به حرف من گوش کن


+ بازی‌های رایانه‌ای راهکار جذب نیروی پنتاگون

جنگ افغانستان برای آمریکا هفته‌ای 2 میلیارد دلار هزینه دارد‌، اما همچنان پنتاگون از طریق ساخت فیلم‌های هالیوودی و بازی‌های رایانه‌ای سعی در جذب نیرو برای ارتش دارد.

به گزارش ادیان نیوز، حدود 10 سال است که آمریکا جنگ افغانستان را آغاز نموده و حمایت از این جنگ برای آمریکائیان تقریباً هفته‌ای 2 میلیارد دلار هزینه در بر دارد. تاکنون به طور کلی 1،618 نفر از سربازان آمریکایی در جنگ افغانستان کشته شده‌اند. با این حال، سوالی که مطرح است این است که آیا آمریکا با وجود بحران اقتصادی خود می‌تواند به چنین جنگ‌هایی ادامه دهد. با توجه به انتخابات ریاست‌جمهوری 2012 آمریکا و مناظره‌های تلویزیونی کاندیداهای ریاست‌جمهوری در طی چند روز گذشته آنچه مسلم است این است که نه مردم آمریکا و نه برخی از کاندیداهای ریاست‌جمهوری مانند ران پائل از ادامه چنین جنگ‌هایی راضی و خرسند نمی‌باشند.

در حالیکه اقتصاد آمریکا همچنان سیر نزولی خود را دارد، ولی آنچه که دولتمردان آمریکایی هیچ‌گاه از سرمایه‌گذاری بی‌حد و حصر در آن احساس ناراحتی نمی‌کنند، فعالیت‌های پنتاگون است که با صرف میلیون‌ها دلار در این بخش سعی در به خدمت گرفتن جوانان آمریکایی در ارتش آمریکا دارند.

در گزارشی که راشا تودی تهیه کرده است، عملکرد مقامات آمریکایی و نیز روش‌هایی که آنها در ترغیب جوانان برای حضور در ارتش آمریکا بکار می‌برند مورد بررسی قرار گرفته است. از جمله روش‌هایی که مسئولین آمریکا برای جذب نیروهای جوان از آن بهره می‌برند ساخت فیلم‌های جنگی هالیوودی و نیز بازی‌های رایانه‌ای از این دست است.

یکی از سربازان سابق جنگ عراق به نام مایکل پرینسر می گوید که ارتش با حمایت مالی از برگزاری جشنواره‌های بازی‌های رایانه‌ای سعی می‌کند ابتدا جوانان را به فعالیت‌های جنگی علاقه‌مند کند و پس از آن به آنها می‌گوید که ما مهارت‌های شما در این بازی‌ها را مشاهده کرده و به شما در ارتش آمریکا نیاز داریم.

یکی از جوانانی که در عراق به عنوان سرباز و فیلم‌بردار حضور داشته است گفت که در صحنه نبرد واقعی برخلاف بازی‌های ویدیویی و یا فیلم‌ها شانس دومی وجود ندارد و در آنجا زندگی شما کاملاً در خطر است. وی تاکید می کند که  اکثر جوانانی که وارد ارتش آمریکا شده و به جنگ اعزام می‌شوند دید واضح و حقیقی نسبت به آن نداشته و نمی‌دانند که دقیقاً به چه دلیل در آنجا حضور دارند.

 

دنی اسکچتر، فیلم‌ساز و وبلاگ‌نویس، در این خصوص می گوید: «این یکی از فریب‌های بی‌رحمانه‌ای است که برای جذب نیرو استفاده می‌شود. آنها از تمامی ابزار موجود برای حضور در ارتش استفاده می‌کنند». وی در ادامه می‌افزاید: «مشکلی که اکثر این بچه‌های از آن بی‌اطلاعند این است که به محض اینکه آنها وارد ارتش شوند، دیگر بیرون آمدن از آن آسان نیست».

این گزارش می افزاید: برای بعضی از سربازان تنها راه حل بیرون آمدن از ارتش خودکشی است. بر اساس گزارشهای ارتش آمریکا، 80 درصد سربازان آمریکایی مستقر در افغانستان یا شاهد زخمی شدن هم‌قطاران خود بوده‌اند و یا شاهد مرگ آنها. این امر و نیز نداشتن انگیزه و هدف لازم برای جنگیدن سبب شده است که سربازان آمریکایی روحیه خود را از دست داده و لذا یا دست به اعمال خشونت‌آمیز علیه بومیان منطقه بزنند و یا اینکه دست به خودکشی.

با این حال، به رغم هزینه‌های بالا و نیز تلفات نیروهای آمریکایی، هیچ چیزی مانع انجام فعالیت‌های پروپاگاندای آمریکا نشده و آنها همچنان به روش‌های مختلف سعی در ادامه دادن جنگ‌هایی از این قبیل هستند. جک دیلیبرتو، یکی از سربازان سابق آمریکا در افغانستان بیان می‌دارد: «آمریکا هر ساله صدها میلیون دلار هزینه جذب نیرو و سرباز برای ارتش آمریکا و نیز تجلیل از برپایی جنگ و کشتن مردم می‌کند، حال چه ضروری باشد و چه نباشد»

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اوج هنرنمایی رسانه ملی در ماه رمضان

انحراف اخلاقی؛ از هالیوود تا شبکه یک!
 
در سریال تلویزیونی شبکه دوم سیما "سی امین روز"نیز شاهد وجود مثل ها و مربع های عشقی هستیم؛ پسری که عاشق دختری بود و بعد در یک نزاع شوهر دختر به قتل رسیده واکنون برادر شوهر دختر عاشق اوست اما دختر از عشق قدیمی پسر به خود آگاه شده است. همزمان دخترعمو و نامزد سابق این پسر نیز برای به دست آوردن او رقابت می کنند.
در حالی که مسئولان کشور با هشدارهای مکرر و تند نسبت به عواقب پخش سریالها و فیلم های سینمایی هالیوودی بر اخلاق جامعه ابراز نگرانی می کنند، پخش سریال های ماه مبارک سیمای جمهوری اسلامی نشان داد که برخی از این برنامه ها که با خیال راحت پخش می شود، به رغم تفاوتهای ظاهری، از نظر مضمون تفاوت چندانی با آن سریالها ندارد.

به گزارش خبرنگار «آینده»، سریالهای امسال ماه مبارک رمضان در شبکه های اول، دوم و سوم سیما از نظر موضوع و خط داستان تفاوت چندانی با اغلب آثار هالیوودی که از نظر ما موجب انحراف جامعه می گردد، ندارد.

موضوع سریال سقوط یک فرشته که از شبکه اول سیما پخش می شود، وسوسه یک دختر مذهبی و چادری از خانواده ای اصیل توسط یک پسر خوش تیپ و خوش پوش با بهترین اتومبیل و امکانات رفاهی است که موجب لغزش دختر، اختلاط با پسر و عدم پایبندی وی به حریم خانواده می گردد.

به این پلانها توجه کنید‌: ۲ دختر به یک پسر غریبه اجازه ورود به خانه می دهند، دختر با پسر خرید می‌روند، دختر با پسر سوار ماشین می‌شوند، پسر حرف احساسی به دختر بزند، به هم لبخند بزنند، با هم قرار بگذارند، شماره رد و بدل کنند و زنگ بزنند و ... حال به نظر شما کار دیگری هم مانده سیمای ایران به دختر و پسرها یاد بدهد ؟ آیا این سریالها بدتر از سریالهای ماهواره نیستند ؟

تاکنون که پانزده قسمت از این سریال پخش شده، روابط میان این دختر و پسر با جذابترین شکل و زیباترین وسایل و لباسها به تصویر کشیده شده و در واقع به پخش یک تصویر رویایی از عبور از مرزهای اخلاقی خانواده پرداخته است.



جالب اینجاست که دختری که مخالف این اختلاط است، از زیبایی کمتری نسبت به دختری که عاشق پسر همسایه شده است، برخوردار می باشد.

احتمالا در چند قسمت بعد که زمان دادن پیامهای اخلاقی سریال می رسد، دختر از کرده خود نادم شده و متوجه می شود سرانجام این رابطه غیر اخلاقی بد است.

اما ظاهرا برنامه سازان سیما متوجه نیستند که در یک مجموعه دهها قسمتی، ممکن است بسیاری از بینندگان تمامی قسمتها را ندیده و احتمالا به دلیل پرداخت ناشیانه و مستقیم بخشهای اخلاقی و پیام دار سریال، از ادامه تماشای آن صرف نظر کنند و صرف اینکه سرانجام داستان یک سریال دارای پیام اخلاقی است، دلیلی بر این گونه پرداختن جذاب به مسایل غیراخلاقی، آن هم در ساعات پربیننده خانواده ها وجود ندارد.

از سوی دیگر در سریال تلویزیونی شبکه دوم سیما "سی امین روز "نیز شاهد وجود مثلها و مربعهای عشقی هستیم.

پسری که عاشق دختری بود و بعد در یک نزاع، شوهر دختر به قتل رسیده و اکنون برادر شوهر دختر، عاشق اوست؛ اما دختر از عشق قدیمی پسر به خود آگاه شده است.

همزمان دخترعمو و نامزد سابق این پسر نیز برای به دست آوردن او رقابت می کنند.





در سریال ۵ کیلومتر تا بهشت از شبکه سوم نیز اختلاط نادرست دختر و پسر، به بهانه روح بودن آنها به تصویر کشیده شده و صرف از نظر از ساختار بسیار ضعیف و سراسر تناقض فیلمنامه، دختر یک کشاورز ساده که ۲۰ سال است با مرگ مغزی نگه داشته شده به ارتباط و سینما رفتن با قهرمان سریال می پردازد و حتی رفتن به اتاق خواب دختر هم سوژه سریال می شود!

این نوع سوژه ها را در بسیاری از فیلمهای هالیوودی و بالیوودی می توان یافت و جالب اینکه در اکثر قریب به اتفاق این آثار هم پیام اخلاقی وجود دارد.

یعنی با وجود پرداخت صحنه های غیراخلاقی، پیام اکثر این آثار این است که خانواده محکم ترین جا برای روابط زناشویی و عشقی است و خیانت و روابط نامشروع فرجام نامطلوبی خواهد داشت و کمتر فیلمی است که در میان صدها آثار تولیدشده هالیوودی سرانجام خیانت را خوش نشان دهد.

اگر بناست که تنها به دلیل پیام اخلاقی آثار تولیدی خودمان آنها را پخش کنیم، به جای تولید پرهزینه این اثار که دقیقه ای چندصدهزار تومان هزینه دارد، تولیدات هالیوودی را به صورت فله ای خریداری و سپس با استفاده از فن آوری تغییر پوشش و سانسور صحنه های اخلاقی انها را پخش کنیم.

اتفاقا تجربه پخش سریال سالهای دور از خانه (اوشین) نشان داد مدیر دوبلاژهای ایرانی مهارت بیشتری از کارگردانان ما در اخلاقی کردن سریال ها دارند و با تغییر داستان و سانسور می توانند آثار بسیار مفیدی ارائه کنند.

این در حالی است که تجربه سالهای قبل سیما در ارائه آثار موفقی چون "صاحبدلان"، "اغما" و "میوه ممنوعه" نشان دادند که اگر تولید سریالهای مناسبتی به جای تولیدهای شتابزده و غیر کارشناسی، به کارگردانان و نویسندگان توانمند سپرده شود، آثار فاخری پیدید می آید.

یا در ژانر مجموعه های طنز نیز آثار کارگردانانی نظیر رضا عطاران با "متهم گریخت" یا سهیلی زاده با "رانت خوار کوچک" به مراتب بهتر از سریال طنزی است که در رمضان از شبکه پنجم سیما پخش شده است.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رنگ چادر بهانه توهین به خود چادر است

مجتبی دانشظلب: احمقانه‌ترین سخنان را می‌توان در زَرورقی عالمانه پیچید و در روزنامه‌ها به خورد مردم داد؛ در تمام کشورهای عربی (از حاشیه خلیج فارس گرفته تا غرب آفریقا) عبا و چادری که زن‌ها استفاده می‌کنند به رنگ مشکی است، پس آیا رنگ لباس زنان عرب نیز به مسافرت‌های ناصرالدین‌شاه و گشت و گذارش در عیاش‌خانه‌های انگلستان مربوط است؟ آیا عرب‌ها نیز تا قبل از دوره ناصری در ایران، به هیچ وجه از عبا و چادر مشکی استفاده نمی‌کرده‌اند؟ و آیا عرب‌ها اقوامی هستند که تا این حد تابع و پیرو عادت‌های ایرانیان باشند؟ و یا دانش قاطبه‌ی مسلمانان آنقدر پایین است که سال‌های سال لباسی مکروه و متضاد با فلسفه حجاب را استفاده می‌کنند؟ و یک تحصیل کرده هنر در دانشگاه باید دین‌شان را به آن‌ها یادآوری کند؟

برخی نظریه بـافتن‌ها، هر چقدر هم که با اعتماد به نفس و ژست عالمانه عنوان شوند، آنقدر سطحی و مضحک‌اند که استدلال کردن در برابرشان هم کار دشواری به نظر می‌آید؛ و اگر حساسیت‌هایی در پیامد آن‌ها ایجاد نمی‌شد پرداختن به آن‌ها کاملا سبک و غیرلازم بود. در موضوع نشریه خاتون (فارغ از نقد یا تأیید سایر مطالب و گذشته از همه واکنش‌های سیاسی در مورد نشریه) سخنانی در یک مصاحبه خاص عنوان شده که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ سخنای غیرتخصصی و عوامانه که به صراحت توهین به چادر است و می‌توان حدس زد که نیّاتی غیردینی و غیرفرهنگی در پس آن نهفته باشد.

در مصاحبه مذکور شخصی مدعی می‌شود که رنگ مشکی چادر مکروه است، چادر مشکی را ناصرالدین شاه قاجار باب کرده، و رنگ مشکی مخالف فلسفه حجاب است! از ظاهر این سخنان هم پیداست که شخص مزبور فاقد صلاحیت علمی و مرجعیت فرهنگی است و مصاحبه او هم تنها به دلیل نزدیکی به دولت و مقامات سیاسی آن اهمیت پیدا کرده است. در غیر اینصورت گفته یا نوشته شدن چنین ادعاهایی از زبان یا قلم یک فرد عادی واکنشی جز پوزخند، اظهار تأسف و ترحم بر نادانی گوینده، حساسیتی به وجود نمی‌آورد. این سخنان هم طنین نا آشنایی ندارد؛ چرا که پیش از این هم هر که خواسته چادر را زیر سوال ببرد، رنگ مشکی آن را هم دستاویز قرار داده است.

چادر مشکی لباس متعارف متشرعین است و زنان در جمعیت‌های دیندارتر جوامع اسلامی از چادر استفاده می‌کنند. حتی اگر استفاده از این لباس در «عرف متشرعه» مستحدث باشد، وقتی مورد پسند متشرعین قرار گرفته و به نظر علما هم با موازین شرعی مطابقت دارد، دیگر منشأ و مقطع ورود آن هیچ اهمیتی نخواهد داشت. عده‌ای از مورخین معتقدند چادر را ایرانیان قبل از اسلام استفاده می‌کرده‌اند و این لباس متعلق به اشراف ایرانی بوده است. با پذیرفتن صحت این موضوع کسی نمی‌تواند مثلا به زبان تحقیر چادر را لباس گبرها(!) بنامد و به این وسیله به چادر توهین کند و استفاده مسلمآن‌ها از چادر یا رنگ سیاه (مورد علاقه اشراف و درباریان ایرانی) را زیر سوال ببرد.

بر فرض محال اگر تصور کنیم رنگ مشکی برای چادر سابقه‌ای ندارد و ناصرالدین شاه در رواج آن دخیل بوده، باید اعتراف کرد که کاری نیکو و مورد پسند عرف انجام داده و هیچ اهمیتی هم ندارد که این سلیقه از مجالس اشرافی انگلستان (که عیاش خانه نامیده شده!) آمده باشد یا خیر. در استدلالی جدلی عنوان شده که کت و شلوار هم منشأیی اروپایی دارد، پس آیا صاحبان این باورها حاضرند به همین دلیل با کت و شلوار رسمی هم مخالفت کنند؟! به طور کلی اگر نیت یا شبهه «تشبه به کفار» در لباس و سلیقه‌ای وجود نداشته باشد هیچ اشکال شرعی هم نمی‌توان به استفاده از آن وارد کرد. (مضحک اینجاست که شخص مورد نظر گویا وارد کردن شلواری خاص و مبتذل به وسیله ناصرالدین شاه را با وارد کردن رنگ سیاه اشتباه گرفته است).

اکنون در شهرهای بزرگ ایران رنگی غیر از مشکی برای چادر و عبای زنان موضوعیت ندارد. زنان شهرنشین در ایران معمولا از دو نوع چادر استفاده می‌کنند؛ اولی چادر نماز (به رنگ سفید و گلدار) است که در درون خانه یا در فواصل نزدیک به خانه کاربرد دارد و دیگری چادر رسمی که رنگی جز مشکی (غالبا با طرح ساده) ندارد. چادری که هم اکنون در عرف ایرانیان استفاده می‌شود به زبان گذشته «چادر چرخی» است و انواع دیگر چادر هم (چادر عربی، قجری و …) استفاده کمتری دارند. رنگ مشکی برای چادر نه رنگ غالب که به عبارت دقیق «رنگ منحصر» چادر رسمی در ایران است.

بنابراین، وقتی کسی رنگ مشکی چادر را بهانه می‌کند تا آن را زیر سوال ببرد و حتی به آن حمله می‌کند (که یعنی مخالف فلسفه حجاب است) در واقع با آنچه استفاده از آن در بین زنان مسلمان همه گیر است مخالفت کرده است؛ در اینجا مخالفت با رنگ منحصر چادر، تنها بهانه‌های برای مخالفت کردن با خود چادر است. اولین نتیجه انتشار این حرف‌ها مخدوش دانستن پوششی است که زنان مسلمان برای حفظ حجاب خود آن را بهترین می‌دانند. و طبیعی است که این نوع سخن گفتن در همان نظر نخست نسبت به هدف گوینده‌اش ایجاد سوال می‌کند.

عجیب‌ترین ادعای مطرح شده هم این است که رنگ مشکی چادر با قطعیت مکروه دانسته شده است! نظریه دادن در باب عناوین شرعی، البته به صلاحیت فقهی نیاز دارد و کسی نمی‌تواند به صرف خواندن حدیثی یا شنیدن چیزهایی در منابر از خودش فتوای فقهی بدهد. بنابراین حتی اگر رنگ سیاه کراهت بدون استثنا هم داشته باشد (که ندارد) ممکن است ذیل عنوان دیگری مانند «ترویج شعایر» حکم آن تغییر و جنبه مستحب هم پیدا کند. همانطور که پوشیدن لباس سیاه در عزای ائمه اطهار نه تنها کراهتی ندارد که مستحب هم دانسته شده و بسیاری از علما بر آن تأکید و خود نیز بر پایبندی به آن اصرار می‌ورزند.

این بوالفضولی عالم نمایانه اما به همین سطح ختم نمی‌شود و تا توهین به شعور قاطبه مردم هم پیش می‌رود. ادعایی چنین واهی که چادر مشکی با فلسفه حجاب در تضاد است (در حالی که خود چادر و رنگ مشکی آن مایه‌ وقار و عدم جلب توجه است) نه تنها شعور زنان مسلمان را نادیده می‌گیرد، بلکه به عامه مردم و حتی کسانی که مخالفت رادیکالی با حجاب اسلامی دارند هم توهین می‌کند. اگر چادر مشکی متضاد با فلسفه حجاب بود، نه عرف متشرعه از آن استقبال می‌کرد، نه عرف عام آن را به عنوان لباس اسلامی می‌شناخت، و نه مخالفان شرع و شریعت چنین به آن می‌تاختند.

چادر پس از اینکه وسیله حفظ حجاب زن مسلمان است، به یک نماد هم تبدیل شده و معنای عمومی پیدا کرده است. زنان مسلمان با استفاده از چادر مشکی نه تنها حجاب شخصی‌شان را حفظ می‌کنند بلکه با انتخاب چادر شعایر اسلامی را هم رواج داده و تبلیغ کرده‌اند، و بسیاری از زنان بر این هر دو جنبه استفاده از پوشش رسمی واقف هستند. استقبالی که از طرف مخالفین حجاب از این گفته‌های سطحی شده نکته طنز آمیزی در خود دارد و آن وجود هدفی پنهان و یا عدم اطلاع و تعهد گوینده نسبت به موازین اسلامی است.

این تنها اشکالات بخشی از آن مصاحبه کذایی است و اشکالات متعددی وجود دارد که پرداختن به آن‌ها در حوصله و انگیزه این نوشتار نیست. اگر انتشار این سخنان مضحک نیات پنهانی داشته باشد هدف بزرگ‌تر را باید «بازکردن باب هرزگویی در باب مسائل تخصصی و توجیه یاوه‌گویی‌هایی عالم نمایانه» دانست. طبیعی است که هر بخش تخصصی از جامعه، متولیان خاص خودش را دارد و مشکل بزرگ در موضوعات دینی و علوم انسانی اینست که هر که از راه می رسد گمان می‌کند نکته سنجی‌هایی دارد که می‌تواند بر پایه آن‌ها نظریاتی عام صادر کرده و جامعه هم باید در برابر آن‌ها ـ هر چه که باشد ـ حوصله و حتی نرمش به خرج بدهد!

ژست اعتماد به نفس و آوانگارد سخن گفتن را مردم با پدیده «راننده تاکسی‌ها» می‌شناسند. آن‌ها هم که سعی می‌کنند با قیافه آکادمیک نظریات غیرتخصصی و خارج از قید و بند بدهند و هر چه بوده و هست را دلبخواهانه مورد قضاوت شخصی قرار بدهند به چیزی جز آنارشیسم فکری و در هم ریختن اصالت‌های موجود راضی نمی‌شوند. شخص مورد نظر نیز به دلیل موقعیت سیاسی و مصاحبه‌های تلویزیونی تا حدودی در میان مردم شناخته شده و سابقه هرزگویی و تناسب او با پدیده راننده تاکسی‌ها کمابیش آشکار است. تنها چیزی که باعث مهم جلوه کردن مصاحبه او شده، حساسیت‌های سیاسی و انگیزه پنهان مخالفت با جریان اصیل اجتهادی و فقاهتی در موضوعات دینی، و باز کردن باب بوالفضولی عالم نمایانه در این زمینه‌هاست.

چادر حجاب اجباری نیست، و مشکل پوشش در جامعه ما هم اساسا چادر مشکی نیست. مشکل در عقب رفتن همان پوشش حداقلی و شیوع هرزه پوشی است. اگر کسی واقعا دغدغه حجاب داشته باشد به جای اظهارنظر در مورد نقاط قوت و زیر سوال بردن آن‌ها به نقاط ضعف و روش‌های احیاء حجاب می‌پردازد، نه اینکه کمر به هدم این نشان هویت ملی و افتخار فرهنگ دینی ببندد. البته انتظار دریافتن این موضوع که تنها عرف متشرعه در این میان تعیین کننده است از کسانی که گوش شنیدن چنین اصطلاحاتی را ندارند یا خود را (به دلیل تحصیل یک مدرک دانشگاهی) محق در عنوان کردن هر مطلب غیرتخصصی می‌دانند دشوار است، اما انتظار توهین نکردن به تنها لباس ملی رسمی و برخورد حقوقی با یاوه گویان انتظار دور از ذهنی نیست.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رهایی از «لیلة‌القبر» برای رسیدن به«لیلة‌القدر»

 

ادیان نیوز/ لیالی قدر برای ما تعیین کننده است. صرف آمرزش گناهان مرده‌ها مطرح نیست. اینها یکی از زوایای فرعی لیله قدر است. شرح صدر طلب کردن، ظهور ولی عصر را مسئلت کردن، گسترش فرهنگ اسلامی را خواستن، وفاق ملی را مطرح کردن، کینه‌ها را از دل زدودن و صدها معارف و معالی دیگر در صدر خواسته‌های ماست؛ آمرزش گناهان هم جزء خواسته‌های ماست. ولی عمده آن است که گناه رخت بربندد، نه گناه بیاید و آمرزیده شود! عمده آن است که از خدا بخواهیم که اهل معصیت نباشیم.

رهایی از «لیلة‌ القبر» برای رسیدن به «لیلة‌ القدر»

از خدا بخواهیم که آن توفیق را، آن معرفت را، آن محبت را به ما عطا کند که ما هم لیله قدر بشویم. آنها که لیله قدر شدند، اسوه مایند. اگر درباره فاطمه زهرا (س) آمده است که او لیله قدر است، این سخن از سنخ تمثیل است و نه تعیین. یعنی 14 انسان کامل هر کدام لیله قدرند. و اگر آنها لیله قدرند، شاگردان آنها می‌توانند در حوزه ایمانی خود لیله قدر بشوند. تو لیلة‌ القدری، بدان؛ در صورتی که از لیلة‌ القبری بیرون بیایی! همه بزرگان به ما گفتند: اگر از لیلة‌ القبری به درآمدی، لیلة‌ القدر می‌شوی! اینکه در درونش گورستان فتنه هاست، گورستان غیبت هاست، گورستان آمال و آرزوهاست، شکمش هم گورستان حرام هاست؛ این «لیلة‌ القبر» است، نه لیلة‌ القدر!

اگر از لیلة‌ القبری به درآمد، «لیلة‌ القدر» می‌شود؛ آنگاه خیر من الف شهر(1) می‌شود، یک نفر بیش از هزار نفر می‌شود، آنگاه کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله(2) خواهد شد. یک شب اگر بر هزار ماه فضیلت دارد، یک انسان هم بر هزار گروه فضیلت دارد. در صورتی که از لیلة‌ القبری به دربیاید، لیلة‌ القدر بشود. اینها نظیر اسماء الله نیست که توقیفی باشد! اگر به ما گفتند: فاطمه زهرا(س) لیله قدر است، یعنی ای زنان عالم! شما هم می‌توانید در حوزه ایمانی خود به دنبال مولاه و سیده خود، لیلة‌ القدر بشوید. و اگر کسی قرآن در جان او جلوه کرد، او همین لیلة‌ القدر را در حوزه ایمانی خود خواهد داشت.

محفوظ بودن قلب مالامال از معارف قرآن از آفات نسیان و عذاب الهی


مرحوم امین الاسلام طبرسی در ذیل این آیه که خدای سبحان برخی را در دوران سالمندی به نسیان مبتلا می‌کند، منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا (3)؛ این حدیث نورانی را نقل کرد: الا قلبا قد رای القرآن. مگر قلبی که ظرف قرآن باشد، در دوران پیری به نسیان مبتلا نمی‌شود و خدا چنین قلبی را هم عذاب نمی‌کند بنابراین آمرزش گناهان یکی از فوائد جزئی این ادعیه است. عمده، گسترش اسلام است و ظهور ولی ماست، عمده رفع نفاق و حضور و حصول نفاق است و صدها خیر و برکت و مانند آن.

شفافیت جریان «شب قدر» در اسلام

به قدری لیله قدر در اسلام روشن بود که مانند صاحب اصلی اش یعنی ذات اقدس اله ضمیر بدون مرجع آمده. یک وقت شما می‌خوانید: قل هو؛ این هو بدون اینکه مرجع قبلاً گفته بشود ذکر شده است. سرش آن است که لازم نیست اول اسم خدا را ببرند، بعد بگویند (او)! همین که گفتند (او)، معلوم است کیست. خدا معروف هر کسی است، محبوب هر کس است. در جریان لیله قدر و قرآن آنقدر قرآن مشخص شده بود که بدون اینکه مرجع ذکر بشود، ضمیر به قرآن برگشت. فرمود: انا انزلناه فی لیلة‌ القدر(4). این اولین آیه آن سوره است بعد از (بسم الله). قبلاً سخن از قرآن نبود، قبلاً سخن از وحی نبود؛ اما در اولین آیه سوره قدر می‌خوانیم: انا انزلناه فی لیلة‌ القدر. معلوم است که ضمیر به وحی و قرآن برمی گردد! این لیله قدر آنقدر شهرت پیدا کرد که شد ظرف قرآن کریم. و چون قرآن کریم محبوب و معروف همه بود؛ لازم نبود قبلاً نامی از آن برده شود تا ضمیر به آن برگردد.

سلام دائمی ملائکه در طول شب قدر بر همه مؤمنان روزه‌دار

(قدر) هم به معنای شرف و فضیلت است و هم به معنای تدبیر امور. شرف و فضیلت در این است که فرشتگان، مرتب به صائمین و صائمات سلام عرض می‌کنند. از اول شب تا مطلع الفجر ملائکه می‌آیند، سلام می‌کنند. این سلام ملائکه را اگر کسی بشنود، معلوم می‌شود لیله قدر را درک کرده است. گفتند: آیا برای شب قدر علامتی هست؛ گفتند: آری، هوای لطیف و ملایمی دارد. گاهی انسان احساس می‌کند یک نسیمی دارد می‌وزد، نسیم بهاره. خواه تابستان باشد، خواه پاییز و زمستان؛ آن نسیم ملایم بهاری را در شب قدر احساس می‌کند، می‌گویند: اینها همه نفحه رحمانی لیله قدر است، اینها اثر سلام ملائکه است.

این سلام کردن تنها مخصوص وجود مبارک ولی عصر نیست. آنچه مخصوص آن حضرت است، آن است که حقائق و مقدرات را به حضور آن حضرت تقدیم می‌کنند. اما فرشتگانی که نازل می‌شوند، به هر مؤمن روزه دار سلام می‌کنند. اگر سلام می‌کنند، برای آن است که یا سلام خدا را می‌رسانند، یا سلام ملائکه حامل عرش را می‌رسانند، یا سلام خود را ابلاغ می‌کنند. در سوره مبارکه احزاب فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور (5) خدای سبحان همانطوری که نسبت به رسولش تصلیه و سلام دارد، نسبت به مؤمنین و مؤمنات هم تسلیم دارد. فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته. خدا بر شما صلوات می‌فرستد، ملائکه خدا هم بر شما صلوات می‌فرستند تا شما را از ظلمت به درآورند و نورانی کنند.

پس چه کمالی برتر از آن است که انسان خود را به جایی برساند که خدا به او سلام بفرستد، ملائکه خدا به او سلام بفرستد! شب قدر به ما این قدر و شرف را خواهد داد که مخاطبان سلام و صلوات خدا و حمله عرش و خدا و ملائکه الهی باشیم؛ تا کدام مرتبه، نصیب مخاطب بشود، چه سلامی، او را دریافت بکند ! پس قدر، هم به معنای شرف و فضیلت است، هم به معنای تقدیر امور. هم ما مقدرات جوامع انسانی، اسلامی و شیعی را از خدای سبحان مسئلت کنیم، هم شرف و منزلت مان را در این شب از ذات اقدس اله درخواست کنیم که ما را با آبرومندی در دنیا و آخرت اداره کند و به غیر خود واگذار نکند.

1- قدر/3
2- بقره/924
3- حج/5 4- قدر/1
5- احزاب/

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گام به گام از خیانت بنی صدر تا همدستی با منافقین

سازمان مجاهدین خلق دست به جنایت‌ها و ترورهای فراوانی زد که از آن جمله می‌توان به فاجعه ۸ شهریور ۱۳۶۰ اشاره نمود. طومار پرحجم جنایت و آدمکشی منافقین بعدها با شهادت بهترین یاران امام و انقلاب ادامه یافت 

 اشاره:
 از جمله بحران‌هایی که بیش از پیش بر داغی تابستان ۱۳۶۰ افزود، پیوندی بود که بین نیروهای لیبرال و غربزده‌ای به نام بنی‌صدر در قامت رئیس جمهوری اسلامی ایران و نیروی منافق و آدمکشی به نام مسعود رجوی و هوادارانش، در قامت گروهکی به نام سازمان مجاهدین خلق ایران – منافقین – رقم خورد. این پیوند شوم، جریانی را به وجود آورد که داغ‌ترین تابستان تاریخ معاصر را رقم زد. بنی‌صدر و رجوی را می‌توان عامل اصلی‌ ترورها و حوادث بحران‌زای ۱۳۶۰ ایران و حتی وقایع بعد از آن دانست، عواملی که به عنوان نوکر بی‌جیره و مواجب استکبار جهانی به انتقام کور از ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی پرداختند. با نگاهی به عملکرد این دو عنصر خودفروخته و روند پیوند شومشان تا هنگامه فرار از ایران به سمت پاریس، می‌توان عمق فجایع به وجود آمده توسط گروهک منافقین با همراهی و همکاری ابوالحسن بنی‌صدر پی برد.
 بنی‌صدر؛ از ریاست جمهوری تا فرار
 ابوالحسن بنی‌صدر که دوره تحصیلات دانشجویی‌اش را در پاریس گذرانده بود، هیچ‌گاه به عنوان یک مبارز و یا حتی مخالف رژیم پهلوی به شمار نمی‌آمد. فقط در دوران حضور امام در نوفل لوشاتو فرانسه، وی به همراه تنی چند از دوستان ملی‌گرایش از قبیل صادق قطب‌زاده، سعی نمود تا خودی نشان دهد و خود را در اضمحلال رژیم رو به نابودی پهلوی سهیم قلمداد نماید. وی که یکی از مسافران پرواز انقلاب یعنی بازگشت امام خمینی (ره) به وطن بود، پس از پیروزی انقلاب ژستی روشنفکرانه و دین‌مدارانه گرفت و خود را در قالب یک روشنفکر دینی طرفدار امام و روحانیت نمایان نمود. مواضع ظاهراً انقلابی وی نیز مزید بر علت شد تا بسیاری از نیروهای اصیل انقلابی، وی را از خود بدانند. وی در جریان فتح لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان، به حمایت قاطع از این اقدام پرداخت و در کنار آن با اتخاذ مواضع انقلابی دیگر، سعی می‌نمود خود را یک انقلابی تمام‌عیار نشان دهد. این مسئله موجب شد تا زمینه‌های کاندیداتوی وی برای ریاست جمهوری اسلامی ایران فراهم شود. در این میان اما امام امت و برخی از یاران و اصحاب روشن‌ضمیرش به ماهیت سراسر نفاق بنی‌صدر پی برده بودند، اما مصلحت و تدبیر اقتضاء می‌کرد که در آن جوّ کاملاً غبارآلود که تشخیص حق از باطل برای بسیاری از افراد دشوار بود، موضع‌گیری علنی ننمایند تا چهره واقعی وی آرام آرام برای ملت روشن شود. البته سکوت امام و برخی از یاران ایشان هیچ‌گاه به معنای یله و رها گذاشتن بنی‌صدر جهت توطئه‌چینی‌هایش نبود، بلکه با سکوت همراه با مدیریت، هم‌زمان مراقب اعمال و رفتار وی نیز بودند. در هر حال بنی‌صدر با شعار خودساخته «بنی‌صدر، صد در صد» و شگردهای عوام‌فریبانه به آرزوی دیرینه خود یعنی ریاست جمهوری اسلامی ایران رسید. یکی از شگردهای وی این بود که قبل از ورود به بیت امام، در پاسخ به این سؤال که آیا برای ریاست جمهوری ثبت‌نام می‌کنید؟‌ گفت: معلوم نیست، ولی به هنگام خروج از بیت حضرت امام، در پاسخ به سؤال‌ همان خبرنگار، با لبخندی گفت: آری،‌ قطعاً! این برخورد، ‌موجب تقویت این شایعه شد که کاندیدای مورد نظر حضرت امام، بنی‌صدر است. در هر حال، ‌وی در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، با آرای بالایی نسبت به رقبای خود برگزیده شد.
 انتخاب وی به ریاست جمهوری اسلامی ایران،‌ آغاز روندی بود که وی به منظور حذف نیروهای انقلابی و خط امامی اتخاذ کرده بود. در تیررس این اهداف شوم بنی‌صدر، افراد بزرگواری از قبیل شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و ... بودند. وی جهت عملی کردن خواسته‌های خود به چند راهکار دست زد:
 راهکار اول؛ به رخ کشیدن رأی مردم: همان‌گونه که گفته شد، وی به خاطر القای نادرست این مسئله که «امام پشتیبان من است»، توانست آرا چشمگیری را کسب نماید. همین مسئله موجب شد تا وی خود را «مستظهر به پشتیبانی ملت بداند» و رأی مردم را به رخ مخالفان خود بکشد: «... از نظر من، اگر مردمی رأی دادند و کسی را به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب کردند، ‌یازده میلیون رأی دادند... اگر بخواهند ملاک و ضابطه را – که رأی شما مردم است – از بین ببرند، راهی جز این ندارند که بیایند این رئیس‌جمهوری را بی‌اعتبار بکنند...» و «به عنوان رئیس جمهور منتخب شما، هیچ استقامتی غیر از استقامت شما ندارم و نمی‌توانم داشته باشم. آنچه من می‌توانم بگویم، این است که آن رأی که شما به من دادید و آن اختیارات و مسئولیت‌هایی که بر عهده من گذاشته‌اید، از دست نخواهم داد...» استناد به آرای مردم موجب شد تا بنی‌صدر به یک «خودبزرگ‌بینی کاذب» نیز برسد تا آن‌جا که صراحتاً می‌گفت:‌ «من خودم را نمی‌خواهم کوچک کنم. من امروز بزرگ‌ترین اندیشه‌ معاصرم!»
 امام امت (ره)، با هوشمندی خاص و بدون اشاره به نام بنی‌صدر، این رفتار مغرورانه وی را سخت به چالش کشیدند و به وی هشدار دادند که دست از این «منیّت‌ها» بردارد: «... هیچ شکّی نکنید که هر کسی گفت: «من»، این «من» شیطان است،‌ اگر ملّت را می‌خواهید، هی نگویید که ملّت با من است؛ ملّت با اسلام است، نه با من است،‌ نه با شما و نه با دیگری...»۱
 اما این توصیه امام را بنی‌صدر پذیرا نشد تا بیش از پیش و با سرعت زیاد به سمت مهلکه گام شتابان بردارد.
 راهکار دوم؛ ترور شخصیت‌ یاران امام: راهکار دیگر بنی‌صدر جهت حذف نیروهای انقلاب، ترور شخصیت‌ و توهین و افترا نسبت به نزدیک‌ترین و وفادارترین یاران امام خمینی بود. وی یاران امام را با عناوینی مانند «چماق به دست»، «زورگو» «انحصارطلب» و ... مورد اتهام قرار می‌داد: «شما زنان و مردان بدانید اگر در برابر آن‌هایی که می‌خواهند به جای هر چیز، زور به کار ببرند و هر منطقه از کشور را عرصه‌ زورگویی‌های خودشان بکنند، نایستید، روزگار شما، روزگار تاریکی خواهد شد،‌ باید با کمال قدرت و استقامت در برابر جوساز‌ها،‌ چماق به دست‌ها و زورگوها بایستید تا آن‌ها را از سر راه خودتان بردارید...» شایان ذکر است که این عناوین، دائماً از سوی قشر روشنفکران وابسته، به ویژه شخص بنی‌صدر، به شهید بهشتی، یارانش و حزب جمهوری اسلامی نسبت داده می‌شد؛ به طوری که در مراسم استقبال از بنی‌صدر، شعارهای «مرگ بر انحصارطلبان»، «حزب چماق به دستان، باید بره گورستان» از جانب هواداران وی سر داده شد.
راهکار سوم؛ پیوند با گروهک‌های محارب و حمایت از آنان:‌ وی همچنین به منظور مقابله با امام و یاران ایشان، با گروهک‌های محارب و مخالف امام و به ویژه گروهک تروریستی مجاهدین خلق – منافقین – پیوند یافت و با حمایت همه‌جانبه از آنان درصدد حذف نیروهای انقلابی درآمد که در این مورد در بخش‌های پایانی مقاله به تفصیل سخن خواهیم گفت.
 راهکار چهارم؛ مظلوم‌نمایی: بنی‌صدر البته در این راه علاوه بر اتهام‌زنی به یاران امام، خود را «مظلوم» معرفی می‌کرد تا از این رهگذر به‌زعم خود، به انتقام از اصحاب امام بپردازد. وی، شهید بهشتی و سایر همراهان امام را چماق‌دار و اخلال‌گر معرفی نموده و مدعی شد: «دو سال ارشاد و هدایت و بالاخره هشدار و اخطار، نتوانست جلوی چماق‌داری را بگیرد؛ نتوانست چماق‌داران را متقاعد کند که کشور با چماق قابل اداره نیست... در این دو سال،‌ چماق‌داران در این جا و آن جای کشور، آزادی و امنیت مردم و آبروی و حیثیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ما را به بازی گرفتند...» وی در نطق معروف غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ نیز با گرفتن ژست مظلومانه خود را به اصطلاح «قربانی چماق‌داران» معرفی کرد و گفت:‌ «ترجیح می‌دهم امروز به دست تبهکار چماق‌داران کشته بشوم، بلکه رسم چماق‌داری در این کشور از میان برود.»
 بنی‌صدر در این غائله در حالی که چند برگه و کارت شناسایی را نشان می‌داد، آن‌ها را متعلق به چند تن از افراد کمیته و حزب جمهوری اسلامی خواند که آنان را به عنوان چماق‌دار دستگیر کرده‌اند. پس از اعلام این مطلب، بنی‌صدر با شعارهای «مرگ بر بهشتی»، «سردسته چماق‌داران بهشتی» «بنی‌‌صدر، بنی‌صدر افشا کن، بهشتی را رسوا کن» و ... مورد تشویق قرار گرفت.
 بنی‌صدر که به زعم خود، با اتخاذ این راهکار قصد تثبیت خود و به حاشیه راندن نیروهای اصیل انقلابی و پیرو راستین خط اسلام و امام را داشت، ره به جایی نبرد؛ چرا که در خرداد ۱۳۶۰ در یک اقدام انقلابی توسط مجلس استیضاح و سپس توسط امام عزل شد. وی که پیش از این،‌ پیوندی عمیق با گروهک منافقین ایجاد کرده بود، در هفتم مرداد ۱۳۶۰ به همراه سرکرده این گروهک یعنی مسعود رجوی، از ایران گریخت و به آغوش معشوق و معبود حقیقی‌اش یعنی غرب پناه برد.
 منافقین؛ کینه، نفرت،‌ انتقام
 نام سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق ایران، پیوندی شگرف و عمیق با شاخصه‌هایی نظیر «کشتار»، «کینه»، «نفرت، «انتقام» و ... دارد. هر چند این گروهک تروریستی در ابتدای راه جهت مقابله حکومت طاغوتی پهلوی دوم، تأسیس و مشغول به کار شده بود، اما به مرور زمان و با تغییر صریح ایدئولوژی خود، به تیغی گزنده بر ضد ملت ایران و انقلاب اسلامی تبدیل شدند. انحراف ایدئولوژیکی سران این گروهک موجب بریده شدن برخی افراد از این گروه شد. افرادی مانند شریف واقفی و صمدیّه لبّاف قربانی همین مسئله شده و در اثر تصفیه‌های خونین گروهک مجاهدین خلق، به قتل رسیدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اعضای این گروهک به جای همراهی و همدلی با انقلاب و مردم، در مقابل آنان قرار گرفتند و جنایت‌هایی را آفریدند که در نوع خود کم‌نظیر بود. این سازمان، طی اطلاعیه‌ای در ۱۳/۱۲/۱۳۵۷ به بهانه هشدار در مورد «توطئه ضد انقلابی شرم‌آوری برای حمله به دفتر جنبش ملی مجاهدین» با مقایسه شرایط پس از انقلاب و رژیم شاه، ضمن بزرگ‌نمایی تشکیلات سازمان و مظلوم‌نمایی، مدعی شد که «گروه‌های مشکوک راست‌گرا» تهاجم علیه آن را آغاز کرده‌اند و از این پس مسئولیت برخوردها و حوادث بر عهده سازمان نخواهد بود. ادبیات خشونت‌بار و لحن تهدیدآمیز بیانیه در حالی که هنوز سه هفته از پیروزی انقلاب گذشته بود، نشانه آشکاری از تمایل شتابناک سازمان به شورشگری محسوب می‌شد، آن هم در شرایطی که کمترین زمینه برای شورشگری وجود نداشت.
 سازمان طی اطلاعیه سیاسی – نظامی شماره‌۲۲ در ۲۶ فروردین ۱۳۵۸،‌ در اوج همبستگی ملت، خطر «جنگ داخلی» را مطرح کرد. روحیه‌ شورشگران اقتضا می‌کرد که جامعه را در آستانه جنگ داخلی، کشمکش و تضادهای حل نشدنی بنمایانند. غیر از این، پس از افشای توطئه ناکام کودتای نوژه در ۱۹ تیر ۱۳۵۹، براساس مدارک به دست آمده، مشخص گردید که سازمان مجاهدین خلق در براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی نیز دست دارد. به نوشته‌ کتاب کودتای نوژه: «از سوی دیگر سازمان منافقین به واسطه قدرت اطلاعاتی خود که ناشی از وجود عناصر نفوذی‌اش از جمله میان کودتاچیان و همچنین ستاد خنثی‌سازی کودتا بود، به ارزیابی احتمالات و سرانجام کودتا پرداختند. اطلاعاتی که عناصر نفوذی سازمان در میان کودتاگران از روند حجم وسیع کودتا در اختیار سازمان قرار می‌دادند، سازمان را متقاعد ساخت تا رضایت خود را از وقوع کودتا و همکاری در خفا اعلام نماید...» این سازمان از بهار ۱۳۶۰، عملیات فشرده آماده‌سازی خود را برای شورش مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کرده و با اتکا به ارتباط با دولت عراق و دولت‌های غربی، حمایت لجستیک و تبلیغاتی آن‌ها را نیز کسب نموده بود. درگیری پراکنده مسلحانه و اقدام به بمب‌گذاری و آمادگی برای ترورهای گسترده توسط سازمان از فردای سی‌ام خرداد ۱۳۶۰ آغاز شد.
 روز دوم تیر ماه، یک بمب در سالن راه آهن قم در لحظه پیاده و سوار شدن مسافران منفجر گردید و هفت شهید و بیش از ۵۰ زخمی بر جای گذاشت. روز ششم تیر، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، امام جمعه تهران مورد سوء‌ قصد این گروهک قرار گرفت. طراح اصلی این توطئه، جواد قدیری از سران این گروهک تروریستی بود. روز هفتم تیر نیز آن فاجعه وحشتناک به دست رجوی و اقمارش رقم خورد. مسعود رجوی در تشریح عملکرد قبیحش می‌گوید: «... مرحله اول، نوبت «سران سیاسی» بود. قبل از هر چیز، شاه مهره‌ها هدف بودند...». در گزارش وزارت خارجه آمریکا، درباره سازمان که در سال ۱۹۹۴ میلادی انتشار یافت نیز صراحتاً مسئولیت انفجار هفتم تیر بر عهده آن سازمان گذارده شده است:‌ «مجاهدین [خلق] موجی از بمب‌گذاری و ترور را علیه رژیم [امام] خمینی آغاز نمودند که تا امروز نیز طنین‌انداز است. شاخص‌ترین حمله در ۲۸ ژوئن ۱۹۸۱ – ۷ تیر ۱۳۶۰ – رخ داد و این زمانی بود که دو بمب مرکز حزب جمهوری اسلامی را از هم متلاشی کرد و منجر به کشته شدن ۷۴ تن از رهبران ارشد رژیم گشت، مِن‌جمله رهبر حزب جمهوری اسلامی، آیت‌الله بهشتی، ۴ وزیر، ۲۷ نماینده‌ مجلس.»
 پس از این جنایت نیز سازمان مجاهدین خلق دست به جنایت‌ها و ترورهای فراوانی زد که از آن جمله می‌توان به فاجعه ۸ شهریور ۱۳۶۰ اشاره نمود. طومار پرحجم جنایت و آدمکشی منافقین بعدها با شهادت بهترین یاران امام و انقلاب ادامه یافت. در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز این سازمان خائن، به عنوان ستون پنجم ارتش بعثی عراق عمل نمود و همراه با صدام جنایتکار، در کشتار ملت بی‌دفاع ایران و رزمندگان سلحشور جبهه‌ها،‌ شرکت نمود. 

 

این گروهک هر چه از عمرش می‌گذشت، بیش از پیش به دریوزگی و اضمحلال افتاد و امروزه نیز با گروه‌ اندک باقیمانده ‌خود در بیغوله‌ای از کشور عراق در برزخ اخراج و یا محاکمه قرار دارد. گروهکی که زمانی وعده فتح سه روزه تهران را می‌داد، اکنون در آن‌چنان مخمصه‌ای گرفتار شده است که هر روز در تلاطم عجیب، بیش از پیش، دست و پا می‌زند.

 اوج روابط بنی‌صدر و رجوی
 داستانِ پیوند شومی که بین بنی‌‌صدرِ لیبرال و رجویِ منافق رقم خورد، خود قصّه‌ای عبرت‌آموز است.‌ پیوند شومی که حاصل آن انتقام‌های کور منافقین و بنی‌صدر از نیروهای خط امامی و سرمایه‌های نظام شد و ترورهای کور تابستان ۱۳۶۰ را رقم زد.
 همان‌گونه که پیشتر گفته شد، فاز نظامی اقدامات جنایتکارانه‌ منافقین از اواخر خرداد ۱۳۶۰ و همزمان با استیضاح و عزل بنی‌صدر رقم خورد. این پیوند البته پیش از این در ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ و حوادث تلخ این روز، عریان‌تر از قبل نمایان شد. در این روز به بهانه سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق، مراسمی در دانشگاه تهران برگزار شد. بخش سازماندهی شده و متشکّل جمعیتی که در ۱۴ اسفند در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند، هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند. روز قبل از مراسم، به وسیله سرتیم‌ها از تمام افراد میلیشیا و هواداران سازمان خواسته شد که از صبح روز ۱۴ اسفند برنامه خود را شروع کنند. تیم‌ها با فرماندهی مشخص و آمادگی کامل، برای درگیری تقسیم شده بودند. در این مراسم که گروهک‌های مخالف نظام، شعارهایی علیه دستگاه قضایی و شخصیت‌های برجسته نظام از جمله شهید مظلوم دکتر بهشتی سر می‌دادند، بنی‌صدر با ایراد سخنان فتنه‌گرانه‌،‌ ضمن حمله به نهادها و شخصیت‌های انقلابی، به هنگام سخنرانی‌اش، صریحاً از گارد ریاست جمهوری خواست تا مردمی را که علیه سیاست‌های غیر اصولی او شعار می‌دادند،‌ دستگیر نمایند. این سخنرانی به آشوب بر ضد نیروهای انقلابی انجامید و اولین پیوند جدی منافقین و بنی‌صدر را علنی ساخت. این همکاری، آنچنان علنی و تنگاتنگ بود که بعدها در مراسم عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر، آیت‌الله خامنه‌ای صراحتاً به این موضوع اشاره کردند: «نامه‌ای در دست است که از نزدیکی و همکاری مستمر بنی‌صدر و مسعود رجوی حکایت می‌کند. در این نامه آمده است: آخرین حرف ما این است که اگر شما امکانات کافی برای ممانعت از چماق‌داری ندارید، ما با تمام قوا آماده‌ همکاری هستیم و قادریم طی مدتی کوتاه با کم‌ترین آسیب، در نخستین تجربه،‌ اعم از میتینگ یا راهپیمایی، چماق و چماق‌داری را از صحنه اجتماعات جارو کنیم.»
 با اوج‌گیری تنش در فضای سیاسی کشور، بنی‌صدر در مقابله با مجلس شورای اسلامی و دولت رجایی و در شرایط حساس ناشی از جنگ عراق علیه ایران، با حمایت تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق، مدعی وقوع «بن‌بست» شده و برگزاری «رفراندوم» را عنوان کرد. مسعود رجوی که در طرح‌های بنی‌صدر، همفکری و هماهنگی قبلی و بعدی سازمان با وی را هدایت می‌کرد، طی نامه‌ای با تبریک به رئیس‌جمهور به خاطر ارائه رفراندوم، او را در پی‌گیری این طرح، تشجیع و تشویق نمود و تأکید کرد: «هیچ یک از حضرات را یارای حذف شما نیست... طرف دیگر، به خوبی می‌داند که شما چه از نظر سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی، در وضعی هستید که اگر بخواهید و اگر بایستید، می‌توانید فی‌الواقع جارویش کنید.»
 پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا و در دستور کار قرار گرفتن طرح بررسی کفایت سیاسی رئیس جمهور در مجلس، سازمان نیز طی اطلاعیه مورخ ۲۴ خرداد، اخطار کرد که عزل رئیس جمهور «عملاً مفهومی جز اعلام جنگ مرتجعین به تمامی خلق ایران ندارد.»
 مجاهدین خلق، پی در پی اطلاعیه می‌دادند و با هر تمهیدی به دنبال آن بودند که چرخه سقوط قانونی بنی‌صدر را از حرکت بیندازند. از این رو، سه اعلامیه‌ پی در پی در روزهای ۲۷ و ۲۸ خرداد، ‌انتشار دادند. در بخشی از این اعلامیه‌ها آمده است: «در آستانه پیاده شدن آخرین مرحله کودتا... سازمان ... پیشنهاد می‌کند که ... مردم قهرمان... بار دیگر فریاد پرخروش «الله‌اکبر» را در مخالفت با روش‌های انحصارطلبانه ضد مردمی و ضد اسلامی و در حمایت از آزادی‌های اساسی و رئیس جمهور دکتر بنی‌صدر، در پشت‌بام خانه‌ها، طنین‌افکن سازند.» این تهدیدها ره به جایی نبرد و عاقبت با رأی مجلس و تنفیذ امام، بنی‌صدر از ریاست جمهوری عزل شد. پیوند و روابط صمیمانه بنی‌صدر با مسعود رجوی آنچنان بود که هر دو مخفیانه در هفتم مرداد ۱۳۶۰ از ایران گریختند. این پیوند شوم موجب شد تا انتقام کور از یاران امام در سرلوحه‌ اعمال لیبرال – منافقین جدید قرار گیرد و بدین ترتیب تابستان داغ را در سال ۱۳۶۰ نصیب ملت ایران نماید؛ تابستان داغی که حاصل آن قربانی شدن صدها تن از بهترین مردمان این آب و خاک بود.
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زندگینامه قذافی دیکتاتور لیبی+گزارش تصویری

سرهنگ قذافی که همیشه بخاطر کارهای عجیبش از جمله اقامت در چادر، سخنرانی های طولانی در سازمان ملل، محافظان زن و ایده‌های عجبیش در عرصه بین‌المللی سوژه خوبی برای خبرنگاران بود، ساعات اولیه بامداد امروز سقوط کرد.

 



 همزمان با محاصره پایتخت لیبی توسط انقلابیون و سقوط معمر قذافی بر آن شدیم تا گزارشی از زندگی این دیکتاتور عرب تهیه کنیم.
معمر قذافی در سال 1948 همزمان با استقلال لیبی از ایتالیا در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات وارد ارتش این کشور شد.

قذافی در حالی که 27 سال بیشتر نداشت با کودتا علیه شاه "ادریس" و کنار زدن دیگر رقبا به قدرت رسید.
تفکرات سیاسی قذافی التقاطی از پان عربیسم و چپ مارکسیستی بود و بنا بر گفته خودش به شدت از جمال عبدالناصر تاثیر پذیرفته بود.

قذافی نیز مانند دیگر دیکتاتورهای هم عصرش چون حسنی مبارک، صدام حسین، زین العابدین بن علی و علی عبدالله صالح از ماجرای فلسطین به عنوان وسیله ای برای افزایش محبوبیت خود استفاده می کرد.

هرچند وی به شدت منتقد مبارزات گروه هایی چون حماس و حزب الله بود ولی آرزو داشت اتحاد استراتژیک با مصر و سوریه برای آزادی قدس ایجاد کند.

مسیری که سرهنگ قذافی برای دستیابی به اهداف سیاست خارجی کشورش انتخاب کرد در ابتدا استفاده از گروه‌ های تروریستی در اقصی نقاط جهان بود، قذافی بدون دوراندیشی و با استفاده از دلارهای نفتی در اقصی نقاط دنیا علیه منافع غرب عملیات‌های تروریستی انجام می داد، که اوج این عملیات‌ها بمب گذاری در هواپیما انگلیسی موسوم به پرونده لاکربی بود.

ماجرای لاکربی غرب را به این نتیجه رساند تا فشار زیادی بر قذافی بیاورند و سرانجام قذافی با پذیرش این عملیات مجبور به عقب نشینی در زمینه پرداخت غرامت سنگین به دولت اسکاتلند و تحویل عامل این حمله به اسکاتلندیارد شد.

دومین رویارویی قذافی با غرب در زمینه پرونده هسته‌ای لیبی بود جایی که قذافی با کمک پاکستان و کره شمالی توانسته بود به حدی از توان هسته ای دست پیدا کند که فشار اقتصادی و حملات نظامی آمریکا طرابلس را وادار کرد تا در مقابل فشارها تسلیم شود و تمام تجهیزات هسته‌ای کشورش را سوار بر کشتی به آمریکا تحویل دهد.

پس از این عقب نشینی استراتژیک آمریکا به قذافی در عصر پس از فروپاشی شوروی روی خوش نشان داد و به مرور قذافی به عنوان یکی از تامین کنندگان نفت غرب شناخته شد و غرب نیز به این کشور در حوزه شمال افریقا آزادی عمل بیشتری اعطا کرد.

مهمترین پرونده قذافی در طی سال‌های گذشته سرنوشت امام موسی صدر است، قذافی در ماجراجویی دیگر روحانی محبوب لبنانیها را ربود و تمام اسناد درباره این اقدام را انکار کرده و این در حالی است که تلاش‌ تهران برای حل این بحران پیچیده با سرهنگ همچنان ادامه دارد.

سرمایه گذاری های غرب در لیبی و درآمدهای نفتی این کشور منجر به توسعه پایدار در لیبی نشد و این کشور همچنان دچار فقر و مشکلات بود و این درحالی بود که قذافی و فرزندانش میلیون‌ها دلار از این سرمایه را صرف خوشگذرانی و فساد اخلاقی خود در ایتالیا و فرانسه می کردند.

سرانجام خودسوزی بوعزیزی جوان سبزی فروش تونسی آتش به کاخ‌های کهنه دیکتاتورهای عرب انداخت، پس از سقوط زین العابدین بن علی رئیس مخلوع تونس و حسنی مبارک همتای مصری ای جوانان لیبی با عنوان "جوانان 17 فوریه" به خروش آمدند اما واکنش قذافی مانند تمام ژست ها و اطوارهایش خاص بود.

آقای خاص این بار جواب مردم را در خیابان با جنگنده بمب افکن داد و افکار عمومی جهان را با علامت سوال بزرگی درباره سلامت روانی این دیکتاتور مواجه کرد اما غرب از این فرصت به خوبی استفاده کرد تا از مانند پرونده یوگسلاوی در میانه دهه 90وارد بازی شده و از این فرصت به سود استفاده کند.

غرب به بهانه کمک به انقلابیون اکنون وارد لیبی شده و قذافی هر لحظه به پایان کارش نزدیک میشود و این درحالی است که ماجراجویی های نابخردانه سرهنگ تنها به سود غرب بود.

غرب که به راحتی توانستند تمام زیرساخت‌های کشوری به نام لیبی را تخریب کند و تا ده‌ها سال از تهدید به نام لیبی مصون باشد و برای منابع غنی این کشور در عصر پس از قذافی دندان تیز کند و این درحالی است که هزاران غیر نظامی بی گناه به دست ناتو و مزدوران قذافی به کام مرگ فرستاده شدند.

گزارش تصویری مرتبط را اینجا ببنید:
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=13900531071908

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سینما با طعم روزه‌خواری علنی

ادیان نیوز/ دیدن این صحنه آن هم در یک محیط فرهنگی که متولیان خاص خود را دارد آنقدر دردناک است که یادت می‌رود که با دیدن صحنه آب‌خوردن بینندگان فیلم تشنه شده‌ای و تمام هدفت می‌شود تا به طریقی فریاد بزنی «آخر ما روزه هستیم و ماه رمضان است».

با حدود 30 سال سن یادم می‌آید که سال‌هایی نه چندان دور، ماه رمضان در هوایی زمستانی از راه می‌رسید در همان حال و هوا به پایان می‌رسید.

تنها اگر حدود 10 سال به عقب بازگردیم این خاطرات برایمان زنده خواهد شد که نهایتاً در روز حدود 12 ساعت روزه می‌گرفتیم، آنقدر هوای دور و اطرافمان سرد بود که تشنگی آزارمان نمی‌داد.

در آن روزها شاید تنها چیزی که اندکی روزه‌داری را سخت می‌کرد، گرسنگی بود و تشنگی مانند این روزهایی که در آن به سر می‌بریم، خودنمایی نمی‌کرد. خوبی روزهای بلند تابستان این است که به همه کارهایت می‌رسی در حالی که هنوز هوا تیره و تار نشده و باز هم دوباره فرصت داری چند کار دیگر را انجام دهی.

اما اگر این خوبی را با روزهای طولانی روزه‌داری بیامیزیم شاید کمی سخت باشد و دوست داشته باشیم قید همه کارهایمان را بزنیم و تنها در گوشه‌ای زیر باد کولر، آن هم از نوع گازی بخوابیم!

به هر تقدیر برای ما که اندکی جوان‌تر هستیم و دوست داریم نشان دهیم چهار ستون بدنمان سالم است و تشنگی هم برایمان نه تنها معضل نیست بلکه تفریح است، این روزها خیلی تفاوتی نمی‌کند. حال اگر بخواهی اندکی عشق و حال را هم چاشنی روز خود کنی بهتر است تنها 3 ساعت مانده به افطار، خودت را با رفتن به سینما و تماشای یک فیلم سرگرم کنی تا حداقل گذر زمان را نفهمی.

اینگونه می‌شود که چشمانت را باز می‌کنی و می‌بینی در پردیسی از سینماهای تهران نشسته‌ای و منتظری تا زمان ورود تو به سالن مهیا شود که ناگهان چیزهایی می‌بینی و آرزو می‌کنی کاش نمی‌دیدی.

فارغ از وضعیت اسف‌بار مراجعه‌کنندگان سینما که عمده آنها دختران و پسران جوان هستند، چشمانت بطری‌‌های آب معدنی را می‌بیند که نزدیک دهان مشتاقان سینما شده است.

با نگاهی دقیق به دور و اطرافت متوجه می‌شوی دستگاه اتوماتیکی که در گوشه سالن سینما قرار دارد از شهروندان پول می‌گیرد و به آن‌ها آب پرتقال می‌دهد.

هدف نگارنده سیاه‌نمایی درباره وضعیت بد و حال وخیم سینماهای شهر تهران نیست اما به عنوان یک مسلمان و فردی که حداقل با رعایت ظاهر، روزه‌دار است این سوال ایجاد می‌شود که چرا باید چنین دستگاهی در ماه رمضان هم به علاقه‌مندان، آب و نوشیدنی بفروشد. برای ما که از دیدن این صحنه آن هم در پردیسی از سینماهای شهر تهران بهت زده شده بودیم بهترین کار این بود که از روی صندلی بلند شویم و چند قدمی به اطراف برداریم تا آرزو کنیم که این صحنه تنها خوابی باشد.

به طبقه اول پردیس که برمی‌گردیم باز هم چشمانمان گرد می‌شود و صحنه دیگری از جلوی چشمانمان رژه می‌رود که آن هم در نوع خود بی نظیر است. «فست فوود»فروشی مستقر در این طبقه که بدون هیچ‌گونه نگرانی از پلمپ مغازه‌اش ساندویچ‌های سرد را تبلیغ کرده است، دارد کار مشتریانش را راه می‌اندازد و به آنها هر آنچه که می‌خواهند و البته به صورت سرد می‌فروشد.

دیدن این صحنه آن هم در یک محیط فرهنگی که متولیان خاص خود را دارد آنقدر دردناک است که یادت می‌رود که با دیدن صحنه آب‌خوردن بینندگان فیلم تشنه شده‌ای و تمام هدفت می‌شود تا به طریقی فریاد بزنی «آخر ما روزه هستیم و ماه رمضان است».

پس از گذشت بیش از 30 دقیقه سرانجام وارد سالن سینما می‌شوی اما اینجا نیز آرامش نداری و صدای خرد شدن چیپس را زیر دندان بغل دستی‌ات می‌شنوی و تازه می‌فهمی بزم‌شان در این تاریکی تکمیل شده است. اما سوال اساسی این است که متولی نظارت بر اماکن عمومی همچون محیط‌های فرهنگی و هنری برای برخورد با چنین رفتاری کیست؟

هدف نگارنده این نیست که همه افراد حاضر در سینما را افرادی روزه‌خوار یا مخالف عقاید اسلام جلوه دهد اما دیدن چنین صحنه‌هایی آن هم در پایتخت کشور اسلامی‌مان دور از انتظار است و می‌طلبد مسئولان فکری به حالش کنند./بی باک

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ای راست قامتان پیروز که «استواری» شرمنده شماست...

به راستی چگونه میسر است که کسی دریابد بر وجود پاک و در دل های عاشق در آن غربت و دوری از وطن چه گذشت؟/ در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس و دو سال پس از آن پدیده های شگفت انگیزی از آرمان خواهی جوانان این ملت در بیش از بیست اردوگاه عراق اتفاق افتاد که...

 در کتاب تاریخ مبارزات ملت ها صفحات زرینی نگاشته شده که آکنده از مفاهیم والایی همچون حماسه و ایثار است و کنکاش در تحلیل این صفحات، ثمری چون معرفی قهرمانانی الگو و گاه اسطوره خواهد داشت.

انسان هایی بوده اند که در برهه ای خاص و بنا بر شرایطی ویژه به خلق حماسه پرداخته و استعدادهای شگرف بشری را در کسب کمال و دستیابی به موفقیت در نهایت زیبایی بروز داده اند و نبرد همیشگی حق و باطل عرصه ظهور قهرمانانی از این دست بوده که میزان ماندگاریشان در حافظه بیدار ملت ها به مقدار صبر و مقاومت شان در جانب داری از حق و گسترش عدالت در جامعه بستگی داشته و دارد.

 

حکایت آزادگان سرافراز و پیروز ایران اسلامی داستان صحنه های سراسر غرور و افتخار است که هنرمندان مخلص آن کسانی نیستند جز مردانی مومن و باایمان که سر بر فرمان امام خویش نهادند، از دل اقشار محروم اجتماع برخاستند و زیباترین آثار ماندگار را با موضوع مقاومت و مجاهدت خویش خلق کردند و آنگاه که دست تقدیر، روزهای طولانی اسارت را برایشان رقم زد با اقتدا به مولایشان امام موسی بن جعفر (ع) صبر و استقامت را با تسلیم الهی در هم آمیختند و جلوه هایی از کمال انسانی را به تصویر کشیدند.

آزادگان در طول اسارت خود مدینه فاضله ای را تحقق بخشیدند که علمای دین و اخلاق آن را در ایده ها و آرزوهای خویش پرورش می دادند. این عزیزان علاوه بر نبرد و مقاومت در دو جبهه دشمنان بعثی و منافقین، شگفت انگیزترین صحنه های عشق و ایثار و همدلی و یکپارچگی را به نمایش گذاشته و نزدیکترین فاصله معنوی خود را با معبود برقرار نمودند.

این مردان و زنان استوار و مقاوم با وجود تحمل فشارهای سنگین روحی و جسمی، فضایی معنوی و الهی را پدید آوردند و در کنار آن با تدریس و فراگیری علوم دینی و انسانی و زبان های خارجی نهایت استفاده را از زمان نمودند به گونه ای که بسیاری از آنان پس از بازگشت به میهن از بهترین نیروهای دانشگاهی و حوزوی شدند.

از سوی دیگر این قهرمانان با دعاهایشان برای سلامتی رهبر و پیروزی ملتشان نمونه دیگری از عشق به وطن و ارادتشان به ولایت را به اثبات رساندند به گونه ای که در سخت ترین مراحل اسارت و در اوج شکنجه های جسمی و روحی، دست از اعتقادات خود برنداشته، آنی خویش را ندیدند و جز به ادای تکلیف در اندیشه دیگری نبودند.


به راستی چگونه میسر است که کسی دریابد بر وجود پاک و در دل های عاشق در آن غربت و دوری از وطن چه گذشت؟

در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس و دو سال پس از آن پدیده های شگفت انگیزی از آرمان خواهی جوانان این ملت در بیش از بیست اردوگاه عراق اتفاق افتاد که با بازخوانی، بازشناسی، تبیین و تدوین آن قادر خواهیم بود الگویی نو و تفسیری نوین از پایداری، مقاومت و رشد و تعالی معنوی جوانان خود را به جهان معرفی کرد.

فرهنگ آزادگان دستاورد اخلاص، ایثار و مقاومت آزادگان عزیزی است که در سالروز آزادی شان قرار داریم. ملت ما بازگشت این سرافرازان دفاع مقدس به وطن در 26 مرداد 1369 را به عنوان یکی از بزرگترین روزهای تاریخ انقلاب می داند که شور و شعف در تمام ایران موج می زد. آن روز ایران به فرزندان غربت کشیده اما صبور و مقاومش آغوش گشود و بوسه هایی از جنس سربلندی را بر گونه هایشان نشاند.

... و امروز فرهنگ آزادگان به عنوان میراث گرانسنگ آن حماسه ها، پایمردی ها  و معنویت ها هدیه بزرگی است که این جوانمردان به ملت و نسل حاضر تقدیم می کنند، فرهنگی که می تواند در پالایش زنگارهای روحی و روانی و پیشرفت چشمگیر در کسب مدارج معنوی، معرفتی و ایمانی موثر و الگویی قابل تعمیم و نمونه ای عینی برای ترویج آن در جامعه باشد.

به مناسبت 26 مردادماه، سالروز بازگشت آزادگان سرافراز ایران اسلامی به وطن، یاد و خاطره ایثار و مقاومت آنان را گرامی می داریم و به ارواح شهدای آزاده به خصوص سید آزادگان مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر ابوترابی درود و صلوات می فرستیم و عاشقانه می گوییم: ای شاهدان شهادت، ای راست قامتان پیروز که «استواری» شرمنده شماست و «صبر» درس استقامت را از شما آموخت، ای کسانی که عطرهای بهشتی در پیراهن دارید و عشق در ضمیر خود می پرورید و ای کسانی که شهادت را به چشم تجربه کردید و شهیدی زنده از مجموعه شهدای همیشه جاوید انقلابید. آری شما اسیر دشمن نبودید، بلکه دشمن اسیر آزادگی شما بود، سالروز آزادی تان از بند دژخیم بعثی مبارک باد.  

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گام به گام برای راضی کردن ایران!

مذاکره و مفاهمه درباره راه حل جدید روسیه برای گشایش گره هسته ای ایران و غرب در شرایطی آغاز می شود که هم روس ها و هم ایرانی ها هنوز منتظر واکنش امریکا و دیگر طرف های حاضر در نشست های سابق 1+5 هستند. با وجودی که چین نیز واکنشی رسمی در این باره نشان نداده ولی از رفتار و مواضع پیشین آنها می توان اینطور استنباط کرد که سکوتشان از رضایت است.

امریکایی ها طرح روس ها را رد نکرده اند ولی انگار نه به آن خوشبین اند و نه از ابتکارهای روسی و غیر اروپایی - امریکایی در زمینه برنامه هسته ای ایران استقبال می کنند. آنها معتقدند سیاست های تاخیری و فرسایشی روسیه که پیشتر در افغانستان و عراق خود را نشان داده و این روزها در قضایای لیبی و سوریه متجلی است، در مورد ایران نیز جز نفعی که عاید این قدرت محلی (روسیه) خواهد کرد، سودی برای جامعه بین الملل و اهداف مورد نظر آنها نخواهد داشت.

از نگاه غربی ها، رویکرد گام به گام باب طبع تهران است چرا که سابقه نشان داده که تهران از سیاست های تاخیری استقبال می کند و حتی در نشست های تعیین کننده ژنو و استانبول نیز این تمایل را نشان داده است. همین برداشت بدبینانه بود که باعث شد تا هم کاترین اشتون و هم هیلاری کلینتون دو سیاستمداری که فعلا سرپرستی امور مربوط به ایران را در قالب جامعه بین الملل برعهده دارند، اذعان کنند که هیچ راه حل تاخیری را نمی پذیرند و فی الفور به سمت شدت بخشیدن تحریم ها و فشارهای سیاسی خواهند رفت. و چنین نیز کردند.

با این وصف می توان سکوت امریکا و متحدانش را در قبال طرح گام به گام جدا از سکوت چینی ها تعبیر کرد. لاوروف گفته است که پیش از اعلام عمومی این طرح، آن را در اختیار مقام های امریکایی و چینی قرار داده است. اما چند سطری که درباره فحوای این طرح منتشر شده، به خودی خود مایوس کننده و نافرجام نشان می دهد؛ مگر آنکه این کلیات، گویای همه واقعیات طرح مزبور نباشد و جزئیات آن روندی معقول و پیش برنده‌‎تر از آنی داشته باشد که ظاهرش نشان می دهد.

بر اساس این طرح، قرار است دولت ایران در چارچوب یک جدول زمانی مشخص، به سوالات و ابهام هایی که آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره جوانب مختلف برنامه هسته ای این کشور دارد جواب دهد و در هر مرحله اگر پاسخ ایران قانع کننده تشخیص داده شد، تدابیر تشویقی و لغو گام به گام تحریم ها در نظر گرفته شود.

حال سخن اینجاست که تهران بارها اعلام کرده که به تمام سوال های قانونی آژانس پاسخ داده و درباره غنی سازی نیز صحبتی نخواهد کرد. ایران پیشتر دل به راهبرد ترکیه و برزیل و بیانیه تهران بسته بود که با همه امیدهایی که به آن می رفت، از سوی امریکا وتو شد و به بایگانی سپرده شد. حالا پس از تلاش های خستگی ناپذیر ترک ها در آن بیانیه و نیز میزبانی 1+5 در استانبول، روس ها هستند که با روش خود پا پیش گذاشته اند.

روش و متدی که ترک ها برای حل مناقشات هسته ای ایران و غرب در پیش گرفته بودند – چه در بیانیه تهران و چه میزبانی در استانبول – بیشتر با روحیه و مزاج غربی ها سازگار بود تا با ذائقه ایرانی ها. سرعت عمل، صراحت لهجه، کنار گذاشتن تعارفات، مذاکره مستقیم و حضور بی پرده طرفین، اجزای انفکاک پذیر ابتکار عمل های ترکیه محسوب می شد. این روش بیشتر مطلوب غرب بود که می خواست زودتر تکلیف خود را بداند و به اجماع و تصمیمی همه جانبه درباره تهران دست یابد. اما روس ها از روش ایرانی پسندتری استفاده کرده اند. راهکار آنها از جانب تهران، بومی و منطقه ای تلقی شده و مهم تر از همه آنکه، از روش گام به گام یا تدریجی و تاخیری سخن به میان آورده اند.

روشی که در نشست های 1+5 پی گرفته شد، بطور کامل به بن بست رسید تا روش اروپایی / امریکایی نیز به گل نشسته باشد. البته این بن بست برای غرب کافی بود تا نتیجه و برداشت مطلوب خود را از آن داشته باشد و به اجماع سنگین و پرفشار علیه تهران مشروعیت دهد. اما حتی فشارها و تحریم ها نیز مانع تغییر جهت مدار هسته ای تهران نشده است. غرب می گوید این روش تا حالا جواب داده و برنامه های هسته ای و نظامی ایران را کند کرده است. تهران نقیض این سخن را می گوید. و روس ها تلاش می کنند روند موجود را متوقف کرده و به غرب پیشنهاد بدهند که دنده عقب بگیرد و در مسیر جدیدی بیفتد.

یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران گفته است: جمهوری اسلامی ایران موافقت خود را با طرح گام به گام به اطلاع مقامات روسیه رسانده اند و اگر هم پیمانان غربی روسیه در چارچوب طرح گام به گام پیش بروند، ایران نیز مانند گذشته اعلام آمادگی می‌کند تا به موازات پاسخگویی شفاف به سوالات آژانس، دامنه تحریم ها محدود شود.

نقوی حسینی با بیان اینکه ایران هیچ انحرافی در فعالیت های هسته‌ ای خود ندارد و به اندازه کافی نیز اسناد و مدارک در اختیار نهادهای مرتبط قرار داده، افزوده است: با توجه به شفاف بودن فعالیت هسته‌ای کشورمان، هیچ ابایی نداریم تا به تمام سوالات و ابهامات آژانس پاسخ دهیم و اسناد و مدارکی را که آنها نیاز دارند در اختیارشان بگذاریم تا به موازات آن دامنه تحریم ها جمع شود.

سرگی لاوروف قول داده است که در این طرح، آژانس از آسان ترین سوال ها شروع کند و یکباره سراغ سوال های دشوار نرود. درواقع در قدم های اول این طرح، سوال هایی که نیاز به زمان بیشتری برای پاسخ دارد، مطرح نمی شود ولی در صورتی که غرب از پاسخ ها قانع شود، سیاست های تشویقی و تحریم زدا به ایران اعطا می شود.

طبق قرار از پیش تعیین شده، علی اکبر صالحی 25 و 26 مرداد به مسکو می رود تا در مورد این طرح با مقام های روسیه صحبت کند. امریکا پس از اعلام این طرح، هنوز تغییری در میمیک صورت خود نداده تا بفهمیم موضعش چیست و آیا چراغ سبز را برای برداشتن اولین گام می دهد. شاید جلسه صالحی و روس ها جهت آشنایی اولیه ایران با جزئیات طرح ترتیب داده شده باشد و هنوز کل ماجرا نه به دار باشد و نه به بار. شاید بعد از این جلسه بتوانیم متوجه تغییر حالتی در صورت امریکا شویم.


===============================================================================

تکمیلی //

روسیه به صحنه پرونده هسته ای ایران بازگشت. مصداق این ادعا نیز طرح گام به گام هسته ای است که روس‌ها برای برون برد پرونده هسته ای ایران از بن بست پیشنهاد دادند و البته با موافقت ضمنی و تلویحی ایران نیز همراه شده است. امروز نیکلای پاتروشف دبیر شورای امنیت روسیه در راس هیاتی بلندپایه به تهران سفر می‌کند تا شاید بتواند گره کور این مذاکرات را با دست باز کند. سایت ترکیش ویکلی چاپ ترکیه در جدید ترین نوشتار خود به چرایی بازگشت روس‌ها پرداخته و البته این مهم که آیا این بازگشت جواب می‌دهد یا خیر. از یاد نبریم که ترک‌ها قریب به یک سال و نیم پیش طرح تبادل سوخت هسته ای را در تهران و با حضور رئیس جمهوری برزیل به عنوان شاهد به تصویب رساندند. توافقنامه ای که هنوز مهر آن خشک نشده بود که با مخالفت غرب روبه رو شد و موجی از تحریم‌های شورای امنیت و یکجانبه را به دنبال داشت.

نویسنده در ابتدای بحث می‌نویسد: سفر پاتروشف به ایران در حقیقت تلاشی است برای بازگشت ایران به پای میز مذاکرات با گروه پنج به اضافه یک. این تلاش این بار یک تفاوت دارد و آن هم طرح گام به گامی‌است که روس‌ها روی میز قرار داده اند. مسکو تلاش خود را برای احیای مذاکراتی میان ایران و قدرت‌های اقتصادی و سیاسی جهان اغاز کرده که بسیاری آن را خفه شده در زیر آب می‌دانند. دبیر شورای امنیت ملی روسیه در تهران هم با همتای ایرانی خود و هم با رئیس جمهوری محمود احمدی نژاد دیدار خواهد کرد. پرونده هسته ای ایران از ماه ژانویه تا کنون در اغما به سر می‌برد و روس‌های زیرک امیدوارند که این بار بتوانند قرعه عبور از این بن بست را به نام خود سند بزنند.

وزیر امور خارجه روسیه سرگئی لاوروف در ماه جولای برای نخستین بار از طرح گام به گامی‌با باراک اوباما سخن گفت که بر اساس آن ایران می‌تواند مرحله به مرحله به مطالبه‌های غرب و سوال‌های موجود در خصوص برنامه هسته ای خود پاسخ دهد و البته از کاهش حجم تحریم‌ها نیز برخوردار شود. غرب همچنان تهران را به تلاش برای دستیابی به تسلیحات هسته ای متهم می‌کند و ایران نیز درست بر مدار سابق این اتهام‌ها را تکذیب می‌کند.

روسیه در فضایی پا درمیانی می‌کند که موجی از تحلیل‌های غربی در خصوص حمله امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در رسانه‌ها به چشم می‌خورد. اسرائیلی‌ها که سه سال است برای فرافکنی و فرار از مذاکره با فلسطین برنامه هسته ای ایران را تهدیدی برای خود می‌دانند اعتقاد دارند که واشنگتن باید نسخه ای را که برای عراق در سال 2003 میلادی کشید برای ایرانی‌ها نیز تجویز کند. از منظر تندروهای امریکایی هم باراک اوباما دموکرات راهی ندارد جز حمله به ایران و یا هدف قرار دادن مشخص نیروگاه‌های هسته ای این کشور. اخرین بار در ماه ژانویه استانبول ترکیه وعده گاه تهران با نمایندگان کشورهای المان، فرانسه، روسیه، چین ، امریکا و بریتانیا بود. این نشست با شکستی غیرقابل پیش بینی پیش رفت و در نتیجه آن پرونده هسته ای ایران در اغمایی طولانی مدت فرو رفت.

روسیه در حالی تمام تلاش خود را به کار گرفته است که نگاه غربی‌ها به این کشور حداقل در پرونده هسته ای ایران چندان خوش بینانه نیست. مسکو سالهاست که در بازی هسته ای ایران شریک شده و متهم شماره یک در ماجرای نیروگاه هسته ای بوشهر است. فریده فرهی از تحلیل گران مسائل ایران در دانگشاه‌هاوایی در این خصوص می‌گوید: روسیه رابطه بسیار طولانی مدتی با ایران دارد و البته که شریک تهران در ساخت و به ثمر رساندن نیروگاه هسته ای بوشهر است . این کشور در طول سه دهه گذشته هرگز و هرگز اندک تمایلی برای تغییر حاکمیت در ایران از خود نشان نداده است . این طرح گام به گام روس‌ها نیز تفاوت چندانی با طرح‌های پیشین ارائه شده در این خصوص ندارد و البته غرب امید چندانی هم به کارامدی این طرح ندارد.

این سایت ترک در ادامه می‌نویسد: طرح گام به گام هسته ای ایران نمی‌تواند از تحریم‌هایی بکاهد که بر ایران تحمیل شده است چرا که این تحریم‌ها عمدتا یکجانبه هستند. به عنوان نمونه ایالات متحده و برخی کشورهای غربی تحریم‌های یکجانبه ای را اعمال کرده اند که به راحتی دست بردار آن نیستند. برخی تحریم‌ها نیز از سوی شورای امنیت اعمال شد و نمایندگان چند کشور کوچک نمی‌توانند به نمایندگی از سوی همه آنها را لغو کنند.

ژوئن 2010 بود که روسیه از چهارمین دور از تحریم‌ها علیه ایران در شورای امنیت حمایت کرد اما به صراحت از تحریم‌های یکجانبه ای که اروپایی‌ها و امریکایی‌ها بر ایران تحمیل کرده اند و خارج از چهارچوب سازمان ملل است انتقاد کرد. مسکو در میانه بحث در خصوص گزینه‌های برخورد با ایران تعارف را با واشنگتن به کناری نهاد و تاکید کرد که با حمله نظامی‌به ایران مخالف است.

بر این اساس و با سابقه این دوستی است که برخی به حضور دبیر شورای امنیت ملی روس‌ها در ایران خوش بینانه تر نگاه می‌کنند و اعتقاد دارند که شاید این بار ایران به دلیل این حسن همجواری و دوستی کوتاه بیاید.

این سایت در ادامه می‌نویسد: شاید محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران تاکید داشته باشد که تحریم‌ها هیچ گونه تاثیر منفی بر اقتصاد ایران نداشته اما بسیاری از دولتمردان و سیاسیون نسبت به تبعات این تحریم‌ها هشدار داده اند. حداقلی ترین خسارت وارد شده را می‌توان بسته شدن دست ایران در معادلات بانکی در سطح بین المللی دانست.

این بار نیز درست مانند همیشه بحث غنی سازی اورانیوم ایران مطرح خواهد بود. شورای امنیت در تمام قطعنامه‌های خود مخالفتش را با آنها اعلام کرده و این در حالیست که  تهران اعتقاد دارد بر اساس چهارچوب معاهده منع تکثیر تسلیحات هسته ای اقدام می‌کند. ایران تاکنون بارها ادعای غرب در خصوص غنی سازی اورانیوم به منظور تولید تسلیحات هسته ای را رد کرده و تاکید دارد که تنها برای استفاده اورانیوم در تحقیقات پزشکی اقدام به این کار زده است. البته تصمیم ایران برای بالا بردن درصد غنی سازی از سه و نیم به بیست درصد همگان را در غرب نگران کرد.

===================================================================================

 

نویسنده: آزاده افتخاری

در تاریخ مذاکرات هسته‌ای ایران که نزدیک به یک دهه از عمر آن می‌گذرد، آغاز مذاکرات هسته ای پس از وقفه‌ای طولانی، میان مدت یا زودگذر به رسمی معمول تبدیل شده است. برای مثال بار‌ها ایران و کشور‌های عضو 1+5 به دنبال بروز اختلاف و سوء تفاهم این مذاکرات را متوقف کرده‌اند و سرانجام با پادرمیانی کشوری ثالث یا کوتاه آمدن طرفین از برخی مواضع خود مذاکرات از سر گرفته شده است. به بیان بهتر از سرگیری، آغاز مجدد و شروع دوباره واژه‌هایی هستند که هر از چند گاهی پیرامون پرونده هسته‌ای ایران به گوش می‌رسد. این روز‌ها نیز بار دیگر از امید به احیای مذاکرات هسته‌ای سخن گفته می‌شود که آخرین دور آن اوایل زمستان گذشته در ترکیه برگزار شده بود. ا

ما طبق روال معمول این مذاکرات عمر کوتاه دو روزه داشت و از آن زمان تا کنون برای مدت 7 ماه تعلیق بر روند مذاکرات حاکم بود. این در حالی است که این بار روسیه به میانجی هسته‌ای تبدیل شده که با توجه به عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل و بهره‌مندی از رای وتو، بیش از ترکیه دستی بر آتش دارد. ترکیه در سال گذشته سعی کرد با کمک برزیل و جلب نظر ایالات متحده طرح تبادل سوخت هسته‌ای را در مورد فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی اجرا کند اما با وجود موافقت تهران، ‌کاخ سفید در دقیقه 90 از حمایت این طرح پا پس کشید و به این ترتیب باز هم مذاکرات به حال انجماد فرورفت. مخالفت آمریکا با طرحی که زمانی توسط مشاوران کاخ سفید ارائه شده بود و آنکارا نیز با چراغ سبز واشینگتن برای اجرای آن به رایزنی با تهران پرداخت،‌حاکی از عمق اختلافات و سوء تفاهم‌هایی است که در پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی بین ایران و غرب و به خصوص ایالات متحده وجود دارد. در این بین از زمان روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد خط قرمزی تعریف شده است که باز هم روند به کما روند مذاکرات را تسریع می‌کند.

رئیس جمهور ایران از نخستین روز‌های آغاز فعالیت خود در این سمت به غرب هشدار داد که ادامه فعالیت‌های غنی سازی خط قرمز ایران است که به هیچ وجه از آن عبور نخواهد کرد. این در حالی است که برای آمریکا و متحدانش در آنسوی آتلانتیک که مدعی تسلیحاتی بودن اهداف هسته‌ای ایران هستند، تعلیق غنی‌سازی پیش شرطی برای مذاکرات محسوب می‌شود. این فضایی است که دست کم در 6 سال گذشته بر پرونده هسته‌ای ایران حاکم بوده که دستاورد آن به تصویب رسیدن 4 قطعنامه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل علیه فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی است. اما در شرایطی که روز به روز این فضا تشدید شده است،‌ نیکلای پاترشف، رئیس سرویس امنیت فدرال روسیه در تهران به سر می‌برد تا در خصوص پیشنهاد کشورش برای از احیای مذاکرات مذاکره کند. پیشنهادی که در روز‌های اخیر توسط کرمیلن مطرح شد و به طرح گام به گام مشهور است. به موجب این طرح ایران به طور تدریجی به سئوال‌های مطرح از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پاسخ می‌دهد و در عین حال به طور گام به گام از فشار تحریم‌ها کاسته می‌شود تا به تهران به دلیل این همکاری مشوقی ارائه شود.

اما در این طرح موضوع غنی‌سازی مطرح نشده و به این ترتیب سرنوشت آن همچون پیشنهاد ترکیه و برزیل در پس پرده‌ای از ابهام قرار دارد. چرا که آمریکا در آخرین مراحل موضوع ادامه فعالیت‌های غنی‌سازی در ایران را دلیل مخالفت خود با طرح تبادل سوخت عنوان کرده بود. در شرایط جاری نیز هرچند که روس‌ها پس از چانه‌زنی‌های فراوان با دوستان آمریکایی خود به تهران سفر کرده‌اند اما باز هم در به ثمر رسیدن این پیشنهاد از سوی شریک تجاری و هسته‌ای ایران تردید‌هایی وجود دارد. این در حالی است که این همسایه شمالی در سابقه روابط خود با ایران هیچگاه قابل اعتماد نبوده است که از جمله این بی اعتمادی‌ها می‌توان به استفاده نکردن مسکو از رای وتو در جریان تصویب 4 قطعنامه تحریمی علیه ایران اشاره کرد.

به هر ترتیب روسیه امیدوار است که از روابط ویژه خود با ایران و روابط نزدیک به غرب برای زنده کرده مذاکراتی استفاده کند که هم اکنون به اعتقاد برخی تحلیلگران مرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که پاترشف با سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران برای گفت و گو در خصوص جزئیات این طرح ملاقات می‌کند و این در شرایطی است که نامه اعلام آمادگی کاترین اشتون برای مذاکره همچنان روی میز جلیلی قرار دارد. پس از شکست مذاکرات ژانویه گذشته که در استانبول برگزار شد، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا در اوایل سال جاری برای ادامه مذاکرات اعلام آمادگی کرد.

اما پاسخ دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به این نامه به نحوی بود که اشتون از دلسردی عمیق خود و بی انگیزه بودن تهران برای ادامه مذاکرات سخن گفت. این در حالی است که طرح روسیه به منظور رویکرد گام به گام نیز برتری قابل توجهی به سایر طرح‌های مطرح شده از سوی اروپا ندارد و در واقع کار کردن بر روی همان روند سابق حاکم بر پرونده هسته‌ای ایران است. به بیان بهتر توصیف مذاکره برای مذاکره در مورد اقدامات اخیر کرمیلن در مورد تهران نیز مصداق عینی دارد. به همین دلیل نباید نتیجه گیری کرد که مخالفت نکردن آمریکا با این طرح به معنی حمایت از آن است ،‌بلکه باید این نکته را مد نظر داشت که اخیرا مباحث مالی در ایالات متحده و همچنین بهار عربی در منطقه، اندکی از توجه کاخ سفید به برنامه هسته‌ای ایران کاسته است.

از سوی دیگر برخی بر این باورند که با توجه به پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، اتفاق غیر منتظره از سوی آمریکا در مورد ایران ایجاد نخواهد شد. باید گفت که  کارکرد طرح گام به گام روسیه در شرایط جاری دشوارتر از چند ماه قبل خواهد بود زیرا در آن زمان تحریم‌ها یکجانبه آمریکا و اروپا به شدت امروز علیه جمهوری اسلامی اجرا نمی‌شد. اما امروزه این تحریم‌ها علاوه بر تحریم های بین‌المللی وجود دارند و مشخص نیست که اقدام در مورد کاهش آنها چگونه توسط مذاکره کنندگان ایران و روسیه امکان پذیر خواهد بود. با این وجود به نظر می رسد که مقامات ایرانی در مقایسه با نامه اعلام آمادگی برای مذاکره اشتون ،از طرح روسیه استقبال گرمتری به عمل آورده‌اند.

برخی از جمله مارک فیزپاتریک، کارشناس منع اشاعه تسلیحاتی در موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک لندن بر این باورند که برای ایران آسان‌تر خواهد بود که به جای فشار غرب به بازی شطرنج روسیه پاسخ دهد. روسیه از سال‌ها قبل در فعالیت‌های هسته ای ایران دخالت داشته و فروشنده بزرگ تسلیحات به ایران است. از سوی دیگر مسکو به ندرت با تلاش‌های دوستان غربی‌اش برای تغیر رژیم در ایران همراه بوده است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نهادی، صرفاً برای خالی نبودن عریضه

اتحادیه عرب به یک جسد بیجان تبدیل شده است که عملا هیچ نفعی برای اعراب ندارد و صرفا نهادی است برای خالی نبودن عریضه و دل خوشی اعراب.

آنچه که هم اکنون در جهان عرب روی می دهد واقعاٌ باعث تأسف می باشد وهیچکس گمان نمی کند که پس از سرنگونی رژیمهای دیکتاتوری ، دوران بیداری فرا خواهد رسید ، چون واقعیت این است که سرنگونی این رژیمها آنچنان ساده و آسان نمی باشد بویژه همچنانکه بعضی گمان دارند این رژیمها بدست سردمداران و یا خانواده های آنان تشکیل نشده است بلکه با پشتیبانی نخبگان اقتصادی و گروههای نظامی روی کار آمده اند که همگی در پشت پرده فعالیت دارند ومنافع آنها بگونه ای است که همواره کوشش دارند به هر قیمتی که شده برای دفاع از این منافع ، این رژیم ها برقرار باشند. این واقعیت همچنان ادامه دارد چون بیشتر مردم در سایه رژیم های موجود احساس أمنیت نمی کنند وعقیده دارند این رژیمها تنها زمینه تاراج وغارت ثروتهای عمومی هستند تا به حسابهای بانکی آنان در کشورهای خارجی منتقل شوند. قدرتهای سیاسی عربی همه تلاشهای خود را برای تسلط بر حکومتها بکار میگیرند و به کار ادامه دهند .

آنچه که هم اکنون در جهان عرب روی می دهد بخصوص در لیبی ، سوریه ویمن با سکوت کامل رژیمهای عرب صورت میگیرد ویا درباره آنها فقط اظهار نظرهایی عنوان می گردد که تنها برای خالی نبودن عریضه مطرح می شود . در این میان اتحادیه عرب همانند گذشته یک جسد مرده و بی جان است و مسخره اینکه دبیر کل سابق ان عمرو موسی هنگامیکه مقام خود را ترک کرد از دبیر کل جدید درخواست کرد همان دستاوردهایی را که در دوران او بدست آمده است دنبال کند اما فراموش کرد که نامی از این دستاوردها بیاورد. واقعیت اینکه اتحادیه عرب هرگونه أثر گذاری سیاسی خود را از دست داده است که بتواند در خدمت هدفهای تعیین شده ای باشد ویا آنها را دنبال نماید و در حقیقت هدفی که این اتحادیه در سال 1945 برایش تأسیس گردید از میان رفته است که همانا خدمت به منافع بیگانگان بود واینچنین این اتحادیه نتوانست وظایف خود را به گونه ای بهبود بخشد که توجه اعراب را بخود جلب نماید . علت عمده این موضوع اینکه اکثریت اعراب اتحادیه عرب را در ارتباط با خود نمی دانند چون از آغاز قاهره را مقر خود برگزیده است وباکی نبود با چنین تصمیمهایی مقر خود را  در مکانهای دیگری برقرار نماید اما در حقیقت دبیر کلی این اتحادیه از همان آغاز در احتکار مصر بود وهمچنان مانده است واین بسیار مسخره می باشد که همواره دبیر کل اتحادیه عرب باید تبعه مصر باشد و در عین حال منافع مصر را در نظر نگیرد که در حقیقت دبیر کل مصری اتحادیه عرب همواره منافع مصر وخواسته های آنرا بر اتحادیه عرب تحمیل می کرد و در نتیجه دلسردی کشورهای عربی نسبت به این اتحادیه  را بوجود می آورد و چنین تصوری را القا می نماید که این اتحادیه تنها در خدمت مصر است که البته این بدان معنی نیست شخصیتهایی که  دبیر کلی اتحادیه عرب را برعهده گرفته اند شایستگی این مقام را نداشته اند بلکه منظور این است اگر مقام دبیر کلی اتحادیه عرب میان شخصیتهای عربی تقسیم و تفویض گردد کشورهای عربی بیشتر احساس خواهند کرد که بدین موسسه وابسته هستند و در نتیجه هر کشور عرب خود را بخشی از این اتحادیه را خواهد دانست . البته مقصود در اینجا این نیست که همه مشکلات و گرفتاریهای اتحادیه عرب همین است چون بسیاری در حال حاضر عقیده دارند که این اتحادیه در خدمت منافع ملل عرب نمی باشد وتوجهی به نگرانی های اعراب نشان نمی دهد ضمن اینکه در حال حاضر هیچ نقشی در تحولات سیاسی جهان عرب را برعهده ندارد چون تاکنون سعی نکرده است در تحولاتی که جهان عرب هم اکنون با آن روبروست نقشی بر عهده داشته باشد چون در حقیقت هیچگونه قدرتی برای چنین اقدامی را در اختیار ندارد . البته این اشکال تنها درباره حکومتهای عرب صدق نمی کند بلکه درباره ملل عرب نیز می باشد چون نگرانی ها را تنها حکومتهای عربی بوجود نمی آورند بلکه ملتها نیز چنین موضعی دارند  چون این ملتها بدرستی نمی دانند چه چیزی را می خواهند . اگر نگاهی به نهضتهای این ملل عرب بیفکنیم خواهیم دید حکومتهای عرب بیشتر از این نگران هستند که ملل آنها دارای دیدگاههای تبلور یافته نمی باشند . در جهان عرب کنونی تنها دوگونه رژیم در حال حکومت می باشد یکی رژیمهای توتالیتر که بدنبال کودتاهای نظامی روی کارآمده اند و دیگری رژیمهای سنتی که زاده تاریخ فرهنگی جهان عرب است . این وضعیت اختلاف بسیاری را با آنچه که در بسیاری از نقاط جهان موجود است را ندارد اما تنها اختلاف این است که پیچیدگیهایی در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد که بر اساس آنها رژیم حاکم استوار می گردد و بدنبال آن نگرانی های سردمداران وملتها کمتر و یا در حقیقت وجود ندارد واین همان چیزی است که در جهان عرب دیده نمی شود. در اینجا رابطه میان سردمداران ومردم بر اساس اصول ستیزه جویی ودشمنی استوار است واگر اگاهی یافتن از نارسایی های رژیمهای جهان عرب آسان باشد این بدان معنی نیست که اطلاع از نارسایی های مردم خواهان تحول نیز اسان است چون اینان چنان نظریه هایی را عنوان می نمایند که بهیچ وجه با وضعیت کنونی آنها مطابقت ندارد ودر جهان عرب قابل اجرا نمی باشد وما گاهی با احزابی روبرو می شویم که بر اساس اصول قبیله ای و یا ایدئولوژیک استوار هستند که در جهان عرب قابل اجرا نمی باشند وبهترین دلیل بر این ، وجود احزاب کمونیستی است که دعوت به برقراری رژیمهای کمونیستی می نمایند درحالیکه اندیشه کمونیسم در بزرگترین کشور کمونیستی فروپاشیده است ( اتحاد جماهیر شوروی ). از سوی دیگر کسانیکه برای برقراری رژیمهایی عقیدتی دعوت می کنند نمی توانند نمونه آن چیزی را که خود می خواهند برایمان ارائه دهند در حالیکه در حقیقت چنین چیزی وجود ندارد.                    

آنچه از این مقوله بدست می آید این است که می بایست یک اندیشه استوار وپایدار در جهان عرب وجود داشته باشد که بر اساس آن حکومتها روی کار آیند و در عین حال بتوان بر اساس هماهنگی میان طبقات جامعه را بوجود آورد تا هریک از شهروندان بتواند به حقوق کامل خود دست یابد وهیچگونه اختلاف وتفاوتی میان طبقات جامعه در میان نباشد. آنچه که همگان باید بدان بیاندیشند این است که هدف از حکومت تنها قدرتمندی و سلطه گری نیست بلکه درک همگان به اینکه  دولت وحکومت مجموعه ای است مشترک المنافع که منافع آن برای همه است چه حکومتگران باشند و چه مردم عادی و بر اساس همین اندیشه همه باید وظایف خود را دربرابر این مجموعه مشترک المنافع بدانند وهرگاه مردم این را درک نمایند در حقیقت خواهند توانست با یکدیگر برای حمایت منافع مشترک خود عمل نمایند.  

بدون تردید در سایه آنچه که گذشت ، جهان عرب دارای ویژگیهایی است چون موضوع مجموعه مشترک المنافع ممکن است برای بعضی از کشورها مناسب باشد اما برای جهان عرب با وجود یکسانی آن در بسیاری موارد ، همچنان با اختلافها وناهماهنگی های زندگی می کند . جهان عرب اگرچه از دیدگاه سیاسی یکسان نمی باشد اما اصول سیاسی و اقتصادی بسیاری وجود دارد که می توان با کمک انها و هماهنگی ها در سایه توجهات سیاسی موجود ، عمل نمود اما آنچه که بطور حتم وجود دارد وباید مورد توجه قرار گیرد این است که بسیاری از عوامل وجود دارند که جهان عرب را وادار می نمایند در حالتی از وحدت غیر سیاسی بسر برد به گونه ای که تمامی نقاط جهان عرب تحت تأثیر آن قرار گیرند و در نتیجه می بینیم هرگاه رویدادی ویا تحولی در هر نقطه از جهان عرب روی می دهد دیگر اعراب نفسهای خود را از ترس وبیم حبس می کنند .    
 شاید بسیار زود باشد که در اینجا از وحدت میان بخشهای جهان عرب سخن بگوییم چون وقوع چنین رویدادی بسیار محال است بخصوص اینکه جهان عرب دارای بخشهای بزرگ و دور از هم وبا توجه به ناتوانی یک حکومت در اداره امور یک کشور عرب چگونه می توانیم درباره یک حکومت بر جهان عرب بیاندیشیم. و اگر چنین رویدادی نیز اتفاق افتد  چگونه می توان درباره رهبری آن به توافق رسید واگر چنین توافقی بدست آمد چگونه می توان درباره سیستم سیاسی و اداری آن توافق نمود واین همان چیزی است که اتحادیه عرب هم اکنون با آن روبروست و در نتیجه این اتحادیه با ناتوانی خود ، بر نگرانی ها ودردسرهای جهان عرب می افزاید و از این رو نمی تواند در حل وفصل تحولات و رویدادهای کنونی کشورهای عربی نقشی برعهده گیرد و در عین حال این پرسش مطرح است چرا این رژیمهای فرسوده همچنان به حکومت خود بر تمامی ملل عرب ادامه می دهند در حالیکه تمامی ملل عرب با ادامه این حکومتها مخالفت دارند.   
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کومله ابزار تروریستی سیا و موساد برای فشار به ایران

عبدالله مهتدی و سید ابراهیم علیزاده، بارها و بارها به کاخ سفید و ادارات اطلاعات امریکا و اسرائیل دعوت شده و جدیدترین سلاح های روز از طریق اقلیم کردستان عراق به آنها تحویل داده شده و می شود.در دهه شصت که هنوز نظام نوپای جمهوری اسلامی توانایی...

بعد از انقلاب اسلامی  و انتخاب نظام مقدس جمهوری اسلامی برای کشور بزرگ ایران، استان کردستان ایران به جولانگاه کفار،اشرار و ضد انقلابیون کومله تبدیل شد و آن ها از فضای نابسامان آن دوران استفاده کرده و ضمن دعوت مردم به شورش در کردستان،آنها را به مخالفت با اسلام تشویق کردند اما  برای رسیدن به این هدف خود، جمهوری اسلامی را سد راه خود می دیدند و در نتیجه، برای رسیدن به مقاصد شوم خود و تجزیه طلبی در کردستان ضمن حمله به افکار اسلامی مردم، به پایگاه های مردمی و نوپای جمهوری اسلامی در کردستان حمله ور شده، مقرات و پادگانها را تصرف کرده، نیروهای مستقر در این پادگان ها را به شهادت رسانده و تعدادی را نیز سر بریدند.

البته افراد گروهک تروریستی کومله به هیچ عنوان نه ربطی به مسایل کردستان ایران داشتند و نه برای این منظور نیز در کردستان حضور داشتند. شاید به ظاهر و به خاطر اینکه با مخالفت مردم روبرو نشوند، اعلام می کردند که به خاطر خودمختاری و آزادی کردستان به مخالفت و دشمنی با نظام جمهوری اسلامی برخواسته اند اما این ظاهر ماجرا بود و در بطن ماجرا، حضور و اعلام موجودیت آنها در کردستان ایران به خواست و میل دولت امریکا و رژیم صهیونیستی بود.

دولت امریکا و رژیم صهیونیستی که منافع خود را با فروپاشی رژیم شاهنشاهی در ایران از دست رفته می دیدند ، کومله را تشکیل دادند تا با طرح مبحث تجزیه طلبی و جدایی از ایران، نظام نوپای جمهوری اسلامی را دچار بحران کنند و برای این منظور نیز کومله  تشکیل و از طریق این گروهک ضد مردمی و جنایتکار، کردستان ایران را به آشوب کشانده و بسیاری از مردم بی گناه  کردستان توسط این مزدوران امریکا و اسرائیل به خاک و خون کشیده شدند.

سرکردگان آن دوران این گروهک ( فواد مصطفی سلطانی و حسین معینی ) از مامورین ویژه سازمان های جاسوسی سیا و موساد بودند.این دو نفر در اسرائیل دوره های تروریستی را گذرانده و برای اجرای نقشه و تاسیس تشکیلاتشان بانام کومله، به کردستان ایران بازگشتند. بعدها نیز با به هلاکت رسیدن این دو سرکرده اصلی این گروهک تروریستی و مزدور ، )عبدالله مهتدی و سید ابراهیم علیزاده( از سوی سیا و موساد به عنوان جانشین این دو سرکرده معدوم شده انتخاب شده و تا به امروز نیز به فعالیت های ضد مردمی و تروریستی خود بر علیه مردم ایران ادامه می دهند.

عبدالله مهتدی و سید ابراهیم علیزاده، بارها و بارها به کاخ سفید و ادارات اطلاعات امریکا و اسرائیل دعوت شده و جدیدترین سلاح های روز از طریق اقلیم کردستان عراق به آنها تحویل داده شده و می شود.در دهه شصت که هنوز نظام نوپای جمهوری اسلامی توانایی کنترل کردستان ایران را نداشت، گروهک تروریستی کومله نیز با خواست امریکا و اسرائیل از فرصت استفاده کرده و جنایت های زیادی را در کردستان ایران، مرتکب شدند و بعد از آنکه آرام آرام نظام جمهوری اسلامی، منسجم تر شده و نیروهای زیادی جذب نظام شدند، استان کردستان ایران با ایثارگری های رزمندگان اسلام ، از لوث اشرار و تروریستهای کومله پاک شد و به ناچار مهتدی و علیزاده از اربابان امریکایی و اسرائیلی خود درخواست کمک کردند و اربابان کومله نیز، با ارزیابی آشفته بازار کردستان عراق، و آغاز جنگ تحمیلی، کردستان عراق را برای استقرار این گروهکها، انتخاب کردند و با انجام مذاکرات و توافقات مخفیانه با رژیم بعث عراق، چندین مقر و اردوگاه در اختیار این گروهک قرار گرفت.

و از آن زمان تا کنون گروهک تروریستی کومله در کردستان عراق حضور دارد و متاسفانه حتی با گذر زمان و سرنگونی رژیم بعث عراق، همچنان با حمایت اقلیم کردستان عراق، در این منطقه حضور داشته، و از مقررات و اردوگاه های اهدایی رژیم بعث، همچنان و علی رغم مخالفت های مردم کردستان عراق، با حضور آنها در اراضی تصرف شده شان و حتی خاک کشورشان، استفاده می کنند و بارها و بارها از خاک اقلیم کردستان عراق برای حمله و فعالیت بر علیه ایران، استفاده کرده اند.

آنها در کردستان عراق، خود را به عنوان نماینده مردم کردستان ایران، معرفی می کنند در حالیکه هیچ پایگاه عمومی در بین مردم کردستان ایران ندارند.ولی خوب گروهکی هستند که در کردستان عراق، فساد و فحشاء را ترویج می کنند، زن های پیشمرگانشان تن فروشی می کنند، در کردستان ایران نیز، ترور می کنند ، جنایت می کنند .

الان گروهک جنایتکار و تروریست کومله ، بیش از ۳۰ سال است که در کردستان عراق حضور دارند. این ها در بخش هایی در کردستان عراق(سلیمانیه،اربیل،زرگویز ، زرگویزله و قندیل) سکونت دارند و آنجا زندگی می کنند، و مانند سازمان تروریستی منافقین که در اشرف استقرار دارند به زندگی در عراق می پردازند .

حال با این تفاسیر این سوال مطرح می شود که  به راستی چرا دولت عراق همچنان به این تروریست ها پناه داده است؟

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چادر مشکی، شایسته یا مذموم ؟

چادر مشکی، شایسته یا مذموم ؟
سرویس سیاسی مفید نیوز :: انتشار ویژه نامه اخیر روزنامه ایران در خصوص مسئله‌ی حجاب و پوشش که با عنوان «خاتون1» بر دکه های فروش مطبوعات قرار گرفت باعث ایجاد موج جدیدی از بحث‌های سیاسی و اجتماعی حول طیف انتشار دهنده‌ی این نشریه و اهداف احتمالی و نتایج آن شد. در این میان طرح مباحث بعضاً خلاف واقع و جهت دار لازم می‌نماید تا از منظر فکری و فرهنگی محتوای این ویژه نامه مورد نقد و بررسی قرارگیرد.

تاریخ: ۲۴ مرداد ۱۳۹۰

انتشار ویژه نامه اخیر روزنامه ایران در خصوص مسئله‌ی حجاب و پوشش که با عنوان «خاتون1» بر دکه های فروش مطبوعات قرار گرفت باعث ایجاد موج جدیدی از بحث‌های سیاسی و اجتماعی حول طیف انتشار دهنده‌ی این نشریه و اهداف احتمالی و نتایج آن شد. در این میان طرح مباحث بعضاً خلاف واقع و جهت دار لازم می‌نماید تا از منظر فکری و فرهنگی محتوای این ویژه نامه مورد نقد و بررسی قرارگیرد. نگارنده امیدوار است در چند سلسله مطلب زوایای گوناگون محتوایی این نشریه را مورد واکاوی قرار دهد.
جنجالی‌ترین قسمت این ویژه نامه مصاحبه ی آن با مهدی کلهر مشاور سابق رسانه‌ای رئیس جمهور است. مهدی کلهر در این مصاحبه، رنگ مشکی چادر را «متکبرانه» نامیده و آن را حاصل تحمیل شاهان قاجار به زنان و دختران ایرانی دانسته است که از مجلس عیاشی شبانه در اروپا بیرون آمده است.
کلهر در پاسخ به این سوال که «چادر مشکی از چه زمانی وارد ایران شد؟»، گفت: «از سفرهای اروپایی ناصرالدین شاه. شب که به مجلس عیاشی در اروپا می‌رفت، می‌دید آنجا لباس مردها مشکی است. کلاه سیلندری مردها مشکی است و زن‌ها هم با لباس مشکی می‌آیند. این به نظرش آمد که یک نوع سنگینی و وقار دارد وگرنه در اسلام به صراحت داریم که رنگ تیره مکروه است. این رنگ مشکی متکبرانه را ناصرالدین شاه آورد. خدا لعنتش کند. همین‌جور آتش به قبرش ببارد. خیلی مرد ملعونی است.»
کلهر به همین هم اکتفا نکرده و ضمن آنکه چادر مشکی را پوشش اشرافی که بازمانده شاهان قاجاریه است، نامیده، در اظهار نظر دیگری که در تقابل صریح و جدی با نظر تمام مراجع، علما و بزرگان است، چادر مشکی را بدترین پوشش در زمینه فلسفه حجاب نامیده و قانون حجاب و عفاف را با "یاسای چنگیز" -فرمانده خون‌خوار مغول- مقایسه می کند.
وی در این مصاحبه گفته است: «از لحاظ فلسفه‌ حجاب که در قرآن آمده که زن خودش را در مقابل تیر نگاه هیز مردان قرار ندهد، قطعا چادر بدترین پوشش است چون چهره زن را قاب می‌کند»
مهدی کلهر، مشاور سابق رسانه‌ای دولت در گفتگوی خود با این ویژه نامه ادامه داده است: «پوشش باید چشم نواز باشد، نه برای خود آدم چون خود انسان کمترین بهره را از لباسی که پوشیده می‌برد، در نتیجه باید برای برای جامعه چشم‌نواز باشد.»
پاسخ به شبهات مطروحه

نخست ان که جناب کلهر ادعا می‌نمایند که چادر مشکی به دلیل رنگ ان مکروه است. احتمالاً ایشان به بعضی از روایات (مثل روایتی که می‌گوید پیامبر صلی الله علیه و آله از پوشش لباس سیاه مگر در سه مورد خُفّ ( نوعی کفش چرمی نازک) عمامه و کساء کراهت داشت) استناد نموده‌اند که در پاسخ باید گفت اولاً: با فرض چشم پوشی از ضعف سندی روایت مذکور، باید گفت تردیدی نیست که در اسلام پوشش زن و مرد از نظر نوع، مقدار و حتی رنگ متفاوت است. مثلاً جامه زربافت و حریر برای زن جایز ولی برای مرد جایز نیست. مقدار پوشش زنان طبق نظر مشهور فقها همه بدن بجز وجه و کفین است. ولی مقدار پوشش مردان کمتر است. از نظر رنگ پوشش نیز استفاده از لباس احرام سفید رنگ در حج برای مردان مستحب است ولی زنان مجاز هستند از همان لباس معمولی خویش استفاده نمایند. بنا بر آنچه گذشت با فرض چشم پوشی از ضعف سندی روایت فوق از آن استفاده می‌شود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به لحاظ مرد بودن سنت و سیره خاصی در رنگ لباس داشته‌اند بنابراین روایت مذکور فقط در باب رنگ پوشش مردان آنهم در غیر سه مورد استثناء قابل استناد است. ثانیاً: بر فرض بپذیریم روایت مذکور مختص بیان حکم رنگ پوشش مردان نیست و شامل زنان نیز می‌شود به دلیل روایاتی که ظاهر آن‌ها کراهت نماز خواندن در لباس سیاه جز در موارد سه‌گانه است، بسیاری از فقها روایت قبل را نیز مختص به حالت نماز دانسته‌اند. ثالثاً: بر فرض که روایت مذکور عام باشد و شامل زنان و مردان و شامل حالت نماز و غیر نماز گردد. باز از روایت استفاده نمی‌شود که پوشیدن چادر مشکی برای زنان در مواجهه با نامحرم مکروه است. زیرا در روایات متعدد سه مورد خُفّ، عمامه و کساء از کراهت استثناء شده‌اند و کساء به قرینه حدیث کساء پیامبر صلی الله علیه و آله لباس بلند و فراگیر تمام بدن است که شامل عبا سیاه مردان و چادر مشکی بانوان می‌گردد و بر اساس همین نکته هیچ یک از فقهای برجسته شیعه فتوا به کراهت پوشیدن چادر مشکی بانوان نداده است.
علاوه بر این موارد نکته‌ی قابل تأمل ان است که در طول دوره‌ی غیبت کبری حتی یک نفر از فقیهان برجسته و بزرگ شیعه یافت نشده که فتوا به کراهت چادر مشکی بانوان داده باشند. بلکه بر عکس بعضی از مراجع همانند رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای و مرحوم آیت الله شیخ جواد تبریزی، تصریح کرده‌اند که چادر مشکی کراهت ندارد و بعضی مانند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی بالاتر از عدم کراهت تصریح کرده‌اند که چادر مشکی بهترین نوع حجاب است. حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در پاسخ استفتائی در این خصوص فرموده‌اند: «چادر بهترین نوع حجاب ونشانه‌ی ملی ماست. بهترین حجاب ، پوشش چادر است ،‌ و چادر سیاه ، هم بی اشکال است و کراهت ندارد » .حضرت آیت الله العظمی تبریزی(ره) نیز می‌فرمایند: «زن باید بدن خود را در غیر وجه وکفّین ، از نامحرم بپوشاند ،‌ ونیز باید زینت خود را بپوشاند، وبا چادر بهتر می‌تواند بدن وزینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد. بهترین نوع پوشش واجب ،‌ همان چادرمشکی است که زن‌های مؤمنه خود را با آن می‌پوشانند.» حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره) نیز چنین پاسخ می‌دهند: «چادر مشکی بهترین نوع حجاب است ، و پوشیدن لباس‌هایی که جلب توجه کند،‌ حرام است.»
البته این نکته مسبوق به سابقه نیز هست و فقیهی همچون مرحوم صاحب جواهر نیز چنین آورده است که طبق تصریح کتاب‌های متعددی از اصحاب امامیه کراهت پوشش سیاه مختص مردان است زیرا شارع مقدس پوشش غلیظ‌تر و بیشتری برای زنان هنگام مواجهه با نامحرم قرار داده است و رنگ سیاه در مقایسه با رنگ‌های دیگر به نحو بهتری پوشش غلیظ‌تر و بیشتر را تأمین می‌کند.
به نظر می‌رسد دلایل روائی نیز در تأیید جایز بودن و بلکه ارجحیت چادر مشکی وجود دارد. در کتاب ابی داود آمده است وقتی آیه «یدنین علیهن من جلابیبهنّ» نازل شد. زن‌های انصار از خانه‌هایشان خارج شدند در حالی که پوشش مشکی داشتند، گویی بالای سر آن‌ها کلاغ نشسته است.[1]
در کتاب عون المعبود شرح سنن ابی داوود آمده است، چون پوشش‌هایی که زنان انصار به عنوان جلابیب از آن استفاده کرده بودند سیاه رنگ بوده است لذا به کلاغ که رنگ آن سیاه است تشبیه شده‌اند.[2] بعضی از تفاسیر مهم عامه و شیعه مانند تفسیر الدر المنثور سیوطی، روح المعانی آلوسی و تفسیر المیزان علامه طباطبایی نیز جریان فوق را نقل کرده‌اند.
علاوه بر شاهد تاریخی مذکور، که سکوت پیامبر اکرم(ص) در مقابل رنگ مشکی پوشش زنان انصار،‌ نیز دلیل بر تقریر و تأیید آن است، شواهد لغوی فراوانی نیز برای اثبات این مدعا وجود دارد که اساساً در ریشه‌ی لغوی جلباب رنگ مشکی اخذ شده است؛ زیرا جلباب در لغت از ریشه‌ی جُلب است و یکی از معانی جُلب در بسیاری از کتاب‌های لغوی معتبر، تیرگی و سیاهی است[3]؛ مثلاً جُلب اللیل به معنای سیاهی شب آمده است. ابن منظور، صاحب کتاب لغت معتبر لسان العرب، پس از نقل شعری که بخشی از آن «و جُلب اللیل یطرده النهار» است تصریح نموده که گوینده‌ی شعر از جُلب، سواد و سیاهی را اراده کرده است[4]
علاوه بر این، در بعضی از کتاب‌های لغوی معتبر، شواهدی از زبان عربی نقل شده، که جُلب در آن‌ها به معنای تیرگی و سیاهی به کار رفته است؛[5] هم‌چنین در برخی از کتاب‌هایی که درباره‌ی انواع لباس‌های اسلامی نوشته شده‌اند، جلباب به پوشش گسترده‌ی مشکی که زن روی لباس‌های دیگر می‌پوشد معنا شده است. [6]
از مجموع شواهد لغوی، تفسیری و تاریخی مذکور، به روشنی استفاده می‌شود که رنگ جلباب و چادر زنان عرب هنگام نزول آیه‌ی شریفه، مشکی بوده است؛ بنابراین، می‌توان گفت که چادر مشکی منشأ و ریشه‌ی قرآنی دارد.
از سویی از زاویه دیگر و از منظر روان شناختی و برون دینی نیز می‌توان این مسئله را تحلیل نمود. امروزه در روان‌شناسی رنگ‌ها، این که رنگ مشکی رنگی صامت و غیر فعال است و باعث تحریک و جلب توجه نمی‌شود، یک واقعیت مسلم است. در کتاب روان‌شناسی رنگ‌ها نوشته ماکس لوتر درباره‌ی رنگ سیاه گفته شده است که «سیاه نمایانگر مرز مطلق است»؛ بنابراین، فردی که در مقابل نامحرم و در بیرون منزل، از حجاب مشکی استفاده می‌کند با این کار، مرز مطلق و کاملی بین خود و افراد نامحرم ایجاد می‌نماید. وقتی که خانمی در بیرون منزل چادر مشکی به سر می‌کند، می‌خواهد نشان دهد که نامحرم حق ندارد به این حریم نزدیک شود؛ زیرا این حریم، حریم حیا و عفت است، نه جای بی‌حیایی و هرزگی و هوس‌بازی؛ او با حجاب مشکی خود می‌خواهد نگاه تیز هرزگی و ابتذال را بشکند و نگذارد نامحرمی در حریم عفت و پاکی و نجابت او وارد شود و حرمت او را از بین ببرد.
هم‌چنین بر مبنای روان‌شناسی رنگ‌ها، سیاه به مفهوم عدم پذیرش تلقی شده و در نقطه‌ی مقابل سفید به مفهوم پذیرش است. شاهید بتوان چنین تصور نمود که استفاده این رنگ در مقابل نامحرم راهی برای صیانت بانوان است و در مقابل، آن‌هایی که لباس سفید می‌پوشند، در واقع راه نگاه‌ها را به سوی خود باز می‌گذارند و آن‌هایی که لباس‌های رنگارنگ و جذاب می‌پوشند خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاه‌های هرزه و آلوده قرار می‌دهند. از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچه‌ی مشکی را می‌بیند، دیگر چندان رغبتی برای نگاه کردن ندارد و خود‌به‌خود نظر را برمی‌گرداند؛ و در مقابل، نگاه به رنگ‌های روشن چشم را باز می‌کند و برای دیدن و استمرار آن رغبت ایجاد می‌کند؛ و استفاده‌ی بانوان از لباس‌های رنگارنگ نیز باعث جلب توجّه مردان نامحرم می‌گردد.
با عنایت به آنچه بیان شد که از نظر روان‌شناسی، رنگ مشکی رنگی صامت و غیر فعال است و این ویژگی در تأمین فلسفه‌ی حجاب بانوان نقش بسیار مؤثری دارد.
از سویی جناب کلهر مدعی می‌شود که استفاده از پوشش چادر مشکی برای بانوان در این چندان پیشینه‌ای نداشته و مولود دوره‌ی ناصری است حال آن که دلائلی خلاف ان نیز وجود دارد. «دزی» صاحب کتاب معتبر «فرهنگ البسه مسلمانان» (که تحقیق‌های زیادی در زمینه نحوه پوشش مسلمانان انجام داده است) به نقل از «تورنر» در کتاب «یادداشت‌های یک سیاحت در شرق» می‌گوید: «زنان طبقه بالاتر چه مسلمان و چه مسیحی هنگام بیرون شدن از خانه، خود را در یک روپوش ابریشمی سیاه می‌پوشند.»
وی همچنین به نقل از «بوکینگهام» در کتاب «مسافرت‌هایی در بین‌النهرین» می‌نویسد: «زنان دیار بکر گاهی چادر بزرگی از ابریشم مشکی همان طور که در میان زنان توانگر قاهره مرسوم است می‌پوشند.»
در این جا بد نیست که جناب آقای کلهر که گویا در همه‌ی زمینه‌ها تخصص دارند(!) بد نیست به وضعیت پوشش بانوان در دیگر کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا نظری بیفکنند و از خود سوال کنند آیا زنان کشورهای عربستان، یمن، کویت، عراق، مصر، لیبی، و ... هم تحت حکومت ناصرالدین شاه قاجار بوده‌اند که رنگ مشکی را برای چادر خود برگزیده‌اند؟؟؟
نکته دیگر در خصوص چشم نواز بودن پوشش گویا جناب کلهر هنوز فلسفه اصلی حجاب که همانا حفظ حریم بانوان از گزند نگاه های هوس آلود است را درک نکرده اند که از این که چادر مشکی موجب چشم نواز نشدن چهره ی زنان می شود گله مندند! به نظر می رسد نرگس کلهر هم با توجه به همین توصیه پدر، اکنون به دنبال چشم نواز شدن خودش شده است!!!
در مجموع باید گفت فارغ از نگرش سیاسی به چرایی انتشار این ویژه نامه توسط جریانی خاص باید گفت بنا به بیان رهبر فرزانه‌ی انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی)، "چادر لباس ملّی و اسلامی مورد علاقه‌ی زن مسلمان ایرانی است" از این رو نباید این نشانه‌ی ملّی و اسلامی تحت‌الشعاع آراء و تفسیرهای گروه‌های سیاسی قرار گیرد.
نویسنده:م.ا.ن
پی نوشت ها
--------------------------------------------------------------------------------
[1] سنن ابی داود، ج 2، ص 182.
[2] عون المعبود، شرح سنن ابی داود، ج 11، ص 159.
[3] به عنوان نمونه ر. ک: لسان العرب، القاموس المحیط، اقرب الموارد، منتهی الارب فی لغة العرب، محیط المحیط، معجم الوسیط ذیل ریشه‎ی جلب.
[4] لسان العرب، ذیل ریشه‌ی جلب.
[5] العین خلیل و تاج العروس زبیدی، ذیل ریشه‌ی جلب.
[6] الجلباب: کساء اسود تلبسه المرأة فوق ثیابها، الخطیب العدنانی، الملابس و الزینة فی الاسلام، (فی اسماء و انواع الملابس القدیمه و الحدیثه)، ص 190.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چیستی حیات طیبه

چیستی حیات طیبه

یکی از اسرار قرآنی و حقایق عرفانی، «حیات طیبه» اولیای خداست که تنها یک بار در قرآن مجید، به صراحت از آن سخن به میان آمده، اما در جای جای قرآن اشارات بسیاری به آن شده است. حیات طیبه یا زندگی اولیاء اللّه، پیراسته از هر ناپسندی، کژی، بدی، ناراستی و زشتی است؛ چرا که در محضر او و در مقام قرب خداوندی، جای برای این امور نیست. «حیات طیبه» در آیه 97 سوره نحل آمده است؛ «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ؛ هر کس، از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای، حیات می بخشیم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد»(نحل/ 97).

راه یافتن به عالم «عنداللّه» پاداش صبر و بردباری مؤمنانی است که عهد و پیمان خدا را نشکسته و آن را به بهای ناچیز نفروخته اند ؛ پس به نتیجه ای بهتر از عملشان می رسند. این نتیجه و پاداشِ بهتر از عمل، که در اثر عمل صالح مشروط به ایمان نصیب هر زن و مردی می شود، «حیات طیبّه» است؛ زندگی پاک از هرگونه نابودی و کمبودی که ناکامی و بیم و اندوه آن را ناگوار می کند.

حیات طیبه معناى وسیعى دارد. حیاتى دور از هر نگرانى و تلخ‏کامى، حیاتى همراه با قناعت و پرهیز از افراط و تفریط، حیاتى سرشار از معنویت و ایمان و احسان به خلق، حیاتى به دور از غفلت، سهو و نسیان و.... . پس برای نیل به چنین سعادتی، باید به وحی الهی دستاویز شد و از وسوسه های شیطان گریخت؛ زیرا شیطان بر مؤمنان اهل توکل هیچ نفوذی ندارد.

معنای گوناگون حیات طیبه

درباره «حیات طیبه» نظرات گوناگونی توسط مفسرین مطرح شده است. مرحوم طبرسی در تفسیر بزرگ مجمع البیان برخی از آنها را بدین صورت بیان نمودند: رزق و روزی حلال؛ زندگی شرافتمندانه همراه با قناعت و خشنودی؛ بهشت پر طراوت و زیبا و زندگی خوش در آنجا؛ زندگی خوشبختانه در بهشت برزخی.(تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 734ـ735)؛ برخی دیگر حیات طیبه را عبارت می دانند از: «عبادت همراه با روزی حلال» و «توفیق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن» را نیز افزوده اند.(تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 394).

و باز در روایتی که در نهج البلاغه از امیر مؤمنان(ع) آمده چنین می خوانیم: «و سئل عن قوله تعالی فلنحیینه حیاه طیبه» فقال هی القناعه؛ از امام علی (ع) پرسیدند: منظور از جمله «فلنحیینه حیاه طیبه» چیست؟ فرمود: قناعت» (نهج البلاغه، کلمه قصار 229). البته بدون شک مفهوم این تفسیر امیرالمومنین، محدود ساختن حیات طیبه به صرف قناعت نمی باشد بلکه بیان مصداق و نمونه روشنی از آن است، چون اگر همه دنیا را به کسی بدهند ولی روح قناعت را از او بگیرند همیشه در آزار و رنج و نگرانی به سر می برد و به عکس اگر انسان روح قناعت داشته و از حرص و آز و طمع بر کنار باشد، همیشه آسوده خاطر و خوش است (تفسیر نمونه، ج 11 ، ذیل آیه 97 سوره نحل). پس به هر حال حیات طیبه چنان معنای وسیع و گسترده ای دارد که همه این معانی فوق را در بر می گیرد.

مرحوم علامه طباطبایی در مورد «حیات طیبه» بیانی عمیق و عالی دارند، ایشان در تفسیر خود و در ذیل آیه 97 سوره مبارکه نحل می فرماید: مراد از «احیاء» بخشیدن و افاضه حیات و زندگی است و آیه شریفه دلالت دارد که خداوند سبحان، انسان با ایمانی را که عمل شایسته و مصالح انجام می دهد با زندگی جدیدی که غیر از زندگی معمول مردم است، اکرام می کند و آثار زندگی حقیقی که همان علم و قدرت است با این زندگی جدید همراه و همگام است و این درک جدید و قدرت باعث می گردد چنین فرد مؤمنی، چیزها را چنان که هستند ببینید؛ یعنی می تواند امور و اشیاء را به دو قسم حق و باطل تقسیم کند.

سپس با قلب و روحش از امور باطل که در معرض فنا و زوال هستند که همان زندگی و حیات دنیوی است روی گردان می شود و به آن پشت می کند و دل به زینت ها و مظاهر فریبنده دنیا نمی بندد و چون از بند این تعلقات دنیوی و ظواهر گول زننده آن رها شد، شیطان نمی تواند او را خوار و ذلیل خود سازد و در بند خود گرفتار آرد.

و در مقابل، قلب و روحش به پروردگار باقی و جاوید مرتبط و پیوسته می گردد و جز ذات پاک او و قرب و جوار او را طلب نمی کند و جز از خشم و دوری از او از چیزی هراس ندارد و در این هنگام برای خود زندگی پاک و جاودانه و بی زوال مشاهده می کند که کارگردان این زندگی و مدبر امور آن، پروردگار بخشنده و مهربان او است و در سراسر این زندگی معنوی و پاک جز زیبایی و جمال چیزی مشاهده نمی کند و تنها اموری را که خداوند آنها را قبیح و زشت شمرده، زشت و ناپسند می شمرد.این چنین انسانی چنان نور و کمال و قدرت و عزت و لذت و شادمانی در زندگی خود می یابد و مشاهده می کند که پایان و انتهایی ندارد. (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 12، ذیل آیه 97 نحل).

پایه ها و راه های رسیدن به حیات طیبه


حیات طیبه بر دو پایه استوار است: «ایمان» و «عمل صالح»؛ «من عَمِلَ صالحا مِنْ ذکرٍ أو أُثنی و هو مؤمن فَلنُحیینَّهُ حیاةً طیّبةً» (نحل/ 97). فرد مؤمن و صالح از آرامش و صفای دل برخوردار است. قرآن در معرفی مؤمن می فرماید: کسی که در کردارهایش میانه روست و از زندگیِ زجرآورِ تجمّلی و چشم و همچشمی و اسراف و تبذیر پرهیز می کند، او مؤمن است؛ «و الّذین إذا أنفقوا لَم یُسِرفوا و لم یقتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلک قواما؛ مؤمنان کسانی هستند که چون هزینه می کنند اسراف نمی کنند و خسّت نمی ورزند بلکه میان این دو، راه اعتدال را می گیرند» (فرقان/ 67)؛ و این همان اعتدال و اقتصاد؛ یعنی برنامه ریزی برای زندگی و خرج میانه، چه در اجتماع و چه خانواده؛ چه توسط فرد و چه توسط دولت، است که زمینه ساز رسیدن به حیات طیبه و آرامشِ روحی و روانی ابدی است.

طبق همین آیه، حیات طیبه غیر از ایمان، به عمل صالح نیز احتیاج دارد؛ البته ایمان راستین، عمل صالح را به وجود می آورد و عمل صالح هم ایمان را زیاد می کند. هر گامی که مؤمن در راه انجام اعمال صالح برمی دارد به ایمان خود می افزاید و ازدیاد ایمان و رشد و پرورش روحی، کردار شایسته را به دنبال دارد. معیار برخورداری از حیات طیبه، ایمان و بردباری در جهاد با هواهای نفسانی است.

این گونه مردتان را پایبند زندگی کنید

برای حضور در عالم «عنداللّه» و تحقق حیات طیبه، باید عوامل درونی وابستگی به حیات دنیا را از بین برد و لازمه این توفیق، «صبر و استقامت» بر عهد عبودیت است که موجب آزاد شدن دل از قید و بندهای دنیا می گردد و پیش از فرا رسیدن مرگ طبیعی، شهادت معنوی و حیات طیبه، نصیب بنده بردبار و مجاهد فی سبیل اللّه می گردد. پس «صبر» زمینه ساز حضور در عالم عنداللّه و تحقق حیات طیبه است؛ « مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ؛ آنچه نزد شماست نابود می شود و آنچه نزد خداست پایدار می ماند و بدون شک، کسانی که صبر ورزیدند به نیکوتر از عملشان پاداش می دهیم» (نحل/ 96)؛ زیرا صبر و بردباری پایه عزم و اراده قوی و کارآمد در صحنه مبارزه با نفس است.

برخی از ویژگی های حیات طیبه یا عالم عنداللّه


1. زندگی حقیقی: راه یافتگان به عالم «عنداللّه» از زندگانی حقیقی در محضر خداوند، برخوردارند: «بَلْ أَحْیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ؛ زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند »(آل عمران/169).

2. جامع خیر دنیا و آخرت: عالم «عندیت» نه محصور در دوران حیات دنیایی است و نه منحصر به حیات اخروی؛ بلکه خیر آن بر دنیا و آخرت گسترده شده و برخورداران از آن در همین دنیا از آن بهره مندند: «فَعِندَ اللّهِ ثَوابِ الدُنیا وَ الاخرَةِ؛ پس پاداش دنیوی و اخروی نزد خداست»(نساء/134).

3. پایداری: ثمره حیات طیبه، ابدی و ماندنی است و نابودی و فرسودگی در آن راه ندارد. در همین آیات مورد بحث در سوره نحل، خدای تعالی پس از آنکه فرمود: عهد الهی را نفروشید، چرا که بهره عنداللّه برای شما نیکو و پسندیده یا بهتر است؛ و در آیه ای دیگر می‌فرماید: «وَ ما عِندَاللَّهِ خَیرٌ وَ أَبْقَی؛ آنچه نزد خداست نیکوتر و پایدارتر است» (شوری/ 36) .

4. نامحدود بودن: سرچشمه بی کران و بی پایان همه چیز نزد خداست «وَ إِن مِن شَیء إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ؛ و هیچ چیز نیست، مگر اینکه معادن آن نزد خداست» (حجر/21). به این علت، راه یافتگان به آن عالم هرچه بخواهند، برایشان فراهم است و محدودیتی ندارند؛ «لَهُم مَا یشاءونَ عِندَ رَبِّهِم؛ هر چه بخواهند برای آنها نزد پروردگارشان هست»(زمر/ 34) و فراتر از این فرمود: «لَهُم مَا یشاؤُون َفیهَا وَ لَدَینَا مَزِیدٌ؛ برایشان هر چه بخواهند در آنجا هست و نزد ما بیش از آن است» (ق/35).

5. معیار و میزان بودن: از آن رو که حیات طیبه، نهایت کمال الهی انسان است، لذا آن عالم و برخورداران از درجات آن معیار و میزان می باشند؛ «ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَاللّهِ؛این کار شما نزد خداوند عادلانه تر است» (بقره/ 282) و یا «هُوَ أَقْسَطُ عِندَاللَّهِ؛ او عادلانه تر است نزد خدا»(احزاب/5).

6. جلوه آیات الهی: عالم عندیت جلوه روشن آیات الهی است; چنان که فرمود: (إِنَّمَا الآیاتُ عِندَاللّهِ)(انعام: 109 / عنکبوت: 50); تمام آیات الهی فقط نزد خداوند است. کسی می تواند آیات الهی را درک کند که چشمی به عالم عنداللّه گشوده و خبری از آن یافته باشد. عالمْ سراسر آیات الهی است، اما برای کسی که خداوند را مشاهده کرده و ربط پدیده های جهان را با حق تعالی به تماشا نشسته است.

7. علم: «علم» در ادبیات قرآن، یعنی شناخت خدا و آیات و آثار اوست؛ و قرآن تمام علم را نزد خدا می داند: «إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَاللَّهِ؛ علم فقط نزد خداست. بنابراین، یکی از برترین شاخص های حیات طیبه، علم است. اهل بیت(ع) معدن و منبع این علم و سرآمد اهل حیات طیبه اند؛ چنانکه در زیارت جامعه کبیره، امام هادی (ع) خاندان مبارک خود را «خزّان العلم» می شمارد.

8. نور: کسانی به عالم عنداللّه و حیات طیبه راه پیدا می کنند که دل و جان خود را صاف کرده و از همه تعلّقات و تیرگی ها رها ساخته و آیینه گون شده اند؛ «وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ؛ کسانی که به خدا و رسولش ایمان آوردند آنها اهل راستی و گواهان نزد پروردگارند که پاداش و نورشان برای آنهاست»(حدید/ 19).اینها کسانی هستند که خدا را با تمام وجود درک کرده و آینه دار نور و نام او شده اند و در میان مردم با این نور حرکت کرده و مایه هدایت خلق می باشند؛ «أَ وَ مَن کَانَ مَیتاً فَأَحْیینَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیسَ بِخَارِج مِنْهَا»(انعام/ 122).

9. جایگاه راستی: جایگاه راست و استوار اهل حیات طیبه: «فی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیک مُقْتَدِر؛ در جایگاه راستین، نزد پادشاهی توانا»(قمر/ 55) می باشد. ایشان راه درست را یافته، به جایگاه و موقعیت راستین می رسند و با حق به سر می برند، نه با فریب ها و سراب ها.

البته ویژگی های حیات طیبه بسیار زیاد است که بذلیل اختصار چند مورد از آن را نقل کردیم ، برای مطالعه بیشتر در این زمینه، منابع ذیل را پیشنهاد می کنیم:

1. مقالات:

حیات طیبه از دیدگاه قرآن، حمید رضا مظاهری سیف (مجله معرفت، شماره: 109).

حیات عارفانه امام علی (ع)، آیت الله جوادی آملی (دانشنامه امام علی (ع)، ج 4، ص: 9).

2. کتاب ها:

حیات حقیقی انسان در قرآن، آیت الله جوادی آملی (تفسیر موضوعی قرآن، ج: 15)

حیات عارفانه امام علی (ع)، آیت الله جوادی آملی.

نقطه های آغاز در اخلاق عملی، آیت الله محمد رضا مهدوی کنی.

مطالعه سیره معصومین؛ مانند: سنن النبی، علامه طباطبایی (ترجمه: لطیف مطوف راشدی)؛ خاتم النبیین، آیت الله سید علی کمالی دزفولی.

مطالعه احوال و آثار علمای ربانی و عرفای الهی؛ مانند: مهر تابان (یادنامه علامه طباطبایی)، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی.

روح مجرّد (یادنامه عارف کامل سید هاشم حدّاد)، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی.

آیت الحق(2 جلد)؛ یادنامه آیت الله سید علی آقا قاضی، سید محمد حسن قاضی.

طبیب دلها؛ یادنامه آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، صادق حسن زاده./تبیان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحلیل علل حوادث اخیر انگلیس به نقل از سایت آمریکایی

پایگاه تحلیلی "گلوبال ریسرچ "، در گزارشی به قلم "فینیان کانینگهام "، می‌نویسد: تلاش‌های پلیس ضد شورش بر ای کنترل شورش جوانان نقاب‌دار در لندن نتیجه‌ای نداشته است. اگرچه رهبران سیاسی بریتانیا ادعا می‌کنند هدف از این اقدامات برهم زذن نظم و قانون بوده، این حمله‌ها نشانه گرفتاری‌های مالی فراگیر بریتانیای کبیر است.

متن کامل این گزارش به شرح زیر است:

* سخن از دخالت ارتش در ناآرامی های انگلیس است

با بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های پلیس ضدشورش در کنترل گروه‌هایی از جوانان نقاب‌دار که در مناطق مختلف لندن دست به غارت می‌زنند، بریتانیا شاهد سومین شب متوالی به آتش کشیدن و غارت گسترده اموال عمومی بوده است. بر اساس گزارش‌های رسیده، موج خشونت به شهرهای دیگر بریتانیا هم رسیده است. حتی بعضی از مفسران بر این عقیده بودند که برای کمک به بازگرداندن نظم، باید ارتش بریتانیا از ایرلند شمالی فراخوانده شود. در میان همهمه فریاد رسانه‌ها بر ضرورت استفاده از تفنگ‌های آب‌پاش و گلوله‌های پلاستیکی، ماشین‌های مسلح پلیس در خیابان‌های لندن گشت می‌زنند.

* سیاستمداران آشوب‌های اخیر را نتیجه "بزهکاری خارج از کنترل " و بی‌دلیل خوانده‌اند

سیاستمداران، روسای پلیس و رسانه‌ها در واکنش به آشوب‌های اخیر، آن را نتیجه "بزهکاری خارج از کنترلی " نامیده‌اند که ظاهراً هیچ دلیل به خصوصی ندارد. "دیلی تلگراف " آن را "حکومت اوباش " می‌نامد. اما گروه‌های وابسته لیبرال‌تر آن را "حکومت عوام " می‌نامند.

* آشوبگران با استفاده از تصاویر دوربین‌های مداربسته شناسایی می‌شوند

وزیر کشور بریتانیا، "ترزا می "، این اقدامات را با عنوان "شرارت نابخشودنی " به شدت محکوم کرد. "تیم گادوین "، کمیسر عالی پلیس لندن، سوگند یاد کرد که مجرمین را تعقیب و دستگیر و به دادگاه معرفی کند. او از ساکنان لندن درخواست کرد که افرادی را که در تصاویر دوربین‌های مداربسته و بریده فیلم‌های آماتور حضور دارند، شناسایی کنند. تاکنون حدود پانصد نفر دستگیر شده‌اند و شمار نیروهای پلیس مستقر در پایتخت طی یک شب سه برابر شده و به 16 هزار نفر رسیده است؛ در میان آن‌ها افسران اعزامی از نقاط دیگر کشور هم حضور دارند.

* سال‌ها فشار نژادپرستی بومی بر دوش جامعه سیاه پوست و فقر جامعه بریتانیا را آزار می‌دهد

اگرچه به آتش کشیدن ساختمان‌های تجاری و مسکونی به معنای نوعی خودانگیختگی بزهکارانه از سوی گروه‌های مختلف جوانان است، رهبران سیاسی بریتانیا، نیروهای پلیس و رسانه‌ها به نحوی گمراه کننده ادعا می‌کنند که هدف این اقدام برهم ریختن نظم و قانون بوده است.
سال‌ها فشار نژادپرستی بومی بر دوش جامعه سیاه پوست بریتانیا، و به طور کلی، فقر روزافزونی که هر لحظه بیشتر جامعه بریتانیا را آزار می‌دهد، موضوعات مهمی هستند که بررسی آن‌ها برای روشن ساختن علت ایجاد آتش سوزی عمدی، غارت، و آشوبگری ضروری است.

* دیوید کامرون "بزهکاری ساده و آشکاری را که باید مغلوب شود " محکوم کرد

"دیوید کامرون "، نخست وزیر محافظه کار بریتانیا، تعطیلات تابستانی خود در ایتالیا را کوتاه کرد تا برای برگزاری جلسه "امنیتی فوری " با دیگر اعضای کابینه، به لندن پرواز کند. امروز کامرون در سخنرانی خود در "داونینگ استریت "، محل اقامت نخست وزیر، آشکارا از ناآرامی‌های روبه گسترش اظهار خشم نمود و "بزهکاری ساده و آشکاری را که باید مغلوب شود " محکوم کرد. وی همچنین اضافه کرد که دولت از "کلیه شهروندان تابع قانون " حمایت می‌کند.

* قرار است تمام اعضای پارلمان با همفکری یکدیگر راه حلی برای مهار اغتشاشات اخیر بیایند

"اد میلیباند "، رهبر حزب مخالف، حزب کارگر، و "بوریس جانسون "، شهردار محافظه‌کار لندن، با عجله بسیار از خارج از کشور به پایتخت بازمی‌گردند تا بحرانی را که به نظر می‌رسد هر لحظه بیشتر از کنترل خارج می‌شود، مهار کنند. قرار است اعضای پارلمان بریتانیا اواخر این هفته از تعطیلات تابستانی فراخوانده شوند تا "تمام اعضای پارلمان با همفکری یکدیگر " راه حلی برای مهار اغتشاشات اخیر بیایند.
اغتشاشات اخیر- که طی سی سال گذشته بی‌سابقه بوده است- شنبه گذشته در تاتنهام، یکی از محلات قدیمی و محروم در شمال لندن، آغاز شد. علت آغاز شدن این ناآرامی‌ها شلیک پلیس به یک جوان سیاه‌پوست در روز پنجشنبه بود که منجر به مرگ وی شد.

* "مارک داگان " در اتومبیلش نشسته بود که مورد اصابت گلوله یکی از نیروهای پلیس قرار گرفت و کشته شد

"مارک داگان " در اتومبیلش نشسته بود که مورد اصابت گلوله یکی از نیروهای پلیس قرار گرفت و کشته شد. پلیس ادعا کرد که این مرد آنها را با تفنگ تهدید کرده است. اما خانواده و دوستان این قربانی 29 ساله ادعای پلیس درباره مسلح بودن مارک یا دخالت وی در اقدامات مجرمانه را قویاً انکار کردند. پلیس تحقیق درباره چگونگی مرگ این جوان را آغاز کرد، اما تحقیقات مشخص کرد که در این حادثه تنها دو گلوله توسط نیروهای پلیس شلیک شده است.

* شبکه بی‌بی‌سی همواره عکسی را نشان می‌دهد که در آن مارک شبیه تبهکاران شده است

شبکه بی بی سی در گزارش‌های خود درباره قتل این جوان همیشه یکی از عکس‌های خانوادگی وی را که درست پیش از کشته شدن او گرفته شده است، نمایش می‌دهد: در این عکس مارک مانند تبهکاران دو انگشت خود را به نشانه تمسخر مقابل صورتش بالا نگاه داشته است.
جمعیت مختلط ساکنان تاتنهام که از شلیک بی دلیل پلیس و عدم دریافت پاسخ فوری از جانب مقامات خشمگین شده بودند، روز شنبه به یاد این قربانی به شب زنده داری پرداختند.
ساکنان محله تاتنهام که ترکیبی از نژاد سیاه و سفیدند، از شلیک بی دلیل پلیس و عدم دریافت پاسخ فوری از جانب مقامات خشمگین شده بودند؛ آن‌ها روز شنبه به یاد این قربانی به شب‌زنده‌داری پرداختند. با افزایش تنش در منطقه، این گردهمایی صلح آمیز و آرام تبدیل به اغتشاش علیه پلیس شد و اموال عمومی، از جمله ماشین‌های پلیس، مورد حمله قرار گرفت و به آتش کشیده شد.

* موج ناآرامی به مناطق دیگر پایتخت کشیده شده است

از آن هنگام، موج ناآرامی به مناطق دیگر پایتخت، از جمله پکهام، بریکستون، هاکنی، لویسهام، و کلاپهام سرایت کرده است. در اینفیلد، واقع در شمال لندن، یکی از کارخانه‌های سونی تبدیل به اسکلتی سوخته شد. دیشب در کرایدون، یکی از مناطق خارجی جنوب لندن- که چندین مایل با تاتنهام فاصله دارد- به علت به آتش کشیده شدن یکی از ساختمان‌های تجاری اصلی، آتش‌سوزی بزرگی رخ داد. حتی در ایلینگ، که منطقه‌ای مرفه و سرسبز در غرب لندن است، بوتیک‌ها و منازل مسکونی لوکس مورد حمله قرار گرفت و به آتش کشیده شد.

* فکر می‌کنم نظام [سیاسی] انگلیس اشکالات بسیار اساسی دارد

مالک حیرت‌زده ساختمان تجاری به آتش کشیده شده در کرایدون می‌کوشید بفهمد چرا فروشگاه مبلمان 150 ساله او مورد حمله قرار گرفته است. با این وجود چند کلمه حاکی از ناباوریش رنگی از حقیقتی داشت که به نظر می‌رسد سیاستمداران و مفسران رسانه‌ای از آن بی‌اطلاعند. او گفت: "فکر می‌کنم نظام [سیاسی] کشور ما اشکالات بسیار اساسی دارد. ".

* وحشت مقامات از گسترش بی نظمی و خشونت در شهرهای دیگر است

به نظر می‌رسد گروه‌های جوانان آزادانه هجوم می‌برند، شیشه‌های مغازه‌ها را می‌شکنند و اجناس آنها را غارت می‌کنند، اما نیروهای پلیس می‌کوشند موج فزاینده خشونت خیابانی را کنترل کنند. چیزی که حقیقتا موجب وحشت مقامات می‌شود گسترش بی نظمی و خشونت در شهرهای دیگر است؛ گزارش‌های مشابهی از ناآرامی در مرکز بیرمنگام واقع در میدلند، و ناتینگهام، لیورپول و منچستر در شمال کشور منتشر شده است.

* سیاه‌پوستان محروم از کنترل خشونت‌آمیزی که آشکارا نژادپرستانه است شکایت دارند

جمعیت‌های سیاه‌پوست محروم ساکن محله‌های قدیمی در بریتانیا از کنترل خشونت‌آمیز روزمره‌ای که آشکارا نژادپرستانه است، شکایت دارند. رهبران این جمعیت‌ها در مورد شیوه‌های تهاجمی پلیس در متوقف کردن و جستجوی بدنی جوانان سیاه‌پوست صحبت می‌کنند. آن‌ها می‌گویند روش‌های نظارتی نژادپرستانه امروز به بدی شیوه‌های مورد کاربرد در دهه هشتاد در زمانی است که کشته شدن یک زن سیاه‌پوست به نام "سینتیا جرت " در حمله پلیس به منزلش در "برادواتر فارم " لندن در سال 1985 موجب آغاز ناآرامی‌هایی شد.

* نمی‌توان گفت که ناآرامی‌های خیابانی انگیزه نژادی دارد

در این آخرین موج خشونت- که بسیار فراگیرتر از ناآرامی‌های دهه هشتاد است- نمی‌توان گفت که ناآرامی‌های خیابانی که پس از اغتشاش‌های اولیه در تاتنهام رخ داده، انگیزه نژادی دارد. با توجه به افزایش شمار مناطق و جوانانی که در ایجاد آتش سوزی، آشوبگری و غارت شرکت می‌کنند به نظر نمی‌رسد انگیزه آنها صرفا یکپارچگی در حمایت از قربانی سیاه‌پوست جوانی باشد که هفته گذشته توسط نیروهای پلیس به قتل رسید؛ گرچه این مساله عامل انگیزش عده‌ای نیز بوده است. عامل بسیاری از ناآرامی‌های خیابانی در لندن و مناطق دیگر گروه‌هایی از جوانان سیاه‌پوست و سفیدپوست هستند که با هم یا جداگانه فعالیت می‌کنند.

* انگیزه تمام این اغتشاش‌ها فقر، بیکاری، و محرومیت اجتماعی است

اما در انگیزش تمام این اغتشاش‌ها عامل مشترکی وجود دارد که سیاستمداران و رسانه‌ها آگاهانه آن را نادیده می‌گیرند: فقر فراگیر، بیکاری، و محرومیت اجتماعی که در حال حاضر مشکل بسیاری از گروه‌های جمعیتی بریتانیا است. طی چند دهه گذشته فساد اجتماعی در بریتانیا جامعه را برآشفته است، اما دولت‌های برخاسته از حزب محافظه‌کار و کارگر، هردو این مشکل را نادیده گرفته‌اند. درست مانند دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا، ساختار اجتماعی بریتانیا به واسطه سیاست‌های اقتصادی که دانسته فاصله میان غنی و فقیر را افزایش داده‌اند، پاره پاره شده است.

* بار سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال بیش از همه بر دوش ساکنان محله‌های قدیمی و فقیرنشین است

فروپاشی بنیان‌های تولید صنعتی، گسترش بی‌رویه مشاغل کم‌درآمد و بی‌اهمیت، بیکاری، و قطع خدمات و تسهیلات اجتماعی با کاهش نظام‌مند مالیات دریافتی از نخبگان ثروتمند همراه بوده است. افزایش مبلغ بدهی‌های ملی بریتانیا، درست مانند اروپا و آمریکا، تا حدود زیادی ناشی از چندین دهه پیگیری در اجرای سیاست‌های نئولیبرال رفاه برای ثروتمندان و ریاضت اقتصادی برای فقرا بوده است- بار این سیاست‌ها بیش از همه بر دوش ساکنان محله‌های قدیمی و فقیرنشین شهرها سنگینی می‌کند.

* دولت ائتلافی محافظه کار-لیبرال "دیوید کامرون " بار بدهی را بر دوش فقرا سنگین‌تر کرد

دولت ائتلافی محافظه کار-لیبرال "دیوید کامرون " که از سال گذشته شروع به فعالیت کرده است با کاهش شدید هزینه‌های ریاضت اقتصادی بار بدهی را بر دوش فقرا سنگین‌تر کرد. جالب اینجاست که درست چند روز پیش از آغاز آتش‌سوزی‌ها و ناآرامی‌های اخیر، سخنگویان دولت بریتانیا به دلیل "اتخاذ تصمیم درست " در پشت سر گذاشتن اقدامات فلج کننده طرح ریاضت اقتصادی که تا این لحظه بریتانیا را از گرفتاری‌های مالی مشهودی که کشورهای اروپایی دیگر درگیر آن هستند نجات داده است، به خود می‌بالیدند.

* حمله جوانان بریتانیایی به نمادهای قدرت و ریاضت اقتصادی نشانه گرفتاری‌های مالی فراگیر بریتانیاست

اما حمله هزاران جوان بریتانیایی به نمادهای قدرت و ریاضت اقتصادی، ورود به مغازه‌ها به قصد غارت لباس و دیگر کالاهای مصرفی که به هیچ طریقی از عهده خریدشان برنمی‌آیند، و طغیان اجتماعی، نشانه گرفتاری‌های مالی فراگیر برای پادشاهی غیرمتحد بریتانیای کبیر است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ردپای اسراییل درسودان جنوبی

در تاریخ 18 تیر 1390 جدیدترین کشورجهان با نام سودان جنوبی، متولد شد و به این ترتیب در حالی که موج بیداری اسلامی سراسر منطقه‌ی عربی، اسلامی را فرا گرفته بود، سودان به عنوان بزرگ‌ترین کشور آفریقا وجهان عرب به دو تکه تقسیم شد. پس از این رویداد تاریخی صدها هزار نفر با حضور درخیابان‌های «جوبا» پایتخت سودان جنوبی به جشن و شادمانی پرداختند. نکته‌ی جالب در این شادمانی‌ها، تشکر مردم سودان از مسؤولان رژیم صهیونیستی بود که با به اهتزاردرآوردن پرچم این رژِیم در کنار پرچم خود به نمایش گذاشته شد. از سوی دیگر هم زمان با این مراسم در تل‌آویو نیز هزاران نفر با در دست داشتن پرچم‌های سودان جنوبی،استقلال این کشور را جشن گرفتند. در روزهای بعد هم رییس جمهور آقای «سالوا کییر» از روابط ویژه‌ی جوبا و تل‌آویو خبر داد و به دنبال آن مسؤولان رژیم صهیونیستی جزو نخستین کشورهایی بودند که با به رسمیّت شناختن سودان جنوبی از پیوند عمیق این دو کشور خبر دادند. راز این پیوند عمیق چیست؟ و چه عامل یا عواملی در تقویت آن مؤثرند؟ چراسودان برای اسراییل مهم است؟ و چه چشم اندازی را می‌توان برای آن ترسیم کرد؟ این جستار می‌کوشد به این پرسش‌ها پاسخ دهد.
 
سودان جنوبی در یک نگاه
 
سودان جنوبی با گستره‌ای حدود 640 هزارکیلومتر مربع، منطقه‌ای در شمال آفریقا است که پس از جدایی از سرزمین مادری، جمهوری را به عنوان نظام سیاسی خود برگزید. این کشور با سودان، کنیا، اوگاندا، جمهوری دموکراتیک کنگو، اتیوپی و جمهوری آفریقای مرکزی هم مرز است. از نظر اقتصادی با وجود منابع عظیم نفتی در این منطقه، بیش از 90 درصد جمعیت 5/8 میلیونی این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند که مهم‌ترین دلیل آن وقوع جنگ‌های داخلی و درگیری‌های قومی است. به لحاظ مذهبی بر خلاف اکثریت مسلمان سودان، اکثر مردم سودان جنوبی پیرو باورهای سنتی قبیله‌ای (بت پرست) هستند و اقلیت‌هایی از مسیحیان و مسلمانان نیز در کنار این اقوام زندگی می‌کنند.

 فقر بسیار و فراوان، دست‌آورد نیم  قرن جنگ داخلی
 
 کنکاش در لایه‌ها و علل و عوامل وضعیّت کنونی سودان، ما را بار دیگر به ریشه‌ی اغلب فتنه‌ها یعنی استعمار بریتانیا رهنمون می‌سازد. در سال 1882 انگلستان با حمله به سودان، این کشوررا از امپراتوری عثمانی جدا و تحت قیمومیّت خود در می‌آورد. در آن زمان انگلیسی‌ها به دنبال سلطه بر سرچشمه‌های رود نیل بودند و به همین دلیل از یک سو به مصر و ازسوی دیگر به سودان چشم داشتند. آن‌ها با هدف جدایی و اختلاف افکنی بین مردم این مناطق فشارهایی را وارد و حتی با مسیحی کردن شماری از مردم، درصدد دامن زدن به این اختلاف‌ها بودند.
 امپراتوری بریتانیا تا سال‌ها سلطه‌ی خود بر این کشور را حفظ می‌کند تا این‌که سرانجام  در سال 1956 این کشور که در ظاهر به صورت مشترک توسط انگلستان و مصر اداره می‌شد، به طور رسمی مستقل می‌شود. با این حال تحت تأثیر فتنه‌گری‌های انگلستان جنگی بین اعراب شمال و مردم جنوب سودان آغاز شد که طی چندین دهه درگیری، علاوه بر تضعیف دو طرف، بیش از دو میلیون کشته بر جای گذاشت. با این حال به دلیل عدم توفیق هیچ کدام از طرفین جنگ، سرانجام پس از نیم قرن درگیری در سال 2005 «قرارداد صلح نیواشا» در نایروبی، پایتخت کنیا میان طرفین به امضا رسید.
 مهم‌ترین بند توافق نامه‌ی نیواشا، برگزاری همه پرسی در جنوب سودان در ژانویه‌ی 2011 بود  که در نهایت موافقت 60 درصدی رأی دهندگان، به عنوان شرط جدایی و استقلال اعلام شد که سرانجام پس ازبرگزاری همه پرسی و رأی  قاطع 98 درصدی مردم به استقلال، این کشور در 9 جولای 2011به طور رسمی به عنوان 193 کشور جهان متولد شد. البته بر اساس توافق انجام شده، تصمیم گیری در مورد منطقه‌ی «ابیه» که سرشار از مناطق نفتی است به زمان دیگری موکول و مقرر شد این منطقه فعلاً به صورت غیر نظامی اداره شود.
 سودان جنوبی یکی از فقیرترین مناطق جهان است که به لحاظ شاخص‌های توسعه‌ی انسانی در وضعیّت اسفناکی به سر می‌برد. با این حال پس از استقلال رسمی این کشور، حزب لیبرال حاکم و شخص رییس‏جمهور سالوا کییر که با شعار عدالت، آزادی و رفاه به قدرت رسیده است به شدت درتلاش است با جلب  نظر کشورهای غربی و الگوبرداری از آن‌ها، نسبت به جذب سرمایه و تقویت منابع مالی دولت اقدام کند.
 کشورهای غربی و تحولات سودان
 اگر چه بازیگران خارجی مشتمل بر قدرت‌های بین‌‌المللی و کشورهای منطقه رویکردهای  متفاوتی نسبت به جدایی جنوب سودان ‌داشته‌اند، اما به طور کلی کشورهای غربی از جمله آمریکا؛ رژیم صهیونیستی  و همسایگان جنوبی  غیر مسلمان سودان  همواره از این طرح حمایت کرده و از سال‌ها قبل برای تحقق آن برنامه‌ریزی کرده‌اند.
 آمریکا به عنوان اصلی‌ترین حامی جدایی جنوب سودان، کمک‌های مالی و نظامی قابل توجهی را در اختیار جنوبی‌ها قرارداده است. این کشور هم‌چنین درباره‌ی سودان به نوعی با در پیش گرفتن سیاست چماق و هویج دولت خارطوم به عنوان یکی از بزرگ‌ترین کشورهای اسلامی را برای قبول جدایی مناطق جنوبی تحت فشار قرار می‌داد. بر اساس این سیاست دولت‌مردان کاخ سفید با جنجال آفرینی در مورد مسایلی هم‌چون «دارفور» و اعمال تحریم و قراردادن سودان در لیست کشورهای حامی تروریسم، تلاش گسترده‌ای را برای به انزوا کشاندن این کشور آغاز و از سوی دیگر وعده‌ی بخشش بدهی‌های 25 میلیارد دلاری خارطوم به واشنگتن و برچیدن تحریم‌ها برضد این کشور را به میان می‌آورند.
 بعد از اعلام نتایج همه پرسی نیز، آمریکا با استقبال  از این موضوع، جزو نخستین کشورهایی بود که با به رسمیّت شناختن این کشور، به سرعت روابط سیاسی خود را سودان جنوبی برقرار کرد و برای کمک به این کشور نوپا اعلام آمادگی نمود. نکته‌ی جالب این‌جاست که در سایه‌ی همین حمایت‌ها سودان جنوبی به محض اعلام استقلال، به عضویّت سازمان ملل درآمد و جالب‌تر این‌که اسراییل ازاین کشور خواست نسبت به تشکیل کشور مستقل فلسطینی رأی منفی بدهد. این کشور هم‌چنین اجازه یافت به صورت ویژه نسبت به اعزام کاروان‌های ورزشی برای بازی‌های المپیک لندن اقدام نماید و هم‌زمان بانک جهانی هم برای کمک به این کشور اعلام آمادگی کرد.
 به محض اعلام استقلال سودان جنوبی، آمریکا جزو نخستین کشورهایی بود که با به رسمیّت شناختن آن به سرعت روابط سیاسی برقرار کرد و جالب‌تر این‌که به سرعت به عضویت سازمان ملل درآمد اسراییل ازاین کشور خواست نسبت به تشکیل کشور مستقل فلسطینی رأی منفی بدهد.
 رژیم صهیونیستی نیز از دیگر بازیگرانی است که تلاش‌های گسترده‌ای را برای جدایی جنوب سودان به عمل آورد. استقرار مأموران موساد در سودان و ارسال تانک و سایر تسلیحات به این منطقه در جهت تقویت توان نظامی جنوبی‌ها، از جمله اقدام‌های رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود. پس از استقلال سودان جنوبی نیز تنها یک روز پس از تولد این کشور در جامعه‌ی بین‌المللی، «بنیامین نتانیاهو» نخست‏وزیر اسراییل ضمن به رسمیّت شناختن سودان جنوبی از آمادگی این رژیم برای ارایه‌ی کمک در امور اقتصادی و انتقال تجربیات به این کشور خبر داد.
 نفوذ ریشه‌ای صهیونیست‌ها درسودان جنوبی
نقش صهیونیست‌ها در فرآیند تجزیه‌ی سودان و به وجود آمدن پایگاهی برای تأمین و حفاظت از منافع این رژیم قابل تأمل است. در حقیقت شاید به جرأت بتوان گفت تجزیه‌ی سودان به نوعی از زمان تأسیس این رژیم دنبال شده است. این راهبرد به نوعی در این سخن «بن‌گوریون» مؤسس رژیم صهیونیستی منعکس شده است. به گفته‌ی بن‌گوریون با توجه به محدودیّت‌هایی که به لحاظ جمعیّت، منابع و امکانات پیش روی صهیونیست‌ها قرار دارد، تنها راه مؤثر برای بقا و موفقیت این رژِیم در میان کشورهای عرب منطقه، شناسایی نقاط ضعف و اختلافات قومی، قبیله‌ای و دامن زدن به آن‌هاست.

بر همین اساس نخستین بار در سال 1956یعنی یک سال پس از استقلال سودان از بریتانیا، ارتباط‌هایی با مسیحیان و پیروان ادیان بومی جنوب سودان برقرار شد و این گروه‌ها از کمک‌های این رژیم برخوردار شدند. در سال‌های بعد نیز این کمک‌ها ادامه یافت تا این‌که در سال 1983 که تنش‌های سودان به مرحله‌ی جنگ داخلی رسید، اسراییل با اختصاص یک حساب ویژه برای کمک به مخالفان جنوب سودان، عملاً به فعالیت‌های خود رسمیّت بخشید.

در همین راستا بارها از روابط ویژه‌ی «جان گارانگ» رهبر اسطوره‌ای جنوبی‌های سودان با اسراییل سخن گفته شده است و صهیونیست‌ها نیز چندان آن را پنهان نمی‌کردند. این نکته از آن جهت حایزاهمیّت است که دولت سودان گرایش‌های اسلام‌گرایانه داشته و با حمایت از مبارزان فلسطینی همواره در صف دشمنان اصلی تل‌آویو قرار داشته است. حتی «یاسر عرفات» که بعدها با اسراییل پیمان صلح امضا کرد نیز از یاران نزدیک «عمر البشیر» بود و سران حماس وجهاد اسلامی نیز هم‌چنان سودان را «خانه‌ی خود» توصیف می‌کنند.
تماس‌های مسؤولان اسراییلی با جنوبی‌های سودان از راه کنسولگری این رژِیم در شهر «آدیس آبابا» در اتیوپی آغاز شد و در پوشش شرکت‌های تجاری، روابط  گسترده‌ای با قبیله‌ی «دینکا» به عنوان  قوی‌ترین قبیله‌ی منطقه برقرار و به این ترتیب راه نفوذ تل‌آویو به جنوب سودان فراهم شد. به طور کلی روابط تل‌آویو بامنطقه‌ی جنوب سودان را در چند مرحله‌ی تاریخی می‌توان دسته بندی کرد:

ارایه‌ی کمک‌های انسانی نظیر دارو، مواد غذایی، فرستادن پزشک و امداد رسانی؛
- بهره‏برداری از تضادهای قبیله‌ای بین خود جنوبی‌ها وتشدید درگیری جنوبی‌ها با شمالی‌ها؛
- سرازیر شدن قراردادهای تسلیحاتی اسراییل به جنوب سودان و توسعه‌ی چارچوب آموزش شبه نظامیان جنوبی در اوگاندا، اتیوپی و کنیا؛
- از سرگیری حمایت اسراییل از شورش مسلحانه و مجهزکردن جنبش‌های جدایی طلب جنوب به سلاح‌های پیشرفته و آموزش ده‌ها نفر از خلبانان آن برای هدایت جنگنده‌های سبک به منظور حمله به مراکز دولتی در جنوب و حمایت تل‌آویو در زمینه‌ی تأمین تصاویر ماهواره‌ای از مراکز نیروهای دولتی سودان؛
اعزام برخی از کارشناسان اسراییلی برای جدایی طلبان به منظور تدوین طرح‌های جنگی و نبرد و مشارکت آن‌ها در برخی عملیات‌ها که به اشغال برخی از شهرهای جنوب سودان منجر شد.
تحت تأثیر این پیشینه‌ی تاریخی رژیم صهیونیستی از نفوذ شدیدی در سودان جنوبی برخوردار است و مسؤولان هر دو رژیم از وجود پیوندهای تاریخی عمیق در روابط خود خبر می‌دهند. نکته‌ی جالب توجه این‌که مجموعه تماس‌ها بین تل‌آویو و جنوبی‌ها و آموزش‌ها را مأموران موساد و سازمان اطلاعات نظامی اسراییل انجام داده‌اند که مشخص می‌کند حمایت سیاسی صورت گرفته از جنوبی‌ها در اساس اطلاعاتی و امنیّتی بوده و این حقیقتی است که باید آن را برای درک هدف اسراییل از حمایت از جدایی طلبان در نظر داشت.
اهداف اسراییل در سودان جنوبی
به اعتقاد اکثر کارشناسان سیاسی، اگر جدایی جنوب سودان برنده‌ای داشته باشد، بی شک آن برنده اسراییل است. در حقیقت شاید بتوان کل داستان تجزیه‌ی سودان را به صهیونیست‌ها نسبت داد. آن‌ها سناریوی تجزیه را نوشته و از سال‌ها قبل بازیگرانش را آموزش داده بودند. با استقلال سودان جنوبی، تنها کشور منطقه که داعیه‏دار اسلام بود به یک باره تجزیه و بخش زیادی از منابع درآمدی خود را از دست داد. افزون بر این به دلیل روابط نزدیک اسراییل با اتیوپی، کنیا،کنگو، جمهوری آفریقای مرکزی و چاد، استقلال سودان جنوبی می‌تواند حلقه‌ی محاصره‌ی سودان اسلامی را تنگ‌تر نماید. دولت عمر البشیر هم‌چنین پیوندهای نزدیکی با ایران، حزب الله لبنان و گروه‌های جهادی فلسطینی داشت که به این ترتیب با استقلال مناطق جنوبی احتمالاً نفوذ این گروه‌ها در منطقه کم شده و در نتیجه حاشیه‌ی امنیّت صهیونیست‌ها افزایش خواهد یافت. هم‌چنین وجود سودان جنوبی می‌تواند به تضعیف نیروهای مخالف غرب واسراییل که در بخش‌هایی از «اریتره» نفوذ پیدا کرده‌اند، کمک کند.
از سوی دیگر ایجاد کشور سودان جنوبی برای رژیم صهیونیستی که خود درگیر مسأله‌ی آب در خاورمیانه است، می‌تواند از نظر تسلط بر سرچشمه‌های استراتژیک نیل به ویژه پس از شرایط اخیر مصر و از دست دادن متحدی استراتژیکی به نام مبارک، بسیار حایز اهمیت باشد. افزون بر این فعالیّت‌های سد سازی رژیم صهیونیستی در ساحل شرقی رود نیل که به واسطه‌ی دولت مستقل سودان جنوبی توسعه خواهد یافت، می‌تواند آرمان «نیل تا فرات» را یک گام به واقعیّت نزدیک‌تر کند. دراین میان ذخایر طبیعی نفت سودان جنوبی نیز به مهم‌ترین وسوسه‌ی شرکت‌های صهیونیستی بدل گشته است. بنا به گزارش سایت خبری «موندو اسپانیا»، بیش از 80 درصد منابع انرژی سودان در قسمت‌های جنوب این کشور قرار دارد که این مسأله با وجود رقبایی مانند چین، به معنی اتصال رژیم صهیونیستی تشنه‌ی انرژی، به منابع غنی نفت و گاز است.
 سد سازی رژیم صهیونیستی در ساحل شرقی رود نیل که به واسطه‌ی دولت مستقل سودان جنوبی توسعه خواهد یافت، می‌تواند آرمان «نیل تا فرات» را یک گام به واقعیّت نزدیک‌تر کند البته ذخایر طبیعی نفت سودان جنوبی نیز به مهم‌ترین وسوسه‌ی شرکت‌های صهیونیستی بدل گشته است.

براساس گزارش  شرکت «بریتیش پترولیوم»،جنوب سودان بیش از 90 درصد تولید و ذخیره‌ی نفت سودان را در اختیار دارد و این منطقه بعد از آنگولا و نیجریه بیش‌ترین تولید نفت را در قاره‌ی سیاه به خود اختصاص داده است. گفتنی است که کشف لایه‌هایی از منیزیم، اورانیوم و مس در این منطقه‌ی حساس، کشورهای غربی را به بهره برداری از این منابع امیدوار کرد اما بیش از همه رژیم صهیونیستی برای دست‌یابی به این منابع امیدوار است.

شرکت‌های گردشگری این رژیم نیز با پخش گزارش‌هایی در رسانه‌ها، وعده داده‌اند این کشور جدید برای گردشگران کنجکاو اسراییلی می‌تواند جاذبه‌های بسیاری داشته باشد. بحث‌های محرمانه‌ای نیز به دور از رسانه‌ها برای گشودن فرودگاه جوبا به روی شرکت هواپیمایی «العال» اسراییل صورت گرفته است. در همین حال مجموعه‌ی «شالوم المتحده» که یک شرکت صرافی در جوبا مرکز جنوب سودان است، با توسعه‌ی فعالیّت‌هایش ساخت و ساز یک  هتل پنج ستاره در شهر جوبا را بر عهده گرفته است که از پرسودترین بخش‌های جنوب سودان است.
امتیاز دیگر استقلال سودان برای صهیونیست‌ها، دست‌یابی به راه حلی برای بازگشت ده‌ها هزار آواره‌ی جنوب سودانی است که در سال‌های اخیر به دلیل وقوع جنگ‌های طولانی از راه مصر خود را به این سرزمین‌های اشغالی رسانده‌اند. البته راهبرد رژیم صهیونیستی در جنوب سودان به ویژه بعد ازجدایی به منافع اقتصادی محدود نمی‌شود و این رژیم افزون بر سرمایه گذاری‌های گسترده، منافع سیاسی امنیّتی خود را به ویژه با توجه به شرایط مبهم مصر و احتمال بازگشت این کشور به ایفای نقش عربی و فعال خود دنبال می‌کند.
 با توجه به موارد طرح شده، می‌توان گفت منافع اسراییل در مفهوم راهبردی آن بر برپایی کشوری در جنوب سودان است که به احتمال زیاد در نهایت به پایگاه نظامی این رژیم در منطقه و امکانی برای جلوگیری از گسترش نفوذ عربی و اسلامی در قاره‌ی آفریقا بدل خواهد شد؛ امری که از آن به عنوان شکل‌گیری اسراییل دوم در قاره‌ی آفریقا یاد می‌شود.
با این حال بررسی تجارب این رویداد تلخ می‌تواند از بروز وقایع مشابه در دیگر نقاط جهان جلوگیری کند. بر اساس آن‌چه در این یادداشت بدان اشاره شد، تاکتیک اسراییل و غرب بر اساس تشدید اختلاف‌ها و تفرقه افکنی میان گروه‌های قومی و مذهبی و در نهایت تحریک برای تجزیه یا ایجاد مناطق خود مختار استوار است. نکته‌ی جالب این‌که این کشورها به همان میزان که روند اتحاد و وحدت میان خود را تقویت می‌کنند، درصدد ایجاد تفرقه، تشتت و جدایی ملل دیگر به خصوص جهان اسلام هستند. بررسی عملکرد اتحادیّه‌ی اروپا در قبال یونان و موضع دوگانه‌ی آن درقبال سودان، نمونه‌ای از این رویکرد مزدورانه است.
مطالعه‌ی چگونگی عملکرد این رژیم ما رابه این نتیجه رهنمون می‌سازد که این رژیم نامتجانس که در میان ترکیبی موزاییکی ازفرهنگ‌ها و قومیّت‌های مختلف منطقه شکل گرفته است، همواره کوشیده است باتحریک گروه‌های غیرعربی هم‌چون بهایی‌ها، ارامنه، کردها،‌ترک‌ها، یهودیان، پروتستان‌ها، دروزی‌ها، مارونی‌ها، ترکمن‌ها، آشوری‌ها و ... از آن‌ها به نفع اهداف راهبردی خود بهره بگیرد. با این حال تجربه‌ی سودان می‌تواند درسی برای کشورهای منطقه باشد تا از بروز رویدادهای مشابه در کردستان عراق، لبنان،ترکیه، ایران و ... پیش‌گیری کند.(*)
*سید عبدالمجید زواری؛ کارشناس مسایل بین‌الملل

 

نویسنده:م.ا.ن

 

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تهمت، قبیح ترین گناه اجتماعی؛ زوال زندگی به چه قیمت؟!

رواج تهمت در جامعه موجب از میان رفتن اعتماد متقابل افراد نسبت به یکدیگر می شود، پاشیده شدن زندگی و از میان رفتن دوستی ها مولود رواج این گناه کبیره در جامعه است. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله می فرمایند: «هر کس به مرد یا زن مؤمن بهتان زند یا درباره او چیزى بگوید که از آن مبراست، خداوند در روز رستاخیز وى را بر تلّى از آتش نگه دارد تا از حرف خود درباره او برگردد».

عصر شیعه ـ شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در جمعی از پیشرفت شخص غایبی حرفی به میان بیاید و افراد جمع دلایل پیشرفت آن شخص غایب را دزدی، دغل کاری و هزاران صفت زشت دیگر بدانند، در صورتی که این افراد بدون هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات اینکه آیا واقعا آن فرد با دزدی به جایگاه و مقام فعلی رسیده اند، به بیان مطلب می پردازند؟! فقط حرف می زنند تا چیزی گفته باشند؛ از این عمل در اسلام با عنوان تهمت یاد می شود. وجود اینچنین گناهانی در جامعه که روز به روز بر شدت آن افزوده می شود ما را بر آن داشت تا در این نوشته اثرات تهمت، این گناه خانمان سوز را بررسی کرده و بدانیم که کسانی که به راحتی به دیگران تهمت می زنند و همچون کسانی که در قرآن از ایشان به عنوان «حمالهَ الحطب»، یا همان هیزم کشان آتش یاد می‌کنند، چه عقوبتی در دنیا و آخرت در انتظارشان است، آنچه پیشروی شماست اثرات این گناه کبیره است.

خداوند در قرآن تهمت را از زشت ترین گناهان می داند

از دید اسلام تهمت یکی از گناهان کبیره است. باید توجه داشت که تهمت زدن به بى گناه از زشت‌ترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم کرده است، آیات قرآن و روایات متعدد اسلامى که در باره این موضوع وارد شده نظر اسلام را در این زمینه روشن مى سازد. خداوند در سوره نساء آیه 211 می فرماید: «مَن یَکْسِب خَطِیئَةً أَوْ إِثماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بهْتَناً وَ إِثْماً مُّبِیناً، کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود، سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است».

ای غافلین از لعنت الهی بترسید
یکی از مسائلی که در قرآن کریم بسیار بر آن تأکید شده و گناهی بسیار بزرگ محسوب شده، تهمت زدن است؛ خصوصاَ تهمت زدن به زنان درسوره نور، آیه 23 آمده است: «ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم، آنان که به زنان عفیف غافل تهمت می‌زنند (زن غافل یعنی بی خبر از همه جا که در خانه خود نشسته است)، در دنیا و آخرت مشمول لعنت الهی هستند و برای اینها عذاب بزرگی است». همچنین خداوند در سوره احزاب آیه 58 می فرماید: «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ ما اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَإِثْماً مُبِیناً، و کسانى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى آن که گناهى کرده باشند، مى آزارند بهتان و گناه آشکارى را به دوش مى کشند».

تهمت، ایمان را در قلب ها ذوب می کند
امام صادق (ع) از حکیمى چنین نقل مى کند: «البهتان على البرىء اثقل من جبال راسیات، تهمت زدن به بى گناه از کوه‌هاى عظیم نیز سنگین تر است! تهمت زدن به افراد بى‌گناه با روح ایمان سازگار نیست، چنانکه از امام صادق (ع) نقل شده: «اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الایمان فى قلبه کما ینماث الملح فى الماء، کسى که برادر مسلمانش را متهم کند، ایمان در قلب او ذوب مى‌شود، همانند ذوب شدن نمک در آب». در حقیقت بهتان و تهمت، بدترین انواع دروغ و کذب است، زیرا هم مفاسد عظیم کذب را دارد و هم زیان‌هاى غیبت و هم بدترین نوع ظلم و ستم است.

باید توجه داشت که در این رابطه پیامبر اسلام (ص) فرمود: «من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فیهما ما لیس فیه اقامه الله تعالى یوم القیامة على تل من نار حتى یخرج مما قاله، کسى که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا درباره او چیزى بگوید که در او نیست، خداوند در روز قیامت او را بر تلى از آتش قرار مى دهد تا از مسئولیت آنچه گفته است در آید. در اصل رواج این کار ناجوانمردانه در یک محیط، سبب به هم ریختن نظام و عدالت اجتماعى و آلوده شدن حق به باطل و گرفتار شدن بى گناه و تبرئه گنهکار و از میان رفتن اعتماد عمومى مى شود.

مردمان تهمت زن و آبروبر بدترین افراد هستند
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یک وقت در حضور اصحاب فرمودند: «الا اخبرکم بشر الناس، آیا به شما خبر ندهم که بدترین مردم کیست؟ گفتند: بلی یا رسول الله. فرمود: بدترین مردم آن کسی است که خیر خودش را از دیگران منع می کند و هر چه دارد تنها برای خودش می خواهد. آن هایی که حاضر بودند گمان کردند با این مقدمه دیگر بدتر از این افراد کسی نیست. یک وقت فرمود: آیا می خواهید به شما بگویم از این بدتر کیست؟ صنف دیگری را ذکر فرمود. اصحاب گفتند: خیال کردیم بدتر از این گروه دوم دیگر کسی نیست. بعد فرمود: آیا می خواهید از آن بدتر را به شما بگویم کیست؟ گفتند از این بدتر هم مگر هست؟ آنگاه صنف سوم را فرمود: بدتر از این افراد، مردمان بد زبان، فحاش، تهمت زن و آبروبرند. اینجا دیگر حضرت توقف کردند، یعنی بدتر از اینها دیگر وجود ندارد.»

پیامبر خدا صلى الله علیه وآله می فرمایند: «مَن بَهَتَ مؤمناً أو مؤمنةً أو قالَ فیهِ ما لیسَ فیهِ أقامَهُ اللَّهُ تعالى یومَ القیامةِ على تَلٍّ مِن نارٍ حتّى یَخرُجَ مِمّا قالَهُ فیهِ، هر کس به مرد یا زن مؤمن بهتان زند یا درباره او چیزى بگوید که از آن مبراست. خداوند در روز رستاخیز وى را بر تلّى از آتش نگه دارد تا از حرف خود درباره او برگردد». امام على علیه السلام می فرمایند:«لا قِحَةَ کالبَهْتِ، هیچ بى شرمى و وقاحتى چون بهتان زدن نیست» و نیز می فرمایند: «البُهتانُ على البَری ءِ أعظَمُ مِن السَّماءِ، بهتان زدن به آدم بیگناه بزرگ‌تر از آسمان است.»، امام سجاد علیه السلام می فرمایند: «مَن رمى النّاسَ بِما فیهِم رَمَوهُ بِما لیسَ فیهِ، هر کس به مردم عیبى را نسبت دهد که دارند، مردم به او عیبى را که ندارد نسبت دهند.»

نهى از رفتن به جاهاى تهمت برانگیز

پیامبر خدا صلى الله علیه وآله می فرمایند:« أولى النّاسِ بالتُّهْمةِ مَن جالَسَ أهلَ التُّهْمةِ، سزاوارترینِ مردم به تهمت کسى است که با متهمان و افراد مظنون همنشینى کند.»، امام على علیه السلام می فرمایند: «إیّاکَ ومَواطِنَ التُّهْمةِ والمجلسَ المَظْنونَ بهِ السّوءُ ، فإنَّ قَرینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلِیسَهُ، از رفت و آمد به جاهاى تهمت برانگیز و مجالسى که گمان بد به آنها برده مى شود بپرهیز؛ زیرا دوست بد، همنشین خود را مى فریبد» و نیز می فرمایند: «مَن وَقَفَ نَفسَهُ مَوقِفَ التُّهْمةِ فلا یلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظّنَّ، کسى که خود را در معرض تهمت قرار دهد، نباید کسى را که به او گمان بد برد، سرزنش کند. همچنین در حدیثی دیگر بیان می کنند که: «مَن دَخلَ مَداخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ، هر که به جاهاى بد رفت و آمد کند مورد بدگمانى و تهمت واقع شود».

با توجه به آیات و احادیثی که در مذمت «تهمت»، از سوی بزرگان دین مطرح شد و با وجود افزایش این گناه پر آسیب در جامعه «حجت الاسلام ابوالقاسم حسنی»، مشاور، مبلغ دینی و روانشناس، معتقد است: افرادی که به هر دلیل تهمت می زنند به همان دلیل هم غیبت می کنند!، اما این اقدام زشت به دلیل همراه بودن حسادت، خودکم بینی، غرور یا تکبر شکل می گیرد و این شخص همیشه فکر می کند که باید از دیگران بهتر باشد.
به گفته حسنی فرق تهمت و غیبت این است که غیبت بنابر حرف یا واقعیتی درست انجام می شود، اما تهمت در اصل دروغ است.

ضعف ایمان، وسوسه شیطان و عقده‌های درونی گناه می آورد
وی درباره اثرات رواج تهمت در جامعه گفت: این پدیده در جامعه موجب بی اعتمادی افراد به یکدیگر می‌شود و به تبع زندگی‌ها را از هم می‌پاشد، هیچ اعتمادی بین افراد وجود ندارد و موجب از بین رفتن بنیادهای خانواده و تمام مسائل اجتماعی می شود.
مشاور علوم دینی، دلیل گرایش افراد به این اخلاق ناپسند اجتماعی را این چنین بررسی کرد که حسادت از ابتدای خلقت بوده و همچنان ادامه دارد، برای مثال از آغاز خلقت به علت حسادت حضرت هابیل، قابیل را شهید کرد. این رذیلت های اخلاقی فقط در ایران خلاصه نمی شود، بلکه در تمام جهان این پدیده زشت اخلاقی وجود دارد که علت آن هم تنها ضعف ایمان، وسوسه شیطان و عقده‌های درونی است که انسان‌ها را تحریک می‌کند.

فرق غیبت و تهمت
این مبلغ دینی، درباره حکم شرعی تهمت در قوانین اسلامی گفت: تهمت شامل دو گناه دروغ و هم غیبت می شود. در غیبت حکم شرعی این است که وقتی غیبت از کسی می‌کنید یک کار حرامی انجام شده و حق الناس برگردن شخص است، اما در تهمت انسان یک گناه بزرگ‌تری را انجام می دهد، آن هم به شخص یک ویژگی را نسبت می‌دهد که در وی وجود ندارد . اما در غیبت ویژگی در فرد وجود دارد و دیگر احکام غیبت هم شامل تهمت می‌شود.

معرفی اصل دین بهترین امر به معروف
وی در پاسخ به این سوال که با چه رفتاری می توان بروز این اخلاق زشت اجتماعی را در جامعه کم کرد، گفت: متأسفانه مردم آگاهی ندارند و نمی دانند که اگر این کارها را انجام دهند، هم در این دنیا اثرات منفی گناه شامل حالشان خواهد شد و هم در آخرت با توجه به عقوبت این گناه به جهنم می روند و اگر اشخاص از تعالیم دینی آگاهی داشته باشند ممکن است مانع از هم پاشیدگی خیلی از زندگی‌ها شوند.
این روانشناس خاطر نشان کرد: وقتی گناه در جامعه‌ای فرهنگ سازی شود موجب تربیت و تشویق افراد دیگر می‌شود که به تبع اثرات آن گناه شامل شخص هم می شود، که تنها با آگاهی و اطلاع رسانی به مردم می توان گناه ها را در جامعه کاهش داد. بهترین امر به معروف این است که مردم را از اصل دین آگاه کرد.

حبس یا جریمه نقدی تاوان تهمت زننده

«باقرشاملو»، استاد دانشگاه در زمینه جزا و جرم شناسی، گفت:  توهین کردن قوانین متعددی از قبیل توهین به افراد، مقدسات و ... دارد. اما در افترا اگر فردی، کسی را مورد افترا قرار دهد مرتکب جرم شده و بنابر قانون شخص خاطی تحت تعقیب قرار می‌گیرد.
وی افزود: فرد تهمت زننده باید جرم فرد مجرم را ثابت کند، در غیر این صورت خود فرد بنابر قانون و رأی قاضی مورد حبس یا جریمه نقدی قرار می گیرند.

اخلاق مداری را جدی بگیرید
به گفته «مهدی غضنفرآبادی»، عضو کمیسیون حقوق قضایی بنابر قانون مجازات اسلامی اگر انسان به کسی افترا زده و آن را مطرح کند مجازات می شود، باید توجه داشت که هر عمل خیر و شری در دنیا و آخرت جزا دارد.
وی با تأکید بر اینکه این عمل زشت اخلاقی، رفاقت ها را در جامعه از بین می برد، گفت: باید توجه کرد که قبح این مسائل ریخته نشود، اگر انسان ها درماه مبارک رمضان از این غفلت‌ها خارج شوند، به تبع می توان جلوی این اخلاقیات ناپسند را گرفت.

هر عمل عکس العملی دارد
بنابراصل قانون سوم «نیوتن» هر عملی در این دنیا عکس‌العملی دارد، باید دانست که اگر در جمعی یک افترا یا تهمتی به شخصی زده شود، حتما در جای دیگری هم چنین حرف هایی درباره خود شخص زده شده است، اگر بدانیم که هر کدام از ما روزی از این دنیا خواهیم رفت و در خدمت خدای متعال باید پاسخگوی اعمالمان شویم دیگر مرتکب گناه نمی شویم. گره کار در یقین است. امام (ره) فرمودند: مبارزه با نفس جهاد اکبر است. به امید اینکه در این میدان سربلند و پیروز شویم.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ از دختر بازی یک روح سرگردان تا بازگشت بابا اتی ورفقا

چند سطر درباره سریال های رمضان//از دختر بازی یک روح سرگردان تا بازگشت بابا اتی و رفقا
سرویس فرهنگ و هنر مفید نیوز :: پیشنهاد به مخاطبین نیز این است که پس از لحظه افطار در جهت صرفه جویی بیشتر با توجه به هدفمندی یارانه ها تلویزیون های خود را خاموش کرده و از محیط مجالس مذهبی استفاده کنند.

تاریخ: ۱۸ مرداد ۱۳۹۰

سال گذشته و درست همزمان با پایان ماه مبارک رمضان خبرهایی منتشر شد که مسوولان صدا و سیما تصمیم گرفته اند تا از این پس سر و سامانی به سریال های مناسبتی بدهند قرار هم بر این بود که از اولین مناسبت پیش رو این اتفاق بیفتد. یعنی از چند ماه، قبل از رسیدن مناسبت، گروهی برای انتخاب فیلم نامه و باقی مقدمات تولید تشکیل داده شود تا همه چیز به آخرین فرصت ها موکول نگردد. دلیل این تمهیدات نیز در آن بود که انتقادات از سریال های مناسبتی ماه رمضان گذشته بالا گرفته و به نظر می آمد این مجموعه ها نتوانسته اند آنچنان که باید نظرات مدیران رسانه ملی را برآورند.
اما بعد،ماه مبارک امسال وسریال های رمضانی آن داستانی دیگر داشت که اصلا به این مقدمات نمی آمد.سه،چهار سریال که از چند شبکه سیما پخش می شود که از میان آنها دست کم سه تایشان ماورایی و یکی کمدی است.

شبکه یک؛ بازگشت الیاس یا او یک فرشته بود که سقوط کرد!
دو دختر جوان که با هم بزرگ شده اند، در یک محله زندگی می کنند، یکی از دخترها به همراه مادرش و تحت سرپرستی او تولیت یک امام زاده را دارند و دختر دیگر نیز با پدرش زندگی می کند. داستان از آنجا آغاز می شود که فرزند حشمت صراف که پسری جوان است به محل بازمی گردد و وارد زندگی این دو دختر می شود. همه مقدمات حضور این پسر از تاثیرات شیطانی خبر می دهند و...

قصه تکراری حضور شیطان در یک سریال که از "او یک فرشته بود" آغاز شد و در داستان الیاس  ادامه پیدا کرده است با تنها تغییر کارکترها یک بار دیگر کپی برداری شده تا زمانی چهل و پنج دقیقه ای را که از ساعت 22:30 تا آغاز سریال شبکه دیگری از سیما است پر کند البته در این میان آگهی های بازرگانی هم به مدد می آیند. اما آیا "سقوط یک فرشته" را می توان حتی یک سریال نامید؟ سقوط یک فرشته یک کلاژ بدون سلیقه از آدم های شناسنامه دار است که به ضرب و زور موسیقی های وحشتناک و اتفاقات نچسب می کوشد تا رمق ادامه داستان را در خود حفظ کند. شاید اگر اندکی و تنها اندکی روند دراماتیک ساختن این سوژه نخ نما و چندین بار ساخته شده پرداخت شده بود می شد درباره محتوای آن نیز سخن گفت، اما وقتی چیزی به اسم اثر تلویزیونی نمایش داده نمی شود و تنها چند باصطلاح هنرمند- فارغ از نقش آفرینی مسعود رایگان و چند بازیگر صاحب نام- در مقابل دوربین راه می روند و دیالوگ می گویند دیگر نمی توان درباره محتوای فیلم نامه و تاثیر و داستان صحبت کرد.
هیچ بخشی از وقایع به تصویر کشیده در داستان این سریال را نمی توان حتی با عجیب ترین تصورات ذهنی به هم پیوند زد، همه چیز کپی برداری است و معلوم نیست این اتفاقات در کجا و در چه جامعه ای در حال رخ دادن هستند.

شبکه دو؛وقتی فرشته بر یک قاتل نازل می شود
اصل داستان یک خط است؛ جوانی در نزاعی ناخواسته، دیگری را به قتل می رساند؛ به اعدام محکوم می شود ولی وقتی بالای دار می رود، طناب دار یک دفعه بریده و جوان نجات پیدا می کند، اما درست بعد از نجات از مرگ است که یک فرشته بر او نازل می شود و خبر می دهد که به خاطر فطرت پاکش از قصاص نجات پیدا کرده! و البته ماموریتی دارد که باید تا سی روز آینده انجام دهد و پس از آن از دنیا خواهد رفت.
شبکه دو سیما هم کوشیده تا از قافله به تصویر کشیدن روح و فرشته و شیطان از دیگر شبکه ها عقب نماند و در میان تقسیم وظایف، احتمالا فرشته که با روحیات کودکانه این شبکه سازگار تر بوده به این شبکه رسیده است. باید خدا را شکر کرد که فرشته محترم نازل شده بر این قاتل نجات یافته به همین ابلاغ ماموریت یا بهتر بگوییم رسالت اکتفا کرده و کارگردان محترم هوس نکرده اند تا جناب قاتل را به مقام نبوت رسانده و از آن سو فرشته هم آیه ای بر او نازل نکرده است.
آش در بخش هایی از این سریال آن قدر شور می شود که در یک نما کارشناس مذهبی حاضر در سریال- که کلیشه روحانی مهربان و راهنما است- حتی باطل السحر نیز به این محکوم یاد می دهد تا فرشته اش را امتحان کند تا قلابی نباشد و به او می آموزد که العیاذ بالله در مقابل ملک نام حضرت ولی عصر(عج) را بر زبان بیاور اگر تعظیم کرد که این ملک اصل است و اگر نه... .
مشهور است که افراد در زمانی که به تنگنا برخورد می کنند به کشفیات جدیدی می رسند؛ به نظر می رسد تنگنای زمانی در سریال سازی امسال سیما جواب داده و فرمول سحر آمیز (فیلم فارسی+ عنصر ماورایی" اعم از فرشته،روح یا شیطان"= سریال موفق) توسط عوامل تولید در رسانه ملی کشف شده اند.

شبکه سه؛دوست دختر یک روح سرگردان یا سریال ماورایی از نوع هندی
جشنواره فیلم های روح و شیطان در سیما در اینجا تمام نمی شود، از قضا شبکه سه هم سریالش به اصطلاح ماورایی از آب در آمده است، البته از نوع هندی آن. پسری مذهبی و اهل دین و قرآن که پدرش از اعتیاد مرده و مادرش نیز او را رها کرده و خودش هم از 15 سالگی تحت تکفل مردی متمول بزرگ شده است و حال 25 ساله است؛ دلداده دختر قیم خود شده و از همین جا قصه شروع می شود. پس از آن که همایون(داریوش فرهنگ) پدر دختر او را از رسیدن شخصین مثبت قصه به محبوبش نا امید می کند در همان شب دزد به اموال همایون می زند و از اتفاق پسر که امیر حسین نام دارد طوری مجروح می شود که احتمالا به کما می رود و بازی ارواح شروع می شود.


قصه روح بازی در تلویزیون از آن زمانی شروع شد که سریال سازان متبحر به این نتیجه رسیدند که حالا که نمی شود به دلایل شرعی و تفاوت دیدگاه های قرآن با خرافات مسیحیت پدیده روح سرگردان را توجیه کرد، از روح آدم های به کما رفته به عنوان روح سرگردان استفاده کنند و نمونه اول آن نیز سال گذشته تست شد و عجیب اینکه با همه انتقاداتی که از این سریال به عمل آمد که خود در افتضاحات برنامه سازی تبدیل به استانداردی قابل توجه شد، همان تجربه امسال باعث شد تا خط تولید چنین سریال هایی افتتاح شود. این سریال نیز در به سخره گرفتن منطق داستانی و شخصیت پردازی دست کمی از سقوط یک فرشته ندارد. شخصیت های بی ریشه و بی منطق که تنها منطق فیلم هندی آنها را به هم پیوند می دهند، امیر حسینی که اصلا معلوم نیست چطور مذهبی و حافظ قرآن از آب در آمده است و معلمش در این مسیر چه کسی بوده -پدر معتاد یا قیم سکولارش – و یا روح دختری که نقش راهنمای روح امیر حسین را برعهده دارد و دوست دختر بازی را این بار در عالم ارواح سرگردان به نمایش می گذارد و دیگر قسمت های این لحاف چهل تکه که هیچ تکه اش به تکه دیگر نمی آید مخاطب خوشبین را هم دچار دل به هم خوردگی می کند.
الغرض "پنج کیلومتر مانده تا بهشت" توانست فرمول جدیدی را به برنامه سازان معرفی کند، (فیلم هندی+ عنصر ماورایی" اعم از فرشته،روح یا شیطان"= سریال موفق) که باید دید کدام یک از این فرمول ها در نهایت گوی سبقت را خواهد ربود، باید منتظر گفت و گو های مردمی سیما و نظرخواهی های کوچه و خیابانی خبرنگاران این سازمان از مردمی بود که مجبورند از بین این سریال ها یکی را نام ببرند.

شبکه پنج؛طنز شبانه با هنرمندی بابا اتی و رفقا
در میان همه شاهکار های رسانه ملی برای ماه مبارک رمضان امسال تنها یک چیز کم بود و آن هم یک سریال کمدی است که در ساعت های پایانی شب بتواند ترسی را که سریال های ژانر وحشت قبلی به ارمغان آورده اند را اندکی تعدیل کند. کارگردان این یکی سریال البته سعی کرده است تا کارش را بیمه کند،چند هنرپیشه که قبلا امتحان پس داده اند و تکیه کلام ها و نوع گویششان در سریالهای قبلی جواب پس داده است را گرد هم آورده است.


محمد کاسبی، مرجانه گلچین و سیروس گرجستانی مثلث طلایی است و البته بابا اتی.جواد عزتی هم با ته مایه هایی که از بازی اش در قهوه تلخ مدیری با خود دارد بازار گرمی می کند. یک داستان تخت، شوخی ها کلیشه طنزهای شبانه و در نهایت پیدا کنید ربط این طنز را با ماه مبارک رمضان.
*****
در پایان این آسمان و ریسمان بافی دو پیشنهاد می شود داشت؛ یکی برای مسوولان رسانه ملی و دیگری برای مخاطبین آن در ماه مبارک؛ به نظر می رسد اگر مسوولین رسانه ملی عنایتی داشته باشند و اجازه دهند زین پس سریال های مناسبتی بدون هیچ تمهیدی و به شکل سنتی ساخته شود، نتیجه بهتری خواهند گرفت و اقل کم می شود آثار تولید شده را تا حدودی نقادی کرد و پیشنهاد به مخاطبین نیز این است که پس از لحظه افطار در جهت صرفه جویی بیشتر با توجه به هدفمندی یارانه ها تلویزیون های خود را خاموش کرده و از محیط مجالس مذهبی استفاده کنند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نامه های حضرت آیت الله

نامه های حضرت آیت الله
سرویس سیاسی مفید نیوز :: امروز نتیجه ی هیاهوی رسانه ها و شاید هدفشان از پرداختن به حواشی رییس جمهور و اختلاف نظرها ،‌ در نوشته آیت الله هاشمی سر بازکرده است . آیا باید احساس خطر کنیم تا سر بر اطاعت ولایت فرود آوریم ؟ باید ولی فقیه همه ی زوایای پنهان کلامش رابگشیاد که تمکین کنیم ؟

تاریخ: ۱۷ مرداد ۱۳۹۰

مشروطه آغاز تصمیم سازی فردی ست که به دنبال پیاده کردن احکام خداست ، به کمک قانون گذاران و مجریانی که منتخب ملت خواهند بود . ولیّ فقیه فقط یک نفر است و کلام او فصل الخطابی برای همگان ، اعم از مراجع و غیر ، روحانی و غیر روحانی ، سیاسی و غیر سیاسی ، صاحب نظر و بی نظر !‌،‌ با سابقه انقلابی و بی سابقه انقلابی ! ،‌با شلاق و بی شلاق ، با رای چند میلیونی و بی رای چند میلیونی . تبعیت از یک نفر دیکتاتوری نیست . تبعیت از یک نفر که در مسیر شریعت و حق نبوده و در پی رضایت ایادی کفر باشد ، دیکتاتوری ست . گاهی این یکی ، خداست و رسول خدا ، گاهی ولی خدا . و گاهی هم یک نفر چون شاه مخلوع و مفلوک ایران .

حضرت آیت الله ! ،‌ ما عبرتهای مشروطه را نگرفتیم ؛ هر جا که زمزمه ی شورای رهبری به گوش رسید ،‌هر جا که توصیه ی نامه ی بی سلام به ولی فقیه فرستادیم ، هر جا که در حمایت از ایشان شانه خالی کردیم و به کوس اختلاف زدیم و سعی در القا جدایی و تفرقه میان نماینده جمهور با ولی فقیه داشتیم . این ها پرونده ی شماست که پیش روی ملت باز است و توصیه نامه ی مشروطه را هم به حساب اعلام استراتژی گذاشته اند . در حال رطب خوردن منع رطب میکنید ؟

تاریخ ثابت کرده پیش بینی و هشدار آیت الله ، یعنی خبر و تهدید ! شبیه پیش بینی فتنه 88 . تحلیل دقیق جنابتان از مشروطه و توصیه به وحدت کجا ، عملکردتان در دو سال اخیر کجا ؟

انقلاب به حمایت روحانیت معزز و مراجع نیاز دارد و اکنون بدین پشتوانه به خود میبالد . نه انقلاب اسلامی شبیه مشروطه میشود و نه یک نفر مساوی همه ! تعرض به جامعه روحانیت هیچ گاه مورد تایید نیست اما گاهی نیاز است مقابل منتظری ها ایستاد . جریان انقلاب جریان رو به جلویی ست و هر که مقابل این جریان بایستد ، زیر پای ملت له خواهد شد . جایگاه امروز انقلاب ، بعد این همه شهید و بعد توفیقات در عرصه های مختلف و به بار نشتن تئوری قوی آن در ملتهای منطقه ، قابل مقایسه با مشروطه نیست و نخواهد بود .

اگر در مشروطه ،‌استعمار میان نمیانده جمهوریت و مشروعیت اختلاف افکند ، اینجا بدخوهان نخواهد توانست با یاوه های تبلیغاتی و ایجاد حاشیه های منحرف کننده  ،ـ  انحراف اصلی پشت گوش انداختن حرف ولی فقیه است و باقی همه اختلافاتی ست که دامن زدن به آنها زمینه انحراف را فراهم خواهد کرد  -- ، و توطئه برای امثال مصدق ها ، ـ که مصدق نخواهند شد و اشتباهش را تکرار نخواهند کرد  - ، انقلاب را زمین بزنند .

تاکید مولا خامنه ای به پرهیز از اختلاف و هوچی گری و سکوتشان برابر حاشیه های موجود ،‌به سبب همین عمق نگری و درک وسیع از شرایط و کید بد خوهان است ، که متاسفانه به گوش برخی رسانه هانمی رود و نتوانسته مسئولین را هم از خواب غفلت بیدار کند ، تاعوامل حاشیه ساز را خفه کنند . نتیجه اینکه دشمنان و بدخواهان را امیدوار کرد و دوستان را سرخورده .

امروز نتیجه ی هیاهوی رسانه ها و شاید هدفشان از پرداختن به حواشی رییس جمهور و اختلاف نظرها ،‌ در نوشته آیت الله هاشمی سر بازکرده است . آیا باید احساس خطر کنیم تا سر بر اطاعت ولایت فرود آوریم ؟ باید ولی فقیه همه ی زوایای پنهان کلامش رابگشیاد که تمکین کنیم ؟

حضرت آیت الله ! ،‌نوشته شما زنگ بیدار باشی بود به همه ی ما و آنهایی که دنبال فاصله ها و اختلاف نظر میان مصدق و کاشانی را گرفتند که بلوای جدایی راه بیاندازند و انقلاب را تضعیف کنند. این بار اگر چه حاشیه ها را بخوانیم و اشتباه بگیریم ،مهره ی خود را به دست خود آتش نمی زنیم . چشم من و امر ولی / جان من و سید علی

نویسنده: راهی

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شبکه آی فیلم و ترویج بی حجابی در ماه مبارک رمضان با مسابقه فنون الفوز

مدتی است که شبکه «آی فیلم» با پخش سریال های قدیمی سیما و برای کسانی که از گیرنده دیجیتال استفاده می کنند  به جای شبکه الکوثر قابل دریافت می باشد. آنچه عجیب است اینکه شبکه الکوثر که شبکه ای معتبر و مروج فرهنگ ایران و مکتب اهل بیت برای جامعه عرب زبان می باشد برای هموطنان داخل کشور از پخش دیجیتال حذف شده و شبکه آی فیلم با سریال ها ی تکراری جایگزین آن شده است.

 

به گزارش سایت عصرشیعه، مدتی است که شبکه «آی فیلم» با پخش سریال های قدیمی سیما و برای کسانی که از گیرنده دیجیتال استفاده می کنند به جای شبکه الکوثر قابل دریافت می باشد. آنچه عجیب است اینکه شبکه الکوثر که شبکه ای معتبر و مروج فرهنگ ایران و مکتب اهل بیت برای جامعه عرب زبان می باشد برای هموطنان داخل کشور از پخش دیجیتال حذف شده و شبکه آی فیلم با سریال ها ی تکراری جایگزین آن شده است.

و اما نکته قابل توجهی که اینجا باید به آن اشاره کرد این است که  در بین برنامه های ماه مبارک رمضان  «آی فیلم»، مسابقه ای است به نام فنون الفوز. در مسابقه فنون الفوز  کار به جایی رسیده که در آن بعضی از  خانم ها نه تنها حجابی بر سر ندارند بلکه از لباس های بدون آستین نیز استفاده می کنند!!!

حال باید دید که مسوولین محترم صدا سیما چه پاسخی در باره این مساله خواهند داد، در حالی که می شد از عرب زبانهای محجبه کشورهای اسلامی در راه ترویج فرهنگ حجاب و عفاف استفاده کرد اما حال سیمای جمهوری اسلامی مقلد کانالهای عربی شده و تنها چیزی که در این مسابقه اهمیت ندارد حجاب است. گفتنی است که برنامه فنون الفوز  تاکنون تنها برنامه تولید شبکه آی فیلم در ماه مبارک رمضان بوده است. 
جالب است بدانید در معرفی این مسابقه توسط سایت آی فیلم آمده است: این مسابقه که باحضور اعضای خانواده هایی از 12 کشور عربی در امارات تولید شده، فرصتی است تا نمایندگان کشورهای عربی با عقاید و مذاهب مختلف، هنرهای نمایشی خود را بیازمایند و با آثار برگزیده و شخصیت های سینمای ایران آشنا شوند. مسابقه «فنون الفوز»که جایزه اش یک خودرو است با هدف ایجاد ارتباطی صمیمانه با مخاطبان در همه کشورهای عربی تولید شده و در ماه رمضان پخش خواهد شد.
قضاوت را به شما واگذار می کنیم ...

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عکس: غیبت هاشمی رفسنجانی در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام با رهبر انقلاب

عکس: غیبت هاشمی رفسنجانی در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام با رهبر انقلاب

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ الگوی علوی در تربیت و هدایت جامعه به سوی معنویت

الگوی علوی در تربیت و هدایت جامعه به سوی معنویت

1ـ تربیت عملی

ساختمان وجودی انسان به گونه‌ای است که تأثیر رفتار براو بسیار بیشتر از تأثیر گفتار است بنابراین یکی از روشهایی که می‌توان با استفاده از آن جامعه را به سوی معنویت هدایت نمود، تربیت علوی با ارایة الگو‌های عینی است. امیرمؤمنان ـ علیه السّلام ـ در این زمینه می‌فرماید: «آن که خود را پیشوای مردم ‌سازد، پیش از تعلیم دیگران باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آن‌که به گفتار و تعلیم فرماید باید به کردار خود، دیگران را ادب نماید.»[2] پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود بیش از هرچیز در اصلاح مردمان از تربیت عملی سود جست. وجود آن حضرت و نوع سلوکش برای مردمان درسی بود.

امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ دربارة الگو بودن سیرة عملی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن که راه و رسمش سرمشقی است نیکو برای کسی که بخواهد به او اقتدا کند.[3] امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ خود نیز نمونه والا در تربیت عملی بود و هرگز مردمان را به چیزی دعوت ننمود مگر این‌که ابتدا خود به آن عمل می‌نمود و هرگز آنها را از چیزی دور نساخت مگر این‌که خود بیش از همه از آن پرهیز داشت. آن حضرت در توصیف این ویژگی خود فرمود: ای مردم! به خدا من شما را به طاعتی بر نمی‌انگیزم جز آنکه خود بیش از شما به گذاردن آن برمی‌خیزم و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم، جز آن‌که پیش از شما آن را فرو می‌گذارم.[4]

نتیجه آن که یکی از روش‌هایی که می‌توان جامعه را براساس الگوی علوی به سوی معنویت هدایت نمود این است که مسؤولان تربیتی، معلمان و مربیان، والدین و... با رفتار و عملکرد خود دیگران را به سوی معنویت هدایت کند. تحقیقات روان شناختی نیز نشان داده است که روش عملی و الگویی یکی از موفق‌ترین روش‌های تربیتی است.[5]

2ـ روش محبت

یکی دیگر از روش‌های تربیت علوی که می‌توان با استفاده از آن، جامعه را به سوی معنویت هدایت کرد، روش محبت است. با توجه به میدان گستردة تأثیر محبت در تربیت معنوی جامعه، اولیای خداوند آن را بهترین بستر تربیت می‌دانست:

علی ـ علیه السّلام ـ دربارة تأثیر محبت در تربیت می‌فرمایند: محبت و دوستی نمودن پیوند با مردم را فراهم می‌سازد[6] وقتی پیوند با مردم حاصل شد. زمینة تربیت مطلوب فراهم می‌شود و مردم بیشتر حرف شنوی خواهند داشت چون به مربی علاقمند می‌شوند. امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «هر که چیزی را دوست بدارد، به یاد او حریص می‌شود.»[7]

3ـ روش تذکر

تذکر و یاد آوری یکی دیگر از روشهای تربیت معنوی جامعه است، بهترین تذکر برای انسان یاد خداوند یاد نعمتهای او و یاد مرگ می‌باشد. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ مردمان را بدین روش نیکو فرا خوانده و فرموده است: در بستر یاد خدا روان شوید که نیکوترین یاد، یاد خدا است.[8] در جای دیگر چنین توصیه نموده است: شما را به یاد مرگ و دوری از غفلت نسب به مرگ سفارش می‌کند.[9] وقتی انسان به یاد خدا و یاد مرگ افتاد، توجّه‌اش به خدا جلب می‌شود و سعی می‌کند که بعد از آن به خودسازی پرداخته و کمالات معنوی را در قوانین شکوفا سازد.

4ـ روش عبرت و موعظه: عبرت و موعظه از دیگر روشهای تربیتی معنوی جامعه است. علی ـ علیه السّلام ـ در نقش تربیتی عبرت فرموده است: عبرت گرفتن، عصمت و حفظ خود از گناه را نتیجه می‌دهد.[10] دربارة موعظه نیز در نامة تربیتی خود به فرزندش امام حسن ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «دلت را به موعظه زنده دار.»[11] با توجه به اصول یاد شده که عناصر اصلی الگوی تربیت علوی را تشکیل می‌دهد اینک می‌پردازیم به پاسخ سؤال اصلی شما که: «از چه ابزارهای می‌توان کمک گرفت تا جامعه را بر اساس الگوی علوی به سوی معنویت کشید؟» مهم‌ترین ابزار‌های تربیت معنوی جامعه عبارتند از:

1ـ تدوین درس نهج البلاغه و تاریخ امام علی ـ علیه السّلام ـ به زبان ساده و به فراخور پایه‌های مختلف تحصیلی با استفاده از تکنیک‌های آموزشی و تربیتی جدید در مدارس، و دانشگاه‌ها و در حوزه‌های علمیه.

2ـ تدوین زندگی و اندیشه‌ها و روش‌های تربیتی امام علی ـ علیه السّلام ـ در سریال‌‌های مخصوص خانواده‌ها، جوانان، نوجوانان و کودکان.

3ـ به کار گرفتن الگوهای موفق در تعلیم و تربیت که بتوانند با استفاده از الگو‌ها و روش‌های تربیتی امام علی ـ علیه السّلام ـ جوانان و نوجوانان و... را به ‌سوی معنویت سوق دهند.

4ـ پرداختن به ویژه‌گیهای شخصیتی و معنوی امام علی ـ علیه السّلام ـ مثل عدالت، تقوا، کمک به ایتام و فقرا، قضاوت‌های عادلانه و...

5ـ تدوین فیلم‌‌نامه‌های نمادین از شیوة برخورد و روش‌های تربیتی امام علی ـ علیه السّلام ـ با کودکان و نوجوان، جوانان و... تبیین نکات تربیتی ‌آن.

6ـ استفاده از رسانة‌ صدا و سیما برای ارایه هر چه بهتر مسایل مذهبی و معنوی در قالب برنامه و سریال‌ها.

7ـ عمل مسؤلین کشور از آن جمله معلمان و مربیان به احکام اسلام و پای‌بندی آنان به ازرش‌های اسلامی در برخورد با مردم.

8ـ استفاده از مساجد و هیأت‌های مذهبی به عنوان بهترین پایگاه برای تبلیغ اسلام و ترویج معنویت در جامعه. برپایی جلسات بحث و گفتگو پیرامون مسایل اعتقادی.

9ـ گسترش فرهنگ نماز و رواج فضیلت‌های عبادی و اهتمام به دعا‌های روح بخش و معنوی.

10ـ آشنا کردن افراد جامعه با مفاهیم قرآن از طریق فراهم آوردن زمینة حفظ، قرائت، تشکیل جلسات درک و فهم و تفسیر قرآن کریم.نتیجه‌ای که از به کارگیری ابزارها و روش‌ها مذکور حاصل خواهد شد، تعمیق شناخت و باور‌های دینی افراد جامعه و نهاد‌ینه شدن فرهنگ مذهبی و معنویت در جامعه است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اسلام و مشکلات جامعه بشری در عصر حاضر

آیا اسلامی که در ممالک اسلامی پیاده شده است می‏تواند پاسخگوی مشکلات جامعه بشری در عصر حاضر باشد؟

برقراری نظم و ایجاد و تعادل و توازن از اساسی‌ترین نیازهای هر نظام اجتماعی است. شیرازه نظام اجتماعی از طریق نظم و وفاق اجتماعی که منجر به انسجام و همبستگی می‌شود تداوم می‌یابد. دین، باورها، عناصر و شخصیت‌های دینی از واقعیت‌های مهم اجتماعی می‌باشند که قابلیت و توانایی زیادی در ایجاد نظم و وفاق اجتماعی در جامعه دارند.
اسلام که براساس آموزه‌ها، اعمال و باورهای دینی از سوی آخرین پیامبر خدا تنظیم گردیده است به نیازهای فردی و اجتماعی توجه کرده است. قلمرو قواعد و آئین‌های اسلامی متوقف بر اموری فردی نیست. توجه به شئون اجتماعی از اهم مسائل مورد توجه آئین اسلام است. برقراری وفاق و نظم در امت اسلامی از مهم‌ترین مسائل مورد توجه در حیات پیامبر و بعد از آن می‌باشد.
تجربه عینی برقراری نظم و وفاق در نظام اجتماعی اسلام موضوع مقاله حاضر را تشکیل می‌دهد. این مختصر به نقش پیامبر صلی‌الله علیه و آله در برقراری وحدت و همبستگی و ایجاد وفاق و نظم در امت اسلامی به عنوان کارکرد و راهبرد پیامبر معطوف می‌شود.
اسلام یکی از ادیان ابراهیمی است که با سنت دینی خاص و بر اساس آموزه‌های آخرین پیامبر الهی تنظیم گردیده است. یکی از خصوصیات مهم اسلام توجه به شئون فردی و اجتماعی می‌باشد. شکل‌دهی و ساماندهی نظام اجتماعی و سیاسی که بتوان در بستر آن قواعد و تعالیم اسلامی در آن تحقق یابد از اهداف مهم دین اسلام به حساب می‌آید. برقراری نظم و وفاق میان امت اسلامی و تداوم و نهادینه کردن این نظم از مهم‌ترین مسائل مورد توجه آیین اسلامی است. این مهم از مسئولیت‌های اساسی و ضروری پیامبر اسلام بود. لذا نقش پیامبر در جامعه اسلامی یک نقش بی‌بدیل و بی‌نظیر به حساب می‌آید‌. بنا به چنین ضرورتی پیامبر باید اسوه حسنه برای امت اسلامی باشد. حاکم اسلامی در پی ‌نهادینه کردن راه و روش و سبک زندگی‌ای بود که مسلمانان بتوانند در همه اعصار با تکیه به چنین قواعدی اعمال، رفتار و سلوک عملی‌شان را با تأسی از آن نمونه متعالی سر و سامان دهند. به عبارت دیگر با پیروی از سیره پیامبر به زندگی فردی و اجتماعی‌شان نظم و انضباط خاصی را حکمفرما سازند. سیره در معنای اصطلاحی و در معنای عمومی به معنای تاریخ زندگی پیامبر است و‌لی در واقع و مطابق با واژه، به معنای آن حالت و روش است که انسان از زندگی خودش دنبال می‌کند. سیره سبک زندگی است.1
بنابراین، جهات کلی و قواعد عمومی و خصوصی زندگی پیامبر به عنوان الگو برای همه مسلمانان تبیین می‌شود و از سویی دیگر شناخت و فراگیری این اصول کلی و قواعد عمومی و خصوصی سیره برای همه مسلمانان یک ضرورت است. الگوها برای تبیین رفتارهای واقعی ساخته می‌شوند و از طریق تشابه به واقعیت، ما را در شناخت واقعیت کمک می‌کنند.2
تبیین نقش‌ها و راهبردهای پیامبر و ترسیم درست جایگاه آموزه‌های دینی و سیره پیامبر خاتم در دنیای مدرن و برای زوایای مختلف نیازهای این عصر به تعلیمات آن رسول و ارائه راه حلی جهت رفع مشکل دردهای جدید3 در ایجاد نظم و وفاق و جلوگیری از بحران در جوامع اسلامی، از مهم‌ترین موضوعات مورد مطالعه می‌باشد که در این مختصر به آن اشاره می‌شود.
هر نظم اجتماعی نتیجه تعامل فعالیت‌هایی است که مورد چند و چون قرار نگرفته باشد، بلکه مورد توافق افراد و گروه‌های اجتماعی باشد، و بحران حکایت از وضعیتی دارد که در آن روابط و مناسبات و فعالیت‌های اجتماعی بی‌ثبات و متزلزل گردد.4
پیدایش امت اسلامی با بعثت رسول خدا آغاز گردید. نزول تدریجی آیات الهی به آخرین پیام‌آور خدا آغاز شکل‌گیری وحدت انسان‌هایی را فراهم می‌ساخت که بنا بود ارزش‌ها، باورها و هنجارهای آنان وحدت‌بخش و نظم‌آفرین همه انسان‌ها باشد. مسلمانان اولیه حول محور ارزش‌ها و باورهایی اجتماع می‌کردند که سرآغاز تحولی بنیادین در نظام سیاسی و اجتماعی آن زمان بود. این اجتماع در سایه رحمت و عطوفت پیامبر آغاز می‌شد. اگر چه پیام‌آور و آخرین سفیر الهی در اوایل بعثت نتوانسته بود اجتماع بزرگی را گرد آورد ولی استحکام و پیوستگی و نظم بی‌نظیری که در این اجتماع کوچک برقرار گردید مدل درونی شد، و ارزش‌ها و هنجاری از الگوهای پایدار رفتاری در مناسبات اجتماعی5 را برای اجتماع بزرگ‌تر آماده ‌کرد.
روند جامعه‌پذیری که در اجتماع اسلامی اتفاقاتی افتاد نوید خوبی را برای آینده داشت. با امکان بروز و گسترش، تعالیم آسمانی و انسانی این اجتماع نیز گسترش می‌یافت و حرکت رو به جلوی خود را شتاب می‌بخشید. با ورود اسلام به مدنیه امکان شکل‌گیری یک نظام سیاسی و اجتماعی فراهم ‌گردید. در این نظام سیاسی چگونگی برقراری نظم و ایجاد سازگاری و وفاق در میان مسلمین و تداوم از اهم مسائل بود. ارزش‌های واحدی که مسلمین می‌آموختند کیفیت عمل افراد را تعیین می‌کرد و باعث ایجاد نظم در جامعه اسلامی می‌شد. با درونی کردن این ارزش‌ها در جامعه انتظارات متقابل افراد برآورده می‌شد. و در نهایت الگوهای پایداری در رفتار و مناسبات اجتماعی جامعه برقرار می‌ساخت.‌6 این وحدت رویه و انسجام در جامعه‌ای که پیامبر ایجاد کرده بود به حدی بود که افراد ناآشنا با یکدیگر عقد برادری می‌خواندند. گویا افراد جامعه عضو گروه‌های نخستین می‌شدند و روابط عاطفی میان آنها برقرار می‌شد.
برای تشریح بیشتر سیره نبوی به توضیح اخوت اسلامی در حیات پیامبر اشاره می‌شود. ایجاد همدلی و برادری میان انسان‌هایی که بنا بود زندگی مشترک و سرنوشت مشترکی داشته باشند و در کنار یکدیگر زندگی کنند و جامعه اسلامی را بسازند بسیار مهم و ضروری بود. از نخستین اقدام‌های پیامبر ایجاد این همدلی و یگانگی بود. در اولین پیمان در مدینه این مساله یادآوری شده بود. محور جنگ و آشتی همه مومنان یکی است.
در ساختن اولین مکان عمومی و محل عبادت مسلمانان مسجد نیز ایجاد این همدلی از اقدام‌های پیامبر بود. بذر همدلی و وفاق و مشارکت میان مسلمانان در ساختن مسجد فراهم می‌شد. اصول وفاق در نظام سیاسی و اجتماعی را که پیامبر بنا گذاشته بود بر پایه 3 اصل زیر استوار بود:7

1- ایمان به خدا و اعتقاد به آموزه‌های اسلامی
سنگ بنای وحدت و یگانگی میان امت اسلامی ایمان به خدا و اعتقاد به آموزه‌های اسلامی است. توانایی و برقراری و وحدت و همدلی به میزان تمسک و ایمان به آرمان‌ها و ارزش های الهی است.

2- رعایت اصول پایبندی و استواری در اجتماع مومنین
پذیرش این اصل که پیامبر استوارترین وفاق را در جمع مومنین دانسته است و به تعبیر قرآن کریم انماالمومنون اخوه تاکید به امکان اقتدار و انسجام در اجتماع مومنین است. لذا هر مومن نسبت به دیگر مومنین بایستی رفتاری تواضع‌آمیز و فروتنانه داشته باشد و در حفظ و حراست و صیانت از این اجتماع تلاش کند.

3- سازگاری با غیرمسلمانان
حفظ حراست و حرمت اجتماع مومنین به معنای ستیز و بحرا‌ن‌آفرینی و ایجاد کشمکش با غیرمومنین نیست، همچنانکه خود پیامبر با مردم مدارا می‌کرد و روحیه مدارا و عطوفت و مهربانی پیامبر باعث تجمیع انسان‌ها در کنار یکدیگر می‌شد، به‌طوری که آئین‌های اسلامی را در دو دهه به اوج رشد و بالندگی ‌رساند که به مرز جغرافیایی خاصی محدود نشد. مسلمین نیز باید سازگاری خود را با غیرمسلمانان حفظ کنند.

اگر چه اسلام و قوانین اسلامی منشأ و محور تفسیر و تحولات بود ولی اجتماع مسلمین حول پیام‌آور این پیام آسمانی و انسانی شکل گرفت. در اجتماع مسلمین صدر اسلام تمام اقتدار پیامبر خلاصه می‌شد در این اجتماع. پیامبر به عنوان نقطه عطف و مرکز امت نوپای اسلامی عمل می‌کرد و مبنای وحدت و انسجام در جامعه اسلامی بود.8 گویا اقتدار و شورآفرینی و هنجار‌بخشی قواعد اسلامی در شخصیت پیامبر خلاصه می‌شد.

تقدس و احترام قوانین اسلامی در تقدس و احترام مسلمانان به پیامبر متعین بود و قدرت شهریاری که رسول گرامی اسلام برای مسلمین داشت موجبات سازگاری و نظم را در میان آنها پایدار می‌ساخت، و تداوم حیات اجتماعی منوط به رعایت قواعد ارزش‌ها و هنجارهایی بود که میان امت اسلامی حکمفرما بود.

رحلت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله سبب شد که عنصری از عامل انسجام و اقتدار امت اسلامی از پیامبر به پیام او منتقل گردد. تجربه مسلمانان در منتقل ساختن اقتدار این پیام حکایت از شکاف و بی‌نظمی دارد. با وجود اینکه پیامبر خود را (بشر مثلکم) بشری مانند دیگران می‌دانست و خبر وفات خویش را به امت اسلامی یادآور شده بود ولی سیر حوادث تاریخی شکاف و بی‌نظمی را گزارش می‌کند.

عظمتی که پیامبر برای مسلمانان داشت مانع گسترش و شکاف بیشتر بین مسلمین شد. اگر چه تحولات تاریخی نشان می‌دهد که مسلمین موفق به حفظ و حراست و صیانت از نظم اجتماعی و حفظ وحدت بین خودشان نشده‌اند ولی اقتدار و حاکمیت معنوی پیامبر از یک سو و تأسی مسلمین به سیره عملی رسول خدا از سوی دیگر، راهبردی است که می‌تواند جوامع اسلامی را با یکدیگر متحد سازد. قدرت و اقتدار و حاکمیت رسول خدا و عظمت و تقدس و احترامی که مسلمانان برای رسول خدا قائل هستند، بار دیگر می‌تواند جوامع اسلامی را با یکدیگر متحد سازد. بار دیگر می‌توان شاهد وفاق و همدلی بین مسلمانان بود. در این دوران، پاسخ مسلمانان در مقابل اهانت به رسول خدا گواه خوبی در این زمینه است. واکنش همه مسلمانان در همه فرق اسلامی به اهانت‌هایی که هر از گاه صورت می‌پذیرد نشانه‌ای از همگرایی مسلمانان در مقابل دشمنان رسول خداست. این همگرایی می‌تواند در ایجاد همدلی و برادری بین خودشان با تأسی به همان عظمت و اقتدار و ارزش‌های پیامبر اسلام از درون جامعه اسلامی به وقوع بپیوندد و مسلمین را در کنار یکدیگر مجتمع سازد. پیروی از سیره نبوی در برقراری انسجام در مقابل دشمنان از یک‌سو و همگرایی بین مسلمین از از سوی دیگر راهبردی اساسی است که فراروی ماست. ترسیم چگونگی برقراری نظم و وفاق پیامبر و اخذ ارزش‌ها و و هنجارها از آن اسوه حسنه و سیره عملی است که می‌تواند در عصر حاضر راهگشا باشد. انسان امروز همانند بشر دیروز نیازمند ارزش‌ها و هنجارهایی است که بتواند در سایه آن به آرامش دست یابد. اگر چه دنیای امروز ما دچار تغییر و تحولات فراوانی شده است و پیشرفت‌های اعجاب‌انگیزی در زندگی انسان معاصر اتفاق افتاده است ولی انسان امروز بیش از هر زمان دیگر به تعلیمات پیامبران به طور عام و آموزه‌های پیامبر خاتم به طور خاص محتاج است.9

تاریخ پیامبر و زندگی او در همه دوره‌ها برای همه جوامع راهگشا خواهد بود. شخصیت رسول خدا به عنوان نمونه انسان کامل در تکوین شخصیت همه انسان‌ها مؤثر است. شخصیت اصلی پیامبر را، رسالت پیامبری و اسوه بودنش می‌سازد، و راز و رمز جاودانگی برخی از شخصیت‌ها نیز در همین نکته نهفته است. تکیه و تأکید پیامبر معطوف به ارزش‌ها و باورهایی است که همه انسان‌ها در همه زمان‌ها به آن نیازمند هستند. چرا که ارزش‌های والا و متعالی رشد انسان‌ها ارزش‌های واحدی هستند که میان همه انسان‌ها مشترک‌اند و نمونه کامل آن ارزش‌هایی است که پیامبر اسلام برای همه انسان‌ها به ارمغان آورده است و همین ارزش‌ها خمیرمایه وفاق و نظم‌بخشی به رفتار و مناسبات اجتماعی است و تأسی به همین ارزش‌ها، شیوه سازگاری و وحدت‌آفرینی و ایجاد نظم در جامعه اسلامی است.

نتیجه‌گیری
چنانچه بیان شد این باورهای دینی قادرند پیروان خویش را در اجتماع اخلاقی واحد مجتمع سازند و وفاق و نظم را در آن برقرار سازند و نمونه عملی چنین اجتماعی را در جامعه مسلمانان مشاهده می‌کنیم. اگر چه بعد از رحلت رسول اکرم جامعه اسلامی دچار شکاف و گسست شده است ولی همان اجتماعات کوچک‌تر نیز حول محور شخصیت رسول اکرم شکل گرفته است. پیامبر در جامعه غیراسلامی محیط مکه توانسته است اسلام و آیین‌های اسلامی را برپا ‌سازد و بعد از آن در محیط مدینه موفق به تاسیس جامعه اسلامی شود. این راهبردی است که مسلمین می‌توانند با تمسک به سیره نبوی و با تمسک به عظمت پیامبر و با استفاده از همه تجارب پیشین به همدلی و وحدتی مجدد دست یابند.
حاکمیت معنوی پیامبر هم اکنون می‌تواند مبنای وحدت و نظم اجتماعی شود و مانع از بحران‌های جاری در جوامع اسلامی گردد و مسلمانان با بکارگیری سه اصل مذکور می‌توانند مجد و عظمت اسلام و پیامبر و جامعه اسلامی را احیا کنند. زنده نگه داشتن فرهنگ محمدی(ص) راهبردی است که به احیا و زندگی جامعه مسلمانان منجر می‌شود و باشد که جامعه جهانی از طریق تمسک به چنین ارزش‌هایی به وحدت و همدلی دست یابد.

پی‌نوشت‌ها:
1-دلشاد تهرانی، مصطفی، پیامبر یک سبک زندگی به ارمغان آورد، نشریه ابرار، 1380 و نیز: دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی منطق عملی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376
2- توسلی، غلامعباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سمت 1369
3- طالب‌تاش، عبدالمجید، آموزه‌های پیامبر اسلام در دنیای مدرن، نشریه گلستان قرآن، شماره 17
4-بابی سعید، هراس بنیادین، اروپامداری و ظهوراسلام‌گرایی، مترجمان غلامرضا جمشیدی و موسی‌ عنبری، تهران، دانشگاه تهران، 1379
5- ورسلی، پیتر، نظم اجتماعی در نظریه‌های جامعه‌شناسی، ترجمه سعید سعیدفر، تهران، تبیان، 1378
6- همان
7- طالب‌تاش، عبدالمجید، آموزه‌های پیامبر اسلام در دنیای مدرن، نشریه گلستان قرآن، شماره 17
8-بابی سعید، هراس بنیادین، اروپامداری و ظهوراسلام‌گرایی، مترجمان غلامرضا جمشیدی و موسی‌ عنبری، تهران، دانشگاه تهران، 1379
9- پورامینی، محمدباقر، وفاق در جامعه دینی پیغمبر، نشریه کیهان، 1385

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پسربچه‌ای 4 ساله موسوی و کروبی را تحقیر کرد!

رکوردزنی صفحه فیس‌بوک یک پسر ۴ ساله سران و فعالان فتنه را تحقیر کرد.ظاهرا کاربران شبکه های اجتماعی که از دروغ گوئی فتنه گران و ضدانقلاب خسته شده اند با جمله ای از یک پسربچه که گفته است وقتی دستشوئی می روم خودم را می شورم، گوهر صداقت و راستگوئی را در او یافته اند و وی را به جای موسوی و کروبی رهبر خود قرار دادند.

هفته گذشته به دنبال انتشار یک ویدئو در سایت یوتیوب که بیان کودکانه یک پسربچه  4 ساله به نام "فرنود" را در برنامه کودک رنگین‌کمان شبکه تهران نشان می‌داد، صفحه‌ای در شبکه اجتماعی فیس‌بوک با نام «فرنود راستگو» ایجاد شد. 

فرنود در جواب سوال مجری که چه کارهایی را خودتان می توانید انجام می دهید، گفته بود: من هر موقع دستشویی می روم خودم را می شورم. 

پس از گذشت تنها ۷۲ ساعت از ایجاد صفحه «فرنود راستگو»، تعداد طرفداران آن به بیش از ۵۰ هزار نفر رسید که در نوع خود بی‌نظیر بود. تاکنون سابقه نداشته که یک صفحه فیس‌بوک فارسی‌زبان در این مدت زمان محدود موفق به جلب نظر و لایک ۵۰ هزار کاربر شود. 

جالب آنکه تبلیغات گسترده درباره فرنود در سایت های اپوزیسیون و جریان فتنه صورت گرفت و سایت های اجتماعی ضدانقلاب همچون بالاترین محل داغ کردن لینک های حمایت از این پسر بچه شد.
برخی از کابران بالاترین، فرنود را به همراه صفت "راستگو" جایگزین میرحسین موسوی و مهدی کروبی کردند و او را رهبر راستگوی خود نامیدند. 


آنچنان که موسس صفحه جنجالی "فرنود راستگو" در فیس بوک، به جهان گفت، وی قصد داشته است که با تاکید بر صفت راستگویی، به دروغگویی فعالان جنبش سبز اعتراض و به آنان اعلام کند که از این کودک الگو بگیرند.

رضوانیه که شوخی‌هایی مانند کج شدن برج میلاد و سمند طلایی را در کارنامه دارد، می گوید بسیاری از کاربران اپوزیسیون از ایده وی حمایت کرده اند. او با تکذیب مصاحبه ای که به نقل از او در رسانه های فتنه منتشر شده، افزود: گمان نمی کردم که در این مدت زمان اندک موفق به جلب نظر ۵۰ هزار نفر در حمایت از نظر خود باشم.

در همین حال، تعدادی از وبلاگ‌نویسان هم دست به برآوردی آماری زدند و اعضای صفحه فرنود را قابل مقایسه با صفحات سران فتنه ندانستند.

گفتنی است، فعالان جریان فتنه از سوی ناظران سیاسی داخلی متهم به طرح ادعای دروغ تقلب و سوءاستفاده از احساسات مردمی هستند. از سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیون خارجی نشین هم آنان را به واسطه اعلام علاقمندی برای شرکت در انتخابات مجلس نهم و پشت کردن به ادعاهای سابق "تقلب" و "ناسالم بودن انتخابات‌ها در ایران"، متهم به دروغگویی کرده اند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شکنجه گر ابوغریب آزاد شد

alt«سردسته نظامیان آمریکایی که از آزار و اذیت زندانیان در زندان ابوغریب بغداد عکاسی می کردند، از زندان ارتش ایالات متحده آزاد شده است.»

در پی افشای برخی از اسناد زندان ابوغریب که حکایت از شکنجه و آزارو اذیت جنسی و روحی زندانیان توسط نظامیان آمریکایی داشته است و با توجه به اینکه دستور اصلی برای این شکنجه ها را سران نظامی در وزارت دفاع آمریکا صادر می کردند، در هنگام محاکمه فقط عاملان مستقیم اتهام محاکمه و محکوم می شوند.
در پی این افشاگری ها که تنها منجر به محکومیت سردسته یکی از این گروه های شکنجه به 10سال حبس گردید این فرد پس از گذراندن 6 سال از محکومیت خود از زندان آزاد شد.
در این راستا بی بی سی در خبر امروز خود نوشت: «سردسته نظامیان آمریکایی که از آزار و اذیت زندانیان در زندان ابوغریب بغداد عکاسی می کردند، از زندان ارتش ایالات متحده آزاد شده است.»
این سایت ادامه داد: «به گفته یک سخنگوی ارتش آمریکا، "چارلز گرانر" افسر سابق ذخیره در ارتش، پس از سپری کردن شش سال و نیم حبس، از زندان پایگاه" فورت لونفورت" ایالت کانزاس آزاد شده است.»
بی بی سی افزود: «آقای گرانر، 42 ساله، رهبری تیم شش نفره ای را بر عهده داشت که با برهنه کردن زندانیان عراقی، آنها را مورد شکنجه و تحقیر جنسی قرار می دادند.»
سایت بی بی سی در پایان اشاره کرد: «آقای گرانر گفته بود که تحقیر زندانیان در بازجویی ها را به دستور افسران اطلاعاتی ارتش آمریکا انجام می داد.»
شایان ذکر است افسر شکنجه گر در ابوغریب که رفتار او با زندانیان منجر به کشته شدن ده ها نفر گردیده است تنها به 10 سال زندان زندان محکوم می گردد که آنهم با سپری نمودن 6 سال از محکومیت خود از زندان آزاد می گردد در حالی که سرباز افشا کننده اسناد مرتبط با ابو غریب و گوانتانامو ده ها ماه است که در بازداشت به سر می برد و بنا بر احتمال کارشناسان حقوقی آمریکا پس از اتمام بازجویی ها وی به اعدام محکوم می گردد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا سوریه به لیبی دوم تبدیل می شود؟

سردبیران خبر در رسانه­های دولتی سوریه روزهای سختی را پشت سر می­گذارند. بسیاری از آن­ها آرزو می­کنند خبری از تظاهرات و حمله افراد مسلح به نیروهای امنیتی منتشر نکنند و به جای آن به تجزیه و تحلیل اصلاحاتی بپردازند که بشار اسد، رئیس جمهور اخیرا دستور اجرای آن­ها را صادر کرده است، مانند قانون تشکیل احزاب و قانون انتخابات که سوریه را به کشوری متکثر و متعدد از جنبه سیاسی و حزبی تبدیل می­کند.

تلویزیون سوریه گزارش مستقیم محاکمه حسنی مبارک، رئیس جمهور مخلوع مصر را پخش نکرد و حتی روزنامه­های رسمی در دمشق از درج خبر محاکمه وی نیز اجتناب کردند و تنها یکی از روزنامه­ها از درگیری میان موافقان و مخالفان مبارک قبل از محاکمه وی در قاهره خبر داد.

نادیده گرفتن محاکمه مبارک تنها به رسانه­های سوریه منحصر نمی­شود و تقریبا همه تلویزیون­های دولتی عربی از پخش مستقیم آن طفره رفتند و این وظیفه را به شبکه­های خبری غیر رسمی، مانند الجزیره العربیه، واگذار کردند.

گویی نگرانی از تکرار سرنوشت حسنی مبارک خواب را از چشمان بسیاری از رهبران عرب ربوده است.

طبق قانون احزاب در سوریه، هیچ حزبی نمی­تواند برپایه قومیت و نژاد و دین و مذهب و رنگ تشکیل شود. همچنین هیچ حزبی نباید تشکیلات نظامی و شبه نظامی داشته باشد.

این محدودیت­ها عملا به معنای تجدید نظر در ساختار حزب بعث حاکم در سوریه است که برپایه قوم­گرایی عربی تأسیس شده و دارای تشکیلات شبه نظامی گسترده­ای در سوریه است.

اگر این تعریف درست باشد، بشار اسد گام اصلاحی بزرگی برداشته که در هیاهوی تظاهرات و خونریزی متقابل گم می­شود. حاکمیت حزب بعث یکی از بندهای قانون اساسی در سوریه است و تغییر آن به ترمیم قانون اساسی نیاز دارد که وظیفه پارلمان است.

هم اکنون عملا پارلمانی در سوریه وجود ندارد و زمان مشخصی برای برگزاری انتخابات برای تشکیل پارلمان جدید تعیین نشده است. این تناقض نمونه­ای از کندی اجرای اصلاحات در سوریه است.

تصویب قوانین جدید اصلاحی در سوریه به هیچ وجه نظر مخالفان و همچنین دولت­های مهم غربی را جلب نکرده است. بیانیه اخیر شورای امنیت ملل متحد درباره حوادث سوریه نخستین تلاش جمعی برای تبدیل بحران سوریه به مسأله­ای بین­المللی است.

تلاش دولت­های غربی صدور قطعنامه بود که با مخالفت روسیه و چین و برزیل و هند و لبنان و افریقای جنوبی به بیانیه تبدیل شد؛ این بیانیه هم اقدامات خشونت­بار حکومت سوریه در برخورد با مخالفان را محکوم می­کند و هم از مخالفان می­خواهد به مؤسسات دولتی حمله نکنند.

این «توازن» خواست روسیه بود که در بندر طرطوس سوریه پایگاه دریایی دارد، ولی آیا ادامه می­یابد؟ پوتین، نخست وزیر روسیه، به بشار اسد هشدار می­دهد که اگر به اصلاحات تن ندهد، به سرنوشت غم­باری (شاید شبیه به حسنی مبارک یا بن علی) دچار می­شود.

نباید فراموش کرد که صدور قطعنامه­ای در حمایت از مردم لیبی و برقراری منطقه پرواز ممنوع به مجوزی برای دولت­های غربی و پیمان ناتو تبدیل شد تا حمله موشکی و هوایی به این کشور را مجاز بدانند و دیپلمات­های لیبی را از پایتخت­های خود اخراج کنند و به مخالفان قذافی کمک مالی و غذایی و تسلیحاتی و آموزش نظامی برسانند.

مداخله نظامی ناتو در لیبی به پایان بحران این کشور کمک نکرده، ‌بلکه موجب تعمیق آن شده است. موازنه کنونی میان دو طرف در لیبی به معنای امکان فرسایشی شدن جنگ و تجزیه عملی این کشور است. حتی پیوستن برخی از واحدهای ارتش به مخالفان نیز تغییری در معادلات کنونی ایجاد نکرده است.

نماینده روسیه در پیمان ناتو، در واکنش به سخنان دبیر کل ناتو مبنی بر این که شرایط برای مداخله این پیمان در سوریه فراهم نیست، می­گوید، ناتو طرحی برای حمله به سوریه در دست دارد.

رهبران امریکا و فرانسه و آلمان در تماس اخیر خود خواستار تشدید فشار بر سوریه شده اند.

کاخ سفید مشخص نکرده است راه­های جدید اعمال فشار چه خواهد بود، ولی این تمایل در دوایر دولتی امریکا به رسانه­ها درز کرده است که امریکا ایجاد دو دستگی در ارتش سوریه را مد نظر قرار داده است.

وزیر امور خارجه امریکا با مخالفان بشار اسد ملاقات می­کند و دولت­های غربی، مانند کانادا ‌را به برداشتن گامی مشابه تشویق می­کند. شاید به رسمیت شناختن شورایی انتقالی از مخالفان بشار اسد اقدام بعدی باشد. خبرهایی از واشنگتن به گوش می­رسد که خانم هیلاری کلینتون نگران راه افتادن جنگ داخلی و فتنه مذهبی در سوریه به دست بشار اسد است.


تا کنون این اظهارات را می­توان بخشی از جنگ روانی و شوراندن بیشتر جامعه جهانی بر نظام سوریه تلقی کرد. تجربه لیبی به غرب و ائتلاف ناتو اجازه تکرار در سوریه را نمی­دهد. تنها راه کودتای نظامی یا فلج­ شدن ارتش و گسترش بیشتر اعتراضات است که از شبکه­های اجتماعی اینترنتی به صورتی حرفه­ای استفاده می­کند.

تحریک ارتش سوریه به انشعاب و رو در رو قرار گرفتن واحدهای آن با هم، با توجه به مینیاتور ن‍ژادی و مذهبی در این کشور، احتمال جنگ داخلی را افزایش می­دهد.

آشوب­سازی در سوریه به نوع مخرب آن تبدیل می­شود. ترور عبدالفتاح یونس در لیبی زنگ خطر برای دولت­هایی است که امکان نفوذ القاعده در میان مخالفان قذافی را کم اهمیت جلوه می­دادند. آیا سوریه­ای جنگ­زده و چندپاره، در کنار اسرائیل روبرو با بحران اجتماعی و اقتصادی، به حفظ منافع غرب کمک می­کند؟

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خروج امریکا از عراق یعنی ورود ایران !!

مرحله خروج نیروهای نظامی امریکایی از عراق به زودی وارد فاز نهایی خود می‌شود، پروسه‌ای که طبق توافق‌نامه امضا شده میان بغداد و واشنگتن که مورد توافق پارلمان عراق نیز قرار گرفته، در حال انجام است. برای ایران عراق بسیار مهم است به ویژه در این ...

 ایالات متحده مرحله آرامش را پشت سر گذاشته و اکنون وارد مرحله تهاجمی علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. اخیرا امریکا ایران را متهم کرده که حمله به نیروهای نظامی‌اش در عراق را از سر گرفته و آنها را کشته و زخمی می‌کند. بیشتر دیپلمات‌ها، سیاستمداران و نظامیان امریکایی این اتهام را علیه ایران بر زبان می‌رانند. به همین دلیل است که می‌توان گفت که امریکا پس از پشت سر گذاشتن همکاری‌های میدانی با ایران در عراق و افغانستان، علی‌رغم اختلاف‌های سنگین و شدید بر سر پرونده هسته‌ای‌اش، اکنون دوباره به مرحله درگیری امریکایی – ایرانی بازگشته است.

امریکایی‌ها مدعی هستند که گروه‌های شبه نظامی عراقی وابسته به ایران به واسطه کمک‌های مالی و نظامی که از ایران دریافت می‌کنند، علیه نیروهای نظامی امریکایی عملیات نظامی انجام می‌دهند. بیشتر این جریان‌ها شیعی هستند ولی گزارش‌ها می‌گویند در میان آنها جریان‌های سنی نیز به چشم می‌خورند. بزرگ‌نمایی درباره فعالیت‌های ایران تا آن جا پیش رفت که برخی مقامات امریکایی ادعا کردند که ایران با القاعده همکاری دارد تا آنجا که القاعده در تهران برای هماهنگی فعالیت‌هایش با ایرانی‌ها دفتر دایر کرده است. نام‌هایی را نیز منتشر کردند و گفتند که این افراد حداقل از سال 2005 در ایران بوده‌اند.

پرسشی که مطرح می‌شود این است که دلیل افزایش ایران‌ستیزی نزد امریکایی‌ها چیست؟ دلایل بیان این اظهارات تحرک‌آمیز علیه ایران در عراق دقیقا برای چیست؟

حقیقت این است که عراقی‌ها خود می‌دانند که امریکا و ایران و دیگران تا چه اندازه در کشورشان نقش‌آفرینی می‌کنند. مرحله خروج نیروهای نظامی امریکایی از عراق به زودی وارد فاز نهایی خود می‌شود، پروسه‌ای که طبق توافق‌نامه امضا شده میان بغداد و واشنگتن که مورد توافق پارلمان عراق نیز قرار گرفته، در حال انجام است. این در حالی است که امریکا می‌خواهد بر خلاف توافق‌نامه امضا شده نیروهای نظامی خود را همچنان در عراق نگه دارد، گفته می‌شود برنامه امریکا این است که حداقل 10 هزار نیروی نظامی برای حفاظت از دیپلمات‌های امریکایی و آموزش نیروهای نظامی و امنیتی عراق در این کشور نگه دارد. البته امریکایی‌ها هدف دیگری نیز دارند و آن هم جلوگیری از نفوذ دیگر کشورهای خارجی در عراق است که برای حفظ نفوذشان تا کنون مبالغ بسیاری هزینه کرده‌اند و خون‌های بسیاری ریخته‌اند. امریکا می‌خواهد با حفظ نیروهایش از مصالح و منافع استراتژیک و حیاتی خود در عراق و در راس آنها نفت این کشور محافظت کند.

امریکا همچنین گمان می‌کند که هم‌زمان می‌تواند عراق را از تبدیل شدن به پایگاهی برای ایران برای محدود کردن نفوذش در عراق جلوگیری کند. واشنگتن خوب می‌داند که ایران تا چه اندازه تلاش دارد که حضورش در جهان عرب را به چالش بکشد و نفوذ و اقتدارش را به سخره در آورد.

اما ایران نیز می‌داند حضور نیروهای امریکایی در عراق در زمان معین و در دوره‌ای محدود می‌تواند به سود منافعش باشد، هر چه باشد تهران خوب می‌داند که در حمله امریکا به افغانستان و عراق در سال‌های 2001 و 2003 بیشترین سود را از این لشکرکشی برد. ولی هم‌زمان این را هم می‌داند که روابطش با امریکا تقریبا قطع است و دشمنی‌شان علیه یکدیگر با توجه به بی‌اعتمادی که وجود دارد همچنان در حال افزایش است. این را هم می‌داند که عراقی‌ها با گروه‌های مختلفشان، اعم از نژادی، طایفه‌ای و مذهبی و حتی کسانی که نماینده آنها در سازمان‌های قانونی و حزبی هستند، تمایل به بقای نیروهای امریکایی در عراق دارند برای این که از آینده مجهول خود چه ایرانی، چه عربستانی، چه کردی و چه هر جای دیگری نگرانند ولی هیچ کدامشان نیز جرات ندارند که این نگرانی را بیان کنند چرا که در متن توافق‌نامه به خروج کامل و حفظ مجموعه بسیار کمی از نیروهای امریکایی تاکید شده است. حالا از چه می‌ترسند معلوم نیست، شاید از ایران باشد، شاید از خود مردمشان، شاید هم از القاعده یا وضعیت نابه‌سامان امنیتی کشورشان که می‌تواند جنگ داخلی گسترده‌ای را رقم بزند.

برای ایران عراق بسیار مهم است به ویژه در این مرحله که امریکایی‌ها تلاش می‌کنند از هر فرصتی استفاده کنند تا آن را تحت محاصره خود قرار دهند. چرا عراق برای ایران این قدر مهم است؟ محوریتی که ایران از آن حمایت می‌کند و شامل خودش، سوریه، حزب الله و حماس می‌شود تلاش دارد جریان‌ها و کشورهای دیگر را نیز به جمع این محور بیفزاید. ایران بسیار تمایل دارد که عراق را به این جمع بیفزاید ولی این روزها گرفتار وضعیت جدیدی شده است. وضعیت سوریه دیگر حسرت‌برانگیز نیست. ایران تلاش بسیاری کرد که از طریق پند و اندرز، کمک مالی و غیره این هم‌پیمان مهم منطقه‌ای‌اش را نجات دهد ولی ظاهرا تا کنون نتوانسته کاری از پیش برد. حزب الله نیز از این وضعیت پیش‌آمده در سوریه بسیار ناخرسند است به خصوص این که سوریه همسایه آن محسوب می‌شود. ایران اگر چه به دمشق نزدیک نیست و با سوریه مشترکات مرزی ندارد ولی ممکن است تحولات آینده به نفعش نباشد و حکومت‌ آینده این کشور برایش مشکل‌ساز شود. حماس نیز تلاش می‌کند از این وضعیت خود را دور نگه دارد تا آن جا که دبیر کل آن حاضر نشد به قطر برود تا دوحه را قانع کند که در رویکرد خود در قبال سوریه تجدید نظر کند. حماس نیز از وضعیت جاری بسیار نگران است و برای همین تلاش می‌کند خود را با نیروهای عربی جدید در حال رشد منطقه هماهنگ کند.

ایران به دلایل مختلف به ویژه پرونده هسته‌ای‌اش از سوی کشورهای منطقه، جامعه جهانی و اسرائیل مورد تهدید قرار گرفته است. تمامی اینها نشان می‌دهد که دولت ایران مجبور است برای حفظ عراق تلاش بسیاری کند و راه چاره‌ای نیز برایش نمی‌ماند جز این که همه عواقب آن را نیز بپذیرد.

منبع: النهار

=============================================================

نویسنده: حسن هانی‎زاده
سفر غیرمنتظره ژنرال مایکل مولن، رئیس ستاد ارتش امریکا به بغداد، به تغییر ناگهانی روی­کرد دولت­مردان عراق نسبت به موافقت­نامه امنیتی بغداد - واشنگتن منجر شد.



ژنرال مایکل مولن در جریان سفر به عراق با رهبران سیاسی این کشور پیرامون سرنوشت موافقت­نامه امنیتی آمریکا وعراق گفت­وگو کرد.

پس از دیدار رئیس ستاد ارتش آمریکا از بغداد، احزاب سنی، کرد و سکولار در نشستی با حضور جلال طالبانی، رئیس جمهوری عراق، موافقت ضمنی خود را با تمدید موافقت­نامه امنیتی عراق و آمریکا اعلام کردند.

این احزاب به نوری المالکی، نخست وزیر عراق ماموریت دادند تا لایحه­ای را در این خصوص تنظیم و برای تصویب به پارلمان عراق تقدیم کند.

ژنرال 4 ستاره آمریکایی در این سفر، بر ضرورت تمدید موافقت­نامه امنیتی واشنگتن بغداد و دادن مصونیت قضائی به سربازان آمریکائی موجود در عراق تاکید کرد.

آمریکا از دولت نوری المالکی در خواست کرده است تا موافقت­نامه امنیتی بغداد -واشنگتن را برای یک سال دیگر تمدید کند.

به موجب این موافقت­نامه، قرار است نیروهای امریکایی تا پایان سال 2011 خاک عراق را ترک کنند؛ اما آمریکا مایل است این موافقت­نامه تا پایان سال 2012 تمدید شود.

در حال حاضر بیش از 47 هزار تن از نیروهای آمریکایی در عراق مستقر هستند که قرا ر است به تدریج خاک این کشور را ترک کنند.

با این که آمریکا برای حضور نیروهای خود در عراق هزینه­های انسانی و مالی سنگینی پرداخت می­کند، اما ترجیح می­دهد هم­چنان در عر اق باقی بماند.

آمریکا پس از اشغال عراق در سال 2003، برای 165 هزار تن از نیروهای خود در عراق ثانیه­ای 5 هزار دلار هزینه می­کرد.

کارشناسان نظامی و اقتصادی جهان حجم هزینه­های نظامی آمریکا در عراق را در طول 8 سال گذشته روی هم بیش از 1400 تریلیون دلار تخمین می­زنند.

این هزینه سنگین مالی به افزایش حجم بدهی­های آمریکا به خارج منجر شده که این امر به­طور طبیعی، نارضایتی­هایی را در جامعه آمریکا گسترش داده است.

اما اکنون این سوال مطرح می­شود که چرا آمریکا، به­رغم هزینه­های سنگین مالی و انسانی اصرار دارد هم­چنان در عراق باقی بماند؟

قطعا رخدادهای اخیر جهان عرب، سرنگونی دیکتاتورهای مصر و تونس و احتمال بروز تغییراتی در پیکره رژیم­های عرب حوزه خلیج فارس، در تصمیم آمریکا برای باقی ماندن در عراق بی­تاثیر نیست.

تغییراتی که اخیرا در جهان عرب به­وجود آمده، قطعا به سود آمریکا و رژیم اسرائیل نیست و لذا آمریکا از این دگرگونی­ها به شدت نگران است.

بروز بحران در جزیره کوچک بحرین، آمریکا را مجبور ساخته تا در صدد یافتن مکان جدیدی برای ناوگان پنجم دریائی خود بر بیاید.

از نظر آمریکا با توجه به این که عراق از مرحله انقلاب­های عربی گذر کرده است لذا در آینده، در مقایسه با کشورهای کوچک حوزه خلیج فارس، از ثبات بیشتری برخوردار خواهد بود.

به همین دلیل، آمریکا احتمال می­دهد که موج انقلاب­های عربی در سال آینده میلادی به کشورهای حوزه خلیج فارس نیز سرایت خواهد کرد و این موج ممکن است به سرنگونی رژیم های دیکتاتوری کشورهای عرب خلیج فارس منجر شود.

جای­گزینی عراق به عنوان مقر ناوگان پنجم دریائی آمریکا یکی از اهداف این کشور در تمدید موافقت­نامه امنیتی بغداد واشنگتن بشمار می­رود.

هدف دیگر آمریکا از ماندن در عراق، حذف فیزیکی جنبش­های شیعی مخالف آمریکا در عراق و تقویت احزاب سکولار و لائیک در این کشوراست.

آمریکا جنبش­های شیعی مخالف آمریکا را مانع تحقق اهداف خود در عراق و منطقه می­داند و به همین دلیل، قصد دارد تا احزاب اصول­گرای شیعه را از صحنه­های سیاسی و نظامی عراق حذف کند.

حذف احزاب شیعه در عراق دست آمریکا را برای انجام مانورهای سیاسی و امنیتی علیه کشورهای مستقل و غیرهمسو با آمریکا در اطراف عراق، باز خواهد گذاشت.

مجموعه این رخدادهای سریع منطقه­ای و احتمال بروز تغییراتی دیگر در منطقه موجب شده است تا امریکا برای ماندن در عراق پافشاری کند.

استفاده ابزاری از گروهک منافقین در پادگان اشرف علیه منافع کشورهای منطقه، بخشی از استراتژی امریکا برای باقی ماندن در عراق تلقی می­شود.

لذا به نظر می­رسد اگر موافقت­نامه امنیتی بغداد- واشنگتن برای یک سال دیگر تمدید شود، قطعا عرصه­های سیاسی و نظامی عراق در آینده شاهد تنش­های جدیدی خواهد بود.

تشدید درگیری میان احزاب شیعه عراق و نیروهای آمریکا، موجب خواهد شد تا صحنه داخلی عراق به عرصه تقابل طیف­های سیاسی این کشور با نیروهای آمریکایی تبدیل شود.

این درگیری­ها قطعا به کشورهای همسایه عراق نیز سرایت خواهد کرد زیرا بروز هرگونه ناامنی در عراق، تاثیر خود را بر همسایگان این کشور باقی خواهد گذاشت.

لذا آمریکا از یک­سو به دولت نوری المالکی برای تمدید موافقت­نامه امنیتی بغداد- واشنگتن فشار وارد می­آورد و از سوی دیگر، عملا برای حذف احزاب مبارز عراقی گام بر می­دارد.

آن­چه مسلم است، ادامه حضور نیروهای آمریکا در عراق نه تنها کمکی به برقراری امنیت در این کشور نمی­کند، بلکه در آینده امنیت کشورهای اطرف عراق را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چطور برای نماز صبح بیدار شوم

عامل اصلی و زیربنایی سستی در نماز و خواب ماندن برای نماز صبح و یا هر کوتاهی ای که در زمینه دین و عبودیت پیدا می شود در ضعف ایمان است. البته همه ما کم و بیش از این عارضه رنج می بریم و ایمان کامل برای انسان مومن یک ایده آل و آرزوی نهایی است ولی باید بکوشیم هر چه بیشتر آن را تقویت نماییم. در روایت هست که ایمان ده درجه دارد و وظیفه مومن حرکت در این مسیر و افزودن به این درجات است. گناه بودن در صورتی است که اراده خودش در این زمینه دخیل باشد.
اما برای بیدار شدن شرایط ظاهری هم کمک کار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد ؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بی نصیب نماند . پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)
از دست دادن سحر خیزی معلول علت های مختلفی می باشد . مهمترین عامل آن این است که انسان به درستی نمی داند هدف زندگی چیست و دین و عبادت چه نقشی در رسیدن به این هدف دارد. کسانی که هدفمند زندگی می کنند و می دانند برای چه باید دین دار بود چه بسا انگیزه بسیار قوی ای در این زمینه دارند و این مشکل را ندارند.
زندگی از نظر اسلام که دین توحیدی است فرصت خدایی شدن انسان است و هدف زندگی هم همین است. انسان مظهر خدا است و یک عمر فرصت دارد که این مظهریت خود را بالفعل کند و هر چه بیشتر صفات خدا را در خود جای دهد و پر از خدا شود و خدایی گردد. مانند آهنی که چون در کنار آتش قرار می گیرد به رنگ آتش در می آید و صفات آتش پیدا می کند از زیبایی و قدرت و حرارت و .... .
در زندگی انسان نیز فرصت های فراوانی مانند اوقات نماز و روزه و حج و خدمت به خلق خدا و مانند آن وجود دارد که همه فرصت های خدایی شدن انسان هستند. انسان خداجو تمام سعی اش این است که فرصت ها را از دست ندهد و از آن به نحو احسن برای کمال و قرب خود به خدا استفاده نماید. در این میان نماز صبح و اول وقت بسیار اهمیت دارد.
مومنین و اولیای خدا این مشکلات را ندارند دلیل آن هم روشن است. چون ایمان قوی ای دارند. باید ایمان را تقویت کنیم. با معرفت توحیدی هستی و خداوند با تسلیم. با ولایت پذیری و رابطه با اولیای خدا. از طریق رابطه با قرآن کریم. قرآن کتاب توحید است وقتی به درستی با آن رابطه نداریم و وقتی حتی آن را نمی خوانیم مشکل پیدا می کنیم. ایمانمان ضعیف می شود. هجوم فرهنگی دشمن هم که غوغا کرده.
شیطان و نفس و دشمن هم فراوان داریم. چاره ای جز خودسازی نیست. خودسازی یعنی خود را از هر چه غیر خدایی است خالی کنی و پر از خدا شوی مانند بطری ای که پر از هوا است و وقتی شما آن را از آب پر می کنید هوای آن خالی و آب جای آن را می گیرد. باید اندیشه و اخلاق و علم و عمل مان توحیدی و پر از خدا شود تا راحت شویم تا انگیزه زندگی داشته باشیم و تا با اشتیاق به سوی خدا برویم و با علاقه نماز بخوانیم.
اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید. قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید: " وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُ‏ْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".1
درمان واقعی بیداری صبح برای نماز:
لطفا دقت کنید!! من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شوید نیز نمی توانید از خواب بلند شوید؟ مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی نموده اید! یا مثلا امتحان دارید! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستتان قرار دارید فورا بیدار می شوید و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدتها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شوید و هیچ چیزی مانع بیدار شدن شما نمی شود اما هنگامی که می خواهید نماز بخوانید و با خدا صحبت کنید و قرار ملاقات با خدا دارید اینطور نیست و هر کاری می کنید بیدار نمی شوید و اگر بیدار شدید دوباره می خوابید؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند. مشکل در ضعف ایمان است. نمی دانیم خدا چیست و چه خاصیتی برای ما دارد. از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم.
این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. شما اگر می خواهید صبح بیدار شوید اول باید عشق خدا را در خودتان کوک کنید و بعد البته رعایت موارد زیر هم می تواند کمک کار باشد.
رعایت نکاتی که ذکر می شود بعد از کوک کردن یاد و عشق خداوند در دل می تواند شما را در بیدار شدن به موقع برای نماز صبح یاری کند .
1. هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید. از این رو فاصله ی 2 ساعت بین خوردن شام و خواب فاصله ی مناسبی است . البته بهتر است غذایی که میل می کنید، نیز غذایی سبک و کم حجم باشد .حضرت عیسی -علیه السلام- می فرماید : ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود.2
امام صادق -علیه السلام-، در مورد سخنانی که میان حضرت یحیی -علیه السلام- و ابلیس گذشت، فرمود : یحیی به شیطان گفت: این آویزها چیست؟ شیطان گفت: اینها شهوات و امیالی است که فرزند آدم گرفتار آنها شده است. یحیی گفت: آیا چیزی از آنها برای من نیز هست؟ شیطان گفت: گاه سیر و پر می خوری و ما هم تو را از نماز و یاد خدا باز می داریم. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هرگز معده خود را از غذا پر نکنم و ابلیس گفت: من هم با خدا عهد می بندم که از این پس هرگز مسلمانی را اندرز ندهم.
آن گاه امام جعفر صادق -علیه السلام- فرمود: ای حفص! با خدا عهد می بندم که جعفر و خاندان جعفر هرگز شکم های خود را از طعام انباشته نکنند....3
2. بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و .... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی -علیه السلام- درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید " چه می گویید پرسیدم فرموده : شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید .4 بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذتهای معنوی در سحر و نماز محروم می کند.
3. رعایت آداب خواب از جمله : وضو گرفتن خواندن سوره های توحید، ذکر صلوات، تسبیحات اربعه، تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) آیة الکرسی بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود. البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .
4. در مواقعی که زنگ ساعت شما را بیدار نمی کند، بهتر است به یکی از نزدیکان سفارش کنید که شما را در ساعت مقرر بیدار کند. در ضمن برای ایجاد عادت می توانید مثلاً 20 دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار شوید و نماز خود را بجا بیاورید و هر روز نماز خود را سعی کنید به نماز اول وقت نزدیک تر نماید.
5. انجام هر کاری در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، ولی با تمرین و ممارست و استقامت و پایداری آن عمل آسان خواهد شد. خیلی از جوانان تلاش کرده اند و به نتیجه نیز رسیده اند.
6. جهت پایبندی به تصمیم برای خود برنامه تنبیه بگذارید. به عنوان مثال با خود عهد ببندید که هرگاه سر ساعت مورد نظر از خواب بلند نشدید، برنامه ی مورد علاقه تان را که هر روز دنبال می کردید ترک نمایید.
7. یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.
8. نمازهای روزانه ی خود را سعی کنید در مساجد به جای آورید و از این طریق روحیه یی معنویتان را بالا ببرید. هر مقدار که ایمان تان افرایش یابد، انجام اعمال عبادی برایتان آسان تر خواهد شد.
9.همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود. پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله و سلم- می فرماید: نیکی را نور دل و آرایه(زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .5
10. در مورد آثار و پیامدهای نماز تأمل کنید، البته اگر قبل از نمازهای روزانه و شب به هنگام خواب باشد، موثر تر است. این مطلب را به عنوان اصل کلی در ذهن داشته باشید، هر مقداری آگاهی ما در مورد مسئله ای افزایش یابد احتمال انجام آن کار (در صورت مثبت بودنش) نیز افزایش می یابد. از این رو به این مطالب دقت کنید. " و کسانی که بر نمازهایشان مواظبت می کنند . آنان همان وارثانند(وارثان بهشت) ".6
امام علی -علیه السلام- می فرمایند : هیچ کاری نزد خدای ( عزو جل ) محبوبتر از نماز نیست. پس مبادا چیزی از امور دنیا شما را از اوقات نماز باز دارد ؛ زیرا خدای ( عز و جل ) مردمانی را نکوهیده و فرموده است : " همانان که از نمازشان غافلند " یعنی از اوقات نماز غافلند و به آن اهمیتی نمی دهند.7 در اهمیت صبح همان بس که خدای عز و جل به آن قسم خورده است : " و سوگند به صبح چون آشکار شود8 و سوگند به صبح چون بدمد9 ".
بر این اساس می توان با برنامه ریزی صحیح از این لحظات ملکوتی بهره برد و خود را محروم نکرد و آن را مقدمه ای برای سحر خیزی قرار داد . علامه حسن زاده ی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که سحر ندارد از خود خبر ندارد !
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله : ای ابوذر! پروردگارت عزّ وجلّ، به وجود سه نفر، بر فرشتگانش می بالد : مردی که در جایی تنها باشد وبه وقت اذان اذان بگوید ونماز بخواند. پروردگارت به فرشتگان می فرماید: ببینید بنده من نماز می خواند وهیچ کس جز من او را نمی بیند . پس هفتاد هزار فرشته به زمین فرود آیند وپشت سر او به نماز ایستند وتا فردای آن روز برایش آمرزش می طلبند.
و مردی که شب هنگام در تنهایی برخیزد و نماز گزارد وسجده کند و در حال سجده خوابش برد . پس ، خداوند متعال فرماید : به بنده من بنگرید که روحش نزد من است وبدنش در طاعت من سجده کنان. ...10
پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .11
نویسنده:م.ا.ن

پی‌نوشت‌ها:
 

1. صلوة الخاشعین، شهید دستغیب.
2. اسرار نماز، محسن قرائتی.
1 .نباء/9 و 10.
2 . میزان الحکمه/ ج 1/ ص 186 .
3 . همان/ 187.
4 . همان/ ج 7 / ص 3129.
5 . همان/ج3/114.
6 . مؤمنون / 9 و 10.
7 . میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129.
8 . مدثر / 34.
9 . تکویر / 18.
10 . میزان الحکمه / ج 2/ ص 557.
11 . همان.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اینجا نمایشگاه قرآن است یا بازار مکاره؟

چند سالی است که این نمایشگاه در مصلی امام (ره) برگزار می شود. جدای از نواقص همه ساله این نمایشگاه اعم از نبود لوازم گرمایشی و سرمایشی، نبود محتوا در برخی
alt
بخش ها و غیره امسال پدیده جدیدی در کنار نمایشگاه قرآن ظهور پیدا کرده است.
نهضت سبزنبوی به نقل ازمشرق، نمایشگاه بین الملی قرآن کریم همه ساله در تهران برگزار می شود و علاقه مندان به قرآن کریم را به سوی خود می کشد.

چند سالی است که این نمایشگاه در مصلی امام (ره) برگزار می شود. جدای از نواقص همه ساله این نمایشگاه اعم از نبود لوازم گرمایشی و سرمایشی، کمبود محتوا در برخی بخش ها و غیره امسال پدیده جدیدی در کنار نمایشگاه قرآن ظهور پیدا کرده است.

بازدید کنندگانی که از در مترو شهید بهشتی برای ورود به نمایشگاه بین المللی استفاده می کنند، به محض وارد شدن به محوطه مصلی، با سالن سرپوشیده ای مواجه می شوند که انبوهی از غرفه های عرضه کالا را در درون خود جای داده است.

در این نمایشگاه که با عنوان «طرح ویژه ضیافت رمضان» در حال برگزاری است، غرفه های عرضه مواد غذایی و اقلام مورد نیاز خانوار در ماه مبارک رمضان عرضه می شود.

بنابر این گزارش، نکته قابل توجه در برگزاری این نمایشگاه، همزمانی و هم جواری آن، با نمایشگاه بین المللی قرآن کریم است. به دلیل نوع طراحی سالن عرضه محصولات، بازدید کنندگان نمایشگاه قرآن بعضا مجبور هستند برای رسیدن به صحن اصلی مصلی و محل برگزاری نمایشگاه قرآن، از میان این غرفه ها و ازدحام جمعیت عبور کنند.

مساله بعدی حجاب نامناسب برخی از بانوان غرفه دار است که به هیچ وجه با شان مکان مصلی امام خمینی سازگاری ندارد و باعث تعجب برخی از بازدید کننگان شده است.

همچنین تعدادی از غرفه های این نمایشگاه اقدام به عرضه مواد غذایی ماننده زیتون، خرما و غیره می کنند که از سوی خریداران نیاز به تست دارد. در همین حال برخی از متصدیان بدون توجه با ماه رمضان، مشتریان را به تست کردن این مواد قضایی دعوت می کنند!

با پیگیری خبرنگار مشرق مشخص شد که مسوولان برگزاری نمایشگاه عرضه کالا چندین بار از وزارت بازرگانی درخواست کرده اند که این نمایشگاه را قبل از ماه مبارک رمضان برگزار کنند که مسوولان با توجیه اینکه " نمایشگاه مخصوص ماه مبارک رمضان است" از این کار خودداری کرده است.

باید توجه کرد که حفظ شان قرآن و نمایشگاه بین المللی قرآن و همچنین مصلی حضرت امام (ره) بر همه مسوولان به ویژه متولیان فرهنگی لازم است اما در سایه بی توجهی مسوولان به این مساله، شاهد کم رنگ شدن حرمت قرآنی نوزدهمین نمایشگاه بین المللی نمایشگاه قرآن کریم هستیم.

 
 
alt
 
alt
 
alt
 
alt
 
alt
 
alt
 
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پژاک؛ سری در غرب و دمی در قندیل

این روزها غرب، حمله گسترده ای را علیه جمهوری اسلامی ایران در جبهه حقوق بشر آغاز کرده است. به راستی چرا برخوردی جدی با آلمان که میزبان سرکرده گروهک تروریستی پژاک است، صورت نمی گیرد؟

 

 

 

با شروع هزاره سوم، منطقه خاورمیانه شاهد تحولات بسیاری بود. درحالی که آمریکا طرح خاورمیانه بزرگ را دنبال می کرد، حادثه مشکوک ۱۱ سپتامبر روی داد و فصل جدیدی در سیاست بین الملل رقم خورد. جنگ جهانی علیه تروریسم آغاز شد و سران کاخ سفید اعلام کردند؛ هر که با ما نیست، با تروریست هاست.

 

افغانستان و عراق به اشغال ناتو و آمریکا درآمدند و این درحالی بود که به اذعان تمام تحلیلگران سیاسی، هدف اول از لشکرکشی آمریکا به خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران بوده است. تحلیل چرایی عدم حمله آمریکا به ایران، موضوعی جداگانه است و پرداختن به آن مجالی دیگر می طلبد، اما ساده لوحانه است اگر گمان شود، آمریکا از حمله به ایران کاملا چشم پوشی کرده است.

 

ویژگی های ایران- اعم از ایدئولوژیک، سرزمینی، مردمی، نظامی و...- برخورد با آن را برای آمریکا دچار پیچیدگی های خاصی نموده است. سران کاخ سفید- چه جمهوری خواه و چه دموکرات- به خوبی دانسته و می دانند که ایران را با چند روز بمباران و پرتاب چند موشک نمی توان به زانو درآورد. از این رو بود که طرحی همه جانبه برای جنگ با ایران در سه سطح تهیه شد و در دستور کار قرار گرفت. این سه سطح عبارتند از؛ جنگ سخت، نیمه سخت و جنگ نرم.

 

سطح نخست (جنگ سخت) به دلایل متعدد برای واشنگتن قابل اجرا نبوده است. هر چند سیاستمداران آمریکایی هرازگاهی از آن به عنوان ابزاری تبلیغاتی و رسانه ای در قالب گزینه ای بر روی میز یاد می کنند. سطح سوم (جنگ نرم) در ابعادی گسترده و در قالب های گوناگون به شدت در حال پیگیری است. حمله به بنیان های فکری و اعتقادی مردم و ایجاد شبهات رنگارنگ در این سطح قابل ارزیابی می باشد. مهم ترین ابزار دشمن در این سطح را می توان شبکه های ماهواره ای دانست که طی چند سال اخیر تمرکز آنها بر مخاطب ایرانی به طور حیرت انگیزی افزایش یافته است.

 

سطح میانی برخورد با ایران در نقشه تقابل آمریکا- ایران، جنگ نیمه سخت است. در این سطح ترکیبی از دو سطح پیشین با هدف تأثیرگذاری توأمان فیزیکی و روانی به اجرا درمی آید. یکی از مهم ترین محورهای این سطح برخورد، استفاده از ابزارهای قومیتی است. در همین راستا، گروهک های مختلفی با ادعای حمایت از قومیت های ایران طی سال های اخیر تشکیل شده است؛ گروهک جندالشیطان در جنوب شرق، پژاک در شمال غرب و گروهک های تجزیه طلب به نام خلق عرب در جنوب غرب کشور. بمب گذاری، ترورهای کور و بعضا هدفمند در راستای ایجاد ناامنی و جو رعب و وحشت در کنار تبلیغات رسانه ای دو محور عمده فعالیت گروهک های مذکور بوده است. اخبار آشکار و پنهان به روشنی نشان داده است که سر نخ همه این گروهک ها به اشغالگران آمریکایی و انگلیسی در افغانستان و عراق می رسد. این روزها با عملیات رزمندگان جان برکف نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در غرب و شمال غرب کشور، شاهد قطع یکی دیگر از انگشتان دست چدنی آمریکا هستیم.

 

گروهک تروریستی پژاک که کمتر از یک دهه از تشکیل آن می گذرد را می توان نمونه جالبی از سیاست های مزورانه و البته تا حدی احمقانه آمریکایی ها در منطقه دانست. آمریکایی ها از سویی این گروهک را به طور رسمی تروریسم می خوانند، اما هنگامی که ایران اقدام به برخورد با آن می کند، سیل عظیمی از پروپاگاندا را به راه انداخته و مدعی می شوند ایران به غیرنظامیان حمله کرده، کردها آواره شده اند، به خاک عراق تجاوز شده و ادعاهای واهی از این قبیل. ادعای مضحک تجاوز به خاک عراق درحالی است که قریب به یک دهه است که آمریکا رسماً و بدون هیچ مجوز بین المللی، این کشور را اشغال کرده و اینک بر خلاف تعهدات و توافقنامه های رسمی که خود پای آنها را امضا کرده، حاضر به ترک این کشور نیست.

 

همان گونه که در خبرهای رسمی نیز از قول مقامات ایرانی اعلام شده، چنین ادعاهایی صحت ندارد، اما اگر لازم باشد که تروریست های پژاک در داخل خاک عراق نیز مورد تعقیب و تنبیه قرار بگیرند، حداقل واشنگتن حق ندارد ادعایی در این زمینه داشته باشد. آمریکایی که نیروهای خود را از ده ها هزار کیلومتر آن سوتر به بهانه مبارزه با تروریسم به این سوی دنیا گسیل کرده و نقض حریم کشورها: مانند پاکستان- برای آن امری روتین شده است، چطور می تواند ایران را از برخورد با گروهکی مانند پژاک نهی کند!؟ گویا سیاست های منافقانه کاخ سفید را پایانی نیست. از سویی گروهک هایی مانند منافقین و پژاک را تروریست می خوانند و از سویی دیگر آنها را تجهیز و تسلیح کرده و برای برخورد با آنها مرثیه سرایی می کنند و مضحک تر آنکه، اوباما برای ما پیام تبریک نوروز می فرستد!

 

این روزها غرب، حمله گسترده ای را علیه جمهوری اسلامی ایران در جبهه حقوق بشر آغاز کرده است. به راستی چرا برخوردی جدی با آلمان که میزبان سرکرده گروهک تروریستی پژاک است، صورت نمی گیرد؟ همان آلمانی که صدام را به تسلیحات شیمیایی مجهز کرد و باعث قربانی شدن صدها هزار ایرانی و مردم کرد شد، امروز میزبان سرکرده تروریست های مدعی حقوق خلق کرد است! مقابله با این سیاست های مزورانه علاوه بر صلابت، مستلزم بصیرت نیز هست. رزمندگان سپاه به خوبی وظیفه خود را در مقابله با اشرار و مزدوران آمریکا انجام می دهند، اما امروز جنگ تنها در بلندی های قندیل نیست، سطح گسترده تری از جنگ در عرصه رسانه وجود دارد. افشای ماهیت این گروهک های تروریستی، تشریح و توضیح ارتباط آنها با غرب، برشمردن جنایات آنها علیه ایران و ایرانی و پاسخ به ادعاهای واهی رسانه های حامی تروریسم کمتر از انهدام مقرهای آنان نیست. پژاک فقط دمی متعفن است، سرافعی تروریسم علیه جمهوری اسلامی ایران را باید در غرب جست و با بصیرت آن را به سنگ کوبید.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اینجا تهران و یک هنجار شکنی دیگر “جشن خزها”

اینجا تهران و یک هنجار شکنی دیگر “جشن خزها”
سرویس سیاسی مفید نیوز :: طبق اطلاعات واصله این گروه در برنامه ای مرحله ای قصد عادی سازی روابط نامحرم و ایجاد فضای فحشا در سطح جامعه را دارند و در نهایت و از همه مهم تر مشغول سنجش غیرت دینی مردم هستند تا با مناسب دیدن اوضاع و بی تفاوتی مردم پرده آخر سناریوی کثیف خود یعنی "جشن کشف حجاب " را در یکی از بوستان های شهر به اجرا گذارند.//اختصاصی

تاریخ: ۱۳ مرداد ۱۳۹۰

در غفلت نهادهای فرهنگی که به شدت سرگرم انتخابات هستند و در شرایطی که نیروی انتظامی با فعالیت در مواجهه با روزه خواری ،اجرای طرح امنیت اخلاقی ، جمع آوری ماهواره ها ،مبارزه با اشرار و مجرمین ، مبارزه با فتنه گران ، مبارزه با مواد مخدر و دهها عرصه دیگر وقتی برای سر خاراندن ندارد، گروهی از اوباش فرهنگی در برنامه ای از پیش طراحی شده و سازمان یافته اقدام به هنجار شکنی در سطح شهر و در انظار عمومی نموده اصرار به عکس برداری و نشر حرکات خود دارند.

این گروه با عنوان مستعار " گند کشان"در فضای مجازی اعلام موجودیت نموده است.اعضای این گروه با فراخوان در صفحات فیس بوک اقدام به دعوت جوانان برای شرکت در این حرکات ساختار شکن مینمایند.

اولین برنامه این گروه برنامه"مبارزه دختران و پسران"در مجموعه پینت بال توچال بود که با صحنه های زشت و زننده شوخی فیزیکی دختران و پسران همراه بود.

دومین برنامه "جنگ آب پاشی"در مجموعه بوستان آب و آتش بود که صحنه های زننده آن قلب هر انسان غیوری را به درد آورد .

اما در سومین پرده از  این نمایش این ساختار شکنی شکل جدی تر و وقیحانه تری میگیرد و عده ای با لباس های عجیب و ظاهر گریم شده صحنه گردان آن هستند. میتینگ سوم آین گروه با عنوان "جشن خزها" صحنه های حیرت آور و زننده ای را در مجموعه بوستان پردیسان و در حضور جمعی 500 نفره از مردم به وجود می آورد که به جرات میتوان گفت در تاریخ انقلاب بی سابقه است.

طبق اطلاعات واصله این گروه در برنامه ای مرحله ای قصد عادی سازی روابط نامحرم و ایجاد فضای فحشا در سطح جامعه را دارند و در نهایت و از همه مهم تر مشغول سنجش غیرت دینی مردم هستند تا با مناسب دیدن اوضاع و بی تفاوتی مردم پرده آخر سناریوی کثیف خود یعنی"جشن کشف حجاب " را در یکی از بوستان های شهر به اجرا گذارند.

در پایان بار دیگر ضروری است تا با دیگر امت مومن در صحنه حاضر شوند و طومار این اوباش فرهنگی را در هم بپیچند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خنجر نگاه برنده تر از شمشیر و محکمتر از فولاد است

 
چشم، دریچه دل و اندیشه انسان است، اگر چگونه نگریستن را یاد بگیریم و چگونه دیدن را تجربه کنیم، چشم، چشمه امید و ایمان مى شود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تکامل خواهد شد. بیشتر مسائل زندگى ما به نگاههایمان بستگى دارد. انتخاب همسر، شغل، خانه، دوست و صدها موضوع دیگر، همه با «نگاه» پیوند دارد. چشم و نگاه آدمى، از مهم ترین عناصر مؤثر در تصمیم گیرى و منشأ اغلب نفرت ها، اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است.

عصر شیعه ـ بیشتر مسائل زندگى ما به نگاههایمان بستگى دارد. انتخاب همسر، شغل، خانه، دوست و صدها موضوع دیگر، همه با «نگاه» پیوند دارد. چشم و نگاه آدمى، از مهم ترین عناصر مؤثر در تصمیم گیرى است و منشأ اغلب نفرت ها، اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است. آدمى نمى تواند از تأثیر شنیده ها و دیده هایش بر مغز جلوگیرى کند. این تأثیرپذیرى به کمک شبکه اعصاب و فعالیت مغز صورت مى گیرد و شخص نمى تواند با تلقین، چندان از تأثیر آن بکاهد. به همین علت است که در قرآن کریم، اهل ایمان از نگاه ناسالم و شنیدن چیزهاى ناروا پرهیز داده شده اند، البته انسان در مقابل هر شنیدن و هر دیدنى، مسئولیت دارد. در سوره اسراء، آیه 36 آمده است: «اِنَّ السّمْعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً»، همانا گوش و چشم و قلب، همه آنها مورد سوال واقع خواهند شد». پدیده نگاه، پدیده اى به ظاهر سطحى و زودگذر است، ولى تأثیرات اندوه بار آن را با بیان و قلم نمى توان نشان داد. این نوشتار، پدیده «نگاه آلوده» را از دیدگاه «روان شناختى» مورد بررسى قرار مى دهد.

آدمى، موجودى لذت جو است که دوست دارد از همه حواس خود به نوعى لذت ببرد، هر چند پیوسته در شناخت لذت دچار اشتباه مى شود و خود و دیگران را به خطر مى افکند. نگاه براى انسان هنگامى منشأ لذت است که با تمرکز همراه باشد و ذهن را به خدمت بگیرد. انگیزه چشم چرانى جز این نیست که فرد با تمرکز در هنگام نگاه و استخدام تخیلات، در دنیاى خیال به هوسرانى مى پردازد. در حقیقت لذت نگاه، برگرفته از تخیّلاتى است که نگاه در درون فرد مى پروراند. نگاه و تخیل را هیچ گاه نمى توان از یکدیگر جدا ساخت و بیننده، هر چند پاکدامن باشد و نگاه هوس آلود نکند، نمى تواند ذهن را از تخیل غیر ارادى برهاند.

با نگاه متمرکز به چهره زیبا و مناظر شهوت انگیز، ذهن براى ارضاى غریزه تحریک شده، به صحنه سازى مى پردازد و از خصوصیات پیدا و ناپیداى آنچه دیده است، تصویرى خیالى درست مى کند و در عالم خیال به بهره ورى مى پردازد. در چنین حالت، ذهن فعال و قدرتمند انسان دچار نوعى رکود و اختلال مى شود و از تفکر در امور متعالى و نوآورى سازنده دور مى ماند و دچار نوعى استثمار فکرى مرموز مى شود که وى را از هر گونه تفکر دیگر باز مى دارد. این پدیده ذهنى، نخستین عامل به وجودآورنده زمینه گناه براى شخص است؛ بخصوص در دوران جوانى و دوران بحران غرایز. با دور شدن شخص از تربیتِ انسانى و دینى، چشم او که لطیف ترین اعضا و مهم ترین آنها براى شناسایى چیزها است، به عاملى تبدیل مى شود که صاحب خود را به تباهى مى کشاند.

چشم آینه دل است، اما این آینه دل در بعضی مواقع پا از گلیم خود درازتر کرده و بدون رعایت موازین اسلامی، اخلاقی به تیرگی می گراید. نگاه به نامحرم شاید در ابتدا حادثه آفرین نباشد، اما تیر سمی است که به آهستگی انسانیت را نابود می کند و در پی آن حادثه می آفریند. آنچه می‌خوانید نظرات کارشناسان برای مقابله با رواج این پدیده زشت اجتماعی است.

زدست دیده و دل هر دو فریادکه هرچه دیده بیند دل کند یاد/ بسازم خنجرى نیشش زفولادزنم بر دیده تا دل گردد آزاد
باید در نظر داشت گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و گام گذاران در این وادى، فرد را گرفتار عادت مذموم دائمى خواهند کرد. مراقب چشمانتمان باشید! باید توجه داشت نگاه به نامحرم یا همان چشم چرانی، آرامش روحى و روانى انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش مى‌نماید. قدرت و دامنه نفوذ عاطفى زن و مرد بر یک دیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیازهاى طبیعى و غریزى و جلوه‌گرى زنان و دختران و جاذبه‌هاى جنسى موجب جلب پسران و مردان شده که شدیداً انحراف اذهان و آشفتگى فکر و دل آن ها را در پى دارد.

هیچ دلى از هوس، سیر نمى‌شود!
استاد شهید مطهرى مى گوید: «با توجه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است، اشتباه است که گمان کنیم تحریک‌پذیرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‌گیرد. هیچ فردى از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلى از هوس، سیر نمى‌شود. تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و همیشه مقرون به نوعى احساس محرومیت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحى و بیماری‌هاى روانى مى‌گرد که امروزه در دنیاى غرب بسیار به چشم مى‌خورد.»



پاره اى از آثار و پیامدهاى نگاه
در گفتار پیشوایان معصوم علیهم السلام، جملاتى مشاهده مى شود که به جوانب تأثیرات روانى و حتى اجتماعى نگاه، اشاره دارد. حضرت امام صادق(ع)مى فرماید:«النَّظرُ بریدُ الزِّنا؛ نگاه شهوت آلود، نامه رسانِ زناست.» گویا نگاه متمرکز و آلوده با ارسالِ تلگرافى بسیار فورى، بیننده اعضاى بدن را به انجام روابط ناسالم دعوت مى کند. امام على(ع) مى فرماید: «چشم، دیده بان عقل و پرچمدار و جاسوس دل است». در حقیقت دیده بان، مشاهدات خود را به مرکز اطلاعات گزارش مى کند و در آنجا است که نسبت به مشاهداتِ او تصمیم گیرى و نیروها بسیج مى شوند. در بدن نیز مغز است که پیام هاى چشم را دریافت مى کند و به تلاطم مى افتد و هورمون هاى محرک غرایز را به سراسر بدن گسیل مى دارد. آنچه در مغز رخ مى دهد شاید همان باشد که در این فرموده امام صادق(ع) نهفته است: «النَّظَرةُ بَعْدَ النظرَةِ تَزرعُ فى القلب الشهوةَ و کفى بِها لِصاحبها فتنة؛ نگاههاى پیاپى، بذر شهوت را در دل مى افشاند و همین امر براى هلاکت بیننده کافى است». نگاه مانند برخورد دو سیم مخالف (مثبت و منفى) و متصل کردن آنها به هم است که جرقه اى شدید است بر خرمن ایمان شخص نگاه کننده و چند لحظه بعد، از خرمن ایمان او جز توده اى خاکستر باقى نمى گذارد و آنگاه است که فروغ عقل هر خردمندى خاموش و پند و نصیحت، بى اثر و ترس از آبروریزى و لغزش، فراموش مى گردد.

تنوع طلبى
انسانى که پیش از ازدواج چشم چرانى را تجربه کرده هنگام ازدواج اولاً به همسر خویش به دید شک و تردید مى‌نگرد که نکند او همچون خودش چشم حرام به سوى نامحرمان داشته باشد، ثانیاً هر روز به دنبال دیدن مناظر جدید از صحنه‌هاى حرام است، تنوع طلبى و دیدن صحنه‌هاى حرام روح و روان فرد را بیمار مى‌سازد، چه بسا زندگى موجود را به سردى کشانده و گرفتار دام‌هاى فساد خواهد ساخت. «ویل دورانت» نویسنده و تاریخ نگار مشهور آمریکایی، معتقد بود؛ «فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت هاى پیش از ازدواج است.»
این نویسنده و تاریخ نگار مشهور آمریکایی در ادامه این چنین مى‌گوید: «میل به تنوع (طلبى) گرچه از همان آغاز در بشر بوده بلکه امروزه به سبب اصالت فرد در زندگى نو و تعدد محرکات جنسى (از جمله چشم چرانى) در شهرها و تجارى شدن لذت جنسى ده برابر گشته است.»

در نتیجه باید گفت چشم چرانى از نظر روانى عامل نوعى بیمارى و عادت مذموم، موجب کاهش آرامش روانى و اضطراب روحى، از بین رفتن کرامت انسانى و تنوع طلبى مى‌شود.



چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
چه بسیار دوستى‌ها و ارتباط‌ هاى نامشروع که از نگاه آغاز شده ولى نگاه‌هاى هوس آلود و تداوم آن و تسلط طبیعى شهوت آن را به ناکجا آباد کشاند، سبب بدبختى و بدنامى طرفین گردیده و حتى افشا شدن برخى از این روابط بعداز ازدواج، کانون گرم خانوادگى را متلاشى نموده و سبب بروز مشکلات خانوادگى و اجتماعى شده است.

از مقایسه هاى هوس آلود بپرهیزید
در جامعه‌اى که نگاه به نامحرم رایج شود به دنبال آن جلوه‌گرى‌های فرهنگ برهنگى و بدحجابى حاکم مى‌شود که در پى آن زن و مرد به هر سو و هر کس که بخواهند نگاه می‌کنند. اینجاست که همواره در زندگى حالت مقایسه بوجود مى‌آید، مقایسه میان آنچه دارند و آنچه ندارند. باید توجه داشت، این مقایسه‌ها هوس را دامن مى‌زند و خانواده را در معرض نابودى قرار مى‌دهد.

عشقى که با نگاه آمده با نگاه هم مى رود
اگر سرى به هفته نامه‌ها و مجلات خانوادگى بزنیم، صفحات راز و پزشک مشاور، مملو از غم‌نامه‌هایى است که دخترها و پسرها از دوستى‌ و ازدواج‌هاى ناکام خود نوشته‌اند. بسیارى از این افراد وقتى شور و اشتیاق اولیه‌شان فرو نشست، با واقعیت‌هاى زندگى بیشتر آشنا می‌شوند و با یک دیگر احساس نوعى بیگانگى و غرابت نموده و با عدم تفاهم در زندگى مشترک مواجه مى‌شوند. باید در نظر داشت که بسیارى از ازدواج‌هایى که از نگاه‌هاى خیابانى، پارک و دانشگاه‌ها شروع شده‌اند یا به سرانجام روشنى نرسیده، یا قبل از ازدواج رها شده و حاصلى جز بدنامى نداشته اند و به قول قدیمی‌ها عشقى که با نگاه آمده با نگاه هم مى رود.

در این باره جامعه شناسان معتقدند: جوانانى که در پارک‌ها و خیابان‌ها با یکدیگر آشنا می شوند و یا از طریق تماس‌هاى تلفنى به هم دیگر علاقمند مى‌شوند، اصولاً مبنا و اساس علاقه‌مندى خود را با همان نگاه‌هاى اولیه پایه‌گذارى مى‌کنند و این عشق و علاقه وقتى ظاهرى باشد، در مدت زمانى کوتاه به طلاق مى‌انجامد. در ضمن باید در نظر داشت که اگر هم این روابط به ازدواج منتهی شود همیشه همراه با بگو و مگوهاى مشکل ساز خواهد بود.



گناه، گناه مى آورد
چشم‌ها آیینه دل هستند، نقطه آغاز بسیارى از گناهان نگاه است، دل رفت به دنبال آن دین هم مى‌رود، بسیارند کسانى که گرفتار دام زنا و یا خودکشى و یا دیگرکشى شده‌‍ اند که آغازگر آن یک نگاه بوده است.

در منابع دینى به شدت روى این مسئله تکیه شده که گناه، گناه مى آورد، از جمله امام صادق(ع) فرمودند: «النّظرة بعد النّظرة تزرع فى القلب الشهوة و کفى بها لصاحب‌ها فتنة»، نگاه پى در پى در قلب، شهوت ایجاد مى‌کند و همین براى انحراف بیننده کافى است.

«امام خمینی(ره)»در رساله خود درباره اثرات سوء نگاه به نامحرم می‌فرمایند: «نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم، چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است. نگاه کردن به صورت و دست‏ها اگر به قصد لذت باشد حرام است، ولی اگر بدون قصد لذت باشد، مانعی ندارد. درضمن نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم هم حرام است.»

همچنین بنابر فتوای امام راحل، فکر گناه از نظر شرعی حرام نیست، اما تا وقتی که تحقق پیدا نکند، گناهکار نیست و مجازات نخواهد شد، اما اثرات بدی دارد و موجب تیرگی قلب و فکر می‌‌شود.

رسانه ملی باید باز بینی شود
با توجه به فرمایشات ائمه معصومین (ع) و بزرگان دین درباره اثرات نگاه به نامحرم، «محسن تاج لنکرانی» مبلغ دینی، درباره منشا رواج این عادت ناپسند اجتماعی به خبرنگار شبستان گفت: وقتی صداوسیما جشن هایی را برگزار می‌کند که زن و مرد در کنار هم نشسته و مجری‌ها خانم و آقا هم کاملاً راحت و دوستانه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، به تبع باید در جامعه هم شاهد کم رنگ یا بی رنگ شدن رعایت آداب نگاه به نامحرم باشیم!

وی افزود: آن هم به این دلیل که صداوسیما برای مردم جنبه مرجعیت پیدا کرده و مردم هم از آنها الگو برداری می‌کنند. این مبلغ دینی با اشاره به اینکه قبح نگاه به نامحرم در برنامه‌های تلویزیون و فیلم‌ها ریخته شده، گفت: به تبع این دیدگاه هم به افراد جامعه منتقل می‌شود.



آیا یک نظر حلال است؟!
وی باور غلط «یک نگاه حلال است» را که در جامعه این چنین جا افتاده است را تأسف بار دانست و خاطر نشان کرد: باید توجه کرد که این دیدگاه را پیامبر (ص) قبول ندارند و نگاه نامحرم را تیری زهرآلود از سوی شیطان می دانند و به تبع یک نگاه دل هم به دنبال دیده همراه شده و اتفاقی که نباید می‌افتد.

راه کار
وی درباره نحوه جلوگیری از آسیب‌های ناشی از نگاه حرام در جامعه گفت: باید با نگرشی متفاوت تبلیغات و برنامه های صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مورد بررسی قرار گیرد تا در برنامه های این رسانه بیشتر شاهد اخلاق اجتماعی و ارزشی باشیم.

آزار جنسی را جدی بگیرید
به گفته «امان قرایی مقدم» جامعه شناس، نگاه به نامحرم به طور کلی یک نوع آزارجنسی است و این آزار به تبع صدمات جسمی، روحی، فکری و اخلاقی بر مرد و زن را در پی دارد.

وی افزود: با توجه به اینکه در ادارات و شرکت‌های خصوصی می‌بینیم که برخی از مدیران نسبت به زنان منشی نگاه خاص دارند که به اصطلاح به آن نگاه به نامحرم گفته می شود، در اسلام هم این امر منکوف شده است. این امر در کشور ما یک نوع تعصب است و باید توجه داشت که در جوامع بسیار سفارش شده، بر اینکه نگاه خود را از نامحرم محفوظ نگاه دارید و در اصل این اقدام یک نوع روزه است.

روزه چشم را تجربه کنید
وی با تأکید بر اینکه روزه فقط امساک از خوردن و آشامیدن نیست، گفت: باید روزه چشم را با حفاظت نگاه رعایت کرد، روزه گوش را با بی‌‌توجهی به سخنان نامربوط به جا آورد، باید در نظر گرفت که رعایت این اصل حرمت و جایگاه افراد را از لحاظ اجتماعی تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تعلیم وتربیت تنها ابزار مفید
وی اظهار کرد: در جامعه ما ناموس از تقدس خاصی برخوردار است و به همین جهت می‌تواند اثرات روحی، روانی اقتصادی، فرهنگی و آموزشی منفی را در پی‌داشته باشد، برای مثال وقتی مردی به همراه فرزنداش به خانمی نگاه کند در آن لحظه بچه نگاه به نامحرم را یاد می‌گیرد و خدای ناکرده این فرهنگ در جامعه متداول شده و شاهد اثرات منفی آن به نسل جوان هم خواهیم بود.

قرایی مقدم برای جلوگیری از بروز آسیب در جامعه گفت: برای جلوگیری از این فرهنگ غلط والدین نقش مهمی دارند. بها دادن به اعتقادات دینی آن قدر مهم است که «پارسونس» جامعه شناس آمریکایی قرن بیست در این باره می گوید: «دین نگهبان اخلاق، معنویت، ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی و معنوی است و دین وظیفه دارد تا با کنترل بر ارزش‌های دینی و معنوی در تربیت افراد موثر باشد.»



اعتقادات دینی را تقویت کنید
این جامعه شناس معتقد است: برای حفاظت از نگاه‌ها بهترین اقدام این است که بزرگترها نگاهشان را از پدیده زشت دور کرده و با تقویت اعتقادات دینی که یکی ازآنها هم روزه گرفتن تمام اعضا و جوارح بدن است به رعایت این مهم اهتمام ورزند. همچنین آموزش و پرورش و رسانه ها باید به اهمیت نقش خانواده پرداخته و بدانند که رعایت این مسائل نه تنها به نفع خود شخص است، بلکه موفقیت های دیگری هم در پی خواهد داشت.

افسردگى محصول چشم اندازی

در ادامه باید گفت: بیمارى روانى که محصول چشم اندازى به مناظر شهوت انگیز مى باشد، «افسردگى» است. این بیمارى، نامى براى نوعى حالت روانى است که فرد نسبت به مسائل پیرامون خود بى تفاوت و کم اهمیت مى شود. امروزه مردم آن را به اشتباه، همان بى حوصلگى تصور مى کنند، در حالى که این دو با یکدیگر تفاوت دارند. افسردگى، نوعى اختلال روانى است که گاه همانند فلج شدن اعضا که شخص را از حرکت باز مى دارد، فرد را از هر حرکت و تصمیم باز مى دارد و نسبت به همه چیز بى تفاوت مى کند. چنین فردى از چیزهایى رنج مى برد که نمى تواند منشأ آن را بشناسد. آنگاه که شخص پیوسته نظاره گر زیبایى هاى زنان یا مردان باشد و هیجان او به ناکامى بینجامد، غمى جانکاه او را به بیمارى افسردگى دچار مى کند که درمانش از خیلى بیمارى هاى جسمى، سخت تر و طولانى تر است.

ناسازگارى و ناهنجارى
شخص مبتلا چون پس از مدتى دریابد که رنجش وى، از چه عاملى سرچشمه گرفته و مطمئن شود که هوسش به لذتى نمى انجامد، راه عقده تکانى و تخلیه در پیش مى گیرد. اگر در بیرون خانه به گناه آلوده نشود و به تصور خود آرام نگیرد، در خانه تلافى مى کند. دوست دارد همه را به زیر سلطه و خشونت خود در آورد و آنچه خود روا مى بیند، به آنها تحمیل کند. نهیب مى زند، ناسازگارى مى کند و بدین گونه از اعضاى خانواده اش انتقام مى گیرد. اگر همسر نیز داشته باشد، رفته رفته توقعاتش از همسر اوج مى گیرد و احساس مى کند براى دستیابى به لذت بیشتر باید همسرش را مورد فشار قرار دهد. در این صورت همسرش ناچار است جوابگوى تمایلات کسى باشد که به ناروا تمایلات او برافروخته و کام نامشروع خواسته و کامروا نشده است. دور نیست که در همین مرحله، میان آنها اختلاف دامنه دار افتد یا به انحرافاتى گرفتار شوند.

سخنان بزرگان دین درباره مراقبت از نگاه

امام على(ع) در این زمینه سخنانی ایراد فرمودند که در پی می خوانید.
«من اطلق طرفه کثر اسفه»، هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده و به آه و حسرت دایمى گرفتار مى شود.
«من اطلق ناظره اتعب حاضره»، هر کسى چشم را رها کند زندگى فعلى خود را به رنج و ناراحتى گرفتار نموده است.»
«من غضّ طرفه اراح قلبه»، کسى که چشمش را فرو بندد دل و روحش راحت خواهد بود.
«قرین الشّهوة مریض النّفس معلول العقل»، کسى که با شهوت همراه است، جان و عقلش مریض و بیمار است.
«ذهاب العقل بین الهوى و الشّهوة»، نابودى عقل در هوا (پرستى) و شهوت است.

همچنین حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «کم من نظرةٍ اورثت حسرةً طویلةً»، چه بسیار نگاه‌ها که حسرت طولانى و همیشگى را در پى دارد. از طرف دیگر اگر چشم را از حرام بپوشاند از نظر روحى، راحت و آسوده خواهد بود.

چه خوب است در این ماه مبارک به تزکیه جسم و روحمان بپردازیم و با شناخت ارزش های گمشده آرامش خاطر برای خود و اطرافیانمان به ارمغان بیاوریم که در آن صورت شاهد زندگی مثبتی هم خواهیم بود. به قول سهراب سپهری «چشم ها را باید شست /جور دیگر باید دید.»
منبع» شبستان» زهرا سلیمانی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سایه تاریک آثار کوئیلو روح جوانان ایرانی را تهدید می‌کند

بعد از فتنه 88 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از لغو مجوز انتشار کتاب‌های «پائولو کوئیلو» خبر داد؛ اما فروش پنهان آثار این نویسنده پوچ‌گرا و عامل صهیونیست در بسیاری از کتابفروشی‌های خیابان انقلاب، زنگ خطری است که گویا مسئولان فرهنگی کشور از آن غافلند!

alt

چند ماه اخیر خروجی خبرگزاری‌ها و رسانه‌های غربی جولانگاه انتشار اخباری پیرامون «پائولو کوئیلو» نویسنده جنجالی آمریکای جنوبی بود؛ در این راستا ابتدا خبر ممنوعیت انتشار آثار این نویسنده شبه‌ عرفان‌گرا منتشر شد که با واکنش‌های مثبت و منفی بسیاری از خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها همراه بود چرا که «پائولو کوئیلو» اعلام کرده بود که فایل ترجمه شده آثار خود به زبان فارسی را برای دانلود رایگان برای کاربران ایرانی، روی پایگاه رسمی خود قرار می‌دهد.

سیدمحمد حسینی، ‌وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در جمع خبرنگاران گفته بود تنها ناشری که در ایران آثار کوئیلو را منتشر می‌کرد، لغو مجوز شد، چرا که این ناشر در اتفاقات سال گذشته، عامل استکبار در ایران بوده است؛ از این سخن مدت‌ها می‌گذرد و برای بررسی اقدام وزارت فرهنگ در این راستا به سراغ برخی کتاب ‌فروشی‌های میدان انقلاب رفتیم.

پشت ویترین‌ کتاب‌فروشی‌ها اثری از کتاب‌های «پائولو کوئیلو» نویسنده برزیلی و غرب‌گرا نیست؛ اما وقتی به داخل فروشگاه رفته و از فروشنده درباره آثار «کوئیلو» سؤال می‌کنم، هر کتاب‌فروش از 18 اثر این نویسنده حداقل 5 تا 8 عنوان کتاب او را نشانم می‌دهد و برخی از کتاب‌فروشی‌ها با افتخار تمام از داشتن تمام آثار این نویسنده سخن می‌گویند.

بعضی از کتاب‌فروشی‌ها از استقبال خوب جوانان و نوجوانان از آثار «پائولو کوئیلو» می‌گویند و از اینکه این آثار جزو پرفروش‌ترین کتاب‌هایشان بشمار می‌رود، خوشحالند؛ انتشارات و مترجم کتاب‌های کوئیلو تغییر کرده است، یعنی دیگر «آرش حجازی متهم به قتل ندا آقاسطان» به ترجمه این اثر نمی‌پردازد بلکه انتشارات دیگری با مترجم دیگری به ترجمه این آثار می‌پردازد.

این امر در حالی است که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مترجم و ناشر کتاب «پائولو کوئیلو» را عامل استکبار در ایران دانسته و از ادامه فعالیت این انتشارات ممانعت کرد؛ سؤال اینجاست که با وجود این تمهیدات هنوز آثار این نویسنده عرفان‌گرا با ناشران متعدد در کشور منتشر و به سهولت در دسترس جوانان و نوجوانان این مرز و بوم قرار دارد!

«پائولو کوئیلو» از زمره نویسندگانی است که صهیونیست‌ها بارها او را تائید کردند چرا که او در سپتامبر 1999 پس از سفر‌های طولانی به دورترین نقاط جهان از سرزمین‌های اشغالی فلسطین (اسرائیل) دیدن کرد و آثارش در این کشور منتشر و از فروش بسیار بالایی برخوردار بود مسئولان زژیم صهیونیستی از اندیشه‌ها و باور‌های دینی این مستکبر حمایت کردند.

ناشرانی که در کشور اسرائیل به نشر آثار «پائولو کوئیلو» می‌پرداختند از اینکه روزی همه مردم جهان به خرید و مطالعه آثار این نویسنده اسرائیلی و غرب‌گرا بپردازند، ابراز خشنودی و رضایت می‌کردند.

البته در گذشته کشور ما نیز از توجه به آثار این نویسنده بی‌بهره نبوده و با استقبال از این نویسنده به افکار و اعتقاد او در جامعه و به خصوص میان جوانان و نوجوانان این مرز و بوم دامن زدند؛ «کوئیلو» پیش از آنکه در سال 79 هجری شمسی به ایران بیاید در همایش جهانی سازی «داووس» سخنرانی کرده بود، این همایش یک بار در سال برگزار می شود و تنها شخصیت‌های عالی رتبه کشور‌های قدرتمند سیاسی و اقتصادی در آن حضور می‌یابند و حتی شخصیت‌های رده دوم اجازه ورود به این همایش را ندارند کوئیلو در این نشست به توضیحاتی درباره آثار خود و نوع عرفانی که ترویج می‌کند، می‌پردازد.
در آن جلسه شیمون پرز، از مسئولان عالی رتبه رژیم صهیونیستی از او قدردانی کرده و می‌گوید: «معنویتی که شما مبلغ آن هستید در خاورمیانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می‌توانیم صلح و آرامش یهودیان را در کشور خود حکم فرما کنیم».

در سال‌های گذشته وزیر ارشاد دوره اصلاحات که هم‌اکنون در فرامرزها علیه کشور خود به تبلیغات سوء می‌پردازد با حضور «پاوئولو کوئیلو» به کشور به استقبال او رفته و از عرفان‌گرایی و غرب‌گرایی «کوئیلو» استقبال می‌کند این در حالی است که این نویسنده چندین بار در بیمارستان روانی بستری و به دلیل فکر منحرف و پوچ‌گرای خود حتی در برخی از کشورهای مدعی حقوق بشر نیز جایی ندارد.

هم‌اکنون همه آثار «پائولو کوئیلو» در ایران ترجمه و با عناوین مختلف بومی‌سازی و به سهولت در اختیار جوانان و نوجوانان این مرز و بوم قرار می‌گیرد که این امر نشان‌دهند بی فروغی نظارت متولیان فرهنگی و بی‌توجهی آنهاست؛ آیا شایسته است در نظامی که داعیه‌دار فرهنگ ناب محمدی (ع) است و به واسطه دین شریف خود دارای منابع عمیق و غنی عرفانی و اخلاقی است، عرفانی ترویج شود که رژیم صهیونیست آن را راه دست‌یابی به آرامش خود می‌داند!

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ میراث مرگبار دو امپراتوری

در یک مقایسه تاریخی، جایگاه ایالات متحده در نظام جهانی قرن بیست‎ویکم، بی‌شباهت به جایگاه انگلیس در سرآغاز قرن بیستم نیست.
در 1897 میلادی که لندن غرق در هیجان شصتمین سال‌گرد سلطنت ملکه ویکتوریا بود، با برپایی جشن‌های پر زرق و برقی که میلیون‌ها پوند در سرتاسر مستعمرات هزینه دربر داشت، به ظاهر قدرتمندترین و تزلزل‎ناپذیرترین قدرت نظام جهانی آن دوران به نظر می‌رسید. دست کم تا پیش از سال 1902 که توسعه نیروی دریایی آلمان خطر مستقیمی را متوجه چیرگی دریایی بریتانیا کرد، رهبران بزرگ‌ترین امپراتوری آن زمان، از جانب هیچ قدرت بزرگی احساس خطر نمی‌کردند. برخلاف این ظاهر پرطمطراق، بریتانیا در آن زمان سریع‌ترین و شکننده‌ترین دوره افول خود را تجربه می‌کرد؛ بدون آن‎که ذره‌ای از احساس نخوت خود نسبت به سایر ملل جهان بکاهد. آیا ایالات متحده امریکا که به همان سرعت درحال از دست دادن جایگاه خود در نظام جهانی است، اشتباه بریتانیا را تکرار خواهد کرد؟

شکست ناپلئون بناپارت در واترلو علاوه بر آن که به مدت نیم قرن فرانسه، نزدیک‌ترین رقیب بریتانیا را در اقیانوس آرام، آفریقا و خاورمیانه از صحنه دور کرد، به برتری لندن در عصر مستعمراتی صحه گذاشت. با این وجود، بریتانیا فقط از 1815 تا 1875 موفق به حفظ این برتری شد. این دوره کوتاه صلح بریتانیایی (Pax Britanica) موجب آرامش خاطر بریتانیا از گسترش بازارهای تجاری با مرکزیت لندن و جهانی شدن زبان، فرهنگ و ارزش‌های انگلوساکسون توسط تاجران، مسیونرها و نظامیان بود. همان طور که نیال فرگوسن (Niall Ferguson) مورخ دانشگاه هاروارد یادآوری می‌کند، بریتانیا نه تنها تامین‌کننده نظم سیاسی درون مستعمرات بود، بلکه بزرگ‌ترین بانک‌دار قرن نوزدهم نیز به شمار می‌رفت.

تاثیر فرهنگی بریتانیا از این هم نیرومندتر بود، اما نه بواسطه بزرگ‌ترین نیروی دریایی سلطنتی که تاریخ تا آن روز دیده بود. قدرت نرم بریتانیا که با مهاجرت بیش از 20 میلیون بریتانیایی طی سال‌های 1650 تا 1950 به خارج از اروپا جنبه ملموس‌تری می‌یافت، به طور پیوسته، زبان، نظام آموزشی، آداب و رسوم انگلیسی و دین مسیحیت را ترویج می‌داد. اصطلاح انگلیسی‎مآب کردن (Anglocization) درست مشابه واژه جدیدتر امریکایی‎مآب کردن (Americanization) برای توصیف روند اشاعه فرهنگ انگلیسی استفاده می‌شد؛ گذشت زمان نشان داد که هیچ یک از دو قدرت سخت و نرم بریتانیا ضامن حفظ امپراتوری آن نبودند.

چگونه آفتاب در امپراتوری بریتانیا غروب کرد؟ پاسخ در انقلاب صنعتی بود. اگرچه این انقلاب از بریتانیا آغاز شد و به سرعت شگفت‌انگیزی بر توان صنعتی آن افزود، اما اشاعه تکنولوژی‌های جدید که به اروپای قاره‌ای و ایالات متحده امریکا، به انحصار بریتانیا در تولید مصنوعات جدید که پایه‌های صنعتی آن را تقویت کرده بود، خاتمه داد. به این ترتیب، در سال‌های پس از اوج گرفتن امپراتوری، رشد تولیدات صنعتی بریتانیا از 4 درصد در میانه سال‌های 1840- 1820 به 1/5 درصد در 1875 تا 1894 افت کرد؛ در حالی که سایر رقبای بریتانیا با شتاب به مراتب بیشتری به رشد صنعتی خود می‌افزودند.

با این وجود، خارج شدن این انحصار مانع از آن نشد که امپراتوری بریتانیا در سال 1880 نزدیک به 23 درصد کل محصولات تولیدی جهان و در 1930 نزدیک به 35 درصد از تجارت جهانی را در اختیار داشته باشد، اما بی‌گمان این فاصله روز به روز کاسته می‌شد تا جایی که سهم بریتانیا از تولید جهانی در سال 1913 به 5/13 درصد رسید و بعد از 1945 نیز بدون کمک‌های مالی خارجی به سختی می‌توانست روی پای خود بایستد.

موتور محرکه دوم ارزش‌هایی بود که بریتانیا در انتشار آن‌ها نقش بنیادین داشت. این بریتانیا بود که تجارت آزاد، لیبرالیسم و ملی‌گرایی را در ابعاد جهانی انتشار داد و البته هر زمان که لازم می‌دید در برابر هر کدام از آن‌ها ایستادگی می‌کرد. اگرچه بریتانیا جلودار مبارزه با برده‌داری با دست‎آویز قرار دادن حقوق بشر بود، اما در سرکوب سبعانه بومیان مائوری در نیوزیلند که 35 تا 40 هزار کشته برجای گذاشت و قتل‎عام شورشیان هند، سودان، کنیا و جامائیکا که چیزی جز استقلال و تعیین سرنوشت خود نمی‌خواستند، ذره‌ای گرفتار عذاب وجدان نشد. یک‌صد سال بعد، زمانی که مستعمرات یکی پس از دیگری با تکیه بر ملی‌گرایی، حقوق بشر و حق برخورداری از آزادی و برابری، استعماگران را به زانو درآورند، امپراتوری بریتانیای کبیر تسلیم میراث مادی و معنوی شد که خود برجای گذاشته بود.

تاکید بر این موضوع اهمیت دارد که افول تدریجی امپراتوری بریتانیا یک‌صد سال از 1870 تا 1970 به طول انجامید. بنابراین اشاره به افول تدریجی امریکا به معنای نادیده گرفتن مزیت‌های نظامی و اقتصادی آن نیست. ایالات متحده با برخورداری تولید ناخالص داخلی معادل 14 تریلیون دلار، بیش از مجموع سه کشور بعدی (ژاپن، چین و آلمان) یک چهارم از کل تولید ناخالص داخلی جهانی را در اختیار دارد. همچنین، بودجه نظامی امریکا با 549 میلیارد دلار، معادل 43 درصد از بودجه‌های نظامی جهان را تشکیل داده است. با وجود صرف بیشترین بودجه تحقیقاتی، تولید محبوب‌ترین فیلم‌های سینمایی و پیشرو بودن در علوم جدید مانند نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی، این کشور دوران افول خود را می‌گذراند. باید به یاد بیاوریم که وسعت سرزمین‌هایی که بریتانیا بعد از جنگ اول جهانی تصاحب کرد 2/3 مایل مربع بیشتر از مقداری بود که در 1860 یعنی اوج عصر ویکتوریا بر آن فرمانروایی می‌کرد. این امپراتوری گسترده با همه مزایای چشم‌گیرش همانند ایالات متحده امروز از درون در حال تهی شدن بود.

درست همان‌گونه که انقلاب صنعتی، به تضعیف تدریجی رقابت‌پذیری بریتانیا انجامید، جهانی ‌شدن‌های مالی و ارتباطاتی در حال ساقط کردن امریکا از جایگاه کلان‌تر جهانی است. در 1953 ایالات متحده صاحب 44 درصد از ارزش تولیدات جهانی بود؛ در حالی که بیست سال بعد این رقم به 33 درصد تنزل پیدا کرد. همگام با تنزل رتبه اقتصادی امریکا، برتری نظامی آن به واسطه توزیع تسلیحات هسته‌ای برای نخستین‌بار پس از جنگ دوم جهانی به چالش گرفته شد. با آغاز روند نزولی ایالات متحده در دهه 1970 نظام جهانی در عمل به جهانی چندقطبی تبدیل شده بود. جنگ ویتنام برای دوره چیرگی ایالات متحده همان نقشی را بازی کرد که جنگ بوئر برای امپراتوری بریتانیا در 1898 ایفا کرده بود.

از طرف دیگر، انتشار فن‌آوری اطلاعات، قدرت نرم امریکا را تضعیف خواهد کرد. با افزایش میزان سواد و ثروت در آسیا، این منطقه پهناور از جهان بیشترین میزان کاربران اینترنت را به خود اختصاص داده است. در سال 2001، نزدیک به 40 درصد از کاربران اینترنت را شهروندان امریکا تشکیل می‌دادند، در همان سال 31 درصد از کاربران آسیایی بودند. در سال جاری این ارقام برای امریکا 13 درصد و برای آسیا 44 درصد است. تغییر توازن در جهان اطلاعات مختص اینترنت نیست بلکه به همان سرعت آسیا شاهد افزایش شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، خبرگزاری‌ها، تولیدکنندگان فیلم‌های سینمایی و بازی‌های کامپیوتری است. قدرت اقتصادی و فن‌آوری ملل آسیایی که سه چهارم جمعیت کره زمین را دربر می‌گیرند با گذشته‌ای پرشکوه و احساس غرور تاریخی، ضرورت قدرت نظامی را نیز توجیه خواهد کرد؛ چنان که برای آلمان و ایالات متحده در سده نوزدهم توجیه کرد.

ایالات متحده همانند بریتانیای کبیر تاکنون مقهور دستاوردهایی است که روزی مایه کامیابی او در شکل دادن به نظام جهانی بود. بدون تردید بریتانیای کبیر همانند ایالات متحده وقتی سلطه جهانی خود را از دست داد که نظام جهانی به صورت اجتناب‌ناپذیری به سوی یک جهان چند قطبی با شمار قدرت‌های بیشتری در حال حرکت بود. اما این رویدادها نه علت، بلکه معلول ساختارها و ذهنیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انعطاف‌ناپذیری بود که اعتنایی به ضرورت موازنه در برابر این قدرت‌های بزرگ سلطه‌طلب نداشت. خطای بزرگ‌تر برای امپراتوری بریتانیا، پذیرش دیرهنگام افول قدرت نسبی آن در مقایسه با قدرت‎های نوظهور بود؛ خطایی که نه تنها سقوط امپراتوری را تسریع کرد بلکه یکی از خونین‌ترین دوره‌های انتقال قدرت را در 1914 به راه انداخت. ایالات متحده نیز نخواهد توانست در برابر جریان انتقال قدرت به جهان چندقطبی که ملت‌های آسیایی در کانون آن قرار دارند، مقاومت کند اما دست‌کم می‌تواند با عبرت گرفتن از خطاهای امپراتوری بریتانیا از جابه جایی خشونت‌آمیز قدرت در نظام جهانی پرهیز کند.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ لحظات آخر عمر شیخ فضل الله //خشکه مقدس ها و غربزده ها، شیخ را به دار کشیدن

 دو سه سالی از آن روز می­گذرد. عصر بود و با استاد گرانقدرم شهریار زرشناس، قدم زنان در دانشگاه شهید بهشتی (ره) در حال گفت و گو راجع به شیخ فضل الله نوری بودیم. صحبت به رسائل او رسید و استاد این مضمون را گفت: «آن ­چیز که شیخ، صد سال پیش، در آن فضای محدود و غبارآلود، بدون داشتن وسایل ارتباط جمعی راجع به غرب در میان سطور رسائل خود فریاد زده است، تازه امروز (بعضی از) غرب­ شناسان ما با پیدا شدن این همه اسناد و اطلاعات و اخبار، زمزمه اش می­ کنند.»

آن روز این سخن را اغراق ­آمیز دانستم و باور نکردم. اما هر چه بیشتر به نامه­ های شیخ شهید رجوع کردم، بیشتر بروز این حدیث را در شیخ فضل الله دیدم: «علم نوریست که خدا بر دل هر کس که بخواهد می ­افکند.»

شیخ فضل الله سخنانی را گفت که برای عصر خود بزرگ بود. او پناه بردن به بیرق استعمار را بر نتافت و با شرافت و عزت، چوبه دار را انتخاب کرد و خونش را بر پای نهالی ریخت که در بهمن 57 بساط استثمار، استعمار و استحمار را از ایران برچید. تصویر شهادت مظلومانه او یکی از غم انگیزترین صفحات تاریخ علمای شیعه است که با هم نگاهی به آن می­اندازیم:  

بعد از چند روز نیروهای نظامی مشروطه، منزل حاج شیخ را محاصره و پس از دستگیری، او را در نظمیه، واقع در میدان سپه (امام خمینی فعلی) زندانی کردند. پس از چند روز، در عمارت گلستان یک محاکمه نمایشی به دادستانی روحانی­ نمای فراماسونر، شیخ ابراهیم زنجانی، بر پا و اول مجتهد ایران را به اعدام محکوم کردند. شیخ در این محاکمه به رغم کهولت سن، چنان با صلابت به دفاع از اندیشه­ های خود پرداخت که نشانگر اعتقادات عمیق به مواضع خودش بود. در این محاکمه بارها دادستان و فرمانده شهربانی را که در محکمه حاضر بودند تحقیر کرد.

 

پس از محاکمه آقا را به نظمیه برگرداندند و در حیاط وی را نگه داشتند. آقا به یکی از مسئولین مجاهدین به آرامی گفت: «اگر من باید بروم آنجا (با دست اطاق حبس خود را نشان داد) که معطلم نکنید و اگر باید بروم آنجا (با دست چوبه دار میدان توپخانه را نشان داد) که باز هم معطلم نکنید.»

آن شخص جواب داد: «الآن تکلیف معین می­ شود» و با سرعت رفت و بلافاصله برگشت و گفت: «بفرمائید آنجا» (میدان توپخانه را نشان داد).آقا با طمأنینه برخاست و عصا زنان به طرف در نظمیه رفت. جمعیت جلوی در نظمیه را مسدود کرده بود... آقا همان­طور که زیر در ایستاده بود، نگاهی به مردم انداخت و رو به آسمان کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «و افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» و به طرف دار راه افتاد.

روز 13 رجب 1327 ق، روز تولد امیرالمومنین علی (ع) بود. یک ساعت و نیم به غروب مانده بود. در همین گیراگیر باد هم گرفت و هوا به هم خورد. آقا هفتاد ساله بود و محاسنش سفید شده بود. همین طور عصا زنان به آرامی و طمأنینه به طرف دار می ­رفت و مردم را تماشا می ­کرد تا نزدیک چهارپایه دار رسید. یک مرتبه به عقب برگشت و صدا زد: «نادعلی!» نادعلی خودش را به آقا رسانید و گفت: «بله آقا!» مردم که یک جار و جنجال جهنمی راه انداخته بودند، یک مرتبه ساکت شدند و می­ خواستند ببینند آقا چکار دارد... دست آقا رفت توی جیب بغلش و کیسه ­ای در آورد و انداخت جلوی نادعلی و گفت: «علی! این مهر را خرد کن...»

آقا بعد از اینکه از خرد شدن مهرها مطمئن شد، به نادعلی گفت: «برو!» و دوباره راه افتاد و به پای چهارپایه زیر دار رسید. آقا عصا و عبای خود را به طرف مردم انداخت و آماده بود تا او را کمک کنند از چهارپایه دار بالا برود. زیر بغل آقا را گرفتند و از دست چپ رفت روی چهارپایه...

قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد: «خدایا! تو شاهد باش که من آنچه را باید بگویم، به این مردم گفتم... خدایا! تو خود شاهد باش که در این دم آخر هم باز به این مردم می­ گویم که مؤسسین این اساس، لامذهبین هستند که مردم را فریب دادند... این اساس، مخالف اسلام است... محاکمه من و شما مردم بماند پیش پیامبر، محمد بن عبدالله(ص)...»

بعد از این­که حرف­ هایش تمام شد، عمامه ­اش را از سرش برداشت و تکان داد و گفت: «از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت.» این را گفت و عمامه ­اش را به میان مردم پرتاب کرد...

در این وقت طناب را به گردن آقا انداختند و چهارپایه را از زیر پای او کشیدند... باد هم شدیدتر شد. گرد و غبار و خاک و خل فضا را پر کرد... جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه... روی یک نیمکت گذاشتند... دور نعش را گرفتند. آن­قدر با قنداقه تفنگ و لگد به نعش آقا زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهنش روی گونه­ ها و محاسنش سرازیر شد...

 

ازدحام جمعیت دقیقه به دقیقه زیادتر می ­شد و تف و لگد و حملات مجاهدین و مردم بر جنازه بیشتر، یک مرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین که مرد تنومند و چهارشانه ­ای بود، وارد حیاط نظمیه شد. مردم همه عقب رفتند، برای او راه باز کردند... جلو آمد و بالای جنازه ایستاد... دکمه شلوارش را باز کرد و رو به روی این همه چشم، به صورت آقا...

چند نفر مسلح فرستادند و جمعیت را تماماً از حیاط بیرون کردند...»

شاید یکی از رساترین جملات درباره شیخ فضل الله را جلال آل احمد گفته باشد:

«من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون بیرقی می­دانم که به علامت استیلای غرب­ زدگی، پس از دویست سال کشمکش، بر بام سرای این مملکت افراشته شد و اکنون در لوای این پرچم، ما شبیه به قومی از خود بیگانه ­ایم در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعاتمان و خطرناک­تر از همه در فرهنگمان، فرنگی­ مآب می پروریم و فرنگی مآب راه حل هر مشکلی را می­ جوئیم.»

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عادات صحیح اقتصادی در سال جهاد اقتصادی

پویایی اقتصادی فقط به زمانی که جیب هایتان پر از پول است، محدود نمی شود. هر چند در یک چنین مواقعی باید به شدت به آداب مالی خود توجه داشته باشید، اما به هر حال باید این توانایی را نیز داشته باشید که پول هایتان را همین حالا نیز به بهترین شیوه کنترل و سپس سرمایه گذاری نمایید. بنابراین به جای اینکه نفستان در سینه حبس کرده و منتظر از راه رسیدن آن روز رویایی باشید که یک چک مبلغ بالا نصیبتان شود، همین حالا شیوه های صحیح نظارت بر مسائل اقتصادی را یاد بگیرید تا بتوانید خودتان را دارنده آن چک پر بها بکنید. در این مقاله چند نمونه از تکنیک های صحیح آداب مالی را برای شما ذکر می کنیم.

پرداخت خودکار

به جای اینکه انرژی خود را بیش از اندازه صرف کنید و به دنبال پاس شدن چک هایتان بروید و تمام مدت به آن فکر باشید که چگونه می توانید چند هزار تومان بیشتر پس انداز نمایید، اجازه دهید که سیستم های خودکار این کار را برای شما انجام دهند. چک حقوقتان را مستقیماً باید به حساب بخوابانید تا اولاً بیهوده به این بانک و آن بانک برای خورد کردن و یا نقد کردن پول ها نروید، و بعد هم بیش از اندازه اسکناس در جیبتان نباشد که در مواقع غیر ضروری هوس خرج کردنشان به سرتان بزند. می توانید به کارفرمای خود بگویید که حقوقتان را مستقیماً به حساب پس انداز و یا جاری شما بریزد. همچنین می توانید پول خود را در بازار بورس سرمایه گذاری کنید. بانک ها خدمات متفاوتی را برای شما فراهم آورده اند و به شما این اجازه را داده اند که پول هایتان را هر طور که خودتان تمایل داشته باشید در آنها پس انداز کنید.

از شعبه مرکزی بانک خود اطلاع داشته باشید

به جای اینکه هر بار نیار به پول دارید کنار باجه های خودپرداز بایستید، در طول هفته برنامه ریزی کرده و در طول ساعات اداری سری به شعبه اصلی بانکی که در آن حساب دارید بزنید. این کار هم شما را به کارکنان بانک معرفی می کند و هم از خرج کردن بیش از اندازه پول جلوگیری می نماید. همچنین با مراجعه به بانک دیگر هزینه های سیستم هوشمند بر شما متحمل نمی شود.

تنها یک کارت بانک را با خود حمل کنید

با هجوم کارت های بیشمار و بالا رفتن میزان استفاده از آنها، هیچ شکی وجود ندارد که ممکن است هر یک از شما بیش از یکی از آنها را داشته باشید. به هر حال هر نوع کارتی برای مصرفی خاص است و می توایند در موارد مختلف، از مزایای هر یک از آنها بهرمند شوید؛ اما به جای اینکه همه آنها را در کیف خود بگذارید، سعی کنید که تنها یکی از آنها را در کیف خود قرار دهید، تا بی دلیل وسوسه نشوید و همه پول هایتان را یکجا خرج نکنید و زمانی هم که به خرج و مخارج خود نگاه میکنید، اگر تنها یک کارت در دست خود داشته باشید خیلی راحت تر میتوانید دخل و خرج خود را با هم تطبیق داده و تصمیمی صحیحی در مورد نحوه خرج کردن پول هایتان اتخاذ نمایید. به دنبال کارت هایی باشید که مزایای بیشتری را در اختیار شما قرار می دهند. اگر به بانک بدهکار هستید، همیشه قصدهایتان را سر موقع پرداخت کنید و به اصطلاح خوش حسابی کنید تا خدمات گسترده تری به شما ارائه گردد.

حساب هایتان را تصفیه کنید

بیشتر افراد عادت ندارند که حساب های معوقه خود را چک کرده و آنها را تصفیه نمایند. این کار نه تنها شما را از نزدیک با بدهی ها و بستانکاری ها آشنا میکند، بلکه نوعی شیوه صحیح اقتصادی را به شما القا میکند که سبک بزرگان اقتصادی است. این حرکت یکی از تمرین های ابتدایی برای رساندن شما به درآمدزایی بیشتر است. همچنین این کار به شما کمک می کند که اگر بانک ها به طور ناخواسته هزینه های ناروایی را به شما تحویل کرده بودند، شما متوجه شده و جلوی آنها را بگیرید. حتی اگر هم هیچ گونه مشکلی را در مورد حساب های خود احساس نمی کردید، ما به شما پیشنهاد می کنیم که حساب های خود را به صورت ماهانه بررسی کنید تا همه چیز را در ذهنتان داشته باشید تا در صورت لزوم بتوانید به آنها استناد کنید.

به بانک سر بزنید

از آنجایی که چندی است استفاده از بانک های الکترونیکی روی کار آمده است هیچ شکی وجود ندارد که بسیاری از افراد ترجیح می دهند تا از این طریق واریزی ها و کارهای بانکی خود را دنبال نمایند. اگر سرتان خیلی شلوغ است سعی کنید که حداقل یک مرتبه در ماه به شعبه بانکی که درآن حساب دارید سر بزنید. با این کار هم خدمه و هم مدیران بانک بهتر شما را می شناسند. البته این امر هیچ چیز را برای شما تضمین نمی کند، اما زمانیکه شما وارد بانک شده و با تحویلدار صحبت می کنید، او می تواند شما را بهتر راهنمایی کرده و گزینه هایی را در اختیار شما قرار بدهد که به واسطه آنها بتوانید سود کمتری را به بانک پرداخت نمایید. از این گذشته زمانیکه یک ارتباط اجتماعی سالم و صمیمی میان شما برقرار شود، می توایند کارهایتان را راحت تر و سریع تر و با صرف هزینه های کمتر انجام دهید.

مراقب عملکرد اعتباری خود باشید

اعتبار بانکی شما رقمی است که نزد بانک نگهداری می شود و شما نمی توانید از آن اطلاع دقیقی داشته باشید. البته روش هایی هم وجود دارند که شما می توانید از طریق آن اطلاعاتی در مورد میزان اعتبار خود بدست آورید. گاهی اوقات با ثبت نام در سرویس هایی که گزارشی از عملکرد حساب ها و میزان اعتبار شما می دهند، میتوانید به طور دائمی میزان اعتبار خود را چک کنید. البته اگر همه افراد بخواهند در کلیه بانک ها اعتبار بالایی داشته باشند که نمی شود، به هر حال چک های برگشتی و بدهکاری همه جا وجود دارد و همین مسائل از اعتبار افراد می کاهند. به هر حال بد نیست که به میزان اعتبار خود نگاهی داشته باشید و ببینید که چگونه با پرداخت های به موقع می توانید میزان اعتبار خود را افزایش داده و موقعیت اقتصادی خود را ارتقا بخشید.

از نرم افزار استفاده کنید

امروزه نرم افزارهای بیشماری وارد عرصه های تجاری شده اند که به راحتی به شما کمک می کنند که بتوانید کلیه کارهایی که در بالا به آنها اشاره کردیم را در یک چشم به هم زدن انجام دهید. تخمین میزان بودجه، بررسی هزینه ها، تصفیه کردن، و برنامه ریزی بودجه بندی از جمله کارهایی می باشند که به راحتی با به گار گیری این نرم افزارها قابل انجام می باشند. نرم افزارهایی از قبیل Quicken هم برنامه های عظیم مدیریت اقتصادی را در اختیار علاقمندان قرا می دهند. بیشتر بانک ها و موسسه های مالی و اعتباری نیز به شما اجازه دانلود تراکنش هایی را می دهند که به واسطه آن بتوانید ذخیره کردن خسته کننده اطلاعات آماری و همچنین امکان بروز اشتباه را به طور کامل از بین می برند. برنامه های اینترنتی نیزمانند mint.com هم نیز انجام چنین کارهای را به عهده می گیرند و به راحتی به شما می گویند که با انجام چه کاری میتوانید پول بیشتری ذخیره کنید و یا چه کاری می تواند پول شما را زایل کند.

پول شناس باشید و آنرا درست خرج کنید

به جای اینکه انتظار داشته باشید که از آسمان برایتان پول برسد تا از وضعیت موجود نجات پیدا کنید، از چیزهایی کوچکی شروع کنید که فکر میکنید می توانید آنها راتحت کنترل خود در آورید، مانند این است که یک سکه 10 ریالی پیدا کنید و بعد تلاش کنید تا به واسطه آن به بالاترین درجات برسید؛ اما به خاطر داشته باشید که زمانیکه یک چیز به صورت عادت در شما شکل بگیرد، دیگر انجام دادن آن نیز به تلاش و کوشش نیاز ندارد. تمرین کردن عادات صحیح اقتصادی چیزی است که شما می توایند به آن افتخار کنید و روی آن حساب باز کرده و زمانی هم که سود باد آورده به سوی شما جاری شود، خیلی بهتر از گذشته می توانید روی آن برنامه ریزی کرده و در راه مناسب تری از آن استفاده کنید.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رابطه خونی بی بی سی با بهائیان + عکس

بی بی سی در تاریخ 28ژولای (6مرداد)درحالی خبر متهم شدن 11 تن از بهائیان ایرانی به جرم اقدام علیه امنیت ملی را انعکاس داد که گزارشات از نفوذ بهائیان دربدنه بی بی سی فارسی خبر می دهد.
با بسط و گسترش رادیو بی‌بی‌سی، سران وزارت امور خارجه انگلیس تصمیم گرفتند با بودجه دولتی این کشور وبگاه جهانی این رسانه را افتتاح کنند که این سایت با سردبیری "بهروز آفاق" فعالیت خود را آغاز کرد. فردی بهائی، که بعدها مدیر شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی هم شد.
برخی از چهره های بهائی در تشکیلات بی‌بی‌سی فارسی:
مهدی پرپنچی، سردبیر فعلی بی‌بی‌سی فارسی، در وبلاگ شخصی‌اش، خاطرات سفر به فلسطین اشغالی و دیدار از مراکز بهائیت و حتی خواندن ورد‌ های این فرقه گمراه را منعکس کرده است.
باقر معین، شاداب وجدی، لطفعلی خنجی و عنایت فانی از جمله کسانی هستند که از سه دهه گذشته تا کنون به عنوان مجری و تهیه کننده، نقش مهمی را در حمایت از بهائیان در بی‌بی‌سی ایفا کرده‌اند.
بی‌بی‌سی فارسی با اعزام خبرنگاران خود به سرزمین‌های اشغالی، سعی کرد تا با توسل به ترفندهای مختلف، چهره بهائیت را تطهیر کند. ناگفته نماند نقش بریتانیا در تشکیل این فرقه در تاریخ، بسیار مشهود است .

 

 

 


تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ میشه بگین گشت ارشاد شب سه شنبه کجا بود...؟؟؟


Untitled_1iiiiii.jpg


گشت ارشاد، امنیت اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر و ...
همه اینها در جایگاه خود کارهایی بجا، زیبا و پسندیده هستند اما به تنهایی نمی توانند موجبات رستاخیزی یک جامعه و دوری ملت را از نواهی به همراه داشته باشند.
تا زمانی که الگوی جوانان یک جامعه در قاب جادویی و یا حتی در مستطیل سبز در بیراهه تباهی گام بردارند نمی توان راه راست را  با زور و تزویر به افراد جامعه فهماند.
تا زمانیکه در جمهوری اسلامی چنین جشن ها و فستیوال هایی برگزار شود نمی توان به بهبودی وضعیت حجاب در جامعه امیدوار بود.
زبانم تلخ است و باید مرا ببخشید!
اما به صراحت می گویم تا وقتی که مسئولان فرهنگی این مرز و بوم نخواهند از خواب غفلت بیدار شوند و در برابر وضعیت اسف بار و مستهجن بازیگران سینما ایستادگی کنند، گشت ارشاد و امنیت اجتماعی، آب در هاون کوبیدن است.
سینمای ما و بازیگران ما در سراشیبی بی بند و باری قرار گرفته اند و ایستادن در برابر آنان کار هر کسی نیست

81029_240.jpg
تا زمانی که الگوی جوان ما این آقای بازیگر باشد مطمئنا نمی توان به گشت ارشاد امید بست


 

673647_orig.jpg
این بازیگران نه تنها هنرمند نیست بلکه فاتحه هنر را هم خوانده اند

و تا وقتی که چشم دختران جوان ما به چنین زنانی باشد مطمئنا نمی توان پیوند گسسته آنان را با حجاب برتر التیام بخشید

3_9005050721_L600.jpg
673654_orig.jpg


قابل توجه مسئولانی که دم از فرهنگ و دلسوزی برای این فرهنگ می زنند:


673640_orig.jpg

شاد باشید که مورد تشویق و تایید این خانم بازیگر قرار گرفته اید!

673644_orig.jpg

 

نه "الیاس" می تواند دست اندرکاران فرهنگی را از "اغما" خارج کند و نه گشت ارشاد

مطمئنا اگر گشت محترم ارشاد شب سه شنبه در حاشیه دوازدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی دنیای تصویر در سالن همایشهای بین المللی برج میلاد حاضر می شد، می توانست تذکر بیشتری ارائه کند و تعهد بیشتری بگیرد تا اینکه در چهارراه ولیعصر(عج) سکنی گزیند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بازخوانی نقش مردم در مقابل گروه‎های سیاسی//با کسی عقد اخوت نبسته‎ایم

بازخوانی نقش مردم در مقابل گروه‎های سیاسی//با کسی عقد اخوت نبسته‎ایم
سرویس سیاسی مفید نیوز :: مردم دیگر حاضر نبودند،ساختار‎شکنی‎هایی نظیر نامه تند مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب، استعفای نمایندگان همین مجلس و از همه مهمتر اقدامات خلاف خواست عمومی در جریان دو دولت اصلاحات که هدایت آن را همین احزاب دوقلو بر عهده داشتند باردیگر تجربه کنند.

تاریخ: ۸ مرداد ۱۳۹۰

تاریخ جمهوری اسلامی ایران، پر است از طلوع و غروبهای گروهها و جناحهای سیاسی؛ گروههایی که برخی از آنها سالها به کار خود ادامه دادند و برخی دیگر تنها چند صباحی میهمان سفره جمهوری اسلامی ایران بودند. اما نگاهی گذرا به سرگذشت اکثر این گروهها نشان میدهد که حذف آنها از چرخه سیاسی کشور، هیچگاه خواست نظام نبوده بلکه این عملکرد این گروهها بوده است که باعث شده در مسیر حذف بهدست مردم قرار بگیرند. این حذفهای مردمی همیشه در حالی بوده که نظام جمهوری اسلامی، با سرلوحه قرار دادن اصل جذب حداکثری و دفع حداقلی که مورد تاکید مقام معظم رهبری نیز بوده، همواره کوشیده است تا با حضور گروههای مختلف سیاسی که اکثرا سعی در رعایت ظواهر اسلامی داشتهاند، شور و نشاط سیاسی را در جامعه گسترش دهد. البته نگارش این کلمات به معنی آن نیست که ما تمامی هزینه این گروهها را بر گردن مردم قرار دهیم اما بیشک مردمی که برای شکلگیری انقلاب و سپس حفاظت و استمرار آن هزینههای زیادی را پرداختهاند، حاضر نیستند شاهد حرمت شکنیها و عبور از خطوط قرمز توسط برخی جریانات سیاسی باشند. جریاناتی که در مدت حضور کوتاه و بلندشان در نظام سیاسی کشور، همیشه مدعی سهمی از انقلاب اسلامی بودهاند.


مجاهدین خلق، منافقین قاتل
سازمان مجاهدین خلق یکی از همین گروههایی بود که در همان اوایل انقلاب زمینههای حذف خود را ایجاد کرد. شکلگیری این سازمان به سال 1344 باز میگردد. سازمانی که مسلکش مارکسیستی بود و بر اساس همین مسلک، اقدامات مسلحانه مختلفی را در طول حکومت پهلوی انجام داد تا به نوعی خود را در انقلاب سهیم کرده و عملا به نمایندگی از شوروی که آن روزها مروج مکتب کمونیست بود، در انقلاب، نفوذ و ایران را نیز همانند دهها کشوری که اسیر این مکتب بودند، کمونیست کند. آنها پس از پیروزی انقلاب علیرغم آنکه میدیدند بهدلیل مغایرت مسلکشان با شعار اصلی انقلاب اسلامی یعنی نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی، سهمی از مسئولیتهای کشور به دست نیاوردند، همچنان ترجیح دادند تا ماهیت مسلحانه خویش را ادامه دهند و این سازمان را به یک سازمان مخفی و زیر زمینی تبدیل کنند، اما در آن روزگاران نیز حضرت امام (رحمتاللهعلیه) بهعنوان نماینده توده مردم هیچگاه حاضر به پذیرش ماهیت آنها نشد و حتی در پاسخ به اقدام عوامفریبانه این گروه در خصوص ارائه درخواست دیدار رهبران سازمان منافقین عنوان کردند که اگر شما اسلحهها را تحویل دهید، من نزد شما میآیم. و این هوشیاری حضرت امام (رحمتاللهعلیه) سبب ایجاد بن بست در حرکت منافقین شد. از این رو آنها در روز 30 خرداد سال 60، رسما دستور مقابله مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی ایران را صادر کردند که با حضور بینظیر مردم در خیابانها بهرغم کشتاری که این سازمان راه انداخته بود، رسما طومار این جریان توسط مردم در هم پیچیده شد.

نهضت آزادی، لیبرالهای مخالف ولی فقیه
نهضت آزادی، یکی دیگر از گروههایی است که در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران با بیاقبالی عمومی عملا دچار حذف از سوی مردم شد. این گروه که تلاش میکرد مروج مسلک لیبرالیستی در درون انقلاب باشد، در ابتدای انقلاب توانست برخی از کرسیهای مهم انقلاب نظیر نخست وزیری دولت موقت را از آن خود کند اما در ادامه با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام (رحمتاللهعلیه) و تائید این موضوع از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به مخالفت با این اقدام پرداخت و با استعفای بازرگان در اعتراض به این اقدام، عملا نشان داد که بر خلاف خواست عمومی گام بر میدارد و وابستگیهایی نیز به مسلک غرب دارد. این جریان در ادامه و در کوران جنگ تحمیلی بارها با انتشار اعلامیههای مختلف، مخالفت خود را با دفاع از مرزهای کشور، اعلام و بارها بر پایان دادن یک طرفه ایران به جنگ تحمیلی تأکید کرد. البته عداوت نهضت آزادی با نظام جمهوری اسلامی به همین جا ختم نشد، بلکه این جریان با انتشار مطالبی، بهجایگاه ولایت فقیه در ایران حمله کرد تا مخالفت رسمی خود را با اصل ولایت فقیه اعلام کند. البته هیچکدام از این اقدامات باعث نشد که نهادهای امنیتی مانع فعالیت این جریان شوند و آنها آزادانه در انتخاباتهای مختلف کاندیدا میشدند. بهگونهای که در انتخابات مجلس ششم و شورای دوم شهر و روستا در تهران لیست مستقلی ارائه کردند اما با بیاقبالی عمومی مواجه شدند تا عملا بدون هیچ برخوردی از سوی نظام، بار دیگر این مردم باشند که پرونده یک جریان سیاسی دیگر را به بایگانی تاریخ بسپارند.

مشارکت و مجاهدین دوقلوهای برانداز
اما در کنار تمامی اینها حذف تاریخی دیگری که توسط مردم صورت گرفت، در خصوص احزاب دوقلوی مشارکت و مجاهدین، دو پایه اصلی فتنه 88 بود. این دو حزب که خود ادعای همراهی امام (رحمتاللهعلیه) و شراکت در نظام جمهوری اسلامی ایران را داشتند، پس از یک دوران پر فروغ در نیمه دوم دهه 70 و سپس نیمه اول دهه 80، که در آن توانسته بودند تمامی نهادهای حکومتی اعم از قوه مجریه و قوه مقننه را در اختیار بگیرند، بهخاطر اقدامات ساختارشکنانهای که داشتند، بار دیگر با بیاقبالی عمومی روبهرو شدند و یکباره با خواست عمومی و طی یک روند دموکراتیک به نام انتخابات، از قدرت کنار گذاشته شدند. چراکه مردم دیگر حاضر نبودند،ساختارشکنیهایی نظیر نامه تند مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب، استعفای نمایندگان همین مجلس و از همه مهمتر اقدامات خلاف خواست عمومی در جریان دو دولت اصلاحات که هدایت آن را همین احزاب دوقلو بر عهده داشتند باردیگر تجربه کنند.

از اینرو حاضر به اعتماد به کاندیداهای اصلاحطلب در جریان انتخابات نشدند و عملا در حاشیه قرار گرفتند. اما این حاشیهنشینی احزاب دوقلوی مشارکت و مجاهدین زمینهای را برای آنها فراهم آورد تا با بسیج تمام توان خود در انتخابات دهم ریاست جمهوری، بار دیگر به رأس قدرت بازگردند و اگر این اقبال عمومی نصیب آنها نشد، با مدلهای انقلاب رنگی خود را بهزور وارد رأس قدرت کنند. در نهایت انتخابات برگزار شد و همانند چند انتخاب قبلی، مردم حاضر به اعتماد به کاندیدای معرفی شده از سوی این احزاب نشدند تا سناریوی دوم آنها شکل بگیرد و آن چیزی که مردم بهتر از جزییات آن باخبر هستند در داخل کشور شکل بگیرد.

در نهایت آن چیزی که پس از این واقعه در داخل کشور شکل گرفت، یک خروش عمومی علیه اقدامات براندازانه این احزاب بود که اوج آن در ماجرای راهپیمایی 9 دی و پس از آن 22 بهمن 88 مشهود بود که سرانجامش چیزی جز فرار اعضای این احزاب به کشورهای اروپایی و از هم پاشیدن این احزاب نبود.بدونشک ظرفیت بالای سیاسی و مردمسالاری دینی نظام اسلامی که حتی به اقلیتهای مذهبی اجازه حضور در دستگاه قانونگذاری کشور را داده است، هرگز بهدنبال حذف «برادران سابق» خود نیست و اگر برخی جریانات امروز در گوشه عزلت خزیده و خود را در آستانه حذف میبینند، مسیری است که خود در مقابل مردم برگزیدهاند، اما نکته مهمتر در این میان آن است که مردم هیچگاه با هیچ گروهی عقد اخوت نبستهاند و رأی دادن به این جریانات، دلیلی بر تأیید اقدامات بعدی آنها نخواهد بود. موضوعی که در خصوص اصلاحطلبان بهخوبی قابلمشاهده است. از اینرو گروهها و جریانات سیاسی باید هوشیار باشند که مردم برای آینده سیاسی خود احترام قائلند و چنانچه این گروهها از مسیر انقلاب و نظام خارج شوند، خودشان دست بهکار میشوند و تکلیف آنها را یکسره خواهند کرد.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روایت وزیر اطلاعات از الزامات ختم فتنه

http://up./images/y1xy3cp6cc9kdjmqi6t4.jpg

 
به گزارش فارس، حجت‌الاسلام حیدر مصلحی وزیر اطلاعات که امروز (پنج‌شنبه) در بیست و هشتمین اجلاس رؤسای آموزش و پرورش مناطق کشور سخنرانی می‌کرد، اظهار داشت: امروز شاهد تحول جدی و رو به رشد مجموعه آموزش و پرورش هستیم که مرقون تلاش‌های آقای حاجی‌بابایی وزیر این وزارتخانه و مسئولان وزارتخانه مذکور است که به سهم خودم تشکر می‌کنم.

 

وی با تأکید بر اینکه آموزش و پرورش مهمترین بستر جنگ نرم دشمن است، گفت: در مبانی تعلیم و تربیت اسلامی و اصول فلسفه آموزشی، یک چشم‌انداز دینی و در اسلام اصول متعددی بیان می‌شود که از جمله آن می‌توان به ارزیابی درست از نیازهای مادی و معنوی انسان، آگاه ساختن و برانگیختن احساس کرامت و عزت نفس، زنده نگه داشتن یاد خدا در دلها و کمک به دانش آموزان برای استقلال شخصیت و دور شدن از وابستگی، تقویت همگرایی و مسئولیت‌پذیری و وظیفه‌شناسی نسبت به جامعه و مصالح اجتماعی، اشاره کرد.

وزیر اطلاعات همچنین به بیان مهمترین شیوه‌های جنگ نرم پرداخت و گفت: امروز مهمترین و اصلی‌ترین هدف جنگ نرم دشمنان، مراکز آموزشی است.

وی در این زمینه به بیان سخنانی از رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: طبق فرموده معظم له جنگ نرم یعنی ایجاد تردید در ذهن‌ها و دل‌ها.

مصلحی در بخش دیگری از سخنانش اصول جنگ نرم دشمنان را تشریح کرده و گفت: جامعه هدف در جنگ نرم دشمن در حوزه آموزش و پرورش جامعه چند میلیونی است که کمتر خانواده‌ای است که فاقد حداقل یک دانش آموز باشد. لذا عمق آسیب و خطر در این حوزه بسیار بیشتر از سایر بخش‌هاست.

وی ادامه داد: در این جلسه بنده بر اساس اطلاعات بدست ‌آمده توسط وزارت اطلاعات از برنامه‌های دشمنان صحبت می‌کنم، لذا جنبه کاربردی دارد.

وزیر اطلاعات اضافه کرد: جنگ نرم به دلیل پیچیدگی و اتکاء به قدرت نرم از ویژگی‌های بسیار زیاد و متنوعی برخوردار است؛ جنگ نرم به دنبال تغییر قالب‌های ماهوی جامعه و ساختارهای سیاسی است و در این جنگ، اعتقادات و باورها و ارزش‌های یک جامعه مورد هجوم برای تغییر قرار می‌گیرد و مدل‌های رفتاری جدید به گونه‌ای شکل می‌گیرد که به جای رفتارهای حمایتی از ساختارهای سیاسی، رفتارهای چالشی جایگزین شده و این رفتارها به سمت ساختارشکنی می‌رود.

“جنگ نرم به صورت آرام شروع شده و به صورت تدریجی حرکت می‌کند به گونه‌ای که بسیاری آن را تشخیص نمی‌دهند، جنگ نرم زیرسطحی و غیرآشکار و نامحسوس است. ”

وزیر اطلاعات در ادامه سخنانش تصریح کرد: در فتنه ۸۸ و در ادامه آن که هنوز هم ادامه دارد و بسیار ساده‌انگارانه است که کسی فکر کند، فتنه ۸۸ تمام شده، دقیقاً یکی از موضوعاتی که توسط دشمن دنبال می‌شد و در بخش‌هایی نیز به موفقیت رسیدند، این بود که دشمنان بخشی از خواص ما را بدون آنکه خودشان متوجه شوند با خود همراه کردند و بعدا زمانی که این خواص متوجه شدند و پشت پرده‌ها برایشان روشن شد خود آنان اعتراف کردند که ما حرکت جنگ نرم را که شروع شده بود، حس نکردیم.

حجت‌الاسلام حیدر مصلحی بر همین اساس با تأکید بر اینکه جنگ نرم نمادساز است، متذکر شد: این امر بسیار مهم بوده و در این جنگ تلاش می‌شود تصویری شکست‌خورده و نا‌امید و مأیوس از حریف ارائه شود و در مقابل مهاجم با نمادسازی خود را پیروز جلوه دهد.

به گفته وی، ممکن است برخی رسانه‌ها متوجه نباشند و برخی از نمادها را در قالب فیلم پخش کنند اما ما باید مشاهده کنیم که چگونه نسل جوان را جنگ نرم با خود همراه می‌کند.

وزیر اطلاعات در ادامه سخنانش متذکر شد: جنگ نرم پایدار و بادوام است و نتیجه آن نیز پایدار و بادوام می‌ماند؛ در جنگ گرم و نظامی اگر یک سرزمین تصرف شود، می‌توان ظرف چند ساعت آن سرزمین را دوباره بازگرداند اما در جنگ نرم این طور نیست؛ رضاخان قلدر برای کشف حجاب تلاش‌های بسیاری کرد و ما امروز مشاهده کنید که برای برگرداندن این ارزش اسلامی چه سرمایه‌هایی را باید هزینه کنیم.

وی جنگ نرم را پرتحرک و جاذبه‌دار دانست و گفت: در جنگ نرم جامعه هدف، سرباز واقع می‌شود و با گذشت زمان بسیاری از بازیگران و بازیگردانان جنگ نرم از درون این جنگ به استخدام کارگزاران اصلی جنگ نرم برمی‌آیند.

وزیر اطلاعات جنگ نرم را هیجان‌ساز دانست و گفت: جنگ نرم با نمادسازی، اسطوره‌سازی و خلق ارزش‌های جدید با احساسات جامعه هدف، اهداف خود را پیش‌ می‌برد و تلاش می‌کند از احساسات برای تغییر و دگرگونی در باورهای مردم استفاده کند.

وی با ذکر این نکته که احساسات و عواطف، زمینه‌های خلق بحران را فراهم می‌کند و جنگ نرم بسیار آسیب‌محور است، تصریح کرد:‌آسیب‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میدان جنگ نرم است و این جنگ چندوجهی است.

مصلحی پردامنه‌بودن، برخورداری از وجوه مختلف را از دیگر ویژگی‌های جنگ نرم عنوان کرد و گفت: در این جنگ از تمامی فنون و شیوه‌ها و ارزش‌های مختلف استفاده می‌شود.

وی جنگ نرم را تضادآفرین خواند و متذکر شد: جنگ نرم از محیط‌های آسیب‌دار در جامعه هدف شروع شده و از طریق متفاوت کردن باورها و ارزش‌ها و شکل‌دهی به رفتارهای جدید اقدام می‌کند و زمینه‌های بروز بحران و درگیری‌های داخلی را فراهم می‌کند.

وزیر اطلاعات جنگ نرم را تردیدآفرین توصیف کرد و گفت: در جنگ نرم ایجاد تردید و بدبینی نسبت به بسیاری از مسائل یک اصل و یک قاعده است، همچنان که در فتنه ۸۸ همه ما مشاهده کردیم بسیاری از افرادی که نسبت به نظام و انقلاب شناخت داشتند و حتی مسئولیت‌های اجرایی در این نظام داشتند، جنگ نرم توانست آنها را با خودش همراهی کند چرا که در جنگ نرم در باورها و اعتقادات اساسی، تردید ایجاد می‌شود.

“در جنگ نرم از پیشرفت‌ و تکنیک‌های روز استفاده می‌شود، فضای مجازی و اینترنت مهمترین فضا برای جنگ نرم است که با تلاش‌ها و اقدامات خوبی که در وزارت اطلاعات در فضای مجازی و سایبری انجام شده، به لطف خدا اشراف بسیار خوبی در بعد فنی کار برای مقابله با استکبار به وجود آمده است تا جایی که اوباما رئیس جمهور آمریکا تاکنون سه بار در اظهاراتش اذعان کرد که ما در فضای سایبر و شبکه مجازی در مقابله با ایران شکست خورده‌ایم. ”

وی نمونه اشراف اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران در فضای سایبری و مجازی را کیف اینترنتی دانست و گفت: به لطف خدا سربازان گمنام امام زمان بر این حرکت اشراف داشتند و به راه مقابله آن را هم به خوبی دست یافتند.

وزیر اطلاعات همچنین مقوله محتوایی را یکی از مسائل مهم فضای سایبری و فضای مجازی دانست و گفت: مهمترین آسیبها در حوزه دانش آموزی است و دشمنان اهدافی مانند شکاف تعامل دانش آموزان و معلم و آسیب‌پذیری از شبکه‌های اجتماعی و فضای سایبری را دنبال می‌کنند.

وی گفت: ایجاد شبکه‌های اجتماعی توسط مزدوران داخلی که بخشی از دانش آموزان دبیرستانی ما را مورد هدف قرار داده از جمله اقدامات دشمنان در جنگ نرم است و ما مشاهده می‌کردیم که دقیقاً شبکه‌های اجتماعی از عدم آشنایی دانش آموزان با سوابق افراد نهایت سوء استفاده را می‌کردند؛ در یکی از محلات تهران در فتنه ۸۸ و در موضوع شبکه‌های اجتماعی، خانمی که تحت تأثیر CIA قرار گرفته بود با شبکه‌های اجتماعی اهداف استکبار را مورد بهره برداری قرار می‌داد و در این زمینه می‌طلبد که اقدامات مناسبی انجام شود.

به گفته وزیر اطلاعات کشورمان، استکبار برای سال جاری طراحی‌های جدیدی را در حوزه شبکه‌های اجتماعی انجام داده و افرادی را به داخل کشور فرستاده که البته بر آنها اشراف وجود دارد اگر چه ممکن است در جاهایی از دسترس ما خارج شده باشند و حتی از کشورهای همسایه نیز برای این منظور استفاده کنند.

مصلحی در بخش دیگری از سخنانش تردید و تضاد در گفتمان سیاسی جامعه و دانش‌آموزان، رواج و توسعه مظاهر فرهنگ و استفاده از نمادها، رواج و گسترش ناهنجاری‌های رفتاری، رشد فرقه‌های نواندیش، شیوع استفاده از علائم مربوط به گروه‌های انحرافی، بهره‌گیری گروهک‌های ضد انقلاب از دانش‌آموزان به عنوان حلقه‌های اعتراضی و کشاندن آنان به اعتراضات سیاسی و ایجاد روحیه یأس و نا‌امیدی نسبت به آینده نظام و جامعه اسلامی را از مهمترین آسیب‌های جنگ نرم در حوزه دانش آموزی عنوان کرد.

وزیر اطلاعات کشورمان همچنین ضرورت برنامه‌ریزی و تلاش جدی برای ایجاد روحیه امید در دانش‌آموزان، ضرورت آگاه‌سازی نسبت به شیوه‌های جنگ نرم دشمنان، مدیریت احساسات دانش‌آموزان که یک رکن برای مقابله با جنگ نرم است را مورد تأکید قرار داد و گفت: ما باید جنگ نرم را در ابعاد مختلف متناسب با سنین دانش آموزان برای آنها تبیین و تشریح کنیم و باید نسبت به موضوعاتی همچون تولید محتوا و نرم‌افزارهایی با محوریت مسائل اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی توجه کنیم.

وی همچنین متذکر شد از زمانی که بنده وزیر اطلاعات شدم در عین حال که تأکید داشتم ما باید به عنوان دستگاه اطلاعاتی به موضوعات مختلف و مسائل کشور توجه داشته باشیم اما به این نکته نیز توجه داشتم که همه دستگاه‌های کشور باید هدایت جامعه را دنبال کنند و ما نباید همه مقابله‌ها را با سیستم اطلاعاتی دنبال کنیم.

“غائله فتنه ۸۸ فقط با کار امنیتی و اطلاعاتی ختم نمی‌شود بلکه کارهای فرهنگی نیز باید در این زمینه انجام شود و این موضوع مهمی است. ”

حیدر مصلحی با اشاره به نفوذ اخیر وزارت اطلاعات در اپوزیسیون خارج از کشور، گفت: در حال حاضر زلزله سنگینی در اپوزیسیون ضد انقلاب و دستگاه‌های اطلاعاتی خارج از کشور به وجود آمده است که یک نمونه آن آمدن فردی به کشور بود که با طراحی تشکیلات اطلاعاتی کشور، توانست در مجموعه اپوزیسیون ضد انقلاب در بالاترین سطح آنها نفوذ کرده وارتباط تنگاتنگ بگیرد.

وی افزود:‌ از آنجا که این فرد جانباز بود و ترکش‌های قابل توجهی در بدن وی وجود داشت، این موضوع برای سرویس‌های اطلاعاتی خارج از کشور مشکلاتی را به وجود آورد که زمانی که می‌خواستند گرا بگیرند، جواب نمی‌داد و به او اعتماد کردند.

وزیر اطلاعات همچنین تصریح کرد: یکی از اثرات این نفوذ وزارت اطلاعات این بودکه در حال حاضر اپوزیسیون ضد انقلاب با یکدیگر درگیر شده و می‌گویند که کدام یک از شما نفوذی هستید و هم اکنون یک هجمه و دعوای سنگین بین آنها وارد شده است و انشاءالله در آینده اطلاعات دقیق‌تر و بیشتری را در خدمت شما قرار می‌دهم.

مصلحی همچنین شناسایی بخش عمده‌ای از جاسوسان آمریکایی را نیز از دیگر موفقیت‌های بزرگ وزارت اطلاعات عنوان کرد.

وی در خاتمه ابراز امیدواری کرد که وزارت اطلاعات بتواند در صحنه اطلاعاتی کشور فضای امنی را برای موفقیت مسئولام آموزش و پرورش کشور فراهم کند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ غائله چهاردهم اسفند۱۳۵۹(۲۷)

بنی صدر و اطرافیان وی به هیچ روی حاضر به مصالحه با جناح مکتبی نیستند و بر این عقیده اند که جناح حاکم توسط گروهی توطئه گر هدایت می شود که سرنوشت آن اتکا به قدرت خارجی است . به نظر آنها این قدرت خارجی هم می تواند روسیه باشد و هم می تواند آمریکا باشد


اتحاد بزرگ ملی :

این اتحاد که بعداً تبدیل شد به اتحاد بزرگ کمونیستی هیچگاه به صورت یک همبستگی مداوم و ایدئولوژیکی در نیامد و نمی توانست هم در بیاید . (زیرا فاقد اصول بنیادی یک اتفاق برادرانه بود) اتحاد به وسیله بنی صدر و دوستان کنفدراسیون دانشجویان و سران دفتر طرح ریزی شده بود . تقوی ، مسعودی و دکتر ممکن گردانندگان اصلی این طرح بودند .

روش و منش سیاسی بنی صدر و ظاهر دفتر و طبیعت کار آن که قادر به جذب کانون های انقلابی و روحانیت مبارز و طرفداران خط امام نمی توانست باشد ، قهراً محدود به تجمع         عده ای از واخوردگان سیاسی ، زنان بی پروا و فاقد تقوای اسلامی و ضد اسلامی و ضد انقلابیون و گروه های مائوئیستی گردید ؛

و قبل از این که بنی صدر بتواند از این گروه بندی استفاده کند ، این مائوئیست ها و مجاهدین و جبهه ملی و ایادی دمکرات ها بودند که با تزریق نظریات خود و جاسازی مهره های قوی خویش در جلوی بنی صدر از این فضا استفاده کردند .

اولاً : به کلیه اسرار سیاسی پشت پرده پی می بردند و در فرصت های بسیار مغتنم از این اسرار سود می بردند و تعجب آور نبود که عراق از کلیه نقشه های جنگی ما بلافاصله آگاه می شد و شکست های پی در پی در زمان فرماندهی کل قوای بنی صدر و اوایل جنگ و عقب نشینی های آنچنان خائنانه بی ارتباط با رسوخ و نفوذ این گروه ها نبود .

در اینجا برای ثبوت این جریان ، بهتر می دانیم به یکی از اسناد معتبر اشاره ای بشود :

به : زندان اوین

از : بخش سیاسی ، فرهنگی وابسته به اطلاعات سپاه تهران

موضوع : خلیل رمضانی و فرشید خرد پیشه (گزارش)

" در تاریخ ۴/۱۰/۵۹ در حدود ساعت یک بعدازظهر در داخل هواپیمایی که عازم دوبی بود از شخصی به نام خلیل رمضانی مسافر دوبی تعداد پنج بسته پاکت که در داخل آنها اسناد مربوط به حزب رنجبران که به طور غیر قانونی داخل هواپیما برده شده بود ، به دست می آید .

در داخل پاکت علاوه بر اسناد حزبی ، مقداری در مورد وضعیت جنگ ایران و عراق که ممکن است دشمن به نفع خود استفاده نماید نوشته شده است . چند برگ دیگر نیز موجود بود ، یکی از برگه ها متعلق به مشخصات پرسنلی یکی از کارمندان سازمان کشتیرانی و دیگری طرحی از یک دستگاه می باشد که هنوز تحقیقات ادامه دارد .

نحوه عمل :

خلیل رمضانی فرزند اسماعیل ... طی تماسی که اصغر اکبری زاده با وی می گیرد قرار          می گذارند چند روز قبل از پرواز ملاقاتی بین او (خلیل) و اصغر و شخص سومی به نام فرشید خردپیشه سرمیهماندار هواپیمایی ملی باشد که این ملاقات انجام می گیرد .

در تاریخ ۴/۱۰/۵۹ روز مسافرت خلیل به کویت و دوبی ، فرشید بسته ها را مخفیانه به داخل هواپیما آورده و آنها را در حین پرواز به خلیل رد می کند ، لازم به یادآوری است :

۱. آن روز فرشید شیفت نداشته .

۲. کلیه خدمه هواپیما حتی کاپیتان و خلبان قبل از این که توسط گمرک چک شوند حق ورود به داخل هوایپما را ندارند .

با توجه به این که شرایط ویژه جنک حاکم است و امکان این که به داخل هواپیما اسلحه و مواد انفجاری برده شود وجود دارد ، رعایت ننمودن مسئله فوق از نظر فرودگاه شدیداً قابل تعقیب است .

۳. با توجه به این که به گفته خود فرشید و مسئول امر در فرودگاه پست او نبوده ، او مطلقاً حق ورود به هواپیما را نداشته است .

۴. با توجه به این که خود فرشید نیز در بازجویی اذعان داشته ، می دانسته با ارتکاب به این عمل جرم بزرگی را مرتکب خواهد شد ، ولی باز انجام داده است .

با هوشیاری یکی از مسافرین که ناظر کلیه جریانات بوده به پاسداران مستقر در فرودگاه اطلاع داده می شود و چون هواپیما قصد پرواز داشته و پاسدار مربوط فرصت خواندن اسناد و شناسایی خلیل رمضانی را نداشته ، این شخص به کویت می رود بدون این که شناخته شود ...

تحقیقات تا کنون به نتایج مفیدی رسیده است و رد پای چند تن از مجرمین تا دفتر ریاست جمهوری به دست آمده ."

این بود گزیده ای از یک سند .

ثانیاً : اینان با برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت در تشکیلات ریاست جمهوری کلیه کارها را با منویات خویش منطبق می ساختند .

ثالثاً : با اشاره عناصر لیبرالیسم که در زمان بنی صدر در دولت نفوذ کافی داشتند و دولتمردان همپالگی بنی صدر که هنوز در مناصب مؤثر اشتغال داشتند ، درگیری های نو و جدیدی فراهم می کردند و فزون تر به این درگیری ها دامن می زدند .

باز یک گزارش درون گروهی دیگر برای روشن شدن مطلب :

الف) نکاتی درباره جریان اتحاد بزرگ ملی

در فاصله دو نشست کمیته مرکزی به موازات تشدید وخامت اوضاع و بسط دامنه تعرض حاکمین علیه آزادی ها و حقوق مردم هر روز بخش هایی وسیع از مردم و گروه های سیاسی به سوی مقاومت و مقابله جدی کشیده شدند . نارضایتی و اعتراض به سرعت جای خود را به مبارزه و تلاش برای پیدا کردن راه حل و رهایی از سلطه مستبدین داد .

تماس و مذاکرات و تبادل نظر میان شخصیت های ملی و مذهبی ناراضی و مخالف با سیاست ها و مشی حاکمین به طور روز افزونی گسترش یافت . نیروهای سیاسی و ملی و تعداد قابل ملاحظه ای از شخصیت های ناراضی با اتخاذ یک موضع نسبتاً فعال ، تکاپوی          تازه ای را به منظور بسیج نیروها و امکانات مادی خویش آغاز کردند .

طبق ارزیابی های انجام شده ، نیروهای سیاسی دوست و متحد بالقوه ما را در این مرحله از مبارزه (مبارزه به خاطر برکناری مستبدین حاکم) به طور کلی نیروهای سیاسی زیر تشکیل می دهند :

  1. بنی صدر و نیروی های تحت نفوذ و هدایت وی : شامل دفتر هماهنگی ، مشاوران و همکاران رئیس جمهور که از حمایت و همراهی اکثریت بزرگ خلق برخوردارند .
  2. مجموعه نیروها و شخصیت های ملی و اسلامی مخالف با جناح مکتبی حاکم شامل : جبهه ملی ، نهضت آزادی ، حزب ملت ایران ، حزب ایران ، جاما و شخصیت هایی از قبیل آقایان زنجانی ، لاهوتی ، شیخ علی تهرانی ، پسندیده برخی از مراجع تقلید نظیر شریعتمداری و همچنین مدنی و نزیه و غیره .
  3. سازمان منافقین .
  4. گروه های چپ از قبیل اتحادیه کمونیست ها ، سازمان توفان ، چریک های اقلیت ، راه کارگر ، وحدت انقلابی ، اتحاد چپ ، پیکار ، رزمندگان ، کومله و ...

بر این مبنا ما قبل از هر چیز تلاش کردیم ، مواضع و نقطه نظرهای جریانات چهارگانه فوق را از طریق تماس ها و گفتگوهای مستقیم و یا از طریق تحقیق و مطالعه اسناد آنها ، بهتر بشناسیم .

نکات زیر فشرده ایست از نتایج بررسی های انجام شده درباره پاره ای از این نیروها :

الف) نکات مشترک میان گروه های یک و دو :

  • مخالفت جدی و قطع امید از جناح مکتبی حاکم .
  • خواست برکناری فوری این جناح .
  • نارضایتی از امام .

ب) نکات جدائی و اختلاف :

  • مواضع متفاوت در ارزیابی از صف یک ، مرحله انقلاب و برخورد با امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم .
  • وجود پیش داوری ، سوء ظن و عدم اعتماد متقابل در میان آنها .
  • عدم قبول اتوریته یکدیگر و تلاش هر یک برای تحمیل و یا اعمال اتوریته خود .
  • داشتن دیدگاه ها و طرح های متفاوت برای مقابله با جناح حاکم .

ج) مشکلات عمومی :

  • فقدان تشکیلات به طور کلی و یا عدم کارآیی تشکیلات آنها .
  • وجود عموم شخصیت های منفرد با پایه های توده ای متفاوت و سلیقه ها و خصوصیات فردی گوناگون .
  • عدم هماهنگی و عدم همکاری جدی و مشخص میان آنها .

د) انگیزه های آنها در مقابله با حاکمین :

  • منافع و انگیزه های مختلفی این طیف را یا از همان آغاز قدرت گرفتن مکتبی ها و یا به تدریج پس از آن ، به مخالفت با جناح حکومت وا داشت .
  • این انگیزه ها و منافع یا ناشی از روحیه آزادی خواهی و استقلال طلبی یا به خاطر غیر اسلامی و ارتجاعی دانستن سیاست ها و برنامه حاکمین و یا به دلیل شایسته تر و آلترناتیو دانستن خود و یا آمیزه ای از مجموعه آنهاست .

بنی صدر نمونه برجسته ایست از مقوله آخر .

هـ) مناسبات آنها با ما

  • غالب آنها به ویژه سازمان های ملی و شخصیت های غیر روحانی که مناسبات صمیمانه و نزدیکی با حزب ما دارند .
  • بسیاری از ارزیابی های ما را در زمینه مسائل ملی و بین المللی قبول دارند و از آن به مثابه یک وسیله سمت گیری صحیح استفاده می کنند .
  • با گرمی با ما به مشورت و تبادل نظر می نشینند .
  • برخی از آنان نظیر حزب ملت ایران نسبت به همکاری های غیر مستقیم متقابل میان ما و خود و عده ای نظیر جبهه ملی با همکاری های مستقیم و آشکار ابراز تمایل نشان می دهند ....

بنی صدر و اطرافیان وی به هیچ روی حاضر به مصالحه با جناح مکتبی نیستند و بر این عقیده اند که جناح حاکم توسط گروهی توطئه گر هدایت می شود که سرنوشت آن اتکا به قدرت خارجی است . به نظر آنها این قدرت خارجی هم می تواند روسیه باشد و هم می تواند آمریکا باشد .

خود بنی صدر بر این نظر است که اینها در صورت رفتن به طرف شوروی پس از مدتی به دامن آمریکا خواهند افتاد (نمونه ای از نوع مصر) و اعتقاد دارند در رویارویی و مبارزه با جناح مکتبی نباید تا حدی پیش رفت که به تحریک و موضع گیری امام منجر شود ، زیرا موضع گیری امام علیه بنی صدر فاجعه خواهد بود ...

در مناسبات با ما ، هم بنی صدر و هم اطرافیان وی از همکاری و کمک ما استقبال می کنند ، ما را متحد بالقوه خود می دانند و معتقد هستند که مشکلات متعدد موجود را باید با همکاری همه از میان برد ...

... هراس وی فقط این است که با توجه به زمینه موجود در میان مردم ، اتهام همکاری با کمونیست ها پایه های او را متزلزل کند . تماس و گفتگو و تبادل نظر ما با همکاران و مشاوران بنی صدر در سطوح مختلف همچنان در حال افزایش است .

  • حزب ملت ایران

به طور کلی با نسخه های اسلامی و مکتبی و مذهبی موافقتی ندارند ، مسئله اصلی و محور تجمع آنان کماکان میهنی و ملت گرایی است ... در بخش های مشترک بیش از همه حاکمین را به باد تمسخر و استهزاء می گیرند ...

از برخوردهای رادیکالی اجتناب می کنند ، فروهر در یک دیدار علت چنین برخوردی را بدین نحو توضیح داد :

" درست است که اینها نالایق ، ناتوان و فاسد هستند ، اما اشکالاتی که در آنها است در صف اپوزیسیون هم دیده می شود ، در زمان شاه گفته می شد که شاه باید برود ، اگر شمر ذی الجوشن هم به جای او بیاید بهتر است ، ولی امروز فرق دارد ، برای مردم آلترناتیو مطرح است ... "

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ انفجار عقده‌های اسلام هراسی در نروژ

انفجار عقده‌های اسلام هراسی در نروژ

 
به محض وقوع حادثه؛ همان طور که قابل پیش بینی بود، بلافاصله اسلام و مسلمانان متهم ردیف اول شدند و مقام‌های این کشور در اظهارنظرهایی شتاب آلود و نسنجیده این حادثه‌ی تروریستی را به مسلمانان ارتباط دادند اما طولی نکشید که اوضاع دگرگون شد. فرد متهم به ترور دستگیر شد و مشخص گردید که این بار تروریست یک نروژی است که نه مسلمان است و نه خاورمیانه‌ای چرا که غرب در افکار عمومی این چنین جا انداخته است که تروریست یعنی مسلمان و برخاسته از خاورمیانه، حتی روزنامه‌ی «گاردین» هم از این موضوع انتقاد کرد.
 

 

ساعت ۱۵.۲۰ دقیقه روز جمعه 31 تیرماه سال اسلو، مهد آرامش و صلح در اروپا، شاهد انفجاری بود که از حقد و غضب مردی بر می‌خواست که مخالف سر سخت حضور مسلمانان در اروپا بود...

حادثه‌ی تروریستی روز جمعه در نروژ، این کشور و جامعه‌ی بین‌المللی را به حالت کما برد و آشفتگی و نگرانی مرگباری را برای غرب در پی داشت. در یک حادثه‌ی تروریستی حدود 93 نفر از شهروندان کشوری که مهد آرامش و صلح در اروپا خوانده می‌شود، در کمال ناباوری مسؤولین این کشور کشته شدند. از این حادثه با عنوان 11 سپتامبر نروژ نیز یاد می‌شود.آن‌چه که انتظار می‌رفت و به وقوع پیوست این بود که بلافاصله مسلمانان مسؤول این اقدام تروریستی قلمداد شده و به شکل گسترده‌ای محکوم شوند و موج تنفر از اسلام و مسلمانان سراسر جوامع غرب را در بر بگیرد.[1] اما طولی نکشید که سناریوی یاد شده اعتبار خود را از دست داد چرا که پلیس نروژ فرد متهم به ترور را دستگیر کرد. این بار وی نه مسلمان بود و نه یک خارجی بر آمده از خاورمیانه، بلکه برخاسته از بطن خود جامعه و فرهنگ نروژ بود. جامعه‌ای که در اروپا معروف به تساهل و تحمل عقاید دیگران است. این حادثه به منزله‌ی هشداری به جوامع دیگر غرب است که هم‌چون نروژ اقدام‌های خشونت آمیز ناشی از تعصب‌های نژادی و قومی شهروندان خود را به عنوان تهدید تلقی نمی‌کنند و صرفاً تمام تلاش خود را برای تروریست و خطرناک جلوه دادن مسلمانان متمرکز کرده‌اند و در نتیجه در جلوگیری از وقوع حوادث این چنینی هم ناتوان هستند.[2] برای این‌که بتوانیم تحلیل مناسبی از واقعه به دست آوریم باید ابتدا در خصوص فرد متهم به ترور و مبانی اعتقادی او اطلاعاتی ارایه کنیم.«آندرس بهرینگ بریویک»[3] 32 ساله و متهم به ترور 93 تن از شهروندان نروژی است که اتهام‌های خود را هم پذیرفته است. وی تحصیل کرده‌ی دانشگاه «اسلو» در زمینه‌ی تجارت بوده و براساس اظهارنظر پلیس این کشور دارای هیچ سابقه‌ی کیفری و جنایی نیز نبوده است. هم‌چنین براساس اعلام پلیس نروژ،‌ وی یک فرد مسیحی افراطی دست راستی است که به شدت با کثرت فرهنگی و مسلمانان سرناسازگاری دارد.[4] با بررسی عقاید بریویک و حمایت او از جنبش‌های سیاسی راست‌گرای افراطی در اروپا می‌توان چنین نتیجه گرفت که تنها با امتزاج دیدگاه‌های «اسلام‌هراسی» و «صهیونیسم راست‌گرای افراطی» است که می‌توان به انگیزه‌ی چنین اقدامی پی برد.
برطبق شواهد موجود، بریویک طرف‌دار سرسخت فعالان ضد اسلام در آمریکا نظیر «پاملا گلر»[5]، «رابرت اسپنسر»[6] و «دانیل پیپه»[7] بوده و بارها حمایت قاطع خود را از اسراییل اعلام داشته است. با مراجعه به برخی ‌سایت‌های راست‌گرا از جمله سایت (document.no) می‌توان به برخی از عقاید بریویک پی برد. در زیر به چند نمونه از عقاید وی اشاره می‌شود:

 * از نظر من فرقی بین مسلمانان، نازی‌ها و مارکسیست‌ها وجود ندارد.
 * جهانی شدن و مدرنیته باعث هجوم مسلمانان به اروپا شده است.
 * آیا می‌توانید یک کشوری را نام ببرید که در آن‌جا با وجود دین اسلام، کثرت فرهنگی موفقیت آمیز و صلح آمیز بوده باشد؟
* مسلمان‌ها در پی نابودی فرهنگ مسیحی و اروپایی هستند.

 

اعتقادهای راست‌گرایانه‌ی افراطی بریویک همراه با جانب‌داری سرسختانه‌ی وی از اسراییل افزون بر تنفر و انزجار او از مسلمانان تنها نمونه‌ای از ایدئولوژی راست‌های افراطی در اروپا است که در قالب گروه‌هایی چون «جامعه / لیگ دفاعی انگلیس»[8] خود را نشان می‌دهد.راست‌گرایان افراطی با طرف‌داری از اسراییل معتقدند که درگیری اسراییل- فلسطین «برخورد تمدن‌ها» است که به واسطه‌ی آن تمدن یهودی- مسیحی مورد هجمه‌ی اسلام قرار گرفته است. در این دیدگاه اسراییل خط مقدم مقابله با اسلام است. نکته‌ی جالب توجه در همین ارتباط این است که حمله‌ی تروریستی اشاره شده یک روز پس از آن صورت گرفت که مراسم همبستگی فلسطین در محل وقوع حادثه، برگزار شده بود.بریویک معتقد است که کشورهای اروپایی و به خصوص نروژ توسط مارکسیست‌هایی اداره می‌شود که با مسلمانان هم دست شده‌اند و به واسطه‌ی شعار کثرت فرهنگی کمر همّت به نابودی اروپا بسته‌اند.[9] وکیل مدافع وی هم اظهار داشته است که موکلش اعتقاد دارد که کارش هر چند «وحشتناک» اما «ضروری» بوده است.[10]
ساعاتی پیش از حملات روز جمعه در نروژ، یادداشتی 1516 صفحه‌ای در اینترنت منتشر شد که گفته می‌شود برویک متن آن را نوشته است. در این یادداشت‌ها از «اسلامی شدن» اروپا صحبت به میان آمده که فرهنگ این جوامع را در معرض زوال و نابودی قرار داده است و در آن به محل اردوی تابستانی حزب کارگر برای نوجوانان هم اشاره‌ی مستقیمی شده است.[11]

در بخشی از یادداشت خود بریویک به شدت از سیاست‌های حزب کارگر حاکم بر نروژ انتقاد کرده و مدعی شده است که این حزب نتوانسته کشور را از نفوذ مسلمانان حفظ کند. وی 64 بار در اظهاراتی شبیه به «رابرت اسپنسر» آمریکایی - که مخالف اسلام و مسلمان می‌باشد- آورده است که مهاجران مسلمان خطر عظیمی را متوجه فرهنگ غربی کرده‌اند. اسپنسر در این خصوص معتقد است اسلام در نفس خود ناقص، گمراه کننده و در اغلب موارد درست بر عکس مواردی است که خدا از راه پیامبران عهد عتیق و حضرت مسیح بر بشریّت آشکار کرده است. وی بر این اعتقاد است که اسلام خطر بزرگی برای جهان است.[12]

بنابراین وقتی کار به جایی می‌رسد که با سیاه نمایی منتخبین مردم و مسؤولین کشوری آشکارا و راحت برضد مسلمانان اظهاراتی را ایراد می‌کنند و حتی ادعا می‌نمایند که اسلام لایق مورد حمایت قرار گرفتن در قانون اساسی نیست و مسلمانان نباید حقوقی هم‌چون مردمان دیگر داشته باشند این اقدام‌ها به راحتی اسلام هراسی را در این کشورها مشروعیّت می‌بخشد.[13]
 
ارتباط این حادثه با اسلام هراسی

 
افزون بر این که حادثه‌ی یاد شده ناشی از تبلیغات اسلام هراسانه و اعتقادهای ضد اسلامی بوده است از طرف دیگر مقام‌های مسؤول نیز تلاش بی‌شائبه‌ای را برای تشدید این احساسات نیز به خرج دادند. به محض وقوع حادثه؛ همان طور که قابل پیش بینی بود، بلافاصله اسلام و مسلمانان متهم ردیف اول شدند و مقام‌های این کشور در اظهارنظرهایی شتاب آلود و نسنجیده این حادثه‌ی تروریستی را به مسلمانان ارتباط دادند اما طولی نکشید که اوضاع دگرگون شد. فرد متهم به ترور دستگیر شد و مشخص گردید که این بار تروریست یک نروژی است که نه مسلمان است و نه خاورمیانه‌ای چرا که غرب در افکار عمومی این چنین جا انداخته است که تروریست یعنی مسلمان و برخاسته از خاورمیانه، حتی روزنامه‌ی «گاردین» هم از این موضوع انتقاد کرد.

به محض این‌که مشخص شد وی مسلمان نیست ادبیات مقام‌های نروژی هم تغییر کرد. نخست وزیر این کشور اظهار داشت که نباید در تصمیم‌گیری‌ها عجله به خرج داد.[14] دیگر اصراری به استفاده از کلمه‌ی «ترور» و «تروریسم» نبود و سعی می‌شد از واژگان مثبت‌تری نظیر «کشتار» استفاده شود. دلیل آن هم این است که غرب نمی‌خواهد تلاش چندین ساله‌ی خود را برای وانمود کردن این‌که «تروریسم مساوی با مسلمانان است» را از بین ببرد. اگر برای این حادثه هم از واژه‌ی ترور استفاده می‌شد این معادله برهم می‌خورد. غرب در تلاش برای جا انداختن این معادله آن قدر مصمم است که از حادثه‌ی یاد شده به حادثه‌ی 11 سپتامبر نروژ هم یاد کرد. کشورهای غربی حادثه‌ی 11 سپتامبر را طوری در ذهن مردم جا انداخته‌اند که این ذهنیّت شکل بگیرد که تروریست‌ها همان مسلمان‌ها هستند اما با مشخص شدن ماهیّت تروریست واقعی، این مانورهای تبلیغاتی نیز فروکش کرد.
 غرب نمی‌خواهد تلاش چندین ساله‌ی خود را برای وانمود کردن این‌که «تروریسم مساوی با مسلمانان است» را از بین ببرد و اگرچه  ابتدا برای این حادثه هم از واژه‌ی ترور استفاده می‌شد اما با مشخص شدن ماهیّت تروریست واقعی، این مانورهای تبلیغاتی نیز فروکش کرد.

 مسأله‌ی قابل تأمل دیگر این است که ابتدا سعی شد حادثه‌ی تروریستی یک حادثه‌ی سازمان یافته از جانب مسلمانان تلقی شود و تبلیغات فراوانی هم شروع شد اما وقتی مشخص گردید تروریست یک نروژی است، تاکتیک رسانه‌ها و مقام‌ها نیز تغییر کرد. این بار اصرار داشتند که القا کنند این حادثه یک کار «انفرادی» بوده است و هیچ کار سازمانی و جریان یافته در پشت آن وجود ندارد. با وجود این‌که متهم خود اقرار به داشتن رابطه با چندین تشکیلات سازمان یافته در این خصوص نموده که هدفشان رهانیدن اروپا از اسلام و مسلمانان است اما مسؤولان این کشور باز هم مدعی هستند که حادثه اصلاً سازمان یافته و جریانی نبوده بلکه یک عمل فردی بوده است.
حال این سؤال مطرح می‌شود که چرا مقام‌های نروژ سعی در القای فردی بودن حادثه دارند؟ در پاسخ باید گفت که با فردی جلوه دادن این حادثه، مقام‌های این کشور می‌توانند ادعا کنند که این حادثه در اثر اختلالات روانی، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلی، جنون آنی و .... بوده و بدین ترتیب وجود جریان‌های متعصب قومی، نژادی و مذهبی که راه افراط و کشتار را در پیش گرفته‌اند را منکر شده و خود نیز از زیر بار مسؤولیت این واقعه شانه خالی کنند.


هم‌چنین محاکمه‌ی وی پشت درهای بسته و به صورت غیرعلنی برگزار می‌شود علی‌رغم این‌که متهم خواستار محاکمه‌ی علنی بود. مقام‌های قضایی به بهانه‌ی این‌که این امر می‌تواند موجب سوء استفاده‌ی متهم برای تبلیغ ایده‌های ایدئولوژیک‌اش شود از محاکمه‌ی علنی وی خودداری کردند. اما آیا دلیل واقعی آن همین بود؟ اگر مسأله‌ی تبلیغ عقاید و افکار اوست که در طی چند روز گذشته عقاید او توسط رسانه‌های سنتی و مدرن به خصوص در فضای اینترنت به تفضیل مورد حلاجی قرار گرفته و همگان از آن مطلع هستند. اما مسأله چیز دیگری است که موجب هراس مسؤولین دولتی نروژ است. این حادثه نشأت گرفته از بحران‌های عمیق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این جامعه است که اگر محاکمه به صورت علنی برگزار ‌شود این مشکلات نیز آشکار می‌گردد و افکار عمومی از این موارد آگاهی کسب می‌کنند. به قول «هربرت مارکوزه» این بحران‌ها نتیجه‌ی مستقیم و غیرمستقیم سیستم سرمایه‌داری است که از درون این جوامع را تهدید می‌کند.[15]

مقام‌های نروژی شاید بتوانند با این تاکتیک این حادثه را به نحوی مدیریت کنند اما چون ریشه‌های ماجرا بسیار عمیق است و سعی هم نمی‌شود که مدیریت بحران شود بنابراین در آینده‌ای نه چندان دور شاهد حوادث زیادی از این دست خواهیم بود که در کشورهای دیگر هم بروز خواهد کرد و زنگ خطر را برای آنان هم به صدا در خواهد آورد.
 
اسلام در نروژ

جمعیّت نروژ در حدود ۴ میلیون و ۶۳۰ هزار نفر است. پایتخت نروژ، شهر اسلو دارای ۷۹۲ هزار نفر جمعیت می‌باشد. اسلام بزرگ‌ترین دین اقلیّت در نروژ محسوب می‌شود. مسلمانان نروژ بیش از ۲ درصد از جمعیّت این کشور را تشکیل می‌دهند و جمعیّت آنان به شدت در حال گسترش است. بیش‌ترین اقلیّت مسلمانان را پاکستانی‌ها، ترک‌ها و اعراب تشکیل می‌دهند. مسلمانان نروژ به طور فعال در احزاب سیاسی به جز حزب راست افراطی، شرکت کرده و نمایندگانی نیز در مجلس شورای محلی دارند.[16]
اسلام هراسی؛ نژادپرستی مدرن در اروپا

پس از فروپاشی پرده‌ی آهنین و نابودی وحدت غرب در برابر دنیای شر یا همان کمونیست، نوعی دگرگونی ماهیّتی در اختلاف‌های بین‌المللی پدیدار گشت. از یک سو با برتری سرمایه‌داری، فرآیند جهانی‌سازی که اوج یکه تازی لیبرال دموکراسی بود آشکار شد و از سوی دیگر، تمدن غربی برای حفظ انسجام درونی، به بیگانه و دشمن خارجی نیاز داشت که در این راستا اسلام، بدین منظور معرفی شد. «هانتینگتون»می‌گوید: «مادام که اسلام هم‌چنان اسلام بماند و غرب نیز غرب بماند نزاع بنیادین میان این دو تمدن و روش زندگی، روابط آن‌ها را در آینده نیز تعریف خواهد کرد؛ درست به همان‌گونه که در ۱۴ قرن گذشته صورت پذیرفته است.»‌
 در نطقی دیگر «جان گالوین» فرمانده‌ی نیروهای ناتو، به هنگام ترک بروکسل (مرکز اتحادیّه‌ی ناتو) در سال ۱۹۹۲میلادی اعلام کرد: «ما جنگ سرد را از روسیه‌ی کمونیست بردیم، حال می‌توانیم پس از یک کج‌روی۷۰ ساله، به نبرد واقعی خود که قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد و همانا رویارویی با اسلام است بازگردیم.»از این رو دستگاه‌های نظریّه‌پردازی به کار افتاد و نظریّه‌هایی چون نظریّه‌ی «پایان تاریخ» فوکویاما مطرح شد. پایان تاریخ بدین معنا بود که همه چیز به لیبرالیسم غربی ختم خواهد شد و بقیّه‌ی روش‌ها محکوم به شکست هستند.
 
روس‌ها با شکست خود و چینی‌ها با تجدید نظر در نظام اقتصادی خود بهترین ادله را در اختیار این نظریّه قرار دادند. حوادثی چون پیروزی نیروهای جهادی بر ارتش سرخ در افغانستان، پیروزی جبهه‌ی نجات اسلامی در الجزایر، پیروزی طالبان در افغانستان و معرفی چهرهای خشن از این گروه به نام اسلام در غرب، مطرح شدن مسأله‌ی حجاب در مدارس غرب و به ویژه فرانسه، انتفاضه‌ی فلسطین و در نهایت حادثه‌ی۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱میلادی وقوع یک سلسله حوادث کوچک‌تر مانند بمب‌گذاری در متروی پاریس و دیگر شهرهای اروپایی، اسلام و مسلمانان در معرض گستاخانه‌ترین اتهام‌ها، تحقیرها و توطئه‌ها قرار گرفتند.

در طول این دوران و به ویژه روزهای پس از حوادث ذکر شده صدها عمل جنایت‌کارانه برضد مسلمانان، مساجد و اماکن متعلق به مسلمانان صورت گرفت. شدت این اقدام‌ها در مواردی حتی به کشته شدن مسلمانان این جوامع منجرگردید.[17]

«توماس همربرگ» عضو کمیسیون حقوق بشر شورای اروپا با تأکید بر این‌که برخی سیاست‌مداران اروپایی درک روشنی از اصول حقوق بشر ندارند اظهار داشت که افزایش بیگانه هراسی و اسلام هراسی اروپا را با وضعیّت بحرانی روبه‌رو کرده است. وی در این باره معتقد است که فقدان شهامت میان سیاست‌مداران برای دفاع از ارزش‌ها و اصولی که در اروپا مورد توافق قرار گرفته عامل ناکامی اروپا در ریشه کن کردن اسلام هراسی و بیگانه هراسی بوده است. در این دوره زمانی که من در این جایگاه حضور داشته‌ام مشاهده کرده‌ام که اروپا دچار وضعیت بحرانی شده و ما نمی‌توانیم از این وضعیّت خلاص شویم.[18]
 عضو کمیسیون حقوق بشر شورای اروپا می‏گوید که افزایش اسلام هراسی اروپا را با وضعیّت بحرانی روبه‌رو کرده است و فقدان شهامت میان سیاست‌مداران برای دفاع از ارزش‌ها، عامل ناکامی اروپا در ریشه کن کردن اسلام هراسی است.

«محمد عبدالباری» رییس سابق «شورای مسلمانان بریتانیا» در این خصوص اظهار داشته که اسلام هراسی به یک موضوع جدی جهانی تبدیل شده است و متأسفانه ما تاکنون نتیجه‌ی بسیار اندکی از گفت‌وگو با سیاست‌مدارنمان برای مقابله با اسلام هراسی گرفته‌ایم. دکتر «رابرت لمبرت» از مؤسسه‌ی اروپایی تحقیقات مسلمانان و استاد دانشگاه «اگزتر» انگلیس نیز می‌گوید: «مصاحبه‌های متعددی که ما در مؤسسه‌ی اروپایی تحقیقات مسلمانان انجام داده‌ایم نشان می‌دهد زنان مسلمان در جامعه‌ی انگلیس به خاطر حجاب‌شان هدف آزار، اذیّت و خشونت قرار می‌گیرند.»

 
وی افزود: «هم‌چنین خشونت برضد مردانی که ظاهری اسلامی دارند، امری معمول است. از جمله خشونت‌های ضد اسلامی می‌توان حمله به مساجد و آتش زدن عمدی آن‌ها را نام برد.»
 
«عبدالکریم وکیل» از اساتید دانشگاه «کینگز کالج» لندن نیز بر آن است که اسلام هراسی اکنون هم در بین مردم عادی و هم در سطح سیاست‌مداران رایج شده است. اسلام هراسی یک پدیده‌ی جهانی است و در هر گوشه از دنیا به شکل ویژه‌ای ظاهر می‌شود. «لورا مک دونالد» از دانشگاه بیرمنگهام نیز می‌گوید: «ماجرای جنگ برضد تروریسم همه‌ی تبعیض‌ها برضد مسلمانان را به امری عادی تبدیل کرده و باعث تغییر رفتارهای روزمره مردم در قبال مسلمانان شده است.»

به گفته‌ی«جان ریس» اسلام هراسی با این هدف به وجود آمده است تا بهانه‌ای باشد برای حمله به کشورهای اسلامی و مشروعیّت بخشیدن به جنگ‌های استعماری ... بحث مقابله با اسلام هراسی امروز با بحث مخالفت با جنگ یکی شده است و به همین دلیل و برای مبارزه با اسلام هراسی باید در مقابل جنگ به اصطلاح برضد تروریسم و حمله به کشورهای اسلامی ایستادگی کرد.


عوامل دیگر رشد اسلام هراسی در اروپا


در مقطع کنونی افزون بر عوامل جمعیّتی و تاریخی چند عامل دیگر به رشد اسلام‌هراسی در اروپا کمک کرده است.

۱) به شهروندان اروپایی چنین القا می‌کنند که مسلمانان افرادی منزوی، جدایی‌طلب و گوشه گیرند. آن‌ها مایل به حل شدن در جامعه نیستند و از معاشرت و تبادل فرهنگی و معیشتی با غیر‌مسلمانان دوری می‌کنند؛

۲) شهروندان اروپایی و غربی فکر می‌کنند که دین اسلام یک دین تک‌صدایی، راکد و بی‌اعتنا به تغییر و تحول است و از آن رو جایی در جامعه‌ی مدرن ندارد؛

۳) اروپایی‌ها مسلمانان را بزرگ‌ترین منتقدان خود می‌دانند؛‌

۴) تلاش طولانی اروپا و غرب برای تحقیر مسلمانان و معرفی اسلام به عنوان دینی غیرمنطقی و بدوی به دنیای غرب به ویژه نسل‌های جدید؛

۵)‌‌تصور غرب مبنی بر این‌که اسلام در پی حکومت کردن بر آنان است؛

۶) به باور بسیاری از اروپاییان و غربی‌ها هر قدر هم که اسلام و دموکراسی در تئوری با یک‌دیگر موافق و همگام باشند در عمل با یک‌دیگر ناسازگاری دارند؛

۷) معرفی کردن اسلام به عنوان دینی ضد زن و غیر‌مسلمانان؛

۸) رشد و تقویت گرایش‌های راست افراطی و احزاب افراطی در اروپا (به ویژه در کشورهای اتریش، ایتالیا، هلند، فرانسه و آلمان)؛‌

۹) ‌شرایط نظام بین‌الملل پس از ۱۱ سپتامبر و عملکرد رسانه‌های غربی در پیوند دادن اسلام با خشونت؛

۱۰) ‌طرح ‌بیداری اسلامی و احیای هویّت مسلمانان به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان منبعی الهام بخش؛

(11)گسترش تحجر و خشونت به نام اسلام.[19]*
 
پی‏نوشت‏ها:

[1] ـ http://rabble.ca/blogs/bloggers/jesse/2011/07/bombs-afghanistan-have-landed-norway
[2]ـ http://mondoweiss.net/2011/07/the-norway-massacre-and-the-nexus-of-islamophobia-and-right-wing-zionism.html

[3] ـ Andres Behring Breivik

[4] ـ STEVEN ERLANGER and SCOTT SHANE, “Oslo Suspect Wrote of Fear of Islam and Plan for War”, New York Times, July 24, 2011

[5] ـ Pamela Geller

[6] ـRobert Spencer

[7] ـ Daniel Pipes

[8] ـ English Defense League (EDL)

[9] ـ Alex Kane, “The Norway Massacre and the nexus of Islamophobia and Right-wing Zionism“ , July 23, 2011 at: "Mondoweiss"

[10] ـ Bjoern Amlando,”Suspect in Norway terrorism wanted European crusade against Muslims” , The Associated Press Jul 24, 2011

[11] ـ BRUCE BAWER “Inside the Mind of the Oslo Murderer”,July 24,Wall street journal.
[12]- Sheila Musaji, “Islamophobia does have consequences”, at: http://www.theamericanmuslim.org/tam.php/features/articles/encouraging_hatred/0018679
[13] ـ Ibid
[14]-http://www.veteranstoday.com/2011/07/23/norway-bombing-islamophobia-strikes-again/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=norway-bombing-islamophobia-strikes-again

[15] ـ احمد نقیب زاده، «خودزنی نروژی»، روزنامه‌ی شرق ، یک شنبه, 2 مرداد 1390

[16]  http://fa.azadnegar.com/article/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-11%D8%B3%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D9%88%DA%98-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D9%82%D9%88%D8%B9-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%9F
 
[17] ـ http://www.vista.ir/?view=article&id=371135
 
[18] ـ خبرگزاری مهر، 2/5/1390
 
[19] ـ http://www.vista.ir/?view=article&id=371135

 نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اهانت به اهل بیت دردآور‌ترین شکنجه‌ برای شیعیان زندانی آل خلیفه

صدای شیعه: اینها تنها بخشی از شکنجه‌های رژیم آل‌خلیفه علیه رهبران شیعی منامه است. شیخ «حسن مشیمع» دبیرکل جنبش «حق» از تشکیلات معارض رژیم آل‌خلیفه است که در انتفاضه سال 1372 در کنار «عبدالامیر جمری» و «عبدالوهاب حسین» از دیگر رهبران انتفاضه فعالیت داشت. از سال 1372 تا این تاریخ پنج‌بار بازداشت شده که آخرین این بازداشت‌ها بعد از تحرکات اخیر در بحرین بود که از 25 بهمن 1389 آغاز و تا این لحظه ادامه دارد. با به درازا کشیده شدن بازداشت وی و صدرو حکم زندان ابد برای این اندیشمند شیعی، خبرنگار ما به سراغ «علی مشیمع» فرزند ارشد شیخ حسن مشیمع رفت و آخرین وضعیت پدرش و سایر رهبران دربند رژیم آل‌خلیفه را جویا شد که مشروح این گفت‌وگو در پی می‌آید.


در ابتدا آخرین وضعیت پدرتان که در زندان است را برای خوانندگان ما تشریح کنید.

آخرین وضعیت پدرم بعد از محاکمه و صدور حکم دادگاه برای ایشان و دیگر رهبران تغییری نکرده است و در زندان واحدی به سر می‌برند. حتی زندانی که سایر رهبران معارض در آن زندانی شده‌اند با زندان عمومی بحرین متفاوت است و جدا از آن زندانی است که سایر محکومین در آن نگهداری می‌شوند. آنچه در بحرین معروف است؛ کلیه زندانیان در یک زندان مرکزی نگهداری می‌شوند ولی این رهبران معارض همچنان بعد از محاکمه نیز در زندان دیگری نگهداری می‌شوند. در حال حاضر وضعیت تمامی آنها بعد از اینکه در معرض وحشیانه‌‌ترین شکنجه و درد و رنج‌های زیاد قرار گرفتند شرایط آنها اکنون بعد از این مدت، چه بسا به دلیل انتفاضه مردمی و فشارهای بین‌المللی و چه بسا فشار بعضی از هیئت‌های بین‌المللی که اخیراً از بحرین دیدار کردند؛ تا حدودی به سمت وضعیت عادی پیش رفته است.

اتهام وارده به پدر شما و دیگر رهبران معارض مانند عبدالجلیل السنکیس و شیخ محمد المقداد که از دوستان نزدیک و همقطاران پدرتان هستند چه بوده است؟

اتهام وارده به همه آنها تلاش برای سرنگونی نظام و تأسیس تشکیلاتی موسوم به تروریستی و تلاش برای سرنگونی نظام با توسل به خشونت می‌باشد. به هر حال تمامی این اتهامات تکراری بوده و این اولین‌باری نیست که این رهبران به اینگونه اتهامات متهم می‌شوند و ما بر این نظر هستیم که هم این اتهامات و هم احکامی که برای این رهبران صادر شده است هیچ ارزشی نداشته و همانطور که حتی سازمان عفو بین‌الملل نیز اعلام کرده است این رهبران صاحب عقیده، اندیشه و نظر بوده و جرمی مرتکب نشده‌اند و دلیلی که اثبات‌کننده این اتهامات وارده به آنها باشد وجود ندارد. متهمان تروریست نبوده بلکه قربانیان تروریسم نظام آل‌خلیفه‌اند و در نهایت این نظام دیکتاتوری منامه است که آزادیخواهان را به بند می‌کشد و کلمه را تحت تعقیب قرار می‌دهد. این رهبران صاحبان کلمه و موضع هستند و درنهایت این کلمه و مواضع آنهاست که به یاری خدا پیروز خواهد شد.

عکس‌العمل پدرتان شما هنگام شنیدن این اتهامات و در زمان دستگیری چه بود؛ چگونه بود؟

این اولین‌باری نیست که پدر من بازداشت می‌شود چراکه سابقاً نیز بارها بازداشت و سال‌ها نیز در زندان بوده است و با نظام آل‌خلیفه و این دیکتاتوری کاملاً آشناست. این اتهامات قبل از بازگشت پدرم به بحرین قابل پیش‌بینی بود. قبل از بازگشت نیز این اتهام به وی زده شده بود. نظام آل‌خلیفه در طول 80 سال گذشته و تا این لحظه دائماً این سناریوها و شیوه‌ها را تکرار می‌کند و سر زدن چنین اقداماتی از سوی چنین رژیمی به هیچ روی عجیب به نظر نمی‌رسد.

گفته می‌شود که نظام آل‌خلیفه با کشاندن پدرتان از بیروت به منامه برای چنین روزی طرح‌ریزی کرده بود تا وی را در منامه دستگیر و بازداشت کند. ارزیابی شما چیست؟ آیا این موضوع را توطئه‌ای از جانب آل‌خلیفه علیه پدرتان ارزیابی نمی‌کنید؟

خیر چنین اعتقادی ندارم. این نظام آل‌خلیفه نبود که پدرم را به منامه کشاند، بلکه پدرم به اراده خودش و جهت مشارکت در این انقلاب که از 14 فوریه (25 بهمن 1389) آغاز شد به بحرین بازگشت و تمامی خطراتی که ممکن بود متوجه وی شود، مانند زندان و حتی بدتر از آن را نیز پیش‌بینی کرده بود. وی به همه این عواقب واقف بود و با این نظام آشنایی کامل داشت ولی آرمان‌های وی بزرگ‌تر از آنند که از رویارویی با چنین توطئه‌ای عقب‌نشینی کند.

شنیدیم که پدر شما تحولات اخیر در جهان عرب را نتیجه بیداری اسلامی می‌داند. آیا همینطور است و اصولاً پدر شما بر این باور بود؟ یعنی قیام‌های ملت‌های عربی را بیداری اسلامی می‌دانست؟

بله. این تحرکات یک بیداری اسلامی است و هنگامی که پدرم به بحرین بازگشت در جمع جوانان گفت: «‌ای جوانان اکنون شما امید بحرین هستید و کاری کردید که ما از انجام آن ناتوان بودیم و خداوند متعال، قادر مطلق است که اراده خویش را به رغم اراده ظالمان و طاغوت‌ها اجرا می‌کند. پس امیدوار باشید و همچنانکه طاغوت‌ها در مصر و تونس سرنگون شدند و به زیر کشیده شدند در بحرین نیز چنین خواهد شد. به برکت ایستادگی و بردباری شما این طاغوتیان نیز سرنگون می‌شوند.» البته اینها باورهای وی بود و آشکارا راجع به این باورهایش با مردم صحبت و آنها را اعلام می‌کرده است.

آیا این مواضع به معنای آن است که پدرتان، روح دین اسلام و بیداری اسلامی را در تحولات اخیر بحرین می‌دید یا اینکه آن انتفاضه را جنبشی ملی می‌داند؟

البته که این حرکت‌ها در نهایت امر جنبشی ملی است. ولی اینکه شرکت‌کنندگان در این جنبش، مسلمان و متدین و پایبند به اسلام هستند بله چنین اعتقادی داشت و من می‌خواهم به شما بگویم که جنبش ملت بحرین جنبشی است برای مطالبات ملی و در مخالفت با هرگونه فرقه‌گرایی است. شعارهای این انقلاب نیز ملی بوده و مختص یک فرقه مذهبی نیست ولی اکثریت این انقلابیون دارای بینش و آگاهی اسلامی بوده و این حرکت نشأت گرفته از جوهره دین و جوهره عقیده اسلامی بوده و در راستای تطبیق آیه کریمه «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار» (به کسانی که ظلم می‌کنند کرنش نکنید که آتشش شما را خواهد گرفت) می‌باشد و این فرهنگ اسلامی در بین اغلب جوانان شرکت‌کننده در این انقلاب وجود دارد و با عقیده و باورهای آنها آمیخته شده است. ولی این جنبش آنها در مفهوم سیاسی، برای مطالباتی ملی است و شعارهای آن نیز ملی است.

گفته می‌شود که نظام آل‌خلیفه در پی عقب‌نشینی‌اش در برابر جنبش مردمی بحرین اقدام به بازداشت شیخ حسن المشیمع نمود. نظر شما چیست؟ و بفرمایید که چه شکنجه‌هایی بر پدر شما توسط نیروهای رژیم منامه روا داشته شده است؟

مایل هستم در ابتدا به خوانندگان محترم روزنامه شما عرض کنم که برادری دارم که وی نیز زندانی است. برادر کوچک‌ترم «محمد مشیمع» یک سال است که در زندان به سر می‌‌برد و تحت وحشیانه‌‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفته است و این شکنجه‌ها فقط جهت انتقامجویی انجام می‌شود. پدرم بعد از بازداشت، به زندان نامعلومی فرستاده شد و با اینکه سالخورده و سن وی بالای 60 سال است و همان طور که می‌دانید مبتلا به بیماری سرطان است و به تازگی از لندن که جهت معالجه به آنجا رفته بود، بازگشته است تحت شکنجه‌های مختلفی قرار گرفت. اولاً چشمان و دست‌های وی در تمام طول روز بسته بود و بر زمین خوابانده می‌شد و مزدوران با پاهایشان به وی لگد می‌زدند و ضرباتی را با خشونت تمام بر صورت و بر قسمت‌های مختلف جسم وی وارد می‌کردند تا او را مورد اهانت قرار دهند. بیش‌ترین چیزی که روح و جان را به درد می‌آورد این بود که آنان دائماً اهل بیت علیهم‌السلام را مورد اهانت قرار می‌دادند و با الفاظ رکیک و خجالت‌آور که زبان از بیان آنها شرم دارد، به مذهب شیعه توهین می‌کردند. آنها به عقیده شیعه و حتی به اهل بیت علیهم‌السلام فحش و ناسزا می‌گفتند. آنچه که از آن تعجب می‌کردم این بود که آنان اهل بیت علیهم‌السلام را با ذکر نام مورد فحش و ناسزا قرار می‌دادند. آنان دشمنی و کینه‌ای دیرینه نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام را در دل و روحشان قرار داده و آن را آشکارا در صحبت‌هایشان بیان می‌کنند. همچنین در آن هوای سرد (در داخل سلول‌ها دمای هوا بسیار سرد است) پدرم تحت شکنجه و ضربات در قسمت‌های مختلف جسمش قرار می‌گرفت، آب سرد را بر روی وی می‌ریختند و او را جلوی باد سرد کولر قرار می‌دادند. حتی در زمان شکنجه و بعد از مدت معینی دچار حالت لرز می‌شد. در کنار وی دیگر برادران و معارضان نیز بودند و در ابتدای بازداشت قادر به ملاقات با آنها نمی‌شد ولی صداهای آنها که مورد شکنجه قرار می‌گرفتند را می‌شنید و حتی اغلب آنها مورد شکنجه با شوک الکتریکی قرار می‌گرفتند و بعضی از آنها و چه بسا اغلب آنها را لخت می‌کردند تا به آنها ثابت کنند که هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید و آنها را تحقیر‌کنند و اراده آنها را سست کرده باشند و احساس خواری و ذلت و تحقیر را به آنها القا کنند.

اینها تنها نمونه‌هایی از شکنجه‌ها بود و حتی در روز جلسه محاکمه و صدور حکم نیز به یکی از سالن‌های دادگاه برده شده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و آقای عبدالهادی خواجه و شیخ حسن مشیمع جزو کسانی بودند که بیش از سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. همانطور که پدرم نقل می‌کند مزدوران آل‌خلیفه در دادگاه وی را به همراه خود برده و بر زمین انداخته و با لگد به جان وی افتادند و حتی کفش‌هایشان را روی دهان وی قرار می‌دادند تا او را تحقیر کنند. آنان همواره بر این موضوع تمرکز می‌کردند. تمرکز بر توهین و ذلیل کردن و تلاش برای سست کردن اراده.

چه حکمی برای پدر شما صادر شده است؟

حبس ابد حکمی بود که برای پدرم در دادگاه قرائت شد.

گویا بارها حکم حبس ابد برای پدر شما صادر شده بود؟ آیا این موضوع صحت دارد؟

خیر، این اولین بار است که چنین حکمی برای پدرم صادر می‌شود. البته همانطور که شما گفتید تاکنون چندین بار دستگیر شده و به زندان افتاده است.

از برادرتان محمد چه خبر؟ مقداری هم درباره شرایط وی در زندان توضیح دهید.

برادرم محمد سال گذشته بازداشت و به یک سال حبس محکوم شد و باید در همین روزها آزاد شود ولی همچنان به مدت سه ماه است که در سلول انفرادی به سر می‌برد و مورد شکنجه و آزار قرار می‌گیرد.

جنابعالی چند سالی است که همراه با چندین نفر از رهبران معارض در لندن به سر می‌برید. آیا امکان بازگشت به بحرین برای شما مقدور است؟

خیر. بنده هم به همان اتهاماتی که به پدرم نسبت داده شده؛ متهم هستم و به 15 سال حبس محکوم شده‌ام و چنانچه به بحرین برگردم قطعاً در همان ابتدای ورودم دستگیر و روانه زندان می‌شوم.
جوان آنلاین

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ وقتی چاقو دسته خود را می برد!

شاید وقتی در فوریه 2004 فیس بوک بعنوان شبکه اجتماعی دانشجویان دانشگاه هاروارد امریکا تأسیس شد حتی خود مارک زاگربرگ- مؤسس فیس بوک – نیز گمان نمی کرد که از این شبکه اجتماعی تا این اندازه استقبال صورت گیرد و چندی بعد به اهرمی تأثیر گذار در صحنه مناسبات بین المللی بدل گردد.
فیس بوک چیست؟
فیس بوک نام سایتی است که در چهارم فوریه 2004 توسط دانشجویی به نام " مارک زاگربرگ" در داتشگاه هاروارد تأسیس شد. هدف ابتدایی تأسیس این سایت ایجاد شبکه ای اجتماعی و محیطی برای تبادل اطلاعات میان داشجویان داشگاه هاروارد امریکا بود امّا پس از گذشت زمانی اندک، فیس بوک به شبکه ای میان دانشجویان کشور امریکا تبدیل شد و کم کم از مرز های ایلات متحده عبور کرد و جهانی شد. هم اکنون نیز بیش از هفتاد درصد کاربران آن غیر آمریکایی هستند.
در این سایت هر یک از اعضا می توانند در صفحه اختصاصی خود مطالب مورد علاقه خود را با دوستان خود به اشتراک بگذارند و از این طریق با سایر اعضا به تبادل اطلاعات بپردازند.
خصوصیات این سایت باعث استقبال شگفت انگیز از آن شد.طوری که تنها دو هفته پس از تأسیس آن( با نام اولیه the facebook.com) نیمی از دانشجویان دانشگاه هاروارد عضو آن شده بودند و تعداد کاربران آن تا دسامبر همان سال از یک میلیون نفر گذشت. در حال حاضر نیز فیس بوک با حدود 600 میلیون و کاربر و بیش از 2میلیارد دلار در آمد بعنوان گسترده ترین و یزرگترین شبکه اجتماعی در دنیا شناخته می شود.
امّا نقش اصلی و تأثیر گذار این شبکه اجتماعی در جریان بلواهای پس از انتخابات 1388 جمهوری اسلامی ایران به منصه ظهور رسید. در جریان اتفاقات پس از انتخابات معترضان به نتیجه انتخابات با استفاده از فیس بوک و دادن پیغام و اخبار تجمعات به سایر اعضا و به اشتراک گذاشتن فیلم ها و عکس های اغتشاشات توانستند از این شبکه اجتماعی برای گرمتر کردن تنور فتنه حداکثر استفاده را ببرند. در واقع تنها پس از گذشت چند روز از آغاز اغتشاشات، فیس بوک به یکی از بزرگترین و تأثیر گذار ترین ابزار فتنه – برای اطلاع رسانی داخلی و انعکاس آن در خارج از کشور – بدل شد.
به طور مثال در همان روز های صفحات زیادی به اعلامیه های گروهک های اپوزیسیون اختصاص یافته و تلاش شد که مردگان سیاسی را هرگونه که هست زنده کرده و به ایشان شخصیت بخشید.
اتفاقاً این برخورد فیس بوک و نقش مؤثر آن مورد تشویق کشور های غربی نیز قرار گرفت.
اندکی بعد از اینکه اعتراضات در تونس شکل جدی تری گرفت فیس بوک به کانون معترضین به حکومت بن علی تبدیل شد و معترضان توانستند با تبادل اطلاعات از این طریق خود را برای اعتراضات گسترده تر به حاکم دیکتاتور خود آماده کنند.
در جریان انقلاب مردمی مصر نیز فیس بوک توانست همین نقش را ایفا کرده و به تسریع روند سرنگونی حسنی مبارک کمک شایانی نماید.
کارشناسان از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک و توئیتر بعنوان یکی از اهرم های مهم و وزنه های تأثیر گذار در جریان  انقلاب های مردمی خاور میانه و شمال آفریقا یاد می کنند.
به همین دلیل بود که چندی پس از روشن شدن آتش اعتراضات در کشور بحرین، فیس بوک در این کشور فیلتر شده و صفحه اصلی شیعیان این کشور – بعنوان بزرگترین گروه معترض به حکومت - که حدود صد هزار عضو نیز داشت از این شبکه اجتماعی حذف شد.
حتی در روز های اخیر در بعضی از  کشور های دیگر منطقه نیز اعتراضات مردمی سبب شده که این شبکه های اجتماعی-  فیس بوک و توئیتر – رفع توقیف شده و پس از مدت ها از فیلتر در آیند. در واقع گزاف نیست اگر این شبکه های اجتماعی را در حال حاضر یکی از موارد مورد توجه مردم و یکی از مصادیق آزادی های مدنی بر شمریم که با گذشت زمان بر اهمیت و طرفداران آن افزوده می شود.
البته در این میان نباید از جانب داری و رفتار مغرضانه این شبکه ها به نفع غرب غافل شد. به طور مثال در در جریان حملات ناجوانمردانه رژیم اشغالگر قدس به مردم مظلوم غزه همین سایت اقدام به خاموش کردن معدود صداهایی نمود که تلاش در خبر رسانی در مورد مظلومیت مردم فلسطین می‌نمودند.
پیش از این نیز در پی اعتراض یک وزیر صهیونیست به مؤسس پایگاه فیس بوک، صفحه‏ای که در آن برخی از جوانان فلسطینی خواستار آغاز انتفاضه سوم شده بودند، از این شبکه اجتماعی حذف شد.
هم چنین چندی پیش مارک زاگربرگ- مؤسس فیس بوک- به اجلاس گروه G8 دعوت شده و به رهبران غربی گزارشی از فعالیت های سایت خود را ارائه کرد.
بسیاری نیز معتقدند این شبکه های اجتماعی با مشارکت دستگاههای جاسوسی امریکا فعالیت کرده و در واقع یکی از راههای جاسوسی دستگاه های اطلاعاتی امریکاست. جولیان آسانژ موسس وب سایت ویکی لیکس می گوید: « فیس بوک تنفر آمیز ترین ابزار جاسوسی است که تاکنون خلق شده است. هر کس که نام و مشخصات دوستان خود را به شبکه اجتماعی فیس بوک اضافه می کند باید بداند که به شکل رایگان در خدمت دستگاه های اطلاعاتی آمریکاست و این گنجینه اطلاعاتی را برای آنها تکمیل می کند.»
به گفته وی فیس بوک یک گنجینه اطلاعاتی بسیار بزرگ از نام و سوابق افراد است که کاربران آن را به شکل داوطلبانه در اختیار این شبکه اجتماعی قرار می دهند ولی این ابزار توسط دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا مورد بهره برداری قرار می گیرد. دسترسی این دستگاه های اطلاعاتی به اطلاعات ذخیره شده در فیس بوک آن را به یک ابزار خطرناک بدل کرده است.
امّا این تمام ماجرا نبود!
طی دو هفته اخیر اخبار متعددی از موج اعتراضات در رژیم صیونیستی مخابره شده. به طور مثال ده ها هزار اسرائیلی روز شنبه در یکی از بزرگ ترین تظاهرات ضد رژیم اسرائیل در سال‌های اخیر، با تجمع در مرکز تل آویو نسبت به افزایش قیمت مسکن، افزایش هزینه‌های زندگی و نابرابری‌های اجتماعی در سرزمین‌های اشغال‌شده توسط اسرائیل اعتراض کردند. این اعتراض‌ها آنقدر شدید بود که روزنامه اسرائیلی معاریو نوشت: "از میدان های تحریر اسرائیل بوی سقوط دولت نتانیاهو به مشام می‌رسد".
نکته جالب توجه در این اعتراضات این است که این موج نیز از فیس بوک شروع شده و به اعتصاب و تظاهرات های این چنینی ختم شده. یعنی رژیم صهیونیستی نیز از خطرات سایت امریکایی و جانب دار فیس بوک در امان نمانده و در حال حاضر این سایت را – که ابزار جاسوسی یار غار صهیونیست ها، ‌یعنی امریکاست- یکی از اصلی ترین راه های ارتباط و هماهنگی برای اعتراض و تظاهرات مردم علیه خود می بیند. همان طور که مشاهده می شود و در جریان ناآرامی های اخیر رژیم صهیونیستی فیس بوک حتی به اربابان خود نیز رحم نکرد و به ابزاری برای توطئه علیه دولت رژیم صهیونیستی تبدیل شد.آری! چاقوی ساخته شده توسط دستگاه های اطلاعاتی امریکا دسته خود را نیز برید!

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آمریکا اینترنت جدید می سازد

آمریکا برای مقابله با تهدیدات سایبری و عملکرد بهتر خود در جنگ سایبری به هنگام قطع جهانی اینترنت، دست به ساخت اینترنت جدید می‌زند.مایکل هایدن، رییس اسبق سیا در دوره ریاست جمهوری جورج بوش، بیان داشت که آمریکا شدیداً در پی این است تا زیرساخت اینترنتی جدیدی را برای خود ایجاد کند تا از طریق آن بتواند تهدیدات حملات سایبری را کاهش دهد.

وی همچنین سال قبل در اظهاراتی با تشبیه فضای سایبری به جبهه عملیاتی، بیان کرده بود که «آمریکا باید توانایی قطع اینترنت را داشته باشد».چند تن از مقامات فدرال آمریکا از جمله رییس ستاد سایبری آمریکا، ژنرال کیث الکساندر، نیز برای انجام خدمات مهمی چون بانکداری دست به ارائه طرح پیشنهادی حوزه اینترنتی .secure زده‌اند که مجزا از محیط وب عمومی می‌باشد. برخلاف دیگر حوزه‌های اینترنتی چون .com، حوزه .secure بازدیدکنندگان را ملزم می‌سازد تا برای ورود از گواهی‌نامه‌های مخصوص استفاده کنند، و از این رو این الزام جدید، متمم چهارم قانون اساسی آمریکا در خصوص رعایت حریم خصوصی کاربران را نادیده می‌گیرد. برای مثال، بخش مالی این اجازه را خواهد داشت تا محتوای داده‌های کاربران را برای شناسایی علائم مشکل‌زا مورد بررسی و اسکن قرار دهد. در حال حاضر اینترنت موضعی در قبال اشخاصی که می‌خواهند در وب ناشناس باقی بمانند، نمی‌گیرد.رییس اسبق سیا در ادامه اظهارات خود بیان داشته است: «من فکر می‌کنم که کیث سعی دارد بگوید که ما در قبال برخی فعالیت‌ها به ساختار محکم‌تری نیاز داریم و لازم است تا آن را ایجاد کنیم».

وی در ادامه با اشاره به فیس‌بوک به نوعی اذعان می‌دارد که سازمان‌های جاسوسی آمریکا از اطلاعات رایگانی که کاربران این شبکه اجتماعی در اختیار آنها می‌گذارند، استفاده می‌کنند و خود کاربران را مقصر انتشار اطلاعات شخصی آنها می‌داند: «تمام کسانی که می‌خواهند حقوق شخصی خود را در فیس‌بوک نقض کنند، آزادند که این کار را انجام بدهند».جیمز مولوینان، متخصص امنیت سایبری،‌ پیشنهاد یک شبکه سه‌لایه‌ای را داده است: «برای انجام کارهای بانکی نیازی به ناشناس بودن نیست، لذا کاربران لازم است تا اسم حقیقی و مجوز دیجیتالی خود را برای انجام فعالیت در فضای سایبری ارائه دهند». سطح میانی، که می‌تواند برای حوزه‌هایی چون .edu

 به کار برده شود، به جزئیات شخصی کمتری از سوی کاربران نیاز دارد.وی می‌افزاید: «در پایین‌ترین سطح، شما می‌توانید همانند یک هابیت به گشت‌زنی در اینترنت بپردازید. اما چالش پیش رو این است که چگونه می‌توان سامانه چندسطحی‌ای را تعریف کرد که این امکان را به شما بدهد تا از سطوح مختلف استفاده کرده و در عین حال توانایی شما را به خطر نیندازد».کاخ سفید در این خصوص اظهار داشته است: «سازه‌های اصلی‌ای چون نیروگاه برق و زیرساخت‌های مالی، حمل و نقل، و ارتباطی، کاملاً نیازمند یک حوزه امنیتی می‌باشند.

 لذا ما نمی‌توانیم به راحتی این زیرساخت‌های اصلی را که زندگی مردم آمریکا بدان وابسته است، بدون امنیتِ بیشتر رها کنیم».دولت اوباما و قانون‌گذاران آمریکا در حال حاضر بر روی یک قانون امنیت سایبری کار می‌کنند تا نظارت شبکه‌های دولتی را تقویت گرداند.

 

 



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نیویورک تایمز:مقامات آمریکایی از منافقین رشوه گرفتند

آیا ژنرال وسلی کلارک، به دلیل استفاده از بودجه سازمان‌های تروریستی جنایت کار محسوب می‌شود؟در یک مقاله در مورد سازمان مجاهدین خلق، نیویورک تایمز گزارش داد که سفیر باتلر، مسئول مذاکره با سازمان مجاهدین خلق، مقامات سابق آمریکایی را به گرفتن پول از سازمان مجاهدین خلق در ازای حمایت از این گروه متهم کرد.

در گزارش نیویورک تایمز  آمده است : برای اضافه کردن به مشکلات ایشان باید خاطر نشان کنم، که این گروه (منافقین) دارای یک دستگاه نیرومند ارتباطی با پشتوانه مالی قوی می‌باشد. این گروه چهره‌های سیاسی مانند هوارد دین و وسلی کلارک، ژنرال بازنشسته ارتش، را با پرداخت پول برای سخنرانی در حمایت از خود، برای افزایش مقاومت در برابر حرکات و واکنش‌های عصبی مقامات رسمی، مانند آقای باتلر، که برای چانه زنی با آنها در تلاش هستند، به کار گرفته است.
آقای باتلر با اشاره به ژنرال کلارک، از این گروه پرسید، "چقدر به او پرداخت شده بود؟" وی در ادامه افزود: "او برای کمتر از 25000 دلار از تخت بیرون نمی‌آید."آقای باتلر، با اشاره به حمایت همه جانبه از این مبارزات، گفت: "من حدس می‌زنم حدود یک میلیون دلار در شش ماه گذشته صرف این مسئله شده باشد، اگر من در هیئت مدیره آن بودم، با این نتایج راضی نمی‌شدم."اگر حقیقت داشته باشد، این اتهام کوچکی برای ژنرال کلارک و دیگر مقامات رسمی که در حمایت از سازمان مجاهدین خلق صحبت می‌کنند، نمی‌باشد، برای این گونه حمایت‌ها از گروه‌هایی که در لیست سازمان‌های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا قرار دارند، مجازات حبس از 10 سال تا ابد در نظر گرفته شده است.البته، سئوال این جا است که آیا این قوانین بر علیه سازمان مجاهدین خلق به اجرا در آمده است؟ به عکس‌های علی صفوی و جعفرزاده که در حال قدم زدن با سناتورهای ایالات متحده قبل از برگزاری جلسه کنگره در مورد سازمان مجاهدین خلق هستند، نگاه کنید؟ آیا در بین این اوراق چکی هم وجود دارد؟

 

 



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دعا از منظر رهبر انقلاب در 7 روز به چاپ پنجم رسید

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2011/07/673625_orig.jpgدعا از منظر رهبر انقلاب در 7 روز به چاپ پنجم رسید «دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای» که به تازگی چاپ نخست آن منتشر شده است به چاپ پنجم رسید و تاکنون 22هزار نسخه از آن به دست علاقه‌مندان رسیده است.

به گزارش نهضت سبز نبوی به نقل از  مهر، صبح روز 29 تیرماه بود که کتابی به دستم رسید تا آن را معرفی کنم. این کتاب که قرار بود ظهر همان روز در مراسم ویژه دیدار کتابداران و کارکنان نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور با رهبر انقلاب به میهمانان اهدا ‌شود، نامش «دعا» بود.

در شناسنامه کتاب، چاپ اول آن تابستان سال 90 درج شده است، ولی می‌دانم که از چاپ نخست آن روزهای زیادی نمی‌گذارد و هنوز توزیع آن هم به طور گسترده آغاز نشده است و شاید کتابداران و دیگر حاضران در آن مراسم و من که اینجا کتاب را ورق می‌زنم، جزو اولین گروهی باشیم که در مقام مخاطب این اثر به دستمان رسیده است.

اما چطور شد که پس از یک هفته این ماجرا را مرور می‌کنم؟ عصر دیروز این خبر رسید که در حال حاضر چاپ پنجم کتاب «دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای» در چاپخانه است و به زودی چاپ و توزیع خواهد شد.

همان گوینده خبر اشاره کرد که تاکنون 22 هزار نسخه از آن منتشر شده است و از آنجاکه در شناسنامه کتاب شمارگان چاپ نخست آن 6 هزار نسخه درج شده بود، این نشان می‌دهد که چاپ‌های دوم تا پنجم نیز هر کدام شمارگانی در همین حدود داشته‌اند.

کتاب را که کنار دستم است، برمی‌دارم و بار دیگر تورق می‌کنم. کتاب حجیمی نیست. به طور خلاصه و با سرفصل‌های مشخص سعی شده تا فرازهایی از صحبت‌های رهبر انقلاب درباره دعا، جایگاه آن، تاثیر آن در زندگی، چگونگی استجابت، معانی ذکر، اهمیت ذکر، اهمیت کتابی چون صحیفه سجادیه، مذمت ترک دعا، مقام دعاکنندگان و ... را بیان کند.

alt

این کتاب در 5 فصل تنظیم شده که «معانی دعا، اجابت و ذکر»، «اهمیت دعا و ذکر»، «شرایط دعا، شروط اجابت»، «فواید و دستاوردهای دعا» و «در دعا از خدا چه بخواهیم؟ نمونه‌هایی از کتاب‌ها و دعاهای برجسته» عناوین این فصل‌ها هستند.

کتاب «دعا از منظر آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی» را علیرضا برازش گردآوری کرده و مقدمه‌ای هم به قلم وی دارد که در آن اشاره می‌کند که از اوایل دهه 60 به تحقیق درباره دعا علاقه‌مند شده است و از همان دوران نکات بکر و کلیدی را در مباحث نمازجمعه که از سوی خطیب جمعه آن روزها حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای ایراد شده، می‌یابد.

برازش اشاره می‌کند که سه فایده، سه دستاورد، سه جهت و سه نکته درباره دعا بارها و بارها در کلام مقام معظم رهبری تاکید شده که 2 نکته آن در میان مردم و حتی متدینین و افراد مانوس با دعا و نیایش غریب و مغفول بود و هست و حتی در کتب تالیف شده درباره دعا و نیایش نیز به نحو شایسته بدان پرداخته نشده است.
مساله استخراج و کسب معارف از دعا از جمله مواردی است که برازش آن را از نکاتی می‌داند که رهبر انقلاب بدان تاکید داشته‌اند و لازم است در بحث دعا ما نیز بیشتر بدان دقت کنیم.
وقتی کتاب را ورق می‌زنی، فرازهای زیادی دارد که می‌شود بدانها اشاره کرد، ولی از آنجا که میل به استجابت دعا در دعاکننده در حالت عام بالاترین میل است در بخشی از کتاب می‌خوانیم که «دعا مستجاب می‌شود؛ یا زود و یا دیر» و ذیل آن توضیح داده می‌شود که آنجا که توجه لازم را در حال دعا داشته باشیم دعا مستجاب می‌‌شود دیر یا زود.
و یا در بخش دیگر می‌خوانیم «اگر خدا در دعا را باز کند در اجابت را نمی‌بندد» که امکان ندارد خدا به بندگان خود دستور بدهد دعا کنند، اما بنا بر اجابت آن نداشته باشد.
همچنین در بخشی از خطبه‌های نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی که 21 مهرماه سال 85 ایراد شده است، ایشان تاکید می‌کنند: «دعا، خواندن خداست؛ حالا می‌تواند به زبان فارسی یا به زبان خودتان باشد؛ هرچه که می‌خواهید با خدا حرف بزنید؛ این دعاست. هرچه می‌خواهید با او در میان بگذارید... البته دعاهای ماثور از ائمه (ع) بهترین مضامین در زیباترین الفاظ و سرشار از معارف الهی است که قدر آنها را باید دانست و بایستی به آنها متوسل شد.»
«دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای» که چاپ پنجم آن به زودی منتشر می‌شود، قرار است دوشنبه 10 مرداد در نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور رونمایی شود.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پژاک جایی در بین مردم کرد ندارد

موضوع قابل تأمل آن است که هیچ یک از گروه های کرد مخالف جمهوری اسلامی منتصب به ایران (دمکرات، کومله، پاک و... ) رغبت ننموده اند به طور مستقیم و محکم از مواضع پژاک که فرقه تروریستی متعرض به خاک ایران بوده و جایگاهی در بین کردهای ایران ندارد، دفاع نمایند. از این رو این معذوریت را داشته اند که نامی از پژاک نبرده و با عنوان "حملات ایران به اقلیم کردستان" بیانیه صادر نمایند!

بولتن نیوز: حزب دمکرات کردستان و کومله سعی داشتند این برخورد جدی ایران با حملات پژاک را حمله جمهوری اسلامی به مرزهای کردستان عراق جلوه دهند! حزب دمکرات کردستان ایران با این تیتر بیانیه صادر نموده است :" بیانیه‏ی دفترسیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در رابطه با حملات جمهوری اسلامی به اقلیم کردستان"

فرقه تروریستی پژاک با پیروی از سیاست های پ.ک.ک از مرداد ماه 1389 در وضعیت به اصطلاح توقف عملیات نظامی و ترور به سربرده و این وضعیت تا 22 خرداد امسال (انتخابات پارلمانی ترکیه) ادامه داشته است. این سیاست هیچ گاه به معنای ترک مخاصمه و توقف واقعی عملیات های نظامی و جنایات این فرقه تلقی نمی شود چرا که در همین برهه ترور های ناجوانمردانه از جانب این گروه در مناطق مختلف مرزی به وقوع می پیوست که منجر به شهادت افراد متعددی از اهالی مرزی گردیده است.

اما می توان گفت حجم این ترورها تا حدود زیادی کاسته که علت آن نه تنها پیروی از سیاست پ.ک.ک بلکه ضعف قوای نظامی و لجستیک و فرسایشی شدن روند مبارزاتی آنها طی چند سال اخیر، ترس از تخریب وجهه و از دست رفتن اندک زمینه فریب جوانان بواسطه چند بار محکوم شدن از جانب تشکل های حقوق بشری کردی در داخل کشور و مهمتر از آن ترس از دفاع مشروع و اقدامات تلافی جویانه جمهوری اسلامی بوده است.

این مقوله نیز هیچ گاه باعث نشد پژاک دست از اقدامات تروریستی، آزار و اذیت مترددین مرزی، باج گیری از دامداران و کشاورزان، راه زنی و اخذ پول زور از مردم مناطق مرزی و... دست بردارد.

براین اساس نیروی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی که مانند هر کشور دیگر وظیفه اصلی خود را حفاظت از جان، مال، ناموس و خاک و مردم کشورش می داند وارد عمل شده و از حدود 25 تیرماه سعی نمود برخورد جدی تری با این متعرضین به جان و مال مردم مناطق کردنشین کشور داشته باشد.

در این اثنا فرقه تروریستی پژاک   به سبب آنکه دیگر توان تروریستی و نظامی سابق خود را از دست داده سعی نمود با فضا سازی و جنگ روانی رسانه ای قضیه را وارونه جلوه داده و در جنگ تبلیغاتی خود اعلام کند نیروهای ایران وارد خاک کردستان عراق شده اند. به همین منظور چند تکنیک جنگ روانی رسانه ای در دستور کار قرار داده اند که واکاوی آنها خالی از لطف نیست! :

کتمان حقایق و کوچک نمایی تلفات وارده به آنها

پژاک همواره سعی داشته آمار دروغین از تلفات وارده ارائه دهد تا بدین نحو روحیه نیروهای خود را حفظ نماید. اگر به دقت ملاحظه کنید متوجه می شوید در اطلاعیه های صادره پژاک به آمارهای نادرست و بیشتر معطوف به حریف اشاره می شود تا نیروهایش و در عوض به سکوت یا کوچک نمایی یا نسبت دادن به مردم عادی در خصوص تلفات خود می پردازد. در بیانیه جمعه, 31 تیر 1390 ساعت 15:49 گروه اینگونه آمده است :" روز گذشته حول ساعت 12 گریلاهای شرق کردستان "ه.ر.ک" در چارچوب دفاع مشروع یک وسیله نقلیه سپاه پاسداران را هدف قرار قرار داده‌ و در نتیجه عملیات 3 پاسدار کشته و یک تن دیگر نیز زخمی شده است .... کە دلاور رنجبر زاده فرمانده سپاه سردشت پیرانشهر و حاج آقا معروفی جانشین فرمانده نیروی انتظامی استان ارومیه در یک درگیری در منطقه دشت وزنی کشته شده‌اند......منطقه به‌رده‌ناز پیرانشهر بار دیگر به خاک اقلیم کردستان یورش برده و در نتیجه مقاومت نیروهای شرق کردستان "ه.ر.ک" در نوار مرزی، مجددا درگیری روی داده است.

درنتیجه این درگیریها که‌ منجر به‌ کشته‌ شدن 8 پاسدار و زخمی شدن 4 پاسدار دیگر انجامید نیروهای سپاه مجبور به عقب نشینی شدند.....همچنین پژاک اعلام کرد .... در اقدام جداگانه‌ای یک پاسگاه در روستای ساوان در شهر بانه را مورد هدف قرار داده‌ است.. با ورود به داخل پاسگاه مذکور 4 نظامی را کشته و عده زیادی از نظامیان را مجروح کرده است.....گفتنی است که در این عملیاتها به گریلاهای پژاک آسیبی نرسیده ‌است.ازسوی دیگر بر اثر توپ باران روستاهای جنوب کردستان عصر روز گذشته ‌3 نفر از ساکنین روستای سونی مجروح شده که به‌ بیمارستان قلادزی انتقال یافتند." ملاحظه می نمایید تنها در یک اطلاعیه صادره فقط 18 نفر از نیروهای ایران کشته شده و هیچ تلفاتی به پژاک نرسیده آن سه نفر مجروح شده در بیمارستان قلادزه نیز بی طرف بوده اند! ؟!؟! با کدام منطق همخوانی دارد جز جنگ روانی رسانه ای ؟!؟!

 بزرگنمایی تلفات حریف

آمار سازی و بزرگنمایی تلفات حریف از دیگر اقدامات پژاک بوده است. در این بین با درج تیترهایی از قبیل " کشته شدن چندین فرمانده عالی سپاه پاسداران" و " کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران" در رسانه های این گروه حاکی از این مطلب است. کسی که کمترین آشنایی با امور نظامی جنگی دارد به خوبی واقف است هیچ گاه فرماندهان ارشد یک واحد نظامی در خط مقدم درگیری جبهه ای ظاهر نمی شوند چه برسد به پاسخ دهی به تجاوزات یک فرقه تروریستی چند صد نفره!!!

فرافکنی و کشاندن پای حکومت اقلیم کردستان به میدان

فرقه تروریستی پژاک سعی داشته همواره پاسخ دهی نیروهای نظامی ایران به تجاوزات آنها را حمله ایران به خاک حکومت اقلیم کردستان و ملت کورد معرفی نماید. در تیترهای بیانیه های این گروه اینگونه آمده است : "هدف رژیم ایران درهم شکستن اراده ملت کرد است" "واکنش اتحادیه میهنی کردستان به‌ حملات ایران " "حملات سپاه ‌پاسداران ایران به ‌منظور اشغال خاک جنوب کردستان " "جنگ تحمیلی جمهوری اسلامی علیه ‌ملت کرد در مناطق مرزی با جنوب کردستان " و...

این درحالی است که مقامات حکومت اقلیم کردستان هیچ گاه اسیر این جنگ روانی نشده و در بیانیه های صادره خود همواره بر مشکل جمهوری با پژاک تأکید داشته اند نه بحث حکومت اقلیم کردستان و جمهوری اسلامی ایران !

به عنوان نمونه در بیانیه دفتر سیاسی اتحادیه میهنی اینگونه آمده است : " جنگ سختی بین نیروهای جمهوری اسلامی و نیروهای پژاک در گرفته ..." یا اینکه در مصاحبه جبار یاور (وزیر پیشمرگه حکومت اقلیم کردستان) با رد حملات مرزی سپاه و ادعای پژاک اینگونه گفته است :" جنگ با پژاک داخل خاک جمهوری اسلامی بوده و پژاک پایگاهی در خاک عراق ندارد!" ملاحظه می نمایید ادعاهای موهوم و خیالی پژاک با آنچه در نظر مقامات حکومت اقلیم است متفاوت است.

معرفی نمودن زخمی ها و تلفات خودی به عنوان مردم بیگناه روستاهای عراق

با این تکنیک جنگ روانی رسانه ای پژاک دو هدف را دنبال می کند. نخست اینکه القاء می نماید ما تلفاتی نداشته ایم و کشته شده ها مردم بی دفاع می باشند و بدین نحو از یکسو سعی در فریب مجامع و نهادهای حقوق بشری و حتی مقامات عراقی دارند، از سوی دیگر توجیهی برای درمان زخمی ها در بیمارستان های سلیمانیه، اربیل، قلادزه، کوی سنجق و حتی بیمارستان کویه حزب دمکرات کردستان ایران! بدست می آورند. در بخشی از بیانیه پژاک اینگونه آمده است :" بر اثر توپ باران روستاهای جنوب کردستان عصر روز گذشته ‌3 نفر از ساکنین روستای سونی مجروح شده که به‌ بیمارستان قلادزه انتقال یافتند!!"

فرافکنی اهداف دفاع مشروع ایران در برابر اقدامات تروریستی پژاک

این فرقه سعی داشته در رسانه ها و بیانیه های صادره خود هدف باصطلاح حملات ایران را همه چیز به جز جنایات و ترورهای پژاک جلوه دهد : در بخشی از بیانیه های صادره اینگونه آمده : " در ادامه سیاستهای اشغالگرانه جمهوری اسلامی....-" " . کارایلان اعلام کرد که این حملات با همکاری مشترک ترکیه و ایران صورت می‌گیرند و در تلاشند با به تصرف در آوردن کوهستان قندیل اراده سیاسی ملت کرد در هم بشکنند... "

همچنین در بیانیه صادره کنگره خلق آمده است: " این حمله ایران ... حاصل توافقات ترکیه و ایران است.. بیش از آنکه توجیه گر مسائل داخلی باشد، بیانگر اقدامات منطقه ای و بین المللی است" یا در جایی دیگر آورده " جمهوری اسلامی در صدد اشغال قندیل برای جایگزینی گروه های اسلامی و انصارالاسلام است!!" خلاصه بحث از همه چیز به میان آمده به جز جنایات پژاک ! راستی یک سوال؟ انصارالاسلام را چه کسی به قندیل آورد؟ جمهوری اسلامی یا پ.ک.ک؟ حال برای تهدید و تحریک مقامات حکومت اقلیم کردستان این مسأله را مطرح می کنند؟ و... بنابر این نه تنها هیچ اشاره ای به جنایات پژاک نداشته بلکه در حالتی مذبوحانه آسمان و ریسمان را به هم می بافند، پای ترکیه، سوریه، عراق، انصارالاسلام، ملت کورد، مرزهای کوردستان و... را به میان می آورند تا پوشش و کتمانی باشد بر جنایاتشان!

اما نقش احزاب و نهادهای کورد ایرانی چه بوده؟!

1- به پیروی از سیاست پژاک! حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کوردستان و کومله سعی داشتند این برخورد جدی ایران با حملات پژاک را حمله ایران به مرزهای کردستان عراق جلوه دهند! حزب دمکرات کردستان ایران با این تیتر بیانیه صادر نموده است :" بیانیه‏ی دفترسیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در رابطه با حملات جمهوری اسلامی به اقلیم کردستان " آیا حکومت اقلیم کردستان بانی، وزیر پیشمرگه، رئیس و مقام و منصبی ندارد که حدک، حدکا و پژاک داعیه حمایت از آن را نموده و اعتراض می نمایند؟ حافظ و نگهبان مرزهای حکومت اقلیم کردستان شما هستید یا پارتی و یکتی؟ موضوع واضح و روشن است! آنها سعی دارند حکومت اقلیم کردستان را درگیر خصومتی که خودشان با ایران دارند، بنمایند، غافل از آنکه مقامات حکومت اقلیم در حال حاضر در بهترین سطح روابط اقتصادی، تجاری و فرهنگی با ایران می باشند و وقعی به دروغ پردازی های گروه های مخالف ایرانی نمی نهند!

2- موضوع قابل تأمل دیگر آن است که هیچ یک از گروه های کورد مخالف جمهوری اسلامی منتصب به ایران (دمکرات، کومله، پاک و... ) رغبت ننموده اند به طور مستقیم و محکم از مواضع پژاک که فرقه تروریستی متعرض به خاک ایران بوده و جایگاهی در بین کردهای ایران ندارد، دفاع نمایند. از این رو این معذوریت را داشته اند که نامی از پژاک نبرده و با عنوان "حملات ایران به اقلیم کردستان" بیانیه صادر نمایند!

حزب دمکراتی که برای حمله عراق به اشرف سینه چاک کرده و تمام قد از منافقینی که در قضیه انفال جان و مال و ناموس کردها را به تاراج بردند دفاع نمود، حاضر نشده در عناوین بیانیه های صادره خود نامی از پژاک ببرد. البته نوعی حس رقابتی بین این گروه ها نیز وجود دارد! دمکرات و کومله پژاک را گروهی ایرانی ندانسته و سعی دارند وجهه آن را تخریب کنند چرا که مدعی هستند با رونق این گروه، طرفداران دمکرات و کومله در مناطق کردنشین کاهش یافته و اعتبار آنها از دست رفته و جوانان به پژاک رغبت بیشتری نشان می دهند. در عوض پژاک هم دمکرات و کومله را احزاب قدیمی با افکار و ایدئولوژی پوسیده و کهنه می داند که دیگر جایگاهی در کردستان ندارد.

3-   شخصیت های کرد ایرانی در داخل و خارج کشور دو دسته اند : نخست شخصیت های داخل کشور که با کمی انصاف اشاره هایی به پژاک در خلق این نا آرامی ها داشته اند که نمونه آن می توان سازمان حقوق بشر کوردستان را نام برد. در بیانیه این سازمان آمده : " شاهد موج جدیدی از درگیریهای نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) می باشیم. " این بیانیه به خوبی اشاره داشته که درگیری ها میان نیروهای پژاک و جمهوری اسلامی است!

اما برخی شخصیت های کرد ایرانی خارج کشور بیانیه ای صادر و با عنوان " اعتراض فعالان مدنی و سیاسی به حمله ی نظامی جمهوری اسلامی به کردستان" به امضای سیصد نفر رسیده است. این افراد متواری وابسته به دمکرات، کومله و پژاک که نام فعال مدنی و سیاسی به خود نهاده اند نتوانسته اند تعریفی از کردستان ارائه دهند. حداقل پژاک و دمکرات و کومله با دروغ پردازی اشاره داشته اند : حمله نیروهای نظامی ایران به حکومت اقلیم کردستان!

اما معلوم نیست منظور آنها از این تعمیم جزء به کل چه بوده است؟ آیا یک فرقه تروریستی مورد نفرت ایران، کردستان و حتی کردستان عراق و ترکیه برابر است با کردستان؟!؟! البته انتظاری بیش از این نمی رود. وقتی امضا کنندگان بیانیه افرادی مثل : کاوه کرمانشاهی (عضو هسته تشکیلات داخلی پژاک)، نگین شیخ الاسلامی (نفوذی دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در پژاک)، محمد علی توفیقی (عضو حزب دمکرات و مرتبط شاهو حسینی)، ایاز خون سیاوشان (جنایتکار و قاتل حرفه ای عضو پژاک متواری در ترکیه )، آوات علیار و... امثالهم می باشند انتظاری بیش از این نیست!

جالب این جاست این باصطلاح شخصیت ها، اندیشمندان و فعالان مدنی و سیاسی نیز به راحتی فریب جنگ روانی پژاک را خورده و در بخشی از بیانیه خود اینگونه آورده اند :" شایعه‌ی استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای سازمان بنیادگرای اسلامی کُرد موسوم به "انصار الاسلام” هم در این حملات می‌تواند احتمال گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه و اسکان دادن نیروهای وابسته به القاعده در منطقه‌ی قندیل را به عنوان خطری جدی برای امنیت و آرامش کردستان و عراق تقویت کند." تحلیلی که در عقبه فکری هیچ مبتدی علوم سیاسی و مدنی نمی گنجد! جناب فعالین سیاسی یک سوال؟ تا کنون انصارالاسلام را چه کسی در قندیل پناه داده و علیه حکومت اقلیم برای فشار به آنها استفاده کرده است؟ کسی جز پ.ک.ک و پژاک! اگر باور ندارید از اربابان خود و از آمریکایی ها نیز می توانید استعلام نمایید!

در مجموع حلقه مفقوده این جنگ روانی رسانه ای غفلت از جنایتکار اصلی است. غفلت از خون های ریخته شده افراد بیگناهی است که اسیر توطئه های ناجوانمردانه فرقه تروریستی پژاک در هر دو طرف شده اند. چه آن دسته از جوانان ترک یا سوری که در قالب فرقه پ.ک.ک و پژاک به داخل کشور تجاوز نموده و کشته می شوند و چه سربازان بیگناهی کردزبانی هستند که برای گذراندن دروه خدمت قانونی در پاسگاه ها مرزی اسیر شبیخون ناجوانمودانه این فرقه تروریستی می شوند و بدون اینکه تا پیش از این نامی از این گروهک شنیده باشند شامگاهان در آسایشگاه خود در خواب تیر خلاص می خورند و خانواده خود را داغدار می بینند!

مظلومین این جنگ روانی رسانه ای رانندگان ماشین های راه سازی هستند که برای توسعه اقتصاد کردستان و گسترش روابط دو منطقه کردی و جاده سازی زن و فرزند خود را رها کرده و در دورافتاده ترین نقاط کرمانشاه و کردستان به فعالیت شبانه روزی جهادگونه مشغول می شوند و در تله های انفجاری پژاک گرفتار شده و هیچ گاه دیگر به آغوش خانواده و فرزندانشان باز نمی گردند! و اینگونه می شود که کودکانی سال های سال منتظر بازگشت پدران خود می مانند بی خبر از آنکه آنها در دام جنایات ددمنشانه این فرقه تروریستی بدون هیچ گناه و جرمی جز آبادانی کردستان گرفتار شده و به شهادت رسیده اند!

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پنج مناره در نیویورک ؛ فیلمی ضد اسلامی با طعم ترک و هالیوود

 

 

پنج مناره در نیویورک ؛ فیلمی ضد اسلامی با طعم ترک و هالیوود

پلیس ترکیه در این فیلم به این نتیجه می رسد که تمامی عملیات های تروریستی دراین کشور توسط فردی در آمریکا با نام حاجی گومش با نام مستعار «دجال» سازماندهی می شود، نهادهای امنیتی آمریکایی نیز که هیچ سوءسابقه ای از گومش ندارند تصمیم می گیرند او را به خاک ترکیه بازگردانند.

فیلم جنجالی "پنج مناره در امریکا" که محصول مشترک ترکیه و امریکا است به رغم داشتن ژانر درام و اکشن، محتوای کاملا ضد اسلامی دارد.

پنج مناره در نیویورک ؛ فیلمی ضد اسلامی با طعم ترک و هالیوود

کارگردان و نویسنده این فیلم که محصول سال  2010 است «محسون قرمزگل» یکی از معروف ترین خوانندهای رپ و پاپ ترکیه است.

سازنده این فیلم سعی دارد با نشان دادن واعظی روحانی در ابتدای فیلم، که در مسجد و در حلقه مریدانش، آمریکا را شیطان بزرگ خطاب می کند، سخن تاریخی بنیانگذار نظام اسلامی ایران را که در کشورهای اسلامی به یک اصل استراتژیک بدل شده را با بنیادگرایی طالبانی مترادف سازد.

نوع برگزاری مراسم های مذهبی ابتدایی فیلم، کاملا تعمدی به هیچ کدام از مراسم های اهل تسنن وتشیع شبیه نیست و بیشتر به نوعی صوفی گری افراطی شباهت دارد.

پلیس ترکیه در این فیلم به این نتیجه می رسد که تمامی عملیات های تروریستی دراین کشور توسط فردی در آمریکا با نام حاجی گومش با نام مستعار «دجال» سازماندهی می شود، نهادهای امنیتی آمریکایی نیز که هیچ سوءسابقه ای از گومش ندارند تصمیم می گیرند او را به خاک ترکیه بازگردانند.

دوافسر پلیس ترک، فرات باران (محسون قرمزگل) و آکارآیدن (مصطفی سندل) برای بازگرداندن حاجی گومش رهسپار آمریکا می شوند. ترکیب زوج هایی که دراین فیلم درکنار هم قرار داده شده اند کارکردهای محتوایی لیبرالیستی اثر را افزایش می دهد.

حاجی گومش با یک مسیحی ازدواج کرده است و زمانی که «فرات باران» افسرترک از او می پرسد که چرا با یک مسیحی ازدواج کرده گومش طوری پاسخ او را می دهد که گویی مسلمانی فقط یک عنوان اجتماعی- شهروندی است و در مقوله انتخاب زوج و بافت زندگی اجتماعی فاقد اهمیت است.

زوج فرات باران و آکارآیدن نیز دو افسر امنیتی پلیس ترکیه است که یکی مسلمان و دیگری مذهبی ندارد. این دو برای تحویل گومش به سراغ یک مأمور ارشد امنیتی- دیوید بکر- می روند. بکر به محض آنکه متوجه می شود یکی از این دو افسر کرد است او را تحقیر می کند و تنفر خود را نسبت به مسلمانان به شکلی علنی در قالب دیالوگ های فیلم ابراز می دارد. در جایی دیگر بکر اشاره می کند تا زمانی که مسلمانان درجهان وجود دارند امنیت ملی آمریکا محقق نخواهد شد.

از شیطنت های مشخص تصویری این فیلم تأکید بر جای خالی برج های دوقلو است که صدای اذان روی این تصاویر قرارداده شده تا برای تماشاگر ذهنیت سازی شود. اما لحن و اظهارنظرهای بکر- مأمور امنیتی آمریکایی- فیلم نیز دربخش های مهمی از فیلم قابل توجه است. دیوید بکر با کفش و بدون اعتنا به برگزاری نمازجماعت، برای تحقیق از محل اختفای گومش وارد مسجد می شود و درپاسخ به اعتراض امام جماعت مسجد مبنی بر حرمت گذاری به احکام جمعی مسلمین می گوید برای مسجد و عبادت ارزشی قائل نیست و برای مذهبی که متعلق به دشمنان کشور اوست احترام معنی نخواهد یافت.

گفتنی است در پی پخش این فیلم در کشور اندونزی مسلمانان این کشور به دلیل اسلام ستیزی، این فیلم رامحکوم کرده و به خیابان ها آمدند.

همچنین یکی از سینماهای شهر بوگو در 60 کیلومتری شمال جاکارتا مورد حمله تماشاگران قرار گرفته وصندلی های سالن سینما توسط آنان شکسته شد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پشت پرده هجمه به آقا سید مجتبی خامنه ای

پشت پرده هجمه به آقا سید مجتبی خامنه ای
سرویس سیاسی مفید نیوز :: به دنبال اعتراضات خیابانی پس از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، نام برخی از شخصیت های دینی نیز مورد وهن معترضین به نتایج انتخابات واقع گردید. نوک پیکان این حملات ، بیش از آن که متوجه کاندیدای منتخب باشد ، مقام معظم رهبری را نشانه رفته بود.

تاریخ: ۴ مرداد ۱۳۹۰

به دنبال اعتراضات خیابانی پس از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که با دعوت از سوی کاندیداهای شکست خورده صورت گرفت شعارهایی بر سر زبان ها افتاد که گمانه هایی فراتر از یک بازی انتخاباتی را پیش روی ناظران ترسیم نمود . سیر این شعارها در یک دوره زمانی محدود ، بی پرده و صریح ، اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی را نشانه گرفت .

در این بین نام برخی از شخصیت های دینی نیز مورد وهن معترضین به نتایج انتخابات واقع گردید . نوک پیکان این حملات ، بیش از آن که متوجه کاندیدای منتخب باشد ، مقام معظم رهبری را نشانه رفته بود . برخلاف یک دهه اخیر که در بین علمای دینی ، آیت الله مصباح یزدی پس از رو در رویی مستقیم با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیشترین هجمه تخریبی را بر ضد شخصیت و افکار خویش شاهد بود در جریان فتنه هشتاد و هشت این رکورد ، متوجه شخصیت هایی همچون حضرات آیات جنتی و خزعلی گردید . نفر اول به خاطر جایگاه ویژه در شورای نگهبان و نفر دوم نیز در پی طرد فرزند فتنه جوی خویش بیشترین هجمه تبلیغات منفی در فضای مجازی و سطح خیابان ها را پس از مقام معظم رهبری به خود اختصاص دادند . در این بین به ناگاه نام دیگری بر سر زبان ها افتاد که پیشینه خاصی از وی در اذهان عموم وجود نداشت . سید مجتبی حسینی خامنه ای یکی از فرزندان مقام معظم رهبری بود که نامش در بین شعارهای اغتشاش گران ، توجه همه را به خود جلب نمود .

این در حالی است که وی هیچ گونه حضور محسوسی در عرصه سیاست نداشته و از پست و مقامی بهره مند نبوده است . جالب آن که اکثریت مطلق شعاردهندگان بر ضد سید مجتبی ، حتی هیچ گونه تصویری نیز از او ندیده بودند . دلیل هجمه سنگین به وی از سوی آشوبگران ، اتهامات اقتصادی و سیاسی نامبرده بیان گردید که هر یک از آنها در جای خود محل تأمل و بررسی است : الف – اتهامات اقتصادی بسیاری از مردم تا کنون این موضوع را شنیده اند که مقام معظم رهبری بر خلاف برخی شخصیت هایی که خود را تالی تلو ایشان می دانند فرزندان خویش را از هر نوع فعالیت اقتصادی بر حذر داشته اند . آیا این مسئله صحت ندارد ؟!
به طور مثال ، فرزندان ریاست مجمع تشخیص و ریاست مجلس خبرگان ، بیش از دو دهه است که انواع اتهامات اقتصادی و زد و بندهای تجاری را متوجه خود دیده اند . این اتهامات در مقیاسی کوچکتر ، فزندان رییس بازرسی بیت رهبری و ریاست تولیت آستان قدس را نیز بی نصیب نگذاشته است . گفتنی است تا به حال هیچ منبعی اصل فعالیت های اقتصادی آقازادگان مذکور را تکذیب نکرده است .

نام برخی از کارخانه ها و شرکت ها نیز در افواه عموم به اسم این افراد ثبت گردیده و به عنوان مصادیق نفوذ و گستره خیزش های اقتصادی آنان بیان می گردد . با کشف تقلب ! در انتخابات سال هشتاد و هشت ، فعالیت ها و حتی مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه ای نیز به یک باره کشف گردید و بر سر زبان ها افتاد . برای اثبات این اتهامات ، دو مصداق بیشتر از همه مطرح شد . یکی امتیاز خطوط ایرانسل بود . این اتهام در حالی طرح گردید که پس از راه اندازی خط ایرانسل در دوران حاکیت اصلاحات ، در بین مردم این طور شایع شد که یکی از فرزندان مهدی کروبی به عنوان سهامدار اصلی این شرکت مشغول به فعالیت می باشد .

با روی کار آمدن دولت نهم ، دعواهای حقوقی بین وزارت ارتباطات با این شرکت نیز همواره در همین راستا تلقی می گردید . در جریان فتنه اخیر نیز استفاده گسترده آشوب طلبان از هزاران سیم کارت ارتباطی بی نام و نشان این شرکت برای دامن زدن به اغتشاشات ، نام ایرانسل را در ردیف متهمان کودتای مخملی قرار داد . به منظور احترام به صاحبان این شرکت لازم می دانم توضیح دهم که هیچ اتهام اقتصادی یا سیاسی درباره ایرانسل تا کنون به اثبات نرسیده است .
اما اتهام دوم مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه ای ، فروش نفت قاچاق به خانواده سلطنتی انگلستان بود . عظمت این اتهام دهان پرکن ، توجه بسیاری را به خود جلب نمود . این روابط پر مفسده نیز از فردای اثبات تقلب ! در انتخابات در فضای مجازی با آب و تاب روایت گردید . گذشته از منبع این خبر که در جای خود مورد بررسی قرار می گیرد ، بسیاری از تحلیل گران بر این نکته اتفاق نظر داشتند با آن شناختی که از عمق خصومت دشمنان مقام معظم رهبری وجود دارد اگر کوچکترین مدرکی در اثبات این نوع دعاوی در دست مدعیان بود امروز در کوره دهات های این مرز و بوم نیز می شد نسخه ای از آن را پیدا نمود ! با وجود تمام این اتهامات این تنها غلامعلی حداد عادل بود که پس از گذشت یک سال در مصاحبه ای با نشریه پرتیراژ ! پاسدار اسلام ، به دفاع از ساده زیستی و مناعت طبع سید مجتبی خامنه ای پرداخت .
ب – اتهامات سیاسی، نام سید مجتی خامنه ای را اول بار مهدی کروبی در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری در عرصه سیاسی کشور مطرح نمود . وی در نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری این گونه نوشت :
" به‌رغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که "آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت می‌کند" و شما فرموده‌اید‌ "ایشان آقا است نه آقازاده" و به هر حال مشخص شد که آن حمایت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد - و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود.

چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عده‌ای مدعی شدند مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ‌ایجاد محدودیت‌هایی برای ارتباط مردم با امام شده است، به‌رغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که "‌ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند".

به رغم نگارش چنین نامه ای تا چهار سال بعد ، آن هم پس از اعلام نتایج انتخابات دهم ، بحثی به آن شکل درباره فعالیت های سیاسی سید مجتبی در محافل عمومی مطرح نگردید . روند حوادث ، البته واهی بودن توهمات کروبی در حصر اطلاعاتی مقام معظم رهبری به دلیل یکنواختی محیط پیرامونی ایشان را به اثبات رسانید . بر فرض صحت خبر حضور و فعالیت سید مجتبی خامنه ای در ستاد یکی از کاندیداها _ که هیچ گونه تصویر یا گزارشی از آن تاکنون منعکس نشده است – صرف وجود نظر شخصی برای فرزندان یک شخصیت سیاسی عیب به حساب نیامده و خلاف قانون تلقی نمی شود مانند آن چه که درباره حمایت سید احمد و بیت امام از بنی صدر و میرحسین موسوی نقل می شود .

اما اثبات عدم یک نواختی نگرش سیاسی در بیت مقام معظم رهبری کار چندان دشواری نیست . گذشته از کانال های متعدد خبری معظم له نگاهی به حمایت ها و روابط آشکار و پنهان و گاه مشکوک با کاندیدایی فتنه گر از سوی بسیاری از اطرافیان ایشان ، همچون حجج اسلام ناطق ، حجازی ، نواب ، ربانی ، اعرافی و مجموعه بحث برانگیز وی و . . . وجود عناصر وابسته به طیف قالیباف در بیت رهبری که به دلیل توصیف وی به عنوان هاشمی کوچک ! توسط حاج منصور ارضی ، دو سال مانع از مداحی او در محدوده بیت گردیدند و از همه جالب تر دست درازی برای علنی ساختن نامه محرمانه آقا به احمدی نژاد در خصوص تغییر اسفندیار مشایی از پست معاون اولی – که سکوت اهالی سیاست ، ثابت ساخت افشاگری تنها بر ضد خاندان هاشمی کاری ناصواب است !- و . . .

مثال هایی اندک است که نشان می دهد آن طور که بهانه جویان دامن می زنند بیت مقام معظم رهبری بر وفق نگرش های جناحی اداره نمی شود .

با آغاز شورش های خیابانی حامیان کودتا ، موارد دیگری نیز بر ضد سید مجتبی خامنه ای در سطح فضای مجازی مطرح گردید مانند دستور برخورد با اوباش توسط او و . . . که نیازی به بحث و بررسی آن به چشم نمی خورد . نکته این جاست که به رغم طرح اتهامات اقتصادی و سیاسی بر ضد ایشان ، شعار خاصی بر سر زبان پیاده نظام فتنه تکرار شد که وجود پشتوانه خاص و تحلیل استراتژیک پشت این نوع ماجراها را دور از باور نمی سازد . شعار این بود : مجتبی بمیری رهبریو نبینی !( از ساحت این سلاله زهرا به خاطر ضرورت های اجتناب ناپذیر در تحلیل های تاریخی عذر می طلبم ). این شعار نشان می دهد که دعوای با سید مجتبی چیزی فراتر از دخالت های انتخاباتی و فعالیت های اقتصادی است . به راستی مگر کسی گفته بود قرار است سید مجتبی جانشین رهبری معظم باشد ؟ کیست که نداند انتخاب رهبری بر عهده مجلس خبرگان است ؟ چگونه ممکن است بحثی در محافل خاص سیاسی نظام درباره رهبری آینده به صورت محرمانه صورت گرفته باشد و درست پس از ایجاد فضای آشوب ، بدون ذکر هیچ منبعی افشا شود ؟
این که دلیل تخریب شخصیت سید مجتبی چیست می شود احتمالات متعددی را طرح کرد . مثلاً : -حسودی بعضی بزرگان که چرا فقط فرزندان آنها باید متهم به مفاسد اقتصادی و مورد لعن و نفرین ملت باشند !
- فقدان دلیل کافی برای اثبات تقلب در انتخابات
-بهانه قراردادن وی برای ایجاد اتهام و انتقام گیری از مقام معظم رهبری
-تأثیر روانی اتهام زنی به اشخاصی که زوایای شخصیتی شان کمتر مورد شناخت عمومی قرار دارد
-احتمال قریب به یقین توطئه گران به محاصره و فتح خیابان پاستور به سبک انقلابات مخملی و نگرانی از برافراشته ماندن پرچم ولایت توسط خاندان رهبری
- شناخت تحلیل گران دشمن از عدم وجود شرایط کافی یا اقبال عمومی نسبت به شخصیت های مذهبی دیگر برای احراز مقام رهبری
-و . . . .
نباید از خاطر برد که بسیاری از طلاب حوزه علمیه قم بارها فرزندان مقام معظم رهبری را دیده اند که بر خلاف نوه حضرت امام بدون هیچ تشریفاتی ، البته گاه با یک یا دو محافظ در سطح فیضیه یا دیگر مدارس علمیه شهر مقدس قم به درس و بحث و تدریس مشغول هستند و به سادگی و با فروتنی در بین مردم به رفت و آمد می پردازند . طلاب گرانقدر که هر یک متعلق به یکی از مناطق دور و نزدیک این کشور هستند همچون رسانه ای فراگیر ، مشاهدات خدشه ناپذیر خود را به گوش اقوام و دوستان و مریدان خویش در همه نقاط ایران رسانده اند . اما جالب تر از همه آن چه که گفته شد این است که مجموعه تحقیقات نگارنده ، سرچشمه تمام اتهامات عجیب و غریبی که به سید مجتبی خامنه ای نسبت داده شده است را تنها در یک نشریه خلاصه می داند . هزاران سطر از مطالبی که در حمله به سید مجتبی منتشر شده فقط به یک منبع استناد نموده اند . واقعیت آن است که تنها نشریه گاردین وابسته به دولت خبیث انگلیس بود که ده ها اتهام را با تکیه بر منابع موثق اما ناشناس ! بر ضد وی مطرح ساخت و خود مورد استناد صدها سایت و نشریه و رسانه دیگر قرار گرفت . اطلاعات مندرج در نشریه گاردین درباره میزان تحصیلات ، نام اساتید ، نوع فعالیت ها ، دوستان و زیر دستان ! و . . . سید مجتبی خامنه ای به قدری ضعیف است که نیاز به رد و پاسخ گویی نداشته و نشان از شتاب زدگی نویسنده آن برای القای اتهامات مورد نظر دارد . اتهام فاقد سند مفاسد اقتصادی در باره روابط تجاری خانواده خامنه ای با خاندان سلطنتی انگلیس در حالی صورت می گیرد که وابستگی مدیران نشریه انگلیسی گاردین به هیئت حاکمه این کشور بر هیچ یک از مطلعین عرصه رسانه مخفی نمی باشد . آنها البته خود بهتر از هر کسی از میزان نفرت جامعه ایرانی نسبت به استعمارگر پیر با خبر هستند . به بندی از این مطالب توجه کنید :
"علی انصاری، تحلیل‌گر ایران در دانشگاه سنت‌اندروز انگلیس، به گاردین گفته است: «اخیرا صحبت این بوده است که تمام این مسائل به مجتبی و جانشین شدن او مربوط است».

آقای انصاری می‌گوید: «او احتمالا در پی آن است که این مقام را در درازمدت برای خود به دست آورد و حفظ کند».

خبر تکمیلی: خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارا یی‌های ایران در بریتانیا تا حدی در میان خبرهای داغ این روز‌ها توجه زیادی به آن نشد، حال آن چه در زیر میخوانید پشت پرده این خبر و علت اصلی‌ عصبانیت آیت الله خامنه‌ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می‌باشد. حساب بانکی‌ به نام مجتبی خامنه‌ای پسر رهبر انقلاب ، در یکی‌ از بانک‌های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیر‌یهای تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیه اروپا به دولت انگلیس توقیف شد.

دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده خامنه‌ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده ای موفق شدند با اقدام‌های قانونی کار را روز ۲۳ خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است.

گفتنیست تلاشها برای توقیف کل این پولها که توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است."
باز هم جای این پرسش باقی است که چرا همه این مفاسد اقتصادی و سیاسی ! بلافاصله پس از اعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به یک باره کشف و اعلام گردید و در همه این سال ها که اتهاماتی متوجه فرزندان برخی از سران بود – که نمونه ای از آنها در مناظره معروف انتخاباتی با ارائه اسناد ، مورد تأیید قرار گرفت – کسی کار به کار فرزندان مقام معظم رهبری نداشته است ؟ آن چه که می شود به عنوان آموزه ای از تدبیر دشمن در نظر گرفت و آن را به مثابه مصداقی از تعرف الاشیا باضدادها دانست و اثباتی بر مثال عدو شود سبب خیر . . . این است که بی تردید آقا سید مجتبی خامنه ای ورای غفلت و ظاهربینی ما ، به انگشت اشاره دشمن که ناخواسته در مسیر اراده ذات احدیت بالا رفت ، گنجینه ای از ذخایر پنهان الهی است که وجود مبارکش اسباب دل خوشی و اطمینان قلب عاشقان و فدائیان اسلام انقلابی و سربازان آخرالزمانی اباعبدالله علیه السلام خواهد بود.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بازار داغ خرافات و اقبال به سنگ‌های زینتی

دختر دانشجو به دنبال سنگی می‌گشت که اعتماد به نفسش را بالا ببرد. وقتی از او درباره تأثیر سنگ می‌پرسی، بدون هیچ مکثی پاسخ می‌دهد: معلومه که خیلی مؤثره! در گوشه دیگری از شهر بر سردر مغازه‌ای، نوشته‌ای زرد رنگ خودنمایی می‌کند: «انواع سنگ‌های طبیعی با خواص درمانی و روانی، برای آرامش اعصاب، دفع نیروهای منفی، ایجاد آرامش، مقابله با افسردگی، تقویت سیستم ایمنی بدن، از بین بردن احساسات ناخواسته، تقویت ذهن و افکار، افزایش اعتماد به نفس».

عصر شیعه ـ شاید شما نیز یکی از هزاران نفری باشید که با افرادی برخورده‌اید که به دنبال سنگ ماه تولدشان راهی بازار شده‌اند. ‌صرف نظر از اینکه برای تنوع، علاقه و اعتقاد به خواص درمانی آن اقدام به خرید می‌کنند؛ روی آوردن به سنگ‌های ماه تولد تقریباً شش سالی می‌شود که از جمله مدهای رایج در کشور شده است. کافی است سری به بازار بدلیجات بزنید تا از نزدیک بازار داغ فروش سنگ‌های ماه تولد را نظاره کنید.

* سنگی می‌خواهم که اعتماد به‌نفسم بالا رود!

به منظور آگاهی از بازار داغ فروش سنگ‌های تزیینی، به یکی از مغازه‌های فروش سنگ‌های ماه تولد مراجعه کردیم، فروشنده جوانی که از کسب و کار خود در فروش سنگ‌های تزیینی و ماه تولد راضی بود، با بیان اینکه بیشتر مشتری‌هایش را دختران جوان تشکیل می‌دهند، تا از فروشگاهش خرید نمی‌کنی؛ به سؤالات پاسخ نمی‌دهد.
در فروشگاه دیگر، دختر جوان دانشجویی که با دقت به سخنان فروشنده گوش می‌داد، به دنبال سنگی بود که اعتماد به نفسش را بالا ببرد! وقتی از او درباره تأثیر سنگ در افزایش اعتماد به نفسش می‌پرسی، بدون هیچ مکثی جواب می‌دهد: معلومه که خیلی مؤثره!
در گوشه دیگری از شهر بر سردر مغازه‌ای، نوشته‌ای زرد رنگ خودنمایی می‌کند: «انواع سنگ‌های طبیعی با خواص درمانی و روانی، برای آرامش اعصاب، دفع نیروهای منفی، ایجاد آرامش، مقابله با افسردگی، تقویت سیستم ایمنی بدن، از بین بردن احساسات ناخواسته، تقویت ذهن و افکار، افزایش اعتماد به نفس». صاحب مغازه می‌گوید: بیشتر مشتری‌هایش را پسران جوان تشکیل می‌‌دهند؛ نکته‌ای که کمی عجیب به نظر می‌رسد. در همین حین پسر جوانی از او درباره سنگ تولد ماه دی می‌پرسد، و فروشنده حواسش معطوف وی می‌شود.

* استفاده از خواص درمانی سنگ‌های نیمه‌قیمتی موضوع جدیدی نیست
گشت‌وگذاری کوتاه در بازارهای شهر کافی است تا متوجه شد این روزها خیلی‌ها به دنبال سنگ ماه تولد خود هستند، سنگ‌هایی که قرار است برای آنها آرامش، سلامتی و خوشبختی را به ارمغان بیاورد!
قیمت مختلف سنگ‌ها در کنار تنوع زیادشان بهترین بازار فروش را برای فروشندگان آنها فراهم کرده است، هر چند که با ورود سنگ‌های چینی مردم در تشخیص نوع اصلی آن دچار سردرگمی می‌شوند، اما این بازار همچنان پابرجاست.
هرچند که سنگ‌درمانی از دیرباز در زمره درمان‌های طبیعی بوده و امروزه تحت نام Gem Therapy به عنوان یکی از رشته‌های طب مکمل معرفی و طبقه‌بندی می‌شود. عده‌ای اعتقاد دارند، استفاده از خواص درمانی سنگ‌های نیمه‌قیمتی و گوهرها برخلاف استقبال گسترده مردم جهان طی سال‌های اخیر، موضوع جدیدی نیست، بلکه هزاران سال قدمت دارد.
توجه به اینکه دین اسلام در استفاده از انگشتر با نگین «عقیق» و «فیروزه» به مؤمنین توصیه‌هایی داشته است، ولی اثرات این سنگ‌ها را در راستای اراده الهی معنا می‌شود، میان دانشمندان اسلامی، کتاب «الجماهر فی الجواهر» تألیف ابوریحان بیرونی به زبان عربی و رساله «جوهریه» تالیف خواجه نصیرالدین طوسی به زبان فارسی به چشم می‌خورد که با توجه به اندیشه اصیل اسلامی در خواص و صفات گوهرها به رشته تحریر درآمده است.

* سنگ‌هایی که قرار است روی کارکرد کلیه‌ها، چشم‌ها، مثانه، معده، تیروئید، مفاصل و ... اثر بگذارد
در سایت‌های اینترنتی با نام بردن از سنگ‌های ماه تولد، علاوه بر جذب مشتری به تبلیغ اثرات جادویی آنها مبادرت می‌کنند، که برخی از آن‌ها به این شرح است:
ـ فروردین: «الماس»، یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگ‌های موجود در طبیعت با متولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می‌کند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و احساس شکست‌ناپذیری را در انسان تقویت می‌کند، خاصیت تصفیه‌کنندگی دارد و مخصوصاً روی کارکرد کلیه‌ها و مثانه اثر مثبتی می‌گذارد.
ـ اردیبهشت: سنگ متولدین ماه میانی بهار، «زمرد» است، که روح و جسم را با هم متعادل می‌کند، این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می‌گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند، روند درمان را بهبود می‌بخشد، فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می‌کند.
ـ خرداد: سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه «مروارید» است، که روی اعصاب و کلیه عضلات اثر مثبت می‌گذارد و بیماری‌های ناشی از کمبود کلسیم را برطرف می‌کند و ضد اضطراب عمل می‌کند.
ـ تیر: سنگ متولدین نخستین ماه تابستان «گارنت» است که برای استحکام دیواره‌های سرخرگ، تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه آن کارایی دارد.
ـ مرداد: «پریدوت» و «اونیکس» سنگ‌های متولدین مرداد ماه هستند، «پریدوت»برای درمان اعتیاد مورد مصرف دارد، «اونیکس» اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می‌دهد و همچنین روی سیاهرگ‌ها و مفاصل به خصوص در افرادی که دچار نقرس هستند، اثر مثبتی می‌گذارد.
ـ شهریور: «یاقوت کبود» سنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است، که دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلول‌های پوست، مو و ناخن خیلی تاثیر می‌گذارد، از ریزش مو جلوگیری و سیستم عصبی را بهبود می‌بخشد.
ـ مهر: متولدین این ماه می‌توانند از سنگ‌های «مونستون» و «اوپال» استفاده کنند، «مونستون» روی اختلالات هورمونی خیلی تاثیر مثبتی دارد، به خصوص شیر مادران را افزایش می‌دهد، «اوپال» روی التهابات روده و معده مؤثر است و بر جریان خون نیز اثر می‌گذارد.
ـ آبان: «سیترین» و «یاقوت قرمز» سنگ‌های متولدین این ماه هستند، «یاقوت قرمز» برای بیماری‌های ویروسی و اپیدمی، همچنین درمان تب مفید است، بی‌حسی و رخوت را از بین می‌برد و از زایمان زودرس جلوگیری می‌کند.
ـ آذر: سنگ این ماه فیروزه است که بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می گذارد و قدرت و سوی چشم را افزایش می‌دهد، ضد افسردگی است و التهابات پوستی را فرو می‌نشاند.
ـ دی: نکته عجیبی است! متولدین دی ماه سنگ مخصوص به خود ندارند اما در عوض همه سنگ‌ها با تمام خواص‌شان برای آنها مفید هستند.
ـ بهمن: «آماتیست» سنگ متولدین بهمن ماه است که ضد اضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می‌بینند، توصیه شده است.
ـ اسفند: متولدین آخرین ماه سال با «مرجان» پیوند برقرار می‌کنند، روی بیماری استخوان‌ها به خصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می‌گذارد.
در برخی از صفحات اینترنتی نیز در خصوص اثرات سنگ درمانی چنین بیان می‌دارند که؛ سنگ‌ها به علت ساختار درونی و مواد تشکیل دهنده آن و نیز پرتوهای نوری که از آنها متصاعد می‌شود و نوع انرژی‌های خاص خود دارای هاله انرژی قوی هستند و انرژی آنها از طریق هاله انسان جذب چاکراهای (مراکز انرژی در بدن که حدود 88 هزار مرکز است) مختلف بدن می‌شود و سنگ‌ها براساس طیف رنگی روی چاکرای دارای همان طیف تأثیر خواهند گذاش، عرضه کنندگان این سنگ‌های حاوی انرژی ماورایی مدعی هستند کسانی قادرند انرژی سنگ‌ها را احساس کنند که چاکراهای فعال داشته باشند!

* مولد برخی اعتقادات درباره سنگ‌درمانی، قبایل آفریقایی است
حجت الاسلام والمسلمین «حمیدرضا مظاهری سیف» رئیس مؤسسه بهداشت معنوی و مدیرگروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه‌ باقرالعلوم(ع) با اشاره به اینکه اگر مطلبی از طرف معصومین علیهم‌السلام و یا از طریق علمی ثابت شده باشد، مورد قبول خواهد بود، در غیر این‌صورت خرافه‌ای بیش نیست، در خصوص ماهیت سنگ درمانی در جامعه امروز می‌گوید: ممکن است برخی از اعتقادات در سنگ‌درمانی از قبایل بدوی مانند منطقه مرکزی آفریقا و یا قبایل سرخ‌پوستی آمریکا در جامعه ما ریشه دوانده باشد، که در این صورت خرافه است، اما اینکه افراد بر حسب ذوق و سلیقه خود از سنگ‌ها استفاده کنند تا حدی که با مسائل شرعی تعارض پیدا نکنند، اشکالی ندارد.

* قائل شدن تقدس برای سنگ‌ها حاصل نگرش به غیر خداست
«حسین بابازاده مقدم»، کارشناس عرفان‌های نوظهور نیز با اشاره به اینکه سنگ‌درمانی ریشه دینی و غیر دینی دارد، تقدس سنگ‌ها را حاصل نگرش به غیر خدا توصیف می‌کند که در پرتو آن گرایش روز افزون به سنگ در میان مردم از عدم توجه به جایگاه عقلانیت اتفاق می‌افتد و می‌‌گوید: اخیراً در تهران فروشگاه‌هایی با نام فروشگاه‌های عرفانی به فعالیت می‌پردازند که با سوءاستفاده از علاقه بانوان به زیور آلات و سنگ‌های تزئینی در خرافی کردن بیشتر جامعه گام بر می‌دارند.

* خلط خرافات با واقعیات به اعتقادات مردم لطمه می‌زند
«مجید ابهری» عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی با بیان اینکه عده‌ای از روی ناامیدی از درمان و یا تقلید به سنگ‌های مختلف گرایش پیدا کردند، در این خصوص می‌گوید: البته در اینکه برخی از سنگ‌ها دارای خاصیت مختلف بوده و در صورتی که سایر شرایط در فرد وجود داشته باشد، آن خاصیت احتمال اثر کردن دارد، اما باید توجه داشت که تلاش و کوشش انسان در آن زمینه فراموش نشود.
وی با اشاره به اینکه با توجه به اسرار موجود در طبیعت نمی‌توان منکر بسیاری از رمز و رازها بود، بیان می‌دارد: اما اینکه بگوییم سنگ سرطان را درمان می‌کند یا این سنگ باعث قبولی در کنکور می‌شود و یا اینکه برای دختر خواستگار خوب پیدا می‌کند، اینها خرافات بوده و هدایت جامعه به سوی خرافه است، بنابراین نباید به دیگران اجازه داد با مخلوط کردن واقعیت با باورهای خرافی باعث سوء استفاده از مردم شوند.

* برخی سنگ‌ها در صورت حصول شرایط دارای اثر وضعی است
حجت‌الاسلام والمسلمین «غلامرضا مقیسه»، استاد سطح عالی حوزه نیز در خصوص اینکه احادیث و برخی تجربیات اثبات کرده‌اند که برخی از سنگ‌ها برای استجابت دعا، روزی و ‌دفع بلا اثراتی دارند، بیان می‌دارد: همه تاثیرات همه از جانب خداوند است و خداوند به طور اجمالی اثراتی را درون سنگ‌ها قرار داده است، همان گونه که خداوند در داروها اثر درمانی گذاشته است.

* وقتی خدا هست، چرا به مخلوقش متوسل شویم؟
انگار در این قرن بیست و یک، انسان‌ها نقش و جایگاه خداوند را فراموش کردند و با خلا معنوی که گریبانگیر شده‌اند، ‌در این زندگی ماشینی خود به اسبابی متوسل می‌شوند که آنها را در ورطه خرافه‌پرستی سوق می‌دهد و به جای اینکه خدا را در نظر بگیرند؛ متمسک به سنگ‌ها شده‌اند و به این صورت برای رفع گرفتاری‌ها و مشکلات خود به سنگ بی‌ارزشی پناه برده که به راحتی قابل فنا شدن است.
در این که برخی اثرات در سنگ‌ها وجود دارد، شکی نیست اما باید توجه داشت که در زندگی فرد مسلمان خداوند در تمام امورات وی ارجح است و همه اسباب و علل ناشی از قدرت الهی است.
منبع» خبرگزاری فارس

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ناگفته هایِی ازحلقه مشکوک ستاد کروبی

alt

عضو ارشد حزب اعتماد ملی اطرافیان خاتمی را عروسک گردانانی معرفی کرد که وی را به هرسو که خواستند کشیدند و ضمن بازگویی ناگفته های از عملکرد 14 ساله دوم خرداد،درباره اینکه چه شد نام جریان خط امام(ره) ، به یکباره به اصلاح طلب تغییر کرد، افشاگری نمود و همچنین از حلقه مشکوک ستاد کروبی در انتخابات 88سخن گفت؛و هاشمی را سیاستمداری معرفی کرد که برای رسیدن به مقاصد سیاسی اش حتی حاضر است خانواده اش را نیز فدا کند و ...
ذاکری، در سال 78 از چنان نفوذی میان دوم خردادی ها برخوردار است که وقتی برای کاندیداتوری هیئت رئیسه مجلس معرفی می شود، در نشست غیر رسمی نمایندگان، با اکثریت آرا رأی می آورد، اما بعد به دلایلی که خود آن ها را نیز در این مصاحبه بیان کرده از لیست خارج می شود.
همراهی چند ساله ذاکری با دوم خردادی ها و حضورش در بسیاری از جلسات آن ها، باعث شده تا وی ناگفته های بسیاری از عملکرد این جریان داشته باشد.
همین شیرینی ها از زبان او بود که ما را بر آن داشت تا مصاحبه ای چهار ساعته با وی در محل باشگاه خبرنگاران داشته باشیم.
* کروبی و موسوی برای حذف رقیب خودکشی کردند
ذاکری، موسوی و کروبی را مصداق کسانی دانست که برای از میان برداشتن رقیب خود حاضر شدند نقشه قتل خود را در پشت بام رقیب بکشند تا شاید بدین وسیله بد نامی و حذف رقیب را حتی به قیمت از دست دادن جان خود، فراهم کند.
* کوبیدن بر طبل ادعای تقلب، اشتباه بزرگ کروبی بود
ذاکری، با اشاره به علت ورود کروبی به صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم، کروبی را فردی معرفی کرد که در صحنه سیاست مرتکب اشتباهات فراوانی شده است.
وی ضمن تشریح این ایرادات اظهار داشت: پس از انتخابات دهم، به کروبی گفتم اشتباهات زیادی را مرتکب شده است که اولین آن ها هم ورود به صحنه انتخابات بود، کوبیدن بر طبل ادعای تقلب، بدون هیچ مدرک و سندی، ادامه دادن به اعتراضات و دعوت مردم به خیابان ها برای آشوبگری و اغتشاشات، با وجود تأکید رهبری برای پایان دادن به این اقدامات، از جمله اشتباهات بزرگ و فراموش نشدنی وی بود.
ذاکری در ادامه یادآور شد: کروبی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری مدعی بود که من نسبت به عملکرد شورای نگهبان تردید دارم و مطمئنم که رئیس جمهور از پیش تعیین شده، به وی گفتم، کسی که نسبت به مشروعیت نهادهای برگزار کننده انتخابات شک دارد نباید در انتخابات شرکت کند.
وی در ادامه افزود: من پس از وقایع خرداد 88، نیز به وی گفتم شما که مدعی بودی برای صیانت از نظام می آیی،نه تنها مشکلات کشور را مرتفع نکردی، بلکه کشور را دچار آسیب و خطرات بسیار جدی تری هم کردی.
* ابطحی، کرباسچی، باقی و عبدی، کروبی را به سمت فتنه سوق دادند
عضو ارشد حزب اعتماد ملی گفت: با وجود اینکه کروبی کاندیدای حزب اعتماد ملی بود، اما اعضای این حزب، هیچ نقشی در برنامه ریزی های انتخاباتی وی نداشتند. در آستانه انتخابات ما شاهد بودیم که حلقه ای مشکوک که در گذشته از مخالفین کروبی بودند، وی را احاطه کردند، شخصیت هایی نظیر ابطحی، کرباسچی، باقی و عبدی که از طراحان اصلی برنامه های انتخاباتی وی شدند. بیانیه ها و اظهار نظرهای کروبی قبل از انتخابات و حتی پس از آن بسیار متأثر از این افراد بود.
ذاکری در ادامه افزود: من همیشه به کروبی انتقاد می کردم و متذکر می شدم که این افراد سعی دارند شما را از هدف اصلی تان باز دارند و به راهی که می خواهند بکشانند و همانگونه هم شد کروبی از این حلقه مشکوک تأثیر گرفت و آن ها توانستند با شناخت نقطه ضعف های وی، راهبرد کروبی را به مسیری که به فتنه ختم شد، بکشانند.
وی تأکید کرد: این توطئه هم به دست دشمنان در خارج از کشور طراحی شد که پس از مدت ها مطالعه و شناخت، نقطه ضعف های افراد مؤثر در صحنه سیاست و اجرایی کشور، حلقه ای از شخصیت های مخالف نظام را در اطراف آن ها شکل دهند تا به وسیله این افراد برنامه های خود را عملی کنند.
* تز فکری اکثریت سازمان مجاهدین و مشارکت این بود که "دوران حاکمیت ولایت فقیه سپری شده"
محمد باقر ذاکری، در باب استراتژی و تز فکری برخی نمایندگان مجلس ششم و سازمان مجاهدین و مشارکت، گفت: در مجلس ششم، عده ای در فراکسیون مشارکت و مجاهدین بودند که می گفتند نظام روحانیتی شما به پایان رسیده و دوران حاکمیت ولایت فقیه سپری شده است. آن ها معتقد بودند که حکومت و دین کاملاً از هم مجزا هستند و صریحاً اعلام می کردند که نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست.
وی از مجاهدین و مشارکت به عنوان سازمانی نام برده که بیشترین همکاری را با دشمنان خارج نشین در شعله ور کردن آتش فتنه برعهده داشتند.
ذاکری تصریح کرد:‌ فراکسیون مشارکت مجلس به دنبال حمله نظامی آمریکا به ایران بود، تز فکری اکثریت سازمان مجاهدین و مشارکت بر این اساس بود که نظام جمهوری اسلامی با این بافت و ساختار فعلی، قابل اصلاح نیست، آن ها همواره به دنبال ایجاد تغییرات اساسی در حاکمیت نظام جمهوری اسلامی بودند، چرا که اعتقاد آن ها جدایی دین از سیاست بود. سازمان مجاهدین و مشارکت، همیشه به دنبال سقوط نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی رژیمی دیگر بود.
من بارها از آن ها پرسیدم شما که به دنبال تغییر رژیم هستید می‌دانید رژیم جایگزین جمهوری اسلامی چه رژیمی است؟
آن ها همیشه در پاسخ می‌گفتند: هر رژیم دیگر بیاید، بهتر از نظام فعلی است.
من اصرار داشتم تا آن ها رژیم دلخواهشان را تعریف کنند و سرانجام با پاسخ تاسف باری مواجه شدم.
آن ها گفتند: مثلا همانطور که آمریکا به عراق حمله کرده، به ایران بیاید و حاکمیت را به دست بگیرد این حکومت بهتر از حاکمیت فعلی است!
ذاکری در ادامه خاطرنشان کرد: اینان مصداق همان کسانی هستند که آگاهانه به حمایت از دشمن در برهم زدن انسجام و نظم عمومی جامعه وقایع خرداد 88 برآمدند.
* خاتمی حتی شهامت گفتن "نه" را به اطرافیانش نداشت
ذاکری، از دوران ریاست جمهوری خاتمی و رویدادهای ناگفته آن گفت و به تشریح وقایعی پرداخت که کمتر به آن پرداخته شد.
وی در این بخش از سخنانش به جلسه ای که در دوره کاندیداتوری خاتمی در انتخابات 76 داشته اشاره کرد و گفت: زمانی که خاتمی برای کاندیداتوری اعلام حضور کرد، نزد وی رفتم و گفتم، آقای خاتمی طرز فکر شما با رهبری زاویه دارد و من نگران تکرار سرنوشت بنی صدر برای شما هستم.
اما خاتمی در آن مقطع مدعی شد: "چرا نگران هستید؟ من در تبلیغات انتخاباتی همیشه شعار قانون مداری را مطرح کردم. اختلاف نظرها طبیعی است، اما جایگاه ها تعریف شده اند. رهبری به عنوان شخص اول نظام و رئیس جمهور به عنوان شخص دوم تعیین شده اند. رهبری سیاستگزار است و ریاست جمهوری، مجری.
من تا جایی که بتوانم تلاش می‌کنم عقایدم را برای ایشان تبیین کنم،در غیر این صورت طبق قانون اساسی ایشان نفر اول نظام خواهند بود.
ذاکری در ادامه تاکید کرد: بعد از این صحبت های خاتمی گفتم اگر شما واقعا چنین طرز فکری داشته باشید من هیچ نگرانی ای ندارم اما وقتی اطرافیان خاتمی را دیدم دیگر از دولت خاتمی ناامید شدم.
وی حلقه اطرافیان خاتمی را تصمیم گیران اصلی دولت وی دانست که هیچ گاه خاتمی به آن ها "نه" نگفت.
ذاکری در ادامه افزود: اطراف خاتمی را کسانی گرفته بودند که دچار انحراف زیادی بودند. من بارها در جلساتی به خاتمی متذکر شدم اطرافیان وی افکار و اهداف قانون گریزانه دارند و بدون شک شما را از مسیر اصلی شما را منحرف می‌کنند، اما خاتمی همیشه در پاسخ اذعان داشت: "من نمی‌توانم همه را همفکر خود کنم،اما حضور این افراد را مانعی سرراهم نمی‌بینیم" و من پس از چندین نشست که نتیجه ای در بر نداشت، از وی فاصله گرفتم.
وی خاتمی را فردی بی اراده و بسیار تاثیر پذیر از حلقه اطرافیانش دانست و خاطرنشان کرد: خاتمی حتی جرات "نه گفتن به اطرافیانش را نداشت و همیشه  بدون شهامت و جسارت از  خواسته های حلقه اطرافیانش تمکین می کرد.
* کابینه خاتمی، با حرف این و آن شکل گرفت
محمد باقر ذاکری، معتقد است کابینه خاتمی برپایه نظرات و خواست اطرافیانش شکل گرفت و دچار لغزش ها و انحرافات فراوانی بود.
وی در این خصوص یادآور شد: زمانی که ابطحی به عنوان رئیس دفتر خاتمی در نظر گرفته شد بعد از مطالعه عملکرد وی به رغم اینکه اول موافق حضورش بودم با مشاهده پرونده به شخصه نزد ابطحی رفتم و از وی خواستم این سمت را بپذیرد و بارها به خاتمی هم متذکر شدم که وجود شخصی در کابینه که پرونده اخلاقی دارد، برایت مشکل ساز خواهد شد.
اما این رضا خاتمی بود که در جواب من گفت: هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. برای همه پرونده سازی کرده اند. پرونده ابطحی هم یکی از آن هاست.
پاسخی که نتوانست مرا قانع کند چرا که معتقد بودم به فرض هم این مسائل کاملا پرونده سازی باشد نمی‌توان به کسی که به راحتی برایش پرونده سازی می‌کنند اطمینان کرد.
ذاکری در ادامه افزود: خاتمی، درفکر و نظر شاید ایده آل به نظر می‌رسید، اما در مقام عمل هیچ اراده و قدرتی از خود نداشت. او در باب اختیار دچار ضعف های فراوانی بود و هر کس از وی درخواستی می‌کرد، بی چون و چرا تمکین می‌کرد.
وی در بیان مثال برای بی اراده بودن خاتمی، به موردی که شخصأ در تغییر تصمیم خاتمی تاثیر گذاشته بود اشاره کرد و گفت: خاتمی ابتدا می‌خواست مسجد جامعی را که مورد اقبال جناح راست هم بود، به ریاست دفتر خود منسوب کند اما از سوی اطرافیانش مورد هجوم مخالفت ها قرار گرفت. از جمله خود من که به دلیل مشاهده پیام تبریک روزنامه های اصولگرا به مسجد جامعی، دچار این تردید شدم که چرا باید رئیس دفتر رئیس جمهور اصلاح طلبان، مورد حمایت آن طرفی ها قرار بگیرد؟ و روزی به همراه نوروز زاده (نماینده مردم السفیراین در مجلس ششم)، نزد خاتمی رفتیم و اعتراض خود را از این اقدام اعلام کردیم و عملا مواضع همه ما علیه انتخاب مسجد جامعی شد. خاتمی هم دراقدامی انفعالی از انتخاب مسجد جامعی منصرف شد و ابطحی را به عنوان رئیس دفتر خود معرفی کرد.
* کاندیداتوری خاتمی در انتخابات 88 اقدامی ناشیانه بود
عضو شورای مرکزی اعتماد ملی، کاندیداتوری خاتمی را در انتخابات 88 با وجود مخالفت رهبری، اقدامی ناشیانه توصیف کرد و اذعان داشت: خاتمی در ابتدا تصمیمی برای کاندیداتوری نداشت، اما با فشار و اصرار کسانی نظیر موسوی خوئینی ها، به صحنه سیاست بازگشت. زمانی که وی تصمیم گرفت نظر رهبری را نیز در مورد حضورش در انتخابات جویا شود، مجید انصاری مخالفت کرد و گفت، الان اگر خاتمی نزد رهبری برود، ایشان مخالفت خواهند کرد ما ابتدا باید موج مردمی ایجاد کنیم تا به اصطلاح رهبری را در برابر این موج قرار دهیم
ذاکری درادامه تصریح کرد: من در واکنش به این تصمیم گفتم، آقای انصاری، شما هم مانند حجاریان طرفدار تز فشار پایین و چانه زنی از بالا شده اید. خاتمی بعد از جلسه ای که با رهبری داشت دور روز خور را از دید همگان پنهان کرد اما بعد باز با فشار اطرافیان در این ادعا که همه ایران پشت سرنوشت وی اعلام کاندیداتوری کرد.
وی درادامه گفت: خاتمی حتی به چند سفر استانی هم رفت اما آنجا بود که با مشاهده کمی استقبال مردم مواجه شد دچار دلسردی شد و درنهایت به این نتیجه رسید که باید انصراف دهد.
* سیاست گزاری های رهبری و نظام دوم خرداد را حماسه کرد
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد، دوم خرداد را حماسه ای دانست که اگر حمایت های رهبری و سیاست گزاری های ایشان نبود هیچ گاه به دست اصلاح طلبان حاصل نمی شد.
وی تاکید کرد: درحالیکه اصلاح طلبان همیشه سعی داشتند این حماسه را به نام خود ثبت کنند اگر حمایت ها و سیاست گزاری های رهبری نبود حماسه ای به نام دوم خرداد پدید نمی آمد.
ذاکری اذعان کرد: اصلاح طلبان تندرو همیشه سعی کردند فضا را به گونه ای نشان دهند که رهبری هیچ حمایتی از دولت خاتمی نکرده است درصورتی که دولت هفتم و هشتم بسیار وامدار رهبری بود.
وی همچنین تاکید کرد: آنچه که دوم خرداد را حماسه کرد، نه انتخاب خاتمی، بلکه حضور پرشور مردم بود.
* هاشمی از جمله خواص بی بصریت و بی صبر بود
محمد باقر ذاکری، با اشاره به اشتباه بزرگ هاشمی برای کاندیداتوری در انتخابات 84 و رقابت با احمدی نژاد وی را مصداق خواص بی بصیرت دانست و گفت: دوره هاشمی برای ریاست جمهوری به پایان رسیده بود و نباید در سال 84 کاندیدا می شد. شکست هاشمی از احمدی نژاد باعث کینه گرفتن از وی شده بود و بعد از 84 تمام سیاست هاشمی تخریب احمدی نژاد شد، ضمن اینکه موضع گیری هاشمی در سال 88 وی را در زمره خواص بی بصیرت قرار داد.
* هاشمی برعکس خاتمی که از وی استفاده ابزاری می شد، از دیگران استفاده ابزاری می کرد
وی هاشمی را برخلاف خاتمی، فردی جسور خواند که همگان را درجهت خواسته های خود به خدمت می گیرد.
ذاکری گفت: هاشمی، کارگزاران را کارگزار خود می خواست، خاتمی را دیگران می ساختند اما هاشمی دیگران را می سازد، دراصل هاشمی هر جا منفعت و سود شخصی بیابد حضور پیدا می کند و ماهیت و اندیشه حقیقی وی به گونه ای است که او از دیگران استفاده ابزاری می کند نه دیگران از وی و برایش هیچ اهمیتی ندارد که پله ترقی و بالا رفتنش چه کسانی باشند وی حتی حاضر به قربانی کردن خانواده خود وتمکین از خود را اولویت می داند درست برعکس شخصیت منفعل و متزلزل خاتمی.
* سیاست هاشمی در انتخابات آتی مجلس نیامدن است
ذاکری حضور هاشمی و طیف منسوب به وی را در انتخابات آتی مجلس بعید دانست و اظهار داشت: سیاست هاشمی در این انتخابات نیامدن است و این عدم حضور برای تحقق هدف زیر سوال بردن مشروعیت نظام خواهد بود اما همانگونه که طرح تحریم مجلس هفتم با شکست مواجه شد در این انتخابات هم تیر دشمنان و بدخواهان با حضور پرشور مردم به سنگ می خورد.
وی درادامه تاکید کرد: بقای نظام با فداکاری سیاستداران حاصل می شود، اما متاسفانه بسیاری از خواص تنها پیروزی خود  را شرط حضور در انتخابات می دانند، حضور در انتخابات باید هدف اصلی چهره های سیاسی نظام باشد.
* مجمع روحانیون مبارز، پدر معنوی مشارکت و مجاهدین بود
محمد باقر ذاکری، با بیان اینکه مجمع روحانیون مبارز، پدر معنوی مشارکت و مجاهدین بود اما به جای ایفای نقش رهبری بر عکس روی به پیروی از این دو حزب آورد و گفت: مجمع روحانیون پدری بود که هیچ گاه نقش مستقل در اصلاحات ایفا نکرد و نقش پیروی در شاکله این مجمع نمایان بود که خود به خود به عنصری دنباله روی این دو حزب تبدیل شد.
وی تاکید کرد: مجمع روحانیون مبارز به سمت اصل نظام و خط امام(ره) و رهبری پیش نمی رفت، بلکه مشارکت و مجاهدین بودند که این مجمع را به دنبال خود می کشاندند و مجمع را تا جایی پیش بردند که تبدیل به جریان افراطی اصلاحات شد.
* اصلاحات عنوان وارداتی است، "گروه خط امام(ره)" مشخصه واقعی ما بود
عضو شورای مرکزی اعتماد ملی به تشریح چگونگی نام گذاری جریانی به نام "اصلاحات" پرداخت و در ادامه با اشاره به اینکه اصلاحات عنوانی وارداتی است، افزود: این پرسش اساسی وجود دارد که چه کسانی نام جریان اصلاحات را جایگزین نام خط امام(ره) کردند؟ در پاسخ به این سوال باید به تشریح برخی مسائل پرداخت. مدت ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری 76، جلساتی به نام نمایندگان گروه خط امام(ره) در دفتر سازمان مجاهدین تشکیل می شد که بعدها به گروه های 18 گانه تغییر نام دادند. اقلیت مجلس پنجم هم یکی از گروه های 18 گانه بود.
در این جلسات در مورد بسیاری از امور گروه تصمیم گیری می شد، اما به جرات می گویم که هیچ گاه حرفی از تغییر عنوان گروه به میان نیامد.
محمد باقر ذاکری همچنین تصریح کرد: قبل از انتخابات 76، به یکباره شاهد تغییر نام گروه خط امام(ره) به جریان اصلاحات بودیم. در حالیکه هیچ کس منشاء و علت نامگذاری جریان اصلاحات را نمی دانست. حتی پس از پیروزی خاتمی در دوم خرداد 76، در جلسه مهم نشست مشترک مجلس و دولت، خاتمی صراحتا اعلام کرد که من هیچ گاه بحث اصلاحات را مطرح نکردم؛ بلکه تنها حرف من قانونگرایی بود.
ذاکری تاکید کرد: هیچ شکی نیست که این عنوان از طرف دشمن به ما گروه خط امام(ره) داده شد. عنوانی که نه تعریفی از آن داشتیم و نه شناختی، اما چون به قولی دهان پرکن و جذاب بود، دوستان چپی آن را به راحتی پذیرفتند. این در حالی بود که دشمن همزمان با دادن لقب اصلاحات به جریان چپ، عنوان محافظه کار را هم به جناح راست نسبت داد، اما جناح راست هیچ وقت چنین لقبی را نپذیرفت.
نماینده مجلس ششم همچنین اذعان داشت: من از هرکسی می پرسیدم اصلاح طلبی یعنی چه؟ در جواب چیزی برای گفتن نداشتند. در اصل ما فاقد هرگونه تعریف و منشور برای جریان اصلاح طلبی بودیم. این تغییر نام بسیار حساب شده صورت گرفت. دشمنان با ظرافت خاصی، نام جریان خط امام(ره) را از ما گرفتند و اصلاح طلبی را به خورد چپی ها دادند. هدف اصلی آن ها که تغییر نام را پذیرفتند این بود که زیر نام خط امام(ره) خیلی از کارها انجام شدنی نبود. به عنوان مثال استراتژی تضعیف ولایت فقیه ،عبور از قانون اساسی و تحریم انتخابات از جمله اقداماتی بود که بنیانگذاران نام اصلاح طلبی، به دنبال اجرایی کردن آن ها بودند، اینها از جمله شعارهای امام(ره) بود، پس با نام خط امام(ره) نمی شد آن را عملی کرد.
ذاکری در ادامه افزود: اصلاح طلبی نام مبهمی بود که به جناح چپ داده شد تا زیر سایه آن ساختار شکنی ها و عبور از قانون عملی شود.
* اصلاح طلبان، تعریف رهبری از اصلاحات را نپذیرفتند
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، تعریف رهبری از اصلاحات را کامل ترین و زیباترین تعریف تلقی کرد و گفت: هرچند خود اصلاح طلب ها هیچ وقت تعریفی از این واژه ارائه ندادند، اما رهبری، اصلاحات را مبارزه با فقر، فساد و تبعیض تعریف کرد که کامل ترین و زیباترین تعریف برای این جریان بود، اما بسیاری از اصلاح طلبان در همان مقطع بهزاد نبوی، ضمن ایراد نطقی در مجلس، علنا مخالفت خود را از این تعریف اعلام کرد و گفت: در این کشور، هر زمان که پرچمی برافراشته شده، با شعار مبارزه با فساد و تبعیض، آن را به پایین کشیده اند. این صحبت بهزاد نبوی اعلام موضع آشکار درباره تعبیر رهبری بود.
ذاکری در ادامه خاطرنشان کرد: من همیشه خواستار ارائه تعریفی جامع از اصلاح طلبی از سوی دوستان بودم، اما هیچ گاه به تعریفی یکپارچه و تدوین شده نرسیدم. در خاطرم هست، روزی رجبعلی مزروعی در واکنش به درخواست من مبنی بر ارائه تعریفی مشخص از اصلاح طلبی فریاد کشید و گفت: "چرا مدام داد می زنی که اصلاح طلبی را تعریف کنیم؟ خب اصلاح طلبی تعریف جهانی دارد و ما هم طبق همان تعریف باید عمل کنیم." من در برابر این جواب اعتراض کردم و گفتم که کشور ما اسلامی است و باید تعریف مستقلی تدوین کنیم. اما اصلاح طلبان زیربار نرفتند و همین امر، وضعیت اسفبار کنونی اصلاحات را به وجود آورد.
* اپوزیسیون و دشمنان به دنبال تحریم انتخابات مجلس هستند
نماینده مجلس ششم، با اشاره به استراتژی جدید دشمنان و بدخواهان نظام برپایه تحریم انتخابات، این توطئه را شکست خورده خواند و اذعان داشت: اپوزیسیون خارج نشین در اقدامی هماهنگ با دشمنان نظام در جهت تحریم انتخابات پیش می روند تا بلکه به خیال خود مشروعیت نظام را زیرسوال برده و به بدنه جمهوری اسلامی ضربه وارد کنند. این توطئه از ابتدا باطل و شکست خورده است و بصیرت و آگاهی مردم ما اجازه بروز چنین توطئه هایی را نخواهد داد.
* حزب اعتماد ملی در واقع ستاد چهارساله کروبی بود
ذاکری در خصوص تشکیل و فعالیت حزب اعتماد ملی گفت: وقتی کروبی تصمیم گرفت حزب اعتماد ملی را تشکیل دهد من یکی از مخالفین تشکیل حزب بودم اما کروبی برای توجیه، به تحلیل اشتباهات حزب جمهوری اسلامی و مشارکت پرداخت و تاکید کرد که ما چنین اشتباهاتی را تکرار نخواهیم کرد.
وی در ادامه یادآور شد: من به کروبی متذکر شدم که مانع بزرگ حزب خود شما هستی و روحیات شما با خصوصیات حزبی هماهنگ نیست. حقیقت امر این است که من به حزب اعتماد ملی اعتقادی نداشتم و پس از مدتی از شرکت در کنگره های حزب کناره گیری کردم.
عضو ارشد شورای مرکزی حزب اعتماد ملی خاطرنشان کرد:حزب اعتماد ملی در اصل یک ستاد انتخاباتی چهار ساله بود نه یک حزب، من بارها به کروبی گوشزد کردم که یک حزب تعریف و فعالیت های خاص خود را دارد اما اعتماد ملی فاقد هرگونه تعریف و روند مشخصی بود.
ذاکری گفت: کروبی از تشکیل حزب به دنبال استفاده ابزاری از اعضا بود و برای حفظ اعضا با امکاناتی که در اختیارش بوده آن ها را تطمیع می‌کرد.
* فراکسیون مشارکت مجلس ششم نه به آزادی اعتقاد داشت و نه به دموکراسی
با وجود ادعاهای دموکراسی خواهانه مشارکتی ها تمامی تصمیم گیری های صحن علنی مجلس را صوری خواند و گفت: تصمیمات صحن علنی به صورت واقعی نبوده چرا که در عمل می دیدیم دو نفر دیگر پیدا می شدند و به راحتی مصوبات را وتو می‌کردند.
ذاکری در بیان مثالی برای اثبات تفکر دیکتاتوری حزب مشارکت به بیان دلایل حذف ناگهانی وی از لیست هیئت رئیسه مجلس ششم پرداخت و تصریح کرد: الیاس حضرتی در جلسه ای که یک هفته پیش از آغاز به کار مجلس داشتم من را به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه معرفی کرد و من با رای اکثریت آرا برای هیئت رئیسه انتخاب شدم در شروع کار مجلس وقتی نام اعضای پیشنهادی هیئت رئیسه خوانده شد در کمال ناباوری اسم من جزء لیست مذکور نبود در حالیکه یک هفته قبل از انتخابات مجلس ششم نام من به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه نوشته نشده بود. آن زمان میردامادی به من گفت: تصمیم بر این شده است که اسم شما در لیست نباشد.
وی در ادامه یادآور شد: در توجیه این مسئله بعدها خانم ها از جمله حقیقت جو به من گفتند در جلسه ای که با حضور بهزاد نبودی و اعضای جبهه مشارکت تشکیل شد تصمیم برآن شد که در هیئت رئیسه یک روحانی بیشتر نباشد و بنابرانی تنها نام کروبی به عنوان روحانی هیئت رئیسه معرفی شد من در جواب فقط به کنایه گفتم در کجا و کی تصمیم گیری شد؟
* نطفه فتنه 88 از انتخابات سال 76 بسته شد
محمد باقر ذاکری فتنه 88 را توطئه ای دانست که پس از 76 طراحی شد.
وی اظهار داشت: دشمنان با همان تغییر نام گروه خط امام(ره) به جریان اصلاح طلبی طرح فتنه 88 را کلید زدند.
ذاکری تصریح کرد: اصلاح طلبان از همان سال 76 قدرت را در دست گرفتند به نام اصلاح طلبی اقداماتی کردند که زمینه فتنه و برهم زدن نظر جامعه را فراهم آوردند و صحنه سیاست را برای دخالت دشمن آماده ساختند.
وی همچنین تاکید کرد: مراحل فتنه در مجلس ششم تکوین شد و در نهایت سال 88 در قالب فتنه ای بزرگ تجلی یافت.
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی گفت: همسویی با جریان اپوزیسیون و پذیرفتن تعریف اصلاح طلبی دشمنان خارج از کشور، عاملی شد که فتنه 88 را رقم زد، اصلاح طلبان تندرو در عین بی بصیرتی و تنها در راه کسب قدرت، هدف عالی و اصلی حفظ نظام و پیروی از خط امام (ره)و رهبری را نادیده گرفتند و شرایط را برای ظهور دسیسه های دشمن و اجرایی شدن توطئه ها در داخل کشور فراهم آوردند.
* بافت مجلس نهم همانند مجلس هشتم خواهد بود
ذاکری حضور اصلاح طلبان تندرو را در انتخابات آتی مجلس به صورت جریانی با خط مشی تحریم دانست و افزود: اصلاح طلبان تندرو، تحریم انتخابات را در پیش گرفته اند اما در این میان اصلاح طلبانی هستند که به صورت انفرادی و مستقل در عرصه انتخابات حضور پیدا خواهند کرد و بعید می‌دانم که اصلاح طلبان به لیست واحدی برای انتخابات برسد.
وی خاطرنشان کرد: من هم به عنوان یک شخصیت مستقل در این انتخابات حضور پیدا خواهم کرد و اطمینان دارم من و اشخاصی نظیر من مورد تهمت و ترور شخصیتی از سوی اصلاح طلبان تندرو قرار خواهیم گرفت.
عضو شورای مرکزی اعتماد ملی تاکید کرد: بافت مجلس در انتخابات آتی به همان شکل مجلس هشتم حفظ می‌شود .
ذاکری خاطرنشان کرد: فداکاری برای بقای نظام باید هدف همه ما باشد و من به عنوان یک اصلاح طلب اصولگرا با قاطعیت برای پیروی از خط امام(ره) و رهبری در این انتخابات شرکت خواهم کرد./

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تلویزیون آلمان، خاتمی و «جمهوری اسلامی» کنار پژاک علیه سپاه!

pejak-05استنادات تلویزیون آلمان به خاتمی است!

در‌حالی که سپاه در حال مبارزه با تروریست‌های گروهک پژاک در غرب کشور است، حملات هماهنگ سایت تلویزیون دولتی آلمان، روزنامه «جمهوری اسلامی» و محمد خاتمی به این نهاد، موجبات ایجاد سوال برای تحلیلگران امور سیاسی را فراهم آورده است.

نهضت سبز نبوی بهن نقل از ندای انقلاب حمایت‌های بی‌دریغ و همه‌جانبه دولت آلمان از گروهک تروریستی پژاک که با پناه دادن به عوامل آن در خاک این کشور، اجازه فعالیت علیه ملت ایران، تأمین امنیت قاتلان مردم بیگناه ایران و حتی تسهیل در مسلح شدن این گروهک را شامل می‌شود، نه‌تنها موجب شرمندگی دولت آلمان را فراهم نکرده است، بلکه سبب انجام رفتارهای وقاحت‌آمیز دیگری از سوی تلویزیون دولتی این کشور شده است.

سایت فارسی دویچه‌وله متعلق به تلویزیون دولتی آلمان که قدم در راه بی‌بی‌سی گذاشته و آشکارا در امور داخلی کشورمان دخالت می‌کند، همزمان با عملیات شجاعانه و غرورآفرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در غرب کشور علیه گروهک تروریستی پژاک، ضمن عدم اشاره به حمایت خود از جنایتکاران این گروه، با حمله به سپاه اقدام به فرار رو به جلو کرده است.

این سایت با درج مطلبی با عنوان: «سپاه قدرتی تعیین‌کننده و ناپاسخگو» علاوه بر دخالت در امور داخلی کشور، به این نهاد قانونی جمهوری اسلامی ایران تاخته است.

در این مطلب تلاش شده است تا با متشنج نشان دادن فضای سیاسی کشور، فعالان این عرصه علیه سپاه تحریک شوند.

در این مطلب به قلم بهزاد کشمیری، سپاه متهم به دخالت در انتخابات، استیضاح وزرا و حتی سیاست خارجی شده است! جالب اینجاست که برای اثبات این ادعاها تنها به بعضی نقل قول‌های ناقص اشاره و هرگز به وظیفه ذاتی این نیرو در دفاع از آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی ایران اشاره نمی‌کند.

در انتهای این مطلب با اشاره به حملات اخیر خاتمی به سپاه آمده است:«محمد خاتمی در ۲۷ تیرماه ۱۳۹۰ از کسانی سخن می‌گوید که مدعی‌اند فلان نهاد که قدرت و سلاح و زور و امکانات بدون پاسخگویی دارد یا باندهای خاص باید تعیین کننده باشد. او در دیدار با اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز ضمن تاکید مجدد بر شرط‌های پیشین خود برای شرکت در انتخابات از این که :قدرت‌های غیر سیاسی امنیتی و نظامی تعیین کننده باشند، انتقاد کرد.»

گفتنی است که روزنامه «جمهوری اسلامی» در سرمقاله روز شنبه 1مرداد 90 تلاش کرد تا علاوه بر متهم کردن سپاه به آنچه دخالت در امور سیاسی کشور خوانده می‌شود، جبهه دیگری علیه این نهاد انقلابی و مردم باز کند.

 

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چرا برخی در برابر منکرات بی تفاوتند؟

کسی که منکرات را می بیند و شکسته شدن حریم مقدسات شرع را به تماشا می نشیند و با بی تفاوتی از کنار آن می گذرد راه را برای شیوع منکرات می گشاید و گسترش گناه را دامن می زند و این به معنای مشارکت در جرم و جنایت است.

alt

بی تفاوتی در برابر منکرات را شرع مقدس مورد نکوهش قرار داده و قرآن و روایات آن را تقبیح نموده است. قرآن کریم در مقام نکوهش اهل کتاب و احبار و راهبان که نظاره گر منکرات بودند و از سخنان ناروا و مردمخواری هامرتکبین را نهی نمی کردند، چنین می فرماید: «لولا ینهاهم الربانیون والاحبار عن قولهم الاثم واکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون» چرا عالمان دینی و روحانیان اهل کتاب آنان را از سخنان ناروا و حرام خواری برحذر نمی دارند. این بسیار کار بدی است که مرتکب می شوند.
بدیهی است که پیام آیه کریمه را به زمان و مکان مورد و مخاطب خاص نمی توان محدود ساخت. بنابراین نکوهش و عتاب قرآن متوجه هر گروه یا فردی است که شاهد اعمال ناروا و خلاف شرع باشند و مهر سکوت بر لب زنند و به معارضه با منکرات قیام نکنند و این یک درس عبرت و دستور است برای همه عصرها و نسل ها. دلیل این فراگیری را از سخن و سیره رهبر آزادگان حسین بن علی علیه السلام می توان دریافت که در خطبه معروف امام درباره امر به معروف و نهی از منکر آمده است و آن حضرت عالمان مسلمان را بدان مخاطب ساخته و به آیه فوق استناد فرموده است آیات دیگر و روایات بسیاری را در این باب می توان یافت. از جمله سخن رسای امیرمؤمنان علیه السلام: «من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه فهو میت بین الاحیاء» آن کس که با قلب و زبان به نهی از منکرات نپردازد مرده ای است در میان زندگان.
این سخن امیرمؤمنان مبالغه نیست، بلکه بیان یک واقعیت است. اگر حیات انسان به عقیده و مجاهده در راه عقیده است، کسی که عقیده ندارد یا در راه عقیده از مجاهده و مبارزه می هراسد یا سستی می کند مرده است و خصلت یک انسان زنده را ندارد که در برابر دشمن واکنش نشان دهد، علاوه بر این کسی که منکرات را می بیند و شکسته شدن حریم مقدسات شرع را به تماشا می نشیند و با بی تفاوتی از کنار آن می گذرد راه را برای شیوع منکرات می گشاید و گسترش گناه را دامن می زند و این به معنای مشارکت در جرم و جنایت است. پس مرده است و مرده جایش در گورستان است!
این کلی بحث، اما آنچه از وضع کنونی جامعه ما و شیوع منکرات و حاکم شدن بی تفاوتی ها باید گفت، اولاً شیوع منکرات و رواج فساد و ابتذال در جامعه بویژه در سالهای اخیر، چیزی است که شگفتی همگان را بر انگیخته است در این برآیند سدها شکسته شده و خاکریزها فرو ریخته و لحظه به لحظه بر گسترش فساد افزوده می شود. از جمله موضوع حجاب و پرده دری های زنان لجام گسیخته ایست که از کشف حجاب عصر رضاخان دست کمی ندارد. مردان و زنانی که عصر پهلوی را دیده اند و وضع امروز را می بینند کمتر میان این دو زمان می توانند فرق بگذارند با این تفاوت که آن زمان جبر بود و امروز با اختیار و آزادی های اعطا شده از سوی کسانی که به ارزشهای اسلامی چوب حراج زده و می زنند و تساهل و تسامح را رواج داده و می دهند. آنروز عصر ننگین ستمشاهی بود و امروز در فضای جمهوری اسلامی!! فضائی که با فداکاریها و ایثارگری های بهترین عزیزان این ملت فراهم شده و بیشتر حاکمان کنونی ما شایستگی حراست آن را ندارند!! و فراموش کرده اند سخن قرآن را که فرمود:«الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکات و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر» آنانکه اگر در زمین حاکمیت شان دادیم نماز را بپادارند و زکات را بپردازند، امر به معروف و نهی از منکر کنند.
حاکمان و مسئولان ما پاسخ دهند با کدام منکر مبارزه کردند؟ و کدام معروف را احیا نمودند؟ اگر امروز از نماز و روزه و حج اثری هست ریشه در اعتقادات دیرینه مردم دارد و مسئولان را بر آنها منتی نیست. در مسائل انقلاب و حفظ ارزشها نیز مردم پیشرو ما هستند و بسیاری از مسئولان در این میدان از مردم عقب مانده اند.

مسئولان پاسخگوی مردم
برخی مسئولان حتی از اصلاح دستگاه های تحت فرمان خود ناتوان مانده و شاید نخواسته اند به پاکسازی محیط کار خود دست بزنند. در حالی که اگر متعهدانه با موضوع فساد برخورد کنند بطور قطع موفق خواهند بود و مردم از آنها حمایت خواهند کرد که عملکرد برخی شهرداری ها در گذشته و حال نمونه ای از آن است. وقتی یک مسئول مصمم می شود برای مردم کار کند و مثلاً مشکلات شهر و شهرداری را حل نماید، کم حرف بزند و به جای شعار عمل کند، در زمان نه چندان طولانی آثار اصلاحی آن را مردم مشاهده خواهند کرد.
اگر خدمت و تعهد دینی و ملی دغدغه یک مسئول باشد قطعاً موفق خواهد شد و یاران بسیاری خواهد یافت که دست و بازوی او باشند تا محیط کار اداری را از کم کاری و حیف و میل و فساد پاکسازی کنند. نیروهای صالح از کم کاری برخی مسئولان و کوتاه آمدن آنها در برنامه های اصلاحی و مبارزه با مفاسد و منکرات در رنج اند. همانگونه که توده مردم همیشه در صحنه از این رخوت و بی تفاوتی رنج می برند.
در هر حال، در اینجا سخن از ابتذال و فساد اخلافی و فرهنگی است که حتی در دستگاه های دولتی که در حقیقت خانواده دولت است راه نفوذ بافته و تدریجاً لوث شدن ارزشها را در این دستگاه ها مشاهده می کنیم. به عنوان مثال نگاهی به آموزش و پرورش و یا محیط دانشگاه های کشور اعم از دولتی و آزاد بیفکنیم، این فضاهای آموزشی افزون بر اینکه از بعد علمی افت تحصیلی و عدم ارتقای کیفی داشته اند از بعد تعهد دینی و شئونات اسلامی نیز سیر نزولی پیموده است. رنگ و بوی فضای دانشجوئی ضعیف شده، بسیاری از جوانان حالت بی تفاوتی گرفته اند.

علت چیست؟
آیا هیچگاه به تحلیل و بررسی نشستیم که چرا این نوجوانی که خانواده ها با فطرت انسانی به دست ما سپردند نتوانستیم او را تربیت کنیم؟ و چرا مثلاً آموزش و پرورش در یک اقدام معنی دار معاونت پرورشی را حذف می کند با این استدلال که همه باید در امر پرورش نقش داشته باشند که اگر در جای خود سخن درستی باشد، از زاویه دیگر قابل نقد است چرا که داشتن یک معاونت فعال در امر پرورش آثار ارزشمند بیشتری در پی دارد. در هر حال ضعف های آموزشی و پرورشی و بطور کلی فرهنگی و آموزشی در شرائطی که دشمن هجوم گسترده ای را علیه ارزشهای اسلامی آغاز کرده به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. این قصور و تقصیری است که مسئولان فرهنگی و متولیان آموزشی باید در برابر نسل و نسلهای بعدی و خون پاک شهیدان پاسخگو باشند.
این نوجوانان و جوانان که دستخوش ابتذال اخلاقی شده اند از همین مدارس و کلاس ها بیرون آمده اند که متولیان فرهنگ و همچنین غالب اولیاء این کودکان و جوانان و نهاد خانواده نیز در این جرم شریک اند...وقتی سازمان ملی جوانان آن جشنواره مبتذل را در روزهای اخیر برگذار می کند که تصاویر بسیار زننده آن و اختلاط پسران و دختران در آن جشنواره شگفتی همگان را برانگیخته این تقصیر متوجه متولیان جوانان نیز هست که برگذار کننده آن با افتخار تصریح می کند که با این نوع حرکت ها، الگوی برتری را در فرهنگ نسل جوان ارائه می کنیم!! و یا اگر المپیاد ورزشی پسران و دختران در دانشگاه صنعتی اصفهان برگذار می شود و به صورت میعادگاه شبانه پسر و دختر درمی آید این از ضعف یا بیماری مسئولان دانشگاه و متصدیان تربیت بدنی و سایر دست اندر کارانی است که نان این ملت را می خورند و بودجه هائی را که از خون این ملت فراهم شده است سخاوتمندانه در مسیر ابتذال و بی بند و باری هدایت می کنند.
و یا اگر با مجوز وزارت ارشاد کنسرت موسیقی مبتذل دائر می گردد و به صورت پاطوق پسران و دختران بی لجام و یا مردان و زنان هوسباز در می آید متولیان فرهنگ و هنر مسئولند و باید پاسخگو باشند. مجموعه های تفریحی ورزشی ما که بودجه کلانی را به حلقوم می کشد، عرصه نمایش زیبائی اندام و کشف حجاب شده و احدی پاسخگو نیست. آیا نمی توان این محیط ها را با کنترل و نظارت اصلاح کرد؟ حقیقت این است که مسئولان این مراکز خود را در حد عمله و خدمتکاری تنزّل داده اند که سرویس می دهند تا مشتی بلهوس و ولگرد و عیاش آن اماکن را به آن صورت که می دانیم در آورند کار بی تفاوتی مسئولان در برابر ابتذال حاکم به آنجا کشیده که هر جا محل حضوری و جایگاه نمایشی هست عرصه لهو و لعب و هوا و هوس و بی بند و باری می شود نمایشگاه های بین المللی بیش از آنکه نمایشگاه کالای تجاری و صنعتی یا کتاب باشد نمایشگاه جنسی و دختران بزک کرده و لاک زده با لباس های تنگ شده است.
آیا هیچگاه وزرا و مدیران که این نمایشگاه ها را در حوزه مسئولیت دارند به فکر رویاروئی با این روند افتاده اند! کار دوره گردی در ترویج ابتذال به جائی رسیده که حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی بر خلاف وظائف اولیه تبلیغی خود کلاس های آموزش موسیقی با تعلیم سنتور و تنبک و گیتار دائر کرده و این مراکز را پاتوق دختران و پسرانی بی تعهد و لمپن ها ساخته است از سوی دیگر «انجیرها» که اخیراً در حال شکل گیری با اهداف خاص که بالمآل تشکیلاتی علیه ارزشها خواهند بود در سطح گسترده و با کمک های دولتی که سرانجام در روند و آینده تشکیلاتی در خدمت استعمار خواهد بود در حال شکل گیری است. اگر مسئولان دولتی به فکر مبارزه با فساد و جلوگیری از گسترش ابتذال و پوچی و انحراف و فساد موجود نباشند در آینده جز بدنامی و در پیشگاه خدا جز خشم و نفرت چیزی در انتظار ندارند.
در این میان علما، نویسندگان، حوزه ها، سخنوران، اساتید و معلمان مسئولیت بیشتری دارند که علیه این روند افشاگری کنند و به مقاومت بپردازند تا طرح های براندازی از مسیر فرهنگ و هنر و فساد و ابتذال و موارد هدایت شده از سوی بیگانگان خنثی شود.

بطور خلاصه:
ما امروز در یک نبرد تاریخی به سر می بریم. تعارف ندارد. سازشکاری و بی تفاوتی یعنی مشارکت در مقاصد شوم دشمن. و این همان چیزی است که قرآن و حدیث و سنت و سیره آن را محکوم می کند. نیاز امروز ما یک خیزش انقلابی است برپایه عقل و منطق و دانش و بینش و فرهنگ و جهاد و در عین حال کوبنده و قاطع علیه دشمنان اسلام و پیاده نظام، آنها لحظه ها و فرصت ها سریع می گذرد و اگر به هوش نباشیم و میدان را به دشمن و عوامل او بسپاریم، جز خسران و ندامت دست آوردی نخواهیم داشت.
فراموش نکنیم که امروزه ابتذال و فساد بعد سیاسی نیز به خود گرفته و لذا مسائل فرهنگی را نباید جدای از سیاست نگاه کنیم. گردانندگان بسیاری از جریانهای ضدفرهنگی در حقیقت گردانندگان صحنه سیاسی به نفع دشمن نیز هستند از اینرو نباید از آنها غافل بود. همانگونه که مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم نیز عامل فشار دیگری است تا زمینه های رواج فساد و سقوط اخلاقی را فراهم آورد و بعید نیست کسانی نخواهند این وضع سامان پذیرد که اگر چنین باشد جز انزوا و انهدام چاره دیگری برای اینها نیست.

نویسنده : حجه الاسلام و المسلمین محمد تقی رهبر

م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اینجا بدون من : "اینجا بدون خدا!"

در نقد اینجا بدون من : "اینجا بدون خدا!"
سرویس فرهنگ و هنر مفید نیوز :: اینجا بدون من، آخرین ساخته بهرام توکلی و استقباسی است از باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز.این فیلم روایتی کاملاً هنریست. هنری که می خواهد رویکردهای دراماتیک و نوستالوژیکش را فریاد بزند.

تاریخ: ۲ مرداد ۱۳۹۰

اینجا بدون من، آخرین ساخته بهرام توکلی و استقباسی است از باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز.این فیلم روایتی کاملاً هنریست. 

هنری که می خواهد رویکردهای دراماتیک و نوستالوژیکش را فریاد بزند. و البته از نگاه نقد نیز باید منصفانه قبول کرد که در این کار و این هدف، موفق بوده است.روابط گرم یک خانواده ایرانی، محبت و سادگی را می شود به بی آلایشی یک کودک در اینجا بدون من پیدا کرد.

آدم های اینجا بدون من هیچ آلایشی را به خودشان وصل نکرده اند. بی پیرایه و صادق و داننده عمق ارزش محبت واقعی که در وانفسای این روزهای جامعه ما شاید در میان عوام، چیز گمشده ای محسوب شود.فیلم، روایت خانواده ای بی سرپرست مانده است که در هنگامه دغدغه های زندگی سختشان، اتفاقاتی پیرامون دختر معلول خانواده رخ می دهد و همین اتفاقات، به دغدغه های کارگردان جوان فیلم رنگ می دهد و آنچه را می سازد که گویا او قصد گفتنش را داشته است.

سکانس های اینجا بدون من از بازی های بسیار خوبی برخوردارند. بازی هایی که شاید پیش از آنکه بخواهیم علت آنها را در قدرت بازیگرانش بیابیم، باید آنها را در عمق حسّی جستجو کنیم که کارگردان فیلم توانسته است آن را به بازیگرانش القا کند.

حسّی شاید برخاسته از تلاش های بی آلایش کارگردان برای رفتن به عمق پاکی آدم ها و صداقت های گمشده ای که در زرق و برق زندگی های کنونی گم شده اند.اما در عین حال، سکانس ها از یک شتاب زدگی رنج می برند. انگار حتی خود شخصیت ها نیز به عنوان آدم های خیالی، در عمق ذهنشان می دانند چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد خورد و برای رسیدن به زمان آخر فیلم و سکانس های پایانی عجله دارند. و باید گفت که این عجله به وضوح به مخاطبان و بینندگان فیلم نیز القا می شود. 

اینجا بدون من، همچنین خواسته یا ناخواسته، فرم هایی از تفکر فمینیستی را نیز با خود به همراه دارد. فرم هایی که اگرچه شاید ناقص در فیلم رنگ گرفته اند اما نمی شود نسبت پر رنگ آنها را با تفکرات فمینیستی منکر بود. او (شخصیت مادر با بازی ف. معتمدآریا) زنی تنها است که به واسطه جبر زمانه منظلم می شود و در تاریکی بی تفاوتی آدم ها حتی به خودکشی نیز می اندیشد.و فرمهای شکل گرفته توسط این شخصیت و گاهی دخترش، همچون هایکو بر جریان های فیلم سایه می اندازد و از دیالوگ ها گرفته تا بازی ها و حتی نماها و دکورها را نیز با خود همراه می کند.

فیلم بهرام توکلی که البته هیچ شائبه سیاسی هم در آن مشاهده نمی شود، از نظر نگارنده یک نقص بسیار بزرگ دارد. توکلی در یکی از مصاحبه هایش پس از اکران فیلم به خبرنگاری می گوید که قصد داشته اقتباسش از اثر ویلیامز را بر جامعه ایرانی منطبق کند.

اما این تلاش او یک حلقه گمشده آشکار دارد که ما می توانیم از آن به عنوان نقص بزرگ اثر نیز یاد کنیم. فیلم توکلی خدا ندارد. در واقع "اینجا بدون خداست."اگر قرار است اقتباس توکلی، منطبق بر جامعه ایرانی باشد پس خدای فیلم کجاست؟ 

همان حقیقت مهربانی که ما مشرق زمینی ها همواره آن را در ماورای خودمان از قدیم الایام می جسته ایم.شخصیت های اینجا بدون من حتی در یک لحظه از فیلم هم یاد خدا نمی افتند. شاید دور از حقیقت نباشد اگر بگوییم که با فکر کردن به خودکشی برای رهایی از مشکلاتشان حاضرند به شیطان بیندیشند اما با خدا هیچ کاری ندارند.نه نمازی نه دعایی و نه هیچ چیز دیگری که نشان از اتصال آدم های توکلی به خدا باشد در فیلم دیده نمی شود. و این در حالیستکه خدا در تمام لایه های جامعه ایرانی و اسلامی ما، یک حقیقت انکارناپذیر است.حقیقتی مهربان که بسته به خلوص و اعتقاد آدم ها در زندگی ها تبلور می یابد و ما مسلمانان، تدبیر تمام امور را به دست او می دانیم و حتی قبل از اسلام آوردنمان نیز بدین خصلت شهره بوده ایم.

کارگردان فیلم می توانست با تلاشی بیشتر برای تطبیق یافتن اقتباسش کاری کند تا دایره گیرایی و شمول اثرش افزون تر شود. در واقع منظور این نیست که کارگردان بیاید و مثل اشتباه خیلی های دیگر، از سمت دیگر پشت بام بیفتد و تمام حوادث فیلم و حتی اشتباهات آدم ها را نیز به خداوند ربط بدهد.اما نگاه واقعی تر به جامعه ایرانی و اسلامی ما می توانست عمق بیشتری به اینجا بدون من بهرام توکلی بدهد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پرهیز از اختلاف وظیفه ملی و دینی همگان است

رهبر معظم انقلاب خطاب به مردم و مسئولان:
 ایجاد اختلاف میان قومیت ها و مذاهب گوناگون، میان جناح ها و گروه های سیاسی و نیز سازمان ها و دستگاه های گوناگون از جمله روش های تضعیف اراده و عزم ملی است/این حضور راهبردی در آب های آزاد ـ که نتیجه تلاش های فرماندهان و نیروهای دریایی ارتش و سپاه و خانواده های آنان است ـ خدمت به بشریت نیز هست
شب گذشته، حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در جمع پرشور هزاران نفر از کارکنان نیروهای دریایی ارتش و سپاه و خانواده های آنان در بندرعباس، حضور مقتدرانه نیروهای دریایی در سواحل طولانی خلیج فارس و دریای عمان و همچنین حضور راهبردی این نیروها در آب های آزاد را نشان دهنده عزت ملی ملت ایران و اقتدار نظام جمهوری اسلامی و پیام آور عزت ملتها دانستند و با تأکید بر لزوم هشیاری در مقابل تلاش دشمنان برای تضعیف اقتدار ملی، همه آحاد مردم به ویژه مسوولان، گروه ها و جریان های سیاسی و اقوام و مذاهب گوناگون را به حفظ وحدت و پرهیز از هر گونه اختلاف و تفرقه فراخواندند.

Kنهضت سبز نبوی به نقل از تابناک» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام رهبری، ایشان در این دیدار که در محل فرماندهی نیروی دریایی سپاه پاسداران برگزار شد؛ افزون بر ابراز خرسندی فراوان از دیدار با کارکنان نیروهای دریایی و خانواده های آنان، از زحمات و تلاش های این نیروها و خانواده هایشان تشکر و قدردانی کردند و افزودند: حضور مسئولانه و قدرتمندانه نیروهای دریایی ارتش و سپاه و خانواده های آنان از شرقی ترین سواحل دریای عمان تا غربی ترین سواحل خلیج فارس، نشان دهنده عزم راسخ برای حفظ عزت و اقتدار ملی کشور است.

alt

ایشان با اشاره به نقش راهبردی نیروهای دریایی ارتش و سپاه خاطرنشان کردند: حضور قدرتمندانه نیروهای دریایی در آب های آزاد نیز پیام آور عزت ملتهاست، زیرا نشان می دهد ملت ایران در رویارویی با جبهه وسیع دشمنان، در غربت کامل ولی با اتکای به خداوند متعال و اعتماد به نفس توانسته است، خود را به این حد از توانایی و پیشرفت برساند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: این حضور راهبردی در آب های آزاد ـ که نتیجه تلاش های فرماندهان و نیروهای دریایی ارتش و سپاه و خانواده های آنان است ـ خدمت به بشریت نیز هست.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ملت ایران با ایستادگی و استقامت بر اصول خود و ادامه راه، بدون انحراف، ثابت کرد که راه عزم ملی و استقلال ملی ملتها بن بست ندارد و اگر ملتی اراده کند، می تواند همانند ملت ایران به عزت، قدرت و ثروت برسد.

alt

ایشان با اشاره به شگردهای گوناگون دشمنان برای ایجاد ناامیدی در ملتها و تضعیف اراده ملی آنان، ترویج مواد مخدر با اهداف پنهان سیاسی و دامن زدن به اختلافات درونی را از جمله شیوه ها و طراحی ها برشمردند و تأکید کردند: ایجاد اختلاف میان قومیت ها و مذاهب گوناگون، میان جناح ها و گروه های سیاسی و نیز سازمان ها و دستگاه های گوناگون از جمله روش های تضعیف اراده و عزم ملی است، ولی ملت ایران بر همه حیله ها و مکرهای دشمنان پیروز شده و برگزاری جلسه ای با حضور نیروهای دریایی ارتش و سپاه و خانواده های آنان، نمونه ای از همدلی و صمیمیت میان ملت ایران است.

رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» خاطرنشان کردند: امروز مخاطب این سخن الهی، آحاد ملت ایران به ویژه مسئولان، گروه ها و جریان های سیاسی، اقوام، و مذاهب گوناگون کشور هستند و همه باید با چنگ زدن جمعی به ریسمان الهی، پرهیز از اختلاف را وظیفه ملی و دینی خود بدانند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: جاذبه های گوناگون دنیایی، شهوات و هواهای نفس، حسدها و بخل ها، بدبینی ها، بددلی ها، بدخواهی ها و قدرت طلبی ها، همچون باتلاقی هستند که تنها راه نجات از این هلاکت گاه، چنگ زدن به ریسمان الهی، به صورت جمعی و با یکدیگر است.

ایشان با اشاره به انقلاب کبیر ملت ایران و ابعاد گسترده و ناشناخته این حرکت بزرگ تأکید کردند: ملت ایران در 33 سال گذشته، با وجود همه فشارها و توطئه های استکبار جهانی و عوامل آنها، با ایمان، اتحاد و بصیرت خود به پیش رفته و دشمن را پشت سر گذاشته است.

alt

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم حفظ روحیه ایستادگی و منحرف نشدن از راه اصلی انقلاب، خاطرنشان کردند: تنها راه نجات ملت های منطقه، گام نهادن در این راه است که آثار آن نیز به تدریج در حال آشکار شدن است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تبلیغات دروغین بیگانگان ضد ملت ایران و اسلام و تلاش برای تحریف واقعیات افزودند: نمونه تبلیغات غرب، در جنایت اخیر در یک کشور اروپای شمالی است که از همان ساعات اول تلاش می کنند انگشت اتهام را به سوی مسلمانان نشانه روند که این موضوع، بیانگر خباثت و دروغ بودن تبلیغات غربی هاست.

ایشان با تأکید بر اینکه چنین تبلیغات و اتهاماتی بر اراده ملت ایران و ملت های مسلمان تأثیرگذار نخواهد بود، خاطرنشان کردند: ما بر این باوریم که سعادت دنیا و آخرت ملت ایران، تنها با چهارچوبی اسلامی تأمین خواهد شد و تاکنون نیز حرکت رو به جلو نظام اسلامی موجب احیای دوباره اسلام و اراده ملت های منطقه شده است.

alt

رهبر انقلاب اسلامی از جمله عوامل مهم برای ادامه حرکت رو به پیشرفت ملت ایران را کار و تلاش بی وقفه دانستند و افزودند: در رویارویی جبهه حق و باطل، اگر در کنار عمل و کار و تلاش، هدف نیز گم نشود و حضور در صحنه و اعتماد به نفس هم  تقویت و پررنگ شود، پیروزی جبهه حق حتمی است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به شرایط بسیار سخت ملت ایران در دوران جنگ تحمیلی به ویژه روزهای آغازین جنگ خاطرنشان کردند: در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی ـ که عده ای آیه یأس و ناامیدی می خواندند ـ امام بزرگوار (ره) که متصل به منبع عظیم نور الهی بود، با قدرت ایستاد و گفت: «می توانیم» و در پایان نیز «توانستیم».

ایشان افزودند: امروز هم که ملت ایران بر خلاف دوران جنگ تحمیلی، صاحب پیشرفت های بزرگ و منابع عظیم انسانی است، ادامه مسیر پیشرفت تنها با چنین روحیه ای امکان پذیر است.

رهبر انقلاب اسلامی، جوانان را گنج های بی نظیر ملت ایران خواندند و تأکید کردند: باید با تدبیر مسئولان و همت ملت ایران، این گنج ها استخراج شوند تا شط خروشان انقلاب اسلامی، پر آب تر و پرطراوت تر شود و قطعاً این آرزو در آینده ای نه چندان دور محقق خواهد شد.

در آغاز این دیدار، سردار سرتیپ پاسدار فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با خیرمقدم به فرمانده کل قوا، گفت: حضور نیروی دریایی سپاه در کنار نیروی دریایی ارتش و به همراه خانواده هایشان در سواحل خلیج فارس، نشان دهنده عزم جدی و آمادگی این نیروها برای مقابله با هر گونه تهدید است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ترور شهید رضایی‌نژاد نمادی از ماهیت جنایتکار گروه‌های تروریستی

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم خاورمیانه در بیانیه‌ای با محکوم کردن ترور شهید رضایی‌نژاد، وقوع چنین فجایعی را نمادی از ماهیت جنایتکار گروه‌های تروریستی دانست و خواستار برخورد جدی کشورها و سازمان‌های بین‌المللی با پدیده تروریسم شد.

alt

نهضت سبزنبوی به نقل از فارس، انجمن دفاع از قربانیان تروریسم خاورمیانه در بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن ترور شهید داریوش رضایی‌نژاد و زخمی شدن همسر و فرزند وی در یک اقدام ضد انسانی توسط تروریست‌ها، وقوع چنین فجایعی را نمادی از ماهیت جنایتکار گروه‌های تروریستی دانست که با سنگدلی تمام و قلبی عاری از انسانیت در برابر دیدگان کودکی، پدرش را ترور می‌کنند.

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم خاورمیانه در این بیانیه ضمن ابراز همدردی با خانواده شهید رضایی‌نژاد و آرزوی سلامتی برای همسر و فرزند وی که در این حمله تروریستی دچار آسیب شدند،‌ معتقد است اقدامات تروریستی به این شکل که خانواده‌ای را مورد سوء قصد قرار می‌دهند و در برابر چشم فرزندی پدر و مادرش را ترور می‌کنند بی شک فجیع‌ترین نوع ترور می‌باشد که نشانگر ماهیت ضد انسانی و جنایتکار تروریست‌ها است.

در این بیانیه آمده است: وقوع چنین اقدامات تروریستی که خانواده‌ای را مورد هدف قرار می‌دهند نقاب از چهره واقعی گروه‌های تروریستی و حامیان زیاده خواه آنها بر‌می‌دارد و خوی پلید آنها را نمایان می‌سازد و این سؤال را در ذهن‌ها ایجاد می‌کند که کودکی خردسال که حتی معنی ترور را نمی‌داند چرا باید قربانی تروریسمی شود که امروزه دستاویزی برای بازی‌های سیاسی شده است.
به راستی چه کسی می‌تواند پاسخگوی کودکی باشد که پدرو مادرش در برابر چشمانش ترور می‌شوند و او را در بهت و حیرتی همیشگی فرو می‌برند و طعم تلخ یتیمی را به او می‌چشانند. بسیار زیادنند از این دست کودکانی که تروریست‌ها خانواده‌هایشان را ترور کرده‌اند و چه بسیار کودکانی که خود قربانی این پدیده شوم شده‌اند.
و چه اسفناک که نهادهای حقوق بشری در سرتاسر جهان تنها نظاره‌گر وقوع چنین فجایعی هستند و گروه‌های تروریستی بی آنکه محدودیتی داشته باشند به اقدامات ضد انسانی خود در لوای حمایت‌های برخی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی ادامه می‌دهند.

داریوش رضایی‌نژاد دیروز (شنبه) به همراه همسر و دختر خردسالش مقابل در منزلشان و در درون خودروی سواری خود مورد هدف تروریست‌ها قرار گرفتند. بر اثر این حمله تروریستی داریوش رضایی‌نژاد شهید و همسرش بر اثر جراحات وارده به بیمارستان منتقل شد.

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم خاورمیانه ضمن ابراز همدردی با خانواده شهید رضایی‌نژاد و جامعه علمی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی می‌خواهد تا عاملان و آمران چنین اقداماتی را هر چه سریع‌تر شناسایی و به مجازات برسانند. این انجمن همچنین خواستار همکاری و همراهی بیشتر سران کشورها و سازمان‌های بین‌المللی برای برخورد جدی‌تر با تروریسم و عدم استفاده ابزرای از این پدیده شوم هزاره سوم است.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک