به حرف من گوش کن


+ پروژه گاپ ،پروژه ای صهیونیستی

ترکیه سرزمینی است که برای یهود و راهبرد توراتی – کابالائی آنها یعنی برپایی دولت اسرائیل بزرگ از اهمیت بسیاری بر خوردار است.چرا که : بخش هایی ازاین سرزمین ،خصوصا منطقه جنوب شرق آناتولی در قلمرو سرزمین ارض موعود و دولت اسرائیل بزرگ قرار دارد. انتقال یهودیان از اسپانیا به سرزمین های عثمانی آنهم بدون هیچ مقدمه ای به دستور سلطان عثمانی و توسط کشتی های امپراتوری امری مشکوک و بسیار قابل تامل است

 

ادیان نیوز/"هر جا که‌ قدم‌ بگذارید به‌ شما تعلق‌ خواهد داشت‌. مرزهایتان‌ از بیابان‌ نِگِب‌ در جنوب‌ تا لبنان‌ در شمال‌، و از رود فرات‌ در مشرق‌ تا دریای‌ مدیترانه‌ در مغرب‌ خواهد بود. هیچکس‌ یارای‌ مقاومت‌ با شما را نخواهد داشت‌، چون‌ خداوند، خدایتان‌ همانطور که‌ قول‌ داده‌ است‌ هر جا که‌ بروید ترس‌ شما را در دل‌ مردمی‌ که‌ با آنها روبرو می‌شوید، خواهد گذاشت‌."
عهد عتیق /کتاب تثنیه باب11آیات 24-25

توسعه طلبی صهیونیست های کابالائیست این بار پس از فلسطین متوجه سرزمین هایی است که به زعم آنها ،حساس ترین و محوری ترین بخش از سرزمین های به اصطلاح نشان شده توراتی را تشکیل می دهد. منطقه جنوب شرق ترکیه، منطقه ای که دهها سال است که پروژه بزرگ توسعه اقتصادی موسوم به گاپ (پروژه جنوب شرقی آناتولی) در آن در حال اجراست؛هم اکنون به جولانگاه صهیونیست های یهودی و مسیحی  بدل گردیده است.

منطقه جنوب شرقی ترکیه بنا بر آموزه های توراتی بخشی از سرزمین های ارض موعود است که دارای اهمیت چندگانه برای یهود یان کابالائیست است.این منطقه ،هم به دلیل ایدئولوژیک ،هم به علت اهمیت ژئواستراتژیک و هم به جهت موقعیت ژئوپلیتیکی خود در برپایی اسرائیل بزرگ،از محوری ترین مناطق واقع در قلمرو ارض موعود به حساب می آید. این منطقه دارای منابع آبی بسیار غنی و اراضی و مراتع بسیار مناسب و مساعد برای کشاورزی ودامداری است و ظرفیت های معتنابهی را در راستای رشد و توسعه اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی داراست؛ طرفیت هایی که برای صهیونیست های کابالائیست  اهمیت بسیار زیادی دارد.

هرچند که گفته شده است که با اجرای این پروژه تغییرات بسیار بزرگی درزندگی مردم منطقه از نظر وضعیت اقتصادی و معیشتی به وجود خواهد آمد ؛واین پروژه، نقطه پایانی خواهد بود بر فقر وچالشهای سیاسی اجتماعی خشونت باری که سالیان سال است در این منطقه جریان دارد؛اما گویاحقیقت چیزدیگری است و دلایل و شواهد حاکی ازاقداماتی برنامه ریزی شده و هدف مند برای یهودی سازی این منطقه است .به تعبیری دیگر،این پروژه برنامه ای است در راستای محقق ساختن راهبرد اسرائیل بزرگ و انضمام این منطقه ژئو استراتژیک به گستره ارض موعود!

پروژه گاپ ،پروژه ای صهیونیستی.

این پروژه که از اواسط دهه هفتاد مراحل برنامه ریزی آن آغاز شد ،از اواخر دهه هشتاد وارد  پروسه اجرایی گردید. روند اجرای این پروژه از همان ابتد با مشکلات برنامه ریزی شده عدیده ای مواجه گردید. به عنوان مثال، عدم حمایت مالی بانک جهانی از پروژه گاپ،به دلیل فشار های اعمال شده ازجانب کشور های منطقه که علی الظاهر ناشی از نگرانی آنها نسبت به قرار داشتن سرچشمه های رود های دجله و فرات در این منطقه بود، به نوعی زمین سازی برای ورود رژیم صهیونیستی به بهانه سرمایه گذاری و انتقال تکنولوژی به این پروژه گردید.

آن چه مسلم است این که رژیم صهیونیستی بر اساس نظر بعضی از یهودیان سرشناس ترکیه/مثل اسحق آلاتون یکی از صاحبان صنایع واز اعضای لوبی یهود در این کشور/  پیشاپیش مطالعات و اطلاعات جامعی در ارتباط با این پروژه و چگونگی موفقیت آن دراختیار داشته است! و به همین علت نیز آمادگی خود برای مشارکت در این پروژه و ورود به تمامی مسائل مربوط به گاپ را،در ملاقاتی که در سال 1993 بین هیئت 20 نفره بازدید کننده خود از گاپ واطاق بازرگانی غازی آنتپ صورت می گیرد، اعلام می دارد .

قرائن و شواهد حاکی از آنست که منطقه جنوب شرق ترکیه و پروژه  گاپ همچون شرایط منطقه ،بافت جمعیتی، مشکلات و چالش های قومی و فرهنگی موجود در آن به طور جدی از سوی صهیونیست ها مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است؛ واین امر بدون کمک و مساعدت عوامل داخلی صهیونیسم بین الملل در ترکیه نمی توانست امکان پذیر باشد! نبایدفراموش کرد که در بر اندازی امپراتوری عثمانی و تاسیس و بنیان گذاری جمهوری جدید ترکیه نقش یهودیان صهیونیست بسیار پررنگ بود.

و این نفوذ و تاثیرگذاری بر تصمیم گیری های دولت های ترکیه از آغازین سالهای مهاجرت برنامه ریزی شده یهودیان سفاردی به سرزمین های عثمانی ادامه داشته و دارد! با این حال چرانباید این احتمال قریب به یقین مطرح شود که پروژه گاپ یک پروژه کاملا صهیونیستی و بخشی از تلاش های آنها برای برپایی اسرائیل بزرگ است!؟ در این رابطه این سخنان پروفسور دکتر رمضان دمیر، یکی از صاحب نظران ترک جای تامل بسیار دارد :

"آنچه که امروز در رسانه ها مطرح است این است که تا به امروز هیچ یک از گروها اعم از ملی گرا ویا اسلامی امکان ابراز وجود نداشته اند،حتی وحتی پروژه جنوب شرق آناتولی (گاپ) نیزکه در اصل و با احتمال بسیار زیاد با حمایت  "امپراتوری جهانیِ مالی و اقتصادیِ یهود " و از جانب کانون ها ی قدرت غربی برای اسرائیل به اجرا در آمده است، محصول طرحی است که در راستای  تحقق دولت  اسرائیل بزرگ  و ارض موعود، به عنوان باور آرمانی یهود قدم به قدم به پیش برده میشود..."(1)

"همچنین گفته می شود که از سه هزار خانواده ای که در حال حاضر ترکیه را اداره می کنند "یهودیان دونمه(ظاهرا مسلمانِ یهودی الاصل) ساباتئیست " هستند که در صورت صحت آن بسیار نگران کننده است...تمامی موسسات و سازمان های دولتی توسط این گروه اداره می شود..."(2).

بدین ترتیب این احتمال بیش از پیش تقویت می شود که پروژه گاپ پروژه ای کاملا صهیونیستی است؛ ودر یک هماهنگی کامل بین یهودیان سفاردی داخل ترکیه و رژیم صهیونیستی به عنوان کار گذار صهیونیسم بین الملل که هویتی کاملا قومی و ایدئولوژیک دارد در دست اجراست.

اقدامات رژیم صهیونیستی در منطقه جنوب شرق ترکیه

اقدامات تامل برانگیز رژیم صهیونیستی در منطقه گاپ، چنان گسترده و همجانبه است که توجه رسانه های ارتباطی و افکار عمومی ترکیه وجهان را به طور جدی به خود  معطوف داشته است.واکنش و سخنان مقامات صهیونیستی از سال 1994،یعنی سال آغاز فعالیت های رسمی این رژیم در پروژه گاپ،ورود شرکت های ریز و درشت اسرائیلی به پروژه، باز گردانیدن مهاجران کرد و ترک یهودی الاصل به منطقه،خرید و اجاره مستقیم ویا با واسطه اراضی گسترده در منطقه و ورود همپیمانان مسیحی صهیونیست آن به منطقه همه و همه ،حکایت از هدف گذاری جدی منطقه جنوب شرق آناتولی از سوی صهیونیست های کابالائیست ،در راستای استراتژی بزرگ آنان ،یعنی اسرائیل بزرگ است.

دلایل اهمیت ژئو استراتژیک و ژئوپلیتیک منطقه گاپ

گاپ دربرگیرنده اراضی وسیع و گسترده واقع در بین دو رود دجله و فرات است که، مراکز هیدروالکتریک سد ها،تاسیسات مواصلاتی، همه گونه زیر ساخت ها ی لازم،مربوط به کشاورزی ،توریسم ،صنایع، و تاسیسات مربوط به توریسم و پروژه های بسیار دیگراست. هفت گروه پروژه ای بزرگ در این منطقه فعالند.در گاپ 22 سد و 19 سانترال هیدروالکتریک در قالب 13 پروژه در دست اجراست. این پروژه ،پروژه ی بسیار عظمی است که در مساحتی بالغ بر 75.000 کیلومترمربع در حال اجراست. با ایجاد تاسیسات آبیاری در این منطق 1.800.000هکتار از اراضی منطقه تحت آبیاری قرار خواهد گرفت.

این درحالی است که عموما کمبود آب در منطقه خاور میانه مشکلی بسیار جدی است ودر این میان رژیم صهیونیستی از نقطه نظرنیازهای آبی به شدت در مضیقه است.

اصولا " در خاور میانه مشکلی به نام مشکل آب وجود دارد. شاید هم بتوان گفت که در ارتباط با آب مشکلاتی اقتصادی و استراتژیک وجود دارد...

در سال 1986،برای اولین بار احتمال بروز جنگ بر سر مسئله آب در منطقه خاور میانه از طرف مرکز بین المللی بررسی های استراتژی سازمان سیا مطرح گردید. این موسسه که دفتر مرکزی آن در واشنگتن است بد ون هیچ مقدمه ای گزارشی در ارتباط با مسئله آب درخاورمیانه منشر کرد. در این گزارش ، مسائلی همچون ،افزایش بیابان های خشک،کاهش روند جریان آب های رودخانه ها و وپیش ارزش واهمیت آب نسبت به  نفت  ،به عنوان نتایج گزارش درج گریده بود.ضمنا یک پیش گویی نیز صورت پذیرفته بود:"...جنگ ها ی آینده درخاور میانه در ارتباط با تقسیم آب سه رود بزرگ نیل ، اردن و فرات رخ خواهد داد"(3).

میزان آب مصرفی مقرر شده  برای هر نفر در سرزمین های اشغالی، هر روز کمتر می شود. لیبی و سعودی نیز منابع زیرزمین آب خود را مورد بهره برداری قرار داده اند. سوریه وعراق نیز در ارتباط با آینده بسیار نگران هستند. ترکیه و ایران نیز کمی بیش از آب مورد نیاز خود را دارا هستند.قیمت آب رفته رفته همانند نفت اهمیت می یابد. افزایش رقابت بین همسایگان در ارتباط با آب روز به روز آنها را به سمت وسوی رویارویی های نظامی احتمالی سوق می دهد. بعضی از دولت های منطقه قدرت انحصاری کردن منابع آب با بهره گیری از سد ها و بکار گیری تاسیسات آبی را دارا می باشند.

هم اکنون اسرائیل از آبهای رودخانه های شریعه غربی،نهر اردن ویرموک کمال بهره برداری رامی نماید.گفته می شود که کشور کلیدی آغاز گر بحران در منطقه خاور میانه اسرائیل است.در حال حاضر بخش بزرگی از آب موردنیاز اسرائیل از منابع آبی دریاچه طبریه تامین می شود. آبشخور آب دریاچه طبریه نیز رود لیتانی است که از لبنان جریان داشته و کنترل آن درخارج ازاسرائیل قرادرد.درهنگامه اشغال جنوب لبنان این مشکل برطرف شده بود. در نقشه سرزمین های اشغالی ارائه شده در کنفرانس صلح ورسای در سال 1919 توسط صهیونیست ها ،نهر لیتانی  نیز در آن گنجانیده شده بود؛واسرائیل درحمله سال 1982 به لبنان در صدد بود تا نهر لیتانی را ضمیمه سرزمینهای اشغالی نماید.(4)

کاسته شدن سطح آب دریاچه طبریه ،به عنوان مهمترین منبع آب رژیم صهیونیستی نگرانی های جدی ای را موجب گردیده است .رافائل ایتان ،رئیس شاخه نظامی موساد در دهه 60 موسوم به LAKAM ،و رئیس ستاد ارتش اسرائیل در سال های 1978-1983 و عامل کشتار صبرا و شتیلا که در سال 1968به عنوان  مشهورترین جاسوس اسرائیل درراس لاکام قرار داشت،به عنوان وزیر کشاورزی در ده نود  هشدا رمی دهد که: هیچگاه تاکنون حجم آب دریاچه طبریه تا به این قدرکاسته نشده بود.منابع ذخیر آب اسرائیل با خطر روبروست(5).او همچنین اعلام داشته بود که کمبود منابع آب اسرائیل را تهدید میکند(6)

این امر نشانگر آن است که اسرائیل به خاطر آب هیچ گریریزی از جنگ ندارد. چنان که نخست وزیر اسرائیل اسحاق رابین نیز اعلام داشته بود. امیدوارم که مسلئه آب نیازبه راه حل نظامی نداشته باشد(7)

یکی ازمهم ترین علل اشغال مناطق شریعه غربی و جنو ب لبنان از جانب رژیم صهیونیستی نیز وجود منابع غنی آب دراین مناطق بوده است. تپه ها جولان مناطقی بارانی و پر آب است. اسرائیل نمی تواند از این مناطق چشم پوشی کند.از طرف دیگر اسرائیل بخشی از دریاچه طبریه راکه متعلق به سوریه رانیز به اشغال خود درآورده است،و آب تمام دریاچه را به خود اختصاص داده است.چرا که مشروب نمودن آب دریا اقدامی بسیار پر هزینه است.این امر تورم را نیز دراسرائیل دامن می زند...
بر اساس بر آورد وزارت کشاورزی رژیم صهیونیستی،جمعیت سرزمین های اشغالی در سال 2020 با ضریب رشد 42% به هشت ونیم میلیون بالغ خواهد گردید. به تبع افزایش جمعیت شهری نیاز به مسکن نیز پدید خواهد آمدو برای تامین آن حد اقل 18% از اراضی کشاورزی از دست خواهد رفت.

علاوه براگر در نظر گرفته شود که بیش از نصف میزان آب مورد نیاز برای مصارف کشاورزی که درحال حاضر بالغ بر 700 میلیون مترمکعب است نیز در آینده قابل تامین نخواهد بود ،رژیم صهیونیستی در آینده از نقطه نظر محصولات کشاورزی نیز در مضیقه  شدیدی قرا خواهد گرفت. کارشناسان اعلام می دارند که در سال 2020 به نسبت افزایش جمعیت ،میزان نیاز به محصولات کشاورزی نیزاحتمالا افزایش خواهد یافت؛لذا این کشور که در حال حاضر صادرکننده محصولا کشاروزی است با درنظر گرفتن 360 هزار هکتار اراضی کشاورزی و منابع آبی ناکافی،در آینده قادر به تولیدات کافی در این زمینه نخواهد بود.

دراین که رژیم صهیونیستی به عنوان کار گزار صهیونیسم بین الملل در صدد محقق ساختن راهبرد دولت بزرگ اسرائیل به وسعت از نیل تافرات است،هیج تردیدی  وجود ندارد.شاید امروز رژیم صهیونیستی بتواند با تکنولوژی نظامی و قابلیت های خود بسیاری از اهداف مربوط به این راهبرد بزرگ را محقق سازد ،اما نمی تواند آنچه را که به دست آورده است را به علت کنی  نیروی نطامی و جمعیت خود در طولانی مدت حفظ کند؛حال برای محقق ساختن این امر تنها کاری که باید انجام دهد افزایش نیروی نظامی خود است؛برای توسعه نیروی نظامی خود لاجرم باید جمعیت خود را افزایش دهد . بر اساس برآوردهای انجام گرفته در این رابطه حداقل جمعیت لازم برای اینکار دست یازی به جمعیتی 20 میلیونی است؛در صورت وجود چنین جمعیتی نیز  تامین نیازهای غذایی آنان در وسعت فعلی سرزمین های اشغالی ممکن و مقدور نخواهد بود؛بدین ترتیب جای طرح این سوال است که این نیاز ها از کجا تامین خواهدشد؟

تنها جای مناسب برای این امر در منطقه نیز گاپ است؛برای اینکار نیز ابتدا باید زیر ساخت ها را آماده ساخت. یعنی باید در گاپ صاحب زمین شود ،در آن نیازهای لازم خود را فراهم خواهد ساخت و سایه آن به جمعیت مورد نیاز خود دست خواهد یافت(8).

به همین دلیل نیز منطقه گاپ، در این رابطه گزینه ای راهبردی به حساب آمده، وتلاش می شود تا راهبرد دولت اسرائیل بزرگ نه درسرزمین های بیابانی وخشک ،که با پروژه های" آب صلح"(9)، در سرزمین های سرسبز و حاصل خیزتحقق یابد. از نقطه نظر رهبران اسرائیل نیز محور بحران آب در منطقه خاور میانه  اسرائیل است. رافائل ایتان وزیر کشاورزی اسرائیل در این رابطه گفته بود که : موضوع آب در منطقه هم چون بمب ساعتی است(10)

حال با توجه به این موارد و مشکل فزاینده آب در منطقه خاورمیانه ، قطعا آب فراوان موجود در منطقه گاب، میتواند ازدلایل راهبردی تلاش های اسرائیل برای مسلط شدن بر این منطقه به حساب آید؛ تادر فرایند این سیطره امکانات لازم برای رشد جمعیتی وتامین موادغذایی مورد نیاز جمعیت چند ده میلیونی آتی یهودی را برای دست یازی به اهداف توسعه طلبانه خود در رابطه با ارض موعود ومحقق ساختن دولت اسرائیل بزرگ فراهم آید.

زِوی اِلپلی(11)نیز در سال 1995 به عنوان سفیر رژیم صیونیستی این نیاز را مورد اشاره قرار داده و اعلام داشته بود: در ترکیه هم آب فراوان است و هم خاک (مستعد برای کشاورزی)؛ در حالی که ما(رژیم صهیونیستی) فاقد هردوی آنها هستیم

پروژه یهودی سازی منطقه جنوب شرق آناتولی

علاوه بر اهداف یاد شده ،که تنها بخشی از اهداف راهبردی تعین شده از جانب صهیونیزم کابلائیست برای بر پایی دولت اسرائیل بزرگ به حساب می آیند، فرایند یهوی سازی منطقه جنوب شرق آناتولی به عنوان بخشی از گستره سرزمینی ارض موعود،با مشارکت ، همکاری و حمایت کار گذاران  و عوامل داخلی صهیونیسم جهانی در ترکیه درحال اجراست. لازم یه یاد آوریست که یهودیان ترکیه از یهودیان سفاردی به حساب می آیند که در سال 1492 توسط سلطان عثمانی و در پی اقدامی مشکوک ،که به احتمال بسیار زیاد توسط کابالائیست های اسپانیا برنامه ریزی شده و در فرایند دیاسپورای یهود به اجرا گذاشته شده بود، به سرزمینهای عثمانی آورده شدند.

اما آنان امروز خود را نتنها میهمان که  خود را صاحبان سرزمین های مقدس واقع در  منطقه جنوب شرق ترکیه و مکان های مقدسی همچون اورفا زادگاه حضرت ابراهیم(ع) می دانند؛و خود رانه میهمان که صاحبان خانه قلمداد می نمایند.رژیم صهیونیستی نیز با تقویت این باورها، اقدامات معتنابهی را در روند یهودی سازی منطقه گاپ سازماندهی نموده وبه مرحله اجرا گذارده است که اهم این اقدامات به شرح ذیل است:

پروژه افزایش جمعیت یهودی منطقه گاپ

اولین اقدام رژیم صهیونیستی در روند یهودی سازی منطقه، سازمان دهی باز گشت  مجدد ترک ها وکردهای یهودی تباری بود که در حد فاصل سال های 1948-1954 برای استقرار در سرزمین های اشغالی، ترکیه را ترک کرده بودند. بر اساس اعلام موسسه آمار دولتی اسرائیل ،تعداد ترک های (یهودی ) مهاجرت نموده به اسرائیل  از پیش از سال 1948 تاسال 2001 بالغ بر 70407 نفر بوده است.

اگر ترکهایی که به عنوان گردشگربه سرزمین های اشغالی سفر نموده و سپس در آنجا ساکن گردیدند نیز به این رقم اضافه گردد، این تعداد به 80000 بالغ خواهد گردید. گفته می شودکه این مهاجرت ها تحت تاثیر "پروپاگاندای صهیونیستی"، در حد فاصل سال های 1948- 1954 انجام پذیرفت.

علاوه بر آن مشارکت آنها برای ایجاد یک دولت یهودی پس از 2000 سال آوارگی /دیاسپورا/ میتوانست عامل موثر دیگری در این مهاجرت به حساب آید.خبر بازگشت ترک های یهودی تبار و استقرار آنها در منطقه گاپ در سپتامبر سال 1994 در یک برنامه تلویزیونی باعنوان باتوم شو در کانال دی ترکیه توسط نسیم لوی نماینده جماعت یهودیان ترکیه رسما اعلام گردید.

برنامه ریزی آمدن زنان یهودی باردار، از سرزمین های اشغالی  به شانلی اورفا و وضع حمل آنان در این شهر اقدام تامل برانگیر دیگری که صهیونیست ها در این رابطه به آن دست یازیده اند. این تلاشی است برای تغییر ترکیب جمعیتی منطقه که پیامد های سیاسی و امنیتی جدید را در آینده برای دولت ترکیه در پی خواهد داشت؛کودکانی یهودی ای  که امروز در شانلی اورفا متولد می شوند پس از 20 سال میتوانند به زادگاه خود  - شانلی اروفا- که د رشناسنامه های آنان درج گردیده است باز گردند و به طور طبیعی نیز شهروند ترکیه به حساب می آیند.بدین ترتیب علاوه بر تغییر نسب جمعیتی مسلمان –یهودی و افزایش جمعیت یهودی در منطقه، میتوانند مسائل سیاسی امنیتی مهمی را در ارتباط با سرنوشت منطقه بازی نمایند.

خرید اراضی توسط شخصیت های حقیقی وحقوقی یهودی در گاپ

اخیرا بخشی از گزارش های محرمانه و بعضا سری موجود درآرشیوهای سازمان های اطلاعاتی ترکیه ،در ارتباط با گاپ در این کشور متشر شده است که در بردارنده برنامه های نگران کننده ایست که توسط یهودیان صهیونیست در منطقه گاپ با هدف یهودی سازی آن در حال انجام است.


کتاب"گزارش سری گاپ در بایگانی های اطلاعاتی" که اخیرا به قلم پژوهش گر و روزنامه نگار ترک ،حسن تاشکین انتشار یافته است


در گزارش های انتشار یافته در این رابطه ، ترفند ها ی مکارانه و حیله گرانه صهیونیست ها ی کابالائیست و روشهای مورد استفاده آنها در خرید اراضی  منطقه گاپ مورد برسی و واکاوی قرارگرفته است .اقداماتی که زمینه قانونی آن توسط مجلس ملی ترکیه- که انباشته از فراماسون ها و دنمه های یهودی است - با تصویب " قانون خرید زمین و مستقلات توسط خارجیان و بیگانگان "که در زمان حاکمیت دولت اسلام گرای حزب توسعه و ترقی  مهیا گردید!(12) این اقدام مجلس ترکیه بسیار تامل برانگیر بود، چراکه بر اساس این قانون از سویی هرگونه مانع قانونی از مقابل پای ایونجلیک ها به مثابه طلایه داران ارتش صلیبی برای تصرف غیر مسلحانه بایبلند ویا همان سرزمین انجیل برداشته می شد؛و از سوی دیگر امکان سرازیر شدن صهیونیست های کابالائیست به مناطق جنوب شرق ترکیه و یا همان حوزه گاپ ، که در راستای تحقق راهبرد اسرائیل بزرگ هدف گذاری شده است را فراهم می سازد .

بررسی این اقدامات ،با توجه به حجم بسیار زیاد آن فرصتی فراخ را می طلبد که در این مقال این مجال فراهم نیست . فلذا تنها به توضیحات مختصری در این رابطه قناعت خواهد شد. با شد که در یک بررسی مفصل ، ابعاد این توطئه خطر ساز برای امت اسلامی و جهان اسلام بیش ازپیش روشن گردد.اما اهم اقداماتی که در این رابطه از جانب صهیونیست های کابالائست، که با " راه نمای عمل " قرار دادن آموزه های توراتی – کابالائی ، در فرایند توسعه طلبی ارضی ،در پی محقق ساختن " طرح مسیح " و بر پایی دولت اسرائیل بزرگ در دست انجام است عبارتند از:

•    استفاده از شخصیت های حقیقی وحقوقی  یهودی محلی برای خرید زمین و مستقلات و اراضی کشاورزی

•    اقدام به خرید مستقیم اراضی توسط شرکت های اسرائیلی فعال در منطقه

•    فراخوان یهودیان برای آمدن به منطقه گاپ و خرید زمین و مستقلات توسط آنان

•    ایجاد شرکت ها ی مشترک با طرف های ترک (غالبا یهودی)با هدف خارج ساختن خود از آماج حملات و انتقادات افکار عمومی
بر اساس گزارش های منتشر شده از جانب منابع اطلاعاتی ترکیه ،رژیم صهیونیستی در چارچوب یک طرح کاملا محرمانه در صدد در اختیار گیری کلیه منابع آبی موجود در گاپ بوده ودر این راستا، درلوای همکار یهای تکنولوژیک وتحت عنوان پروژه های آبیاری با شرکت های ترک واردهمکاری های مشترک شده است. به عنوان مثال همکار یهای مشترک در زمینه آب و آبیاری بین دوشرکت اکینجی لر/ Ekinciler /و ایچ تاش/ İçtaş / و شرکت Tahal Consulting Ltd رژیم صهیونیستی در قالب TEİ در این رابطه قابل ذکر است حدود 81 شرکت خارجی در گاپ فعالند که 73 شرکت از آنها متعلق به صهیونست هاست .در این رابطه شمارگان بخشی از شرکت ها ی فعال در منطقه گاپ خود گویا بسیار از مطالب است:

بخشی ازشرکت هایی که در منظقه گاپ فعالند:(13)
MAN (Mardin Enerji)ازکشور آلمان فعال در زمینه  انرژی و گاز فعال در ماردین
Özhan Kimya اوزهان  شیمی  از کشور ایتالیا در زمین مواد پاک کننده
Sanex از کشور بلغارستان  شرکت تجاری در ماردین
Bizaf از کشور عراق شرکت تجاری در ماردین
Ms شرکت مشترک عراقی – اردنی از کشور عراق شرکت تجاری در ماردین
Lazer (Hasbab ort) از کشور ایتالیا  شرکت تولید منسوجات در دیاربکر
Rama از کشور سوریه فعال در زمینه تولید شیرین بیاندر غازیان تپ
Nanhttan  از کشور اسرائیل در زمینه تولید منسوجات در آدی یامان
Naan از کشور سرائیل فعال در زمینه سیستم های آبیاری در کل منطقه گاپ
Netafim از کشور اسرائیل فعال در زمینه سیستم های آبیاری در کل منطقه گاپ
شرکت مشترک ترک – آمریکایی فعال در زمینه تولید آب معدنی و کشاورزی در شانلی اورفا
شرکت مشترک تر ک – اسرائیلی فعال در زمینه تولید اسید سیتریک در آدی یامان
شرکت مشترک آمریکایی –سوئدی- ترک فعا ل در بخش کشاورزی در آدی یامان
NVT Perenco از کشور آمریکا فعال در زمینه جستجوی نفت در دیاربکر
ALAADDIN MIDDLEEST از کشور آمریکا فعال در زمینه جستجوی نفت در دیار بک
DOWELL SCHLUMBERGER از کشور آلمان فعال در زمینه نفت و خدمات جانبی در دیاربک
GI از کشور آمریکا فعال در زمینه پژوهش های نفتی در آدی یامان
Merhav از کشور اسرائیل  فعال در زمینه آبیاری و کشاورزی

KOÇ-ATA  یا همان شرکت اسرائیلی موهلر فعال درزمینه فرآورده های لبنی و تولید گوشت گاو در شانلی اورفا
Alarko شرکت مشرک ترک – اسرائیلی فعال درزمینه  تکنولوژی کشاورزی در کل منطقه گاپ
SUBOR شرکت مشترک آمریکایی – اسرائیلی فعا ل در زمینه تولید لوله
ASHTROM از کشور اسرائیل فعال در امور آبیاری فعال در شانلی اورفا
SOLEH ازکشور اسرائیل فعال در زمینه آبیاری  در شانلی اورفا
BONEH از کشور اسرائیل  فعال در زمینه آبیاری در شانلی اروفا
TALAH از کشور اسرائیل فعال در زمینه امور آبیاری در شانلی اروفا
T-Eازکشور اسرائیل فعال درزمینه بررسی منابع زیرزمینی درشانلی اورفا

شرکت هایی که در مناقصه های بزرگ پروژه گاپ  شرکت دارند(14)
-------------------------------------------------------------

MERIT INTERNATIONAL INC
از اسرائیل
BERTI-BRUDO-JAKOP BEHAR
از اسرائیل
ZINKAL
از اسرائیل
ARAT LTD
از اسرائیل
PAL – YAL, MERAZ
از اسرائیل
SORTEL B.V  ازکشور هلند
KOÇ HOLDING – SUMITOMOشرکت مشترک  ژاپنی – ترکیه ای

علاوه بر موارد یاد شده اقدامات معتنابه دیگری از سوی عوامل رژیم صهیونیستی با هدف برجسته سازی فرهنگ و آموزه های یهودی در منطقه صورت می پذیرد که از جمله آنها :

تلاش برای خرید مکانی به مبلغ یک میلون دلارو ساختن موزه ای به نام موشه دایان رئیس ستاد مشترک پیشین رژیم صهیونیستی درهاشمیه مرکزی در شانلی اورفا که به علت مخالفت با آن عملی نگردید ویا طرح بازسازی مکانی موسوم به چاه یعقوب (ع) واقع در حراٌن (15)

سخن آخر:

ترکیه سرزمینی است که برای یهود و راهبرد توراتی – کابالائی آنها یعنی برپایی دولت اسرائیل بزرگ از اهمیت بسیاری بر خوردار است.چرا که :

بخش هایی ازاین سرزمین ،خصوصا منطقه جنوب شرق آناتولی در قلمرو سرزمین ارض موعود و دولت اسرائیل بزرگ قرار دارد.

انتقال یهودیان از اسپانیا به سرزمین های عثمانی آنهم بدون هیچ مقدمه ای به دستور سلطان عثمانی و توسط کشتی های امپراتوری امری مشکوک و بسیار قابل تامل است نفوذ و رخنه یهودیان سفاردی با باور های کابالائی در دولت امپراطوری و تاثیرگذاری آنها بر روند امور و تصمیم گیری ها دولت عثمانی درطول اقتدار آن  امری است که از سوی بسیار از محققان ترک وغیر ترک اعم از مسلمان وغیر مسلمان موردتائید و تاکید است.

دلایل و شواهد نشانگر آن است که یهود در براندازی دولت عثمانی خصوصا پس از مخالفت سلطان عبدالحمید با خواسته هرزل به نمایندگی از صهیونیست های کابالائیست مبنی بر واگذاری سرزمین فلسیطن به آنها،دخالت جدی داشته و آن را تنها راه جدایی فلسیطن از سرزمین های عثمانی و تشکیل دولت یهود در آن میدانستند.پس از براندازی و فروپاشی امپراطوری عثمانی نیز نفوذ و سیطره یهود و کار گذاران داخلی آنها  بر امور ترکیه همچنان پابرجا بوده و ادامه دارد.

پروژه گاپ پروژه ای است که در راستای تحقق راهبرد اسرائیل بزرگ به عنوان راهبرد بزرگ یهود هدفگذاری شده و تلاش برای یهودی سازی وجداساختن آن از قلمرو سرزمینی ترکیه بسیار جدی و درازمدت است .طرح جداسازی جنوب شرقی ترکیه از سالیان قبل و در راستای چالشهای قومی منطقه و با هدف برپایی دولت کردی از سوی صهیونیست ها برای میان مدت برنامه ریزی شده است که از آن به عنوان اسرائیل دوم نام برده می شود.

اما گوئیا تقدیر منطقه چیز دیگری است و بیداری اسلامی تمامی ملل مسلمان منطقه از جمله برادران و خواهران مسلمان مان د رترکیه  رانیز در برگرفته و می رود تا منطقه ،در سایه اتحاد و یک پارچگی امت اسلامی از لوث وجود کانون کانون فتنه و فساد رژیم صهیونیستی پاک گردد انشا الله.



پی نوشت ها:

1.    http://www.rdemir.com/makalelergsboncekilergoster.aspx?m=15
2.    همان منبع
3.    Tempo, 10-16 Haziran 1990
4.    Türkkaya Ataöv, Turkish Daily News, 19 Şubat 1993
5.    Dangerous Liaison, Andrew and Leslie Cockburn, sf.85
6.    Şalom, 9 Ocak 1991
7.     Sabah, 22 Aralık 1992
8.    http://webcache.googleusercontent.com
9.     لازم به یاد آوری است که پروژه آب صلح درمقطعی اززمان که سناریو های جنگ بین  سوریه و ترکیه شکل گرفته بود ،مطرح گردید، صهیونیست ها ضمن تلاش برای گرفتن ماهی از آب گل آلود مصمم بودند تااین پروژه را مصادره به مطلوب نمایند و در لوای این پروژه، رسانیدن آب لازم به سرزمین های اشغالی را ممکن سازند. در قالب "پروژه آب صلح" طرح انتقال آب فرات از سوریه به اردن و سپس به اسرائیل برنامه ریزی شده بود.
10.    Hürriyet, 14 Temmuz 1991
11.    zui elpelceg
12.    این قانون که به قانون به قانون مالکیت خارجان موسوم است در تابسان سال 2003  زمینه سازی هدر مجلس ملی ترکیه به تصویب رسید
13.    http://www.frmtr.com/turkiyeye-sahip-cik/3287248-gap-israilin-isgali-ya-da-sonun-baslangici.html
14.    http://webcache.googleusercontent.com
15.    همان منبع/موعود
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روایت خواندنی باحجاب شدن یک دختر

به گزارش قدس آنلاین، «ریستا برمر» (Krista Bremer)، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی، در نشریه معروف آمریکایی O. The. Oprah تجربه عینی خود را از برخورد با حجاب به قلم آورده است. برمر از ناشران نشریه ادبی The Sun است که در سال ۲۰۰۸ برنده جایزه معتبر ادبی «پوشکارت» شده و در سال ۲۰۰۹ جایزه ادبی «بنیاد رونا جاف» را از آن خود کرده است.

مامان برام روسری بخر!
نُه سال پیش، در اتاق نشیمن خانه ام در «کارولینای شمالی»، دختر شیرخوارم را با موسیقی کودکانه ای می رقصاندم که در دهه ۷۰ رایج بود و من در دوران کودکی همه اشعارش را که درباره مدارا با دیگران و تساوی زن و مرد بود، حفظ کرده بودم. همسر لیبیایی تبارم اسماعیل، او را در آغوش می گرفت و ساعتها در ایوان خانه با صدای غژ و غژ صندلی راحتی آهنی تکانش می داد و برایش آوازهای قدیمی عربی می خواند.

او همچنین دخترمان را پیش شیخی مسلمان برد تا در گوش های نرم و کوچولویش اذان و اقامه بخواند. چشمان قهوه ای و مژه های ناز و مشکی دخترم به پدرش رفته بود و پوست شیرقهوه ای اش در آفتاب تابستان خیلی زود به تیرگی می زد. اسم دخترمان را «عالیه» گذاشتیم- که در عربی به معنای «بلندمرتبه» است- و با هم توافق کردیم که وقتی بزرگ شد، از بین فرهنگ های کاملاً متضاد ما، هر کدام را که خودش خواست، انتخاب کند.

خیالم از این تصمیم راحت بود و شک نداشتم که دخترم زندگی مرفه آمریکایی من را به فرهنگ اسلامی و لباسهای پوشیده سرزمین پدرش ترجیح خواهد داد. پدر و مادر اسماعیل در خانه سنگی محقری در کوچه ای کثیف و پر پیچ و خم در حومه طرابلس زندگی می کنند. بر دیوارهای این خانه، به جز آیاتی از قرآن که بر روی چوب حک شده، هیچ نقش و نگاری وجود ندارد. فرش اتاقها هم فقط تشکچه هایی است که شبها تایشان می زنند و به عنوان تختخواب استفاده می کنند.

اما پدر و مادر من در خانه ای مجلل در «سانتافه»، مرکز ایالت «نیومکزیکو»، زندگی می کنند که سه پارکینگ، تلویزیونی صفحه تخت با صدها کانال، یخچالی پر از غذاهای سالم و طبیعی و یک کمد پر از اسباب بازی برای نوه ها دارد. تصور می کردم که عالیه هم مثل خودم اهل خرید از فروشگاه های زنجیره ای معروف Whole Foods باشد و از انبوه هدایای زیر درخت کریسمس خوشش بیاید، ولی در عین حال لحن آهنگین زبان عربی، باقلواهای عسلی که اسماعیل با دست خالی درست می کند، و حنابندی پاهای خاله اش را که هنگام سفر به لیبی دیده بودم، تحسین می کردم. هیچ وقت فکر نمی کردم که عالیه فریب حجاب دختران مسلمان را بخورد!

تابستان سال قبل در جشن عید فطر شرکت کردیم که در پارکینگ پشت مسجد نزدیک خانه مان برگزار شده بود. بچه ها روی وسایل بازی جست و خیز می کردند و ما پدر و مادرها هم زیر سایبانی پلاستیکی نشسته بودیم و مگس ها را از روی بشقابهای مرغ سوخاری، برنج و باقلوا می پراندیم.

من و عالیه داشتیم در نمایشگاهی دور می زدیم که به مناسبت عید بر پا شده بود و چیزهایی مثل سجاده، حنا و لباسهای اسلامی عرضه می کرد. به قسمت روسری ها که رسیدیم، عالیه رو به من کرد و با خواهش بسیار گفت: «مامان! یکی برام بخر.»

دخترم شروع کرد به برانداز کردن روسری ها که مرتب روی هم چیده شده بودند و فروشنده که خانمی سیاه پوست و سر تا پا مشکی پوش بود، به عالیه لبخندی زد. مدتی بود که عالیه به دختران مسلمان هم سن و سالش با دیده تحسین و احترام می نگریست. دلم به حالشان می سوخت که حتی در گرم ترین روزهای تابستان دامن های بلند و لباسهای آستین دار می پوشیدند، چون بهترین خاطرات دوران کودکی ام مربوط به زمانی می شد که با پوشیدن لباسهای برهنه، می گذاشتم پوستم آفتاب بخورد… ولی عالیه به حال آن دختران مسلمان غبطه می خورد و از من خواسته بود برایش مثل لباسهای آنها بخرم. حالا دلش روسری هم می خواست!

پیشتر بهانه می آوردم که در بازارچه نزدیک خانه از آن روسری ها گیر نمی آید، ولی حالا روسری ها جلوی چشم عالیه بودند و او می خواست با ۱۰دلار از پول توجیبی خودش روسری سبز سیری را بخرد که محکم در دست گرفته بود. سرم را به علامت مخالفت کامل تکان دادم، ولی ناگهان یاد قراری افتادم که با اسماعیل گذاشته بودیم. بنابراین دندان هایم را از خشم به هم فشردم و روسری را خریدم، به این خیال که عالیه خیلی زود آن را کنار می گذارد.

یک زوج ناهمگون
یک روز بعد از ظهر که برای خرید از خانه بیرون می رفتم، صدای عالیه از اتاقش بلند شد که می خواهد با من بیاید. چند لحظه بعد، سر و کله اش- یا بهتر بگویم، نصف سر و کله اش- بالای پله ها پیدا شد. او از کمر به پایین، دخترم بود؛ با همان کفش های اسپرت، جورابهای رنگ روشن و شلوار جینی که سر زانوهایش کمی نخ نما شده بود. اما از کمر به بالا، دختری غریبه بود. صورت گرد و روشنش که در یک خیمه پارچه ای تیره محصور شده بود، به ماهی در آسمان بی ستاره می مانست. پرسیدم: «با همین سر و وضع می خواهی بیایی؟» با همان لحنی که از چندی پیش با من به کار می برد، آرام جواب داد: «بله.»

در راه مغازه، از آینه ماشین او را دزدکی می پاییدم. ساکت و سرد و بی اعتنا نشسته بود و از پنجره بیرون را تماشا می کرد. انگار یک مقام بلندپایه مسلمان داشت از شهر کوچک ما در جنوب آمریکا دیدن می کرد و من فقط راننده اش بودم. لبم را گزیدم. می خواستم از او بخواهم قبل از پیاده شدن روسری اش را در آورد، ولی نتوانستم حتی یک دلیل منطقی برای این کار پیدا کنم، جز اینکه با دیدن آن صحنه فشار خونم بالا می زد. من همیشه تشویقش کرده بودم که استقلال شخصیتش را ابراز کند و در برابر فشار هم سن و سال هایش بایستد، ولی حالا احساس ترس و نگرانی می کردم، انگار که آن روسری را خودم به سر کرده باشم.

در پارکینگ عمومی Food Lion تمام بدنم غرق در هوای گرم شد و موهای عرق گرفته ام را دم اسبی بستم، ولی انگار هوای گرم اصلاً عالیه را اذیت نمی کرد. لابد مردم ما را مثل یک زوج ناهمگون می دیدند: زنی قد بلند و مو بور با شلوار جین و تاپ تنگ که دست مسلمانی یک متر و بیست سانتی را گرفته است. دخترم را به خودم نزدیکتر کردم و وارد مغازه شدیم.همچنان که در میان قفسه های فروشگاه با چرخ دستی مان جولان می دادیم، مشتری ها چنان خیره خیره نگاهمان می کردند که انگار با معمایی حل نشدنی رو به رو شده اند و وقتی چشممان به چشم هم می افتاد، بی درنگ نگاهشان را پایین می انداختند.

کشف دیگری از آزادی
من در دهه ۷۰ در جنوب کالیفرنیا با این فکر بزرگ شده بودم که آزادی زنان مساوی با برهنگی بیشتر است و زنان می توانند هر کاری را انجام دهند. کشف آزادی جسمی برای من بخش مهمی از روند کشف شخصیتم بوده است، اما این تجربه ارزان به دست نیامده است. ساعتهای متمادی را جلوی آینه، سرگرم تحقیق درباره تصویر خودم بودم: از شکل و قیافه خودم تعریف می کردم؛ گاه از آن بدم می آمد؛ گاه با خودم فکر می کردم دیگران چه نظری درباره قیافه ام دارند. و گاهی فکر می کردم که اگر همین دقت نظر را در زمینه دیگری به کار می بستم، فکرم چقدر باز شده بود، یا می توانستم رمانی بنویسم، یا حداقل سبزی کاری را یاد گرفته بودم!

حالا عالیه در این مرحله از زندگی خود، همه حواسش به دنیای پیرامونش است، نه تصویر خودش در آینه. عالیه کلاس چهارم دبستان است و دختران همکلاسی اش محبوبیت را با طرز لباس پوشیدن مرتبط می دانند. چند هفته پیش عالیه با عصبانیت تعریف می کرد که یکی از همکلاسی هایش همه دختران کلاس را بر اساس شیک پوشی شان درجه بندی کرده است. آنجا بود که فهمیدم با اینکه برهنگی به من در مواردی آزادی می دهد، اما عالیه توانسته است با انتخاب حجاب و پوشیدگی، آزادی دیگری را کشف کند.

نمی دانم علاقه عالیه به پوشش اسلامی تا کی ادامه خواهد یافت. اگر تصمیم بگیرد مسلمان شود، مطمئنم که اسلام برایش مدارا، تواضع و عدالت خواهی را به ارمغان خواهد آورد، چنان که برای پدرش هم به ارمغان آورده است. و چون می خواهم سرسختانه پشتیبان و مراقبش باشم، نگرانم که نکند این انتخاب، زندگی را برایش در کشور خودش سخت کند.

او به تازگی سوره حمد را حفظ کرده است و به اصرار از پدرش می خواهد که به او هم عربی یاد بدهد. عالیه تنها ولی با هدف راه می رود؛ بسیار متفاوت با رفتاری که من در سن و سال او داشتم، و من یک بار دیگر فهمیدم که هنوز چقدر تا شناخت دخترم فاصله دارم. این فاصله نه فقط به خاطر آن روسری، بلکه از آن رو بود که او اصلاً به واکنش دیگران اهمیت نمی دهد؛ ترجیح می دهد به جای شیرجه زدن در دریا، توی کتاب فرو برود و آن قدر غرق مطالعه می شود که صدای من را از اتاق بغلی نمی شنود.

به این فکر می کنم که روسری می تواند با قدرت جادویی خود، تخیل نامحدود، دریافتهای زیرکانه و معصومیت فطری عالیه را حفظ کند.

تصور می کردم که وقتی به اتاق آینه فروشگاه های لباس برود، مثل نوجوانان دیگر، در دام آن زرق و برق نخواهد افتاد و حجاب، او را مانند صدفی در میان خواهد گرفت. فکر می کردم که حجاب، دخترم را از احساس فراگیر نارضایتی در عین ناز و نعمت خلاص خواهد کرد و در پرواز او به سوی آینده ای که برایم کاملاً نامعلوم است، زیر پر و بال خواهد گرفت.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جنگ تحمیلی چگونه آغاز شد؟ + اصل سند و ترجمه

جنگ تحمیلی چگونه آغاز شد؟ + اصل سند و ترجمه

در اوایل سال 1359 مقارن با اعلام قطع رابطه آمریکا و ایران که به محاصره اقتصادی جمهوری اسلامی ایران منجر شد، درگیریهای عراق با ایران وارد مرحله جدیدی شد و صدام عملاً به ایجاد شرایط جنگی آشکار دست زد.

در تاریخ 18 /1/1359 تنها یک روز قبل از اعلام رابطه آمریکا با ایران، صدام رئیس جمهور عراق اعلام کرد که ایران باید از سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی خارج شود.

عراق در روزهای 18 الی 23 فروردین ماه 1359 در مناطق مختلف مرزی به اجرای آتش خمپاره و توپخانه اقدام کرد و با هلیکوپتر و هواپیما به حملات نسبتاً سنگینی دست زد و درگیری های قابل ملاحظه ای ایجاد کرد. وخامت اوضاع به حدی بود که برخی نشریات غربی، مناقشات دو کشور را در آستانه شروع یک جنگ کامل خواندند. در این خصوص و به دنبال اظهارات مقامات عراقی نباید از اظهارنظرهای مقامات آمریکایی در کاخ سفید غافل شد. نشریه «دیلی اکسپرس» چاپ انگلستان در تاریخ 11 آوریل 1980 به نقل از یکی از مقامات کاخ سفید می نویسد: «آمریکا به بررسی عملیات احتمالی نظامی از قبیل محاصره دریایی و هوایی ایران و جنگ در بیابان پرداخته است.»
در همین ایام عراق علاوه بر ادامه و تشدید درگیری مرزی با ایران، در برخی از شهرهای مرزی ازجمله خرمشهر، توسط عوامل خود مبادرت به بمبگذاری و خرابکاری نمود. شرایط و وضعیت جدید، دو کشور را تا آستانه جنگ پیش برد .حالت جنگی اعلام شده توسط عراق نوعی فشار سیاسی و نظامی به انقلاب در جهت خواست آمریکا بود. آمریکا هر چند خود نیز به اظهاراتی تهدید آمیز می پرداخت اما هنوز به حل و فصل مطلوب مسئله گروگانها امید داشت. آمریکا از سویی به تحولات داخلی ایران ( مسئله بنی صدر و لیبرالها) امیدوار بود و از سویی دیگر راههایی چون حمله به طبس، کودتای نوژه و ... را در سر می پروراند.
به شهادت رساندن آیت الله صدر و خواهرش بنت الهدی در این اوضاع و احوال نشانه ورود صدام به مرحله تازه ای در کینه توزی و دشمنی با انقلاب اسلامی ایران و خراب کردن پل های بازگشت به هر گونه حل مسالمت آمیز اختلافات فیمابین بود. دولت آمریکا پس از عدم حصول نتیجه لازم و مطلوب از تشدید فشارهای داخلی و خارجی به جمهوری اسلامی، به ویژه پس از شکست عملیات نظامی طبس، کودتای نوژه را که از مدتها قبل طرح ریزی شده بود به مرحله اجرا گذاشت. بنا به اطلاعات واصله آمریکایی ها پس از ماجرای طبس طرح کودتا و جنگ را بررسی کرده و بنا به دلایلی کودتا را در اولویت قرار می دهند. مقدم داشتن کودتا بر جنگ علاوه بر اینکه زمان بیشتری را برای آمادگی در اختیار عراق قرار می داد، مزایای دیگری نیز همراه داشت و آن اینکه اگر کودتا موفق می گردید، وقوع جنگ منتفی و مقصود آمریکا سریع تر و بهتر حاصل می شد و اگر کودتا شکست می خورد به دلیل بالا رفتن بی اعتمادی نسبت به نیروهای ارتش و سرکوب ها و تصفیه هایی که لازم می شد، زمینه مناسب تری برای آغاز جنگ فراهم می گردید.
هم زمان با کودتا نوژه عراق در بیست منطقه مرزی درگیری ایجاد کرد و اوضاع را به گونه ای متشنج نمود که نظرها از داخل به مسائل مرزی معطوف شود. متعاقب شکست کودتا، صدام مجدداً برای آغاز جنگ اعلام آمادگی کرد. وی در یکی از سخنرانی های خود چنین گفت: « اینکه برای استرداد سه جزیره واقع در خلیج (فارس) که توسط شاه اشغال شده است، توانایی نظامی لازم را داریم. هرگز از زمان اشغال این سه جزیره، ساکت ننشسته ایم و پیوسته از نظر نظامی و اقتصادی برای پس گرفتن سه جزیره مذکور، آمادگی داشته ایم.»
واگذاری نقش جدید به عراق به منظور وادار کردن ایران به پذیرش خواسته ها و نظریات آمریکا موجب گردید تا عراق بلافاصله پس از شکست کودتا مقدمات لازم را با انتقال نیرو به نوار مرزی فراهم سازد.
اهداف عراق از تهاجم سراسری
دولت عراق بر اساس این باور که توازن نظامی به نفع این کشور تغییر نموده و تمامی عوامل ازجمله اوضاع ایران (1) شرایط منطقه و مناسبات بین المللی، به تحقق اهداف حاکمان بغداد کمک خودهد کرد، در تاریخ 31 شهریور 1359، پس از آنکه قرارداد 1975 الجزایر در تاریخ 17 سپتامبر 1980 (26 شهریور 59) از سوی صدام حسین لغو و تسلط کامل عراق بر آبراه اروند اعلام گردید، تهاجم سراسری خود را از هوا، دریا و زمین به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد.
استعداد زمینی عراق در آغاز تهاجم، بالغ بر 48 یگان می شد که عبارت بود از 12 لشکر شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی، 2 لشکر مکانیزه و همچنین 15 تیپ مستقل شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ زرهی، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروهای مخصوص به اضافه تیپ 10 گارد جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی که شامل 20 تیپ مرزی می شد.
 ماشین نظامی عراق با بهره مندی کامل از تجهیزاتی نظیر 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضد هوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلیکوپتر، از آمادگی عملیاتی مناسبی برخوردار بود.



بیانیه شورای امنیت درباره ابراز نگرانی از تشدید عملیات نظامی بین ایران و عراق و

در نتیجه تهدید صلح و امنیت جهانی و پشتیبانی از درخواست دبیر کل 22 سپتامبر

از طرفین منازعه برای کوشش جهت حل و فصل درگیری 

 

دولت عراق در تجاوز به ایران اهداف ارضی و سیاسی را تواماً دنبال میکرد. برقراری حاکمیت مطلق بر اروندرود، تصرف قسمتی از اراضی ایران واقع در جبهه مرکزی، تجزیه استان خوزستان ایران و اسرتداد جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، اهداف ارضی و مرزی عراق بود. سرنگون ساختن دولت جمهوری اسلامی ایران، عهده دار شدن ژاندارمی خلیج فارس و رهبری جهان عرب نیز از جمله اهداف سیاسی دولت عراق به شمار می رفت که به بررسی مختصر هر یک از این اهداف می پردازیم: 

1 – برقراری حاکمیت مطلق بر اروندرود

یکی از اختلافات عمده ایران و عراق، به مرز مشترک دو کشور در اروندرود مربوط می شود. دولت عراق همواره ادعا می کرد که اروندرود به آن کشور متعلق است و در مقابل، دولت ایران معتقد بود که اروندرود یک رودخانه مرزی و قابل کشتیرانی است. 

2 – تصرف قسمتی از اراضی ایران

دولت عراق علاوه بر اروند رود در قسمتهای شمالی مرز بین دو کشور نیز به سرزمین ایران چشم طمع داشت. دولت عراق اراضی را که ادعا می کرد بر طبق موافقتنامه الجزایر 1975 م باید به آن دولت مسترد می گشت با توسل به زور به اشغال خود در آورد. پس از اشغال اراضی مذکور یعنی مناطق سیف سعد، زین القوس و میمک، دولت عراق ادعا می کرد که ضرورت دفاع از « اراضی غصب شده» ایجاب می کند که اراضی بیشتری از خاک ایران به تصرف نیروهای عراقی در آید. 12 روز بعد از اینکه عراق رسماً اعلام کرد که تمام اراضی غصب شده را آزاد کرده است، تجاوز گسترده ای را با 12 لشکر در منطقه ای به طول 550 کیلومتر به جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد و معلوم شد ادعاهای توسعه طلبانه عراق بیش از آنچه در آغاز مطرح شده بود، می باشد. تنها پنج روز بعد از آغاز جنگ 30 هزار کیلومتر مربع از اراضی ایران به اشغال نیروهای عراقی درآمد. در اندک مدتی 10 شهر ایرانی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصرشیرین، هویزه، نفت شهر، سومار و موسیان اشغال شد و همزمان با اشغال سرزمینهای ایران صدام حسین ادعای « حقوق ارضی» نمود که تا قبل از جنگ وجود نداشت. 

3 – تجزیه خوزستان ایران

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دولت عراق تلاشهای گسترده ای را برای تجزیه استان جنوبی ایران، خوزستان آغاز کرد. مشکلات طبیعی ناشی از انقلاب و ضعف دولت مرکزی ایران فرصت خوبی را برای دولت عراق فراهم آورده بود، تا برنامه های خود را درباره خوزستان به مورد اجرا گذارد. از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی جعل حقایق تاریخی مربوط به خوزستان که با چاپ فراوان نقشه های جغرافیایی جعلی که در آن بخش هایی از سرزمین ایران، مانند خوزستان و بلوچستان از کشور تفکیک شده بود، پی گرفته شد و بغداد به صورت پایگاه جنبش های تجزیه طلبانه خوزستان درآمد.
  4 – ادعای استرداد جزایر سه گانه
هدف دیگر دولت عراق از تجاوز به ایران، استرداد جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ وتنب کوچک بود. مقامات مسئول عراقی بارها در سخنان خود به مسئله جزایر سه گانه اشاره نموده و خواستار استرداد آنها شدند. این اظهارات در شش ماه قبل از آغاز تجاوز عراق به ایران شتاب بیشتری گرفت و مقامات عراقی ضمن اینکه از ایران استرداد جزایر مذکور را می خواستند، عراق را متعهد به باز پس گرفتن آنها می دانستند.
دولت عراق همزمان با تجاوز به ایران در 31 شهریور 1359، طرحی نیز برای اشغال جزایر سه گانه تهیه کرده بود، ولی فقط چند ساعت قبل از تجاوز به ایران، از اجزای آن منصرف شد، زیرا عمان، امارات متحده عربی و عربستان به علت عدم امکان موفقیت طرح مذکور، از همکاری با عراق خودداری کرده بودند. آنها اعتقاد داشتند که چون نیروی دریایی ایران آبهای اطراف را در کنترل خد دارد، هر گونه حمله ای به جزایر مذکور خطرناک است.

5 – براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران

آمریکا و دولت های مرتجع منطقه از همان روزهای نخستین پیروزی، از ناحیه انقلاب اسلامی احساس خطر کردند، مخصوصاً تحقیر آمریکا با اشغال لانه جاسوسی و شکست طلسم شکست ناپذیری قدرتهای بزرگ، باعث شد آمریکا علیه انقلاب اسلامی تدابیری اتخاذ کرده و در فرصتی مناسب ضمن حفظ موقعیت خود در هر منطقه، زمینه های سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران را فراهم آورد. بنابراین هدف عراق به عنوان عامل آمریکا در منطقه، تنها آبراه اروندرود یا استرداد جزایر سه گانه نبود، بلکه هدف اصلی، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران بود.


 

نامه وزارت خارجه ایران در 26 اکتبر به وزارت خارجهعراق

مبنی بر عمل به مفاد قرارداد 1975 و اعتراض به اقدامات تجاوزگرانه عراق و

اعزام عوامل مسلح نفوذی به استان های مرزی و نقض امنیت داخلی ایران

 
6 – ایفای نقش ژاندارم خلیج فارس
 پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تعادل قوا را در منطقه خلیج فارس به نفع عراق تغییر داد. سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیج فارس بود، خلاء قدرتی در منطقه خلیج فارس به وجود آورد. صدام حسین که رویای چنین نقشی را در سر می پروراند، درصدد استفاده از این خلاء به وجود آمده در خلیج فارس بر آمد .

7 – رهبری جهان عرب

صدام حسین رویای رهبری جهان عرب را در سر می پروراند. از نظر ایدئولوژیکی، حزب بعث رسالت خود را ایجاد یک امپراطوری به رهبری خود می دانست و شعار این حزب « یک ملت عرب، یک مأموریت ابدی» بود. از نظر حزب بعث، اعراب به رغم تقسیم به کشورهای مختلف، همیشه ملت واحدی را تشکیل می داده اند و باید مرزهای بین کشورهای عربی از میان برداشته و اعراب مجدداً ملت واحدی را تشکیل می دادند. رسالت تاریخی حزب بعث هم تحقق بخشیدن به این مسئله بود.
در این زمان مصر هم با امضای موافقتنامه کمپ دیوید نقش رهبری خود را در جهان عرب از دست داده بود و صدام حسین خود را برای پر کردن خلاء رهبری در جهان عرب شایسته می دید. اما وی نیاز به حادثه مشابهی مانند ملی کردن کانال سوئز در سال 1955 م داشت تا وی را رهبر جهان عرب کند. تصرف خوزستان می توانست ضمن زدن ضربه ای مهلک به ایران، عراق را به عنوان حامی دائمی کشورهای عربی شبه جزیره و نیروی نظامی برجسته خلیج فارس و مدافع وطن عربی معرفی کند.


دفاع مقدس

جنگ رسمی میان ایران و عراق با تهاجم گسترده نیروی هوایی ارتش عراق در 31/6/1359 آغاز شد و سپس نیروی زمینی ارتش عراق از شمال قصرشیرین تا خرمشهر تجاوز سراسری خود را آغاز کرد.

عراق هجوم سراسری خود را در ساعت 14 روز 31 شهریور با حملات هوایی آغاز کرد وظرف چند ساعت 19 منطقه مهم، ازجمله فرودگاههای کشور را مورد هدف قرار داد و بدین ترتیب جنگی هشت ساله بر ملت و دولت ایران که تازه از بند رژیم ستمشاهی آزاد گشته بودند، تحمیل شد.
دفاع مقدس عنوانی است بر هشت سال مجاهدت، فداکاری و مقاومت مردم و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در برابر تجاوز رژیم بعثی عراق که با بهانه های واهی صورت گرفته بود. حضرت امام (ره) در این باره فرمودند: « این حکومت فاسد [عراق] به اسم این که شما ملت ایران، مجوسی هستید و فارس هستید و این جرمی است که شما فارس هستید، و به اسم عربیت وسردار قادسیه بودن، هجوم کرد به این کشور. ما و کشور ما هیچ وقت بنا نداشتیم و نداریم که به کشوری هجوم کنیم، لکن بعد از آن که به ما هجوم کردند، دفاع یک امری است که هم شرعاً واجب است بر همه و هم عقلاً.»

با بررسی وضعیت داخلی و خارجی دو کشور ایران وعراق در زمان آغاز جنگ می توان به روشنی دریافت که شرایط حاکم تماماً به نفع عراق و بر علیه ایران بود. ظهور حکومت مستقل جمهوری اسلامی در ایران که شعار آن نه غربی و نه شرقی بود، نمی توانست از نظر قدرتهای غرب و شرق خصوصاً دو ابرقدرت آن زمان آمریکا و شوروی، مطلوب باشد. بنابراین با پیروزی انقلاب اسلامی توطئه های فراوانی برای سرنگونی آن تدارک دیده شد که یکی از آنها جنگ بود. عراق به عنوان نماینده قدرتهای استعماری مورد حمایت کامل غرب بود. در حالی که ایران تقریباً در یک انزوای بین المللی قرار گرفته بود.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحلیل دهقان از شعار"انتخابات آزاد" اصلاح‌طلبان

دهقان با تأکید بر اینکه متهم‌کنندگان نظام اسلامی به نبود انتخابات آزاد در جرگه اپوزیسیون قرار گرفته و شایستگی حضور در انتخابات را ندارند، گفت: بالاترین و بیشترین آزادی انتخاباتی کشور‌های دنیا در همین نظام جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است.

 محمد دهقان عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با فارس، ضمن انتقاد از عملکرد اصلاح‌طلبان در دوره به دست گرفتن امور اجرایی و تقنینی کشور، همچنین ورود و دخالت بخشی از آنها به جریان فتنه‌ طی سال 88، اظهار داشت: متأسفانه برخی شخصیت‌های اصلاح‌طلب با اعمال خود دچار واگرایی از نظام اسلامی شدند که این موضوع هرگز به نفع آنها نبوده و عقل سیاسی اقتضا می‌کند، جریان اصلاحات این خلأ درون گروهی خود را جبران و به دامن مردم و نظام اسلامی برگردند.

وی با تأکید بر اینکه عده‌ از اصلاح‌طلبان در فتنه سال 88 حضور داشته‌اند،‌ گفت: با توجه به چنین پیشینیه‌ای از این افراد، می‌توان پیش‌بینی کرد که بازگشت آنها به درون نظام با سختی بسیار زیاد مواجه و یا غیرممکن خواهد شد.

دهقان با توصیه به عده‌ای از اصلاح‌طلبانی که برای برگشت به درون نظام اسلامی، تلاش می‌کنند، بیان کرد: این گروه از اصلاح‌طلبان تدبیری را به خرج دهند تا بتوانند شکاف گذشته خود را نسبت به حاکمیت و ملت پر کنند.

*اصلاح‌طلبان مجاز به فعالیت سیاسی، رفتار فتنه‌گران را تکرار نکنند

وی اصلاح‌طلبانی که مبرای از فتنه‌گری علیه نظام اسلامی هستند را مجاز به فعالیت سیاسی ـ اجتماعی در درون نظام و چارچوب قانون اساسی دانست و اظهار داشت: این اشخاص باید مراقبت کنند تا مسیر اشتباه فتنه‌گران را نروند، چرا که تکرار و ادامه رفتار مغایر با مسیر انقلاب اسلامی برای آنها، نتیجه‌ای جز جریان سال 88 که فتنه‌افروزان برپا کرده بودند، چیز دیگری عایدشان نخواهد کرد.

عضو هیئت رئیسه مجلس اضافه کرد: ما انتظار داریم، افراد معتدل در اصلاحات با به کارگیری درایت سیاسی از ایراد اتهامات واهی، علیه نظام اسلامی در گفتار و رفتار خود پرهیز کنند، چرا که انتخاب شعار "انتخابات آزاد" خواسته یا ناخواسته مقابله با نظام انتخاباتی یا حتی ممکن است در برابر اصل نظام اسلامی تلقی شود.

وی انتخاب شعار‌های ساختار شکنانه از سوی عده‌ای از اصلاح‌طلبان را منجر به شکست بیشتر آنها در صحنه سیاسی ـ اجتماعی دانست و گفت: متأسفانه‌ برخی افراد اصلاح‌طلب، دوباره به گزینش شعارهایی روی آورده‌اند که منطبق بر تدبیر و عدالت نیست و باید بدانند انتخاب چنین شعارهای ساختار شکنانه، محکوم به شکست هستند.

عضو کمیسیون قضایی مجلس درباره علت انتخاب شعار " انتخابات آزاد " از سوی برخی اصلاح‌طلبان، ابراز داشت: این دسته از افراد می‌خواهند، دوباره تاکتیک اتهام زنی به نظام اسلامی را از طریق شعار و شایعه‌ها در جامعه پیاده و با تکرار آن، همچون شایعه و دورغ بزرگ " تقلب " در انتخابات سال 88 به ایجاد قضای مسموم و آلوده‌ای انتخاباتی دامن زده و به اهداف شوم خود برسند.

وی اتهام نبود " انتخابات آزاد " توسط جمعی از اصلاح‌طلبان را از جمله روش‌های تند و افراطی آنها، علیه نظام اسلامی خواند و افزود: این ادعای گروهی از جریان اصلاحات، گذشته از آنکه به دور از انصاف و عقل سلیم است، جنبه شعاری نیز دارد.

*شعار انتخابات آزاد، همه انتخابات‌ زمان اصلاحات را زیر سؤال می‌برد

دهقان با بیان اینکه مفهوم مخالف شعار انتخابات آزاد نبود انتخابات آزاد است، ادامه داد: ادعای این دسته از اصلاح‌طلبان، نه تنها با عقل سیاسی مغایرت دارد بلکه خلاف واقعیت است در واقع آنها حتی اجرای تمامی انتخابات‌ زمان اصلاحات را هم زیر سؤال برده‌اند.

وی در پایان گفت: جمعی از اصلاح‌طلبان می‌خواهند با تبلیغات منکر وجود آزادی انتخاباتی در ایران اسلامی شوند در حالی که بالاترین و بیشترین آزادی انتخاباتی کشور‌های دنیا در همین نظام جمهوری اسلامی ایران، طی 32 سال انقلاب اسلامی صورت گرفته ‌است.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حمایت از مدل حکومتی (لائیکی) ترکیه؛ خیانتی دیگر از اصلاح طلبان

تلاش نشریات مهرنامه و آیین در انحراف نهضت های منطقه//حمایت از مدل حکومتی (لائیکی) ترکیه؛ خیانتی دیگر از اصلاح طلبان
سرویس سیاسی مفید نیوز :: تازه ترین خیانتی که امروز توسط برخی منورالفکران و اصلاح طلبان در جریان است، خوش خدمتی آنها به نظام استکباری از طریق حمایت از مدل حکومتی ترکیه (برای تحقق در کشورهای عربی) است. این منورالفکران موفقیت های عظیم نظام جمهوری اسلامی در تحقق عدالت در کشور و خدمت به مردم و کمک به ملت های مستضعف جهان و ... را می بینند و باز آرزو می کنند یا تلاش می کنند که آرایش قدرت در منطقه، متناسب با میل مستکبران و زورگویان جهان و غارتگران کشورها باشد!
قیام ملت های عربی علیه نوکران غربی، نقطه عطفی در تحولات تاریخ معاصر به شمار می رود که متأسفانه به دلیل عدم برخورداری کامل از دانش های دینی مثل فلسفه تاریخ اسلامی و جامعه شناسی اسلامی، آن گونه که باید، از درک این حوادث عمیق این حوادث محروم بوده ایم و این تنها امام خامنه ای است که با درک کامل و جامع از مسئله، یک تنه وارد میدان شده و تلاش می کنند تا نگذارند غرب نتواند این انقلابات را به شکست و یا بکشاند و یا منحرف کند. دوستان نظام و انقلاب هم در دام فتنه های جدید سیاستمداران، گرفتارند و فعلاً فرصتی برای انجام تکلیف الهی خود نسبت منویات رهبری نسبت به حوادث منطقه ندارند!

قیام ملت های عربی موجب فرو ریختن ساختارهای حکومتی سابق می شود و طبیعتاً خلأ ساختار قدرت پدید می آید. اینجاست که انقلابیون به دنبال ساختار جدیدی می گردند که بتواند آرمان ها و چشم اندازهای جدید آنها را محقق کند. امروز چهار مدل پیش روی انقلابیون عرب قرار گرفته است:

اول: مدل شریعت گرا و سازشکار عربستان (البته اگر خود این مدل با قیام ملت عربستان فرو نریزد!)؛

دوم، مدل شریعت گرا و خشن و بدوی سلفی ها؛

سوم، مدل حکومت غیردینی ترکیه؛

چهارم، مدل مردمسالاری دینی جمهوری اسلامی ایران.

هم چنان که امام خامنه ای فرمودند: «ملتهاى انقلاب کرده و آزاد شده، یکى از مهمترین خواسته‌هایشان حضور و نقش قاطع مردم و آرائشان در مدیریت کشور است، و چون مؤمن به اسلامند، پس مطلوب آنان «نظام مردمسالارى اسلامى» است؛ یعنى حاکمان با رأى مردم برگزیده میشوند و ارزشها و اصول حاکم بر جامعه، اصول مبتنى بر معرفت و شریعت اسلامى است. این خود میتواند در کشورهاى گوناگون به اقتضاى شرائط، با شیوه‌ها و شکلهاى گوناگون تحقق یابد، ولى با حساسیت کامل باید مراقب بود که این با دموکراسى لیبرال غربى اشتباه نشود. دموکراسى لائیک و در مواردى ضد مذهب غربى با مردمسالارى اسلامى که متعهد به ارزشها و خطوط اصلى اسلامى در نظام کشور است، هیچ نسبتى ندارد» (منبع).

مدل اول، مقبول ملت های عرب نیست. مدل دوم به دلیل سازشکاری آن با تمدن غرب و مصادره شدن توسط استکبار جهانی، هم، مورد رضایت انقلابیون نیست. اما مدل سوم و چهارم، اصلی ترین مدل هایی هستند که که برای تکرار خود در کشورهای عربی و جذب قلوب انقلابیون باهم رقابت می کنند، و اصلی ترین مبارزه سرد استکبار جهانی و جمهوری اسلامی در همین جا ظهور و بروز دارد. غرب چون فهمیده که انقلابات عربی یک بیداری عمیق اسلامی است که ظرفیت زیاد ضدغربی و ضداسرائیلی و گرایش به انقلاب اسلامی دارد، راضی شده مدل غیردینی و سکولار ترکیه در کشورهای منطقه حاکم شود تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و نگذارند تا ملت ها به سمت نفی سبک زندگی غربی بروند و به جبهه انقلاب اسلامی بپیوندند.

تازه ترین خیانتی که امروز توسط برخی منورالفکران و اصلاح طلبان در جریان است، خوش خدمتی آنها به نظام استکباری از طریق حمایت از مدل حکومتی ترکیه (برای تحقق در کشورهای عربی) است. این منورالفکران موفقیت های عظیم نظام جمهوری اسلامی در تحقق عدالت در کشور و خدمت به مردم و کمک به ملت های مستضعف جهان و ... را می بینند و باز آرزو می کنند یا تلاش می کنند که آرایش قدرت در منطقه، متناسب با میل مستکبران و زورگویان جهان و غارتگران کشورها باشد! زهی انصاف! اینها که در دامن کشور زندگی می کنند و در سایه الطاف و بخشش های جمهوری اسلامی نسبت به خیانت های سابق خود قرار دارند، لااقل باید مدل جمهوری اسلامی و مردمسالاری دینی را رقیق تر و لطیف تر و متناسب با فقه اهل سنت تفسیر کنند و همین را پیشنهاد کنند؛ نه این که هماهنگ با توطئه های شوم و ضداسلامی استکبار، مدل غیردینی ترکیه را تبلیغ کنند. این کار، یک خیانت فرهنگی آشکار است.

نمونه ای از افاضات این آقایان را ملاحظه فرمایید:

«ترکیه یک الگو برای خیلی از مسلمان هاست...»، «ترکیه مدل مورد توجهی است...»، «ترکیه در مرکز بحران، با ثبات ترین کشور است، چون دموکراسی اش نرم تر کار می کند...»، «ترکیه برخلاف ایران و مصر، نرجیح داده است در حوزه عمل، دین و دموکراسی را با یکدیگر آشتی دهد...»، «ترکیه، پرچمدار اصلی مدل دموکراسی اسلامی در خاور میانه است. جای بحث و بررسی مدل بدیل ترکیه در زمانی که کشورهای خاور میانه در شرای انقلاب و اعتراض در پی بررسی مدل های مقبول برای حکومت های آینده می گردند وجود دارد...»، «امروز ترکیه مدلی برای کشورهای مسلمانی است که در ترس فروپاشی نظام های سنتی به آینده می نگرند و شاید مدل پیاده شده در ترکیه، امیدی برای جهان اسلام و در عین حال جهان غرب باشد...»، «ترکیه توانسته است مدلی از اسلام ارائه دهد که خواهان هایی هم در سطح منطقه داشته باشد...» و ...

(منبع: مجله آیین، شماره 34 و 35، فروردین 1390 و ماهنامه مهرنامه، مرداد 1390، پرونده ترکیه و ...)

خطاب ما به حوزه، دانشگاه، سازمانها، گروهها و افراد اصولگرا و انقلابی این است که به این مسائل، بیشتر توجه کنند و به دنبال تنظیم و تدوین و پیشنهاد الگوهای دوران گذار، برای کشورهای منطقه باشند و نظام جمهوری اسلامی را در مدیریت منطقه ای، تنها نگذارند. اگر دقت کنیم و بصیرت تاریخی و جهانی داشته باشیم، متوجه می شویم که برخی مسائل داخلی هر قدر مهم باشد، به پای اهمیت «بیداری اسلامی» در کشورهای عربی نمی رسد و رسالت ما نسبت به این حادثه، مهم تر از رسالت ما نسبت به برخی مشکلات داخلی است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ انجیل برنابا

«انجیل برنابا»به یکی از شاگردان خاصّ عیسی مسیح(ع)‌ منسوب می‌شود و دربارة آن بحث‌های بسیاری صورت گرفته، که نارضایتی خود مسیحیان را نیز در پی داشته است؛ زیرا این انجیل با انجیل‌های چهارگانة دیگر فرق می‌کند. در این انجیل به ظهور اسلام و مهد آن اشاره شده و دعوی الوهیّت مسیح(ع) را ردّ می‌کند. این انجیل بر موضوع نجات مسیح(ع) از کشیده شدن به صلیب تأکید می‌کند؛‌ همان گونه که پولس را محکوم و بشارت او را ردّ می‌کند.

ادیان نیوز/ امّا مسیحیانی که در حقیقت یاران و پیروان پولس یهودی و نه عیسی مسیح(ع) به شمار می‌آیند، آنچه را در انجیل برنابا آمده است، رد می‌کنند و آن را کفر به شمار می‌آورند.

در کشورهای اسلامی، برخی از اندیشمندان مسلمان از جمله دکتر عبدالله عثمان برخلاف تلاش برخی از صلیبی‌ها برای تحریف قرآن و چاپ و توزیع نسخة تحریف شدة آن، پیشنهاد چاپ انجیل برنابا و توزیع آن را میان مسیحیان دادند.

امّا انجیل برنابا چیست؟

انجیل برنابا چیست؟ و آیا این انجیل در معرض جمع‌آوری از سوی مسیحیان قرار گرفته تا اثری از آن بر جای نماند؟

و چرا مسیحیان این انجیل را به مسلمانان نسبت می‌دهند و آن را غیر معتبر به شمار می‌آورند؟ و آیا دعوت به چاپ آن مسیحیان را آزرده خواهد ساخت؟

مسیح(ع)‌ هم خواندن و هم نوشتن می‌دانست؛ امّا به دستور و امر خداوند متعال اقدام به تدوین و نگارش انجیل نکرد و انجیل‌های کنونی صد سال پس از اینکه خداوند عزّوجلّ حضرت مسیح(ع) را نزد خویش و به آسمان‌ها برد، نگارش شدند که انجیل برنابا یکی از این انجیل‌هاست.

پس از عروج مسیح(ع)، رقابت میان پیروانش افزایش یافت؛ به‌گونه‌ای که برخی از ایشان، از جمله برنابا به لزوم پیروی از تعالیم و آموزه‌ها و اصول و مبادی مسیح(ع) بدون ایجاد هیچ تغییری در آن اعتقاد داشتند؛ در حالی که دیگران که در رأس آنها پولس قرار داشت، چشم‌پوشی و صرف نظر کردن از برخی از آن تعالیم و اصول و مبادی را برای نشر آیین جدید و مورد پسند و مقبول قرار دادن آن میان مللی که بر آنها تسلّط می‌یافتند، ‌شد؛ به ویژه یونانی‌ها و رومی‌ها، ترجیح می‌داد.

برای مثال در این باره می‌توان به این گفتة مسیح(ع) که مربوط به قوانین و انبیای عهد قدیم است، اشاره کرد:من نیامده‌ام آیین پیشینیان را لغو کنم، بلکه آمده‌ام آنها را مورد اجرا بگزارم.1

و این دقیقاً همان چیزی است که خداوند متعال از زبان مسیح(ع)‌ در آیة 50 سورة آل عمران می‌آورد:«وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ؛ و تصدیق کنندة تورات می باشم.»

و هنگامی‌که مردی از او دربارة چگونگی رسیدن به جاودانگی سؤال کرد، به او دستور داد، از اوامر عهد قدیم تبعیت کند.2

امّا پولس به محض اینکه توانست جای پای خود را در میان حوّاریون مستحکم کند، اقدام به لغو آن قوانین نمود، آنجا که می‌گوید:

زیرا هرکه به مقتضای قوانین عمل کند، لعن و نفرین شده است.3

و همچنین در جای دیگر می‌گوید:

ای کسانی‌که از قوانین تبعیّت می‌کنید، از رحمت خداوند محروم شوید.4

با اینکه وقتی می‌خواست زنان را ساکت نماید، از قوانین حمایت نمود و گفت:

زنانتان را در کنیسه‌ها ساکت کنید؛ زیرا آنها حقّ سخن گفتن ندارند و به‌سان آنچه که قانون می‌گوید، باید اطاعت و فرمانبرداری نمایند.6

این رقابت میان این دو طایفه برای قرن‌ها ادامه یافت و به کشته شدن بسیاری انجامید. در سال 325م. یاران و پیروان پولس توانستند، بر مجمع کلیسایی منعقد در «نیزا» استیلا یابند و فوراً دستور سوزاندن انجیل‌های چهارگانة یونانی از جمله تنها انجیلی را که به زبان آرامی ـ زبان مسیح(ع) ـ نوشته شده بود، صادر کردند.

مجمع کلیسایی نیزا، بر عقیدة تثلیث که کاهن اسکندری اشکاسیوس ابداع کرده بود، به عنوان مهم‌ترین عقیدة آیین مسیحیّت تکیه کرد. همچنین روز تولّد مسیح(ع) را به 25 دسامبر تغییر داد تا با روز تولد الهة خورشید، میترا، مطابقت داشته باشد و روز عبادت هفتگی را از شنبه به یکشنبه تغییر داد.

انجیل برنابا امروزه یکی از صحیح‌ترین انجیل‌ها به شمار می‌آید برنابا همراه و انیس مسیح(ع) بود؛ امّا در مقابل، دربارة پنج انجیل دیگر که از سوی کلیساهای مسیحی معتبر به شمار می‌آید، اکثر کارشناسان اتّفاق نظر دارند که نام مؤلّفان واقعی آنها ناشناخته است. این انجیل‌ها به دست پیروان قدّیس پولس نوشته شدند و برای کسب فهمیده می‌شود نام‌های معروف و مشهوری به آن اطلاق گردید.


معرفی برنابا، صاحب انجیل

نام واقعی برنابا، یوسف ژوزف بن لووی بن ابراهیم یهودی از نوادگان لووی، از «قبرس» است. وی مزرعه‌اش را فروخت و آن را به پای شاگردان مسیح(ع) ریخت.5 او به تقوا و درستکاری شناخته می‌شد و «سفر اعمال» خود را «یوسفی که از جانب فرستادگان برنابا خوانده شد» نامید6 و هنگامی‌که پولس ادّعا کرد، مسیح(ع) را دیده و به «اورشلیم» بازگشت تا به شاگردان نزدیک شود، برنابا مسئولیت معرفی او را به شاگردان بر عهده گرفت.7

برنابا مبلّغی نیکوکار و صالح بود که وجودش مملوّ از ایمان به خدا بود، پس توانست جمع قابل توجّهی را به سوی ایمان به خداوند دعوت کند.8 سپس به همراه شائول (پولس) یک سال کامل به «طرسوس» رفت (اعمال 15/29)، امّا پس از مشاجرة او با پولس نام برنابا از عهد جدید محو شد.

مورّخان یادآوری می‌کنند که وفات او به سال 61 م.

در «قبرس» بوده است. بت‌پرستان او را سنگسار کردند و همین باعث مرگ او شد، پسر خواهرش، مرقس انجیلی نیز او را به خاک سپرد.

آیا انجیل برنابا در حال حاضر موجود است؟

منابع تاریخی به برنابا، انجیل، رساله و کتابی را نسبت می‌دهند که از مسافرت‌ها و آموزه‌های فرستادگان و پیامبران سخن می‌گوید. دانشمند آلمانی چندروف10 به رسالة برنابا در دست‌نوشته‌های سینا دست یافت که به مقدّس به شمار آوردن این رساله برای مدّت‌ها اشاره می‌کرد.

امّا هیچ یک از رساله‌ها و کتاب‌هایش مقدّس به شمار نمی‌آید، اینجاست که باید گفت جای تعجّب دارد که رساله‌های پولس و «لوقا» که هیچ یک مسیح(ع) را ندیده‌اند، چگونه معتبر به شمار می‌آیند؛ در حالی که سخنان برنابا که در ایمان و درستی و مصاحبت و هم‌نشینی با مسیح(ع) بر آنها سبقت داشته، معتبر نیست!

در سال 366 م. دستوری از پاپ دماسوس دربارة عدم مطالعة انجیل برنابا صادر شد،‌ مجلس کلیسا‌های غربی نیز در سال 382 م.

و پاپ انوسنت در سال 465 م. و پاپ گلاسیوس اوّل در سال 492 م.

مطالعة برخی از انجیل‌ها را تحریم کردند که انجیل برنابا نیز جزو این انجیل‌ها بود.

دست‌یابی به نسخه‌ای از انجیل برنابا

کلام انجیل برنابا برای قرن‌های طولانی محو شد، تا اینکه فرامینو، راهب ایتالیایی، در اواخر قرن شانزدهم میلادی بر نسخه‌ای از آن در کتابخانة «پاپ استکوس پنجم» در «واتیکان» دست یافت، که آن را مخفی نمود و با آن از واتیکان خارج شد و اسلام آورد و دیگر نامی از این نسخه برده نشد.

در سال 1709م. کریمر، یکی از مستشاران تزار «روسیه» به تنها نسخه‌ای دست یافت که امروزه از انجیل برنابا در دست است که در سال 1738 م. به «وین» منتقل شد، این نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ایتالیایی نوشته شده است. در آغاز این قرن به دست استاد خلیل سعادت این انجیل به فارسی ترجمه شد. در مقدّمه، استاد سعادت توضیحاتی داده است که از آن برای شناخت و فهم اصول و مبادی این نسخه استفاده می‌کنیم.

همچنین از وجود یک ترجمة اسپانیایی نام برده شده که تعدادی از شرق شناسان در اوایل قرن هجدهم میلادی آن را دست به دست می‌کردند و سرانجام به دست دکتر هوایت رسید که عنوان کرد، ‌این نسخه ترجمه‌ای است از نسخة ایتالیایی آن و مترجم اسپانیایی آن فردی مسلمان به نام مصطفی العرندی است که این نسخه را نیز دکتر هوایت از دست داد. بنابراین اینکه نویسندة تنها نسخة ایتالیایی و نویسندة انجیل چه کسی است؟ معلوم نیست./موعود

پی‌نوشت:

1. متی 17:5.
2. مرقس 19:10-17.
3. غلاتیان 10:3.
4. غلاتیان 4:5.
5. اعمال 37-36.
6. اعمال 4/36.
7. اعمال 9/27.
8. اعمال 11/24-22.
9. اعمال 15/29.
10. 1859 م./موعود

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ طریقت؛ بهانه ‏ای برای فاصله گرفتن از شریعت!

چرا برخی از صوفیه به بهانه‌ی طریقت، از شریعت و احکام شرعی فاصله می‌گیرند؟ یا به راحتی فتوای مراجع مبنی برحرمت ساختن خانقاه و حرمت رفتن در مجالس صوفیه را مردود می‌شمارند؟ مجالس لهو و لعب، رقص و سماع حرام را مرتکب می‌شوند و دسته‌ای نیز به موادمخدر و مصرف مسکرات رو می‌آورند و رفتارهای نامشروع مرتکب می‌شوند!

ادیان نیوز/ بحث پیرامون فرقه‌های صوفیه از دو جهت دارای حساسیت و اهمیت ویژه‌ای است: نخست آن‌که، این فرقه‌ها در جوامع اسلامی بسیار متنوع و تأثیرگذارند و به همین دلیل، داوری یکسانی نیز نمی‌توان بر ‌آن‌ها داشت و لازم است با دقت و بدون پیش‌داوری آن‌ها را گزارش و توصیف کرد و سپس به تجزیه و تحلیل آن‌ها پرداخت.

جهت دیگر اهمیت و حساسیت فرقه‌های صوفیه این است که فرقه‌های صوفیه موجود در جامعه‌ی معاصر ایران، با پاره‌ای از مبانی فکری جمهوری اسلامی، یعنی عقلانیت اسلامی که از اسلام ناب به دست می‌آید در تعارض هستند. توضیح مطلب این‌که به طورکلی، در کشور ما در حال حاضر ده جریان فکری فعالیت می‌کنند که هر ده مورد از جریان‌های معاصر (با تنوع فراوان میان آن‌ها)، با عقل‌گرایی اسلامی و مبنای فکری جمهوری اسلامی چالش دارند.

جریان عقل‌گرایی اسلامی با مؤلفه‌های معرفت‌شناسی رئالیستی (موجه دانستن چهار منبع شناخت یعنی، حس و تجربه، عقل، شهود و وحی‌و اعتقاد به امکان و معیار معرفت و تأکید بر رئالیسم) و انسان‌شناسی خدا محورانه (نفی اومانیسم و اعتقاد به کرامت انسان و رساندن او به مبدأ المبادی و غایت الغایات یعنی خداوند سبحان، به وسیله‌ی دین الهی و پیامبران آسمانی) و هستی‌شناسی جامع نگرانه (اعتقاد به جهان مادی و مجرد، دنیا و آخرت، نظام علّی و معلولی یا نظام تجلیات) و ارزش‌شناسی سعادت مدارانه (حاکمیت فقه و اخلاق اسلامی و حداکثری دانستن آن‌ها) استقرار یافته است؛ اما ده جریان چالش برانگیز در مقابل جریان عقل‌گرایی اسلامی قرار دارند که در چگونگی و گستره‌ی چالش‌های آن‌ها، تفاوت فراوانی وجود دارد. برخی از این جریان‌ها در اندیشه، تفکر و دسته‌ای در بُعد فرهنگ اسلامی با جریانِ یاد شده چالش خود را آشکار می‌سازند.

این جریان‌های ده گانه عبارت‌اند از: «جریان خرده فرهنگ‌های موسیقی مدرن، جریان شیطان پرستی، جریان فمینیسم، جریان هایدگری‌ها، جریان روشنفکری تجددگرا، جریان سنت‌گرایی، جریان تجدد ستیزی افراطی، جریان مکتب تفکیک، جریان بهاییت و جریان تصوّف گرایی و عرفان‌های سکولار» که این جریان اخیر، به دلایل پیش گفته اهمیت ویژه‌ای دارد.

فرقه‌های صوفیه‌ی معاصر به قدری متنوع‌اند که ارایه‌ی تعریف یکسانی از آن‌ها غیر ممکن است، اما دارای وجوه عامی نظیر گرایش به فقه‌ستیزی و مرجع‌ستیزی (با وجود تفاوت مراتب در این ویژگی) می‌باشند. حتی فرقه‌هایی مثل ذهبیه و نعمت اللهیه گنابادیه که تقلید از مراجع تقلید را اظهار می‌نمایند نیز، در موارد ِتعارض میان فتوای قُطب (عالی‌ترین شخصیت و مقام فرقه) با مرجعیت، دیدگاه قطب را بر فقیه و مرجع تقلید مقدم می‌دارند.فرقه‌های فعال جامعه‌ی معاصر ایران عبارت‌اند از:

1- نعمت اللهی مونسیه

2- نعمت اللهی صفی علی شاهی

3- نعمت اللهی گنابادیه

4- اویسیه

5- مکتب (نورعلی الهی)

6- شمسیه

7-کمیلیه

8- اهل حق

9- خاکساریه

10- ذهبیه

البته فرقه‌های گنابادیه، ذهبیه، اهل حق و مکتب نسبت به سایر انشعاب‌های صوفیه فعالیت گسترده‌تری دارند. این فرقه‌ها را می‌توان بارویکردهای اجتماعی (مانند خدمات و خیانت‌های فرقه‌های صوفیه به مردم)، سیاسی و امنیتی (مانند ارتباط با رژیم‌های طاغوتی و دولت‌های بیگانه)، فقهی (مانند فتاوای فقها و محدثان)، تاریخی (مانند منشأ پیدایش، تحولات، تطورات و عوامل انشعاب‌های آن‌ها)، اخلاقی (مانند آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اخلاقی)، اعتقادی (بررسی و مطابقت یا عدم مطابقت عقاید آن‌ها با اعتقادهای شیعه) و ادبی (مانند بررسی آثار فارسی و ادبی فرقه‌های صوفیه) بررسی کرد.

ما افزون بر نقدهایی که بر متصوفه‌ی معاصر داریم، نسبت به صوفیانی هم‌چون «حسن بصری، جنید بغدادی و معروف کرخی» می‌توانیم تحلیل‌هایی ارایه نماییم. حسن بصری، کسی است که امام‌ علی(علیه‌السلام) تا امام باقر(علیه‌السلام) را درک کرده و نه تنها به آن‌ها ایمان نیاورده بلکه در برابر آن‌ها ایستاده و بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) جهت درگیری با اهل جمل، طعن می‌زند و در نهایت قاضی «حجاج بن یوسف ثقفی» می‌شود.

جنید بغدادی، اولین کسی بود که رقص و سماع را وارد تصوف کرد و دیگران از او پیروی نمودند و منشأ صدور فتاوای مراجع تقلید و فقهای ‌شیعه در گذشته و حال به جهت انحراف‌های متنوع فرقه‌های صوفیه گردید. اما سؤال این جاست که چرا برخی از آن‌ها به بهانه‌ی طریقت، از شریعت و احکام شرعی فاصله می‌گیرند؟ یا به راحتی فتوای مراجع مبنی برحرمتِ ساختن خانقاه و حرمتِ رفتن در مجالس صوفیه را مردود می‌شمارند؟ مجالس لهو و لعب، رقص و سماعِ حرام را مرتکب می‌شوند و دسته‌ای نیز به مواد مخدر و مصرف مسکرات رو می‌آورند و رفتارهای نامشروع مرتکب می‌شوند.

پاره‌ای از فرقه‌های معاصر تا آن‌جا پیش رفتند که در دوران دفاع مقدس و حمله‌ی عراق برضد ایران، جوانان را از دفاع و حراست از مرزهای کشور باز می‌داشتند و در پنهانی با فراماسونرهای جاسوس و خیانت کار غرب گرا، ارتباط برقرار می‌کردند. نگارنده شاهد انحراف بسیاری از مردم، جوانان و حتی عده‌ای از طلبه‌های بی‌سواد بوده‌ام که با وعده‌های مادی و یا معنوی به چه بدبختی مبتلا شدند و زندگی آن‌ها ویران گشت و به جدایی خانوادگی انجامید. سخن ما در این است که تمامی فرقه‌های صوفیه‌ای که در جامعه‌ی معاصر ایران وجود دارد، گرفتار مشکلات اعتقادی و یا رفتاری هستند و به همین جهت، عرفان اصیل اسلامی از التقاط و انحراف فرقه‌های صوفیه به شدت رنج می‌برد.


عوامل پیدایش تصوف در اسلام


نباید گمان کرد که تصوف در تاریخ اسلام تنها زاییده‌ی آموزه‌های دینی است بلکه عوامل فراوان دیگری وجود داشته است که منشأ پیدایش تصوف‌گرایی در میان مسلمانان بوده است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:  

1 ـ افکار و مذاهب هندى و بودایى: در عصر حکومت بنى‌امیه، جماعتى از هندى‌ها به آیین اسلام گرویدند و کتاب‌هاى هندى توسط «منکه» هندى و «ابن دهن» هندى ترجمه شد، مانند: «سند باد الکبیر، سند باد الصغیر، ادب الهندو الصین» و از همه مهم‌تر کتاب «یوذاسف» و «یوذاسف و بلوهر» که روش زندگى صوفیانه بود.

مرحوم «صدوق» در «اکمال الدین و اتمام النعمة» و مرحوم «مجلسى» در «بحار الانوار» پیرامون یوذاسف و بلوهر داستانى نگاشته‌اند. البته ادیان و مذاهب هندى، اختلافات نظرى و عملى فراوانى دارند اما رویکرد صوفیانه‌ی آن‌ها مشترک است و تصوف به عنوان یک ایدئولوژى در میان آن‌ها مطرح مى‌باشد.

فرقه‌ی ودایى در پیدایش برهمایى و برهمایى در ظهور بودایى و هندو و بودایى در تحقق هانایانا و ماهایانا مؤثر بوده است و همگى در ریاضت کشى و پرهیز از دنیا مشترک‌اند و راه سعادت و نجات آدمیان را ترک لذت‌های جسمانى و شکنجه‌ی بدنى مى‌دانند. این فرقه‌ها بر این باورند که جهان سراسر رنج و عذاب و ریشه‌ی این رنج‌ها، آرزوها و خواهش‌هاى دنیوى است و رهایى از علایق و شهوات مادى، وسیله‌ی نجات و سعادت است. بودا معتقد است که برهمن، کسى است که فقر نصیبش شده و از هر چیزى محروم و از هر خوفى به دور باشد.

نیروانا که غایت بوداییان است در لغت سانسکریت به معناى فنا به کار مى‌رود. مسأله‌ی طلب مرید و سالک از مراد و قطب نیز از روش‌هاى صوفیان هندى است که بر فرقه‌هاى صوفیه در جهان اسلام وارد شده است. مسأله‌ی وحدت وجود، از دیگر عقاید مشترک صوفیان هندى است. اوپانیشادها، کتاب مقدس برهماییان، این عقیده را پایه‌گذارى کرده است و هم‌چنین، موارد دیگرى مانند خرقه‌پوشى، دیانا (به اصطلاح بوداییان به معناى تمرکز فکر که در مراقبت انجام مى‌دهند)، اذکار دسته جمعى که به گفته‌ی «ابوریحان بیرونى» در کتاب «تحقیق ماللهند»، از سلوک رفتارى هندیان است و تمامی این آداب در میان فرقه‌هاى صوفیه‌ی اسلامى رواج یافته است، یعنی صوفیان مسلمان در این آداب و عقاید از آیین‌های کشورهای جنوب شرق آسیا بهره برده‌اند.

لازم به ذکر است که تعداد زیادى از مرتاضان بودایى، جوکى‌هاى تارک دنیا و دوره گردهاى هندى در ممالک اسلامى، به خصوص در شام و عراق پراکنده شدند، مانند: «ابو على سندى»، استاد «بایزید بسطامى» در مورد سندی مى‌گوید: «من از بوعلى، علم فنا در توحید مى‌آموختم. ابوعلى سندى از اهالى سند و نواحى بخارا و مرتبط با مرتاضان هندى بوده است.» «حسین بن منصور حلاج»، مسافرت به هندوستان نمود و پس از مراجعت در صوفى‌گرى تحول جدى یافت. بنابراین، مسأله‌ی فقر، خرقه پوشى، انزوا، ریاضت کشى و... همه از آداب مرتاضان هندى است.

2- دنیا پرستى و آشوب‌هاى سیاسى: گرایش مادی‌گرایانه و دنیا طلبانه‌ی برخى از اصحاب پیامبر و درگیری‌های سیاسى قرن اول و دوم، زمینه ساز پیدایش و گسترش صوفیه بوده است. توضیح مطلب این‌که تمایل به دنیا در اثر فتوحات، اولین قدم انحراف مسلمین بود که دولت عثمانی آن را توسعه داد و واکنش این انحراف، زهد ورزى افرادى چون «عبدالله بن عمر»، «حسن بصرى» و پرهیز از مسایل سیاسى و اجتماعى بود.

حسن بصرى متوفاى 110 هجرى با این‌که امام على(علیه‌السلام)، امام حسن(علیه‌السلام)، امام حسین(علیه‌السلام)، امام سجاد(علیه‌السلام) و امام محمد باقر(علیه‌السلام) را درک کرده، در پوستین ریاضت کشى خود فرو رفته و ذره‌اى به فکر مسایل اجتماعى نبود.

«عبدالواحد بن زید» از اصحاب حسن بصرى، اولین کسى بود که خانقاه کوچکى براى صوفیه ساخت و زمینه را براى صوفیان قرن دوم و سوم، مانند: «ابوهاشم کوفى، ذوالنون مصرى، معروف کرخى، ابراهیم ادهم، ابوحامد بلخى و محاسبى» فراهم آورد.

3- تماس مسلمانان با رهبانیان مسیحى: رهبانیت مسیحى نیز بر صوفى‌گرى مسلمانان تأثیر گذار بوده است. حتى مسجد ضرار هم توطئه‌ی یک راهب مسیحى بود. توضیح این‌که، قبل از جنگ تبوک، عده‌اى از منافقین مدینه با مرد راهبى به نام «ابوعامر» که بسیار ریاست طلب بود، بیعت کردند.

ابوعامر، پس از فتح مکه به طائف گریخت و چون اهل طائف به اسلام گرویدند، به سوى شام و نزد امپراطور روم شتافت و از آن‌جا به منافقین پیام فرستاد که آماده شوند و مسجدى بنا نهند تا به کمک امپراطور روم، بساط رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مدینه برداشته شود.

منافقین درگام نخست در جهاد شرکت نکردند و با نیرنگ از پیامبر تقاضا نمودند که مسجد مدینه براى بیماران و پیرمردان دور است و از این رو اقدام به ساختن مسجد «ضرار» کردند. پیامبر به جهت وضعیت جنگ تبوک با آن‌ها برخورد نکرد و على(علیه‌السلام) را به جاى خود در مدینه گماشت. پیامبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) پس از مراجعت طبق آیه‌ی 107 سوره‌ی توبه به تخریب مسجد ضرار فرمان داد.

4-  انتشار فلسفه‌ی یونانى و نوافلاطونى: تصوف در قرن سوم به غیر از زهد، ترک دنیا و ریاضت کشى، وارد فاز جدیدى شد و به مباحث عرفانى مانند: «وحدت وجود، عشق، کشف و شهود، فنا و ...» پرداخت. این رویکرد از فلسفه‌ی افلاطون، فلوطین و نوافلاطونیان که در قرن سوم ترجمه شده بودند، بر صوفیان مسلمان تأثیر گذاشت.

جنید بغدادى، با بهره‌گیرى از مفاهیم نوافلاطونى، قالب جدیدى به تصوف بخشید. به همین دلیل وى لباس پشمینه‌ی صوفیان اولیه را به دور انداخت و لباس معمولى به تن کرد و گفت: «لیس الاعتبار بالخرقة انما الاعتبار بالخرقة» (احتراق دل).

به هر حال تصوف با التقاط در تاریخ اسلام پدید آمده است و البته این گونه نیست که از آیات و روایات استفاده نکرده باشند؛ گرچه استفاده کردند و آیات و روایات را به تأویل بردند و در برخی امور نیز برداشت‌های آن‌ها از قرآن و روایات، آمیخته با آیین‌های غیراسلامی بود. در نتیجه تصوف در دنیای اسلام بیمار زاییده شد، چرا که در آغاز شکل‌گیری تصوف در جهان اسلام، مؤسسان متصوفه، هم از اهل بیت اعراض داشتند و هم متأثر از آیین‌های غیراسلامی بودند و اگر مبنای دین شناسی را که دین اسلام در بیان عرفان اصیل حداکثری می‌داند، قبول کنیم، برای تغذیه‌ی عرفان در امور معرفت، کنش و منش نباید از دیگر آیین‌ها استفاده کرد.

البته در قرن سوم هجری پالایش‌هایی در عرفان رخ داد و هرچه به سده‌های اخیر نزدیک‌تر می‌شویم، دیده می‌شود که تصوف سنی مخالف اهل بیت، به تدریج تصوف محب اهل بیت می‌شود. تصوف شیعی از قرن نهم پیدا شده است و این فرق صوفی متأثر از متصوفه‌ی اهل سنت هستند، به عنوان مثال فرق ذهبیه و نعمت اللهیه از فرق شیعی صوفیه می‌باشند.

فرقه‌ی نعمت اللهیه، در قرن نهم برای اولین بار در ایران شکل گرفته است. بنیان‌گذار این فرقه شخصی به نام «سید نورالدین نعمت‌الله بن عبدالله بن محمد بن عبد الله بن کمال الدین یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن ابی‌عبد الله جعفر بن صادق بن محمدباقر بن زین العابدین بن حسین سبط الرسول و ابن علی زوج البتول»، معروف به «شاه نعمت‌الله ولی» است. وی در سال 730 یا 731 در شهر حلب به دنیا آمد و در سال 834 قمری در ماهان کرمان، دار دنیا را وداع گفت و فرقه‌ی او نیز توسط فرزندش به هندوستان منتقل گشت.

اقطاب بعد از شاه نعمت الله ولی عبارت‌اند از: «فرزندش خلیل الله، محب الله، عطیه الله، خلیل الله الثانی، محمد بن خلیل الله، محب الله ثانی، محمد ثانی، عطیه الله ثانی، محمد ثالث، محمود دکنی، مسعود دکنی و علی‌رضا دکنی» که جملگی در حیدرآباد هندوستان زیست و فعالیت کرده‌اند و فرقه‌ی نعمت اللهیه را در آن منطقه گسترش داده‌اند. «شاه علی‌رضا دکنی» که متوفای 1214 قمری ملقب به «رضا علیشاه» است، تمام عمر 120 ساله‌ی خود را در هند گذراند. او با اعزام دو نفر به ایران در سال 1212، توانست جریان تصوف نعمت اللهیه را دوباره در ایران احیا نماید.


عملکرد رهبران صوفیه در جذب افراد به مانند «سوفسطاییان» بود، چرا که آنان اهل سفر بودند و جوانان را جذب می‌کردند و اکنون دیده می‌شود صوفیان به خاطر سفرهایشان، به خیلی از کشورها مانند هندوستان، پاکستان و مالزی، در این کشورها دارای طرف‌دارانی هستند.

انحراف‌های صوفیه

فرقه‌های صوفیه در عقاید و مناسک خود، گرفتار انحراف‌ها و بدعت‌های فراوانی هستند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. خانقاه به عنوان محل ذکر و عبادت: خانقاه بنا به تصریح منابع صوفیه مانند: «نفحات الانس و طرایق الحقایق» به پیشنهاد «امیرى ترسا» در عصر «ابو هاشم کوفى» ساخته شد و بدعت صوفیان به این است که آن را به دین و طریقت دینى منتسب مى‌سازند.

2. تأویل قرآن: اولین بار جنید بغدادى، تصمیم به تطبیق عقاید و اعمال صوفیان با آیات و اخبار گرفت و سپس «ابو نصر سراج» در کتاب «اللمع فى التصوف» و «ابوطالب مکى» در «قوت القلوب»، آن را دنبال کردند و براى اسلامى جلوه دادن عقاید و اعمال متصوفه، از معانى ظاهرى آیات بدون هیچ قرینه‌اى دست شسته و تفسیر به رأى را پیشه‌ی خود ساختند. تأویلات در آثار ذهبیه، از جمله کتاب «طباشیر الحکمة»، «شرح حدیث نور محمدى» نوشته‌ی «میرزا ابوالقاسم حسینى شیرازى» معروف به «آقا میرزا بابا»، متخلص به «راز شیرازى» هویداست.

3. اسلام گزینش‌گر: مشکل اساسى صوفیان در طول تاریخ، پذیرش گزینشى اسلام در مقابل اسلام جامع‌نگر بوده است. به قول دکتر «قاسم غنى»، گاهى مشایخ صوفیه به مقتضاى زمان شرع را از شروط تصوف مى‌شمردند و گاهى هم قیودى مى‌گذاشتند و حتى برخى از صوفیان معتقدند که شریعت، راه را نشان مى‌دهد و اگر انسان به مقصد رسید، حاجتى به شریعت ندارد.

«شیخ لاهیجى»، مى‌گوید: «چون بنده را دل پاکیزه گردد و به نهایت دوستى و محبت پروردگار رسد و ایمان به غیب در دل او استوار باشد، در چنین حال، تکلیف از وى برداشته شود و هر چند گناهان بزرگ مرتکب گردد خداوند او را به دوزخ نبرد.» در حالی‌که بنابر نص قرآن و سنت آدمیان باید تا هنگام مرگ، احکام الهى را همراهى کنند.

انحراف اسلام گزینش‌گر در فرقه‌ی ذهبیه هم مشاهده مى‌شود. به عنوان مثال نسبت به احکام سیاسى و اجتماعى، بى‌مهرى نشان مى‌دهند و به همین دلیل، انقلاب اسلامى و حرکت فقه الاجتماع امام خمینى(ره) را همراهى نکردند و حتی برخى از آن‌ها در نماز و پرداخت وجوهات و تقلید از مجتهد جامع الشرایط، کوتاهى مى‌ورزیدند.

مطلب دیگر این‌که از زمان «ملا سلطان گنابادى»، بنا بر این نهاده شد که اتباع فرقه، ده یک از درآمد خویش را به عنوان عشریه به رییس فرقه بپردازند و آشکارا تمام آن را جایگزین زکات و خمس قلمداد مى‌کنند، در حالی‌که قرآن در زمینه‌ی خمس مى‌فرماید: «فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل» و به فتواى تمام فقهاى شرعیه، عُشریه جایگزین خمس نیست، افزون بر این‌که باید خمس به اذن مجتهد جامع الشرایط، مصرف شود و اقطاب و رؤساى فرقه‌هاى صوفیه، مجوز شرعى براى مصرف اموال شرعیه را ندارند.

4. بهره‌بردارى استعمار از تصوف: مطلب دیگرى است که نباید از آن غفلت کرد. براى نمونه، انگلیس براى اجراى طرح‌هاى استعمارى خود شخصى را به نام «صوفى اسلام» از افغانستان، به عنوان امام زمان عَلَم کرد و با لباس زهد و صورتى آراسته، او را سوار بر هودجى نمود و 300، 600 نفر فدایى اطراف هودج را احاطه کرده و 50 نفر شمشیر زن و مرید هم همراه او بود و به طرف خراسان حرکت کرد، خون‌ها ریخته شد و خرابى‌ها به بار آمد و سرانجام ارتش ایران با کشتن صوفى اسلام و تمام فداییانش و تار و مار کردن سربازانش، آتش فتنه را خاموش کردند. استعمارگران از اوایل قرن نوزدهم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرقه‌هاى به ظاهر مذهبى در جوامع اسلامى، بهتر مى‌توانند به اهداف سیاسى و استعمارى خود دست یابند و به همین دلیل، پشتیبان صوفیه و فرقه‌هاى آن بودند و پاره‌اى از اقطاب دراویش به جرگه‌ی فراماسونرى پیوستند.

5. هماهنگى صوفیه با جریان‌هاى طاغوتى: [این مطلب] از دیگر پیامدهاى تصوف است که تاریخ بر آن گواهى مى‌دهد. براى نمونه، «سعادت علیشاه»، رییس فرقه‌ی نعمت اللهیه جزو ندماى «ظل السلطان»، مى‌گفت: «ما یک نفر زارع دهاتى درویشیم و نمى‌دانیم مشروطیت یا استبداد چه معنى دارد و این چنین کارى نداریم و مطیع امر دولت مى‌باشیم، خواه مشروطه باشد و خواه مستبد.»

«شیخ عبدالله مازندرانى» معروف به «حائرى»، حقوق بگیر انگلیس، ارادتمند «ملا سلطان گنابادى» و نیز «عبدالحسین تیمورتاش» وزیر دربار رضاخان از ارادتمندان سلطان علیشاه تا صالح علیشاه بوده است. «سلطان حسین تابنده گنابادى» معتقد بوده است که روحانیون در امور دنیوى که مربوط به امر دیانت نیست؛ موظف‌اند به اطاعت سلاطین و مقررات مملکتى؛ و نباید مخالفت کنند و نمونه‌ی دیگر، دکتر «گنجویان» مدعى قطبیت ذهبیه‌ی اغتشاشیه است که فرارش بعد از انقلاب به انگلیس، به خوبى بر هماهنگى او با دربار «محمد رضا شاه» دلالت مى‌کند. انحراف‌های فراوان دیگرى در فِرق صوفیه از جمله سماع، رقص، شطحیات و ... وجود دارد که تبیین آن‌ها مجال دیگرى را مى‌طلبد، ولى به هر حال وظیفه‌ی شرعى همگان از باب نهى از منکر، مقابله با این‌گونه بدعت‌هاست.

6. اباحه‌گرى: مشکل دیگر بسیارى از فرقه‌هاى صوفیه مسأله‌ی تساهل و تسامح و اباحى‌گرى است. سماع، آواز، غنا، آسیب‌هاى اخلاقى و انحراف‌های جنسى و فاصله گرفتن از شریعت نیز، زاییده‌ی این انحراف بنیادین است و اصولاً برخى از گروندگان به تصوف نیز به همین جهت خود را آلوده مى‌سازند.

7. پشمینه پوشى: انحراف دیگر پاره‌اى از صوفیان، پشمینه پوشى آن‌هاست که در اواخر قرن دوم هجرى در میان مسلمین رواج یافت و به همین جهت، نام صوفى بر آن‌ها نهاده شد. پیامبر اکرم(صلى‌الله‌علیه‌وآله) در سفارش‌هایش به «ابوذر غفارى»، فرمود: «در آخر الزمان، جماعتى خواهند بود که در تابستان و زمستان، پشم پوشند و گمان کنند که ایشان را به سبب این پشم پوشیدن، فضل و زیادى بر دیگران است. ملائکه آسمان و زمین، این گروه را لعنت مى‌کنند.» صوفیان معاصر گرچه کم‌تر اهل پشمینه پوشی‌اند، اما این ماهیت انحرافى را هم‌چنان دارند.

8. کشف و شهودهاى شیطانى: انحراف و بدعت‌های صوفیان را می‌توان زاییده‌ی مکاشفات شیطانی هم دانست. برخی از مدعیان تصوف در اثر ریاضت‌های نامشروع، با شیطان در تماس بوده و خود و جامعه‌ی اسلامی را گرفتار شهودات ناصواب می‌کنند. بر اهل فن پوشیده نیست که کشف، شهود و اشراق بر دو نوع است. گاهى هم‌چون رؤیاهاى صادقه، شهود الهى، ربانى و قابل اعتمادند، اما در بسیارى از مواقع در اثر عواملى، شهود کاذب و شیطانى تحقق مى‌یابد.

به همین دلیل نمى‌توان بر مکاشفات منقول از صوفیان، مهر صحت نهاد و به تعبیر تمامی عارفان اصیل، براى تشخیص مشاهده‌های الهى از مشاهده‌های شیطانى باید به سراغ کشف معصوم، یعنى قرآن و سنت رفت. بنابراین، توصیه‌ها و ارشادهای قطب و مرشد هیچ‌گونه حجیتى ندارد مگر این‌که مستند به قرآن و سنت باشد، یعنى اقطاب باید قدرت اجتهاد و استنباط از متون دینى را داشته باشند تا معیار تمییز شهود الهى از شهود شیطانى را در اختیار داشته باشند، در حالی‌که اقطاب و شیوخ صوفیه فاقد این ویژگى هستند و از طرف دیگر هم از مجتهدان جامع الشرایط بهره نمی‌برند و باب شناخت و تشخیص شهود الهی از شیطانی را به روی خود و مریدانشان می‌بندند.

پس عارفان حقیقى، اهل تهجّد و عبادت در مسجد و اهل شهادت و رشادت در میدان مبارزه و اهل تفقه در دین الهى‌اند و اسلام جامع‌نگر را ملاک زیستن مى‌دانند و این مظهر همان مناجات عارفین است که می‌فرماید: «و اجعلنا من اخص عارفیک و اصلح عبادک و اصدق طائعیک»مرحوم «علامه طباطبایی» در جلد 6 المیزان می‌فرماید: «تصوف چیزی نیست که مسلمانان از پیش خود آن را ابداع کرده باشند بلکه در امم گذشته مثل نصری، برهمانیه و بودیزم موجود بوده است و تصوف، طریقه‌ای است که از آن‌ها متأثر شده است.»

در کتاب «ذهبیه» نوشته‌ی «اسدالله خاوری» که توسط دانشگاه تهران چاپ شده است، نگارنده که در صدد ترویج این فرقه می‌باشد، تصریح به این دارد که صوفیه از مرتاضان ملل و ادیان مختلف تأثیر پذیرفته است. از جدی‌ترین اشکال‌هایی که بر تصوف وارد است، این است که متصوفه، اقطاب خود را دارای ولایت مطلقه در امور تکوینی و تشریعی و به لحاظ سیاسی و اجتماعی می‌دانند، حال سؤال این جاست که چه طور کسی را که ولایت تکوینی و تشریعی اهل بیت را قبول ندارد، به عنوان قطب و ولی مطلق خویش پذیرفته‌اند؟!  /برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بررسی نسبت فرهنگ و تمدن ایران با اسلام

ورود اسلام به ایران فضای فرهنگی را متحول ساخت و ظرفیت‌های علمی - فرهنگی ایرانیان را به فعلیت رساند، چهره‌های بی‌شمار علمی - فرهنگی از جای‏جای ایران سر برآورده و مبدل به نقش‏آفرینان عمده‌ی عرصه‌ی فرهنگ و تمدن جهان اسلام گردیدند. اما مهم‏ترین موهبت اسلام به ایران، خداپرستی ایرانیان بعد از ورود اسلام است.

 

ادیان نیوز/ تاریخ سرزمین ایران از گذشته‌ی دور تا به حال همواره درگیر چالش‌های متعدد با سایر اقوام، فرهنگ‌ها و تمدن‌ها بوده است. از ورود یونانیان به ایران در عصر باستان و تشکیل حکومت یونانی- هلنیستی سلوکیان تا حمله‌ی ویران‌گر مغول به ایران و هم‌چنین چالش‌ها و معضلاتی که تاریخ معاصر ما از مواجهه‌ی ایرانیان با استعمار غرب در دویست سال گذشته به خاطر می‌آورد، همه و همه‏ نمونه‌هایی از مصایب و مشکلات مردم ایران زمین در صحنه‌ی تاریخ با اقوام، فرهنگ‌ها و تمدن‌های بیگانه بوده است که در برگیرنده‌ی درس‌ها و عبرت‌های فراوانی برای ایران حال و آینده می‌باشد.

اما شاید مهم‌ترین و تأثیرگذارترین واقعه‌ی تاریخ ایران را بتوان ورود اسلام به ایران دانست. اما به راستی نسبت فرهنگ و تمدن ایران با اسلام چیست و نوع تعامل این دو در تاریخ ایران به طور خاص و تاریخ اسلام به طور اعم منشأ چه تحولاتی است؟ اگر فرهنگ و تمدن ایرانی در مواجهه با فرهنگ بیگانه‌ی هلنیستی یونانی بعد از یک مقطع صد و اندی ساله دست رد به سینه‌ی این فرهنگ می‌زند و فرهنگ هلنیستی بعد از پایان عمر سیاسی سلوکیان قادر به ادامه‌ی حضور در صحنه‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی نیست و از جانب فرهنگ و تمدن ایرانی دفع می‌شود و یا اگر فرهنگ و تمدن ایران در قرون میانه این قابلیت را داراست که در برابر مغولان و ترکان نه تنها سر تعظیم فرود نیاورده بلکه ایشان را تحت خدمت خود درآورد و به ایشان بیاموزد و ایشان نیز رمز بقا و ارتقا را در تمسک به عنصر ایرانی دانسته و تمکین کنند، در مواجهه‌ی ایرانیان با اسلام چه روی می‌دهد؟

چه اتفاقی می‌افتد که اینک پس از گذشت حدود 1400 سال از ورود اسلام به ایران، چنان پیوندی میان فرهنگ و تمدن ایران با آموزه‌های اسلامی شکل می‌گیرد که عنصر اسلامی را به جز لاینفک فرهنگ و تمدن ایرانی مبدل می‌سازد؟


ورود اسلام به ایران اگر چه از منظر شرق شناسی یک تهاجم تلقی می‌گردد، ولی به واقع می‌بایست آن را به تعبیر شهید «مطهری» یک «انقلاب» برای مردم ایران قلمداد کرد.[1]ظهور اسلام در ایران بر هم زننده‌ی نظم قدیم حاکم بر جامعه‌ی ایران بود که ره‏آورد آن آزادی از ظلم و جور برای قاطبه‌ی مردم ایران بود که تا پیش از این به‌ واسطه‌ی وجود نظام «کاستی» از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم بودند.

اسلام حصار مذهبی و سیاسی که گرداگرد ایران کشیده شده بود و نمی‌گذاشت ایرانی استعداد خویش را در میان ملت‌های دیگر بروز دهد و هم نمی‌گذاشت این ملت از محصول اندیشه‌ی سایر ملل مجاور یا دور دست استفاده کند، در هم شکست؛ دروازه‌های سرزمین‌های دیگر را به روی ایرانی و دروازه‌ی ایران را به روی فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر گشود.[2]

این دروازه‌های باز شده از یک سو موجبات پیشوایی و مقتدایی ایرانیان به واسطه‌ی اثبات هوش، لیاقت و استعداد ایشان را فراهم گرداند و از سویی دیگر شرایطی برای ایفای نقش گسترده‌ی ایرانیان در تکمیل و توسعه‌ی تمدن عظیم جهانی را مهیا ساخت.

ورود اسلام به ایران فضای فرهنگی رابه طوری متحول ساخت که ظرفیت‌های علمی و فرهنگی ایرانیان که تا پیش از این امکان بروز و ظهور نداشت، به فعلیت رسید و چهره‌های بی‌شمار علمی و فرهنگی از جای جای ایران سر برآورده و مبدل به نقش آفرینان عمده‌ی عرصه‌ی فرهنگ و تمدن جهان اسلام گردیدند.

اما از همه‌ی آن‌ها مهم‌تر و آن موهبت اسلام به ایران که می‌تواند مهر خاموشی بر دهان کسانی که خدمات اسلام به ایران را مقطعی و منحصر به دوره‌ی تاریخی خاص خود می‌دانند، بنهد؛ توحید و خداپرستی ایرانیان بعد از ورود اسلام است. امری که محدود به مقطع زمانی خاصی نمی‌گردد و تداوم آن نوید بخش رستگاری ایرانیان در دنیا و آخرت خواهد بود.شهید مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» در این باره آورده است: «اسلام از ایران ثنویت، آتش‌پرستی،هوم‌پرستی و آفتاب‌پرستی را گرفت و به جای آن توحید و خداپرستی داد.

خدمت اسلام به ایران از این لحاظ بیش از خدمت این دین به عربستان است، زیرا جاهلیت عرب تنها دچار شرک در عبادت بود اما جاهلیت ایران افزون بر این، گرفتار شرک در خالقیت بود. اسلام اندیشه‌ی خدای شاخ‌دار و بال‌دار، ریش و سبیل دار، عصا به دست، ردا بر دوش، مجعد موی ودارای تاج کنگره‌دار را تبدیل کرد به اندیشه‌ی خدای قیوم، برتر از خیال، قیاس،گمان و وهم، متعالی از توصیف که همه جا و با همه چیز هست و هیچ چیز با او نیست، هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن ... اسلام، خرافاتی از قبیل مصاف نه هزارساله‌ی اهورامزدا و اهریمن، قربانی هزار ساله‌ی زروان برای فرزند دار شدن و زاییده‏شدن اهریمن به واسطه‌ی شک در قبولی قربانی و به جا افتادن نذر، هم‌چنین دعاهای دیوبند، تشریفات عجیب آتش پرستی، غذا و مشروب برای مردگان بر بام‌ها، راندن حیوانات وحشی و مرغان در میان آتش، ستایش آفتاب و ماه در چهار نوبت ... و صدها امثال این‌ها را از زندگی فکری و عملی ایرانی خارج ساخت.

اسلام در عبادت به جای مقابل آفتاب یا آتش ایستادن و بیهوده زمزمه کردن و به جای آتش را برهم زدن و پنام به دهان بستن و به جای زانو زدن در مقابل آتش و مقدس شمردن طشت نُه سوراخه، عباداتی را در نهایت معقولیت و در اوج معنویت و در کمال لطافت اندیشه برقرارکرد.»[3]با این همه اینک چه می‌شود که به یک باره بر پایه‌ی مشتی اوهام مکتب ایرانی در عرض فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی برجسته سازی می‌شود و تفاخر به تاریخ باستان و گذشته‌ی باستانی دست‌آویزی برای به محاق بردن تاریخ ایران دوره‌ی اسلامی قرار می‌گیرد.

مقطعی که اگر بنا به تفاخر باشد، به گواهی اسناد و شواهد تاریخی افتخارات عظیم و شگرف فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی برای قرون متمادی نه فقط جهان اسلام که عالم اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد. پس بسیار به جاست فرمایش رهبر فرزانه‌ی انقلاب در این باره که می‌فرمایند:

«در مورد علاقه به ایران، به‌جای تأکید بر ایران قبل از اسلام، بر ایران بعد از اسلام تأکید شود زیرا افتخارات ایران بعد از اسلام در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران وجود نداشته است. رشد پیشرفت‌های علمی، هنری، فرهنگی و حتی نظامی در ایران بعد از اسلام به‌ویژه در دوران دیلمی، سلجوقیان و صفویه به هیچ وجه قابل مقایسه با ایران قبل از اسلام نیست. اگر می‌خواهید از ایران و ایرانی‌گری حمایت کنید، ایران بعد از اسلام، مستند‌تر و آشکار‌تر است.»

البته این دست از اقدام‌های مبنی بر پررنگ جلوه دادن تاریخ ایران باستان و تعریف و تمجید از شکوه تخت جمشید و پیامبر سازیاز کوروش و پل زدن میان منشور کوروش و حقوق بشر تنها منحصر به این مقطع نیست و تاریخ ایران در همین صد سال گذشته در چندین مقطع نمونه‌هایی از این دست را به یاد می‌آورد.

روشنفکران ایرانی دوره‌ی قاجار و در رأس ایشان «میرزا فتحعلی آخوندزاده» را می‌بایست رهبر باستان‌گرایی ایرانی در دوره‌ی خویش دانست. وی که در برابر جذابیت‌های تمدن جدید غرب انگشت حیرت بر دهان داشت، تلاش می‌کرد تا با چنگ زدن به باستان‌گرایی و بزرگ‌نمایی، شکوه و عظمت گذشته‌ی باستانی ایران به جعل هویت برای ایرانیان بپردازد:

«ای ایران کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کیومرث، جمشید، گشتاسب، انوشیروان و خسروپرویز می‌بود ... زمانی که سلاطین تو به پیمان فرهنگ عمل می‌کردند، چندین هزار سال در صفحه‌ی ارم منال دنیا به عظمت و سعادت کامران می‌بودند و مردم زیر سایه‌ی سلطنت ایشان از نعمات الهی بهره‌یاب شده در آسایش زندگی می‌کردند.»[4]

این اظهار‏نظرها در عظمت و منزلت تاریخ ایران باستان در حالی توسط آخوندزاده بیان می‌شود که وی از روی عمد زشتی‌ها و پلیدی‌های پادشاهان باستانی را نادیده می‌گیرد و از آن سوی، سراسر دوره‌ی اسلامی را معادل سیاهی می‌انگارد. دوره‌ای که حداقل چند قرن آن به عنوان «عصر زرین» مورد توافق همگان از جمله خود غربی‌ها و مستشرقین آن‌ها است. اسلام‏ زدایی از ساحت فرهنگ و تاریخ ایران اساس گفتمان آخوندزاده را تشکیل می‌دهد.

بر اساس ادعای وی، اسلام عامل بدبختی ایرانیان و حمله‌ی اعراب منجر به پایان عصر پر افتخار شاهان باستانی ایران گردیده است؛ اکنون نیز به جبران اشتباه گذشته می‌بایست ترک اسلام کرد و غرب را پرستید. پس از دوره‌ی قاجار نیز «آرکاییسم» و تفاخر به گذشته‌ی باستانی به دوره‌ی پهلوی اول، روشنفکران و روزنامه نگاران این دوره سرایت کرد. در رأس ایشان شخص پهلوی اول قرار داشت. وی نیز که به شکل افراط گونه در صدد وارد کردن مظاهر جوامع غربی به جامعه‌ی ایران بود، اسلام و دیانت مردم ایران را عمده مانع بر سر راه خود می‌دانست.

از این رو در صدد برآمد با برجسته سازی تاریخ ایران باستان و تعریف و تمجید از شاهان هخامنشی، حیات تاریخی اسلام را دچار خدشه سازد و در این راه جریان روشنفکری نیز در خدمت خواسته‌های شاه ایران قرار گرفت تا به طور مداوم به تضعیف باورها و علقه‌های اسلامی توده‌های متدین مردم ایران، بپردازند.

گذر زمان و واکنش مردم متدین این سرزمین و از همه مهم‌تر قضاوت تاریخ، بی‌هیچ توضیحی خود مبین سرنوشت طرح چنین آرایی در این مملکت است و آن‌چه که مبرهن است مردم این سرزمین تاریخ پر ابهام و آمیخته به شرک ایران باستان را هر چند ممکن است به عنوان یک امر واقع بپذیرند (هر چند که تردیدهای بسیار جدی بر سر پذیرش آن وجود دارد)، اما هیچ گاه تاریخ ایران باستان را با تاریخ ایران دوره‌ی اسلامی از حیث آثار و برکات، عینیت، عظمت، افتخار و اثرگذاری قابل قیاس ندانسته و این دو را با یک چشم نمی‌نگرند.

برای محبین پیامبر اعظم و دین مبین اسلام آن تاریخی باعث تفاخر است که پادشاه آن پس از فتح سرزمینی مردم آن را دربازگشت به بت‌پرستی آزاد گذارد و به اسارت گرفتن اقوام دیگر به زور شمشیر را مایه‌ی مباهات خود دانست یا تاریخ مزین به نام، فرهنگ و تمدن اسلامی که علم، دانش وفرهنگ آن بُراتر از شمشیر سربازانش بود و عالمانش دروازه‌های علم و دانش را با ذکر و یاد خدا یکی پس از دیگری می‌گشودند و سروری عالم را قرن‌ها برای ایرانیان ومسلمانان به ارمغان آوردند که البته این دو هرگز یکسان نیستند.

به هر ترتیب جای تأسف است که اکنون پس از سپری شدن سه دهه از عمر با صلابت انقلاب اسلامی این دست از اقدام‌های مذبوحانه در راستای برجسته سازی تاریخ ایران باستان به عمد یا از روی غفلت و با هدف بزرگنمایی ایران باستان در برابر تاریخ ایران اسلامی و به محاق بردن فرهنگ و تمدن اسلامی صورت می‌گیرد ولی به هر حال طراحان و مروجان این دست از اباطیل، اوهام و اغراق کنندگان درباره‌ی تاریخ ایران باستان باید بدانند که این دست از افکار و عقاید جایگاهی در میان مردم متدین ایران نداشته و نخواهد داشت و اگر از روی تجاهل و تغافل از سرنوشت طرح این دست از اقوال مضلانه مطلع نیستند به تعبیر قرآن «کلاسیعلمون» (نبأ/4). (*)

پی ‏نوشت‏ها؛

[1]. مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران صدرا، 1381، ص 314

[2]. همان، ص 308.

[3]. همان، ص 315 - 316

[4]. رک: آخوندزاده، فتحعلی، مکتوبات، بی تا، بی نا/ برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ارتباط میان "مک دونالد " و گرسنگی در جهان

ادیان نیوز/ از سال1970، کره زمین به دلیل مصرف گرایی روزافزون و بهره برداری بی رویه کشورهای صنعتی غربی از منابع، 30درصد از ثروت های طبیعی خود را از دست داده است، و اوضاع همچنان رو به وخامت می رود. عامل این مصرف گرایی افراطی، غول های چندملیتی از جمله شرکت های بزرگ غذاهای آماده مانند "مک دونالد " هستند که جهان سوم و ساکنان آن را به اسارت گرفته اند.

"مک دونالد " بزرگترین ثروت غیرمنقول جهان به شمار می رود که سالانه 2میلیارد دلار صرف تبلیغات خود می کند. اما، چه چیزی درپس چهره "خندان و رنگین " این غول غذاهای آماده که ادعای نوعدوستی اش گوش فلک را کر می کند، پنهان است؟

به راستی، چه ارتباطی است میان "مک دونالد " و گرسنگی در جهان، نابودی جنگل های استوایی و سلامت انسان ها؟ درپس لبخند به ظاهر بی غل و غش "رونالد مک دونالد "، دلقک نمادین این رستوران زنجیره ای، حقیقتی وحشتناک پنهان است: بهره برداری جهانی از انسان ها، حیوانات و طبیعت! از دیدگاه غالب افراد جوامع گوناگون به ویژه کودکان، "مک دونالد " وسیله ای است سرگرم کننده برای خوردن "لقمه ای " لذیذ.اما، واقعیت آن قدرها که در تصور آنها می رود سرگرم کننده نیست، و شاید با دانستن آنچه به واقع رخ می دهد هرگز پای خود را به رستوران های غذاهای آماده نگذارند.

"مک دونالد " و گرسنگی در جهان

البته، این کاملاً بی معناست که شهروندان غرب با مشاهده کودکان آفریقایی که از فرط گرسنگی به حال مرگ فرو افتاده اند در تلویزیون ها، آن هم درحالی که خود در حال تناول انواع خوراکی اند، بار گناه همه چیز را بردوش بگیرند. چنانچه پولی بابت کمک به این کودکان به حساب سازمان های بشردوستانه رنگارنگ واریز گردد، شاید که به لحاظ اخلاقی کاری درست انجام پذیرفته باشد، اما به لحاظ سیاسی این شکل کمک کاملاً بیهوده است، چراکه در این صورت از بار گناه دولت ها کاسته شده و درعین حال هیچ اقدامی در جهت اعتراض به قدرت بیش از حد شرکت های چندملیتی انجام نگرفته است.

اما، "مک دونالد " صرفاً یکی از صدها شرکت غول چند ملیتی است که در گستره های عظیم کشورهای فقیر سرمایه گذاری کرده و پا گرفته اند. پهنه هایی که سران و بزرگان "تشنه دلار " این کشورها با بیرون راندن کشاورزان کم بضاعت از مزارع شان به سودجویان غالباً غربی واگذار کرده اند! قدرت دلار در واقع بدین معناست که کشورهای فقیر با هدف کسب تکنولوژی و دریافت محصولات صنعتی، چاره ای جز این نمی بینند که به تولید هرچه بیشتر مواد خوراکی در راستای صادرات آن به آمریکا، اقدام کنند. در این ارتباط، باید گفت که 36 کشور از مجموع 40 کشوری که در شمار فقیرترین ها محسوب می شوند، محصولات غذایی خود را به ثروتمندترین کشورها صادر می کنند.

در واقع، برخی کشورهای جهان سوم که غالب کودکان شان از سوءتغذیه رنج می برند، راهی جز صادر کردن تولیدات کشاورزی خود که جزو نیازهای اولیه شان محسوب می گردد، پیش رو نمی بینند. از جمله این محصولات، می توان به موادغذایی لازم برای فربه ساختن دام ها اشاره کرد که سیل شان بازار همبرگرهای جهان غرب را برداشته است. بدین سان، میلیون ها هکتار از زمین های قابل کشت کشورهای فقیر به استفاده کشورهای غربی اختصاص یافته است (چای، قهوه، توتون و...)، درحالی که در خود این کشورها مردم از گرسنگی جان خود را از دست می دهند. "مک دونالد " آمریکایی به گونه ای مستقیم در این امپریالیسم اقتصادی که بخش اعظم مردم رنگین پوست را در فقر و گرسنگی فرو برده است، دخالت دارد. و این درحالی است که مشاهده می کنیم بسیاری از مردم سفید پوست هر روز بر حجم چربی های خود می افزایند.

در کشورهای آمریکای لاتین، دام ها به کمک دانه های غلات تغذیه می شوند تا گوشت مصرفی همبرگرهای "مک دونالد " و دیگر چند ملیتی های غذاهای آماده تأمین گردد. گله های دام ده برابر بیش از انسان ها دانه و سویا مصرف می کنند. چرا که، برای به دست آوردن یک کیلو گوشت گاو که "مک دونالد " بزرگ ترین مصرف کننده آن در سطح جهان به شمار می رود، به 10 کیلوگرم پروتئین گیاهی نیاز است. بنابراین، برای تولید یک تن گوشت، لازم است هفت برابر بیشتر پروتئین گیاهی مصرف گردد. به عبارت دیگر، 145 میلیون تن دانه غلاتی که به خورد دام ها می رود، تنها 21 تن گوشت و محصولات جانبی تولید می کند. و این بدان معناست که سالانه 124 میلیون تن غلات به ارزش 20 میلیارد دلار آمریکا به هدر می رود، درحالی که طبق محاسبات انجام گرفته، این مبلغ می تواند امکان تأمین خوراک، پوشاک و مسکن کل جمعیت جهان را به مدت یک سال فراهم آورد. بی اغراق می توان گفت که، هنگامی که لقمه ای از ساندویچ "بیگ مگ " این چند ملیتی آمریکایی از حلق مان فرو می رود، درواقع لقمه ای از دهان یک گرسنه دزدیده شده است (5 هکتار سویا می تواند پروتئین لازم برای 60 فرد گیاهخوار را تأمین کند، درحالی که به عنوان خوراک دام، مقدار پروتئین لازم برای تنها دو نفر تأمین می گردد).

به عبارت دیگر، درحالی که میلیون ها تن از مردم جهان از فرط گرسنگی جان می بازند، مناطقی وسیع از کشورهای جهان سوم به پرورش دام و یا کشت دانه ها به هدف تغذیه حیواناتی که مقصد نهایی شان شکم غربی هاست، اختصاص می یابد. بدین سان، کشورهای در حال توسعه تحت فشار طرح های تعدیل ساختاری پیشنهادی "صندوق بین المللی پول " و "بانک جهانی "، به این شکل کشاورزی صادراتی به زیان کشاورزی مورد نیاز مردم محلی روی می آورند. نتیجه آن که، بیش از سه چهارم زمین های کشاورزی جهان به حیوانات پرورشی و 40درصد کشت غلات به تغذیه دام ها اختصاص یافته است. اروپا به میزان هفت برابر مساحت کشاورزی خود از زمین های جهان سوم به منظور تغذیه دام های این قاره استفاده می کند. و این درحالی است که، 800 میلیون فرد بشر از گرسنگی رنج می برند.

دیگر آن که، دام های پرورش یافته در سطح کره زمین سالانه حدود 3600 میلیارد مترمکعب آب مصرف می کنند، درحالی که این عنصر حیاتی چالش عمده قرن بیست و یکم به حساب می آید، چرا که 15 میلیون تن از جمعیت جهان سالانه به دلیل عدم دسترسی به این ماده حیاتی جان خود را از دست می دهند. بدین سان، مردم کشورهای فقیر از گرسنگی می میرند، درحالی که زمین های آنان صرف منافع چندملیتی های غربی گردیده، مورد بهره برداری بیش از حد آنها قرار می گیرد. و این است منطق لیبرال "سودجویی پیش از هر چیز، حتی امنیت غذایی "!

نابودی کره زمین

شرکت های چند ملیتی غذاهای آماده زیباترین جنگل های جهان را با سرعتی غیرقابل تصور به نابودی می کشانند. از سال 1960، مساحتی معادل وسعت اسپانیا و از سال 1975 گستره ای به اندازه کل وسعت پرتغال و فرانسه از جنگل آمازون تخریب گردیده و با آهنگ کنونی (دقیقه ای 25 هکتار)، نابودی کامل آن برای پنجاه سال آینده پیش بینی شده است.

"گاوین ادواردز "، هماهنگ کننده بین المللی مبارزات "سازمان صلح سبز " برای حفظ جنگل ها، با تأکید بر ارتباط میان فعالیت های "مک دونالد " از میان چند ملیتی های "فست فود "، وجنگل زدایی بی رویه، می گوید: "مک دونالد برای کشت سویای مورد نیاز تغذیه ماکیانی که سپس به غذاهای آماده رستوران های زنجیره ای این شرکت مبدل می گردند، منطقه آمازونی را نابود می سازد. تلاش های ما تأثیر این چند ملیتی ها و شرکای آنان را بر جنگل ها، زیستگاه های طبیعی و انواع و گونه های بسیار غنی گیاهی و جانوری به طور مستقیم به نمایش می گذارد. "

میلیون ها تن از افراد بشر به آبی که از این جنگل ها جاری است، وابسته اند. در منطقه آمازونی که حدود یکصدهزار مزرعه پرورش گاو را در خود جای می دهد، باران های شدید دره های فاقد درخت را به طور کامل می شوید و موجبات فرسایش زمین ها را فراهم می آورد. بدین گونه، زمین خشک و برهنه در زیر آفتاب سوزان منطقه استوایی به زمینی بی حاصل برای کشاورزی تبدیل می گردد. کارشناسان معتقدند این نابودی در هر پنج ساعت به انقراض نسل یکی از انواع و گونه های حیوانی، گیاهی و یا حشرات می انجامد.

منطقه استوا در حصار کمربندی سبز متشکل از جنگلی فوق العاده زیبا و حاره ای قرار دارد که پنج میلیون سال از گزند هرگونه تمدن وتوسعه انسانی در امان بوده و نیمی از اشکال زندگی کره زمین، از جمله 30 هزار گونه گیاهی را در خود شکل بخشیده است. "مک دونالد " امروز خود اعتراف دارد که از گوشت گاوهایی استفاده می کند که در زمین هایی که به جنگل های استوایی متعلق است، پرورش یافته اند، و بدین سان مانع احیاء جنگل ها گردیده است. آنچه از این حیوانات دفع می گردد، مسئول 40 درصد از انتشارات جهانی گاز آمونیاک است که یکی از دلایل عمده بارش باران های اسیدی به شمار می رود.

در واقع، "مک دونالد " و "برگر کینگ " دو شرکت از مجموع شرکت های بی شمار آمریکایی اند که از حشره کش ها به منظور نابودی مناطقی وسیع از جنگل های حاره ای در آمریکای مرکزی و ایجاد چراگاه های موردنیاز دام هایی استفاده می کنند که سپس در ایالات متحده - که به کشور "فست فود " معروف است- به همبرگر، خوراک حیوانات و نیز مواد لازم جهت بسته بندی غذاهای آماده تبدیل می شوند. و اگر چه این چند ملیتی ها خود مدعی اند از کاغذهای بازیافت شده برای رفع نیازهای خود بهره می گیرند، اما واقعیت این است که 1300 کیلومتر مربع از جنگل باید تخریب گردد تا کاغذ مورد نیاز یک سال بسته بندی "فست فود " فراهم آید. علاوه بر این، مردم بومی که توسط شبه نظامیان تحت امر چند ملیتی ها و نیز نیروهای دولتی از زمین های خود رانده می شوند، به اجبار در دیگر مناطق جنگلی اسکان یافته و به ناچار به نابودی جنگل ها دامن می زنند.

از دیگر سو، 21 هزار شعبه "مک دونالد " در جای جای کره زمین به تنهایی سالانه بیش از یکهزار تن زباله جعبه بسته بندی غذا تولید می کنند که خود مستلزم استفاده از مواد شیمیایی آلاینده است. "مک دونالد " و دیگر رستوران های زنجیره ای "فست فود " یا غذاهای آماده شعارهای خود را صرفا با این هدف بر "حفظ محیط زیست " متمرکز ساخته اند که به دنبال امتیازات مالی و نیز جلا بخشیدن به تصویر مخدوش خود نزد مردم کوچه و بازار و مشتریان خود هستند.

بدین سان، "مک دونالد " و دیگر شرکت های چند ملیتی مشابه طی تهاجم استعماری خود نه تنها زمینه را برای وقوع یک فاجعه زیست محیطی فراهم می آورند، بلکه زمین ها را نابود ساخته، امنیت غذایی مردم محلی را از بین می برند، بومیان را قتل عام می کنند و اقوام متعدد و کشاورزان کوچک را از زمین های آباء و اجدادی شان بیرون رانده، هزاران سال زندگی آرام و بی دغدغه آنان را کاملا مختل می سازند. به غیراز این، موادشیمیایی به کار رفته در کشاورزی به طور منظم آب های زیرزمینی و جریان های آب دهکده های اطراف را آلوده ساخته، سبب مرگ روزانه 600 کودک می گردد.

جنگل زدایی فزاینده این چند ملیتی ها طی 150 سال گذشته گازهای گلخانه ای را حدود 30 درصد افزایش داده است. جنگل از طریق جذب گازکربنیک نقشی اساسی در کنترل آب و هوا و حفاظت از منابع آب شیرین ایفا می کند. این، نمونه ای کامل از استکبار و انحراف شرکت های چند ملیتی غربی است که بی وقفه در اندیشه سودجویی اند، و کره زمین و جنگل های آن نیز به شکلی تراژیک این سیاست ها را متحمل می گردند.

هنگامی که می دانیم که به عنوان مثال، در ایالات متحده آمریکا، سرزمین غذاهای آماده، درهر ساعت یک میلیون حیوان تناول می شود، این به معنای مردود شمردن حاکمیت جنوب به سود مصرف اضافی گوشت در شمال است. در واقع، چنانچه ساکنان آمریکا 10 درصد از مصرف گوشت خود بکاهند، آب، زمین و انرژی صرفه جویی شده می تواند خوراک بیش از 100 میلیون تن را تامین سازد. این درحالی است که گزارش شگفت انگیز "سازمان کشاورزی و خواروبار جهانی " (فائو) نشان می دهد که کشاورزی کنونی قادر است 12 میلیارد شهروند کره زمین، یعنی تقریبا دو برابر رقم کنونی افراد بشر، را سیر کند!

"پولدار باید سهم فقیر را بالا بکشد و ارباب باید بر برده خود حکومت کند! " این، درس اخلاقی است که غربی ها برای فرزندان خود به جا می گذارند و آن را "تقدیر " می نامند! از یک سو، ما را به حقیقت کذب "زیادی جمعیت " خو می دهند تا اندیشه کنترل موالید را به ما بقبولانند و از دیگر سو، تمامی تلاش ها به کار گرفته می شود تا توزیع ثروت معنای "مدینه فاضله " را یابد! در نیمکره جنوبی، بیش از 850 میلیون تن از سوء تغذیه مداوم رنج می برند و 2 میلیارد فرد بشر با کمبودهایی مواجهند که می تواند آن ها را به معلولیت های دائم رهنمون گردد، درحالی که درشمال بیش از یک میلیارد تن از مردم از "زیادی تغذیه " در عذاب اند.

گرسنگی خود ابزاری فوق العاده برای ترس است، وحشت از کمبودها! و براین اساس است که فلسفه غرب شکل می گیرد: "بقای من به بهای فقر و گرسنگی دیگری! " و همین فلسفه است که اندیشه های غیرانسانی را به جریان می اندازد. همان گونه که "هنری کیسینجر "، وزیرخارجه اسبق آمریکا و برنده جایزه "صلح " نوبل در سال 1973، نیز در خاطرات خود تحت عنوان "تأثیرات رشد جمعیت جهانی بر امنیت ایالات متحده آمریکا و منافع آن در آن سوی دریاها " بر آن تاکید می ورزد: "لازم است (البته به باور خودش) جمعیت سیزده کشور جهان سوم (هند، بنگلادش، نیجریه،...) را که وزن جمعیتی شان به تنهایی آن ها را به ایفای نقشی مهم در سیاست بین المللی محکوم می سازد، تحت کنترل درآورد و یا حتی کاهش داد. " خانم "مارگارت سانگر "، بنیانگذار "سازمان طرح تنظیم خانواده "، نیز به نوبه خود "دلسوزانه " می نویسد: "تمامی بدبختی های جهان از این ناشی می شود که به افراد غیرمسئول،جاهل، بی سواد و فقیر اجازه می دهیم تولید مثل کنند بدون آن که هیچ کنترلی بر باروری آن ها داشته باشیم! " و در ادامه این اندیشه پیرو نازیسم، دکتر "ام. کینگ " معتقد است: "سعی کنید طرح تنظیم خانواده را به اجرا در آورید، اما چنانچه طرح کارآمد نبود، بگذارید فقیرها بمیرند زیرا که تهدیدی برای محیط زیست محسوب می شوند! "

پس نتیجه آن که، تهدید محیط زیست همانا فرد فقیر است! آن که کم تولید می کند، کم مصرف می کند- یا که اصلاً مصرف نمی کند- و "نوعدوستی " تمدن های پیشرفته موسوم به "توسعه یافته " را به اجبار متحمل می گردد! همه را بکشیم تا نژاد سفید زندگی روبه زوال خود را ادامه دهد! دراین جا، لازم است به این افراط گرایان بی مغز یادآوری شود که انسان "سرطان جهان " نیست، بلکه تمدنی را که دنبال می کند و روش تولید و مصرف این تمدن است که باید زیر سؤال رود!

بزرگ ترین "فست فود "

"مک دونالد " در واقع بزرگترین رستوران زنجیره ای غذاهای آماده درجهان محسوب می گردد و روزانه حدود 64 میلیون مشتری خود را تغذیه می کند. این شرکت که در آمریکا پایگاه دارد، درسال 1955 توسط تاجری به نام "ری کروک " بنیان نهاده شد. او در واقع شرکت خود را با خرید حق امتیاز یک همبرگر فروشی کوچک زنجیره ای که صاحبان آن "موریس و ریچارد مک دونالد " بودند، پایه گذاری کرد. رستوران های "مک دونالد " در سراسر جهان یا به وسیله خود شرکت اداره می شوند یا آن که امتیاز استفاده شان به افراد محلی واگذار گردیده است (فرانشیز)، که این خود درآمدی کلان برای شرکت به ارمغان می آورد.

بدین سان شرکت "مک دونالد " یک چند ملیتی است که بیش از 37هزار و 737 فرانشیز تحت نام "مک دونالد " در 121کشور جهان -از جمله 12هزار شعبه در خود آمریکا دارد-، اما در بسیاری از دیگر رستوران های زنجیره ای نیز سهیم است. درآمد این شرکت درسال 2001 به 87/14 میلیارد دلار بالغ می شد و سود خالص آن 64/1 میلیارد دلار بوده است.

این "غول غذاهای آماده " اغلب هدف انتقادات فراوان قراردارد که علاوه برجنبه های فوق جنبه سلامتی و انسانی را نیز شامل می شود. در واقع، تحقیقات متعدد نشان می هد که غذاهای "مک دونالد " به لحاظ چربی، قند، نمک و مواد شیمیایی به کار رفته درآنها بسیار غنی و به لحاظ فیبرهای گیاهی و ویتامین ها بسیار فقیرند و خطر بیماری های قلبی، برخی سرطان ها (پروستات، پانکرآس، سینه، ریه، روده و...)، دیابت، چاقی مفرط و دیگر امراض را بسیار افزایش می دهند. افزودنی های شیمیایی یافت شده دراین غذاها (بیش از 12ماده شیمیایی) مسبب سالانه ده ها هزار مرگ بر اثرسرطان شناخته شده و می توانند کودکان را به انواع بیماری مبتلا سازند و آنها را به سمت بیش فعالی سوق دهند. دراین راستا، ارقام ذیل بسیار قابل توجه است:
از هنگامی که "مک دونالد " به آسیا قدم گذارده، 15 درصد کودکان تایلند، یک پنجم چینی ها و... به چاقی مفرط مبتلا گردیده اند، درحالی که درآمریکا، سرزمین "مک دونالد "، از هر 4 شهروند یک تن (45 درصد شهروندان، دومین عامل مرگ و میر دراین کشور با رقم 4000 مورد مرگ در سال) و در انگلیس از هر 40 زن یک نفر به چاقی مفرط مبتلا است.
مجلس نمایندگان آمریکا سال گذشته لایحه قانونی "چیزبرگر " را به تصویب رساند که هدف آن حمایت از رستوران های زنجیره ای غذاهای آماده و گروه های غذایی آمریکا در برابر شکایات افراد چاق بود. علت آن؟ این شکایات می توانند پیامدهای مالی فاجعه انگیزی به دنبال داشته باشند! بهانه تصویب این لایحه نیز شگفت انگیز است، چرا که هدف، محافظت از بخشی است که با 12میلیون مزدبگیر خود پس از دولت بزرگ ترین کارفرما در آمریکا محسوب می گردد. تولید انواع دارو به منظور جذب چربی های غذایی در سطح روده ها و یا داروهایی که در سطح مغز عمل کرده و اشتها را کاهش می دهند، نشان از توجه "ویژه " مقامات آمریکایی به پیامدهای استفاده از غذاهای آماده دارد و افکار عمومی را از دلایل چاقی مفرط و بیماری ها منحرف می سازد.
باید گفت که تبلیغات "مک دونالد " کودکان را هدف گرفته، مغز آنان را با ترفندهای خود کاملا شست وشو می دهد، چرا که کودکان تأثیرپذیرتر از بزرگسالان اند! و به منظور جذب بهتر این کودکان، انواع هدایا (کلاه کاغذی، بادکنک، انواع اسباب بازی، و...) در کنار غذاهای آماده خود به آنها اهدا می کند. طبق تحقیقات دکتر "توماس رابینسون " از دانشکده پزشکی دانشگاه "استانفورد " (کالیفرنیا)، "تبلیغات کاملا بر مغز کودکان اثر گذارده، حتی درک آنان از غذا و نیز قوه چشایی شان را تغییر می دهد. " اما، آنچه این کودکان نمی دانند این است که برای شاد کردن دل آنها، کودکان دیگری در چین که بین 10 تا 16 سال سن دارند، در شرایطی وحشتناک و اسف بار و به ازای دستمزدی بسیار ناچیز، یازده ساعت در روز و شش روز در هفته جان می کنند تا انواع اسباب بازی ها را برای شان تهیه کنند.

"مک دونالد " برای جذب بهتر کودکان و بزرگسالان، همچنین دو شرکت "کوکاکولا " و "والت دیسنی " را نیز با خود همداستان ساخته است، که هدفی مشترک را با این غول غذاهای آماده دنبال می کنند. این در حالی است که، تحقیقات متعدد "کوکاکولا " را مسئول موارد دیابت و پوکی استخوان در کودکان دانسته است. "پل زیمت "، کارشناس استرالیایی، در ارتباط با بیماری دیابت می گوید: این بیماری در واقع پیامد "کوکا استعمار جهان " است.

نظام بهره کشی
"مک دونالد " علاوه بر کودکان چینی از کارکنان خود نیز بهره کشی می کند. در واقع، شرایط کاری کارکنان این شرکت چندان بد و دستمزد آنان چندان ناچیز است که اغلب کار خود را پس از یک ماه ترک می گویند. غالب این افراد از میان اقلیت های قومی و نژادی و یا آنها که زیر سن قانونی قرار دارند، انتخاب شده و با مزدی اندک در شرایطی طاقت فرسا و بسیار دشوار (گرما، سروصدا، انواع بوی ناخوش، استرس فراوان، نبود امکان رشد، و...) به کار مشغول می گردند.
سیاست "مک دونالد " این است که از پیوستن کارکنان خود به اتحادیه های کارگری به شدت جلوگیری و آن عده از این افراد را که در سندیکاها عضویت دارند، اخراج کند. این سیاست در تمامی رستوران های "مک دونالد " (به غیر از سوئد و دوبلین، آنهم پس از مبارزه ای طولانی) به اجرا درمی آید. یکی از رؤسای "مک دونالد " در انگلیس می گوید: "ارائه هرگونه اطلاعات پیرامون شرایط کاری در رستوران ها به سندیکاها، به منزله نقض قرارداد کاری است و خطایی مهم به حساب می آید که مجازات آن اخراج است. "

در شهر "سانفرانسیسکو "، "مک دونالد " حتی به هنگام استخدام پرسنل خود از دستگاه های دروغ سنج استفاده می کند تا مشخص شود آیا متقاضی استخدام به اتحادیه ای خاص تعلق یا حتی بدان گرایش دارد، یا خیر! بدین سان، زنان بدون فرزند، دانشجویان و خارجی تبارها بهترین ابزار کار برای این چند ملیتی به حساب می آیند. 66 درصد از مزدبگیران "مک دونالد " در سطح جهان (معادل یک میلیون و پانصد هزار تن) زیر 21 سال و نیمی از این تعداد زیر 18 سال سن دارند.

بنیاد "رونالد مک دونالد "

برای شرکت "مک دونالد " همانند بسیاری از دیگر شرکت های چند ملیتی، فریب و ریا سلاح هایی هستند که با دقت تمام به کار گرفته می شوند. و مثال ها نیز فراوانند. در واقع، هر بهانه ای برای مبرا ساختن این "قدیسان " از اتهام سودجویی و بهره کشی به نظر خوب و مطلوب می آید. به همین منظور نیز، "مک دونالد " در سال 1994 اقدام به گشایش "بنیاد " خود کرده و کوشیده است تا تجارت خود را به سس "قداست " آغشته سازد.

"بنیاد رونالد مک دونالد " که از سوی وحشتناک ترین شرکت های تولیدگرا حمایت می شود، با نقاب "نوعدوستی " بر چهره خود نه تنها به کمک کودکان بیمار می شتابد، بلکه حتی می کوشد ترحم و دلسوزی مصرف کنندگان را نیز به این موضوع معطوف سازد. حال، اگرچه اشخاص زود باور این "نوعدوستی " ظاهری را مورد تحسین قرار می دهند، اما باید گفت که در پس این نقاب همان شرکتی نهفته است که صدها کودک را در نیمکره فقیر جهان به استثمار می کشد. هنگامی که کودکی با مشاهده اسباب بازی هدیه خود در کنار ظرف غذایش غرق در شادی و شعف می گردد، کودکی دیگر در زیر بار ساعات اضافی کار خود برای ساخت همین اسباب بازی خرد می شود.

چه باید کرد؟

آنچه در بالا گفته شد درباره تمامی دیگر رستوران های زنجیره ای غذاهای آماده ( "کنتاکی "، "ویمپی "، "برگرکینگ "،...) نیز صادق است. جملگی این غول های چند ملیتی تمامی تلاش خود را به کار می گیرند تا بهره برداری بیرحمانه خود از منابع، حیوانات و انسان ها را در پس نمایی شاد و رنگین از افکار عمومی پنهان دارند. افزایش رقم این چند ملیتی ها که فهرست غذایی شان چندان متفاوت نیست، نه به معنای تنوع انتخاب، بلکه به منزله کاهش این انتخاب است. این روحیه مادی گرایی به دلیل وجود غول هایی که بازار را در تصرف خود دارند، در تمامی زمینه ها بر زندگی روزمره افراد تأثیر گذارده، محل و فرصتی برای آنها که انتخاب واقعی را پیش روی شهروندان قرار می دهند، باقی نمی گذارد.

بسیاری از شخصیت ها، کارشناسان و سازمان ها در سراسر جهان از جمله آمریکا، استرالیا و انگلیس "مک دونالد " و دیگر چند ملیتی های غذاهای آماده را به دلایل گوناگون مورد انتقاد قرار داده، اقدامات بی شماری علیه آنها به عمل آورده اند. در اواسط سال های دهه 1980، اقدام "سازمان صلح سبز " لندن که خواستار "یک روز اقدام علیه مک دونالد " شده بود، با استقبال گرم بسیاری افراد و سازمان های جهان روبه رو گردید. بدین شکل است که، مراسمی هر ساله در 16 اکتبردر سراسر جهان برگزار و تظاهرات و راهپیمایی های متعددی به مناسبت آن برپا می گردد.

"مک دونالد " که سالانه حدود 2 میلیارد دلار صرف تبلیغات خود می کند، با تهدید به اقدام قانونی علیه این معترضان تمامی تلاش خود را در جهت خاموش ساختن صدای اعتراض جهانی به کار می گیرد. بسیاری از مخالفان این شرکت صرفاً بدان دلیل که به لحاظ مالی قادر به مقاومت در برابر شکایات آن نیستند، مجبور به عقب نشینی شده اند. با این حال، اعتراض ها علیه این غول غذاهای آماده که حجم معاملات آن به سالانه 26 میلیارد دلار بالغ می گردد، همچنان ادامه دارد.

به هر شکل، مسابقه جاری برای کسب هرچه بیشتر درآمد، در پس نقاب تمدن جامعه ای غیرانسانی پدید آورده است که در آن شهروندان بیش از هر زمان آلت دست سودجویان و اربابان قدرت قرار دارند. کشورهای جنوب که پیشتر استعماری با رنگ و لعاب قانونی را تجربه کرده و امروز به شکلی نامحسوس تر تحت کنترل چندملیتی ها قرار دارند، با انتقال منابع طبیعی خود به کشورهای سودجوی غربی، به هدف و قربانی انواع سوءاستفاده ها و بهره برداری ها مبدل گردیده اند، در حالی که جهان مسخ شده در برابر جریانات "بازارهای مالی " همچنان بی تفاوت از کنار موارد متعدد شکنجه، گرسنگی، بی عدالتی، قتل عام اقوام مختلف، بهره کشی از زنان و کودکان و بسیاری فجایع دیگر، می گذرد.

آیا انسان ها حقیقتاً محکومند همچنان در جایگاه قربانی خشونت، بی عدالتی و زوال ارزش های انسانی و معنوی تمدن خود باقی بمانند؟ برای انسان امروزی، تداوم "انسانیت " است که زیر سؤال می رود! راه حل بنای جهانی دیگر، الزاماً راه انداختن انقلاب و جست وجوی تقصیر کاران نیست، بلکه این امر ابتدا شناخت "خود " را می طلبد و تعیین اولویت ها را. حال، در برابر این نمادهای جهانی سازی فرهنگ "فست فود " که چند ملیتی های غذاهای آماده اند، چه باید کرد؟

صنعت غذاهای آماده از نفوذ اقتصادی- و در نتیجه، سیاسی-بسیاری برخوردار است و این نفوذ را در راه افزایش سود و منافع خود به زیان مردم به کار می گیرد. با این حال، می توان تحریم رستوران های زنجیره ای غذاهای آماده را راه حلی به منظور مبارزه با این غول ها دانست. اما، ایجاد تغییر در جامعه همت بلند می طلبد. جنبش ها هیچ نیستند جز "افراد معمولی " که یک به یک به هم پیوسته اند. در برابر فشار سازمان ها، قدرتمندان و اربابان جهان که بر زندگی ها و کره مان تسلط یافته اند، راهی جز مقاومت باقی نمی ماند.

بسیارند کسانی که به لطف اتحاد با یکدیگر کوشیده اند ابزاری برای مبارزه با نظام مادی گرای چندملیت هایی چون "مک دونالد " آمریکایی بیابند. یادمان باشد که انتخاب یک رستوران غذاهای آماده به منزله حفظ بقای یک چند ملیتی و کمک به ادامه بهره برداری از افراد و امکانات جهان سوم است.منابع: سایت های اسلیت، لیبراسیون، ویکیپدیا، اتوال نوار، ام سی اسپوت لایت، موندیالیزاسیون، مای اسپیس، کوریه انترناسیونال، آلترانفو، و...

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تصویر زن در وزارت ارشاد ایران(تائتر اسلامی ما)

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جنگ فرهنگی

جنگ فرهنگی
سرویس فرهنگ و هنر مفیدنیوز :: احساس خطر نکردیم چون جنگ فرهنگی را باور نکردیم . باور نکریم که که خاکریز ارزشهای اسلامی و دینی اولین هدف اصابت گلوله های دشمن است . مسئله ی اول ما فرهنگ نیست ولی تبدیل به مسئله ی اول دشمنمان شده است ! پوشش بانوان مسئله ی ما نیست و مسئله ی اول دشمن است ! // اختصاصی

تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۳۹۰

اگر کمی بیشتر در مقوله ی فرهنگ احساس خطر کرده بودیم ، فوکول و حد پوشش بانوانمان در کمترین حالت ، مسئله ای فرعی بود که نیاز به ریشه یابی و حل کردن داشت .

اگر کمی بیشتر احساس خطر کرده بودیم ، آزادی بیان را تا حد ایدئولوژی پردازی اطرافیانمان پیرامون عقاید و ارزشها آن هم در تریبون عمومی بسط نداده بودیم که تفرقه و سرخوردگی دوستانمان را ثمر دهد .

اگر کمی بیشتر احساس خطر کرده بودیم ، تهاجم به ارزش ها را میدیدیم و برای هیچ مقصد سیاسی ، ذره ای از سنگر ارزش های فرهنگی عقب نمی نشستیم .

اگر کمی بیشتر احساس خطر کرده بودیم ، برای مشق حجاب خاتون دنبال سرمشق های اشتباه نبودیم و رسانه ی دولتی را به عامل اختلافات فرهنگی تبدیل نمی کردیم .

احساس خطر نکردیم چون جنگ فرهنگی را باور نکردیم . باور نکریم که که خاکریز ارزشهای اسلامی و دینی اولین هدف اصابت گلوله های دشمن است . مسئله ی اول ما فرهنگ نیست ولی تبدیل به مسئله ی اول دشمنمان شده است ! پوشش بانوان مسئله ی ما نیست و مسئله ی اول دشمن است .

عدالت محوری ، پیشرفت علمی و فن آوری ، به تبیین امام خامنه ای ، از ابزارهای مهندسی فرهنگی است و اهمیت بسزایی دارد ؛ اما مسئله اینجاست که ما دچار کور رنگی و تک مسئله گی شدیم و حاضر نیستیم تهاجم فرهنگی به ارزشها و عقایدمان را باور کنیم .

اگر جنگ فرهنگی توهم ماست ، چرا گلوله های جریان انحرافی از کنار ما و به این عرصه نشانه گیری میشود؟!

 

 با توضیح اینکه فکر میکنم رسانه ها و سایت های خبری ، صحبتهای اخیر ریس جمهور راجع به جنگ فرهنگی را مغرضانه تحلیل کرده و تیتر زدند ، اما به هر حال خلاها و کم کاری هایی درعرصه ی فرهنگ هست و  اتفاقا محدود به مسئولین اجرایی و دولت نیست ، بلکه انگشت اشاره در اولویت به سمت حوزه های علمیه و متصدیان فرهنگی می باشد.

مسلما برای ایجاد تحول در مسائل فرهنگی باید همه ، در حوزه و دانشگاه و مسئولین اجرایی ، دست به دست هم دهیم تا شاهد خیز مثبت در این عرصه باشیم .

با ایجاد غوغا و متهم کردن همدیگر به کم کاری تنها زمان را از دست داده ایم و فرصت برای تک های دشمن را فراهم آورده ایم.

به جای بازی با واژگان و گرفتن غلطهای املایی از هم ،‌ آستین های همت را بالا بزنیم . هر کس باید خود را مستلزم پاسخگویی به وجدان خویش بیابد .

جنگ فرهنگی ، جنگ بی فرهنگی با با فرهنگی ، جنگ بافرهنگی با بی فرهنگی ، جنگ فرهنگ غالب با فرهنگ مغلوب و تهی مایه ، جنگ فرهنگ مقتدر با ضعیف ، یا هر اصطلاح دیگری که به ذهن هر کداممان خطور کند ، پوشنده ی این حقیقت نیست که عرصه ی جنگ، به سبک زندگی ، فرهنگ و ارزشهای بومی کشیده شده و نگرانی های مقام عظمای ولایت در این مقوله قابل چشم پوشی نیست .

سبک زندگی به حجاب و پوشش بانوان خلاصه نمی شود اما نقطه آغاز نبرد دشمن اینجاست . 

اولین قدم در مواجهه با جنگ نرم آگاهی سازی و روشنگری ست و اینکه باور کنیم خطر این نبرد بیشتر از جنگ سخت نباشد ، کمتر نیست .

مرور بیانات حضرت آقا راجع به تهاجم فرهنگی لازم است که :

" این مسأله تهاجم فرهنگى‌اى که ما مطرح کردیم، بعضى کسان به‌شدّت از آن آزرده شدند و گفتند چرا مى‌گویید تهاجم فرهنگى!؟ در حالى که تهاجم فرهنگى، وسط میدان مشغول مبارز طلبیدن است، بعضى کسان سعى کردند آن را در گوشه و کنار پیدا کنند! این تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پدیده‌هاى ظاهرى و سطحى نیست؛ مسأله این است که یک مجموعه فرهنگى در دنیا............ مى‌خواهد همه باورها و چارچوبهاى مورد پسند خودش براى ملتها و کشورهاى دیگر را به آنها تحمیل کند. سال 79 ++

نبرد نرم ، به عرصه ی سایبری هم ختم نمی شود . و شاید هنوز عرصه ی سایبری از سایر عرصه ها کمتر اهمیت داشته و دیده شود . استادی میگفت " اگر میبینید در مسجد محله تاثیر گذارتر فعالیت فرهنگی میکنید ، عرصه ی نبرد را به مسجد و پایگاه بسیج و دانشگاه بکشانید . چون در عرصه نبرد سایبری امکان تاثیر پذیری بیشتر از تاثیرگذاری است  . "

گاهی ما واجب را ترک میکنیم و اسیر مستحب نا به جا می شویم ! مهمترین تکلیف ما امروز "تشخیص تکلیف " است .

و العاقبه للمتیقن

مقاله از راهی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ Drive Angry؛ منجی گرایی به سبک جان میلتون

ادیان نیوز/ سیر فیلم های به اصطلاح معنا گرا در سینمای غرب قدمتی به اندازه خود پدیده سینما دارد. شاید بتوان ردپای رسمی اولین نمونه های آن  را در سینمای اکسپرسیونیسم آلمان و فیلم هایی همچون "مرگ خسته" ( فریتز لانگ) در دهه 1920 جستجو نمود. فیلم هایی که روایت های دراماتیکی درباره مرگ و سر و کله زدن کاراکترهای قصه با آن داشتند و یا اصلا مثل همین فیلم "مرگ خسته" ، خود به عنوان شخصیت اصلی فیلم قرار می گرفت.

اگرچه بعدا در فیلم های اروپایی مانند "اردت" یا "کلام" (1955) ساخته کارل تئودور درایر  و در سینمای به قول پل شرایدر ، استعلایی ، شاهد رخ داد نوعی معجزه بودیم که طی آن یک مرده با دعا و عتاب فردی مسیح گونه ، به دنیای زندگان بازمی گشت. (درایر در  همان سال 1920 و در فیلمی صامت به نام "برگ هایی از دفتر شیطان" به ماجرای رانده شدن شیطان و اغوای او برای نسل بشر می پردازد). گروهی از این فیلم ها به موضوعاتی از قبیل ارواح ، فرشتگان ، بهشت و دوزخ ، روز رستاخیز و مانند آن پرداختند که نمونه طنز آمیز آن را ارنست لوبیچ در فیلم "بهشت منتظر می ماند" )1943) روی پرده برد.

روند تولید این گونه فیلم های ماورایی (مثل سایر آثار ایدئولوژیک سینمای غرب و هالیوود) با نزدیک شدن به پایان هزاره دوم و آغاز هزاره سوم ، به خصوص در دهه 1990 شتاب افزون تری به خود گرفت. فیلم هایی مانند "روح" (جری زوکر) محصول 1990 که ماجرای روح مقتولی را حکایت می کرد که برای انتقام از قاتلش در این دنیا باقی مانده بود و یا فیلم هایی همچون "مایکل" (نورا افرون – 1997) ، "شهر فرشتگان" (براد سیلبرلینگ -1998) ، "با جو بلک ملاقات کن"(مارتین برست-1998)، "چه رویاهایی که می آیند"(وینسنت وارد-1998) ، "نیکی کوچولو"(استیون بریل -2000) و...

در گروهی از این فیلم ها هم شیطان یا ابلیس ، شخصیت اصلی بود و سعی داشت تا با به خدمت گرفتن برخی آدم ها، حاکمیت خود را بر کره زمین اثبات نماید. در این نوع فیلم ها که بعضا به آثار آخرالزمانی نیز راه بردند(مانند "پایان روزها" پیتر هایمز یا "دروازه نهم" رومن پولانسکی و یا "طالع نحس") ، شیطان تقریبا قدرتی همپای خداوند داشت و به صورت یک رقیب ( و نه براساس دیدگاه توحیدی به عنوان بنده خدا) سعی می کرد در مقابل قدرت الهی بایستد. یا در فیلم "جن گیر" وقتی همه دعاها و توسل پدر مرین به خداوند و عیسی مسیح نمی تواند با روح حلول کرده در وجود دختر نوجوان سیاتلی مقابله نماید بالاخره این پدر کاراس است که با اراده خود و فداکاری و با یک عملیات انتحاری از نوع سامسونی (اسطوره عبرانی) شیطان را در وجود خویش جذب و به مهلکه می برد.

اساسا این نوع آثار با فیلم های موسوم به آخرالزمانی، اگرچه هر دو یک نوع ایدئولوژی را ترویج کرده و می کنند ولی وجه تفاوت عمده ای داشته و دارند که به نگاه آسمانی (یا بهتر بگوییم شبه آسمانی و شبه معنوی) بخشی از سینمای آخرالزمانی و نگرش زمینی و مادی این نوع آثار به اصطلاح معناگرا برمی گردد.

ازاین رو که گروهی عمده از فیلم های سینمای آخرالزمانی به هر حال نوعی دیدگاه شبه دینی اوانجیلیکی(صهیونیست مسیحی)  را بروز می دهد. دیدگاهی که در بخشی از آن، مسیح از آسمان بازمی گردد.اگرچه در بخش وسیعی از همین سینما نیز ، مسیح موعودشان ، زمینی و در شخصیتی زمینی جلوه می نماید.

امادرسینمای به اصطلاح معناگرای یاد شده، هیچگونه تحرک آسمانی ومعنویت الهی دیده نمی شود، بلکه هر چه رویت می گردد از اراده آدم ها یا فرشتگان  و یا شیاطین ناشی می شود و در این مسیر اراده الهی کوچگترین نقشی ایفا نمی کند.در واقع تعریفی که در این گونه فیلم ها از معنویت و ماوراء و مرگ و فرشته و دنیا و آخرت می شود ، تحت تاثیر همان ایدئولوژی است که از دوره رنسانس جامعه بشری و تاریخ را تحت تاثیر قرار داد و با عنوان اومانیسم ، خدا را از صحنه زندگی حذف و انسان را جایگزین آن نمود.  در واقع وجه مشترک آثار سینمای به اصطلاح معناگرای غرب ، وجه اومانیستی آنها است. چراکه در واقع تنها موضوعی که در این فیلم ها مطرح نشده و نمی شود ، خدا است. یعنی در تمامی روابط ماورایی آثار یاد شده اعم از حضور فرشتگان ، دست و پنجه نرم کردن با مرگ ، رفت و آمد بین این دنیا و بهشت و جهنم و مانند آن ، خواست و اراده الهی هیچ گونه نقشی ندارد .

کار به آنجا رسید که پس از آغاز هزاره سوم و در آخرین سالها از نخستین دهه آن ، فیلم های موسوم به معنا گرا ، عملا نه تنها خدا را تا سطح بشر پایین آوردند ، بلکه او را حتی نیازمند آموزه های فرشتگان دانستند!! (مانند فیلم "لژیون" که گویا خدا از دست بشر ناامید شده و فرشتگانش را آزاد گذارده تا به نابودی نسل بشر آقدام ورزند ولی در این میان میکاییل ، برخلاف اراده الهی در صدد دفاع از بشر و به خصوص زنی باردار است و با جبرییل نبردی سخت می کند و در انتها نیز سعی دارد تا خداوند را قانع نماید که دست از نابودی نسل بشر بردارد!!!)

اما تازه ترین اثری که در این زمینه روی پرده رفته ، فیلمی از کارگردان و تدوینگر جوان سینما به نام پاتریک لوسیر و براساس فیلمنامه ای است که با همکاری تاد فارمر نوشته به نام "با خشم بران" که نیکلاس کیج نقش اصلی آن را ایفا می نماید.

جان میلتون (با بازی نیکلاس کیج) فردی است که مانند یک منجی سر و کله اش در آمریکای امروز پیدا می شود، در تعقیب و گریز با گروهی به ظاهر خلافکار و قلع و قمع آنها کارش را شروع کرده و با نجات زنی به نام پایپر از چنگ مردی خشن که وی را به سختی مضروب ساخته، آن را ادامه می دهد. این درگیری ها و همراهی با پایپر ، به زودی روشن می کند میلتون به دنبال فردی است که گویا دخترش را به قتل رسانده و نوه اش را دزدیده تا به هنگام کامل شدن ماه وی را قربانی کند، چرا که آن فرد به نام "جونا کینگ "سرکرده یک فرقه شبه مذهبی با علائم و نمادهای شیطان پرستی معرفی می شود که در صدد حاکمیت جهانی هستند. چراکه گویا نوه میلتون با ماموریتی مسیحا گونه ، طبق معمول این دسته آثار قرار بوده که دنیا را از شر شیاطین خلاص سازد. در این میان یک مرد عجیب و غریب به نام "حسابدار" که از قدرت خارق العاده ای برخوردار است و تماشاگر سینما را به یاد مرد جیوه ای فیلم "ترمیناتور 2: روز داوری" می اندازد، به نوعی از حرکت و اقدامات جان میلتون حمایت کرده و در مواقع سخت به یاری او می رود.

وقایع حیرت آور فیلم " با خشم بران"، از همان لحظات نخست نشان می دهد که با قصه و فضا و کاراکترهای عادی مواحه نیستیم. از همان لحظه ای که میلتون با آن اتومبیل غیر عادی اش از دنیایی ویران و با رنگ سوبیایی بیرون می آید و وارد دنیای امروز آمریکا شده و ناگهان مقابل وانت گروهی که ظاهرا در حال گریز و فرار هستند ظاهر می گردد. بعد از آن میلتون را در رستورانی می بینیم که با پایپر آشنا شده و درمی یابد که وی صاحب ماشینی به نام "درایو انگری" Drive Angry است. از این پس به نظر می رسد که گویا جان میلتون به نوعی پایپر  را انتخاب کرده و علیرغم فاصله طولانی که پایپر با اتومبیلش پیموده ، به هنگام خرابی ماشین ، ناگهان پشت سرش ظاهر شده و به چشم برهم زدنی ، اتومبیل را راه می اندازد!  آقای حسابدار  هم که سایه به سایه میلتون و پایپر حرکت می کند ، در هر گام ، حرکت شگفتی از خود بروز می دهد. همه این ماجراها وقتی به اوج می رسد که جان میلتون پس از کشته شدن به دست جونا کینگ در کلیسای شیطان پرستی و در حالی که گلوله ای در مغزش خالی شده ، برمی خیزد ، گویا اصلا اتفاقی برایش نیفتاده است!!

همه این وقایع حکایت از آن دارد جملات آغازین فیلم که روی صحنه هایی از همان دنیای ویران با رنگ سوبیایی به گوش می رسند و درباره جهنم و دنیای در خطر سخن می گوید، با این سیر ماورایی قصه، منطق دراماتیک دارد. اما تمامی این تعلیق ها و فرضیه ها در انتهای فیلم معنی پیدا می کند ، وقتی که متوجه می شویم جان میلتون از جهنم آمده تا هم انتقام دخترش را بگیرد و هم نوه اش را از دست جونا کینگ و فرقه شیطان پرست وی نجات بخشد و از همین رو ، اسلحه ای عجیب و غریب هم حمل می کند که تنها انگار گلوله های آن بر شیطان پرستان و اقای حسابدار (که برای بازگرداندن میلتون به این دنیا آمده ) کارگر است.

اما نکته عجیب این است که  این بار برای نجات مسیح موعود، فردی از قعر جهنم آمده و می خواهد با شیطان و دار و دسته به اصطلاح ضد مسیح بجنگد و پس از آن نیز به قعر جهنم باز می گردد ، اگرچه امید به بخشایش و عفو دارد و در آخرین جمله اش می گوید که در جهنم نیز رحمت و بخشش وجود دارد.

این در حالی است که تاکنون در گروهی فیلم های آخرالزمانی مانند "طالع نحس" یا "مگی دو"، این شیطان یا دجال ویا ضد مسیح بودکه براساس آموزه های"مکاشفات یوحنا"،از قعر جهنم بیرون می آمد تا دنیا را به تسخیر خود درآورد و پس از شکست در نبرد با مسیح ، مجددا زنجیر شده و به قعر جهنم فرستاده می شد تا برای هزار سال دیگر در آن مخلد باشد.

اما در فیلم "با خشم بران"، ضد مسیح از قعر جهنم بیرون نیامده بلکه او همان جونا کینگ است که با پیروانش ادعای فرقه ای مذهبی و دینی دارند اگرچه با علائم و آیین هایی که نشان می دهند، به فرقه ای شیطان پرست راه می برند.

شاید راز این تغییر جهت را بتوان در نام شخصیت اصلی یعنی جان میلتون یافت. جان میلتون نام آشنایی در تاریخ 3-4 قرن اخیر است. نویسنده و شاعر معروف قرن هفدهم میلادی که دو اثر مشهور "بهشت گمشده" و "بهشت بازگردانده شده" را به رشته تحریر درآورده است.کتاب "بهشت گمشده" جان میلتون در باب عصیان شیطان و رانده شدنش از بهشت و ساختن جهنم توسط اوست که در ادامه به اغوای آدم و حوا پرداخته تا آنها نیز عصیان کرده و به کره خاکی تبعید گردند و بهشت برآنها ممنوع گردد. در این کتاب ، آدم وحوا به دنبال بهشت گمشده هستند و آن را سرزمین موعود خود  می دانند.

اما جان میلتون فیلم "با خشم بران" با یک درجه پایین تر ، گویی از کره خاکی اخراج شده و به جهنم تبعید گشته است. او اینک دریافته که شیطان در صدد تبدیل زمین خاکی به جهنمی دیگر است ، پس به زمین بازگشته تا بهشت گمشده را در روی زمین ایجاد نماید.

وجه دیگر جان میلتون درکتاب بعدی اش یعنی "بهشت بازگردانده شده" دیده می شود که به نوعی ترجمان "بهشت گمشده" به نظر می رسد. یعنی وی آنچه را که در کتاب اول با زبان اساطیر و روایات شبه مذهبی بیان نموده ،با نگرش امروزی معنا کرده است.

جان میلتون در کتاب"بهشت بازگردانده شده"، به طور صریح و رک، بهشت مورد نظرش را با "اسراییل" مقایسه می کند و در قصیده ای مشهور از بازگرداندن اسراییل به قوم یهود سخن می گوید. میلتون در بخشی از قصیده ای مذکور چنین می نویسد:

"...شاید خداوند که زمان مناسب را خوب می داند، نوادگان ابراهیم را به یاد خواهد آورد و آنها را پشیمان و درستکار بازخواهد گرداند و همانگونه که دریای سرخ و رود اردن را وقتی پدرانشان به سرزمین موعود بازمی گشتند، شکافت، برای آنها نیز که سریع و شتابان به وطنشان بازمی گردند ، دریا را بشکافد...من آنها را به عنایت و توجه خدا و زمانی که انتخاب می کند، ترک می کنم..."

این اظهار علاقه به برپایی اسراییل در دورانی ابراز می شد که جنبش پیورتانیسم و مسیحیت صهیونیستی اروپا را فراگرفته بود. جنبشی که نشات گرفته از پروتستانتیزم ، خود را مکلف به زمینه سازی بازگشت مسیح برپایه دو شرط کوچاندن قوم یهود به سرزمین فلسطین / برپایی اسراییل بزرگ و تدارک جنگ آخرالزمان می دانست. در همین زمان است که کتاب های متعددی در زمینه پیوند مسیحیت پروتستانی و آرمان های صهیونی منتشر گشت. کتاب هایی که در تاسی به مارتین لوتر توسط مسیحیانی نوشته شد که در اصل وابسته به کانون های آشکار و پنهان اشراف یهود اروپا بودند. کتاب هایی همچون "آرزوی اسراییل" تالیف منسی بن اسراییل که بر صهیونیزه کردن دربار بریتانیا تاثیر شگرفی داشت.

به دنبال انتشار نظریات فوق گروهی از اندیشمندان وابسته به لژهای فراماسونی به خصوص کالج نامریی یا انجمن پادشاهی علوم طبیعی و یا سازمان مخوف ایلومیناتی در آثار و نوشته های خود از تحقق آرزوی تشکیل اسراییل سخن گفتند و به انحاء مختلف درباره اش صحبت نمودند، از جمله فرانسیس بیکن(پیشاهنگ علم گرایی پوزیویتیستی) در کتاب "آتلانتیس جدید" ،جان لاک ( واضع نظریه لیبرالیسم) در کتاب "تعلیقاتی بر نامه های قدیس پولس"، اسحاق نیوتن (کاشف قانون جاذبه) در کتاب "ملاحظاتی پیرامون پیشگویی های دانیال و رویای قدیس یوحنا"، ژان ژاک روسو (فیلسوف قراردادهای اجتماعی ) در کتاب "امیل" و ...

بلیز پاسکال نوشت :"...اسراییل همان بشارت دهنده سمبلیک مسیح موعود است..." و امانوئل کانت ، یهودیان را اهالی سرزمین فلسطین خواند که در میان ما زندگی می کنند!

تفکر مسیحیت صهیونی در ادبیات قرون هفده و هجده نیز نفوذ کرد و شاعرانی معروفی مثل لرد بایرون ، رابرت براوننگ و جرج الیوت نیز درباره بازگشت یهودیان آواره به فلسطین و برپایی اسراییل بزرگ سرودند.خواننده و تماشاگر پی گیر کتاب و فیلم "فرشتگان و شیاطین" حتما به خاطر دارند که ابیات یکی از اشعار جان میلتون به دور صفحه ای از کتاب "دیاگرام " منتسب به گالیله چگونه قدم به قدم معمای راه مرکز سازمان ماسونی ایلومیناتی را مکشوف می ساخت.

به این ترتیب مشخص می شود که نام گذاری شخصیت اصلی فیلم "با خشم بران " به اسم "جان میلتون" امری تصادفی و اتفاقی نبوده و کاملا با سیر قصه و فضای فیلم و نمادها و نشانه های روایتی و تصویری آن همخوانی دارد. همچنانکه اسم گذاری یکی از کاراکترهای اصلی سریال "لاست" به نام "جان لاک" بی مناسبت و ویترینی نبود و به حضور تفکرات لیبرالیستی و صهیونی جان لاک در آن سریال کاملا مربوط به نظر می آمد

جان میلتون نیز در فیلم "با خشم بران" مانند یهودی رانده شده و آواره می خواهد به بهشت گمشده و سرزمین موعودش بازگردد و یا لااقل آن را برای نسل بشر به ارمغان بیاورد. اما بقیه آنچه در فیلم "با خشم بران" مشاهده می شود ، تصویری کلیشه ای و نخ نما از ملغمه سینمای حادثه ای – معمایی ، قصه های شبه معناگرا با گرایشان شیطان پرستی و  فضایی مملو از خشونت و کشت و کشتار و خونریزی است که تقریبا اغلب آثاری همچون : "اره" یا "کشتار اره برقی تگزاس" و یا فیلم هایی از جنس زامبی را تداعی می کند که باران گلوله و بمب و موارد آتش زا ، افراد را مثل برگ خزان روی زمین می ریزد. البته در اینجا فیلم "با خشم بران" علاوه بر عناصر یاد شده، از نمادهای سینمای آخرالزمانی شبه دینی نیز برخوردار است که آن را به سان بسیاری از فیلم های یکی دو دهه اخیر در این دسته اصلی از تولیدات هالیوود قرار می دهد.

ورودیه فیلم با آن تعقیب و گریز سرسام آور و حتی شکل پیاده شدن جان میلتون (نیکلاس کیج) از اتومبیلش با آن سلاح خاص به اصطلاح آرنولدی ( که فیلم های "ترمیناتور" و "پریدیتور" را به خاطر متبادر می سازد) بدون تردید تماشاگر را به این تصور می اندازد که با فیلمی همچون "روح سوار"  Ghost Rider و شخصیت اصلی آن "جانی بیلیز " روبروست که البته تصور چندان هم نادرستی هم  نیست و از قضا پوستر هر دو فیلم نیز به شدت به یکدیگر شبیه است.

به جز رویین تنی و کارهای شگفت انگیز جان میلتون که او را بسیار به جانی بلیز شبیه ساخته ، جانی نیز با فروش روحش به شیطان در واقع به جهنم سقوط کرده بود و حالا برای اینکه خود و دنیا را از شر شیاطین نجات دهد می بایست با همان سر و شکل هراسناک با پسر شیطان رقابت کند. علاوه براینکه حضور پایپر و نقش او در فیلم "با خشم بران" تداعی دختری به نام رکسانا در فیلم "روح سوار" است.

البته آنچه  پاتریک لوسیر  و فیلمنامه نویسش تاد فارمر در فیلم "با خشم بران" نشان می دهند براساس  ساختار سینمایی و روایتی معمایی و پازلی شکل می گیرد که به جز نریشن مختصر و مبهم ابتدای فیلم تا سکانس پایانی و آن نبرد آخرین با ضد مسیح یا همان جونا کینگ شیطانی ، علت هیچیک از فراز و نشیب های معمایی فیلم روشن نمی شود و سوالاتی که پایپر درباره رویین تنی و  مرگ ناپذیری جان میلتون از وی می پرسد برای تماشاگر نیز باقی می ماند تا صحنه آخر که در مکالمه او با حسابدار، درمی یابیم آنها از جهنم آمده اند و  از شباهت صحنه های انتهایی فیلم  با نماهای آغازین در آن دنیای قهوه ای رنگ و ویران، تازه در می یابیم که نریبشن ابتدایی ، چه مقصود و منظوری داشته است.

اما شباهت اساسی و محتوایی فیلم "با خشم بران" به بسیاری از آثار به اصطلاح معنا گرا از این دست (که مثال های متعددش در ابتدای همین مقاله آمد)یا فیلم های آخرالزمانی و یا سینمای آخرالزمانی شبه دینی  در نگرش مادی و اومانیستی به مقوله معنا و ماوراء و بهشت و جهنم و آخرت است. نگرشی که در آن خدا و اراده الهی جایی ندارد و هرچه هست یا قدرت شیطان است و یا اراده انسانی که آن قدرت را مغلوب می سازد.

آنچه که حتی در فیلم های ظاهرا دینی و ماورایی اخیر سینمای هالیوود نیز رویت می شود که گویا قرار بوده انسان غربی را بیشتر با مرگ آشنا ساخته و از غفلت افسارگسیخته تمدن امروزین به سوی پذیرش آسان تر مرگ سوق دهد و آن را چندان هم تلخ ننمایاند. چنانچه سال گذشته در فیلم هایی مانند "آخرت" ساخته کلینت ایستوود و "زیبا" به کارگردانی آلخاندرو گونزالس ایناریتو نیز مشاهده کردیم. مثلا در فیلم "آخرت" با دنیایی برزخ گونه ( به سان فیلم "بمان" مارک فورستر ) مواجهیم و   آدم ها را پس از مرگ در جهانی مبهم و دخان وار می بینیم که سرنوشت نامعلومی دارند اما برخی آنها  مانند پسر بچه ای که در تصادفی ناخودآگاه جان باخته در یک ارتباط با مدیومی خاص(مت دیمن) از شرایط مطلوبش می گوید. ولی در آن دنیای برزخ گونه نیز خبری از خدا و اراده الهی یا کیفر و پاداش ملکوتی نیست. حتی علت ارتباط آن مدیوم خاص با برزخ نیز نه به دلیل شرایط روحی و معنوی وی بلکه به دلیل یک عمل جراحی و با دست پزشکان اتفاق افتاده است!!  یعنی همه چیز مادی و اومانیستی است.

در فیلم "زیبا" نیز همین حالت حکمفرماست و شخصیت اصلی که از مرگ خویش در اثر سرطان مطلع شده ، ضمن ارتباط با دنیای برزخ و عالم مردگان نمی تواند آرامش بگیرد و تنها در یک رویای نامشخص انسانی درباره مکانی بهشت گونه به آرامش می رسد که معلوم نیست پس از مرگ اتفاق افتاده یا قبل از آن ؟!! رویایی که در آن از بهشت ملکوتی نشانه ای دیده نمی شود.

این همان نوع ارتباطی است که فی المثل در فیلم "چه رویاهایی که می آیند"(وینسنت وارد-1998) نیز دیده می شود که در آن حتی بهشت و جهنم هم بعدی مادی و بشری می یابند. اگرچه در آن فیلم برای تصویر دنیای باقی از برخی روایات مذهبی استفاده شده اما در آنجا نیز این بشر خاکی است که تصمیم می گیرد از بهشت به جهنم برود و همسرش که خودکشی کرده و به خاطر گناه انجام داده راهی جهنم شده را سرخود نجات داده و به بهشت بیاورد! معلوم نیست در اینجا جایگاه خداوند کجاست؟! یعنی اراده انسانی حتی درعالم دیگرنیز جای اراده و خواست خداوند را می گیرد!!!

اما چرا در فیلم های به اصطلاح معناگرای سینمای غرب ، نشان و نشانه ای از تفکر آسمانی و الهی به چشم نمی خورد؟ چرا تا این حد حتی در دنیای آخرت نیز بر محوریت بشر تاکید می شود و خداوند به گونه ای سوال برانگیز از زندگی اخروی نیز حذف می گردد؟  علت بروز این گونه تفکر اومانیستی در آثار موسوم به معنا گرا چیست و چرا این سیر نزولی تا اواخر دهه نخست از اولین هزاره سوم به نقطه فاجعه باری رسید؟ شاید علت چنین رویکردی را بتوان در پدید آمدن خیل شبه عرفان های نوپدید و معنویت های نوظهور به خصوص طی یکی دو دهه اخیر دانست.

سیر دین زدایی و سکولاریته جامعه بشری که از قرون 16 و 17 توسط کانون های صهیونی شروع شده بود در اواسط قرن بیستم و به خصوص دهه های 60 و 70 این قرن ، آنچنان بی دینی و لامذهبی را زیر پرچم غیراخلاقی ترین و مفسده بارترین رفتارهای اجتماعی رواج داد که خود نظریه پردازان ، جامعه شناسان و روانشناسان جوامع غربی از این بابت دچار احساس خطر شدند چراکه رفتارهای نابهنجار و لاقیدی و بی بند و باری نسل جدید موجب فروپاشی   خانواده ها به عنوان بنیان جامعه و در نتیجه از هم گسیختگی و آشفتگی این جوامع گردیده بود. چنانچه فرانسیس فوکویاما تئوریسین برجسته آمریکایی در کتابی تحت عنوان "پایان نظم" از اخلاق به عنوان سرمایه اجتماعی نام برد و براساس آمار و اسناد و ارقام نتیجه گرفت که این سرمایه در غرب در معرض اضمحلال قرار گرفته است.

از طرف دیگر فطرت خداجویانه و ضمیر کمال طلبانه بشر خسته از مدرنیته و افسارگسیختگی تمدن صنعتی کنونی ، همواره در پی راهی به سوی معرفت الهی و معنویت بوده است. از همین رو کارشناسان فرهنگی و علوم انسانی غرب همچون هایکسلی و اشپینگلر ، بحران اصلی اواخر قرن بیستم را بحران معنویت خواندند.

به دنبال این بحران معنویت بود که ناگهان سیر گرایش به ادیان و مذاهب توحیدی و ابراهیمی در غرب ، شتاب افزون تری گرفت. مضاف براینکه کارشناسان و موسسات اجتماعی نیز برای ممانعت از فروپاشی اجتماعی جامعه غربی ، سعی داشتند با تشویق جوانان و نسل جدید به حفظ بنیان خانواده و اخلاق گرایی ، این جامعه را از یک فاجعه انسانی نجات دهند. در اینجا کانون های صهیونی که تلاش 3-4 قرنی خویش در زدودن دین از صحنه جامعه را در معرض نابودی می دیدند، طرح و نقشه ای تازه درافکندند  و برپایه همان افکار و اندیشه های صهیونی اومانیسم و سکولاریسم ، فرقه های جدیدی را تحت عنوان دین و مذهب و عرفان به سوی نسل تشنه معنویت روانه کردند.

طولی نکشید که در طی چند سال ، دهها و صدها فرقه و مکتب جدید عرفانی شکل گرفت با ظواهر و اشکال مختلف و آیین ها و رسوم رنگارنگ که همگی در 3 نقطه و نکته مشترک بودند ؛ اول این که تمامی این فرقه ها ، مقابله با ادیان توحیدی و مذاهب ابراهیمی را نشانه رفته بودند و دوم همگی شریعت گریز بودند تا فرد تحت انقیاد فرقه های مذکور ، همچنان تحت سلطه تفکر سکولاریستی از راهیابی هرگونه تفکر دینی به عرصه اجتماع پرهیز نماید و بالاخره سوم اینکه مبانی فکری و آیین های اعتقادی آنها کاملا از آموزه های فرقه صهیونی کابالا منشاء گرفته است. فرقه ای که برای برپایی حکومت جهانی صهیون ، موقعیت و جایگاه استراتژیک داشته و همچنانکه زمانی منشاء پدید آمدن سازمان مخوف فراماسونری شد، امروز نیز فرقه های شبه ماسونی نوظهور و عرفان های انحرافی از آن نشات گرفته است.

تمایلات شبه معناگرایانه که از آموزه های کابالا به عرفان های نوظهور راه یافته است به عقیده بسیاری از اندیشمندان ناشی از محوریت یافتن حس گرایی و پوزیتویسم عصر مدرن بود که در مبانی معرفت شناختی خود به هیچ منبع شناختی فراتر از ماده قائل نبودند. در واقع می توان گفت که دنیای مدرن به جای این که در جستجوی معنا باشد به سمت نوعی از تجربه های شبه معنوی مثل هیپنوتیزم و یوگا و مدیتیشن سوق پیدا کرد که در آن فردگرایی افراطی، درون گرایی، و تکیه بر استعدادهای درونی انسان و اموری از این قبیل به چشم می خورد.

با نگاهی کلی به آموزه های ذکر شده می توان دریافت که مرکز ثقل عرفان های جدید، ریشه در اساسی ترین محور مدرنیته یعنی اومانیسم دارد. به انسان گفته می شود که اگر در درون خودت واکاوی کنی، انرژی و استعدادی بی حد و حصر می یابی که این انرژی می تواند آرامش عمیق و بی پایان را به ارمغان آورد. در واقع می توان گفت که بسیاری ازاین مکاتب شبه عرفانی بیشتر به نظریه های روان شناسی شباهت دارند که به درون، خود و انسان تأکیدمی کنند تا او را هرچه بیشتر از خدا و آموزه های توحیدی دور سازند. چنین است که اومانیسم یاد شده را حتی در نظریه های آخرتی خود نیز لحاظ می نمایند تا نکند که بشر ولو به خاطر نجات در دنیای باقی هم که شده به خدا و آستان الهی پناه ببرد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ترویج بی‌سابقه اعتقادات بهائیت در روزنامه عامل رسانه‌ای فتنه در زاهدان

 

ترویج بی‌سابقه اعتقادات بهائیت در روزنامه عامل رسانه‌ای فتنه در زاهدان

 

 

گروه استان‌ها- سیستان و بلوچستان: روزنامه زاهدان به عنوان تنها روزنامه سیستان و بلوچستان در شماره 6079 خود با چاپ مطلبی تحت عنوان "وحدت اساس ادیان الهی" خوانندگان را مخاطب تعالیم فرقه ضاله بهائیت قرار داد.

 

به گزارش رجانیوز، این روزنامه این مطالب را عینا و بدون کم و کاست از کتب منحرفه بهائیت همچون "اقدس بهاء" و "اصول اعتقادات بهایی" و "خطابات عبدالبهاء" و ... استخراج کرده است.

 

در این مطلب تنها به جای استفاده از واژه "بهائیهان" از واژه مؤمنان و در جایی دیگر نیز کلمه مؤمنان راستین! استفاده شده است.

 

همچنین در این مطلب از واژه های مخصوص بهائیت همچون؛ عید صیام به جای روز عید فطر و همچنین عنوان روز عهد و میثاق که روز پنجم آذر هر سال است که بهائیان در آن روز عبدالبها را گرامی و برای او مراسم خاصی می گیرند، استفاده شده است.

 

این مطلب همچنین پا را فراتر گذاشته و در تکمیل ترویج غیرمستقیم آیین بهائیت، مراتب وجود را از منظر این فرقه انحرافی به صورت کامل بیان کرده و 90 درصد مطلب منتشر شده بدون کم و کاست، مستقیما از کتاب‌ها و اعتقادات بهابیون نقل شده است که با مراجعه به صفحه ویکی پدیا مخصوص بهاییت همین جملات به نقل از کتاب‌های بهایی‌ها آمده است.

 

 

مدیر مسئول این روزنامه عضو شورای مرکزی حزب منحله مشارکت در سیستان و بلوچستان است و در ایام انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز مسئول ستاد موسوی در این استان بود.

 

وی در ایام فتنه سال 88 با درج مطالب زیادی همسو با تحرکات فتنه گران و ایجاد اغتشاش در سیستان و بلوچستان، عملاً روزنامه‌اش را به محل مرکزی فتنه‌گران در مرکز سیستان و بلوچستان تبدیل کرد.

 

انتشار بیانیه‌ها و اخبار در راستای فتنه انگیزی در این روزنامه به‌قدری موجب آزرده شدن مردم استان شد که در روز تاریخی 9 دی، مردم زاهدان پس از راهپیمایی با تجمع در مقابل این روزنامه از مسئولین قضایی خواهان بسته شدن این روزنامه شدند.

 

تقی رخشانی مدیر مسئول این روزنامه نه تنها بر خلاف بسیاری از مسئولین ستادهای دیگر موسوی در دیگر استان‌ها حاضر به اعلام برائت از وی نشد بلکه برای زنده نگه داشتن سران فتنه بارها عکس و اخبار آن‌ها را تیتر روزنامه خود کرد.

 

همچنین در کارنامه این مدیرمسئول، ده‌ها مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب و به‌ویژه بی‌بی‌سی فارسی موجود است و وی بارها به مصاحبه با رسانه های ضد انقلاب افتخار کرده است.

 

مدیرمسئول روزنامه زاهدان در اوج دوران مجاهدت های شهید شوشتری در سیستان و بلوچستان هم در مصاحبه با یکی از رسانه های ضد انقلاب، اقدامات این سردار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در استان تفرقه‌انگیز لقب داد!

 

مصاحبه های وی همواره مورد توجه سایت ضد انقلاب مروج تجزیه طلبی بلوچستان نیز قرار دارد و حتی پایگاه های خبری گروهک ریگی مطالب تبلیغاتی وی را با تیتر" تقی رخشانی، سیاستمدار بزرگ!" منتشر کرده اند.

 

وی در زمان عملیات‌های گروهک ریگی در سیستان و بلوچستان در نقش منبع خبری و خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی با سخنان دو پهلو تلاش می‌کرد که فضای سیستان و بلوچستان را سراسر امنیتی و ناامن نشان بدهد.

 

این در حالی است که وی حتی به صراحت در یادداشت های خود پدید آمدن افرادی چون عبدالمالک ریگی را مانند تحلیل های رسانه های ضدانقلاب محصول تبعیض نسبت به اهل سنت و عوامل دیگری همچون رفتارهای تبعیض‏آمیز دولت در مدیریت و استخدام اهل سنت، مداخله در امور دینی اهل سنت و بی‏توجهی به مقدسات آنان! به عنوان علل ناامنی در استان عنوان می‌کرد.

 

همچنین وی رابطه نزدیک سیاسی با مولوی عبدالحمید دارد و هر از چند گاهی که شرایط سیاسی برای عبدالحمید تنگ می شود طی یک مصاحبه رپرتاژگونه تلاش می کند تا برای وی تریبونی در رسانه ها ایجاد کند و سپس با پخش خیابانی روزنامه اش در میان مردم عملا سخنگویی این جریان افراطی مذهبی می شود.

 

وی همچنین رابط اصلاح طلبان افراطی با عبدالحمید بوده و سال‌هاست که به عنوان سخنران در روز خبرنگار به مسجد مکی دعوت می شود.

 

او حتی چندین بار قصد نمایندگی مجلس از زاهدان را نیز داشته که شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرده است.

 

فعالیت گروه‌های بهایی در سیستان و بلوچستان افزایش یافته و آن‌ها فعالیت‌های اقتصادی زیادی را در استان شروع کرده‌اند. این گروه‌ها دارای ارتباطات‌های خارجی به‌ویژه با کانادا هستند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زنان بزک‌کرده و مردان خوش‌غیرت یک فیلم

انتخاب فیلم برای اسکار به مهمترین دغدغه این روزهاب سینمای انقلابی کشور تبدیل شده و کمتر کسی به فکر رعایت شدن و یا نشدن حجاب بازیگران زن سینمای کشور است.

شاید ریشه چنین بی‌توجه‌هایی را بتوان در آن چه طی سال‌های اخیر در رسانه‌های غربی به عنوان یک اصل جا افتاده، جستجو کرد. اصلی که حجاب را نماد عقب افتادگی و برهنگی را به عنوان تمدن و پیشرفت معرفی می‌کند. 

در همین راستا کمپانی‌های فیلم‌سازی غرب از طریق ساخت فیلم و شبکه‌های ماهواره‌ای از طریق ساخت برنامه‌های متعدد سعی کردند تا این اصل را به مخاطبان ایرانی خود القا کنند و در این میان نیز برخی از بازیگران ایرانی چون گلشیفته فراهانی با برداشتن حجاب و حضور در صحنه‌های غیر‌اخلاقی، آنان را در مسیر ضد اسلامی شان یاری دادند. 

  تا چندی پیش گستره موضوع بی‌حجابی بیشتر به جشن‌های سینمایی، مراسم انتخاب بازیگران برتر و . . . محدود می‌شد و نه به فیلم‌های سینمایی در حال اکران. در همین حال انتقاد بسیاری از مردم انقلابی و مسئولان با بصیرت کشور کارساز نشد تا جایی که عدم رعایت شئونات اسلامی در سینما فراگیر و به نوعی عرف سینما تبدیل شد. 

در این روز‌های اخیر نیز برخی از مسئولان کشور انتقادات فراوانی به وضعیت حجاب، عفاف و آرایش بازیگران داشتند که در این گزارش به برخی از آنان اشاره می‌شود. 

محمد‌تقی رهبر نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی با ابراز انزجار از برخی سهل‌انگاری‌ها در نظارت بر اکران فیلم‌های سینمایی گفت: آرایش برخی از بازیگران سینمای ایران حتی از آرایش و گریم بازیگران هالیوود و فیلم‌های غربی نیز بیشتر بوده که این مسأله بسیار رنج‌آور است.

پروین سلیحی مشاور امور بانوان سازمان صدا و سیما با اشاره به اینکه با وجود تأکید مسئولان این سازمان در‌ خصوص عدم آرایش چهره زنان بازیگر همچنان شاهد حضور چهره‌های آرایش شده بازیگران زن هستیم، اظهار داشت: نسبت به این موضوع نباید بی‌تفاوت بود، متأسفانه هم‌اکنون تکثر و تعدد برنامه‌‌ها موجب شده است که در برخی از آنها شاهد چهره‌های آرایش شده باشیم، اگر اعتقاد داریم که این رفتار خلاف شرع است پس اغماض در مقابل آن چه معنایی دارد؟ 

جواد آرین‌منش عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با بیان این که در سریال‌های تلویزیونی با توجه به الزامات موجود، رعایت حجاب و شئونات اسلامی توسط بازیگران زن بیشتر از سینما دیده می‌شود، اظهار داشت: بازیگری که در یک سریال تلویزیونی نقش خوبی را بازی می‌کند، به عنوان قهرمان داستان در بین مردم جا باز می‌کند؛ متأسفانه همین بازیگر در جلسات و انظار عمومی چهره و رفتاری متفاوت از سریال‌هایی که در آن نقش بازی کرده است، از خود نشان می‌دهد و همین مسئله باعث می‌شود تا ذهنیت مردم نسبت به او عوض شود. 

یکی از این فیلم‌های سینمایی که با انتقادات فراوانی در زمینه رعایت حجاب و عفاف روبرو است فیلم زنان ونوسی مردان مریخی به کارگردانی کاظم راست گفتار است فیلمی که از عید فطر با دراختیار داشتن ۲۳ سینما در تهران به روی پرده های سینما رفته است.

تصاویر مرتبط نشان دهنده عدم رعایت حجاب و عفاف و همچنین آرایش بسیار زننده بازیگران این فیلم سینمایی است؛
‌‌‌
انتظار می‌رود مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت سینمایی به جای آن که تمام هم و غم خودش را صرف انتخاب فیلم برای ارسال به جشنواره معلوم‌الحال اسکار کنند، کمی نیز به فکر سینمای اسلامی باشند و نگذارند کشتی سینمای ایران به باتلاق فرو رود. 

از وظیفه خطیر مسئولان فرهنگی جامعه که بگذریم این سوال به وجود می آید که: آیا بازیگران سینمای اصلا اعتقادی به رعایت شئونات اسلامی در فیلم‌ها و یا انظار عمومی دارند یا آن قدر بازی کردن و چهره شدن برایشان مهم است که حاضرند به دور از اعتقاداتشان به هر شکل و شمایلی در بیایند؟ 

بنا بر این گزارش در فیلم سینمایی «زنان ونوسی، مردان مریخی» امین حیایی، بهاره رهنما، شیلا خداداد، ‌‌امیرحسین رستمی، سحر زکریا، اکرم محمدی و شراره رخام بازی می‌کنند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بایدهای جهاد اقتصادی

بایدهای جهاد اقتصادی
سرویس اقتصادی مفید نیوز :: آسیب ها و آفت ها و چالش های مسیر جهاد اقتصادی شناسایی و جهت رفع موانع و حل مشکلات فرارو، اقدام شود که در این زمینه چالش های داخلی از جمله مفاسد اقتصادی، کارشکنی ها بر سر اجرای قانون و تحقق عدالت، رانت خواران، بی عدالتی، تبعیض و فقر و... می باشند. در خصوص چالش های خارجی نیز تدابیر هوشمندانه در برابر فشارها و تحریم های بین المللی اتخاذ گردد.

تاریخ: ۲۳ شهریور ۱۳۹۰

با توجه به اتخاذ استراتژی جهاد اقتصادی و نامگذاری آن بر سال 1390 از سوی مقام معظم رهبری و فرود غیراستراتژیک این مسئله اصلی کشور از رویکردها و فرآیندهای ساختاری اجرایی و تصمیم گیری کشور مجددا مقام معظم رهبری در 22 تیرماه سال جاری در دیدار با اعضای اتاق بازرگانی ایران و تهران به طرح موضوع اصلی کشور یعنی جهاد اقتصادی پرداختند. همچنین امیدآفرینی را شرط موفقیت در این امر دانستند. اما در این راستا با عنایت به خطیر بودن موضوع و تلاش آمریکا و دیگر دشمنان جمهوری اسلامی برای ضربه زدن به کشور با استفاده از تحریم و دیگر توطئه های اقتصادی و... که بدنبال ایجاد فشارها و ترویج ناامیدی در بین توده های مردمی و در نهایت به شکست کشاندن انقلاب اسلامی هستند. این موضوع توجه جدی آحاد مردم بویژه مسئولان کشوری را می طلبد. به نظر می رسد جهت تحقق جهاد اقتصادی بسترها و بایدهایی لازم باشد که ضرورت تحقق و موفقیت آن را فراهم سازد. از این رو به برخی از بایدهای جهاد اقتصادی پرداخته می شود. مجددا باید اذعان نمود که حرکت عادی و طبیعی مسئولان مردم در حوزه اقتصاد کافی نیست و انتظار از دولت و مجلس، قوه قضائیه و مردم این است که در عرصه اقتصادی با حرکت جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند و در این میدان حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشند. ان شاءالله که بتوان این مطالبه رهبری را تحقق بخشید.
1- هماهنگی قوا و مشارکت ارکان نظام
جاری شدن تلاش جهاد گونه برای ارکان کشور مستلزم هماهنگی قوا و مشارکت ارکان نظام است. وقتی سخنی از «جهاد» می شود واژه جهاد در فرهنگ اسلامی واژه ای مقدس است که اهتمامی بیشتر از حد را ایجاب می کند، یعنی ایثار و از خودگذشتگی در عرصه اقتصادی را طلب می کند و این راهبرد، مسئولیت و انتظار متفاوت بر دوش تلاشگران می گذارد. وقتی سخن از جهاد می شود معلوم می شود اصلاح و پیشبرد امور اقتصادی تنها با سیاست گذاری های اقدامات روتین امکان پذیر نیست. بلکه تلاشی جهادگونه در حد بذل کلیه توانمندی های مادی و معنوی را می طلبد.
در سایر عرصه های جهاد نظامی و جهاد سیاسی با حضور مردم و بسیج مردمی توانستیم سربلند بیرون آییم. پس به شرط حضور مردم و بسیج مردمی و مشارکت ارکان نظام موفقیت کشورمان تضمین خواهد شد.
پس از عرصه های اصلی مبارزه و جنگ با دشمنان، انقلاب اسلامی و مردم ایران، در میدان اقتصادی است که تحریم های گسترده و طولانی اقتصادی نمود آشکار و عینی پیدا می کند. از این رو می بایست تلاشی جهادگونه بر ارکان کشور جاری و ساری شود.
از سوی دیگر برابر سند چشم انداز 20 ساله، ایران باید تا سال 1404 شمسی مرتبه اول علمی و اقتصادی را در سطح منطقه احراز نماید. تردیدی نیست که نیل به این رتبه تنها در سایه جهاد مستمر اقتصادی و علمی امکانپذیر خواهد بود.
2- اراده همگانی و مشارکت عمومی و تبدیل آن به یک باور
جهاد اقتصادی صرفا بر دوش بخش های مختلف اقتصادی و مراکز مالی کشور نیست. و این راهبرد بصورت اراده ای همگانی و با مشارکت تمام عیار مردمی پیش خواهد رفت.
3- ترویج و تعمیق گرانیگاه و مرکز ثقل جهاد اقتصادی
وجدان کاری، تلاش و کوشش، همت و اراده و تکیه بر توانمندیها، استعدادها و امکانات داخلی کشور که تلاشی مضاعف از سوی همه دستگاه های تولیدی، اجرایی، عمرانی و اقتصادی کشور را طلبیده و این مفاهیم کلیدی و کارگشا، در جامعه، ترویج و تعمیق گردد. که در این صورت انجام پروژه های عمرانی و تولیدات ملی و رشد اقتصادی تابع قاعده شتاب خواهند بود. از نگاه دیگر ما ناگزیر از توسعه اقتصادی هستیم با این حال از آنجا که در عرصه اقتصاد عقبیم، رسیدن به حد مطلوب، با عملکردهای معمول اقتصادی میسر نیست، بلکه اگر دیگران در مسیر توسعه اقتصادی می روند ما باید بدویم و چاره ای جز این نداریم، این دویدن همان جهاد اقتصادی است.
4-ارتقاء رشد علمی کشور و عدم خودپسندگی و توقف در مسیر پیشرفت علمی:
برابر اظهارات مؤسسات علمی خارج از کشور، رشد علمی ما 11 برابر میانگین رشد جهانی است. یعنی تحریم ها و کارشکنی ها مانع از اراده مردم در راه پیشرفت کشور نمی تواند باشد، باید با حرکت فزاینده مسیر رشد علمی طی شود.
5-توجه به معنویت و اخلاق و الزامات تابعه
جهاد اقتصادی در قالب طرح پیشرفت اسلامی- ایرانی و همراه با رشد اقتصادی باید عدالت- معنویت و اخلاق را هم تکامل و ارتقاء بخشد. که در این راستا الزامات جهادی اقتصادی در بعد معنویت و اخلاق در مؤلفه هایی از جمله نظم و انضباط مالی، وجدان کاری، قناعت، عدم افراط و تفریط، اصلاح الگوی مصرف، صرفه جویی، تجارت اسلامی، مبارزه با مفاسد اقتصادی نهفته می باشد.
6-توجه به مدیریت زیرساخت ها و استعدادها (بسیج و سازماندهی)
که شامل: موقعیت ژئوپلیتیکی کشور، برخورداری از ذخایر انرژی، آمار فارغ التحصیلان کشور، جمعیت 7/3 میلیونی دانشجو در کشور می باشد، برخورداری از سطح بالای رشد علمی بویژه در فیزیک، هوافضا، نانو، فناوری هسته، فناوری زیستی مورد انتظار است.
7-طرح تحول اقتصادی دولت در مسیر جهاد اقتصادی تبیین و ترسیم شود.
طرح تحول اقتصادی که از آن به یک جراحی بزرگ اقتصادی تعبیر شده می تواند بیماری های ریشه دار و مزمن اقتصادی کشور همچون تنومندی اقتصاد دولتی، تورم، کندبودن رشد اقتصادی، بالا بودن بیکاری، ناعادلانه بودن توزیع منابع را ریشه کن و ضریب بهره وری را در کشور افزایش دهد. از این رو لازم است جهاد اقتصادی به عنوان یک راهبرد ویژه در این طرح موتور حرکت باشد.
8- اقتصادی شکوفا برای الگو و مدل شدن بعنوان قدرت اقتصادی قابل اطمینان برای تمامی محرومین.
ایران برای تبدیل شدن به یک الگو و مدل برای تمامی آزادیخواهان و عدالتخواهان جهان و به ویژه مسلمانان باید ازنظر اقتصادی شکوفا گردد، و در جهان کنونی به یک قدرت اقتصادی قابل اطمینان و اتکا برای تمامی محرومین و مستضعفان عالم تبدیل شود. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب اسلامی دهه چهارم انقلاب اسلامی را دهه پیشرفت و عدالت نامید و برای تحقق این شعار راهبردی دهه چهارم، سال 87 سال نوآوری و شکوفایی- سال 88 را سال حرکت برای اصلاح الگوی مصرف- سال 89 را سال همت مضاعف و کارمضاعف- سال 90 را سال جهاد اقتصادی نامگذاری فرمودند.
این نامگذاری یک هدف واحد را تعقیب می کند و آن تحقق پیشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب است.
9- اثبات کارآمدی نظام جمهوری اسلامی و قدرت نظام اسلامی:
این مؤلفه نیازمند اهتمام جدی مردم و مسئولین است. در این راستا مقام معظم رهبری می فرمایند: «ما باید بتوانیم قدرت نظام اسلامی را در زمینه حل مشکلات اقتصادی به همه دنیا نشان دهیم، الگو را بر سر دست بگیریم تا ملت ها بتوانند ببینند که یک ملت در سایه اسلام و با تعالیم اسلامی، چگونه می تواند پیشرفت کند.»
10-چاره اندیشی در برابر آثار و پیامدهای تحریم های بین المللی
اتخاذ سیاست ها و راهکارهایی که نه تنها این تحریم ها را خنثی کند بلکه افق های تازه ای از پیشرفت و خلاقیت را به روی ایران اسلامی باز کند، نیز ضروری است و باید به فکر آن بود.
11-آمادگی جهت جنگ روانی و جنگ نرم و هوشمند دشمن
هر گونه پیروزی و پیشرفت در کشورمان با تشدید دشمنی ها و توطئه ها مواجه بود. لذا از هم اکنون باید طرح های دفاعی به ویژه در حوزه جنگ نرم فراهم گردد. چون دشمن در صدد است با تغییر نگرش و تصاویر ذهنی مردم امید به پیشرفت را از مردم سلب و یأس و ناامیدی را برای زمینگیر کردن بر آنها تحمیل نمایند.
12- حرکت به سوی اقتصاد مقاومتی
با توجه به تجارب گذشته و قبول این واقعیت که دشمن تلاش می نماید با تمام توان در برابر استقلال و خودکفایی اقتصادی کشورمان بایستد و چنانکه به دفعات در مقابل پیشرفت های هسته ای کشورمان کارشکنی داشته اند پس برای نیل به پیشرفت های اقتصادی باید مثل جنگ روی پای خود بایستیم و یک اقتصاد مقاومتی را پایه ریزی نمائیم.
13- پرهیز از اختلافات سیاسی و تمرکز روی امر جهاد اقتصادی
14- فرهنگ سازی و ترویج و نشر فرهنگ اسلامی کار
15- کاهش هزینه تولید
باید هزینه تولید را کاهش داد تا بتوان در بازارهای جهانی رقابت کرد. مثلا وقتی قیمت تمام شده هر تن آلومینیوم در کشور 550 دلار باشد و در بازارهای جهانی قیمت فروش 500 دلار مشخص است که جایی برای رقابت باقی نمی ماند.(1)
16- آسیب شناسی و شناخت چالش ها
آسیب ها و آفت ها و چالش های مسیر جهاد اقتصادی شناسایی و جهت رفع موانع و حل مشکلات فرارو، اقدام شود که در این زمینه چالش های داخلی از جمله مفاسد اقتصادی، کارشکنی ها بر سر اجرای قانون و تحقق عدالت، رانت خواران، بی عدالتی، تبعیض و فقر و... می باشند. در خصوص چالش های خارجی نیز تدابیر هوشمندانه در برابر فشارها و تحریم های بین المللی اتخاذ گردد.
نویسنده:م.ا.ن

ـــــــــــــــــــــــــ
1- ناصر سودانی، رئیس کمیسیون انرژی. روزنامه جوان، فروردین90 (جهاد برای توسعه)

به قلم بیژن ذبیحی

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ قرآن حاوی میلیون‌ها رساله دکتری است

رئیس ستاد اقامه نماز روز گذشته در مشهد تاکید بر فراگیری اسرار نماز و مطالعه تفسیر قرآن و بیان اینکه تاکنون 250 نکته راجع و نماز کشف کردیم، گفت: اگر به درستی با قرآن و نهج‌البلاغه مانوس شویم در می‌یابیم که هیچ کتابی بالاتر از قرآن حرف نو و جدید ندارد.وی با تاکید بر بهره مندی از عقل و در عین حال مغرور نشدن به علم نسبی خود در خصوص وقایع و رویدادها در جریان زندگی اذعان داشت: باید محور همه فعالیت های شما قرآن باشد.

عصر شیعه ـ به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی ستاد اقامه نماز، حجت‌الاسلام محسن قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز کشور در مراسم افتتاحیه چهارمین گردهمایی مربیان طرح چهره به چهره استان‌های مرزی و منتخب کشور که با حضور یک هزار و 100 نفر از مربیان این طرح از 21 استان کشور در مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد برگزار شد با تاکید بر رسالت مربیان طرح به چهره در تربیت انسان به تبیین ویژگی‌های مربیان شاخص در امر تعلیم و تربیت و خودسازی پرداخت و گفت: با توجه به اثرگذاری تربیت چهره به چهره، کسانی که در این راه قدم گذاشته‌اند بایستی در ابتدا خود به سازندگی و تعالی رسیده باشند.
وی افزود: از آنجا که برای سکان‌داری و هدایت انسان، نقش راهبردی شما مربیان در این امر روشن است بنابراین خودتان را به سلاح علم و خداشناسی مجهز کنید و در این راه روز به روز در سایه پیشرفت خودتان موجب ترقی و کمال دیگران نیز می شوید.
حجت‌الاسلام قرائتی با اشاره به روش‌های کلاس‌داری موفق مربیان طرح تربیتی چهره به چهره تصریح کرد: کلاس‌های کوتاه مدت با نکات ارزشمند و مثمرثمر برای مخاطبان سبب تاثیرگذاری مضاعف می‌شود.
وی خطاب به مربیان طرح تربیتی چهره به چهره گفت: در راه خودسازی خودتان، دنیا را در نظرتان کوچک و خوار شمارید و نیت خودتان را خالص کنید تا در این راه به اهداف متعالی تری نیز دست یابید.
نماینده ولی فقیه در نهضت سواد آموزی افزود: اساس کار شما مربیان تربیتی چهره به چهره باید اخلاص باشد و در امر آموزش از زبانی ساده و روان برای ارتباط با مخاطب بهره مند شوید.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور با تاکید بر بهره مندی مربیان از مفاهیم قرآنی گفت: قرآن میلیون ها رساله دکتری است و هنوز ذره ای از از مفاهیم ارزشمند آن کشف نشده است چرا که مهندسی احکام و دستورات دین اسلام شگفت آور است.
وی با تاکید بر فراگیری اسرار نماز و مطالعه تفسیر قرآن و بیان اینکه تاکنون 250 نکته راجع و نماز کشف کردیم، گفت: ما هنوز به نماز عشق نورزیدیم و طعم نماز را نچشیدیم چراکه در نماز استقلال، آزادی، حقوق، عزت، معاد، توحید، صراط مستقیم و غیره وجود دارد.
حجت‌الاسلام قرائتی با بیان اینکه قرآن کتابی است که هر حرفش حاوی هزاران نکته و درس زندگی است، تصریح کرد: اگر به درستی با قرآن و نهج‌البلاغه مانوس شویم در می یابیم که هیچ کتابی بالاتر از قرآن حرف نو و جدید ندارد.
وی با تاکید بر بهره مندی از عقل و در عین حال مغرور نشدن به علم نسبی خود در خصوص وقایع و رویدادها در جریان زندگی اذعان داشت: باید محور همه فعالیت های شما قرآن باشد چرا که دستیابی به این گنجینه ارزشمند، انسان را غنی و مجهز می سازد.
حجت الاسلام قرائتی تصریح کرد: خداوند در قرآن هر جا سخن از اقراء آورده است با کلمه سجده کن ختم شده است و این به آن معناست که علم بدون تزکیه و اخلاق سودمند نیست و این دو در کنار هم انسان را به سعادت و کمال می رساند چرا که آنان که از لحاظ علمی در قله صعود قرار دارند و توجهی به اخلاق نداشته اند، امروز در بن بست اخلاقی گرفتار شده اند.
وی به بررسی شیوه های تبلیغ موثر برای نسل نو پرداخت و گفت: برای جذب مخاطب از روش های قصه گویی بهره ببرید و برای انتقال مفاهیم به زبان عاطفی متوسل شوید و از سخن گفتن خشک و معلم گونه بپرهیزید.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با توصیه مربیان تربیتی طرح چهره به چهره به مطالعه کتاب گفت: مطالعه حداقل هفته ای یک کتاب، برقراری ارتباط با عالمان دینی، فارغ التحصیل ندانستن خود می توانید در انجام امر تعلیم و تربیت الهی به نتیجه خوبی برسید.
حجت الاسلام قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز کشور پس از این مراسم در نشستی صمیمی با مربیان طرح تربیتی چهره به چهره با حضور حجت الاسلام سلیمانی درباره برگزاری دوره های آموزشی ویژه مربیان در استان ها و چگونگی برگزاری این دورها مطالبی بیان کرد و به سوالات حاضران پاسخ گفت.
شایان ذکر است، چهارمین گردهمایی طرح تربیتی چهره به چهره با حضور یک هزار و 100 مربی از 21 استان کشور در طول پنج روز همراه با کارگاه های آموزشی با موضوع روش تبلیغ، روش جذب، نهادینه کردن آموزش های دینی، معنویت سلامت روان، حجاب و عفاف و .... از 20 تا 24 شهریور در مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد در حال برگزاری است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آقای خاتمی برای قیامت چه جوابی دارد؟

آقای خاتمی برای قیامت چه جوابی دارد؟
سرویس سیاسی مفید نیوز :: آقای سید محمد خاتمی اخیرا در یک جمع دانشجویی مطالبی به شرح زیر بیان کرده که نقد آن در زیر می‌آید.

تاریخ: ۲۲ شهریور ۱۳۹۰

با طرح این سئوال که ما در کدام جهان به سر می‌بریم، جهانی که پدید آورده‌ایم کدام جهان است؟ از دانشجویان خواسته است درک عمیق از اسلام داشته باشند و حال و روز ایران و ایرانی را بشناسند و آن را متحول کنند. وی همچنین با طرح این سئوال که ؛« ما ایرانی قرن چهاردهم هجری و قرن بیست ویکم میلادی کیستیم و چه مشکلاتی داریم» به تحولات منطقه اشاره می‌کند وتصریح می‌کند، همگی در مسیر و حذف نفی دیکتاتوری و خودکامگی گام برمی‌دارند».

 بعد وی نتیجه می‌گیرد؛ « ملت ما هم دهها سال دراین جهت (‌مبارزه با دیکتاتوری) حرکت کرده است.»

بعد وی می‌افزاید: « آیا افتخار آمیز  نیست که بخشی از روحانیت روشن ضمیر ما متوجه این نیاز بوده است. شما تنبیه الامه آیت الله نائینی ونظرات بزرگانی چون آیت الله آخوند خراسانی را ببینید درد بزرگ را استبداد اعم از سیاسی و دینی می‌دانند ودومی را از اولی خطرناک‌تر می‌دانند.» بعد آقای خاتمی با این مقدمه چینی ‌ها نتیجه می‌گیرد؛ « اکنون در داخل کشور کسانی هستند که هیچ حق و حرمتی برای مردم قائل نیستند. بعد تصریح می کند « دعوای ما با یک نوع تلقی از اسلام است که هیچ شیوه‌ای جز استبداد و خودکامگی به رسمیت نمی‌شناسد. اینها کسانی هستند که جانشان با شیوه‌های استبداد آمیخته است نه برای نظر و رای مردم اعتباری قائل هستند، نه مانعی در اعمال زور می‌بینند ورای مردم را تزئینی  به حساب می‌آورند».

آنچه گفته آمد خلاصه سخنرانی آقای خاتمی در جمع دانشجویی یاد شده است. از این بیان چه می‌فهمیم آقای خاتمی و دوستانشان در چه فضای فکری سیر وسیاحت می‌کنند؟ آیا واقعا ما در جهانی زندگی می‌کنیم که آقای خاتمی ترسیم می‌کنند؟

آیا سئوالات ومشکلات ما همان است که  وی به آن تفوه می‌کند؟ آیا مشکل ما امروز استبداد است؟ این استبداد اکنون از چه ناحیه‌ای وجود دارد و ما را تهدید می‌کند؟  چه کسانی در کشور برای رای و نظر مردم ارزش قائل نیستند و آن را تزئینی می‌دانند و نقش آنها در فضای سیاسی کشور چیست؟ جهانی که آقای خاتمی آن را توصیف می کند مربوط به یکصد سال پیش است او طوری حرف می‌زند که گویی در دوران استبداد صغیر درعصر مشروطه هستیم.  محمد علی شاه در برابر مشروطه ایستاده است . علما چند دسته شده‌اند روسها وانگلیسی‌ها هم مردم ومشروطه طلب‌ها را سرکار گذاشتند و همه به جان هم افتادند تا مقدمات ظهور دیکتاتوری رضاخان فراهم شود. آیا واقعا ما در این دوره به سر می‌بریم. ما این دوره را طی کردیم تلخی‌ها و ناکامی‌های دوره مشروطه و نهضت ملی و حتی تجربیات گرانسنگ دوران تاسیس جمهوری اسلامی و درخشش فقیه و حکیم و فیلسوف بی‌نظیری چون امام خمینی (ره) را در مقابله با دسیسه‌های استعمار و نفوذی‌های آن را پشت سر گذاشته‌ایم.

امروز رهبری انقلاب چون خورشید در منطقه و جهان می‌درخشد و روشنی‌بخش نهضت‌های رهایی بخش اسلامی در کشورهای اسلامی و عربی است.حذف همه این افتخارات و نادیده گرفتن همه این تجربیات وایران را به یکصد سال قبل بردن چه سودی برای آقای خاتمی دارد. یاد کرد حضرات آیات نائینی و آخوند خراسانی خوب است. اما نادیده گرفتن تلاش‌های مراجع وعلما و روحانیت طی این یکصد سال اخیر بویژه مجاهدات عظیم امام خمینی (ره) در تاسیس نظام اسلامی که بعد از حکومت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) نظیری برای آن نداریم آیا ستم به روحانیت و مردم مظلوم ایران نیست؟

آقای خاتمی چه پاسخی در محضر خداوند در روز قیامت دارند که از قول مرحوم نائینی بگویند استبداد دینی بدتر از استبداد سیاسی است وآن را هم حمل کنند به نظامی که امام خمینی (ره) آن را تاسیس کردند و ملت ایران طی سه دهه گذشته از جان و مال و ناموس خود برای اعتلای آن هزینه کرده‌اند؟!

مشکل امروز ما عقب ماندگی‌است؟ هر وقت به فکر پیشرفت و جبران عقب ماندگی در کشور افتادیم عده‌ای در داخل از روی غفلت ودرخارج با علم واطلاع از ماموریت‌های محوله بر طبل شکاف‌ها در داخل کوبیدند تا ملت مسیر پیشرفت را طی نکند.

مشکل امروز ما کوتاهی در خدمت به مردم فداکار ایران است که همه چیز خود را در طبق اخلاص گذاشته‌اند. مشکل امروز ما کم توفیقی در بسط عدالت علوی و نبوی در جامعه است که باید به آن همت بگماریم.

مشکل امروز ما نفوذ سرویس‌های امنیتی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس در لایه‌های سیاسی و اجتماعی برای افکندن بذر اختلاف و نامهربانی در جامعه است . مشکل امروزما تهاجم بی‌رحمانه فرهنگی دشمن است که اخلاق و کیان خانواده‌ها را در معرض تهدید قرار داده است. مشکل امروز ما عدم دستیابی به یک مدل اقتصادی بومی و اسلامی اصیل برای حل مشکلات مردم وایجاد رفاه در جامعه است.

مشکل امروز ما کوتاهی در باز تولید فلسفه سیاسی امام و نفوذ آن در جوامع اسلامی برای رهایی ملت‌ها از ستم استبداد داخلی و استعمار خارجی است. چرا آقای خاتمی از این مشکلات سخن نمی‌گویند و در حل آنها و از میان برداشتن موانع با دیگر نخبگان و روحانیون کشور همگرایی نمی‌کنند. آقای خاتمی می‌گوید مشکل امروز کشور استبداد است. آمریکایی‌ها و منافقین و کفار هم همین را می‌گویند. چرا دیدگاه امروز آقای خاتمی باید با دشمنان اسلام  چنین انطباق تاسف آوری داشته باشد. آقای خاتمی می‌گوید؛ استبداد را در داخل کسانی راه انداخته‌اند که رای مردم را تزئینی  می‌دانند و به حساب نمی‌آورند  و برای رای مردم ارزش قائل نیستند. خوب اگر چنین کسانی در کشور وجود داشته باشند قاعدتا باید بروند کنار بنشینند کاری به کار مردم نداشته باشند. لذا خطری ندارند. کسی که برای رای مردم ارزش قائل نباشد که در انتخابات خود را نامزد نمی‌کند یا حتی به عنوان یک شهروند درانتخابات شرکت نمی‌کند این فرد چه ضرری دارد وچه استبدادی در کشور می‌تواند تولید کند. درکشوری که هر سال یک انتخابات برگزار می‌شود طی سه دهه گذشته بیش از 30 بار مردم پای صندوق‌های رای رفته‌اند. زدن برچسب عدم اعتقاد به رای مردم به کسانی که خود را نامزد کرده‌اند یا رای داده‌اند از  چه درجه‌ای از صدق و انصاف وعدالت برخوردار است.

همین مردم دوره‌ای آقای خاتمی را وزیر و وکیل کردند و حتی به بالاترین مقام یعنی ریاست جمهوری رساندند. اگر قرار بود به رای مردم اعتنا نشود ، آقای خاتمی که این مقامات را طی نمی‌کردند؟

 تهمت استبداد به نظامی که چینش  همه ارکان قدرت در آن با رای مردم است چیزی نیست که خداوند متعال ومردم بزرگوار ایران از آن بگذرند. آقای خاتمی با این تهمت‌ها و خلاف‌گویی‌ها بذر خشونت را در دل کسانی می‌نشاند که باید دردانشگاه به دنبال تحصیل علم ودانش و پیشرفت کشور باشند. او آنها را تشویق به مبارزه با استبداد می‌کند در حالی که خود در این کرسی ایستاده و رای مردم را انکار می‌کند و راه استبداد را در پیش گرفته است. آقای خاتمی با این تهمت به نظام زبان سازمان‌های حقوق بشری را بر سر ملت ایران دراز می‌کند و پرونده‌های دروغ و توهم آنها را قطور‌تر می‌کند، چرا آقای خاتمی و دوستانشان این ستم را به نظام ومردم روا می‌دارند.

چرا به نظامی که امام خمینی (ره) و مردم ما رنج‌ها برای آن متحمل شده‌اند  لجن استبداد می‌پاشد و این‌طور ناجوانمردانه سیاه نمایی می‌کند .سرویس‌های دشمن از نخبگان غافل ، جاهل یا خائن در جهان سوم چه می‌خواهند که آقای خاتمی به آن عمل نکرده باشد. آقای خاتمی ودوستانشان از روی بی‌مهری به ملت پشیزی  برای رای مردم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قائل نشدند و آن را با وتوی اردوکشی خیابانی نادیده گرفتند.

آنها با تهمت تقلب به نظام نشان دادند رای مردم را تزئینی می‌دانند واعتباری برای آن قائل نیستند. آقای اتمی و دوستانشان فنته سال 88 را کلید زدند و نه تنها به رای مردم بی‌اعتنایی کردند بلکه به شعارها و آرمان‌های انقلاب و امام هجوم بردند و بی‌رحمانه آن را هتک کردند و حریم‌ها را شکستند. به طوری که مقامات آمریکایی، انگلیسی و رژیم صهیونیستی را به وجد آوردند. آنها مقدمات بازگشت استبداد داخلی وسلطه خارجی را مهیا کردند اما با سد بصیرت و بیداری مردم روبه‌رو شدند.

حالا که شکست خورده‌اند نظام و ملت را متهم به استبداد دینی می‌کنند اشتهای سیری ناپذیر آنها به قدرت به گونه‌ای بود که "مجمع روحانیون مبارز" را که با رضایت امام خمینی (ره) تاسیس کرده‌ بودند دچار انشعاب کردند. دبیر کل مجمع رفت حزبی دیگر تاسیس کرد شاید سریعتر به مقصد برسد، اما نشد.

قرار بود مجمع روحانیون، مرکز تجمیع عده‌ای از نخبگان باشد که در صیانت از اسلام و انقلاب و نظام با جامعه روحانیت مبارز رقابت کنند و در استکبار ستیزی و دفاع از مظلوم گوی سبقت را از هم بربایند. اما به دره‌ای سقوط کردند که باسکولارها و لائیک‌ها همپیاله شدند و به آرمان‌های امام وامت پشت پا زدند. بنده معتقدم هنوز دیر نشده است. می‌شود از کژراهه‌ای که آقای خاتمی و دوستانشان بعد از رحلت امام خمینی(ره) طی کردند و به اینجا رسیدند، برگشت ودر مسیر الهی ملت ورهبری معظم انقلاب حیات جدیدی را آغاز کرد. اگر امروز این کار را نکنند فردا خیلی دیر است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بزرگترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن درخود توست، عیب بشماری

از جمله ویژگی‌های انسان مومن و متخلق به اخلاق حسنه، صفت عیب‌زدایی است. همه می‌دانند که عیب جویی از صفات زشت و ناپسند به شمار می‌رود، ولی عیب‌زدایی از صفات پسندیده است. جستجوی عیب‌های دیگران از بیماری‌های اخلاقی است که از غرور و خودخواهی، حس جاه طلبی و حسادت نشات می‌گیرد. عیب جویان افرادی هستند که بر اثر ناآگاهی از اوصاف روحی خود و بی خبری از وضع و حال خویشتن، به دنبال...

عصر شیعه ـ امام علی علیه السلام فرمودند: « اَکبَرُ العَیبِ اَن تَعیبَ ما فیک مِثلُهُ» بزرگترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست عیب بشماری.

از جمله ویژگی‌های انسان مومن و متخلق به اخلاق حسنه، صفت عیب‌زدایی است. همه می‌دانند که عیب جویی از صفات زشت و ناپسند به شمار می‌رود، ولی عیب‌زدایی از صفات پسندیده است.

جستجوی عیب‌های دیگران از بیماری‌های اخلاقی است که از غرور و خودخواهی، حس جاه طلبی و حسادت نشات می‌گیرد. عیب جویان افرادی هستند که بر اثر ناآگاهی از اوصاف روحی خود و بی خبری از وضع و حال خویشتن، به دنبال لغزشهای مردم رفته و پرده از معایب و لغزشهای آنان برمی‌دارند.

اینان مردمی هستند که از ذکر و بیان عیوب مردم لذت می‌برند، زیرا در خود نوعی حقارت احساس می‌کنند و با بیان نقاط ضعف مردم و آشکار ساختن عیوب آنان و کاستن از ارزش و موقعیت اجتماعی آنها، احساس حقارت خود را تسکین می‌دهند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: “یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم... و لا تلمزوا انفسکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، نباید گروهی از شما گروه دیگر را مسخره کند... و از یکدیگر عیب جویی نکنید”(حجرات11/).

در آیینه روایات، توجه به عیوب دیگران و غفلت از لغزشهای خود، بزرگ‌ترین عیب برای انسان دانسته شده است.

امام باقر (ع) ضمن توجه دادن مردم به نقاط ضعف و لغزشهای خود، می فرماید: بزرگترین عیب برای انسان، این است که عیب دیگران را با کنجکاوی به دست آورد و خود، دارای همان عیب باشد، و آن را حس نکند”(کافی459 2:).

بی شک، توجه به عیوب خود و تلاش برای اصلاح آنها، انسان را از سرگرم شدن به عیب دیگران و میل به فهمیدن آن باز می‌دارد. آن گاه که انسان مشغول کاستی‌ها و عیوب خویش شود، از توجه به نقایص و عیوب دیگران باز می‌ماند و درصدد برطرف ساختن عیب‌های خود برخواهد آمد، پس دیگر نه میلی به عیبجویی خواهد داشت و نه مهلتی برایش خواهد ماند تا حتی بتواند به عیوب دیگران فکر کند.

از رسول خدا (ص) روایت شده: “خوشا به حال کسی که عیب خودش او را از پرداختن به عیب برادران مومنش باز دارد”(همان168 :8 ).

امیرالمومنین علی (ع) نیز در بیان اوصاف اهل ایمان فرمودند: “مومن، سرگرم به عیب‌های خویش و رها از عیوب دیگران است”(مستدرک الوسائل) همچنین فرمودند: “کسی که به عیب خویش بینا شود، عیب هیچ کس نگوید”(غررالحکم:234 ).

همان گونه که بیان شد؛ عیب جویی و سرزنش کردن مردم، امری است و راهنمایی آنان به کارهای نیک و متوجه ساختن آنان به معایب کار خود، مطلبی دیگر.

عیب جویی از رذایل اخلاقی است، در حالی که هدایت مردم و توجه دادن آنها به نقاط ضعف خویش، از طریق نصیحت و اندرز، از وظایف مذهبی و انسانی به شمار می رود و بر هر انسان آگاه و بیداری لازم است که همنوعان خود را از بدبختی و تیره روزی نجات بخشد.

آگاهانیدن مردم به عیوب زندگی خودشان، به قدری مهم و با ارزش است که امام صادق (ع) آن را بزرگترین هدیه انسانی شمرده است که یک فرد می تواند آن را به فرد دیگر تقدیم نماید و چنین می فرماید: “خداوند بیامرزد کسی را که عیوبم را به عنوان هدیه به من تذکر دهد”(تحف العقول:366 ).

پس کسی که ادعای دوستی می کند ولی عیوب انسان را تذکر نمی‌دهد و هرگونه نقص و عیبی که می‌بیند، بی‌تفاوت از آن می‌گذرد، دوست واقعی نیست. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “مومن آئینه مومن است که خوبیها و بدیهای خود را در او می‌بیند”(المجازات النبویه:66 ).

امیرالمومنین (ع) در کلامی دیگر به صراحت، ارتباط بین توجه و سرگرم شدن به عیب‌های خود و بی توجه شدن به عیب‌های دیگران را بازگو کرده، می فرماید: “عیب های مردم را جستجو مکن، پس همانا تو عیبهایی داری که اگر به آنها بیندیشی از بیان عیب دیگران مشغولت کند”(همان:438 ).

افراد عیب جو همانند مگس روی آلودگیها می‌نشینند و تنها روی جنبه‌های منفی انگشت می‌گذارند و جنبه‌های مثبت اشخاص را نمی‌بینند، چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: “افراد زبون و فرومایه مانند مگس روی ناپاکیها و آلودگیها می‌نشینند و دنبال کارهای زشت و عیوب مردم هستند و خوبیهای آنان را نادیده می‌گیرند، همان طور که مگس دنبال نقاط فاسد بدن می گردد و مواضع صحیح و سالم را ترک می کند”(سفینه البحار295 2:).

بنابراین باید از معاشرت و همنشینی با این گونه افراد خودداری کرد. امیرالمومنین (ع) از همنشینی و معاشرت با انسانهای عیب جو نهی فرموده: “ایاک و معاشره متتبعی عیوب الناس” و در بیان علت آن، می فرماید: “زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند(چرا که آنها اسرار باطنی و رازهای درونی و عیوب انسان را نزد دیگران فاش می کنند)“(غررالحکم:659 ). نیز فرمودند: “کسی که در جستجوی عیبهای پنهان داشته مردم است، خداوند عیبهای پنهان داشته او را ظاهر می کند”(همان:421 ). در بیان دیگری فرمودند: “باید دشمن ترین مردم نزد تو و دورترین آنها از تو کسانی باشند که بیشتر درصدد یافتن خطاهای مردم هستند”(فهرست غرر:288 ).

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چند پیش بینی محتمل درمورد آینده بیداری اسلامی

چند پیش بینی محتمل درمورد آینده بیداری اسلامی

با فراگیرشدن تدریجی بیداری اسلامی و انقلاب های رخ داده درسطح جهان، اینک این سؤال ها مطرح است که؛ آیا به راستی می توان حد مرز و پایانی قطعی برای این تحولات متصورشد؟ آیا نظام استکباری می تواند بار دیگر امواج خروشان این دریای متلاطم را کنترل و بر آن مدیریت کند؟ آیا دامنه این تحولات محدود به همین اندازه بوده و دیگران می توانند نتایج آن را تغییر داده و به نفع خود مصادره کنند؟

 

تحولات رخ داده در این سال ها و بخصوص ماه های اخیر، چنان سریع و درعین حال شگرف می نمود که به یکباره نظر انبوهی از تحلیلگران سیاسی و غیرسیاسی را به سوی خود جلب و تحلیل های متفاوتی را از تغییرات مذکور ارائه کرد. درحالی که گروهی رخدادهای موردنظر را ناگهانی و غیرمنتظره تلقی می کردند، متقابلا گروهی دیگر، این تحولات را نتیجه بدیهی بی عدالتی و رفتار غیرانسانی کشورهای سلطه گر و رژیم های دیکتاتوری در جهان می دانستند و اگرچه بعضا قادر نبودند که زمان رخداد، گستره جغرافیایی و میزان تغییرات را به طور دقیق پیش بینی کنند، اما تردیدی در وقوع و بروز آن نداشتند.

اما با فراگیرشدن تدریجی بیداری اسلامی و انقلاب های رخ داده درسطح جهان، اینک این سؤال ها مطرح است که؛ آیا به راستی می توان حد مرز و پایانی قطعی برای این تحولات متصورشد؟ آیا نظام استکباری می تواند بار دیگر امواج خروشان این دریای متلاطم را کنترل و بر آن مدیریت کند؟ آیا دامنه این تحولات محدود به همین اندازه بوده و دیگران می توانند نتایج آن را تغییر داده و به نفع خود مصادره کنند؟

 

حال این سؤال مطرح خواهدشد که مهم ترین تحولات آینده جهان معاصر کدامند؟
نابودی رژیم اشغالگر قدس
دراین میان شاید بتوان از احتمال تغییرات اساسی در ساختار و ماهیت وجودی رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از بزرگ ترین این تحولات نام برد، تحولاتی که تداوم حیات این رژیم جعلی را به چالش کشیده و به یاری خدا روند نابودی آن را تسریع خواهدکرد.

 

شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که علاوه بر هزاران تهدید و مشکل قبلی مطرح برای رژیم خودساخته اسراییل، اینک بحران هویت، آشکارا و به طور جدی تداوم حیات این رژیم برای تحقق سرزمین یهودی از نیل تا فرات را ممکن ساخته است، رژیمی که با توسل به هزاران ترفند، تمام تلاش خود را به کار برد تا با جذب و کوچاندن معدود صهیونیست های متعصب و پراکنده در سطح جهان، کشوری مجعول را بنا کند، هم اکنون چنان از اصول اعتقادی دین یهود فاصله گرفته و در بحران بی هویتی ناشی از بی دینی و تنوع قومیت ها و نژادهای متفاوت گرفتارشده که خود به معضلی جدی و جدید در داخل تبدیل شده است.

 

اینک شواهد نشان می دهد که پس از سالها حضور تجاوزکارانه این رژیم در سرزمین فلسطین، اصول و مبانی شیطانی این فرقه ضاله نتوانسته است بر گرایش های قومیتی و سرزمینی افراد حاضر در آن که از اقصی نقاط دنیا گردهم آمده اند غلبه کند. به رغم شعارهای فریبکارانه، تبعیض نژادی و ایجاد طبقات برتر در واگذاری مناصب دولتی و توزیع تسهیلات و امکانات و همچنین اختلاف نظرهای شدید سیاسیون و حاکمان این رژیم، براین اوضاع آشفته دامن زده و برنامه های تدوین شده حول محور مبانی فرقه ای و حزبی که برای مسخ افکار و تربیت انسان هایی کاملا مطیع و گوش به فرمان اجرا شده نیز نتوانسته است از سهم خواهی طیف های مختلف ممانعت به عمل آورد.
از سوی دیگر همزمان با مشکلات اقتصادی و اجتماعی فراوان داخلی، انعکاس ابعاد مختلف رفتارهای خشونت بار صهیونیست ها برعلیه مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین از یکسو و نزدیک شدن دامنه امواج نهضت بیداری اسلامی به نقاط مرزی این کشور جعلی، از سوی دیگر، چنان وحشتی را در دل ساکنین غاصب و فریب خورده آن ایجاد کرده است که نه تنها مهاجرت معکوس را تشدید کرده بلکه حتی مدافعان غربی و شرقی و سازشکاران و حامیان منطقه ای آنها را نیز نگران کرده و باعث شده تا برای در امان ماندن از آثار مخرب این امواج خروشان، تاحدممکن خود را از مواجهه با آن دور کنند و همین مسئله باعث شده تا مظلوم نمایی های رژیم اشغالگرقدس نیز کارایی خود را از دست داده و ماهیت واقعی این رژیم را هر روز بیش از پیش نزد مردم دنیا برملا شود.
مجموعه این عوامل و دهها عامل پنهان و آشکار دیگر کافی است تا به رغم اصلاحات ظاهری که احتمالا به زودی از سوی دولت اسراییل برای همراهی مجدد ساکنین غاصب فلسطین اشغالی و فریب افکار عمومی جهان انجام خواهدشد، حداقل انزوای شدید رژیم صهیونیستی در جریان یک همراهی گسترده درسطح دنیا و با یک اتحاد فراگیر در جهان اسلام (حتی در حد بروز جنگی مانند جنگ شش روزه اعراب و اسراییل)، به یکی از پیش بینی های قریب الوقوع مبدل شود.

 

طبیعی است که در این فرآیند، بروز هرگونه عمل جنایتکارانه توسط رژیم ضدبشری اسراییل برای برون رفت از این اوضاع آشفته، دور از انتظار نخواهدبود؛ اما بی تردید هر اقدامی برای رهایی از غرق شدن در گردابی خودساخته نتیجه بخش نبوده و تنها، اجماع جهانی برای محکومیت و منزوی ساختن این رژیم موثر واقع خواهدشد.

 

فراگیری موج بیداری اسلامی

 

اگرچه غرب و بخصوص آمریکا به دنبال از دست دادن سرسپردگی حاکمان دیکتاتوری همچون بن علی، مبارک، علی عبدالله صالح، قذافی و دیگر کسانی که آخرین روزهای حکومت خود را طی می کنند، تمام تلاش خود را برای تجهیز و حفظ رژیم های حکومتی اعراب و بخصوص آل سعود به عنوان آخرین و به ظاهر مطمئن ترین پایگاه موجود خود در منطقه بکار برده اند، اما وجود تبعیض در رفتار و عملکرد چند ده ساله حاکمان این کشورها و جانبداری و همراهی علنی آنان با دولت های فاسد غربی، بویژه دولت های آمریکا و اسرائیل که همواره به عنوان اصلی ترین دشمنان مسلمانان مطرح بوده اند از یک سو و گستردگی فساد در تار و پود نظام حکومتی آنها از سوی دیگر، شرایطی را بوجود آورده که نه تنها تغییر در ساختار سیاسی و اجتماعی این کشورها را اجتناب ناپذیر و قطعی کرده، بلکه تداوم آن می تواند به سرنگونی کامل تمام حکومت های دیکتاتور فعلی منجر گردد.

 

در این میان شاید دولتمردان عربستان با اتکاء به ثروت های بادآورده و حمایت های مصلحت طلبانه غرب، خود را از بروز چنین حوادثی مصون بدانند، اما در مورد این کشور علاوه بر مشکلات فوق باید به نارضایتی های مردم ناشی از خفقان حاکم بر جامعه شیعیان و حتی سنی های غیر وهابی، آثار سوء دخالت های چندساله حکام در امور دیگر کشورهای منطقه و نقش طولانی وهابیون افراطی برای تسلط بر ارکان حکومتی و تاثیر حضور آنان بر تشدید بحران هایی که به مثابه آتش زیر خاکستر، آماده اشتعال است نیز اشاره کرد.
بنابراین پیامدها و آثار رو به گسترش موج بیداری اسلامی حکایت از آن دارد که در صورت تداوم این وضعیت در کشورهای درگیر، نه تنها تسلیحات و تجهیزاتی که برای حفظ تاج و تخت آنها در اختیارشان قرار گرفته کارساز نخواهد بود بلکه حمایت های سیاسی و مشورتی اروپا و آمریکا نیز، نتیجه ای برای نجات آنها از موج عدالت خواهی و آتش خشم ملت های انقلابی دربرنخواهد داشت و چه بسا همین اقدامات با تاثیرگذاری بر چرخه تحولات بتواند به ابزاری برای سرعت بخشیدن به مبارزه علیه خود آنها و اربابانشان تبدیل و حکومتی مانند آل سعود را با شدت بیشتری سرنگون کند.

 

تاثیر انقلاب های مردمی
با اینکه برای اکثر مردم جوامع غربی تصور وجود نظامی کارآمدتر از نظام های سرمایه داری دور از ذهن به نظر می رسید و اگر چه در حال حاضر موج بیداری محرومین و کسانی که مورد بی عدالتی و تحت ظلم و ستم قرار گرفته اند به برخی از کشورهای خاص محدود می شود، اما قطعا با آشکارشدن دستاوردهای مثبت تحولات جاری در سطح دنیا، دامنه این امواج به سایر نقاط جهان نیز گسترش خواهد یافت و همان گونه که مقام معظم رهبری(دامه) نیز پیش بینی کردند، نه تنها خاورمیانه و آفریقا، بلکه اروپا و نیز از نتایج بیداری و قهر انقلابی ملت های تحت ستم در امان نخواهند بود.
غالباً ارتباط دولت های سلطه گر و سلطه پذیر، محدود به روابط بین حاکمان بوده و از پایگاه و جایگاه مردم بی بهره است؛ به همین دلیل شاید در گذشته دولت های استکباری توانسته باشند در تعاملات سیاسی، اقتصادی و یا نظامی با سایر دولت های سرسپرده، منافع و موقعیت خود را حفظ کنند، اما از آنجا که حضور آنها در نقاط مختلف جهان همواره با جنگ افروزی و حمایت از دولت های غربگرا و دیکتاتور برای چپاول و غارت منابع و امکانات این کشورها و تحمیل و ترویج فرهنگ منحط غربی همراه بوده است، این حضور نمی تواند در دراز مدت با ثبات و پایدار باشد.
این عملکرد وضعیتی را ایجاد کرده که علاوه بر مردم کشورهای مستضعف و محروم اقصی نقاط دنیا، مردم کشورهای غربی و اروپایی نیز با تأسی از فریاد عدالت طلبی مردم سایر کشورها، از ظلم و ستمی که سال ها از سوی حاکمان بر آنها روا داشته شده ، به خشم آمده و نابودی و تغییر حکومت های خود را فریاد بزنند.

 

به این ترتیب، احتمال فراگیر شدن بیداری عموم ملت های تحت ستم در مخالفت با استثمار و استکبار و نظام سست و در عین حال پرزرق و برق و فریبکارانه سرمایه داری در سراسر دنیا و تبدیل این حرکت مردمی و خودجوش به یک نهضت جهانی و عمومی، سخن گزافی نخواهد بود، اگرچه در مورد کشورهایی که فاقد شرایط لازم از جمله وحدت رهبری در انقلاب باشند، احتمال تداوم حرکت های قهر آمیز در قالب جنگ های داخلی نیز وجود دارد.

 

منزوی شدن دنیای غرب

 

معرفی اکثر کشورهای اروپایی و بویژه آمریکا به عنوان مقروض ترین کشورهای دنیا، سقوط ارزش دلار در برابر سایر ارزهای رایج، سقوط ارزش سهام شرکت ها و کاهش معاملات بازار بورس در کشورهای غربی، ورشکستگی ده ها بانک و تعطیلی صدها کمپانی اروپایی و آمریکایی، افزایش هزینه ها و کاهش شدید نقدینگی آمریکا و غرب، افزایش نرخ بیکاری در این کشورها و... شواهدی هستند که به روایت تحلیلگران بین المللی، امکان فروپاشی قریب الوقوع نظام سرمایه داری را در آینده ای نه چندان دور محتمل ساخته است.

 

صرف نظر از اطلاعات و آمار مورد اشاره، تسلط بی چون و چرای صهیونیست ها بر ارکان نظام حکومتی غرب و بخصوص آمریکا و کارکردهای اقلیت نگرانه و ظالمانه نظام سرمایه داری که منجر به پیدایش نظام برده داری نوین و ایجاد یک طبقه محدود فوق العاده متمول و ثروتمند و متقابلا اکثریتی برخوردار از درآمد و امکاناتی محدود و نسبی و بعضاً درحد فقر در این کشورها گردید، باعث شده تا به تدریج نقاط ضعف آن برای مردم این ممالک و سایر جهانیان اثبات و با ایجاد تزلزل در پایه و اساس این نظام، شرایط برای طغیان جوامع غربی و متلاشی شدن غده چرکینی که سال ها راه تنفس ملت های مسخ شده و تحت استثمار این بخش از کره خاکی را سد کرده بود، فراهم شود.

 

امروزه سؤال مشترک شهروندان آمریکایی و اروپایی این است که؛ با چه منطقی و تا چه زمانی باید هزینه سیاست های جنگ افروزانه سردمداران و حضور غیرقانونی و غیرمنطقی ارتش های خود در نقاط مختلف دنیا را بپردازند؟ چه کسی به آنها اجازه داده تا برای فروش بیشتر تسلیحات و تأمین منافع صاحبان شرکت ها، شهروندان خود را قربانی کنند؟ چرا باید مالیات شهروندان اروپایی صرف برنامه های غیرانسانی رژیم غاصبی شود که حمایت از او، دستاوردی غیر از تصاحب مناصب کلیدی کشورهایشان و استثمار شهروندان درجه دو سه اروپایی و آمریکایی و تحمیل هزینه های سنگین و در نهایت کاهش محبوبیت غرب در نزد افکار عمومی جهان را برای آنها درپی نداشته باشد؟

 

اگرچه جنبه های مثبت قابل توجهی از زندگی مدرن را نیز می توان در این کشورها ملاحظه کرد، اما اینک مردم کشورهایی که همواره به دروغ سرزمینشان برای دیگران به عنوان الگویی نوین از تمدن و آزادی و مدینه فاضله ای عاری از هرگونه مشکل برای یک زندگی عادلانه و ایده آل معرفی می شد، به ناکارآمدی این نظام در ایجاد یک زندگی انسانی و مطلوب پی برده و به همین دلیل با هر بهانه ای تلاش می کنند تا نارضایتی خود را از انبوه تبعیض ها، نژادپرستی ها و فریب کاری های دولتمردان خود بروز دهند.

 

به همین دلیل و با گسترش دامنه بیداری مسلمانان و محرومین و مستضعفین جهان که روزبه روز بر شدت آن افزوده می شود، بتدریج امکان حضور غرب در خاورمیانه و سایر کشورهای جهان کاهش و شمارش معکوس برای انزوا و در نهایت فروپاشی نظام سلطه نیز رقم خواهد خورد.ج

نگ سرد جدید بین غرب و شرق

 

آمریکائی ها که زمانی به دور از تبعات جنگ های جهانی، تمام تلاش خود را معطوف تسلط تدریجی بر جهان و اعمال نفوذ بر ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای مختلف در جهت کسب منافع نامشروع کرده و بخصوص در چند سال اخیر با اتکاء به ثروت های بادآورده و قدرت بی حد و حصر نظامی، خود را حاکم بلامنازع جهان دانسته و با وقاحت تمام دخالت در تمام امور بین المللی و حتی داخلی کشورها را حق خود می دانستند، اکنون به علت عوارض ناشی از مشکلات متعدد داخلی و خارجی، در وضعیتی قرار گرفته اند که دیگر قادر نیستند، به راحتی و با اتکاء به قدرت اقتصادی یا نظامی، نظرات خود را به رقبای استراتژیک و حتی کشورهایی که قبلاً مستعمره آنها به حساب می آمدند، تحمیل نمایند.

 

ضعف ساختار حکومتی، آشکار شدن ناکارآمدی نظام سرمایه داری، بروز مشکلات عظیم اقتصادی، تشدید بحران های اجتماعی، جنگ افروزی و آثار نامطلوب حضور آمریکا در نقاط مختلف جهان، از یک طرف و دخالت در امور مختلف کشورها، تحقیر ملت ها و تنزل شدید جایگاه بین المللی آمریکا در میان افکار عمومی جهان، تحریک و حمایت مستقیم و غیرمستقیم از مخالفان زیاده خواهی و تداوم رفتار مستکبرانه دولتمردان آمریکایی برای اعمال نفوذ بر تصمیم های بخش های مختلف سازمان ملل، بیداری ملت ها و دهها دلیل دیگر، از طرف دیگر سبب شده تا این کشور به تدریج موقعیت استراتژیک خود به عنوان یک شریک مطمئن برای حکومت های وابسته را از دست داده و واقعیت امکان تقابل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی را بیش از پیش برای جهانیان و بخصوص رقبای قدر او فراهم کند.

 

هم اکنون رقبای شرقی آمریکا و همپیمانان او نیز بخوبی دریافته اند که معدود همراهی های صورت گرفته از سوی آمریکا و غرب در چالش های جهانی، تنها رفتاری کذب برای کسب فرصت های بهتر در جهت سلطه بیشتر بر جهان بوده و این وضعیت سبب شده تا بار دیگر زمینه ها برای احیاء مجدد جنگ سرد که سال ها بر روابط آمریکا و شوروی سابق حاکم بود، فراهم شود. اما آنچه درمورد آینده جهان معاصر قطعی به نظر می رسد این که، دنیا دیگر شاهد جهانی تک قطبی یا دو قطبی نخواهد بود.

نویسنده : احمدرضا هدایتی/م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ توطئه وهابی ها در تخریب گنبد الخضراء

طرح های وهابیون عربستان برای خارج کردن مقبره پیامبر اسلام (ص) از مسجد نبوی و تخریب "القبة الخضراء" (گنبد سبز) به بهانه توسعه اماکن مقدس، خشم کارشناسان سیاسی مسلمان را برانگیخته است. یک کارشناس عربستانی با ابراز تاسف از اینکه مردم و مسئولان کشورهای اسلامی با جنایت رژیم آل سعود برخورد مناسب نداشته‌اند ، افزود : کشورهای عربی و اسلامی وظیفه دارند، برای توقف این جنایت وارد عمل شوند و به پا خیزند.

عصر شیعه ـ طرح های خارج کردن مقبره پیامبر اسلام (ص) از مسجد نبوی و تخریب "القبة الخضراء" (گنبد سبز) را نخستین بار بن عثیمین از علمای وهابیت مطرح کرده است.
در حالیکه وهابیون سعودی هدف از اجرای طرح را توسعه اماکن مقدس و افزایش ظرفیت پذیرش حجاج عنوان می کنند یک کارشناس سیاسی عربستان اجرای طرح را توطئه هدفمند رژیم آل سعود برای نابودی تمام آثار اسلامی در شهرهای مکه مکرمه و مدینه منوره دانست .
"فواد ابراهیم" صحبت مسئولان سعودی را درباره طرح های توسعه ، دروغ محض خواند و افزود : برای اجرای طرح ها باید تمامی زیرساختها در شهرهای مکه و مدینه اصلاح شود و این در حالی است که هنوز مشکلات زیادی در زمینه شبکه آب و فاضلاب و تامین آب آشامیدنی دراین شهرها وجود دارد.
وی با اشاره به مقاله بسمه بنت سعود ، شاهزاده سعودی که از فساد مقامات سعودی پرده برداشت، تصریح کرد : این نخستین مقاله یا مطلب دراین مورد نیست چرا که پیش از این نیز مقالات زیادی در مطبوعات محلی و خارجی درباره فساد شایع در دربار خاندان سعود منتشر شده است.
این کارشناس عربستانی با ابراز تاسف از اینکه مردم و مسئولان کشورهای اسلامی با جنایت رژیم آل سعود برخورد مناسب نداشته‌اند ، افزود : کشورهای عربی و اسلامی وظیفه دارند، برای توقف این جنایت وارد عمل شوند و به پا خیزند.
وی هدف اصلی از اجرای طرح را استفاده اقتصادی از جایگاه های مسجدالحرام و مسجد نبوی (ص) دانست و تاکید کرد: نبود موانع قانونی و نیز مخالفتهای مردمی و اسلامی و حتی بین‌المللی در زمینه اجرای طرح های مربوط به از بین بردن آثار اسلامی در شهرهای مکه و مدینه منوره، سبب شده است که مسئولان سعودی به اجرای این طرح‌ها ادامه دهند.
فؤاد ابراهیم بر لزوم بازنگری در سرپرستی و نظارت آل سعود بر اماکن مقدس در حجاز تاکید کرد و اظهار داشت : اکنون به مرحله ای رسیده‌ایم که حتی احتمال تخریب مسجدالحرام نیز در راستای اجرای این طرح‌ها منتفی نیست.
وی با اشاره به تاثیر پذیری عربستان از بهار عربی احتمال اینکه عربستان هم دستخوش تحولات شود را منتفی ندانست و اظهار داشت : مردم عربستان خواهان آزادی و مشارکت در تصمیم گیری در امور کشور هستند و اکنون دلایل کافی برای تغییرات گسترده در عربستان وجود دارد.
فواد ابراهیم هدف از اقدام مسئولان سعودی درهزینه کردن 36 میلیارد دلار برای مسائل اجتماعی را در بهار گذشته به تاخیر انداختن لحظه انفجار مردمی در این کشور دانست و اطمینان داد عربستان هم از روند تغییرات مستثنی نخواهد بود و تغییرات دیر یا زود این کشور را نیز فرا خواهد گرفت.
در همین حال شیخ عبدالناصر الجبری رئیس دانشکده دعوت اسلامی لبنان هم در گفتگو با شبکه های خبری با تاکید بر اینکه طرح‌های توسعه حرمین شریفین آثار اسلامی را نابود کرده است افزود : آل سعود در اجرای طرح‌های توسعه حرمین شریفین به هیچ وجه ، جوانب معنوی این اماکن مقدس را رعایت نکرده است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سلامت انتخابات را «مردم» تعیین می کنند نه نخبگان و رسانه های قبیله گرا

حالا که دو سال و اندی از آن ماجرا گذشته و در آستانۀ برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم هستیم، اصلاح‌طلبان استراتژی دوگانه‌ای را در پیش گرفته‌اند. در یک روی این استراتژی شاهد این هستیم که ایشان مدعی‌اند همچنان سلامت انتخابات مورد تردید است و با وجود شرایط فعلی، برگزاری هر نوع انتخاباتی بی‌معنی است. به طور مثال در نشریۀ آرمان می‌خوانیم...

از چندین ماه باقی‌ مانده به انتخابات ریاست جمهوری دهم، کاندیداها، چهره‌های برجسته، نشریات و سایت‌های وابسته به جریان اصلاح‌طلبی چیزی را زمزمه کردند که بعدها تبدیل به عامل سقوط ایشان شد. از آن زمان یکی از اصلی‌ترین مطالبی که در هر مکان اصلاح‌طلبی می‌شد ردپایی از آن دید، موضوع "تردید در سلامت انتخابات" بود. گویی ایشان که می‌دانستند نمی‌توانند به پای محبوبیت رقیب خود برسند و با وجود انواع حربه‌های تبلیغاتی، باز هم از وی عقب مانده‌اند خواستند تا برای آبروی رفتۀ خویش در فردای بعد از انتخابات چاره‌ای بیاندیشند و جوی ایجاد کردند که در آن یا نمایندگان اصلاح‌طلبان پیروزند و یا تقلب شده و در انتخاباتی ناسالم، شکست خورده‌اند.

در همان دوران بود که رهبر انقلاب در سفری به کردستان عنوان داشتند که بحث تردید در سلامت انتخابات از توطئه‌های دشمن است و همۀ جریانهای سیاسی درون نظام جمهوری اسلامی باید که از دامن زدن به آن اجتناب ورزند. اما افسوس که گوش‌های سرمست قدرت این پیام را نشنیدند و نه تنها بر این موضوع تأکید کردند بلکه با پیش کشیدن "نظارت بین‌المللی بر انتخابات" نهایت تلاش خود را برای ایجاد فضای ابهام‌آلود انجام دادند.

گذشت و گذشت تا اینکه انتخابات انجام شد و نتیجۀ آن به نحوی بود که اصلاح‌طلبان را بر آن داشت تا بر کوس تقلب در انتخابات بکوبند و ادعای سابق خویش مبنی بر "عدم برگزاری انتخابات سالم" را حقیقی جلوه دهند. از اینجا بود که سنگ‌بنای فتنۀ 88 گذاشته شد و شد آنچه که شد. به‌عبارت‌دیگر، موضوع "تردید در سلامت انتخابات" اصلی‌ترین دلیل برای ایجاد بزرگترین فتنۀ صدسال اخیر جهان تشیع بود.

حالا که دو سال و اندی از آن ماجرا گذشته و در آستانۀ برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم هستیم، اصلاح‌طلبان استراتژی دوگانه‌ای را در پیش گرفته‌اند. در یک روی این استراتژی شاهد این هستیم که ایشان مدعی‌اند همچنان سلامت انتخابات مورد تردید است و با وجود شرایط فعلی، برگزاری هر نوع انتخاباتی بی‌معنی است. به طور مثال در شمارۀ 1656 نشریۀ آرمان مورخ هشتم تیر ماه می‌خوانیم:

«مصطفی کواکبیان، عضو فراکسیون اقلیت مجلس نیز با اشاره به تأکید مسئولان کشور مبنی بر عدم دخالت دولت در انتخابات می‌گوید: اگر ما قبلاً این حرف‌ها را می‌گفتیم بعضی‌ها ایراد می‌گرفتند که شما چرا این حرف‌ها را می‌گویید. وی ادامه داد: اما احتیاط شرط عقل است و باید هشدار داد چرا که دولت همه عوامل اجرایی را در اختیار دارد و اگر به خاطر 4 رأی اصولگرایان را بخواهد نادیده بگیرد دیگر وضعیت اصلاح‌طلبان معلوم است.»

و یا در مقاله‌ای از مصطفی درایتی در شمارۀ 2225 روزنامۀ اعتماد مورخ دهم مرداد ماه می‌خوانیم:

«معتقدم جایگاه اصلاح‌طلبان در جامعه با برگزاری انتخابات مشخص می‌شود و نیازی به شانتاژهای خبری و کری‌های سیاسی نیست. امروز برگزاری انتخابات آزاد و سالم دیگر تنها خواست و نگرانی اصلاح‌طلبان نیست، بسیاری از اصولگرایان نیز به جد نگران سلامت انتخابات هستند. انتخاباتی که سلامت آن تضمین نشود شبیه یک شکل و شمایل بی‌محتواست.»

همچنین در شمارۀ 5426 روزنامۀ شرق و در مطلبی به نام "وعده‌های داغ احمدی‌نژاد در فضای انتخاباتی" آمده است:

«فراتر از اینکه این وعده‌ها{ی رئیس جمهور} عملی باشد یا به گفته منتقدان تنها سطح مطالبات را افزایش دهد نگرانی‌های جدی درخصوص سلامت انتخابات آینده و حضور برخی جریانات حاشیه‌دار همچون جریان انحرافی در مجلس آینده مطرح است. بحث تلاش جریان انحرافی برای تصاحب کرسی‌های پارلمان با مصاحبه امیری‌فر با شرق مطرح شد.»

این مسئله کار را به جایی رسانده که سایت‌های اپوزسیون سوءاستفاده کنند و مثلاً در خبری از سایت ضد انقلاب زمانه می‌خوانیم:

«نورالله حیدری یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس نسبت به سلامت انتخابات در ایران ابراز تردید کرد. ظاهراً اشاره این نماینده مجلس به انتخابات مجلس ایران است که قرار است ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ برگزار شود. حیدری در گفت‌وگو با تارنمای خبرآنلاین گفت: وقتی بخشی از بدنه دولت، خواسته یا ناخواسته، سهواً یا عمداً برخلاف قانون عمل می‌کند، بعد چطور مطمئن باشیم که انتخابات درستی را برگزار خواهند کرد؟

مخالفان دولت نیز پس از برگزاری انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ایران در سال ١٣٨٨، می‌گویند انتخابات در ایران به صورت سالم و آزادبرگزار نمی‌شود و نهادهای نظامی و امنیتی در آن دخالت می‌کنند.»

البته این موضع‌گیری را در آخرین مصاحبه‌های منتشر شده از آقایان دستغیب و صانعی نیز می‌توانیم ببینیم. هرچند که این رویه، کاملاً در خلاف جهت استراتژی موازی اصلاح‌طلبان قرار دارد که در آن تصمیم جدی بر ورود به عرصۀ انتخابات دارند. اخبار ضد و نقیضی که در مورد لیست‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان در تهران به گوش می‌رسد و یا فعالیت‌های جریان‌های وابسته به ایشان در استان‌ها مؤید این نکته است که ایشان قصد ورود با تمام قوا و امکانات به انتخابات را دارند و بهانه کردن "عدم سلامت انتخابات" تنها نوعی نازکردن سیاسی و بازار گرمی از سوی ایشان است.

از سویی دیگر متاسفانه چند وقتی است که در رسانه‌های وابسته به برخی اصوالگریان نیز اخباری می‌خوانیم که نشان‌دهندۀ دلنگرانی برخی از آنها در مورد سلامت انتخابات مجلس آینده است. البته ایشان به مانند اصلاح‌طلبان شمشیر را از رو نبسته‌اند و نمی‌توان توقع داشت که به سان آنها رفتار کنند. به طور مثال در یکی از مطالب این چنینی در سایت الف مدعی اصولگرایی می‌خوانیم:

«علیرغم پاکدستی دولت نهم و دهم در برگزاری انتخابات مجلس هشتم و شوراهای اسلامی و مجلس خبرگان و ریاست جمهوری نگران تشویش اذهان عمومی در انتخابات مجلس نهم وجود دارد. باید تمهیداتی اندیشیده شود تا وجود هر گونه شک و شبهه‌ای در باره سلامت انتخابات برطرف شود.»

و یا در همین سایت و در مطلبی با عنوان "راهکارهای ضد امنیتی نشدن انتخابات پیش‌ رو" و با تأویل بیانات مقام معظم رهبری می‌خوانیم:

«برگزاری یک انتخابات سالم و بدور از حاشیه همواره یکی از دغدغه های مسئولین نظام بخصوص رهبر انقلاب بوده است بطوریکه ایشان در خطبه های نماز عید سعید فطر با اشاره به برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفندماه سال جاری، ذات انتخابات را توأم با نوعی چالش خواندند و افزودند:  انتخابات، تجلی حضور مردم، مظهر مردم‌سالاری دینی و ذخیره و پشتوانه امنیت کشور است و باید مراقب بود که این پشتوانه بزرگ، به چالشی برای امنیت کشور تبدیل نشود.»

یکی دیگر از سایت های اصولگرا نیز ذیل مطلبی با عنوان "انتخابات امنیتی یا امنیت انتخاباتی" آورده است:

«در عرصه پیش رو، بازیگران جدیدی مثل "منحرفین" نیز ورود کرده اند که رفتارهایشان انطباق زیادی با فتنه گران دارد. باید اذعان کرد که از هم اکنون در رفتار این منحرفین حرکاتی قابل مشاهده است که پیش از این نیز در روزهای قبل از فتنه ۸۸ آنها را مشاهده کرده بودیم. آنها از هم اکنون و طی چند مرتبه، بر حضور مردم! در طرفداری از یک شخص خاص در خیابان ها تأکید کرده اند. در بیان سیاسی آنها طرح نوع دیگری از تقلب به چشم می خورد. به گونه ای که تلویحاً و گاهی رسماً می شنویم از این می گویند که "همه! طرفدار ما هستند." و این بیان به آن معنی است که اینان از هم اکنون مشغول القای این تفکر هستند که باید اسامی کاندیداهای آنان از صندوق رأی به عنوان پیروز خارج شود وگرنه...!»

هرچند در این مطلب سعی شده، فتنه‌گران آینده را افراد منتسب به جریان انحرافی معرفی کند اما باید از این دوستان پرسید آیا به راستی به زعم این دوستان، مبارزه با یک گروهک چند نفره که هیچ گونه ریشه و اصالتی در حوزه سیاست ندارند و تنها به پشتوانه محبوبیت رئیس جمهور محترم، ارتزاق می کنند آن قدر اهمیت دارد که سلامت انتخابات را زیر سوال ببرند؟ آیا این مصداق بارز بازی کردن در زمین دشمن نیست؟ و اصلا مگر انتخابات دست این گروهک یا هر گروه دیگری است که چنین حرف هایی بر زبان می آورند؟ انتخابات ایران از آن جهت سالم ترین و کم عیب ترین انتخابات دنیا است که «مردم» بر صحت و سلامتی آن نظارت دارند. بر پای هر صندوق و شعبه اخذ رأی، نمایندگان مردمی حضور دارند، نماینده ای از هیأت اجرایی (فرمانداری و استانداری ها)، نماینده ای از هیأت نظارت (شورای نگهبان) و نمایندگانی از کاندیداتورها هستند که تمامی مراحل کار را به دقت زیر نظر دارند. برای همین است که حتی شخصی چون تاج زاده با همه اقدامات ضد انقلابانه ای که انجام داده به این نکته در جمع دوستان خود اذعان کرد که تقلب در انتخابات ایران به آن صورتی که موسوی و سبزها مطرح کردند غیر ممکن است. این موضوع را می توان از نتیجه مختلف انتخابات ایران در طول این سه دهه از عمر انقلاب اسلامی به وضوح مشاهده کرد.

بنابراین به تمامی آن دسته از گروه ها و افرادی (که اگر چه در مقیاس با پشتوانه مردمی نظام، در اقلیت هستند) که در «اوهام» خود ذره ای در سلامت انتخابات تردید دارند پیشنهاد می کنیم بهتر است در انتخابات شرکت نکنند. اگر چه با چنین اوهام و تصوراتی حتی اگر در انتخابات هم شرکت کنند رأی قابل قبولی نخواهند آورد. این را سابقه حضور مردم در انتخابات قبل به خوبی نشان داده است.

هر کس می‌خواهد وارد انتخابات شود و هر کس می‌خواهد نیاید. انقلاب اسلامی، ناز کسی را نمی‌خرد. به کسی هم احتیاجی ندارد. این ما هستیم که باید در خدمت انقلاب باشیم. خواص باید خودشان را با مسیر انقلاب اسلامی هماهنگ کنند و برای برگزاری انتخاباتی با عظمت، از همه وجودشان مایه بگذارند. در غیر این صورت امت حزب‌الله ایشان را نیز به زباله‌دان تاریخ خواهد انداخت.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خانواده ایرانی سیبل حملات سایت های مستهجن

یعنی درواقع آنها با تولید داستانهای پورنو که درآن بارها بر ارتباط جنسی با محارم تاکید می شود تلاش می کنند که مخاطب خود را نسبت به این مسائل در درجه اول بی اهمیت کنند وسپس حتی او را به سمت چنین روابطی سوق دهند...

بولتن نیوز : تهاجم فرهنگی همه جانبه از سوی غرب برای تاثیرگذاری در جوامع هدف وجوامع مذهبی هر روز ابعاد تازه ای پیدا می کند.به گونه ای که از سوی دستگاه فرهنگی سیاسی غرب  ایده های جدید برای ایجاد انحراف جای شیوه های قدیمی را می گیرد ونوبه نو برموجهای بحران آفرین غیر اخلاقی افزوده می  شود.

این درحالی است که این موجها هر روز با ابزاری جدیدتر به کشورهای هدف مخابره می شود تا تاثیر گذاری آنها بیشتر باشد.!یک روز با شبکه های غیر اخلاقی ماهواره ها،یک روز با هالیوود واین بار با سایتهای مستهجن!سایتهای مستهجنی که محتوای آنها با زبان کشور مورد هدف است.

درهمین راستا چندی است که به صورت گسترده ای سایتهای مستهجن ومبتذل آن هم به زبان فارسی  از سوی باندهای سازمان یافته ای درفضای اینترنت به وجود می آید.نکته قابل توجه اینجاست که تولید این سایتها هر روز با شدت بیشتر وحجم زیادی تری دنبال می شود.

درتمام این سایتها تنها چیزی که به چشم می خورد استهجان وابتذال است.عکس ها وفیلمهای مبتذل  واز همه جدیدتر داستانهای پورنو از چیزهایی است که دراین سایتها با هدف ایجاد انحراف اخلاقی دیده می شود.به ویژه داستانهای پورنو که درآن با خیال پردازی در باره رابطه جنسی تلاش می شود که قبح این موضوع در پیش چشم خواننده شکسته می شود.

این سایتهای هدف دار واعتیاد آور!

دراین بین نکته ای که بیش از دیگر مسائل هشدار دهنده است،اهداف این جریان از این فعالیت گسترده است.چرا که پس از مدتی این سایتها حرکتی را آغاز کردند که درآن از چیزهایی صحبت می شود که حتی می توان آن را فراتر از تمام مسائل غیر اخلاقی دانست.یکی از همین مسائلی که دراین سایتها در راستای قبح شکنی از آن وبه نوعی ترویج آن تلاش می شود،ارتباط جنسی با محارم است. یعنی درواقع آنها با تولید داستانهای پورنو که درآن بارها بر ارتباط جنسی با محارم تاکید می شود تلاش می کنند که مخاطب خود را نسبت به این مسائل در درجه اول بی اهمیت کنند  وسپس حتی او را به سمت چنین روابطی سوق دهند.

دکترحسین باهر-استاد دانشگاه ومتخصص رفتار شناسی-با تاکید بر اعتیاد آور بودن گردش دراین سایتها به این موضوع اشاره می کند که جریانی که این سایتها را هدایت می کنند تلاش دارد تا قبح شکنی کند.آن هم با تکرار دائم مسائل غیر اخلاقی در داستانهای پورنو! به عقیده این استاد دانشگاه این سایتها تلاش می کنند تا با تکرار چندین باره مسائلی همچون زنا با محارم وزیبا جلوه دادن آن در پیش چشم مخاطب اولاً حریمهای اخلاقی را بشکنند وثانیاً جامعه علی الخصوص جامعه جوان را به سمت چنین رفتارهایی بکشانند.درکنار این موضوع از این مسئله بسیار مهم نمی توان گذشت که این سایتها برای گرفتن پتانسیل مثبت جوانان وبه نوعی خرج کردن این پتانسیل در راههای بیهوده تمرکز کرده اند.

فروپاشی خانواده،یکی از اهداف مهم!

همچنین دکتر باهر به این مسئله اشاره کردکه  محتویات این سایتها بنیان خانواده را هدف گرفته است ، وقتی تلاش می شود تا رابطه با محارم بین خود اعضای داخل خانواده ترویج شود دیگر نتیجه مشخص است.نتیجه چیزی جز بن بست کامل زندگی اجتماعی نیست،که این بن بست به نابودی تمام ارکان جامعه منجر می شود.از سوی دیگر وقتی جامعه به بن بست کشیده شود هیچ پیشرفت اجتماعی صورت نمی پذیرد.

درکنار این موضوع این سایتها تلاش می کنند تا زندگی حیوانی وغریزی را مثل دنیای غرب در کشورهای مذهبی مثل ما باب کنند. آنها با پرکردن این سایتها از محتویات کاملا مستهجن به نوعی فرد را غریزه زده می کنند تا در زندگی شخصی خود تنها به غریزه اهمیت بدهد وبرای ارضای این غریزه به هیچ چیز حتی بنیان خانواده هم رحم نکند.دراینجا توده وار بودن مطالب به این تهاجم روانشناسانه به ذهن مخاطب  کمک خواهد کرد واگر مخاطب از پایه های اعتقادی ضعیفی برخوردار باشد ممکن است تسلیم شود.

اما آُسیبهای بزرگ این سایتها تنها به اینجا منتهی نمی شود،بلکه یکی از بزرگترین مشکلاتی که محتویات این سایتها برای جوانان وخانواده ها ایجاد می کند،بلوغ زودرس جنسی است.درواقع این سایتها با مطرح کردن مسائل جنسی آن هم به صورت غیر طبیعی باعث می شوند که جوانان با مسائلی روبه رو شوند که اصلا درآن سن  وقت فهمیدن آن نیست.

دام بلوغ زودرس جنسی برای جوانان

دکتر باهر دراین باره به قدرت تجزیه وتحلیل محدود جوانان درسن پایین اشاره می کند وبا تاکید به این موضوع ،معتقد است که جوانان کم سن وسال وقتی با این مسائل روبه رو می شوند به دلیل ناتوانی در درک این توطئه اسیر بلوغ زودرس جنسی وانحرافات فوق العاده خطرناکی می شوند که می تواند جوانی وانرژی آنها را تباه کند.این درحالی است که والدین همچنان تا مدتها از این مسائل بی اطلاع خواهند ماند.

از سوی دیگر پس از اینکه جوان اسیر بلوغ زودرس جنسی شد این سایتها آنان را به برقراری رابطه آزاد جنسی دعوت می کنند تا به نوعی پروسه فساد گسترانی آنها تکمیل شود،فساد گسترانی یکی از مهمترین استراتژی های این سایتهاست.چرا که تشویق به رابطه آزاد دقیقاً در تقابل با آموزه های دینی قرار دارد که جامعه با آن رشد پیدا کرده است ،پس درنهایت این موضوع علاوه برگسترش فساد اخلاقی باعث ایجاد تعارض فکری وعقیدتی هم می شود.درواقع اینجاست که بحث استحاله هم مطرح می شود یعنی از درون تهی کردن جامعه از مفاهیم اخلاقی و سپس پرکردن ذهنها از بی بندوباری فکری ورفتاری!

برای مقابله با این موج زنجیره ای مستهجن باید فکری کرد!

از این موضوع هم نباید غافل شد که حداقل هدف این سایتها ایجاد توهمات جنسی برای مخاطب وبه نوعی وادار کردن او به رویا پردازی جنسی است،این موضوع فکر را بیمار می کند چرا که شخص دائما از ذهن خود برای ساختن تصاویر مستهجن استفاده می کند که پایان این مسئله کاملا مشخص است.

البته سایتهای مبتذل تنها زنجیره ای از این باند هدف دار است چرا که اگر به عنوان نمونه نگاهی به فیلمهای هالیوودی داشته باشیم متوجه اوج این توطئه خواهیم شد دراین فیلم ها هم دقیقا رابطه جنسی با محارم بدون اشکال در پیش چشم بیننده ترسیم می شود وبا توجیه آن سعی می شود تا قبح آن شکسته شود.

به هر صورت سایتهای مبتذل وترویج عناصر مبتذل علی الخصوص رابطه جنسی آزاد ورابطه با محارم یکی از حلقه های زنجیری است که در چند سال اخیر از سوی گروههای هدف دار غربی برای ایجاد انحرافات بزرگ و وحشتناک اخلاقی به وجود آمده است وبرای همین باید به فکر پاتکی مناسب برای آن بود.

دکتر باهر درباره راههای مبارزه با این موج فساد گسترانی به تولید محتوای مناسب اشاره می کند.چرا که به تعبیر او باید برای خانواده و جوانان محتوای مناسب وبومی تولید کرد که جذاب هم باشد.از طرف دیگر باید والدین ناظرانی با سواد درعرصه تکنولوژی باشند ودانش خود را در این زمینه افزایش دهند.همچنین باید شرایط ازدواج به موقع برای جوانان هم فراهم شود چرا که این سایتها جوانان را برای مقابله با فرهنگ دینی به رابطه آزاد جنسی دعوت می کنند اما ما باید برای مقابله، جوانان را به سمت ازدواج به موقع سوق دهیم تا تمام اهداف این آنها را خنثی کنیم. درکنار این مسئله ایجاد شرایط برای خودنمایی جوانان در عرصه های مثبت ومورد علاقه ، یکی از مهمترین پاتکها درمقابل این حمله همه جانبه است.چرا که وقتی جوان به کار ورشته  مورد علاقه خود می پردازد به نوعی استعدادهایش شکوفا می شود که این موضوع به طور قطع از بسیاری از انحرافات جلوگیری می کند.

 نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حاشیه‌سازی فرهنگی در شرایط پیشرفت ملی و بیداری اسلامی

حاشیه‌سازی فرهنگی در شرایط پیشرفت ملی و بیداری اسلامی
سرویس سیاسی مفید نیوز :: روند التهابات، حاشیه‌ها و هیجانات کاذب در کشور و تحرکات جریانات منحرف در زمین دشمن حاکی از آن است که پروژه‌ای بزرگتر از انحراف و عمیق تر از فتنه 88 پشت جملاتی سطحی گنجیده است 


دست کم گرفتن طریقه نبرد به انضمام رودربایستی در رویارویی با ارتش سایبری دشمنان در جنگ فرهنگی به گونه‌ای که در ادامه غفلت‌های اساسی یک مسئول از زیربنای فرهنگی کشور، اعتقاد به بی‌اعتقادی در زمینه جنگ فرهنگی رونمایی شود، آسیب‌های بسیار کلانی در پی خواهد داشت که به سادگی نمی‌توان از آن گذشت.
آلوده کردن مسائل اصلی به جریانی
از آنجا که گفتمان یک مسئول خصوصاً اگر در دستگاه‌های اجرایی کشور مشغول به فعالیت باشد، ممکن است در سطح داخلی و حتی بین‌المللی بخشی از گفتمان حاکمیت محسوب شود، از این بابت تمامی مسئولان باید مراقب گفتار و رفتار خود باشند و از اظهارنظر خارج از دایره نظام و انقلاب بپرهیزند.
اشتغال به اظهارنظرات ناصواب و نظریات برآمده از افکار و اندیشه‌های انحرافی و دخیل کردن اینگونه موارد در امور استراتژیک کشور، حاصلی غیر از آلوده کردن مسائل اصلی به جریانی ندارد.
یارگیری به نفع دشمن در جنگ نرم
تصویب بودجه‌های کلان از سوی دشمنان برای پیشبرد اهداف جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران و وابستگی بودجه برخی از نهادهای نظامی جبهه استکبار به اهداف جنگ فرهنگی حاکی از مشغولیت بیگانگان به جنگ علیه نظام ایران است؛ جنگی که ابزار آن از تانک و موشک به قلم و سایت اینترنتی و ماهواره تغییر کرده است. آنان در فرآیند جنگ نرم، مدام در حال یارگیری هستند و از داخل و خارج می‌کوشند تا بر دایره اصحاب خود بیفزایند.
در این شرایط اگر بپذیریم که به عنوان مثال فتنه ۸۸ یک یارگیری عظیم از سوی نظام سلطه برای پیشبرد جنگ نرم و فروپاشی از درون بود، غفلت از جنگ فرهنگی و بودجه‌های مختص آن، آیا نمی‌تواند دشمن را سریع‌تر به کامیابی و یارگیری برساند؟
با توجه به آنکه در طول بیش از ۳۰ سال عمر انقلاب اسلامی پس از تهاجم نظامی به ایران، یک لحظه تهاجم فرهنگی علیه جمهوری اسلامی قطع نشده و در شرایط فعلی بیش از گذشته در پیش است، جریانی که اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارد، آیا فکر کرده است که با این بی‌اعتقادی احتمالاً در آینده خانه‌های خالی دشمن را پر خواهد کرد؟
حواس‌پرتی جمعی و ایجاد تزلزل در تحولات منطقه
حواس‌پرتی جمعی در داخل و خارج از کشور به گونه‌ای که افکار جهانی از مقوله انقلاب اسلامی و فرهنگ انقلاب منحرف شود و این انحراف تا به جایی ادامه یابد که حتی تهاجم فرهنگی و مقابله با آن به یک خیال خام تبدیل شود، مسیری است که خواه ناخواه در صورت تداوم حاشیه‌سازی‌های برخی از مسئولان درون انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، طی خواهد شد.
در این شرایط، علاوه برآنکه ممکن است انقلاب‌های منطقه که تاکنون با تحولات اسلامی و الگوپذیری از انقلاب اسلامی ایران همراه بوده است به خاموشی گراید یا لااقل تزلزلی در آن ایجاد شود، در داخل کشور نیز حواس پرتی جمعی گسترده شده و ضمن جابه‌جایی مسیر اصلی و فرعی، پیشرفت کشور فدای قدرت‌طلبی یک جریان ائتلافی از منحرفان خواهد شد.
پنهان کردن پروژه‌ای بزرگ‌تر از انحراف و عمیق‌تر از فتنه ۸۸
روند التهابات، حاشیه‌ها و هیجانات کاذب در کشور و تحرکات جریانات منحرف در زمین دشمن حاکی از آن است که پروژه‌ای بزرگتر از انحراف و عمیق تر از فتنه ۸۸ پشت جملاتی سطحی گنجیده است؛ پروژه‌ای که در ائتلاف جریانات ‌ قدرت طلب طراحی شده است و آنان فعلاً با تزریق هیجانات لحظه‌ای و زودگذر به جامعه، به دنبال پنهان نگه داشتن آن پروژه بزرگ‌تر خود هستند؛ پروژه‌ای که اینک در حال رشد و استحکام روی مفاسد اقتصادی و تکرار مواضع اپوزیسیونی برخی از مسئولان گذشته است، اما در وقت خود میوه‌های تلخی را البته بسیار ارزان و ناقابل به عده‌ای اغتشاشگر خیابانی و نیز فرهنگی به فروش خواهد رساند. شاید آن زمان، ایام انتخابات باشد؛ این هشدار را باید جدی گرفت و به سادگی نمی‌توان از آن گذشت.

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نامه به آقا امام زمان(عج) حقیقت یا خرافات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عریضه نویسی حقیقت است یا خرافات ؟؟؟

عریضه نویسی چیست؟

اغلب لغت شناسان عریضه را به عرض حال و درخواست‏نامه معنی می‏کنند [1]  او برای «عرض» معانی مختلفی بیان می‏کنند که یکی از آنها، بیان مطلبی از طرف فرد کوچکتر به بزرگتر است؛ بر این اساس معنی به عرض رساندن عبارت از گفتن و بیان کردنِ مطلبی از طرف کوچکتر به بزرگ‏تر است. [2] .

در اصطلاح، عریضه نویسی یکی از شیوه‏های خاصّ توسل است که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده است.

توضیح آن‏که گاهی افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتاری‏ها مواجه می‏شوند که برحسب ظاهر امکان برطرف نمودن آنها از طریق اسباب عادی میسّر نیست، یا حد اقل بسیار مشکل است؛ در چنین مواردی به جای نا امید شدن و زانوی غم در بغل گرفتن، از ناحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السّلام توصیه شده است که از اموری نظیر دعا و توسل که در جای خود اثبات شده است -که هریک از آنها اگر مؤثّرتر از اسباب وعلل عادی نباشند کمتر از آنها نیستند- کمک گرفته شود.

آن‏گاه برای خود توسّل، شیوه‏های مختلفی بیان شده است که از جمله آنها نوشتن عریضه است.

عریضه گاهی خطاب به خداوند تبارک و تعالی نوشته می‏شود ودر آن فرد نیازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود به مقام و منزلت یکی از معصومین‏علیهم السّلام یا همه آنها در پیشگاه خداوند متوسل می‏شود؛ و یا این‏که عریضه مستقیما به معصوم‏علیه السلام نوشته می‏شود تا او بواسطه قرب و ارج و منزلتی که در نزد خداوند متعال از او برآورده شدن یا برطرف گشتن آن حاجت و مشکل را درخواست نماید؛

و یا این‏که خود معصوم‏علیه السّلام بواسطه ولایت و قدرتی که از ناحیه پروردگار عالم به او اعطا شده است، به اذن خداوند مهربان این نیاز و گرفتاری را برطرف سازد.

بدیهی است که هیچ‏یک از این امور با قیودی که به آنها ذکر شد به اموری نظیر شرک و بت‏پرستی و... منتهی نمی‏شوند.
ــــــــــــــــــــــ
(1)     الرائد/ ج2/ ص183
(2)     فرهنگ معین / ج2 / ص2288


توجیه عقلی و ادله نقلی عریضه نویسی

از بررسی مجموعه آیات و روایاتی که در صدد تبیین منزلت وکمالات وجودی اهل‏بیت‏علیهم السّلام هستند، چنین معلوم می‏شود که ائمه اطهارعلیهم السّلام علاوه بر ولایت تشریعی یعنی حقّ تبیین وتشریح احکام وآیات الهی ورهبری سیاسی ودینی واجتماعی جامعه، که اصطلاحا به آن امامت گفته می‏شود؛ از منزلت والای ولایت تکوینی نیز برخوردارند. این بُعد از کمال که گاهی از آن تعبیر به «ولایت تصرّف» و «ولایت معنوی» می‏شود،

نوعی از اقتدار وتسلط فوق‏العاده در امور نظام هستی است که با توجه به دارا بودن مراتب بالای کمالات معنوی و قرب به حضرت حقّ با عنایات مخصوص خداوند متعال معجزات وکرامات منقول از آن ذوات مقدسه، ناشی از این بُعد ولایتی آنهاست.

توضیح آن‏که برطبق جهان بینی اسلامی، انسان از چنان استعدادی برخوردار است که از طریق انجام عبادات وترک گناهان می‏تواند به مرتبه‏ای از کمال برسد که تمام اعضاء وجوارح بدن او الهی بشود. یعنی به جایی می‏رسد که چشم او جز حقّ را نمی‏بیند و گوش او به غیر از حقّ را نمی‏شناسد، وپای او جز در راه حقّ قدم بر نمی‏دارد ودست او جز در مسیر حقّ کاری انجام نمی‏دهد.
.
و در یک کلام در تمام رفتارها و عملکردها جز به کار حقّ خود را مشغول نمی‏سازد. یعنی به تمام معنی خلیفةاللّه می‏شود. تصوّرات وتصرّفاتش همه رحمانی می‏گردد. از این مرتبه از کمال در حدیث قدسی مشهور که امام صادق‏علیه السلام آن را از وجود مبارک پیامبر اکرم‏صلّی اللّه علیه و آله روایت می‏کنند، با این تعابیر یاد شده است:
.
قال اللّه عزّوجلّ: ما تقرّب إلیّ عبدٌ بشی‏ءٍ أحبُ إلیّ ممّا افترضتُ علیه وإنّه یتقرّب الیّ بالنافلة حتی احبّهُ فإذا أَحْبَبْتُهُ کنتُ سمعهُ الذی یسمع بهِ وبصرهُ الذی یبصر بهِ ولسانه الذی ینطق به ویدهُ الذی یبطش بها. إن دعانی أجبته، وإن سألنی أعطیتهُ. [1] .
.
خداوند عزّوجلّ می‏فرمایند: هیچ بنده‏ای با هیچ وسیله‏ای به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوب‏تر باشد. همانا بنده به وسیله نوافل ومستحبّات -که من آنها را واجب نکرده‏ام ولی او تنها به خاطر محبوبیّت آنها در نزد من، به انجام‏شان می‏پردازد- به من نزدیک می‏شود تا به جایی که محبوب من می‏گردد، همین که محبوب من گشت، من گوش او می‏شوم که با آن می‏شنود، وچشم او می‏شوم که با آن می‏بیند، وزبان او می‏شوم که با آن سخن می‏گوید، ودست او می‏شوم که با آن حمله می‏کند. در این حال اگر مرا بخواند دعایش را اجابت می‏کنم، واگر از من چیزی درخواست کند آن را به او می‏دهم».
.
وقتی که انسان‏های معمولی از چنین قابلیّتی برخوردارند، به طریق اولی ائمه اطهارعلیهم السّلام به جهت کمالاتی که دارند می‏توانند از منزلتی برخوردار شوند که بتوانند در شئونات مختلف عالم تکوین تصرّفاتی داشته باشند.
.
در اشاره به برخورداری اهلبیت‏علیهم السّلام به سطح بالایی از این گونه ولایت است که در زیارت جامعه وارد شده است:
.
«بکم فتح اللّه وبکم یختم وبکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض وبکم ینزّل الغیث»
.
«پروردگار عالم به برکت وجود شماست که خلق را آغاز می‏کند و آن را به پایان می‏رساند، وآسمان را از فرو افتادن بر زمین باز می‏دارد، و باران را فرو می‏فرستد».
.
به عبارت دیگر خداوند همه چیز را به وسیله شما که واسطه‏های فیض او هستید ایجاد و اداره می‏نماید. وهمچنین در دعای عدیله در تشریح وتبیین قسمتی از برکات وجود مبارک حضرت امام زمان‏علیه السلام آمده است:
.
«ثمّ الحجّة الخلف القائم المنتظر المهدی المرجی الذی ببقائه بقیت الدنیا وبیمنه رُزق الوری وبوجوده ثبتت الأرض والسماء».
.
«سپس -بعد از امام عسکری‏علیه السلام - حجّت بعدی، قائم منتظر مهدی‏علیه السلام است که وی آن مایه امیدی است که به برکت بقاء وجود مبارک او، دنیا باقی و برقرار، و مخلوقات عالَم از روزی برخوردارند. همینطور در سایه وجود اوست که نظم و انسجام زمین وآسمان پاحفظ می‏شود».
..
با در نظر گرفتن مطالب گذشته و تأمل در مضمون آیاتی همانند:
.
1 - یا أیها الذین آمنوا اتّقوا اللّه وابتغوا إلیه الوسیلة [2] .
­ ای کسانی که ایمان آورده‏اید! تقوا پیشه کنید و وسیله‏ای برای تقرّب به خداوند انتخاب‏کنید.
.
2- ولو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤک فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیما [3] .
­ اگر آنها هنگامی‏که به خود ستم کردند -گناه مرتکب شدند- و به سراغ تو آمده، و از خداوند طلب عفو و بخشش می‏کردند، و تو نیز برای آنها طلب عفو می‏نمودی، خداوند را توبه پذیر ورحیم می‏یافتند».
.
3- قالوا یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنّا کنّا خاطئین قال سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرحیم [4] .
­ برادران یوسف گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم! یعقوب در پاسخ آنها فرمود: به زودی برای شما از خداوند طلب آمرزش خواهم کرد، همانا او آمرزنده ومهربان است».
.
.
و همچنین از دقت در مدلول و مضمون روایاتی نظیر:
.
1- روایت ابوالوفای شیرازی که بر طبق آن رسول اکرم‏صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
.
«چون درمانده و گرفتار شدی پس به حجّت استغاثه کن که او تو را در می‏یابد، و حجّت برای کسی که از او استغاثه کند پناه و فریاد رس است». [5] .
.
2- مرد نابینایی تقاضای دعا از پیامبرصلّی اللّه علیه و آله برای شفای بیماری‏اش کرد، پیغمبرصلّی اللّه علیه و آله به او دستور دادند که چنین دعا کند:
«اللّهم إنّی أسئلک وأتوجه إلیک بنبیّک محمّد نبیّ الرحمة، یا محمّد إنّی توجّهت بِک إلی ربّی فی حاجتی لتقضی لی اللّهم شفّعه فیّ» [6] .
­ خداوندا! من از تو به خاطر پیامبرت که پیامبر رحمت است تقاضا می‏کنم وبه تو روی می‏آورم. ای محمّد! به وسیله تو به سوی پروردگارم برای انجام حاجتم توجه پیدا می‏کنم، ای خدای من! او را شفیع من قرار بده».
.
3 - آنگاه که مادر گرامی‏حضرت علی‏علیه السلام رخت از جهان بربست، پیغمبر اکرم‏علیهم السّلام به او چنین دعا فرمود:
.
«اغفر لأمّی فاطمة بنت أسد و وسّع علیها مدخلها بحقّ نبیّک والأنبیاء الذین من قبلی» [7] .
«خداوندا! مادرم فاطمه دختر اسد را بیامرز، و قبر را برای او وسیع گردان؛ بحقّ پیغمبرت وپیغمبرانی که قبل از من بوده‏اند».
.
4- از امام رضاعلیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمودند:
هر گاه سختی و گرفتاری به شما روی آورد به وسیله ما از خدای عزّوجلّ کمک بخواهید و این است معنی کلام خداوند متعال در قرآن کریم: «و للّه الاسماء الحُسنی فادعوه بها» [8].

و دعاهای زیادی در توسل به خدای متعال بوسیله امامان‏علیهم السّلام در متون روایی وارد شده است از جمله در زمینه توسل به امام زمان‏علیه السلام چنین آمده است:
.
اللّهم انّی اسألک بحقّ ولیّک و حجّتک صاحب الزّمان اِلاّ اغتنی به جمیع اموری و کفیتنی به موتة کل موذٍ و طاغٍ و باغٍ و اغتنی به فقد بلغ محمودی و کفیتنی کل عددٍ و همٍّ و غم و دین و وُلدی و جمیع اهلی و اخوانی و من یعنینی امرُه و خاصّتی آمین یا ربّ العالمین. [9].
.
بار خدایا من از تو می‏خواهم به حقّ ولیّ و حجّتت صاحب الزمان‏علیه السلام که مرا بر تمام امور یاریم کنی و به او شرّ هر گونه موذی و سرکش و ستمگری را از من دور گردانی و به آن حضرت مرا یاری کنی که تلاشم به آخر رسیده و هر گونه دشمنی و همّ و غم و اندوه و قرض را از من و فرزندانم و تمام خاندانم و برادرانم و هر کس که کارش به من مربوط می‏شود و بستگان نزدیکم، کفایت کنی،
ای پروردگار عالمیان! همه این درخواست‏های مرا اجابت فرما.
.
بنابراین، اقتدار فوق العاده تصرّف در شئون هستی، که در عرف عامه مردم از آن به برخورداری از توان انجام دادن کرامات و قدرت ارائه معجزات تعبیر می‏شود در حقیقت یک نعمت بزرگ خدا دادی است که در نتیجه سیر کمالات روحی و تحصیل اعلای از قرب الهی به افرادی خاصّ از انسانها اعطا می‏شود، و آنها به برکت همان نعمت الهی می‏توانند در جهان هستی تصرّفات فوق العاده‏ای بنمایند، و این صفت کمالی از نظر ضعف و قوّت دارای مراتبی است که در اثر میزان قرب و بُعد و مقدار سیر معنوی در افراد مختلف فرق می‏کند.
.
نتیجه آن که اعتقاد به برخورداری ائمه اطهارعلیهم السّلام از چنین موهبتی، نه شرک است ونه سبب انکار قدرت واراده مطلقه خداوند می‏شود.
.
وقتی اصل مسأله توسّل به اهل‏بیت‏علیهم السّلام صورت قابل توجیه منطقی و برهانی پیدا کرد، مطلب بعدی این است که توسّلات به چه شکل و یا شیوه‏ای باید انجام گیرند؟
.
در این باره باتوجه به شرایط مختلف که پیش می‏آید دستور العمل‏های متفاوتی از ائمه اطهارعلیهم السّلام نقل شده است که از جمله آنها شیوه عریضه‏نویسی است.
.
در اینجا با هدف آشنائی بیشتر با کمّ و کیف این کار، نخست نمونه‏هایی از عریضه‏های موجود در کتابهای مفصّل روایت و ادعیه، ارائه گردیده، سپس تعدادی از حکایت‏های موجود در این زمینه که مشتمل بر اطلاعات کاملتری هستند جهت استفاده بیشتر علاقمندان تقدیم خواهد شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)     کافی / ج1 /ص 352
(2)     سوره مائده /35
(3)     سوره نساء/ 62
(4)     یوسف / 97 و 98
(5)     نجم الثاقب / ص787
(6)     وفاء الوفاء / ج3/ص1372
(7)     جامع کبیر طبرانی
(8)     بحار/ ج94/ ص22/ح17
(9)     بحار/ ج94/ص34/ح22

عریضه به امام زمان علیه السلام
 
الف - مرحوم محدّث قمی در کتاب منتهی الآمال به نقل از تحفة الزائر علامه مجلسی و مفاتیح النجاة سبزواری می‏نویسد:
.
هرکس حاجتی دارد، آنچه را که ذکر می‏شود در یک قطعه کاغذی بنویسد ودر ضریح یکی از ائمه‏علیه السلام بیندازد، یا کاغذ را ببندد ومهر کند وخاک پاکی را گِل سازد، وآن را در میان گِل بگذارد ودر نهر یا چاه آب یا برکه‏ای بیندازد، با این نیت که انشاء اللّه به خدمت حضرت صاحب الزمان صلوات اللّه وسلامه علیه برسد، و آن بزرگوار عهده‏دار برآورده شدن حاجت وی می‏شود؛ عریضه این‏چنین نوشته می‏شود:
 
«بسم اللّه الرحمن الرحیم»
 
«کتبت یا مولای صلوات اللّه علیک مستغیثا وشکوتُ ما نزل بی مستجیرا باللّه عزّوجلّ ثمّ بِک من أمرٍ قد دهمنی واشغلَ قلبی وأطال فکری وسلبنی بعض لُبّی وغیّر خطیر نعمة اللّه عندی واسلمنی عند تخیّل وروده الخلیل وتبرء منّی عند ترائی إقباله إلیّ الحمیم وعجزتْ عن دفاعه حیلتی وخاننی فی تحمله صبری وقوّتی فلجأت فیه إلیک وتوکلت فی المسألةِ للّه جلّ ثناؤه علیه وعلیک فی دفاعه عنّی علما بمکانک من اللّه ربّ العالمین، ولیّ التدبیر ومالک الاُمور واثقا بک فی المسارعة فی الشفاعة إلیه جلّ ثنائه فی امری متیقّنا لإجابته تبارک وتعالی إیاک باعطائی سؤلی وأنت یامولای جدیر بتحقیق ظنّی وتصدیق أملی فیک فی أمر کذا وکذا (وبه جای کذا وکذا حاجات خود را ذکر نماید) فیما لا طاقة لی بحمله ولاصبر لی علیه وان کنت مستحقا له ولاضعافه بقبیح افعالی وتفریطی فی الواجبات التی للّه عزّوجلّ فأغثنی یامولای صلوات اللّه علیک عند اللّهف وقدّم المسألة للّه عزّوجلّ فی أمری قبل حلول التلف وشماتة الأعداء فبک بسطت النعمة علیّ وأسئل اللّه جلّ جلاله لی نصرا عزیزا وفتحا قریبا فیه بلوغ الآمال وخیر المبادی وخواتیم الأعمال والأمن من المخاوفِ کلّها فی کل حال إنّه جلّ ثنائه لما یشاء فعّال وهو حسبی ونعم الوکیل فی المبدء والمآل».
 
آنگاه در کنار نهر یا چاه یا برکه آب بایستد ویکی از وکلای آن حضرت در دوره غیبت صغری را در نظر بیاورد (عثمان بن سعید عمروی، یا پسر او محمد بن عثمان، یاحسین بن روح یا علی بن محمد سمری) و با نام او را بخواند:
.
«یا فلان بن فلان - مثلا عثمان بن سعید سپس این چنین ادامه دهد:- سلام علیک أشهد أنّ وفاتک فی سبیل اللّه وأنّک حیٌّ عند اللّه مرزوق وقد خاطبتک فی حیاتک التی لک عند اللّه عزّوجلّ وهذه رقعتی وحاجتی الی مولانا علیه السلام فسلّمها إلیه وأنت الثقة الأمین».
سپس نوشته را در همان نهر یا چاه یا برکه آب بیندازد، انشاء اللّه حاجت او برآورده خواهد شد. [1].
 
ب - و همچنین در این زمینه مرحوم محدّث نوری در کتاب نجم الثاقب عریضه‏ای را خطاب به امام زمان‏علیه السلام از کتاب سعادات به این صورت نقل کرده است.
 
«بسم اللّه الرحمن الرحیم»
 
توسّلت إلیک یا أبا القاسم محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن علی بن أبی طالب النبأ العظیم والصراط المستقیم وعصمة اللاجین بأمّک سیّدة نساء العالمین وبآبائک الطاهرین وبامّهاتک الطاهرات، بی-س والقرآن الحکیم والجبروت العظیم وحقیقة الإیمان ونور النور وکتاب مسطور ان تکون سفیری إلی اللّه تعالی فی الحاجة...
 
(بعد حاجت خود را می‏نویسد) و این نوشته را در مقداری گِل پاک گذاشته و آن را در آب جاری می‏اندازد و در همان حال یکی از نواب اربعه را صدا کرده می‏گوید: یا عثمان بن سعید ویا محمد بن عثمان‏و... اوصلا قصّتی الی صاحب الزمان صلوات اللّه علیه. [2].
 
ج - در کتاب دعای بحارالانوار مرحوم علامه مجلسی، عریضه دیگری از کتاب مصباح شیخ ابوجعفر طوسی؛ با این عبارت آمده است:
 
بسم اللّه الرحمن الرحیم

«الی اللّه سبحانه وتقدّست اسماؤه، ربّ الأرباب وقاصم الجبابرة العظام، عالم الغیب، کاشف الضرّ، الذی سبق فی علمه ما کان وما یکون، من عبده الذلیل المسکین، الذی انقطعت به الاسباب، طال علیه العذاب، وهجرة الأهل، وباینه الصدّیق الحمیم، فبقی مرتهنا بذنبه، قد أوبقه جرمه، وطلب النجاة فلم یجد ملجأً ولا ملتجأً غیر القادر علی حلّ العقد ومؤبّد الأبد، ففزعی إلیه واعتمادی علیه ولا لجأ ولا ملتجأ إلاّ إلیه.
اللّهم إنّی أسألک بعلمک الماضی، وبنورک العظیم، وبوجهک الکریم، وبحجّتک البالغة أن تصلّی علی محمد وعلی آل محمّد وان تأخذ بیدی وتجعلنی ممن تقبل دعوته وتقیل عثرته وتکشف کربته وتزیل ترحته، وتجعل له من امره فرجا ومخرجا وتردّ عنّی بأس هذا الظالم الغاشم وبأس الناس یاربّ الملائکة والناس، حسبی أنت وکفی من أنت حسبه، یا کاشف الاُمور العظام فإنّه لاحول ولاقوّة إلاّ بک». [3]. 
 
متن این استغاثه به درگاه خداوند تبارک وتعالی را به همراه عریضه‏ای که خطاب به حضرت امام زمان‏علیه السلام با این عبارات نقل شده است:
 
بسم اللّه الرحمن الرحیم

«توسلت بحجة اللّه الخلف الصالح، محمّد بن الحسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب النبأ العظیم والصراط المستقیم والحبل المتین عصمة الملجأ وقسیم الجنة والنّار أتوسّل إلیک بآبائک الطاهرین الخیّرین المنتجبین واُمّهاتک الطاهرات الباقیات الصالحات الذین ذکرهم اللّه فی کتابه فقال عزّ من قائل الباقیات الصالحات وبجدّک رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وخلیله وحبیبه وخیرته من خلقه أن تکون وسیلتی الی اللّه عزّوجلّ فی کشف ضُرّی وحلّ عقدی وفرّج حسرتی وکشف بلیّتی وتنفیس نزحتی وبکهیعص وبیس والقرآن الحکیم وبالکلمة الطیّبة وبمجاری القرآن وبمستقر الرحمة وبجبروت العظمة وباللوح المحفوظ وبحقیقة الإیمان وقوام البرهان وبنور النور وبمعدن النور والحجاب المستور والبیت المعمور وبالسبع المثانی والقرآن العظیم وفرائض الاحکام والمکلّم بالعبرانیّ والمترجم بالیونانی والمناجی السریانی وما دار فی الخطرات وما لم یحط به لالظّنون من علمک المخزون وبسترک المصون والتوراة والانجیل والزبور یاذا الجلال والاکرام صلّ علی محمد وآله وخذ بیدی وفرج عنّی بأنوارک واقسامک وکلماتک البالغة إنّک جواد کریم وحسبنا اللّه ونعم الوکیل ولاحول ولاقوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم وصلواته وسلامه علی صفوته من ربیّته محمّد وذرّیته».

 و آنگاه رقعه استغاثه را با بوی خوش معطر می‏سازد و در میان رقعه، عریضه امام زمان‏علیه السلام را قرار داده و هر دو را در داخل گِل پاک می‏گذارد. سپس دو رکعت نماز می‏خواند و بعد، آن را به درون چاه آب یا نهر جاری می‏اندازد و بهتر است که این کار در شب جمعه انجام گیرد. ضمنا وقتی که عریضه را در چاه یا نهر آب انداخت بلافاصله این دعا را بخواند:
. .
«اللّهم إنّی اسألک بالقدرة التی لحظت بها البحر العجاج فأزبد وهاج ورماج وکان کاللیل الداجّ طوعا لأمرک وخوفا من سطوتک فانتق اُجاجه وابتلق منهاحه وسجت جزائره وقدست جواهره تنادیک حیتانه باختلاف لغاتها الهنا وسیدنا ما الذی نزل بنا وما الذی حلّ ببحرنا فقلت لها اسکنی سأسکنک ملیّا واجاور بکِ عبدا زکیّا فسکن وسبّح و وعد بضمائر المنح فلمّا نزل به ابن متّی بما ألمّ الظنون فلمّا صار فی فیها سبّح فی امعائها فبکت الجبال علیه تلهّفا واشفقت علیه الأرض تأسّفا فیونس فی جوفه کموسی فی تابوته لأمرک طائع ولوجهک ساجد خاضع فلمّا أحببت أن تقیه القیته بشاطی‏ء البحر شلوا لاتنظر عیناه ولاتبطش یداه ولاترکض رجلاه وانبتّ منّةً منک علیه شجرةٌ من یقطین وأجریت له فراتا من معین فلمّا استغفر وتاب خرقت له الی الجنة بابا إنّک أنت الوهاب. وتذکر الائمة واحدا واحدا. [4].
.
سپس همه اسامی دوازده امام‏علیهم السّلام رإ ذکر می‏کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)     منتهی الامال / ص334
(2)     نجم الثاقب /ص421
(3)     همان
(4)     بحارالانوار/ ج91/ص28و29

حکایت شیخ صدوق (ره)

شیخ طوسی؛ و دیگران روایت کرده‏اند که محمدبن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه -که قبر شریف در شهر ری است- نقل می‏کند که محمد بن علی ابن اسود به من حکایت کرد:

روزی پدرت (مرحوم علی بن الحسین بن موسی بن بابویه) بعد از درگذشت محمد بن عثمان عمری؛ -دومین نائب خاص امام زمان‏علیه السلام - عریضه‏ای به خدمت امام‏علیه السلام نوشت و آن را به حسین بن روح سوّمین نائب خاص امام عصرعلیه السلام داد تا آن را به محضر مبارک حضرت بقیّةاللّه‏علیه السلام برساند.

در آن عریضه از حضرت درخواست کرده بود که از خداوند متعال بخواهند تا برای او فرزندی فقیه عطا نماید -گویا علی‏بن الحسین چند سال بعد از ازدواج بچه‏دار نمی‏شد- پدرت نقل می‏کرد:

سه روز بعد، حسین بن روح به من فرمود:
.
حضرت امام زمان‏علیه السلام دعا فرمودند، شما از همسر فعلی‏ات که دخترعمویت هست بچه‏دار نخواهی شد، بلکه به زودی با یک کنیز دیلمی ازدواج می‏کنی که دو فرزند فقیه وعالم از او نصیب تو خواهد شد.
..
عین عبارت امام‏علیه السلام در جواب نامه علی بن حسین چنین ذکر شده است:
.
«... قد دعونا اللّه لک بذلک وسترزق ولدین ذکرین خیّرین» [1] .
.
­ ما در این باره به درگاه خداوند دعا نمودیم، به زودی خداوند دو فرزند پسر اهل خیر به تو عنایت خواهد فرمود».
..
مدتی از این واقعه نگذشت که خداوند دو پسر به علی بن حسین عطا نمود، -یکی از آنها محمّد است که آثار بسیار ارزشمندی از وی به جای مانده که از جمله آنهاست کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» در دو جلد، که مجموعه مباحث این کتاب به معارف امام زمان‏علیه السلام اختصاص دارد.
.
مؤلف آن را با هدف تبیین ابعاد مختلف مسأله مهدویت وپاسخ به شبهات مخالفین ومعاندین به دستور خود حضرت صاحب الزمان‏علیه السلام به نگارش در آورده [2]  است و اثر دیگر این فقیه بزرگوار کتاب بسیار ارزشمند فقهی «من لایحضره الفقیه» است که یکی از کتب اربعه شیعیان به حساب می‏آید و پسر دوّم ایشان حسین نام دارد که محدثین بسیار زیادی از نسل او بوجود آمدند- در ادامه محمد بن علی اسود می‏گوید:
.
من راجع به خودم نیز از آن حضرت این مسئلت را داشتم تا خداوند به برکت دعای آن حضرت پسری برای من روزی فرماید، که بنا به مصالحی درخواست من اجابت نشد.
.
بعد شیخ صدوق نقل می‏کنند: محمد بن علی اسود هنگامی که می‏دید من به مجلس استادمان ابن‏ولید؛ رفت و آمد می‏کنم ورغبت بیشتری به علم و کتب علمی دارم، می‏فرمود:
.
جای شگفتی نیست که تو چنین رغبت و شوقی در علم داری، چرا که تو به دعای امام زمان‏علیه السلام به دنیا آمده‏ای. [3] .
.
همین‏طور محقق شوشتری نقل می‏کند که شیخ صدوق همواره می‏فرمود:
.
من به دعای صاحب الامر متولد شده‏ام، و به این موضوع افتخار می‏کرد.
..
در اینجا مناسب است به نکته دیگری در زمینه منزلت پدر شیخ صدوق؛ در نزد امام یازدهم‏علیه السلام اشاره نمائیم:
.
نقل شده است که حضرت عسکری‏علیه السلام نامه‏ای به علی بن الحسین نوشتند و در آن نامه با این عبارت به ایشان دعا کردند:
.
«... وجعل من صلبک اولادا صالحین...»
خداوند از نسل تو فرزندان شایسته‏ای قراردهد.

.
بر این اساس می‏توان گفت: تولد فرزندان علی بن الحسین به برکت دعای دو امام یعنی حضرت امام حسن عسکری ‏علیه السلام و حضرت بقیة اللّه الاعظم‏ علیه السلام انجام یافته است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)     مجالس المؤمنین / قاضی نورالله شوشتری / ج1/ص253
(2)     درمقدمه کمال الدین مرحوم شیخ صدوق در این باره چنین می نویسد
(3)     اکمال الدین / ص502

لینک منبع : مرکز نشر اعتقادات

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عکس/تفاوت ادب و احترام در محضر رهبر انقلاب

 
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نقدی تحلیلی بر مواضع کسانی که اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند

نقدی تحلیلی بر مواضع کسانی که اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند//باور کنید جنگ نرم جدی است
سرویس سیاسی مفید نیوز :: استفاده از ابزار فرهنگ در جهان امروز آنچنان در پازل قدرت گنجانده شده، که با یک نگاه گذرا چرخاندن ابعاد و زوایای فرهنگ به سمت استفاده‌های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی توسط بسیاری از کشورها کاملاً مشهود است.

تاریخ: ۱۹ شهریور ۱۳۹۰

در این چرخه، نگاه متقابل فرهنگ به مقولات دیگر به گونه‌ای است که دولت‌ها می‌کوشند تا از طریق ترویج و اشاعه فرهنگ خود در قالب بسته‌های فرهنگی به سایر کشورها، در مسیر اهداف سیاسی، اقتصادی و نظامی خود گام‌های بلندی را بردارند و از سوی دیگر سیاست، اقتصاد و اهداف نظامی و جنگی خود را در مسیر اشاعه فرهنگ مورد قبول خود به سراسر جهان به کار گیرند. قدرت فرهنگ در دنیای امروز به گونه‌ای پیش می‌رود که جنگ فرهنگی را میان بسیاری از کشورها شکل داده است. جنگ برای کسب قدرت بیشتر میان دولت‌ها مسئله‌ای انکارناپذیر است که در قرن حاضر پس از چند صد سال قتل‌عام و خونریزی و استفاده از ادوات نظامی توسط استعمارطلبان، تبدیل به تهاجم و شبیخون فرهنگی شده است و در این جنگ که فقط ابزار آن از نظامی به فرهنگی تغییر کرده است، اگر دولت‌های اسلامی در برابر نظام سلطه منفعلانه عمل کنند و در برابر هجوم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان گرفتار تحلیل و درک غلط از موقعیت‌ و خوش‌بینی بیش از حد شوند، بی‌شک بازنده میدان خواهند بود.
فرهنگ بزرگترین سرمایه جنگ امروز غرب علیه ایران
کشور ایران یکی از کشورهایی است که در هر دوره‌ای به مقتضای شرایط زمان مورد تهاجم نظام سلطه بوده است. پس از شکست قطعی مهار منطقه‌ای و بین‌المللی ایران که در ابعاد نظامی و سیاسی و اقتصادی دنبال شد، دنیای غرب در شرایط حاضر بیش از پیش می‌کوشد تا جمهوری اسلامی را آماج حملات خود قرار دهد؛ این حملات اما به شیوه سخت سابق نیست و در قالب جنگی نرم و با عملیاتی نظیر شبیخون و تهاجم فرهنگی دنبال می‌شود. فرهنگ بزرگترین دستمایه و سرمایه جنگ کنونی غرب علیه جمهوری اسلامی است.
برای اثبات این مدعا می‌توان به مواردی از این قبیل اشاره کرد:
۱- بودجه‌های مصوب غرب برای جنگ نرم علیه ایران همچون «بودجه ۵۵ میلیون دلاری پنتاگون در سال ۲۰۱۰ برای جنگ نرم در ایران»، «هزینه ۱۷ میلیارد دلاری غرب طی فتنه ۸۸»، «۴۲ میلیون دلار بودجه صنعت اسلام‌هراسی امریکا که عمده آن با بودجه ایران‌هراسی مخلوط است»، و میلیون‌ها دلار بودجه دیگر که مراکز و بنیادهای غربی سالانه برای جنگ نرم علیه ایران به کار می‌گیرند. در اکثر این موارد بسیاری از مراکز نظامی نیز دخیل هستند و نقش فعالی دارند که این حاکی از نگرش و روحیه تهاجمی آنان به مقوله فرهنگ برای پیشبرد اهداف جنگ نرم است. بی‌تردید در این شرایط اگر دولتی «شرایط جنگی با تهاجم فرهنگی» را درک نکند، دچار خوش خیالی افراطی شده است.
۲- اعتراف نظام سلطه و نظریه‌پردازان غربی به شکست حمله نظامی در برابر ایران و ضرورت پیگیری اهداف نظامی در ابعاد فرهنگی و شکست و فروپاشی ایران از درون که انجام تحقیقات گسترده در موسسه بروکینگز امریکا در این باره یکی از نمونه‌های درگیری فرهنگی با ایران است.
۳- وقوع حوادثی نظیر ۱۸ تیر ۷۸ و فتنه ۸۸ در ایران که رنگ و بوی یک تهاجم از خارج به داخل ایران را داشت و از نوع تهاجمات فرهنگی محسوب شد، ثابت کرد که عده‌ای برای شکست ایران همان نقشه‌های دهه اول انقلاب را در ابعادی دیگر دنبال می‌کنند. زیرا در آن شرایط هدف نهایی بسیاری از دولت‌های غربی و امریکا، براندازی نظام جمهوری اسلامی با یک جنگ فرهنگی بود؛ جنگی که اگرچه در آن خبری از ابزارآلات سخت نظامی نظیر هواپیما و ناو جنگی و تانک و موشک نبود، اما با ادوات نرم جنگ از جمله فرهنگ پایه‌ریزی شده بود.
تأکید رهبر انقلاب بر وجود «جنگ فرهنگی» در شرایط امروز دنیا
جنگ فرهنگی دشمنان اسلام و ایران علیه جمهوری اسلامی که از حدود ۲۵ سال گذشته با سرعتی وصف ناپذیر روند صعودی حمله نرم به ایران را می‌پیماید، باعث شده تا طی این سال‌ها رهبر معظم انقلاب با سخنانی روشنگرانه مسئولان کشور و مردم را از «ناتوی فرهنگی» و «شبیخون فرهنگی» غرب علیه ایران آگاه سازند. ایشان در یکی از دیدارهای امسال خود که با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند، با اشاره به جنگ فرهنگی خاطرنشان کردند:« با تحولات عظیم ارتباطاتی که امروز در دنیا به‌وجود آمده، جنگ فرهنگی به عرصه‌ای با ابعاد مختلف و فراگیر و پیچیده تبدیل شده است.» رهبر انقلاب در آن دیدار علاوه برآنکه مهمترین هدف تهاجم فرهنگی جبهه استکبار را نظام جمهوری اسلامی دانستند، موضوعی را مطرح کردند که حاکی از خواست ایشان مبنی بر آرایش جنگی گرفتن مسئولان نظام در برابر جنگ فرهنگی غرب است. آنچنان که رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری تعبیر چند سال گذشته خود از شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان «قرارگاه اصلی فرهنگی کشور» افزودند:«در آن زمان برای برخی سؤال یا ابهام به‌وجود آمده بود که چرا یک اصطلاح نظامی برای مسائل فرهنگی استفاده می‌شود در حالی که اگر به شرایط کنونی فرهنگی دنیا دقت شود، مشاهده می‌شود که یک تهاجم عظیم و پیچیده در عرصه فرهنگ در جریان است.»
با توجه به اصطلاحات نظامی که رهبر انقلاب در زمینه مقابله با تهاجم فرهنگی غرب طی چندین سال به کار برده‌اند و همچنین با یادآوری دیدار چند روز گذشته هیئت دولت با رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت که در آن مقام عظمای ولایت توصیه‌های فرهنگی خود را به دولتمردان فرمودند و بر مسائلی چون «توجه بسیار جدی به موضوع فرهنگ»، «لحاظ شدن جهت گیری‌های انقلابی و اسلامی بدون رودربایستی و قاطعیت در موضوع فرهنگ»، «پرهیز از حاشیه سازی» و «لزوم تعیین اولویتها» تأکید فرمودند، بسیار عجیب و حیرت‌آور است که چرا و با چه اهدافی برخی از مسئولان سعی دارند «دغدغه‌های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی» در یک جنگ فرهنگی را به «ناز و عشوه‌های فرهنگی» روی فرش قرمز تبدیل کنند؟
به راستی این عده با تأکید براینکه «اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند» و ابراز سخنان حاشیه ساز درباره فرهنگ، چگونه می‌توانند تعارض اینگونه حرف‌های خود را که برآمده از افکار و اندیشه‌های افراد و جریان‌های حاشیه ساز و منحرف است، با سخنان رهبری در خصوص «شبیخون فرهنگی»، «ناتوی فرهنگی»، «قرارگاه فرهنگی» و «جنگ فرهنگی» توجیه و برطرف کنند؟
چند سؤال از آنان که اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارند
این افراد با بیان اینگونه اظهارنظرات، سؤالاتی را در ذهن مخاطبان خود ایجاد می‌کنند که اگر در گفتار خود اندیشیده باشند و صادق باشند باید بتوانند این سؤالات را نیز پاسخ دهند.
اولین سؤال آنکه: شما که در دنیای امروز هیچ اعتقادی به جنگ فرهنگی ندارید، آیا می‌توانید این اعتقاد خود را به جبهه استکبار و استعمارطلبان هم تسری و انتقال دهید و آنان را قانع کنید به اینکه شما هم بیایید و دست از دشمنی و جنگ فرهنگی علیه ایران بردارید؟
دومین سؤال آنکه: اگر شما بر این اعتقاد منفعلانه خود در برابر جنگ فرهنگی نظام سلطه پایدار بمانید و در عوض آنان بر شدت تهاجم فرهنگی خود علیه جمهوری اسلامی بیفزایند، آیا می‌دانید چه سرنوشتی نصیب ایران و ایرانیان خواهد شد؟
سومین سؤال آنکه: آیا بی‌اعتقادی آن مقام مسئول به جنگ فرهنگی برداشتی سبک از نظریه سوخته گفت‌و‌گوی تمدن‌ها که حاصل بی‌مایه دولت‌های قبلی بود، نیست؟ آیا آنان از این ساده‌انگاری‌ها و خوش‌خیالی‌ها، سود و منفعتی نصیب کشور و ملت کردند که اکنون نیز عده‌ای قصد تکرار و پرورش سوژه‌هایی موازی با اهداف بیگانه نظیر «توهم توطئه» که در دوران اصلاحات بسیار مطرح بود و اتخاذ «مواضع منفعلانه» در برابر شورش فرهنگی غرب علیه ایران را دارند؟
و چهارمین سؤال آنکه: آیا به خاطر بی‌اعتقادی جنابعالی و جریانات حاشیه‌ساز به جنگ فرهنگی است که بودجه‌های فرهنگی بعضاً در مسیرهای دیگری هزینه می‌شود یا این مورد عوامل و علل دیگری دارد؟!
پیگیری اهداف قدرت‌طلبانه از ابراز اعتقاداتی خاص
بی تردید این عده از چنین اعتقاداتی به دنبال اهداف دیگری می‌گردند که در اینجا فقط به چند نمونه از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
۱- ایجاد حواس پرتی جمعی در جامعه و ارسال پیام‌هایی که منجر به انحراف افکار عمومی از حقایق و مسیر اصلی کشور منجر شود.
۲- تثبیت تقابل با سیاست‌های نظام و پیام به اپوزیسیون داخلی و خارج از کشور
۳- ایجاد فضایی در افکار عمومی از وجود حاکمیت دوگانه در ایران
۴- سوءاستفاده از شکاف نسلی و قطبی‌سازی فرهنگی در کشور
۵- شلیک چالش‌های نوظهور در عرصه فرهنگی
۶- زمینه‌سازی برای هنجارشکنی منتها به سبک و سیاق دیگر که یک نمونه آن اخیراً با انتشار ویژه نامه‌ای انحرافی رخ داد
۷- جذب آرا و علایق مخالفان خود و نظام به منظور تضمین حضور جریانی خاص در قدرت
۸- پنهان کردن پروژه‌ای بزرگ‌تر پشت پرده ابهامات عقیدتی- سیاسی و افتتاح مسیر بزرگ‌تر انحراف در زمان معین.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ 50 بار 'هم‌صدایی' ‌سایت «CIA» ‌و «اصلاح‌طلبان» در پروژه القای تردید طی 3‌ ماه

سایت رادیو فردا وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا «CIA» در سه ماه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال 88، بیش از 50 بار با اصلاح‌طلبان علیه سلامت این انتخابات ‌هم‌صدا شد.

خبرگزاری فارس: 50 بار 'هم‌صدایی' ‌سایت «CIA» ‌و «اصلاح‌طلبان» در پروژه القای تردید طی 3‌ ماه

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، زیر سؤال بردن سلامت انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در سال 88 که ماه‌ها قبل از برگزاری این انتخابات توسط عناصر جریان اصلاح‌طلب در داخل کشور کلید خورد، از گام‌های نخستین این جریان برای تبدیل این انتخابات به چالشی برای امنیت نظام بود که در گام آخر به ‌‌وقوع فتنه 88 منتهی شد.

در آن ایام هجمه سنگینی توسط رسانه‌های این جریان علیه سلامت انتخابات به راه افتاد و رسانه‌های بیگانه هم ‌کمک‌یار ‌آنها شدند و ‌خبرها، گزارش‌ها، مصاحبه‌ها و تحلیل‌های متعددی در راستای تردیدافکنی علیه سلامت انتخابات ‌منتشر کردند.

در گزارش پیشین ‌به بازخوانی اخبار، گزارش‌ و مطالبی که در این زمینه در سایت بی‌بی‌سی فارسی ‌‌وابسته به رژیم سلطنتی انگلیس منتشر شد، پرداخته و اشاره شد که این سایت وابسته به وزارت ‌خارجه انگلیس در 3 ماه ‌منتهی به انتخابات‌‌، 31 مطلب مشروح و مفصل در قالب یادداشت،‌ گزارش و نظرخواهی از مخاطبان علیه سلامت انتخابات و در تأیید کمیته غیرقانونی صیانت از آرا منتشر کرد.

در این گزارش نیز مطالب یکی دیگر از این سایت‌های بیگانه مورد بازخوانی قرار می‌گیرد.

این سایت، سایت رادیو فردا وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا «CIA» است که در ایام انتخابات ریاست جمهوری 88 عملکردی مشابه عملکرد بی‌بی‌سی فارسی داشت و به پوشش ‌گسترده شبهه‌پراکنی‌های جریان اصلاحات پرداخت ‌و گزارش‌ها و تحلیل‌های متعددی ‌در این زمینه تولید کرد.

رادیو فردا در سه ماه ابتدایی سال 88 بیش از 50 بار با اصلاح‌طلبان علیه سلامت انتخابات ریاست جمهوری دهم هم‌صدا شد.

مطالب ذیل تنها گزیده‌هایی از انبوه مطالب سایت رادیو فردا ‌علیه سلامت انتخابات و در تأیید کمیته غیرقانونی صیانت از آراست که در ‌3 ماه منتهی به 22 خرداد 88 منتشر شده و این سایت‌ ‌چند برابر این مطالب را در ایام پس از انتخابات منتشر کرده است:

* 4 فروردین 1388؛
"اظهارات دبیر شورای نگهبان در دفاع از دولت محمود احمدى‌نژاد از آن رو حائز اهمیت است که نهاد زیر نظر وی باید بر انتخابات آینده ریاست جمهورى نظارت کند.

گروه‌ها و احزاب سیاسى ایران خواستار بى‌طرفى شوراى نگهبان در انتخابات روز ۲۲ خرداد سال جارى و برگزارى سالم آن شده‌اند".
 
* 18 فروردین 1388؛ 
"مهدی کروبی در نامه‌ای به اعضاء شورای نگهبان ضمن انتقاد از رفتارهای «ناقض جایگاه قانونی این نهاد» تهدید کرد که با «تخلف و بی‌طرفی نهادهای اجرایی و نظارتی برخورد علنی» خواهد کرد.

آقای کروبی در ادامه می‌افزاید: نقش شورای نگهبان و بی‌طرفی آن در انتخابات ریاست جمهوری بر جسته‌تر است چون کیفیت نظارت این شورا بر انتخابات مجلس شورای اسلامی را قانون مجلس تعیین می‌کند.

وی سپس این گونه نتیجه می‌گیرد که «ناظران این شورا باید کاملا بی‌طرف باشند و از جایگاه قانونی آن پاسداری کنند» و در ادامه می‌افزاید که ناظر جانبدار در اصل ناظر نیست بلکه خود «بازیگر» است.

دبیر‌کل حزب اعتماد ملی پس از این مقدمه‌چینی کلی در ابتدای نامه، پیکان انتقاد خود را مشخصاً به احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، نشانه می‌رود و رفتار وی را «ناقض جایگاه قانونی» آن شورا می‌داند.
‌‌‌‌
مهدی کروبی در نامه خود از این «ستایش یکی از نامزدهای انتخابات» انتقاد می‌کند و می‌نویسد: «گرچه حتی در مضمون سخنان جناب آیت‌الله جنتی درباره آقای محمود احمدی‌نژاد اختلاف‌نظر وجود دارد اما مهمتر از آن، اصل و نفس جانبداری دبیر شورای نگهبان از یکی از نامزدها آن هم در جلسه‌ناظران شورای نگهبان است.»

دبیر‌کل حزب اعتماد ملی در ادامه با اشاره به اینکه شورای نگهبان برای این تاسیس شده که اگر نهادی یا گروهی در انتخابات تخلفی انجام داده به آن شکایت برده شود، این پرسش را مطرح می‌کند که «اکنون ما از جناب آقای جنتی دبیر محترم شورای نگهبان به کجا شکایت بریم؟»

نامه انتقادآمیز مهدی کروبی خطاب به اعضای شورای نگهبان با خطاب تهدیدآمیز وی به پایان می رسد. وی با یادآوری این نکته که در انتخابات چهار سال پیش شاهد «نقض حقوق قانونی و نادیده گرفتن آرای مردمی» بوده، هشدار می‌دهد که در انتخبات خرداد ماه سال جاری «با مشاهده هرگونه نشانه‌ای از تخلف و بی‌طرفی نهادهای اجرایی و نظارتی برخورد علنی می‌کنم و آن را با مردم و رهبری در میان می‌گذارم و اجازه نمی‌دهم در حق کسانی که از رای خود استفاده می‌کنند اجحاف و ظلم شود.»"

* 20 فروردین 1388؛
‌"مهدى کروبى‌ دبیر‌کل حزیب اعتماد ملى و از نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى روز دوشنبه در نامه اى، احمد جنتى، دبیر شوراى نگهبان را متهم کرده بود که از محمود احمدى‌نژاد‌ رئیس جمهورى ایران، حمایت کرده و به این ترتیب بى‌طرفى خود در انتخابات خردادماه آینده را زیر سوال برده است.

گروه‌ها و احزاب سیاسى ایران خواستار بى‌طرفى شوراى نگهبان در انتخابات روز ۲۲ خرداد سال جارى و برگزارى سالم آن شده‌اند".
‌‌‌‌‌
* 22 فروردین 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"«غیرقانونی» واژه‌ای بود که عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، روز شنبه در مورد کمیته صیانت از آرا و اخلاق انتخاباتی به کار برد؛ نهادی که خبر تشکیل آن روز جمعه از سوی علیرضا بهشتی، یکی از اعضای شورای راهبردی ستاد میر‌حسین موسوی، یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، اعلام شده بود.

عادل دهدشتی‌ فعال سیاسی و روزنامه‌نگار در اصفهان، درباره دلیل تشکیل چنین کمیته‌ای، با اشاره به حساسیت‌های چند سال گذشته در مورد انتخابات سالیان گذشته و اعتراض‌هایی که به نحوه برگزاری آنها صورت گرفته است، به «رادیو فردا» گفت:« امسال با توجه به حساسیت ویژه‌ای که انتخابات جاری ریاست جمهوری دارد، کمیته‌ای تحت عنوان صیانت از آرا به صورت یک ستاد ملی و یا در قالب ستادهای نامزدهای مختلف تشکیل شده است که در این زمینه فعال باشند و تا جایی که امکان‌پذیر است و قانون اجازه می‌دهد، از حقوق این نامزدها دفاع کنند.»

‌‌آقای کروبی که دبیرکلی حزب اعتماد ملی را بر عهده دارد، همچنین روز ۱۷ فروردین سال جاری در واکنش به حمایت آیت‌الله احمد جنتی‌ دبیر شورای نگهبان‌ از محمود احمدی‌نژاد، با نگارش نامه‌ای به وی نوشت: اکنون که آیت‌الله جنتی «قصد دارند شورای نگهبان را از نهادی قانونی به حزبی سیاسی تغییر دهند، این حق را برای خود قائل هستیم که از سلامت انتخابات نگران باشیم. در واقع هنگامی که پیر شورای نگهبان از نامزدی خاص در جمع ناظران دفاع می‌کند، از ناظران جوان آن چه انتظاری می‌توان داشت که جز این دریابند که باید همان فرد خاص برنده انتخابات ۲۲ خرداد باشد؟»

همچنین محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران، نیز روز ۱۹ اسفند سال گذشته خواستار صیانت از آرا مردم شده بود.

علیرضا بهشتی تشکیل کمیته صیانت از آرا و اخلاق انتخاباتی را نمود امروزی امر به معروف و نهی از منکر دانست و گفت:« تشکیل کمیته صیانت از آرا و اخلاق انتخاباتی نه تنها برخلاف قانون نیست بلکه در حمایت از قانون است.»

‌‌‌‌نکته‌ای که می‌توان بدان پرداخت، آن است که بحث نظارت بر انتخابات و ابراز تردیدها در مورد سالم برگزار شدن آن در شرایطی مطرح می‌شود که آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی نوروزی خود در شهر مشهد، برگزاری انتخابات در ایران را سالم دانست.

در این میان، برخی از تحلیلگران اشاره می‌کنند که سخنان سخنگوی شورای نگهبان در مورد غیرقانونی دانستن نهادهای ناظر بر برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، شامل حال کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه نیز می‌شود که در مرداد سال ۱۳۸۶ توسط برخی از فعالان سرشناس اجتماعی و سیاسی تشکیل شد.

محمد سیف‌زاده‌ دبیر کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه، در گفت‌و‌گو با « رادیو فردا» بحث غیرقانونی دانستن نهادهای غیردولتی ناظر بر انتخابات را رد کرد و گفت:« به استناد اصل ۲۶ قانون اساسی، مردم، احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی را تشکیل بدهند، منوط به اینکه اصول استقلال، آزادی و وحدت ملی را نقض نکنند.»

وی گفت:« در این اصل همچنین آمده است که هیچکس را نمی‌توان مجبور به شرکت و یا عدم شرکت در چنین تشکل‌هایی کرد. بنابراین تشکیل ستادهایی برای نظارت بر انتخابات قانونی است.»"
 
* 22 فروردین 1388؛
‌"مهدی کروبی هفته گذشته در نامه‌ای به اعضای شورای نگهبان ضمن انتقاد از رفتارهای «ناقض جایگاه قانونی این نهاد» تهدید کرد که با «تخلف و بی‌طرفی نهادهای اجرایی و نظارتی برخورد علنی» خواهد کرد.

آیت‌الله جنتی دبیر شورای نگهبان در طول سال‌های گذشته با تمجید از محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران، بارها از وی به طور علنی پشتیبانی و حمایت کرده و از او در نمازجمعه اردیبهشت ۸۶ این چنین تجلیل کرده است که «این نعمت را قدردانی می‌کنیم.»

اما به نظر می‌رسد اشاره آقای کروبی در این نامه، به اظهارات آیت‌الله جنتی، دبیر شورای نگهبان در روز چهارشنبه ۵ فروردین در جمع ناظران شورای نگهبان در بوشهر است که گفته بود «دشمنان ایران اسلامی در فکر براندازی نرم هستند. به دنبال این هستند که رئیس جمهوری بر سر کار آید که به خودشان و مقاصدشان نزدیک تر باشد.»

‌‌‌‌پیشتر، علیرضا بهشتی رئیس ستاد میرحسین موسوی، نخست وزیر سابق و از کاندیداهای ریاست جمهوری ، از جمله کسانی بودند که به ضرورت تشکیل کمیته صیانت از آرا تاکید کرده بودند".
 
* 22 فروردین 1388؛
"‌‌‌‌‌پیشتر، علیرضا بهشتی، عضو شورای راهبردی ستاد میرحسین موسوی، نخست وزیر سابق و از کاندیداهای ریاست جمهوری، از جمله کسانی است که بر ضرورت تشکیل کمیته صیانت از آرا تاکید کرده بود.

علیرضا بهشتی روز شنبه در واکنش به اظهارات آقای کدخدایی گفت:« تشکیل کمیته صیانت از آرا و اخلاق انتخاباتی نه تنها برخلاف قانون نیست بلکه در حمایت از قانون است».

پیشتر برخی از شخصیت‌های‌ اصلاح‌طلب نسبت به سلامت انتخابات ابراز نگرانی کرده بودند و به همین دلیل از تشکیل چنین کمیته‌ای حمایت کرده بودند."
 
* 24 فروردین 1388؛
"در حالی که حدود دو ماه تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران زمان باقی مانده است، یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نسبت به نحوه گزینش مسئولان اجرایی انتخابات در وزارت کشور ابراز نگرانی کرد. محمد مهدی شهریاری در گفت و گو با ایلنا با اشاره به این که در گذشته مسئولان اجرایی انتخابات از میان کارکنان وزارت کشور انتخاب می‌شدند، اعلام کرده است، بر اساس برخی گزارش‌ها افرادی خارج از وزارت کشور برای فعالیت در زمینه برگزاری انتخابات دعوت شده‌اند".
 
* 3 اردیبهشت 1388؛ ‌به قلم امیر زمانی‌فر:
"کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و آزادانه در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران، بیانیه‌ای منتشر کرده و در آن خواستار نظارت نهادهای مستقل داخلی و خارجی بر انتخابات شده است.

این کمیته در ۱۴ مردادماه سال ۱۳۸۶ توسط کانون مدافعان حقوق بشر تشکیل شد. کانونی که ریاست آن بر عهده شیرین عبادی، حقوقدان ایران و برنده جایزه صلح نوبل است.

محمد سیف‌زاده، حقوقدان و از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و کمیه دفاع از انتخابات آزاد، در گفت‌وگویی با رادیو فردا نخست درباره موارد مطرح شده در این بیانیه می‌گوید:‌ ابتدا ما قوانین را مورد بررسی قرار دادیم و از جمله آن قوانین، تعهداتی بود که دولت جمهوری اسلامی ایران در اتحادیه بین‌المجالس در سال ۱۹۹۴ به آن پیوسته بود. ما این قوانین را جمع آوری، ترجمه و منتشر کردیم و این که دولت موظف به اجرای تعهدات خود بر طبق ماده نه قانون مدنی است. یکی از آن تعهدات مطلبی است که امروز در این بیانیه آمده و آن نظارت نهادهای مستقل مدنی داخلی و خارجی است که وابسته به هیچ حکومتی نباشند.

آقای سیف‌زاده! ممکن است از این نهادهای مدنی مستقل مثالی بیاورید.
محمد سیف‌زاده: در مورد نظارت بر انتخابات، توسط اصلاح‌طلبان مسئله کمیته صیانت از آرا مطرح شده است و در قانون هم آمده که هر یک از کاندیداها می‌توانند معتمدین خود را برای نظارت بر انتخابات بفرستند. البته این قسمت در قانون‌های موضوعه داخلی هم تصویب شده است.
آقای سیف‌زاده! مقام‌های جمهوری اسلامی چندی پیش اعلام کردند که تشکیل کمیته صیانت از آرای ملت غیر قانونی است و آن را توهین به ملت ایران دانستند.

محمد سیف‌زاده: وقتی در اصل ۲۶ قانون اساسی، تشکیل هر نوع انجمن و با هر عنوان به صراحت عنوان شده، این حرفی که آقایان می‌زنند اجتهاد در برابر نص است و عملی است لغو و بیهوده. این که اجرای قانون اساسی توهین به ملت ایران است از آن حرف‌هایی است که من نباید پاسخ دهم بلکه خود آقایان باید توضیح دهند چرا توهین به ملت ایران است.
نظارت بر انتخابات از حقوق مسلم ملت ایران است و می‌توانند توسط شخص حقیقی یا حقوقی نظارت خودشان را اعمال کنند.

در بیانیه منتشر شده، از جمله آمده است «‌‌وقایعی رخ داده که از عدم امکان برگزاری انتخابات در ایران با معیارهای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه حکایت دارد». وقایعی که در این بیانیه به آن اشاره شده، کدام موارد است‌؟
محمد سیف‌زاده: به عنوان مثال نظارت استصوابی که خارج از اصل ۹۹ قانون اساسی است و در قانون به شورای نگهبان وظیفه نظارت بر انتخابات داده شده و نه نظارت بر انتخاب‌شوندگان. بنابراین شورای نگهبان با یک تفسیر غیر‌قانونی نظر خود را به صورت نظارت استصوابی بر جامعه اعمال کرده و بعد هم آن را به صورت قانون درآورده است، یعنی حقوق ملت ایران در اینجا مورد تهدید قرار گرفته است.‌‌‌
به استناد اصل نه قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی هم نمی تواند با تصویب قانون آزادی های مشروع مردم را حتی به بهانه استقلال محدود کند و چنین پدیده‌ای نمی‌تواند قانونی و حقوقی باشد."

* 6 اردیبهشت 1388؛
"کمیته مشترک مهدى کروبى و میر‌حسین موسوى، نامزدهاى اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهورى، براى صیانت از آراء انتخابات ریاست جمهورى کار خود را آغاز کرد.

بر اساس گزارش روز دوشنبه روزنامه «اعتماد ملى»، این کمیته با عنوان «کمیته هماهنگى شوراهاى راهبرى انتخاباتى مهدى کروبى و میر‌حسین موسوى براى صیانت از آراء» روز یکشنبه تشکیل و رسما فعالیت خود را آغاز کرد.

این کمیته قرار است در حوزه‌هاى تبلیغات، اطلاع‌رسانى و صیانت از آراء فعالیت کند و به گفته روزنامه اعتماد ملى، «مهدى کروبى و میر‌حسین موسوى شخصا فعالیت‌هاى این کمیته را خصوصا در زمان برگزارى انتخابات دنبال و از تمام اهرم‌هاى لازم براى امانت‌دارى راى مردم و پاسداشت آن راى استفاده خواهند کرد.»

خبر تصمیم مهدى کروبى و میر حسین موسوى براى تشکیل این کمیته نخستین بار در فروردین‌ماه سال جارى از سوى افراد نزدیک به ستادهاى انتخاباتى آنها اعلام شد ولى گروه‌هاى موسوم به اصولگرا، دولت محمود احمدى‌نژاد و شوراى نگهبان به شدت با آن مخالفت کردند.

اصلاح‌طلبان که در سال‌هاى اخیر بسیارى از مراکز قدرت را در ایران طى سال هاى اخیر از دست داده‌اند، مى‌گویند که اظهارات مقام‌هاى دولتى و شوراى نگهبان در حمایت از محمود احمدى‌نژاد نگرانى‌هاى زیادى در‌باره سلامت انتخابات ریاست جمهورى بوجود آورده است.
‌‌‌‌
تشکیل کمیته صیانت از آراء تازه‌ترین اقدام اصلاح‌طلبان براى اطمینان از سلامت انتخابات ۲۲ خرداد سال جارى است و به گفته آنها در این انتخابات، «ناظرین و مجریان برگزارى قانون همه از یک طیف و بلکه هم راى و هم نظر هستند.»‌

روزنامه اعتماد ملى در شماره روز دوشنبه خود به نقل از پسر مهدى کروبى نوشته است: تشکیل کمیته شوراهاى راهبرى حاصل سه نشست میان محمد تقى کروبى به عنوان شوراى راهبرى انتخابات مهدى کروبى و سید‌علیرضا بهشتى، رئیس شوراى راهبرى ستاد مهندس موسوى است.

محمد‌تقى کروبى مى‌گوید: شهروندان ایرانى ... نسبت به «سلامت» انتخابات دغدغه‌‌اى خاص دارند و چه بسا که همین نگرانى و عدم اعتمادشان به عملکرد دستگاه نظارت و اجرا در صیانت از سلامت انتخابات موجب دلسردى قشرى از مردم و خاموشى آنها شده است."
 
* 9 اردیبهشت 1388؛
"اصلاح‌طلبان مى‌گویند «ناظرین و مجریان برگزارى قانون همه از یک طیف و هم راى و هم‌نظر هستند» و به همین دلیل براى اطمینان از سلامت انتخابات دست به تشکیل کمیته صیانت از آراء زده‌اند.

خبر تشکیل این کمیته که از فروردین ماه گذشته زمزمه‌هاى آن به گوش مى‌رسید، با انتقاد گسترده اصولگرایان نزدیک به محمود احمدى‌نژاد روبرو شد و حتى شوراى نگهبان آن را «غیر قانونى» خواند.

اصلاح‌طلبان نگران هستند که در غیاب ناظران بى‌طرف، اصولگرایان با بسیج تمام امکانات از جمله منابع مالى دولت و استفاده از نیروهاى بسیجى زمینه ریاست جمهورى محمود احمدى‌نژاد را براى چهار سال دیگر فراهم کنند.

برخى گروه‌ها از جمله نهضت آزادى ایران خواستار حضور ناظران بین‌المللى براى اطمینان از سلامت انتخابات ریاست جمهورى در ایران شده‌اند".
 
* 10 اردیبهشت ۱۳۸۸؛
"آقاى موسوى در سخنانى در این همایش گفت: «در عرصه‌‌هاى سیاست خارجى، سیاست داخلى، آزادى، اشتغال و امنیت و همه آنچه نیاز ملت ماست مشکل داریم.»

وى افزود: «جوانان ما انتخاباتى را مى‌‌خواهند که در آن بیم تقلب وجود نداشته باشد و دستکارى نشود؛ انتخاباتى که رسانه‌هاى محدود کشور در اختیار یک فرد یا جناح نباشد، انتخاباتى که در آن سرمایه‌هاى مردم، منافع محدود کشور در خدمت خریدن آراى مردم قرار نگیرد.»

این نامزد اصلاح‌طلبان همراه با مهدى کروبى، دبیر‌کل حزب اعتماد ملى، اوایل هفته جارى اعلام کردند که کمیته صیانت از آراء مردم در انتخابات ریاست جمهورى تشکیل داده‌اند.
‌‌‌
* 13 اردیبهشت 1388؛ 
"‌مهدى کروبى و میر‌حسین موسوى در سخنرانى‌هاى خود و سفر به شهرهاى ایران، از دولت نهم خواسته‌اند تا اعلام کند که ۳۰۰میلیارد دلار درآمد نفتى را صرف چه امورى کرده است.

این دو نامزد همچنین با تشکیل کمیته صیانت از آراء گفته‌اند که قصد دارند تا در انتخابات آینده از راى مردم پاسدارى کنند. اصلاح‌طلبان مى‌گویند: در این دوره از انتخابات، مجریان وزارت کشور و ناظران شوراى نگهبان از یک طیف سیاسى هستند و آنها نسبت به سلامت انتخابات اطمینان ندارند.

موسوى و کروبى روز یکشنبه نیز در نامه‌اى مشترک به احمد جنتى، دبیر شوراى نگهبان، خواستار آن شدند که در گزینش و دعوت از ناظران شوراى نگهبان و معتمدان هیئت‌هاى اجرایى و اعضاى شعب اخذ راى، از چهره‌هاى مستقل و اشخاص موجه و شناخته شده استفاده شود".

* ‌۱۴ اردیبهشت 1388؛ به قلم بیژن یگانه:
‌"‌میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نامه مشترک خود خواستار گزینش و دعوت از اعضای «هیئت‌های اجرایی»، «اعضای شعب اخذ رأی»، «معتمدین هیئت‌های اجرایی» و «ناظرین شورای نگهبان» از میان چهره‌های مستقل، اشخاص موجه و شناخته‌شده استفاده شود.

دو کاندیدای اصلاح‌طلب در این خصوص از همه «چهره‌های مستقل و شناخته‌شده در سرتاسر کشور» نیز درخواست کرده‌اند تا با پیگیری و حساسیت نسبت به نحوه گزینش و انتخاب ناظرین و مجریان انتخابات و حضور و عضویت در این هیئت‌ها برای برگزاری انتخابات سالم تلاش کنند.
‌‌‌
روزنامه جمهوری اسلامی در شماره ۱۲ اردیبهشت از تغییراتی در نحوه تشکیل «هیئت‌های اجرایی» انتخابات دهم خبر داد.

این روزنامه برکناری برخی از اعضای پرسابقه هیئت‌های اجرایی انتخابات را به معنای «به هم زدن روال معمول برگزاری انتخابات و گماردن افراد خاص از جانب برگزارکنندگان بر سر صندوق‌ها» اعلام کرد و افزود که این اقدامی است بسیار خطرناک که می‌تواند صیانت از آرای مردم را مخدوش کند.

‌اگرچه در نامه مشترک مهدی کروبی و میرحسین موسوی به دبیر شورای نگهبان بیشتر بر لحن  «درخواستی» در مورد ترکیب و گرایش سیاسی هیئت‌های اجرایی و نظارتی  تأکید شده، اما آنها نگرانی خود را از «همسویی زیاد گروه‌های نظارتی و اجرایی» پنهان نکردند."

‌* 18 اردیبهشت 1388؛
‌‌"دخالت نیروهاى نظامى و شبه نظامى در انتخابات دو دهه گذشته همواره به عنوان یکى از چالش‌هاى جناح چپ و اصلاح‌طلب به شمار مى‌رفته است و فعالان این طیف بارها نسبت به این موضوع اعتراض کرده‌اند.

اصلاح‌طلبان می‌گویند، گروه های راستگرا که در قالب اصولگرایان فعالیت می‌کنند، با استفاده از اهرم های رد صلاحیت نامزدهای مستقل و بهره‌گیری از امکانات و نیروهای شبه نظامی، نتایج انتخابات گذشته را به سود خود رقم زده‌اند‌.

در هفته‌هاى اخیر نیز فرماندهان نظامى در سخنرانى‌هاى مختلف به حمایت صریح از سیاست‌هاى محمود احمدى‌نژاد پرداخته و خواستار ادامه ریاست جمهورى وى براى چهار سال دیگر شده‌اند".
‌‌
* 19 اردیبهشت 1388؛
"‌‌آقای کروبی پس از ثبت‌نام در انتخابات ریاست جمهوری، ‌دخالت بسیج در انتخابات را بی‌معنا دانست و گفت:‌ «فرمانده محترم نیروی سپاه، برادر بسیار معزز و محترم جناب آقای جعفری نکته‌ای گفته که برای من بسیار تعجب‌آور بود؛ او بسیج را در دو بخش تعریف کرده و فرموده‌اند یک بخش بسیج نیروی نظامی و یا وابسته به نظامی است که نباید در انتخابات دخالت کند‌ اما یک بخش دیگر بسیج بیشتر به امور امداد و یا فرهنگ توجه می‌کند که دخالت آن در انتخابات اشکال ندارد، این عبارت تازه‌ای است، گویا قرار است ما هر روز حرف‌های بدیع و تازه بشنویم.»

رئیس سابق مجلس شورای اسلامی افزود:«اگر کوچکترین تخلفی شود، محکم می‌ایستم و از صحنه بیرون نمی‌روم. عکس‌العمل نشان می‌دهیم، پیامد آن به عهده‌ برادران بزرگوار است که اوضاع واحوال را مناسب نمی‌بینند و احساس خطر کرده‌اند و برای خود آوازهایی می‌خوانند.»"
 
* 20 اردیبهشت 1388؛
"تقی رحمانی تحلیلگر سیاسی در تهران در گفت‌وگو با رادیو فردا به بررسی موضوع ثبت نام نامزدها برای انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.

تقی رحمانی: ولی به نظر من یک سری حاشیه‌هایی مهم‌تر از خود مسئله فعلی کاندیداهاست و تنور انتخاباتی در جامعه ما هنوز چندان گرم نشده است. یعنی از حد نخبگان درون حاکمیت فراتر نرفته است. حواشی هم وجود دارد، یعنی تردیدهایی مطرح است مثل مخالفت با کمیته صیانت از انتخابات که جناح دولت نهم خیلی با آن مخالف می‌کنند و مسئله مهم‌تر از آن، مخالفت با بحث کمیته انتخابات آزاد است که بیشتر نیروهای بیرون از حاکمیتی‌اند که آنها هم نظارت نهادهای مدنی را خواسته‌اند. یعنی به عبارتی شکل برگزاری انتخابات هنوز مشخص نیست. "

* 20 اردیبهشت 1388؛
"مهلت پنج روزه برای ثبت‌نام در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به پایان رسید و سخنگوی شورای نگهبان می‌گوید: زمان رسیدگی به صلاحیت داوطلبان توسط شورای نگهبان از روز یکشنبه آغاز می‌شود.
‌‌‌
شورای نگهبان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری صلاحیت بیش از یک هزار داوطلبان را رد کرده بود و تنها هشت نامزد توانستند که از صافی این شورا عبور کنند.

شورای نگهبان بر اساس «نظارت استصوابی» تعیین صلاحیت ‌داوطلبان را حق خود می‌داند این در حالی است که منتقدان می‌گویند: وظیفه شورای نگهبان ، براساس اصل ۹۹ قانون اساسی، نظارت بر انتخابات است نه دخالت در آن.

این افراد معتقدند در انتخابات مجلس چهارم شورای نگهبان با تفسیر خود و بهره‌گیری از «نظارت استصوابی» در امر انتخابات دخالت کرد و بسیاری از نامزدها را رد صلاحیت کرد. سپس مجلس پنجم در آذرماه ۷۸ نظارت استصوابی را به صورت قانون در آورد و ‌از آن زمان به بعد رد صلاحیت‌ها ادامه داشته است.
با این حال منتقدان تاکید می‌کنند رد صلاحیت دواطلبان ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان با دمکراسی در تضاد است."

* ‌‌26 اردیبهشت 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"دخالت نیروهای نظامی و شبه نظامی در انتخابات دو دهه گذشته، همواره به عنوان یکی از چالش‌های اصلاح‌طلبان به شمار رفته است و آنان بارها نسبت به این موضوع اعتراض کرده‌اند.
اصلاح‌طلبان می‌گویند گروه‌های راست‌گرا با استفاده از نیروهای شبه نظامی، نتایج انتخابات گذشته را به سود خود رقم زده‌اند".
‌‌‌‌
* ‌‌‌31 اردیبهشت 1388؛
"‌هاشم صباغیان با انتقاد از روند انتخابات در ایران گفت: نهضت آزادی ایران ضمن اینکه به روند برگزاری عادلانه و آزاد انتخابات، انتقادهای جدی را وارد می‌داند، بر این باور است که در شرایط کنونی تضمین سلامت انتخابات مهم‌تر از هر مسئله دیگری است".
 
* 3 خرداد 1388؛
"‌برگزارى سالم انتخابات ریاست جمهورى یکى از نگرانى‌هاى نامزدها و گروه‌هاى اصلاح‌طلب است و میر‌حسین موسوى و مهدى کروبى در این زمینه کمیته صیانت از آراء تشکیل داده‌اند تا از بروز تقلب و تخلف در نحوه راى‌گیرى و شمارش آراء جلوگیرى کنند.

این در‌‌حالى است که اصلاح‌طلبان مى‌گویند مجریان و ناظران برگزارى انتخابات از یک جناح سیاسى هستند و به عملکرد آنها اعتمادى ندارند".

* 3 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"در هفته‌های اخیر انتقادها از عملکرد انتخاباتی رادیو و تلویزیون دولتی ایران، تا به آنجا پیش رفت که اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، در خطبه‌های نماز جمعه در تهران، خواستار بی‌طرفی این رسانه شد تا به گفته او مردم اطمینان خاطر پیدا کنند.
‌‌‌
لازم به ذکر است که آقای هاشمی رفسنجانی در شرایطی بر لزوم بی‌طرفی این رسانه تأکید کرد که هفته گذشته نسبت به دست بردن برخی از افراد در رأی مردم در انتخابات هشدار داده بود".

* 3 خرداد 1388؛
"در سالروز انتخابات دوم خردادماه سال ۱۳۷۶ مراسمی در وزرشگاه ۱۲ هزار نفری آزادی برگزارشد و محمد خاتمی، رییس جمهور سابق ایران، در این مراسم سخنرانی کرد.

محمد خاتمی در این مراسم با اشاره به این که « بیایید ٢٢ خرداد را به خردادی امروزی‌تر و پربارتر مبدل کنیم» گفت:« ‌موانع ممیزی اندیشه و محدود کردن آزادی بیشتر شده و دخالت‌های پیش از انتخابات و هنگام آن برای جلوگیری از پیروزی اراده اکثریت زیاد شده اما معتقدم ملت ما بیدارتر و آبدیده‌تر شده‌اند.»"
 
* 6 خرداد 1388؛
"سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى نسبت به دخالت نظامیان در انتخابات ریاست جمهورى هشدار داد و ستاد میر‌حسین موسوى از احتمال تکرار کارناوال عصر عاشورا علیه این نامزد خبر داد.

این تشکل سیاسى پرسیده است که با دخالت بسیج و نیروهاى نظامى در انتخابات، «اساسا مى توان نام آنچه که برگزار مى شود را انتخابات سالم و آزاد و قانونى و عادلانه دانست؟»"
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌* ‌7 خرداد 1388؛ ‌به قلم علیرضا کرمانی:
"سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه تازه خود این سؤال را مطرح می‌کند که آیا با دخالت بسیج و نیروهای نظامی در انتخابات، می‌توان آنچه برگزار می‌شود را انتخابات سالم، آزاد، قانونی و عادلانه دانست؟"

* 7 خرداد 1388؛
"از سوی دیگر کانون مدافعان حقوق بشر پیشتر در سایت رسمی خود از احضار سیدمحمد سیف‌زاده عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر و دبیر «کمیته انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» خبر داد.
‌‌
«کمیته دفاع از انتخابات آزاد ، سالم و آزادانه » مرداد ماه سال ۸۶ و  به ابتکار «کانون مدافعان حقوق بشر» و از سوی جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی تأسیس شده است.

این کمیته روز ۳۱ فروردین ۸۸ در بیانیه‌ای به تحلیل شرایط  برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و اعلام کرد که «نظارت نهادهای مدنی تضمین‌کننده تحقق انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» است.

در این بیانیه همچنین با اشاره به «فقدان فضای باز سیاسی، نبود مطبوعات آزاد و محدودیت امکان فعالیت احزاب سیاسی و سازمان‌های اجتماعی مردم نهاد»، تأکید شده بود که «‌نظارت نهادهای مدنی ملی و بین‌المللی بر انتخابات ریاست جمهوری پیش رو یکی از راهکارهای قانونی مؤثر است که می‌تواند به برگزاری یک انتخابات آزاد‌، سالم و عادلانه یاری رساند.»

همزمان با انتشار این بیانیه مأموران امنیتی دادگاه انقلاب روز ۳۱ فروردین در کرج با مراجعه به منزل مهدی معتمدی‌مهر، عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران و یکی از اعضای « کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه»، او را بازداشت کردند".

* 9 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"بیش از ۵۰ تن از فعالان سیاسی - مدنی و همچنین روزنامه‌نگار با انتشار بیانیه‌ای از مردم ایران درخواست کردند تا در انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد شرکت کنند.
‌‌‌
کیوان صمیمی بهبهانی، مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده «نامه» و تحلیلگر سیاسی در تهران، در مورد بیانیه به «رادیو فردا» گفت: «وقتی که آرای گسترده مردم بیاید و کنشگران سیاسی، بخصوص امثال ما که قبلاً تحریمی بودیم، مردم و افراد را تشویق کنیم که بیایند و به هرکدام از این دو نفر که می‌خواهند، رأی بدهند، این پادزهری برای رفع تقلب و کم اثرکردن آن رأی‌های سازماندهی شده خواهد بود.»

ماشاءالله شمس‌الواعظین، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی در تهران، نیز با اشاره به نظام مهندسی انتخابات که به گفته او، اخیراً از سوی برخی اصولگرایان هوادار احمدی‌نژاد مطرح شده است، به رادیو فردا گفت: «چنین تعبیری، نخست، در محافل وزارت کشور به شکل دیگری با عنوان مهندسی انتخابات، که واژه جدیدی است، در ادبیات سیاسی و ادبیات انتخابات دموکراتیک مطرح شد و این خیلی نگران‌کننده بود.»

وی افزود: «نظام مهندسی انتخابات، یعنی مشارکت حداقلی تضمین شده برای گروهی از نیروهای سیاسی است. این نیروهای سیاسی در شرایط فعلی، طرفداران احمدی‌نژاد در نهاد نظامی، یعنی سپاه پاسداران و بسیج است.»

در روزهای اخیر، بسیاری از طرفداران مهدی کروبی و میرحسین موسوی، دو نامزد اصلاح‌طلب ریاست جمهوری، با نگرانی از احتمال دخالت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی مقاومت بسیج، به آنچه دستکاری در آرای انتخابات به منظور پیروزی محمود احمدی‌نژاد در دور نخست انتخابات نامیده‌اند اعتراض کرده و خواستار تشکیل کمیته صیانت از آرا شده‌اند؛ خواسته‌ای که با مخالفت شدید دولت محمود احمدی‌نژاد و برخی اصولگرایان مواجه شده است.
‌‌‌‌
کیوان صمیمی بهبهانی به این پرسش که آیا امضاکنندگان بیانیه احساس کرده اند که ممکن است بخش خاموش مردم که به گفته ماشاءالله شمس الواعظین، شمار آنها حدود ۲۵ میلیون نفر است، در انتخابات شرکت نکنند، پاسخ می‌دهد:« شاید اینگونه باشد، به خصوص با سابقه برگزار نشدن انتخابات آزاد، سالم و عادلانه در ایران، عده زیادی از مردم، حدود ۲۵ میلیون نفر، آنگونه که حاکمیت آمار داده است، در انتخابات قبلی شرکت نکردند.»"
 
* 9 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"محمد سیف‌زاده، دبیر کمیته انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر، پس از احضار به شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران، روز چهارشنبه به این دادگاه مراجعه کرد.
‌‌محمد سیف زاده در گفت‌وگو با «رادیو فردا» در مورد آنچه که در دادگاه انقلاب تهران گذشت، توضیحاتی داده است.

رادیو فردا: آقای سیف زاده! شما به شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران احضار شده بودید. در مراجعه روز چهارشنبه شما، چه دلیلی را برای احضارتان عنوان کردند؟
محمد سیف زاده: بنابر احضاریه‌ای که برای من فرستاده بودند در معیت وکیلم، خانم نیک‌آرا، به بخش معاونت امنیت دادسرای انقلاب مراجعه کردم. مرا به داخل یک اتاق بردند، ولی اجازه ورود به وکلیم ندادند. دو مرد آمدند و اتهامات شدیدی را متوجه اعضای کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و همچنین کانون مدافعان حقوق بشر کردند.
من در پاسخ گفتم تا زمانی که به من تفهیم اتهام نکنید، به هیچ کدام از سئوالات شما پاسخ نمی‌دهم. ضمن اینکه اصولاً دادگاه‌های انقلاب را به استناد اصول ۱۵۹ و ۱۷۲ قانون اساسی، غیر قانونی می‌دانم. من چون متهم سیاسی هستم، باید با حضور هیئت منصفه و در معیت وکلیم به من تفهیم اتهام شود، هیچ صحبتی نخواهم کرد.
بر همین منوال، ساعت‌ها درگیری و تشنج ادامه داشت. تا زمانی که بعد از ساعت‌ها، در اواخر وقت اداری، جو آرام شد و بنا شد که من پیام آنها را به اعضای کمیته دفاع از انتخابات آزاد و همچنین کانون مدافعان حقوق بشر مبنی بر این که تمام اقدامات‌شان باید متوقف شود، برسانم. این آقایان گفتند که در غیر این صورت، با اعضای این کمیته و کانون برخورد شدیدی صورت خواهد گرفت.
قرار است هفته آینده، جلسه‌ای دراین خصوص تشکیل شود و من به اعضا گزارش خواهم داد که در آنجا چه گذشت.

رادیو فردا: اتهاماتی که به شما گفته شد، شامل چه مواردی بودند؟
محمد سیف‌زاده: می‌دانید که اتهام جاسوسی، اقدام علیه نظام و خیانت یک اتهام عمومی و عادی است. من هم چون با اعضا کانون مدافعان حقوق بشر و کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه، صرفاً از مواضع قانونی و در دفاع از اعلامیه جهانی حقوق بشر همکاری کرده‌ام، هیچ اتهامی را بر خودم وارد نمی‌دانم، جز پایمردی و پایداری در راه تحقق اعلامیه جهانی حقوق بشر.
اصولا از دید من، اتهاماتی که آنان وارد می‌کنند، اساساً هم مرجع غیر قانونی دارد و هم فاقد دلیل است. بنابراین فاقد توجیه قانونی هم هست.

رادیو فردا: آیا این اتهامات فقط متوجه کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه بود یا اینکه کانون مدافعان حقوق بشر را هم در برمی‌گرفت؟
محمد سیف‌زاده: خیر. کانون مدافعان حقوق بشر را هم در بر می‌گرفت که چرا علیرغم اینکه در کانون را بسته شده است، هنوز هم به فعالیت شان ادامه می‌دهند؟ من هم بر روی مواضع قانونی خودم ایستادگی کردم و گفتم اعمال شما غیر‌قانونی بوده است و شما حق نداشته‌اید که کانون مدافعان حقوق بشر را ببندید.
من همچنین گفتم که ما بر اساس قانون اساسی، یک نهاد مستقل مردمی و قانونی هستیم.‌‌ البته این واضح بود که استدلالات ما و بحث‌های ما از دو منطق جداگانه برمی‌خواست. آنها طبعاً از باب مصلحت نظام و از دید امنیتی به قضایا نگاه می‌کنند، اما بنده به صراحت گفتم که من مدافع نظام نیستم، در مواضع قانونی خودم ایستاده‌ام و به قانون هم احترام می‌گذارم و امیدوارم که جمهوری اسلامی به قوانینی که خودش آن را به تصویب رسانده است، احترام بگذارد.

رادیو فردا: گفتید که پیغام دادند که اگر کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و کانون مدافعان حقوق بشر به فعالیت شان ادامه بدهند، با آنها برخورد شدیدی خواهد شد. آیا گفتند این برخوردها شامل چه مواردی خواهد شد؟
محمد سیف زاده: گفتند یا شما اینها را تعطیل می‌کنید یا ما به زور به تعطیلی خواهیم کشاند. ضمن اینکه در کانون مدافعان حقوق بشر را هم بسته‌ایم.
من هم به آنها گفتم شما از مردمی که متوسط عمر مبارزه‌شان برای آزادی و دموکراسی و مردم‌خواهی بیش از ۵۰ سال است، چه می‌خواهید؟ گفتم که روزی آنها مجبور خواهند شد که در مقابل اعلامیه جهانی حقوق بشر و کرامات انسانی تسلیم شوند."
 
* 10 خرداد 1388؛ ‌به قلم حسین آرین:
"«سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» که از گروه‌های حامی جبهه اصلاح‌طلبان است، در بیانیه‌ای نسبت به دخالت نظامیان در انتخابات ریاست جمهوری هشدار داد.
‌‌‌‌
علی الفونه پژوهشگر «مؤسسه اینتر پرایز» در آمریکا، در گفت‌وگو با رادیو فردا به این موضوع پرداخته است: از همین رو انتظار می‌رود که سپاه پاسدارن بدون توجه به انتقادی که از آنها در دخالت در سیاست و انتخابات شده، به این امر ادامه دهد و تاحدی نیز ممکن است تعیین‌کننده نتیجه این انتخابات باشد.

از آنجا که سپاه پاسدارن، جدا از حراست از انقلاب و کشور و مواظبت از مرزهای ایران، مأموریت دفاع از انقلاب در داخل کشور دارد، همیشه می‌تواند از این امکان سوءاستفاده کند و در انتخابات دخالت داشته باشد تا اینکه نماینده و نامزد مطلوب خودشان را انتخاب کنند."
 
* 11 خرداد 1388؛ ‌به قلم علیرضا کرمانی:
"همزمان در حالی که لبه تیز حمله‌ها و ضد حمله‌ها در جناح میرحسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد همچون گذشته در زمینه اقتصادی ادامه می‌یافت، مهدی کروبی که بر این باور است آرای او در دور پیشین انتخابات جا به جا شده است، روز یکشنبه باز هم در این زمینه ابراز نگرانی کرد.

آقای کروبی در گفت‌وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) از مسئولان اجرایی و نظارتی خواست امانتداری کنند تا هر نامزدی که واقعاً بیشترین رأی را به دست آورد، رئیس جمهوری آینده باشد."

* 12 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:‌
"آقای گرامی مقدم به این پرسش که به نظر او، چه کسانی در پشت سر چنین اقداماتی هستند، پاسخ می‌دهد: « این گروه به طور مشخص حامیان دولت هستند و با شعارهایی که دراین جلسات می‌دهند، روشن است که از نامزدی آقای احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند. این اقدامات نشان می‌دهد جلب آرای مردم توسط نامزدهای اصلاح‌طلب کاملا رو به رشد است و اگر انتخابات به صورت سالم و با کمترین تخلف انجام گیرد، پیش‌بینی‌ها بر این است که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد.»"
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌* 13 خرداد 1388؛
"‌سخنگوی شورای نگهبان همچنین بار دیگر بر «بی‌طرفی» این شورا تاکید کرد و به مردم اطمنیان داد که از آرای آنها «صیانت» خواهد کرد.

‌با این حال منتقدان عمدتا اصلاح‌طلب شورای نگهبان این نهاد تحت نظر رهبر جمهوری اسلامی را بارها به رعایت نکردن بی‌طرفی در انتخابات گذشته و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران متهم کرده‌اند.

از جمله احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، از سوی اصلاح‌طلبان متهم شده است که از محمود احمدی‌نژاد که خود یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری است حمایت می‌کند.

منتقدان دبیر شورای نگهبان برای نمونه به سخنان وی در فروردین‌ماه امسال اشاره می‌کنند. احمد جنتی در جمع ناظران انتخاباتی با بیان این که «دشمنان ایران اسلامی که در فکر براندازی نرم هستند، به دنبال این هستند که رئیس جمهوری بر سر کار آید که به خودشان و مقاصدشان نزدیک‌تر باشد» به تمجید از دولت محمود احمدی‌نژاد پرداخته بود.

این اظهارات احمد جنتی با واکنش اصلاح‌طلبان و از جمله مهدی کروبی که خود نیز کاندیدای انتخابات ۲۲ خردادماه است مواجه شد.

در واکنش به این اظهارات، مهدی کروبی در نامه‌ای سرگشاده به اعضای شورای نگهبان نوشت: «در واقع هنگامی که پیر شورای نگهبان از نامزدی خاص در جمع ناظران دفاع می‌کند، از ناظران جوان آن چه انتظاری می‌توان داشت جز این که دریابند که باید همان فرد خاص برنده انتخابات ۲۲ خرداد باشد؟»

یکی دیگر از نگرانی‌هایی که اصلاح‌طلبان از آن سخن می‌گویند «همسو» بودن ناظران انتخاباتی شورای نگهبان با برگزارکنندگان انتخابات است.‌

برای نمونه مصطفی تاج‌زاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دوره محمد خاتمی، به‌تازگی در مصاحبه‌ای با متهم کردن شورای نگهبان به جهت‌گیری گفته است: «این دوره یک لشکر نظارت که علیه اصلاح‌طلبان و حمایت از جریانی خاص آموزش دیده‌اند در صندوق‌ها حضور دارند.»

نگرانی از سلامت آرا تا بدانجا پیش رفت که میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو رقیب اصلاح‌طلب انتخابات ریاست‌جمهوری در نامه‌ای مشترک به شورای نگهبان خواستار آن شده بودند که ناظران انتخاباتی از «چهره‌های مستقل و اشخاص موجه و شناخته‌شده» باشند.

در اقدامی دیگر میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای نظارت بر روند انتخابات کمیته مشترک «صیانت از آرا» را تشکیل داده‌اند که با انتقاد فراوان طرفداران محمود احمدی‌نژاد مواجه شده است".

* 13 خرداد ۱۳۸۸؛
"میر‌حسین موسوى در پیامى اعلام کرده است که مى‌خواهند قطار سالم انتخابات را از مسیر خود منحرف کنند و ستاد وى نیز از هواداران خواسته است تا شامگاه چهارشنبه به خیابان‌ها نیایند.
‌‌
این نامزد رقابت‌هاى ریاست جمهورى از مسئولان خواسته است تا زمینه برگزارى سالم انتخابات و «تحقق اراده مردم» را فراهم کنند.
‌‌‌‌
رییس کمیته صیانت از آراء انتخابات ریاست جمهورى ایران در نامه‌اى به رییس ستاد کل نیروهاى مسلح خواستار برخورد با فعالیت‌هاى انتخاباتى برخى از مسئولان رده بالاى نظامى شد.

‌‌‌‌‌کمیته صیانت از آراء از سوى میر‌حسین موسوى و مهدى کروبى نامزدهاى اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهورى تشکیل شده است تا به گفته آنها از بروز تقلب در انتخابات جلوگیرى شود.

على‌اکبر محتشمى‌پور‌ رییس این کمیته در نامه خود به حسن فیروز‌آبادى با ابراز نگرانى از «اعمال خلاف قانون بعضى از مسئولان نظامى در فعالیت‌هاى انتخاباتى» گفته است: «از جمله فعالیت تبلیغاتى بعضى از مسئولان رده بالا به نفع یکى از کاندیداها و نیز جمع‌آورى شناسنامه‌هاى افراد وظیفه در بعضى پادگان‌ها (مثلا پادگان‌هاى فیروز‌آباد و جهرم) مواردى از این نوع است.»
‌‌
دخالت نظامیان در انتخابات ریاست جمهورى از جمله مواردى است که اصلاح‌طلبان نگران هستند جهت آراء را تغییر داده و امکان تقلب را به نفع محمود احمدى‌نژاد‌ که گفته مى‌شود پایگاه وسیعى در سپاه و بسیج دارد، فراهم کند.

دو نامزد اصلاح‌طلب با تشکیل کمیته صیانت از آراء اعلام کرده‌اند که قصد دارند با این روند مقابله کنند ولى شوراى نگهبان و وزارت کشور به شدت با تشکیل این کمیته مخالفت کرده و آن را غیر‌قانونى دانسته‌اند."
‌‌
* 14 خرداد 1388؛ 
"آقای هاشمی رفسنجانی در ادامه ضمن تأکید بر «حق کاندیداها برای پیگیری تمام مراحل اخذ و شمارش آرا» تصریح کرد که مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بر اجرای انتخابات نظارت خواهد داشت تا رأی مردم آسیب نبیند".

* 15 خرداد 1388؛
"‌‌آقای محتشمی‌پور که در اولین نشست مطبوعاتی این کمیته (کمیته صیانت از آرا‌) سخن می‌گفت، ضمن اخطار به دولت در مورد این «تخلف» گفت قرار است «تنها یک سیستم داخلی برای وزارت کشور و شورای نگهبان برقرار کنند که این اقدام به معنای تسلط در انتخابات است».

این عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز همچنین از «جلسات خصوصی» افراد وابسته به یک نامزد خاص، بدون این که به نام او اشاره کند، خبر داد که می‌گویند برای تضمین انتخاب این نامزد «به هشت میلیون رای در همان مرحله اول نیاز داریم».

به گفته آقای محتشمی‌پور، با توجه به این که نزدیک به ۱۴ هزار صندوق سیار رای در ایران هست، اگر در هر صندوق به طور متوسط «۵۰۰ رای ریخته شود،‌ خواسته این افراد محقق خواهد شد».
‌‌‌
رئیس کمیته صیانت از آراء میرحسین موسوی همچنین با تاکید بر این که انتخابات را مردم برگزار می‌کنند به دولت محمود احمدی‌نژاد و شورای نگهبان هشدار داد که «نباید هیچ گونه دخالتی در اجرای انتخابات داشته باشند».
‌‌‌‌
میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاح‌طلب در دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، برای نظارت بر روند انتخابات کمیته مشترک «صیانت از آرا» را تشکیل داده‌اند که این اقدام با انتقاد فراوان طرفداران محمود احمدی‌نژاد مواجه شده است."
 
* 15 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"‌‌علی‌اکبر محتشمی‌پور‌ رییس کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی، روز جمعه در تهران از دولت محمود احمدی‌نژاد، که یکی از نامزدهای انتخابات است، و همچنین شورای نگهبان خواست تا در انتخابات مداخله نکنند.
‌‌‌
وی گفت: «طبق اطلاعاتی که از درون سیستم سازمان مخابرات داریم، آنها درصدد هستند که در روز انتخابات سیستم اینترنتی را قطع کنند و تنها یک سیستم داخلی برای وزارت کشور و شورای نگهبان برقرار کنند که این اقدام به معنای تسلط در انتخابات است و من به دولت اخطار می‌دهم که هر‌گونه حرکتی دراین زمینه به معنی تخلف است.»

این در حالی است که به گفته علی‌اکبر محتشمی‌پور، «طبق تدارکات پیشین ما، مقرر شد که در روز ۲۲ خرداد، همزمان با اخذ آرا با اتصال به شبکه اینترنتی در سراسر کشور، آخرین وضعیت و اخبار مربوط به هر صندوق را به دست بیاوریم.»

سراج‌الدین میردامادی، روزنامه‌نگار در تهران، به این پرسش «رادیو فردا» که در صورت تحقق نگرانی‌های اصلاح‌طلبان چگونه می‌توان در انتظار برگزاری انتخابات سالم و به دور از خدشه بود، پاسخ داد: «هنگامی که ما پیش‌زمینه‌های گذشته را مانند صحبت‌های سخنگوی شورای نگهبان را که اعلام کرد اگر تخریب‌ها علیه یک نامزد ادامه پیدا کند، می‌تواند منجر به ابطال انتخابات شود و همچنین عملکرد صدا و سیما و روزنامه‌های دولتی و دستگاه‌های دولتی و تغییرات گسترده فرمانداران را که توسط همین دولت منصوب شده بودند، را کنار یکدیگر بگذاریم، موجب نگرانی می‌شود.»

وی اضافه کرد: «علاوه بر این، در شکل‌گیری هیئت‌های اجرایی انتخابات هم ناظران آقای موسوی و سایر نامزدها طبق قانون اجازه حضور داشتند که از این حضور هم ممانعت شده است و این بر نگرانی‌ها می‌افزاید.»"
 
‌‌* 16 خرداد 1388؛
"‌آیت‌الله منتظری در این پیام تأکید کرده است که در جریان تدوین قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ طی اصلی شورای نگهبان تأسیس شد تا با نظارت بر انتخابات «بتواند جلو دخالت‌های ناروا را گرفته و آزادی در انتخاب‏ ‏را تأمین نماید.»"
 
* ‌‌18 خرداد 1388؛
‌‌"مهدى کروبى، دیگر رقیب اصلى رئیس جمهور ایران که به تبریز سفر کرده است، در جمع دانشجویان گفت: «اگر وزارت کشور در برابر تخلفات نایستد در مصاحبه‌اى برخى قضایا را با ملت در میان مى‌گذارم.»

وى با اعلام اینکه «نشانه‌هایى وجود دارد که نیروهاى خودسر قصد دارند وارد عرصه شده و تحرکاتى انجام دهند» افزود: «تمام نیروهاى ما در پاى صندوق‌هاى راى حضور دارند و مراقب اوضاع هستند و اگر گزارش‌هایى مبنى بر تخلف دریافت کنم، گزارش‌ها را به وزارت کشور اعلام مى‌کنم و اگر تا ساعت ۱۱ صبح اقدامات لازم انجام نشد، من مصاحبه‌اى خواهم کرد و قضایا را مطرح مى‌کنم.»"

* 18 خرداد 1388؛ ‌به قلم فریدون زرنگار:
‌‌‌"آقای قابل می‌افزاید: «در اصل اینکه در انتخابات دخالت می‌شود حرفی نیست. منتهای مراتب با توجه به اینکه از نظر قانونی منع وجود دارد منتها شما نباید انتظار داشته باشید که مثل تبلیغات رسمی که روی دیوار و این ور و آن ور زده می‌شود‌، آرم نیروهای مسلح را هم روی دیوار و تراکت‌ها‌ی تبلیغاتی ببینید.‌..»
 ‌
فریبرز رئیس‌دانا‌ کارشناس اقتصادی و تحلیلگر سیاسی هم به رادیو فردا می‌گوید اشکالی که به مخالفین دولت و کسانی که دخالت سپاه و بسیج در انتخابات را مطرح میکنند، وارد است این است که آنها هیچگاه دقیقا نمونه‌های دخالت نظامیان در انتخابات را برای افکار عمومی روشن نمی‌کنند.

به گفته آقای اسدی «تحولی که در ایران انجام شده است و در انتخابات آخر شاهدش بودیم، عبارت است از اینکه این گروه سعی می‌کنند این انتخابات را بر هر طریق ممکن به نفع خود تمام کنند و نیروی دیگری را که الان در داخل نظام وجود دارد به سکوت وادار کرده و از صحنه خارج کنند.»"
‌‌‌
‌* 18 خرداد 1388؛ ‌به قلم میرعلی حسینی:
‌"مهرداد درویش‌پور نماینده جنبش جمهوریخواهان لائیک‌‌ درگفت‌وگو با رادیوفردا در باره اینکه این جنبش انتخابات را تحریم می‌کند یا درآن شرکت می‌جوید، گفت: «از نقطه نظر رسمی، جنبش جمهوریخواهان لائیک از موضع عدم شرکت درانتخابات حرکت می‌کند. بدین معنی که با توجه به این که ما خواستار یک انتخابات آزاد هستیم، شرایط غیر دمکراتیک کنونی این امکان و انگیزه را ایجاد نمی‌کند که به عنوان یک نیروی لائیک و دمکرات که اساسأ با استبداد دینی مخالف هستیم، در این انتخابات شرکت کنیم.

‌نیلوفر بیضایی: نظری که می‌گویم نظر شخصی من است و به خودم اجازه نمی‌دهم که برای دیگران تعیین تکلیف کنم. نظر من این است که در چنین انتخاباتی که از یکسو انتخاباتی غیرآزاد است و از سوی دیگر اصلاً انتخابات نیست، به این معنا که فقط کسانی که از صافی تأیید مقامات انتصابی گذشته‌اند..."
 
‌* 19 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"‌حسین باستانی‌ روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی در فرانسه، به «رادیو فردا» گفت: «هدف مشخص آقای هاشمی رفسنجانی، مقابله با امکان دستکاری در انتخابات ریاست جمهوری بوده است.»
‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پیش از این نیز ستادهای میر‌حسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری، در مورد اخبار انتشار‌یافته در خصوص برگزاری انتخابات و شمارش آراء انتقادهای گسترده‌ای مطرح کرده بودند؛ اتهاماتی که از سوی مقام‌های دولت محمود احمدی‌نژاد رد شده است."
‌‌
* 20 خرداد 1388؛
‌"به گزارش ایلنا، میر‌حسین موسوی، یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلب روز چهارشنبه در این مورد گفت: « ‌به نظر من این حق‌کشی است و مردم این مساله را به خوبی می‌فهمند. به‌اصطلاح عامیانه یک نوع جرزنی است؛ زیرا اگر قرار باشد انتخابات رقابتی آزاد و منصفانه صورت بگیرد و این شایعه درست باشد، به معنای نقض انتخابات سالم است.»"
 
* 20 خرداد 1388؛
"رییس کمیته صیانت از آراء انتخابات با انتقاد از مانع‌تراشی بر سر راه حضور نمایندگان نامزدها در پای صندوق‌های رای، وزارت کشور را به کارشکنی در این زمینه متهم کرد.

علی‌اکبر محتشمی‌پور به خبرنگاران در تهران گفت: نمایندگانی که نامزدها برای حضور در پای صندوق‌های رای معرفی می‌کنند، فرمانداری‌ها به آنها می‌گویند که بر سر چه صندوق‌ها و حوزه‌هایی حضور یابند و نظارت کنند.

میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری، ‌در برنامه تلویزیونی خود که سه‌شنبه از شبکه دوم پخش شد، درباره جابه جایی نمایندگان نامزدها گفت:« دخالت در فعالیت ناظر کاندیداها را به فال نیک نمی‌گیرم و به دست‌اندر‌کاران توصیه می‌کنم که با مردم راه بیایند.»

کمیته صیانت از آراء از سوی میر‌حسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاح‌طلبان در انتخابات دهم ریاست جمهوری تشکیل شده است تا بر جریان رای‌گیری و شمارش آراء نظارت داشته باشد."
‌‌‌‌‌‌‌‌
*‌ 21 خرداد 1388؛
"مهدی کروبی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در نامه‌ای به وزیر اطلاعات، فرماندهان بسیج و نیروی انتظامی خواستار بی‌طرفی کامل آنها در روز رأی‌گیری شد.

در این نامه با اشاره به اخبار نگران‌کننده در مورد «دخالت‌های سازمان‌ یافته یا نظارتهای مداخله‌جویانه» و «نظرسازی‌های نادرست از سوی نهادها و رسانه‌های دولتی»، هدف از این اقدام‌ها انجام «تغییر و تحول» در نتایج آرا اعلام شده است.

مهدی کروبی در بند پایانی نامه خود آورده است که «نتیجه انتخابات آزاد و سالم و به دور از شایعه و دروغ و دخالت را صریح و روشن خواهم پذیرفت و در غیر این صورت هم صادقانه با نظام و مردم سخن خواهم گفت و ذرهای پرده‌پوشی نخواهم کرد»"
 
* 21 خرداد 1388؛ ‌به قلم بهروز کارونی:
"‌مصاحبه رئیس دفتر سیاسی سپاه پاسداران در شرایطی انتشار یافت که ستادهای دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری؛ میرحسین موسوی و مهدی کروبی، بارها از احتمال دستکاری در انتخابات ۲۲ خرداد ابراز نگرانی کرده و کمیته‌های صیانت از آرا تشکیل داده‌اند.

این نگرانی اصلاح‌طلبان از سوی مقام‌های وزارت کشور دولت محمود احمدی‌نژاد رد شده است.
‌‌‌‌‌
میرحسین موسوی، روز چهارشنبه در نامه‌ای، از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، خواست تا با رهنمودها و دخالت خود، موجبات بی‌طرفی همه مقامات، مجریان و ناظران انتخابات را فراهم کند تا از آرای مردم محافظت شود.

آقای موسوی در این نامه به آنچه «شواهدی از مداخله تعدادی از فرماندهان و مسئولان سپاه و بسیج در انتخابات» نامید، اشاره کرد و نوشت: «از آنجا که دامنه اقدامات غیرقانونی فوق مشخص نیست و بخشی از اعضای شعب اخذ رأی و ناظران از حامیان نامزد خاص آنان انتخاب شده‌اند، احتمال تصرف در آرای مردم اذهان را می‌آزارد.»

* 21 خرداد 1388؛
"‌‌‌‌‌آقای الویری همچنین نسبت به روند‌های موجود در مورد انتخابات ابراز نگرانی کرده و گفته است: ما نگرانی‌هایی درباره برگزاری انتخابات داریم چون که در هیئت‌های اجرایی هم اجازه ندادند نمایندگان ما حضور داشته باشند. در حالی که به لحاظ قانونی این حق هر کاندیدا است که در هیئت‌های اجرایی شرکت بکند.
‌‌‌
مرتضی حاجی‌ دبیر اجرایی کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی، نیز گفته است: سیستم ارسال پیامک کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی قطع شده است.
‌‌‌‌
در همین زمینه‌ علی‌اکبر محتشمی‌پور‌ رییس کمیته صیانت از آرا در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، هفته گذشته از قطع احتمالی قطع شبکه اینترنت در ایران در روز برگزاری انتخابات توسط شرکت مخابرات کشور ابراز نگرانی کرده بود.

آقای محتشمی‌پور گفته بود: «طبق اطلاعاتی که از درون سیستم سازمان مخابرات داریم، در صدد هستند که در روز انتخابات سیستم اینترنتی را قطع کنند و تنها یک سیستم داخلی برای وزارت کشور و شورای نگهبان برقرار کنند که این اقدام به معنای تسلط در انتخابات است و من به دولت اخطار می‌دهم که هر گونه حرکتی دراین زمینه به معنی تخلف است»"

* 21 خرداد 1388؛
"نشست خبرى این نامزد اصلاح‌طلبان با حضور خبرنگاران خارجى و داخلى انجام خواهد شد. انتظار مى‌رود که آقاى موسوى در این کنفرانس خبرى، پیروزى خود را در دور اول انتخابات اعلام کند و یا نسبت به «تقلب» در رای‌گیری هشدار دهد.

‌‌‌همزمان با این اخبار، اصلاح‌طلبان همچنان از احتمال بروز تقلب در انتخابات ابراز نگرانى کرده و خواستار هوشیارى راى دهندگان در روز جمعه شده‌اند.

ستاد این نامزد انتخابات (میرحسین موسوی) نیز از «کارشکنى» وزارت امور خارجه براى اعزام ناظران انتخاباتى به خارج از کشور خبر داده و از راى دهندگان ایرانى خواسته است تا خود یک ناظر باشند و موارد تخلف را به صورت مستند به ستاد میر حسین موسوى اعلام کنند."
 
‌* 21 خرداد 1388؛
"تأکید وزارت کشور بر بی‌طرفی و سلامت انتخابات در حالی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری دهم، با انتشار نامه‌های جداگانه، نسبت به شرایط برگزاری این انتخابات همچنان ابراز نگرانی می‌کنند.

میرحسین موسوی، در نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی، نسبت به «جانبداری» برخی از «اعضای شورای نگهبان در مرکز و تعدادی از ناظرین در استان‌ها» ‌اعتراض کرده است.

در بخشی از این نامه در انتقاد از وزارت کشور آمده است: «وزارت محترم کشور و فرمانداران در پذیرش فهرست نمایندگان اینجانب در هیئت‌های اجرایی، محل استقرار دستگاه‌های شمارشگر و شعب اخذ رأی تعلل می‌نمایند و قانون مصوب ۳۰ مرداد ۱۳۷۹ به صورت آشکار نقض می‌شود. آخرین اقدام غیرقانونی آنان جابه‌جایی نمایندگان معرفی‌شده از طرف ستاد اینجانب در شعب است که به هم ریختگی عجیبی ایجاد خواهد نمود.»
‌‌‌‌‌‌
از سوی دیگر مهدی کروبی، دیگر نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری روز چهارشنبه در نامه‌ای سرگشاده به غلامحسین محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات، حسین تائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج، اسماعیل احمدی‌مقدم فرمانده نیروی انتظامی از آنها خواسته است که در روز انتخابات «بی‌طرفی کامل» را رعایت کنند.

مهدی کروبی با بیان اینکه «در نوع نظارت بر صندوق‌ها و صیانت از آرا هم نگرانی عمیقی وجود دارد» می‌افزاید: «نتیجه انتخابات آزاد و سالم و به دور از شایعه و دروغ و دخالت را صریح و روشن خواهم پذیرفت و در غیر این صورت هم صادقانه با نظام و مردم سخن خواهم گفت و ذره‌ای پرده‌پوشی نخواهم کرد.»

‌پیشتر ‌علی‌اکبر محتشمی‌پور و مرتضی الویری، روسای کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نامه‌ای به صادق محصولی نگرانی‌های خود را در مورد نحوه برگزاری و شمارش آرا به اطلاع وزیر کشور رسانده بودند.

در نامه‌ای که روسای کمیته صیانت آرای ستادهای میرحسین موسوی و مهدی کروبی به وزیر کشور نوشته بود آقایان محتشمی‌پور و الویری از وزرات کشور خواسته بودند برای جلوگیری از «دخالت افراد غیر مسئول» قبل از آغاز رای‌گیری تعداد اعضای هر شعبه اخذ رای، اعم از عوامل اجرایی‌، ناظرین و بازرسان شورای نگهبان، بازرسان وزارت کشور، نمایندگان نامزدها و مامورین حفاظت دقیقا و به تفکیک هر شعبه تعیین و کارت شناسایی نامبردگان بر روی سینه آنها نصب شود.

‌‌* 22 خرداد 1388؛
"‌‌میرحسین موسوی که هوادارانش در سراسر ایران با رنگ سبز شناخته می‌شوند، در سخنان کوتاهی گفت: «از حضور سبز همه ملت تشکر می‌کنم که معجزه آفریدند.»

این نامزد اصلاح‌طلب که بارها نسبت به سلامت انتخابات ابراز نگرانی کرده و در آستانه بیست‌ودوم خرداد طی نامه‌ای سرگشاده به آیت‌‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، نگرانی‌های خود را به اطلاع وی رسانده بود، روز جمعه نیز از همه مسئولان اجرایی خواست که رأی مردم و «این امانت سنگین» را حفظ کنند.

میرحسین موسوی گفت: «من خبر دارم که متأسفانه برخی نمایندگان من را به محل‌های رأی‌گیری و بر سر صندوق‌های سیار راه ندادند و اس‌ام‌اس‌ها را نیز تعطیل کرده‌اند که این بر خلاف قانون است.»

آخرین نخست‌وزیر ایران همچنین تأکید کرد که «از آرای مردم صیانت» می‌کند و به طرفداران خود گفت: «تا انتهای رأی‌گیری همه بیداریم.»

مهدی کروبی در روزهای منتهی به انتخابات بارها نسبت به دستکاری در آرا و تقلب هشدار داده بود و  نامه‌ای نیز این در این باره به مقام‌های اطلاعاتی- امنیتی نوشته بود. وی بار دیگر به مسئولان اجرایی گفت: «به هیئت نظارت و هیئت اجرایی توصیه و تذکر می‌دهم این شور و نشاط مردم را اجرا بگذارند و از آرای مردم امانتداری کنند.»"
 
‌* 22 خرداد 1388؛
"‌مرتضی الویری رئیس کمیته صیانت از آرای ستاد مهدی کروبی، در این زمینه به رایدو فردا گفت: «قرار بر این بود که با استفاده از این سیستم با ناظران صندوق‌ها در تماس باشیم و از این سیستم برای اطلاع‌رسانی از تخلفات استفاده کنیم ولی اکنون با قطع آن کار ما دشوار می‌شود، باید به شیوه جایگزین فکر کنیم.»

در همین زمینه مرتضی حاجی، دبیر اجرایی کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی، گفت: «این سیستم برای ایجاد ارتباط بهتر با نمایندگان میرحسین موسوی در سراسر کشور ایجاد شده بود اما متأسفانه، از ظهر پنجشنبه، شرکت‌های خدمات‌دهنده این سیستم با مشکل مواجه شدند و این سیستم دچار اختلال و در نهایت به طور کامل قطع شد.»

دبیر اجرایی کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی، افزوده است: «اطلاع‌رسانی به نمایندگان حاضر در سر صندوق‌های رای حق قانونی کاندیدا است و در عصر ارتباطات، ایجاد اختلال در این سیستم کاری غیراخلاقی و غیرقانونی است.»"

* 22 خرداد 1388؛
"در همین زمینه، تعدادی از شهروندان تهرانی و کرجی نیز در گفت‌وگو با رادیو فردا قطع شدن شبکه اس ام اس را تأیید کردند.

این موضوع واکنش کمیته‌های صیانت از آرای نامزدهای اصلاح‌طلب را به دنبال داشت. به طوری که مرتضی الویری رئیس کمیته صیانت از آرای ستاد مهدی کروبی، با تأیید خبر قطع اس ام اس به رادیو فردا گفت: «قرار بر این بود که با استفاده از این سیستم با ناظران صندوق‌ها در تماس باشیم و از این سیستم برای اطلاع‌رسانی از تخلفات استفاده کنیم ولی اکنون با قطع آن کار ما دشوار می‌شود، باید به شیوه جایگزین فکر کنیم.»

این عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی با اشاره به نگرانی‌هایی که در مورد برگزاری انتخابات وجود دارد، از جمله اینکه به نمایندگان نامزدهای اجازه حضور در هیئت‌های اجرایی داده نشده، افزود که اکنون نیز یکی از شبکه‌های اطلاع‌رسانی و ارتباطی ما را که همین اس ام اس بود قطع کرده‌اند.

آقای الویری همچنین گفت که شبکه اس ام اس از روز پنجشنبه به مدت سه روز قطع خواهد بود.

در همین زمینه مرتضی حاجی، دبیر اجرایی کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی، نیز روز پنجشنبه گفت که سیستم ارسال پیامک کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی قطع شده است.

به گفته آقای حاجی، «این سیستم برای ایجاد ارتباط بهتر با نمایندگان میرحسین موسوی در سراسر کشور ایجاد شده بود اما متأسفانه، از ظهر پنجشنبه، شرکت‌های خدمات‌دهنده این سیستم با مشکل مواجه شدند و این سیستم دچار اختلال و در نهایت به طور کامل قطع شد.»

دبیر اجرایی کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی،  افزوده است: «اطلاع‌رسانی به نمایندگان حاضر در سر صندوق‌های رای حق قانونی کاندیدا است و در عصر ارتباطات، ایجاد اختلال در این سیستم کاری غیراخلاقی و غیرقانونی است.»"

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحلیلی بر طرح هسته ای روسیه// چرا هر نوع مدالیته مذاکراتی باید گام به گام باشد؟

تحلیلی بر طرح هسته ای روسیه// چرا هر نوع مدالیته مذاکراتی باید گام به گام باشد؟
سرویس سیاسی مفید نیوز :: طرح روسیه درباره برنامه هسته ای ایران به طرح «گام به گام» معروف شده است. یک سؤال مهم درباره این طرح این است که مقصود از گام به گام در اینجا چیست؟ و گام به گام بودن طرح روسیه دقیقاً به چه دلیل یک حسن محسوب می شود؟

طرح روسیه درباره برنامه هسته ای ایران به طرح «گام به گام» معروف شده است. یک سؤال مهم درباره این طرح این است که مقصود از گام به گام در اینجا چیست؟ و گام به گام بودن طرح روسیه دقیقاً به چه دلیل یک حسن محسوب می شود؟
مراجعه به سوابق مذاکراتی ایران و کشورهای غربی نشان می دهد که این مذاکرات همواره گرفتار یک معضل مزمن بوده و آن هم اینکه به ویژه از جانب غربی ها عموماً هیچ تضمینی وجود نداشته است که به تعهداتی که در چارچوب یک توافق رسمی پذیرفته بودند، عمل شود. به عبارت دیگر، دو طرف درباره امور کاملا عینی و روشن توافقاتی می کردند، یک طرف (عموماً ایران) به همه تعهدات خود عمل می کرد و طرف دیگر یا اصلا تعهدی نمی پذیرفت و یا اینکه اراده ای برای عمل تعهداتش از خود نشان نمی داد.
توافقنامه های تهران، بروکسل و پاریس سه نمونه ایده آل برای نشان دادن این وضعیت هستند. در اولی ایران متعهد شد برنامه غنی سازی خود را تعلیق کند، اجرای پروتکل را آغاز نماید و درباره گذشته برنامه هسته ای خود شفاف سازی کند. متقابلا غربی ها متعهد شدند پرونده ایران را در آژانس عادی کنند، درباره عاری شدن خاورمیانه از سلاح های هسته ای فعال شوند و به همکاری هسته ای صلح آمیز با ایران بپردازند. ایران در همان اکتبر 2003 به همه تعهدات خود براساس بیانیه تهران یک جا عمل کرد اما متقابلا غربی ها برای عمل به آنچه تعهد کرده بودند حتی یک قدم هم برنداشتند. در توافقنامه بروکسل در فوریه 2004 ایران متعهد شد ساخت قطعات و مونتاژ ماشین های سانتریفیوژ را معلق کند و غربی ها هم تعهد دادند که پرونده ایران را در اجلاس شورای حکام ژوئن 2004 عادی کنند. باز هم ایران به تعهد خود عمل کرد اما هیچ اراده ای از جانب غرب برای عادی کردن پرونده ایران در ژوئن مشاهده نشد. توافقنامه پاریس از همه غم بارتر است. براساس این توافقنامه ایران کل چرخه سوخت خود را معلق و در ازای آن فقط «مذاکره» دریافت کرد!
در تمام این موارد، اشکال کار اینجا بود که اولا طرف مقابل برخلاف ایران هیچ تعهد مشخص، عینی و زمان بندی شده ای نمی کرد و ثانیاً از ایران خواسته شد یک جا به همه تعهداتش عمل کند و بعد منتظر عمل غرب به وعده هایش بماند؛ انتظاری که البته عموماً به هیچ نتیجه ای نمی رسید.
ابداع رویکرد گام به گام محصول درس هایی است که ایران از تجربه های عبرت آموز دیپلماسی هسته ای دوران دوم خرداد آموخته است. این رویکرد که در واقع نوعی مدل مذاکراتی است که سعی می کند آفت های مدل قبلی را علاج کند. هر نوع رویکرد گام به گام دارای ویژگی های زیر است:
1- در آن گام های دو طرف از ابتدا تا انتها فهرست می شود و پس از برداشته شدن گام آخر توسط دو طرف مذاکره، دیگر گامی برای برداشتن باقی نمی ماند.
2- به ازای هر یک گام از جانب یکی از طرفین، گام متقابلی برای طرف مقابل تعریف می شود به گونه ای که پیشرفت فرآیند مستلزم آن است که هر یک گام از جانب یکی از دو طرف با گام یک گام متقابل از پیش تعریف شده توسط طرف مقابل پاسخ داده شود.
3- ورود به هر مرحله در مذاکرات در این مدل مستلزم تکمیل شدن مرحله قبلی است و تکمیل شدن هر مرحله مستلزم آن است که هر یک از دو طرف گام های خود را به طور کامل به موقع بردارند.
4- هرگاه یکی از طرفین
درعمل به تعهد خود در مرحله ای از کار کوتاهی کند کل فرآیند همان جا متوقف می شود و لذا چیزی به نام امتیازدهی یک جانبه و بدون مابه ازا معنا نخواهد داشت.
این روش دارای محاسن بسیار متنوعی است. از جمله:
1- باعث می شود هیچ یک از طرفین نتواند مذاکرات را الی الابد کش بدهد و هر بار با پیش کشیدن موضوعی جدید مانع به نتیجه رسیدن کار شود. تعداد موضوعات مورد مذاکره و گام های لازم از جانب دو طرف دقیقا و به ریزترین شکل ممکن تعریف می شود و در نتیجه جایی برای جرزنی آخر کار باقی نمی ماند.
2- این روش مانع از آن می شود که یکی از دو طرف مجبور باشد دائما و به طور یک جانبه امتیاز بدهد اما در عوض چیزی دریافت نکند. نوعی موازنه داده- ستانده در این فرایند وجود دارد که موجب می شود هر دو طرف احساس برنده بودن داشته باشند.
3- این روش باعث می شود که جلوی کلاهبرداری های بزرگ در مذاکرات گرفته شود. مقصود از کلاهبرداری بزرگ این است که یک طرف یک جا مجموعه ای بزرگ از امتیاز از طرف مقابل دریافت کند و در عوض از زیر بار عمل به تعهدات خود شانه خالی نماید. در بدترین شرایط، اگر یکی از دو طرف بخواهد در عمل به تعهدات خود کوتاهی کند، طرف پای بند به فرایند، حداکثر به اندازه یک گام ضرر می کند نه بیشتر.
4- و نهایتا، یکی از مهم ترین محاسن این روش این است که دو طرف به جای تلاش برای برداشتن کلاه هم مجبور خواهند بود بر راه حل متمرکز شوند و با جدیت به تعهدات خود در قبال طرف مقابل عمل نمایند. علت هم این است که چنان که گفته شد در رویکرد گام به گام پیشرفت فرایند مستلزم آن است که مسئله به مسئله و گام به گام جلو برویم و هیچ مسئله جدید گشوده و طرح نخواهد شد الا اینکه مسئله قبلی حل شده باشد.
ایران این مدل مذاکراتی را برای اولین و آخرین بار در اوت 2007 آزمود و دقیقا با استفاده از همین نقاط قوتی که برشمرده شد توانست برخی از مبرم ترین مسائل خود با آژانس را حل کند.
در مدالیته اوت 2007، اولا 6 مسئله به عنوان موضوعات باقی مانده فهرست شد و آژانس تعهد کرد که پس از پایان این 6 مسئله، هیچ موضوع دیگری را به عنوان «مسئله باقی مانده» مطرح نکند. ثانیا ایران ورود به هر مسئله را مشروط به تعیین تکلیف مسئله قبلی کرد و در نتیجه آژانس برای پیشرفت کار و رسیدن به موضوعات مهم تر انتهای فهرست هم که شده، مجبور شد مسائل صدر فهرست را ببندند. به این ترتیب، ایران برای اولین بار در طول تاریخ مذاکرات خود با آژانس توانست برخی مسائل مزمن خود را حل کند و نامه های رسمی از آژانس دریافت نماید که تأکید می کرد آژانس دیگر این مسائل را به عنوان مسائل باقی مانده تلقی نمی کند.
جالب است که در همان ایام آمریکایی ها به شدت از اینکه مدالیته توافق شده با ایران پلکانی است نه موازی، گله مند بودند و از آژانس می خواستند به جای آن که مسائل را یکی پس از دیگری مطرح کند، همه آنها را به طور همزمان روی میز بگذارد.
تجربه مدالیته اوت 2007 نشان داده است که به ویژه در مقابل غربی ها که هیچ وقت در عمل به تعهدات خود جدی نبوده اند، درپیش گرفتن رویکرد مرحله ای و گام به گام عاقلانه ترین مسیر ممکن است. طرح روسیه اکنون به لحاظ شکلی واجد این ویژگی هست و این باعث می شود:
اولا، به همان میزان که ایران درون مذاکرات تعهداتی می پذیرد غربی ها هم عهد ه دار تعهداتی شوند.
ثانیا، ایران به محض اینکه مشاهده کرد غربی ها قادر یا مایل به برداشتن گامی که برایشان تعریف شده نیستند می تواند مذاکرات را همان جا متوقف کند ضمن آن که اگر چنین اتفاقی رخ داد روشن خواهد بود که توقف فرایند دقیقا کجا، به چه دلیل و در اثر سوءرفتار کدام یک از طرفین رخ داده و لذا دیگر هیچ طرفی نمی تواند ایران را متهم به جدی نبودن یا اخلال در مذاکرات بکند.
ثالثا، این الگو تمرکز مذاکرات را بر حل مسائل متمرکز می کند و جلوی بهانه جویی های بیهوده را می گیرد.
و رابعا، در بدترین حالت ایران همانقدر امتیاز خواهد داد که امتیاز دریافت می کند و هیچ همکاری بدون مابه ازایی وجود نخواهد داشت.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ وهابیت؛بیسوادی،اخلاق بدوی،افکار جاهلانه

۸۸سال از تخریب بهشت بقیع گذشت+عکسهای نایاب
 
ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق موعظه می‌کرد و می‌گفت: خداوند به آسمان دنیا می‌آید، همان گونه که من اکنون فرود می‌آیم! سپس یک پله از منبر پائین می‌آمد!
محمد عبدالوهاب: ایستاده ، دومی از سمت راست
محمد عبدالوهاب: ایستاده ، دومی از سمت راست

نهضت سبزنبوی به نقل از افکار نیوز - تاریخ "بقیع الغرقد" یا "قبرستان بقیع" به دوران قبل از اسلام می‌رسد. مردم مدینه قبل از هجرت مسلمانان، اجساد مردگان خود را در دو گورستان "بنی‎حرام و "بنی‎سالم" و گاهی نیز در منازل و خانه‌های‎شان دفن می‌کردند ولی بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع ـ که در نزدیکی مسجد و منزل پیامبر(ص) قرار داشت ـ تبدیل به قبرستان رایج مسلمانان گردید.

گفته شده است اولین کسی که به توصیه پیامبر(ص) در بقیع دفن شد «جناب عثمان بن مظعون» بود که از اصحاب خالص پیامبر(ص) و ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) به شمار می‌رفت. سپس برخی از شهدای اُحُد در این محل دفن شدند و بر شرافت آن افزوده شد.

alt

پیروان مکتب اهل‏بیت(ع) به دلیل آنکه پیکر مطهر چهار امام معصومشان ـ امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمدباقر،امام جعفر صادق (علیهم السلام) به همراه فاطمه بنت اسد مادر و ام‏البنین همسر امیرالمومنین(ع) و اسماعیل فرزند امام صادق ـ در این قبرستان مدفون است به آن توجه دارند. دیگر مسلمانان جهان از فرقه‏ها و کشورهای گوناگون نیز به دلیل وجود این چند قبر و نیز قبور بسیاری از خاندان و اصحاب پیامبر(ص) ـ مانند ابراهیم فرزند پیامبر(ص)، صفیه عمه پیامبر(ص)، امهات المؤمنین همسران پیامبر(ص)، دختران یا ربائب پیامبر(ص)، تعدادی از شهدای جنگ‏های صدر اسلام و شهدای واقعه حرة ـ به این مکان توجه ویژه دارند ؛ اما خشونت و جمود وهابیان مانع از بهره‏گیری مناسب و آگاهی مسلمانان جهان از تاریخ دینشان می‏گردد.

"بیت الاحزان" یعنی مکانی که حضرت فاطمه زهرا(س) در آن برای پدر بزرگوارش(ص) و نیز ستم‏هایی که بر وی و همسرش رفته بود می‏گریست نیز در همین مکان قرار دارد.


alt
نمایی از قبرستان بقیع قبل از ویرانی

«مالک بن انس» امام مذهب مالکی و «عثمان بن عفان» خلیفه سوم هم در این قبرستان مدفون‏ هستند. البته خلیفه سوم پس از قتل، در بیرون از بقیع دفن شد اما با گسترش بقیع از سوی «معاویه» هم‏اکنون در داخل آن قرار دارد.

با سیری کوتاه در کتاب‏های موجود و تصاویر ارائه شده از سوی سیّاحان و سفرنامه نویسان، این مسئله آشکار می‏شود که بیشتر قبور بقیع تا پیش از نفوذ تفکر وهابی در عربستان، دارای گنبد و ضریح آهنین، مسی یا نقره‏ای بوده و کتیبه‏ ها و سنگ نوشته‏ هایی نیز داشته‏ اند که نام و نشان صاحب قبر بر آن ثبت بوده است.


«محمد لبیب مصری» که در سال ۱۳۲۷ هـ.ق به مدینه سفر کرده، می‌نویسد: "در آن‎جا گنبدی معروف به «قبه‎البین» قرار دارد که حجره‌ای در آن وجود دارد و در میان آن گودالی است که ادعا می‌کنند، جایگاه افتادن دندان پیامبر است. و ضریح امام حسن در داخل قبه‌ای است و از فلز ساخته شده‌است و خطوط فارسی بر آن نقش بسته‌است. به گمانم از آثار شیعیان عجم باشد". .

alt


یوم الهدم
در شوال سال ۱۳۴۳ هـ.ق. (می ۱۹۲۵ میلادی) وهابیان به سرکردگی «عبدالعزیز بن سعود»، پس از از پیروزی بر «شرفای حاکم بر حجاز» و اشغال مکه ، روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، آن را اشغال نمودند

وهابیان پس از تضعیف امپراتوری عثمانی و پیروزی بر «شرفای حاکم بر حجاز» و تسلط بر مدینه، در ۸ شوال سال ۱۳۴۳ قمری (ماه می ۱۹۲۵ میلادی-۱۳۰۴ شمسی) قبور و بارگاه چهار امام معصوم را ویران کردند. آنها حتی قصد خراب کردن حرم پیامبر(ص) را نیز داشتند که به دلایلی موفق به این کار نشدند. پس از استیلای آل‏سعود سخت‏گیری‏های زیادی برای زیارت این مقبره مقدس به وجود آمد که تا امروز ادامه دارد

alt
منزل امام صادق(ع) در کوچه بنی هاشم-محل پاره شدن قباله فدک

قباحت و زشتی این عمل، چنان بود که حتی رضاخان هم به این عمل اعتراض کرد و دولت ایران بیانیه ای در این زمینه صادر کرد و اگر فشار بیشتری از سوی دولت ایران و تحریم حج صورت می گرفت، دولت سعودی تسلیم شده و قبور مطهر را مجدّداً تعمیر می نمود. اما افسوس که مزدوران خائن سرسپرده ی فراموسونری بریتانیا و در رأس آنان «حبیب الله هویدا» (پدر امیر عباس هویدا)، جلوی این فشار را گرفتند و روابط دیپلماتیک ایران و سعودی را به دستور اربابان انگلیسی، پایه گذاری کردند.

آنان پس از اخراج مأموران عثمانی، در هشتمین روز این ماه، اقدام به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور آن ـ مانند قبر عمو، پسر و زنان پیامبر اکرم (ص)، قبر ام‏البنین مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع)، قبر اسماعیل فرزند امام صادق(ع) و بسیاری قبور دیگر ـ کردند. حتی قصد داشتند گنبد و بارگاه خود پیامبر (ص) را نیر تخریب کنند که به دلایلی موفق به انجام این کار نشدند.
غارت اموال وقفی

آنها ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق ـ علیهم السلام ـ قرار داشت را از جا در آورده ، بردند.
اما این اولین حمله وهابیون جاهل به مدینه نبود . آنان چند سال بعد نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده ، پس از یک سال و نیم محاصره آن شهر را تصرف کردند. سپس اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر (ص) و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند. طبق نقل تاریخی آن ها در این حمله چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و یاقوت گرانبها و حدود یکصد قبضه شمشیر با غلاف‏های مطلا به طلای خالص و تزیین شده به الماس و یاقوت و ... به یغما بردند.

جنایات دیگر وهابی‏ها
حمله به مدینه و تخریب قبور مطهر بقیع، تنها دست‏اندازی آنان به مقدسات اسلامی نبود. بخشی از این جنایات به قرار زیر است:

حمله به کربلای معلی:
در ماه ذی القعده سال ۱۳۱۶ امیر سعود در رأس نیروهای بسیاری از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحی دیگر به قصد عراق حرکت نمود و کربلا را محاصره کرد. سپاه مذکور باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند. مردم کوچه و بازار را به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند. خمس اموال را خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد (یعنی با مردم و اموال کربلا، معمبه کفار را کردند)!

مورخان وهابی نوشته‏اند: "… گنبد روی قبر (یعنی قبر امام حسین علیه السلام) را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن های نفیس و جز آن‌ها یافتند، غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی که قریب به ۲۰۰۰ تن از اهالی کربلا را کشته بودند."

حمله به نجف اشرف:
سعودبن عبدالعزیز، پس از قتل و غارت در کربلا، متوجه نجف اشرف گردید و آن را محاصره کرد و تعدادی از مردم نجف را به قتل رساند. نخستین اقدام مردم نجف این بود که خزانه حرم امیرمؤمنان على(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود. پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند. رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شیعه «علامه شیخ جعفر کاشف‏ الغطاء» بود که علماى دیگر نیز او را یارى مى‏کردند. تعداد وهابیان مهاجم به نجف ۱۵۰۰۰ تن بودند که ۷۰۰ نفر از آنان به هلاکت سیدند و بقیه بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند.

حمله به طائف:
این فقط شیعیان و اماکن مقدسه آن‌ها نبودند که وهابیان ددمنشی خود را در آن به نمایش گذاشتند؛ بلکه مکه مکرمه و طائف نیز از حملات آنان در امام نماند. "جمیل صدقی زهاوی" در خصوص فتح طائف می‏نویسد: "طفل شیرخواره را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فراگیری قرآن بودند کشتند، چون در خانه‌ها کسی باقی نماند، به دکان‌ها و مساجد رفتند و هر کس بود، حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتاب‌ها را که در میان آن‌ها تعدادی مصحف شریف و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب فقه و حدیث بود، در کوچه و بازارافکندند و آنها را پیمال کردند".


alt
نمایی از کوچه بنی هاشم قبل از ویرانی


ریشه این جنایات
اگرچه "حب دنیا"، "بی‏دینی"، "بی‏سوادی" و "اخلاق بدوی" در جنایت‏های وهابیان نقش داشته است اما بی‏شک ریشه تمام این جنایات را باید در و «تفکرات ضاله ابن تیمیه» و «اندیشه ‏های منحرف محمد بن عبدالوهاب» جستجو کرد.

محمد بن عبدالوهاب ـ شیخ‏الاسلام وهابی‏ها ـ عقیده داشت:
همه مسلمانان (غیر از تابعان او) کافر و مشرک هستند.
مکه و مدینه (قبل از آنکه به دست وهابیان بیافتد) دارالحرب و دارالکفر هستند.
صلوات بر پیامبر (ص) ممنوع است.
صلوات‏فرستنده را باید مجازات نمود.
قرآن را می‏توان مطابق فهم خود تفسیر کرد.

ابن تیمیه حنبلی ـ شیخ‏الاسلام محمد بن عبدالوهاب ـ هم عقیده داشت:

خدا، جسم است و دست و پا و چشم و زبان و دهان دارد.

«ابن بطوطه» جهانگرد معروف در سفرنامه‌ی خود می‏نویسد: "ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می‌کرد و می‌گفت: خداوند به آسمان دنیا می‌آید، همان گونه که من اکنون فرود می‌آیم! سپس یک پله از منبر پائین می‌آمد!"

ظواهر آیات را که درباره صفات خداوند است بر همان ظاهر الفاظ باید تفسیر کرد.

بالا بردن دست ها در حال دعا دلیل بر آن است که خداوند در جهت بالاست!

ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنة» نوشته است: "محمد بن جریر طبری در کتابش آورده که حسن بن علی العسکری(ع) هنگام فوتش اولادی نداشت".  درحالی که با اندک تأملی در کتاب طبری پی می‏بریم ابن تیمیه دروغ گفته و طبری چنین چیزی ننوشته است.

احادیث مربوط به لزوم زیارت قبر پیامبر (ص) مجعول است!

alt

جواز بناء بر قبور
در طول تاریخ، دانشمندان زیادی از شیعه و سنی به نقد عقاید وهابیت دست زده‌ و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. یکی از شبهات آنان "مسأله‌ی بناء بر قبور" است که موجب تخریب بقیع گردید.
۱.این شبهه‌ی آنان را صریح آیه‌ی ۲۱ سوره کهف دفع می‌نماید، که در خصوص ماجرای اصحاب کهف از قول مؤمنانی که می‌خواستند یاد اصحاب کهف را گرامی دارند می‏فرماید: «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا ــ بی‏تردید بر روی قبور آنان مسجدی بنا می‏کنیم».

۲.بنای بر قبور از نگاه تکریم و محبت : حفظ قبور و آثار خاندان وحی و عصمت ، از جمله مظاهر دوستی واحترام به پیامبر (ص) است . قرآن مجید و سنّت نبوی ، مسلمانان را به عشق ورزیدن به پیامبر (ص) و تعظیم و احترام به آن حضرت سفارش کرده‏اند : «قُلْ إنْ کانَ آبائُکُمْ وَأبْنائُکُمْ وَإخْوانُکُمْ وَأزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أحَبّ إلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ واللّهُ لایَهْدِی القَوْمَ الفاسِقِینَ ـ بگو : اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می‏ترسید و خانه‏ هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‏تر است ، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی‏کند». و آیات متعدد دیگر در وجوب احترام و دوستی پیامبر اکرم و آل او.

۳.بر همین مبنای بالا بود که وقتی مسلمانان پیکر پاک پیامبر (ص) را در منزل مسقّف آن حضرت به خاک سپردند ، سعی کردند تا حد امکان و به هر صورت که می‏توانند ، منزل آن حضرت را بیارایند و گرامی بدارند. کتاب‏هایی که در زمینه تاریخ مدینه نگاشته شده است، خصوصاً کتاب وفاء الوفاء از «علامه سمهودی» سنی، حاصل آن تلاش‏ها را ثبت و ضبط کرده‏اند .

۴.بنای کنونی مرقد پیامبر (ص) در سال ۱۲۷۰ هـ. ق. ساخته شد و بحمداللّه تا کنون بدون هیچ گزندی باقی مانده است و به فضل الهی خواهد ماند . اگر ایجاد آرامگاه بر روی قبور حرام بود ، مسلمانان آن حضرت را در زمین وسیع و غیر مسقف دفن می کردند .

۵.هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامی بناهایی بر قبور انبیاء گذشته وجود داشت. از جمله می‌توان به قبر حضرت داوود(ع) و حضرت موسی (ع) در بیت المقدس اشاره نمود. جالب اینجاست که خلیفه دوم ـ که طبق نظر وهابیون لازم‏التباع است ـ خود برای انعقاد پیمان صلح به بیت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامی در راستای از بین بردن این قبور به عمل نیاورد.

روزی نیست که در حرمین شریفین آثار اسلامی تازه‌ای به بهانه توسعه حرمین نابود نگردد و چیزی نمی‌گذرد که شهرهای مکه مکرمه و مدینه منوره به صورت دو شهر غربی به تمام معنی در آیند.
مسلمانان جهان، از حاکمان نجد و حجاز می‌خواهند حریت و آزادی را به حرمین شریفین باز گردانند و اجازه دهند با نظم و آرامش، محبان اهل بیت (ع) قبور آنان را تجدید بنا کنند و همه طوایف اسلامی را در انجام فرائض خود در زمان حج و عمره، آزاد بگذارند تا حرم امن الهی برای همه "حرم امن" گردد».
در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چرا که زادگاه اصلی اسلام آنجاست و آثار گران بهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می شود. ولی متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‏آید.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حرف های ناشنیده شیخ حسین از نهضت آزادی، شریعتی و...

با آن که امام منع کرده بود برای نیمۀ شعبان آن سال جشن و سروری بر پا شود ، انجمن حجتیۀ همدان در باغ بزرگی ، جشن مفصلی به راه انداخته بود و این مسئله به خوبی از جدایی آنها از خط مشی امام حکایت می کرد . من خودم کاملا از ارتباط آنها با ساواک خبر داشتم . قضیه مربوط به یکی دو سال قبل از آن بود ، که من ده روز در همدان منبر داشتم . هم زمان انجمن حجتیه همدان ، در یکی از کاروانسراهای مهم شهر مجلس داشت . از من دعوت کردند تا یک سخنرانی در آنجا ایراد کنم . من که...

بولتن نیوز: شیخ حسین، نیازی به معرفی ندارد. او را همه می شناسند. از مرد و زن و کوچک و بزرگ. حتی آنهایی که اهل هیأت هم نیستند کم و بیش منابر او را گوش داده و شنیده اند.

بعد از سخنرانی چند وقت پیش او، رسانه های وابسته به ضد انقلاب و اپوزیسیون سعی کردند با تحریف و یا بُرش قسمتی از سخنان وی، اینطور وانمود کنند که شیخ حسین از گذشته خود برگشته است. غافل از اینکه شیخ حسین اصالت دارد و مانند بسیاری از این نان به نرخ روز خورهای سیاسی، آدمی نیست که اهل حزب باد باشد. شیخ حسین دغدغه دین دارد و انقلاب. این را گذشته و عملکرد انقلابی ش ثابت کند. اما برای آنان که شاید شیخ حسین را نمی شناسند و به خیال خودشان می خواهند از این آب گل آلود ماهی بگیرند شاید خواندن و شنیدن خاطرات وی بد نباشد. تا بفهمند که با چه کسی روبرو هستند. که شیخ حسین نه دین فروش است و نه یقینا انقلاب فروش.

در ذیل به چند خاطره شنیدنی که از کتاب خاطرات سیاسی ایشان (چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی) انتخاب شده اشاره می شود:

آشنایی با فعالیت های سیاسی

اواخر سال 1340 بود که در قم و در جوار حرم حضرت معصومه (س) ساکن شدم . پس از مدت کوتاهی ، جبهه گیری شدید مراجع عظام و علمای قم با حکومت پهلوی آغاز شد . در آن زمان مسئلۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی مطرح بود . اولین باری که از سوی دولت علم این مسئله عنوان شد ، برای همه روشن بود که هدف اصلی ، کم سو کردن چراغ اسلام و از بین بردن فرهنگ شیعه در این مرز و بوم است . چنان چه تردیدی در این نبود که دولت به اختیار خود نیست ، بلکه همانند غلامی حلقه به گوش از اربابان خود فرمانبرداری می کند .

آن زمان من جوانی 17 ساله و در ابتدای طلبگی بودم ، لباس روحانیت هم نپوشیده بودم . همراه دیگر طلاب از بیرون شاهد اتفاقات بودیم و می شنیدیم که مراجع بزرگ با هم جلسه دارند و می خواهند بر ضد دولت اقدامی بکنند . پس از چندی ، اعلامیه ها در محکومیت دولت و نیات مغرضانۀ آن صادر شد . از طرف امام خمینی (ره) نیز اعلامیۀ شدید اللحنی صادر گردید که برای همه ، به ویژه جوانان ، بسیار شور انگیز و حرارت آفرین بود . امام در آن اعلامیه که عنوانش « جناب آقای علم » بود و دیگر هیچ الفاظ و القاب متداول  آن روز نیامده بود پس از ارشاد و اخطار فراوان فرموده بودند: « آقای علم ،اگر مسایلی که ما تذکر می دهیم حالی نمی شوی و نمی فهمی ، بلند شو بیا قم تا به تو حالی کنیم و به تو بفهمانیم .»

بعد از سرکوبی انقلاب آیت الله کاشانی و شهادت فداییان اسلام ، جور و اختناق، نظیر آن چه در زمان رضاخان بود ، سایۀ شومی بر سر مردم افکنده بود . از وحشت دژخیمان پهلوی نه در ملاء عام ، بلکه در خانۀ شخصی و پستوی آن نیز کسی جرأت نداشت از سیاست حرفی بزند . در چنین فضایی ، اعلامیۀ حضرت امام مثل توپ صدا کرد . مردم برآشفتند که چه خبر است و در مملکت اسلامی چه شده که عالمی دینی چنین بی پروا فریاد وااسلاما سر می دهد و به نخست وزیر چنین عتاب می کند و او را نفهم و بی شعور می خواند . جوانان به وجد آمده بودند . طلاب نیز که این اعلامیه ها را بر در و دیوار فیضیه می خواندند، احساس قدرت و غرور می کردند . این صحنه ها برای من بسیار جالب توجه بود .

من هر وقت درس نداشتم ، خود را به منزل امام می رساندم و در مراسم سخنرانی ایشان شرکت می کردم . آن قدر نزدیک امام می نشستم که هر از گاهی به بهانه پرسیدن مسئله ای شرعی ، با وی هم کلام می شدم . در همان روزها تقلیدم را که بقای بر میت بود تغییر داده ، به حضرت امام رجوع کردم و جزو مقلدین ایشان شدم . هر جا می رسیدم  از ایشان سخن می گفتم . نزد دوستان ، طلاب و نیز هر وقت تهران می آمدم نزد خانواده ، دوستان و آشنایان ، همه جا از او حرف می زدم . در زمانی که در قم بودم ، گاهی به بیت امام می رفتم و روبروی معظم له می نشستم . در واقع ، اضافه بر تقلید ، در اعمال عبادی ، شیفته و شیدای ایشان شده بودم .

روز به روز  درگیرها گسترده تر و اعلامیه ها فراوان تر شد . من نیز به سهم خود رد قم و تهران اعلامیه پخش می کردم ، به دست مردم می دادم ، در کوچه و خیابان می انداختم ، در جا مهری مساجد می گذاشتم یا به داخل خانه ها و اتومبیل ها پرت می کردم . در مسجد لرزاده با آقای فرقانی آشنا شدم که معلم بود . وی دسته دسته اعلامیه از من می گرفت و پخش می کرد . او دوچرخه ای داشت . روزی به من پیشنهاد کرد اگر حاضر باشی و نترسی ،می توانیم دو نفری به وسیلۀ این دوچرخه ، در سطح وسیع تری اعلامیه ها را پخش کنیم .

چندی بعد امام خمینی (ره) ، اعلامیۀ خیلی تندی برای چهلم شهدای فیضیه دادند . امام در این اعلامیه برای اولین بار نوک پیکان حمله را بر فرق شاه نشانه گرفتند : « شاه دوستی یعنی غارتگری ، شاه دوستی یعنی از بین بردن قرآن ، شاه دوستی یعنی کتک زدن شاگردان امام صادق (ع) و ...» ما این اعلامیه ها را دسته دسته بر می داشتیم و با آن دوچرخه در خیابان ها ، به خصوص خیابان انقلاب (شاهرضا ) ، میدان انقلاب (24اسفند ) و جلوی دانشگاه که خارجی ها بیشتر در آن سکونت داشتند ،پخش میکردیم . بدین ترتیب اعلامیۀ زیادی پخش کردیم . ما با جرأت تمام این کار را ادامه دادیم و بحمد الله گرفتار نشدیم .

این گونه بود که من در سنین جوانی به صحنۀ سیاسی وارد شدم . بعضی ها که بعدها حضرت امام آنها را مقدسین خشک و متحجر تعبیر نمودند . ما را نصیحت می کردند که ای آقا ، مشت با درفش نمی خواند ، مشت با سنگ خارا نمی خواند ، راهی که ایشان می رود به نتیجه نمی رسد و فرجام خوشایندی در کار نیست . شما جوان و پرجوش و پر حرارت هستید و این شور و احساسات ، عاقبت کار دستتان می دهد . ولی به لطف خداوند ، آن وسوسه ها،با آن که بسیار دلسوزانه به نظر می آمد ، در من کارگر نمی افتاد و راهم را همچنان ادامه می دادم.

 

جشن های 2500 ساله

در آن برهه از زمان ، وضع اقتصادی کشور خیلی وخیم بود . فقر و بدبختی سایۀ شومی بر سر مردم افکنده بود . عموم مردم هیچ دلخوشی از حکومت و حاکمان نداشتند چه برسد به این که بخواهند برای آنها جشن بگیرند . به عبارتی جشن و سرورهای ویژۀ شاه و درباریان بود و بس.

روحانیون مبارز که در منابر خود بر ضد شاه و دولت او سخن می گفتند ، به مسئلۀ جشن های 2500 ساله پرداختند و آن را نشانۀ  اشرافی گری و فرعون سنتی قلمداد نموده ، به شدت شاه و دربار را تخطئه می کردند .

در یکی از منابر مهمی که خطیب آن به شدت به این مسئله انتقاد کرد و من در آن حضور داشتم ، منبر مرحوم آقای فلسفی  بود ؛ یکی از برادر زاده های حضرت امام مرحوم شده بود . انقلابیون تهران تصمیم داشتند هم اعلامیه ای در روزنامه چاپ کنند و به امام تسلیت بگویند و هم مجلس ختم مهمی برگزار کنند . آقای فلسفی برای منبر دعوت شد ، این در حالی بود که یکی دو هفته به شروع جشنهای 2500 ساله مانده بود . از خطیب خواسته شد که به موضوع اشاره کرده ، علیه آن و دیگر برنامه های غلط دولت دست به افشاگری و بیدارباش عمومی بزند .

روز موعود مسجد ارک تهران خیلی زود از جمعیت پر شد ( چه بسا افراد زیادی فقط برای استماع مطالب سیاسی آقای فلسفی و آگاهی از اوضاع و احوال اجتماعی آمده بودند ). آیت الله طالقانی هم آمده بود . او به جایگاه خاص علما نرفت و در میان جمعیت نشست . من در نزدیکی او قرار داشتم . چهره اش نشان می داد که چقدر مشتاق است ببیند آقای فلسفی چگونه سخنرانی می کند و تا چه اندازه به دولت و برنامه هایش حمله می کند .

آقای فلسفی طبق معمول ، ابتدا خیلی هنرمندانه از فرهنگ و معارف اسلامی مطالب نغزی گفت و مستمعین را به وجد آورد . حکومت زورگوریان دوره های مختلف و نیز سلسلۀ هخامنشیان را مرور و از آنها انتقاد کرد .آن گاه خطاب به حاکمان  وقت چنین گفت : « حالا پروریی و بیحیایی شما به جایی رسیده است که یک زردشتی را در مقابل رسول اکرم (ص) علم می کنید ؟ معلوم است که ریگ به کفش شماست . اگر ریگ به کفش شما نبود ، این قدر کوروش کوروش نمی کردید . این قدر سلسله های پاشادهان را به رخ این ملت حقیر نمی کشیدید...»

این منبر بسیار عالی از کار درآمد ، همۀ حضار به هیجان آمده بودند ، آقای طالقانی در تائید و تشویق آقای فلسفی با صدای بلند آفرین و بارک الله می گفت ... دل انقلابیون در آن روز خیلی شاد شد . همه فکر می کردیم از آن پس منبر فلسفی را تعطیل کنند ، ولی چنین نشد .

دستگیری و بازداشت انقلابیون

در ادامۀ مبارزه بر ضد جشن های 2500 ساله ، حضرت امام در نجف اشرف سخنرانی تندی ایراد کردند . هم زمان نیز اعلامیه ای انتشار دادند . تعدادی از اعلامیه ها به دست من رسید . هر مسجدی که می رفتم ، هنگام بر داشتن مهر ، تعدادی از اعلامیه ها را  از زیر لباس درآورده ، در جا مهری می گذاشتم . روزی هم یکی از اعلامیه ها را به دانشجویی به نام آقای افجه ای دادم . از قضا او را در یک درگیری دستگیر کرده ، اعلامیه را از جیبش در می آورند و سرانجام با ضرب و شتم فراوان او می گوید اعلامیه را از فلانی گرفته ام .

روزی هنگام ظهر تازه به خانه رسیده بودم و مهمان زیادی هم داشتیم . سفره که پهن شد ، ناگهان مأموران خانه را محاصره کردند و چند نفر وارد شدند . تعداد زیادی از آن اعلامیه ها و کتاب ولایت فقیه امام روی طاقچۀ اتاق بود . هم چنین اسنادی از انقلاب ، کتاب های متنوع سیاسی ، دو عکس از نواب صفوی و از همه مهمتر 25 قطعه عکس از حضرت امام در خانه وجود داشت.

مادر خانمم فورا کتاب ولایت فقیه و اعلامیه ها را از روی طاقچه برداشت و زیر چادر گرفت و به طریقی خود را به آشپز خانه رساند . و آنها را له کرد و در منبع نفت انداخت . ما بی حرکت ایستادیم و آنها خانه را گشتند . در ابتدا به کتاب خانه رفتند و تمام کتابهای سیاسی را جمع کردند . سپس گوشه و کنار خانه ، داخل لباس ها ، رختخواب ها ، زیر فرش ها و همه جا را زیر و رو کردند . عکس ها داخل کمد بود ، اگر آنها را می یافتند کار ما تمام بود ، در آن زمان ، هیچ کجا نام و عکسی از امام به چشم نمی خورد . در بعضی رساله ها که فتاوای مختلف علما را در پاورقی داشتند ، در نقل فتوای امام ، فقط دو پرانتز خالی گذاشته بودند . حتی اجازه نبود به نشانۀ نام خمینی ، مثلا حرف « خ » نوشته شود .

خیلی نگران عکس ها بودم . واقعا قرآن معجزه می کند . آیۀ « وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ » را خواندم ، مأموران به طرف کمد رفتند و داخل آن را نیز گشتند ، ولی اصلا در قسمت مربوط به عکس ها را باز نکردند .

ما را چشم بسته به کمیتۀ مشترک بردند . لباسهایم را گرفته ، لباس زندان دادند و با لگدی محکم ، مرا به سلول انفرادی انداختند . از سر شب تا صبح ، ناله و فریاد دلخراش بچه ها به گوش می رسید و تاب و توان از من ربوده بود . خیلی برای خودم ناراحت نبودم . من در راه انقلاب به قول معروف ، پیه همه چیز را به خود مالیده بودم . برای آن بیچاره ها که زیر شکنجه ضجه می زدند ،گریه می کردم و اشک می ریختم و تا صبح لحظه ای نخوابیدم .

 

شریعتی عضو نهضت آزادی بود

در ابتدا توجه مردم و تحصیل کرده ها به حسینیه ، به دلیل وجود آقای مطهری بود . او جزو هیئت مدیرۀ حسینیه و مورد قبول همگان بود . البته اوج آوازۀ حسینیه مربوط به زمانی است که آقای شریعتی در آنجا سخنرانی می کرد .

دو نوع برخورد و مقابله با شریعتی و اشتباهاتش بر روی منابر جریان داشت ؛ یکی غیر منطقی و عبارت از نسبت وهابیت و کفر و زندقه و انکار ولایت امیرالمومنین  بود ، که بیشتر مورد توجه عوام الناس قرار می گرفت و بدون چون و چرا می پذیرفتند و موج مخالفتی بر ضد شخص شریعتی ، و نه حسینیۀ ارشاد ، به راه می انداختند. این گونه منابر و برخوردهای غیر منطقی ، در قشر تحصیل کرده و مذهبیون اهل منطق ، طرفدار نداشت . برخورد دیگر ، که عدۀ کمتری در پیش گرفته بودند ، برخورد منطقی و اصولی بود . آنها اشتباهات آقای شریعتی را خیلی مودبانه مطرح می کردند .

به هر حال این امر معضلی بود که علاج آن بسیار مشکل می نمود . اختلافات روز به روز بیشتر می شد و کشمکش بین تیپ مذهبی و شریعتی بالا می گرفت . به تدریج آقای مطهری هم که انتقادهای اصولی اش به شریعتی بی جواب مانده بود ، تهدید کرد که اگر شریعتی باشد ، من دیگر نمی آیم و عاقبت از حسینیه کنار کشید.

این حرکت آقای مطهری خیلی موج انداخت و باعث شد مذهبیون موافق با حسینیه هم مقداری موضوع مخالف بگیرند . درگیری و دعوا رو به وخامت گذاشت و به بغض و کینه مبدل گشت . شریعتی سلسله وار به روحانیت بد و ناسزا می گفت . دیگران هم به او بد می گفتند و تکذیب و تکفیرش می کردند . آقای مطهری برای دین و اندیشۀ اسلامی احساس خطر شدیدی می کرد . وی پیوسته با امام مکاتبه و بیان می کرد که خطر شریعتی به خطر شریعتیسم تبدیل شده است .

من با مشاهدۀ این اوضاع نابسامان ، تصمیم گرفتم پا درمیانی کنم ، بلکه فرجی حاصل شود . افراد حسینیه برای من احترام قایل بودند و گاهی مرا برای شرکت در جلسات دعوت می کردند . چنانکه بعدها معلوم شد ، کارگردانان حسینیه افرادی از نهضت آزادی بودند . خود آقای شریعتی هم نهضتی بود .

 دستگیری و زندانی شدن

روز بیست و یکم ماه رمضان ، من منبر فوق العاده ای رفتم و با استناد به قرآن کریم ، ده مورد از شعائر اسلامی را برشمردم  و گفتم :« هر کس به یکی از این ها حمله کند ، کافر و و اجب القتل است .ای مردم بدانید هیچ کس بیشتر از شخص شاه و دولتش به این امور حمله نکرده است ، بنابراین اینها واجب القتل اند و هرکس بتواند یکی از این ها را بکشد ، واجب است که این کار را انجام دهد . » بدین ترتیب آشکارا فتوای قتل شاه را بر روی منبر در روز بیست و یکم ماه رمضان بیان کردم .

صبح روز بعد پس از خوردن سحری تازه خوابم برده بود که متوجه شدم در می زنند . معلوم بود که در صبح به آن زودی ، برای دستگیری من آمده اند . رفتم و در را باز کردم ، دیگر نگذاشتند برگردم . گفتم که فقط اجازه بدهید لباسهایم را بردارم . خانواده ام نیز بیدار بودند و مشاهده کردند که من را می برند . چشم هایم را بستند و مرا داخل ماشین انداختند و به کمیتۀ مشترک بردند .

دو – سه روز بعد ، آقای مهندس بازرگان را نیز آوردند . در حیاط دیدم  که او را برای بازجویی می برند . حدس زدم ، به دلیل سخنرانی های مسجد قبا ، تازه او را گرفته اند .

مرا در سلول انفرادی انداختند . دیگر از اوضاع بیرون خبر نداشتم . سربازی نگهبان آن دو – سه اتاق بود ، هرچه با او حرف می زدم جرأت نمی کرد جوابی بدهد . سلول خیلی بدی بود ؛ هیچ پنجره ای برای نور یا تهویۀ هوا نداشت . اصلا مشخص نبود چه موقع از  شب یا روز است . تنها دلخوشی ام صدای اذانی بود که مسجد به گوش می رسید و نیز مهر نمازی که با زیرکی همراه آورده بودم .

خوشبختانه صبح و شب اذان مسجد پخش می شد و صدایش به طور واضح به گوش می رسید . نغمۀ « الله اکبر » و « لااله الا الله » ، در آن کنج تاریکی و تنهایی برایم مایۀ امید و دلگرمی بود . با شنیدن صدای اذان به نماز و عبادت می پرداختم و روح و جان خود را صفا می بخشیدم .

در ده روزی که در سلول انفرادی بودم ، دو برنامه در پیش گرفتم : قرائت سورۀ حمد و خواندن نماز قضا برای تمامی اقوام و آشنایان ، که تک تک آنها را به خاطر می آوردم و نیز تلاوت سوره های مختلف قرآن و نثار ثواب آن به ارواح طبیۀ انبیا و اولیای خدا .

چند روز بعد بازجویی تندی از من کردند و گفتند : « کار تو به جایی رسیده که بر روی منبر حکم قتل اعلی حضرت را صادر می کنی ؟ » من انکار کردم . فورا نوارم را گذاشتند . سکوت کردم . گفتند : « برای همین نوار ، 15 سال به زندان محکوم می شوی . اضافه بر آن چیزهای دیگری هم هست که بعدا روشن خواهد شد » و برایم خط و نشان زیادی کشیدند ، این در حالی بود که من به چیزی جز نصرت الهی و پیروزی انقلابی نمی اندیشیدم .

 

مجاهدین خلق کافر بودند

سالهای قبل از انقلاب گروهی به نام مجاهدین خلق فعالیت سیاسی و فرهنگی گسترده و داغی داشتند. در کتابهایشان که دقت می کردی ، تعالیم و معارف ناب اسلامی مشاهده نمیشد ، بلکه با افکاری دیگر در آمیخته و رنگ و بوی التقاط می داد.

جوانی از کاسبهای بازار ، با منبر من در ارتباط بود . وی به دلیل انتقادات شدیدم از دستگاه به من نزدیکتر شده بود .گویا وی با مجاهدین ارتباط قوی داشت . گاهی کتابهای آنها را برای من می آورد . او هنگامی نزد من می آمد که هوا تاریک شده بود تا اگر مأمورانی مجالس ما را زیر نظر دارند ، از چشم آنها دور بماند . کتابها از انشای خوبی برخوردار بود و آیات قرآنی فراوانی را برای تأیید مطالب در برداشت ، ولی دلچسب من نبود و احساس می کردم عقاید کمونیستی بر آیات تحمیل شده است .

مجاهدین افراد داغی بودند و فعالیت زیر زمینی و مبارزۀ مسلحانه داشتند . تعدادی هم در پوشش عبادات اسلامی و اهل نماز و روزه بودند ، با این اوصاف جوانان به راحتی جذب این گروه می شدند . همچنین مورد تأیید بعضی از بزرگان واقع می شدند . این بزرگان طی نامه هایی از حضرت امام هم خواسته بودند که مجاهدین را تأیید کنند ، اما امام سکوت کرده بودند . یکی از سران گروه نیز به نجف رفته بود و مدت یک ماه برای حضرت امام قرآن و نهج البلاغه خوانده و تفسیر کرده بود . امام همه را گوش داده و در نهایت آنان را کافر دانسته بود .

انجمن حجتیۀ با ساواک در ارتباط بود

با آن که امام منع کرده بود برای نیمۀ شعبان آن سال جشن و سروری بر پا شود ، انجمن حجتیۀ همدان در باغ بزرگی ، جشن مفصلی به راه انداخته بود و این مسئله به خوبی از جدایی آنها از خط مشی امام حکایت می کرد . من خودم کاملا از ارتباط آنها با ساواک خبر داشتم . قضیه مربوط به یکی دو سال قبل از آن بود ، که من ده روز در همدان منبر داشتم . هم زمان انجمن حجتیه همدان ، در یکی از کاروانسراهای مهم شهر مجلس داشت . از من دعوت کردند تا یک سخنرانی در آنجا ایراد کنم . من که پیرو امام و همراه انقلابیون خط امام بودم و در محاصرۀ مأموران کلانتری منبر می رفتم ، آن دعوت را نپذیرفتم . من نمی خواستم این کار من تأییدی برای آنها محسوب گردد ، چون حضور امثال ما در جلسات آنها ، پشتوانه و تأیید خوبی برای آنها بود . از طرفی شرکت نکردن من در جلسه شان ، باعث کسر شأن آنها می شد .

آیت الله مدنی ، که در آن زمان در همدان زندگی می کرد ، سئوال کرد : « چرا دعوت آنها را قبول نمی کنی ؟» عرض کردم : « من در چند شهر ، از جمله بندرعباس و تربت حیدریه ، که اینها آمده بودند جلسه برقرار کنند ، با گوش خود شنیدم که افرادشان به یکدیگر می گفتند ، اگر مسئله ای پیش آمد سریع با ساواک در میان بگذاریم و از آنها کمک بخواهیم تا مشکل ما را حل کنند .

حرف من به زودی ثابت شد . با کمال تعجب مطلع شدیم آنها به شهربانی رفته و از ما شکایت کرده اند . آنها گفته بودند که آقای انصاریان آمده تا در اینجا افکار آیت الله خمینی و باند او را اشاعه دهد .واقعا جای تعجب بود که چگونه این مدعیان دینداری و وابستگی به امام زمان (عج) ، پیش شهربانی رژیم طاغوت از ما شکایت کرده اند .

 

مسلمان شدن دو مسیحی

یکی از پا منبری های من ، که مکانیک بود، روزی به من گفت : « یکی از همسایگان محل کارم مسیحی است و برای جذب او به اسلام خیلی صحبت کرده ام . اگر اشکالی ندارد چند جلسه او را پای منبر شما بیاورم . » گفتم : « نه تنها اشکالی ندارد ، بلکه واجب است که او را بیاوری . پیامبر اکرم (ص) نیز یهودیان و مسیحیان را به مسجد دعوت و با آنها صحبت میکرد . دین ما دین منطق و دلیل است . دین فکر و اندیشه است.»

فرد مسیحی پس از چند نوبت شرکت در منابر من ، روزی گفت که می خواهم مسلمان شوم . مسایل را برایش گفتم و در جلسه ای ، که گویا در هیئت محبین الائمه و شبی از ماه رمضان بود ، به طور رسمی به دین اسلام تشرف پیدا کرد . وی در آن جلسه ، چند دقیقه ای هم برای مردم صحبت کرد .

زمانی ظهرهای ماه مبارک رمضان در مسجد امیر آباد ، سخنرانی می کردم . خانمی مسیحی چند بار همراه یکی از دوستانش به پای منبر آمده و به اسلام گرایش پیدا کرده بود . روزی پیش من آمد و گفت که به خاطر مطالب مستدلی که از قرآن و روایات شنیده ام ، می خواهم مسلمان بشوم . وی نیز به اسلام تشرف پیدا کرد .

جلسات معنوی برای اختلاف زدایی سیاسی

در اوج اختلافات اصفهان و در زمان سید مهدی هاشمی که گروه ها به مجالس و منابر حمله می کردند ، برای منبر به آن شهر دعوت شدم . هیچ یک از دوستان نظر مساعدی دربارۀ این سفر نداشتند ، ولی به هر حال من رفتم .

در بدو ورود ، از چند تن افراد بی طرف خواستم تا اوضاع را کاملا برایم توصیف و تعریف کنند . وقتی به اوضاع و احوال شهر واقف گشتم ، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه برای جذب آن جوانان پر شور و حرارت و درگیر کشمکش های سیاسی ، طرح مسایل معنوی در سطح بالاست ؛ زیرا این موضوع همگانی است و کسی نمی تواند با آن ، جبهۀ مخالف بگیرد . فکر بکری بود و خیلی زود ثمر بخشید .

هر روزه جلسات در فضایی آرام و حال و هوایی ملکوتی برگزار شد و به مرور بر تعداد مستمعین افزوده گشت . سال بعد مجالس در مسجد سید اصفهان ، که بزرگترین مسجد شهر است ، برگزار شد . مسجد مملو از جمعیت می شد . پس از مدتها ، با تیمسار سیف اللهی ، که قبلا از مقامات اطلاعات سپاه بود و بعد به فرماندهی نیروی انتظامی ایران رسیده بود ، هم سفر شدیم . او ابراز داشت که آن جلسات در کاهش اغتشاشات سیاسی اصفهان بسیار موثر بوده و عدۀ بی شماری را از گردونۀ دسته بندی های سیاسی خارج ساخته است .

البته اگر گروها و دسته ها الهی و خطشان خط قرآن و مرامشان مرام اهل بیت (ع) باشد ، هیچ گاه با هم اختلافی پیدا نمی کنند مگر اینکه  اختلاف سلیقه به وجود آید که آن هم با محوریت قرآن و اهل بیت (ع) لطمه ای به اتحاد مردمی و همبستگی عمومی وارد نمی سازد.

حکایتی جالب

آقای مستطاب زاده ، جوانی بسیار مودب ، متدین و تحصیل کردۀ آمریکاست . وی اصفهانی است ؛ ولی اکنون در تهران زندگی می کند و سالهاست پای منبر من می آید . این جوان در آمریکا شاهد ماجرایی بوده که بسیار جالب است .

او می گوید : « ایامی که در آمریکا تحصیل می کردم با دو – سه دانشجوی مسیحی آمریکایی رفیق شده بودم . شب جمعه ای که اتفاقا با یک تعطیلی رسمی آمریکا مصادف شده بود ، با دوستان ایرانی قصد داشتیم به گردش برویم . یکی از دوستان آمریکایی گفت که من هم می آیم . ما معمولا به نوارهای شما و بخصوص دعای کمیل و منبرهای ماه مبارک رمضان گوش می دادیم . آن روز نیز نوارهای دعای کمیل را که تازه از ایران رسیده بود ، با خود برداشتیم .

در آنجا نوار را گذاشتم و حال معنوی بسیار خوبی به ما دست داد و اشک از دیدگانمان روان گشت . دانشجوی مسیحی هاج و واج ما را نگاه می کرد . بعد از تمام شدن نوار از ما خواست تا بخشهایی از آن را برایش ترجمه کنیم . مطالب پر معنی و پر جذبۀ دعای کمیل ، او را به هیجان آورد و پس از چندی شیعه شد  و جالب تر آن که دروس اسلامی را شروع کرد و چند سالی هم به قم آمد و پس از طی دوره ای به آمریکا برگشت . هم اکنون در آمریکا در لباس روحانیت به امر تبلیغ اشتغال دارد . » 

دعای کمیل در جمع منافقین

مرحوم شهید لاجوردی اصرار داشت که بر روی مناقین کارفرهنگی صورت بگیرد و در این باره از من کمک خواست . ابتدا کتابهای زیادی را برایشان فرستادم . روزی هم دعوتم کرد تا بروم برای آنها سخنرانی کنم . در آن زمان این گروهک در اوج فعالیت بودند و زندان پر از اعضای تندروی آنها بود . من معتقد بودم که علاوه بر سخنرانی ، برگزاری دعای کمیل نیز بسیار مناسب است و چه بسا اثر زیادی دارد ؛ زیرا تمام مضامین دعا کمیل ، از عمق وجود نشأت می گیرد و انسان در آن مناجات ، بسیار عاطفی با خدا حرف می زند ، از این روی می توان در لابه لای فرازهای دعا ، به طور مستقیم با وجدان افراد سخن گفت و آنها را از خواب غفلت بیدار کرد .

جلسات چندی در زندان اوین و قزل حصار کرج برگزار شد . پس از آن از آقای لاجوردی خواستم تا در مراسم تاسوعا و عاشورا و احیای ماه مبارک رمضان نیز آن افراد را به پای منبر بیاورد . آنها می آمدند و در جایگاه خاصی می نشستند . این فعالیت های فرهنگی در روح و جان آن افراد گول خورده ، اثر عمیقی برجای گذاشت . بسیاری نیز موفق به توبه و بازگشت به صراط مستقیم شدند و از زندان خلاصی یافتند .

بعدها نامه های محبت آمیز بیشماری از آن جوانان به دستم رسید . بعضی از دختران نیز که در آن گروه بودند ، موفق به توبه شدند . آنها بعدها مرا برای مراسم ازدواج خود دعوت می کردند و من صیغه عقدشان را جای می کردم و بحمدالله هر یک دنبال زندگی سالم و پر افتخاری رفتند .

حضرت علی (ع) که این دعا را برای یکی از یارانش ، کمیل ، ایراد کرد و او آن را نوشت فرمودند : « این دعا روزی را زیاد می کند ، گناه را می بخشد ، یاری خداوند را جلب می کند و انسان را از دیگران با رحمت خودش کفایت می کند و خلاصه زندگی انسان را یکسره به پروردگار متصل می کند . »

حضور در جبهه های نبرد

من در مشهد بودم که خبر حملۀ همه جانیۀ عراق را به میهن اسلامی شنیدم . داخل صحن حرم ، مردم دور هم جمع شده ، به رادیو گوش می دادند که اعلام شد : « عراق از دریا و هوا و زمین به کشور حمله کرده است . » سریع به منزل آمدم و به خانواده گفتم که اثاثیه را جمع کنید ، باید به تهران برگردیم .

اهل بیت را به تهران رساندم ، کارهایم را سرو سامان دادم و همراه حاج آقا ارسین و با ماشین او راهی جبهه شدم . مستقیما به منطقۀ آبادان و خرمشهر وارد شدیم . هدف اصلی عراق تصرف این دو شهر و جدا کردن مناطق نفت خیز از ایران بود . چند روزی از شروع جنگ نگذشته بود و آبادان 24 ساعته زیر آتش سنگین توپ خانۀ عراق بود .

ما غافلگیر شده بودیم . ارتش ، نظام و برنامه مشخصی نداشت . سپاه هم منسجم نبود و نیروهای مردمی برای جهاد ، حفظ دین و مملکت ؛ ولی ناهماهنگ و بی برنامه به جبهه آمده بودند . با این اوصاف کار ما خیلی دشوار و در هم پیچیده بود ، ولی عراق با آمادگی قبلی جنگ کلاسیکی را شروع کرده بود . وقتی وارد آبادان شدیم ، درگیری خیلی شدید بود . قسمتی از جبهه دست ارتش و قسمتی دست سپاه بود . نیروهای نامنظم مردمی نیز با عنوان فداییان اسلام و به سر پرستی مرحوم شهید سید مجتبی هاشمی ، در آبادان و خرمشهر مستقر بودند  .ما هم به این طرف و آن طرف می رفتیم و با رزمندگان صحبت کرده ، آنها را تشویق و تشجیع می کردیم . بعد از چند روزی که در آبادان به سر بردیم ، به خرمشهر آمدیم . آنجا جنگ شدیدتر بود . عراقی ها شهر را غارت کرده و نخل ها را سوزانده بودند . من و آقای ارسین زیر گلوله باران عراق  با ماشین به هر سو می رفتیم و به بچه ها دلگرمی می دادیم و آنها را به پایداری و مقاومت سفارش می کردیم . چندی بعد زمزمۀ سقوط خرمشهر به گوش می رسید  . شهر از دو طرف در محاصره بود ، مگر جادۀ خسرو آباد به آبادان . همان زمان بود که محمد حسین فهمیده خود را به زیر تانک عراقیها انداخت تا جلوی آمدن آنها را به شهر بگیرد . مردمی که در شهر بودند همه در حال فرار بودند . ما هم دیدیم دیگر جای ماندن نیست . با آقای ارسین سوار ماشین شدیم و با سرعت از جادۀ خسروآباد به طرف آبادان حرکت کردیم. جاده زیر آتش بود و دشمن در فاصلۀ 200 متری ما بود . زمانی گلوله باران چنان شدید شد که به ناچار از حرکت ایستادیم و زیر ماشین پناه گرفتیم . مرگ را جلوی چشمان خود می دیدیم . ساعت چهار بعداز ظهر مقداری وضعیت آرامتر شد و ما از بیابان و بیراهه ، وارد جادۀ اهواز شدیم و خود را به شهر رساندیم .

من با بچه های سپاه و کمیته آشنا بودم . آنها جوانانی بودند که از سال 1355 به بعد پای منبرهای من می آمدند که از شلوغ ترین منبرهای تهران بود . در ادامۀ جنگ نیز من در کنار آنها و در جبهه های جنگ بودم . یعنی به طور مستمر و هر چند وقت یک بار ، به جبهه ها سرکشی کرده ، در پایگاههای مختلف برای رزمندگان اسلام سخنرانی می کردم . در ارتباط با جهاد و مرزداری ، آیات و روایات بسیاری را دسته بندی نموده بودم و گاهی در یک شبانه روز ده بار برای گردانهای مختلف سخنرانی می کردم . من همیشه مایل بودم که به خط مقدم بروم ؛ اما اغلب ممانعت می کردند و می گفتند امام فرموده اند به چهرهایی که وجودشان خیلی لازم است ، اجازه ندهید به جلو بروند . ولی ما توجیه می کردیم که پس قاعده شامل حال ما نمی شود ؛ چرا که ما چهرۀ با ارزشی نیستیم . بدین ترتیب خود را به خط مقدم می رساندیم . به سنگرهای بچه ها سرکشی و آنها را زیارت می کردیم و به آنها دلگرمی می بخشیدیم . در شبهای تاریک با « بلد » ، به سنگرهای تک تیراندازان ، بچه های شناسایی و بیسیم چی ها سر می زدیم و مقداری با آنها می نشستیم .

حاج همت

در دوران هشت سال دفاع مقدس ، من یک پایم تهران و یک پایم جبهه بود ، بخصوص در زمان فرماندهی حاج همت ، من همیشه جبهه بودم . آشنایی ما نیز برای اولین بار در جبهه و در عملیات والفجر اتفاق افتاد. او که دبیر آموزش و پرورش شهرضا بود ، در یک اعزام شرکت کرده و به کردستان آمده و در آنجا رشادت و دلاوری زیادی از خود نشان داده بود . سران سپاه او را جذب کرده و تکلیف کرده بودند در جبهه بماند و از دین و میهن پاسداری نماید ؛ از این روی پس از اتمام دورۀ مأموریتش باز هم در جبهه می ماند و برای کلاس بزرگتری معلمی می کند ؛ دشتهای پهناور و کوهها ی سر به فلک کشیده ، کلاس درس او ، و ایمان ، اخلاق ، تقوی ، شجاعت و دلاوری موضوعات تدریس او بودند .

حاج همت سراسر زندگی خود را وقف اسلام و میهن کرد و تا جان در بدن داشت از این مرز و بوم دفاع کرد . او با نیروهای بسیجی طوری برخورد کرده بود که همه به او عشق می ورزیدند . حاج همت زندگی ساده و به دور از تجملات داشت . زمانی که خانواده اش را به اهواز آورده بود ، گاهی با هم به خانه شان می رفتیم ، ناهاری می خوردیم و دوباره به جبهه بر می گشتیم  . او خیلی فعال ، زرنگ و اهل توسل و مناجات بود . ایامی که فرماندهی لشکر « محمد رسول الله » را برعهده داشت ، به نحو احسن از پس کارها برمی آمد  هرجا که نبرد سخت می شد ، حاج همت ، از پشت بی سیم حرکت می کرد و خود به وسط میدان می رفت . وی که با نیروی اندکی جزیرۀ مجنون را نگاه می داشت ، در همان مکان با گلولۀ توپی سرش را از بدن جدا شد . جنازه اش را به تهران منتقل کردند ، من با جنازۀ او به شهرضا رفتم و در  نماز و خاک سپاری اش شرکت کردم .

خواندن دعای کمیل در حال ایستاده

یک بار دیگر نیز برای عملیات گسترده ای دست به اعزام عمومی زده بودند . حضرت امام به این اعزام عنایت خاصی داشتند . مجلسی در مدرسۀ شهید مطهری برپا شد و نیروهای رزمنده و بسیجیان گرد هم آمدند . مسجد مملو از جمعیت بود ، خیابانهای اطراف هم بسیار شلوغ بود . همه جا بلندگو نصب کرده بودند . ما مراسم دعای کمیل را شروع کردیم . به نصف دعا که رسیدم ، ناگهان از جای خود برخاستم و رو به رزمندگان اسلام  و در حالت ایستاده ، دعا را ادامه دادم و خطاب به آنان گفتم : « شما جوانان پاک باخته ، جان خود را کف دست نهاده ، می خواهید آن را با خدا معامله کنید . شما بسیار دوست و عزیز خداوندید و مسلما این مجلس ملکوتی مورد توجه پروردگار است و فرشتگان در رفت و آمد هستند . لحظه ای برایم گران آمد پشت به شما و در حال نشسته باشم...».

دعا را ایستاده و در کمال شور و حال به پایان رساندم . مجلس بسیار عجیبی شده بود ، عده ای بی حال بر زمین می افتادند . فردا خبردار شدم که تعداد افراد آماده اعزام به جبهه ، خیلی زیادتر از حد لزوم است و می خواستند بقیه را ثبت نام نکنند .

گردانهای شهادت

در سراسر جبهه ، عراقی ها در مقابل خطوط دفاعی خود مین گذاری می کردند و به علاوه دور تا دور مقرهای خود سیم خاردار می کشیدند و بشکه های انفجاری قرار می دادند . در شروع عملیات ، گاهی لازم می شد که بی معطلی ، عده ای جلو بروند و راه را باز کنند . در بدو امر نیز اعلام می شد که برای چنین کاری چند نفر لازم داریم و تأکید می شد که احتمال زنده ماندن هم بسیار کم است . گاهی اوقات که من حضور داشتم ، از من می خواستند که من این مطلب را اعلام کنم . من نیز ضمن بیان عظمت و اهمیت جهاد در راه خدا و اجر و پاداش شهادت ، آن را اعلام می کردم . بدین ترتیب فورا عدۀ زیادی پیش قدم می شدند که خیلی بیشتر از حد لزوم بود . موقعی که اسم نویسی تمام  میشد ، بسیاری از حسرت این که چرا این موقعیت نصیب آنها نشده ، گریه و زاری می کردند .

بچه ها همه از دنیا بریده غرق معنویات و متوجه عالم دیگر شده بودند و اصلا به دنیا و چیزیهای دنیایی فکر نمی کردند . همه پاک، بی آلایش ، خالص و مخلص بودند . یکی از زیبایی های جبهه ، نیمه شبهای آنجا بود . آن بسیجیان عاشق ، باشور و شعف وصف ناپذیر در آن بیابانها ، هر یک در گوشه ای با خود خلوت کرده ، با معبود خویش راز و نیاز می کردند و از شدت عشق و ایمان اشک می ریختند . همه جا نماز و گریه و مناجات بود ، گویا آنجا سرای محشر و عرفات بود . خدا شاهد است گاهی اوقات که من در آن بیابانها و در سنگرهای بچه ها سخنرانی می کردم ، صحرای کربلا و شب عاشورای حسینی برایم نمودار میشد . عشق و علاقۀ آن بچه های معصوم ، با آن چهرهای پاک و نورانی به امام عزیز و بیقراری شان برای جانفشانی در راه اسلام ، درست همان بود که در خاطر هر مسلمانی واقعۀ کربلا نقش زده بود .

بعضی از آن گلهای ناز ، در نشست و برخاستها ، یا سخنرانیها ، خود را به من نزدیک می کردند و می گفتند ما باید کنار حاج آقا بنشینیم ، چرا که ما فردا شهید می شویم . فردای آن روز فرا می رسید و با کمال شگفتی می دیدیم که آن گلها پرپر می شوند و مرغ جانشان از آن قفس کوچک به اوج آسمان نیلگون پر می کشد .

شهید گرکانی ، یک بسیجی بود . او قبل از انقلاب در پخش اعلامیه ها به من کمک می کرد . روزی برایم نوشت که تا40 روز دیگر شهید می شوم ؛ زیرا دو – سه بار حضرت سید الشهدا (ع) را در خواب دیده ام و ایشان چنین مژده ای را به من داده است آن بسیجی ، همان طور که گفته  بود، 40 روز بعد شهید شد .

گاهی اوقات رزمنده ای نزد من می آمد و می گفت ، حاج آقا امروز رأس سال خمسی من است . جالب آن که مثلا 20 تومان پول می داد و می گفت ، من امروز در پایان سال خمسی ام ، فقط صد تومان پول اضافه آورده ام . من یادداشت می کردم و بعد به نام خودشان ، با مهر حضرت امام رسید می گرفتم .

برخی از همین بچه ها از خانواده های غیر مذهبی بودند . یکی از آنها که با من آشنایی داشت ، شهید شد . بعدها شنیدم که واقعۀ شهادت او بر خانواده اش تأثیر فراوانی گذاشته ، خواهر و مادرش محجب و متدین شده اند .

 

ماجرای شام در خانه کُردهای خونگرم

این بار پیغام از شمالی ترین منطقۀ جبهه ، یعنی اطراف حلبچه بود . اوضاع آنجا بسیار شلوغ شده بود. ما را طلبیدند تا روحیۀ بچه ها را تقویت کنم . من به اتفاق چند تن از دوستان به سمت غرب حرکت کردیم . دوستان عبارت بودند از : از آقای حاج سید علی آقای لاجوردی که فرش فروش و اهل قم است ، مرحوم حاج محمد مقدم ، حاج علی حاج باقری و آقای حاج میرزا حبیب الله امین الواعظین که اهل کرج و از اولیاء الله است . وی گاهی با من به جبهه آمده ، با آن که پیرمرد بود تا صف مقدم جلو می آمد . من از او امید شفاعت دارم .

مقدار زیادی پول ، که از مردم و هیئت ها جمع آوری کرده بودیم و یک ساک پر شده بود ، همراه داشتیم . من معمولا با خود پول می بردم تا اگر نیاز ضروری هست برطرف سازیم ؛ پولها زیر نظر فرمانده لشکر و برای خرید رزق و مایحتاج دیگر به مصرف می رسید .

با آن دوستان شب را در همدان ماندیم ، هوا خیلی سرد بود . سپس به سنندج رفتیم و یک روز آنجا ماندیم و برای مردم سخنرانی کردیم . از آنجا به شهری دیگر و بعد از آن به سقز رفتیم . برادر حاج همت ، فرمانده سپاه آنجا بود . سه شب در آنجا ماندیم و برای رزمندگان سخنرانی کردیم که بسیار موثر واقع شد . سپس به بانه رفتیم تا از آنجا راهی حلبچه شویم .

جاده ها خیلی نا امن بود و ما زیر چتر امنیتی نیروهای کنترل جاده ، ساعت چهار بعد از ظهر به بانه رسیدیم . نم نم باران می آمد . با دوستان در شهر بانه مقداری قدم زدیم . آنها گفتند : « حاج آقا این جا برای ما خیلی دلگیر است ، بیا برگردیم . » گفتم : « آمده ایم که به حلبچه برویم . تازه جاده ها خیلی نا امن است چگونه می توانیم در شب تاریک برگردیم . صبر کنید و تلخی این دلگیری را تحمل کنید ، چه بسا در ورای بسیاری از تلخی ها شیرینی وجود دارد ... امشب را هم می مانیم ، اگر نخواستید فردا برمی گردیم . »

به سپاه رفتیم و خودمان را معرفی کردیم . نیروهای آنجا از آذربایجان بودند و ما را نمی شناختند و اتفاقا خیلی هم سرد برخورد کردند . هنگام نماز جماعت ، روحانی سپاه  مرا شناخت و از من خواست که بعد از نماز سخنرانی کنم . یک ساعتی برایشان سخنرانی کردم . در بین نیروها چند تن از سپاهیان آشنای تهرانی هم حضور داشتند . بعد از نماز با هم سر سفرۀ شام نشستیم . حاجی بخشی هم که از حلبچه می آمد ، دوربین در دست ، از راه رسید و کنار ما نشست .

در این اثنا شخصی آمد و گفت : « حاج آقا ، جوانی به نام لطفی که اهل تسنن است آمده و می خواهد شما را ببیند . » هرچه فکر کردم سابقه ای از او در ذهنم نیافتم .گفتم ، بگو بیاید . دیدم جوانی 25-26 ساله است و کمی هم می لنگد . کنارم نشست و بعد از احوال پرسی مختصری گفت : « حاج آقا اگر باران نیامده بود از خانه تا اینجا سینه خیز خدمتتان می رسیدم ، ملاقات با شما تا این اندازه برایم مهم با ارزش است . » این سخن حالم را منقلب ساخت ؛ که چگونه خداوند بزرگ با آن که پروندۀ خوبی نزدش ندارم این گونه چهرۀ مرا در بین مردم محبوب و عزیز کرده است . گفت : « ما 14 نفر هستیم ، آنها را به خانه دعوت کرده ام و همگی حضور شما را در جمع خود طلب می کنیم . »

سر سفرۀ شام بودیم و هنوز لقمه ای بیش نخورده بودم ، با شنیدن این حرف ها از اشتها افتادم و نتوانستم لقمه ای دیگر بخورم . به دوستان گفتم : « من با این آقا می روم .» بچه های سپاه گفتند : « حاج آقا اینجا کردستان است و اوضاع خیلی بحرانی و خطرناک است ، شما با چه جرأتی می خواهید به خانۀ یک ناشناس بروید ؟ اگر حتما می خواهید بروید ما با شما بیاییم . » گفتم : « نه » ، اما سرانجام یک نفر از آنها گفت که من حتما باید با شما بیاییم . بلند شد و خود را مسلح کرد . حاج بخشی هم حرکت کرد . هم سفرانم نیز همراهی کردند . آن جوان خوشحال شد و با هم به خانه شان رفتیم .

پس از دقایقی ، دوستان او نیز وارد شدند . جمعا 14 نفر بودند . آنها گفتند که توسط یکی از دوستانشان که شهید شده ، به مذهب تشیع درآمده اند . می گفتند که آن شهید هم با شنیدن نوارهایی از دهۀ محرم و ماه رمضان شما شیعه شده بود . وصیت نامۀ او را که خون آلوده و حاوی مطالب پر معنایی از حضرت سید الشهداء بود ، قاب گرفته بودند .

همه از این ساعتی در کنار ما هستند ، خوشحال و مسرور بودند . آنها گفتند که والدینشان از این مسایل خبر ندارند . آقای لطفی اسم خود را حسین گذاشته بود . در آنجا فرصت را غنیمت شمرده ، بخشی از دعای کمیل را خواندیم و توسلی به حضرت علی (ع) پیدا کردیم . مجلس بسیار خوبی شد . یک ساعت در آن فضای معنوی دعا خواندیم و گریه کردیم که دست کمی از شب بیست و یکم ماه رمضان نداشت .

 

هرکس در مقابل انقلاب بایستد...

من این انقلاب را بعد از انقلاب انبیاء الله و ائمۀ هدی گران ترین و پر بار ترین انقلاب می دانم . از ابتدا هر کس به این انقلاب خیانت کرد، سزای عمل خود را در همین دنیا دید و از این به بعد نیز چنین خواهد بود، زیرا این انقلاب از آغاز فقط برای خدا بوده و رهبر وارسته و الهی اش با نیتی خالص کار کرده است ، به علاوه هزاران تن از جوانان پاک، جان خود را بر سر پیروزی انقلاب گذاشته اند. بنابراین هرکس در مقابل انقلاب بایستد ، در نهایت از طرف خداوند عالم محکوم به شکست خواهد بود.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سپر دفاع موشکی، چالشی در روابط ترکیه-ایران یا ترکیه-روسیه؟

سپر دفاع موشکی، چالشی در روابط ترکیه-ایران یا ترکیه-روسیه؟
سرویس بین الملل مفید نیوز :: موافقت ترکیه برای استقرار سامانه دفاع ضد موشک ناتو در این کشور دورنمای روابط آنکارا و مسکو را با ابهام مواجه ساخته است. این در حالی است که برخی رسانه های خارجی این تصمیم را موجب تیرگی در روابط ترکیه و ایران می دانند.

تاریخ: ۱۵ شهریور ۱۳۹۰

ابراز رضایت ترکیه برای نصب سپر دفاع موشکی ناتو در خاک این کشور به یکی از عناوین اصلی خبری در رسانه های بین المللی تبدیل شده است. برخی از تحلیلگران این رویداد را از یکسو چالشی مهم در روابط آنکارا-مسکو می شمارند و از سوی دیگر آن را تصمیمی می دانند که ناخرسندی ایران را به همراه خواهد داشت.
استقرار سامانه دفاع موشکی در ترکیه که برخی معتقدند ایران و روسیه آن را تهدیدی بالقوه برای امنیت خود می دانند، مساله ای است که نگرانی ها در مورد دورنمای روابط آنکارا، تهران و مسکو را برانگیخته است. ابراز رضایت ترکیه برای همکاری با ناتو در طرح سپر دفاع موشکی واکنش تند مقامات روسی را نیز برانگیخته است. در مقابل برخی دیگر، قرار دادن نام ایران در کنار روسیه را فرافکنی می دانند و معتقدند ایران در پازل سپر دفاع موشکی که طرحی علیه روسیه با ابزار برخی از اعضای ناتو است جایی ندارد.

محورهای اصلی مطرح شده در رسانه ها در این رابطه عبارتند از:
1- امکان ایجاد چالش در روابط تهران - آنکارا
2- امکان ایجاد چالش در روابط مسکو - آنکارا
3- تلاش ترکیه برای کسب برتری در منطقه
4- تلاش مسکو برای جلوگیری از ایجاد تهدید در منطقه

**امکان ایجاد چالش در روابط تهران- آنکارا
----------------------------------------------
روزنامه بریتانیایی 'گاردین' در تحلیل روابط کنونی تهران و آنکارا مدعی تیرگی این روابط شد و نوشت: توافق‌نامه رادار ضدموشکی ناتو در زمانی دارد نهایی می‌شود که ترکیه و ایران بر سر سرکوب اعتراضات مردمی در سوریه با یکدیگر اختلاف پیدا کرده‌اند. ترکیه اخیرا چند بار از سوریه و بشار اسد به دلیل برخورد خشونت‌بار با مردم این کشور انتقاد شدید کرده و به اسد توصیه کرده است با مردم خود مدارا کند.
شبکه تلویزیونی خبری 'العالم' نیز این اقدام آنکارا را به مثابه جولان بر روی لبه تیغی دانست که واشنگتن آن را تدارک دیده است. به گفته این رسانه با وجود این که ایران و ترکیه به عنوان دو کشور دوست و اسلامی به ویژه با روی کار آمدن اسلام گرایان، مناسبات خود را بیش از پیش گسترش داده اند، بی شک استقرار سپر موشکی آمریکا و ناتو در خاک ترکیه گامی معکوس در روند مناسبات روبه رشد کنونی خواهد بود و در راستای ملاحظات منافع کشورهای همسایه نیست و با اعتراضات جدی در این خصوص همراه خواهد بود.
با وجود آنکه سپر دفاع موشکی اقدامی برای بی اثر کردن سیستم های موشکی راهبردی روسیه است، چرا این باید برای ایران که اساسا اعتقادی به داشتن این سیستم ها ندارد، تهدید باشد؟ روسیه در اولین اظهارنظرها برای نخستین بار آنها را اقدامی علیه ایران دانست تا دیگران را نیز به بازی دو سویه خود با غرب وارد کند. درحالیکه پیش از آن بارها مقام های این کشور از جمله ولادیمیر پوتین هشدار داده بود که طرح سپر موشکی طرحی علیه روسیه است و به صراحت تاکید کرد؛ 'برای هر سپری شمشیر برنده تری می توان یافت.'

**چالش در روابط مسکو - آنکارا
-----------------------------------
تارنمای خبری 'دویچه وله' در این رابطه نوشت: ترکیه اعلام کرده است که رادار موشک‌یاب ناتو را در خاک خود مستقر خواهد کرد. روسیه بلافاصله به این خبر واکنش نشان داد.
دمیتری راگوزین، نماینده روسیه در ناتو گفت که چنین خبری او را متعجب نمی‌کند، زیرا در سفر ماه گذشته به ترکیه با اردوغان، رییس جمهوری ترکیه در این باره گفتگو کرده است.
راگوزین افزود: 'این اقدام ترکیه اگرچه تهدیدی در لحظه برای منافع استراتژیک روسیه نیست، اما مرحله آغازین یک پروژه بزرگ است که نگرانی عمیقی برای روسیه به همراه دارد.'
نماینده روسیه در ناتو در مصاحبه با خبرگزاری 'ریانووستی' هم گسترش سپر موشکی آمریکا در مرز شمال غربی روسیه و سپس استقرار موشک‌های رهگیر در لهستان تا سال 2020 را یک خطر واقعی برای روسیه نامید.
به گفته تارنمای 'دویچه وله' کارشناسان روسی هشدار می‌دهند که خطر تجهیزاتی که در فرایند تکمیل سپر موشکی ‌آمریکا در ترکیه مستفر می‌شوند نباید دست کم گرفته شود.
به گفته منابع خبری ترکیه نیز 'سلجوق اونال' سخنگوی وزارت امور خارجه ترکیه در توجیه موافقت ترکیه با طرح سپر موشکی عنوان کرده است که استقرار این رادارها در ترکیه در راستای عضویت آنکارا در ناتو صورت می گیرد و قدرت دفاعی کشور را افزایش خواهد داد.
خبرگزاری 'آسوشیتد پرس' نیز اعلام کرد: در بیانیه وزارت خارجه ترکیه که روز جمعه منتشر شد بر این تاکید شده است که این رادار ضدموشکی توانایی دفاعی ترکیه و کل ناتو را بالا خواهد برد، اما در عین حال نوشت که در بیانیه ترکیه به نام ایران و تهدید جمهوری اسلامی اشاره‌ای نشده است.
به گزارش خبرگزاری 'شینهوا' نیز پس از اعلام موافقت ترکیه با استقرار سپر دفاع موشکی در خاک این کشور، سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در گفت‌وگو با دانشجویان رشته روابط بین الملل مسکو عنوان کرد: سامانه ضد موشکی آمریکایی‌ ـ ‌اروپایی براساس پارامترهایی ساخته می‌شود که در واشنگتن تعریف شده و ممکن است مواضع استراتژیک هسته‌ای روسیه را تا پایان دهه جاری به خطر بیندازد. دولت روسیه بارها این موضوع را مورد تاکید قرار داده است.
وی خاطرنشان کرد: ناتو و آمریکا تضمینی نداده‌اند که سیستم دفاع ضد موشکی آنها علیه روسیه مورد استفاده قرار نگیرد. متخصصان و کارشناسان نظامی متوجه این موضوع هستند که ساخت نامحدود و یک جانبه سامانه دفاع ضد موشکی باعث می‌شود، طرف مقابل [روسیه] اقدامات لازم را برای حفظ منافع استراتژیک خود انجام دهد.
تارنمای خبری 'ریانووستی' هم ضمن اعلام سفر قریب الوقوع 'دیمیتری راگوزین' نماینده دائم پیمان آتلانتیک شمالی به ایران به نقل از وی نوشت: 'روسیه به اطلاعاتی عینی نیاز دارد تا مقامات سیاسی بتوانند گام هایی تمام و عیار که از سویی باعث توسعه روابط حسنه با ایران و از طرف دیگر روابط شراکتی با ناتو و آمریکا شوند، اتخاذ کند.'

سخن آخر
روس ها تاکنون پاسخ رسمی خود را برای همکاری در اجرای طرح سپر موشکی ناتو به اعضای این سازمان نداده اند. مقامات روسی همواره ایجاد این سامانه در نزدیکی مرزهای روسیه را خطری برای امنیت خود و سایر کشورهای منطقه می دانند. آنچنانکه پیش تر و به گفته تارنمای بی بی سی، دمیتری راگوزین نماینده دایم روسیه در پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، در سفر به آنکارا گفته بود که احتمال دارد طرح سپر ضد موشکی اروپا توسط آمریکا برای تدارک حمله به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
همچنین به گزارش خبرگزاری ایتارتاس در آن زمان دمیتری راگوزین اعلام کرد: 'من این را پنهان نمی‌کنم که چنین جنبه‌ای از این مساله توسط ناتو مورد بحث قرار گرفته است. کسی نمی‌‌تواند با مفهوم 'دفاع موشکی' خود را فریب دهد.'
این درحالی است که یک مسوول نظامی آمریکا چندی پیش در گفت وگو با روزنامه “وال استریت ژورنال” اعلام کرده بود که آمریکا در سال جاری قصد استقرار رادارهای متعلق به طرح سپر موشکی در ترکیه را دارد.
نوامبر سال گذشته سران ناتو تصمیم گرفتند سامانه دفاعی ضد موشکی خود را گسترش دهند. بر اساس برنامه ایجاد سپر موشکی تا سال 2018 آمریکا قصد دارد که تجهیزات اطلاع رسانی و آتشباری خود را در کشورهای اروپایی مستقر کند.
با توجه به زمینه های وسیع تضاد در روابط روسیه و آمریکا، این طرح علیه روسیه است و نه هیچ کشور دیگری و اساسا کشوری غیر از روسیه سلاح هایی تهاجمی با کیفیتی که نیازمند سپر موشکی ناتو باشد در اختیار ندارد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تردیدافکنی درباره سلامت انتخابات ، گام‌های اولیه فتنه

تردیدافکنی و شبهه‌پراکنی درباره سلامت انتخابات از گام‌های اولیه جریان فتنه برای تبدیل کردن انتخابات ریاست جمهوری 88 به یک چالش برای امنیت نظام بود.

 

خبرگزاری فارس:  تردیدافکنی درباره سلامت انتخابات ، گام‌های اولیه فتنه

به گزارش جرس به نقل از  فارس، حضرت‌آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در خطبه‌‌های نماز عید فطر سال جاری، با اشاره به برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفندماه سال جاری، ذات انتخابات را توأم با نوعی چالش خواندند و تأکید کردند که انتخابات، تجلی حضور مردم، مظهر مردم‌سالاری دینی و ذخیره و پشتوانه امنیت کشور است و باید مراقب بود که این پشتوانه بزرگ، به چالشی برای امنیت کشور تبدیل نشود.

این هشدار رهبر معظم انقلاب ما را بر آن داشت که روند چالش‌آفرینی برخی افراد و جریان‌ها را در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و فتنه‌ای که بعد از آن به وقوع پیوست، بازخوانی کنیم تا شاید در جلوگیری از تکرار چنین وقایع تلخی در انتخابات مجلس نهم مؤثر افتد.

عملکرد فتنه‌گران در تبدیل انتخابات سال 88 به یک چالش امنیتی را می‌توان به 4 بخش "تردیدافکنی و شبهه‌پراکنی درخصوص سلامت انتخابات"، "تشکیل کمیته صیانت از آرا"، "القای تقلب در انتخابات" و در نهایت "ایجاد آشوب‌ و اغتشاشات خیابانی" تقسیم کرد.
خبرگزاری فارس در قسمت‌های جداگانه‌، به بازخوانی مواضع و رفتارهای افراد و گروه‌های مؤثر در فتنه 88 ‌در 4 بخش فوق‌الذکر می‌پردازد.

بخش اول؛
---------------------------------------------------------------
تردیدافکنی و شبهه‌پراکنی درخصوص سلامت انتخابات
---------------------------------------------------------------

آنچه در ادامه می‌خوانید، تنها بخش کوچکی از ‌اظهارات و گفته‌های عناصر این جریان در زیر سؤال بردن سلامت انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم (سال 88) است:
* 9 مهر 87 رادیو فردا به نقل از ایسنا: سیدمحمد خاتمی نسبت به سلامت انتخابات ریاست جمهوری ابراز نگرانی کرده است.

* 3 آبان 87؛‌ مردم‌سالاری به نقل از مصطفی درایتی: حضور گسترده مردم تضمین‌کننده سلامت انتخابات است.

* 5 آذر 87؛ روزنامه دنیای اقتصاد: هشدارهای هاشمی را جدی بگیریم.

* 6 آذر 87؛ روزنامه کارگزاران: دو چالش پیش روی سلامت انتخابات!

* 12 آذر سال 87؛ آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در همایش 30 سال قانونگذاری ‌به مناسبت سالروز شهادت آیت‌الله مدرس در مجلس شورای اسلامی: "‌اگر مردم احساس کنند رأیشان در سرنوشتشان بی‌اثر است و متولیانی پیدا شوند که رای آنها را هر جوری که می‌خواهند، بخوانند، آنگاه دلسرد می‌شود."

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی ‌‌در جمع اعضای شورای مرکزی خدمتگزاران سازندگی و ‌اعضای سازمان اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد منطقه 9: ‌‌‌اگر ناظران و مسئولان برگزاری انتخابات رأی مردم را ضایع کنند و اعلام قیمومیت کنند و نگذارند آنچه که مردم می‌خواهند، اعلام شود، این کار خیانت است و مستوجب عذاب الهی است. ‌حتی اگر بر اساس مصلحت برخی بگویند این فرد نباید انتخاب شود، اشتباه است و منتهی به استبداد می‌شود و این اتفاق شومی خواهد بود."

* 13 آذر 87؛ روزنامه مردم‌سالاری به نقل از عبدخدایی: انتخابات ریاست جمهوری نهم سلامت انتخابات‌های دیگر را نداشت.

* 21 آذر 87؛ روزنامه کارگزاران: سلامت انتخابات و مسئولیت اصلاح‌طلبان!

* ‌4 دی 87؛ روزنامه آفتاب یزد به نقل از فیض‌الله عرب‌سرخی: برخی از اصولگرایان هم نگران سلامت انتخابات هستند.

* 5 دی 87؛ روزنامه آفرینش به نقل از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: دخالت در رأی مردم به استبداد می‌انجامد.
* 5 دی 87؛ روزنامه اعتماد: هشدار هاشمی‌رفسنجانی نسبت به دستکاری آرای مردم!

* 19 دی 87؛ رادیو فردا: پیشنهاد نهضت آزادی ایران در مورد نظارت بین‌المللی برای تضمین آزادی و سلامت انتخابات!

* ‌12 بهمن 87؛ آفتاب یزد: هشدار انتخاباتی رفسنجانی و کروبی!

*20 بهمن 87؛ روزنامه سرمایه به نقل از تاج‌زاده: راه‌هایی برای سلامت انتخابات پیش‌بینی کرده‌ایم.

* 22 بهمن 87؛ محمدعلی ابطحی در حاشیه مراسم اعلام کاندیداتوری خاتمی: ‌طبیعتا مساله سلامت انتخابات همواره یکی از نگرانی‌‏های ما در انتخابات‌‏های اخیر بوده است و الان هم این نگرانی وجود دارد اما تصور می‌‏کنیم اگر میزان استقبال فراهم باشد، می‌‏توانیم از گردنه تخلفات عبور کنیم.

* 5 اسفند 87؛ روزنامه اعتماد ملی: رایزنی کروبی با بزرگان نظام برای سلامت انتخابات!

* ‌‌13‌‌اسفند ‌87؛ روزنامه آفتاب یزد به نقل از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی‌: کسانی که خود را قیم مردم می‌دانند، در انتخابات 84 دخالت کردند.

* 18 فروردین 88؛ بی‌بی‌سی فارسی به نقل از مهدی کروبی: حق دارم نگران سلامت انتخابات باشم.
* 18 فروردین 88؛ سایت آینده به نقل از محمد‌علی ابطحی: کاش جنتی بازنشسته می‌شد.
* 18 فروردین 88؛ روزنامه آفتاب یزد به نقل از هدایت آقایی: مسئولین اجازه ندهند به خاطر منافع جناحی در آرای مردم دخالت صورت گیرد.

* 21 فروردین 88؛ بیانیه سازمان مجاهدین در حمایت از میرحسین موسوی: سلامت انتخابات به شدت به مخاطره افتاده است.

27 فروردین 88؛ روزنامه آفتاب یزد به نقل از مهدی کروبی: احتمال حضور نیروهای غیبی در مرحله دوم انتخابات بیشتر است.

* 4 اردیبهشت 88؛ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نمازجمعه تهران: مردم باید مطمئن باشند همان رأیی که به صندوق می‌ریزند، از صندوق بیرون می‌آید.

* 9 اردیبهشت 88؛ ‌روزنامه اعتماد به نقل از منتجب‌نیا: دغدغه سلامت انتخابات در میان مردم وجود دارد.

* 25 اردیبهشت 88؛ روزنامه ابتکار به نقل از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: مردم باید از صندوق‌های رأی مطمئن باشند.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گاف وهابیون در اعلام عیدفطر!

«ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند»؛ این مثل را فراوان شنیده ایم. اما این بار برای رو شدن دست وهابی های حاکم بر ساختار سیاسی و دینی عربستان سعودی، ماه آنچنان با altصلابت بیرون آمد که دولت عربستان را زیر بار پرداخت بیش از پانصد میلیارد تومان کفاره برد!

نهضت سبزنبوی به نقل ازصراط: هر ساله و در آستانه اعلام عید فطر و رویت هلال ماه شوال، چه بازی ها که وهابی های عربستانی در نمی آوردند و چه سردرگمی ها که برای روزه داران این کشور و سایر کشورها ایجاد نمی کردند! همه ساله، فرقه وهابیت با دست و پا کردن یک تقویم ساختگی با اهداف سیاسی و با سوء استفاده از جایگاهی که خانه خدا به کشور عربستان بخشیده است، عیدفطر و حتی آغاز ماه رمضان را یکی دو روز زودتر از سایر کشورهای مسلمان اعلام می کردند.
برخی ها هم در داخل ایران، یا از سرناآگاهی و از سر عمد و برای سیاه نمایی و دمیدن به آتش سیاست های ضدشیعی وهابیون، می گفتند ما در عید فطر تابع عربستانیم! می گفتند، ماه رمضان از ماه های عربی است و خود اعراب در تشخیص رویت ماه از ما ماهرترند و نمی شود که آن ها عید را دو روز زودتر اعلام کنند و ما از آن ها دیرتر عید بگیریم! اما امسال، گویا ماه و زحل دست به یکی کردند تا دست وهابی ها را برای همه رو کنند.

رودست خوردن وهابی ها آنچنان پرسر و صدا بود که نتوانستند آن را پنهان کنند و این شد که هیئت اختر شناسی شهر جده اعلام کرد: این هیئت به جای رویت هلال ماه شوال به اشتباه زحل را رویت کرده بود و مردم عربستان با رویت زحل افطار کردند!

طبق این خبر که در واحد مرکزی خبر منتشر شده است، هیئت اختر شناسی شهر جده اعلام کرد: این هیئت به جای رویت هلال ماه شوال به اشتباه زحل را رویت کرده بود و مردم عربستان با رویت زحل افطار کردند.

منابع وابسته به این هیئت اعلام کرده اند: در چنین وقتی از سال زحل در آسمان برخی مناطق عربستان با چشم غیر مسلح دیده می شود حال آنکه به گواه اخترشناسان عرب شب سه شنبه رویت هلال ماه شوال در عربستان ممکن نبود و به نظر می رسد دیدن زحل سبب بروز این اشتباه شده است.

عربستان باید ۵۰۰ میلیارد تومان کفاره بدهد
اشتباه هیئت اختر شناسی شهر جده در رویت هلال ماه شوال و اعلام روز سه شنبه به عنوان عید سعید فطر سبب شد تا دولت عربستان متعهد شود کفاره یک میلیارد و ششصد میلیون ریالی(بیش از پانصد میلیارد تومان) مردم را پرداخت کند.

دست پاچه شدن سعودی ها و اعلام پرداخت پانصد میلیارد تومان کفاره به مردم هر چند اقدامی لازم است اما نوعی سرپوش گذاشتن بر رویه سیاسی کارانه و آمیخته با لجاجتی است که وهابیون سعودی هر ساله در اعلام آغاز ماه رمضان و عید سعیدفطر در پیش گرفته اند. رویه ای که در آن، مقامات این دولت و مفتی های وابسته به آن با ژستی برتری جویانه در قبال دیگر کشورهای مسلمان به ویژه شیعیان ایرانی، از طریق آن قصد مرجع معرفی کردن خود در مناسبات مذهبی در عالم اسلام را داشتند.

اهانت دوجانبه به مسلمانان!
نخستین اهانت بزرگ وهابیون و دولت عربستان، بی تدبیری در تشخیص هلال ماه شوال و اعلام اشتباه عید فطر و به تبع آن، ابطال روزه مردم است. از سوی دیگر، آنها با اعلام پرداخت رقم میلیاردی کفاره با به رخ کشیدن ثروت خزانه سعودی، به نوعی به فهم و دیانت مردم کشور خود و دیگر مسلمانانی که از آنان تبعیت داشته اند، اهانت کرده اند. رفتاری که این پیام را در خود نهفته دارد:«روزه شما باطل شد که شد! پولش را می دهیم!»

پرداخت کفاره به غیرعربستانی ها چه می شود؟!
دولت عربستان در حالی اعلام کرده است که کفاره باطل شدن روزه مردم کشورش را می دهد که علاوه بر بیست میلیون مسلمانی که در این کشور سکونت دارند، مسلمانان دیگری هم از دیگر کشورها نظر عربستان را در اعلام عیدفطر حجت دانسته اند و به این ترتیب، روزه آن ها ناخواسته و به خاطر تقصیر سعودی ها باطل شده است. اما دولت سعودی، در قبال افراد غیرعربستانی که در چاه سیاسی کاری و کارنابلدی مفتی ها و دولت این کشور افتاده اند و ناخودآگاه مرتکب فعل حرام شده اند، اعلام مسئولیت و پرداخت کفاره نکرده است!

بعضی وهابیون گاف را نمی پذیرند!
اما هم زمان با اعتراف عربستان مبنی بر اینکه اعلام روز سه شنبه به عنوان روز عید فطر اشتباه بوده است دارالفتوای مصر روز سه شنبه را عید فطر دانست و اعلام کرد: تشخیص این هیئت صددرصد درست بوده است زیرا از راههای شرعی در دو منطقه سوهاج و توشکی رویت هلال در غروب دوشنبه اثبات شده بود.

دکتر اشرف فهمی مشاور مفتی جمهوری مصر و مسئول پیگیری رویت هلال ماههای قمری در این کشور گفت:« دو کمیته از کمیته های دارالفتوا در توشکی و سوهاج هلال ماه شوال را با چشمان غیر مسلح دیده اند و صحت رویت هلال برای دارالفتوا صددرصدی است».

هم زمان با اظهارات مشاور مفتی مصر، دکتر حاتم عوده رئیس مرکز ملی مطالعات ژئوفیزیک و ستاره شناسی این کشور عقیده دیگری دارد.

وی می گوید:« بر اساس محاسبات دقیق این مرکز رویت هلال ماه شوال در شب سه شنبه ناممکن بود و روز چهارشنبه سی و یکم اوت عید سعید فطر بوده است».

به هر رو، گاف تاریخی سعودی ها و مفتی های وهابی که برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد شد اعتماد مسلمانان این کشور و دیگر کشورهای مسلمان را به اعلامیه های مناسبتی این دولت به ویژه درباره آغاز ماه رمضان و زمان عید فطر دچار خدشه کرد؛ خدشه ای که به این زودی ها ترمیم نخواهد شد.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ عایشه قذافی از عضویت در تیم وکلای صدام تا اخراج از دانشگاه پاریس

 عایشه قذافی از عضویت در تیم وکلای صدام تا اخراج از دانشگاه پاریس

 

عایشه قذافی تنها دختر سرهنگ قذافی است که از حیث خلق و خو شباهت بسیاری به پدر دیکتاتورش دارد، وی زمانی وکالت صدام حسین که او را "عمو" می‌خواند، برعهده گرفت و اعدامش را شهادت خواند.

 

به گزارش فارس، او عایشه قذافی، دختر سرهنگ معمر قذافی، دیکتاتور سرنگون شده لیبی است؛ عایشه قذافی تنها دختر معمر قذافی رهبر لیبی است که در سال ۱۹۷۶ میلادی به دنیا آمد و نام مادربزرگ پدریش را بر وی نهادند.
 
*سمت‌هایی که عهده دارش بود
 
زمانی به اصطلاح سفیر سابق حسن نیت سازمان ملل متحد، عضو برنامه عمران این سازمان در لیبی در سال ٢٠٠٩، وکیل پایه یک حرفه‌ای، عضو هیئت وکلای مدافع صدام حسین دیکتاتور سابق عراق در سال 2004 ، میانجیگر داخلی و بین المللی بواسطه حضور در عراق در سال ٢٠٠٠ و همچنین ٢٠٠٣ آنهم درست پس از حملات سنگین غرب به عراق و همچنین حضور در مذاکرات پس از جنگ داخلی در لیبی، مادر ٣ فرزند و از همه مهم‌تر تنها دختر دیکتاتور مخلوع لیبی معمر قذافی بود و برخلاف احکام صادره پدر در کتاب سبز، بسیار غربی‌مآب به شمار می‌آید.
 
* تمجید پدر از فرزند

 

وی تا پیش از سرنگونی دیکتاتوری پدرش رتبه "سپهبد" را در ارتش لیبی داشت و همان کسی است که به مناسبت‌های مختلف به دلیل شباهت بسیار خلق و خو با قذافی، پدر را وادار به تعریف و تمجید از خود کرده بود،‌ بحدی که قذافی بارها او را بهترین گزینه پس از خود بیان کرده بود، وی در شبکه‌های ماهواره‌ای حضوری فعال داشت و زمانی برای ملاقات با صدام حسین راهی بغداد شد.
 
* برعهده گرفتن وکالت صدام

 

عایشه از جمله وکلای عربی بود که سینه خود را برای دفاع از دیکتاتور عراق سپر کرده بود، کسی که وی همیشه او را "عمو" می‌خواند.

 

عایشه درباره علت دفاع از صدام گفته بود که او را چون پدر خود می داند،‌ و درحال حاضر با شرایط قانونی و حقوقی سختی مواجه است که ایجاب می‌کند به یاری او بشتابد.
 
* آشنایی با صدام

 

رابطه عایشه با صدام حسین به سال 2000 بازمی‌گردد، هنگامی‌که وی ریاست هیئت لیبی در اولین سفر هوایی‌اش به بغداد را برعهده داشت. عایشه با این سفر در واقع ممنوعیت هوایی تحمیل شده بر عراق از سال 1990 توسط سازمان ملل متحد را نادیده گرفت.

 

وی در برابر این اقدام خود گفت که ما برای این سفر نیازی به گرفتن اجازه از کسی نداشتیم، چون این ملاقات بسان انتقال از یک اتاق به اتاق دیگر در یک منزل بود و برای نقل و انتقال در یک منزل نیازی به کسب اجازه نیست.

 

عایشه در آن زمان تاکید کرده بود که دیدار وی از عراق بیانگر برادری و ابراز حس همدردی ما با مردم عراق است.
 
* دایر کردن پایگاهی در یمن پس از سقوط صدام

 

این در حالی است که رسانه‌های عراق اعلام کردند که عایشه پس از سقوط رژیم صدام در یمن پایگاهی دایر کرده تا با گردآوری بعثی‌های مهاجر عراقی در آنجا آنها را دوباره سازماندهی کند و خود بودجه مورد نیاز برای این تشکیلات را تامین می‌کرد.

 

پس از شکل گیری این تشکل بعثی، سران آن دوبار به لیبی سفر کرده و با مقامات سیاسی این کشور دیدار و گفتگو داشته‌اند.
 
* محکومیت دادگاه صدام

 

وی با محکوم کردن دادگاه صدام  آن را نه دادگاه که "مضحکه" خواند و تاکید کرد که حکم اعدام صدام نه توسط دادگاه بلکه پیشاپیش توسط کاخ سفید صادر شده است و در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که آمریکایی‌ها اعتقاد دارند، با اعدام صدام "مقاومت شرافتمندانه" را اعدام خواهند کرد، اما نمی‌دانند که هر عراقی غیور و مجاهد خود یک صدام حسین است.

 

و همانطور که در سطور بالا ذکر آن رفت، عایشه قذافی به همراه چندین وکیل مدافع عرب و غیرعرب به کمیته وکلای دفاع صدام پیوسته بود و با توصیف دادگاه به عنوان مضحکه اعلام کرده بود که وی این مضحکه را که دادگاه خوانده می‌شود، محکوم می‌کند. چون به اعتقاد او این دادگاه اولا در کشور تحت اشغال و دوم اینکه توسط اشغالگران برگزار می‌شود.
 
* تشبیه صدام به مجاهد بزرگ لیبی "عمر مختار"

 

 روزی‌که حکم اعدام صدام توسط دادگاه خوانده شد، در اظهاراتی که خبرگزاری رسمی لیبی آن را منتشر کرد، گفت که آنچه امروز در عراق رخ می‌دهد، ما را به یاد مجاهد بزرگ کشورمان عمر مختار و محاکمه وی توسط فاشیست‌های ایتالیایی می‌اندازد.

 

و در ادامه افزوده بود که تاریخ بار دیگر با چهره‌ها و قهرمان‌های جدید تکرار می‌شود و جمله عمر مختار هنگام شهادت را برای صدام تکرار کرد و گفت که حتی اگر حکم اعدام برای صدام صادر شده باشد، با این حال عمر صدام بیش از عمر اعدام کنندگان اوست.

 

وی پس از اعدام صدام او را شهید نامید و پدرش به همین مناسبت در کشور 3 روز عزای عمومی اعلام کرد.
 
* دخالت در امور سیاسی

 

با این‌که عایشه قذافی دارای هیچ پست یا مقام سیاسی در رژیم پدرش نبود، با این حال با تاسیس "جمعیت خیریه عایشه" تلاش کرد، تحت عنوان مشارکت زنان در عرصه سیاسی لیبی در امور این کشور دخالت کند.

 

منابع نزدیک به عایشه قذافی یکی از دلایل روی آوردن فزاینده دختر قذافی به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را بحران روحی بسیار شدید و خطرناک وی عنوان می‌کنند که در اثر ازدواج اجباری وی روی داد.
 
* ازدواج اجباری و بازتاب آن بر عایشه

 

این منابع می‌گویند، عایشه درباره ازدواج خود با پدر اختلاف نظر شدیدی پیدا کرد و همین بازتاب روانی بسیار منفی بر وی گذاشت و موجب شد، نتواند به تحصیل خود در پاریس جهت دریافت مدرک دکترا در رشته حقوق بین الملل ادامه دهد، درحالی‌که گفته می‌شود،‌ واقعیت امر این است که وی به دلیل رکود و عدم پیشرفت درسی قبلا از دانشگاه اخراج شده بود.

 

عایشه پس از ترک تحصیل و بازگشت به طرابلس از دانشگاه لیبی دکترای افتخاری حقوق بین الملل را دریافت کرد تا شاید خواسته‌های برآورده نشده‌اش را برآورده کند.
 
* کسب شهرت در ولخرجی

 

عایشه همچنین به خاطر ولخرجی‌ها و ریخت وپاش‌های خاص نیز در بین اصحاب رسانه شهرت داشت، به طوری که خبرنگاران او را جزء ولخرج‌ترین زنان عرب می‌دانستند که گوی سبقت را از شاهزداگان کشورهای حوزه خلیج فارس نیز ربوده بود.
 
* واکنش در برابر قیام مردم لیبی

 

آخرین پرده از زندگی عایشه قیام مردم لیبی بود جایی که وی بارها با حضور در صفحه تلویزیونی خواستار ادامه حمایت مردم از پدرش شد، ولی سرانجام با سقوط طرابلس او نیز مجبور شد، مانند دیگر اعضای خانواده‌اش از کشور بگریزد.
 
* شگفتی ملت لیبی از کاخ فرعونی دختر قذافی

 

هنگامی‌که انقلاب لیبی به پیروزی رسید و طرابلس توسط انقلابیون لیبی تصرف شد، مردم این کشور با حقایقی مواجه شدند که برای 42 سال درباره قذافی و اعضای خانواده‌اش از چشم آنها دور مانده بود و یکی از این شگفتی‌ها منزل تنها دختر قذافی، عائشه قذافی بود.

 

وقتی انقلابیون به خانه وی رسیده بودند، نمای ساده این خانه آنها را به اشتباه انداخت و زمانی که وارد آن شدند با یک کاخ باشکوه مواجه شدند که در وسط آن یک مبل زرین گران قیمت به شکل پری دریایی بود، ولی این هنوز پایان داستان دختر قذافی نیست.

 

مردم لیبی‌ منزل یا به بیان رساتر کاخ عایشه قذافی را چون مجسمه‌ دو چهره‌ای یافتند که یکی از اثرهای معروف پیکاسو را نمایان می‌سازد، همان‌طور که گفته شد، در ظاهر این خانه که در منطقه عاشور در مرکز طرابلس واقع شده بسیار ساده می‌نماید، اما پس از ورود به داخل و مشاهده آن همه اشیاء و اثاث عتیقه و تزیین بکار رفته انگشت به دهان می‌مانند.
 
* فرار عایشه

 

همان‌گونه که گفته شد، عایشه قذافی به همراه دیگر اعضای خانواده‌اش از لیبی گریخت. آخرین اخبار بدست آمده از وی حکایت از این دارد که عایشه به همراه مادرش صفیه فرکاش و دو برادرش محمد و هانیبال از مرزهای زمینی شرقی لیبی به الجزایر گریخته و وارد این کشور شده است.
 
*نوه دار شدن قذافی
 
عایشه در حالی پای به کشور الجزایر گذاشت که نهمین ماه بارداری خود را سپری می‌کرد و اگر انقلاب لیبی رخ نمی‌داد و انقلابیون وارد طرابلس نمی‌شدند و رژیم پدرش را سرنگون نمی‌کردند، باید خود را آماده سفر به یکی از کشورهای اروپایی می‌کرد تا در بهترین بیمارستان آن وضع حمل کند.

 

اما چرخ گردون این‌بار به کام عایشه نچرخید تا وی در دل بیابان‌های الجزایر و بدون دکتر و پرستاری کودک خود را به دنیا آورد، نوازد عایشه دختر است و نام "صفیه" مادرش را بر وی نهاده است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شغل هایی برای نابودی اقتصاد

شغل هایی برای نابودی اقتصاد


به دلیل افزایش روزافزون گرایش جوانان به بازار کار، عده‌ای با راه‎اندازی مشاغل زیرزمینی و کاذب و به دور از چشم‌های قانون مانند موریانه اقتصاد کشور را می‌خورند و به کام خود می‌کشند که نمونه‌های اخیر آن دلال بازی‎های بازار سکه، ارز، طلا و ایجاد شرکت‌های هرمی است.


مشاغل کاذبمشاغل کاذب بدتر از بیکاری است؛ شاید این جمله بهترین توصیف از میزان مشکلات و آسیبهایی باشد که یک شغل کاذب می تواند برای جامعه و افراد به ارمغان بیاورد.

هرچقدر دامنه بیکاری و سخت تر شدن دستیابی جوانان و کارجویان به بازار کار رسمی بیشتر باشد، مشاغل کاذب و زیرزمینی نیز رواج بیشتری خواهند یافت. گواه این مسئله اینکه در حال حاضر مشاغل کاذب از برخی امورات سطحی و قابل مشاهده به سمت مشاغل دلالی حرفه ای، غیرقابل مشاهده و تعیین کننده در بازار کار کشور در حرکت است.

مشاغل کاذب حرفه‌ای می‌شوند!

شاید بتوان مثال عینی گسترش و تغییر مشاغل کاذب و زیرزمینی را در بازار انواع ارز و سکه مشاهده کرد به نحوی که تعیین کنندگی بازار دلالی و واسطه گری در این بخش باعث بی اثر شدن سیاست های کنترلی دولت و بانک مرکزی شده است.

سودجویی سیری ناپذیر دلالان و واسطه گران علاوه بر تحریک مردم به خرید بیشتر ارز و دلار، باعث انحراف سرمایه ها از بازار اصلی کار و تولید به بازار دلالی و واسطه گری می شود.

امروز واسطه گری، مشاغل کاذب و زیرزمینی در بخش های مختلف باعث شده است که حجم قابل توجهی از نقدینگی کشور به سوی جیب های سیری ناپذیر سرازیر شود. شغل کاذب آنقدر بزرگ شده است که می تواند با بی اثر کردن برنامه های کنترلی دولت و بانک مرکزی برای بازار ارز و سکه تعیین تکلیف کند.

جیب‌های سیری ناپذیر

البته دولت در سالهای گذشته برای اصلاح مشاغل کاذب برخی تحرکات را هم از خود در برخی بخشهای دیگر بروز داده که نمونه آن در حذف دلالان و واسطه گران بازار کار است؛ حال اینکه در این راه چه نتیجه ای حاصل شده باشد خود موضوع دیگری است اما درک مشکل اصلی و اقدام به حذف سودجویی در بازار کار، حرکت قابل توجهی است.

گسترش مشاغل کاذب و دلالی باعث شده است تا جلوی حرکت سرمایه ها به سمت تولید گرفته شود و در میانه راه بخش مهمی از سرمایه و نقدینگی کشور از بازارهای واسطه ای سر در بیاورد

نمونه های دیگری از مشاغل کاذب و زیرزمینی که دست اندرکاران آن سوء استفاده از منابع انسانی و مادی جامعه را نشانه رفته اند، افزایش گرایش جوانان به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی به سمت شرکت های هرمی است که متاسفانه تاکنون با وجود مبارزه جدی دولت و دستگاه های نظارتی، بسیاری از جوانان را به کام تباهی و آینده ای سیاه کشیده است.

حمید حاج اسماعیلی با تاکید بر اینکه امروز بازار دلالی و واسطه گری در کشور از درآمد بسیار بالایی برخوردار است، گفت: گسترش مشاغل کاذب و دلالی باعث شده است تا جلوی حرکت سرمایه ها به سمت تولید گرفته شود و در میانه راه بخش مهمی از سرمایه و نقدینگی کشور از بازارهای واسطه ای سر در بیاورد.

مشاغل کاذب

هرم تباهی

نماینده سابق کارگران در هیئت حل اختلاف با اشاره به بازار ارز و سکه و بی ثباتی های اخیر در این بازار، اظهار داشت: اینکه چرا بانک مرکزی نتوانسته است در این بازار پرسود نقش آفرینی مناسبی را داشته باشد، جواب آن در دستان دلالان و واسطه هایی است که با درست کردن مشاغل کاذب فراوان در این بخش برای بازار تعیین تکلیف می کنند.

وی وجود مشاغل کاذب را در بازار کار یک مسئله واقعی دانست و گفت: رشد اینگونه مشاغل باعث اثرات مخربی بر اقتصاد کشور می شود که در نهایت تصمیمات را به گمراهی خواهد برد به نحوی که می توان گفت اینگونه مشاغل مانند موریانه اقتصاد را می خورد.

این فعال کارگری به نقدینگی 300 هزار میلیارد تومانی در بازار دلالی و واسطه گری اشاره کرد و بیان داشت: بانک مرکزی می گوید 300 هزار میلیارد تومان در بازار داد و ستد وجود دارد ولی باید گفت همه این مبلغ در بازار دلالی و واسطه گری فعال است که مانند یک مافیا گرانی را به مردم تحمیل می کنند.

تصمیم‌گیران کاذب در سایه

حاج اسماعیلی با بیان اینکه دارندگان مشاغل کاذب از برخی امور ساده و حاشیه ای در بازار کار به مشاغلی تعیین کننده و تصمیم گیر در بازار کار و تولید تبدیل شده اند، افزود: اینکه امروز بخش زیادی از واسطه گری و دلالی در بازار ارز و سکه مشاهده می شود به دلیل سودی است که شغل کاذب و زیرزمینی می تواند از کنار متلاطم بودن این بازار ببرد بی آنکه دیده شود.

وی با طرح این سوال که چرا مرکز آمار ایران نمی تواند آمار دقیقی از وضعیت بازار کار کشور ارائه کند؟ خاطر نشان کرد: دلیل آن یک موضوع است و آن هم اینکه مشاغل کاذب اجازه روشن شدن وضعیت شاغل و بیکار را نمی دهد؛ بنابراین نمی توان گفت که آیا افراد در حال کار هستند و یا بزودی بیکاری را تجربه خواهند کرد.

مشاغل کاذب اجازه روشن شدن وضعیت شاغل و بیکار را نمی دهد؛ بنابراین نمی توان گفت که آیا افراد در حال کار هستند و یا بزودی بیکاری را تجربه خواهند کرد

این فعال کارگری با بیان اینکه مشاغل کاذب باعث سرگردانی کارجویان می شود، افزود: این موضوع باعث می شود تا هر واسطه گر و سودجو بتواند بدون آنکه دیده شود هر چقدر بخواهد به نیروی کار دستمزد بدهد و هرچقدر هم بخواهد از بازار بزرگ کار کشور درآمد کسب کند.

سود تصاعدی به حساب دلالان و واسطه‌گران

مشاور کانون عالی انجمن های صنفی کارگری کشور، اظهار داشت: زیان ها و آسیب های دیگری نیز از ناحیه مشاغل کاذب به کشور وارد می شود به نحوی که دلال بدون اینکه مالیات و بیمه بپردازد، سود کلانی می برد و با اینگونه اعمال، باعث می شود تا برنامه ریزی دقیقی در کشور در زمینه شاغلان و بیکاران صورت نگیرد.

به گفته وی، هم اکنون برخی از طریق فعالیت در مشاغل رسمی و دارای مجوز به بازارهای غیررسمی و دلالی وارد می شوند و برای آینده شغلی افراد و همچنین روند فعالیتی بازار تعیین تکلیف می کنند. این افراد از طریق مشاغل رسمی، بازارهای غیررسمی را اداره می کنند.

نماینده سابق کارگران در هیئت حل اختلاف وجود مجوزهای رسمی در مشاغل قانونی برای حضور واسطه گر و دلال در بازارهای غیررسمی را یک تهدید برای کشور خواند و بیان داشت: نشانه قدرت گرفتن مشاغل کاذب در بازارهای رسمی این است که می بینیم مشاغل رسمی تحت الشعاع قرار می گیرند و نمونه آن اخیرا در بازار سکه، طلا و ارز اتفاق افتاده است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چرا باید از سوریه حمایت کرد؟

به گزارش فارس، پایگاه خبری “زاد الاردن” در مقاله‌ای به دخالت‌های خارجی در ناآرامی‌های سوریه اشاره کرده و نوشت که با آغاز انقلاب مردمی در تونس و فرار زین العابدین بن علی از این کشور و همچنین سرایت انقلاب به مصر و حضور مردم در میدان التحریر همه مردم با دقت روند این انقلاب‌ها را دنبال می‌کردند و با شادی و شعف از آن استقبال می‌کردند؛ مردم منطقه حسنی مبارک را نیز وبالی بر ملت مصر و امت اسلام می‌دانستند و از سرنگونی او نیز استقبال کردند.

http://news.moe.org.ir/images/docs/000021/n00021952-b.jpg
*بهار عربی و استقبال مردمی از آن

روند انقلاب‌ها در یمن و لیبی نیز ادامه پیدا کرد و بهار عربی درهای خود را به روی کشورها گشود، اما با کمال تعجب دیدیم که رؤسای جمهور یمن و لیبی با قدرت کشنده خود به دنبال ادامه حاکمیت خود بر آمده و با خونریزی مردم بی‌گناه از کنار رفتن از قدرت امتناع کردند. آنها کاری کردند که کشورهایشان را زمانی به مخالفان تحویل دهند که دچار ویرانی و هرج و مرج کرده‌اند و پای آمریکا و ناتو را به آن باز کرده‌اند و دندان‌های رژیم اسرائیل برای دخالت در آن تیز شده است تا به این ترتیب بارقه‌های امید را از انقلابیون بگیرند.

*غرب به دنبال منافع خود در منطقه است

از سوی دیگر کشورهای غربی و آمریکا نیز به مسایل عربی بر اساس منافع خود نگاه می‌کنند و آنها را مستعمره‌ها و پروژه‌های خود می‌دانند و با دقت در مقایسه هزینه‌ها و درآمدها می‌خواهند از آنها بهره‌برداری کنند، به این ترتیب آنها فقط تصمیماتی را می‌گیرند که در راستای منافع مادی و سیاسی شان در منطقه باشد.

این مقاله می‌افزاید که البته موضع ملت‌های منطقه که مبارزه با استعمار و ظلم و ستم و دیکتاتوری را مد نظر خود قرار داده به دنبال آزادی و اصلاحات هستند، این است که این انقلاب‌ها را تایید می‌کنند و خواستار ریشه‌کنی ظلم و فساد از خاندان حاکم در تمام کشورها هستند.

*چرا با دولت سوریه اعلام همبستگی می‌کنیم؟

نویسنده در ادامه مقاله خود به اوضاع سوریه پرداخته و تاکید می‌کند که البته در مورد سوریه اوضاع به این صورت نیست، اتفاقات سوریه نگرانی‌ها درباره تبدیل سرنوشت این کشور به بغداد را یادآور اذهان می‌کند که از سال ۲۰۰۳ و با همکاری مخالفان داخلی عراق، به اشغال آمریکا درآمد.
وی در ادامه به بررسی این دوگانگی ظاهری در موضع‌گیری ملت‌ها در قبال اتفاقات سوریه با دیگر کشورها پرداخته و می‌نویسد: ما در حالی از نیروهای انقلابی دیگر کشورها حمایت می‌کنیم که آرزو می‌کنیم اوضاع سوریه به خیر و خوبی به پایان برسد، وی در این مورد چند نکته و نگرانی درباره حوادث سوریه را متذکر می‌شود که باعث اعلام همبستگی وی و دیگر ملت‌های منطقه با این کشور شده است:

* اتفاقات سوریه زاییده اعتراضات داخلی نیست

۱- انقلاب معمولا از بطن جامعه که بر اثر ظلم و سرکوب داخلی و یا سرکشی خارجی در مورد نظام‌های امپریالیستی به صورت متورم شده، متولد می‌شود، در این حالت نظام نامشروع حاکم معمولا به دنبال حفظ منافع خود است و بر خلاف مصالح کشور و سرمایه‌ها و کرامت ملت نمی‌خواهد از حاکمیت و منافع خود دست بردارد، اما در مورد سوریه درست است که عامل داخلی تا حدی موثر بوده است، اما علت بزرگتری که باعث به وجود آمدن این اتفاقات شده است، موضع این کشور در قرار گرفتن در محور مقاومت و بازدارندگی است.

*ناآرامیهای سوریه به علت حضور دمشق در محور مقاومت است

۲- نقش سوریه در تشکیل محور ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی در منطقه بر اساس ائتلاف با ایران و حمایت از حزب‌الله لبنان و حماس عامل اصلی ناآرامی‌های سوریه است.

*آمریکا می‌خواهد سوریه را به عراقی دیگر تبدیل کند

۳-خاطرات تلخی که از آغاز دهه ۹۰ قرن گذشته در مورد ورود اشغالگران آمریکایی به عراق در ذهن امت عربی شکل گرفته است، این بار احتمال دارد در مورد سوریه تکرار شود، بنابراین ما باید برای دفاع از دمشق و حمایت از سوریه آماده باشیم تا استعمار به بهانه آزادی و دفاع از مخالفان و ایجاد دموکراسی نتواند وارد این کشور شود.
۴-ثبات قدم مواضع سوریه در قبال آرمان‌های امت عربی در مقابل اسرائیل و رد امتیاز دهی در برابر این رژیم برای وارد شدن به میز مذاکرات از دیگر عواملی است که باعث ابراز همدردی ما با سوریه شده است.

*معترضان با ائتلاف با دشمنان کشور اعتبار خود را از دست می‌دهند

۵-ما به تمام اشتباهاتی که حزب حاکم در سوریه در مورد اجازه دادن به رواج فساد در داخل دولت سوریه و از بین بردن برخی آزادی‌ها و احتکار قدرت در این کشور داشته، آگاهی کامل داریم؛ این حزب حتی در برخی موارد با اعتراضات و مخالفت‌های معترضان نیز بدرفتاری کرده است، اما همه رژیم‌های عربی و بین‌المللی که از بشار اسد می‌خواهند که از قدرت کنار رود، حال و روزی بهتر از وی ندارند و نمی‌توانند ادعا کنند که مهد آزادی و دموکراسی هستند.
۶- همانطور که دولت‌ها با ظلم و فساد مشروعیت خود را از دست می‌دهند، نیروهای مخالف در کشورها نیز با ائتلاف با دشمنان خارجی در پناه شعار “هدف وسیله را توجیه می‌کند”، اعتبار خود را از دست می‌دهند، بنابراین بهتر است که در سوریه با مخالفانی که به بهانه آزادی و دموکراسی می‌خواهند رژیم بشار اسد را سرنگون کند، مقابله کرد.

*غرب و اسرائیل به آینده و ملت سوریه اهمیت نمی‌دهند

نویسنده در پایان این مقاله بار دیگر بر حمایت خود از جریان‌های اصلاح گرای واقعی در سوریه تاکید کرده و خواستار برچیده شدن افراد مفسد از دولت سوریه و ایجاد اصلاحات قانونی بر اساس رعایت حقوق مدنی و سیاسی مردم شد، اما در عین حال تاکید کرد که محور شر به نمایندگی آمریکا و اسرائیل و ناتو با همراهی و هم‌دستی توطئه گران داخلی سوریه می خواهند دولتی با وزن و اهمیت سوریه را به عراق دیگر تبدیل کنند.
وی ادامه داد: آنها به ملت و امنیت و آینده سوریه اهمیتی نمی‌دهند و تنها به این فکر می‌کنند که با وجود مخالفان سوریه، دولت این کشور را سرنگون کرده و انقلاب در این کشور را به توطئه‌ای علیه آن تبدیل کنند.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاهی به اقدامات جریان انحرافی در آستانه انتخابات

 

نگاهی به اقدامات جریان انحرافی در آستانه انتخابات
تلاش‌های بیهوده برای هیچ!
تلاش‌های بیهوده برای هیچ!
 
نگاهی به اقدامات جریان انحرافی در آستانه انتخابات
تلاش‌های بیهوده برای هیچ!

 

 

 

حضور جریان انحرافی در گلوگاه‌های اقتصادی کشور و در اختیارگرفتن برخی شریان‌های مهم اقتصادی کشور، باعث شده است...

 

 

حضور جریان انحرافی در گلوگاه‌های اقتصادی کشور و در اختیارگرفتن برخی شریان‌های مهم اقتصادی کشور، باعث شده است که این جریان در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، برای کسب هرچه بیشتر کرسی‌های سبز بهارستان حسابی دست به جیب شود و سعی کند که چهره‌ای دروغین در عرصه اقتصاد از خود به مردم ارائه کند. 
جریان انحرافی که به دلیل ضعف شدید مدیریتی باعث پدید آمدن نارسایی‌های اقتصادی و به تبع آن نارضایتی‌هایی در اقشار مختلف جامعه شده است، تصمیم دارد تا در آستانه انتخابات با ارائه برخی خدمات به مردم نظیر پرداخت سود سهام عدالت و اجرای طرح‌های ضربتی و بزرگنمایی در این زمینه نه تنها سرپوشی بر ضعف‌های خود بگذارد، بلکه شروع به جذب آرای عمومی‌در شهرستان‌های محروم و از میان اقشار مستضعف کند.
علاوه بر این جریان می‌کوشد تا با پنهان کردن خود در پشت شخص رئیس‌جمهور، اقدامات دولت در راستای عدالت گستری را نیز به نام خود ثبت و از همین راه مقبولیت خود را افزایش دهد. این در حالی است که دستگاه‌های ذی‌ربط نسبت به وضعیت مفاسد اقتصادی جریان انحرافی بارها هشدار داده‌اند و حتی رئیس دستگاه قضا این جریان را غرق در مفاسد اقتصادی عنوان کرده است.
پای انتخابات در میان است
اما آن چیز که امروز جریان موسوم به انحرافی را وادار به انجام چنین تحرکاتی در درون جامعه کرده است، موضوع انتخابات است؛
موضوعی که برای این جریان از اهمیت بالایی برخوردار است و حیات آینده خود را در انتخابات پیش‌رو می‌بیند.
جریان انحرافی که به دلیل رفتارهای ساختار‌شکنانه خود، دیگر امیدی به حمایت اصولگرایان در انتخابات

اما آن چیز که امروز جریان موسوم به انحرافی را وادار به انجام چنین تحرکاتی در درون جامعه کرده است، موضوع انتخابات است؛ موضوعی که برای این جریان از اهمیت بالایی برخوردار است و حیات آینده خود را در انتخابات پیش رو می‌بیند

پیش رو ندارد، تصمیم گرفته است تا با ایجاد چتری انتخاباتی، تمامی هواداران اپوزیسیون، فتنه‌گران و اصلاح‌طلبان را زیر این چتر جمع کند تا در زور‌آزمایی مقابل اصولگرایان حرفی برای گفتن داشته باشد، از این رو برای جذب نظر این طیف نه تنها باید اقدام به مهندسی فضای اجتماعی جامعه از طریق انجام حرکات عامه‌پسند نظیر ساخت و اعطای پول به عوام کند، بلکه باید برای در کنار هم نگه‌داشتن این طیف تندرو در کنار هم برای کمک به پیروزی‌اش در انتخابات دست به جیب شود و هزینه‌های این شرکای خود را نیز تأمین کند. هزینه‌ای که از بودجه بیت‌المال و از محل همین اعتبارات تکمیل طرح‌های نیمه تمام تأمین می‌شود.
جریان انحرافی تهدید می‌کند
اما نکته جالب در این میان تهدیدات جریان انحرافی نسبت به دستگاه‌های نظارتی است. این جریان که خطر رد صلاحیت را به خاطر اعمال خود بیش از پیش احساس می‌کند، تصمیم گرفته است تا نفوذ خود در قوه اجرایی کشور را به اهرم فشار علیه دستگاه‌های نظارتی تبدیل کند و در این میان مردم را به عنوان وجه‌المصالحه قرار دهد. این جریان با تهدید دستگاه‌های نظارتی عنوان کرده است که در صورت رد صلاحیت کاندیداهای مورد نظرشان از نفوذ خود در دولت استفاده و پروژه‌های خدمت‌رسانی به مردم را متوقف می‌کند.
این در حالی است که با بررسی وضعیت پروژه‌هایی که در طول سفرهای استانی هیئت دولت تصویب و به مرحله اجرا رسیده و امروز دچار رکود و توقف شده است، این نکته به خوبی عیان می‌شود که جریان انحرافی تا حدودی این تهدید خود را عملی کرده است و برای آنکه موفق شود از حجم فشارها و انتقادات علیه خود بکاهد، از تزریق بودجه به این پروژه‌ها جلوگیری و مانع اتمام و بهره‌برداری از این پروژه‌ها می‌شود. ماجرایی که نیازمند رسیدگی از سوی نمایندگان مجلس است.
مردم به چه کسی رأی می‌دهند؟
اما آن چیز که در این میان مشخص است، رفتار غیرقابل پیش‌بینی مردم در انتخابات‌های کشور است. ماجرایی که از خرداد ۷۶ و با رأی به خاتمی‌ در مقابل ناطق نوری آغاز و در ادامه به کنار گذاشتن یکباره اصلاح‌طلبان از مجلس و روی کار آمدن اصولگرایان در مجلس هفتم ادامه پیدا کرد و اوج آن در انتخابات سال ۸۴ و ۸۸ و پیروزی محمود احمدی‌نژاد در مقابل رقبای سرسختی همچون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و میرحسین موسوی بود.
از این رو رأی‌دهندگان به خوبی ثابت کرده‌اند که ملاک نوشتن نام افراد در تعرفه رأی نه پول است و نه ریاکاری آنان بلکه، این ولایتمداری و پایبندی به قانون و درکنار اینها خدمتگزاری است که مهم‌ترین عامل برای فرستادن افراد از شهرهایشان به بهارستان تهران است

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تکنوکرات‏ها در رؤیای قدرت

تکنوکرات‏ها در رؤیای قدرت
سزویس سیاسی مفید نیوز :: شدت گرفتن فعالیت طیف خاصی از جریان تکنوکرات و کارگزاران در فضای انتخاباتی پیش رو چندان عجیب به نظر نمی‏رسد؛ زیرا انتخابات مجلس نهم فرصتی دیگر را در اختیار آن‏ها قرار خواهد داد تا بخت خود را بیازمایند. در این میان چنین بر می‏آید که این طیف راهبردهای جدیدی را در دستور کار خود قرار داده است...

شدت گرفتن فعالیت طیف خاصی از جریان تکنوکرات و کارگزاران در فضای انتخاباتی پیش رو چندان عجیب به نظر نمیرسد به خصوص که ویژگیهای بارزی در این طیف وجود دارد که میل بازگشت به قدرت را همواره در آنان دوچندان میکند. در این میان رفتار رسانهای «محسن هاشمی رفسنجانی» مدیرعامل سابق مترو و از چهرههای شناخته شدهی این جریان نیز حایز اهمیت است. وی علی رغم آن که چنین وانمود میکند که تمایلی برای حضور سیاسی و انتخاباتی ندارد اما روزی نیست که یکی از سخنان وی در تیتر صفحهی نخست مطبوعات جای نگیرد. افزون بر این، دقت در محتوای گفتههای وی نیز خالی از اهمیت نیست.

 
او در مصاحبه با «قانون» میگوید: «دولت آقای هاشمی، یک دولت واقعگرا و عملگرا بود؛ به تعبیر بنده یک دولت رئالیستی بود. آقای هاشمی به اعتقاد من در بطن دولتش، هم بحث اصلاحات را پیش میبرد و هم عدالت اجتماعی را. دولتهای بعد از آقای هاشمی اما کمی ایدهآلیستی شدند. حتی دولت آقای خاتمی هم ایدهآلیستی بود. چرا که از دولت آقای هاشمی دولتی چون دولت خاتمی بیرون آمد اما از دولت خود آقای خاتمی دولت [آقای] احمدینژاد بیرون آمد. دولت آقای احمدینژاد هم، آرمان عدالت را هدف خود قرار داد و یک دولت کاملاً ایدهآلیستی است. با این تفاوت که دولت آقای خاتمی دارای ثبات مدیریتی بود. مدیران اجرایی چون آقایان زنگنه و ترکان آدمهای قوی بودند که در این دولت کار میکردند. در دولت آقای احمدینژاد ما ثبات مدیریتی را کاملاً از دست دادیم. در طول 6 سال، چهار رییس بانک مرکزی داشتهایم. سه وزیر اقتصاد عوض شده است. چهار وزیر کشور تغییر یافته و در نفت که مهمترین وزارتخانهی کشور است تاکنون 6 وزیر آمدهاند و رفتهاند. نمیتوان چنین دولتی را موفق دانست.»
 
این که مقایسهای که وی انجام داده است تا چه میزان واقع بینانه و قابل پذیرش است، البته به بررسی بیشتری نیازمند است. بر این اساس به نظر میرسد لازم است مروری بر جهتگیری و کارنامهی دولت تکنوکراتیک سازندگی و نیز چشم انداز پیش روی این جریان داشته باشیم.
 
تکنوکراسی با چاشنی لیبرالیسم!
 
دولت آقای «هاشمی رفسنجانی» که به دولت سازندگی معروف شد، در سال 1368 در شرایطی بر سر کار آمد که با پایان یافتن جنگ تحمیلی، خرابیهای ناشی از 8 سال تهاجم دشمن و نیز جبران عقب ماندگیهای اقتصادی، کشور نیازمند یک حرکت جدید اقتصادی و شتاب بیشتر برای توسعه بود و همین امر سیاستهای جدیدی را در حوزههای اقتصادی، سیاست خارجی، داخلی و فرهنگی اجتماعی دنبال میکرد. در این راستا دولت موسوم به سازندگی به تعقیب سیاست اقتصادی مطابق با الگوی کشورهای جهان سوم و سرمایهداری غرب برآمد. سیاستهای جدید، تأثیرگذاری گروه­های طرفدار سرمایهداری را افزایش داد و روحیهی سودجویی بازرگانی خصوصی را دامن زد. ذکر این نکته ضروری است که این سیاستها گرچه بیشتر اقتصادی بودند اما خالی از تبعات سیاسی ـ اجتماعی نبودند. از سویی در اولین تجربههای برنامهریزی کشور در آن سالها، اساساً بحث تبعات اجتماعی، فرهنگی – که امروزه در قالب پیوست فرهنگی برنامه دنبال میشود – مهم نمینمود.
 
در فاصلهی چند ماه از تصویب نهایی قانون برنامهی پنج سالهی اول، برای رسیدگی به اهداف برنامهی توسعه در مجلس چهارم برنامهی دیگری تحت عنوان «تعدیل اقتصادی» به وسیلهی دولت تنظیم و از سال 1369 به مورد اجرا در آمد که از جملهی مهمترین تغییرات آن میتوان تغییر استراتژی توسعه از جانشینی واردات به توسعهی صادرات و تمایل دولت به خصوصی سازی سریع اقتصادی و آزادسازی را نام برد. روند حاکم بر اقتصاد دههی اول انقلاب، مالکیت را در بیشتر بخشهای مادر و مهم در دست دولت قرار داده بود و ضعف مدیریت دولتی و نیز کمبود منابع دولتی جدید برای فعالیتهای صنعتی، خدماتی، کشاورزی باعث میگردید تا دولت به سمت میدان دادن به بخش خصوصی پیش رود.
 
روند خصوصی سازی که با عنوان سیاست تعدیل و آزادسازی اقتصاد دنبال میشد، روند مشخصی نداشت و بیشتر با گرته برداری از الگوی کشورهای غربی انجام میپذیرفت. سیاست آزاد سازی اقتصادی (با الگوی غربی) اگر چه به ظاهر فقط یک سیاست اقتصادی بود، اما از آن جا که برای اجرای آن از الگوهای نظام کاپیتالیستی (سرمایه سالاری) غرب استفاده میشد، در نهایت در بطن خود الزاماتی را نیز به همراه داشت. هر چند برای بسیاری از مدیران اجرایی تکنوکرات که فاقد هرگونه مطالعهی جدی در مبانی فلسفی تمدن غرب بودند، توضیح این امر مشکل بود، اما آنهایی که حداقل اطلاعاتی از معانی اصلی مفاهیمی هم چون مدرنیته، لیبرالیسم و ... داشتند، به خوبی میدانستند ورود منش سرمایهداری غربی و تکنوکراسی، رواج لیبرالیسم فرهنگی را نیز به دنبال خواهد داشت.
 
علیرغم آثار مطلوب دوران سازندگی برای نظام جمهوری اسلامی متأسفانه در این سالها بنا به دلایلی مانند سوءمدیریت، خلأ قانونی، ضعف مراکز نظارتی، وجود افراد فرصتطلب و... زمینههای ثروتاندوزی گروهی فراهم شد و همین مسأله باعث تضییع حقوق بخش زیادی از مردم گردید. همچنین یکی از زمینههای نامشروعی که متأسفانه در میان دولتمردان، سازمانها و مراکز تصمیمگیر در این دوره شکل گرفت و عاملی برای به یغما بردن ثروتهای باد آورده برای گروهی خاص بود، رانت اطلاعاتی و اختفای اطلاعات بود که میتوان آن را پنهان کردن اطلاعات و سود جستن بخشی از افراد از دادههایی که در اختیار همه نیست، تعریف کرد. دستیابی افرادی فرصتطلب به اطلاعات استراتژیک اقتصادی قبل از اعلام عمومی سبب کسب میلیاردها ریال پول نامشروع برای آنها میشود.
 
بدینترتیب شکلی تحریف شده از خصوصی سازی در برخی از بخشهای اقتصادی عملی شد که عمدهترین بهرهمندان از آن، تکنوکراتها و بوروکراتهایی دولتی بودند. در این روند با توجیههای مختلفی مانند خودگردانی اقتصادی، پای دستگاههایی از دولت به فعالیت و در واقع سوداگری اقتصادی باز شد که هیچ مسؤولیتی در نظام اقتصادی کشور برعهده نداشتند.
 
رهبر معظم انقلاب چند سال بعد با تلخکامی از ظهور عارضهای به نام «طبقهی جدید» سخن به میان آوردند. دامنهی این طبقهی جدید که با برخورداری از رانت اطلاعات اقتصادی، سرمایههای دولتی و تخفیفهای نجومی در واگذاریهای مذاکرهای متولد شده بودند، از گردانندگان دستگاه اداری صنعتی فراتر رفته و حتی به برخی از دست اندرکاران نهادهای انقلابی نیز کشیده میشد. گاهی این گونه استدلال میشد که در عرصهی خصوصی سازی بایستی افراد متعهد به حفظ و پیشرفت نظام، میاندار باشند تا مخالفان انقلاب نتوانند کنترل اقتصاد را با استفاده از برنامهی خصوصی سازی به دست بگیرند ضمن اینکه بخش خصوصی برآمده از مدیران دولتی، از این راه بخشی از هزینههای دستگاههای دولتی را تأمین میکند.
 
علیرغم آثار مطلوب دوران سازندگی برای نظام جمهوری اسلامی متأسفانه در این سالها بنا به دلایلی مانند سوءمدیریت، خلأ قانونی، ضعف مراکز نظارتی، وجود افراد فرصتطلب و... زمینههای ثروتاندوزی گروهی فراهم شد و همین مسأله باعث تضییع حقوق بخش زیادی از مردم گردید.
 
کاستیهای اقتصادی در دولت سازندگی که تورم 50 درصدی را نیز به دنبال داشت و نیز نبود توجه به محرومین جامعه، نهیب رهبر انقلاب را هم برانگیخت و در پایان، آقای هاشمی ناچار به خروج از برخی سیاستها شد و این در حالی بود که کارگزاران دولت سازندگی همچنان معتقد بودند، یگانه نسخهی اقتصاد ایران، سیاست تعدیل اقتصادی است و رییس دولت را هم بر این باور خویش مجاب ساخته بودند. البته موضوع تنها به اقتصاد منحصر نمیشد. ترکیبی متنوع از سوء عملکردها، انتقاد از موضوعاتی مثل ظهور طبقهی جدید ثروتمند در اثر تصمیمها و عملکردهای رانت آفرین و فشار مضاعف این تصمیمها بر معیشت اقشار کم درآمد را در کنار حمایتهای مادی و معنوی از جریانهای فرهنگی بیگانه با مبانی انقلاب، نظام و توسعهی فرهنگ اشرافیگری و تجملگرایی را نقل مجالس متدینان و روحانیت کرده بود.
 
بد نیست به تبعات فرهنگی نگاه تکنوکراتیک دولت سازندگی نیز اشاره گردد. در سالهای آغازین دولت سازندگی تمایل به تغییر فضا و ایجاد نشاط در دولت جدید، ابتدا در شکل نمایشهای عمومی مانند اعلام ورزش همگانی در یک صبحگاه و تبلیغات فراوان رسانهها بر روی آن، خود را نشان میداد. در برنامههای صدا و سیما نیز گرایش به شادی آفرینی فزونی یافته بود اما در این میان سلسله مباحث جدید عدالت اجتماعی آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه از روند جدیدی حکایت میکرد. آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعهی [تاریخ] 11/8/1369 در اظهارنظری عجیب گفت: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه وجههی جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب میکند. زمان آن رسیده است که مسؤولین به مانور تجمل روی آورند. از امروز به خاطر اسلام و انقلاب، مسؤولین وظیفه دارند، مرتب و باوقار باشند.»
 
اگر در خطبههای سالهای پیش، ثروت اندوزان مورد سرزنش واقع میشدند، اکنون افراد متدین به خاطر نداشتن تمایل به فعالیت اقتصادی و سرمایهگذاری، هدف انتقاد قرار میگیرند. در این خطبهها تأکید میشد که انگیزهی سودطلبی در فعالیت اقتصادی امر مذمومی نیست. آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که افراد متدین باید به سمت استفاده از مواهب دنیا تمایل یابند. استفاده از مناطق خوش آب و هوا و خوش منظره، کنار گذاشتن فرهنگ «جلنبور» پوشی و گرایش به تجمل، لوازمی بود که مدیر عالی دوران سازندگی آنها را برای این دوره ضروری یافته بود. آن چه احساس میشد، تلاش برای تغییر ذائقهی مردم به سمت مصرف بیشتر بود.
 
آن زمان البته این سؤال مطرح میگردید که آیا به واقع مشکل افراد متدین تظاهر به ژنده پوشی و اصرار بر استفاده نکردن از مواهب طبیعی است و یا سطح درآمد این قشر که از قضا اغلب آنها از طبقات محروم بودند و نیز فرهنگ عفاف، کفاف، قناعت و توجه به توازن خرج و دخل، این اجازه را به آنها نمیداد؟
 
افزون بر این، گاهی این سخن مطرح میشد که در دوران سازندگی بایستی با تأمین رفاه نسبی برای عموم مردم زمینه برای مشارکت همگانی در یک جهاد اقتصادی برای بازسازی کشور فراهم شود و این چیزی بود که با دعوت عمومی به تجمل و خوشگذرانی چندان نسبتی نداشت. اما آنچه در مقام عمل شکل میگرفت، نشان میداد که ایدهی آقای هاشمی رفسنجانی به جای آن که برای عموم متدینان کاربرد داشته باشد مخاطبان خود را در میان برخی از مدیران سازندگی یافته است. اما نسلی از مدیران در آن دوران از این تز مدیریتی منتفع شدند که آرامش و آسایش مدیر بایستی در بهترین حد تأمین شود تا برای اجرای پروژههای سازندگی انگیزهی لازم را داشته باشد. طبیعی بود این وضعیت فاصلهای را بین مدیر و مردم ایجاد میکرد که در اثر آن درک مشکل محرومان برای مدیر دشوار میگردید و در مقابل از احساس همراهی با دولتمردان در میان اقشاری که «آسیب پذیر» نامگذاری شده بودند، میکاست. البته نکتهی دیگری که نباید از آن غافل شد، این بود که بعد از سال 68، واردات کالاهای غربی، میزان تبلیغات کالاها و اقدامهای دیگر در جهت نیازآفرینی به طور چشمگیری افزایش یافت. افزون بر آن اقدامهای دیگری نیز انجام گرفت که شرایط مناسب برای تغییر ارزشها را فراهم آورد و یا خود به طور مستقیم در تغییر ارزشها، مؤثر بود.
 
رواج نوعی از شیوهی مدیریتی که به گمان مدیران عالی دستگاه اجرایی بدیل دیگری هم نداشت، متأسفانه از همان اولین سالها به بروز ناآرامیهای اجتماعی و سوءاستفادهی ضدانقلاب و عناصر اخلالگر در برخی از شهرها انجامید. شهرداریها یکی از پرمسألهترین مدیریتها در این زمینه بودند. آنچه در آشوبهای خیابانی مشهد، شیراز، قزوین و اسلام آباد رخ داد، نشان میدهد که مدیران تصور میکنند برای اصلاح نابسامانیها، بدون توجه به میزان رضایت افکار عمومی و با تکیه بر روشهای قدرت مدارانه بایستی به حل آنها پرداخت. این تصور، بیش از هر چیز از فاصلهای ناشی میشد که بین مدیران و تودههای کم درآمد مردم ایجاد شده است. مدیرانی که داعیهی جراحی عارضههای پیچیدهی اقتصادی از راه تمسک به روشهای غیرقابل اعتماد، کلیشهای و وارداتی را پیگیری میکردند، موفق نشدند و این چنین اعتراضهای مردمی باعث ایجاد نوعی بدبینی به برخی مدیران نظام گردید.
 
انتخابات مجلس نهم، امید برای بازگشت!
 
به نظر میرسد بخشی از علل پیروزی جناح چپ در انتخابات 1376، نارضایتی از عملکرد تکنوکراتها باشد. با این حال تا پایان دورهی دوم خرداد بخش قابل توجهی از تیم اقتصادی دولت در اختیار کارگزاران ماند. با روشن شدن شکست اصلاح طلبان در فضای سیاسی، کارگزاران بار دیگر دست به دامن پدر معنوی خویش شدند و امید داشتند تا با تمسک به عبای آقای هاشمی و در انتخابات نهم بار دیگر قدرت خود را بسط دهند که البته رأی مردم درست نقطهی مقابل آن بود.
 
فتنهی88 نیز آوردگاهی دیگر برای محک تکنوکراتها بود که البته آن نیز نتیجهی چندان خوشایندی برایشان به بار نیاورد. اما به نظر میرسد میل تکنوکراتها برای بازگشت به قدرت را پایانی نیست و انتخابات مجلس نهم فرصتی دیگر را در اختیار آنان قرار خواهد داد تا بخت خود را بیازمایند. در این میان چنین بر میآید که این طیف به ناچار بخشی از راهبرد زیر را در دستور کار خود قرار داده است:
 
1- استمساک به گفتمان اعتدال: برابر قرار دادن جریان خود با «اعتدال و میانه روی» و افراط و تفریطی خواندن رقبا، بخشی از راهبرد همیشگی این طیف بوده است که از قضا اکنون به وضوح در رویکرد این جریان مشاهده میشود.
 
2- یارکشی از جریانهای سیاسی: همانگونه که اکنون نیز نشانههای این مسأله در حال نمایان شدن است، به تدریج این طیف زیر نام جناح «اعتدالگرا» به جذب و یارکشی تعدادی از نیروهای متمایل به خود از میان جریانهای سیاسی خواهد پرداخت. این مسأله افزون بر آن موجب سنگینتر شدن کفهی این حزب در رقابت سیاسی خواهد شد و تفوق و هژمونی آن را بر بخشی از احزاب اصولگرا و اصلاح طلب به نمایش خواهد گذاشت.
 
3- موج سواری بر مطالبات معیشتی: هر چند جریان تکنوکرات در دورهی حاکمیت خود بر دولت چندان به وضعیت طبقات فرو دست توجه شایانی نداشته است و اتفاقاً یکی از علل رویگردانی مردم از آنان نیز همین بوده است. اما این طیف با عبرت گرفتن از سرنوشت دولت سازندگی و دوم خرداد به خوبی دریافته است که فاصله گرفتن از مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم دام مهلکی خواهد بود. به خصوص آن که بخش قابل توجهی از رأی اصولگرایان در حال حاضر از طبقات فرو دست تشکیل میگردد. در چنین شرایطی قرار گرفتن در جایگاه مدعی معیشت مردم در مقابل دولت و مجلس میتواند در تقویت آرای این طیف، مؤثر واقع شود.
 
4- مسألهی عبور از فیلتر نظارت استصوابی:هرچند تعداد قابل توجهی از چهرههای این جریان نقش واضح و مؤثری در فتنهی88 داشتهاند و طبعاً بایستی نگران تبعات طبیعی آن و از جمله عدم احراز صلاحیت در انتخابات مجلس باشند، اما نزدیکی به برخی مسؤولین نظام از جمله رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز بازی کردن با برگهی «افزایش مشارکت» با نظام آنان را امیدوار به شفاعت در مقابل شورای نگهبان و عبور از فیلتر نظارت استصوابی نموده است.
 
5- کاندیداهای سفید: شاید انتخابات نهم به خصوص در عرصهی شهرستانهای کوچک را باید رقابت میان ناشناختهها، توصیف کرد. جریانهای سیاسی متعددی از جمله اصلاحطلبان بازگشت طلب، جریان انحرافی و طیف تکنوکرات در شهرهای کوچک به کاندیداهای کمتر شناخته شده در سطح ملی و غیرسیاسی امیدوار شدهاند و البته سیل پشتیبانیهای سنگین مادی و معنوی که در چند ماه آینده از سوی اینان به این شهرها گسیل خواهد شد احتمال پیروزی «کاندیداهای سفید» را افزایش خواهد داد.
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چه کسانی در شهادت رجایی و باهنر رقصیدند؟

هنگامی که بمب ­های عراقی به شهرهای ایران می ­خورد بهائیان شادمانه ندای «یا جمال مبارک شکرت» را سر می ­دادند و از قول عکانشینان می ­گفتند: «صدام حسین انسان شایسته ­ای است که از طرف جمال مبارک مأمور شده است تا ایران را آزاد کند و باعث رهایی بهائیان بشود.» و این در حالی بود که بهائیان در برخی از شهرهای ایران مشغول کسب و کار بودند...

بولتن نیوز: سال 1360 را می ­توان مهمترین سال از سال­ های دهه آغازین انقلاب دانست. انفجار حزب جمهوری، ترور نافرجام رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ­ای، انفجار نخست وزیری، ترور شهید آیت، درگیری ­های خیابانی مسلحانه، ضربات سهمگین جبهه ­های جنگ و فرار خفت بار رجوی و بنی صدر همه و همه وقایعی هستند که در نوع خود حیاتی می ­نمایند. در کنار این برخوردهای سخت و مستقیم، گروهی هم به فعالیت نرم علیه نظام مشغول بودند. برای مثال بهایی ­ها که زمینه اقدام مستقیم را نداشتند با قلب و زبان و اموال خود دشمن را یاری دادند. بهزاد جهانگیری که آن زمان از بهاییان بود و بعد مستبصر شد خاطرات خود را از دوران مورد بحث بیان کرده است. یکی از نکات نهفته در لا به لای سطور این خاطرات، اهمیت وجود شهید رجایی و باهنر برای انقلاب است. متن زیر خاطرات این شخص از سال 60 است که تقدیم حضورتان می گردد:

دقیقاً 20 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی می­ گذشت، اما پیش ­بینی­ هایی که از عکا به بهائیان ارائه شده بود، محقق نشد و انقلاب اسلامی همچنان به راه خود می ­رفت، بدین سبب، صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق، با حمایت همه دنیا به ایران حمله کرد تا قبل از هر چیزی جمهوری اسلامی را از بین ببرد، اما او که ادعا می ­کرد در طی یک هفته و یا حداکثر یک ماه ایران را فتح خواهد کرد، درگیر جنگی طولانی شد. یادم هست در یکی از روزهای سال 1360 که من و برادرانم شهرام و بهرام مشغول فروش آجیل و تخمه و سیگار بودیم، ناگهان با صدای مهیبی زمین لرزید و در پارک ولوله به پا شد. آن روز در ورزشگاه قدس همدان، نماز جمعه بر پا بود و در کنار این ورزشگاه محل اعزام نیرو بود. در این روز شوم هواپیماهای عراقی نمازگزاران نماز جمعه را برخلاف همه قوانین شرعی، اخلاقی و بین المللی به خاک و خون کشیدند، اما هیچ یک از محافل حقوق بشر دنیای غرب به این جنایت اعتراض نکرد تا صدام گستاخانه ­تر چند سال بعد فاجعه حلبچه را بیافریند.

در آن سال بنی صدر فرمانده کل قوا بود. یک روز اعلام کردند بنی صدر قرار است به همدان بیاید. طرفداران او شهر را آذین بستند و بالأخره خودروی حامل او با طمطراق فراوان وارد میدان شد و میدان را دور زد. پشت سر خودروی حامل بنی صدر طرفدارانش با ساز و دهل می­ رقصیدند؛ انگار می ­خواستند خشم مردم شهید داده را برانگیزند. در این حال، گروهی جوان به آنها اعتراض کردند که: «این مردم عزادار شهیدشان هستند، آن وقت شما به سبک روزهای ورود شاه و فرح بساط ساز و دهل و رقص پهن کرده ­اید، از خانواده ­های شهدا خجالت نمی­ کشید؟!»

طرفداران بنی صدر که کاملاً حساب شده، خشم مردم را برانگیخته بودند، ناگهان با چاقو و پنجه بوکس به جان مردم معترض افتادند و بعد هم سر و روی خود را خونی کرده و فریاد می ­زدند: «این سند جنایت بهشتی است. در حالی که این سید مظلوم روحش از این ماجرا خبر نداشت. در میان این همه جار و جنجال، مردم نشان دادند که به خوبی از خیانت­ های بنی صدر آگاه هستند و می­ دانستند او به بهانه اینکه می­ خواهیم متجاوزان را قیچی کنیم، راه را برای ورود سربازان بعثی باز گذاشته و با محدود کردن مدافعان شهرها و جلوگیری از رسیدن اسلحه و مهمات به ارتش و بسیج راه را برای متجاوزان هموار کرده است. در نهایت نیز سر و کار بنی صدر به دوستی مسعود رجوی کشید و بنی صدر در حالی که افراد رجوی با چاقوی موکت بری و بعدها با اسلحه و نارنجک به جان مردم افتاده بودند با لباس زنانه از ایران گریخت و در پاریس به اتفاق رجوی (داماد جدیدش) شورای مقاومت ملی را درست کردند. پس از چند ماه نیز فیروزه بنی صدر از رجوی طلاق گرفت و اتحاد رجوی و پدرزنش هم شکسته شد. جالب اینکه رجوی زمانی با دختر ۱۷ ساله بنی صدر ازدواج کرد که همسرش تازه توسط نیروهای مدافع انقلاب در خانه تیمی زعفرانیه کشته شده بود.

دامنه بمباران شهرها توسط مزدوران بعثی عراق به همدان هم کشیده شده بود و میگ­ های عراقی در ارتفاع۷۰ هزار پایی به روی شهر بمب و راکت می­ ریختند، شب ­ها در زمان حمله، برق شهر قطع می­ شد تا خلبان­ های عراقی نتوانند موقعیت شهر را تشخیص بدهند. پنجره­ های خانه ­ها را با مقوای سیاه پوشانده بودیم، مبادا نور شمعی موقعیت شهر را برای دشمن مشخص کند. در آن روزها مردم به یکدیگر بیش از پیش نزدیک­ تر شده بودند، حتی نزدیک ­تر از آخرین روزهای حکومت نظامی رژیم شاه که هر خانه ­ای به جز خانه بهایی ­ها مأمن مبارزان زخمی بود.

سیل کمک­ های مردمی به سوی جبهه روان بود، حتی خانم ­ها با ارسال طلا، زیورآلات و لباس­ های بافتنی در پشت جبهه­ ها مشارکت می­ کردند. نوجوانان با دست بردن در شناسنامه­ هایشان راهی جنگ می­ شدند و در میان این فضای پر از عشق و اخلاص، بهایی ­ها دعا می ­کردند که صدام پیروز شود!!! آنها از سفره این سرزمین ارتزاق می­ کردند، اما در آرزوی پیروزی بیگانه بودند. با وجود آنکه سربازان صدام حتی به کسانی که جلوی پایشان گاو و گاو میش ذبح کردند هم رحم نکردند و به خانواده­ های آنها تعرض کردند.

هنگامی که بمب ­های عراقی به شهرهای ایران می ­خورد بهائیان شادمانه ندای «یا جمال مبارک شکرت» را سر می ­دادند و از قول عکانشینان می ­گفتند: «صدام حسین انسان شایسته ­ای است که از طرف جمال مبارک مأمور شده است تا ایران را آزاد کند و باعث رهایی بهائیان بشود.» و این در حالی بود که بهائیان در برخی از شهرهای ایران مشغول کسب و کار بودند و از سفره این مردم می­خوردند، اما پول ­های خود را به اسرائیل می­ فرستادند.

هرگاه رادیوهای بیگانه اعلام می­ کردند ایران در فلان جبهه شکست خورده است، بهائیان به رقص و پایکوبی می­ پرداختند و چون حرف بیت العدل را حرف جمال مبارک می ­دانستند، می ­گفتند: «فرموده بیت العدل محقق خواهد شد، جمال مبارک شکر!» و عبدالبها را شکر می­ کردند و می­ گفتند: «هر چه بیشتر از اینها در جنگ کشته شود، دل ما خنک ­تر می ­شود!»

اعضای فرقه بهائیت در طول سال ­های دفاع مقدس، هیچ نقش مثبتی ایفا نکردند؛ زیرا اکثر جوانان این فرقه به جای رفتن به خدمت مقدس سربازی به صورت قاچاق از کشور می ­گریختند، تعدادی هم به کمک پول و پارتی بازی در جاهای امن به خدمت سربازی مشغول می ­شدند. آن هم از سر اکراه؛ چون بهائیان ایران را وطن خودشان نمی­ دانند.

در طول سال ­های دفاع مقدس چنان که از عکا دستور رسیده بود، بهائیان فقط در کار خرید ملک، زمین و آپارتمان بودند؛ زیرا در دوره جنگ به ویژه جنگ شهرها، قیمت آپارتمان و خانه بسیار پایین بود و بازارش رونقی نداشت. در این سال­ ها آنها سند روی سند می­ گذاشتند، فقط کافی بود که احساس کنند یک نفر به پول نیازمند است، در چنین حالتی به صورت غیرمحسوس صاحب ملک را دوره می­ کردند و در نهایت خانه ­اش را از چنگش بیرون می ­آوردند. نکته ­ای که جای تأمل دارد این است که از اسرائیل فرمان رسیده بود که فقط زمین­ ها، املاک و آپارتمان­ های مسلمانان را بخرید و از بهایی و کلیمی خرید نکنید.

هدف نخست آنها این بود که بنیه اقتصادی ضعیف شده بهائیان را دوباره فربه سازند؛ زیرا در رهگذر انقلاب، آنها از بسیاری رانت­ ها محروم شده بودند و در روی دیگر سکه آنها می­ خواستند شیوه صهیونیست­ها در فلسطین را به اجرا درآورند. یعنی همان ­طور که در جریان جنگ جهانی دوم عده ­ای دلال کلیمی، اقدام به خرید زمین و ملک از اهالی فلسطین می­ کردند تا جای پایی در این سرزمین داشته باشند، از بیت العدل هم درست همین دستور صادر شده بود. بدین ترتیب فرقه بهائیت صاحب صدها خانه مخفی هم می ­شد تا در صورت نیاز از آنها استفاده شود.

بله در آن­ روزهایی که مردم ایران برای حفظ آب و خاک و آیین خویش از جان­ مایه گذاشته بودند تا دشمن را از خانه برانند و تنها به فکر دفع خصم بودند. بهائیان خوشحال بودند که به خاطر جنگ شهرها، ملک ارزان شده و می­ توان با قیمتی نازل آنها را خرید! حتی آرزو می ­کردند بمباران شهرهای ایران توسط نیروی هوایی عراق و پرتاب موشک توسط آنها با شدت بیشتری دنبال شود، تا دوباره به قول خودشان توی سر ملک بخورد.

در تابستان سال ۱۳۶۰ به تهران آمدم تا به اتفاق دو برادرم تعطیلات را در خانه دایی بگذرانم. در آن روزها، گروه رجوی وارد فاز نظامی شده بود. به یاد دارم هنگامی که شهید بهشتی و یارانش با انفجار بمب در محل حزب جمهوری اسلامی توسط عوامل گروهک رجوی به شهادت رسیدند، بهایی ­ها مجلس عیش و عشرت بر پا کردند و جمال مبارک را شکر کردند؛ زیرا می ­پنداشتند دیگر کار انقلاب تمام است. به یاد دارم در آن روزها بهایی­ ها به هم تبریک می ­گفتند.

موج ترورها همچنان ادامه داشت. حتی زمانی که ترور آیت الله خامنه ­ای نافرجام ماند، بهایی ­ها خیلی ناراحت شدند و در مجالس خود به طعنه می گفتند: «ای قضای کم برکت!» و ادامه می ­دادند: «کافی بود این پسره، ضبط صوتش را کمی جلوتر می ­گذاشت، آن­ وقت کار تمام بود.»

شادی آنها زمانی کامل شد که خبر شهادت رئیس جمهور رجایی و نخست وزیرش باهنر از رسانه­ها پخش شد. بسیاری از آنها می­ رقصیدند و می­ گفتند: «دیدید وعده ­های جمال مبارک بالأخره محقق شد؟!»

آنها که پس از شکست کودتای نوژه (همدان) بسیار غصه خورده بودند، امروز سقوط نظام اسلامی را صد در صد می ­دانستند و می ­گفتند: «دیگر کار تمام است، این رژیم نمی ­تواند کمر راست کند.»

در همان تابستان سال ۱۳۶۰ من عملیات ­های مسلحانه افراد رجوی در خیابان ­های تهران را به چشم دیدم، اینکه هر یک با چوب و چماق و چاقو رژه می­ رفتند و به جان افراد ریش ­دار می ­افتادند و آنها را تا سر حد مرگ کتک می­ زدند.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا خیزش های عمومی در کشورهای عربی به برقراری دموکراسی منجر می شود؟

اکنون که" گذار عربی " به تابستان رسیده است باید به یاد بیاوریم که هیچ جنبشی به خودی خود در مسیر قانون مداری و دموکراسی خواهی قرار نمی گیرد. خیزش های مردمی که از تونس اغاز شد قطع رویکردی مثبت بود و البته در بسیاری از جهات هم قابل متوقف شدن نبود. به نظر می رسد که دموکراسی می رود تا معترضان را ناامید کند. آنها به خیابان ریختند تا موقعیت کاری بهتر، آزادی اجتماعی و سیاسی و شان انسانی از دست رفته خود را احیا کنند. اکنون اینها را در اختیار دارند . امیدواریم که تا مدتی دیگر رای دهندگان تونسی ، مصری و...

به قلم دیوید ایگناتیوس

- آیا خیزش های عمومی در کشورهای اسلامی و عربی به برقراری دموکراسی منجر می شود؟

دیوید ایگناتیوس
تحلیل گران سرویس های اطلاعاتی ایالات متحده درست مانند دیگر ناظران بین المللی از انچه که در خاورمیانه گذشت با عنوان " بهار عربی " یاد می کنند که به معنای تلویحی تولد آزادی و دموکراسی است . اما برخی تحلیل گران ارشد به دنبال عبارتی منطقی تر می گردند. عبارتی مانند " گذار یا تحول عربی " . این عبارت نیز این معنای تلویحی را در خود جای داده که هیچ کس نمی تواند فردای این ناآرامی ها را پیش بینی کند.

هفته پیش شاهد یک مورد از همین گذارهای منطقه ای در سوریه بودیم: رئیس جمهوری بشار اسد که قدرت را در اختیار دارد ظاهرا برای ادامه کار با مشکلاتی جدی روبه رو شد و ارتش تحت فرمان وی برای سیطره بر اوضاع با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند. روز پنجشنبه هم باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا با بو کشیدن احتمال نزدیکی سقوط بشار اسد اعلام کرد که وقت آن است که وی از قدرت کناره گیری کند.

سوریه نمادی از تضادی است که گذار عربی در حال تجربه آن است. نمی توان شجاعت معترضان در برابر تانک های ارتش را نادیده گرفت . اما این مسیر می تواند به در اختیار گرفتن قدرت توسط تندروهای سنی منجر شود که مسئولیت هدایت خیابان های درعا و حمص را در اختیار دارند. شاید هم البته عنان امور به طرفداران نه چندان شناخته شده دموکراسی در دمشق سپرده شود . حقیقت به هر حال این است که هیچ کس نمی تواند فردای سوریه بدون بشار اسد را پیش بینی کند.

ناآرامی ها در سوریه می رود تا تبدیل به مناقشه ای منطقه ای شود. گفته می شود که ایران به بشار اسد کمک می کند . بشار اسدی که در این سالها متحد شماره یک تهران در منطقه بود و درست مانند این کشور از حزب الله لبنان حمایت می کند. عربستان سعودی هم از بیم قدرت یابی ایران در مناقشه داخلی سوریه دست به کار شده و به نیروهای اهل تسنن کمک می کند. دمشق تبدیل به خط خط تفکیک و مبارزه میان شیعیان و اهل تسنن میان ایران و ایالات متحده با رژیم صهیونیستی شده است .

با تمام این تفسیرها و تعبیرها باید بگویم که اوباما در درخواست از بشار اسد برای وداع با قدرت زیرکی به خرج داد. وی ترجیح داد خود را مخالف گروه هایی جلوه ندهد که پعد از اسد می آیند و زمام امور را در دست می گیرند. امریکا باید با ذکاوت تمام هم از اهل تسنن حمایت کند و هم مراقب باشد که علوی های ، مسیحی ها و دروزی ها را از خود نرنجاند.

اکنون که" گذار عربی " به تابستان رسیده است باید به یاد بیاوریم که هیچ جنبشی به خودی خود در مسیر قانون مداری و دموکراسی خواهی قرار نمی گیرد. خیزش های مردمی که از تونس اغاز شد قطع رویکردی مثبت بود و البته در بسیاری از جهات هم قابل متوقف شدن نبود. با اینهمه نکاتی ست که باید به آن دقت شود:
• جنبش های عربی برای تغییر بی شک تا حدی اصلاحات اقتصادی را که در کشورهایی مانند مصر در حال شکل گیری بود، گرفتار نخوت و خواب خواهد کرد. رئیس جمهوری حسنی مبارک رهبری وحشتناک و خودکامه بود اما در یک دهه گذشته از حامیان بازار آزاد بود که به رشد 5 درصدی اقتصاد این کشور کمک شایانی کرد. نخست وزیر احمد نظیف و وزیر تجارت رشید محمد رشید از طرفداران این طرح در بازار بودند. خشم معترضان قابل درک است اما نمی تواند اندک کمکی به سرمایه گذاری های انجام شده در مصر بکند.

• به نظر می رسد که دموکراسی می رود تا معترضان را ناامید کند. آنها به خیابان ریختند تا موقعیت کاری بهتر، آزادی اجتماعی و سیاسی و شان انسانی از دست رفته خود را احیا کنند. اکنون اینها را در اختیار دارند . امیدواریم که تا مدتی دیگر رای دهندگان تونسی ، مصری و یمنی بتوانند در انتخاباتی آزاد شرکت کنند. البته دموکراسی های در حال شکل گیری معمولا چندان در روند پاسخ دادن به نیازهای اولیه انقلابیون موفق نیستند. در آسیا معمولا اصلاحات اقتصادی حرف نخست را می زند و اطلاحات سیاسی به دنبال آن می آید. اعراب راه برعکس را انتخاب کردند و باید نتیجه آن را به نظاره بنشینند.

• تحول عربی باید از انتقادپذیری بالای جوامع سکولار درس بیاموزد و نه کم طاقتی حکومت های ایدوئولوژیک. این درسی است که این نسل می تواند از جنبش های مقاومت عربی یک قرن گذشته بیاموزد. حزب بعث و ناصری ها اکنون دیگر جایی در معادلات سیاسی ندارند اما در جشن ناسیونالیسم عربی به شهروندانی که چندان در قالب های مذهبی و قومی نمی گنجند ، جایی برای ایستادن می بخشد. روحیه هویت مشمول برای فردای عرب نیاز است .

باراک اوباما با تماشای زنجیره ای از اتفاقاتی که در جریان است همواره به دنبال ایستادن در سمت درست تاریخ بوده است اما حقیقت این است که تاریخ سمت و سو ندارد. هیچ خط مستقیمی وجود ندارد که ما را دقیقا به سمت دموکراسی بکشاند. جنبش هایی که با شعار آزادی خواهی شروع به کار می کنند معمولا نتیجه معکوس می دهند.
در این گذار عربی مسیر درست برای امریکایی ها آنجایی است که منافع و ارزش های آنها قرار دارد.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ لزوم حرکت جهادی در بخش کشاورزی

لزوم حرکت جهادی در بخش کشاورزی
سرویس اقتصادی مفید نیوز :: هر کشوری با توجه به شرایط آب و هوایی و مشکلات خود سیاست‌های حمایتی خاصی در بخش کشاورزی خود تدوین می‌نماید، در این گزارش، ابتدا به تحلیل اجمالی وضعیت بخش کشاورزی به طور خاص و جامعه‌ی روستایی کشور به طور عام پرداخته، سپس به اهمیت بخش کشاورزی در روند توسعه‌ی کشورهای پیشرفته به طور اجمالی اشاره می‏گردد.

روز سهشنبه 11مرداد1390 وزیر جهاد کشاورزی، برای پاسخ به سؤالات نمایندگان در مجلس حضور یافت. در این جلسه رییس کمیسیون کشاورزی و یکی از کارشناسان مرکز پژوهشهای مجلس، آمار و ارقام مستدلی در رابطه با بخش کشاورزی ارایه نمودند. مطالب ارایه شده در مورد بخش کشاورزی توسط نمایندگان مجلس، قابل تأمل بوده است. از این رو به این بهانه در گزارش حاضر، نخست به تحلیل اجمالی وضعیت بخش کشاورزی به طور خاص و جامعهی روستایی کشور به طور عام پرداخته و سپس به اهمیت بخش کشاورزی در روند توسعهی کشورهای پیشرفته به طور اجمالی اشاره شده است و در پایان با ذکر تجربهی کشورهای موفق در زمینهی رشد فقر زدا، راهحلهایی برای بهبود وضعیت این بخش ارایه مینماییم. پیداست که راهحلهای جزییتر با استفاده از نظرهای کارشناسان و پژوهشگران این حوزه به دست خواهد آمد.

**اهمیت بخش کشاورزی
بخش کشاورزی در روند توسعه‏ی کشورهای پیشرفته، در زمرهی مهمترین بخشها است. این بخش نه تنها به دلیل ظرفیت بالای اشتغال، بلکه به دلیل تأمین محصولات غذایی و ایجاد امنیت غذایی و نیز تأمین مواد اولیهی صنایع در اولویتهای راهبردی کشورهای توسعه یافته قرار داشته است. همچنین مطالعهی روند رشد فقر زدا در کشورهایی که به عنوان نمونههای موفق رشد، در دهههای اخیر معرفی شدهاند، نیز حاکی از اهمیت ویژهی این بخش در شتاب رشد فقر زدا بوده است.
 **وضعیت بخش کشاورزی و روستایی در ایران
از ابتدای پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، امام بزرگوار به بخش کشاورزی به عنوان عهدهدار استقلال کشور توجه ویژهای داشتهاند و از همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، جهادگران با حضور در مناطق روستایی حرکت جهادی در این بخش را با شعار «کشاورزی محور استقلال» آغاز نمودند و رفته رفته کشاورزی به ترمیم جایگاه از دست رفتهی خود در سالهای رژیم شاهنشاهی پرداخت. پس از پیروزی انقلاب به بخش کشاورزی توجه ویژهای گردید و سیاستهای مختلفی در طی سالهای پس از انقلاب اتخاذ شد که حاصل آن افزایش تولیدات محصولات کشاورزی و بهبود زندگی روستاییان نسبت به دوران قبل از انقلاب بود. برخورداری روستاییان از آب، برق و تلفن، دسترسی به جاده و مدرسه، حضور جهادگران در روستاها و خدمات مروجان کشاورزی، از نعمتهای غیرقابل انکار انقلاب برای بخش روستایی کشور بوده است که در اوایل انقلاب موجب کاهش مهاجرت به شهرها گردید اما در دههی 70 سیاستهای تعدیل ساختاری، توان کشاورزان و روستاییان را در مقابله با بحرانهای اقتصادی کاهش داد و به دلیل نابرابریهای فراوان میان توسعهی شهری و روستایی، شاهد افزایش مهاجرت به شهرها بودیم. این روند در دولتهای مختلف با افت و خیز همراه بوده اما همچنان مهاجرت به شهرها، هیچگاه کاهش نیافت.
در حال حاضر، بیثباتی سیاستها در این بخش به وضوح قابل رؤیت است. با وجود تلاشهای دولت نهم برای توجه دوباره به روستاییان، در حال حاضر شمار روستاهای خالی از سکنه هر روز در حال افزایش بوده و زمینهای کشاورزی تبدیل به کاربریهای غیرکشاوزی میشوند. نرخ مهاجرت بسیار بالای روستاییان به شهرها و حاشیهی شهرها بسیار نگران کننده بوده و نه تنها در شهرهایی مثل تهران خدمات رسانی شهری را دچار مشکل نموده است، بلکه به افزایش جرم و بزههای اجتماعی منجر شده و ادامهی این روند چه به دلیل کاهش محصولات کشاورزی و چه افزایش معضلات حاشیه نشینی میتواند به تهدیدی برای امنیت ملی تبدیل شود.
در حال حاضر 5/9میلیون روستایی در حاشیهی شهرها زندگی میکنند[1] که درصد بالایی از آنها برای یافتن شغل یا به دلیل وقوع بلایای طبیعی مانند سیل، زلزله، خشکسالی و... دچار مشکل شده و به شهرها مهاجرت کردهاند. البته علت عمدهی مهاجرت روستاییان به شهرها را میتوان بیکاری و فقدان راهبرد نظاممند در بخش کشاورزی و اقتصاد روستایی، دانست. برخی از مشکلات مطرح شده از سوی نمایندگان مجلس در سؤال از وزیر جهاد کشاورزی، عبارتاند از:
 - «عباس رجایی»، رییس کمیسیون کشاورزی مجلس در جلسهی سؤال از وزیر جهاد کشاورزی،[2]
 - خشکسالی را به زلزلهی خاموشی در کشور تفسیر کرد که با قدرت بیشتر از 8 ریشتر در حال وقوع است و در صورت غفلت، آسیب جدی به بخش کشاورزی در بلند مدت وارد میسازد. در سال 87 کاهش باران منجر به از بین رفتن محصولات دیمی شده و در این سال تولید محصولات زارعی به 75میلیون تن، کاهش یافته است.
در راستای اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها، در حد قابل قبول به زیر ساختهای بخش کشاورزی مانند آبیاری تحت فشار، مکانیزاسیون، یکپارچهسازی اراضی و اصلاح بذر و نهاد توجه نشده است و حداقل اثرات مستقیم اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها در بخش کشاورزی، افزایش هزینهای به مبلغ 20 تومان در هر کیلو تولید است.[3]
افزایش دستمزد نیروی انسانی و افزایش قیمت حمل و نقل به سبب تورم ناشی از آزادسازی قیمت حاملهای انرژی نیز، برداشت بسیاری از محصولات را فاقد صرفهی اقتصادی کرده است.
-  «صفایی»[4]
- از کارشناسان مرکز پژوهشهای مجلس، در جلسهی سؤال از وزیر جهاد کشاورزی اعلام کرد که تولیدات محصولات کشاورزی از سال 79 تا 86 روند رو به رشد و مثبتی را طی میکند و تولید محصولات اساسی به پایداری نسبی رسیده است. اما سرمای تند زمستان 86 و کاهش بارندگی در سال زراعی 87-86 موجب کاهش 15 میلیون تنی محصولات کشاورزی شده است و اگر حمایت جدی در زمینهی اجرای قانون هدفمند ساختن یارانهها از بخش کشاورزی نشود، محصولات کشاورزی با خطر رکود جدی مواجه خواهند شد و زمینهی فرار سرمایه از بخش کشاورزی بیش از پیش فراهم میگردد.
-  وارادات محصولات کشاورزی برای تنظیم بازار موجب زیان کشاورزان شده و بیرغبتی به تولید را افزایش داده است. از انگور شیلی گرفته تا پرتقال مصری و سیب فرانسوی وارد شده و کشاورزان را دچار ضررهای فراوان ساخته است به نحوی که بر اساس گزارش رییس مرکز پژوهشهای مجلس درجهی وابستگی ایران به واردات از 35 درصد به 75 درصد افزایش یافته است.
-  خرید محصولات توسط واسطهها با قیمت ناچیز موجب شده است که سود عمدهای نصیب واسطهها شده و کشاورزی برای کشاورزان خردهپا زیانده گردد.
-  هدفمندساختن یارانهها موجب افزایش قیمت سوخت شده در حالی که سهم کشاورزان از درآمدهای ناشی از آزادسازی قیمتها پرداخت نشده است. مجموعه هزینهای که در سه بخش نفت و گاز، برق و بنزین که در بخش کشاورزی مصرف میشود در یک دوره، حدود 2 هزار و 400 میلیارد تومان تحمیل هزینهی اضافه برای پرداخت هزینهی حاملهای انرژی به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای کشاورزان است.[5]
-  نبود برنامهریزی صحیح در حوزهی تولید، موجب سردرگمی کشاورزان شده به نحوی که به گفتهی «باهنر» نائب رییس مجلس: «در یک سال آنقدر کالا زیاد داریم که از بین میرود و یکسال، آنقدر کم داریم که بازار سیاه ایجاد میشود.»
همانطور که مشاهده میکنیم، این مشکلات گوشهای از مشکلات متعدد کشاورزان است که ذکر جزییات آنها در این مقاله نمیگنجد. مشکلات خشکسالی، هدفمند کردن یارانهها و واردات بیرویه که توسط نمایندگان مطرح شد را باید به مشکلات قبلی در این بخش افزود که از دولتهای گذشته به یادگار مانده و موجبات بیکاری و رکود بخش کشاورزی و مهاجرت به شهرها را فراهم ساخته است.
با گذشت 33 سال از انقلاب و تدوین پنج برنامهی توسعه و ذکر اهداف متعالی برای بخش کشاورزی در برنامههای توسعه، هنوز به یک راهبرد و نظام جامع در رابطه با بخش کشاورزی بهطور اخص و مشکلات جامعهی روستایی بهطور اعم نرسیدهایم. (البته در مورد خودکفایی در تولید برخی محصولات استراتژیک راهبردهای مناسبی داشتهایم.) وضعیت بخش کشاورزی در دهههای اخیر نشان میدهد که این بخش در برنامهریزیهای کلان به جز در مقاطع موقت همواره مورد غفلت واقع شده و کشاورزی جایگاه خود را بهعنوان یکی از ارکان اصلی اقتصاد کشور از دست داده است.
**تجربهی کشورهای موفق در زمینهی رشد فقر زدا
در میان کشورهای موفق به لحاظ سیاستهای فقر زدایی، بخش کشاورزی همواره بهعنوان اساس و کاتالیزور رشد، میلیونها روستایی را از شرایط فقر خارج ساختهاست. با فرض تمرکز مردم فقیر در بخش کشاورزی، بیشترین میزان کاهش فقر در میان خانوارهایی رخ داده که بهطور عمده در این بخش مشغول به کار بودهاند. مسؤولیت بیش از سه چهارم کاهش فقر سالهای 1984 تا 1996 میلادی اندونزی بهعهدهی بخش کشاورزی بهویژه محصولات غذایی بوده است.[6]
در میان 8 کشور مورد مطالعه (بنگلادش، غنا، هند، اندونزی، تونس، اوگاندا و ویتنام) پنج نوع سیاست به افزایش درآمدهای کشاورزان خانوارهای فقیر در دههی 1990 میلادی کمک کردند که عبارتاند از:
1- بهبود دسترسی بازاری و کاهش هزینههای معاملاتی؛
2- تقویت حقوق مالکیت زمین؛
3- ایجاد یک چارچوب حمایتی که تمام کشاورزان را منتفع سازد؛
4- توسعهی فنآوری قابل استفاده از سوی تولیدکنندگان کوچک مقیاس؛
5- کمک به تولیدکنندگان فقیرتر و کوچکتر در مدیریت ریسک.[7]
- اندونزی
در اندونزی همین توجه ویژه و با برنامه به بخش کشاورزی بهطور اخص موجب گردید تا در بحران سال 1998م. اقتصاد روستایی مهمترین چتر ایمنی میلیونها کارگری باشد که قبلاً در اقتصاد شهری شاغل بودند و اکنون وقتی از معجزهی اقتصادی شرق و جنوب شرق آسیا صحبت میشود اکثر ناظران با دید تحسین برانگیز از اندونزی یاد میکنند، به نحوی که رشد اقتصادی بالای آن با وجود جمعیت زیاد این کشور رشدی فقر زدا بوده است.
در حالی که در کشور ما این روند برعکس بوده و تجربهی رشد اقتصادی در ایران بهخصوص در دهههای اخیر موجب افزایش فقر و نابرابری میان شهرها و روستاها شده است. راهبردهای توجه به اقتصاد روستایی، در سالهای اخیر، علیرغم مفید بودن نتوانسته است در کاهش مهاجرت روستاییان و فقر آنها مؤثر باشد و این خود نشان دهندهی فقدان برنامهی جامع در بخش کشاورزی است.
همانطور که در سیاستهای یاد شده آمده است، مورد اول بهبود دسترسی بازاری و کاهش هزینههای معاملاتی جهت رشد بخش کشاورزی است. از دیر باز وجود واسطه در بخش کشاورزی و سود کلان آنها و ضرر تولید کنندگان بهعنوان زحمتکشترین و شریفترین مردم به صورت یک معضل مهم در کشور مطرح بوده است و هر بار که از مشکلات بخش کشاورزی یاد میشود این مشکل بهعنوان ترجیعبند تمام ابیات معضلات بخش کشاورزی عنوان شده است، با گذشت این مدت هم هنوز واسطهگری در کشاورزی مشکل جدی است و برنامهی مدون و باثباتی برای حذف واسطهها و برای حمایت از کشاورز و مصرفکننده صورت نگرفته است.
همچنین سالانه محصولات بسیاری از کشاورزان به دلیل نبود دسترسی به بازار و عدم صرفهی اقتصادی رساندن محصولات به بازار نابود میشود، در حالیکه بهبود دسترسی به بازار و ایجاد کارخانههای فرآوری مواد غذایی در کنار مزارع، جهت کاهش واسطهها تشویق تولید کنندگان و کاهش هزینههای حمل و نقل میتواند بهعنوان یک راه حل مهم و اساسی در کاهش مشکلات کشاورزان در نظر گرفته شود. در حالی که خشکسالی، سرمازدگی و مسایلی از این دست، بر تولید محصولات کشاورزی اثر گذارده و موجب افزایش ریسک کشاورزی و فرار سرمایه از این بخش گشته است در دهههای گذشته راه حل مناسبی برای آن تدوین نشده است. کمک به تولید کنندگان فقیرتر و کوچکتر در مدیریت ریسک و ایجاد چارچوب حمایتی برای منتفع ساختن تمامی کشاورزان در این مورد، امری لازم به نظر میرسد.
تجربهی رشد اقتصادی در ایران بهخصوص در دهههای اخیر موجب افزایش فقر و نابرابری میان شهرها و روستاها شده است. راهبردهای توجه به اقتصاد روستایی، در سالهای اخیر، علیرغم مفید بودن نتوانسته است در کاهش مهاجرت روستاییان و فقر آنها مؤثر باشد و این خود نشان دهندهی فقدان برنامهی جامع در بخش کشاورزی است.
- بنگلادش
بهعنوان تجربهای دیگر از کشورهای موفق در رشد فقر زدا، بنگلادش کشوری است که نسبت به بلایای طبیعی آسیبپذیر است به طوریکه این بلایا به شکل سیل و خشکسالی، تولید غلات را تحت تأثیر قرار داده و سبب افزایش غیر طبیعی قیمت غلات غذایی و سختتر شدن تحصیل شغل میشوند و به دلیل افزایش ریسک مانع از شکلگیری سرمایهی خصوصی شده و رشد بلند مدت اقتصادی را کاهش میدهد. با این حال این کشور توانسته به نحو مطلوبی از بخش کشاورزی در برابر این بلایا حفاظت نماید.
در ابتدا نواحی که بهطور معمول دچار سیل میشوند، اول؛ تولید غلات غذایی را طی فصول خشک به میزان قابل توجهی افزایش دادهاند در نتیجه کشاورزان دیگر مجبور نیستند یکسال تمام برای جبران ضررها صبر کنند. دوم؛ بخش غیرکشاورزی روستایی تبدیل به منبع مهمی به لحاظ درآمد و اشتغال روستاها شده است. عمدهکشاورزان بیزمین و تقریباً بیزمین در بخش غیرکشاورزی استخدام شدهاند و از این رو قابلیت آنها در تطابق بیکاری و عدم کشت غلات طی سالهای سیلزدگی افزایش یافته است. سوم؛ ساز و کارهای مقابله با بلایا در سطح خرد اقتصادی تقویت شدهاند.
- چین[8]
سالهای 1978 و 1979 میلادی را میتوان نقطهی عطفی در تاریخ چین بهحساب آورد. در این سالها پس از گذشت 30 سال از انقلاب کشاورزی، مقامهای این کشور متوجه سیاستهای اشتباه خود در توسعهی سیاسی و اقتصادی شدند و اقدامهای اصلاحی جدیدی را جهت رفع مشکلات و چالشها به اجرا درآورند. اصلاحات سیاسی چین در این سالها، تحولات عمدهای در اقتصاد ملی چین پدید آورد و مهمترین بخشی که تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت، بخش کشاورزی بود. در آن زمان دولت چین سیاستهای خود را دگرگون کرد. بهجای تأکید بر صنایع سنگین‌‌، بر صنایع سبک و فعالیتهای کشاورزی تمرکز کرد؛ برنامههایی را جهت کنترل جمعیت به مرحلهی اجرا درآورد؛ و از میزان دخالتهای خود در امور کشاورزی کاست. این سیاستها تأثیر مثبتی در بخش کشاورزی داشت. طرحها و برنامههای عمدهی چین در توسعهی روستایی عبارت بودند از:
1) تبدیل «مزارع اشتراکی» به «مزارع خانوادگی»؛
پس از انجام اصلاحات، کشاورزان چینی تشویق شدند که با عقد قرارداد با تعاونیها، بخشی از زمینهای کشاورزی را اجاره نمایند و به این ترتیب بخشی از محصولات خود را به تعاونیها واگذار کرده و مابقی آن را به هر قیمتی و در هر بازاری که تمایل دارند، به فروش برسانند. تا جایی که در فاصلهی سالهای 1978 و 1985 میلادی سهم بخش خصوصی در سرمایهگذاریهای کشاورزی از 4/5 درصد به بیش از 23 درصد افزایش یافت و سهم کشاورزی در تولید ملی که در سال 1978 نزدیک به 30 درصد بود، در سال 1986 به 6/37 درصد رسید. با اجرای این سیاست، تولید محصولات کشاورزی ظرف 6 ماه به میزان 30 درصد افزایش یافت.
2) افزایش اندازهی زمینهای زراعی؛
در سال 1978م. و در شروع اصلاحات، بیش از 350 میلیون کشاورز در چین وجود داشت که 100 میلیون هکتار زمین کشاورزی در اختیار داشتند. بدین ترتیب زمین کشاورزی هر خانوار تنها نزدیک 60/0 هکتار وسعت داشت. مساحت اندک زمینهای کشاورزی مشکلاتی را در تأمین معاش روستاییان پدید آورده بود. کشاورزانی که نمیتوانستند از راه کشاورزی امرار معاش کنند، دچار فقر شده و بخشی از آنها به شهرها مهاجرت کردند. سیل مهاجرت روستاییان به شهرها و مشکلات ناشی از آن دولتمردان را به اتخاذ سیاستهای جدیدی واداشت که از جملهی این سیاستها افزایش زمین زراعی کشاورزان از راه اشتغال تعدادی از کشاورزان در سایر بخشها بود.
3) بهرهبرداری بهینه از منابع کشاورزی؛
جمعیت کثیر کشاورزان و روستانشینان چینی طی سالهای متمادی برای امرار معاش خود، بیش از حد و با شیوهای نادرست از منابع کشاورزی بهره گرفتهاند.استفادهی بیش از حد از زمینهای کشاورزی و منابع آب خسارات جبرانناپذیری به این کشور وارد کرده بود. کاهش منابع آب، فرسایش خاک و تخریب جنگلها از جمله این خسارتها بودند. در جریان اصلاحات دولت چین استفادهی بهینه از منابع کشاورزی و جلوگیری از استفاده بیرویه و نادرست از این منابع را در دستور کار خود قرار داد. این سیاست نشانگر توجه دولتمردان به اهمیت «توسعهی پایدار» است.
4) ایجاد توازن در عرضه و تقاضای غلات؛
با شروع اصلاحات کشاورزی، تولید محصولات کشاورزی ظرف 6 ماه بهمیزان 30 درصد افزایش یافت. تولید مازاد نیاز محصولات کشاورزی بهویژه غلات مشکلاتی را برای کشاورزان ایجاد کرد. یکی از سیاستهای عمدهی دولت در این دوران ایجاد تعادل در عرضه و تقاضای غلات بود. دولت چین هر ساله حدود 50 میلیارد یوآن یارانه صرف تهیهی غلات میکند.
5) کاهش شکاف میان درآمد روستاییان و شهرنشینان؛
در مقایسه با شهرنشینان، درآمد روستاییان با نرخ به نسبت کندتری افزایش مییابد. در حال حاضر درآمد شهرنشینان بهطور میانگین 6/2 برابر درآمد کشاورزان است. از سال 1985 تا 1999میلادی درآمد سرانهی روستاییان تنها 2/3 درصد افزایش داشته، در حالی که به تولید ناخالص داخلی طی همین مدت 7/9 درصد افزوده شده است. کاهش شکاف درآمد میان روستانشینان و شهرنشینان از سیاستهای عمدهی دولت برای توسعهی روستایی و کاهش مهاجرت روستاییان به شهرهاست.
6) بهکارگیری فنآوریهای جدید تولید؛
در بخش کشاورزی چین، از دیر باز تحقیقات نقش مهمی داشته است. سیستم تحقیقات کشاورزی چین با ابداع فنآوریهای جدید، تنوع بخشیدن به محصولات و بهبود عملیات کشاورزی، بهرهوری را افزایش داده و قیمت محصولات را در طولانی مدت کاهش داده است. بدون دسترسی به فنآوریهای جدید و پیشرفتهی تولید، کشاورزان چینی شانس زیادی برای رقابت در بازارهای بینالمللی ندارند.
7) توسعهی صنایع تبدیلی؛
یکی از اهداف دولت چین، توسعهی صنایع تبدیلی و تشویق کشاورزان به اشتغال در این بخش بوده است. در حال حاضر ظرفیت تولید غلات در کشور افزایش یافته و صنایع تبدیلی میتواند مصرفکنندهی خوبی برای این غلات بوده و به افزایش تقاضای غلات کمک کند. اجرای طرحها و برنامههای مختلف دولت چین در توسعهی کشاورزی همراه با تأکید دولت بر بهبود کیفیت زندگی روستاییان، تأثیرات چشمگیری در نحوهی زندگی و درآمد روستاییان ایجاد کرده است. احداث خانههای مسکونی مناسبتر، تأمین آب آشامیدنی سالم و بهداشتی، احداث اماکن عمومی مانند مراکز درمانی، مدارس و فروشگاهها و همچنین توسعهی راههای ارتباطی کشور شرایط بهتری را برای زندگی روستاییان پدید آورده است. ساخت مجتمعهای مسکونی جدید شامل خانههای مسکونی، مراکز تولیدی و خدماتی، از اقدامهای دیگر دولت چین است. این مجتمعها در برخی از روستاها برحسب شرایط اقتصادی و زیستمحیطی منطقه احداث شدهاند. توسعهی بخش کشاورزی و توسعهی روستایی چین، زمینه را برای توسعهی اقتصادی این کشور فراهم آورده است.
**نتیجهگیری و توصیههای سیاستی
با توجه به اهمیت بخش کشاورزی بهعنوان بخشی که وظیفهی تأمین امنیت غذایی کشور پرجمعیتایران را داراست و نیز با توجه به اهمیت بخش کشاورزی در تسریع رشد فقر زدا توصیههای زیر مفید به نظر میرسد:
الف) لزوم توجه به ویژه به این بخش و تدوین یک راهبرد با ثبات نظاممند و بلند مدت در بخش کشاورزی
ب) توجه ویژه به اقتصاد روستایی جهت جلوگیری از مهاجرت روستاییان به شهرها و جلوگیری از فرار سرمایه
- در تحقق این دو امر مهم، راهبردهای زیر مفید میباشد:
1-بهبود دسترسی بازاری، کاهش هزینهیمعاملات، نقش مهمی در بهبود به صرفه نمودن فعالیتهای کشاورزی و استقبال سرمایهگذاران بخش خصوصی در این بخش دارد؛
2- حمایت از روستاییان و کشاورزان و ایجاد یک تور ایمنی اجتماعی، بهخصوص برای کشاورزان خردهپا که جزو اقشار کم درآمد جامعه محسوب میشوند و نیاز به حمایتهای دولتی دارند. درآمدهای کشاورزی از یکسو به دلیل شرایط جوی نوسانی است و از سوی دیگر به دلیل برداشت محصول در آخر سال، منظم و در پایان هر ماه نیست و این مسأله در فقر روستایی بسیار مؤثر است؛
3-جلوگیری از واردات محصول کشاورزی از خارج و حمایت از تولید داخل؛
4- مکانیزه کردن کشاورزی و ایجاد پیشرفت تکنولوژیک در بحث بذر، آبیاری و... و افزایش زیرساختهای بخش کشاورزی؛
5- ایجاد صنایع تبدیلی و فرآوری در کنار روستاها جهت اشتغال روستاییان در فصول بیکاری و در کاهش هزینههای حمل و نقل مواد اولیه به کارخانههای صنایع؛
6-تهیهی یک راهبرد جامع در جهت ایجاد هماهنگی و وحدت رویه در بین متولیان بخش کشاورزی از جمله وزارت جهاد کشاورزی، وزارت صنعت، معدن و تجارت و وزارت نیرو؛
7-بیمهی محصولات کشاورزی و سایر اقداماتی که موجب کاهش ریسک فعالیتهای کشاورزیمیگردد؛
8-تغییر آب و هوا، خشکسالی- سیل و بلایای طبیعی مسألهای است که مبتلابه برخی از کشورهای دارای بخش کشاورزی فعال نیز است؛
9- اصلاح مالکیت در بخش کشاورزی؛
10- پرداخت سهم کشاورزان از یارانهی تولید و کمک به تأمین سوخت چاههای کشاورزی.
هر کشوری با توجه به شرایط آب و هوایی و مشکلات خود سیاستهای حمایتی خاصی را در جهت حمایت از بخش کشاورزی خود تدوین مینماید، از جمله تعیین الگوی کشت مناسب، تنظیم داشت و برداشت، بیمهی محصولات کشاورزی، تنوع بخشیدن به محصولات و... که هر کشوری با توجه به شرایط خود از یک راهبردی علمی- تخصصی برای مقابله با زیانهای بخش کشاورزی در این مورد استفاده میکند و لازم است که کشور ما نیز با مطالعات علمی و کارشناسی در این مورد راهبرد حمایتی- تولیدی مناسبی را اتخاذ نماید.(*)

  پی‏نوشت‏ها:

[1]ـ مجید موسویان، رییس صندوق بیمهی روستاییان- روزنامهی جمهوری اسلامی 25/ 4/ 90

[2]ـ عباس رجایی، رییس کمیسیون کشاورزی مجلس 11/5/90
[3]ـ همان منبع
[4] ـ جلسهی علنی سؤال از وزیر جها د کشاورزی در مجلس، تاریخ 11/5/90
[5] ـ صفایی، همان منبع
[6]ـ تیمتی بسلی و لوئیز کورد، رشد فقر زدا، ترجمهی عباس شاکری و امین مالکی تهران، نشر نی، 1389
[7]ـ همان منبع
- [8]  پایگاه اطلاع رسانی رشد به نقل از مهاجرانی، مصطفی؛ «ریشههای تحولات اخیر چین و پیامدهای آن»؛ نشریهی جهاد سازندگی، سال 23، شمارهی 258، مرداد و شهریور 1382
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حجاب در پرس تی و ی متفاوت با حجاب شبکه ها ی داخلی +عکس

صدای شیعه: همانطور که تاکنون در چند مطلب در سایت صدای شیعه تذکر داده ایم در شبکه خبری پرس تی وی مجریان و گزارشگران ایرانی متاسفانه حجاب خود را کامل رعایت نکرده و در موارد متعددی در اجرای برنامه ایران از این شبکه استفاده از مانتو های کوتاه و شل بودن روسری مساله ای عمدی و  عادی شده است. در آخرین مورد نیز در بخش اخبار ورزشی شبکه پرس تی وی در شبهای قدر مجری با پوششی سوال برانگیز ظاهر شده که اگر با این قضیه برخورد جدی صورت نگیرد قطعا تبدیل به یک رویه ثابت در این شبکه خواهد شد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پشت پرده ادعای کذب حذف جلیلی از مدیریت موضوع هسته‌ای ایران

در داخل کشور هم، زخم خوردگان فتنه که (که اتفاقا مدیریت پرونده آن هم با شورای عالی امنیت ملی بوده است) و هم منحرفانی که همواره فردی مانند جلیلی را مانعی بزرگ بر سر راه تحقق مطامع خویش می دیده اند، از این وضع راضی نیستند.

به گزارش خبرنگار گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از رجانیوز ، سایت خبرآنلاین که با استفاده از مصونیت پنهان خود، در برخی موضوعات سیاست خارجی، مواضع سوال برانگیزی را اتخاذ می‏کند، خط جنگ روانی مطلوب غرب علیه مدیریت موضوع هسته‎ای ایران در مورد کنار گذاشته شدن سعید جلیلی از این سطح از مدیریت را در قالب خبری کذب منتشر کرد.

این در حالی است که رجا نیوز سال گذشته در گزارشی از تمایل طرف غربی از حذف جلیلی از پرونده هسته‌ای خبر داد و نوشت " نفوذناپذیری و هوشمندی مذاکره کننده ارشد ایران، آن‌هم در شرایطی که نمایندگان 1+5، انتظار داشتند که وی مشابه نمایندگان قبلی ایران مانند حسن روحانی، سیروس ناصری و حسین موسویان رفتار کند، این کشورها را به این نتیجه رساند که این پیام باید به تهران داده شود که در مذاکرات آینده، فردی غیر از دکتر جلیلی سرپرست تیم مذاکره‌کننده باشد." یک سایت خبری داخلی با انتشار خبر کذب و مغایر امنیت ملی مدعی شد که این اتفاق رخ داده است.

این خبر که به سرعت در سایت‌های همسو با این جریان خاص نیز بازنشر داده شد، با یادآوری سفر صالحی به مسکو، مدعی شد که جلیلی از روند مدیریت پرونده هسته ای ایران کنار گذاشته شده و علی اکبر صالحی جای او را گرفته است.
در عین حال، انتظار می‌رود این خبر در رسانه‌های غربی نیز که آرزوی کنار رفتن جلیلی از مدیریت هسته‌ای ایران را داشته و توقع داشتند که در مذاکرات اصلی ژنو3 و استانبول نیز فردی غیر از او سرتیم مذاکرات باشد اما با حضور جلیلی امیدهایشان با یأس تبدیل شد و در جریان مذاکرات نیز با منطق اصولی نماینده ایران مواجه شدند، بازتاب داشته باشد.

در عین حال، سایت ایران هسته‌ای با انتشار تحلیلی به پشت پرده‌های انتشار این خبر دروغ پرداخت و نوشت:
«نخست اینکه این تحلیل از اساس اشتباه است و هیچ تغییری در روند مدیریت پرونده هسته ای ایران رخ نداده است. همچنان بنا به دستور صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی، شورای عالی امنیت ملی تنها مرجع تصمیم گیرنده درباره این پرونده و دبیر آن مسول پرونده هسته ای کشور است. این روندی است که در دوران حسن روحانی و علی لاریجانی هم عینا برقراربوده است. بنابراین در واقع سوال این نیست که آیا جلیلی از روند مدیریت پرونده هسته یا ایران حذف شده است یا نه، بلکه سوال این است که هدف از این دورغ سازی ها آن هم در موقعیتی که برنامه هسته ای ایران یکی از حساس ترین دوران های خود را می گذراند، چیست؟

2- دومین نکته این است که همه آنها که آشنایی حداقلی با روند مذاکرات هسته ای دارند، می دانند که در طول تاریخ حدود یک دهه ای پرونده هسته ای ایران، وزارت خارجه، سازمان انرژی اتمی و برخی نهادهای دیگر همواره به عنوان بازوی کارشناسی شورای امنیت ملی عمل می کرده و در موارد متعدد عهده دار انجام پروژه هایی می شدند که در واقع در مرجع اصلی رسیدگی کننده به پرونده درباره آن تصمیم گیری شده بود.

بنابراین، اینکه به‌عنوان نمونه وزیر خارجه به سفری برود که در آن مذاکرات هسته ای انجام می شود، امری کاملاً عادی و تکراری است و مهم این است که سیاست های کلی و در مواردی جزیی چنین مذاکراتی، همواره در شورای عالی امنیت ملی تدوین می شود و نه هیچ جای دیگر.

در سال های گذشته موارد متعددی مانند فرآیند دریافت نامه ها از مسئول مذاکره کننده در گروه 1+5 و ارسال پاسخ آن از طریق کانال های وزارت خارجه انجام شده است و این موارد همچنان هم تداوم خواهد داشت اما مطلقاً به این معنا نیست که دبیر شورای امنیت ملی از فرایند مذاکرات هسته ای کنار گذاشته شده و مثلا وزیر خارجه جای وی را گرفته است. همچنان که کانال بسیاری از تعاملات فنی و حقوقی با آژانس، سازمان انرژی اتمی است اما آنجا هم این شائبه هرگز به‌وجود نیامده است که کسی در حال موازی کاری با شورای عالی امنیت ملی است.

3- نکته سوم که احتمالا کمتر مورد توجه قرار می گیرد، این است که همه مذاکرات هسته ای همواره در حدی نیست که لازم باشد دبیر شورای عالی امنیت ملی خود در آن مشارکت کند، بنابراین کاملا طبیعی است که در مواردی، این مذاکرات بر عهده نهادهای مرتبط با موضوع گذاشته شود. اما مهم این است که توجه شود در این موارد، نهاد مذاکره کننده -مثلاً وزارت خارجه- نه سیاست‌گذار است نه تصمیم گیرنده و صرفاً به‌عنوان بازوی شورای عالی امنیت ملی عمل می کند.

4- در مورد طرح گام به گام روسیه درباره برنامه هسته ای ایران هم عیناً همین موضوع صادق است. درست است که صالحی این طرح را دریافت کرده اما تنها مرجع بررسی و پاسخ‌گویی به این طرح دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی است که مانند همه موارد دیگر، در تصمیم گیری های کلان مربوط به برنامه هسته ای حرف آخر را می زند. در واقع اساسا امکان واگذاری مسئولیت پرونده ای مانند هسته ای که یک پرونده بین سازمانی و بین بخشی است به نهادی چون وزارت‌خارجه وجود ندارد و این وزارت‌خانه تنها می تواند عضوی از فرایند -البته عضو موثر- باشد نه اداره کننده آن.

5- کاملاً طبیعی است که کسانی از اینکه فردی مانند سعید جلیلی عهده‌دار مسئولیت پرونده هسته ای ایران است، ناخشنود باشند. در رأس این جماعت ناخشنود غربی ها هستند که همواره جلیلی را مذاکره کننده ای دقیق، باهوش و شکست ناپذیر یافته اند.

در داخل کشور هم، زخم خوردگان فتنه که (که اتفاقا مدیریت پرونده آن هم با شورای عالی امنیت ملی بوده است) و هم منحرفانی که همواره فردی مانند جلیلی را مانعی بزرگ بر سر راه تحقق مطامع خویش می دیده اند، از این وضع راضی نیستند.

شخصیت جلیلی او را به عنصری تبدیل کرده که در قلب کلیدی ترین مسائل و بحران های داخلی و خارجی قرار دارد و این جایگاه از جانب همه طرف های درگیر با این مسائل به عالی‌ترین شکل ممکن به رسمیت شناخته شده است.
بنابراین، این نارضایتی طبعا بی اهمیت تر از ان است که توجه به آن ضرورتی داشته باشد، به‌ویژه اکنون که بازی دشمن به راه انداختن مباحثی از این قبیل و القا وجود اختلاف در سطوح عالی نظام است.»

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ راهپیمایی روز جهانی قدس در تهران







تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ راهپیمایی هاشمی رفسنجانی فقط از میدان فردوسی تا چهارراه کالج

راهپیمایی هاشمی رفسنجانی فقط از میدان فردوسی تا چهارراه کالج

هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دقایقی پیش ‌به جمع راهپیمایان تهرانی روز قدس اضافه شد.

وی فقط از میدان فردوسی تا چهارراه کالج (تقاطع خیابان حافظ و خیابان انقلاب) راهپیمایی کرد و از حضور در نمازجمعه تهران واقع در دانشگاه تهران امتناع کرد.

محافظین هاشمی رفسنجانی نیز به فاصله چندین متر اجازه نزدیک شدن مردم به رئیس مجمع تشخیص را نداده و وی از چهارراه کالج با سوار شدن بر اتومبیل، جمع تظاهرکنندگان را ترک کرد.

راهپیمایان تهرانی با مشاهده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی شعارهایی از‌ جمله "وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد"، "خامنه‌ای خمینی دیگر است، ولایتش ولایت حیدر است"، "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر آمریکا" سر دادند./

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ توجیهات محتشمی برای نه غزه نه لبنان

 توجیهات محتشمی برای نه غزه نه لبنان

 

 

علی اکبر محتشمی پور، در توجیه شعار نه غزه، نه لبنان، ضمن تأکید بر اینکه این شعار، شعار جوان های ما نیست تصریح می کند: این یک عکس العمل طبیعی از یک مظلوم است که کتک می خورد و زندان می افتد. . .

علی اکبر محتشمی پور، در توجیه شعار نه غزه، نه لبنان، ضمن تأکید بر اینکه این شعار، شعار جوان های ما نیست تصریح می کند: این یک عکس العمل طبیعی از یک مظلوم است که کتک می خورد و زندان می افتد. . .

، محتشمی پور در بخشی از این گفتگوی مبسوط که پیرامون مسئله فلسطین است، در پاسخ به سوال سایت جماران که از وی می پرسد: "یک مساله دیگر این مخلوط شدن موضوع سیاسی داخلی با مساله فلسطین، ماجراهایی مانند آن شعار نه غزه و لبنان بود. دلیلش را چه می دانید؟" به فرافکنی و توجیه در زمینه شعار "نه غزه، نه لبنان" می پردازد و پاسخ می دهد:

البته ببینید، این شعار، شعار جوانهای ما نیست.

او می افزاید: همان جوانی که این شعار را می دهد، اگر امر دائر شود به حاکمیت مردم فلسطین یا اسرائیل، طرف مردم فلسطین را می گیرد و به هیچ وجه حاضر نیست که ظالم را تایید و مظلوم را رد کند. نه، چنین چیزی اصلا وجود ندارد.

محتشمی پور اما در ادامه با مظلوم خواندن هنجارشکن ها؛ شعار نه غزه نه لبنان را یک واکنش طبیعی! ارزیابی و تصریح می کند: اما بحث اینجاست که وقتی در یک کشور کسانی شعار فلسطین را می دهند که بیشترین ظلم را در حق جوانهای خودشان می کنند، این یک عکس العمل طبیعی از یک مظلوم است که کتک می خورد و زندان می افتد، کمترین عکس العملش است. می گوید آقا جان! تویی که داری شعار مظلومیت فلسطین را می دهد، چرا نسبت به مردم خودت ظلم می کنی؟
محتشمی پور در عین حال و در ادامه مواضع قبلی خود در زمینه برائت از فتنه گران می افزاید: البته که معتقدم چنین شعاری را کسی قبول ندارد، یک مجموعه مشخصی در یک روز مشخص این شعار واکنشی را داده اند، آن هم در واکنش به آن کسانی که آمده اند و گفته اند این مردم خس و خاشاک هستند، یا در واکنش به کسانی که این برخوردها را با مردم تایید می کنند والا همین جوان در حالت عادی طرف فلسطین را می گیرد

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روزی که جریان فتنه به دره رسوایی و انزوا سقوط کرد

بدون تردید سقوط نابود کننده جریان فتنه از روز قدس سال ۸۸ آغاز شد. آنجا که فتنه گران شعار "مرگ بر اسرائیل" را خط زدند و در روز اعتراض جهانی علیه اسرائیل، در جهت منافع رژیم اشغالگر قدس صف آرایی کردند.

 

روزی که جریان فتنه به دره رسوایی و انزوا سقوط کرد

حدود ۲ ماه پس از این انحراف نابخشودنی و در روز مبارزه با استکبار جهانی، این بار شعار "مرگ بر آمریکا" از سوی جریان فتنه خط خورد؛ ماه آذر هم عکس امام راحل به آتش کشید شد تا با این جسارت دل‌های فتنه گران برای اهانت به عاشورای حسینی آماده شود و جسارتی تکان دهنده در تاریخ شیعه ثبت شود.

جسارتی که سبب شد در کمتر از یک هفته "پتک خشم و اعتراض" ملت ایران در قالب حماسه ده‌ها میلیونی "۹ دی" بر سر جریان فتنه فرود آید و آن را مرگ مغزی کند.

اکنون و در آستانه روز قدس مروری بر آغاز خط انحراف عقیدتی جریان فتنه، پاسخگوی سوالات بسیاری درباره علت روزگار ناخوش جریان فتنه خواهد بود.

حاشیه‌های راهپیمایی

پس از فروکش کردن موج اصلی اغتشاشات خیابانی و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، جریان فتنه در یک برنامه‌ریزی استراتژیک، تصمیم گرفت تا در مناسبت‌های خاص مذهبی و ملی برنامه‌های اعتراضی‌اش را دنبال کند.

در این راستا روز قدس به عنوان هدف اول در نظر گرفته شد. از سوی دیگر ستاد برگزاری مراسم قدس در یک اقدام غافلگیرکننده اعلام کرده که آقای هاشمی رفسنجانی امام‌جمعه روز قدس نخواهد بود و حجت الاسلام سیداحمد خاتمی نمازجمعه روز قدس را اقامه خواهد کرد. دکتر احمدی‌نژاد هم به عنوان سخنران پیش از خطبه برگزیده شد.

"نه غزه نه لبنان" ؛ "جمهوری ایرانی"

از سوی دیگر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی در بیانیه‌های جداگانه اعلام کردند که در مراسم روز قدس شرکت خواهند کرد. شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» و «جمهوری ایرانی» نیز از سوی ماهواره‌ها و سایت‌های اینترنتی جریان فتنه به عنوان شعارهای روز قدس اعلام شد.

در روز جمعه ۲۷ شهریور، با آغاز راهپیمایی از ساعت ۱۰، جمعیت فراوانی از مردم مسلمان و روزه‌دار تهران در مسیرهای اعلام شده، در خیابان ها حضور یافتند و شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل سر دادند.

طرفداران جریان سبز نیز در بلوار کشاورز و خیابان کریمخان با شعارهای "نه غزه نه لبنان" و "جمهوری ایرانی" راهپیمایی کردند.

آنان پلاکاردهایی را با شعار "مرگ بر اسرائیل" در دست داشتند که بر روی اسم اسرائیل ضربدر کشیده و به جای آن روسیه نوشته شده بود. در واقع فتنه گران با این کار مخالفت خود را با شعار علیه رژیم صهیونیستی اعلام کردند و نوعی حمایت از آن را به نمایش گذاشتند.

تقابل مردم مسلمان با طرفداران جریان سبز در بلوار کشاورز و خیابان ولیعصر سبب می‌شد تا شعارهای «مرگ بر منافق» و« منافق برو گم شو» به گوش رسد.

موسوی هم بود
در این راهپیمایی میرحسین موسوی در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت؛ با ممانعت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس روبه‌رو شد.
راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن «شعارهای مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضدولایت فقیه» و شعار مرگ بر موسوی اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در راهپیمایی روز قدس شدند.

محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران به جمع راهپیمایان بپیوندد، پس از پائین آمدن از خودروی‌اش با خشم مردم شرکت‌کننده در این راهپیمایی روبه‌رو شد که شعارهای «مرگ بر ضدولایت فقیه»، «مرگ بر منافق» و «منافق برو بیرون» فریاد می کردند.
واژگون شدن عمامه محمد خاتمی در میان خبرنگاران و عکاسان یکی از صحنه‌های خبرساز حاشیه راهپیمایی روز قدس بود.

ورود جنجالی کروبی
مهدی کروبی نیز که سعی داشت از حوالی ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملی در خیابان کریمخان زند به راهپیمایان بپیوندد با شعارهای «مرگ بر منافق»، «مرگ بر ضدولایت فقیه» و «مرگ بر کروبی» مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترک صحنه شد.

جمعی از طرفداران موسوی که بعضاً صورت خود را با پارچه‌های سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پاره‌ای از اوقات در درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند سرانجام در حلقه سیل راهپیمایان قرار گرفتند و با شعارهای «مرگ بر منافق»، «مرگ بر جیره‌خوار» و... به خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت شدند.

این افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریک‌آمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با هشیاری مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند.

روزه خواری
تعدادی از هواداران موسوی که با کف و سوت قصد اخلال در راهپیمایی مردم را داشتند، در دست‌های خود بطری‌های آ‌ب آشامیدنی نیز حمل و در مواردی آشکار روزه‌خواری می‌کردند.

با آغاز سخنرانی دکتر احمدی‌نژاد که سخنران پیش از خطبه‌ها بود، طرفداران موسوی به سمت شمال خیابان ولیعصر و میدان هفت‌تیر راهپیمایی کردند که در درگیری‌های میدان هفت‌تیر کیوسک نیروی انتظامی به همراه چند دستگاه موتوسیکلت از سوی هواداران موسوی به آتش کشیده شد. پلیس هم مجبور به شلیک گاز اشک آور شد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آوارگی، فریاد و درد 60 ساله ملت فلسطین

آواره فلسطینی شخصی است که دقیقاً قبل از سال 1948 برای مدتی بیش از دو سال، فلسطین محل اقامت مستمر وی بوده و طی منازعه صورت گرفته، از وطن خود رانده و محل کسب، روزی و درآمد خود را از دست داده باشد.

 

 

 

ادیان نیوز/ از 1947 که گروههای تروریستی وابسته به آژانس‌های صهیونیستی کار ترور و قتل عام و تاراندن ملت فلسطین را با هدف فراهم ساختن زمینه‌های تأسیس اسرائیل تشدید کردند تا امروز، 60 سال از سابقه آوارگی این ملت ستمدیده می‌گذرد.
از آغاز شکل‌گیری پدیده آوارگی، فلسطینیان در کشورهای مختلف به ویژه در بلاد همسایه در شرایط غربت توأم با رنج و سختی روزگار خود را سپری می‌کنند. در این بحث قبل از شرح ماجرا ابتدا باید تعریفی از آواره فلسطینی ارائه دهیم. آنروا یا «آژانس امداد و اشتغال آوارگان فلسطینی سازمان ملل متحد» که طی قطعنامه 302 مصوب 8 دسامبر 1949 تأسیس گردید آواره فلسطینی را اینگونه تعریف می‌کند:

آواره فلسطینی شخصی است که دقیقاً قبل از سال 1948 برای مدتی بیش از دو سال، فلسطین محل اقامت مستمر وی بوده و طی منازعه صورت گرفته، از وطن خود رانده و محل کسب، روزی و درآمد خود را از دست داده باشد.

آوارگان در تاریخ سیاسی فلسطین از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده‌اند. به طوری که همه ساله در مذاکرات سیاسی یکی از عوامل چالش‌زا برای تداوم گفتگوها تلقی می‌شود. همچنین برای حل این مسأله راه‌حلهای مختلفی پیشنهاد می‌شود که بعضی از آنها معقول و منصفانه و بعضی نیز صرفاً یک مصلحت‌ اندیشی سیاسی تلقی می‌شود.

از جمله راه‌حلهایی که برای این منظور پیشنهاد می‌گردد، بازگشت پناهندگان به سرزمین و موطن اصلی خود، تشکیل دولت فلسطینی به عنوان مکانی که بتوان به این گروه سامان داده و تابعیت فلسطینی اعطاء‌کند، پرداخت غرامت به پناهندگان در مقابل صرف‌نظر کردن از بازگشت و تجدید اسکان پناهجویان. لیکن با عنایت به اینکه این پناهندگان درکشورهایی که هم اکنون زندگی می‌کنند مورد پذیرش نیستند، لذا اسکان آنها در آن کشورها عملی نیست و این مسأله در خصوص پرداخت غرامت نیز صدق می‌کند. این بدان جهت است که فلسطینی‌ها حاضر به دریافت غرامت در مقابل صرف‌نظر کردن از بازگشت به موطن اصلی خود نیستند. لذا دو مورد بازگشت پناهندگان و تشکیل دولت فلسطینی برای حل مشکل آنها دو گزینه منصفانه است که منطقی هم به نظر می‌رسد.

این بحث بر آن است تا مسأله آوارگان فلسطینی را در سه بخش پراکندگی آوارگان، مشکلات موجود بر سر راه آوارگان و اقدامات سازمان ملل برای بهبود اوضاع این قشر، مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار دهد.

معرفی آنروا

در 8 دسامبر 1949 (18 آذر 1328) برای بهبود وضعیت اسفناک آوارگان فلسطینی کمیته‌ای تحت عنوان آژانس امداد و اشغال سازمان ملل متحد در زمینه‌های آموزش، بهداشت، امداد خدمات اجتماعی و آگاهی از نیاز مستمر آوارگان فلسطینی در همه مناطق تحت پوشش آژانس از جمله کرانه باختری، نوار غزه، اردن، لبنان و سوریه در خاور نزدیک تأسیس شد.

تاریخچه آوارگی

از اواخر قرن نوزدهم که صهیونیسم شکل گرفت، موج مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز و با صدور اعلامیه بالفور در سال 1917 این روند تسریع گردید و در دوران قیمومیت انگلیس بر فلسطین یعنی از 1922 تا 1948، سیاست‌‌های بین‌المللی همسو با صهیونیسم بین‌الملل و فعالیت گروه‌های تروریستی هاگانا، پالماخ و اشترن در تثبیت این مهم، مؤثر بودند.

همچنین کشتار دیریاسین که در 9 و 10 آوریل 1948 روی داد، زمینه‌های فرار بیشتر فلسطینی‌ها را فراهم کرد. از جمله اقدامات گروههای ترور برای پاکسازی فلسطینی‌ها، اجرای طرحی موسوم به طرحD بود که هدف از اجرای آن تخریب روستاهای اعراب، اخراج اعراب و اسکان یهودیان به جای آنها بود. به نحوی که در سال 1948 مجموعه این اقدامات، فرار چند صد‌ هزار فلسطینی را موجب شد.

البته اسراییلی‌ها مدعی هستند که آوارگان فلسطینی به دلیل عدم درگیر شدن در جنگ، و به دستور کشورهای همسایه عرب با دستوراتی که از رادیو صادر می‌کردند خارج شدند تا راه برای ورود ارتشهای آزادیبخش عربی به فلسطین باز شود. در مقابل این دیدگاه، اعراب، صدور چنین دستوراتی را انکار کرده و تأکید می‌کنند که فلسطینی‌ها تحت فشار بیرون رانده شدند.

به طور قطع بسیاری، از ترس جان فرار می‌کردند، به ویژه بعد از قتل عام 254 نفر روستایی عرب در دیریاسین توسط سازمان ایرگون، مدارکی وجود دارد که اسراییل با پخش شایعات، چنین عکس‌العملهایی را هم تشویق می‌کرد. آنچه مسلم است فلسطینی‌ها در سال 49 ـ 1948 بر اثر زور و فشار اسراییل مجبور به فرار و ترک خانه و کاشانه خود شدند، آنها بر این اعتقاد بودند که خروج آنها موقتی و گذرا است و هرگز باور نداشتند که این آوارگی بیش از نیم قرن به طول خواهد انجامید.

پراکندگی آوارگان فلسطینی

امروزه بیش از چهار میلیون آواره فلسطینی در سراسر جهان وجود دارند که بیشتر آنها در مناطق اشغالی و کشورهای همجوار، در اردوگاههای آنروا به زندگی مشقت‌بار خود ادامه می‌دهند. بسیاری از آنها علیرغم تشکیل دولت باصطلاح خودمختار فلسطین، هنوز اجازه بازگشت به سرزمین خود را ندارند. به همین جهت لازم است تا توضیحات مختصری درباره اوضاع و احوال آوارگانی که در کرانه باختری، نوار غزه، اردن، سوریه و لبنان زندگی می‌کنند ارائه شود تا با وضعیت این آوارگان بیشتر آشنا شویم:

آوارگان در کرانه باختری

در سال 1949 تعداد جمعیت فلسطینی‌ها در کرانه باختری به 817 هزار نفر بالغ می‌شد، از این تعداد 323 هزار نفر از پناهندگانی بودندکه در سال 1948 توسط اسراییل از سرزمین خود بیرون رانده شدند. برغم اینکه میانگین رشد جمعیت،‌ بین پناهندگان فلسطینی در کرانه باختری بسیار بالا بوده است، اما تعداد آنها براساس آماری که آنروا در سال 1970 منتشر کرده است،‌تنها 273 هزار نفر بود. ذکر این نکته ضروری است که کرانه باختری در خلال سالهای 1948 تا 1968 تحت حاکمیت اردن بود، در حالی که آژانس مزبور در 1970 تعداد پناهندگان فلسطینی در اردن را 506 هزار نفر ثبت نموده است. آنروا تا ژوئن 1967 عملیات سرشماری خود در میان آوارگان ساکن در کرانه باختری را به عنوان بخشی لاینفک از میدان عملیاتی خود در اردن به حساب آورده است. تعداد پناهندگان فلسطینی در کرانه‌ی باختری از سال 1967 به بعد سیر صعودی را طی کرده است، به طوری که تعداد آنها در سال 2000 به 583 هزار نفر رسید که این رقم در حدود 40 درصد کل جمعیت کرانه باختری می‌باشد و طبق آمار آنروا در 30 ژوئن 2003 این تعداد در کرانه باختری به 971/654 نفر می‌رسد.همچنین در کرانه باختری 19 اردوگاه وجود دارد که آنروا آنها را به رسمیت شناخته است بیشتر این اردوگاهها پیش از سال 1950 ایجاد شده‌اند.

آوارگان در نوار غزه

در سال 1948 حدود 200 هزار آواره فلسطینی در نوار غزه وجود داشت و در سال 2000 تعداد آوارگان نوار غزه به 622/824 نفر رسید. که در اردوگاههای دیرالبلاء، المغازی، نصیرات، بریج شاطی (ساحل)، جبالیه،‌ رفح، خان یونس و تعدادی خارج از اردوگاهها زندگی می‌کنند. همچنین براساس برآورد آنروا در 30 ژوئن 2003 تعداد این آواره‌ها در نوار غزه بالغ بر 211/907 نفر گردید.

این گروه نیز در شرایط بسیار سخت از جمله محدودیت مسکن، جمعیت زیاد، محیط زندگی غیر‌بهداشتی زندگی می‌کنند، و روز به روز بر مشکلات روزافزون آنها افزوده می‌شود. اردوگاهها از نظر جمعیت به حالت اشباع کامل درآمده است و همین مسأله باعث کاهش چشمگیر خدمات رفاهی توسط آنروا گردیده است.

آوارگان در سوریه

در سال 1968 حدود 90 هزار آواره فلسطینی وارد سوریه شدند، ‌بیشتر این افراد در پایتخت این کشور متمرکز شده و تعدادی هم به استانهای مختلف سوریه در شمال، جنوب و مرکز این کشور عزیمت نمودند. به دلیل رشد جمعیت بین اقشار مختلف آوارگان فلسطینی، رقم این عده در سال 2000 در سوریه به 376000 نفر و در 30 ژوئن 2003 نیز به 662/409 نفر بالغ گردید.

طبق آمار سال 2000 حدود 67 درصد از کل آوارگان فلسطینی موجود در سوریه در دمشق به سر می‌بردند، در کنار آنها استانهای درعا و حلب با 8 درصد، و باقی‌مانده هم در مناطقی زندگی می‌کنند که وابسته به استان القنیطره است و این وضعیت اکنون نیز به همین منوال است. حدود 20 درصد از کل آوارگان فلسطینی موجود در سوریه در ده اردوگاهی که رسماً از سوی آنروا، به رسمیت شناخته شده، زندگی می‌کنند. این ده اردوگاه به ترتیب عبارتند از: خان‌الشیخ، ذوالنون، سبینه، ‌جرمانا،حمص، حما، درعا، الاذقیه،‌ نیرب و عندرات در حلب.

جامعه آوارگان فلسطینی در سوریه را می‌توان جامعه‌ای بسیار جوان دانست،‌ زیرا تعداد جمعیت کودکان از بقیه سطوح آن بسیار بیشتر است به نحوی که 2/43 درصد از جمعیت آوارگان در سال 2000 را افراد زیر 15 سال تشکیل می‌دادند،‌ که دلیل آن بالا بودن میزان زاد و ولد در میان آوارگان است.

آوارگان در اردن

در سال 1948 حدود 500 هزار آواره فلسطینی وارد اردن شدند. به دلیل رشد جمعیت آوارگان فلسطین، در سال 2000 این تعداد به حدود 5/1 میلیون نفر رسید که حدود 41 درصد کل پناهندگان به ثبت رسیده در آنروا را تشکیل می‌داد. در همان زمان حدود 296 هزار آواره‌ی فلسطینی در 13 اردوگاه روزگار می‌گذراندند و در 30 ژوئن 2003 بر اساس سرشماری آنروا نیز تعداد کل آوارگان به 768/718/1 نفر رسیده است. اردوگاههای آوارگان فلسطینی در اردن عبارتند از: اردوگاه اربد،‌ الزرقاء، حطین، الوحدات، الحین، حیفکین، مادبا، الخنه،‌ الحصن، (عزمی المفتی) جرش، سوف، بقاع،‌ و اردوگاه زیزیاد معروف به الطابیه. در حالیکه بقیه آوارگان موجود در اردن، در شهرهای بزرگ به ویژه امان،‌ الزرقا، الوصفیه و اربد زندگی می‌کنند.

وضعیت آوارگان در اردن به مراتب بهتر از سایر کشورهای میزبان می‌‌باشد، چرا که فلسطینی‌ها در اردن به عنوان تبعه آن کشور از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی به عنوان اتباع اردن برخوردارند، زیرا اغلب فلسطینیان ساکن اردن به تابعیت این کشور درآمده‌اند. علیرغم این، آوارگان فلسطینی ساکن اردن نیز همانند سایر آوارگان فلسطینی ساکن کشورهای دیگر به ویژه در منطقه خاورمیانه، خواهان بازگشت به موطن خود می‌باشند.

آوارگان در لبنان

در سال 1948 حدود 120 هزار آواره فلسطینی وارد لبنان شدند. در فاصله زمانی 1948 تا 2000 این تعداد به 472/376 آواره فلسطینی افزایش یافته است و در ژوئن سال 2003 مجموع آن آواره‌ها به 679/391 نفر بالغ گردید. بیشتر فلسطینیان در لبنان از جمله آوارگانی هستند که از شمال فلسطین به این مناطق گریخته‌اند و در اردوگاههایی از قبیل برج‌البراجنه، شتیلا، بارالیاس، عین‌الحلوه، رشیدیه، تل‌الزعتر، نهرالبارد، الدعواق، السیبنس و یفل زندگی می‌کنند.

وضعیت آوارگان فلسطینی موجود در لبنان بسیار اسفناک است. چراکه آنها از زمان حضورشان در این کشور مورد فشارهای عدیده‌ای از قبیل: سرکوب، بی‌احترامی، ظلم و ستم قرار گرفته‌اند. این گونه اعمال در بعضی مواقع به شکل قبیله‌ای و گاهی نیز توسط افراد صاحب نفوذ در دولت‌های مخلتف لبنان روا داشته می‌شود. به نحوی که آنها از پایین‌ترین سطح زندگی مناسب بی‌بهره‌اند و به دلیل ممانعت مسئولین لبنانی از ساخت و ساز و گسترش در اردوگاهها، مجبورند در همان ساختمانهایی زندگی کنند که در سالهای پیش ساخته شده است.

مشکلات موجود بر سر راه آوارگان فلسطینی (زنان و کودکان)

پس از گذشت نیم قرن هنوز آوارگان فلسطینی گروگان تاریخ، سیاست و فقر هستند و همچنان در شرایط بسیار سختی در اردوگاههای آوارگان زندگی می‌کنند و با مشکلات عدیده‌ای از قبیل تراکم جمعیت، مساحت کم،‌ فقر و بیکاری،‌سطح پایین بهداشت و دیگر معضلات اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند. حال در این بخش به مشکلات موجود بر سر راه زندگی روزمره آوارگان به صورت گذرا اشاره می‌کنیم.

1) پایین بودن بهداشت

پایین بودن سطح بهداشت یکی از معضلاتی است که آوارگان در تمام اردوگاهها با آن مواجه هستند. هرچند آنروا خدماتی را برای آوارگان ساکن اردوگاهها در خصوص مسائل بهداشتی ارائه می‌دهد، ولی این خدمات برای انبوه زنان آواره کافی نبوده و کمبودهای زیادی به چشم می‌خورد.

مراقبت‌های بهداشتی مادران، مداوای عوارض حاملگی و مداوای مشکلات مربوط به زایمان در بسیاری از اردوگاهها به میزان کافی وجود ندارد. به علاوه تسهیلات برای مداوای عفونتهای خونی که علت اصلی مرگ و میر زنان محسوب می‌شود، ‌در بسیاری از اردوگاهها به حد کافی نمی‌باشد و آوارگان از آن بی‌بهره‌اند.

کودکان فلسطینی نیز در وضعیت مشابهی هستند و از کمبود امکانات بهداشتی رنج می‌برند و از نظر بهداشتی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارند. مشکلاتی که بر سر راه زنان است بالطبع بر کودکان نیز تأثیر مستقیم دارد، نحوه تغذیه‌ی آنها، شرایط بهداشتی و درمانی زنان در اردوگاه، محرومیت از شیر مادر، سوءتغذیه و نامناسب بودن زندگی، محیطهای نامناسب و غیربهداشتی زندگی و محل‌های بازی و تفریح کودکان تأثیر بسیار منفی بر کودکان می‌گذارد.

2) بالا بودن میزان بیکاری و فقر

بیکاری یکی از عوامل مهمی است که آوارگان فلسطینی با آن روبرو هستند و این به نوبه خود مسبب سایر عوامل از جمله فقر نیز گردیده است. به همین منظور بسیاری از جمعیت آواره فلسطینی در فقر مطلق زندگی می‌کنند. زنان و کودکان، بیشترین رنج را تحت شرایط فقر مطلق تحمل می‌کنند، تعداد زنان و کودکانی که در این شرایط در اردوگاهها زندگی می‌کنند با نرخی سریعتر از مردان رو به افزایش است.

فقر و بیکاری زنان و کودکان (دختران) بیشترین مشکلات را برای این قشر فراهم آورده است. زیرا توزیع درآمد خانواده تحت سیستم پدرسالاری انجام می‌گیرد، بر همین اساس این قشر از آوارگان، از حداقل نیازهای ضروری برای زندگی برخوردارند.

پایین بودن درآمد خانواده‌های آواره و رشد بیکاری در میان آنان باعث شده تا زنان فقیر، جوان و کارگر به عنوان آسیب‌پذیرترین قشری باشند که فقر آنها را تهدید می‌کند و برای رهایی از آن به هر کاری از قبیل کارگری، تکدی‌گری، سوء‌استفاده‌های جنسی و غیره... متوسل شوند. آنها به عنوان کارگران ارزان و غیرماهر مورد استثمار قرار می‌گیرند و حقوق آنها نازل است.

کودکان آواره فلسطینی نیز از دیگر اقشار آسیب‌پذیر در برابر فقر و بیکاری می‌باشند. بنابراین آنها مجبورند که برای کمک به هزینه زندگی خانواده خود، در شرایط بسیار سخت کار کنند،‌و از سوی کارفرمایان خود مورد استثمار قرار گیرند یا به شغلهای کاذب روی آورند و یاحتی مورد آزار و اذیت‌های جنسی قرار گیرند. اشتغال کودکان باعث می‌شود تا آنها از تحصیل و آموزش بازمانده و این امر ضربه بزرگی به زندگی آینده آنها وارد می‌کند.

3) سطح پایین آموزش

مسأله دیگری که آوارگان با آن روبرو هستند بی‌سوادی بسیار زیاد در میان آوارگان بالاخص زنان است. فقدان سواد و مهارتهای اولیه، آنها را از فرصت‌های شغلی کارآمد محروم می‌کند. همچنین این امر به کیفیت زندگی آنها لطمه می‌زند. زیرا تحصیلات برای زنان و دختران، مهمترین عامل در تعیین موفقیت در برنامه‌های تنظیم خانواده و خدمات مربوط به مراقبت‌های بهداشتی اولیه است.

آموزش پسران بر دختران تقدم دارد و این مسأله معضل آموزش را برای دختران دو چندان کرده است. علاوه بر فقر، هنجارها و ارزش‌های اجتماعی از دیگر عوامل عمده بی‌سوادی در بین دختران در اردوگاهها تلقی می‌شود.

یکی از دلایل مهم افسردگی در زنان، بیکاری شوهرانشان یا غیبت طولانی آنها می‌باشد. علاوه بر مشکلات فوق‌الذکر، آوارگان فلسطینی از مشکلات دیگری رنج می‌برند که به طور موردی به آنها اشاره می‌گردد:

- مردان بیکار از تأمین هزینه زندگی عاجز مانده و دچار نوعی ناامیدی و خستگی می‌شوند، این امر در روحیه آنها تأثیر خواهد گذاشت.

- علاوه بر این زنان آواره که از افسردگی، نگرانی و فشار روحی زیاد رنج می‌برند زنانی هستند که مسئول نگهداری خانواده هستند.

- آوارگان در جامعه‌ای سنتی و از نظر فرهنگی در سطحی بسیار پایین‌تر زندگی می‌کنند. هرگز از سوی کشورهای میزبان به عنوان شهروند تلقی نگردیده و از حقوق اجتماعی یک شهروند محروم می‌باشند.

- رشد جمعیت در بین آوارگان فلسطینی بسیار بالا می‌باشد. بنابراین هر چه میزان جمعیت اردوگاهها افزایش یابد بالطبع از میزان امکاناتی که یک آواره می‌تواند از آن بهره‌مند شود،‌کاهش می‌یابد.

اقدامات سازمان ملل

مجمع عمومی سازمان ملل از ابتدا چندین قطعنامه در زمینه لزوم بازگشت آوارگان به وطن خویش به علاوه دریافت خسارت صادر کرده است. در حالی که رژیم اسراییل همواره این قطعنامه‌ها را رد نموده است.

در 14 مه 1948 یعنی یک روز پس از اعلام رسمی تشکیل دولت اسراییل، «کنت فالک برنادوت» به سمت میانجی سازمان ملل برگزیده شد.

وی پس از دیدار از منطقه و اطلاع از وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای منطقه، در تاریخ 16 سپتامبر گزارش خود را درباره اوضاع فلسطین ارائه نمود تا مجمع عمومی سازمان ملل پیشنهادهای او را در مورد آوارگان تصویب نماید.

برنادوت به مجمع عمومی سازمان ملل اعلام نمود، که حق بدون شرط آوارگان فلسطینی را برای انتخاب میان بازگشت یا جبران خسارت باید کاملاً محترم شمرد. «چنانچه حق آنها برای بازگشت به وطنشان که روزی مجبور به ترک آن شدند، به رسمیت شناخته نشود،‌چنین راه حلی ناعادلانه خواهد بود. اگر حق این قربانیان بی‌گناه مبنی بر بازگشت به خانه‌هایشان زیرپا گذاشته شود و سیل مهاجران یهودی به سرزمین فلسطین، اسکان دائم آوارگان فلسطینی را که ریشه‌ای چند ساله در آن سرزمین دارند به خطر بیاندازد، اصل و اساس عدالت زیر سؤال خواهد رفت.» گفته‌های برنادوت تأثیر زیادی در صدور قطعنامه 194 مجمع عمومی داشته است.

سازمان ملل قطعنامه‌هایی در مورد آوارگان فلسطینی صادر کرده است. از میان این قطعنامه‌ها می‌توان به قطعنامه‌های 194 دسامبر 1948، قطعنامه‌ی 302 دسامبر 1950 و قطعنامه 512 ژانویه 1952 اشاره نمود، که مهمترین آنها قطعنامه 194 می‌باشد. مجمع عمومی در تاریخ 11/12/1948 راجع به کمیسیون آشتی رژیم بین‌المللی بیت‌المقدس و بازگشت آوارگان قطعنامه‌ای را به تصویب رساند که در بند 11 آن آمده است:

«مجمع عمومی تصمیم می‌گیرد، به آوارگانی که قصد بازگشت به وطن خویش و از سرگرفتن زندگی مسالمت‌آمیز در کنار همسایگانشان را دارند،‌ در اسرع وقت برای انجام این کار اجازه داده شود و برای آنهایی که بازگشت به وطن را ترجیح نمی‌دهند باید خسارات اموال مفقود شده و یا صدمه دیده پرداخت گردد.»

قطعنامه 273 مجمع عمومی مورخه 11 مه 1949 راجع به قبول عضویت اسراییل در سازمان ملل اذعان می‌دارد که: پس از دریافت گزارش شورای امنیت،‌نسبت به قبول عضویت در سازمان ملل، با توجه به اینکه درداوری شورای امنیت، اسراییل یک صلح‌دوست بوده و قادر و مایل به اجرای مقررات موجود منشور می‌باشد، و با توجه به اینکه شورای امنیت به مجمع عمومی، قبول عضویت اسراییل را توصیه نموده است، با در نظر گرفتن اعلامیه کشور اسراییل، مبنی بر اینکه پس از عضویت، بدون شرط مقررات منشور سازمان ملل را می‌پذیرد و احترام بدانها را تعهد می‌کند، با یادآوری قطعنامه‌های مورخ 29 نوامبر 1947، 10 و 11 دسامبر 1948 و با توجه به اعلامیه‌ها و توضیحات نماینده کشور اسراییل درکمیته سیاسی به ویژه مبنی بر انجام قطعنامه‌های فوق مجمع عمومی،‌در عمل به وظیفه خود بر طبق ماده 4 منشور سازمان ملل و قاعده 125 مقررات اجرایی:
1ـ مقرر می‌دارد که اسراییل یک کشور صلح‌دوست است که مقررات موجود در منشور را می‌پذیرد و برای اجرای آن قادر و مایل می‌باشد.
2ـ تصمیم می‌گیرد که اسراییل را به عضویت سازمان ملل بپذیرد.
اما رژیم صهیونیستی از بدو عضویتش در سازمان ملل متحد تا به امروز حق بازگشت فلسطینیان به وطنشان را به این بهانه که پس از ورود ارتش‌های عرب به فلسطین خارج شده‌اند، را منکر می‌شود و مدعی است که کشورهای عربی با اعلان جنگ به یهود تعدی کردند، ‌لاجرم این مسئله باید از سوی عربها و به وسیله اسکان آنها در محلی که حضور دارند حل و فصل شود.
همچنین علاوه بر اقدامات فوق، مجمع عمومی سازمان ملل قبل از این موارد نیز اقدام به تأسیس آنروا کرده بود که شرح آن در بخش‌های گذشته به طور مفصل رفت.


نتیجه‌گیری

از ابتدای معضل آوارگان فلسطینی‌ها بخصوص از سال 1948 به بعد تمشیت امور پناهندگان و آوارگان بر عهده کمیساری عالی پناهندگان سازمان ملل قرار گرفت، و بلافاصله کمک سازمان ملل به آوارگان شروع شد.

امروزه آوارگان فلسطینی با وجود این کمک‌ها در شرایط بسیار نامناسبی به سر می‌برند و به نظر می‌رسد این مسئله حل نخواهد شد، مگر با احقاق حقوق کامل آنها و این امر هم میسر نمی‌شود مگر با بازگشت این آواره‌ها به سرزمین، خانه و کاشانه خود.

براساس قطعنامه 194 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، آوارگانی که مایل به بازگشت به خانه وکاشانه خود هستند و مایلند با همسایگان خود در صلح و صفا زندگی کنند باید اجازه‌ی این کار را داشته باشند و به آن دسته آوارگانی هم که قصد بازگشت ندارند باید خسارات وارده به اموال و دارایی آنها توسط دولت‌ها یا مقام‌های مسئول پرداخت شود. اما دولت اسراییل بدون توجه به این قطعنامه و نقض دیگر موارد حقوق بین‌الملل، با بازگشت آوارگان و پرداخت غرامت به آنها مخالفت کرده و معتقد است که تمام آوارگان فلسطینی باید به طور دائم در خارج از فلسطین باقی بمانند، یعنی در همان جایی که هستند اسکان یابند.

اکثریت غالب اعضاء مجامع بین‌المللی حق بازگشت را تأیید می‌کنند. بدین ترتیب این حق فلسطینی‌ها است که به سزمین و خانه‌های خود بازگردند و عقب‌نشینی از آن اصلاً جایز نیست. این حق از طریق قطعنامه‌های مکرر و گوناگون از سوی سازمان ملل متحد و از طریق صدور توافق نامه‌هایی بین‌المللی و منطقه‌ای به صورت یک حق عربی درآمده است که تمام کشورهای جهان به آن ملزم هستند.

بر همین اساس لازم است تا دولتها، دستگاههای بین دولتی، دستگاههای مرتبط با سازمان ملل، آژانس‌های تخصصی و سازمانهای غیردولتی تلاش کنند تا گامی در جهت احقاق آوارگان بر طبق قواعد آمره بین‌المللی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، منشور ملل متحد، کنوانسیون جهانی حقوق کودک، و کنوانسیون رفع خشونت بر علیه زنان، و دیگر قطعنامه‌ههای سازمان ملل بردارند./پایگاه اطلاع رسانی سپاه انصارالرضا(ع)

منابع

1ـ مرکز اسناد و مطالعات راهبردی فلسطین و خاورمیانه
2ـ فصلنامه‌های مطالعات فلسطین (شماره1)
3ـ بولتن‌های مؤسسه تحقیقات و پژوهشهای سیاسی علمی «ندا»
4ـ آرشیو مطبوعات

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ فلسطین، قلب جغرافیایی جهان اسلام است

فلسطین، قلب جغرافیایی جهان اسلام است

http://snn.ir/pic/13900601204_2011236093e.jpgهر حاکمیتی غیر از حاکمیت فلسطین و حاکمیت مسلمانان بر کشور فلسطین، حاکمیت غاصب است. حرف، همانی است که امام راحل عظیم الشأن فرمود: اسرائیل باید محو بشود....

 

مهمترین مسئله امروز مسئله فلسطین است که در نیم قرن اخیر همواره مهمترین مسئله جهان اسلام و شاید مهمترین مسئله بشریت بوده است، اینجا سخن از محنت و آوارگی و مظلومیت یک ملت است، سخن از غصب یک کشور است، سخن از ایجاد غده ای سرطانی در قلب کشورهای اسلامی... است، سخن از ظلم مستمری است که اکنون دو نسل پی درپی از ملت فلسطین را فرا گرفته است. خیانت دولت هایى که با رژیم غاصب ساختند و فلسطینی ها را قربانى کردند، نباید از یاد برد و فراموش بشود. این یک قضیه کوچکى نیست، بیش از چهل سال است که ملت اسلام نام فلسطین را مى آورد.
فلسطین قلب جغرافیایی جهان اسلام است

 

سرزمین فلسطین قلب جغرافیایی جهان اسلام است و دنیای استکباری قصد دارد تا از آنجا اسلام را بکوبد ملت های مسلمان را تحت فشار قرار دهد و از حرکت های اسلامی ممانعت کند. رژیم صهیونیستی قائم مقام حضور استکبار و تأمین کننده منافع آمریکا در این نقطه از جهان اسلام است و تبلیغات دروغین و خباثت آمیز آنها قادر به فریب ملت ها نخواهد بود.
فلسطین متعلق به فلسطینى هاست‏
آن کسانى که براى فلسطین دل مى‏سوزانند، براى صدها هزار و میلیون ها انسانِ از حقوق انسانى محروم شده دل مى‏سوزانند. کسانى که با حضور دولت غاصب صهیونیستى در وطن فلسطینى مخالفت مى‏کنند، براى بشریت، براى مادران داغدیده و براى جوانان مؤمن دل مى‏سوزانند؛ براى انسانهایى دل مى‏سوزانند که حرفشان این است که خانه‏ى ما را به خود ما بدهید، وطن ما را از ما نگیرید، در داخل خانه‏ى ما این‏قدر به ما ظلم نکنید. آیا این حرف، خلاف است؟ آیا این حرف، زورگویى و خشونت است؟ آیا اگر کسى در این دنیا براى احیاى حق ملیت خود مبارزه کند، مبارزه‏ غیرعادلانه‏ اى انجام داده است؟ ما از کسانى که امروز مى‏گویند مى‏خواهیم در قضیه‏ فلسطین راه حل عادلانه پیدا کنیم، سؤال مى‏کنیم که این راه‏حل عادلانه چیست؟ فلسطین متعلق به کیست؟ جز اینکه متعلق به فلسطینى است؟
آمریکا و حذف فلسطین
دستگاه های آمریکا و رئیس جمهور آمریکا، تلاش خودشان را گذاشته اند که مسئله فلسطین را از صورت مسائل دنیای اسلام و خاورمیانه به کلی حذف کنند و اصلاً مسئله ای به نام فلسطین و آرمان فلسطین و نهضت فلسطین دیگر باقی نماند و این یکی از اهداف بسیار مهم آنهاست.
هرجا که مبارزه ای با صهیونیست ها و اشغالگران و آدم کشان هست، می خواهند آن را حذف کنند. حالا چنانچه آن را از روی کاغذ حذف کنند، مگر ممکن است انگیزه دفاع از کشور فلسطین و هویت فلسطینی از دل فلسطینی ها برود؟... مگر تا حالا که جوانان مسلمان در انتفاضه فلسطین یا در کشور لبنان به خاطر خدا، به خاطر مسئولیت الهی دفاع از سرزمین اسلامی، جان خودشان را به خطر می انداختند، به خاطر منشور فلسطین این کارها را می کرده اند که حالا اگر شما منشور به اصطلاح ملی فلسطین را دستکاری کردید، آنها دست بردارند؟
راه‏حل روشن مسئله‏ فلسطین‏

راه‏حل مسئله فلسطین، راه‏حل روشنى است. کسانى که گول این مطلب را مى‏خورند که بروند با دشمن یعنى با عامل غصب، مذاکره کنند، خودشان را فریب مى‏دهند. آنها مى‏خواهند ملت ها را فریب بدهند؛ اما ملت ها فریب نمى‏خورند.

راه حل مسئله فلسطین این نیست که بروند با اسرائیل غاصب فلسطین بنشینند حرف بزنند. آنها که در این منطقه صلح مى‏خواهند، اگر خانه‏ فلسطینی ها را به خودشان برگردانند، صلح ایجاد خواهد شد.
چرا شما افرادى را با ملیت هاى مختلف روسى، انگلیسى، امریکایى، آفریقایى، آسیایى، از هند و از مناطق دیگر دنیا در این‏جا جمع کرده‏اید، تا مردمى را از خانه‏ خودشان بیرون کنید؟ اگر شما صلح مى‏خواهید، صلح به این است که افرادى که متعلق به کشورهاى دیگرند، به خانه‏هاى خودشان برگردند و فلسطین را به فلسطینی ها بدهند. فلسطین متعلق به فلسطینی هاست. اگر مردم سرزمین فلسطین در داخل فلسطین یعنى در همه‏ فلسطین، بدون تجزیه، دولتى تشکیل بدهند، صلح خواهد شد.

اگر شما راست مى‏گویید، و اگر توطئه‏ اى علیه ملت فلسطین و ملت هاى اسلامى و علیه اسلام در نظر ندارید، راه حل این است. اما اگر نخواهید این راه حل را عمل کنید، اردوگاه استکبار بداند که با این نشست‏ و برخاست هایى که ترتیب مى‏دهند و با این تصمیم‏گیری ها، مسئله فلسطین حل نخواهد شد؛ مبارزات فلسطین خاموش نخواهد شد، و نباید بشود.
حمایت از فلسطین وظیفه‏ ماست‏

ملت ایران آماده است. ما در حد توان و قدرتمان آماده هستیم، تا این تکلیف را انجام بدهیم؛ دشمنى استکبار را هم تحمل مى‏کنیم. ما را به خاطر حمایت از فلسطین و از انتفاضه‏ فلسطین و از قیام مردم فلسطین تهدید نکنند؛ این حمایت وظیفه‏ ماست؛ ما این را انجام مى‏دهیم و از هیچ تهدیدى هم نمى‏هراسیم.

از بعد از انقلاب، بلافاصله ما در معرض تهدیدهاى استکبار بودیم و به فضل پروردگار و به حول و قوه الهى، استکبار نتوانسته است کارى بکند. ما باز هم تکلیفمان را انجام خواهیم داد.

پیام روز قدس

هریک وجب از خاک فلسطین، یک وجب از خانه مسلمانان است. هر حاکمیتی غیر از حاکمیت فلسطین و حاکمیت مسلمین بر کشور فلسطین، حاکمیت غاصب است.

حرف، همانی است که امام راحل عظیم الشأن فرمود: اسرائیل بایستی محو بشود. ... بحث، بحث یهودی ستیزی نیست؛ مسئله، مسئله غصب خانه مسلمانان است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سانسور عجیب اصلاح طلبان

نمی دونم این اصلاح طلبها تا کی می خوان چشمشون رو به روی واقعیت ببندن؟؟؟ اعتراضات آلمانی ها هیچ بازتابی در رسانه های اصلاح طلب نداشت.

امیرعلی خیراندیش در وبلاگش نوشت: از اونجایی که به قول خواهرم من یه آدم نیمه سنتی – نیمه مدرن هستم، با وجود اینکه معمولا خبرها رو از روی وب سایتهای خبری و خبرگزاری ها چک می کنم؛ اما هنوزم که هنوزه صبح ها در راه رفتن به محل کارم از جلوی روزنامه فروشی ها که رد می شم حتما باید توقف کنم و تیتر تمام روزنامه ها رو – چه اینوری چه اونوری – بخونم. نمی دونم این چه حسیه که وقتی خبرها و تیترهای روزنامه ها رو می بینم –با اینکه تمام اون خبرها رو، روز قبل تو اینترنت تا ته خوندم- اما انگار برام تازگی داره دیدن اون خبرا!!!

بگذریم سرتونو درد نیارم… اینو گفتم که از اتفاق امروز براتون بگم که باعث شد چند تا از سیمهای مغزم اتصالی کنه…

راستش دیشب که خبرگزاری ها رو مرور می کردم به یه اتفاق جالب توجه برخوردم و اونم اینکه –همونطور که همه تون می دونید- شورشها و اعتراضات جوونهای اروپایی به آلمان هم سرایت کرده و در جدیدترین ورژن این اعتراضات، “هامبورگ” آلمان -که خیلی از ما رو یاد مهدی مهدوی کیا میندازه- دیشب خواب به چشماش نیومده انگار…

نکته ای که برای خبرگزاریها جالب بوده این بوده که جوونای آلمانی تو برلین و هامبورگ، روی دیوارها نوشتن «همه جا لندن است»! … بیچاره لندن!!! پلیس با مشین آب پاش اومده تو خیابونا … حدود سی چهل تا از جوونا مجروح و دستگیر شدن و انگار یه حالی هم به چند تا از پلیسها دادن! توی برلین هم ماشین پشت ماشینه که داره آتیش می گیره… ماشینهای برلین هم که مثل بعضی از ماشینهای وطنی نیست که آتیش گرفتنش یه چیز پیش پا افتاده باشه که … خیییییلی خبر مهمیه!!! اینجا و اینجا رو ببینید … اینجا رو هم یه نیگاه بندازید.

اما نکته ای که برای من جالب بود این بود که امروز صبح که مثل هر روز تو پیاده روی میدون فاطمی داشتم با خط ۱۱ به محل کارم می رفتم، بنابر عادت مالوف جلوی ایستگاه روزنامه فروشی ترمز کردم و از لابلای کله آدمهایی که در حال گذراندن چند دقیقه از معدود دقایق مطالعه روزانه شون بودن سرک کشیدم تا تیتر روزنامه ها رو ببینم…

خب … کیهان که ماشاءالله تعالی با اون تیتر فونت شونصدش اول از همه تو چشم می زنه … در کنار تیتر اصلی که راجع به سقوط سرهنگ روانی لیبیه، تیتر دومش با عکس راجع به آلمان و هامبورگه … نوشته «آغاز شورش در هامبورگ؛ جوانان آلمان: همه جا لندن است»

به قول آقای صالح علا، سر می چرخانیم به مرغزاری دیگر… این قسمت که روزنامه های رنگ و لعاب دار اصلاح طلب هستن رو که نگاه کردم همه جا خبرهای لیبی بود… تمام صفحه… از شرق بگیر تا اعتماد، روزگار، آرمان و… خبری که تو این روزنامه ها ندیدم خبرای آلمان و هامبورگ بود… دریغ از یک کلمه! حتی روزنامه ها رو ورداشتم و یه نگاه کوتاه به صفحات داخلیشون هم انداختم … اما جوینده این بار یابنده نبود!

من نه تحلیلگرم، نه کارشناس، نه فعال سیاسی، نه هیچی! نه عاشق کیهانم نه دشمن شرق! اما خداییش از اینکه توی روزنامه های اصلاح طلب حتی یک کلمه هم راجع به اعتراضات آلمان کار نشده مغزم هنگ کرد! آخه مگه میشه اتفاق به این مهمی بیفته بعد هیچ خبری ازش کار نشه؟ نمی گم تو صفحه اول و تیتر یک، حداقل تو صفحات داخلی شون یه خبر کوتاه که می تونستن بزنن!

یادم میاد همین یه هفته پیش که لندن هم شلوغ پلوغ بود این روزنامه ها اون موقع هم انگار زیاد دوس نداشتن خبرهای اعتراضات لندن رو پوشش بدن … انگار اصلا اتفاق مهمی نبود

حالا برعکس از این طرف چند وقته که هی گیر دادن به سوریه… هی می نویسن که سوریه تموم شد و بشار اسد رفتنی شد و هی بشکن می زنن!

میگم اگه برادر شریعتمداری تو روزنامه کیهان قرار بود راجع به این موضوع مطلبی بنویسه، شاید اینطوری می نوشت: هر چند راقم این سطور در این وجیزه قصد اطاله کلام ندارد؛ ولی ناگفته پیداست که برخی نشریات زنجیره ای وابسته به عناصر معلوم الحال اصلاح طلب (بخوانید شکست خوردگان فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸) که مجری بی جیره و مواجب سیاستهای استکبار شده و به نوعی پیاده نظام داخلی دشمن به حساب می آیند، با بازی در میدان دشمن، به نظام جمهوری اسلامی گل به خودی می زنند و دسیسه های سیاسی و فرهنگی دشمن را ناشیانه در داخل اجرا می کنند.

انتخابات نزدیک است، چه باید کرد؟

«جریان اصلاح­ طلبان» حتی شروطی را برای حضور سیاسی خود در انتخابات مجلس تعیین کرده است. «جریان انحرافی» نیز برای تصرّف دست­ کم دو سوم کرسی­های مجلس، چندی­ است که فعالیّت­ها و تحرکات انتخاباتی خود را آغاز کرده است.

به گزارش  فارس،‌ پایگاه اطلاع‌رسانی برهان در تحلیلی درباره انتخابات ۹۰ نوشت: این یادداشت موجز به دنبال طراحی منطقی تکلیف انقلابی ما- به مثابه نیروهای انقلابی- در برابر انتخابات پیش­رو است. به همین سبب تلاش دارد تا با یک تحلیل و تأمل منطقی در قالب عرضه­ی سلسله گزاره­هایی به شناخت فضای سیاسی کشور بپردازد و از درون این شناخت، بایدها و نبایدهای سیاسی معطوف به نیروهای انقلابی را استنتاج کند.

گزاره­ی اول: دو انتخابات «مجلس» در اواخر سال جاری و انتخابات «ریاست جمهوری» در سال ۹۲ پیش­روی ما است.

گزاره­ی دوم: نظام اسلامی تاکنون از «نفوذ نیروها و جریان­های سیاسی دگراندیش»، متحمل تهدیدها و آسیب­های بحران­زایی شده است.

«تکنوکرات­ها در دولت سازندگی»، «سکولارها در دولت اصلاحات و مجلس ششم» و «جریان انحرافی در دولت عدالت‌خواه»، از جمله مصادیق این واقعیّت در دوره­ی اخیر از حیات انقلاب هستند.

گزاره­ی سوم: بنابراین، نیروهای انقلابی اصیل باید با تمام توان از نفوذ نیروها و جریان­های سیاسی دگراندیش به درون نظام اسلامی جلوگیری کنند.

گزاره­ی چهارم: در حال حاضر، دو جریان­ سیاسی دگراندیش قصد ورود به درون بخش­هایی از نظام اسلامی (مجلس یا دولت) را دارند: «جریان اصلاح­طلبان» و «جریان انحرافی».

«جریان اصلاح­طلبان» حتی شروطی را برای حضور سیاسی خود در انتخابات مجلس تعیین کرده است. «جریان انحرافی» نیز برای تصرّف دست­ کم دو سوم کرسی­های مجلس، چندی­ است که فعالیّت­ها و تحرکات انتخاباتی خود را آغاز کرده است.

گزاره­ی پنجم: این دو جریان­ سیاسی دگراندیش از راه «تأثیرگذاری بر افکار عمومی» به دنبال «جذب آرا» هستند؛ چراکه برای نفوذ به درون نظام اسلامی، چاره­ای جز عبور از سد «انتخابات» را ندارند.

در حالی که اصلاح­طلبان دارای پایگاه اجتماعی به نسبت ثابتی هستند، جریان انحرافی از راه فعالیّت فرهنگی عامه­پسند و غربی، در تلاش برای جلب نظر قشر خاکستری است. ارتباط­­­­گیری با بازیگران سینما، استقبال از فعالیّت­های به اصطلاح هنری اباحی­گرانه، تأسیس روزنامه­ی «هفت صبح» و هفته­نامه­ی «یکشنبه»، راه­اندازی سایت­های خبری و تحلیلی متنوّع، مصادره­ی کامل روزنامه­ی «ایران» و خبرگزاری «جمهوری اسلامی ایران» و…. در این چارچوب معنادار است.
گزاره­ی ششم: بنابراین، نیروهای انقلابی اصیل باید «هدایت و تغذیه­ی افکار عمومی توده­های مردم» را به دست بگیرند تا آن­ها گرفتار حیله­های دو جریان یاد شده نشوند.

گزاره­ی هفتم: نیروهای انقلابی اصیل برای هدایت و تغذیه­ی افکار عمومی توده­های مردم، باید به تولید «تبیین» و ایجاد «بصیرت» بپردازند.

«بصیرت» از دل «تبیین صحیح» بر می­خیزد. تبیین یعنی تحلیل کردن شرایط سیاسی به منظور دست‌یابی به فهم و درک. کسی که تحلیل صحیح از فضای سیاسی داشته باشد، به بصیرت نیز دست یافته است.

گزاره­ی هشتم: دانش‌جویان متعهد به عنوان نیروهای انقلابی اصیل باید برای هدایت و تغذیه­ی افکار عمومی به ویژه در دانشگاه­ها، به تولید «تبیین» و ایجاد «بصیرت» بپردازند.

یک پرسش شایع این است که چرا «مقام معظم رهبری» درباره‌ی جریان انحرافی، دست به «افشاگری» و «روشنگری» نمی­زنند؟! پاسخ این است که چون «مفاسد» مترتب بر روشنگری مقام معظم رهبری بیش‌تر از «مصالح» آن است. این مفاسد مسلم، به شرح زیر است: سوء استفاده گسترده‌ی رسانه­های بیگانه با توجه به سرمایه­گذاری نظام اسلامی بر روی احمدی­نژاد، تضعیف شدن روحیه‌ی توده­های مردم در اثر مشاهده‌ی اختلاف در سطوح عالی کشور، جسارت یافتن بیش‌تر جریان انحرافی در ساختارشکنی و عبور از خطوط قرمز نظام، خارج شدن جامعه و دولت از مسیر جهاد اقتصادی و افکنده شدن به ورطه‌یآشوب سیاسی، صدمه خوردن انقلاب­های کشورهای اسلامی که از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفته­اند، روشن نشدن ماهیّت حقیقی جریان انحرافی بر همگان و وجود برخی پندارهای مثبت درباره‌ی آن­ها، مسدود نکردن پل­های پشت سر احمدی­نژاد با توجه به وجود احتمال بازگشت وی. از این رو، ایشان روشنگری از جانب خودشان را مطابق مصالح کلی و اساسی کشور نمی­دانند و در این باره به بیان معیارها و اصول انقلاب و نظام بسنده می­کنند.

گزاره­ی نهم: سرفصل­های «اصلی» و «بنیادی» می­باید به عنوان خط و جهت­گیری تولید «تبیین» و ایجاد «بصیرت»درباره­ی دو جریان یاد شده در دانشگاه­ها انتخاب شوند.

سرفصل­هایی از این دست، به قرار زیر هستند:

الف) در حوزه­ی جریان اصلاح­طلبان: نقد تفکر سیاسی اصلاح­طلبان، نقد تفکر فرهنگی آن ها، علل و ریشه­های افول این جریان، زمینه­ها و سرچشمه­های دگردیسی (ریزش) ایدئولوژیک اصلاح­طلبان، تبیین فتنه‌ی سال ۱۳۸۸، حلقه­ی کیان؛ ماهیّت و غایات، دموکراسی غربی؛ ذات اصلاح­طلبی، اصلاح­طلبان و نقش‌آفرینی کنونی در فتنه­ی سال ۸۸، تحلیل محتوای روزنامه­های زنجیره­ای، سرگردانی سیاست اقتصادی در دولت اصلاحات، انرژی هسته­ای و اصلاح­طلبان، تبیین فتنه­ی سال ۷۸، نظام اسلامی و انقلاب­های رنگین، حدود و گستره­ی آزادی در جامعه­ی اسلامی، اصلاح­طلبان و سکولاریسم، علامه مصباح و اصلاح­طلبان، دین در دولت اصلاحات، تحلیل برنامه­ریزی ۲۰ ساله برای ایجاد فتنه­ی سال ۸۸، شهید لاجوردی و اصلاح­طلبان به مثابه منافقین انقلاب، از اصلاح­طلبان مشروطه­طلب تا اصلاح­طلبان دوم خردادی.

ب) در حوزه­ی جریان انحرافی: نقد تفکر سیاسی جریان انحرافی (ارتباط مستقیم با امام مهدی(عجل‌الله‌تعالی)، عدم موضوعیّت و ولایت فقیه در دوران ظهور صغری-تحسس-)، نقد تفکر فرهنگی جریان انحرافی (تساهل و تسامح، اباحی­گری اخلاقی، دولت بی­طرف در قلمرو فرهنگ، جذب مخالف)، فراماسونری و جریان انحرافی (فراماسونری در مشروطیّت، کلّیات تفکر فراماسون­ها، دلایل شباهت نظری جریان انحرافی با چارچوب فکری جریان فراماسونری)، معنا و مبنای پیروی مطلق از ولی فقیه، پایگاه اجتماعی حال و آینده­ی جریان انحرافی، ماهیّت و عملکرد جریان انحرافی، ناسیونالیسم، تکوّن­بخش هویّت ملی جامعه­ی معاصر ایران؛ باستان­گرایی یا دین­گرایی.

گزاره­ی دهم: درباره­ی جریان انحرافی با توجه به حساسیت­های خاص رییس جمهور، تولید «تبیین» و ایجاد «بصیرت» باید در چارچوب ملاحظه‌های خاصی صورت بپذیرد، که برجسته‌ترین آن­ها، القا نکردن وجود «حاکمیّت دوگانه» در کشور است.

مصداق «القای نبود آرامش و دو دستگی در کشور» واقع شدن یا نشدن روشنگری و تبیین، بستگی به «چگونگی روشنگری و تبیین» دارد. بنابراین، هر نوع روشنگری و تبیینی در این زمینه، مصداق «القای نبود آرامش و دو دستگی در کشور»نیست. آن نوع روشنگری و تبیینی که مصداق «القای نبود آرامش و دو دستگی در کشور» است، دارای خصوصیاتی از این قبیل است: تضعیف «کلیّت دولت»، یک‌دست دانستن «کلیّت دولت» با «جریان انحرافی»، اشاره‌ی صریح و بی­پرده به «اسامی اشخاص خاص»، «اهانت» و «فحاشی» به مقام‌های رسمی کشور و … .

از سوی دیگر، «القای نبود آرامش و دو دستگی در کشور»، ملازمه­ای با «روشنگری» و «تبیین» ندارد! به بیان دیگر، نمی­توان ادعا کرد که هر نوع «روشنگری» و «تبیین» در عرصه­ی عمومی به «القای نبود آرامش و دو دستگی در کشور» می­انجامد. می­توان از ماهیّت و اهداف «جریان انحرافی» سخن گفت و افکار عمومی را نسبت به آن «بیدار» و «پخته» کرد؛ اما در عین حال، با توجه به این­که عالم فرزانه و حکیمی چون «مقام معظم رهبری» در رأس نظام اسلامی قرار دارند؛ همه­ی چالش­ها و معضلات خرد و کلان را قابل رفع دانست. در سایه­ی اصل مترقی «ولایت فقیه»، جمهوری اسلامی با هیچ گونه «بحران علاج­ناپذیر» و «گره ناگشودنی» روبه‌رو نشده و نخواهد شد. نقطه‌ی اساسی ثبات و آرامش سیاسی کشور، «ولی فقیه» است که «مبدأ مشروعیّت نظام اسلامی» و «گرانیگاه وحدت­بخش» آن به شمار می­آید. یک انقلابی متعهد و زیرک می­داند که چگونه می­تواند هم حقیقت را بگوید و نگذارد «جریان انحرافی» جامعه را به خواب فرو ببرد و فریب بدهد و هم «بهانه» به دست دشمنان خارجی و فریب­خوردگان داخلی ندهد. چنان‌چه قیود یاد شده ملاحظه شود، «بهانه»ای در اختیار خرده­گیران و مغرضان قرار نخواهد گرفت.

نویسنده:م.ا.ن

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ از سیطره ارواح بر تلویزیون ایران تا بیداری‌اسلامی در سریال‌های رمضانی منطقه

 

به گزارش ادیان نیوز، با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان همچون سال‌های گذشته کشورهای عربی خود را برای تماشای بهترین سریال‌های سال آماده می‌کنند. اما امسال تحولات و تغییرات صورت گرفته در کشورهای عربی بواسطه انقلاب‌های مردمی منجر به آن شده که بیشتر این سریال‌ها به سمت موضوعات مرتبط با انقلاب روی آورند.

حال در این میان سینماگران و تولیدکنندگان سریال شاید در جریان وقوع انقلاب هیچ دخالتی نداشته و حتی ممکن است قلبا از انقلاب نیز راضی نباشند، برای حفظ جایگاه و محبوبیت خود میان مردم و رضایت وزارت فرهنگ از آنان موضوع انقلاب را برای کار خود درنظر می‌گیرند.

این در حالی است که بسیاری از هنرمندان انقلابی هنوز به حضور عناصر وابسته به نظام سابق در راس پست‌های کلیدی تلویزیون رسمی مصر معترض‌اند. با این وجود تاکنون تولید ده سریال مرتبط به انقلاب مصر برای پخش در ماه مبارک رمضان آماده شده‌اند.

اولین فیلم آماده شده برای ماه رمضان «18 روز» است که تعداد بسیاری از هنرمندان مصری در آن حضور دارند. کارگردان این سریال شامل 10 داستان از روزهای تظاهرات مردم در میدان التحریر است.

فیلم دوم «ملت می‌خواهد» با بازی بازیگر مشهور مصری عمرو واکد است که نگاهی انسانی به داستان سه شخصیت در خلال انقلاب مصر دارد که یک نفر پلیس امنیتی، نفر دیگر مهندس کامپیوتر و سومی گوینده رادیو است. این فیلم بعنوان اولین فیلم داستانی بلند انقلاب مصر معرفی شده است.

فیلم سوم «مرد طوفان» است به کارگردانی حازم متولی که نشانه‌های فساد را در دولت سابق به نمایش در می‌آورد. هدف از تولید این سریال نمایش مسیر سقوط دیکتاتوری مصر است که چگونه مردم از سیاست‌ها و رفتارهای آن منزجر شده بودند.
فیلم دیگر «میدان» است به نویسندگی و کارگردانی مجدی احمد علی با نمایش مستند اتفاقات میدان التحریر و جنایت‌ها و حوادثی که در آن میدان بوقوع پیوست. قهرمان این داستان پزشکی است که تلاش بسیاری برای مداوای مجروحان میدان التحریر می‌کند و در نهایت خود او نیز در این حوادث مجروح می‌شود.

«بازگشت روح» فیلم بعدی است که قرار است در ماه رمضان از تلویزیون مصر پخش شود. هزینه تولید این فیلم در حدود 2 میلیون دلار گفته شده است تا داستان عشق پسری به یک دختر در کنار حوادث میدان التحریر به نمایش درآید در حالی که انقلاب مصر در این فیلم تنها ابزاری برای رسیدن این دو به هم بوده است.

فیلم‌های بسیاری دیگری نیز در حال تولید هستند که سعی دارند برای ماه رمضان خود را برسانند. از جمله فیلم «فریاد مورچگان» از سامح عبدالعزیز و فیلم «فاجومی» که به داستان زندگی گروه موسیقی انقلابی احمد فواد نجم و سید امام می‌پردازد.

«غالبون» اولین سریال تلویزیونی درباره حزب الله برای ماه رمضان

شبکه تلویزیونی المنار لبنان در خبری اعلام کرد که سریال «غالبون» اولین اثر داستانی در مورد حزب‌الله لبنان برای ماه رمضان آتی آماده پخش است. نویسندگی این سریال 35 قسمتی را نویسنده سوریه‌ای دکتر فتح‌الله عمر و کارگردانی آن را باسل خطیب برعهده دارند.

این سریال در فضای خانواده‌های جهادی جنوب لبنان که فرزندان آنها در گروه حزب‌الله فعال هستند ساخته شده است. داستان این سریال به حوادث حمله اسرائیل در سال‌های 1982 تا 1985 برمی‌گردد.

سریال از داستان دو دوست صمیمی بنام‌های فارس و علی شروع می‌شود که هر دو توانستند فرصت بورسی تحصیلی از دانشگاه فرانسه بگیرند. اما در همان موقع حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982 آغاز شد و سرنوشت این دو جوان را بهم زد. هر دو ماندن در کشور و مبارزه در برابر دشمن را انتخاب کردند. علی توانست در عملیات نظامی مقاومت شرکت کند و مدت‌ها از دوست خود فارس بی‌خبر بود، تا اینکه داستان جنبه‌ عاطفی به خود می‌گیرد آنگاه که فارس به خواهر علی علاقه‌مند می‌شود و می‌خواهد با او ازدواج کند، اما هنوز کسی از علی خبر ندارد.

این سریال با نشان دادن جنبه‌های مختلفی از زندگی اجتماعی مردم جنوب لبنان و سختی‌ها و مشکلات آنها در حین حمله نیروهای اشغالگر اسرائیلی، تماشاگر را به آن سال‌ها برده تا اوج جنایت‌های پلید اسرائیل را درک کند. اسرائیل در سال‌های اشغال لبنان، برنامه‌های زیادی را برای تفرقه میان اقوان و طوایف مردم لبنان به کار گرفتند و عموم مردم را با روزمرگی‌های زندگی مشغول و فریب می‌دادند تا فکر مقابله و مقاومت در برابر آنها به سرشان نزد. نمایش بدبختی‌های جامعه لبنانی دربند اسرائیل، ارزش کار نیروهای مقاومت لبنان را بیشتر می‌کند که چگونه توانستند مردم را بیدار کنند و سیطره قدرتمند اسرائیلی را بشکنند و آنها را از سرزمین خود خارج کنند.

در این سریال بسیاری از بازیگران بومی لبنان از جنوب و بعلبک و بیروت حضور دارند که از جمله آنها عبدالمجید مجذوب، عمار شلق، احمد زین، فواد شرف‌الدین، وفاء شراره و غیره هستند.

ویژه برنامه الجزیره کودکان برای ماه رمضان

شبکه الجزیره کودکان که یکی از متنوع‌ترین و پرطرفدارترین شبکه‌های کودک عربی است در خبری بر روی خبرگزاری الجزیره نت اعلام کرده است که برای ماه مبارک رمضان ویژه‌برنامه‌های متنوعی را برای کودکان و خانواده‌های آنان برنامه‌ریزی کرده است.

مسابقه تلاوت قرآن کریم این شبکه که ماه رمضان سال گذشته مورد استقبال چشم‌گیری از سوی مسلمانان جهان به‌خصوص کشورهای غربی قرار گرفته بود و در آن 2425 کودک 9 تا 12 ساله از 46 کشور شرکت کرده بودند، امسال نیز برگزار خواهد شد.

همچنین این شبکه تصمیم دارد امسال برندگان نهایی را در شب 27 رمضان از سراسر جهان دعوت کند که به این شبکه آمده تا در مسابقه زنده بنام «شبی با قاریان کوچک» شرکت کنند.

گفتنی است که سال گذشته قرضاوی رئیس هیئت علمای اهل تسنن در برنامه اختتامیه شرکت داشت و در سخنانی با تاکید بر بیداری جهان اسلام و بازگشت به اصول و مبانی قرآن کریم، از همه کودکان مسلمان خواست تا علاوه بر قرائت درست قرآن به دستورات آن نیز گوش فرا دهند و عمل کنند.

حال امسال قرضاوی شاهد بیداری اسلامی در سراسر جهان عرب است و خود نیز در نماز جمعه تاریخی مصر شرکت کرد و انقلاب‌های مردمی را به خود آنان تبریک گفت و باز تاکید بر تدبر بر آیات قرآن کرد و این آیه را خواند که خداوند هیچ امتی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه آن امت خود بپا خیزند. امسال نیز قرار است یوسف قرضاوی در مراسم روز نهایی مسابقه شرکت کند.

نکته جالب آن است که چهره کمدی معروف شبکه الجزیره که همواره در برنامه‌های طنز کودکان شرکت داشته و مسابقات مختلف برگزار کرده قرار است که مجری‌گری این مسابقه زنده تلویزیونی را برعهده گیرد تا مسابقه قرآن در کنار لطیفه‌ها و حرکات طنز او برای کودکان جذاب‌تر جلوه نماید.

تیمور در گفتگو با الجزیره نت اعلام کرده است که این اولین اجرای قرآنی اوست که نگران است نتواند حق قرآن را بخوبی ادا کند. وی اظهار کرد: «هر فعالیت رسانه‌ای عربی دیگر نمی‌تواند از حوادث اخیر کشورهای عربی تاثیر نگیرد و من نیز از همین مساله نگرانی دارم که چگونه می‌توانم در قالب طنز انقلاب‌های عربی امروز و اهداف آنها را بزبانی قرآنی به کودکان معرفی کنم».

دیگر بخش ویژه شبکه الجزیره برنامه هنری با حضور هنرمند برجسته قطری غازی حسین است که با قصه‌گویی برخی داستان‌های تاریخ تمدن اسلامی می‌خواهد رابطه‌ آنها را با وضعیت کنونی مردم عربی مقایسه کند. قصه‌گویی این هنرمند بزرگ همراه با تصویرپردازی های او بوسیله «شن» است که می‌تواند با سرعتی حیرت‌برانگیز داستان خود را با خاک شنی بر روی صفحه‌ای سفید به تصویر کشد.

عادل امام در نقش افسری ضداسرائیلی

عادل امام بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون مصر در ماه رمضان امسال با سریال «گروه ناجی عطاالله» به خانه‌های مردم کشورهای عربی خواهد رفت. این سریال به کارگردانی رامی امام فیلمبرداری قسمت‌های پایانی خود را پیش می‌برد.نویسنده سریال یوسف معطی و بازیگران آن از دو کشور مصر و تونس خواهند بود. این سریال در مکان‌های مختلفی از کشورهای مصر و سوریه و لبنان و ترکیه تولید شده و موضوع آن درباره یک افسر مصری بنام «ناجی عطاالله» است که در سفارت مصر در تل‌آویو مشغول کار می‌باشد.

وی که فردی مسلمان و در عین حال قانون‌گرا است به تبعیض‌ها و جنایت‌های بشری نیروهای امنیتی پلیس علیه شهروندان فلسطینی معترض می‌شود که در پاسخ اقدام وی تمام اموالش در بانک‌های اسرائیل توقیف  و از سفارت به کشور مصر فرستاده می‌شود.

اما با بازگشت به مصر دست از فعالیت خود برای رسوایی رژیم صهیونیستی برنداشته و با کمک عده‌ای از شاگردانش نقشه ورود به اسرائیل و سرقت از بانک‌های آنان را می‌کشد تا اینگونه اموال غصب شده شهروندان فلسطینی را به صاحبانش برگرداند تا کمکی باشد برای خرید اسلحه آنان. گروه ناجی عطاالله با موفقیت وارد شهر غزه می‌شوند و نقشه خود برای حمله به بانک‌ها را عملی می‌کنند.

البته این گروه با شکست مواجه شده و ابتدا قصد بازگشت از طریق مرز لبنان دارند که بدلیل حمله نیروهای اسرائیلی از همان گذرگاه مخفی سمت مصر به قاهره برمی‌گردند.

گفتنی است که فیلمبرداری این سریال پیش از انقلاب 25 ژانویه آغاز شده بود که پس از انقلاب با چند روز وقفه به کار خود ادامه داد. عادل امام بعنوان چهره برتر سینما و تلویزیون مصر پس از انقلاب به‌دلیل همکاری بسیار با دولت و وزارت فرهنگ پیشین مورد اتهام انقلابیون قرار گرفت که حضور او در این سریال شاید تاحدودی اعتراض‌ها را فروکش کند. البته به گفته برخی ناقدان مصری رویکرد قدرت‌ بخشی به نیروهای اسرائیلی در این سریال در تصاویر پس از انقلاب آن کمتر شده و گرایشی از روی قدرت پیدا کرده است.

سریال «گروه ناجی عطاالله» بعنوان یکی از بزرگترین پروژه‌های تلویزیونی ماه رمضان 2011 شناخته شده که تنها سهم عادل امام در آن 30 میلیون پوند می‌باشد. این سریال قرار است با تعداد بسیاری از شبکه‌های کابلی و ماهواره‌ای برای پخش در ساعات مختلف روز همکاری داشته باشد که شبکه mbc از مهمترین و اولین‌های آنهاست. بگفته صفوت غطاس تهیه کننده سریال فیلمبرداری آن تا 20 رمضان ادامه خواهد داشت.

پرچمداران، سریالی برای انحراف تاریخ مسلمانان سوریه
در حالت معمول، همواره یک نویسنده برای آغاز نوشتن یک فیلمنامه به سراغ مستندات و منابع علمی و کارشناسان و عالمان آن حوزه می‌رود تا درصد خطا و ضعف های سریال را به حداقل رساند که البته این مراجعه در مورد سریال‌های تاریخی و سیاسی از حساسیت بیشتری برخوردار است.

سریال سوری « پرچمداران» که این روزها از شبکه ماهواره‌ای روتانا پخش می‌شود، به زندگی مردم کوچه و بازار دمشق در اواخر قرن 19 پرداخته که مقدمات فروپاشی دولت عثمانی را به تصویر درآورده است.فیلمنامه این سریال را نویسنده مشهور مصری، احمد حامد نوشته است که پیش از این نیز فیلم‌نامه سریال جماعت را در نقد جریان اخوان‌المسلمین مصر نوشته بود که در ماه رمضان به نمایش درآمد و اعتراض بسیاری را برانگیخت.

پرچمداران، حکایت دردهای مردمی است که در میان سنت‌های دینی و اجتماعی  و از سویی گرایش‌های مدرن ناشی از حضور استعمار در منطقه سرگردانند. ادبیات آنها مملو از ضرب‌المثل‌ها، آیات قرآنی و احادیث نبوی است اما همواره نوعی احساس عقب‌ماندگی و حسرت نسبت به دنیای غرب در بیان و چهره آنها دیده می‌شود.

اما نکته مهمی که منجر به اعتراض برخی رسانه‌های اسلام‌گرا شده است، روحیه تمسخر و ریشخندی است که در ادبیات دینی مردم در این سریال حس می‌شود. آیات و روایات در بیان مردم، ناقص، اشتباه و یا تعمدا با تلفظی نادرست بیان می‌شود. دینداری تنها در انسان‌های سالخورده و مریض است که جوانان آنان را انسان‌هایی متحجر و عقب‌افتاده از مدرنیت می‌بینند.

این در حالی است که سال‌های اواخر قرن 19 در جهان اسلام، سال‌های شکل‌گیری نهضت بیداری اسلامی و فعالیت عمده دانشگاه‌های آنان است. پایگاه الکترونیکی اسلام‌اون‌لاین با مدیریت برخی عالمان الازهر که یکی از فعال‌ترین پایگاه‌های اسلامی جهان معرفی شده است، در مقاله‌ای به شدت این سریال را مورد نقد قرارداده است.

سریال‌های اخیر ترکیه نسبت به گذشته به مسائل تاریخی و اعتقادی و سنت‌های ترکی بیشتر پرداخته و حجم تولید آنها نیز نسبت به سابق سالانه پنج برابر رشد داشته است. البته در این میان شاید هیچ سفارش و هیچ وعده مستقیمی از سوی دولتمردان در میان نباشد، اما آنگاه که موج اسلام‌گرایی مصنوعی برای جلب توجه دولت در تمام صنوف جامعه تسری پیدا کند، تولید چنین محصولات فرهنگی و هنری نیز اجتناب ناپذیر است.

در چنین شرایطی سریال‌های تولید شده ناخودآگاه ابزاری برای توجیه عملکرد دولت و بزرگ‌نمایی آنها می‌شود. سریال «دره گرگ‌ها» محصول سال 2008 است که به موضوع مافیای ترکی و کشف یک شبکه جاسوسی توسط نیروهای پلیس دولتی می‌پردازد که نقشه آنان براندازی دولت بود.

در این سریال نیروهای امنیتی و پلیسی دولت چنان قدرتمند و دقیق عمل‌ می‌کنند که شاید نمونه آن در جهان یافت نشود و خود مردم ترکیه نیز که هنوز مافیای هزاردست اقتصادی را در کشور خود می‌بینند، تنها با خنده‌ای از روی تمسخر این سریال را مشاهده می‌کنند.

سریال دره گرگ‌ها ابتدا با تبلیغ بسیاری از سفرای ترک در بسیاری از کشورهای همسایه همچون سوریه، لبنان و مصر، دوبله و پخش شد که البته تنها به همان دو یا سه قسمت اول بسنده کردند و با نارضایتی مردم مواجه شد. دو سریال تولید شده سال اخیر به نام‌های «مهند و نور» و «سال‌‌های گمشده» نیز با وجود هزینه‌های بسیاری که برای تولید و تبلیغ آنها شده بود، تنها در همان شبکه‌های داخلی ترکیه و با کمترین استقبال عمومی پخش شدند.

ماه گذشته عده‌ای از هنرمندان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران ترک در نامه‌ای اعتراض‌آمیز به ظفر شاغلیان وزیر کشور ترکیه، نارضایتی خود را از مفاهیم سطحی و غیرواقعی محصولات تلویزیونی اعلام داشتند و درخواست کردند که از دخالت مستقیم دولت در محصولات هنری جلوگیری شود و برای رشد محتوای سازنده و فرهنگی تدابیری اتخاذ شود. وزیر کشور نیز در پاسخ نامه آنان جوائز و وام‌های بسیاری را برای رشد مفاهیم دینی و فرهنگی و تاریخی در نظر گرفت که نتیجه‌ای جز رشد بیشتر سریال‌های تصنعی و دین‌زده توسط کارگردانان مبتدی نداشت.

«محمد التن اوکلار» کارگردان سریال‌های ترکی معتقد است که پیش از این سریال‌های ترکی با مفاهیم غنی اجتماعی و فرهنگی همواره ابزاری بودند در جهت تبادل فرهنگ و اندیشه ترکیه با کشورهای منطقه و نقش پل ارتباطی شرق و غرب را بازی می‌کردند.

«محمد قورو» نویسنده ترکی نیز معتقد است در زمانی که مفاهیمی چون عدالت و توسعه و انسانیت سرلوحه دولتمردان ما قرار می‌گیرد، بهترین فرصت برای ارتقای سطح محصولات هنری ترکیه می‌باشد که به نشر تاریخ و تمدن و فرهنگ اسلامی خود و نقش کلیدی جغرافیای ترکیه میان شرق و غرب در جهان بپردازد. قورو همچنین می‌گوید: «امروزه کشورهای غرب‌زده شرقی تشنه مشاهده تصاویری از یک تمدن اصیل اسلامی و باستانی هستند و ترکیه با قدمت و اصالت خود می‌تواند این نقش را به بهترین شکل بازی کند».

فاروق شاقیر نویسنده اسلام‌گرای ترکیه نیز با تکیه بر اهمیت جایگاه سریال‌های تلویزیونی در انتقال فرهنگ ترکیه به جهان می‌گوید: « اهتمام دولت به تولید محصولاتی با محتوای فرهنگی و دینی بسیار قابل تقدیر است، اما نکته‌ای که باید گفته شود آن است که محصولات اخیر تولید شده، بهره‌ای از فرهنگ و تمدن واقعی ترکیه نبرده‌اند و هیچ‌گاه نمی‌توانند نماینده جامعه مسلمان و اصیل ترکی در جهان باشند.

از همه مهم‌تر آنکه روزگاری به یاد داریم که در تلویزیون ترکیه سریال‌های سفارشی و کم‌محتوای برزیلی برای حمایت از سیاه‌پوستان و سرخ‌پوستان پخش می‌شد که با مخالفت مردم مواجه شدند و امروزه ترکیه، خود جای همان سریال‌های بی‌کیفیت و بی‌محتوای برزیلی را البته با دغدغه نشر فرهنگ ترکی- اسلامی گرفته است و می‌خواهد آنها را به خورد جوامع مسلمان بدهد».

سریالی برای موسس جماعت اخوان

ماه رمضان سال گذشته در کشورهای عربی سریالی با عنوان جماعت توسط موسسه دولتی الاهرام و نویسندگی و کارگردانی حمید حامد تولید شد که زندگی حسن‌البناء موسس جمعیت اخوان المسلمین را از کودکی تا سال‌های بعد از مرگ او به تصویر می‌کشید. اما آن‌هنگام هنوز انقلابی در مصر صورت نگرفته و نگاه حاکم بر تلویزیون، نگاهی غرب‌زده و مخالف با جریان‌های اسلام‌گرا بود.

بنابراین در آن فیلم تلاش شده بود که حسن‌البناء را از همان کودکی با خوی خونریزی و تروریستی نشان دهد و در نهایت بسیاری از حوادث مهم جهان از جمله ترور ناموفق حسنی مبارک و 11 سپتامبر را به آنها نسبت دهد. سریال جماعت سال گذشته با وجود اعتراضات بسیار الازهر و جمعیت اخوان‌المسلمین تا قسمت آخر پخش شد.

اما حال که همه چیز تغییر کرده و اسلام‌گراها در مصر قدرت پیدا کرده‌اند، اخوانی‌ها قصد تلافی کرده‌اند و می‌خواهند فیلمی سینمایی برای حسن‌البناء اما این مرتبه با نگاهی تمجیدی و تقدسی تولید کنند. شرکت کویتی «المهما» چهارشنبه هفته گذشته در نشستی مطبوعاتی در قاهره اعلام کرد که به سفارش رهبران اخوان المسلمین قصد دارد سریالی تلویزیونی برای ماه رمضام امسال از زندگی حسن‌البناء موسس جمعیت اخوان المسلمین تولید کند.

به گفته مدیر شرکت المهما این سریال دربردارنده تصاویر آرشیوی بسیاری از رویدادهای سیاسی نیمه اول قرن بیستم است که از جمله آنها مبارزات رهبران اخوان با ملی‌گراها و در نهایت کشته‌شدن همه آنان است.رشید عساف بازیگر سوریه‌ای قرار است که در این سریال نقش البناء را برعهده گیرد و کارگردانی سریال نیز عبدالباری ابوالخیر پذیرفته است. نویسنده تاریخی این سریال احمد سیف‌الاسلام بوده و فیلمنامه‌ آن هم أیمن سلامه می‌نویسد.

محسن راضی تهیه‌کننده این سریال در این گفتگوی خبری گفت: «تولید این سریال تاثیری از جریان‌های سیاسی جدید مصر نگرفته و اخوان‌المسلمین را آن‌گونه که بود نشان می‌دهد نه آن‌گونه که هست. این سریال کاری هنری است که می‌خواهد نقش شهید حسن‌البناء را در شکل‌گیری جریان‌های اسلام‌گرای کنونی مصر نشان دهد. نگاه ما چهره اجتماعی و سیاسی اوست نه وجه عرفانی و فقهی او که در این حوزه بسیاری در مصر بخصوص در الازهر بودند و هستند اما برای جامعه کاری از پیش نبردند».

راضی در این گفتگو همچنین به تولید سریالی دیگر بنام «الحسن و الحسین» اشاره کرد که در ادامه تولید سریال حسن‌البناء توسط شرکت المهما ساخته خواهد شد زیرا به اعتقاد وی "حسن‌البناء با وجود گرایش تسنن خود اما همواره پا در رکاب اجداد خود حسن و حسین علیهم‌السلام گذاشته و بر اساس حرکت شهادت‌طلبانه آنان قدم برمی‌داشت و همواره این جمله را در سخنان خود تکرار می‌کرد که «می‌خواهیم روش زندگانی محمد(ص) و فرزندان او را پیاده کنیم".

البته با وجود اینکه اخوانی‌ها از همان سال گذشته در پاسخ به تولید سریال مقرضانه «جماعت» تصمیم خود برای تولید سریالی دیگر در ارتباط با زندگی حسن‌البناء را اعلام کرده بودند و همچنین با شرکت المهما نیز ارتباط داشته‌اند اما محمد العنزی دیگر عضو هیئت رئیسه شرکت المهما در این گفتگوی خبری اعلام کرد که رهبران اخوان‌المسلمین هیچ دخالتی در تولید این سریال نداشته‌اند و تنها بعنوان کارشناس تاریخی و سیاسی و بعنوان کسانی که روزی شاگردان البناء بودند در این سریال از آنها استفاده شده است.

رشید عساف بازیگر نقش حسن‌البناء درباره مسائل سیاسی اخیر مصر و ارتباط با این سریال گفت: «مطمئنا این سریال نگاهی مثبت به جریان اخوان‌المسلمین دارد و مطمئنا با استقبال تماشاگران، وجهه این جریان اسلام‌گرا نیز محبوب‌تر خواهد شد و این یک امتیاز مثبت برای اخوانی‌ها در صورت شرکت کردن آنها در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده مصر است که احتمالا با روزهای پخش این سریال تداخل داشته باشد».

عبدالباری ابوالخیر کارگردان این سریال نیز در پایان این نشست خبری گفت: «تولید مجموعه‌ای هنری برای امام حسن‌البناء بسیار سخت است زیرا اختلاف نظر در رابطه با این چهره چه از لحاظ اجتماعی و سیاسی و چه شخصیت فردی و دینی او بسیار زیاد است. هدف ما نمایش شخصیت والای انسانی و سیاسی اوست که بتواند در فضای مبهم اسناد و اطلاعات پیش‌رو، واقعیت را نشان دهد».

تولید سریال مختار قهرمان مبارزه با استعمار لیبی

حتما بسیاری فیلم سینمایی عمر مختار با بازی زیبای آنتونی کوین را بیاد می‌آورند. مبارزی که سال‌ها در برابر حضور استعمار گران ایتالیایی در لیبی ایستاد و از خود خاطره‌ای بیادماندنی در تاریخ انقلاب لیبی گذاشت. امروز انقلابیون لیبی از نام او و سخنان او  یاد می‌کنند و ار را به عنوان اسطوره مبارزات انقلابی معرفی می‌کنند.

طارق بدوی نویسنده سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرگزاری شرق‌الاوسط برای هدیه به تمامی انقلابیون لیبی و دیگر انقلابیون کشورهای عربی خبر تولید سریال «عمر مختار» را اعلام کرد. این سریال قرار است در ماه مبارک رمضان سال جاری از شبکه‌های تلویزیونی عربی پخش شود. نویسنده این سریال با اشاره به اینکه بیش از دو سال و نیم بر سناریوی این اثر مطالعه و کار کرده است گفت: «در تعداد بسیاری از مورخین استفاده کردم و کتاب‌های بسیاری نیز در مورد شخصیت این مبارز بزرگ خواندم و در این میان نوشته‌های دکتر احمد ابراهیم الفقیه که کتاب‌ها و مقالات بسیاری در رابطه با تاریخ آن دوره دارد بسیار به من کمک کرد».

طارق بدوی اظهار داشت که سریال او با فیلم سینمایی عمر مختار که مشهور بود به «قهرمان صحرا» با بازی آنتونی کوین در نقش عمر مختار بسیار متفاوت است زیرا ان فیلم تنها به صحنه‌هایی از اشغال و حمله نیروهای ایتالیایی اشاره کرده بود و این سریال شخصیت عمر مختار را از کودکی به تصویر کشیده است. اینکه در چه خانواده‌ای بزرگ شد، دوران تحصیل او چگونه و کجا بود، چگونه با شیخ مهدی سنوسی آشنا شد و در کنار او تربیت یافت، اینکه چگونه بنمایندگی از سید مهدی به مدت 10 سال به کشور چاد رفت و در آنجا فعالیت‌های جهادی و ضداستعماری در برابر نیروهای فرانسه راه انداخت و همان تجربه را به میان اسلام‌گرایان لیبی آورد و نیروهای خود را در برابر نظامیان ایتالیا سازمان‌دهی کرد.

این سریال همچنین در حاشیه مبارزات مختار به مسئله فلسطین و قرارداد بالفور که خاک فلسطین را از آن یهود می‌دانست اشاره می‌کند و اینکه چگونه شد که یهود بر اقتصاد بریتانیا سیطره پیدا کرد و اشغالگران ایتالیایی را در برابر نیروهای مختار مورد حمایت قرار داد. طارق بدوی تاکید می‌کند که: «این سریال شخصیت عمر مختار را بعنوان چهره‌ای دینی و اسلام‌گرا معرفی می‌کند. برخلاف فیلم سینمایی قهرمان صحرا که از او چهره‌ای صرفا معلم و مبارزی ملی می‌ساخت».

گفتنی است که تا کنون از میان بزرگترین چهره‌های بازیگری مصر همچون نورالشریف و بازیگر بین‌المللی عمر شریف، محمود حمیده و غیره برای ایفای نقش عمر مختار ، «مجدی کامل» برای این نقش معرفی شده است که باز خبری قطعی نیست.

سریالی سوری از زندگی محمود درویش

احمد زاهر قرار است در سریالی سوریه‌ای با نام «در حضور غایب» مربوط به زندگی شخصی و اجتماعی محمود درویش شاعر فلسطینی پرآوازه جهان بازی کند. زاهر در گفتگو با شبکه المنار لبنان اظهار داشت که تاکنون چنین کار رمانتیکی را نپذیرفته بود و شخصیت درویش تمام ابعاد زندگی او را تحت تاثیر خود قرار داده است.

در این سریال بیش از 300 هنرمند از نقاط مختلف جهان بازی می‌کنند که مشهورترین آنها همان بازیگر نقش محمود درویش یعنی فراس ابراهیم است که برای همه تماشاگران تلویزیون در جهان عرب شناخته شده است.ابراهیم تهیه‌کنندگی کار را نیز برعهده دارد. دیگر بازیگران مشهور این سریال سلاف فواخرجی، عابد الفهد، اسعد فضه و دیگران هستند که لحظات زندگی شاعر زمین را به تصویر می‌کشند.

درویش دارای چندین صحنه مختلف از زندگی است که اولی را می‌توان در همان فلسطین تولید کرد، دومی لبنان و مصر و تونس است و در نهایت پاریس شهر سکانس پایانی زندگی اوست که در آنجا با تلفیق ادبیات شعری فرانسوی و عربی، انقلابی نو در عرصه ادبیات مقاومت بنام خود ثبت کرد.

او عضو فعال سازمان آزادی‌بخش فلسطین بود که پس از پذیرش قرارداد ننگین اوسلو توسط این سازمان، از آنجا استعفا داد. تاکنون مجموعه شعرهای بسیاری از درویش چاپ و نشر شده است که نمونه آنها گنجشک های بی‌بال (1960)، عاشقی از فلسطین (1966)، گنجشک‌ها در الجیل می‌میرند (1969)، چرا اسب را تنها گذاشتم (1999) و آخرین کارش از آنچه که کرده‌ای پوزش مخواه (2003) است. محمود درویش  در اوت ۲۰۰۸ در پی عمل جراحی قلب در تگزاسآمریکا در گذشت.

احمد زاهر بیان داشت که تولید این فیلم پیش از انقلاب‌های عربی بوده است، اما تاکنون هنوز معلوم نیست که چه زمانی برای پخش آماده می‌شود. زاهر با اشاره به اینکه پیش از اتمام این کار، هیچ پیشنهاد دیگری را فعلا نمی‌پذیرد توضیح داد: «سریال در حضور غایب تمام فکر و ذهن من را مشغول به خود کرده است و به هیچ چیز دیگری نمی‌توانم فکر کنم. من نقش فردی بنام آدم را در این سریال دارم که پلیس امنیتی دولت بوده و درگیری‌هایی با درویش در خلال فعالیت‌های ادبی و فرهنگی او پیدا می کند که در نهایت شیفته ادبیات و زبان و قلم درویش می‌شود».

زاهر این سریال را فعالیتی گروهی می‌داند که تجربه هنری خوبی برای آماتورها در کنار بزرگترین پیشکسوتان سینما و تلویزیون بوده است.
***
هنوز سریال‌ها و برنامه های تلویزیونی دیگری در سراسر جهان اسلام برای معرفی وجود دارد که این گزارش برای پرهیز از طولانی شدن به آن نمی پردازد اما همچنان جای این پرسش باقی می ماند که چگونه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که موج بیداری اسلامی را استمرار موج انقلاب اسلامی ایران می داند، اینگونه نسبت به ساخت سریال و فیلم سینمایی درباره این تحولات، بی تفاوت و بی توجه است و به شعارپردازی و سخن پردازی در این زمینه اکتفا کرده است؟

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رونق مروجان مسیحی و بهایی در مشهد

ادیان نیوز/ طیبه مروت دو وبلاگش نوشت: مدتی است که هشدارهای پیاپی شخصیتهای مذهبی، علمی و اجرایی کشور مبنی بر گسترش و رشد فزاینده جریانهای تبشیری درکشور نقل محافل خبری و حتی مورد منازعه برخی جریان های سیاسی شده است. در ادامه این هشدارها گاهی آماری از برخی نهادهای فرهنگی به گوش می رسد که خطر ظهور این جریانها را دو چندان می کند. اما آن هنگام که پای وزارت اطلاعات به میان می آید خطر شاید جدی تر گرفته می شود. به هر حال تا زمانی که خطری آتش وار دامان دیانت و فرهنگ کشورمان را فرانگرفته، باید به فکر بود.

آمار جوانان مسیحی شده را دارم


اواخر سال 89 ، آیة ا... وحیدخراسانی با ابراز نگرانی از گسترش مسیحیت در کشور گفته بود: «آمار جوانانی را که در شهر مذهبی قم، به دین مسیحیت گرویده اند، در اختیار دارد.» وی با انتقاد شدید از مسؤولان و دستگاه های اجرایی به خاطر آن که از این قبیل موضوعات غافلند به آنها هشدار داد و از مسؤولان خواست که دیگر در این باب کوتاهی نکنند.هشدار این مرجع تقلید که بازتاب گسترده ای در رسانه ها داشت، بیشتر متوجه شهرهای مذهبی بود. مدرس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در درس تفسیر خود نسبت به فاصله گرفتن جوانان از اسلام و غلتیدن به دامان سایر ادیان ابراز تأسف کرده بود.

وی خواستار چاره اندیشی مسؤولان مربوط در این خصوص شده و تصریح کرده بود که بساط تبلیغ مسیحیت باید از این مملکت برچیده شود. این مدرس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، بر ضرورت برنامه ریزی مناسب دستگاه های مسؤول در راستای مقابله با تبلیغ و ترویج مسیحیت در کشور تأکید کرده و از آمار جوانانی که مسیحی شده اند خبرداده بود. در همین حال یک سایت خبری که خود را نماینده جامعه مسیحیان ایران معرفی می کند از مسیحی شدن 600 نفر از مردم یک شهر استان خراسان خبر داد و عنوان کرد که این آمار از سوی یکی از مراجع هنگام هشدار درخصوص گسترش مسیحیت در ایران به طلاب حاضر در کلاس مورد تأیید قرار گرفت.به نوشته این سایت طی چند ماه اخیر موج گسترده ای از هشدار علما و مراجع شیعه علیه گسترش مسیحیت در ایران به راه افتاده و گرایش روز افزون جامعه ایرانی به سمت مسیحیت بویژه طی چند سال گذشته از مهمترین دغدغه های دستگاه حاکمیت و روحانیت شیعه در ایران بوده است. همچنین در همین راستا آیة ا... سبحانی از مراجع تقلید شیعیان در دیدار با جمعی از روحانیون و مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامی ضمن هشدار نسبت به فعالیت عرفان ها و مسیحیت کاذب در کشور، از افزایش فعالیت آنان خبر داده بود.

میدان داری بهاییان و مسیحیان!


این هشدارهای تکان دهنده را که حاکی از تبلیغ گسترده مسیحیت و بهاییت در کشوراست، باید در دور شدن مراکز علمی و مذهبی ما از کارهای علمی و تبلیغی ارزشمند در حوزه دفاع از دین و مواجهه با تبلیغات مسیحیت و بهاییت و در نتیجه میدان داری آنها دانست.

در همین راستا، حجة الاسلام رسول جعفریان نیز در یادداشتهایی که بازتابهای بسیاری هم داشته است، به میدانداری بهاییان و مسیحیان و کم کاری نهادهای تبلیغی دینی کشورمان اشاره کرد و این تحرک را نتیجه بالا گرفتن منازعات سیاسی کشورمان دانست.رئیس کتابخانه مجلس، در این زمینه می گوید: «فشار تبلیغات مسیحی بهایی طی سالهای اخیر به دلیل ضعف کارهای فرهنگی تبلیغی، نپرداختن به بررسی و نقد این قبیل آیین های خود ساخته و... بیشتر و بیشتر شده و می رود تا لطمات جبران ناپذیری را در میان نسل جدید فراهم آورد. مهم آن است که امروزه دیگر مقابله با نظام جمهوری اسلامی صرفاً جنبه سیاسی ندارد و مسائل مطرح شده، مشکلات فکری، توسعه شبهات و ریشه گرفتن جریانهای انحرافی، به بنیادهای فکری دینی جامعه لطمه وارد کرده و موجب پدید آمدن خلاء دینی و مذهبی و به عبارتی رواج بی دینی در برخی از جوانان شده است.»

جعفریان در ادامه می افزاید: «روزگاری در قم، مؤسسه در راه حق، یک تنه برابر تبلیغات مسیحیت می ایستاد و تأثیر شگرفی هم در آن دوره داشت، اما امروزه در قم مرکز خاص و مؤثری که در این باره با رویکرد تبلیغی علمی کار کند، وجود ندارد.»این استاد دانشگاه با انتقاد از عملکرد ضعیف مؤسسات تبلیغی، ادامه می دهد:«در حالی که بودجه های فرهنگی زیادی وجود دارد که می تواند در این حوزه های فکری هزینه شود، اما متأسفانه شاهد اقدام فعال و هماهنگ در این زمینه ها نیستیم؛ در چنین شرایطی، شنیدن این که مثلاً بچه فلان روحانی ممکن است مسیحی شده باشد، یا این که فلان جوان ایرانی که برای تحصیل به فرنگ