کنار طرفدار دو آتشه‌ی خاتمی در یک جاده‌ی متروکه گیرافتاده‌اند و هیچ کسی هم نیست که آنها را از آن مسیر فراموش شده (که گویا در نتیجه‌ی تندروی به آن گرفتار شده‌اند) نجات دهد.

اما در همین حین، ناگهان ماشین حامل رئیس جمهور خاتمی از راه می‌رسد و برای این دو نفر راهی نمی‌ماند جز آنکه سوار بر ماشینی شوند که مقصدش را خاتمی تعیین می‌کند و بدین ترتیب به مخاطب دیکته می‌شود که جامعه در عین داشتن سلایق گوناگون چاره‌ی دیگری جز همراهی با موج اصلاحات را ندارد.

با نگاهی به این فیلم‌ها می‌توان متوجه شد که سینمای سیاسی در سال 79 و پس از آن، کاملا در سیطره‌ی حامیان دولت اصلاحات و مافیای روشنفکری بوده است و در این میان اکران حتی یکی دو فیلم مانند آقای «رئیس جمهور» و «موج مرده» -که بر خلاف منویات این امپراتوری ساخته شده بودند- با تندترین اقدامات و انتقادات این قشر همراه می‌شده است.

نکته‌ی جالب دیگری که در فیلم‌های این سالها به وضوح قابل مشاهده است حمایت بی چون و چرای جریانات فیلمسازی روشنفکری از شخص سید محمد خاتمی است. حتی گاهی برای نشان دادن این حمایت در این فیلم‌ها کار به جایی می‌رسد که بعضی از این کارگردانان در فیلم‌هایشان ستاد انتخاباتی خاتمی علم می‌کنند و حتی بعضاً سخنرانی او را به مدت چند دقیقه در فیلم‌های خود قرار می‌دهند! و جالب‌تر آنکه همین کارگردانان این روزها در برابر فیلم‌هایی که کمترین نشانی از حمایت از جریانات دولتی داشته باشد، با بی‌ادبانه‌ترین ادبیات توهین می‌کنند و خیلی راحت انگ سفارشی بودن به همه چیز و همه کس می‌زنند.

به نظر می‌رسد حسن آشنایی با تاریخچه‌ی سینمای سیاسی ایران در اواخر دهه‌ی هفتاد همین است که متعصب‌ترین حامیان اصلاحات را هم به فکر فرو می‌برد که چطور کسانی که سینما را به ستاد انتخاباتی یک جناح خاص تبدیل کرده بودند، اکنون از پخش یکی دو فیلم در حمایت از یک گفتمان (و نه جناح) اینگونه به خشم می‌آیند! و چگونه است که حامیان آزادی بیان در دوران مدیریت‌شان تاب دیدن یک یا دو فیلم انتقادی را روی پرده ندارند؟

بدین ترتیب با دانستن چنین روندی به راحتی می‌توان تحلیل کرد که چرا امروز مافیای روشنفکری سینمای ایران از اینکه نتوانسته نوع روایت خود را از فتنه‌ی 88 آن طور که باید و شاید، به خورد مخاطب سینمای ایران بدهد خشمگین و دستپاچه است.

به هر حال از کسانی که در گذشته قادر بوده از یک واقعه‌ی دو سه روزه‌ی 18تیر کوهی علم کند و سینما را با تمام قدرتش بسیج نماید تا واقعیت را آنطور که نیست به مخاطب نشان دهد و اکنون هنوز نتوانسته افسانه‌ی مورد نظر خود را از هشت ماه آشوب سال 88 بسازد، باید هم انتظار داشت که این طور ناراحت باشد و دست به حرکاتی این چنین وقیحانه بزند. به امید روزی که دست این گروه از سینمای ایران برای همیشه قطع باشد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ قیمت یک لیتر بنزین در ایران کمتر از یک بطری آب در آمریکا است

اکونومیست با موفقیت آمیز خواندن طرح هدفمندی یارانه ها؛

 

هفته نامه اکونومیست با اشاره به موفقیت اجرای هدفمندی یارانه ها در ایران نوشت: «در آینده شاید این اصلاحات اقتصادی ایران مدل اصلاحات اقتصادی دیگر کشور ها نیز قرار گیرد. اکنون قیمت یک لیتر بنزین در ایران کمتر از یک بطری آب در آمریکا است.»
 

 

alt

alt

 

نهضت سبز نبوی به نقل از جام  ، هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در خبر 24 ژوئن (03/04/90 ) از اصلاحات اقتصادی قدرتمندانه جمهوری اسلامی ایران خبر داد.
این هفته نامه افزود: «ایران اکنون در حال انجام اصلاحات اقتصادی است به گونه ای که دولت‏های دیگر نسبت به این امر حسادت می‏کنند.»
اکونومیست تأکید کرد: «در حالی که صندوق بین المللی پول به ندرت از امری ابراز خوشحالی می کند ولی در ماه گذشته صندوق بین المللی پول از برنامه های اقتصادی جمهوری اسلامی ایران خرسند شد و از سیاستهای بی پروای دولت برای اصلاح امور اقتصادی کشور تمجید کرد تعجب اینجا است که این خرسندی صندوق بین المللی پول که وابسته به شیطان بزرگ(آمریکا)، آمریکایی که خود نظام سرمایه داری جهانی را به عهده دارد از ایران بوده است و این امر نه تنها دولت را از هزینه های بزرگ مالی نجات داد بلکه باعث صرفه جویی در قیمت انرژی و کاهش آلودگی هوا و باقی ماندن نفت بیشتری برای صادرات شد و این امر به طور چشم گیرتوانست درآمد های افراد فقیر کشور را افزایش دهد و توان برابری اجتماعی و عدالت را در کشور افزایش دهد.»
اکونومیست تأکید کرد: «این خرسندی صندوق بین المللی پول بخاطر حرکت بسیار زیبا و درخشنده ایران بوده است و این درحالی است که دیگر تولید کنندگان بزرگ نفتی همچنان به دنبال افزایش قیمت نفت هستند.»
اکونومیست خاطر نشان کرد: «رهبر ایران آیت الله علی خامنه ای در ابتدای سال که نوروز نامیده می شود امسال را "سال جهاد اقتصادی" نامید تا آوارهای اقتصادی 30 سال گذشته را با یارانه ها اصلاح کند و اقتصاد کشور بهبود یابد.»
به نوشته اکونومیست، در آینده شاید این اصلاحات اقتصادی ایران مدل اصلاحات اقتصادی دیگر کشور ها نیز قرار گیرد.
بر پایه این گزارش در ماه دسامبر اقتصاد دانان تخمین می زدند که هزینه یارانه ها برای غذا و سوخت و برق در ایران در حدود 60 میلیارد دلار تا 100 میلیارد دلار باشد که این رقم یک چهارم از تولید ناخالص ملی می باشد و یا حتی بیشتر از آن، و این امر بخاطر افزایش صادرات ایران است.
اکونومیست افزود: «قیمت هر لیتر گازئیل برابر دو سنت آمریکا و قیمت بنزین در ایران کمتر از قیمت یک بطری آب در آمریکا است. و نتایج مثبت دیگر این امر جلوگیری از هدر دادن و اسراف و جلوگیری از قاچاق و آلودگی هوا و ... بوده است.»
اکونومیست در ادامه با اشاره به آرزوی دولت اصلاحات برای اجرای طرح هدفمندی یارانه ها و مخالفت مجلس ششم با اجرای این طرح، نوشت: «خاتمی در دولت خود به دنبال انجام این امر بود اما مجلس آن زمان که ریاست آن با آقای کروبی یکی از رهبران جنبش سبز بود مانع انجام این امر شد و باید گفت احمدی نژاد اولین کسی بود که پیشنهاد داد که پولهایی بطور ماهانه به خانواده ای فقیر داده شود.»
و اکنون ایران پولهای بیشتری بدست آورده است که به اقتصاد و امور اقتصادی دیگر تزریق می شود و این صرفه جویی توانست از افزایش نرخ تورم در ایران جلوگیری کند و از تورم 20 درصدی در ماه مارس به 14 درصد در ماه مه نزول پیدا کند.
واکنون اقتصاد دولت ایران شکل بهتری گرفته است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ هالیوود؛ جنایتی علیه انسانیت

اگر کمی به برنامه هایی که از شبکه های ماهواره ای پخش می شود و یا به تولیدات بی شمار هر ساله هالیوود دقت کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد که چگونه این غول های رسانه ای بدون کوچکترین تعهدی به انتقال مفاهیم غیر اخلاقی می پردازند اما نسبت به تبعات آن در سطح کلان بی تفاوت هستند.

alt

نظام های رسانه ای غربی به ویژه آمریکایی در طول چند سال فعالیت خود یک موضوع را صراحتا و تحقیقا به اثبات رسانده اند. اینکه به هیچ وجه در مقابل اثرات اجتماعی-فرهنگی تولیدات خود در سطح جهان احساس مسؤولیتی نمی کنند. در این بین نکته قابل توجه اینجاست که نه بحث نظارتی بر این سیستم مطرح است و نه چهارچوب اخلاقی! همین موضوع باعث شده که قانون این رسانه ها قانون جنگل باشد.
اگر کمی به برنامه هایی که از شبکه های ماهواره ای پخش می شود و یا به تولیدات بی شمار هر ساله هالیوود دقت کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد که چگونه این غول های رسانه ای بدون کوچکترین تعهدی به انتقال مفاهیم غیر اخلاقی می پردازند اما نسبت به تبعات آن در سطح کلان بی تفاوت هستند.
شاید بهترین نمونه برای این موضوع را بتوان گسترش بیماری هایی همچون ایدز دانست که بی شک نظام رسانه ای غرب نقش موثری در این موضوع دارد. چرا که از علت های اصلی گسترش ایدز گرایش به رفتارهای پرخطر جنسی و مصرف مواد مخدر است. در این بین اگر به عملکرد رسانه های غرب توجه کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد که هر دو مسأله به شدت در این رسانه ها ترویج می شود.

آموزش خون بازی
برای درک بهتر این مسأله کافی است نگاهی به شبکه های غربی به ویژه شبکه هایی که کلیپ های تصویری نمایش می دهند داشته باشیم. در تمام این کلیپ ها به ویژه در کلیپ های سبک متال، مصرف مواد مخدر آن هم به صورت منزجر کننده ای به نمایش گذاشته می شود. حتی در بسیاری از آنها رفتارهای پرخطری مانند خون بازی که یکی از علت های اصلی ابتلا به ایدز در مصرف مواد مخدر است به نمایش گذاشته می شود. این در حالی است که این شبکه ها بدون اعتنا به موج اعتراضات جهانی در زمینه نمایش این مسائل همچنان به کار خود ادامه می دهند.
از سوی دیگر مصرف گرس و ماری جوآنا هم به شدت در این ویدئو کلیپ ها تبلیغ می شود. مثلا در کلیپ های گروه هایی مانند لینکین پارک و یا دیگر گروه های هوی متال مصرف این مواد به طور آشکار در کلیپ ها نشان داده می شود. حتی در آثار این گروه ها به عینه صحنه هایی را می بینیم که در آن افراد از سرنگ های چندین بار استفاده شده برای تزریق استفاده می کنند. حال آنکه در حال حاضر در تمام جهان بسیاری جوانان این صحنه ها را می بینند و بی شک به دلیل برخورداری از سن پایین، تاثیرگذاری این بی اخلاقی های تصویری هم روی آنها بالا خواهد بود.

هالیوود، وسیله ای برای گسترش ایدز


اما در کنار این شبکه ها و به هر صورت دیگر باندهای رسانه ای که در گسترش این مسائل و به تبع آن ایدز نقش موثری دارند، هالیوود هم به سهم خود و حتی بیش از بخش های دیگر این دستگاه رسانه ای در این بحران سازی بزرگ اجتماعی جهانی جریان سازی می کند. چرا که به طور کلی عدم احساس مسؤولیت اخلاقی در تمام تولیدات هالیوود در عمر چندین ساله اش به عینه دیده می شود.
یکی از بارزترین مصداق های این موضوع را می توان در ترویج مسائلی چون همجنس گرایی درهالیوود که امروز یکی از مهمترین علت های بیماری ایدز شناخته شده می شود مشاهده کرد. این در حالی است که سینمای هالیوود سال هاست سعی دارد مسائلی مانند هرزگی اخلاقی، خیانت و فحشا را گسترش دهد.
اگر کمی به پیشینه فیلم های هالیوودی نگاهی بیندازیم متوجه خواهیم شد که جریان های حامی مسائل غیر اخلاقی همچون همجنس بازی، ترویج این کار را از فیلم های طنز هالیوودی شروع کردند. تا بعدها در فیلم های دهه 50 مانند "رودخانه سرخ "، "تنها در جایی "، "گیتار جانی " این انحراف اخلاقی بزرگ به صورت جدی مطرح شده و تلاش ها برای عادی سازی آن در زندگی انسانی از طریق زبان تصویر آغاز شود. این موج غیر انسانی در سینمای هالیوود تازه شروع شده بود و در سال های بعدی در فیلم هایی همچون "پسران در گروه " که در آن همجنس گرایی را به عنوان یک رفتار معمول بین دوستان به نمایش گذاشته شد به اوج رسید.
در این بین شاهد حضور تدریجی کارگردانان حامی این جریان مانند جورج کیوکر
بوده ایم. همین موضوع به تدریج ادامه پیدا کرد تا جایی که نشان دادن همجنس بازی در فیلم های هالیوودی به یک موضوع اصلی تبدیل شد. از سال 1934 کلیسای کاتولیک اعتراضات فراوانی به این فیلم ها داشت. اما به هر صورت کسی به این اعتراضات اعتنا نکرد.
این جریانات ادامه پیدا کرد تا اینکه پس از سال 2000 موج جدیدی از این فیلم ها توسط سینمای غرب و هالیوود تولید شد که نمونه آن را می توان در فیلم "کلویی " مشاهده کرد. فیلمی که در آن تصاویر این رفتارهای غیر اخلاقی به صورت وقیحانه ای به نمایش گذاشته می شود.

مشروعیت بخشی به همجنس گرایی
پس از این فیلم هم هالیوود تلاش های بیشتری برای ترویج این مسائل که نقش موثری در گسترش ایدز دارد به خرج داد، تا اینکه فیلم "میلک " در سال 2008 به کارگردانی گاس ون سنت تولید شد. این فیلم داستان یک سناتور همجنس گرا در آمریکا است که تلاش می کند قانونی برای حمایت از همجنس گرایان به تصویب برساند. فیلم دقیقا دارای این هدف گیری است که این دسته از افراد و به طور کلی این رفتارهای غیر اخلاقی را توجیه کند.
این فیلم به واقع نقطه مهمی برای باند پرنفوذ حاکم بر هالیوود است که تلاش دارد از این ابزار برای ترویج این انحرافات ناهنجار در زندگی بشری استفاده کند. نمونه دیگر این گونه فیلم ها KIDS است. جالب اینجاست که "لیزا چولودنکو " کارگردان این فیلم خودش یک زن همجنس باز است.

قاچاق زنان، جنایتی علیه بشریت
از طرف دیگر در کنار این مسأله همین باند که ارتباط تنگاتنگی با دستگاه سیاسی آمریکا دارد نقش مهمی در قاچاق زنان ایفا می کند. زنانی که از آنان به عنوان بردگان جنسی در فیلم های هالیوودی و به طورکلی فیلم های پورنو استفاده می شود. هر چند که هیچگاه درباره این باند مافیایی در هالیوود افشاگری نمی شود. چرا که اگر این امر صورت پذیرد، بدون شک مشخص خواهد شد که تعداد زیادی از سیاستمداران آمریکایی عضو آن هستند و آنگاه به تمام جهانیان ثابت خواهد شد که این جنایت بزرگ یعنی قاچاق انسان توسط چه کسانی در جهان انجام می شود.

هنرمندان آمریکایی؛ قربانی هالیوود
نکته قابل توجه اینجاست که علاوه براینکه این موضوع باعث شده که موج هیجانات جنسی روز به روز در بین جوانان توسط این تولیدات افزایش یابد و به تبع آن بیماری هایی همچون ایدز گسترش روزافزونی داشته باشد. موج ایدز شامل خود بازیگران هالیوود و به طور کلی هنرمندان آمریکایی هم شده است و بسیاری از آنها به دلیل بازی در فیلم های متعدد غیر اخلاقی و رفتارهای پر خطر جنسی متعدد به ایدز مبتلا
شده اند. نمونه این اشخاص می توان "دیت بریک " دانست. او در مصاحبه ای با خبرگزاری های مختلف در حالی که اشک چشمانش را پاک می کرد، گفت: هالیوود یک صنعت با سرمایه های میلیاردی است که به این سادگی ها نمی تواند با جان دیگران بازی کند، او در برابر جان افراد مسؤول است.
"برت " در ادامه متذکر شد که من پیش از آنکه جواب تست ایدزم مثبت اعلام شود، به مدت هفت ماه در یک فیلم غیر اخلاقی هالیوود بازی می کردم که در یکی از آزمایش هایی که به صورت روتین از ما گرفته می شد، پزشکان به من گفتند که به ویروس اچ آی وی مبتلا شده ام.
از سوی دیگر چند سال پیش برنامه ای در تلویزیون آمریکا با نام "چهره های ایدز " به نمایش درآمد که نام افراد معروفی که توسط ایدز درگذشته اند را بیان می کرد. این برنامه کاملا نشان می داد که موج روزافزون ایدز در بین بازیگران هالیوود و هنرمندان آمریکایی به شدت رو به افزایش است و قربانی می گیرد. برخی از این اسامی نام برده شده شامل افزاد زیر است: پیتر آلن (بازیگر)، امیل آردولینو (کارگردان)، آیزاک آسیموف (نویسنده)، ریک اوایلس (بازیگر)، مایکل بنت (طراح رقص) آماندا بلیک (بازیگر)، هارولد برودکی (نویسنده).
نکته قابل توجه اینجاست که سایت انگلیسی زبان "تمرکز بر رنگین کمان " براین نکته اشاره دارد که پس از اینکه مشخص شد راک هادسن (بازیگر) ایدز دارد، بسیاری از بازیگران در آن زمان برای بازی در صحنه های غیر اخلاقی هالیوودی دچار تردید شدند. هرچند که بسیاری از آنها به دلیل علاقه شدید به شهرت به این کار تن دادند.
از سوی دیگر در کنار این مسأله هر روز موج حمایت از همجنس بازی با ساخت فیلم هایی با این مضمون در سینما و تلویزیون آمریکا رو به افزایش است. شاهد این ماجرا مقاله ای است که ماریا پونته در روزنامه یو اس ای تودی به چاپ رسانده. او در این مقاله به این نکته اشاره می کند که در حال حاضر برنامه هایی مانند خانواده مدرن که از شبکه ای بی سی و یا سریال "خوشحالی " که از شبکه فاکس پخش شود هر دو به ترویج خانواده های همجنس باز می پردازند و گویی سعی دارند این نوع از زندگی را به صورت یک عرف، عادی و معمولی جلوه دهند.
وی همچنین به این نکته اشاره می کند که فیلم "بچه ها خوب هستند " به ترویج این گونه خانواده ها می پردازد. "هاوارد برگمن "، مسؤول تبلیغات هالیوود که خود را به عنوان "پیشکسوت همجنس بازی " معرفی می کند می گوید: "این فیلم کاملا در مورد همجنس بازی است ". وی همچنین درباره پس پرده این فیلم می گوید: "همجنس بازان ادعا دارند که می خواهیم جزئی از طبیعت باشیم. "

ترغیب جوانان و نوجوانان به همجنس بازی از سوی رسانه های آمریکایی
از سوی دیگر موضوعی که بیش از همه چیز قابل توجه است حضور کاراکترهایی همچون کودکان و نوجوانان همجنس باز در سریال هایی همچون "بتی زشت " است که از شبکه ای بی سی به نمایش گذاشته می شود. این موضوع که عمق فاجعه اخلاقی در آمریکا را نشان می دهد، از مسائلی است که در چند سال اخیر با اعتراض طیف وسیعی از مادران آمریکایی مواجه شده است. چرا که آنها معتقدند پخش چنین برنامه هایی آن هم با این محتوا برای بچه ها، بحران جنسی در آنها ایجاد می کند و جامعه را بیش از پیش به سمت ایدز سوق می دهد. برنامه های دیگری مانند Gossip GirlUnited States of Tara90210 and Weeds، نیز در مورد نوجوانان همجنس بازی است که در مراحل مختلف خودشناسی قرار دارند.

ترویج زنا با محارم در تلویزیون آمریکا
در کنار این مسائل بحث ترویج زنا با محارم هم یکی از مسائلی است که در تلویزیون آمریکا ترویج می شود. سریال "خواهران و برادران " که از شبکه ای بی سی پخش می شود، نمونه چنین برنامه هایی است. این موضوع نشان دهنده این است که سریال های غربی به دنبال گستراندن مفاسد اخلاقی در سطح جهان هستند تا در این بین باندهای بزرگ سود ببرند. هر چند که بسیاری از همین باندهای مافیایی علاوه بر سود مالی به دنبال منفعت اخلاقی هم هستند. منفعتی که از انحراف جوانان دنیا حاصل می شود. به ویژه گروه هایی که از این انحراف بهره برداری های سیاسی می کنند، چرا که به طور قطع انحراف اخلاقی در یک جامعه باعث افول آن جامعه در زمینه های دیگر خواهد شد.

هالیوود به دنبال الگوی فحشای آزاد است
در این بین اگر به آمار ابتلای 33میلیون و 300 هزار نفری ایدز در هر ساله توجه کنیم پی خواهیم برد که دستگاه رسانه ای غرب چگونه با ترویج انواع و اقسام انحرافات اخلاقی نقش مهمی در گسترش ایدز و هپاتیت و سفلیس و سوزاک دارد. به ویژه که در حال حاضر با ایجاد موج های انحرافات اخلاقی همچون همجنس بازی، اخلاق انسانی را رو به نابودی می برد.
در این باره استفانی کونتز، استاد تاریخ در دانشگاه ایالت اورگرین در المپیای واشنگتن و کارشناس مسایل و مشکلات خانواده های مدرن می گوید: "هالیوود توانایی آن را دارد که از روابط همجنس بازان فیلم های مثبتی را بر روی پرده ببرد و این یک امر ناشدنی است و اگر به همین روال پیش برود یک حرکت گسترده را در فرهنگ ایجاد خواهد کرد. "
استفانی کونتز دقیقا به نکته ای اشاره می کند که بسیاری از آگاهان عرصه رسانه به آن معتقد هستند، یعنی ایجاد موج فرهنگی که به نوعی ضد فرهنگ انسانی است! هالیوود با ایجاد این موج ها در واقع سعی دارد الگوی روابط را تغییر دهد و در کنار این مسئله به گسترش فحشا بپردازد. مصداق بارز این تغییر الگوی فرهنگی را می توان در برنامه ای دید که توسط شبکه ای بی سی با اجرای سارا گیلبرت به نمایش گذاشته می شود. این شبکه دقیقا به دنبال همین تغییرات فرهنگی است. حتی خود سارا گیلبرت هم به انحراف اخلاقی خود اشاره داشته است.
تمام این مسائل در حالی است که حتی بخش فارسی شبکه صدای آمریکا نیز چندی پیش با دعوت از یکی از مسؤولان کمیته همجنس بازان سعی کرد به کارهای آنان مشروعیت ببخشد. علاوه براین چندی است که بسیاری از مسؤولین آمریکایی به دنبال جذب سرمایه برای برنامه "طرح هشت کالیفرنیا " که یک برنامه در راستای ترویج همجنس بازی است هستند. کما اینکه علاوه براین گروه ها، حتی بعضی از لابی های این گروه ها در برنامه های زنده ای مانند نظم و قانون به دنبال جلب گروه های مذهبی برای حمایت از همجنس بازان می باشند.
اگر تمام این مسائل را در کنار هم قرار دهیم آنگاه پازلی تشکیل می شود که در آن به چگونگی گسترش ایدز و دیگر بحران های اجتماعی توسط باند مافیایی دستگاه رسانه ای غرب پی خواهیم برد. جنایتی که سال هاست علیه انسان ها صورت می گیرد.

نویسنده:رضا فرخی

منبع : سایت راسخون

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پدر حجاب

وقتى حضرت سکینه دختر امام حسین (ع ) روز یازدهم در گودال قتلگاه خود را روى بدن پدر انداخت و عده اى از اعراب با کعب نى و تازیانه او را از بدن بى سر پدر جدا کردند، نگفت:

پدر مرا مى زنند! نگفت : پدر مرا به اسیرى مى برند! نگفت : پدر تشنه ام !
بلکه اشک مى ریخت و فریاد مى زد:
پدر برخیز ببین چادر از سرما کشیدند.
بابا سرهاى برهنه ما را بنگر.
بابا برخیزببین عمه ام زینب را مى زنند!

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اشک هایی که تا خدا رفت...

شما بهتر از من می دانید "ولایت تشریعی" یعنی ولایت بر خلایق از راه قانون گزاری و این نه تمام خصوصیت ولی فقیه، بلکه بخشی از آن است و "ولایت تکوینی" یعنی نفوذ در دل مردم.

altعماریون- زیاد برایمان گفته اند...

شما بهتر از من می دانید "ولایت تشریعی" یعنی ولایت بر خلایق از راه قانون گزاری و این نه تمام خصوصیت ولی فقیه، بلکه بخشی از آن است و "ولایت تکوینی" یعنی نفوذ در دل مردم.

یعنی ولایت بر خلایق از راه دل های عاشق.

دل های مطیع امر "ولی".

این ولایت مختص خداست و خدا میداند و بعضی از خواصش، خدا میداند و انبیاء اش، خدا میداند و نیکان روزگار، خداوند است که تنزیلی از این ولایت تکوینی را در وجود نیکان خود قرار می دهد تا ثابت کند که آیاتُ الله آیاتِ خدایند.

در تمام هیاهو های قرن ۲۱ به دنبال "ولایت تکوینی" می گشتم.

در تمام روزهای سال ۸۸ که با "ولایت تشریعی" بر سر دو راهی حق و باطل مانده بودم.

به بن بست رسیده بود مغزم!

روزهایی که فقط "ولایت تکوینی" می توانست گره کور ذهنم را باز کند.

در روزهایی که غبار فتنه فضای شهر دلم را کدر کرده بود؛ منتظر بودم تا این بار "ولی" برایم معنا کند "ولایت تکوینی" را

انتظار به سر رسید

نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸

من بودم و "ولی"...

و سیل عاشقان ولایت



آن روز "ولی" برایم معنا کرد "ولایت تکوینی" را

و من آموختم "ولایت تکوینی" یعنی ....

ولایت تکوینی یعنی "ای سید ما ای مولای ما، ما آنچه که وظیفه مان است انجام می دهیم"

باران بهاری میهمان صحن چشمان دل های عاشقی شد که "ولی" برایشان سخن می گفت

ولایت تکوینی یعنی"من جان ناقابلی دارم.... جسم ناقصی دارم... اندک آبرویی هم دارم که آن را هم مدوین شما هستم... همه این ها را من کف دست گرفتم و در راه این انقلاب و اسلام فدا خواهم کرد"

صدای ضجه دل های عاشق به آسمان بلند می شود.

صحن نماز جمعه معطر می شود به عشق بازی "ولی" و عاشقان اش...

ولایت تکوینی یعنی"ای سید ما ای مولای ما ... دعا کن برای ما.. صاحب ما تویی... صاحب این انقلاب و کشور تویی"

خطبه ها تمام می شود اما باران! بند نیامده...

بارانی که کویر دل ها را آبیاری کرد...


"حضرت ماه" این بار از ولایت تکوینی استفاده کرد

تصرف کرد بر دل هایی که بر دوراهی حق و باطل مانده بودند...

او گفت که در تاریکی بیابان آخرالزمان فقط و فقط اوست که مصباح هدایت است

شستشو داد دل هایی را که زنگار گناه می رفت تا سپیدی شان را کدر کند

چه زیباست قنوت گرفتن زیر باران چشمانم...

و چه زیباست سجده بر مهری نمناک از بارانی که طراوت بخشید به کویر پوسیده دل


منبع: جلبک ستیز

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سلمان رشدی به همراه دو نویسنده اسرائیلی؛ خواستار تحریم سوریه شد!!


پایگاه خبری الجزیره قطر اعلام کرد که هفت نویسنده معروف از جمله سلمان رشدی در نامه‌ای خطاب به شورای امنیت سازمان ملل، خواستار محکومیت سوریه شدند.

الجزیره اعلام کرد که سلمان رشدی، امبرتو اکو (نویسنده ایتالیایی)، برنار هنری لوی (نویسنده فرانسوی)، دیوید گروسمن و آموس اوز (نویسندگان اسرائیلی) و اورهان باموک (نویسنده ترک) و والی سونیکا (نویسنده نیجری) کسانی هستند که نامه مذکور را امضا کردند.

هم اکنون نمایندگان کشورهای فرانسه، انگلیس، آلمان و پرتغال سخت در تلاش هستند تا پیش‌نویس قطعنامه علیه سوریه تصویب شود اما چین، روسیه، برزیل، لبنان و آفریقای جنوبی با این اقدام مخالفند و روسیه تصریح کرد که هرگونه قطعنامه علیه سوریه را در این خصوص وتو خواهد کرد.

بنا بر این گزارش، این نامه در پایگاه اینترنتی برنار هنری لوی منتشر شده است و در آن از شورای امنیت خواسته شده است تا به علت آنچه سرکوب تظاهرات مردم سوریه خوانده شده، دولت این کشور محکوم شود.

هنری لوی کسی است که گفته می‌شود مارس گذشته در اتخاذ تصمیم نیکلا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه برای دخالت نظامی در لیبی نقشی مهم ایفا کرده است.

در این نامه آمده است: از لحاظ اخلاقی فاجعه‌آمیز و غیرقابل قبول خواهد بود که به این پیشنهاد توجهی نشود و به دلیل تهدید برخی به وتو کردن قطعنامه، سرنوشت آن سطل زباله باشد.

روز گذشته اتحادیه اروپا در ادامه تشدید تحریم‌های سوریه، ارتش این کشور را نیز در لیست تحریم قرار داد و اعلام کرد که در صورت موافقت رسمی اعضای این اتحادیه، تحریم جدید از جمعه اجرایی می‌شود.


تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ فیس‌بوک مخوف‌ترین ماشین جاسوسی جهان است

مؤسس ویکی‌لیکس:
 
مؤسس ویکی‌لیکس، جولین آسانژ، در مصاحبه‌ای به موضوع رسانه‌های اجتماعی پرداخته و اظهار کرده است که «فیس‌بوک مخوف‌ترین ماشین جاسوسی‌ای است که تاکنون ساخته شده است».

alt

نهضت سبز نبوی به نقل از مشرق، جولین آسانژ مؤسس ویکی‌لیکس در مصاحبه با شبکه خبری راشا تودی گفت که به اعتقاد وی فیس‌بوک عظیم‌ترین پایگاه داده است که حاوی اسامی و سوابق مردم مختلف جهان بوده و در آن کاربران به صورت داوطلبانه اطلاعات خود را ارائه می‌دهند، اما غافل از اینکه این شبکه اجتماعی برای استفاده سازمان‌های جاسوسی آمریکا ایجاد گشته است.

وی اظهار کرده است: «همه باید بدانند که وقتی آنها اسامی خود، آدرس، محل سکونت، شغل، و دوستان و اقوام خود را به فیس‌بوک اضافه می‌کنند، در واقع دارند به صورت رایگان برای سازمان‌های جاسوسی آمریکا کار کرده و برای آنها دست به ساخت پایگاه داده‌های حاوی اطلاعات شخصی خود می‌زنند».

هر چند آسانژ مدعی نشد که فیس‌بوک توسط سازمان‌های جاسوسی آمریکا اداره می‌شود، اما همین حقیقت که آنها به این اطلاعات به راحتی دسترسی دارند خود نشان‌دهنده خطرناک بودن این شبکه اجتماعی است. وی بیان داشته است: «عقیده ندارم که این شبکه اجتماعی توسط سازمان‌های جاسوسی آمریکا اداره می‌شود، اما واضح است که این سازمان‌ها می‌توانند به آسانی بر آن تأثیرات قانونی و فشارهای سیاسی داشته باشند و از این اطلاعات استفاده کنند».

در پایان این مصاحبه، وی صنعت رسانه را به زباله تشبیه کرده و مدعی شد که این صنعت به شدت سبب وارونه جلوه دادن حقایق به عموم مردم می‌شود و برای جلوگیری از جنگ‌ها و واژگونی دولت‌های فاسد، کم‌ترین کار ممکن را انجام می‌دهد. آسانژ بیان داشت: «به عقیده من، رسانه به طور کلی پدیده‌ای بسیار بد است، و باید این سوال را از خود بپرسیم که آیا جهان بدون وجود آنها تبدیل به مکان بهتری می‌شود».

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ملتی که شجاع است احتیاجی به بمب ندارد


رییس‌جمهور از خنثی شدن یک خرابکاری در تاسیسات هسته ای خبر داد.http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/6/85.jpg

محمود احمدی نژاد در مراسم روز ملی اصناف که عصر چهارشنبه در سالن شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری برگزار شد  با بیان اینکه پیشرفت‌های زیادی در کشور صورت گرفته است، با اشاره به طراحی‌های دشمنان جهت جلوگیری از پیشرفت ملت ایران گفت: آنها شبکه‌ها درست می‌کنند که آسیب وارد کنند، در موضوع هسته‌یی در نطنز یک توطئه کردند که در برخی از قطعات، هنگامی که نصب کنیم از درون متلاشی شود، متخصصان ما فورا متوجه این موضوع شدند و پاکسازی کردند.

نهضت سبزنبوی به نقل ازخبرآنلاین: وی با اشاره به اینکه دوران بمب تمام شده است و با اشاره به جوسازی‌های غربی‌ها علیه برنامه صلح‌آمیز هسته‌یی ایران و ادعاهای آن‌ها مبنی بر تلاش ایران جهت ساختن بمب اتم گفت: ما نمی‌خواهیم این کار را انجام بدهیم و آن را قبول نداریم. معتقدیم بمب از آن آدم‌های ترسوست و ملتی که شجاع است احتیاجی به آن ندارد. دوران این موارد تمام شده و بمب ما اندیشه‌ی ملت ما و شما اصناف هستید و دشمنان از این ناراحت هستند که ایران خود را به مراتب عالی برساند.

رییس‌جمهور با بیان اینکه آنها از ملت ایران عصبانی هستند، علت آن نیز این است که می‌بینند کار و تلاش در ایران در حال صورت گرفتن است، گفت:‌ آنها می‌خواهند ما را از راه اصلی‌مان و انجام ماموریت‌مان غافل کنند در حالی که هیچ ماموریتی برای ما مهمتر از کار و ساختن کشور نیست.

وی گفت: من به آن‌ها می‌گویم که زیاد خودتان را خسته نکنید و در واقع آن‌ها هر چه تلاش‌شان را بکنند به لطف خدا آرزوی اینکه روزی کمر ملت ایران را به خاک برسانند به گور خواهند برد.

احمدی‌نژاد گفت: به لطف خدا ما هرگز فریب طراحی‌های دشمن را نخواهیم خورد و لحظه‌ای در نقشه‌ای که دشمن کشیده، قدم نخواهیم گذاشت و با افتخار اعلام می‌کنیم در برابر زورگویی‌ها می‌ایستیم و ایران را می‌سازیم.

وی با اشاره به اهمیت هوشیاری ملت ایران گفت: امید به آینده درخشان و پیروزی متعلق به ملت ایران است و هیچ احدی قادر نیست که ملت ایران را از دستیابی به هدف بزرگی که در پیش دارد باز دارد.

رییس‌جمهور در ابتدای سخنان خود با تبریک فرا رسیدن روز ملی اصناف به جامعه‌ی اصناف، گفت: در این جلسه چند نفر از عزیزان از اتحادیه‌ها، شوراها و مجامع مورد تقدیر قرار گرفتند و واقعا اگر فرصت بود و جا داشت دلم می‌خواست که از تمام اتحادیه‌ها و شوراها و تک تک اصناف تشکر شود به خاطر زحمت فراوانی که ارائه کرده‌اند.

وی با اشاره به مطالب مطرح شده از سوی برخی از اصناف در این جلسه گفت: مطالبی که مطرح شد را پیگیری می‌کنیم و انشاءالله در جهت حل آن‌ها حرکت می‌کنیم.

رییس‌جمهور با بیان این‌که من صادقانه از جامعه اصناف تشکر می‌کنم، به خصوص در مشارکت و انجام چندین کار بزرگ، گفت: چندین سال است که شما بازار شب عید را خوب مدیریت می‌کنید و آرامش را در بازار شب عید فراهم کرده‌اید و مردم نیز اطمینان خاطر پیدا کرده‌اند و این کار ارزشمندی است که اتفاق افتاده است.

وی همچنین با تشکر از فعالیت اصناف در بحث ساماندهی جدید نظام توزیع و با تاکید بر اینکه این کار بزرگی است و باید نظام توزیع سامان پیدا کند، گفت: نظام توزیع ما در حال حاضر مناسب نیست و در این فرآیند انرژی، وقت، نیروی انسانی و منابع مالی اتلاف می‌شود و شما در بحث سازماندهی آن کار بزرگی را شروع کرده‌اید و انشاءالله ادامه می‌دهید و باید این کار را به آخر رساند.

رییس‌جمهور همچنین به فعالیت اصناف در بحث ساماندهی توزیع، نظارت و بازرسی اشاره کرد و بیان اینکه اصناف نقش مهمی در تولید و اقتصاد کشور دارند، خطاب به آنها گفت: شما خودتان دارید بازار را اداره می‌کنید و این اتفاق بزرگی است و آن مقدار مختصری که دولت نیز در آن حضور دارد باید کنار برود. اعتقاد نداریم که ما باید بالای سر اصناف باشیم، اصناف خود خوب مدیریت می‌کنند.

احمدی‌نژاد همچنین با اشاره به نقش اصناف در بحث هدفمند کردن یارانه‌ها و تشکر از آن‌ها به خاطر همراهی که داشته‌اند،گفت: از نقشی که اصناف در جلو بردن این طرح داشتند تشکر و قدردانی می‌کنم.

وی با اشاره به اهمیت اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها و تاثیر آن در اقتصاد و آینده کشور گفت: اجرای این طرح اینقدر زیبا بوده که از مجامع جهانی آمدند و گفتند که ایران جزو موفق‌ترین کشورها در اجرای این قانون بوده و گروه فرستادند و آمدند از نزدیک دیدند و بعد از آن دوباره اطلاعیه دادند و از مسئولان اقتصادی ما خواستند که بیایند و در کنفرانس‌های بین‌المللی در این ارتباط توضیح دهند و این تجربه را شرح داده و در اختیار دیگران قرار دهند.

رییس‌جمهور با بیان اینکه اصناف از جمله اقشاری است که بیشترین احساس مسئولیت را نسبت به کشور، نظام، انقلاب و آرمان‌ها و دین داشته است و همیشه این احساس مسئولیت را داشته است، گفت: برخی فکر می‌کنند که وقتی بازار به هم بریزد اصناف خوشحال می‌شوند در صورتی که این‌چنین نیست و من بعید می‌دانم که در بین این دو میلیون واحد صنفی، صنفی پیدا شود که از به‌ هم‌ریختگی بازار خوشحال شود. اصناف دوست دارند که آرامش حاکم باشد.

احمدی‌نژاد گفت: به فضل الهی آن دوران تمام شده که چند نفر می‌آمدند و بازار را آشفته می‌کردند و سود می‌بردند و اصناف را بدنام می‌کردند. آن دوران گذشته است و اصناف اجازه نمی‌دهند که کسی بخواهد سوء استفاده کند و اصناف را بدنام کند.

وی با بیان اینکه امروز ملت ما حامل یک پیام، یک فرهنگ و یک شیوه زندگی انسانی برای تمام دنیاست و با اشاره به شکست مکتب‌های مادی غرب، گفت: بشر نیازمند یک راه و شیوه جدید است و تنها ملتی که مایه و توانایی این را دارد که بتواند یک زندگی متعالی‌تر به بشر هدیه کند، ملت ایران است.

رییس‌جمهور با بیان اینکه یک فرهنگ زمانی می‌تواند در دنیا مطرح شود، ماندگار و اثرگذار باشد که یک الگوی عملی موفق ارائه دهد، گفت: ما باید ایران را تبدیل به یک جامعه الگو و نمونه در تمام بخش‌ها بکنیم و امروز هر قدمی که برای پیشرفت ایران برداشته می‌شود پشتوانه مکتب ما و اثبات حقانیت مکتب ماست.

احمدی‌نژاد با اشاره به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های ملت ایران اظهار کرد: به لطف خداوند و هدایت الهی ما می‌توانیم به قله برسیم و موضوع اصلی که باعث ناراحتی دشمنان است و آنها را نگران کرده این موضوع است که آنها می‌دانند ملت ایران می‌تواند و آنها دیده‌اند که ملت ایران هر وقت فرصتی پیدا کند با فکر، اخلاق و ادب می‌تواند دنیا را تحت تاثیر خود قرار بدهد. دشمن از اینکه ایران بالا بیاید و به قله‌ها برسد وحشت دارند.

در پایان این مراسم تعدادی از اصناف مشکلات خود را مطرح کردند و رییس‌جمهور به این مشکلات گوش داد و بر حل آن‌ها تاکید کرد.

در این مراسم همچنین غضنفری، وزیر بازرگانی نیز به ایراد سخنرانی پرداخت و همچنین به تعدادی از اصناف نمونه لوح‌های تقدیری اهدا شد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نشر خرافات دینی و آخرالزمانی در قالب داستان‌های کودکان

کمپانی یهودی «برادران وارنر» اثری دیگر با مضمون آخرالزمانی روانه‌ی بازار کرد. «گردش شنل قرمزی» یکی از جدیدترین فیلم‌های این کمپانی در سال 2011 است. کارگردانی فیلم را «کاترین هاردویک» بر عهده داشته است.

alt


نهضت سبز نبوی به نقل از 598- جواد امین‌خندقی/ هاردویک تهیه‌کننده و کارگردان امریکایی، پیش از این پنج فیلم دیگر را کارگردانی کرده که مهمترین آنها «سیزده»، «ارباب‌های داگتون» و فیلم پر مخاطب «گرگ و میش» می‌باشند. او تا به حال برنده‌ی هشت جایزه و یازده نامزدی جایزه نیز گشته است. کارگردانی متفاوت و ویژه‌ای در این فیلم دیده نمی‌شود و از هر جهت گرگ و میش اثر قوی‌تری محسوب می‌گردد. شاید به همین دلیل سه قسمت بعدی گرگ و میش هم به کارگردان‌های دیگری سپرده شد. فیلم گردش شنل قرمزی محصول مشترک امریکا و کانادا است و به دلیل برخی صحنه‌های خشن و پلان‌‌هایی با مضامین جنسی درجه‌ی سنی  PG-13 (6) دارد.

بازی متفاوت و شاخصی در این فیلم دیده نمی‌شود، با این حال بازیگرانی همچون «گری اولمدن» بازیگر فیلم‌های «لئون»، «شوالیه‌ی تاریکی»، «عنصر پنجم» و «بتمن آغاز می‌کند» ، «آماندا سایفرد» بازیگر فیلم‌های «ماما میا» ، «دختران پست» و «بدن جنیفر»، «بیلی بورک» و «شیلو فرناندز» در فیلم حضور دارند.
 

alt

 

 
فیلمنامه نوشته‌ی «دیوید جانسون» است که اثر شاخصی در کارنامه‌ی محدود خود ندارد. داستان فیلم، اقتباسی آزاد از فولکلور مشهور «شنل قرمزی» اثر «شارل پرو» می‌باشد. پرو شاعر و داستان‌سرای بنام فرانسوی است که توانست سبکی جدید در ادبیات به نام «قصه‌های پریان» ایجاد کند. از بهترین آثار او می‌توان «شنل قرمزی»، «زیبای خفته»، «گربه چکمه‌پوش»، «سیندرلا»، «مرد ریش آبی»، «بند انگشتی»، «غوک‌ها و الماس‌ها» و «گریزلدای بردبار» را نام برد. داستان‌های او تا به امروز بارها به صورت اپرا، باله، نمایش‌نامه، موزیکال و فیلم اقتباس شده‌اند.

این فیلم شباهت‌های مختصری با جریان اصلی داستان شنل قرمزی دارد و در برخی بخش‌ها بیشتر همسان با فیلم گرگ و میش می‌نماید. داستان در دهکده‌ای ناشناخته ولی پر رمز و راز روایت می‌شود. گرگ‌ها و گرگ‌نماها به این روستا حمله می‌کنند. اهالی روستا در زمان کامل شدن قرص ماه یک قربانی از حیوانات مهیا می‌کنند تا از شر آنها در امان باشند. والری (با بازی آماندا سایفرد) دختری جوان است که کودکی عجیبی داشته و شخصیت اصلی داستان محسوب می‌شود.

زمانی که اهالی، قربانی جدید را آماده می‌کنند، گرگ‌ها صلح را رعایت نکرده و به انسان‌ها حمله می‌کنند و خواهر والری را می‌کشند. عده‌ای از مردان برای شکار او رفته و گرگی شکار می‌کنند. در شب جشن می‌فهمند مشکل اصلی گرگ‌نما است که به آن‌ها حمله می‌کند. برای شکار او پدر سلیمان (با بازی گری اولدمن) و سربازانش به این دهکده می‌آیند.

والری می‌تواند با گرگ‌نما صحبت کند و به همین دلیل مورد سوء ظن دیگران قرار می‌گیرد. نهایتا مشخص می‌شود که گرگ‌نما، پدر والری است و در پایان داستان به دست والری کشته می‌شود و مردم روستا نجات پیدا می‌کنند. اما این روح شیطانی به معشوق والری منتقل می‌شود. والری با این گرگ‌نما زندگی کرده و از او صاحب بچه هم می‌شود و جریان داستان به شکلی دیگر ادامه پیدا می‌کند.

قبل از بررسی محتوای فیلم، نیاز است اشاره‌ای نسبت به مسئله‌ی گرگ‌نما در افسانه‌های اروپایی داشته باشیم.

واژه‌ی «انسان گرگ‌نما» به دو معنا می‌آید. در یک معنا به فردی اطلاق می‌شود که احساس گرگ شدن دارد. این افراد از نظر جسمانی کاملاً حالت عادی دارند ولی در اثر نوعی بیماری روانی خود را گرگ می‌پندارند و مانند گرگ‌ها زوزه کشیده و گاز می‌گیرند. البته این توهم نسبت به حیوانات دیگر هم در بیماران روانی وجود دارد و چنین افرادی در آسایشگاه‌های روانی تحت مراقبت‌های ویژه قرار می‌گیرند.

امّا معنای دوم به کسی اطلاق می شود که می‌تواند جسم خود را تغییر داده و تبدیل به گرگ شود که در افسانه‌های اروپایی وجود دارد و به آن گرگینه یا گرگ‌نما می‌گویند. طبق این افسانه خرافی این انسان‌ها به هنگام کامل بودن ماه، می‌توانند به گرگ تبدیل شوند و به انسان‌ها و حیوانات حمله کنند. این افسانه آن‌قدر در قرون وسطا جدی بود که برخی افراد به جرم گرگ‌نما بودن کشته شدند. جالب است بدانید مردمان ایتالیا معتقد بودند خوابیدن در زیر نور مهتاب بخصوص در روز جمعه کافی است که انسان را تبدیل به گرگ کند و در همین رابطه مطالب زیادی در کتب مختلف آمده است.

مشابه این افسانه در میان بومیان آفریقا و اهالی هند نیز دیده می‌شود با این تفاوت که افریقایی‌ها به «انسان پلنگ‌نما» و هندی‌ها به «انسان ببرنما» اعتقاد دارند.  این افسانه در قرون اخیر جایگاه چندانی در میان مردم اروپا ندارد. باید توجه داشت که پیدایش این افسانه‌ هم مانند دیگر افسانه‌ها دلایلی اجتماعی و روانی داشته که بررسی آنها در این نوشتار نمی‌گنجد.

این افسانه در ادبیات به صورت چشمگیری وارد شد و به همین ترتیب در دیگر شاخه‌ها از جمله آثار سینمایی راه یافت. سال‌ها است که فیلم‌هایی با این مضمون در قالب‌ داستان‌های متفاوت روانه‌ی بازار می‌شوند. همین افسانه‌ی خرافی دست‌مایه‌ی اصلی فیلم «گردش شنل قرمزی» را تشکیل می‌دهد.

فیلم، داستانی با درون‌مایه‌ی آخرالزمانی دارد. اتفاقی بزرگ و همگانی که با وجود منجی به سرانجام می‌رسد. برای اینکه شک مخاطب نسبت به این موضوع از بین برود، پدر سلیمان وجود بلا یا همان گرگ‌نما را امری با قدمتی طولانی می‌داند. در صحبت‌هایش با مردم می‌گوید که این موجودات نسل به نسل قوی‌تر و غیر قابل شکست می‌شوند. اگر با این خطر مقابله نشود اتفاقی عظیم در راه خواهد بود و این اتفاق تسخیر همه‌ی مردم توسط این روح شیطانی است. گفته می‌شود طبق افسانه در روزهایی که ماه خونین و قرمز است، هر فردی که توسط این موجود گاز گرفته شود با بالا آمدن ماه تبدیل به گرگ‌نما خواهد شد که همان اتفاق آخرالزمانی است.

به گفته‌ی فیلم خونین شدن و قرمز شدن ماه هر سیزده سال یکبار رخ می‌دهد که به نحوی به خرافه‌ی نحوست عدد سیزده اشاره دارد که چنین خرافاتی در ادیان ابراهیمی جای نداشته و خواستگاهی جز تخیل و توهم افراد ندارد.
 

alt


منجی داستان، والری یا همان شنل قرمزی است. فردی که بیشتر برای انتقام یا نهایتا نجات مردم چنین کاری می‌کند. در این راه از خانواده، دوستان و گروه پدر سلیمان کمک می‌گیرد. با آنکه در این روستا کلیسا وجود دارد و پدر سلیمان و گروهش مذهبی هستند، اما دین و معنویت جایگاهی در شکست این شیطان ندارد. در نبرد ابتدایی با گرگ‌نما پدر سلیمان بارها می‌گوید: «خدا از گرگ‌نما قدرتمندتر است.» ولی نتیجه‌ای وارونه داشته و به راحتی شکست می‌خورند و نشان می‌دهد که خدا تاثیری در این رابطه ندارد. عامل پیروزی زرنگی و بخت نیکوی او است. و جالب‌تر اینکه والری به گفته پدرش دختر شیطان نیز محسوب می‌شود.

گرگ‌نما فقط یک انسان نیست و تمام داستان او را نوعی شیطان می‌داند. به نظر می‌رسد شیطان در قالب گرگ‌نما قصد حلول در افراد و تسخیر جهان را دارد. این معنا در گفتگوی پایانی میان والری و پدرش به وضوح مطرح می‌شود. پدر والری این روح شیطانی را هدیه می‌داند. اما والری او را شیطان می‌خواند. این گرگ‌نما نمی‌تواند داخل محوطه کلیسا شود. با نقره مقدس کشته می‌شود. روی درب کلیسا نقش گرگ‌نما به عنوان شیطان مقابل یک قدیس نقاشی شده است. پدر سلیمان بارها این خطر شیطانی را توضیح می‌دهد. همه‌ی این نکات، بارها مضمون گفته شده را تقویت می‌کنند که خرافه‌ای تکراری نسبت به قدرت و حلول شیطان است. نگاهی نادرست به شر که برگرفته از نقص‌های اندیشه‌ی غربی است.

پدر سلیمان و گروهش که مذهبی هستند و به عنوان نماینده کلیسا در فیلم مطرح می‌شوند، گروهی خشن و بی‌رحمند. پدر سلیمان طی داستان بارها به مردم روستا ظلم می‌کند و افراد بی‌گناه را بدون دلیل می‌کشد. به والری تهمت سحر زده، او را تحقیر کرده و به عنوان طعمه‌ی گرگ از او استفاده می‌کند. باید دقت داشت که انتخاب نام پیامبری بزرگوار همچون حضرت سلیمان علیه‌السلام و نمایندگی خدا برای چنین فردی، تلاشی تکراری برای تخریب چهره‌ی دین و معنویت به شمار می‌رود که با تاملی پیرامون داستان این نتیجه مشهود است.

جشنی که پس از کشتن گرگ برگزار می‌شود شباهت‌های بسیاری به «جشن باروری» دارد. جشنی که منشا «جشن هالوین» به عنوان جشن مختص شیطان و شیطان‌پرستی، به شمار می‌رود. نوع حرکات، آرایش‌ها، ماسک‌ها و اعمال جشن در فیلم بسیار تامل برانگیز است. همسان با نگرش سخیف نسبت به شیطان و قدرت او، فیلم شیطانی را که با انسان همراه باشد و آسیبی به او نزند، محبوب معرفی می‌کند. همین مضمون در آخر داستان هم به نحوی دیگر روایت می‌شود و والری با شیطان جدید به زندگی ادامه می‌دهد و نسل این روح شیطانی را تداوم می‌بخشد.

در مجموع، فیلم با تمام ضعف‌های ساختاری که جلوه‌های بصری سعی در جبران آنها دارند، تلاشی تکراری پیرامون نشر خرافات دینی و آخرالزمانی است که این بار در قالب یکی از محبوب‌ترین داستان‌های کودکان یا همان شنل قرمزی به تصویر درآمده است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ فرشید منافی جایزه گرفت+عکس

دست و دلبازی غرب:

 

در ادامه سیاست اعطای جوایز از سوی غرب به برخی افراد مساله دار و در خدمت اهداف آنها، یکی از مجریان سابق رسانه ملی که جذب رادیو فردا وابسته به دولت آمریکا شده بود دو جایزه را از آن خود کرد.
 

 

alt

alt

به گزارش نهضت سبز نبوی » رادیو فردا دیروز 21 ژوئن (31 خرداد) از اعطای دو جایزه رادیویی «نیویورک فستیوالز» به مجری سابق رادیو فردا خبر داد.
«نیویورک فستیوالز» دو جایزه «بهترین مجری رادیویی» و «بهترین برنامه گفتارمحور روزانه رادیویی» امسال خود را دوشنبه‌شب، بیستم ژوئن، طی مراسمی در نیویورک به فرشید منافی، همکار رادیو فردا، اعطا کرد.
فرشید منافی در مورد مراسم دریافت این جوایز در قبال این لطف غربی ها مدعی شد: «در این مراسم از خیلی‌ها تشکر کردم و مطلب دیگری هم که گفتم این است که در حالی که روزانه خبرهای بدی از شکنجه و دستگیری و اعتصاب غذا و اعدام به گوشمان می‌رسد خیلی سخت است که برنامه طنز داشته باشی.»
منافی همچنین در ادامه خوش خدمتی خود به آمریکا مدعی شد: «در این مراسم این دو جایزه را تقدیم کردم به تمام کسانی که در این دو سال گذشته، بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری 88، از بین ما رفتند و دیگر بین ما نیستند و از همه خواستم یک دقیقه بایستند و سکوت کنند و همه هم این کار را کردند.»
فرشید منافی زاده گوینده رادیو جوان بود و برنامه روی خط جوانی را اجرا می کرد. او در خرداد سال 1389 از ایران خارج شد، و جذب رادیو فردا وابسته به دولت آمریکا شد، و با اجرا برنامه ای به اصطلاح طنز با عنوان رادیو پس فردا، عملا در خدمت جنگ نرم، علیه نظام قرار گرفت.
وی پس از آنکه تصویرش در یک مهمانی زیرزمینی و در جمع افراد جذب شده به یکی از فرقه های عرفان های کاذب دیده شد، از کار کنار گذاشته شد. فرشید منافی از اعضای اصلی گروه منحرف TSM بود و حتی ازدواجش با یکی از اعضای این گروه را ، کاملا با آداب این فرقه انجام داده است. مراسم ازدواج فرشید منافی و همسرش که در منزل رییس این فرقه در ایران صورت گرفت کاملا با تایید رهبر اصلی این فرقه از طریق چت با آمریکا بوده است.
گفتنی است پیش از این افراد بسیاری از اصلاح طلبان نظیر شیرین عبادی، اکبر گنجی، سروش، زیدآبادی، جعفر پناهی و رسول اف جوایزی از این دست را از نهادهای غربی گرفته بودند.

1/112


alt

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حرکت ضد امنیت ملی فرقه حلقه

http://www.kalamehnews.com/images/news/large/1ca1d22b-abce-4daf-9ed7-4f4170f66a34.jpgشایان ذکر است این افراد به مخاطبین خود قول داده اند تا در آینده نزدیک لیست جامع از نهادهای بین المللی برای تبلیغ علیه نظام در اختیار فریب خوردگان این فرقه قرار دهند

 

نهضت سبز نبوی به نقل از کلمه نیوز» در حالی که رئیس و تعدادی از عناصر اصلی فرقه حلقه در بازداشت بسر می برند.

عناصر حلقه های بعدی در یک اقدام ضد امنیت ملی با تهیه طوماری به زبانهای انگلیسی و فارسی و تبلیغ آن در سایتها و وبلاکهای گروهکی خود اعضای فریب خورده این فرقه را به امضاء و ارسال این طومار به گزارشگر به اصطلاح حقوق بشر سازمان ملل می نمایند.

شایان ذکر است این افراد به مخاطبین خود قول داده اند تا در آینده نزدیک لیست جامع از نهادهای بین المللی برای تبلیغ علیه نظام در اختیار فریب خوردگان این فرقه قرار دهند

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پول بیت المال را به حساب شخصی خودشان ریخته اند + سند

فساد بالاتر از این ؟
http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1390/4/1/18424_358.jpg
اکنون این سند نشان دهنده این است که متاسفانه جریان انحرافی از هر فرصتی که به دست می آورد نهایت استفاده را می برد و البته طی سال های گذشته نیز ادعاهایی در این زمینه ها وجود داشت که همواره فقط و فقط تکذیب شدند و بعضاً در کمال تعجب متهمان به فساد خواسته اند که منتقدان سند منتشر کنند !

نهضت سبز نبوی  : اخبار بدست آمده حکایت از آن دارد که برخی وجوه بیت المال بدون ارائه گزارش قانونی به حساب برخی از اعضای جریان انحرافی در سازمان ها و نهادهای مختلف واریز می شود که تاکنون توضیحی از سوی این افراد به مراجع قانونی ارائه نشده است.

به گزارش جوان، در همین خصوص مدتی است مبلغ 2 میلیون یورو به حساب شخصی یکی از مهره های جریان انحرافی در وزارت صنایع از محل بودجه عمومی کشور واریز شده است که تاکنون علی رغم تاکید نهادهای مربوطه توضیحی از سوی این فرد با مقامات ذیصلاح ارائه نشده است.

تصویر زیر نامه سازمان بازرسی کل کشور به نامبرده است که البته تاکنون از جانب وی بی جواب مانده است.

اکنون این سند نشان دهنده این است که متاسفانه جریان انحرافی از هر فرصتی که به دست می آورد نهایت استفاده را می برد و البته طی سال های گذشته نیز ادعاهایی در این زمینه ها وجود داشت که همواره فقط و فقط تکذیب شدند و بعضاً در کمال تعجب متهمان به فساد خواسته اند که منتقدان سند منتشر کنند !

اما زمانی هم که سند منتشر می شود برای مدتی سکوت می کنند تا آب از آسیاب بیفتد و دوباره با جابجایی چند مهره به ادامه بازی خود می پردازند . اما باید مشخص شود که واقعاً هدف جریان انحرافی از تلاش های بی جد و حصر برای به دست آوردن مبالغ کلان چیست و قرار است با این پول هایی که از بیت المال مسلمین به دست می آورند چه کنند ؟

سوال دیگری که اکنون مطرح است این است که واقعاً این بازی جریان انحرافی تا چه زمانی باید ادامه داشته باشد؟ مردم تا کی باید اخباری ناگوار از این جریان بشنوند و هر روز هر کاری دلشان خواست بکنند ؟


alt

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک