به حرف من گوش کن


+ «دحو الارض» روزی که زمین از کعبه دامن گسترانید

به فرموده امیرالمؤمنین(ع) نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنجم ذی القعده بود و برای آن اعمالی چون «روزه»، «نماز» و «شب‌زنده‌داری» توصیه شده است.

خبرگزاری فارس: «دحو الارض» روزی که زمین از کعبه دامن گسترانید

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، «دحو الارض» مطابق با بیست و پنجم ماه ذی‌القعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید، از این روز، بخش‌هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن کرد تا کم کم به شکل یک چهارم خشکی‌های امروزی درآمد.
مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد، مکان کعبه شریف و بیت الله الحرام بود.
«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده‌اند، منظور از «دحوالارض» (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود، این آب‌ها، به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی‌ها و بلندی‌ها یا شیب‌های تند و غیرقابل سکونت بود، بعدها باران‌های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره‌ها گستردند، اندک اندک زمین‌هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان، کشت و زرع پدید آمد، مجموع این گسترده شدن، «دحو الارض» نام‌گذاری می‌شود.
از امیرالمومنین علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»
به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا»، به همین واقعه اشاره دارد، گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده‌اند که اهمیت آن را دو چندان کرده است؛ از جمله:
- میلاد حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه‌السلام
- میلاد حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام
- خروج رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و نیز تمامی همسران پیامبر(ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.
- در روایتی نیز آمده است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه‌الشریف در همین روز قیام خواهد کرد.
 
اعمال شب و روز دحو الارض
 
*روزه: یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است، در روایتی روزه‏اش مثل روزه هفتاد سال است و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است، هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت به سر آورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود، از برای روزه‏دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است استغفار کند، این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر شده، از برای عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاری است.  
* نماز: نمازی که در کتب شیعه قمیین روایت شده است، آن دو رکعت است، در وقت چاشت در هر رکعت بعد از «حمد»، پنج مرتبه «توحید» و «الشمس» بخواند و بعد از سلام نماز بخواند «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»، پس دعا کند و بخواند «یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ» .
*دعا: خواندن این دعا است که شیخ در «مصباح» فرموده، خواندن آن مستحب است:
«اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَی کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ‏] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَی یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَی طُولِ الْبِلَی إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَی وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَی مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ‏] أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَکَ حَتَّی تَرْضَی وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَی یَدَیْهِ جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَی مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ».  

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ولیعهد عربستان درگذشت

شبکه خبری سی‌ان‌ان در خبری فوری به نقل از یک منبع آمریکایی اعلام کرد که ولیعهد عربستان درگذشت.

 

 دقایقی پیش شبکه خبری سی‌ان‌ان در خبری فوری به نقل از یک منبع آمریکایی اعلام کرد که سلطان بن عبدالعزیز آل سعود ولیعهد پادشاه عربستان در یکی از بیمارستانهای نیویورک فوت کرد.

به گزارش سی‌ان‌ان ولیعهد عربستان سعودی در سن 85 سالگی به علت انتشار بیماری سرطان در نقاط مختلف بدن در یکی از بیمارستان‌های نیویورک جان سپرده است

شبکه العربیه نیز با تایید خبر فوق اعلام کرد که منابع سعودی تاکید می‌کنند، خبر درگذشت ولیعهد سعودی امروز در عربستان اعلام می‌شود

سلطان بن عبدالعزیز آل سعود دو هفته قبل برای درمان به نیویورک رفته بود 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ولایت مطلقه؛ دیکتاتوری یا مدیریت بالنده؟

رهبر انقلاب: «یک عده‌اى با مغالطه خواستند این قضیه را به نحوى مشوب کنند و یک معناى غلط و تفسیر غلطى بدهند. گفتند معناى ولایت مطلقه این است که رهبرى در نظام جمهورى اسلامى، مطلق از همه‌ى قوانین است؛ مثل یک اسبِ مهار کنده شده‌اى، هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، می‌تواند بکند. مسأله این نبود، این نیست.»

 

ادیان نیوز/ از صبحگاه پیروزی انقلاب اسلامی، ابعاد گوناگون موضوع ولایت فقیه به عنوان مهم‌ترین رکن نظام اسلامی همواره مورد هجوم دشمنان نظام بوده است. مخالفان نظام، در تمامی ابعاد اعم از سیاسی، حقوقی و حتی فقهی بر این اصل مترقی و کلیدی شیعی تاخته‌اند و از این سو محققین، علما و فقهای پیرو اهل بیت(سلام‌الله) بارها و بارها دفاع منطقی و مستدل خود از این اصل را بیان داشته‌اند.

هر چند اصل ولایت فقیه به دلیل اتقان عقلی و شرعی آن، نیازی به این حجم کثیر استدلال‌های کلامی و منطقی ندارد و به فرموده‌ی حضرت امام(ره) ولایت فقیه از موضوعاتی است که «تصور آن‌ها موجب تصدیق می‌شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصرف آورد بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.»[1]

اما کارآمدی ولایت فقیه به عنوان مهم‌ترین سد دفاعی نظام اسلامی و مستحکم‌ترین مانع امیال دشمنان اسلام، سبب شده تا هر از چندی، طعمه‌یبمباران روانی و شبهه پراکنی‌های تکراری آن‌ها قرار گیرد. بیانات روشنگرانه‌یمقام معظم رهبری در جمع نمایندگان مجلس خبرگان رهبری مبنی بر درستی تصمیم امام بزرگوار(ره) در افزودن وصف «مطلقه» در قانون اساسی و نیز تأکید ایشان بر ضرورت انعطاف پذیری ولایت فقیه و تفاوت آن با استبداد و خودکامگی، مجدد خط جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی بوق‌های استکباری را در هجمه برضد این اصل اعتقادی سرنوشت ساز شیعه روشن ساخت.

ایشان در جمع خبرگان به تبیین ولایت مطلقه‌یفقیه و شبهات دشمنان در تحریف معنای ولایت فقیه پرداختند و فرمودند: «من تصورم این است که بُعد مهمى از قید اطلاق که امام منضم کردند به ولایت فقیه - که در قانون اساسىِ اول قید «مطلقه» نبود؛ این را امام اضافه کردند -  ناظر به همین است؛ یعنى انعطاف ‌پذیرى... البته دشمنان، «ولایت مطلقه» را به معناى «استبداد» گرفته‌اند؛ یعنى میل فقیه عادل به صورت دل بخواه. این معنا در دلِ خودش یک تناقض دارد: اگر عادل است، نمی‌تواند مستبد باشد؛ اگر مستبد است و بر اساس دلخواه عمل می‌کند، پس عادل نیست. دشمنان، این را ملتفت نمی‌شوند و این معنا را نمی‌فهمند. این نیست مسأله‌ى «ولایت مطلقه» که فقیه هر کار دلش خواست، بکند؛ یک وقت یک چیزى به نظرش رسید که باید این کار انجام بگیرد، فوراً انجام دهد؛ قضیه این نیست. قضیه این است که یک حالت انعطافى در دست کلید دار اصلى نظام وجود دارد که می‌تواند در آن جایى که لازم است، مسیر را تصحیح و اصلاح کند، بنا را ترمیم کند.»[2]

هم‌چنین ایشان در پنجمین روز سفر خویش به کرمانشاه در جمع اساتید، دانش‌جویان و دانشگاهیان، بار دیگر، به تبیین ولایت فقیه و رهبری در دیدگاه امام(ره) پرداختند و در پاسخ به مغالطه‌ی عده‌ای که ولایت مطلقه را بی اعتنایی به قوانین تفسیر می‌کنند، به رعایت اصول بیش از همه توسط حضرت امام(ره) اشاره کرده و دوام رهبری ولی فقیه را وابسته به دوام شرایط آن دانسته و  فرمودند: «ولایت فقیهى که امام بزرگوار ما معنا کردند، تعریف کردند، مطرح کردند و بعد پیاده کردند و بعد خود آن بزرگوار مظهر تام و تمام و کاملش بود - که هر کس ایشان را از نزدیک می‌شناخت، هر چه که می‌گذشت، خصوصیات برجسته و ممتاز این مرد بیش‌تر براى او آشکار می‌شد - یعنى یک مدیریت زنده و بالنده و پیش رونده. یک جمله‌اى را امام بیان کردند: ولایت مطلقه‌ى فقیه. یک عده‌اى با مغالطه خواستند این قضیه را به نحوى مشوب کنند و یک معناى غلط و تفسیر غلطى بدهند. گفتند معناى ولایت مطلقه این است که رهبرى در نظام جمهورى اسلامى، مطلق از همه‌ى قوانین است؛ مثل یک اسبِ مهار کنده شده‌اى هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، می‌تواند بکند.

مسأله این نبود، این نیست. امام بزرگوار خودش از همه بیش‌تر به رعایت قوانین، به رعایت اصول، به رعایت مبانى، به رعایت جزییات احکام شرعى مقید بود؛ و این وظیفه‌ى رهبرى است. در نظام جمهورى اسلامى، رهبرى فقط تابع این نیست که کسى او را به خاطر این که شرایط را از دست داده، عزل کند؛ اگر این شرایط در او وجود نداشته باشد، خودش به خودى خود عزل‌ شده است؛ این خیلى چیز مهمى است.»[3]

به طور کلی مهم‌ترین شبهه افکنی‌ها برضد «مطلقه» بودن ولایت فقیه حول سه محور قرار می‌گیرد که این نوشتار به پاسخ‌گویی بدان خواهد پرداخت.

1. قید مطلقه در ولایت فقیه ابداع امام خمینی است و در فقه سیاسی شیعه چنین موضوعی وجود ندارد.

2. مطلقه بودن به معنای استبدادی و دیکتاتوری بودن نظام ولایت فقیه و خودکامگی آن است و در حکومت مردم سالار، حکومت مادام العمر جایی ندارد.

3. مطلقه بودن ولایت فقیه شاهدی است بر قانون گریزی رهبر و فراقانونی بودن وی در جمهوری اسلامی.

در پاسخ به شبهات یاد شده به نکات زیر اشاره می‌شود:

1. از گستردگی و فراگیری اختیارات فقیه، به «ولایت مطلقه» تعبیر شده است. وصف «مطلقه» در ولایت مطلقه فقیه، به اطلاق اختیارات حکومتی پیامبر و امام معصوم(علیهم‌السلام) در شأن حکومتی (و نه شؤون رسالت و امامت) اشاره دارد. به این معنا که فقیه جامع الشرایط، در تمامی شؤون مربوط به حکومت، دارای ولایت است و همه اختیاراتی که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه‌ی اطهار(علیه‌السلام) در زعامت جامعه داشتند، فقیه جامع الشرایط نیز داراست. میان فقیه، پیامبر و معصومین(علیه‌السلام) در امر حکومت تفاوتی نیست و همگی از اختیارات یکسانی برخوردارند؛ زیرا ولایت فقیه تداوم حاکمیت ائمه است. این نظریه مورد قبول بسیاری از فقهای اسلام است و برخی از فقها بر آن ادعای اجماع کرده‌اند. (مرحوم نراقی در عوائد الایام و محقق کرکی به نقل از صاحب جواهر، قایل به اجماع شده‌اند.)

حضرت امام (ره) در اثبات این همانی اختیارات حکومتی پیامبر، ائمه و فقها چنین آورده‌اند: «این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)بیش‌تر از حضرت امیر(علیه‌السلام) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر(علیه‌السلام) بیش از فقیه است باطل و غلط است. البته فضایل حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیش از همه‌ی عالم است و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر(علیه‌السلام) از همه بیش‌تر است. لکن زیادی فضایل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی‌دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه صلوات الله علیهم در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است. منتهی شخص معینی نیست، روی عنوان «عالم عادل» است.»[4]

بنابراین روشن است ولایت مطلقه فقیه، تنها شامل ولایت تشریعی (اعتباری) است و ولایت تکوینی را در بر نمی‌گیرد. چنان که حضرت امام در بحث ولایت تکوینی کتاب «ولایت فقیه» در افتراقات مقام ائمه و ولی فقیه چنین می‌گویند: «...برای امام مقامات معنوی هم هست که جدا از وظیفه‌ی حکومت است و آن، مقام خلافت کلی الهی است که گاهی در شأن ائمه علیهم السلام از آن یاد شده است؛ خلافتی است تکوینی که به موجب آن جمیع ذرات در برابر «ولی امر» خاضع‌اند. از ضروریات مذهب ماست که کسی به مقامات معنوی ائمه(علیه‌السلام)نمی‌رسد حتی ملک مقرب و نبی مرسل... این مقامات سوای وظیفه‌ی حکومت است.» (ولایت فقیه: 67-68) به همین دلیل، ولی فقیه در امور مختص به معصوم، اگرچه از شؤون حکومت هم باشد، نمی‌تواند اعمال ولایت نماید: «اگر دلیلی دلالت کند که فلان چیز، گرچه از شؤون حکومت می‌باشد ولی اختصاص به امام دارد، همان گونه که در جهاد ابتدایی معروف است؛ و یا از امور حکومتی نیست ولی به خاطر شخصیت امام و از باب تشرف دارای اختیاری است، در این امور ولایتی ندارد.»[5]

بر این اساس، تفاوت مسؤولیت‌ها و اختیارات ولی فقیه با معصومین(علیه‌السلام) در شؤون امامت و نبوت است و نه در شأن حکومتی، چنان که تفاوت ائمه‌ی اطهار(سلام‌الله) با پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز در شأن نبوت بوده است و شرع اسلام در شؤون حکومتی، بین آن‌ها هیچ تفاوتی قایل نبوده است.

2. برخلاف آن چه پنداشته می‌شود که واژه‌ی «مطلقه» برای اولین بار توسط امام خمینی(ره) استعمال شده و نظریه‌ی «ولایت مطلقه‌ی فقیه» توسط ایشان ابتکار گردیده، کاربرد این واژه - با تلقی و برداشتی که امام(ره) از آن دارند - در بین فقیهان دیگر نیز رایج و محل بحث بوده است و حضرت امام تنها با توجه به تجارب انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، ابعاد گوناگون این نظریه را شرح و بسط بیش‌تریداده‌اند.[6]

رأی امام(ره) درباره‌ی حوزه‌ی اختیارات ولی فقیه یکی از سه نظریه‌ای است که در این باره در فقه سیاسی شیعه مطرح بوده است. نظریه‌ی ولایت مطلقه، گسترده‌ترین نظریه‌ی ولایت فقیه از حیث اختیارات است که اختیارات فقیه را هم‌سنگ اختیارات حکومتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام معصوم(علیه‌السلام) به شمار می‌آورد و فقهای شیعه از این نظریه به «ولایت عامه‌ی فقیه» تعبیر کرده‌اند. در نظریه‌ی دوم، حوزه‌ی اختیارات فقیه محدود به افتا و قضاوت است؛ بنابراین حفظ مرزها، نظم کشور، جهاد و دفاع، اجرای حدود، اخذ خمس و زکات، اقامه‌ی نماز جمعه و... از حوزه‌ی وظایف فقیه در نظریه‌ی دوم خارج است. بر طبق نظریه‌ی سوم، گستره‌ی اختیارات فقیه بیش از پیش محدود شده و تنها در امور حسبیه نافذ است و هیچ گونه ولایتی برای فقیه ثابت نشده است. [7]

به این ترتیب، اصطلاح «مطلقه» یا «عموم» وصفی برساخته‌ی حضرت امام(ره) نبوده و به فقهای بزرگی چون شیخ مفید، شیخ طوسی، دیلمی، فاضل و شهیدین (اول و ثانی) نسبت داده شده است و در میان فقهای متأخر، شخصیت‌هایبرجسته‌ای چون مرحوم صاحب جواهر، علامه کاشف الغطاء، علامه نراقی و میرزای شیرازی آن را تأیید کرده‌اند[8] و حضرت امام(ره) این نظریه را بدیهی شمرده است.

4. در اسلام «ولایت مطلقه‌ی فقیه» مبانی فلسفی، کلامی، فقهی، حقوقی و سیاسی روشن و مشخص خود را دارد و با مفهوم «مطلقه» (Absolutism) مصطلح در فلسفه‌ی سیاست و حقوق اساسی که ناشی از اعمال قدرت نامحدود شخصی و بی‌ضابطه است، متفاوت است و بین آن دو تنها اشتراک لفظی وجود دارد. در ولایت مطلقه، فقیه به عنوان عالی‌ترین مقام حکومتی، ضمن آن که در برابر قانون با آحاد ملت یکسان است و دارای هیچ گونه امتیاز شخصی و برتری ذاتی و یا استثنایی ویژه در مسؤولیت حقوقی، کیفری و سیاسی نمی‌باشد؛ در عین حال دارای اختیاراتی است که دست وی را در اداره‌ی حکومت و هدایت جامعه به سوی سعادت باز می‌گذارد.

مطلقه بودن ولایت فقیه به معنای مطلق بودن اختیارات و حقوق او نیست، بلکه اسلام مقیداتی برای ولی فقیه قرار داده است. حضرت امام(ره) بر اختیارات حکومتی ولی فقیه در تمامی امور مربوط به پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه‌ی معصومین(علیه‌السلام) تأکید کرده‌اند، در عین حال مکرر در گفتار و نوشتار خود، از این که این اختیارات شأن و مقامی برای کسی به وجود آورد، برحذر داشته و فلسفه‌ی وجودی اختیارات مطلقه‌ی فقیه را تحقق اهداف حکومت اسلامی دانسته‌اند.

حضرت امام(ره) حکومت را وسیله‌ای برای تحقق هدف‌های عالی دانسته، اهداف و وظایف حکومت اسلامی، اجرای احکام الهی و مصلحت عمومی را مقیداتی برای ولایت مطلقه به حساب آورده‌اند. آن جا که می‌گویند: «عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله‌ی انجام وظیفه‌ی اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است.»[9] «بعضی از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده خیال می‌کنند که ریاست و حکومت فی نفسه برای ائمه(علیه‌السلام) شأن و مقامی است که اگر برای دیگری ثابت شد دنیا به هم می‌خورد ... ائمه و فقهای عادل موظف‌اند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه‌ی اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند، صرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد، منتهی چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند. موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام وظیفه است.» (همان:70) امام(ره)

در جای دیگری در تمیز معنای ولایت مطلقه از استبداد رأی و دیکتاتوری می‌فرماید: «حاکم جامعه‌ی اسلامی می‌تواند در موضوعات بنا به مصالح کلی مسلمانان یا بر طبق مصالح افراد حوزه‌ی حکومت خود عمل کند. این اختیارات هرگز استبداد به رأی نیست، بلکه در این امر مصلحت اسلام و مسلمین منظور شده است. پس اندیشه‌ی حاکم بر جامعه‌یاسلامی نیز هم‌چون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمین است.»[10]

بر این اساس، اسلام سه قید مهم را بر اختیارات ولی فقیه قرار داده که عبارت‌اند از: اهداف و وظایف دولت اسلامی، مصالح عمومی و شریعت اسلامی. بدیهی است هیچ یک از اوامر و نواهی ولی فقیه نبایستی در تعارض با این سه قید کلیدی باشند و اختیارات ولی فقیه در «این چارچوب» مطلق و مبسوط الید و انعطاف پذیر است و نه به طور کلی.

بنابراین، مطلقه بودن ولایت فقیه به معنای حکومت بر اساس هوا، هوس و تمایلات شخصی وی نیست، بلکه کوچک‌ترین گناهی – حتی گناهی فردی - وی را از «عدالت» و بنابراین «ولایت» ساقط می‌کند. ولایت مطلقه به معنای ولایت رها و بی قید و شرط و بدون ضابطه‌ی فقیه نیست که بخواهد بدون در نظر گرفتن معیارهای اسلامی و مصالح عمومی کاری را انجام دهد. در واقع، در این حکومت، شخص حقیقی ولی فقیه نیست که حکومت می‌کند بلکه شخصیت فقیه و مقام فقاهت، ولایت و حکومت دارد. به عبارت دیگر شخصیت حقوقی او که همان فقاهت، عدالت وکفایت است، حکومت می‌نماید. این نوع ولایت درحقیقت مظهر اجرایی ولایت الهی است به همین خاطر، اعتبار آن مربوط به شخص خاصی نیست بلکه به شخصیت ویژه‌ی او مرتبط است.

4. حکومت ولایت فقیه مادام العمر نیست، بلکه مادام الشرایط است. فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت نایب عام و منصوب خداوند و امامان معصوم(علیه‌السلام) محسوب می‌شود و در صورت فقدان و از دست دادن شرایط علمی یا عملی، ولی فقیه خود به خود معزول است و حتی نیازی به عزل یا استعفا ندارد. ولی فقیه تا زمانی که دو شرط اصلی جامع الشرایط بودن یعنی «علم به قانون» (فقاهت و اجتهاد) و «عدالت» را دارد،[11] منصوب و زمانی که کوچک‌ترین تخطی از این دو شرط ولایت امری را صورت دهد، خود به خود منعزل خواهد شد.

نقش خبرگان رهبری نیز کشف و اخبار از مصداق منصوب یا معزول است نه انشای نصب و عزل ولایت؛ به عبارت دیگر مجلس خبرگان رهبری نهاد تشخیص و بررسی جهت نیل به مقام ولایت (انتصاب) یا عدم وصول او به این منصب (انعزال) و سپس اعلام آن به مردم است، اما آنان حق نصب و عزل ولایت فقیه را ندارند. در این باره عبارات امام خمینی گویاست: «اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»[12]

مسؤولیت خطیر و حساسیت شرایط و رعایت تقوای فردی و اجتماعی ولایت فقیه در نگاه اسلام آن چنان بالاست که حضرت امام(ره) بیان می‌کنند که ولی فقیه حتی با یک گناه صغیره از ولایت ساقط می‌شود: «آن اوصافی که در ولی است در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولی امر قرار داده [است]. اسلام ولی امر قرار داده، با آن اوصاف دیگر نمی‏شود که پایش را ... یک قدر غلط بگذارد. اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک قدم برخلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد. فقیهی که این اوصاف را دارد، عادل است. عدالتی ... که یک نگاه به نامحرم او را از عدالت می‏اندازد. یک هم‌چو فقیهی نمی‏تواند خلاف بکند، ‏خلاف نمی‏کند. اسلام هر فقیهی را که ولی نمی‏کند. آن که علم دارد، عمل دارد، مشیش مشی اسلام است.»[13]

5. مطلقه بودن ولایت فقیه به معنای مخالفت و زیرپاگذاردن قانون و بنا گذاشتن قانون من درآوردی (ویژگی دیکتاتوری‌ها) نیست و مهم‌ترین وظیفه‌ی ولی فقیه، حفظ اسلام بر اساس قانون الهی است و فلسفه‌ی وجودی اختیارات مطلقه‌ی فقیه تحقق اهداف حکومت اسلامی است. بر اساس مکتوبات امام خمینی، حکومت اسلام حکومت قانون است و اگر فقیهی برخلاف موازین اسلام، عملی را مرتکب شد، خود به خود از حکومت منعزل است. از این جهت حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است. امام خمینی در این باره می‌فرمایند: «حکم الهی برای رییس و مرؤوس متبع است. یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون خداست. تبعیت از رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و پیروی از متصدیان حکومت نیز به حکم الهی است، آن جا که می‌فرماید: «اطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی ألامر منکم» (نساء، 59) رأی اشخاص، حتی رأی رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌آله) در حکومت و قانون الهی هیچ گونه دخالتی ندارد. همه تابع اراده‌ی الهی هستند.»[14]

6. چنان‏که ذکر شد، ولی فقیه تابع قانون الهی و مقیدات گفته شده است، اما نکته‌ی قابل ذکر در این جا آن است که اختیارات رهبری در نظام سیاسی اسلام فراتر از قراردادهای اجتماعی و قوانین موضوعه حتی قانون اساسی است؛ چنان که امام عزیز در اشاره به اصل 110 قانون اساسی، ضمن نارسا دانستن آن می‌فرماید: «این که در قانون اساسی یک مطلبی ولو به‌نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیش‌تر از این در اسلام اختیارات دارد ... این که در قانون اساسی هست، این بعض شوؤن ولایت فقیه است نه همه‌ی شوؤن ولایت فقیه.»[15]

نظر به این که مشروعیت قانون اساسی در این دیدگاه از مقام ولایت ناشی می‌شود، قانون در رتبه‌ی متأخر از رهبری است نه در عرض و نه فوق آن؛ از این رو قانون اساسی نمی‌تواند اختیارات رهبری را مقید و محدود سازد. افزون بر این، بر اساس اصل 57 و بند 8 اصل 110 قانون اساسی، رهبری دارای اختیارات مطلق است ... و قطعاً در شرایط اضطرار و ضرورت برای حل پاره‌ای از معضلات نظام و جامعه می‌تواند بعضی از اصول قانون اساسی را به طور موقت نقض یا تعطیل نماید.[16]

بر اساس آن چه گفته شد، نظریه‌یولایت مطلقه‌یفقیه، تاریخی به درازای فقه سیاسی شیعه دارد و منظور از مطلقه، اطلاق اختیارات حکومتی پیامبر اکرم و ائمه‌یاطهار(علیه‌السلام) به فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت است. لزوم تبعیت محض ولی فقیه از قانون الهی و شریعت اسلامی و شرایط علم و عدل در او، مقیداتی است که اسلام بر اختیارات ولی فقیه آورده است و کوچک‌ترین تخطی از اصول اسلامی، ولی را خود به خود از مقام ولایت منعزل خواهد ساخت و این نقطه مهم‌ترین نقطه‌یاختلاف و برتری حکومت ولایت فقیه بر نظام‌های دیکتاتوری و حتی دموکراسی است.

در حقیقت، یکی از وجوه «مترقی» بودن حکومت ولایت فقیه این است که در مدرن ترین حکومت‌های امروزی (دموکراسی‌های سکولار که ادعا می‌کنند تنها سیستم مهم است و نه اشخاص) شرایط فردی و شخصیتی حاکم نادیده گرفته می‌شود و به همین جهت گاه ملت‌های آن‌ها، شرم‌گینانه، فاسدترین، هوسبازترین و بی‌اخلاق ترین حاکمان را آن هم برای تأمین منافع مردم! بر خود مسلط کرده و تحمل می‌کنند. در حالی که در ولایت فقیه، حاکم مهذب‌ترین فرد است و کوچک‌ترین عصیان و خطای حاکم از اصول الهی و اسلامی پذیرفتنی نیست و تنها مادامی که شرایط اسلام برای زعامت را دارا باشد، حق ولایت بر مردم را خواهد داشت.(*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]ـ امام خمینی، ولایت فقیه :6

[2]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى‌، 17/6/1390

[3]ـ بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشگاهیان استان کرمانشاه، 24/7/1390

[4]ـ امام، ولایت فقیه: 64

[5]ـ البیع، ج2: 489

[6]ـ صحیفه‌ی نور، ج20: 163و165و171

[7]ـ لک‌زایی، 1385: 129-130

[8]ـ ر.ک: امام، البیع، ج2: 455-488 و نراقی، عوائدالایام: 185-191 و نجفی، جواهر الکلام: ج21 : 359 و 398 و ج22: 155 و نیز تبریزی، صراط النجاة: 10 و12

[9]ـ ولایت فقیه: 69

[10]ـ امام، کتاب البیع، ج2: 461

[11]ـ ولایت فقیه: 33

[12]ـ صحیفه‌ی نور، ج9: 42 و ج4 : 190 وج3: 69

[13]ـ صحیفه‌ی نور، ج 11، ص 133 / 18 / 10 / 58

[14]ـ امام، ولایت فقیه: 35

[15]ـ صحیفه‌ی نور، ج6: 519)

[16]ـ لک زایی، 1385: 74-75
/برهان

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چرا دشمن «هویت ملی» ما را نشانه گرفته؟!

مقام معظم رهبری: «درست است که امروز دفاع از مرزهاى‌جغرافیایى نیست، اما دفاع از مرزهاى هویت‌ملى چرا؛ این مطرح است... همه‌مان مسؤولیم. جوانِ امروز اگر در آن دوره نبوده است تا در مقابل دشمن بایستد... امروز می‌تواند در میدان شرف و افتخارِ دفاع از شخصیت‌ملى، از هویت‌ملى و... از عقیده‌ى مستحکم اسلامى نقش ایفاء کند.»

 

 

ادیان نیوز/ هویت مبحثی است که به ما یعنی شخصیت ما بر می‌گردد و در مقابل آن غیریت قرار دارد از این رو هویت به جنبه‏ های تمایزی و غیریتی ما توجه دارد یعنی من این هستم و این نیستم. بدین سبب ما یک طرف هویت داریم و طرف دیگر غیریت؛ از این رو وقتی از واژه‌ی معنای بحران هویت می‌توانیم صحبت کنیم که هویت شخص در جامعه‌ای برآورده نشده باشد و به اصطلاح بحران هویت شکل گرفته باشد که آن وقت است که می‏گوییم جامعه به غیر خودش تبدیل می‌شود که این موضوع بسیار اهمیت دارد. این که ماهیت یک جامعه یا ذات یک جامعه چیست؟ هویت یک جامعه نامیده می‌شود.

هویت ایرانی؛ ذاتی یا متکثر؟!

هویت را همه قبول دارند اما بحثی که بین حوزه‌های مختلف علمی وجود دارد این است که هویت ایرانی ذات دارد یا متکثر است. روشنفکران و دگراندیشان معمولاً می‌خواهند بگویند هویت ذات واحدی ندارد و متکثر است تا به این وسیله بگویند اگر اسلام در ذات هویت ایرانی هست امروز غرب نیز هست، یعنی همان مقداری که امروز اسلام و ایران در ذات ما ایرانی‌ها نشسته به همان میزان هم ما غرب و مدرنیته را پذیرفته‌ایم.

در این قضیه آقای دکتر «بشیریه» به طور معمول پیشتاز بوده‌اند. بسیاری از روشنفکران دیگر هم این گونه بودند که هویت ملی ایران را بیش‌تر متکثر می‌دانند در صورتی که به نظر می‌رسد از زمانی که اسلام به ایران وارد شده، ذات هویتی ایرانی، اسلامی شده است و هیچ چیزی به اندازه‌ی اسلام برای ایرانی‌ها مهم نیست و هویت و ذات ایرانی را در برنگرفته است از این رو معمولاً روشنفکران یا دگراندیشان یا حتی برخی از روشنفکران دینی، ذات هویتی ایرانی را متکثر خوانده‌اند تا اسلام گوهر واحد و بی نظیر و منحصر به فردی دیده نشود.  

«هویت»؛ یک مسأله‏ ی بنیادین

شکل گیری هویت اسلامی-ایرانی  دو مرحله داشته است. از نظر ما یک مرحله ورود اسلام به ایران است و مرحله‌ی دیگر هم از 500 سال اخیر شکل گرفته است که ایرانی‌ها به مکتب امامت و ولایت رسیده‌اند و ایران شیعه مد نظر است یعنی تشیع در این ذات قرار گرفت. در خصوص مرحله‌ی اول، استاد مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» بحث‌های خوبی دارند و انجام داده‌اند. در مورد مرحله‌ی دوم  و این‏که در این 500 سال اخیر چه اتفاقی افتاده است، بحث‌های فراوانی صورت گرفته است. وقتی از هویت ایرانی صحبت می‌شود بیش‌تر مجموعه‌ای از همین مباحث یعنی هویت واحد، ذات ایرانی، هویت متکثر، جایگاه اسلام، تجدد، مدرنیته و... بحث می‌شود و اختلاف در همین حوزه است.

بنابراین بحث هویت از بحث‌های بنیادین ماست که اگر ما این مسأله را حل نکنیم بسیاری از نظریه‌های کوچک‌تر در حوزه‌ی جامعه شناختی و اندیشه‌ی سیاسی، تاریخ سیاسی، علوم سیاسی و ... مغفول یا ناقص می‌ماند. باید ابتدا تکلیف این مسأله را روشن کنیم تا بتوانیم به دیگر نظریه‌های کوچک‌تر مطلب برسانیم و الهام و فضا بدهیم. این مسأله بسیار مهم است.

دشمن هم دقیقاً هویت  را هدف قرار داده است برای این که می‌داند اگر بتواند به این هویت رخنه کند و آن را بشکند دیگر چیزی باقی نمی‌ماند. از این رو به طور معمول دشمن سعی می‌کند به این هویت آسیب برساند که به نظر بنده این آسیب‌ها در دو حوزه، شکل گرفته است، یکی حوزه‌ی ذات و دیگری عرض یا هسته و پیرامون. معمولاً ابتدا سعی می‌کنند به پیرامون آسیب برسانند و بعد به ذات برسند.

هر چند به نظر می‌آید در 100 سال بعد از مشروطیت به خصوص دوره‌ی پهلوی اول توانسته‌اند تا حدودی به پیرامون و به عرض خیلی آسیب برساندند؛ اما ذات هویت ایرانی هم‌چنان محفوظ مانده و متکثر هم نیست یعنی اسلام در مرکز این ذات قرار دارد و انقلاب اسلامی هم در اثر همین به وجود آمده یعنی بحران هویتی که در پیرامون ایجاد کرده‌اند، انقلاب اسلامی هم در حقیقت واکنشی بود به آن بحران هویت و رسیدن به هویت.

بحث هویت از بحث‌های بنیادین ماست که اگر ما این مسأله را حل نکنیم بسیاری از نظریه‌های کوچک‌تر در حوزه‌ی جامعه شناختی و اندیشه‌ی سیاسی، تاریخ سیاسی، علوم سیاسی و ... مغفول یا ناقص می‌ماند. باید ابتدا تکلیف این مسأله را روشن کنیم تا بتوانیم به دیگر نظریه‌های کوچک‌تر مطلب برسانیم و الهام و فضا بدهیم. این مسأله بسیار مهم است. دشمن هم دقیقاً هویت  را هدف قرار داده است برای این که می‌داند اگر بتواند به این هویت رخنه کند و آن را بشکند دیگر چیزی باقی نمی‌ماند.

عشق به ولایت به ذات و هویت مردم ایران باز می‏گردد

ما در بحث هویت می‌توانیم انقلاب اسلامی را هم تحلیل کنیم؛ همچنین می‌توانیم مدرنیته و غرب را نیز تحلیل کنیم؛ از این رو این بحث بسیار کلیدی و مهم است و دشمن هم اکنون متوجه شده که علت و رمز وحدت مردم ایران و یکپارچگی مردم ایران و عشقی که به ولایت دارند، به ذات و هویت مردم ایران باز می‌گردد از این رو خود هویت را مورد تهاجم قرار داده و همین طور که گفتم این آسیب‌هایی که وارد می‌کنند، بیش‌تر در حوزه‌ی پیرامون بوده و در ذات و هسته‌ی مرکزی نبوده بلکه بیش‌تر در حوزه‌ی حیات خلوت ما بوده است و توانسته‌اند بحران‌هایی ایجاد کنند و به طرز لباس پوشیدن ما، نحوه‌ی زندگی ما، برخی آداب و رسوم ما اثر بگذارند اما هم‌چنان اسلام برای ایرانی‌ها مهم‌ترین گوهری است که در سایه‌ی آن دور هم جمع می‌شوند و زندگی می‌کنند.

چرا دشمن «هویت ملی» ما را نشانه گرفته است؟

دشمنان چون اسلام را علت اصلی این هویت و احساسات دینی و ایمان مردم را در مرکز این مقاومت می‌بینند، در تلاش‌اند این را بشکنند. حالا با انواع راه‌ها، شبکه‌های ماهواره‌ای، فیلم خلاف اخلاق، ترویج عقاید عرفانی اباحی، ترویج افکار باطل، ایجاد شبهات و چیزهایی که ایمان مردم را هدف قرار می‌دهد. سرگرم کردن مردم به اموری که یک نوع اباحی‌گری و یا سستی نسبت به دین در جامعه ایجاد کند را سعی می‌کنند به خصوص در بین نسل جوان ترویج کنند که مجموعه‌ی آن می‌شود بحران هویت.

وقتی جوان را از هویتش جدا کردند و به جای آن بحران هویت را به او دادند اول، دیگر مقاومتی صورت نمی‌گیرد. کشور راحت فتح می‌شود. کاری که در خیلی از کشورهای اسلامی انجام داده‌اند و توانسته‌اند جوان‌های مسلمان و یا اقشار مختلف را از هویت دینی‌شان جدا کنند. از این رو این‌ها این کار را کردند و یک جاهایی هم موفق شدند. در ایران انقلاب اسلامی با این هویت گره خورده و چون گره خورده این‌ها متوجه این نکته هستند که اگر بتوانند به انقلاب اسلامی صدمه بزنند در واقع به هویت لطمه زده‌اند و اگر بتوانند به هویت صدمه بزنند، به انقلاب اسلامی ضربه زده‌اند از این رو هویت را نشانه گرفته‌اند.

راهکارهای مقابله با جنگ هویتی

اولین کاری که در هشدار رهبری وجود دارد، مسأله شناسی است. باید بدانیم دشمن چه کاری دارد انجام می‌دهد یعنی مثلاً در کنار برنامه‌های ماهواره‌ای، هجوم تبلیغاتی، هجوم فکری اینترنتی، فضاهای سایبری و فضاهای مجازی فکر نکنیم تنها تبادل اطلاعات است. باید بدانیم آن‌ها نقشه‌های بالاتری برای ما دارند و در اثر برتری رسانه‌ای و تبلیغاتی که دارند این فاکتور را حاضر نیستند به راحتی از دست بدهند.

پس راه اول شناخت مسأله است ما باید مسأله را بشناسیم و به جوان‌ها و نسل امروز بفهمانیم. مسأله تنها تبادل اطلاعات آزاد و یا بحث علم نیست. دشمن یک چیز بالاتر از این را هدف گرفته‌اند اگر ما بتوانیم این مسأله را خوب تبیین کنیم و ابعادش را خوب مشخص کنیم و به او بفهمانیم که می‌خواهند مهم‌ترین ابزار و سنگر ما را  فتح کنند آن وقت مسأله شاید شکل دیگری پیدا کند.

ما تا زمانی که راجع به برخی از تئوری‌ها و نظریه‌های کلان بحث نکنیم و موضع خودمان را مشخص نکنیم در خیلی از مباحث آکادمیک و علمی مجبور می‌شویم به استبدادی که در اثر سیطره‌ی شرق شناسان حاصل می‌شود، تن بدهیم و آن طور می‌شود که جامعه‌ی خودمان را، مردم خودمان را، انقلاب خودمان را با نظریه‌ها و نگرش‌هایی تحلیل کنیم که بومی نیست و رنگ بومی ندارد. متأسفانه این اتفاقی است که در خیلی از رشته‌های علوم سیاسی و تاریخ در دانشگاه‌های امروزمان دارد، اتفاق می‌افتد./برهان

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بشارت ظهور

در ادیاندر کتاب «دادتگ» که از کتب مقدّسة برهمائیان است، بشارت ظهور منجی چنین آمده است: بعد از آنکه مسلمانی به هم رسد، در آخرالزّمان و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّی حاکمان و ریای زاهدان و بی‌دیانتی امینان و حسد حاسدان برطرف شود و به جز نام از آن چیزی نماند و دنیا مملوّ از ظلم و ستم شود و پادشاهان، ظالم و بی‌رحم شوند و رعیّت بی‌انصاف گردند و در تخریب یکدیگر کوشند و عالم را کفر و ضلالت و فساد بگیرد، دست حق به درآید و جانشین آخر ممتاطا (محمّد) ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و بگردد همه جا (همة جهان را) و بسیار کسان را بکشد و خلایق را هدایت کند ... و غیر از حقّ و راستی از کسی قبول نکند.1

 

ادیان نیوز/ در کتاب «باسک» که از کتب مقدّسة هندوهاست چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزّمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حقّ و راستی با او باشد و آنچه در دریا و زمین‌ها و کوه‌ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان‌ها و زمین و آنچه باشد، خبر دهد و از او بزرگ‌تر کسی به دنیا نیاید.2

در کتاب جوکیان هندو دربارة بشارت ظهور منجی و رجعت گروهی از اموات در دوران حکومت عدالت‌گستر آن حضرت چنین آمده است: آخر دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست می‌دارد و از بندگان خاصّ او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد. خلق را که در دین‌ها اختراع کرده و حقّ خدا و پیامبر را پایمال کرده‌اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند و عالم را نو گرداند و هر بدی را سزا دهد و یک کرور دولت او باشد.3

در کتاب «ریگ ودا» که یکی از کتب مقدّس هند است، بشارت ظهور حضرت ولیّ عصر(ع) چنین آمده است: ویشنو (نجات دهنده) در میان مردم ظاهر می‌گردد... او از همه قوی‌تر و نیرومندتر است ... در یک دست او شمشیری به مانند ستارة دنباله‌دار و در دست دیگر انگشتری درخشنده دارد (خاتم سلیمان). هنگام ظهور وی، خورشید و ماه تاریک شده و زمین خواهد لرزید.

در کتاب «اوپانیشاد» که یکی از منابع معتبر هندوها به شمار می‌آید، بشارت ظهور منجی چنین آمده است: این مظهر ویشنو (مظهر دهم) در انقضای کلّی یا عصر آهن، سوار بر یک اسب سفید، در حالی که شمشیر برهنة درخشانی به صورت ستارة دنباله دار در دست دارد ظاهر می‌شود و شریران را به طور کامل هلاک می‌سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت خواهد داد... این مظهر دهم، در انقضای عالم ظهور خواهد نمود.4

و در کتاب «پاتیکل» هندوها آمده است: چون مدّت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه، پیدا شود؛ از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی «ناموس آخرالزّمان» و دیگری «صدّیق اکبر» یعنی وصیّ بزرگتر وی که «پشن» نام دارد. نام آن صاحب ملک تازه «راهنما» است. به حق پادشاه شود و خلیفة «رام» باشد و حکم براند و او را معجزة بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او را اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام و دولت او بسیار کشیده شود و عمر او از فرزندان «ناموس اکبر» بیشتر باشد و آخر دنیا به او تمام شود و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر آدم و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره تا سیف البحر و اقیانوس را مسخّر گرداند و بتخانة سومنات را خراب کند و جگرنات به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد. پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد و هر بتی هر جا که باشد، بشکند.5

جگرنات بتی است که هندوها مظهر خدا می‌دانند. بت‌ها به فرمان حضرت قائم(ع)، لفظ «لا اله الّا الله، محمّد رسول الله» را بر لب جاری و بر زمین سقوط خواهند کرد.

و در کتاب «دید» هندوها آمده: پس از خرابیِ دنیا، پادشاهی در آخرالزّمان آشکار گردد که پیشوای خلایق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس از مؤمن و کافر را بشناسد و هر چه از خدا خواهد برآید.
و در کتاب «شاکمونی» نیز که از کتب مقدّس هندوهاست آمده است: پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق دو جهان؛ کشنِ بزرگوار (حضرت خاتم الانبیاء) تمام شود و او کسی باشد که بر کوه‌های مشرق و مغرب جهان حکم براند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند... دین خدا یک دین شده و زنده گردد و نام او ایستاده و خداشناس باشد.

در 35 بخش از مزامیر 150 گانة زبور حضرت داوود(ع) به ظهور منجی نهایی اشاراتی شده است، مانند: ... قوم ها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرّش نمایند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود، به حضور خداوند؛ زیرا که می‌آید؛ زیرا که برای داوری جهان می‌آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد و قوم‌ها را به امانت خود... قوم‌های بسیاری را تنبیه خواهد کرد. (از آن پس) امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.

... و زود است که در دولت او، حجّتی ظاهر شود که عدل و قسط را زیاد می‌نماید تا وقتی که ماه زایل شود و در بحر و از وادی به سوی آنچه در روی بسیط ارض است، حکومت می‌کند و عالم به خاطر او منعطف می‌شود و لشکر پای او را می‌بوسد و به دندان می‌گیرند... و برای او از طرف سلاطین عرب و عجم پیشکشی آورده می‌شود و او را سجده می‌نمایند و جمیع پادشاهان روی زمین او را ثنا می‌گویند و ملوک عجم نزد او هستند.

شریران منقطع خواهند شد؛ امّا منتظران خداوند، وارث زمین خواهند بود. هان، پس از اندک زمانی شریری در مکانش نخواهد بود.6 تأمّل خواهی کرد؛ ولی شریری نخواهد بود. حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانیِ سلامتی بهره‌مند خواهند گردید.

و در بشارت‌های «کتاب اشعیای نبی» (باب یازدهم عهد قدیم) چنین آمده است: برگزیدگان من، از عمل دست‌های خود تمتّع خواهند برد، زحمت بیجا نخواهند کشید، اولاد به جهت اضطراب نخواهند زایید؛ زیرا که اولاد برکت یافتگان خداوند هستند و ذریّة ایشان با ایشانند و قبل از آنکه بخوانند، من جواب خواهم داد و پیش از آنکه سخن گویند، من خواهم شنید.گرگ و برّه با هم خواهند چرید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد. خوراک مار خاک خواهد بود. خداوند می‌گوید که در تمامی کوه مقدّس من ضرر نخواهند رسانید و فساد نخواهند کرد.7

و در سیمان اوّل از «کتاب صفینای نبی» آمده: روز خدا نزدیک شد و آن روز تلخ خواهد بود و در آن روزِ دلتنگی و پریشان احوالی، دلیر مضطرب خواهد شد و با دو صدای عظیم همراه خواهد بود و در شهرهای آباد و با کنگره‌های بلند، مردم به جهت عصیان در برابر خدا مانند نابینایان راه خواهند رفت. و خون ایشان در زمین ریخته شده و بدن‌هایشان مثل سرگین پایمال خواهد شد و نقره و طلای آنها، ایشان را خلاص نخواهد ساخت.

و نیز در سیمانِ سومِ آن کتاب آمده: به جهت جمع کردن همة قوم ها بر شریعت خود، با ریختن غضب بر ایشان، همة پادشاهان را برطرف خواهم نمود و گرمای خشم من همه را خواهد سوزاند.و بعد از آن فقره می‌فرماید: آن وقت لب‌های همة قوم‌ها را برای گفتنِ «به نام خدا» پاکیزه می‌گردانم و عبادت کردن ایشان به یک روش خواهد بود.

در «کتاب دانیال نبی» نیز بشارت ظهور حضرت مهدی(ع) مطابق بشارات انبیای گذشته، چنین آمده است: ...امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده (قائم) است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد که از زمانی که امّتی به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود، رستگار خواهد شد و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده‌اند، بیدار خواهند شد؛ امّا اینان به علّت حیات جاودانی و آنان به علّت خجالت و حقارت جاودانی و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری می‌نمایند؛ مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. امّا تو ای دانیال، کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن. بسیاری به سرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید... خوشا به حال آن کس که انتظار کشد.8

در «انجیل متّی» آمده است: ...و چون عیسی به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده و گفتند: به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟ عیسی گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند.

از آن رو که بسی به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. چون اخبار جنگ‌ها و فسادها را بشنوید، مضطرب نشوید؛ زیرا که وقوع این امور ضروریست. قومی با قومی و ملّتی با ملّتی مقاومت خواهند کرد. زلزله‌های عظیم و قحطی‌ها و وباها و چیزهای هولناک پدید خواهد آمد ...آنگاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا آنجاست باور مکنید؛ زیرا که مسیحان دجّال و انبیای دروغگو ظاهر شده و معجزات عظیم چنان خواهند نمود که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌کردند.

اینک شما را از پیش خبر دادم. پس اگر به شما گویند [پسر انسان] اینک در صحراست؛ بیرون مروید، یا آنکه در خلوت است؛ باور مکنید؛ زیرا همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور «پسر انسان» نیز چنین خواهد شد... و فوراً پس از مصیبت آن ایّام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور ندهد و ستارگان فرو ریزند از آسمان و قوّت افلاک متزلزل گردد.

آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید آید و آنگاه عدالت بر انسان پدید آید و آن وقت جمیع طوایف زمین، سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می‌آید ...امّا از آن روز و ساعت هیچ کس اطّلاع ندارد حتّی ملائکة آسمان9... لیکن چنان که ایّام نوح [قطعی] بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود... پس بیدار باشید... زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید...10.

پسر انسان هشتاد بار در عهد جدید ذکر شده است که تنها سی موردِ آن با حضرت عیسی(ع) قابل تطبیق است و پنجاه مورد آن از مصلح و نجات دهنده‌ای سخن می‌گوید که در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد.

در انجیل لوقا آمده است: کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را کوبد، بی درنگ در را برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد ... پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید، پسر انسان می‌آید.11

چون شهر بیت المقدّس به لشکرها محاصره شود، بدانید که نابودی آن فرا رسیده است ... در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن بیشتر اندیشه نکنید. در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتی خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّت‌ها روی خواهد نمود به سبب شوریدن دریا و امواجش و دل‌های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود؛ زیرا قوّت آسمان متزلزل خواهد شد.

چون ببینید که این امور واقع می‌شود، بدانید که ملکوت خدا نزدیک شده است. پس خود را حفظ کنید. مبادا دل‌های شما از پرخوری و مستی و اندیشه‌های دنیوی سنگین گردد و آن روز ناگهان بر شما در آید؛ زیرا که مثل دامی بر همة ساکنان روی زمین خواهد آمد. پس در هر وقت دعا کرده تا شایستة آن شوید که از جمیع این امور که واقع خواهد شد، نجات یابید و در حضور مسیح بایستید.

مسیح(ع) هشدار داد که شرایط پیش از وقوع «آشفتگی بزرگ» شبیه شرایط پیش از طوفان نوح خواهد بود. هنگامی که نوح(ع) در میان صحرا کار ساخت کشتی را به پایان می‌برد، قوم او در کمال امنیّت و آرامش به فسق و فجور خویش مشغول بودند و او را به علّت ساختن کشتی در میان صحرا ریشخند می‌کردند.

در آیین زرتشت نیز اعتقاد بر این است که: «پایان جهان نزدیک است و ظهور زرتشت، آغاز سومین و آخرین دورة سه هزار سالة جهان است. پس از آنکه در زمان‌های مختلف سه پیامبر ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان منتشر سازند، روز بازپسین فرا می‌رسد و اهریمن و تمام نیروهای شرّ وی از میان می‌رود. در آن هنگام ارواح پاکیزه زندگی تازه‌ای را در جهانی خالی از شرّ، تاریکی، درد و رنج آغاز می‌کنند.

ظهور زرتشت 600 یا1000سال قبل از میلاد مسیح(ع) تخمین زده شده است و سه پیامبری که زرتشت پس از خویش از آنان یاد کرده است، حضرت مسیح(ع) و حضرت محمّد(ص) از پیامبران الهی و سومین شخصیّت نیز منجیّ موعود(عج) می‌باشد.

در کتاب «زند» که از کتب مقدّس زرتشتیان است؛ چنین آمده: لشکر اهریمنان با ایزدان (نیروهای نیکی) دائم در روی خاکدان (زمین) محاربه و کشمکش دارند و غالباً پیروزی با اهریمنان باشد؛ امّا نه به طوری که بتوانند ایزدان را محو و منقرض سازند، چه در هنگام تنگی، از جانب اهورامزدا که خدای آسمان است، به ایزدان یاری می‌رسد و محاربة ایشان نُه هزار سال طول می‌کشد. آنگاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازند. تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست.

زرتشت، کلّ مدّت حیات بشر بر زمین را حدود ده هزار سال می‌داند که شامل سه دورة سه هزار سالة جدال نیروهای نیکی با نیروهای اهریمنی و یک دورة هزار سالة چیرگیِ مطلق نیروهای نیکی است.

در کتاب «زند بهمن یسن»، شرح کتاب «اوستا»، کلام جاماسب را از قول استادش زرتشت این چنین نقل می‌کند: قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بی‌دینی و بی بندوباری در عالم گسترش می‌یابد، مردم از خداوند دور شده و ظلم و فساد عالم را فرا می‌گیرد. این امور احوال عالم را دگرگون کرده و زمینه را برای ظهور منجیّ جهانی فراهم می‌آورد و علائمی که هنگام ظهور اتّفاق می‌افتد، عبارت است از: حادثة عجیب و غریبی در آسمان ظاهر می‌شود که دلالت بر آمدنِ خردشهر ایزد دارد. ملائکه از طرف مشرق و مغرب به اذن او فرستاده می‌شوند تا خبرها و اعلان‌ها را به عالم برسانند.و نیز در کتاب زند بهمن یسن می‌خوانیم: ... و بعد از آن، سوشیانس، عالم را پاک خواهد نمود. آنگاه قیامت بر پا خواهد شد.

و باز در «جاماسب نامه» آمده است: پیغمبر عرب، خاتم پیامبران باشد که در میان کوه‌های مکّه پیدا شود و بر شتر نشیند و قوم او شترسواران خواهند بود و با بندگان خود غذا خورَد و به روش بندگان نشیند و او را سایه نباشد ( آن حضرت مانند حضرت رسول خدا(ص) سایه ندارد؛ زیرا خود منبعِ نور است) و دین او اشرف ادیان باشد و کتاب او همة کتاب‌ها را باطل گرداند و دولت او پادشاهیِ عجم را بر باد دهد و دین مجوس و پهلوی را برطرف کند و نار سدیر و آتشکده‌ها را خراب کند و تمام شود روزگار پیشدادیان و کیانیان و ساسانیان و اشکانیان و از فرزندان دختر آن پیامبر که خورشید جهان است و دختر وی شاهِ زنان، کسی پادشاه شود، در دنیا به حکم یزدان که جانشینِ آخر آن پیامبر باشد، در میان دنیا که مکّه باشد و دولت او به قیامت متصّل باشد و بعد از پادشاهیِ او دنیا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمین در آب فرو رود و کوه‌ها پست شود و اهریمنِ کلان را که ضدّ یزدان و بندة عاصی او باشد، بگیرد و در حبس کند و او را بکشد و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حقّ باشد و خلایق را به یزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان و نیکان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدانِ گیتی، دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان، اقوام خود را زنده کند که فتنه‌ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند (خلفای عبّاسی که فرزندان عبّاس عموی پیامبر(ص) بوده‌اند و مسئولیّت قتل شش امام شیعه (علیهم السّلام) را بر عهده دارند) و همة پیروان اهریمن و تبهکاران را بکشد... و ظهور او در آخر دنیا باشد... و خروج او در آن زمان است که تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجّال را... بکشد و برود و قسطنطنیه را بگیرد و عَلَم‌های ایمان و مسلمانی در آنجا برپا کند و عصای سرخ شبانان با هودار - که موسی(ع) باشد - با او باشد و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درّندگان در فرمان او خواهند بود... و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران خدا و حکیمان و پری‌زادگان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفید‌رو در خدمت او باشند...12

مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جدّ خویش بُود، با سپاه بسیار روی به ایران نهد وآبادانی کند و زمین پر داد کند و از دادِ وی باشد که گرگ با میش آب خورَد و مردم بسیار شوند و عمر دیگر بار به درازی کشد و بازگردد؛ چنان که مردی بُود که او راپنجاه فرزند بُود نر و مادّه و کوه و دشت پر از مردم و پر از حیوان شود و همچون عروسی شود و همه کس به دین مهر آزمای باز آیند و جور و آشوب از جهان برخیزد؛ چنان که فراموش کنند که چون سلاح باید داشتن و اگر وصف نیکویی آن کنم تلخ گردد این زندگانی که ما بدو اندریم.13

در زند و هومن یسن از ظهور شخصیّت فوق‌العادّه‌ای  به نام سوشیانس (نجات دهندة بزرگ) خبر داده و دربارة نشانه‌های ظهور وی چنین می‌گوید: نشانه‌های شگفت انگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجیّ جهان دلالت می‌کند و فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می‌شوند و به همة دنیا پیام می‌فرستند. آنگاه به مقاومت شریران در برابر او اشاره کرده و نوید می‌دهد که: سرانجام همگی در برابر او سر تعظیم فرود می‌آورند.

رسول خدا(ص) فرمود: «اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به حدّی طولانی می‌سازد تا اینکه مردی را که از اهل بیت من و هم نام من است، برانگیزد که زمین را پر از عدل و داد کند؛ چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.»و فرمود: «...(مهدی) غیبتی دارد که موجب تحیّر گردد تا جایی که مردم از دین خود منحرف گردند، سپس مانند ستارة تابانی بدرخشد و زمین را پر از عدل و داد کند؛ چونان که از ظلم و جور پر شده باشد.»

و سه بار فرمود: «شما را به قیام مهدی مژده می‌دهم. هنگامی که مردم به جان هم افتند و زلزلة سختی پدید آید، او ظهور خواهد کرد. زمین را از عدل و داد پر کند؛ چونان که از ظلم و جور پر شده باشد. دل‌های بندگان خدا را از عبادت لبریز نماید و سایة عدلش همة آنها را فرا گیرد.»


پی‌نوشت‌ها:

1. علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ او خواهد آمد، ص 80.
2. بشارات عهدین، ص 246؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18؛ لمعات النور فی کیفیـ[ الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم.
3. بشارات عهدین، ص 272؛ علائم الظهور کرمانی، ص 18.
4. اوپانیشاد، ترجمة محمّد داراشکوه (از متن سانسکریت)، ج 2، ص 637.
5. علائم الظهور کرمانی ص 17؛ لمعات شیرازی، ج 1، ص 18؛ نور الانوار، نور هفتم؛ بشارات عهدین، ص 246 به نقل از کتاب زبدة المعارف، ذخیرة الالباب و تذکرة الاولیاء.
6. عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 ـ 38.
7. تورات، کتاب اشعیای نبی، باب 11، بندهای 1 ـ 10، ص 1548، کتاب مقدّس.
8. کتاب مقدّس، کتاب دانیال نبی، ص 1309، باب دوازدهم، بندهای 1 ـ 12.
9. انجیل متّی، فصل 24، بندهای 27، 30، 35 ـ 36 و 45.
10. انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 29 ، 28 ـ 37 و 46.
11. انجیل لوقا، ص 116 باب 12، بندهای 35 و 36 و 40 ـ 37.
12. لمعات النور، ج 1، صص 23 ـ 25.
13. بشارت عهدین، ص 258./موعود

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ازخودگذشتگی بازیگر پیشکسوت سینما

 به گزارش خبرگزاری اهل بیت‏(ع) ـ ابنا ـ سینمای ضد صهیونیست همچون دیگر ژانرهای خاصی که عموما مورد بی‌توجهی و غفلت واقع می‌شوند، در سال‌های اخیر مورد بی‌مهری مسئولان فرهنگی قرار گرفته است و شاهد حمایت خاصی از این آثار نبوده‌ایم.

 

این امر با توجه به داعیه‌دار بودن ایران در مقابله با صهیونیست و جهانی شدن این رویکرد باعث تعجب است و به نظر می‌رسد تاثیر شگرفی که یک اثر هنری فراتر از ده‌ها سخنرانی و مقاله و سمینار می‌تواند بر مخاطبان ایجاد کند، به فراموشی سپرده شده است.

از جمله این آثار "شکارچی شنبه" ساخته پرویز شیخ‌طادی است که شیوه تولید و نامشخص بودن زمان اکران آن حاکی از این امر است که مسئولان فرهنگی حمایت از آثار را صرف مراحل ساخت و تولید آن‌ها می‌دانند.

این فیلم که در سال 1388 تولید شده، پس از 2 سال توسط موسسه پخش فیلم جبرائیل در سینماهای مختلف کشور در حال اکران است.

یکی از نکات جالب در این فیلم از خود گذشتگی علی نصیریان برای پذیرش نقش اصلی این فیلم است.

گفتنی است پسر علی نصیریان ساکن آمریکا است و وی برای دیدن پسرش هر سال به این کشور سفر می کند.

زمانی که پرویز شیخ طادی نقش اصلی را به این بازیگر پیشنهاد می کند یادآور می شود  که در صورت بازی در این فیلم امکان لغو ویزایش برای آمریکا وجود دارد که علی نصیریان با قبول این هزینه سنگین، بازی در این فیلم را ذخیره ای برای آخرت خود می داند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ قانون اساسی ماسون‌های عصر خِرد + تصاویر

مشرق:این سنگ که گاهی "سنگ دایره آمریکایی" نیز خوانده می شود "رهنما سنگ" نام دارد و یک یادبود گرانیتی در منطقه "البرت کانتی" در ایالت جورجیای آمریکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهای فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) می رسد. این بنا از شش قطعه گرانیت به ارزش وزنی 240 هزار پوند (معادل یکصد و 10 هزار کیلوگرم) تشکیل شده است. یک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. یک سنگ هم بر روی همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسی در یک ردیف قرار دارند. لوحی در سمت غربی سنگ جورجیا در زمین فرو رفته که تاریخ و هدف آن را بیان می کند.
در ژوئن 1979 میلادی، شخصی با نام مستعار "آر. سی. کریستین"، شرکت گرانیت "البرتون" را برای ساخت این بنا اجاره کرد. یک فرضیه معروف می گوید که انتخاب این اسم مستعار به نشانه احترام به "کریستین روزنکروز"، نظریه پرداز مذهبی قرن 17 میلادی صورت گرفته است.

نوشته ها
پیامی که یک مجموعه 10 اصلی به هشت زبان را شامل می شود بر روی سنگ جورجیا حک شده است. بر روی هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ یک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه های ساعت حرکت کنید، زبان ها بدین ترتیب خواهند بود: عبری، انگلیسی، اسپانیولی، سواحیلی، هندی، چینی، عربی و روسی:

1.جمعیت بشر را در توازن با طبیعت، به 500 هزار نفر کاهش دهید.

2. بازتولید را بصورت منطقی پیش ببرید و مهارت و تنوع را افزایش دهید.

3. برای بشریت یک زبان واحد زنده تعیین شود.

4. هر چیزی را با ادله اعتدالگرایانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنید.

5. با تکیه بر قوانین و دادگاه های عادلانه از مردم و ملل دفاع کنید.

6. همه کشورها باید بتوانند مناقشه های خارجی خود را در یک دادگاه جهانی حل کنند.

7. از قوانین فرعی و قانونگذاران ناکارآمد دوری شود.

8. بین حقوق فردی و وظایف اجتماعی تعادل برقرار گردد.

9. در راستای جست وجوی ابدیت به حقیقت، زیبایی و عشق احترام گذاشته شود.

10. غده سرطانی روی زمین نباشید و درها را به روی طبیعت باز کنید.
 
 
 
 
 
 
رهنماسنگ
یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.
بر روی نام مستعار روی لوح، ترک ایجاد شده است بگونه ای که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائی شده است. در مرکز هر گوشه لوح، یک دایره وجود دارد. که چهار جهت جغرافیایی را نشان می دهد. در دایره فوقانی لوح نوشته شده است: "سنگ رهنمای جورجیا: بنا شده در 22 می 1980 میلادی". زیر این عبارت نوشته شده: "رهنمای عصر خرد".  در چهار حاشیه  دایره بزرگ نام چهار زبان باستانی نوشته شده است: بابلی (به خط میخی)، یونانی باستان، سانسکریت و مصری باستان (به خط هیروگلیف).
در سمت چپ لوح، در دو ستون اینچنین نگاشته شده است:
 
مشخصات نجومی:
کانال رد شده از سنگ، یعنی قطب نجومی
شیار افقی یعنی سفر سالیانه خورشید
پرتو آفتاب بخش فوقانی سنگ به نیمروز سالیانه اشاره دارد.
نویسنده: آر. سی. کریستین (نام مستعار)
اسپانسرها(حامیان): گروهی کوچکی از آمریکایی ها که در پی "عصر خِرد" هستند.
محفظه آثار تاریخی: حدود دو متر زیر سنگ دارای دریچه است.

زبان ها
زیر دو ستون مذکور اینچنین نوشته شده است: "زبان های رهنما سنگ". این هشت زبان جدید در گوشه های یک چند ضلعی نوشته شده اند  یعنی هر کدام بر سر یک ضلع بصورت موافق عقربه های ساعت: انگلیسی، اسپانیایی، سواحلی، هندی، عبری، عربی، چینی، و روسی.
در دایره زیرین سنگ نیز اینچنین نوشته شده است:
"برای اطلاعات بیشتر به موزه و نمایشگاه گرانیت البرتون مراجعه شود."
جورجیا، البرتون، خیابان دانشگاه

مشخصات نجومی
چهار سنگ بیرونی محدوده انحراف زاویه قمری سال را نشان می دهند. در ستون مرکزی، می توان یک سوراخ را دید که "ستاره شمالی خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شیاری که در آن محل قرار دارد انقلابین و اعتدالین خورشید را نشان می دهد. روزنه موجود در بخش فوقانی سنگ، اجازه می دهد که اشعه خورشید هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدین ترتیب پرتویی از مرکز سنگ بیرون زده تا نویدبخش روز باشد.

نشانی
رهنماسنگ جورجیا بر فراز تپه های البرت کانتی در جورجیا در 140 کیلومتری شرق آتلانتا قرار دارد. این سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجیاست که براحتی از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه می توانید تابلوی "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنید. این رهنماسنگ در پست ترین نقطه "البرت کانتی" قرار گرفته است.

مالکیت
"البرت کانتی" نام صاحب زمین های این سنگ بزرگ است. "آر. سی. کریستین" این زمین ها را که پنج جریب بود از "وین مولریکس" خریده و با سند به البرت کانتی تقدیم کرده است.
طبق یک روایت، در مارس 1980 میلادی در حضور 100 نفر، از این اثر پرده برداری می شود اما روایت دیگر می گوید که در 22 مارس 1980 میلادی در حضور 400 نفر از این اثر پرده برداری شده است.

پشت پرده اصل اول سنگ جورجیا

 


هدف نهایی: کاهش جمعیت جهان تا 500 میلیون نفر
بخش اول: واکسن ها
آخرین گزارش ها حاکی از آن هستند که "بنیاد بیل و ملینا گیتس" بتازگی 131 کودک اهل مالاوی را مورد تزریق واکسن قرار داده است.
خوب توجه کنید؛ این جمله از بیل گیتس، از برجسته ترین فراماسونرهای جهان و عضو محفل ماسونی بیلدربرگ است: «جمعیت امروز جهان 6.8 میلیارد نفر است که بزودی به 9 میلیارد می رسد. اگر ما بتوانیم پروژه عظیم «واکسن مراقبت سلامت» را پیش ببریم، احتمالاً موفق خواهیم شد 10 الی 15 درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم.»
البته با در نظر گرفتن توازن معادله زیر، مردم دنیا نیاز مبرم به واکسن پیدا خواهند کرد:
CO2 = PxSxExC  که در این فرمول، P همان "مردم" است.

"برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود می نویسد: «رژیم غذایی، تزریقات و بازداشت ها با هم در خواهد  آمیخت چنانکه شخصیتی کلی شکل می گیرد و شاهد باورهای جدید خواهیم بود درست همانی که "دست های پنهان" می خواهند و هر گونه انتقاد جدی از قدرت ها از نظر روانشناختی غیرممکن می شود.»
واکسن ها توانایی عقیم سازی نیز دارند. بدین ترتیب شاهد نازایی و درنتیجه توقف تولد خواهیم بود که این با برنامه کاهش جمعیت جهان، کاملا تطبیق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقیم سازی زنان در واکسن های کزازی بود که سازمان بهداشت جهانی برای فیلیپین فرستاده بود و انجمن پزشکی فیلیپین پس از تحقیق و آزمایش به این موضوع پی برده بود. نمونه جدید دیگر هم واکسن های فلج اطفال بود که از سوی یونیسف به کشور اسلامی نیجریه ارسال شد و حاوی عامل عقیم ساز بود.
این واکسن ها شامل این عوامل هستند:
هورمون انسانی HCG (که وظیفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسی فرد است)
فلز جیوه (از طریق دندانپزشکی و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه می زند.)
هیدروکربن روغنی
فلز آلومینیوم (موجب جنون می شود.)
ماده شیمیایی فرمالدئید
ویروس های زنده
سلول های سرطانی
"پاس" یا همان چرک گلبول های سفید
عناصر تخم مرغ فاسد
سلول های کبد شمپانزه
ویروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهای نوین)
فلوراید (سم موش)
پروزاک (داروی ضد افسردگی)
تنباکو
آسپارتام (محتوی کالری کم که از ترکیب اسید آسپارتیک و فنیلالانین به دست آمده که این ماده خطرناک، هدیه دونالد رامسفلد، وزیر جنگ اسبق آمریکا به بشریت است.)
 
 
 
بگذارید واضح تر بگوییم: "دست های پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظیفه این واکسن ها این است که عمر شما را در کنترل خود بگیرند و بتدریج به زندگی انسانها پایان دهند. باید به هر طریقی شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگیرد و لازمه این عمر، مرگ سریع و بیدرنگ اکثر جمعیت جهان است.
تصویر ذیل بیانگر تصویر دانشمندان و میکروب شناسان بزرگی است که قربانی "دست های پنهان" شده اند. تا سال 2005 میلادی، 40 دانشمند کشته شدند. این رقم تا به امروز به 100 نفر رسیده که مرگ آنها بسیار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسیاری از این دانشمندان در پروژه های بسیار حساس تحقیقاتی و دولتی مربوط به سلاح های شیمیایی و ویروس های فراگیر فعالیت داشته اند.
 
در این پوستر آمده است: "آیا اینان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
"چرا رسانه ها گزارشی از واقعه مرگ مشکوک آنها تهیه نمی کنند؟"
 
 
 
معرفی بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز
 
بیل گیتس، راکفلر و دیگر غول های ثروت و قدرت، چیزی می دانند که ما نمی دانیم
اکثر ما آنچه را درباره بیل گیتس لازم است، می دانیم. مثلاً می دانیم که رئیس سابق مایکروسافت و صاحب کنونی بنیاد عظیم "بیل و ملیندا گیتس" در 14 سالگی برنامه نویس شده و در 20 سالگی مایکروسافت را تأسیس می کند؛ در سال 1995 میلادی، مجله فوربس او را ثروتمندترین مرد جهان خطاب معرفی می نماید و نهایتاً تا زمانی که در مایکروسافت است بر بام نرم افزار جهان می ایستد. به هیچ عنوان نمی توان او را شخص تنبلی دانست.
حتی شاید بدانیم که در سال 2006 میلادی وقتی هر کسی جای او بود ترجیح می داد که پس از بازنشستگی به یکی از جزایر خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسیس بنیاد خود کرد. بنیاد و مؤسسه ای که وی آن را بزرگترین بنیاد خصوصی خیرخواهانه جهان با 34.6 میلیارد دلار وقف، و بودجه 1.5 میلیارد دلار در سال می داند.
 
بیل گیتس در کنار دوست ابرسرمایه دارش، وارِن بافیت
 
دوست صمیمی و شریک تجاری او یعنی وارن بافیت، در سال 2006 میلادی فقط به عنوان هدیه، 30 میلیارد دلار به بنیاد تازه تأسیس گیتس هدیه داد یعنی رقمی معادل بودجه سالیانه "سازمان بهداشت جهانی"ملل متحد.
 
اما آنچه نمی دانیم...
اما به هیچ عنوان نمی دانیم که جذاب ترین سرمایه گذاری ممکن برای گیتس، سرمایه گذاری در بانک بذر "روز رستاخیز" (یا روز مبادا) است. بیل گیتس میلیون ها دلار هزینه پرورش و نگهداری سه میلیون نوع بذر مختلفی می کند که در این انبار نگهداری می شوند.
 
 
از سرتاسر جهان سه میلیون نوع بذر جمع آوری شده تا در "روز مبادا" به کار آیند. این انبار در نروژ در جزیره "اسپیتزبرگن" واقع در دریای وارنتس در نزدیکی اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد. شرکای گیتس در این پروژه عظیم "بنیاد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنیاد "سینگنتا" و دولت پادشاهی نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونری جهانی و عضو بیلدربرگ است، هستند. این "بانک بذر" یا انبار عظیم یک هزار و 100 کیلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته این بانک، یک نام رسمی دارد: "تالار جهانی بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم یزرعی اطلاق می شود که این انبار عظیم بذر در آن واقع شده است.
 
این منطقه در داخل کوهستان، نزدیک روستای "لانگ یر باین" وجود دارد. این "بانک" شامل درهای دو جداره و حسگرهای حرکتی بسیار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالی از هوا)، و دیوارهای بتنی و فولادی با ضخامت یک متر است. به گفته دولت نروژ، این بذرها برای "روز مبادا" نگهداری می شوند. در مراقبت این بذرهای غذایی، همین بس که در پیشرفته ترین سامانه های حفاظتی بدون خلل و حتی ذره ای رطوبت نگهداری می شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان این "بانک عظیم" یعنی روزی که آذوقه مردم جهان تمام می شود.
بگذارید حامیان مالی این طرح را بهتر بشناسیم: بیل گیتس با "بنیاد بیل و ملیندا گیتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که یکی از غول های صنعت کشاورزی در آمریکا در زمینه شناخت بذرهای ژنتیک (GMO) است؛ بنیاد "سینگنتا" که در عرصه GMO در سوئیس فعال است؛ بنیاد و گروه خصوصی ماسونی راکفلر که از دهه 1970 میلادی با سرمایه بذر 100 میلیون دلار در زمینه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهانی CGIAR که توسط راکفلر راه اندازی شده و در زمینه نیل به سقف کیفیت ژنتیک به بنیاد او کمک می کند. راکفلرها از اعضای برجسته محفل ماسونی بیلدربرگ هستند.

CGIAR
در سال 1960 میلادی، "بنیاد راکفلر"، "شورای توسعه کشاورزی" جان. دی راکفلر سوم، و شرکت آمریکایی "فورد" تصمیم به تأسیس "مؤسسه پژوهشی بین المللی برنج" در لاس بانوس فیلیپین گرفتند.
بتدریج این مؤسسه با مؤسسه بین المللی "توسعه گندم" و مؤسسه بین المللی "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره ای متخصص پژوهش های جهانی کشاورزی (CGIAR) به وجود آمد.
این گروه، جلساتی مخفی و بسیار محرمانه را در مرکز کنفرانس های بنیاد راکفلر در بلاجیو ایتالیا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلی در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنیاد راکفلر، "فارست هیل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهانی، و "موریس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه های بین المللی خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسی است که در سال 1972 میلادی، نشست "کره زمین" را با هماهنگی سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. این نشست تنها بخشی از دهه ها تلاش بنیاد راکفلر در راستای استفاد از علم برای تولید نژاد برتر انسان ژنتیکی تحت عنوان "پروژه" بود.

مهندسی ژنتیکی نژاد برتر
پشت پرده "بانک اسوالبارد" یا همان "تالار جهانی بذر اسوالبارد" دست های پنهان راکفلر حاکم است. بنیاد راکفلر و شرکای آن، از دهه 1920 میلادی، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادی که هیتلر و نازی ها آن را "نژاد برتر آریایی" می دانستند و بنیاد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسی شده ژنتیکی".
بنیاد راکفلر از دهه 1970 میلادی نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهانی را آغاز کرد و امروزه شاهدیم که مبالغ بسیاری را در بانک جهانی و برنامه توسعه و تغذیه سازمان ملل سرمایه گذاری کرده است تا بدین وسیله به هدف شوم خود دست یابد.
سیاست بنیاد راکفلر و بنیاد فورد این بود که متخصصان علم کشاورزی را از کشورهای جهان سوم جذب آمریکا کرده و پس از دوره آموزشی دوباره آنها را به کشورهای خود بازمی گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسیر اهداف آمریکا بدین وسیله اقتصاد آمریکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پیشرفت کند.
بنیاد راکفلر تمامی توجه خود را بر روی محدود کردن عمر انسان به "نظم توالی ژن ها" متمرکز کرده تا بدین ترتیب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادینه کردن ویژگی های دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهانی دوم، "نسل سازان" نازی هیتلر از آلمان به آمریکا آورده شدند تا در خدمت خواسته های آمریکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پایه ریزی کنند.
در سال 1946 میلادی، "نلسون راکفلر" به همراه "هنری والاس" رئیس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزیک، "انقلاب سبز" را کلید زدند. آنها در ابتدا مدعی بودند که می خواهند نظام غذایی کشورهای ضعیف و جهان سوم را تحت حمایت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنیاد راکفلر برای صنعت کشاورزی هم نقشه کشیده است. همان طور که هنری کیسینجر در دهه 1970 میلادی گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنید کشور را در دست خواهید گرفت و اگر غذا را کنترل کنید، مردم را".
بنیاد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روی ژن گیاهان و حیوانات پژوهش و آنها را مهندسی کرد.
"جان.اچ دیویس" که معاون وزیر کشاورزی دوره دوایت آیزنهاور بود یک بار در سال 1956 میلادی در مقاله ای در دانشکده تجارت و بازرگانی دانشگاه هاروارد نوشت که آمریکا باید از برنامه های دولتی به هدف دست برداشته و از کشاورزی به تجارت کشاورزی روی بیاورد. او خوب می دانست چه در سر دارد و چه می گوید. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزی موجب کنترل خوراک و غذا گردید.
سیاست "انقلاب سبز"  بر پایه تکثیر بذرهای دو تخمکی در بازارهای رو به توسعه بود. مشکل این بذرها این بود که ظرفیت بازآفرینی نداشتند. بتدریج کشاورزان مجبور به خرید بذرسالیانه از شرکت های تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدین ترتیب تحت سیطره "دست های پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نیاز کشاورزان و صنعت کشاورزی به "دست های پنهان" محقق شد.
معرفی فناوری کشاورزی مدرن آمریکا، کودهای شیمیایی، و بذرهای دوتخمکی تجاری همه کشاورزان کشورهای پیشرفته را به شرکت های ذیربط در امر تجارت محصولات کشاورزی وابسته کرد. این امر نتیجه یک دهه فرایند برنامه ریزی شده بود. آمریکا با ایجاد "کشاورزی بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزی کنترل شده تجارتی" است، ریشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزی را خشکاند. بنیاد راکفلر و فورد، دست به دست یکدیگر دادند تا به اهداف سیا (CIA) خدمت کنند.

"انقلاب سبز" زمینه جهانی سازی
کار، طبق نقشه بزرگ "دست های پنهان" پیش می رفت. رعیت های حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار می گشتند؛ بدین طریق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان این اندیشه کمک می کردند و نهایتاً "جهانی سازی" شکل گرفت.
انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجیره ای از عوامل قوت یافت. بانک جهانی از هیچ کمکی برای آمایش سرزمین ها، تحقق پروژه های آبرسانی، تأمین کود، تقویت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتی" جهان تمامی نیترات، نفت خام و دیگر مایحتاج انقلاب سبز را تأمین کردند.
دولت آمریکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زیرکی تمام، برای خرید کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزانی که فادر به شرکت در این طرح نبودند، از بخش خصوصی وام گرفتند و به دلیل نرخ بهره بالا قادر هیچ سودی برای آنها باقی نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود برای پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدریج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتی زمین های خود را از دست دادند.
بنیاد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه دیگری به نام "انقلاب ژن ها" را کلید زد که نام خود را از رئیس بنیاد یعنی "کانراد کانوی" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستانی جدا دارد که باید به آن جداگانه پرداخته شود.
 
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حرکات وحشتناک مرتاضان چینی

اما این گونه کارها - با اختلافى که در نوع آنها هست - مستند به قوّت اراده و شدت ایمان به تأثیر «اراده» است؛ چرا که اراده، تابع علم و ایمان قلبى است و توجه ایمان آدمى به تأثیر اراده هر چه بیشتر باشد، اراده هم مؤثرتر مى‏شود. شدت قوت اراده هم متوقف بر انجام دادن اعمالى است که هر دین و مذهبى، بر اساس نگرش خویش به پیروان خود دستور مى‏دهد.

 

 

اما سوال و جوابی را بخوانید در همین مورد که جالب و خواندنی است

سوال : این قضیه اینکه بعضی اشخاصی که اصلا نماز هم نمی خوانند و دین رو قبول ندارند یه حالات عجیبی دارند مثل همان کسی که خدمت شیخ انصاری رسید و گفت من می دانم شما چند بار خدمت امام زمان(عج) رسیدید این قضیش چگونه است؟ یا این قضیه خارجی که اسمش رو یادم نیست که من یه کلیپی دیدم (شاید ساختگی باشه) که با چند حرکت بدن انسان نصف میشه و یا حرکت می کنند؟ آیا واقعیت داره؟

پاسخ :
بدون تردید، افعال خارق‏ العاده ‏اى وجود دارد که یا ما آن را خود دیده‏ایم، یا به حد زیادى براى ما نقل شده که به آن یقین پیدا کرده‏ایم. برخى از اینها مستند، به اسباب عادى است که از چشم حسّى ما خارج است؛ مانند کسى که دارویى به بدن خود مالیده، داخل آتش مى‏شود و نمى‏سوزد. اما بعضى از آنها مستند به هیچ سببى از اسباب طبیعى و عادى نیست؛ مانند خبر دادن از غیب، ایجاد محبت و یا دشمنى، بیمار کردن، شفا بخشیدن و برخى کارهایى که مرتاض‏ها نیز انجام میدهند.

اما این گونه کارها - با اختلافى که در نوع آنها هست - مستند به قوّت اراده و شدت ایمان به تأثیر «اراده» است؛ چرا که اراده، تابع علم و ایمان قلبى است و توجه ایمان آدمى به تأثیر اراده هر چه بیشتر باشد، اراده هم مؤثرتر مى‏شود. شدت قوت اراده هم متوقف بر انجام دادن اعمالى است که هر دین و مذهبى، بر اساس نگرش خویش به پیروان خود دستور مى‏دهد.

گفتنى است انجام دادن یک سلسله اعمال خاص توسط مرتاض، نَفْس را از علل و اسباب خارجى، مأیوس ساخته به طورى که مستقل و بدون استمداد از اسباب طبیعى، مى‏تواند کارى انجام دهد.به هر روى، اثر ریاضت این است که براى نفس، حالتى حاصل مى‏شود که مى‏فهمد، مى‏تواند مطلوب را انجام دهد؛ یعنى، هنگامى که ریاضت به طور کامل انجام گرفت، نفس طورى مى‏شود که اگر مطلوب را اراده کند، حاصل مى‏شود. مثل اینکه روح را براى کودکى در آینه احضار نماید، یا مدت زمان مدیدى، گرسنه باشد، یا روى آب راه رود و ... ولی باید توجه داشته باشید که آنچه در کلیپ ها مشاهده می شود، قابل اعتماد نیست و بیشتر ساختگی است.}در این باب: المیزان، ج‏1، صص 365 - 363 و ج‏6، صص 272 - 275..

راه رسیدن به عرفان حقیقی منحصر به انس با خداوند و به رنگ خدا در آمدن است، چون خداوند است که منبع تمام قدرت ها و توانایی ها است. در مقابل خدا هیچ کسی و چیزی از خود قدرتی ندارد تا به کسی بدهد. بنابراین تنها راه رسیدن به عرفان حقیقی ارتباط با خداوند و کسب قدرت از او است.خیلی ها اشکال می کنند و می گویند پس این قدرتی که مرتاض ها دارند از کجا است آنها که خداپرست و اهل انس با خدا نیستند و فقط با ریاضت به این قدرت می رسند؟

این اشکال خوبی است و خیلی ها هم خواستند به آن جواب بدهند ولی گاهی جواب ها قانع کننده نیست. در پاسخ به آن می توان گفت: عرفان دو بخش دارد. یک بخش آن کندن از دنیا و ترک عادت ها و ریاضت کشیدن و تحمل گرسنگی و ترک لذت های مادی و گذشتن از خواسته ها است. به این بخش رفع موانع سلوک و عرفان گفته می شود و یک بخش هم عبادت خداوند و انس با پروردگار هستی است.

بخش اول یعنی ریاضت چون باعث سبکی روح و تجرد نفس می شود، خودش زمینه ساز رسیدن انسان به قدرت تاثیر گذاری در اشیا و نوعی تصرف تکوینی است، ولی گفتنی است که منظور نظر عرفان اسلامی و ناب تنها رسیدن به این نوع اقتدار نیست.

منظور عرفان رسیدن به نوع قدرتی است که علاوه بر ریاضت از طریق انس با خداوند بدست می آید. عارف حقیقی در اثر انس با خداوند و عبادت به رنگ خدا می شود و می تواند خلیفه خدا در زمین باشد و خلق خدا را به سوی خداوند رهبری کند و صفات و کمالات الهی را در خویش ظاهر سازد و در بندگان خدا و جامعه تاثیر مثبت و خداگونه بگذارد.

این نوع کمال و تاثیر گذاری خاص عارف حقیقی و کسی است که با خداوند انس داشته باشد و هرگز از کسانی که تنها به ریاضت های بشری و غیر دینی می پردازند ساخته نیست. آنها تنها ممکن است به این قدرت برسند که مثلا با یک بادام در روز زنده بمانند و یا با یک نگاه قطاری را از حرکت بیاندازند و یا روی یک طناب بخوابند و روی میخ بنشینند و روی دیوار راه بروند و مانند آن.

این کارها ممکن است، ولی هدف انبیا و اولیای خداوند این نبوده که از این نوع کارها انجام بدهند. البته گاهی هم قدرت از خودشان نیست و مثلا از طریق ارتباط با اجنه و استفاده و تسخیر آنها به نوعی قدرت رسیده اند که باز این کار علامت کمال در انسان نیست.

نمونه یک انسان واقعی و عارف واصل و صاحب اقتدار ولایی امام خمینی رض است که توانست چنین انقلاب بزرگی را در تاریخ بشریت ایجاد کند و در دل و جان انسان ها چنین اثر بگذارد و مسیر تاریخ و فرهنگ انسان ها را به سوی خداوند عوض نماید که تازه دارد اثر آن در جوامع گوناگون ظاهر می شود و تمام صاحبان قدرت های مادی از رواج اسلام و قدرت اسلام به هراس افتاده اند.

انسان داراى روحى است که اگر تقویت شود، قدرت تصرف در امور و اشیاى دیگر را به دست مى‏آورد. البته این تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان و کسانى که کارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند، تا حدودى داراى کارهایى هستند که نوعى کرامت شمرده مى‏شود و از این جهت با عرفا و صاحبان ولایت تکوینى تشابه دارند. دلیل آن را نیز باید در این نکته جست و جو کرد که نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پدیده‏اى بر اساس علتى موجود مى‏شود. علت برخى امور روشن و واضح است. چنان که علت عادى توقف قطار ترمز لکوموتیوران است؛ اما علت برخى از کارها خلاف عادت است. مثل این که کسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف میکند.

روح انسان فرمانده بدن است و کلیه کارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مى‏شود. برخى از نفوس به دلیل تمرین‏ها و ریاضت‏هاى خاص چنان قوى مى‏شوند که مى‏توانند افزون بر بدن خود، در انسان‏ها و اشیاى دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند. انسانى که اراده خود را قوى کرد، امکان مى‏یابد بر امور و پدیده‏ها تأثیر بگذارد. این جزئى از نظام علت و معلول جهان مادى(1) و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زیرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى که تقویت شود، توان تصرف و انجام کارهاى خلاف عادت را به دست میآورد.

تقویت نفس با تمرین‏هایى که اصطلاحاً ریاضت خوانده مى‏شود، حاصل مى‏گردد. ریاضت دو گونه است: ریاضت شرعى که مطابق با شرع و با راهنمایى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله علیه - انجام مى‏شود؛ و ریاضت‏هاى غیر شرعى. پویندگان راه شریعت به مدارج قرب الاهى و ولایت تکوینى نائل مى‏آیند؛ اما آنان که از روش‏هاى غیر شرعى بهره مى‏برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى‏آورند.

عرفا و مرتاضان از جهت بروز کرامت با هم تشابه دارند و هر دو کارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند. البته آن که به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گردید، در صدد بروز کرامت و کارهاى خارق العاده نیست، و آنچه از وى عیان مى‏شود، امورى است که از وسعت وجودى‏اش ریزش مى‏کند.(2)

آرى، برخى انسان‏ها به واسطه قدرت روحى خود مى‏توانند کارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زیرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علت‏ها براى ما روشن است و آن‏ها را علت‏هاى عادى مى‏خوانیم و برخى براى ما آشکار نیست و آن‏ها را خلاف عادت مى‏پنداریم. کارهاى خلاف عادت این افراد به نفس انسانى ریاضت کشیده منتسب است. بین این انسان‏ها و عارفان تفاوت‏هاى زیر قابل توجه می‏نماید:

1. عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسیده است که مى‏تواند کارهاى خدایى انجام دهد. امام صادق - سلام الله علیه - مى‏فرماید: «العبودیة جوهرة کنهُها الربوبیة، فما فُقد فى العبودیة وُد فى الربوبیّة و ما خفى عن الربوبیّة أُصیب فى العبودیة؛ بندگى گوهرى است که حقیقت آن مقام ربوبیت است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبیت یافت مى‏شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگى حاصل مى‏شود.(3) «رب» به معناى مالک و صاحب است که در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدین اعتبار یکى از اسماى حسناى حضرت حق «رب» (صاحب اختیار تمام موجودات) است.

«مقام ربوبیت» یعنى مقام تصرف در امور و اشیا. روایت شریف مى‏گوید: آن که به مقام بندگى راه یافت ،داراى گوهرى مى‏شود که مى‏تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و کنه بندگى مقام ربوبیت است و آن که بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم «رب» خداى جهانیان مى‏گردد. ظاهر بندگى در دنیا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایى. بنابراین، آن که به مقام قرب الاهى راه یافت، توان تصرف در امور و اشیاى بیرون از خود را به دست مى‏آورد. عرفا براساس همین مقام کارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند؛ اما مرتاضان باتمرین‏هاى خلاف شرع نفس خود را تقویت میکنند.

2. هدف عرفا بروز کرامت نیست. هدف آن‏ها بندگى خدا و دعوت مردم به توحید و بندگى خداوند متعال است و کراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبیعت و حقایق معنوى یا کمک به رفع مشکلات مردم تحقق مى‏یابد. در حقیقت مَثَل آن‏ها مَثَل ظرف لبریز از آب است که گاه آب از آن سرازیر مى‏شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است.

3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و کارهاى خارق‏العاده متنوع و گسترده‏اند؛ زیرا آن‏ها خدایى شده‏اند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چه بهره آن‏ها از فیض الهی بیش‏تر باشد، قدرت بیش‏ترى دارند. در حالى که مرتاضان از قدرت محدود و کارهایى با تنوع اندک بهره مى‏برند؛ مثلاً آن‏ها نمى‏توانند مرده زنده کنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده میکند.

4. تمام کارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضایت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هیچ کارى دست نمى‏یازند و در همه حال بنده اویند. مقام آن‏ها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان که براساس خواهش نفس کار مى‏کنند و چه بسا کارهاى خلاف اخلاق نیز انجام میدهند.

5. کارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرین استوار است و انجام هر کارى با آموزش و تمرین و پشتکار فرد میسر مى‏شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى‏شود و در این جهت از کسى آموزش خاصى نمی بیند.

پی ‏نوشت:
1. المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائى، ج 6، ص 206.
2. مرحوم ملاصدرا مى‏فرماید: و لیس عندنا من شرط الولایة ظهور الکرامة و خوارق العادة.(مفاتیح الغیب، ص‏488)
3. شرح فارسى مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، عبدالرزاق گیلانى، تصحیح دکتر سید جلال الدین محدث(ارموى)، ج‏2، ص 537ù536.
منبع:598

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ واکاوی شروط تعیین شده سیاسیون اصلاح طلب بر مجلس نهم

واکاوی شروط تعیین شده سیاسیون اصلاح طلب بر مجلس نهم // چرا اصلاح طلبان لیاقت ورود به انتخابات را ندارند؟
سرویس سیاسی مفید نیوز :: آنها قبل از شروع هر انتخاباتی با حمله به شورای نگهبان، خواستار حضور غیرقانونی خود در انتخابات هستند و پس از انتخابات نیز با زیر سوال بردن صحت انتخابات و آراء اینگونه وانمود می کنند که الا و لابد آراء خاموش و خاکستری از آن ماست مگر آنکه خلافش ثابت شود.

انتخابات در جمهوری اسلامی نماد و تبلور اراده ملت در حکومت دینی است و طی 30 سال گذشته اگرچه میزان مشارکت مردم با فراز و فرودهایی همراه بوده است اما غالب مردم حضوری فعال و اثرگذار در انتخابات داشته اند.

بی تردید نظام سلطه جهانی که این روزها به زمستان خود در وال استریت نزدیک می شود، بیشرین ضربه را از شرکت فعال مردم در انتخابات متحمل شده است و همواره در آستانه هر انتخابات و پس از آن دو هدف اصلی را دنبال نموده است:

1-     1-  تشویق و ترغیب مردم جهت عدم حضور در انتخابات

2- زیر سوال بردن صحت و سلامت انتخابات

اما برای بسیاری جای سوال است که چرا عده ای در جمهوری اسلامی که در غلطی مصطلح خود را «اصلاح طلب» معرفی می نمایند، با اهداف دشمنان قسم خورده نظام همراه شده و نقش پیاده نظام دشمن را اجرا می کنند؟!اصلاح طلبان که در انتخابات دهم ریاست جمهوری علیرغم غوغاسالاری خود، ناچار به ترک فضاحت بار عرصه شدند، جهت جبران گذشته خود و فریب اذعان عمومی و شرکت در انتخابات پیش رو، استراتژی مظلوم نماییرا برگزیدند و با سیاه نمایی وضع موجود، خود را محکوم به شکست معرفی می کنند.

این گروه در راستای استراتژی نامبرده اخیرا طی نامه ای خطاب به سید محمد خاتمی ابراز داشتند: "اکنون و با گذشت بیش از سه ماه از تاریخ اعلام شرایط جنابعالی، کوچک‌ترین نشانه‌ای برای تامین آن شروط قانونی ملاحظه نمی‌شود. برعکس، در ماه‌های اخیر، محدودیت بیشتری برای فعالان سیاسی، زندانیان و خانواده‌های ایشان ایجاد شده‌ است".

پارلمان نیوز ارگان فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی در همین زمینه می نویسد سید محمد خاتمی نخستین بار در دیدار با اعضای فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی پیش‌شرط‌ هایی را برای برگزاری «انتخابات آزاد، سالم و منصفانه» مطرح نمود که آزادی آقایان میرحسین موسوی نخست وزیر دوران دفاع مقدس و مهدی کروبی رییس مجالس دوره ششم و سوم از حصر خانگی، آزادی همه زندانیان سیاسی، آزادی فعالیت احزاب و مطبوعات مستقل و اصلاح‌طلب، تغییر فضای امنیتی به فضای سیاسی، و ایجاد نهادهای ناظر و مجری مستقل انتخابات و رفع هرگونه شائبه جانبداری آنان از رقبای انتخاباتی از جمله آن بوده است.

در نامه روز شنبه فعالان سیاسی و مدنی در این رابطه آمده ‌است: " ضمن تاکید بر ضرورت ادامه تلاش برای تعامل و متقاعد کردن مسئولان و تامین حداقل شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و منصفانه، به‌صراحت اعلام می‌کنیم در صورت ادامه وضع موجود کمترین چشم‌انداز روشنی برای انتخابات آزاد وجود نخواهد داشت. . . "

اگرچه سوابق اصلاح طلبان برای همگان کاملا واضح و روشن است اما جهت تنقیح افکار و یادآوری به خود اصلاح طلبان، ذکر چند نکته ضروری است.

الف- بسته بودن فضای انتخابات در جمهوری اسلامی؛ اتهام یا واقعیت
 در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامی، حدود 30 انتخابات ( مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری، شورای شهر و..) برگزار شده است که در همه آنها حضور همه ی افکار و جریاناتی که پایبند به اصول نظام و قانون اساسی بوده اند- که این موضوع شرط حضور در انتخابات در همه نظام های سیاسی است – مشهود بوده است و این مساله بر کسی پوشیده نیست.

آیا مجلسی با مختصات مجلس ششم در فضایی خارج از جمهوری اسلامی پا به عرصه وجود گذاشت یا دولت اصلاح طلب هفتم و هشتم - که بنا بر تحلیل خود اصلاح طلبان، حاکمیت خواهان حضور آن نبود – با آراء غیر ایرانیان به قدرت رسید؟! در انتخابات ریاست جمهوری سال های 84 و 88 نیز همه افکار و جریانات صاحب نماینده و کاندید بودند که ملت دست به انتخاب زد.

در جمهوری اسلامی با وجود این که تعداد اقلیت های مذهبی به میلیون هم نمی رسد اما هر کدام از آنها دارای یک کرسی مجلس به شکل مستقل هستند و این در حالی است که در کشورهایی که خود را مهد دموکراسی می دانند شاهد چنین وضعی نیستیم؛ برای نمونه در کشور ایالات متحده که میلیون ها مسلمان در آن زندگی می کنند حتی یک نماینده هم برای استیفای حقوق ایشان چه در مجلس سنا و چه در مجلس نمایندگان وجود ندارد.

ساز و کار شورای نگهبان نیز که بنا بر توصیه امام مبنی بر حفظ انقلاب اسلامی در برابر « نااهلان و نامحرمان» به وظیفه خود عمل می کند، ساز و کاری حیاتی برای هر نظام سیاسی است که نمونه آن در سایر کشورها نیز به چشم می خورد؛ در ایالات متحده نیز هیچ کاندیدایی بدون تایید دادگاه حق شرکت در انتخابات را ندارد ضمن آنکه پرواضح است که تا قبل از حمایت و تایید کارتل های اقتصادی صهیونیزم در آمریکا، برای هیچ کس امکان انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری وجود ندارد.

ب- هزینه حضور اصلاح طلبان در انتخابات برای نظام

جریان اصلاح طلب در حالی نظام را متهم به اختناق می کند که گویی هیچ توجه و نگاهی به گذشته خود ندارد. این جریان که همواره از روبرو شدن با واقعیت هراسان است، هرگاه به نظر مطلوب خود نرسید، با دیکتاتوری محض، نظام اسلامی را متحمل پرداخت هزینه های سنگینی نمود.

غرامت های پرداخت شده نظام عبارتند از:

زیر سوال بردن ساختارهای قانونی؛ اصلاح طلبان قبل و بعد هر انتخاباتی با زیر سوال بردن ساخنارهای قانونی سعی در احراز اهداف خود داشتند و دارند.

آنها قبل از شروع هر انتخاباتی با حمله به شورای نگهبان، خواستار حضور غیرقانونی خود در انتخابات هستند و پس از انتخابات نیز با زیر سوال بردن صحت انتخابات  و آراء اینگونه وانمود می کنند که الا و لابد آراء خاموش و خاکستری از آن ماست مگر آنکه خلافش ثابت شود.

اصلاح طلبان در نامه اخیر خود به خاتمی نیز بر لزوم «سالم بودن» انتخابات تاکید کردند، گویی اصل در جمهوری اسلامی عدم صحت انتخابات است که نیاز به توصیه داشته باشد.در انتخابات مجلش ششم آنچنان در شمارش آراء خلل ایجاد نمودند که بسیاری از نامزدهای اصولگرا حتی در حوزه انتخابیه محل زندگی خود هم حتی صاحب یک رای هم نبودند! در انتخابات ریاست جمهوری نهم، کاندیدای اصلاح طلب با تشبیه خواب خود به خواب اصحاب کهف، خواهان باز شماری آراء شد و انتخابات دهم ریاست جمهوری که نیاز به توضیح ندارد.

مخدوش نمودن وجهه جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی؛ اصلاح طلبان که همواره خواهان عدم روبرو شدن با واقعیت و درک عدم اقبال عمومی نسبت به خود هستند، در صورت شکست بی هیچ ابایی دست به مخدوش نمودن وجهه جمهوری اسلامی در عرصه بین الملل می زنند.

این گروه حتی به این هم بسنده نکرده و خواهان حضور ناظران بین المللی جهت صیانت از آراء در انتخابات هستند و این در حالی است که ناطران بین المللی جهت حضور در انتخاباتی حاضر می شوند که دولت مجری انتخابات به عنوان دولت ناکارآمد یاfailed state قلمداد می شود که کشورهای جنگ زده آفریقایی از جمله آن است.

نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری و پیروزی رئیس جمهوری با آراء قاطع، بهترین فرصت را برای جمهوری اسلامی فراهم نموده بود که با پشتوانه آراء عمومی به پیگیری مطالبات خود در عرصه بین الملل بپردازد که اصلاح طلبان این فرصت را هم از ملت و نظام سلب نمودند.

با این اوصاف آیا اصلاح طلبان لایق حضور در انتخابات و ضایع نمودند زحمات و حقوق مردم هستند؟ آیا خود اصلاح طلبان پایبند مبنایی ترین اصول دموکراسی که همان شعار «زنده باد مخالف» و پذیرش نظر عموم است، می باشند؟

*به قلم سپهر حجازی-بولتن نیوز
 
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خانه هنرمندان سبز یا پاتوق ناتوی فرهنگی غرب

خانه هنرمندان ایران در این چند سالی که از عمرش می گذرد با فعالیت و اقدامات مشکوک سعی در سست کردن پایه های نظام جمهوری اسلامی ایران داشته است.

 خانه هنرمندان کشور یکی دیگر از نهادهایی است که  فعالیتش در این سال ها با ابهاماتی روبرو است. 

فعالیت این خانه، همانند خانه سینما مورد انتقاد دلسوزان کشور قرار گرفته به طوری که بسیاری معتقدند که خانه هنرمندان به جای اینکه پادزهری علیه ناتوی فرهنگی غرب باشد،به ابزاری برای ضربه زدن به فرهنگ کشور تبدیل شده است.

بنای خانه هنرمندان در سال ۱۳۷۷ با بازسازی بنایی از دوره قاجار که مدتی نیز پادگان بود در محل پارک هنرمندان تهران واقع در خیابان ایرانشهر  ساخته شد.

خانه‌ی هنرمندان ایران، محل دبیرخانه‌ی صنف‌های هنری ایران است که با اختصاص فضاها و ارایه‌ی خدمات مختلف، امکان فعالیت‌های مختلف فرهنگی و هنری را برای این صنوف ایجاد کرده است.

مدیریت این خانه را بهروز غریب پور با حمایت شهرداری تهران، وزارت ارشاد و رئیس جمهور وقت محمد خاتمی بر عهده گرفت. اعضای هیات موسس خانهٔ هنرمندان ایران را غلامحسین امیرخانی، مرتضی ممیز، غلامحسین نامی، ایرج کلانتری، ایرج راد، محمد سریر، محمد رضا عبدالملکیان، حمیدالله رضایی و محمد علی نجفی تشکیل دادند.
 
اقدامات مشکوک غریب پور                                                      


بهروز غریب پور

فعالیت و اقدامات این خانه با به پایان رسیدن عمر اصلاحات قوت گرفت؛ غریب پور که مدیریت «فرهنگسرای بهمن» و مشاور فرهنگی «غلامحسین کرباسچی» (شهردار سابق تهران) را در کارنامه داشت با برگزاری برنامه های فرهنگی و هنری با سفارتخانه های کشورهای سوئیس، فرانسه، هلند، لهستان، چک و...اقدامات مشکوک خود را آغاز کرد.

همچنین وی از سال ۱۳۸۳ با دعوت از «رامین جهانبگلو» (جاسوس تابلودار CIA) برای برگزاری جلسات سیاسی- فرهنگی در خانه هنرمندان برای تئوریزه کردن «استراتژی جنگ نرم» فعالیت می کرد. گفتنی است گاهی این جلسات با حضور سفیر لهستان برگزار می شد. 

                                                             رامین جهانبگلو

یکی از مهمترین اقدامات مشترک غریب پور و جهانبگلو دعوت از ۳ تن از «رهبران کودتای مخملی اروپای شرقی» و یکی از جاسوسان آمریکایی- کانادایی به خانه هنرمندان بود. «الکساندر اسمولار» و «آدام میچنیک» (رهبران فروپاشی لهستان) به همراه «آگنش هلر» (از رهبران فروپاشی مجارستان) که اسناد جاسوسی آنان برای CIA سالهای پیش در رسانه های جهان منتشر شد، یکماه پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ به تهران آمدند و ضمن توهین به انقلاب اسلامی، در خانه هنرمندان پیرامون «گذار به دموکراسی» و شیوه دگرگون کردن نظام های سیاسی سخنرانی کردند.

همچنین غریب پور سال ها امکانات خانه هنرمندان را به پیشبرد برنامه های «کیان تاجبخش» (عامل جرج سوروس و جاسوس CIA) اختصاص داد. تاجبخش با هماهنگی و همکاری مدیرعامل وقت خانه هنرمندان در اسفند ۱۳۸۳ از رئیس مجلس سنای کشور هلند- که بودجه ۱۵ میلیون یورویی برای براندازی جمهوری اسلامی را تصویب و تایید کرده- برای حضور در خانه هنرمندان دعوت کرد. تاجبخش در سال ۱۳۸۶ و ۱۳۸۸ دوبار بازداشت شد و به جاسوسی برای آمریکا اعتراف کرد و سرانجام در دادگاه حوادث پس از انتخابات مجرم شناخته شد. 

افشاگری کیهان و برکناری غریب پورروزنامه کیهان برای اولین بار طی سلسله مقالاتی در ۴سال پیش (خرداد ۱۳۸۶) به افشاگری های مستند و مفصل پیرامون همراهی و همکاری نزدیک «خانه هنرمندان ایران» با پروژه کودتای مخملی پرداخت که این افشاگری ها پس از ۲ ماه سبب برکناری «بهروز غریب پور» شد.

جوزانی بر مسند مدیر عاملیبنا به اذعان برخی چهره های شاخص فرهنگی در ۴ سال اخیر مجید جعفری جوزانی به عنوان یکی از چهره های ناشناخته فرهنگی توانست به مدد ارتباطات خود، به ریاست خانه هنرمندان برسد. شورای عالی خانه هنرمندان ایران در سال ۸۶ پس از پذیرش استعفای بهروز غریب‌پور، مجید جوزانی‌ را در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ به سمت مدیرعامل خانه هنرمندان ایران منصوب کرد. 

جوزانی در سال های اخیر تلاش های زیادی کرد که خود را به جریان انحرافی نزدیک کند و مدد ارتباطات خود با این جریان بتواند به دولت نزدیک شده و از ارتباطات خود استفاده کند. 

مراسمی از جنس ضد انقلابپس از روی کارآمدن جوزانی، خانه هنرمندان در مراسمی به نام تجلیل از مقام «فریدون مشیری»، از ننگ و فحشای هنر پیش از انقلاب ستایش کرد. در این مراسم همایون خرم، از چهره های منفور موسیقی مبتذل سخنرانی کرد، سپس فیلمی که «انجمن ایرانیان مقیم سوئد» (یکی از نهادهای فعال در کشورهای اروپائی و همکار سرویس اطلاعاتی سوئد) آن را تهیه کرده بودند، پخش شد. 


                                                             همایون خرم

همچنین در این مراسم نامه یکی از مترجمان و عناصر فرهنگی گریخته از ایران به نام «سروش-ح» قرائت شد. در این نامه موهن که در کمال ناباوری از تریبون «خانه هنرمندان ایران» قرائت شد، نویسنده به بهانه شرح خاطرات خوش پیش از انقلاب اسلامی در ایران، به برخی از مشاورین «اشرف پهلوی» سلام رسانده است. 

به گزارش عصر امروز، نقاط سیاه این خانه پایانی نداشت زیرا مجری مراسم شب های «بزرگداشت» خانه هنرمندان «علی دهباشی» بود. فردی که به عنوان حلقه وصل نویسندگان اسرائیلی لابی صهیونیسم در ایالات متحده به نشریات ایران است و یکی از عناصری است که از شائول بخاش (جاسوس چند جانبه ایرانی تبار و صهیونیست و شوهر هاله اسفندیاری) در ماهنامه خود مقالاتی به چاپ رساند. 

اعتراض نمایندگاندر اوایل مهرماه ۸۶، شش نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دنبال سؤال از وزرای اطلاعات و کشور درباره فعالیت مشکوک خانه هنرمندان ایران بودند. این نمایندگان همگی از حوزه انتخابیه تهران بودند آنان با اشاره به حضور افراد طاغوتی و ضدنظام در این خانه و نیز انجام برنامه های سؤال برانگیز خواستار پاسخگویی شفاف آقایان محسنی اژه ای و پورمحمدی درباره عملکرد خانه هنرمندان شده بودند. 

فعالیت خانه هنمندان به نفع کاندیدای سبزجوزانی در مقطع حضور و فعالیت خود در خانه هنرمندان که مقارن با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بود این مرکز را به پاتوقی برای آمد و رفت سران فتنه تبدیل کرد. او همواره تلاش داشت برای کاندیدای جریان موسوم به سبز نهایت تبلیغات را انجام بدهد. در حقیقت یکی از پاتوق‌های اصلی جریان فتنه در همین جا بود. 

جوزانی به بهانه‌هایی چون افتتاح مراکز جدید، یا افتتاح نمایشگاه‌ها و تئاترهای جدید و یا برگزاری جشن و برنامه های هنری دگر، پوشش مناسب تبلیغی و رسانه‌ای برای کاندیدای متعلق به جریان فتنه فراهم سازد. در این راه جوزانی تاجایی پیش رفت که یکی از سران اصلی فتنه را به بهانه جشن عید غدیر به خانه هنرمندان دعوت کرد.



تشدید فشارها بر خانه هنرمندان برای حمایت از آشوبگران زندانی برخی افراد و جریان‌های سیاسی در حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ با تحت فشار قرار دادن خانه هنرمندان از آنها خواسته‌اند تا هر چه سریعتر برای آزادی عناصر پشت پرده آشوب‌ها و آشوبگران اطلاعیه‌ای صادر کند.

 اولین سال پس از انتخابات و حوادث پس از آن سالی پر حاشیه برای خانه هنرمندان ایران محسوب می شد؛

اقدام عجیب ارشاد در تقدیر از غریب پور 


به گزارش عصر امروز، در دوم بهمن ماه سال ۸۹ وزیر ارشاد در مراسم «عصری با هنرمندان» و در اقدامی عجیب «نشان درجه یک هنری» که یکی از بالاترین نشان های رسمی جمهوری اسلامی است به بهروز غریب پور، رئیس سابق خانه هنرمندان اهدا شد. ( یکی از شرایط دریافت نشان، کوشش در جهت «پیرایش جامعه از فرهنگ منحط بیگانه» و «گسترش فرهنگ غنی ایرانی اسلامی» است و دارنده آن را از امتیازات ویژه ای برخوردار می کند.) 

مریم زندی

همچنین «نشان درجه یک هنری» به «مریم زندی» (عکاس ضدانقلاب و همکار رسانه های اپوزیسیون برانداز) نیز تعلق گرفت، اما زندی در پاسخ به دعوت نامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشت که این نشان را قبول نمی کند، چون جمهوری اسلامی دوستان و همکارانش (یعنی روزنامه نگاران جاسوس) را به زندان انداخته و اشتیاقی ندارد که چنین نشانی را در کارنامه اش داشته باشد! با این حال «بهروز غریب پور» با اجابت این دعوت، این نشان را دریافت کرد!

توزیع کتابی حاوی تصاویر مستهجن 


خانه هنرمندان ایران در مهرماه سال گذشته اقدامی سوال برانگیز و قابل تامل اقدام به عرضه کتابی با عکس های مستهجن کرده است. این کتاب تحت عنوان «فتوبوک» شامل عکس‌های خبری است که با ۵۱۲ صفحه و به قیمت ۳۵ هزار تومان در حال توزیع عمومی در فروشگاه خانه هنرمندان است که در برخی صفحات آن عکس‌هایی عریان و مستهجن از زنان و مردان منتشر شده است. 

ستایش هفتاد سالگی یا تجلیل از هنرمندان سبزبه گزارش عصر امروز، جوزانی به بهانه‌ی هفتادسالگی برخی چهره‌های سیاسی- هنری در اول بهمن‌ماه ۸۹ و در مراسم ویژه‌ای با عنوان «در ستایش هفتاد سالگی» به تجلیل از هنرمندان سبز پرداخت. این مراسم که به بیشتر به یک محفل سیاسی شباهت داشت تا هنری، بهانه‌ای شد تا از ترویج دهنده‌گان سکولاریسم در عرصه سینما و نقاشی تقدیر شود. در این مراسم از عباس کیارستمی، آیدین آغداشلو و محمد احصایی تقدیر شد. 

کیارستمی همان کارگردانی است که در مصاحبه با خبرنگار روزنامه ایتالیایی لونیتا صریحا اعلام کرده بود: هم گوشت خوک می خورم و هم شراب و به شیوه‌ی خودم مسلمانم. 

                                                          عباس کیارستمی

آیدین آغداشلو نیز کسی نیست جز همسر مطلقه شهره آغداشلو، بازیگر فیلم های ضد ایرانی نظیر سنگسار ثریا. 

                                                      آیدین و شهره آغداشلو

گفتنی است هر سه‌ی این اشخاص در جریان انتخابات از میر حسین موسوی حمایت کردند و حتی هنگامی که ۴۰۰ نفر از هنرمندان، بیانیه‌ای برای پایان دادن به تجمعات خیابانی و تن دادن به قانون را نوشته و امضاء کردند، این افراد از امضاء آن اجتناب کردند. 

حتی در این مراسم کارگردان خائن و وطن‌فروشی چون جعفر پناهی نیز حضور داشت.

                                                            جعفر پناهی

توهین به انقلاب و حمایت از فتنه گران در میتینگ سیاسی خانه هنرمندانخانه هنرمندان ایران در روز پنجشنبه ۵ خرداد سال ۹۰ پنجمین همایش انجمن علوم سیاسی ایران را تحت عنوان «رویکرد ایرانی به دانش سیاست» بود برگزار کرد. اشخاص دعوت شده در این همایش که عمدتا از شاخص ترین اساتید سکولار دانشگاه های تهران بودند سعی کردند با ارائه مقالاتی به مقابله با نظریه بومی سازی علوم انسانی که از سوی مقام معظم رهبری مطرح شده بود بپردازند.

استعفای جوزانی و آمدن سرسنگی مجید جوزانی قبل از به پایان رسیدن زمان مدیریتش استعفا داد و شورای عالی خانه هنرمندان ایران طی جلسه‌ای فوری در تاریخ ۱۸ خرداد ماه با استعفای جوزانی موافقت کرد.جوزانی دلیل اصلی استعفای خود را که در متن استعفا نامه خود نیز آورده بود خدمت در دیگر عرصه‌های فرهنگ و هنر اعلام کرده است. 

شورای عالی خانه هنرمندان ایران نیز یکشنبه ۲۲ خردادماه ماه سال۹۰ طی نشستی مجید سرسنگی را به عنوان مدیرعامل جدید خانه هنرمندان معرفی کرد. 

به گزارش عصر امروز، به نظر می رسدجریان اصلاحات با تاسیس خانه هنرمندان و با در اختیار داشتن بودجه هنگفت نه تنها در این سال ها نتوانست با ناتوی فرهنگی غرب مبارزه کند بلکه به دور از هیج دغدغه ای به فکر اهداف حزبی خود بوده و در مقاطعی خواسته یا ناخواسته به ابزاری برای ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

در نوشتن این گزارش از مطالب روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس، سایت بولتن نیوز و خبرنامه دانشجویان ایران استفاده شده است. 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بررسی جامع از آخرین تحولات فضای انتخاباتی کشور

بررسی جامع از آخرین تحولات فضای انتخاباتی کشور
سرویس سیاسی مفید نیوز :: با نزدیک‌شدن به موعد انتخابات، تلاش و برنامه‎ریزی جریان‌ها و چهره‎های سیاسی برای دستیابی به کرسی‎های مورد نظر اوج می‎گیرد. اما بررسی این انتخاب‌‎شوندگان بالقوه به تنهایی در تجزیه و تحلیل فرآیند انتخابات کافی نیست. باید به وضعیت حاکم بر انتخاب‎‌کنندگان شوندگان نیز توجه داشت.

تاریخ: ۲۷ مهر ۱۳۹۰

 بررسی جامع انتخابات نهمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی
با نزدیک ‎شدن به موعد انتخابات، تلاش و برنامه‎ریزی جریان‌ها و چهره‎های سیاسی برای دستیابی به کرسی‎های مورد نظر اوج می‎گیرد. اما بررسی این انتخاب ‎شوندگان بالقوه (احزاب، جریان‌ها، تشکل‎ها و افراد) به تنهایی در تجزیه و تحلیل فرآیند انتخابات کافی نیست. توجه به وضعیت حاکم بر انتخاب‎ کنندگان (مردم و بدنه‌ی اجتماعی جریان‌های سیاسی) نیز مورد نیاز است.
بررسی انتخاب شوندگان بالقوه‌ی انتخابات مجلس نهم
در ایران می‌توان نامزدهای احتمالی را به دو گروه سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کرد. نامزدهای سیاسی یا وابسته به جناح‌های سیاسی (اصول‌گرا، اصلاح‌طلب و...) هستند و یا شخصیت محور بوده و متکی به فعالیت‌های سیاسی خود یا چهره‌ی سیاسی معروفی می‌باشند. کاندیداهای با گرایش غیرسیاسی را نیز می‌‎توان در دو قالب، مورد توجه قرار داد:
1- کاندیداهای محلی
نامزدهای محلی بدون پایگاه سیاسی ملی:
برخی از کاندیداهای محلی، با تکیه بر ظرفیت‌های قومی، مذهبی و محلی به عرصه‌ی انتخابات وارد می‌شوند. مطالبات قومی و محلی و در مواردی ابراز نارضایتی از وجود تبعیض‌ها و فقدان عدالت اجتماعی، در صدر برنامه‌ی‌این دسته از نامزدهای مجلس شورای اسلامی برای تبلیغات انتخاباتی قرار دارد. تجربه نشان داده است که کاندیداهای محلی غیرسیاسی، در صورت موفقیت در انتخابات و حضور در مجلس شورای اسلامی به راحتی می‌توانند به شعارهای منتقدانه‌ی‌جریان‌های اقلیت جذب شوند. بنابراین، اگر فرض را بر این بگذاریم که جناح اصلاح‌طلب هم‌چنان در اقلیت مجلس‌بماند –به ویژه با توجه به محدودیت‌هایی که این جریان دارد- این جناح، بیش‌ترین رغبت را در جذب نامزد محلی و قومی خواهد داشت. از طرف دیگر امکان دارد چهره‎های خاموش اصلاح‌طلب با سیمای کاندیداهای مستقل محلی وارد صحنه شوند و با عبور از فیلترهای قانونی، موقعیت سیاسی خود را تقویت کنند.
کاندیداهای محلی شناخته شده با گرایش‎‌های تخصصی:
این طیف از داوطلبان، شامل برخی از نمایندگان دوره‌های گذشته‌ی مجلس و چهره‎های دانشگاهی به ظاهر مستقل با گرایش‎های انتقادی هستند.
2- اشخاص و چهره‎های مشهور
با توجه به وضعیت جریان‎های سیاسی، نبود انسجام در جریان اصلاح‎طلب و بروز برخی اختلاف‌ها در میان اصول‌گرایان، این احتمال وجود دارد که اشخاص برخوردار از اقبال مردمی (همانند: چهره‌های ورزشی، هنری و...) در قالب یک ائتلاف به ظاهر مستقل از جریان‌های سیاسی به‌صحنه‌ی انتخابات وارد شوند. البته در این میان چهره‌های هنری بیش‌ترین گرایش را به جریان انحرافی و سپس اصلاح‌طلبان خواهند داشت و در صورت راهیابی به مجلس، به طور حتم شعارهای تکثر‌گرایانه و سکولاریستی فراوانی از زبان آن‌ها شنیده خواهد شد.
پیش‌بینی وضعیت احزاب و تشکل‌ها در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی
1- پیش بینی چگونگی حضور جریان اصول‌گرا در انتخابات مجلس نهم
اصول‌گرایان بیش‌ترین فرصت را برای حضور منسجم و هدفمند در فضای انتخاباتی اسفند ماه دارند، از این ‌رو بررسی مؤلفه‎های زیر برای واکاوی و پیش‎بینی بهتر تحرکات انتخاباتی جبهه‌یاصول‌گرایی ضروری به نظر می‎رسد:
وحدت، کار ویژه‌ی اصلی اصول‌گرایان
مهم‌ترین ابزار این جریان برای حفظ موقعیت کنونی و کسب حمایت مردمی، دست‌یابی به وحدت است. وحدت نسبی اصول‌گرایان در 10 سال گذشته و به دنبال آن موفقیت‎های انتخاباتی این جریان نشان داده است که تنها راه موفقیت اصول‌گرایان در انتخابات مجلس، «رسیدن به وحدت درون‎‎گفتمانی و حداکثری» است. با نگاه به این هدف، فرآیند دست‌یابی به وحدت، با فراز و نشیب‌های فراوانی همراه است و در نهایت نیز کمیته‌ی 15 نفره، مأمور برنامه‌ریزی برای وحدت اصول‌گرایان شده است.[1]
بررسی طیف‎های مختلف جریان اصول‌گرا برای انتخابات مجلس
جریان سنتی
می‌توان گفت فعالان اول انقلاب و هم‌چنین حاضران در جریان راست که هم‎اکنون با عنوان «جناح راست سنتی» شناخته می‌شوند، سعی در تأثیرگذاری بر جریان‎های سیاسی کشور را دارند. کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان با محوریت این جریان (جریان سنتی) تشکیل شده و هدف اصلی آن، دست‌یابی به وحدت حول محور جامعتین است.
وحدت نسبی اصول‌گرایان در 10 سال گذشته و به دنبال آن موفقیت‎های انتخاباتی این جریان نشان داده است که تنها راه موفقیت اصول‌گرایان در انتخابات مجلس، «رسیدن به وحدت درون‎‎گفتمانی و حداکثری» است.
جبهه‌ی پایداری انقلاب اسلامی
تشکیل جبهه‌ی پایداری انقلاب اسلامی، یکی از تحرک‌های انتخاباتی جریاناصول‌گرا است که انجام شدهو بیم و امیدهای فراوانی را به همراه داشته است. تأکید اعضای این جبهه، گفتمان ناب اصول‌گرایی و هم‌چنین حمایت چهره‎های شاخصی، چون حضرت «آیت‌الله مصباح»، از ویژگی‌های جبهه‌ی پایداری است که می‌تواند نوید بخش احیا و بازسازی جریان اصول‌گرایی ناب و حفظ فاصله‌یاصول‌گرایی با جریان‏های صرفاً سیاسی باشد. تحقق این امر می‏تواند بخشی از افکار عمومی جامعه را که با مشاهده‌ی زمین ماندن برخی شعارهای وعده داده شده توسط دولت دهم و نفوذ جریان انحرافی در آن، دچار سرخوردگی شده‌اند، مجدد وارد صحنه‌ی انتخابات کند.
با نگاه به تفکرها، نوع عملکرد و چینش اعضای جبهه‌ی پایداری انقلاب اسلامی، حضور افراد انقلابی در این تشکل و هم‌چنین همایش اعلام موجودیت این گروه (با حضور بزرگانی چون آیت‌الله مصباح یزدی) به نظر نمی‎رسد که این جبهه، قصد ایجاد انشقاق و شکاف در وحدت اصول‌گرایی را داشته باشد و حتی به نوعی مکمل مسیر ائتلاف حداکثری اصول‎گرایان زیر چتر جامعتین است. می‌توان این‎گونه نتیجه گرفت که زمان اعلام موجودیت جبهه‌ی پایداری و اعضای حاضر در آن و هم‌چنین حضور روحانیون تأثیر‌گذار در رأس این تشکل به نوعی اعتراضی اساسی و در لفافه به عملکرد غیراصول‌گرایانه‌ی برخی از فعالان جریان اصول‌گرایی و حتی اعضای کمیته‌ی 15 نفره و مکانیسم وحدت اصول‌گرایان است؛ به عبارت دیگر به نظر می‎رسد اعضای جبهه‌ی پایداری از راه اعلام موجودیت این تشکل تلاش کرده‎اند تا اعتراض خود را به عملکرد دیگر اصول‎گرایان اعلام کنند و به نوعی در صدد اصلاح درون گفتمانی این جریان برآیند.
ذکر این نکته لازم است که جریان‌های رقیب اصول‌گرایی در تلاش‌اند تا تشکیل این جبهه را نماد شکاف و انشقاق درون گفتمانی اصول‌گرایان قلمداد کنند. از سوی دیگر این گروه سعی دارند با اعلام نزدیکی جبهه‌ی پایداری با جریان‎ انحرافی باعث تخریب چهره‌های مطرح در این جبهه شوند. 
جبهه‌ی ایستادگی
یکی از علل اصلی اعلام موجودیت جبهه‌ی ایستادگی در عرصه‌ی سیاسی کشور نوعی اعتراض به دعوت نکردن از نماینده‌ی«محسن رضایی» در کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان است. با این حال اعضای این تشکل ادعای یاد شده را نپذیرفته و سعی در تبری جستن از سهم‎خواهی این جبهه در کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان دارند. از جبهه‌ی ایستادگی و جبهه‌ی پایداری به عنوان بزرگ‌ترین انشعاب در جریان اصول‌گرایان یاد می‎شود و این موضوع موجب ابراز خرسندی جریان فتنه و انحراف و هم‌چنین رسانه‎های معارض و ضدانقلاب شده است با این ‌حال به ‌نظر می‌رسد خطر جبهه‌ی ایستادگی برای وحدت اصول‌گرایان بیش از جبهه‌ی پایداری است؛ زیرا نوع موضع‎گیری‎های اعضای جبهه‌ی ایستادگی در خصوص جریان اصول‌گرا شبهه سهم‎خواهی و حتی ارایه‌ی لیست جداگانه توسط این گروه را تقویت می‎کند.
 تحلیل وضعیت جریان اصول‌گرا برای حضور در انتخابات مجلس نهم
 با وجود تلاش اصول‌گرایان برای تحقق وحدت و ایجاد انسجام انتخاباتی، به‌نظر می‌رسد برخی از عوامل ساختاری و انضمامی در مسیر وحدت آنان اختلال ایجاد کند. مهم‌ترینآن‌هاعبارت‌اند از:
1- نداشتن التزام عملی برخی اصول‌گرایان به محور وحدت یعنی ولایت فقیه و رهبری؛
2- تشتت و اختلاف بین برخی چهره‎‏های شاخص جریان راست سنتی و چهره‎های اصول‌گرای انقلابی و نبود انعطاف کمیته‌ی 15 نفره در پذیرش مطالبات و معیارهای جریان‎هایی مانند جبهه‌ی پایداری؛
3- سهم‎خواهی و کارشکنی جریان‌های فرد محور و ایجاد حس جنگ قدرت در بین اصول‌گرایان (که این امر می‎تواند آینده‌ی فعالیت انتخاباتی جریان یاد شده را تهدید کرده و اختلاف‌ها را افزایش دهد.)؛
4- موضع‌گیری‌های نسنجیده‌ی برخی اصول‌گرایان نسبت به مسایل جاری کشور و تشکل‎های خودی مانند جبهه‌ی پایداری؛
5- فقدان ظرفیت تحمل سلایق مختلف در میان بخش عمده‎ای از طیف‎های جریان‎اصول‌گرا؛
6- نفوذ جریان انحرافی در میان اصول‌گرایان؛
7- اختلاف افکنی‎های جریان فتنه و استقبال آنان از هرگونه واگرایی در جریان اصول‌گرایی؛
8- وابستگی برخی از اصول‌گرایان به «هاشمی رفسنجانی» و نارضایتی این امر برای بخش گسترده‌ای از حامیان اصول‌گرایی.
2-پیش‎بینی چگونگی حضور جریان اصلاح‏طلب در انتخابات مجلس نهم
بقای سیاسی،کار ویژه‌ی اصلی جریان اصلاحات
جریان اصلاح‌طلب، برای حضور در انتخابات مجلس نهم ظرفیت و توان کم‌تری نسبت به دوره‌های قبل دارد اما این احتمال وجود دارد که با چشم‌پوشی شورای نگهبان و یا حتی تذکر رهبر معظم انقلاب، تعدادی از چهره‎های معتدل‎تر آن‌ها امکان حضور در انتخابات مجلس را پیدا کنند. با توجه به این که جریان اصلاحات از بدنه‌ی رأی دهندگان خود تخمین دقیقی ندارد، از نبود بسترهای قانونی برای فعالیت وسیع انتخاباتی و تشکیلاتی در این دوره آگاه هستند و هدف اصلی آنان حضور در انتخابات –حتی به‌صورت حداقلی- برای حفظ موجودیت و جلوگیری از نابودی کامل است. شرط‎گذاری‎های این جریان و فعالیت وسیع رسانه‎ای با هدف حفظ این موقعیت صورت می‌گیرد. این در حالی است که به تازگی طیف‎های تندروی اصلاح‏‎طلب که بر تحریم انتخابات تأکید داشتند با تبلیغات متفاوت، از حضور در انتخابات دفاع می‎کنند. بخشی از اصلاح‌طلبان با پیش‎بینی حضور مردم در انتخابات مجلس نهم تلاش می‌کنند، ایده‌آل‌های خود برای شرکت در انتخابات را کنار گذاشته و به حداقل شرایط (تأیید صلاحیت بخشی از کاندیداها و کسب رأی آنان) اکتفا کنند.
فعالیت انتخاباتی رسمی اصلاح‌طلبان
در این حالت فعالیت انتخاباتی رسمی اصلاح‌طلبان را در دو بخش می‎توان بررسی کرد:
نمایندگان اصلاح‌طلب فعلی مجلس
بخشی از اصلاح‎طلبان که به منظور حفظ کرسی‎های نمایندگی خود به‌ویژه در جریان فتنه‌ی 88، چهره‌ی به نسبت معتدل‎تری از خود به نمایش گذاشتند؛ فرصت مناسب‎تری برای فعالیت انتخاباتی دارند. این افراد غالباً پشتیبانان «سیدمحمد خاتمی» هستند و تلاش می‌نمایند هر از چند گاهی با دفاع از وی، صدای حمایت از خاتمی را از درون حاکمیت بلند کنند. گرچه شروط خاتمی برای انتخابات محقق نشده است، اما این طیف خواهند کوشید برای حضور مجدد بستر مساعدی بیابند. به‌احتمال بسیار زیاد، برخی از عقب‎نشینی‎های خاتمی در خصوص حضور در انتخابات و یا اعتراف به اشتباه جریان اصلاحات با هدف حفظ موقعیت این اشخاص در انتخابات و قدرت‏نمایی خاکستری از این راه است. ایشان طیفی از اصلاح‏طلبان هستند که در مقابل تحریم (پیشنهاد طیف افراطی اصلاحات و جریان سبز)، حضور مشروط و حضور بی‎قید و شرط، نوع سوم را برگزیده‎اند. این جریان گرچه به شرایط خاتمی پای‌بند نیستند، اما همان‌طور که ذکر شد به‌دنبال احیای جریان اصلاحات و پیش‌گیری از نابودی آن هستند. برهمین اساس است که حتی جناح‏های تندروی اصلاح‎طلب نیز هیچ‌گاه از عدم پای‎بندی آن‎ها به شروط خاتمی، ابراز ناخرسندی نکرده‎اند؛ بلکه هر از چندگاهی خاتمی راه مفری هم برای این جریان می‎گشاید.
اصلاح‎طلبان خاموش
بخشی از پتانسیل جریان اصلاحات همواره اشخاصی با وجهه‌ی دانشگاهی، علمی، هنری و... هستند که ظرفیت قابل توجهی از حضور جریان اصلاح‌طلب در مجلس را به خود اختصاص می‌دهند. اصلاح‎طلبان خاموش که ممکن است به راحتی با نمادهای متفاوت وارد مجلس شوند، فرصت مناسبی برای زنده نگاهداشتن گرایش اصلاح‎طلبی خواهند بود، ضمن این که با موانع قانونی نیز برخورد نخواهند کرد و در کنار جریان معتدل، فراکسیون قوی‎تری تشکیل خواهند داد. این طیف می‏توانند در سراسر کشور به‎ویژه در پایتخت رقیب جدی اصول‌گرایان باشند. هر چه اصول‌گرایان با تشتت بیش‌تر وارد صحنه شوند، امکان حضور پررنگ‎تر اصلاح‎طلبان خاموش جدی‌تر است. نکته‌ی مهم این است که احتمال ائتلاف برخی از چهره‎های در ظاهر اصول‌گرا با این جریان و تشکیل جبهه‌ی واحدی از اصول‌گرا، مستقل و اصلاح‌طلب وجود دارد. در این صورت بعید نیست این دسته حتی شعارهای اصول‌گرایی داده و وجهه‌ی اصلی خود را تنها با نقد دولت و رییس جمهور به نمایش بگذارند. افرادی مانند: «افروغ، مطهری و...» پتانسیل مناسبی برای تقویت جبهه‌ی اصلاح‎طلبان خاموش هستند. این افراد با دادن آدرس غلط و ایجاد هیجان‌های انتخاباتی می‎توانند بخشی از آرا را به دست آورند. با این وضعیت، به نظر می‎رسد برخی از ادعاهای رهبرهای اصلاحات در خصوص غیر آزاد بودن انتخابات و یا طرح مجدد دخالت نظامیان در انتخابات، با نزدیک‌تر شدن به انتخابات رنگ باخته و آنان به امید کسب حداقل کرسی‎های مجلس، به رقابتی تنگاتنگ با سایر جریان‌های سیاسی، روی بیاورند.
اصلاح‎طلبان خاموش که ممکن است به راحتی با نمادهای متفاوت وارد مجلس شوند، فرصت مناسبی برای زنده نگاهداشتن گرایش اصلاح‎طلبی خواهند بود، ضمن این که با موانع قانونی نیز برخورد نخواهند کرد و در کنار جریان معتدل، فراکسیون قوی‎تری تشکیل خواهند داد.
3- پیش بینی چگونگی حضور جریان انحراف در انتخابات مجلس نهم
با توجه به فعالیت‌های سازماندهی شده توسط جریان نفوذ کرده در درون دولت‌–به‌ویژه در استان‌های غیر از پایتخت- و هدف‌گذاری برای تصاحب 150 الی 200 کرسی هم‌گرا در مجلس، جریان انحراف به صورت جدی وارد صحنه‌یانتخابات می‏شود. این جریان می‌تواند با سوء استفاده از موقعیت (محبوبیت) رییس جمهور در مناطق محروم، در اختیار داشتن منابع مالی کافی و عدم وجود شناخت از اهداف و برنامه‌های آن نزد افکار عمومی، در برخی از مناطق دور دست‎تر (نسبت به مرکز) موفقیت‎هایی را به دست آورند. این جریان بیش‌تر روی برخی از مدیران دولتی، چهره‎های جوان و توان توزیع منابع مالی خود سرمایه‌گذاری کرده است. 
وضعیت تحرک انتخاباتی جریان حامی دولت (جریان انحراف)        
  از نگاه جریان انحرافی، کسب کرسی‌های مجلس شورای اسلامی مهم‌ترین وسیله برای باقی ماندن در قدرت است. با توجه به نفوذ افراد منتسب به این جریان در بدنه‌ی دولت، کسب کرسی‌های مجلس (به ویژه در حالت حداکثری) از سویی موجب افزایش قدرت جریان انحرافی می‌شود و از سوی دیگر نزدیک‌ترین و مهم‌ترین راه برای «ماندن در قدرت» است از این رو تلاش‌های جدی برای کسب حداکثری کرسی‌های مجلس، از ماه‌ها قبل آغاز شده و به نقطه‌ی اوج خود نزدیک می‌شود.
فعالیت‌های انتخاباتی جریان جریان انحراف
جریان انحرافی از ماه‌ها قبل با تشکیل شوراهای راهبردی در استانداری‌های سراسر کشور، اقدام‌های سازمان‌دهی شده‌ی خود را برای کسب کرسی‌های مجلس کلید زده است. در روزهای پایانی اردیبهشت ماه سال جاری اخباری مبنی ‌بر رایزنی اعضای شوراهای راهبردی در استان‌های غیر از پایتخت، با چهره‌هایی که احتمال بیش‌تری برای ورود به مجلس نهم را دارند، منتشر شد. این رایزنان در مذاکره با چهره‌های مورد نظر خود از مدل «پیش خرید» استفاده می‌کردند؛ به این شکل که از طرف مورد مذاکره می‌خواستند تا با قرار گرفتن در لیست انتخاباتی این جریان، هزینه‌های تبلیغات انتخاباتی و ورود به مجلس را به عهده‌ی جریان انحرافی گذاشته اما در قبال این امکانات، تمامی امضاها و رأی‌هایی که ایشان در مجلس - به‌عنوان یک نماینده- مجاز به استفاده از آن‌ها هستند در اختیار جریان آنان قرار دهد. این رایزنان برای پذیرش مدل خود، مبالغ قابل توجهی نیز (جهت پرداخت به این چهره‌ها) پیشنهاد کرده‌بودند. از سوی دیگر رایزنی‌هایی برای جذب برخی کاندیدهای احتمالی اصلاح‌طلبان و حضور در لیست انتخاباتی جریان انحرافی صورت گرفته است. این جریان برای سرمایه‌گذاری بر کاندیداهای نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی، از نمایندگان فعلی (مجلس هشتم) نیز چشم‌پوشی نکرده ‌است. در چند ماه اخیر، بسیاری از نمایندگان مجلس اظهارنظرهایی را پیرامون تلاش برای تطمیع و اعطای تسهیلات به برخی همکاران خود و تخصیص اعتبارات عمرانی و فرهنگی برای حوزه‌های انتخابیه از خزانه‌ی ملی و بیت‌المال بیان کرده‌اند.
در اوایل خرداد ماه سال جاری، معاون اول رییس‌جمهور، گفت: «انتخابات مجلس بسیار مهم است و با انتخابات مجلس، کشور زیر ‌و ‌رو می‌شود.»[2] به‌دنبال این اظهارنظر و سخنانی مشابه آن، شایعاتی پیرامون دخالت دولت در انتخابات مجلس منتشر شد. شائبه‌ی دخالت و تأثیرگذاری دولت در انتخابات مجلس نهم زمانی شدت گرفت که «عباس امیری‌فر» -رییس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری- در گفت‎وگو با روزنامه‌ی «شرق» اعلام کرد:
«ما دو سوم کرسی‌های مجلس را به دست می‌آوریم. شما بدانید که این طیف در مجلس آینده، اکثریت مطلق خواهد بود؛ چرا که مردم فهمیده‌اند طرف‌داران احمدی‌نژاد کم نیستند.»
استراتژی‌های جریان انحرافی برای انتخاب کاندیداها
الف) استفاده از چهره‌های سفید
جریان انحرافی در تلاش است تا با سرمایه‌گذاری و جذب چهره‌های سفید (بدون سوءپیشینه و چه بسا دارای حسن سابقه) و یا چهره‌های دانشگاهی و علمی، عبور حاضران در لیست انتخاباتی خود را از فیلتر شورای نگهبان آسان‌تر کند، از این ‌رو در بیش‌تر شهرهای کشور، جلب نظر چهره‌های جوان و علمی شناخته شده و بدون سوءپیشینه اولین راهبردی است که این جریان به صورت بسیار گسترده به کار گرفته شده است. از سوی دیگر این احتمال وجود دارد که جریان انحرافی، چهره‌های شناخته شده و دارای حسن سابقه را با ترفندهایی جذب کرده و به‌عنوان کاندیدای مطلوب خود در حوزه‌هایی که احتمال معرفی و پیروزی کاندیداهایاصول‌گرا وجود دارد، معرفی کنند. در این وضعیت با صرف هزینه‌های کلان تبلیغاتی و وعده‌ی پی‌گیری فعالیت‌های عمرانی دولت در حوزه‌ی انتخابیه‌ی مربوط‌شانس پیروزی در مقابل کاندیدای اصول‌گرا بسیار افزیش می‌یابد.
ب) سرمایه‌گذاری بر حوزه‌های انتخابیه‌ی دارای شانس موفقیت بالا
1- حوزه‌های انتخابیه‌ی تک نماینده
احتمال موفقیت جریان انحراف در این حوزه‌های انتخابیه بالاتر است؛ چرا که اول، دامنه‌ی رقابت انتخاباتی بسیار محدودتر است و حداکثر بین دو یا سه کاندیدا دنبال می‌شود و دوم، شکل‌گیری افکار عمومی در این حوزه‌های انتخابیه عمدتاً در بازه‌ی زمانی نزدیک به انتخابات و با تبلیغات صورت می‌گیرد. شواهدی در دست است که جریان انحرافی، سرمایه‌گذاری ویژه‌ای برای کسب کرسی‌های مجلس از راه این حوزه‌های انتخابیه، ترتیب داده است.
2- حوزه‌های انتخابیه‌ی خارج از پایتخت
پس از حوزه‌های تک نماینده، سیاست گریز از مرکز بیش‌تر از سایر برنامه‌های جریان انحرافی، دنبال می‌شود. از جمله دلایل اتخاذ چنین سیاستی این است که اول، 85% آرای دولت از راه استان‌ها و شهرستان‌های غیر‌از پایتخت به‌دست آمده است و از این رو این جریان پیش‌بینی می‌کند که در انتخابات آینده‌ی مجلس شورای اسلامی نیز اقبال عمومی در این حوزه‌های انتخابیه به کاندیداهای منتسب به دولت بیش‌تر باشد. بنابراین از تمام ظرفیت و امکانات در اختیار خود استفاده می‌کند تا کاندیداهای منتسب به دولت‌را در این حوزه‌ها معرفی نماید. سوم، سرمایه‌گذاری در این حوزه‌های انتخابیه این فرصت را به جریان انحرافی می‌دهد تا خدمات و فعالیت‌های دولت‌های نهم و دهم را هر چه راحت‌تر به خود منتسب کرده و کاندیدای معرفی شده از سوی جریان را پیرو و پی‌گیر این برنامه‌ها بخواند تا شانس پیروزی ایشان افزایش یابد.
مهم‌ترین برنامه‌های این جریان حامی دولت برای انتخابات آینده
1- طراحی استراتژی گریز از مرکز با هدف جلب رأی در مناطق دوردست؛
2- تشکیل شورای راهبردی استانداری‌ها برای شناسایی چهره‎های رأی‎آور؛
3- ارایه‌ی پیشنهادهای مالی به برخی کاندیداهای احتمالی با هدف جذب آن‌ها در لیست انتخاباتی خود، بالابردن میزان عددی لیست‌های انتخاباتی و مدیون‌سازی کاندیداهای با توان مالی تبلیغاتی ضعیف به خود؛
4- نزدیک شدن به چهره‌های خاموش اصلاح‌طلب و شخصیت‌های تکنوکرات؛
5- تلاش برای تطمیع برخی نمایندگان فعلی مجلس.
4- پیش بینی چگونگی حضور جریان‌های فرد محور
هاشمی رفسنجانی
در شرایط فعلی نمی‌توان جبهه‌ی مستقلی را برای جریان «هاشمی» در نظر گرفت، نه تنها طیف‌هایی از اصلاحات و اصول‌گرایان از ظرفیت پنهان هاشمی در انتخابات استفاده خواهند کرد بلکه جریان انحرافی نیز در صورت امکان به طور ضمنی و غیرعلنی از مواهب جریان هاشمی سود خواهد جست، این که جریان‎هایی بتوانند حول هاشمی به ائتلاف برسند چندان با واقعیت‌های سیاسی هم‌خوانی ندارد، اما نباید از ظرفیت وحدت ‌‎آفرین و در عین حال اختلاف‌افکن هاشمی در مسایل سیاسی غفلت نمود. جریان مورد حمایت هاشمی می‌تواند با لیست جناح‌‎های مختلف وارد مجلس شده و در مجلس جبهه‌ی واحدی را تشکیل دهد؛ بنابراین در فضای انتخاباتی انتظار می‌رود حامیان هاشمی با یک همکاری دوطرفه با احزاب و جریان‌های گوناگون در سیمای اصول‌گرا، اصلاح‌طلب و یا حتی حامی دولت ظاهر شوند. در عین حال به نظر می‌رسد بخشی از اصول‌گرایان سنتی در ادای دین به هاشمی آَشکار‌تر از جریان‌های دیگر ظاهر شوند.
مقایسه‌ی اجمالی حضور مردم در انتخابات می‌توان با اطمینان ادعا کرد همیشه میزان مشارکت در انتخابات مجلس پایین‌تر از انتخابات ریاست جمهوری بوده‏ و مقایسه‌ی میزان مشارکت مردمی در انتخابات مجلس نهم با ریاست جمهوری دهم اشتباه تحلیلی است.
قالیباف
«محمدباقر قالیباف» از کسانی است که برای معرفی نماینده در کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان دعوت شده است اما به نظر می‌رسد هدف اصلی قالیباف شرکت و موفقیت در انتخابات دوره‌ی یازدهم ریاست جمهوری باشد و در همین زمینه با توجه به برخی از خدمات مردم پسندانه در شهرداری تهران احتمال موفقیت وی برای دست‌یابی به کرسی مجلس شورای اسلامی وجود دارد. این در حالی است که نوع رفتار و عملکرد قالیباف به نسبت انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم تغییر کرده است. به‌عنوان نمونه ادعای تمایل نداشتن به اشرافی‌گری در راستای همین تغییر قرار می‌گیرد.
از سوی دیگر شهرداری تهران برای جذب تمامی اقشار و جریان‌های موجود در کشور تلاش می‌کند. شهرداری تهران از یک سو با کمک به مساجد و حتی پایگاه‌‎های بسیج، سعی در جلب نظر قشر مذهبی و متعهد به انقلاب و از سوی دیگر با برپایی برنامه‌های مخالف با موازین اسلام در فرهنگسراها و هم‌چنین بوستان‌ها سعی در جذب برخی جوانان و اقشار غیر مذهبی دارد. در راستای فعالیت انتخاباتی قالیباف و یاران او در شهرداری تهران، اخباری مبنی بر استعفای عده‌ای از همکاران وی برای شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی منتشر شده است. البته باید گفت به نظر نمی‌رسد که قالیباف و یارانش قصد جدایی از کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان را داشته باشند و احتمال ارایه‌ی لیست جداگانه از سوی آن‌ها بسیار پایین و حتی منتفی است. باید گفت قالیباف در تلاش است که یارانی در مجلس داشته باشد اما نوع فعالیت او نشان دهنده‌ی برنامه‌ریزی بلند مدت برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده است. به نظر می‌رسد با توجه به خدمات قالیباف در تهران، احتمال موفقیت او زیاد است. 
علی لاریجانی
احتمال کاندیداتوری «علی لاریجانی» در انتخابات بسیار قوی است اما وجود جریانی منتسب به جریان علی لاریجانی ادعای مستدلی نیست. باید گفت در میان نامزدهای احتمالی انتخابات مجلس نهم، علی‌لاریجانیجزو افرادی است که فعالیت انتخاباتی او در فضای آشکار، قابل رصد نمی‌باشد؛ زیرا تجربه نشان داده است که او افزون بر فعالیت‌های آشکار و رسانه‌ای، از راه ارتباط‌گیری پنهان با فعالان سیاسی کشور سعی در تأثیرگذاری بر تمامی گروه‌ها را دارد.
نحوه‌ی حضور احتمالی علی لاریجانی در انتخابات مجلس
علی لاریجانی در صورت شرکت در انتخابات مجلس نهم از حوزه‌ی انتخابیه‌ی تهران، به احتمال زیاد از کمیته‌ی وحدت اصول‌گرا خارج نمی‌شود. زیرا شواهد نشان می‎دهد که اقبال مردمی برای او به اندازه‎‌ای نیست که بتواند بدون پشتوانه‌ی حزبی وارد عرصه‌ی انتخابات شود. از سوی دیگر اخباری دال بر فعالیت سیاسی او برای تشکیل تیم انتخاباتی وجود ندارد.
در صورت عدم دست‌یابی به وحدت از سوی علی لاریجانی با کمیته‌ی وحدت اصول‌گرایان در تهران، احتمال حضور او در حوزه‌ی انتخابیه‌ای خارج از تهران وجود دارد.[3]
 بررسی شرایط انتخاب کنندگان (مردم) در انتخابات مجلس نهم
با توجه به نوع صف‎بندی نامزدها در انتخابات مجلس نهم و غلبه‌ی جنبه‌ی منطقه‏ای و محلی کاندیداها، حضور مردم در انتخابات مجلس نهم با انتخابات ریاست جمهوری دهم متفاوت خواهد بود. فاکتورهای متعددی در میزان و نحوه‌ی حضور مردم در انتخابات مجلس مؤثر است؛ از جمله‏ی این عوامل تأثیرگذار می‌توان به حضور کاندیداهای مطرح و سرشناس محلی، شکل‎گیری رقابت جدی میان کاندیداهای مستقل و لیست‎های انتخاباتی، میزان آرامش یا تنش سیاسی، ثبات یا عدم ثبات اقتصادی اشاره کرد اما با مقایسه‌ی اجمالی حضور مردم در انتخابات می‌توان با اطمینان ادعا کرد همیشه میزان مشارکت در انتخابات مجلس پایین‌تر از انتخابات ریاست جمهوری بوده‏ و مقایسه‌ی میزان مشارکت مردمی در انتخابات مجلس نهم با ریاست جمهوری دهم اشتباه تحلیلی است.
عواملی نظیر انشقاق در جبهه‌یاصول‌گرایی، عده‌ای از مردم به‌ویژه برخی نیروهای متعهد و انقلابی را از شرکت در انتخابات دل ‎زده کرده و با خوش‌بینی پیش‌بینی می‌شود، عده‌ای در صورت شرکت در انتخابات، با وجود عدم تمایل به انتخاب حامیان جریان انحرافی و یا اصلاح‎طلب به اصول‌گرایان نیز رأی نداده و برگه‌ی سفید به صندوق بیندازند. از سوی دیگر تنوع لیست‌های انتخاباتی اصول‌گرایان موجب سردرگمی بدنه‌ی اجتماعی این جریان شده و تشخیص اصلح را با مشکل مواجه خواهد ساخت. هم‌چنین احتمال بسیار ضعیفی پیرامون تحریم انتخابات توسط جریان‎های اصلاح‎طلب به‎ویژه در شهرهایی مانند تهران وجود دارد که در صورت وقوع می‌تواند باعث کاهش حضور مردم در انتخابات این دوره شود.
 سنجش میزان اقبال مردمی به جریان اصلاحات
از آن‌جا که باید میان بدنه‌ی اجتماعی جریان سبز و بدنه‌ی رأی دهندگان جریان اصلاحات تفاوت گذاشت به نظر می‎رسد:
- بخشی از بدنه‌ی مردمی اصلاحات به خاطر مسایل سال 88 و نبود جوّ رقابتی و عدم حضور کاندیدای شاخص از جبهه‌ی مورد حمایت خود، در انتخابات شرکت نخواهند کرد. اکثریت جامعه‌یدانش‌جویی اصلاحات و بدنه‌ی اجتماعی ناآرامی‌های اجتماعی در حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری را باید جزو این دسته محسوب کرد.
2- بدنه‌ی مردمی معتدل اصلاحات که عملکرد جریان سبز را رادیکال می‌دانند در انتخابات شرکت کرده به کاندیداهای محلی یا سیاسی با گرایش اصلاح‎طلبی رأی می‌دهند.
3- توده‌ی مردم به لیست‌های پرچهره‌ی متخصص و معتدل تمایل بیش‌تری خواهند داشت که از آسیب‌های آن می‌تواند حضور اصلاح‌طلبان خاموش و جریان انحراف در این لیست‌ها باشد.
سنجش میزان اقبال مردمی به جریان اصول‌گرایی
در شهرهای بزرگ، لیست‌های سیاسی کاندیدای اصول‌گرایان از سوی حداقل جمعیت اصول‌گرایان کشور مورد اقبال خواهند بود و هر اندازه تعدد لیست‌ها کم‌تر باشد، اقبال بیش‌تر خواهد بود. در صورت ورود شناسنامه دار جریان جدید اصول‌گرایی- به‌ویژه جبهه‌ی پایداری- به فضای انتخاباتی اقبال مردم به این جریان قابل توجه خواهد بود.
 سنجش میزان اقبال مردمی به جریان انحراف
1- در شهرهای کوچک و روستاها، مردم به کاندیداهای محلی با معیارهای نظیر: «پیوند قومی، چهره‌های محلی، قول و وعده‌ی انجام کار محلی»، ‌رأی بیش‌تری خواهند داد. ضمن این که نباید از محبوبیت رییس جمهور در این مناطق و احتمال اقبال مردم به منتسبان به وی غفلت نمود.بنا‎بر‎این اقبال به جریان انحرافی، با درصدی از احتمال پیروزی، در حوزه‌های انتخابیه دور از مرکز رخ خواهد داد.
2- در پایتخت و کلان شهرها نیز جریان انحرافی می‌کوشد تا از آرای خاموش (دل سرد شدگان به انتخابات و حامیان سابق اصلاح‌طلبان و حتی برخی از حامیان اصول‌گرایان که از انشقاق موجود دچار دل زدگی شده‌اند و به دنبال ورود افراد متخصص به مجلس هستند) استفاده کند. 
  پی‏نوشت‏ها:
[1]- مسؤولیت رهبری و هدایت این کمیته با آیت‌الله مهدوی کنی، محمد یزدی و... است.
[2] ـ مراسم آغاز به ‌کار عملیات اجرایی سد گرین نهاوند، 10/3/90
       [3]- خبرنامه‌ی دانش‌جویان ایران، 14/4/90

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چرا رهبری شش هزار و 477 بار از واژه جنبش نرم‌افزاری استفاده کرده است؟ +سند

 

چرا رهبری شش هزار و 477 بار از واژه جنبش نرم‌افزاری استفاده کرده است؟ +سند

 


 

 

رهبر انقلاب از سال 79 تا قبل از سفر خود به استان کرمانشاه شش هزار چهارصد و هفتاد و هفت بار از واژه جنبش نرم افزاری استفاده کرده است. این موضوع این سوال را ایجاد می‌کند که علت این همه تکرار در چیست؟

 

امام خامنه ای در اجتماع عظیم مردم کرمانشاه فرمودند: یکى از صحنه‌هاى بسیار مهم دیگرى که مردم عزیز ما در آن نقش ایفاء کردند و کسى هم تصور نمیکرد که این صحنه اینجور براى نقش‌آفرینى ظرفیت داشته باشد، عرصه‌ى علم و فناورى است. کى خیال میکرد جوانان ما اینجور وارد این میدان شوند؟ بمجرد اینکه نهضت تولید علم و جنبش نرم‌افزارى با نخبگان و زبدگان دانشگاهى مطرح شد، آنچنان حرکت عظیمى به وجود آمد که شد یک گفتمان عمومى، شد یک حرکت همگانى. امروز در سرتاسر کشور، در استانهاى مختلف، در شهرهاى کوچک و بزرگ، بخصوص در مراکز علمى و حساس، جوانهاى ما کارهاى حساسِ بزرگى را از لحاظ علمى و فناورى دارند انجام میدهند؛ کارهائى است که بعضى از آنها صددرصد به نتیجه رسیده است، بعضى هم در راه است ... جوانان ما در این زمینه وارد شدند. آمارهاى جهانى هم این را تأیید کرد. البته مسئولان هم تلاشهاى باارزشى میکنند.
برخی اوقات باور کردن این نکته که یک رهبر سیاسی، ۱۱سال قبل، سخن از جنبش نرم افزاری بکند -که اگر از دانشگاهیان الان (تازه الان، نه ۱۱ سال قبل!) هم بپرسی نمیدانند چیست- حیرت انگیز است! اگر یکبار گفته میشد، آنهم در یک جمع آکادمیک، کاملا قابل توجیه است، ((اما اینکه چگونه یک رهبر سیاسی، بتواند یک گفتمان علمی را در سطح ملی آغاز کند، خارق العاده است)). قطعا برای شما و هر خواننده ای باور کردنی نیست که یک رهبر سیاسی، بیش از 5016 بار طی ۶ سال از واژه ی "جنبش نرم افزاری" استفاده کند! حیرت انگیزتر فقط و فقط طی یکسال، حدود ۲۰۰۰ بار از این واژه استفاده کند. با توجه به تاکید ایشان بر این واژه در مقاطعی و  سپس کاهش میزان استعمال مطلب، می توان یک نتیجه گرفت:

امام خامنه ای گفتمان جنبش نرم افزاری را خودشان رایج کردند.

اولین بار در چه تاریخی و کجا جنبش نرم افزاری را مطرح کردند؟!
دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم‌افزارى همه‌جانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا کسانى که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهاى علمى خودى بتوانند بناى حقیقى یک جامعه‌ى آباد و عادلانه‌ى مبتنى بر تفکرات و ارزشهاى اسلامى را بالا ببرند. امروز کشور ما از دانشگاه این را مى‌خواهد. دانشگاه را مشغول چه کارى کنند که دانشجو و استاد را از این راه باز بدارند؟ یقین بدانید یکى از چیزهایى که امروز مورد توجه سرویسهاى اطلاعاتى است، این نکته است که ببینند چگونه مى‌توانند دانشجوى بیدار و دانشگاه آگاه ایرانى را از آن راهى که مى‌تواند به اعتلاى کشور بینجامد، منصرف کنند و مانعش بشوند .(در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر 1379/12/09)

 

راهکارهای امام خامنه ای برای ایجاد گفتمان نهضت علمی

 

 دعوت از برگزیدگان المپیادهای جهانی، کشوری، و افراد ممتاز آزمون کنکور برای تدوین پیشنهادات (1381/07/03)
امکانات به اندازه‌ى کافى در اختیار مسؤولان کشور هست براى این‌که بتوانند کارها را انجام دهند. شرطش این است که کار را وجهه‌ى همت اصلى قرار دهند. سرگرمیهاى سیاسى، طرح مسائل غیرلازم و خیالى، بزرگ کردن مسائل کوچک و در سایه‌ى بزرگ کردن آنها، پوشاندن مسائل اصلى کشور، مضر است. مسائل اصلى کشور، مسأله‌ى اقتصاد و مسأله‌ى علم و ارتقاى پایه‌ى علمى دانشگاهها و همان جنبش نرم‌افزارى است که ما بارها در دانشگاهها و در دیدار با دانشجویان و اساتید در میان گذاشته‌ایم؛ همچنین مسأله‌ى حفظ روحیه و فرهنگ دینى جوانان است. ( 1381/08/13)
درباره‏ى بحث تولید علم و مسأله‏ى جنبش نرم‏افزارى - که ما مطرح کردیم - مراکز تحقیقى جواب دادند، دانشگاه‏ها هم در سطوح محققین و اساتید جواب دادند و از این جهت بنده حقیقتاً خشنودم؛ منتها در سطح دانشجویان و جوانان این معنا جدى گرفته نشده و تحقق پیدا نکرده؛ در حالى که از استعداد جوان و نیروى جوان، خیلى باید استفاده کرد. (1386/02/25)

 

این شعار نیست، ((باید)) تحقق پیدا کند
در زمینه‌ى علمى، نهضت نرم‌افزارى و تولید علم - که ما دو سه سال است مرتب آن را مطرح کرده‌ایم - باید تحقق پیدا کند. این شعار نیست. من دنبال این قضیه را گرفته‌ام و به همه‌ى مراکزى که ممکن بوده، توصیه کرده‌ام. منتها من کار اجرایى نمى‌کنم؛ کار اجرایى را باید دستگاههاى اجرایى بکنند. بحمدالله این کار شروع شده؛ اما باید مسأله‌ى تولید علم جدى شود. ما باید در همه‌ى زمینه‌ها - چه علوم طبیعى و چه علوم انسانى - علم تولید کنیم. اتصال علم و صنعت - که من بارها روى آن تأکید کرده‌ام - باید تحقق پیدا کند. همه‌ى اینها ساز و کار دارد و مى‌تواند در برنامه گنجانده شود. (1382/05/15)

 

دانشجو، جنبش نرم افزاری، آزاد اندیشی
براى رسیدن به هر آرزوى بزرگ و هر هدف والایى، سازوکارى وجود دارد؛ این سازوکار را باید جوانِ هوشمندِ فرزانه‌ى دانشجو پیدا کند. بحث جنبش نرم‌افزارى از همین قبیل است؛ بحث آزاداندیشى از همین قبیل است؛ بحث‌هاى گوناگونى که در زمینه‌هاى مختلف اجتماعى مى‌شود، از همین قبیل است. (1384/03/05)
استادان بت پرست!
همین نهضت نرم‌افزارى و تولید علم که بنده گفته‌ام، در دانشگاه شما و در رشته‌ى علوم انسانى، همین است که هر چه مى‌توانید بیشتر بیاموزید و تحقیق کنید. البته همان‌طور که گفتم، اساتیدى هستند که فرآورده‌هاى اندیشه‌هاى غربى در علوم انسانى، بت آنهاست. در مقابل خدا مى‌گویند سجده نکنید؛ اما در مقابل بت‌ها به راحتى سجده مى‌کنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فکرى او را همان‌طورى که متناسب با آن بت خود او است، مى‌سازد؛ این ارزشى ندارد و درست نیست. بنده به این‌طور افراد، هیچ اعتقادى ندارم. این استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضر است. امروز خوشبختانه ما دانشمندان جوان مؤمن و تحصیل‌کرده‌هاى باایمان داریم که مى‌توانند یک حرکت علمى فراگیر و به معناى واقعى کلمه، در عرصه‌ى علوم انسانى به وجود آورند؛ از اینها باید استفاده بشود. (1388/06/04)
سخنان طلایی
چند سال پیش، اول‌بار در دانشگاه امیرکبیر مسأله‌ى جنبش نرم‌افزارى را مطرح کردم. جنبش نرم‌افزارى، یعنى در زمینه‌ى علم، تولید علم و شکستن مرزهاى علم، یک جنبش و یک حرکت عظیم به‌وجود بیاید. از این پیشنهاد استقبال شد و من امروز مى‌بینم که در سخنان اساتید و مسؤولان دانشگاه‌ها روى این نکته تکیه مى‌شود. البته تا مدتى بعضى‌ها مى‌گفتند ما نمى‌دانیم اصلا معناى این حرف چیست! عده‌یى هم شبهه مى‌کردند که علم مگر تولیدکردنى است! البته بحث لغوى مى‌کردند و مى‌گفتند چرا گفته‌اید تولید علم! شما هرچه مى‌خواهید اسمش را بگذارید؛ مقصود که معلوم است. جنبش نرم‌افزارى، یعنى در معرفت علمى ننشینید دست خود را دراز کنید تا دیگران بکارند و میوه‌چینى کنند و هر مقدار از میوه را که لازم نداشتند، بیاورند در دست شما بگذارند. (1383/10/17)

 

سخنان طلایی۲
دستگاه استکبار فقط ایالات متحده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آمریکا نیست، یا فلان رئیس جمهور و فلان دولت آمریکا یا فلان کشور اروپائى نیست؛ دستگاه استکبار یک شبکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى عظیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترى است که شامل اینهاست؛ شبکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى صهیونیستى هست، شبکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى تجار اساسىِ بین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللى هست، مراکز پولىِ عظیم دنیا هست؛ اینها هستند که مسائل سیاسى دنیا را دارند طراحى میکنند؛ دولتها را اینها مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند، اینها میبرند. این مجموعه که تویش دولت ایالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خیلى از این نفتخوارهاى ثروتمند منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خودمان هستند، با یک چنین قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدکشى بشدت مخالفند؛ بنابراین هرچه بتوانند، در مقابله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى او کار میکنند. توى این سى سال هم بیکار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بیکار نمیمانند؛ مگر آن وقتى که شماها همت کنید؛ شما جوانها کشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنیتى به نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى برسانید که امکان آسیب پذیرى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش نزدیک به صفر باشد؛ آن وقت کنار میکشند و توطئه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تمام خواهد شد. اینى که من توى این چند سال به دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقیق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اینها این همه تأکید کردم، براى خاطر این است که یک رکن امنیت بلندمدت کشور و ملتتان علم است .( 1388/06/04در جمع نخبگان)

 

کلمات جالب: اینها (راحتی ها) همه هنرهاى علم است؛ اما وقتى خود علم مى‌خواهد به وجود آید، لزوما در بسترى از رفاه و راحتى و لذت و چرب و شیرینهاى دنیا به وجود نمى‌آید.

 

تولید علم به معناى این نیست که ما ترجمه و فراگیرى را نفى کنیم؛ نه، آن هم لازم است، بلکه من مى‌گویم در ترجمه و فراگیرى نباید توقف کرد.

 

انقلاب اسلامى آمد تا هم "فرهنگ خفقان و سرجنبانیدن و جمود" و هم "فرهنگ آزادى بى‌مهار و خودخواهانه غربى" را نقد و اصلاح کند و فضائى بسازد که در آن، «آزادى بیان»، مقید به «منطق و اخلاق و حقوق معنوى و مادى دیگران» و نه به هیچ چیز دیگرى، تبدیل به فرهنگ اجتماعى و حکومتى گردد و حریت و تعادل و عقلانیت و انصاف، سکه رائج شود تا همه اندیشه‌ها در همه حوزه‌ها فعال و برانگیخته گردند و «زاد و ولد فرهنگى» که به تعبیر روایات پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت ایشان )علیهم‌السلام)، محصول «تضارب آراء و عقول» است، عادت ثانوى نخبگان و اندیشه‌وران گردد.... هر سه روش پیشنهادى شما یعنى تشکیل 1-کرسى‌هاى نظریه‌پردازى ۲-کرسى‌هاى پاسخ به سؤالات و شبهات و ۳- کرسى‌هاى نقد و مناظره، روشهائى عملى و معقول باشند و خوب است که حمایت و مدیریت شوند بنحوى که هر چه بیشتر، مجال علم، گسترش یافته و فضا بر دکانداران و فریبکاران و راهزنان راه علم و دین، تنگ‌تر شود. ( پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی1381/11/16).

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کاربرد مدل جنبش اجتماعى، انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى در تحلیل فتنه 88

حوادث پس از انتخابات دهم، یک انقلاب فرارنگى و نه یک جنبش اجتماعى و نه یک انقلاب رنگى را به نمایش گذاشت و به دلیل عدم انطباق مؤلفه‏هاى آن با مقتضیات سیاسى، فرهنگى و اجتماعى ایران و عدم توجه به ضرورت برپایى جنبش اجتماعى، با شکست مواجه شد.

چکیده
حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى، در چارچوب‏هاى نظرى متعددى مورد تحلیل قرار گرفته؛ از جمله: تقابل اسلام ناب و التقاطى، تضاد گفتمان جمهورى اسلامى و ایرانى، شکاف بین نسل اولى و نسل‏هاى بعدى و منازعه انقلاب رنگى و جنبش اجتماعى. از میان این چارچوب‏هاى نظرى، هم‏اینک قالب جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى بیش از دیگر قالب‏ها به کار مى‏رود. مسئله آن است که کدام‏یک از این دو از قابلیت علمى برخوردار است؟ از این‏رو، هدف این نوشتار، بررسى علمى دو مقوله جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و میزان انطباق آن بر حوادث پس از انتخابات دهم است. روش مناسب براى نیل به این هدف، تجزیه جداگانه دو نظریه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و مقایسه آن با حوادث انتخاباتى است. یافته مهم این پژوهش آن است که آنچه پس از انتخابات روى داد، نه جنبش اجتماعى است و نه انقلاب رنگى، بلکه انقلاب فرارنگى است.

کلیدواژه‏ها: جنبش اجتماعى، انقلاب رنگى، انتخابات دهم ریاست جمهورى، انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى، انقلاب فرارنگى.

مقدّمه
دست‏یابى به ماهیت حوادث پس از انتخابات، مسئله اصلى این پژوهش است. ماهیت این حوادث، یا جنبش اجتماعى است و یا انقلاب رنگى و یا انقلاب فرارنگى. در جنبش اجتماعى، مردم نقش اساسى دارند و آنچه اتفاق مى‏افتاد، مورد خواست آنان است، در حالى که در آن دو، قدرت‏هاى خارجى میدان‏دار هستند و حوادث بر پایه میل مردم روى نمى‏دهد. بررسى حوادث انتخابات دهم، بر اساس قاعده مذکور (تحلیل حوادث بر پایه نظریه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى) تاکنون مورد توجه جدى قرار نگرفته است. البته این حوادث، بر مبناى جنبش اجتماعى از سوى اصلاح‏طلبان، و انقلاب رنگى از طرف اصول‏گرایان تحلیل شده است، اما در هیچ اثرى، این حوادث براساس نظریه انقلاب فرارنگى تحلیل نشده است و همین موضوع علاوه بر اینکه تازگى پژوهش را نشان مى‏دهد، در کنار ضرورت تبیین جنبه‏هاى مختلف جنگ نرم، اهمیت پژوهش در این زمینه را گوشزد مى‏کند. بنابراین، سؤال اصلى این است: حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهورى را چگونه مى‏توان تحلیل کرد؟
براى پاسخ‏گویى به این سؤال، باید به سؤالات فرعى دیگرى همچون، چیستى جنبش اجتماعى، ماهیت انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى و مؤلفه‏هاى سازنده آنها پاسخ داد. براى دست‏یابى به پاسخ این سؤالات، تعریف و خصوصیات جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى، انطباق‏سنجى حوادث پس از انتخابات با معیار جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگین و سپس بررسى انقلاب رنگى و مشخصه‏هاى آن ضرورى است.

چیستى جنبش‏هاى اجتماعى
جنبش‏هاى اجتماعى به معناى کوشش جمعى براى دگرگونى در نهادها و ساختارهاى اجتماعى است. کوشش جمعى براى دگرگونى یا جنبش‏هاى اجتماعى، داراى خصوصیاتى است که آن را از سایر کوشش‏هاى جمعى براى تحول و تغییر متمایز مى‏سازد: اولاً، این عمل جمعى، یک شبکه تعاملى غیررسمى است. ثانیا، مبتنى بر مجموعه مشترکى از اعتقادات و تعلقات خاطر است. ثالثا، بر نوعى منازعه سیاسى یا مناقشه فرهنگى با نظم حاکم و مستقر، تمرکز دارد. رابعا، از اعتراض عمومى براى پیشبرد اهداف خویش بهره مى‏گیرد.این چهار خصصیه در تعریف دلاپورتا و دیانى1 از جنبش اجتماعى به چشم مى‏خورد. «جنبش‏هاى اجتماعى، شبکه‏هاى غیررسمى مبتنى بر اعتقادات مشترک و همبستگى است که از طریق استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض، حول موضوعات منازعه‏آمیز، بسیج مى‏شوند.»2
این چهار ویژگى، جنبش‏هاى اجتماعى را از دیگر اشکال گوناگون عمل جمعى همچون احزاب سیاسى، گروه‏هاى ذى‏نفع، فرقه‏هاى مذهبى، وقایع اعتراض‏آمیز یا ائتلاف‏هاى سیاسى متمایز مى‏کند. همان‏گونه که باتامور هم تأکید مى‏کند. جنبش اجتماعى نسبت به حزب سیاسى، کمتر سازمان‏یافته است. به عبارت دیگر، جنبش‏هاى اجتماعى، سازمان و حتى نوع خاصى از سازمان نیستند، بلکه تعامل میان بازیگران گوناگون است. از این‏رو، پدیده‏اى سیال است؛ نتیجه اینکه در آنها ممکن است هیچ‏گونه عضویت منظم قابل تشخیص و رؤیت وجود نداشته باشد. به قول دیانى، جنبش‏هاى اجتماعى عضو ندارند، بلکه مشارکت ‏کننده‏هایى در اقدامات همگانى همچون میتینگ به همراه مى‏آورند. مشارکت‏کنندگان در جنبش اجتماعى داراى آرمان مشترکند، اما چنین آرمانى در گروه ذى‏نفع وجود ندارد. اعضاى جنبش اجتماعى در عمل جمعى خود، مستقیما درگیر مبارزه براى قدرت هستند، اما به صورت پراکنده. جلب مشارکت در جنبش‏ها، بیشتر براساس روابط شخصى و به شکل چهره به چهره صورت مى‏گیرد. به قول فیلد، جنبش اجتماعى به تولید واژگان و ایده‏هاى جدید که در گذشته ناشناخته بودند، کمک مى‏کند. تعهد و الزام افراد به جنبش و اهداف و ایدئولوژى آن، به وسیله کنش‏ها یا تجربه‏هاى شخصى به دست مى‏آید. حریفان یک جنبش ممکن است واقعى یا ساختگى باشند. رقبا موجب اتحاد، انسجام و پویایى جنبش مى‏شوند. عمل سیاسى در جنبش‏هاى اجتماعى معمولاً به صورت آرام و اصلاح‏طلبانه صورت مى‏گیرد و کمتر به شکل رادیکال و انقلابى است.3
شرایطى که در آن جنبش‏هاى اجتماعى پدید مى‏آیند، از این قرار است: زمینه‏هاى ساختارى یا شرایط کلى اجتماعى که مانع تشکیل انواع مختلف جنبش‏هاى اجتماعى باشد، در شکل‏گیرى این جنبش‏هاى اجتماعى نقش دارد. هرقدر جنبش‏هاى اجتماعى بیشتر توسط سیاست‏گذاران محدود شوند، بیشتر توسعه خواهند یافت. فشارهاى ساختارى، به تنش تضادها و ابهام‏هاى عمومى منجر مى‏شود که مشارکت مخالفت‏آمیر افزون‏تر مردم را در پى دارد. گسترش باورهاى تعمیم‏یافته از سوى نظام سیاسى به منظور تأثیرگذارى بر جهان‏بینى‏هاى آنها، مى‏تواند باعث افزایش نارضایتى‏ها و هدایت مردم براى یافتن راه‏هاى عملى رفع آنها شود. عوامل شتاب‏دهنده، حوادث یا رویدادهایى هستند که در واقع، موجب مى‏شوند کسانى که در جنبش شرکت مى‏کنند مستقیما وارد عمل سیاسى شوند.
در حقیقت، این عوامل جزو شرایط پیدایش جنبش‏ها نیست، بلکه به شکل‏گیرى آن سرعت مى‏بخشد. شرط دیگر پیدایش جنبش‏هاى اجتماعى، وجود گروه هماهنگ است که براى اقدامات عملى وجود داشته باشد. هر جنبش اجتماعى نیازمند رهبر، منابع پولى و مادى و وسایل ارتباط منظم بین شرکت‏کنندگان است. حاکمان سیاسى ممکن است با مداخله و یا تعدیل زمینه فشار به انگیزه ظهور جنبش و یا گسترش آن کمک نمایند. به علاوه، نیروهاى مسلح در کنترل اجتماعى و یا توسعه دادن آن تأثیرگذار هستند. اختلافات در درون پلیس و ارتش مى‏تواند تأثیر قاطع در تعیین نتیجه رویارویى‏هاى میان جنبش‏هاى اجتماعى ـ انقلابى و حاکمان داشته باشد. در بررسى و شناخت جنبش‏هاى اجتماعى، نگرش تاریخى مى‏تواند، مؤثر باشد. جنبش‏هاى اجتماعى صرفا پاسخى غیرعقلانى به اختلافات یا بى‏عدالتى‏هاى اجتماعى نیستند، بلکه آنها دربردارنده دیدگاه‏ها و راهبردهایى هستند که نشان مى‏دهند چگونه مى‏توان بر این اختلافات و بى‏عدالتى‏ها فایق آمد. جنبش‏هاى اجتماعى را نمى‏توان به عنوان شکل‏هایى از انجمن و همکارى خرد و کوچک درک کرد. جنبش‏هاى اجتماعى در تعارض با گروه‏هاى دیگر، از جمله سازمان‏هاى رسمى و گاهى با جنبش‏هاى رقیب، ظهور مى‏کنند. همه جنبش‏هاى اجتماعى منافع یا هدف‏هایى دارند که آن را دنبال مى‏نمایند. نیز دیدگاه‏ها و عقایدى وجود دارد که جنبش‏ها با آن مخالفند. دیدگاه‏هاى موجود که تغییر یابد، باعث ‏دگرگونى ‏درجهت‏گیرى ‏جنبش‏هاى ‏اجتماعى ‏مى‏شود.4
نتیجه اینکه از مباحث مذکور مى‏توان دریافت که جنبش اجتماعى داراى این مشخصات مى‏باشند: داشتن برنامه براى نیل به اهداف، وجود ایدئولوژى به عنوان عامل گردآورى اعضا، تمهید و ارائه سلسله‏اى از مراسم، عادات و آداب خاص براى تجدید حیات و قوام خود، رهبرى براى بسیج توده‏هاى مردم براى حمایت از آرمان‏ها و اهداف جنبش، کوشش جمعى براى دگرگونى در نهادها و ساختارهاى اجتماعى، عمل جمعى مبتنى بر مجموعه مشترکى از اعتقادات و تعلقات خاطر، اعتراض عمومى براى پیشبرد اهداف جنبش، داشتن آرمان مشترک از سوى مشارکت‏کنندگان، عمل سیاسى آرام و اصلاح‏طلبانه و... .

انقلاب‏هاى رنگى
براى اولین بار، واژه انقلاب مخملى درباره حرکت گسترده مردم در کشور چکسلواکى در سال 1989 توسط واسلاو هاول به کار رفت. این حرکت به دلیل آنکه بدون خون‏ریزى به سرنگونى حکومت دیکتاتورى پایان داد، «مخملى» نامیده شد. در چکسلواکى ده روز پرحادثه از هفدهم تا بیست و هفتم نوامبر 1989 (پس از فروریختن دیوار برلین در آلمان شرقى و پس از آزاد شدن لهستانى‏ها از حکومت کمونیستى) منجر به نخستین مرحله انقلاب رنگى گردید. پس از آن، در 28 نوامبر، حزب کمونیست حاکم بر چکسلواکى به تسلیم قدرت سیاسى رضایت داد و در پى آن و در دهم دسامبر 1989، گوتساو هوساک، رئیس‏جمهور کمونیست چکسلواکى، استعفا کرد. در 28 دسامبر، الکساندر دوبچک، به سمت رئیس پارلمان فدرال چکسلواکى انتخاب گردید و یک روز بعد، واسلاو هاول به عنوان اولین رئیس‏جمهور چکسلواکى آزاد برگزیده شد. با آغاز ریاست جمهورى هاول، دانشجویان به اعتصاب خود پایان دادند و انقلاب مخملى به پیروزى نهایى رسید.
پس از آن، انقلاب رنگى در گرجستان با عزل رئیس‏جمهور ادوارد شواردنادزه به جاى ساکاشویلى (انقلاب رز سال 2003)، سپس در اکراین با سقوط ویکتور یانکوویچ به جاى ویکتور یوشچنکو (انقلاب نارنجى سال 2004) و در قرقیزستان با فرار رئیس‏جمهور عسکر آقایف (انقلاب لاله سال 2005) با موفقیت روبه‏رو شد. در تمام این موارد، الگوى اتفاقات کم‏وبیش مشابه بود؛ زیرا در همه آنها، به دنبال برگزارى انتخابات بحث‏برانگیز، مخالفت‏هاى گسترده خیابانى، منجر به عزل یا سقوط یا فرار رهبرانى شد که از سوى مخالفان، دیکتاتور نامیده مى‏شدند.5 در باب تعریف انقلاب‏هاى رنگى، هنوز تحلیلگران و صاحب‏نظران به اجماع قاطعى نرسیده‏اند. اختلاف در ارائه تعریفى واحد از این پدیده، ناشى از بدیع بودن پدیده انقلاب رنگى به عنوان سازوکارى براى تغییر در ساخت سیاسى است و نیز متأثر از ترکیب پیچیده‏اى از شباهت‏ها و عدم شباهت‏هاى آن با اشکال و تعاریف کلاسیک انقلاب.
با این وصف، مى‏توان آن را با احتیاط این‏گونه تعریف کرد: تغییر در ساختارهاى سیاسى کشورها از طریق تظاهرات مسالمت‏آمیز، مقاومت بدون خشونت در برابر یک حکومت اقتدارگرا و ایجاد دوگانگى‏هاى اجتماعى با هدف تغییر حکومت. در تعریف دیگر، مى‏توان آن را این‏گونه توضیح داد: حرکت‏هاى مردمى که در آن، بدون خشونت و خون‏ریزى به یک حکومت خودکامه اعتراض مى‏کنند و هدف آن، نشان دادن ارزش‏هاى دموکراسى و آزادى موردنظر غرب است. گاه انقلاب رنگى را حرکتى مى‏دانند که براى تغییر حکومت موجود، با استفاده از عناصر داخلى که روابط مشکوکى با غرب به ویژه با آمریکا دارند و با حمایت سفارت آمریکا و آموزش دیدن توسط عوامل و بنیادهاى آمریکایى، صورت مى‏گیرد. برخى تحلیلگران، انقلاب‏هاى رنگى را نوعى دگرگونى بدون خشونت و خون‏ریزى مى‏دانند که در پى ایجاد تغییرات سیاسى در جامعه است، خواه اینکه این تغییرات صرفا محدود به حوزه نخبگان سیاسى حاکم باشد یا ساختار نظام سیاسى به طور عام را هدف قرار دهد.
در این‏گونه انقلاب‏ها، مردم رنگى را برمى‏گزینند و پوشش‏هاى خود، مانند کلاه، لباس، شال گردن و روسرى را از آن رنگ انتخاب مى‏کنند یا نشانه‏هاى کشورشان را با آن رنگ، به صورت تابلوهاى بزرگ در راهپیمایى‏ها به دست مى‏گیرند.6 در انقلاب‏هاى مخملى یا رنگى، از حرکت‏هاى مسالمت‏آمیز براى تغییرات سیاسى استفاده مى‏شود. انتخابات از مقاطع اساسى براى بروز انقلاب رنگى است؛ به این معنا که گروه‏هاى مخالف هیأت حاکمه در موقع انتخابات که فضاى آزاد بیشترى به وجود مى‏آید با همدیگر متحد مى‏شوند و با برپایى تجمعات مسالمت‏آمیز و اعتراضات گسترده و با استفاده از قدرت رسانه‏اى داخلى و خارجى، به نحوه عملکرد گروه حاکم، در برگزارى انتخابات اعتراض مى‏کنند و در مواردى باعث انفعال طرف‏داران نظام حاکم مى‏شوند. تداوم و گسترش اعتراضات بعضا تا مرحله برگزارى مجدد انتخابات به پیش مى رود که در این مرحله، تحت تأثیر شرایط سیاسى موجود، معمولاً گروه‏هاى اپوزیسیون موفق به پیروزى در انتخابات مى‏شوند که در نتیجه، حزب حاکم از قدرت کناره‏گیرى مى‏کند. بدین ترتیب، بدون توسل به خشونت، نظام سیاسى به نفع گروه اپوزیسیون تغییر مى‏یابد. به بیان دیگر، در انقلاب‏هاى رنگى، مخالفان نظام حاکم با تجمع در مقابل نهادهاى حاکمیتى، مثل پارلمان، کمیسیون انتخابات، پلیس و غیره، اجازه تحرک و عکس‏العمل را از این نهادها مى‏گیرند و مانع ورود نمایندگان پارلمان یا مسئولان پلیس به ساختمان مى‏شوند. بدین‏سان، عملاً مشروعیت از نهادهاى حاکمیتى سلب مى‏گردد. وقوع انقلاب رنگى متأثر از نقش‏آفرینى مجموعه‏اى از عوامل داخلى و خارجى است. تبلیغات منفى و بزرگ‏نمایى مشکلات داخلى از سوى نیروهاى خارجى از جمله مهم‏ترین این عوامل است. به طور کلى، ضعف دموکراسى، انحصارگرایى، فقر اقتصادى، بى‏هویتى ملى، فساد ادارى و تبعیض از عوامل مؤثر در بروز انقلاب‏هاى مخملى هستند؛ زیرا رسانه‏هاى دیجیتالى داخلى و خارجى به اطلاع‏رسانى جهت‏دار مى‏پردازند و باعث اتحاد جنبش‏هاى مردمى و دانشجویى مى‏شوند.7
از مباحث مزبور مى‏توان نتیجه گرفت که انقلاب‏هاى رنگى داراى ویژگى‏هاى ذیل هستند:
ـ تمامى آنها بدون استفاده از ابزارهاى خشونت‏آمیز و طى راهپیمایى‏هاى خیابانى پیروز شدند.
ـ همه این تحرکات با شعارهایى مبتنى بر دموکراسى‏خواهى و لیبرالیسم انجام گرفتند.
ـ انقلاب‏هاى رنگى با ایجاد تعارض‏هاى اجتماعى نه چندان عمیق، بر موج تعارض‏هاى اجتماعى کم‏عمق سوار مى‏شوند.
ـ نقش دانشجویان و نهادهاى غیردولتى در بروز آنها پررنگ است.
ـ دلیل اصلى وقوع انقلاب رنگى وجود ویژگى‏هایى همچون اقتدارگرایى، فقدان چرخش نخبگان، ناکارآمدى در حل مشکلات عمومى و عدم مقبولیت عمومى حکومت وقت است.
ـ جرقه انقلاب رنگى به دنبال بروز خطایى از سوى حکومت، نظیر تقلب در انتخابات، زده مى‏شود.
انطباق‏سنجى حوادث پس از انتخابات با معیار جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى
عرضه یا انطباق حوادث پس از انتخابات دهم بر معیارها، مؤلفه‏ها و یا ویژگى‏هاى سازنده و درونى جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى، راهى را براى اثبات وقوع یا عدم وقوع جنبش اجتماعى و یا انقلاب رنگى در چند ماه اخیر، نشان خواهد داد:
1. قانون‏گریزى / قانون‏مدارى
قانون‏مدارى از ویژگى‏هاى یک جنبش اجتماعى است. جنبش اجتماعى اگر هم قانون حاکم را ظالمانه ببیند، بر خواسته‏هاى عمومى خود که منشأ هر قانونى است، پایبند است، در حالى که قانون‏گریزى و سرپیچى از قانون رسمى مورد حمایت همگانى، و تبعیت از قوانین و قواعد بین‏المللى (مثل حقوق بشر) و ترجیح دادن آن بر قوانین بومى، از مشخصه‏هاى انقلاب‏هاى رنگى به شمار مى‏رود. در حوادث پس از انتخابات دهم در ایران، قانون‏گریزى‏هاى فراوانى صورت گرفت. اولین اقدام بزرگ در فرار از قانون، در ساعت یازده شب 22 خرداد از سوى میرحسین موسوى شکل گرفت که طى آن، خود را بر اساس گزارش ناظرانش، برنده انتخابات دانست. کروبى، دیگر نامزد اصلاح‏طلبان نیز نتایج انتخابات را مضحک و شگفت‏آور توصیف کرد و گفت در مقابل مهندسى و تنظیم ناشیانه آراء ؟! سکوت نخواهد کرد.
آقاى موسوى در ادامه اقدامات فراقانونى خود، نامه‏هایى را به برخى از روحانیان فرستاد و از آنها خواست در مقابل تقلب در آراى مردم ؟! از سوى حکومتى که عدالت شرعیه از ارکان اساسى آن شمرده مى‏شود، سکوت نکنند. موسوى حتى به تذکرهاى رهبرى که از او در دیدار روز یک‏شنبه 24 خرداد خواسته بود حساب خود را از کسانى که دست به اغتشاشات مى‏زنند جدا کند، توجهى نکرد، و تظاهراتى را در اعتراض به نتیجه انتخابات، در عصر روز دوشنبه 26 خرداد از میدان انقلاب به سمت میدان آزادى ترتیب داد. او خود نیز به میان هوادارانش رفت و در جمع آنان که تظاهراتى را بدون مجوز قانونى انجام مى‏دادند، سخن گفت و خواهان ابطال انتخابات مخدوش‏شده ؟! گردید. در این مراسم بدون مجوز قانونى، کروبى و خاتمى نیز حضور داشتند.8
متعاقب آن، شوراى نگهبان اعلام کرد: شکایات مربوط به وقوع تخلف در انتخابات را بررسى خواهد کرد، اما موسوى به دلیل آنکه به بى‏طرفى این شورا اعتماد نداشت، آن را رد کرد. بى‏توجهى به قانون از سوى کروبى و موسوى، بدین‏جا خاتمه نیافت، بلکه با فراز و نشیب‏هاى فراوان تا حادثه تظاهرات غیرقانونى 13 آبان، 16 آذر، تشییع جناره آقاى منتظرى و در حوادث پس از آن در اصفهان و نجف‏آباد و... تکرار شد. این در حالى است که موسوى و کروبى به عنوان سردمداران سازنده حوادث پس از انتخابات، هم فریاد از اجراى قانون اساسى دارند و هم حرکت خود را در چارچوبیک جنبش اجتماعى تعریف مى‏کنند! حال آنکه جنبش‏هاى اجتماعى همانند احزاب سیاسى، به عنوان یک نهاد سیاسى ـ اجتماعى از سوى حکومت‏هاى دموکراتیک پذیرفته مى‏شوند و به دلیل همین پذیرفته شدن، نمى‏توانند و نباید برخلاف قوانین جارى و رسمى و مخالف با قانون اساسى آن کشور، عمل نمایند، در غیر این صورت، دیگر یک جنبش اجتماعى نخواهند بود و به مثابه یک جنبش اجتماعى رسمیت نخواهند داشت.9
2. بیرونى/ درونى
جنبش‏هاى اجتماعى از برنامه‏اى داخلى و مستقل از اجانب براى حرکت‏هاى ضددولتى و پیروزى بر حاکمیت سیاسى برخوردارند و نیز بر اعتقادات و تعلقات درونى، تکیه دارند، اما انقلاب‏هاى رنگى اغلب شعارهایى با درون‏مایه بیرونى سر مى‏دهند، از برنامه بیرون مرزى یا نزدیک به آن، پیروى مى‏کنند و در برچسب‏زنى، شایعه‏افکنى، دروغ‏گویى و... بر ابزارهاى بیگانه، تکیه دارند. نمونه‏هایى از این مسائل (دخالت‏هاى خارجى) در حوادث پس از انتخابات دهم به چشم خورده است:
در اولین واکنش خارجى نسبت به انتخابات، باراک اوباما، رئیس‏جمهور آمریکا، از آنچه وقوع بحث جدى انتخاباتى در ایران خواند، استقبال کرد. با وقوع درگیرى‏ها بین معترضان و مأموران، خبرگزارى‏هاى بیگانه از جمله آسوشیتدپرس، به حمایت از معترضان پرداختند و این خبرگزارى، آن را جدى‏ترین ناآرامى یک دهه گذشته تهران خواند، اما خیلى زود همه فهمیدند که این اعتراض چندان قابل اعتنا نبوده است. هیلارى کلینتون، وزیر خارجه آمریکا، در اولین واکنش کشورش به نتایج انتخابات ایران گفت: ایالات متحده فعلاً از اظهارنظر، خوددارى مى‏کند، ولى امیدواراست که نتیجه، بازتابى واقعى از اراده و آرزوى ملت ایران باشد. در همین حال، اعتراض چندین نوبته بخش اندکى از ایرانیان مقیم خارج، با چراغ سبز دولت‏هاى بیگانه اتفاق افتاد. این ماجرا با ابراز نگرانى عمیق ؟! تعدادى از کشورهاى غربى درباره انتخابات و حوادث پس از آن، ادامه یافت. جو بایدن، معاون رئیس‏جمهور آمریکا، صحت انتخابات را زیرسؤال برد و فرانسه و آلمان، آنچه را سرکوب مخالفان در ایران مى‏نامیدند، بى‏رحمانه خواندند و آن را محکوم کردند. از این‏رو، مردمى که براى پاسداشت مشارکت بالاى سیاسى خود در انتخابات و جشن پیروزى دکتر احمدى‏نژاد، در میدان ولى‏عصر تهران گرد آمده بودند، دشمنان انقلاب اسلامى، بخصوص آمریکا، انگلیس و اسرائیل را به خاطر دخالت در امور داخلى ایران و تدارک توطئه علیه دولت، و حمایت رسانه‏اى از گروه‏هاى متخاصم، آشوب‏گران و اغتشاش‏گران اجتماعى ـ سیاسى، مقصر دانسته و آن را با قوت و شدت، محکوم کردند. اما ماجراى حمایت‏هاى آن سوى مرزى از آشوب‏هاى درونى، ادامه یافت، به گونه‏اى که محسن مخملباف و مرجان ساتراپى ـ دو فیلمساز ایرانى ـ جرئت یافتند با حضور در پارلمان اروپا، کشتار معترضان ؟! را محکوم کرده و خواستار حمایت اروپاییان از جنبش دموکراتیک ایرانیان ؟! شوند. محسن سازگارا نیز پیش از این گفته بود: ما احتیاج به کمک آمریکا براى دفاع از حقوق دموکراتیک داریم.
بان کى‏مون، دبیرکل سازمان ملل، هم در این شرایط، به میدان آمد و درخواست کرد: اراده مردم ایران به طور کامل در انتخابات دهم، محترم شمرده شود. باراک اوباما، بار دیگر، البته این بار در یک واکنش رسمى، شدت نگرانى خود را درباره انتخابات ایران ابراز داشت، اما گفت در امور داخلى ایران دخالت نمى‏کند! همچنین وزراى خارجه اتحادیه اروپا در بیانیه‏اى از برخورد با معترضان انتقاد کردند و خواستار روشن شدن حقیقت شدند. این حجم وسیع حمایت‏هاى خارجى از آشوب‏ها و آشوب‏گران، در فاصله زمانى 22 تا 26 خرداد، یعنى چهار روز، صورت گرفت.10
3. کم‏شمارى / پرشمارى
همراهان جنبش‏هاى اجتماعى، پرشمارتر از همگامان انقلاب‏هاى رنگى هستند؛ زیرا جنبش‏هاى اجتماعى ریشه در توده‏هاى مردم دارند، در حالى که انقلاب‏هاى رنگى، بیشتر به طبقات بالاى جامعه مرتبطند. جنبش‏هاى اجتماعى به دلیل ابتناى بر حمایت عوام، بر مدار آداب عمومى و خواسته‏هاى همگانى مى‏چرخند و از این‏رو، در راستاى پاسخ‏گویى به نیازهاى عامه با رویکرد به قشرهاى فرودست، گام برمى‏دارند و در نتیجه، به تقلب و تزویر و... نیازى نمى‏بینند. حوادث پس از انتخابات نیز نشان از جدال اکثریت مردم با بخشى اندک از فریب‏خوردگان دارد.
به استثناى چند اقدام کوچک و خرد، از جمله راهپیمایى 25 خرداد میدان انقلاب ـ آزادى، تظاهرات 27 خرداد میدان ولى‏عصر به هفت تیر و...، بقیه اقدامات اعتراضى آنان در حد شعارهاى چندروزه «اللّه اکبر» بخشى از شمال شهر تهران بود. نیز اعتراض چند شخصیت سیاسى بى‏اعتبار همچون شیرین عبادى؛ تعداد اندکى از هنرمندان و هنرپیشه‏ها، مثل محسن مخملباف؛ برخى از استادان دانشگاه‏ها به ویژه چند دانشگاه تهران؛ تعدادى از ایرانیان خارج از کشور بخصوص در کشورهاى اروپاى غربى و...، بسیار محدود ماند. در عوض، حمایت‏هاى مستمر و ملى نمازگزاران جمعه در سراسر کشور از سخنان مقام معظم رهبرى در نمازجمعه 29 خرداد و اقدامات روشنگر صداوسیما بخصوص در پخش اعترافات آشوب‏گران در دادگاه؛ محکومیت اقدام فتنه‏گران در 16 آذر و 13 آبان؛ محکومیت پاره کردن تمثال و توهین به حضرت امام خمینى قدس‏سره؛ اعلام موجودیت جنبش سبز علوى و راهپیمایى آنها در قم؛ استقبال عمومى از سفرهاى استانى رئیس‏جمهور، از جمله در استان‏هاى اصفهان و فارس؛ و محکومیت چند روزه از شعارهاى ساختارشکنانه شرکت‏کنندگان در مراسم تشییع آقاى منتظرى از سوى مردم قم گسترش فراوانى یافت.11
از میان این اعتراض‏ها به جریان اعتراض، مى‏توان به برجسته‏ترین و کم‏نظیرترین اعتراض سراسرى مردم ایران در واکنش به توهین به حضرت امام که با سکوت معنادار اصلاح‏طلبان مدعى پیروى از معظمٌ‏له همراه بود اشاره کرد.
اعتراضات معترضان به نتایج انتخابات، در آغاز پررنگ‏تر بود، ولى بعدها به دلیل حضور مردم در مخالفت با آنان رنگ باخت. به علاوه، این، اعتراض‏ها، اغلب در برخى از شهرهاى بزرگ از جمله تهران روى داده است و در آن، معمولاً افرادى از قشرهاى متوسط به بالاى اجتماعى و نیز تعدادى از دانشجویان شرکت داشته‏اند. اما واکنش مخالفان جنبش سبز، روز به روز شدیدتر و گسترده‏تر شد که اوج آن را در راهپیمایى‏هاى اعتراضى به توهین به حضرت امام قدس‏سره مى‏توان مشاهده کرد. افزون بر آن، مشارکت‏کنندگان در این راهپیمایى‏ها، از همه قشرهاى اجتماعى به ویژه طبقات محروم‏تر جامعه‏اند و البته حجم کمى آن نیز صدها برابر بیش از جناح مقابل بوده است. خلاصه اینکه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى با حضور انسان‏ها شکل مى‏گیرند که البته در اولى، تعداد مشارکت‏کننده‏ها، بیش از آن دیگرى است، اما شرط بقا و حیات جنبش اجتماعى، مردم‏اند و در آن، مردم هر روز بیش از گذشته، مشارکت مى‏جویند و اگر چنین نبود، آنچه به عنوان جنبش اجتماعى نامیده مى‏شود، جنبش اجتماعى نیست، بلکه چیزى دیگرى همچون انقلاب رنگى است که با شتاب مى‏آید و با شتاب مى‏رود؛ چون مردم اندکى در آن حضور مى‏یابند.12
4. تعدد رهبرى / رهبرى واحد
جنبش‏هاى اجتماعى عمدتا از رهبرى یگانه برخوردارند. رمز به بار نشستن آن نیز به وحدت در فرماندهى در بسیج عمومى و هدایت اجتماعى برمى‏گردد. به هر روى، جنبش اجتماعى در شکل‏گیرى و بیشتر در تداوم، به وجود گروهى هماهنگ و یک رهبر نیاز دارد، اما در درون انقلاب‏هاى رنگى رهبرانى متعدد پدید مى‏آیند که هریک به دلیل نفوذ نسبى، تنها قادرند بخشى از مردم را به میدان آورند و از این‏رو، در بیرون مرزها از حمایت و هدایت مالى و فکرى کشورهاى متعددى برخوردارند. آیا در مورد حوادث پس از انتخابات دهم نیز این‏گونه بوده است؟
بسیارى بر آنند که جریان مدعى تقلب در انتخابات را میرحسین موسوى به تنهایى هدایت مى‏کند. این سخن از آن‏روست که وى کاندیداى مغلوب انتخابات بوده و بیش از همه بر تقلب (بدون دلایل محکمه‏پسند) در انتخابات تأکید کرده است.13 اما واقعیت آن است که این جریان که بعدها «جنبش سبز» نامیده شد، داراى رهبرى متعدد است. از این‏روست که بسیارى از چهره‏هاى معروف اصلاح‏طلب، بدون توجه به هدایت‏گرى میرحسین بر جریان اعتراض، به ارائه رهنمودهایى در جریان اعتراض پرداختند. در ذیل به برخى از این موضع‏گیرى‏ها اشاره مى‏شود:
مهدى کروبى در نامه‏اى خطاب به ملت ایران، دولت برآمده از انتخابات را فاقد مشروعیت دانست و اعلام کرد در مراسم تنفیذ و تحلیف محمود احمدى‏نژاد شرکت نخواهد کرد.14
محمد خاتمى در دیدار با خانواده‏هاى تعدادى از بازداشت‏شدگان، از به کار بردن تعبیر «انقلاب رنگى» توسط محمود احمدى‏نژاد درباره اعتراض‏هاى مردمى انتقاد کرد و گفت: علیه مردم «کودتاى مخملى» صورت‏گرفته است.15
محسن کدیور گفت: آیت‏اللّه حسینعلى منتظرى در پاسخ به پرسش‏هاى شرعى او گفته است: تصدى مسئولانى که عدالت و امانت‏دارى را از دست مى‏دهند، مشروعیت ندارد و متولى امور جامعه که با احکام شرع، موازین عقل و میثاق‏هاى ملى عمدا مخالفت کند، جائر، و ولایتش جائرانه است.16
سید جلال‏الدین طاهرى اصفهانى، در اظهاراتى انتخابات را مخدوش و باطل اعلام کرد و تصدى مجدد رئیس دولت‏رابراى‏دور بعد، نامشروع‏وغاصبانه خواند.17
شیرین عبادى، برنده جایزه صلح نوبل، از کشورهاى اروپایى‏خواست‏به‏ایران‏براى‏توقف‏خشونت‏هافشارآورند.18
این اظهارات رهبرى‏منشانه، غیر از اظهارات مشابه افرادى همچون محمد موسوى خوئینى‏ها، عبداللّه نورى، زهرا رهنورد، محسن میردامادى، بهزاد نبوى، محمدرضا خاتمى، مصطفى تاج‏زاده، فائزه هاشمى، سعید حجاریان، محمدعلى ابطحى، عبدالواحد موسوى لارى، محمد عطریانفر، سعید لیلاز، محمدرضا جلایى‏پور، عبداللّه مهاجرانى و... است که در رتبه بعدى رهبرى جریان اعتراض قرار مى‏گیرند.19 در نقطه مقابل هم، تعدادى از شخصیت‏هاى اصول‏گرا در اعتراض به جریان اعتراض سخن گفتند، ولى هیچ‏یک از آنها سخنى فراتر از مقام معظم رهبرى بر زبان نیاوردند و رهبرى یگانه او را در نظر و عمل پذیرفتند. این سخن حبیب‏اللّه عسگراولادى تأییدى است بر ادعاى فوق: «دولت دهم بر خلاف گفته مخالفان، از مشروعیت بالاى مردمى و شرعى برخوردار است؛ زیرا مشروعیت دولت را مقام ولایت تنفیذ کرده‏اند نه نامزدهاى دیگر و طرف‏داران آنها.»20
نتیجه این بحث چنین خواهد بود: آنچه اصلاح‏طلبان ایرانى در حوادث پس از انتخابات دهم آفریدند، بیش از آنکه به جنبش اجتماعى شبیه باشد، به انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى مى‏ماند. نگاهى دوباره به مؤلفه‏هاى سازنده یا ویژگى‏هاى پاینده انقلاب‏هاى رنگى که برخى از آنها را از دریچه دیگرى مرور مى‏کنیم، مؤید این مدعاست:
الف. دوگانگى‏ها: انتخابات دهم حاوى دوگانگى‏هاى شدیدى از سوى اصلاح‏طلبان هوادار انقلاب رنگى بود؛ مواردى نظیر: ردّ چهارچوب‏ها و ساختارهاى قانونى، على‏رغم اینکه با شعارهاى قانونى وارد انتخابات شدند، ردّ مشروعیت نهادهایى که با پذیرش آنها به انتخابات آمدند؛ از جمله رد صلاحیت ستاد انتخابات و شوراى نگهبان، نفى شعارهاى اصلى خط امام؛ مثل ایستادگى در مقابل آمریکا و حمایت از فلسطین و عدم محصور شدن در چهارچوب مرزهاى ملى در کنار انتساب خود به امام، تغییر موضع بعضى از عناصر اصلاح‏طلب به اپوزیسیون برانداز، تلاش براى استفاده از مزایاى درون نظام، ضمن رد مشروعیت ولایت فقیه و... . این دوگانگى‏ها بدان علت است که در انقلاب‏هاى رنگى این‏گونه مسائل جایز است؛ زیرا هدف دست‏یابى به قدرت به هر وسیله ممکن است.
ب. عدم تبیین مواضع: از شگردهاى انقلاب‏هاى رنگى، عدم تبیین مواضع و یا دگرگونى‏هاى مستمر از طریق پرهیز از تعیین مصادیق است. اتخاذ چنین موضعى از سوى میرحسین موسوى، حمایت طیف وسیعى از مخالفان نظام را به همراه آورد، به گونه‏اى که یک سرِ آن را سلطنت‏طلبان، منافقان، گروه‏هاى ملى و مذهبى، تجدیدنظرطلبان (مخالفان اصل نظام جمهورى اسلامى)، و سرِ دیگر آن را مخالفان اصول‏گرایان، اصول‏گرایان مخالف احمدى‏نژاد و... تشکیل مى‏داد که از اصلى‏ترین محور وحدت آنها، انکار تغییرات انقلابى و سازندگى در نظام جمهورى اسلامى بود. این شبکه متشتت، پتانسیل مناسبى براى بى‏هنجارى و شکستن چارچوب‏ها و ساختارها را فراهم آورد، در حالى که جنبش‏هاى اجتماعى، کمتر در نفى، و بیشتر در اصلاح ساختارها، مى‏کوشند.21
ج. صف‏بندى طبقاتى: اعتراضات بعد از انتخابات، به شدت صبغه طبقاتى داشت. در تهران، اعتراضات و اللّه‏اکبرهاى شبانه از پل گیشا به بالا و شعارهاى حامیان احمدى‏نژاد نیز از میدان انقلاب به پایین بود. در مشهد، اعتراضات بیشتر حول و حوش بلوار سجاد صورت گرفت. در رشت و شیراز و برخى شهرهاى دیگر، شعارها و اعتراضات به وجه دوقطبى اتفاق افتاد. نگاهى به شعارهاى دو طرف در جریان انتخابات، مثال خوبى براى اثبات صحت این صف‏بندى طبقاتى است:
در حالى که معترضان شعارهایى نظیر: «عزا عزاست امروز، دولت سیب زمینى صاحب عزاست امروز»، «سیب‏زمینى ارزونى‏تون، ما رأى نمى‏دیم بهتون»، «نفت و دلار رو بردند، سیب‏زمینى آوردند»، «پول‏هاى نفت گم شده، خرج فلسطین شده»، سر مى‏دادند در نقطه مقابل، طرف‏داران رئیس‏جمهور منتخب این‏گونه شعار مى‏دادند: «ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شمیران نیست»، «احمدى نژاد دلیره، هرشب یه دزد میگیره»، «یوسف ایران‏زمین، کاهنا رو زد زمین» و «ریشه‏کن فقر و فساد، محمود احمدى‏نژاد».22
جنبش اجتماعى نه تنها در پى ایجاد شکاف طبقاتى نیست، بلکه برخلاف انقلاب‏هاى رنگى، مى‏کوشد از بروز آن جلوگیرى کند.
د. تقدم توسعه بر عدالت: انقلاب‏هاى رنگى به دلیل برخوردارى از سرشت سیاسى، از تقدم توسعه بر عدالت جانب‏دارى مى‏کنند، اما جنبش‏هاى اجتماعى به دلیل ریشه‏دارى در توده‏هاى مردم، عدالت را بر توسعه ترجیح مى‏دهند. اصلاح‏طلبان از الگوى اول پشتیبانى مى‏کنند و آن را در جنگ نرم پس از انتخابات به شیوه انقلاب رنگى به میدان آوردند، در حالى که تقدم عدالت بر توسعه مبانى دینى هماهنگ‏تر است. تفاوت این دو دیدگاه که در سخنان مقام معظم رهبرى در مقایسه بین دیدگاه هاشمى رفسنجانى و احمدى‏نژاد به روشنى بیان شد، جدال بین دو الگوست: الگوى جنبش اجتماعى و الگوى انقلاب رنگى.

انقلاب فرارنگى
در گفتار قبلى، بر این سخن تأکید شد که آنچه در ایران پس از انتخابات روى نمایاند، الگوى انقلاب رنگى بود نه الگوى جنبش اجتماعى، اما با دقت در حوادث اتفاقیه و مقایسه آن با انقلاب‏هاى رنگى کشورهاى کمونیستى بلوک شرق، مى‏توان به جرئت گفت: آنچه در ایرانِ ماه‏هاى اخیر روى داد، یک انقلاب فرارنگى بود نه یک انقلاب رنگى. انقلاب فرارنگى، پدیده‏اى است که همه ویژگى‏هاى انقلاب رنگى ـ به شرحى که پیش از این گذشت ـ را دارد. علاوه بر آن، داراى ویژگى‏هاى زیر نیز هست:
الف.انقلاب‏فرارنگى‏تلاش‏مى‏کندتانظام‏سیاسى‏راتغییردهد.
ب. انقلاب فرارنگى تعارض‏هاى اجتماعى را پدید مى‏آورد یا به آن دامن مى‏زند تا با سوار شدن بر موج آن، بتواند نظام سیاسى را عوض کند.
ج. انقلاب فرارنگى با دولت‏هاى باثبات و برخوردار از حمایت مردمى مواجه است؛ از این‏رو، به تلاش بیشترى براى دگرگونى نظام سیاسى نیاز دارد.
د. در انقلاب فرارنگى اصلاح‏طلبان به تنهایى توان سرنگون‏سازى نظام سیاسى را ندارند. از این‏رو، طالب حمایت گروه‏ها، شخصیت‏ها و کشورهاى مختلف‏اند. با توجه به نکات چهارگانه فوق، مى‏توان برخى از تفاوت‏هاى انقلاب رنگى و فرارنگى را این‏گونه برشمرد:

انقلاب رنگى

ـ نظام سیاسى را تغییر نمى‏دهد.
ـ در کشورى روى مى‏دهد که فاقد تعارض‏هاى اجتماعى عمیق باشد.
ـ با دولت بى‏ثبات مواجه است و دولت بى‏ثبات را سرنگون مى‏کند.
ـ اصلاح‏طلبان در ایجاد انقلاب رنگى توانا نیستند.

انقلاب فرارنگى
ـ مى‏کوشد نظام سیاسى را تغییر دهد.
ـ تلاش مى‏کند تعارض‏هاى اجتماعى عمیق‏ایجاد نماید.
ـ با دولت‏هاى باثبات مواجه است و از این‏رو، با سختى در جهت نظام سیاسى تلاش مى‏کند.
ـ اصلاح‏طلبان به تنهایى در ایجاد انقلاب فرارنگى توانا هستند.
هریک از موارد چهارگانه فوق را، که از یک‏سو، مشخصه‏هاى هر انقلاب فرارنگى است و از سوى دیگر، دلایلى است در تأیید وقوع انقلاب فرارنگى در حوادث پس از انتخابات دهم ایران، به شرح زیر توضیح مى‏دهیم:
1. تغییر نظام سیاسى
انقلاب رنگى در کشورهاى آسیاى مرکزى، تنها منجر به تغییر دولت‏ها، و نه تغییر در نظام سیاسى گردید. دولت‏هاى جدید، غرب‏گرا بوده، بدون آنکه ساختارهاى سیاسى آن نسبت به دولت‏هاى پیشین تغییر نماید. ولى آنچه در ایران، قصد انجام آن از سوى کارگردانان انقلاب رنگى پیش‏بینى شد، تغییر در نظام سیاسى بوده است. شعار «جمهورى ایرانى» که بارها در اجتماعات بدون مجوز اصلاح‏طلبان معترض به نتایج انتخابات مطرح گردید، یکى از مؤیدات چنین ادعایى است. به علاوه، آنان درصدد حذف ولایت فقیه یا محدود کردن آن در چارچوب ظاهرى قانون اساسى بوده‏اند که حذف آن، به تنهایى به معناى تغییر نظام سیاسى قلمداد مى‏شود؛ زیرا اصل ولایت فقیه، دال مرکزى نظام است و با تغییر آن، همه چیز تغییر مى‏یابد.23

2. تعارض‏هاى اجتماعى
انقلاب رنگى در جوامعى روى داده که از تعارض‏هاى اجتماعى رنج مى‏برده‏اند. تعارض بین کمونیست‏ها و ساکنان بومى هریک از این کشورها، تعارض بین اسلام و کمونیسم، تعارض بین اقتصاد دولتى برجاى مانده از رژیم‏هاى کمونیستى سابق و میل به اقتصاد بازار آزاد و...، تنها بخش اندکى از این تعارض‏ها به شمار مى‏روند؛ ولى در ایران، تعارض جدى اجتماعى وجود ندارد. به بیان دیگر، على‏رغم بعضى تحلیل‏ها که بر شکاف قومیتى و یا مذهبى در ایران اشاره داشت، مهم‏ترین مراکز اقلیت‏نشین مذهبى، یعنى اهل تسنن، عارى از هرگونه التهاب در حوادث پس از انتخابات دهم بود. در قومیت‏هایى نظیر عرب‏ها، آذرى‏ها و از همه مهم‏تر کردها که مدت‏ها در معرض تبلیغات (جنگ نرم) بوده‏اند و همواره در محیط‏هاى دانشگاهى تلاش شده تا نوعى نمایش بحران در آنها به نمایش گذاشته شود، نیز هیچ مسئله‏اى در اعتراض به نتایج انتخابات دهم روى نداد.

3. دولت‏هاى متزلزل
اگرچه در کشورهایى که انقلاب مخملى اتفاق افتاده، حکومتى اقتدارگرا بر سر کار بوده است، اما دولت‏هاى حاکم به دلیل نداشتن الگوى مناسب در جهت رفع مشکلات مردم، با تزلزل مواجه بوده‏اند. ولى دولت در ایران پس از انتخابات، یک دوره چهارساله را پشت سر گذاشته بود و در مرحله ثبات قرار داشت. به علاوه، دولت از یک الگوى مشخص که جهت‏گیرى آن، حل مشکلات مردم طبقات پایین جامعه بود، پیروى مى‏کرد؛ الگویى که رضایت اغلب قشرهاى اجتماعى را جلب کرده بود. همچنین نه دولت و نه نظام سیاسى، به هیچ روى، منطبق بر مؤلفه‏هاى اقتدارگرایى که وجود آن از عوامل وقوع انقلاب‏هاى رنگى است، نبودند. با این وصف، باید از شعارهایى که در آن، بر اقتدارگرایى دولت دکتر احمدى‏نژاد و یا بر وجود دیکتاتورى در نظام سیاسى اشاره دارد ـ مانند شعار: «مرگ بر دیکتاتور» یا «مرگ بر دیکتاتورى» که گاه در اجتماعات پس از انتخابات شنیده شده ـ تعجب کرد و آن را نشانه‏اى فراتر از انقلاب رنگى در ایران دانست.
توسعه‏یافتگى پایین، مشکلات ساختارى و... را نیز از دیگر عوامل وقوع انقلاب رنگى مى‏دانند که آنها نیز در ایران امروز به چشم نمى‏آیند. از این‏رو، بهتر است تحولات پس از انتخابات را «فتنه» خواند.24

4. اصلاح‏طلبان ناتوان
اصلاح‏طلبان در انقلاب فرارنگى براى سرنگون کردن نظام سیاسى ناتوانند؛ زیرا در انقلاب فرارنگى حجم بالایى از اقدامات باید انجام گیرد تا نظام سیاسى سرنگون گردد، در حالى که اصلاح‏طلبان حداقل در مورد ایران که تنها انقلاب فرارنگى ناکام در آن اتفاق افتاد، توان این کار را ندارند. دلایل ناتوانى اصلاح‏طلبان بسیار است؛ از جمله:
الف. بحران رهبرى: مشکل رهبرى جامع و یا رهبرى که همگى یا اکثریت اطلاح‏طلبان بر آن اجماع نمایند، همچنان مسئله جدى اصلاح‏طلبان است. این بحران، چند سویه است. از یک‏سو، اطلاح‏طلبان در نزاع رهبرى بین میرحسین موسوى، خاتمى، کروبى، موسوى خوئینى‏ها، هاشمى رفسنجانى و در درجه بعد، دکتر معین، عبدالکریم اردبیلى، یوسف صانعى، عبداللّه نورى به سر مى‏برند و از سوى دیگر، نزاع بین افراد فوق براى کسب جایگاه رهبرى اصلاح‏طلبان به وضوح دیده مى‏شود که شاید برجسته‏ترین این نزاع، بین کروبى و موسوى وجود دارد، به گونه‏اى که هیچ‏یک به نفع دیگرى صحنه انتخابات و میدان‏دارى حوادث پس از انتخابات را رها نکردند و نیز از دیگر سو، افراد مذکور برخى به ظاهر و در حرف، نظام سیاسى را مقبول مردم مى‏دانند و برخى دیگر نه، و این مسئله دامن‏زنى به نزاع داخلى و البته اغلب پنهانى بین آنها در کسب مقام رهبرى جناح اصلاح‏طلب را تشدید کرده است.
ب. بى‏برنامگى سیاسى: اصلاح‏طلبان با شکست طرح توسعه سیاسى و توسعه پایدار با محوریت توسعه سیاسى در دو دولت اصلاحات خاتمى، هم‏اینک طرحى جدید براى اداره کشور ندارند. از این‏رو، در شعارهاى انتخاباتى میرحسین نوعى روى‏گردانى از توسعه سیاسى و میل به پذیرش اولویت‏هاى اقتصادى دیده مى‏شد. مشکل بدین جا خاتمه نمى‏یابد، بلکه طیفى از اصلاح‏طلبان همچون جبهه مشارکت ایران اسلامى، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى ایران و مجمع روحانیون مبارز، در پى کسب قدرت در قوه مجریه‏اند. طیف دیگر آن همچون دفتر تحکیم وحدت (طیف علّامه)، ملى ـ مذهبى‏ها و ادوار تحکیم وحدت، در شرایط فعلى ادعا مى‏کنند میلى به تصدى در قدرت سیاسى ندارند و قصد دارند در جایگاه نقد قدرت سیاسى باقى بمانند. البته عملاً نیز اقدامات دفتر تحکیم وحدت (طیف علّامه)، ملى ـ مذهبى‏ها و ادوار تحکیم وحدت نشان مى‏دهد که آنها نسبت به جبهه مشارکت ایران اسلامى، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى ایران و مجمع روحانیون مبارز، تمایل کمترى به تصدى قدرت سیاسى دارند.
به علاوه، در حالى که در بین برخى از شخصیت‏هاى سیاسى حزب کارگزاران سازندگى میل به مطرح کردن حسن روحانى براى رهبرى جریان وجود دارد، برخى بدین دلیل که او طرحى جدید و بدیل ارائه نکرده که بتواند بر پایه آن، به اداره کشور بپردازد، و نیز تجربه موفقى در مدیریت هسته‏اى ایران ندارد، با چنین ایده‏اى مخالفند.
ج. عبور از حضرت امام: در دوره هشت ساله ریاست جمهورى خاتمى، اصلاح‏طلبان، بارها عبور از امام خمینى قدس‏سره را به نمایش گذاشتند. پس از آن نیز هیچ‏گاه از عملکرد خویش در این دوره هشت ساله تبرّى نجستند. البته در برخى از چهره‏هاى اصلاح‏طلب، از جمله محمدرضا عارف، میل به بازگشت به خط حضرت امام دیده شد، به گونه‏اى که وى پیش از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى گفته بود: «دغدغه اصلى جبهه اصلاح‏طلبان، بازگشت دوباره تفکر خط امام به عرصه مدیریت کشور است.» اما شعارهاى اصلاح‏طلبانى همچون کروبى و موسوى، مانند: «نفى ضرورت گشت‏هاى ارشاد» و یا سکوت مرگ‏بار اکثر اصلاح‏طلبان در مورد پاره کردن عکس حضرت امامقدس‏سره و توهین به ایشان، نشان از آن دارد که اصلاح‏طلبان هنوز اعتقاد راسخى به بازگشت به اندیشه و خط امام و وارد کردن آن در مدیریت کشور ندارند، در صورتى که به باور عموم مردم، فاصله‏گیرى مسئولان از اندیشه‏هاى حضرت امام، موجب بروزنابهنجارى‏هاى سیاسى ـاجتماعى‏درکشورمى‏شود.25
خلاصه اینکه جریان اعتراض به نتایج انتخابات در قالب انقلاب رنگى یا به گمان این مقاله «انقلاب فرارنگى» و یا «فتنه»، با شکست مواجه شد؛ چراکه این جریان، انقلاب فرارنگى ساختارشکن است و اصلاح‏طلبان ایرانى ناتوان‏تر از آن بودند و هستند که بتوانند به مدد بیگانگان، یک انقلاب فرارنگى را به سامان برسانند.
علاوه بر آن، علت‏هاى مهم‏ترى در شکست پروژه انقلاب فرارنگى یا فتنه اصلاح‏طلبان وجود دارد؛ از جمله:
ـ ارزش‏هاى اسلامى به ارث مانده از حضرت امام قدس‏سره؛
ـ رهبرى بصیر در جایگاه ارزشى ولایت مطلقه فقیه؛
ـ مردم آگاه، با ایمان و همیشه در صحنه ایران اسلامى؛
ـ مراجع، علما، روحانیان فاضل و انقلابى و پیرو ولایت؛
ـ نیروهاى مسلح، بسیج مستضعفان و نیروهاى انتظامى آماده؛
ـ دولت پرکار، عدالت‏محور، ارزشى و مدیر دکتر احمدى‏نژاد؛
ـ و مهم‏تر از همه، عنایات حضرت حق و صاحب امر و زمان، اثرگذارى خون شهدا، دعاى خانواده‏هاى شهدا، ایثارگران و رزمندگان.

نتیجه‏گیرى
یافته‏هاى مهم این پژوهش را مى‏توان این‏گونه برشمرد:
1. حوادث پس از انتخابات، در آغاز، هم نشانه‏هایى از جنبش اجتماعى را داشت و هم نشانه‏هایى از انقلاب رنگى را؛ اما به سرعت این حوادث، نشانه‏هاى جنبش اجتماعى اندکى را که داشتند از دست دادند و نشانه‏هاى بیشترى از انقلاب رنگى در آنها بروز کرد.
2. با گذشت زمان بیشتر از انتخابات، این حوادث مشخصه‏هاى جدیدترى را از خود نشان دادند که فراتر از انقلاب رنگى به شمار مى‏آیند. (مانند مخالفت آشکار با اصل ولایت فقیه که با اصل نظام پیوند دارد.) البته ریشه این مشخصه‏هاى جدید به گذشته برمى‏گردد، اما در حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهورى در ایران، ظهور بیشترى یافت.
3. علت شکست انقلاب فرارنگى در ایران پس از انتخابات، به ماهیت و سرشت فتنه‏انگیزى آن برمى‏گردد. بنابراین، مى‏توان گفت: حوادث پس از انتخابات دهم، یک انقلاب فرارنگى و نه یک جنبش اجتماعى و نه یک انقلاب رنگى را به نمایش گذاشت و به دلیل عدم انطباق مؤلفه‏هاى آن با مقتضیات سیاسى، فرهنگى و اجتماعى ایران و عدم توجه به ضرورت برپایى جنبش اجتماعى، با شکست مواجه شد.
در پاسخ به سؤال اصلى پژوهش (حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهورى را چگونه مى‏توان تحلیل کرد؟) مى‏توان گفت: با الگوى انقلاب فرارنگى. البته این پژوهش پیش از آنکه به سؤال اصلى پاسخ دهد، چیستى جنبش احتماعى و چیستى انقلاب رنگى را به عنوان سؤالات فرعى پاسخ داد و نیز نشان داد که نام جنبش اجتماعى را نمى‏توان بر این حوادث گذاشت و همچنین انقلاب رنگى همه ابعاد آن را به درستى نشان نمى‏دهد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ هرحرکت ناشایست سیاسی و امنیتی آمریکا با برخورد قاطع ملت ایران مواجه خواهد شد

رهبر معظم انقلاب ‌با اشاره به تسلط شبکه خبیث صهیونیستی بر مقامات امریکا و اروپا به دولتمردان غربی هشدار دادند: روزی که ملت‌های شما علت واقعی مشکلات خود یعنی حقارت شما در برابر صهیونیست‌ها را درک کنند یقینا شعله‌های خشم آنان، نظام سرمایه‌داری استکبار را به آتش می‌کشد.

خبرگزاری فارس: هر حرکت ناشایست سیاسی و امنیتی آمریکا با برخورد قاطع ملت ایران مواجه خواهد شد

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پنجمین روز سفر به استان کرمانشاه، در جمع پرشور هزاران نفر از استادان، دانشجویان و دانشگاهیان، با بیان مستدل و تشریح دلایل جوانی ذاتی و طراوت همیشگی اهداف و آرمان‌های نظام اسلامی، انعطاف در مهندسی نظام و تغییر به‌ هنگام در ساز و کارها و سیاست‌های تحقق این آرمان‌ها را از ظرفیت‌های نظام اسلامی برشمردند و با اشاره به مقاصد پشت پرده سناریوی آمریکا از جنجال و تهمت‌های اخیر تروریستی به جمهوری اسلامی، به دشمنان ملت ایران هشدار دادند هرگونه توطئه و حرکت مخرب و مزاحم با مقابله قاطع و پشیمان‌کننده جمهوری اسلامی روبرو خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی با ابراز خرسندی فراوان از حضور در جمع پرشکوه، پرمغز و بسیار دلنشین دانشگاهیان استان کرمانشاه، حضور در جمع پرطراوت جوانان را باعث نشاط و روحیه مضاعف مسئولان دانستند و افزودند: نقش جوانان در گذشته و حال و آینده کشور، نقش بسیار برجسته‌ای است بنابراین دیدار با جوانان دانشجو و تحصیل‌کرده از این لحاظ نیز، اهمیتی خاص دارد.
ایشان، امروز را روز مجاهدت، ایستادگی و بصیرت خواندند و با اشاره به بیداری اسلامی و کشمکش‌های آشکار و پنهان و گرایش‌های مختلفی که بر سر نظام‌های جایگزین در مصر، تونس و دیگر کشورهای منطقه بوجود آمده افزودند: در این دوران حساسِ شکل‌گیری نظام‌های نو در منطقه، اوضاع کلی نظام جمهوری اسلامی، یکی از عوامل تاثیرگذاری است که می‌تواند در حال و آینده منطقه، نقش مهمی ایفا کند بنابراین بازخوانی و تأمل در شاکله کلی نظام اسلامی، اهمیت مضاعفی یافته است.
ایشان این بازخوانی را از زاویه ضرورت واقع‌بینی و حرکت آگاهانه نظام نیز مهم دانستند و افزودند: حرکت‌هایی که بی‌اعتنا به واقعیات و بدون توجه به افق‌های دوردست صورت می‌گیرد، غالبا به گمراهی و اشتباه می‌انجامد بنابراین باید از این زاویه نیز مسیر طی شده و وضع فعلی را بازنگری کنیم .
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با طرح چند سوال اساسی، اهمیت این بحث را برای استادان و دانشجویان استان کرمانشاه، مورد تأکید بیشتر قرار دادند: مسئله پیری و جوانی نظام اسلامی چگونه قابل تحلیل است؟ آیا نظام، روزی پیر و از کار افتاده خواهد شد؟ آیا راهی برای جلوگیری از این فرسودگی وجود دارد؟ و آیا اگر این وضع پیش آمد راه علاجی وجود خواهد داشت؟
رهبر انقلاب اسلامی با توصیه به اصحاب فکر و فضیلت به ویژه در دانشگاه و حوزه و مراکز تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی برای تأمل و تفکر درباره سؤالات مطرح شده، به ترسیم زنجیره‌ای منطقی از مراحل شکل‌گیری، حرکت و استمرار نظام اسلامی پرداختند.
ایشان خاطرنشان کردند: انقلاب اسلامی یعنی جنبشی که حکومت فاسد ستم‌شاهی را سرنگون و زمینه را برای تشکیل نظام فراهم کرد، نظام اسلامی یعنی هویت و شاکله کلی که مردم برای کشور انتخاب کردند، تشکیل دولت اسلامی به معنای استقرار مجموعه دستگاه‌های مدیریتی و نظام‌های اداره کشور، تشکیل جامعه اسلامی و سپس تشکیل امت اسلامی، حلقه‌های مختلف زنجیره‌ای هستند که راه گذشته، حال و آینده را مشخص می‌سازد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شکل‌گیری سه حلقه اول این زنجیره، مرحله چهارم یعنی تشکیل جامعه اسلامی را هدفی میانی اما بسیار مهم و والا دانستند و سخنان مهم خود را در این زمینه متمرکز کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تعریفی کلان از جامعه اسلامی افزودند: جامعه اسلامی، جامعه ای است که آرمان ها و اهداف و آرزوهای بزرگ اسلام برای بشر ، در آن تحقق می‌یابد.
ایشان در تشریح عینی این جامعه خاطرنشان کردند : برخورداری از عدالت و آزادی، نقش‌آفرینی مؤثر مردم در اداره کشور و تعیین سرنوشت خویش، برخورداری از عزت و استغنای ملی، رفاه عمومی و از بین رفتن فقر و گرسنگی ، بهره‌مندی از پیشرفت‌های همه جانبه علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و دوری از سکون و توقف و پیشروی دائم از خصوصیات بارز جامعه اسلامی است که ملت ایران و نظام اسلامی به سمت تحقق آن حرکت می‌کنند.
ایشان در همین زمینه افزودند: البته هدف نهایی جامعه اسلامی ، رسیدن انسان ها به کمال معنوی و عبودیت و معرفت پرودگار است که چنین جامعه‌ای، خود زمینه تشکیل امت اسلامی خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی برای پرهیز از هر گونه برداشت مشترک میان مفاهیم و ویژگی های جامعه اسلامی با مفاهیم غربی ، به مرزبندی صریح و روشن این مفاهیم پرداختند و با ذکر چند مثال تاکید کردند : مفاهیمی همچون عدالت، آزادی، تکریم انسان و دیگر ویژگی‌های جامعه اسلامی ، فقط در معنای عمیق اسلامی ، مورد نظر است و با مفاهیم مشابه در غرب کاملا متفاوت است.
ایشان ، برداشت غربی از مفاهیم جامعه اسلامی را از جمله مشکلات سال های دور و نزدیک دانستند و افزودند : در ارزش گذاری این مفاهیم ، از هیچ زاویه ای، نباید تابع و پیرو راه منحرف غرب شد بلکه برای درک معنای حقیقی این واژه ها، باید از منطق اسلام و قرآن بهره گرفت.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه خاطرنشان کردند : البته غربی‌ها حتی به معانی غربی این واژه ها نیز پایبند نیستند و همانگونه که در افغانستان ،  عراق ، لیبی و دیگر کشورها نشان داده اند زیر تابلوهایی نظیر دمکراسی ، مبارزه با سلاح اتمی و مقابله با تروریسم ، اهدافی شیطانی همچون کنترل مناطق مهم اقتصادی و سوق الجیشی جهان ، تسلط بر منابع و ذخائر ملت ها ، حمایت از رژیم صهیونیستی و تکمیل زنجیره استکباری خود را دنبال می کنند و ما، با استناد به همین واقعیات، قاطعانه می گوییم که دمکراسی رایج در غرب ، عمدتا دروغین و پوشالی است.
ایشان پس از تبیین جامعه اسلامی و آرمان هایی که پروردگار برای چنین جامعه ای هدف گذاری کرده است این سوال را مطرح کردند که آیا جامعه برخوردار از چنین آرمان ها و ویژگی ها ، هرگز پیر و کهنه خواهد شد ؟
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به این سوال به فطری بودن آرمان هایی نظیر عدالت طلبی ، آزادی خواهی ، و کمال جویی اشاره و تاکید کردند : این آرمان ها فطری و خدایی هستند به همین علت ذاتا کهنه شونده نیستند و هیچگاه از طراوت و تازگی نمی افتند بنابراین جامعه ای نیز که به دنبال این اهداف والا حرکت کند، هیچگاه دچار کهنگی و فرسودگی نمی شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، سپس با تفکیک آرمان ها از ساز و کار دستیابی به آرمان ها، به تبیین این واقعیت پرداختند که با توجه به دگرگونی اوضاع و شرایط ، ممکن است مهندسی ، ساز و کارها ، سیاست ها و نظام هایی که برای ایجاد جامعه اسلامی، پیش بینی شده، کهنه شود و کارآیی خود را از دست بدهد که در این صورت ، تغییر و نو کردن آنها ، هیچگونه ایرادی ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین بیشتر این نکته یعنی احتمال تغییر ساز و کارهای رسیدن به آرمان ها، به ذکر چند مثال از جمله سیاست های اصل 44 قانون اساسی پرداختند و خاطرنشان کردند : در قانون اساسی ، هدف از تقسیم بندی فعالیت بخش‌های مختلف اقتصادی، شکوفایی اقتصادی کشور اعلام شده است و هنگامی که این هدف با ساز و کار گذشته، محقق نشد سیاست های اصل 44 تبیین شد .
ایشان دستور امام برای حذف پست نخست‌وزیری از ساختار قوه مجریه را یکی دیگر از موارد تغییر ساز و کار و مهندسی کلی نظام برای تحقق آرمان ها برشمردند و افزودند : در شرایط فعلی نظام سیاسی کشور ، ریاستی است و رییس جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می شود که شیوه خوب و موثری است اما اگر روزی در آینده احتمالا دور ، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی درباره ظرفیت منعطف نظام برای نوسازی ساز و کارهای پیش بینی شده تأکید کردند : البته هر گونه تغییر و نوسازی و بازسازی در سیاست ها، خطوط و مهندسی نظام باید متکی بر اصول اسلامی و برگرفته از آنها باشد ضمن اینکه در قانون اساسی هم تدابیر لازم در این زمینه پیش بینی شده است.
رهبر انقلاب در جمع بندی این بخش از سخنانشان خاطرنشان کردند : نظام اسلامی هم ثبات دارد و هم تغییر . ثبات در حرکت مستمر و بدون تذبذب و انحراف در مسیر تحقق آرمان ها و انعطاف و تغییر در ساز و کارها، خطوط و شکل حرکت.
ایشان تاکید کردند : نوسازی نظام، به هیچ وجه به معنای تجدید نظر در آرمان ها نیست بلکه به معنای تغییر در سیاست ها و نظام ها و تدابیر است که این مسئله می تواند مانع از تحجر نیز بشود و با تکیه بر آرمان های همیشه جوان و نو  نظام اسلامی را، همیشه جوان، شاداب، بالنده و پیش رونده نگه دارد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان به تبیین مفهوم حقیقی ولایت فقیه و رهبری در نظام اسلامی پرداختند و با اشاره به تعریف ولایت فقیه از دیدگاه امام افزودند : از دید امام ، ولایت فقیه یعنی مدیریت زنده ، بالنده و پیش رونده که البته امام بزرگوار ما ، خود مظهر تام و تمام این مفهوم بود.
ایشان با اشاره به مغالطه عده‌ای در تعبیر حضرت امام مبنی بر ولایت مطلقه فقیه ، خاطرنشان کردند : آنها سعی کردند نظر امام را به معنای بی اعتنایی ولایت فقیه به قوانین تفسیر کنند اما امام بزرگوار ملت، ضمن تأکید بر ولایت مطلقه فقیه ، خود بیشتر از همه به رعایت قوانین ، اصول ، مبانی و جزییات احکام شرعی مقید بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین شرایط حساس و دقیق ولایت فقیه از دیدگاه امام افزودند : اگر این شرایط از بین برود، رهبری، حتی اگر کسی او را عزل نکند ، خود بخود عزل می شود و این مسئله، نشان دهنده اهمیت فراوان این موضوع است.
ایشان ، رهبری را یک مدیریت کلان ارزشی خواندند که با مدیریت اجرایی و مسئولیت مستقیم سه قوه متفاوت است و ضمن نظارت بر فعالیت های مسئولان، از حرکت کلی نظام مراقبت می کند و اجازه نمی دهد که آنها به هر دلیل، نظام اسلامی را به انعطافی غیر لازم و غیر جایز وادار کنند.
ایشان با اشاره به سخنان برخی در مورد اینکه فلان مسئله بدون نظر رهبری تصمیم گیری نمی شود افزودند : مسئولان قوه مجریه، نمایندگان مجلس، مسئولان قوه قضاییه، با اختیارات کامل و قانونی ، وظایف خود را انجام می‌دهند و ممکن است تصمیماتی بگیرندکه رهبری با آن مخالف باشد اما رهبری نه حق دارد نه می تواند و نه قادر است که در این مسائل دخالت کند مگر در جاییکه اتخاذ سیاستی، به کج شدن راه انقلاب منجر می شود که طبعا در این هنگام به مسئولیت های خود عمل خواهد کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در تعبیر دیگری از رهبری نظام ، افزودند : در تصمیمات و عمل رهبری ، عقلانیت باید در خدمت به اصول و واقع بینی باید در خدمت آرمان گرایی قرار گیرد.
ایشان مراقبت رهبری در مسئله هسته ای در دوره ای که نزدیک بود به تعطیلی فعالیت های هسته ای ایران منجر شود و نیز مراقبت در بحث رابطه با آمریکا را از جمله مواردی خواندند که رهبری، بر اساس وظایف خود، از ایجاد انحراف در حرکت کلی نظام جلوگیری کرده است.
ایشان در بخش دیگری از سخنانشان در نگاهی اجمالی به بحث تحزب خاطرنشان کردند : ما با تحزب مطلقا مخالفتی نداریم و معتقدیم تحزب با وحدت جامعه منافاتی ندارد به شرط آنکه با نگاه درست ایجاد شود.
رهبر انقلاب افزودند : اگر حزبی برای کانال کشی و کادرسازی و هدایت فکری جامعه در زمینه های سیاسی، دینی، عقیدتی و دیگر عرصه ها بوجود آید و قصد خود را در دست گرفتن قدرت قرار ندهد، کاری خوب و مورد تأیید است که البته اینگونه احزاب، اگر در رقابتهای سیاسی هم وارد شوند، به طور طبیعی برنده میشوند.
ایشان در نفی احزاب قدرت طلب افزودند: برخی احزاب مانند احزاب کنونی غرب در واقع باشگاههایی برای کسب قدرت هستند و سعی می‌کنند از هر طریق از جمله زد و بند سیاسی به قدرت برسند که ما این‌گونه تحزب را تأیید نمی‌کنیم اما اگر کسانی با همین نگاه دنبال تشکیل حزب باشند، جلوی آنها را نمی‌گیریم.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنانشان به سناریوی جنجالی اخیر آمریکا در زدن اتهام تروریستی به جمهوری اسلامی ایران اشاره کردند و با اشاره به رصد دقیق و مراقبت کامل نظام اسلامی از مقاصد پشت پرده این سناریوی امریکایی، به سردمداران واشنگتن هشدار دادند جمهوری اسلامی با هرگونه توطئه و حرکت مخرب و مزاحم، با همه توان مقابله خواهد کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یکی از اهداف احتمالی امریکا از جار و جنجال اخیر را تحت‌الشعاع قرار دادن جنبش وال‌استریت خواندند و افزودند: مردم حداقل 80 کشور از این حرکت رو به گسترش حمایت کرده اند و این، برای مقامات امریکایی خیلی تلخ و دشوار است.
ایشان، تلاش دولت آمریکا را برای سرکوب مردم مورد اشاره قرار دادند و افزودند: ممکن است آنها با پلیس و ارتش این حرکت را سرکوب کنند اما این حرکت از بین نمی‌رود و همچون آتش زیر خاکستر باقی می‌ماند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تسلط شبکه خبیث صهیونیستی بر مقامات امریکا و اروپا به دولتمردان غربی هشدار دادند: روزی که ملت های شما علت واقعی بدبختی و مشکلات خود یعنی حقارت شما را در برابر صهیونیست‌ها درک کنند یقیناً شعله‌های خشم آنان، نظام سرمایه‌داری استکبار را به آتش می‌کشد و به خاکستر تبدیل می‌کند.
ایشان به مقامات غربی خاطرنشان کردند: شما به مردم خود پشت کرده‌اید و نزد اکثریت آنها منفورید؛ اما در جمهوری اسلامی اوضاع برعکس شماست و اجتماعات عظیم مردم نشان‌دهنده عزم راسخ ملت و پایداری آنها در مقابله با هرگونه توطئه است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به باج ندادن جمهوری اسلامی در 32 سال اخیر در مقابل هرگونه فشار و توطئه، تأکید کردند: همه ملت ما، در صحنه‌اند، ما همه جزو ملت و سرباز نظام و اسلام هستیم و این پیکره یکپارچه متحد و مستحکم در مقابل هر طرح و اقدام شیطانی می ایستد و کوچکترین باجی نمی‌دهد.
رهبر انقلاب اسلامی بار دیگر تأکید کردند: اگر مسئولان امریکایی در برخی خیالات بسر می‌برند بدانند که هر حرکت ناشایست چه سیاسی و چه امنیتی با برخورد قاطع ملت ایران روبرو خواهد شد.
ایشان، در پایان سخنانشان دشمنی خبیث‌ترین شیاطین جهان را با ملت ایران و جمهوری اسلامی، نشان‌دهنده وعده‌های صادق پرودگار دانستند و تأکید کردند: به فرموده قرآن، این خباثتها تنها بر ایمان ما و ملت ما می‌افزاید و نصرت و یاری الهی و پیروزی ملت ایران را بر همه توطئه‌گران، برای مردم ما اثبات می‌کند.
در آغاز این دیدار شماری از استادان و دانشجویان به نمایندگی از جامعه دانشگاهی استان کرمانشاه دیدگاه‌های دانشگاهیان استان را درباره مسائل مختلف بیان کردند.
محمدمهدی خدایی رئیس دانشگاه رازی کرمانشاه، ضمن خیر مقدم اعلام کرد: دانشگاهیان استان کرمانشاه، با همان ایمان و پایداری پدران و مادرانشان در دفاع مقدس، در شرایط حساس منطقه و جهان، همه تلاش خود را برای پیشرفت علمی کشور به‌کار می‌گیرند.
علیرضا احمدی دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، یکپارچه کردن تحقیقات دانشگاهی را ضروری خواند و پیشنهاد ایجاد مرکز بین المللی حجامت را در سطوح پیشرفته علمی مطرح کرد.
سارا نژادی دانشجوی پزشکی و عضو بسیج دانشجویی، با انتقاد از سستی برخی مسئولان دانشگاه‌ها در راه‌اندازی کرسی‌های آزاد اندیشی، پرهیز بعضی مسئولان از کارهای سطحی و مقطعی فرهنگی را خواستار شد و تأکید کرد: جدیت کامل در برخورد با فساد بانکی اخیر خواسته اساسی مردم مؤمن و انقلابی است.
سجاد محمدی دانشجوی رشته برق و نفر اول لیگ ربات‌های انسان‌نما، با اشاره به موفقیت‌های ملی و جهانی دانشجویان استان کرمانشاه، پیشنهاد کرد مرکز پژوهشی انرژی‌های نو در استان ایجاد شود.
فردین نعلی دانشجوی دکترای شیمی آلی، با تاکید بر توزیع عادلانه امکانات دانشگاهی در سطح کشور ، تلاش مضاعف برای استفاده بیشتر و بومی‌سازی فناوری‌های نوین را، محور اصلی فعالیت‌های دانشگاه‌های کرمانشاه در سال جهاد اقتصادی اعلام کرد.
محمد‌امین احمدپور دانشجوی رشته ادبیات و نفر اول مسابقات قرآنی استان، تکیه بر منابع درسی غربی، جزوه سالاری، مسائل مدیریتی، کم توجهی به میراث غنی فرهنگ اسلامی ملی، کمبود سعه صدر و نبود معیارهای دقیق علمی را از جمله مشکلات علوم انسانی دانست.
حسین امیری‌طلب، دانشجوی روانشناسی و دبیر جامعه اسلامی دانشگاه رازی نیز با اشاره به اعتراض رو به گسترش ملت های غربی به نظام سرمایه‌داری بر هوشیاری دانشجویان در مقابله با توطئه و فتنه تأکید کرد و خواستار تلاش بیشتر صدا و سیما در استفاده از منابع و ذخایر انسانی سراسر کشور شد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تفرقه افکنی میان شیعه و سنی؛ روشی برای تضعیف اسلام

رهبر انقلاب در دیدار با روحانیون تشیع و تسنن کرمانشاه، با تأکید بر این‏که ایجاد اختلاف میان این دو گروه از روش‌های تضعیف اسلام است فرمودند: «علمای شیعه و اهل سنت باید به شدت مراقب توطئه‌ها باشند و با برگزاری جلسات مشترک و همکاری با یکدیگر راه‌های مقابله با طراحی‌های مخالفان را بیابند...»

 

ادیان نیوز/ اساساً مقصود از وحدت این نیست که همه‌ی مذاهب اسلامی دست از باورهای خود بردارند و به یک مذهب دیگر بپیوندند، چرا که امکان چنین عملی وجود نداشته و ندارد بلکه مقصود از وحدت آن است که هر مذهب اسلامی به باورهای مسلم خود ملتزم و بدان عمل نماید ولی در برابر مذاهب دیگر از ظرفیت و سعه‌ی ‏صدر برخوردار بوده و هیچ‏گونه تعصب اظهار نکند چرا که تعصب‌ها موجب نزاع و درگیری می‏شود. قرآن کریم می‏فرماید: «ولا تَنازَعُوا فَتفْشَلُوا او تَذهبَ ریحکم و اصبروا انّ اللّه مع الصابرین»[1]

اتحاد و اتفاق میان مسلمانان جهان در دنیای کنونی از ضرورت‌های انکار ناپذیر می‌باشد. امری که بنا به برخی از تنگ نظری‌های فرقه‌ای، گروهی و قومی و نیز بسیاری از دخالت‌های دولت‌های استعماری تاکنون زمینه‌ی بروز و ظهور نیافته است و اگر هم بوده بسیار کم رنگ بوده است. در این برهه از زمان باید علما و دانشمندان مسلمان با آگاه سازی جوامع اسلامی آن‌ها را نسبت به این نیاز مطلع سازند.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام و میهمانان شرکت کننده در اجلاس وحدت می‌فرمایند: «وحدت بر همه‏ى ضرورت‌ها و اولویت‌ها ترجیح دارد و از آن‌ها اولى‏تر و مقدم‌تر است. چرا ضرورت اتحاد بین مسلمانان را نمى‏فهمیم؟! بار سنگینى بر دوش ماست و این برهه، برهه‏ى حساسى است ... امروز ما مسؤول هستیم. امروز دولت‌ها، نخبگان، زبدگان، رجال فرهنگى و دینى مسؤول‌اند. همه‏ى ما در مقابل وحدت دنیاى اسلام مسؤولیم. امام بزرگوار ما(رضوان‏اللَّه‏تعالى‏علیه) از مهم‌ترین حرف‌هایى که از قبل از پیروزى انقلاب تا آخرین دوران زمان زندگى خود بر زبان داشت و تأکید مى‏کرد، وحدت امت اسلامى، اتحاد مسلمان‌ها و بزرگ نکردنِ بهانه‏هاى کوچک بود و ما امروز مى‏بینیم و مى‏فهمیم که توصیه‏ى بسیار حکیمانه و بسیار درستى بوده است.»

امروزه ما شاهد مصایب و مشکلات بسیار زیادی هستیم که دامن‌گیر مسلمانان در گوشه و کنار جهان است که با نگاهی عمیق به مسأله‌ی وحدت اسلامی و پرهیز از تفرقه، از این مشکلات کاسته خواهد شد. در این نوشتار سعی شده است به صورت مختصر مسأله‌ی وحدت اسلامی و ضرورت و راهکارهای عملی آن مورد بررسی قرار گیرد تا از این رهگذر این مهم موجب تقویت در جامعه‌ی اسلامی شود.

سابقه‌ی اختلاف و تفرقه افکنی میان مسلمانان

اصولاً محدودیت قوای ادراکی انسان و عدم توانایی او برای حل قطعی تمامی مسایل اعتقادی، از جمله مهم‌ترین علل اختلاف انسان‌هاست. در مواردی که مسأله به روشنی قابل حل نیست، هر کس به حدس و گمانی می‌رسد که ممکن است با حدس و گمان دیگران متفاوت باشد. در این صورت است که اختلاف نظرها آشکار می‌شود. با توجه به این که قرآن مجید دعوت به «عدم تفرقه» کرده «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا...»[2] و الفتی بین قلوب مسلمانان ایجاد کرده است ولی متأسفانه، پس از سپری شدن شکوفایی‌های صدر اسلام، با رحلت پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) اختلاف بر سر خلافت صورت گرفت و آن به خاطر بی توجهی به توصیه‌ها و سفارش پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مسأله‌ی خلافت و تعیین جانشین آن حضرت بود هرچند می‌توان اغراض دیگری را برای این اختلاف نام برد.

این اختلاف به تدریج گسترش یافت و متأسفانه دشمنان اسلام از جمله «یهودیان و مسیحیان» به این اختلاف‌ها دامن زدند تا بتوانند حرکت پیشتاز اسلامی را متوقف سازند. در درون جامعه‌ی اسلامی نیز عناصر مشکوک مانند: «ابن ابی العوجا»، «احبار» و «رهبان» نیز همیشه سعی می‌کردند که با جعل حدیث و یا نشر اکاذیب، مانع وحدت مسلمین و گسترش اسلام در جامعه‌ی اسلامی شوند. هم‌چنین عالم‌نمایانی هم برای حفظ منافع شخصی و طایفه‌ای خود، بر اختلاف‌ها می‌افزودند و با باب شدن سب و لعن از زمان معاویه بن ابی‌سفیان برضد حضرت علی(علیه‌السلام)، اقدام متقابل از سوی بعضی از شیعیان هم آغاز شد و بدین ‌ترتیب بر اقدام‌های اختلاف ‌برانگیز دامن زده شد.

اختلاف‌ها میان مسلمانان یکی از علل عقب ماندگی


بدون شک یکی از عوامل مهم در عدم پیشرفت مسلمانان در سده‌های اخیر، اختلاف‌های قومی و مذهبی بوده است. وقتی جهان وارد هزاره‌ی دوم میلادی شد، مسلمانان به عنوان ابرقدرت محسوب شده و حاکمان آن‌ها در جامعه‌ی جهانی برترین و شهرهای آن‌ها مرکز علم و تجارت بودند. دانشمندان مسلمان نیز به عنوان صاحبان علم و صنعت مغزهای متفکر عصر به شمار می‌آمدند و جهان اسلام مرکز فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان بوده است. اما آن شوکت و عظمت مسلمانان چه شد؟ چرا در قرن حاضر نمی‌توانیم شاهد آن عظمت اسلامی باشیم؟ تاریخ اسلام نشان می‌دهد به همان نسبت که جوامع مسلمانان برای دست‌یابی به علم و توسعه برای تقویت دنیای اسلام تلاش کردند، اختلاف مذهبی و قومی، بخش عظیمی از انرژی امت را برای خود صرف کرده است.

علت مهم در عقب ماندگی مسلمانان وجود همین اختلاف‌های بی‌نتیجه بوده است. تردیدی نیست که اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمی‏گرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ می‏کردند، به پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای دست پیدا می‌کردند. مسلمانان اگر به جای درگیری‏های بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یک‌دیگر بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، اینک نیز می‏توانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن‏آوری نیز به رقابت با دیگران بپردازند.

دشمنان اسلام و تفرقه بین مسلمانان

هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آن‌ها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان اسلام برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه‌ی غرب بر این کشورها با سرکار آوردن حکام فاسد و دست نشانده و سرگرم کردن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏های داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری هم‌چون، ناسیونالیزم، پان ‏عربیسم برای آنان کارساز بوده است. آن‌ها با عمق بخشیدن به شکاف‌های موجود بین مسلمانان؛ و دامن زدن به تعصب‌های قومی و مذهبی؛ و حمله به باورهای یک گروه به بهانه‌ی حمایت از عقاید گروه دیگر، اتحاد و یکپارچگی مسلمانان درهم شکسته و آنان را سرگرم این گونه درگیری‌ها کرده و افکار آنان را از مسایل اصلی منحرف سازند.

رهبر انقلاب در این زمینه می‌فرمایند: «در این کار، انگلیسی‌ها از بقیه‏ى دشمنان استعمارى، متبحرترند؛ در ایران، ترکیه و کشورهاى عربى و در شبه ‏قاره‏ى هند، این‌ها سال‌ها زندگى کرده‏اند و با رموز کار آشنا هستند که چگونه مى‏شود سنى را علیه شیعه تحریک کرد و چگونه مى‏شود شیعه را علیه سنى تحریک کرد، این‌ها خوب بلدند و کرده‏اند. از بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، این حرکت استعمارى شدت گرفت ... به خاطر این که جمهورى اسلامى توانست یک هدف بزرگى را به دست آورد و به یک قله‏ى بزرگى برسد و آن قله عبارت بود از «بیدارى دنیاى اسلام»، انگیزه و داعیه‌ی اختلاف‏ افکنان و جبهه‏ى استکبار براى ایجاد اختلاف، شدیدتر و قوی‌تر شد»[3]البته این اختلاف افکنی فقط به مسأله‌ی شیعه و سنی معطوف نمی‌شود بلکه گاهی این اختلاف‌ها بین مذاهب اهل سنت و گاهی از اختلاف‌ها بین مذاهب تشیع و گاهی هم از اختلاف‌های قومی قبیله‌ای نمایان می‌شود.

اتحاد دشمنان اسلام با یک‌دیگر

اتحاد و یکپارچگی اثر معجز آمیزی در پیشرفت اهداف، سربلندی و پیروزی اجتماع‌ها دارد. هیچ موضوعی هم چون اتحاد و انسجام اقوام و ملت‌ها اثربخش نیست. وحدت کلمه، هم‌دلی و هم‌رنگی دشمنان مسلمانان حاکی از این نکته است که آنان به‌خوبی از این مسأله آگاه هستند و اسلام را دشمن مشترک دانسته و آن را یگانه مانع در برابر سلطه‌ی استکباری خود می‌دانند از این رو با تمام اختلاف‌های دینی و ایدئولوژیکی، نژادی، منطقه‌ای و سیاسی در تمام جوانب در حال نزدیک شدن به هم هستند و با یک‌دیگر برای از بین بردن اسلام یک کاسه شده‌اند.

به عنوان مثال نزدیک شدن مذاهب مسیحی به یک‌دیگر با توجه به اختلاف مذهبی شدیدی که میان کاتولیک و پروتستان هست و هم‌چنین نزدیک شدن یهودیان و مسیحیان با وجود دشمنی تاریخی و مذهبی تا آن جا که یکی از عوامل مهم مصلوب شدن مسیح را اهل یهود می‌دانند و اتحاد کشورهای اروپایی با یک‌دیگر با وجود جنگ‌ها، کشتارها و درگیری‌های قومی، سیاسی و ایدئولوژیکی که بین کشورهای اروپایی وجود داشته همه و همه حاکی از این اتحاد شوم می‌باشد.

ضرورت ایجاد همبستگی از منظر قرآن

قرآن کریم به عنوان یکی از دو ثقل اکبر در آیات متعددی مسلمانان را از تقرفه، نهی کرده است و به آن‌ها دستور صبر در برابر هم‌دیگر را داده است. خداوند در سوره‌ی انفال، آیه‌ی 46 می‏فرماید: «... وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُم وَاصْبِرُوا أِنَّ الله مَعَ الصَّابِرین؛ و همه با روح وحدت ایمانی پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه تفرقه را نپیمایید که در اثر آن ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود می‏شود و یک دل و صبور باشید که خدا با صابران است.» در اثر اختلاف، شیرازه‌ی یک جامعه از هم می‌پاشد و مولود شوم اختلاف حالت ضعف و عقب ماندگی فرسایشی است. زمانی که بذر تفرقه در افراد و گروه‌ها پاشیده شود، آنان در برابر حوادث آن چنان سست و ضعیف می‌شوند که امید هیچ پایداری آنان در برابر مشکلات نیست و این دقیقاً همان چیزی است که دشمن هر جمعیتی به دنبال آن است.

در جای دیگر قرآن کریم می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛[4]همگى به ریسمان (دین) خدا چنگ بزنید و پراکنده و گروه گروه نشوید.»  در این آیه به دو چیز امر شده است، یکی اعتصام و چنگ زدن به ریسمان الهی و دوم اجتماع بر این کار. مقام معظم رهبری در شرح این آیه می‌فرمایند: «اعتصام به حبل‏اللَّه براى هر مسلمان یک وظیفه است؛ اما قرآن اکتفا نمى‏کند به این که ما را به اعتصام به حبل‏اللَّه امر کند، بلکه به ما مى‏گوید که اعتصام به حبل‏اللَّه را در هیأت اجتماع انجام بدهید؛ «جمیعاً»، همه با هم اعتصام کنید و این اجتماع و این اتحاد، یک واجب دیگر است. بنابراین، علاوه بر این که مسلمان باید معتصم به حبل‏اللَّه باشد، باید این اعتصام را به همراه دیگرِ مسلمان‌ها و هم دست با آن‌ها انجام دهد.»[5]

راهکارهای عملی برای رسیدن به وحدت عملی

اگر مسلمانان جهان توجه کنند که دشمنان اسلام همواره در صدد توطئه چینی و ایجاد تفرقه در امت اسلامی هستند تا از این جدایی استفاده‌ی ابزاری کنند و ملل مسلمان را استعمار نمایند. مسلمانان جهان برای مقابله با این توطئه‌ها استراتژی را در پیش خواهند گرفت و بدان ملتزم خواهند شد. در این جا به تعدادی از این راهکارها اشاره می‌کنیم:

1. توجه به نقاط مشترک

یکی از عوامل بسیار مهمی که در جهان معاصر می‌تواند موجب وحدت بین دو گروه شیعه و سنی شود، توجه به نقاط مشترک یک‌دیگر است. مسایل مورد اتفاق میان این دو مذهب، بسیار فراوان‌تر از موارد اختلافی است، اما متأسفانه غالباً مسایل مورد اختلاف مورد توجه قرار گرفته و اعتقادهای مشترک به ‌کلی نادیده انگاشته شده‌اند. توحید، نبوت، معاد (اصول دین) و از سوی دیگر نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر (فروع دین)، قبله، قرآن و بسیاری موارد دیگر از جمله چیزهایی هستند که می‌توانند به عنوان عوامل مشترک میان مسلمانان مطرح باشند که متأسفانه همه‌ی آن‌ها به بوته‌ی فراموشی سپرده شده‌اند.

2. تقویت و تأکید بر سرنوشت مشترک امت ‌اسلامی

جهان اسلام بخش بزرگی از جغرافیای انسانی و سیاسی جهان را به خود اختصاص می‌دهد. در این جغرافیای بزرگ، امت‌ اسلامی دارای سرنوشت اجتماعی مشترک می‌باشد. از نظر اعتقادهای اسلامی، اهتمام به امور مسلمین و رسیدگی به وضعیت نابسامان برادران و خواهران مسلمان در تمام عالم، یکی از وظایف مسلمانان محسوب می‌گردد. مسلمانان باید نسبت به وضعیت برادران دینی خویش احساس مسؤولیت نموده و خود را در رنج و درد آنان شریک بدانند. گسترش و تقویت روحیه‌ی هم‌دردی و هم سرنوشتی در نهایت زمینه‌های انسجام بیش‌تر و اتحاد عملی مسلمانان را فراهم می‌سازد.

3. دوری از خرافه‌ها و دلبستگی‌های بی‌پایه

یکی از راه‌های مقابله با توطئه‌ی دشمن که موجب وحدت می‌گردد، زدودن خرافه‌ها و دلبستگی‌های بی‌پایه و اساس از ساحت مذهب است. بدعت زدایی نقش بسیار مهمی در سلامت مذهب و بالا بردن ظرفیت تعامل آن دارد. تعصب بر روی مظاهر غلط که جزو دین نیستند و از اوهام، خواب و آداب و رسوم محلی سرچشمه گرفته‌اند با جریحه‌دار کردن چهره‌ی دین و دین‌داران، راه را بر هرگونه اتحادی می‌بندد. یکی از این راه‌ها، اعلام برائت شیعه از غلات و برائت اهل سنت از نواصب و دشمنان اهل بیت است که توهین به ائمه‌ی شیعه را جزو عبادت می‌دانند.

4. آگاهی بخشیدن نسبت به دشمن مشترک و تهدیدها


توجه دادن مسلمانان، نویسندگان و عالمان دینی به این خطر و تهدید مشترک، آنان را از رفتن به سوی اختلاف‌های جزیی برحذر داشته و متوجه دفاع دسته‌جمعی و مشترک از کلیت نظام اسلامی و اعتقادهای دینی می‌سازد. امروز امت ‌اسلامی با تهدیدهای مشترک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی روبه‌رو است. تهدید فرهنگی که اعتقادهای دینی مسلمانان را به چالش می‌طلبد، از مهم‌ترین تهدیدهای جهان کنونی است که کلیت اندیشه و تفکر اسلامی را به مبارزه می‌طلبد. این تهدیدها از مرزهای جغرافیایی، ملی، مذهبی و قومی عبور نموده و هویت مشترک امت ‌اسلامی را که همانا دین‌داری و پای‌بندی به نظام ارزشی اسلام است، زیر سؤال می‌برد. بنابراین، اندیشمندان مسلمان وظیفه دارند تا در راستای حراست از دین‌داری و ایمان باوری به عنوان هدف مشترک در سنگر واحدی به نام حراست از دین‌داری قرار گیرند. این امر نیز به نوبه‌ی خود تمثیل عینی اخوت و برادری اسلامی خواهد بود.

5. حفظ حرمت مقدسات مذاهب اسلامی


از مسؤولیت‌های علمای شیعه و سنی جهت وحدت میان مسلمانان آن است که آشکارا بر حرمت هرگونه اهانت یا تجاوز به جان، مال، ناموس و یا تکفیر هر یک از فرق اسلامی تأکید ورزیده و این گونه اقدام‌ها را به منزله‌ی هتک حرمت به ساحت تمام مسلمانان به شمار آورند. قرآن کریم در حرمت توهین به اعتقادهای یک‌دیگر و نهی از آن می‌فرماید: «ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدواً بغیر علم کذالک زینا لکل امه عملهم؛[6]هرگز به بت پرستانی که غیرخدا را می‌خوانند، اهانت نکنید زیرا آنان نیز به خدای شما از روی جهل اهانت می‌کنند. این چنین ما برای هر امتی عملشان را زینت داده‌ایم.»

در جنگ صفین «حجر بن عدی» و «عمر بن حمق خزاعی» بیرون آمدند و به اظهار تنفر و لعنت بر شامیان پرداختند. امام علی(علیه‌السلام) به ایشان پیام فرستاد: «از آن چه در باره‌ی شما گزارش می‌دهند دست بکشید و زود نزد من آیید. چون آن دو آمدند گفتند: یا علی! مگر حق با ما نیست؟ فرمود: چرا؛ گفتند: مگر آن‌ها باطل نیستند؟ فرمود: چرا؛ گفتند: پس از چه رو ما را از دشنام گویی به آنان باز می‌داری؟ امام علی(علیه‌السلام) فرمود: «کرهت لکم ان تکونوا لعانین شتامین؛ روا ندانستم بر شما که نفرین‌گر و دشنام‌گو باشید.»[7]

وظیفه‌ی مسلمانان است که ویژگی‌های مثبت اعتقادهای خود را به جای توهین به مقدسات سایر ادیان و مذاهب ذکر کنند. اگر امروزه امت ‌اسلامی و عالمان مسلمان در موارد اختلاف نظر فقهی، بر نظریات هم‌دیگر اصل احترام متقابل و معذوریت شرعی را مورد توجه قرار دهند، به یقین تفاوت نظر فقهی نه تنها مانع اخوت و برادری آنان نخواهد شد، بلکه زمینه‌های رشد و تعالی فقه اسلامی را نیز فراهم خواهد ساخت.

6. برگزاری جلسات علمی مشترک از سوی عالمان و روشنفکران دینی

شکی نیست که تعامل‌های فکری و تضارب آرای میان اندیشمندان و علمای شیعه و سنی یکی از عوامل دوری آنان از ذهنیت‌های منفی و بالتبع آنان در امت ‌اسلامی است. بدین منظور، برگزاری نشست‌های علمی مشترک که عالمان شیعه و سنی در کنار هم به طرح دیدگاه‌ها و نقطه نظرهای اسلامی و دینی بپردازند، نقش مهمی را در ایجاد وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب ‌اسلامی خواهد داشت. درک درست از نقطه نظرهای فقهی و دینی عالمان مسلمان شعیه و سنی از هم دیگر در نهایت به گسترش نقاط اشتراک و کم ‌رنگ گردیدن تفاوت‌های جزیی در مسایل فقهی کمک نموده و زمینه‌های تحقق عملی اخوت اسلامی را فراهم می‌سازد. تدوین آثار مشترک در قالب کتاب، مجله و روزنامه میان علمای مذاهب شیعه و سنی، نیز از عوامل وحدت‌بخش می‌باشد.

پدیده‌ی تکفیر، آسیبی جدی در راه وحدت


پدیده‌ی تکفیر و تکفیرگرایی با روح اسلام و آموزه‌های نبوی همخوانی ندارد و با فرهنگ اسلامی بیگانه است و در تاریخ اسلام نه تنها نشانی از آن دیده نشده بلکه فرهنگ اسلامی از آن تبری جسته و به مقابله با آن برخاسته است. در زمان حیات پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این مسأله رایج نبوده و خود آن حضرت به کسی یا گروهی نسبت کفر نداده است و این مطلب پس از وفات آن حضرت رواج یافت و مهم‌ترین هدف و انگیزه‌ی تکفیر را می‌توان رسیدن به قدرت و منافع شخصی و سیاسی دانست.

تکفیر و تکفیرگرایی را می‌توان عامل اصلی رواج انحراف‌های فکری و اجتماعی و ایجاد ظلم، فساد و محروم شدن عده‌ای از مسلمانان از حقوق اجتماعی خود برشمرد. بیش‌ترین درگیری‌ها بین مسلمانان ریشه در رویکرد و آموزه‌های مذهبی ندارد بلکه متأثر از مسایل اجتماعی و رشد تعصب‌های مذهبی است، زیرا آموزه‌های عموم مذاهب اسلامی بر خلاف مشی برخی از پیروانشان نه تنها مشوق درگیری‌های مذهبی و گسترش تکفیر در بین مسلمانان نیستند؛ بلکه مسلمانان را به اتحاد، همدلی و رفع اختلاف‌ها فرا می‌خواند.

خوارج نخستین گروهی هستند که اندیشه‌ی تکفیر و تکفیرگرایی را در اسلام رواج دادند و پس از آن تابعان فکری خوارج مانند اهل حدیث، سلفی‌ها و بالاخره وهابیت به رهبری «محمدبن عبدالوهاب» عوامل اصلی گسترش فکر تکفیر در جهان اسلام قلمداد شده‌اند. بر اساس دیدگاه تمامی مذاهب اسلامی، هر کس به توحید و اصول دین اسلام اعتقاد زبانی داشته باشد، مسلمان و خون او محترم است و نمی‌توان با ادله‌ی ظاهری و غیرعلمی کسی را مرتد و کافر شمرد و براساس آن به قتل او اقدام نمود.

تفکرهای محمدبن عبدالوهاب و پیروان افراطی وی مورد نقد جدی است که براساس این تفکرها گروهی از مسلمانان به ویژه شیعیان را به خاطر برخی از عقاید مذهبی و مراسم دینی مانند زیارت و عزاداری و توسل به اهل بیت(علیه‌السلام) مشرک و کافر می‌خوانند و ریختن خونشان را مباح می‌شمرند. با نگاه به دیدگاه‌های سایر مذاهب و علما، افکار و رفتار تکفیرگرایی وهابیت هم مورد نقد است و این گروه مطرود تمامی مذاهب اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت می‌باشد.[8]

نقش مسؤولین در انسجام وحدت

1. توزیع عادلانه‌ی ارزش‌ها


امام علی(علیه‌السلام) در فرمانش به مالک اشتر درباره‌ی رعایت حال مردم مصر می‌فرماید: «مهربانی بر خلق و دوستی ورزیدن با آنان را برای دل خود پوششی گردان و هم‌چون جانور شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری زیرا خلق دو دسته‌اند: دسته‌ای که برادر دینی تو هستند و دسته‌ای دیگر که در آفرینش با تو یکسانند.»[9]

باید همه‌ی انسان‌ها اعم از شیعه و سنی از حقوق شهروندی یکسان برخوردار باشند و منابع ثروتی و قدرتی عادلانه میان آن‌ها توزیع شود تا هر کسی بتواند به آن چه لایق و شایسته‌ی آن است، نایل گردد. مسؤولین باید حقوق شهروندی هر فردی را که به عنوان تابع یک دولت از آن برخوردار است، رعایت کرده و مصادیق آن از جمله حقوق برخورداری از مسکن، آموزش و بهداشت مناسب و حقوقی مانند حق دادرسی عادلانه و ... را رعایت کنند. این امر پیوند قلبی گروه‌های اقلیت و اکثریت را مستحکم‌تر کرده و آن‌ها را بیش از پیش به یک‌دیگر نزدیک می‌سازد. چنان که امام علی(علیه‌السلام) در نامه‌اش به مالک اشتر او را ملزم به رعایت حقوق کامل انسان‌ها (با صرف نظر از اعتقاداتشان) کرده بود.

2. نظارت جدی بر عملکرد گروه‌های تندرو و احساساتی


در هر فرقه و مذهب، افراد یا گروه‌هایی شکل می‌گیرند که نسبت به مرام مسلک خود دیدگاهی احساسی داشته و به دور از عقل، منطق و بصیرت کافی به دفاع از اعتقادهای خود همت می‌گمارند. این مسأله در مذاهب اسلامی نیز وجود دارد و برخی اشخاص یا گروه‌ها بدون در نظر گرفتن مصلحت کشور و جامعه به طرح دیدگاه‌های خود می‌پردازند و برای عملی شدن این نظرها دست به اقدام‌های نسنجیده می‌زنند. در کشور ما نیز متأسفانه تجربیات تلخ و ناگواری از برخورد تکفیری و افراطی در میان مذاهب ‌اسلامی از سوی برخی از افراد و حلقه‌ها به نام مذهب خاص، تجربه شده است که مسؤولین باید نگاه ویژه‌ای به این مسأله داشته باشند و این موارد را محدود و در مورد فعالیت‌های آنان نظارت جدی داشته باشند.

3. نظارت بر ساخت برنامه‌های صدا و سیما و رسانه‌های گروهی

در جهان امروز که عصر ارتباطات است، رسانه‌های جمعی نقش سازنده‌ای در برقراری ارتباط سازنده و طرح دیدگاه‌های صحیح و یا بالعکس ایجاد تنش در گروه‌های اجتماعی ایفا می‌کنند. موضوعات رسانه‌های دنیا عمدتاً به دو موضوع اطلاع رسانی و اوقات فراغت و سرگرمی معطوف است. اگر مباحث اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مطرح می‌شود در دل همین دو موضوع، مطرح می‌گردد. رسانه‌ی صدا و سیما افزون بر آن دو رویکرد، باید بحث آموزش و ارشاد را به عهده داشته باشد. اگر در تولید برنامه‌هایی که در آن‌ها چه از لحاظ آموزشی یا ارشادی بحث وحدت اسلامی نادیده انگاشته شود، به خاطر حجم وسیع بینندگان آثار تخریبی و تفرقه انگیزی بسیار بیش‌تر و خطرناک‌تر است از این رو باید در مورد نظارت بر این سازمان، تمهیدات جدی در نظر گرفته شود.

5. نظارت بر فعالیت‌های نویسندگان و محصولات فرهنگی

نویسندگان کشورهای اسلامی در جهت آگاهی بخشی آنان از توطئه‌های دشمن در نفاق‌افکنی و از هم گسیختگی امت اسلامی که موجب ضعف و ناتوانی آن‌ها شده است، نقش حساس و تعیین کننده‌ای داشته و دارند. آن‌ها به دلیل شیوایی و بلاغت تمام، همراه با روحی حماسی و عاطفی می‌توانند دولت‌ها و ملت‌های اسلامی را در تحقق وحدت یاری نمایند و یا بالعکس موجب تفرقه و ایجاد تنش‌های اجتماعی دینی شوند. به خاطر این امر، نظارت جدی بر فعالیت‌های آن‌ها که در قالب نشریات و کتبی که بوی تفرقه و تحریک احساسات اهل سنت و یا اهل تشیع از آن‌ها به مشام می‌رسد، بسیار ضروری است.

حضرت امام خمینی(ره) در پیامی که به مناسبت 22 بهمن و سالگرد پیروزى انقلاب اسلامى به مردم می‌دهد، این مسأله را گوش زد نموده و می‌فرمایند: «علما و دانشمندان سراسر جهان به ویژه علما و متفکران اسلام بزرگ، یک دل و یک ‌جهت در راه نجات بشریت از تحت سلطه‌ی ظالمانه‌ی این اقلیت حلیه ‌باز و توطئه‌گر که با دسیسه‌ها و جنجال‌ها سلطه‌ی ظالمانه‌ی خود را بر جهانیان گسترده‌اند، به پا خیزند و با بیان و قلم و عمل خود خوف و هراس کاذبی را که بر مظلومان سایه افکنده است، بزدایند و این کتاب‌هایی را که اخیراً با دست استعمار که از آستین کثیف این بردگان شیطان منتشر شده و دامن به اختلاف بین طوایف مسلمین می‌زنند، نابود کند و ریشه‌ی خلاف که سرچشمه‌ی ‌همه‌ی گرفتاری مظلومان و مسلمانان است را برکند و یک‌ دل و یک سو بر این رسانه‌های گروهی که در بیش‌تر ساعات شب و روز به فتنه‌انگیزی و نفاق‌افکنی و دروغ‌پردازی و شایعه‌سازی عمر خود را می‌گذرانند، پرخاش کنند.»[10]

پیروان مذاهب ‌اسلامی حق دارند به طور آزادانه از آموزه‌ها و تعالیم مذهبی خویش تبلیغ نمایند. اما نه منطق اسلامی و نه مصلحت جهان اسلام و نه اصل اخوت و برادری به هیچ کس اجازه نمی‌دهد که از تبلیغات منفی برضد سایر مذاهب‌اسلامی استفاده نماید. جلوگیری از برخوردهای متعصبانه که نه به نفع مذهب است و نه به نفع دین اسلام، از وظایف مهم علمای اسلامی بوده و گام مهمی در راستای تحقق اخوت اسلامی است.(*)

پی ‏نوشت‏ها:

[1] ـ سوره‌ی انفال، آیه‌ی 46

[2] ـ سوره‌ی آل عمران، آیه 13  

[3] ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار هم‏اندیشى علماى شیعه و اهل تسنن،‏ 25/10/1385  

[4] ـ سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی 103  

[5] ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار شرکت کنندگان در همایش کنفرانس وحدت اسلامى،‏30/5/1385  

[6] ـ سوره‌ی انعام، آیه‌ی 108  

[7] ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی حدید، ج12، صص 121 و 122  

[8] ـ بازخوانی تکفیر و تکفیرگرایی در بین مسلمانان، نیکزاد تهرانی، نوای قلم،  1388ش

[9] ـ نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر «عهدنامه‌ی مالک اشتر»  

10]ـ صحیفه‌ی امام، ج 19، ص 149/برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پدر شهیدان منکرسی: دیدار رهبر انقلاب هدیه الهی بود

خبرگزاری فارس: پدر شهیدان منکرسی که رهبر انقلاب شب گذشته سرزده به دیدارشان رفت، گفت:‌ همیشه آرزوی دیدار رهبر را داشته‌ایم چرا که ایشان اولی‌الامر منکم هستند و خداوند رهبری ایشان را به ما هدیه کرده است؛‌ دیدار ایشان هم هدیه‌ای از جانب خداوند برای خانواده ما بود.

خبرگزاری فارس: پدر شهیدان منکرسی: دیدار رهبر انقلاب هدیه الهی بود

حاج جلیل منکرسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص دیدار سرزده رهبر معظم انقلاب با خانواده شهیدان منکرسی اظهار داشت: شب قبل از دیدار با منزل ما تماس گرفتند و گفتند برای تصویربردای به خانه شما می‌آییم؛ فردای آن شب هم یعنی شب گذشته، ابتدا چند نفری به خانه ما آمدند و بعد از مدتی گفتند امشب آقا به منزل شما می‌آیند؛ این تقریباً نیم ساعت از تشریف‌فرمایی آقا بود.
وی ادامه داد:‌ ما با شنیدن این خبر دیگر آرام و قرار نداشتیم، وقتی آقا وارد خانه شدند، سر از پا نمی‌شناختیم و بنده به قدری خوشحال بودم که احساس کردم دارد جان از بدنم بیرون می‌شود؛ در خانه هم جز اهالی خانواده فرد دیگری نبود که اگر مردم مطلع می‌شدند اینجا دیگر غوغا می‌شد.
این پدر شهیدان با بیان اینکه این نخستین باری است که رهبر انقلاب به منزل آنها می‌روند، گفت:‌ البته در دوران ریاست جمهوری مقام معظم رهبری یعنی حدود 20 سال پیش بنده خدمت رهبر انقلاب رسیده بودم و ایشان را از نزدیک زیارت کرده بودم اما دیدار شب گذشته حال و هوای دیگری داشت که از وصف آن ناتوانم.
منکرسی بیان داشت:‌ همیشه آرزوی دیدار رهبر را داشته‌ایم چرا که ایشان اولی‌الامر منکم هستند و خداوند رهبری ایشان را به ما هدیه کرده و ما را با تبعیت و فرمانبرداری از ایشان هدایت کرده است.
پدر شهیدان منکرسی گفت:‌ دیدار شب گذشته در یک فضای بسیار صمیمانه و ساده اتفاق افتاد؛ انگار نه انگار که عالی‌ترین مقام کشور به منزل محقر ما آمده‌اند؛ آقا با کلام بسیار خودمانی با همه ما صحبت کردند و دختر کوچکم برای آقا شعر خواند و چند سوره قرآن قرائت کرد. بعد هم رهبر حال مادر شهیدان را پرسیدند و با ما صحبت کردند.
وی ادامه داد:‌ تازه بعد از رفتن آقا، فهمیدیم که چه مهمان عزیزی داشتیم و ما تا نیمه شب خاطره این دیدار را برای هم تعریف کردیم و از اینکه نتوانستیم از ایشان و همراهانشان به خوبی پذیرایی کنیم، ناراحت بودیم.
پدر شهیدان منکرسی با بیان اینکه ما فقط خواهان سلامتی و طول عمر رهبر معظم انقلاب هستیم، اظهار داشت‌: حضور رهبر انقلاب در خانه شهدا برای دلداری دادن و دلجویی کردن از آنهاست و چه چیزی از این بهتر که دل ما با دیدن آقا تا مدت‌ها شاد خواهد بود، حضور ایشان در منزل ما یک هدیه الهی بود.
وی گفت:‌ خانواده شهدا در این برهه از انقلاب اسلامی که دوره بسیاری حساسی است و چشم امید همه ملت‌های مسلمان و مجاهد به ماست، باید در اطاعت و پذیرش ولایت و امر به معروف نسبت به سایر اقشار کشور پیشرو باشند و بهترین الگو در این مسیر خود مقام معظم رهبری هستند.
به گزارش توانا، خانواده منکرسی در دوران دفاع مقدس دو شهید را تقدیم انقلاب اسلامی کرده است؛ شهید «محمدوفا منکرسی» در سومار به مقام شهادت نائل شده و شهید «محمدهادی منکرسی» از نیروهای اطلاعات عملیات است که در حلبچه عراق به شهادت رسیده است. پدر شهیدان منکرسی نیز از رزمندگان سرافراز دفاع مقدس است که در عملیات کربلای 5 حضور داشته است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تهمت‌های ‌تروریستی ‌به ایران نتیجه‌ای ‌جز نفرت بی‌پایان ملت‌ها از‌آمریکا ندارد‌

رهبر معظم انقلاب با اشاره به تهمت‌های تروریستی اخیر آمریکا به کشورمان تأکید کردند: دشمن برای گسترش ایران هراسی یقه می‌دَرّاند و جان می‌کند اما همانند گذشته جز نفرت بی‌پایان ملت‌ها از رژیم آمریکا و افزایش علاقه مردم به شعارهای پر افتخار ملت ایران هیچ نتیجه‌ای بدست نمی‌آورد.

خبرگزاری فارس: تهمت‌های ‌تروریستی ‌به ایران نتیجه‌ای ‌جز نفرت بی‌پایان ملت‌ها از رژیم ‌آمریکا ‌ندارد

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، چهارمین روز سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به استان کرمانشاه به عطر دیدار با مردم مومن، مقاوم و وفادار گیلانغرب معطر شد.

* تهمت‌های اخیر تروریستی به ایران به‌جز نفرت بی پایان ملت‌ها از رژیم آمریکا نتیجه دیگری ندارد
حضرت آیت الله خامنه ای در اجتماع عظیم و پرشور مردم گیلانغرب، آحاد ملت پر استقامت ایران به ویژه جوانان را، "مدافعان هوشیار مرزهای هویت، شخصیت و شرف ملی و دینی" خواندند و با اشاره به تهمت های تروریستی اخیر آمریکا به جمهوری اسلامی ایران تأکید کردند: دشمن برای منزوی کردن ملت ایران و گسترش ایران هراسی یقه می دَرّاند و جان می کند اما همانند گذشته جز نفرت بی پایان ملت‌ها از رژیم آمریکا و افزایش علاقه مردم به شعارهای پر افتخار ملت ایران هیچ نتیجه ای بدست نمی آورد.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که صبح امروز(شنبه) در ورزشگاه شهدای گیلانغرب برگزار شد، پایداری پرشکوه مردم غیور و عزیز این شهر را در دوران هجوم رژیم بعثی، مایه افتخار جوانان این منطقه دانستند و با اشاره به بازدید چند باره خود از گیلانغرب و مناطق اطراف در طول هشت سال جنگ تحمیلی افزودند: جوانان این منطقه بدانند که در دامان خانواده هایی پرورش یافته اند که شجاعت و دلاوری توأم با غربت آنها در دفاع مقدس، حقیقتاً جای افتخار دارد و نشان دهنده وجود زمینه های با ارزش معنوی و انسانی است.
حضرت آیت الله خامنه ای، دوران کنونی را دوران دفاع مقدس از "هویت و عزت ملی و اعتقادات مستحکم اسلامی" برشمردند و خاطر نشان کردند: همه دختران و پسران جوان و زنان و مردان مومنی که دوران دفاع نظامی از کشور و ملت را درک نکرده اند اکنون با همان روحیه ملی در میدان پر افتخار دفاع از شرف و شخصیت عظیم ملی و اسلامی به نقش آفرینی بپردازند.
ایشان حفظ خاطرات پر معنای دفاع مقدس را از عوامل موثر در حفظ هویت ملی برشمردند و با تجلیل از بانوی مسلمان و شجاع گیلانغربی که در آن دوران تعدادی از نظامیان دشمن را به هلاکت رساند و اسیر کرد افزودند: حفظ خاطرات پایداری مردم گیلانغرب، قصر شیرین و اسلام آباد، سرپل ذهاب و دیگر مناطق کشور در حفظ هویت ملی، دارای چنان اهمیتی است که شخصیت های برجسته، دانشمندان و عناصر فعال و متفکر باید در این زمینه احساس مسئولیت کنند.
* انکار هویت اسلامی ملت و منزوی کردن ایران مهمترین هدف هجوم مستمر جبهه استکبار است 
رهبر انقلاب اسلامی، انکار هویت اسلامی ملت مبارز و قهرمان ایران و منزوی کردن جمهوری اسلامی را مهمترین هدف هجوم مستمر جبهه استکبار خواندند و خاطر نشان کردند: آمریکا، اروپا و دولتهای وابسته برای درهم شکستن مقاومت ملت ایران به آب و آتش می زنند و خود را می کشند و این واقعیت نشان می دهد که ارزش تاریخی پایداری این ملت عزیز بر سر آرمانها، تا چه حد است.
حضرت آیت الله خامنه ای جنجال روزهای اخیر رسانه های وابسته به شبکه صهیونیستی بین الملل را درباره حمایت ایران از تروریزم، حلقه ای از توطئه های پی در پی مستبدان جهانی خواندند و افزودند: آنها با نسبت دادن یک تهمت مُهمَل و بی معنا به چند ایرانی تلاش کردند بهانه ای بدست آورند و جمهوری اسلامی ایران را بعنوان مدافع تروریزم مورد هجوم تبلیغاتی سیاسی قرار دهند اما این توطئه نیز نگرفت و نخواهد گرفت و مانند دیگر اقدامات آنها بی فایده و بی اثر می ماند و بر خلاف تصورشان به انزوای بیشتر خود آنها منجر خواهد شد.
* اوباما حتی در سفر به افغانستان نتوانست از پایگاه هوایی بگرام خارج شود چون وی در میان ملت‌ها منزوی است
رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به واقعیات و حوادث منطقه و جهان، رژیم آمریکا را در چشم ملتهای جهان حکومتی منزوی و منفورترین دولتها برشمردند و خاطرنشان کردند: رئیس جمهور کنونی آمریکا دو سال قبل برای فریب افکار عمومی منطقه، در مصر به تملق گویی پرداخت اما امروز در همان کشور و دیگر کشورهای منطقه، مردم شعارهای ضد آمریکایی سر می دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به هراس رئیس جمهور آمریکا از مردم منطقه افزودند: این شخص حتی هنگام سفر به افغانستانِ تحت اشغال نیروهای آمریکایی و ناتو نیز، از پایگاه هوایی بگرام خارج نشد و جرأت نکرد به کابل برود چرا که در میان ملتها منزوی است و از آنها می ترسد.
* سردمداران آمریکا در میان ملت خود هم منزوی هستند
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به گسترش جنبش وال استریت به شهرهای مختلف آمریکا خطاب به مقامات این کشور تأکید کردند: شما در میان ملت خود نیز منزوی هستید و از اکثریت مردم می هراسید، آنوقت می خواهید با حرفهای بیهوده ایران هراسی را عمومی کنید؟
ایشان با تحسین و تجلیل از پایداری ملت ایران، خطاب به سردمداران استکبار خاطر نشان کردند: این نکته را بخاطر بسپارید که جمهوری اسلامی ایران طرفدار ملتهای مظلوم است، با ظالمان مخالفت و مبارزه می کند و در مقابل زورگویی و زیاده خواهی شما با همه وجود می ایستد و از هیچ آرمانی عقب نشینی نمی کند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به علاقمندی و طرفداری ملتها از شعارهای جمهوری اسلامی افزودند: در مقابل این اشتیاق روزافزون، سردمداران آمریکا طرفدارانی اقلیتی و یک درصدی دارند و این واقعیت، درست در نقطه مقابل جایگاه جمهوری اسلامی ایران است.
ایشان جوانان کشور را به قدرشناسی از این جایگاه و ظرفیت عظیم توصیه کردند و افزودند کشور متعلق به جوانان عزیز ایران است و نسل جوان و پر شور، باید با حضور هر چه گسترده تر در میدانهای علم و فناوری و دیگر عرصه ها، و مقابله هوشیارانه با نفوذ دشمن، خود را برای آینده درخشان ایران آماده کنند.
*هیچ تردیدی نیست که پرچم اسلام در همه منطقه به اهتراز در خواهد آمد 
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به گسترش روز به روز نهضت اسلامی در منطقه بسیار مهم خاورمیانه تأکید کردند: جوانان فهیم کشور، اسلام را بعنوان عامل نجات بخش مادی و معنوی، پاسداری کنند چرا که هیچ تردیدی نیست که آینده متعلق به اسلام است و پرچم اسلام انشاءالله در همه منطقه به اهتراز در خواهد آمد و مجموعه ای مقتدر متحد و با عزت از ملتهای منطقه تشکیل خواهد داد.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگر از سخنانشان با اشاره به وجود زمینه های مستعد در استان کرمانشاه، افزودند میزان بیکاری در منطقه بالاست و دولت باید با استفاده از امکانات و توانایی های خود برای حل مشکلات استان اقدام کند و جوانان عزیز نیز با پیامدهای اجتماعی بیکاری از جمله اعتیاد و فساد اخلاقی مبارزه کنند.
در ابتدای این دیدار امام جمعه گیلانغرب، ضمن تشکر و خیر مقدم به رهبر انقلاب اسلامی به سابقه درخشان مبارزات مردم این منطقه در جنگ تحمیلی اشاره کرد و گفت: تقدیم 750 شهید از جمله 100 زن شهیده و چند کودک خردسال و بیش از 2300 جانباز و آزاده  نمره ممتازی را در کارنامه رشادت مردم این خطه به ثبت رسانده است.
حجت الاسلام رضوانی در ادامه بر ضرورت رفع مشکل بیکاری جوانان، کمبود آب کشاورزی و توجه به مقوله فرهنگی تاکید کرد و خواستار توجه بیشتر مسئولان به این منطقه شد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاهی به شش فیلم ضدایرانی+تصاویر

اسلام وبه طور ویژه جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام از زمانی که خود را از زیر خیمه استکبار بیرون کشید و عَلم استقلال و عدالتخواهی را بالا برد، جدا از جنگ فیزیکی و سخت صهیونیسم، هدف سینمای غرب و به عنوان مشخص «هالیوود» هم قرار گرفت و همگان شاهد بوده اند که تاکنون دهها فیلم و سریال با میلیون ها دلار هزینه علیه ایران اسلامی ساخته و اغلب به صورت رایگان در سطح جهانی توزیع شده است. اگرچه متولی اصلی برخی از این فیلم ها هالیوود نبوده اما حمایت ویژه آمریکا از آنان بر ناظران روشن بوده است.

به گزارش جهان، در همین راستا می توان به شش فیلم ضدایرانی اشاره کرد که اطلاعات سطحی کارگردان و نویسنده درباره جامعه ایران و تحریف واقعیات ویژگی مشترک همه آنهاست.

۱- بدون دخترم هرگز: خانمی آمریکایی که به همراه همسرش به ایران می آید و سپس دیگر نمی تواند برگردد و بعد با زجر تمام فرار می کند. به نوشته سایت MovieMag داستان فیلم کاملا یک طرفه بود، اقرار در فیلم به وفور یافت می شد، خانواده ی ایرانی در این فیلم علاقه ای به زندگی طبیعی نداشت و دائما از باید و نباید ها و بد بودن صحبت می کرد (در این فیلم بد و خوب وجود نداشت و در کل ایرانیها بد بودند ). مردان ایرانی همه متجاوز بودند ! و... البته اطلاعات اندک دینی نویسنده فیلم، مهمترین دلیلی شد که این فیلم را نه در آمریکا بلکه در هیچ جای دنیا قبول نکنند. «بدون دخترم هرگز» یکی از فیلمهایی است که در خود آمریکا که مردمش معمولا هیچ چیز درباره دنیا نمی دانند هم با استقبال کمی مواجه شد زیرا معتقد بودند که فیلم واقعی نیست.



۲- ۳۰۰:
«۳۰۰» به جز یک اکشن سه بعدی، چیز دیگری برای ارائه نداشت. اما چیزی که ما ایرانیان را شگفت زده کرد، تصویری بود که از ارتش ایران در زمان جنگ با اسکندر یونانی نشان داده می شد. در این ارتش همه جور موجود و هیولایی به چشم می خورد. سربازان سیاه پوست که مشخص نیست در آن زمان در کجای ایران زندگی می کردند! و البته خود خشایارشاه که خود را خدا می خواند! همه ما می دانیم که ایرانیان در زمان وقوع این جنگ یکتاپرست بودند(زرتشتی) و هیچگاه خشایارشاه خود را خدا ننامید اما او در این فیلم بارها این جمله را تکرار می کند.



۳- سنگسار ثریا:
فیلمی عجیب و غریب که حتی مکان وقوع داستانش هم به درستی مشخص نبود. این فیلم درباره زنی به نام ثریا بود که به دلیل اعتقاد بر باورهایش و ایستادگی در برابر شوهرش، از طرف وی به ارتباط نامشروع با مردی دیگر متهم شد و آخرش هم سنگسار می شود! انسانهایی که در فیلم «سنگسار ثریا» حضور دارند کوچکترین شباهتی به یک انسان ایرانی ندارند و مشخص نیست که سازندگان چگونه به چنین موجوداتی نام ایرانی داده اند. موضوعات ریز و درشت در فیلم «سنگسار ثریا» یکی پس از دیگری به صورت اشتباه به مخاطب ارائه می شود و تماشاگر ناآگاه هم چاره ایی به جز توهین بر مردم ایران نمی بیند! این فیلم در زمان اکران به شدت تحویل گرفته شد و همانطور که انتظار داشتم، کلی هم بد و بیراه نصیب ایرانیان به دلیل فرهنگ وحشی صفتشان کرد!. همانطور که گفم قانون سنگسار در کشور ایران وجود دارد و بحث های بودن یا نبودنش هم دنبال می شود، اما اینکه با استفاده از این موضوع فیلمی سرتاسر اشتباه ( غارت منزل زنی که مرده توسط اهالی ده! ) ساخته شود، موضوعی است که قلب ایرانیان را آزرده می کند.



۴- اسکندر:
الیور استون کارگردانی است که به دلیل مطالعه و پرداختن به جزییات به شهرت رسیده است. از او فیلم «جان اف کندی» را بخاطر داریم که با وسواس زیاد ساخته شده بود و تمام زوایای ترور را بررسی می کرد. اما متاسفانه در فیلم «اسکندر» کاملا قضیه برعکس شد! اسکندر خونخوار تبدیل به یک قهرمان شد و زمانی که در فیلم، به ایران حمله می کند با استقبال گرم ایرانیان وارد ایران می شود، از تخت جمشید خوشش می آید، و وارد قصری می شود که مشخص نیست یکی از کلوب های شبانه آمریکاست یا قصر سلطنتی داریوش ! در همه کتابها به این واقعیت اشاره شده است که زمان حمله اسکندر به ایران، او ایرانیان را قتل عام کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و دخترزیبای داریوش را به همسری برگزید. اما در فیلم دختری که اسکندر به همسری برمی گزیند دختری سیاه و رقاص است که کوچکترین شباهتی به دختر یک پادشاه ندارد! نقطه اوج داستان این بود که اسکندر در کاخ داریوش درباره صلح جهانی صحبت می کرد! این سخنرانی شباهت زیادی به حرفهایی داشت که در آن روزها از دولت آمریکا شنیده می شد. تحریف تاریخی این فیلم حتی صدای مورخان خود آمریکا را هم درآورد.



5 - کشتی گیر:
فیلم «کشتی گیر» با بازی میکی رورک یکی از فیلمهای خوب سال ۲۰۰۸ آمریکا بود اما متاسفانه در اواخر فیلم هنگام مبارزه رندی با یک مبارز سرسخت همه چیز به یکباره ناخوشایند می شود! حریف او در مبارزه فردی است به نام آیت الله! که در ادامه آن داستان پرچم شکستن و.... اول از همه باید این سوال را از سازندگان پرسید که به واقع آنها چند نفر ایرانی را دیده اند که اسمشان «آیت الله «باشد؟! البته واضح و روشن است که هدف از انتخاب این نام، چیزی بیشتر از یک اسم بوده است و صحنه شکستن پرچم ایران نیز این داستان را تکمیل می کند.




6- شرایط: این فیلم اگرچه جدی و مصمم است، اما تصویری خلاف واقع از آنچه که در کشورمان وجود دارد ارائه کرده است. فیلم مغلطه ایی است از انواع و اقسام مشکلات که همه آنها در یکجا جمع شده اند. دین و مذهب، همجنسگرایی، سرکوب، آزادی و موضوعاتی از این دست، در فیلم «شرایط» به شکل کاملاً مضحک و ناشیانه ایی مورد بررسی قرار گرفته است. شرایط درباره دختری به نام عاطفه و دوست صمیمی اش شیرین که عاشق جشن های شبانه و رقص و مشروب هستند. پس از مدتی این ۲ در می یابند که احساساتشان کمی فراتر از ۲ دوست معمولی است و به همین جهت به همجنس بازی روی می آورند.


مریم کشاورز کارگردان این فیلم که سال هاست ایران را به چشم ندیده است، سعی کرده در شرایط مشکلات جوانان را زیر ذره بین ببرد و به دنیا نشان دهد که مشکلات جوانان ایرانی چیست. اما نهایت مواردی که او توانسته به آن فکر کند این است که «جوانان مواد مخدر می خواهند، پارتی می خواهند، فرار از مدرسه می خواهند، همجنسگرایی می خواهند و... «. خانم کشاورز پیش از ساخت این فیلم با مسئولین جشنواره ساندنس درباره ساخت این فیلم صحبت کرده بود و آنها هم اعلام کردند که خانم کشاورز را حمایت خواهند کرد!. نتیجه تعامل آنان در فیلم «شرایط» ظهور کرده است: شخصیت های ایرانی، رابطه جنسی آمریکایی!

البته در کنار این فیلم های سینمایی باید به مستندهایی چون «ایرانیوم» یا سریال صدها قسمتی «۲۴» هم اشاره کرد که یک سریال ضداسلامی و ضدایرانی است. سریال نژادپرستانه ۲۴ که فصل هشتم و آخر آن سال جاری میلادی به پایان رسید با محوریت تروریست و خشونت طلب نشان دادن مسلمانان و در چند فصل هم با محتوای ضدایرانی ساخته شده است. حتی برخی از بازیگران آن هم ایرانی هستند. از جمله شهره آغداشلو.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چند پرده از سریال ستایش/ وقتی نظام علیه خودش سریال می سازد

آیا با این وصف نباید این سوال را از مدیران رسانه ملی داشت که چگونه سریالی که مبانی اعتقادی، اجتماعی و حتی تاریخی نظام را به این شکل مورد هجمه قرار می‌دهد در رسانه ملی ساخته شده تا یاس و سرخوردگی را به جامعه القاء کند و مخاطب را به این نتیجه برساند که پشت سر هر ظاهر موجه و مرتبط با انقلاب، حتی اگر مسوولیتی در نظام نداشته باشد، فردی ریاکار و خطاکار یا لااقل بی مبالات ایستاده است.

عصر شیعه ـ بعضی سریال های باصطلاح خانوادگی صدا و سیما در مخاطب موشکاف، گاهی آن قدر از تعادل خارج می شوند که بیننده تصور می کند شاید اولویت ها وخطوط قرمز سیما آن چیزی نیست که اعلام می شود و یا اینکه آن قدر عناوین نظارتی بر روی تابلوها بی خاصیت‌تر از آن هستند که به کار بیایند.
سریال ستایش، داستان پیچیده ای ندارد که نیاز به تمرکز فراوان برای فهم پیام ها و روند داستان داشته باشد؛ یک مسیر ساده را طی می کند و این مسیر آنقدر ساده است که اصل قصه را می شود در یکی دو خط خلاصه کرد.آنچه از باقی داستان می‌ماند گره‌هایی است که به منظور حفظ مخاطب به کار می روند، گره‌هایی که تغییری در روند داستان ایجاد نمی‌کنند و اساسا جذابیت داستان به همین گره‌ها است و نه به واسطه روند داستان.

اما خط اصلی داستان ستایش چیست. اگر بخواهیم بگوییم که ستایش دقیقا روایت چیست می شود همه داستان را در یک کلمه خلاصه کرد؛" فروپاشی".
برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می رسد داستان ستایش درباره نقش اول آن یعنی ستایش نادری[با بازی نرگس محمدی] نیست. بلکه داستان ستایش بیشتر روایت گر سیر زندگی مردی به نام محمود نادری، پدر ستایش[با بازی محمود عزیزی] است.
اگر چه ستایش  در پوسته درامش تمی هندی- فارسی دارد،  اما نویسنده کوشیده است تا از نمادسازی برای ارائه لایه ای دیگر از داستان استفاده کند؛ بدون اینکه به صورت صریح جهت گیری خاصی را به نمایش گذاشته باشد.

پرده اول
محمود نادری شخصیتی چند وجهی دارد و داستان به صورت مرحله به مرحله از ابتدا او را در تعامل با دیگر شخصیت ها معرفی می کند. در بخش اول داستان ستایش، قصه از طریق محمد نادری پسر بزرگ خانواده آغاز می شود و باقی نقش ها حتی ستایش نادری که قرار است نقش اول قصه باشد در حاشیه هستند. محمد نیز در تعامل با پدر بخشی از شخصیت او را معرفی می کند. محمود نادری فردی مذهبی، ساده زیست و پایبند به انقلاب است. او به این که فرزندش دوران سربازی را در جبهه ها می گذراند افتخار می کند و این افتخار را  پنهان نمی دارد. در عین حال فرزند با عقاید پدرش تفاوت دارد یا بهتر است بگوییم که فرزند تا حدود زیادی متضاد پدر می اندیشد و البته عمل می کند. نوع تصویری که محمد از جبهه و جنگ می دهد تصویری است که آن را تصویر رئال جنگ می خوانند و با فضای حماسی که در ذهن پدر وجود دارد متفاوت است. در این میان عنصر قضاوت نیز وجود دارد، قاضی عادل و معتدل در این بخش از داستان، طاهر دوست نزدیک محمد است که اگر چه عملکرد محمد را احساسی و عجولانه می داند اما تصویر محمد را از جنگ رد نمی کند و اینجاست که حداقل، محمود نادری فردی رویایی شناخته می شود که حاضر نیست حتی حرف های فرزند ترسیده اش را بشنود.

در این بخش از داستان برداشت متفاوت تری نیز وجود دارد. نوع دیالوگ‌های محمود نادری در مواجهه با فرزندش به گونه‌ای است که تنها بوی ریا از آن به مشام می رسد. نادری در همه دیالوگ‌هایی که بر زبان می آورد بیش از هر چیز نگران آبروی خودش است تا آنچنان که محمد نیز می گوید به فکر جان فرزندش. محمد ترسیده است اما این ترس او کمترین ارزشی برای پدر ندارد، در این میان تنها طاهر است که با وجود خام بودن فکرش، منطقی ترین عملکرد را داراست با این همه در نهایت محمد کشته می شود. این پرده اول نمایش و همچنین معرفی محمود نادری است. نمایشی که راویان آن محمد نادری و بعد از او طاهر فردوس و ستایش نادری و مادرش هستند.

پرده دوم
اما پرده دوم داستان، تراژدی دیگری است که راوی آن طاهر فردوس است.درست است که در این بخش از داستان راوی طاهر است اما در عین حال، کم کم نقش ستایش به عنوان ناظر روایت پر رنگ تر می‌شود و اندکی به جایگاه خود نزدیک می‌شود. پس از مرگ محمد نادری خانواده نادری، طاهر را مسوول مرگ او دانسته و از او شکایت می‌کنند.

طاهر در چهره یک قدیس ظاهر می شود و نادری ها غیراز ستایش که آرام آرام داستان دلبستگی های او به طاهر و بالعکس را لو می دهد،علیه طاهر موضع می گیرند، هر چند با توجه به داغی که بر نادری ها وارد شده است هر گونه واکنش تندی از طرف آنها منطقی به نظر می آید اما استدلال های محمود نادری و همسرش گاه آن قدر بی انصافانه می شوند که مخاطب را پس می زند. این اتفاق خصوصا آن چا پر رنگ می شود که داستان برای شخصیت پردازی این خانواده از پی رنگ دینی و ایمانی به تواتر استفاده کرده  و مخاطب با توجه به آموزه‌های دینی توقع دیگری از نادری ها، خصوصا محمود نادری دارد.
بالاخره نادری ها کوتاه می آیند وماجرا ختم بخیر می شود. داستان ستایش و طاهر و زندگی مشترک شان تا مدتی با غیبت محمود نادری جریان پیدا می کند. بازگشت نادری پس از برقراری صلح و صفا میان پدر زن و داماد رخ می دهد، اما درست زمانی که همه چیز به سمت اصلاح پیش می رود، با کینه توزی عروس بزرگ تر خانواده حشمت فردوس، این قسمت تراژدی هم کامل شده و با مرگ طاهر فردوس پایان می‌گیرد.

پرده سوم
سومین پرده از داستان ستایش باز هم به معرفی وجه دیگری از شخصیت محمود نادری باز می گردد. در این پرده دیگر ستایش قدم به قدم به جایگاه خود نزدیک شده و به عنوان راوی اصلی و در کنار پدر طاهر- پدر شوهرش- این پرده داستان را روایت می‌کند. دوره ای که با کش و قوس میان ستایش و حشمت فردوس بر سر فرزندان طاهر معنا می گیرد. در این پرده جنبه ای مثبت از چهره نادری که حالا به دلیل فشارهای متعدد روانی- شامل از دست دادن فرزند، همسر و داماد- تا حدودی دچار حواس پرتی نیز شده است، به نمایش در می آید.

مردی که به هر روشی می کوشد تا تعادل زندگی فرزند و نوه هایش را حفظ کند و به همین جهت است که با دخترش همراهی می کند و البته به اصل داستان که قرار است در پرده نهایی کلید بخورد نزدیک می‌شود.

پرده آخر
پرده آخر داستان باز هم یک تراژدی است ماجرایی که پرده از کل شخصیت نادری بر خواهد داشت و نکات پنهان این شخصیت را برملا می سازد. نکاتی که برخی از آنها ریشه‌های اخلاقی فعلی محمود نادری اشاره دارد.در پرده آخر محمود نادری این بار خود راوی است و ستایش نظاره گر ماجرا.نادری در گذشته اشتباه بزرگی مرتکب شده وبا خود پسندی و غرور سبب شده تا نوجوانی جان خود را از دست بدهد و از همه مهم تر  این خودپسندی او در یک ماجرای با رنگ و بوی مذهبی شکل گرفته است.

چگونه یک سریال علیه مذهبی های انقلابی و نظام ساخته می‌شود؟
سریال "ستایش"، محمود نادری را به عنوان یک تمثیل از شخصیت‌های مذهبی و معتقد به انقلاب مطرح می کند و او را کالبدشکافی می نماید. نادری با وجود همه نقاط مثبت و حتی عاقبت بخیری احتمالی، دارای پیشینه ای است که همه اعمال او را تحت الشعاع قرار می دهد به طوری که حتی نگاه دختر او نیز به پدر تغییر کرده و دیگر حرفی برای دفاع از پدر در آستین ندارد.
غیر از محمود نادری وقایع و اتفاقاتی که در بستر آنها قصه ستایش روایت می شوند نیز با این شخصیت بد سابقه هماهنگی دارد. اگر نادری نماد نسل اول انقلابی سریال ستایش محسوب می شود، خود این انقلاب و نظامی که بر اثر آن به روی کار آمده است از طریق روایت ستایش دست کمی از محمود نادری ندارند.

نظام جمهوری اسلامی در کجای قصه ستایش است
در این فیلم نقش منفعل نظام و انقلاب به ظرافت طراحی شده است. نظام جمهوری اسلامی در کجای این قصه قرار دارد. یک بار در جایی که محمد از جبهه فرار می کند؛ روایت از دفاع مقدس برای اولین بار در تاریخ رسانه ملی تنها تصویر کردن مرگ و تکه تکه شدن و نیستی و نابودی است، و در مقابل حتی برای حفظ توازن داستان هم که شده، هیچ روایت مقابلی هم مطرح نمی‌شود در همین بخش از داستان است که محمد به خاطر فرار از جبهه یا بهتر بگوییم به روایت سریال، دلیل فرار از ماموران نظام جمهوری اسلامی کشته می شود. در بخش دیگر از این فیلم که نظام جمهوری اسلامی رد پایش در قصه دیده می شود زمانی است که یک مدیر دولتی در حجره فردوس سر و کله اش پیدا شده، مردی که حشمت فردوس دختر او را برای پسرش در نظر گرفته است. او مدیری است که به راحتی رشوه دهی فردوس را با لبخند قبول می کند و فردوس آینده پسرش را در وصلت با دختر او تضمین شده می‌داند.
بار دیگری که نظام در سریال ستایش رخ نمایی می‌شود، زمانی است که طاهر به دلیل تهمتی که به او زده می شود تحت تعقیب قرار گرفته و به صورت ناخواسته در این تعقیب و گریز جان خود را از دست می دهد در اینجا نیز حضور نظام نتیجه ای تلخ در پی دارد و خاطره مرگ محمد را در ذهن زنده می کند.
بار دیگر حضور نظام جمهوری اسلامی در داستان مربوط به شکایت فردوس از عروسش ستایش است. دادگاه به عامل اصلی سلب آسایش از این خانواده مصیبت زده است؛ اگر چه این دادگاه ها نمی تواند حقی را از ستایش سلب کند اما همیشه اضطراب فزاینده ای را به خانواده ستایش تزریق می کند و در نهایت دادگاه در یک واقعه غیر منطقی که به نظر می رسد در داستان گنجانیده شده، در نهایت به نفع ستایش رای می دهد، اما این اتفاق زمانی رخ می دهد که ستایش بر اثر فشارهای پدر شوهر فراری شده و کار از کار گذشته است و مخاطب به ناگاه از خود می پرسد حال که حق نگهداری از فرزندان با ستایش نادری بوده  چگونه تا این زمان این حق نادیده گرفته شده و به تاخیر افتاده است سوالی که داستان فیلم هرگز جواب درستی به آن نمی‌دهد.
اواخرقصه جای دیگری نیز نظام و انقلاب در داستان سریال ستایش نه به صورت صریح که به صورت تلویحی حضور می‌یابند. مجتمع کشت و صنعتی که ستایش و پدرش به آن پناه می‌برند توسط مهندسی از جنگ برگشته اداره می شود که اتاقش پر است از عکسهای جنگ و شهدا و چفیه و ... جالب اینجاست که این مجتمع تا گلو در فساد اقتصادی فرو رفته و عده ای سالوس و دزد و قاچاقچی از اموال بیت المال سوء استفاده می‌کنند در حالی که مهندس از جنگ برگشته حتی از این همه دزدی ها و... اطلاع ندارد و این ستایش است که به قول مادر مهندس، گوش مهندس را می پیچاند و به حال خودش می آورد.

چگونه در سیما سریالی علیه نظام ساخته می‌شود
حالا باید قطعات این پازل را در کنار هم چید، نادری به عنوان شخصیت محوری داستان و به عنوان تنها کسی که در این سریال حداقل در بخش کوچکی اعلام اعتقاد به نظام، انقلاب و مذهب داشته به این شکل خاص تصویر می‌شود؛ آن هم در بستری از داستانی که نقش نظامی که نادری به آن اعلام وفاداری کرده جز مرگ و بدبختی، مستقیم یا غیر مستقیم چیز دیگری نبوده است.علاوه کنید به این ماجرا سیاهی، تلخی و یاسی را که این سریال در هر یک از قسمت ها به ذهن مخاطب تزریق می کند. حالا سوال این جا است که به صورت منطقی این سریال به دنبال چه نتیجه ای است.
آیا با این وصف نباید این سوال را از مدیران رسانه ملی داشت که چگونه سریالی که مبانی اعتقادی، اجتماعی و حتی تاریخی نظام را به این شکل مورد هجمه قرار می‌دهد در رسانه ملی ساخته شده تا یاس و سرخوردگی را به جامعه القاء کند و مخاطب را به این نتیجه برساند که پشت سر هر ظاهر موجه و مرتبط با انقلاب، حتی اگر مسوولیتی در نظام نداشته باشد، فردی ریاکار و خطاکار یا لااقل بی مبالات ایستاده است.
فصل دوم سریال ستایش قرار است ساخته شود تا ادامه قصه را در زمان حال روایت کند، باید دید نویسنده داستان این بار چه طرحی را در دست دارد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دموکراسی در آمریکا تابع اکثریت نیست

دموکراسی در آمریکا تابع اکثریت نیست

دموکراسی در آمریکا تابع اکثریت نیست
سرویس سیاسی مفید نیوز :: در نظرسنجی‌های متعدد، بیش از 50 درصد از مردم آمریکا از حضور این پول و صاحبان سرمایه در ساختار سیاسی ناراحت هستند، اما دموکراسی آمریکایی برخلاف ادعایش نمی‌تواند تابع اکثریت باشد، چون باید ساختار سیاسی آن تغییر کند. // گفتاری از دکتر فؤاد ایزدی


«مردم در این اجتماعات و تظاهرات چندین هزار نفرى نیویورک یک تابلوئى بلند کردند که رویش نوشته بود: «ما 99 درصدیم». یعنى 99 درصد ملت آمریکا - اکثریت ملت آمریکا - محکومِ یک درصدند. جنگ عراق و افغانستان را آن یک درصد راه مى‌اندازد، اما کشته و غرامتش را آن 99 درصد میدهد... حمایت از اسرائیل را همین یک درصد میکنند. مردم آمریکا انگیزه و علاقه‌اى به حمایت از اسرائیل ندارند، که پول بدهند، مالیات بدهند، خرج کنند، براى اینکه بتوانند غده‌ى سرطانى اسرائیل، دولت جعلى اسرائیل را در یک منطقه‌اى سر پا نگه دارند.»1 دکتر فؤاد ایزدی، عضو هیأت علمی و استادیار دانشکده‌ی مطالعات جهان دانشگاه تهران می‌گوید که در نظرسنجی‌های متعدد، بیش از 50 درصد از مردم آمریکا از حضور این پول و صاحبان سرمایه در ساختار سیاسی ناراحت هستند، اما دموکراسی آمریکایی برخلاف ادعایش نمی‌تواند تابع اکثریت باشد، چون باید ساختار سیاسی آن تغییر کند.

هم‌زیستی متقابل برپایه‌ی نظام سرمایه‌داری
رژیم صهیونیستی بدون حمایت آمریکا نمی‌تواند به حیات خود ادامه بدهد. در حقیقت کمک آمریکا برای بقای این رژیم ضروری است و با توجه به لابی اسرائیل در ایالات متحده، هم جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها این حمایت را ادامه خواهند داد. به همین دلیل افرادی که در پی مبارزه با رژیم صهیونیستی هستند، باید به دنبال قطع و کاهش حمایت‌های آمریکا از صهیونیست‌ها باشند. اما چرا این اقلیت آمریکایی-اسرائیلی که کمتر از ده میلیون نفر هستند، تا این حد در ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکا نفوذ دارند و حاکم بر سرنوشت ملتی با 312 میلیون نفر جمعیت بوده که سردمدار ادعای دموکراسی نیز هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکا بر مبنای سرمایه‌داری است؛ آن هم نظام سرمایه‌داری از نوع آمریکایی. در این نظام، حضور پول در سیاست را کاملاً به رسمیت شناخته‌اند و حضور و نفوذ ثروتمندان در این ساختار کاملاً قانونی است. شاید به این دلیل که وقتی به مخارج رقابت‌های انتخاباتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این رقم بسیار بالا است، در حالی که خیلی از کشورهای دنیا رقم تولید ناخالص ملی‌شان به این مقدار نمی‌رسد.

انتخابات، سرمایه‌گذاری برای سود بیشتر
در ژانویه‌ی 2010 دادگاه عالی آمریکا قانونی را به رسمیت شناخت که محدویت‌های خرج کردن و حضور پول شرکت‌ها در سیستم انتخاباتی را از میان برداشت. افزایش بسیار زیاد هزینه‌های انتخاباتی در سال 2008 که نزدیک به 20 میلیارد دلار بود، همچنین پیش‌بینی هزینه‌های 32 میلیاردی برای سال 2012، به دلیل برداشتن آن محدودیت‌های نه‌چندان قرص و محکمی است که از قبل وجود داشت. بنابراین اتفاقی که در عمل می‌افتد، این است که کاندیداها برای رقابت‌های انتخاباتی نیاز به پول‌های کلانی دارند.

اوباما در دوره‌ی قبل شخصاً مجبور شد یک میلیارد دلار پول جمع کند. در آمریکا بر خلاف ایران که کاندیدها می‌توانند از زمان رایگان برای تبلیغ در رادیو و تلویزیون استفاده کنند،این امکان به آنها داده نمی‌شود. البته در آمریکا نیز این موضوع مطرح است و در نظرسنجی‌های متعدد، بیش از 50 درصد از مردم آمریکا از حضور این پول و صاحبان سرمایه در ساختار سیاسی ناراحت هستند، اما دموکراسی آمریکایی برخلاف ادعایش نمی‌تواند تابع اکثریت باشد، چون باید ساختار سیاسی تغییر کند. پس این فساد در ساختار سیاسی آمریکا وجود دارد و فردی که کاندیدا می‌شود، یا باید خودش میلیونر باشد یا این‌که وابسته به میلیاردرها باشد. در غیر این صورت این فرد توانایی رقابت در عرصه‌ی انتخابات را نخواهد داشت.

پول، سنجه‌ای برای تأیید صلاحیت
در آمریکا حتی پول، معیاری برای جدا کردن کاندیداها از هم است. افرادی که از سرمایه‌داران پولی دریافت نمی‌کنند، رد صلاحیت می‌شوند. از طرف دیگر افرادی که طرفدار نظام سرمایه‌داری هستند و پول دریافت می‌کنند، تأیید صلاحیت می‌شوند و به عرصه‌های بعدی رقابت راه پیدا می‌کنند و طبیعی است که این افراد در صورت پیروزی نیز از ثروتمندان حامی خود حمایت خواهند کرد و در جهت حفظ منافع آنان گام برمی‌دارند. در واقع نوعی غربال در این نظام وجود دارد و چینش نظام به نحوی است که افراد وابسته به سرمایه‌داران و صاحبان ثروت، وارد مبارزه‌ی انتخاباتی می‌شوند. اشخاصی هم که نسبت به این نظام سیاسی منتقد هستند، فرصت حضور و عرض اندام در مبارزات انتخاباتی را پیدا نمی‌کنند.

نظرسنجی‌ها در این کشور نشان می‌دهد که مردم آمریکا به معیوب بودن نظام سیاسی پی برده‌اند و به همین دلیل اکثریت مردم در انتخابات شرکت نمی‌کنند. آمارها نشان می‌دهد که مردم آمریکا به نظام سیاسی-اقتصادی این کشور اعتماد ندارند.

آیا نظام آمریکا هوشمند است؟
اما نکته‌ای که پنهان مانده و به نوعی با سخنان رهبر انقلاب ارتباط پیدا می‌کند، این است که اکثر قریب به اتفاق سرمایه‌داران و ثروتمندان آمریکا از صهیونیست‌ها هستند و توجهی به منافع عموم مردم این کشور ندارند. نظام کنونی آمریکا کاملاً هوشمند انتخاب شده است تا بتواند کاندیدا‌ها را گزینش کند و آنها را همیشه وام‌دار سرمایه‌داران قرار دهد. حتی شخصیت‌های برجسته‌ای مثل «رابرت دال» که چند سال پیش کاندیدای حزب جمهوری‌خواه و رئیس سنا بود، وقتی بازنشسته شد، به نکته‌ی جالبی اشاره کرد. او گفت افرادی که در سنا و سیاست‌مدار هستند، شغل اصلی‌شان پول جمع کردن است. آنها به جای پیگیری مطالبات مردم به صورت حضوری یا تلفنی، به دنبال پول جمع کردن هستند. از طرفی این سرمایه‌داران آمریکایی هستند که بر رسانه‌ها تسلط دارند و اتاق‌های فکر را تشکیل داده‌اند؛ اتاق‌های فکری که وظیفه‌ای جز توضیح و توجیه وضعیت موجود را ندارند.

با این‌که در آمریکا بحثی تحت عنوان «اصلاح تأمین بودجه‌ی رقابت‌های انتخاباتی»درگرفته است، اما مردم آمریکا نتوانسته‌اند این ساختار را تغییر دهند. تغییر نظام اداری-سیاسی کار دشواری است، چون کسانی که باید این نظام را تغییر دهند، وام‌داران اصلی سرمایه‌داری هستند. پس این افراد به خاطر منافع شخصی خودشان و این‌که در رقابت‌های انتخاباتی پیروز شوند، مجبور به حمایت از رژیم صهیونیستی هستند.

رئیس‌جمهور برای انتخابات آماده می‌شود
اوباما که خودش را برای رقابت‌های انتخاباتی آماده می‌کند، در اردیبهشت ماه امسال بحثی را در ارتباط با بازگشت به مرزهای 1967 را مطرح کرد. او اشاره کرد که اسرائیل شهرک‌سازی را متوقف کند. البته دولت‌های قبلی هم چنین صحبت‌هایی را بر زبان داشتند، ولی در عمل کوچک‌ترین قدمی برای اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی برنداشتند و حتی سالانه 3 میلیارد دلار هم به این رژیم کمک ‌کردند. اوباما نیز در سخنرانی هفته‌ی گذشته‌ی خود در سازمان ملل، کوچک‌ترین اشاره‌ای به این حرف‌های بدون پشتوانه نداشت.

از طرفی حضور صهیونیست‌ها در دولت اوباما نکته‌ی قابل تأملی است. مثلاً «رام امانوئل»، رئیس دفتر اوباما، شخصی است که در ارتش اسرائیل خدمت کرده و حتی مجروح هم شده است و از معلولیت رنج می‌برد. جالب است که چند روز پیش از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری، روزنامه‌ی هاآرتص چاپ اسرائیل، خبر داده بود که رام امانوئل رئیس دفتر اوباما خواهد شد. این در حالی بود که رسانه‌های آمریکایی از این ماجرا بی‌خبر بودند.
همچنین «دنیس راس» که الان پرونده‌ی هسته‌ای ایران را پیگیری می‌کند و قبل از این‌که اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شود، چندین سال رئیس یک مرکز پژوهشی با عنوان «سیاست‌گذاری مردم یهود» در تل‌آویو بود، پس از پیروزی اوباما به واشنگتن آمد و پرونده‌ی هسته‌ای ایران را برخلاف ادعاهای انتخاباتی در دست گرفت. اوباما قبل از پیروزی در انتخابات ادعا کرده بود که روند پیگیری پرونده‌ی هسته‌ای ایران مبتنی بر گفت‌وگو و تعامل با این کشور خواهد بود.
در حقیقت این‌گونه نیست که لابی اسرائیل و سرمایه‌داری صهیونیست هر چهار سال یک‌بار شکل گیرد، بلکه این گروه به صورت مستمر و پیوسته با هیأت حاکمه و نمایندگان و حتی شخص رئیس‌جمهور آمریکا در ارتباط و تعامل است و این جدای از حضور صهیونیست‌هایی است که خودشان در قالب سیاست‌مداردر آمریکا فعال هستند.
پی‌نوشت:
1. بیانات در اجتماع بزرگ مردم کرمانشاه‌، 1390/7/20
منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تغییر جنبش اقتصادی وال استریت به جنبش سیاسی اجتماعی تسخیر

وال استریت (Wall Street) خیابان بسیار معروفی است در محلهٔ منهتن کلان‌شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا. ساختمان بازار بورس نیویورک که بزرگ‌ترین بورس جهان از نظر میزان معاملات و حجم مالی است و همچنین مرکز بزرگ‌ترین مراکز اقتصادی ایالات متحده آمریکا و چند بورس مهم اقتصادی این کشور در این منطقه قرار دارد. در طول زمان، نام وال استریت به عنوان «مکان افراد دارای نفوذ اقتصادی در آمریکا» شهرت گرفته‌است...

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پلان اول:
آغاز جنبش
وال استریت کجاست؟
وال استریت (Wall Street) خیابان بسیار معروفی است در محلهٔ منهتن کلان‌شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا. ساختمان بازار بورس نیویورک که بزرگ‌ترین بورس جهان از نظر میزان معاملات و حجم مالی است و همچنین مرکز بزرگ‌ترین مراکز اقتصادی ایالات متحده آمریکا و چند بورس مهم اقتصادی این کشور در این منطقه قرار دارد. در طول زمان، نام وال استریت به عنوان «مکان افراد دارای نفوذ اقتصادی در آمریکا» شهرت گرفته‌است. جرج واشنگتن، اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در عمارت فدرال در خیابان وال استریت، به عنوان اولین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، قسم یاد کرد. همچنین کلیسای تاریخی «ترینیتی» در تقاطع این خیابان و خیابان برادوی قرار دارد. ماهیت عجیب و سازمانی وال استریت در طی قرن 19 میلادی توسعه یافت و در دهه 1840 بیشتر ساکنان این خیابان به دلیل تجمع شرکت‌ها از این محل نقل مکان کردند. روزنامه مشهور اقتصادی وال استریت ژورنال، نام خود را از «خیابان وال استریت» وام گرفته‌است.به هر حال وال استریت امروز تنها یک خیابان در محله منتهن نیویورک نیست بلکه خلاصه جامعه بزرگ 350 میلیون نفری آمریکاست که از مشکلات اجتماعی به ستوه آمده است
جنبش ضدوال استریت چیست؟
جنبش " وال استریت را اشغال کنید " ، متاثر از اوضاع نامساعد کنونی آمریکا است. اولین نشانه ظهور این جنبش به روز 17 سپتامبر باز می گردد که تعدادی از فعالان در برابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند و اعلام کردند تا زمانی که به خواسته هایشان رسیدگی نشود ، به تجمع خود پایان نخواهند داد . این گروه با جمع شدن در نزدیکی وال استریت و دعوت از مردم برای پیوستن به آنها، قصد داشتند مطالبات خود را به گوش دولتمردان برسانند.این گروه از مردم شهرهای دیگر آمریکا هم دعوت کرده‌اند تا برای عوض کردن برخی از مناسبات به خیابان‌ها بروند.


پلان دوم:
دور باطل و سرکوب
چامسکی در خصوص اعتراضات در وال استریت گفت: تداوم دور باطلی از موضوعات اجتماعی باعث شده است تا زمان اعتراضات در آمریکا فرا برسد.
به گزارش راشا تودی ، نوام چامسکی، سیاستمدارو استاد دانشگاه ام آی تی آمریکا در گفتگو با این شبکه در واکنش به اعتراضات اخیر در نیویورک علیه وال استریت، گفت :اعتراضات علیه وال استریت در اصل اعتراضاتی است علیه موسسات مالی؛ بانک ها بزرگتر شده اند،سود موسسات اقتصادی بیشتر شده است و از سوی دیگر نرخ بیکاری در حد رکود اقتصادی رسیده است؛ اعتراض این افراد به سیاست های مالی مثل مالیات و قواعد اداره شرکت هاست که با ایجاد و تداوم یک دور باطل در امور باعث بدتر شدن اوضاع شده است.وی افزود: فقر جدی مردم و از سوی دیگر رفاه و ثروت به صورت پدیده ای برای برخی از مردم باعث شده است تا این چرخه باطل بیشتر و بیشتر ادامه یابد و در چرخه ای باطل ازموضوعات اجتماعی زمان اعتراضات فرا رسیده است. وی در تشریح انتقادات از اینکه پیش بینی شده است هزینه انتخاباتی برای انتخابات سال دو هزار و دوازه آمریکا برای هر نامزد از یک میلیارد دلار فرار تر خواهد رفت، گفت : این پول از کجا می اید، بسیاری از این پول از سوی موسسات مالی تامین می شود.
این زبان شناس برجسته آمریکایی گفت: در سال دو هزار و هشت میلادی پولی که باعث پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری شد بیشتر از سوی موسسات مالی تامین شد.انتظار می رود که این پول باز گردد و بازخواهد گشت.وی در بخش دیگری از سخنانش گفت : از سال ها پیش موقعیت ها در سیستم پارلمانی از قبل خریداری می شد و بابت ان پول پرداخت می شود
چامسکی افزود : اگر شما بخواهید رئیس کمیته ای در پارلمان یا کنگره و سنا شوید، باید پول پرداخت کنید، شما این پول را از کجا به دست می آورید و پرداخت می کنید؛ از یک جیب (همان موسسات مالی) بنابراین، این روش باعث افزایش نفوذ موسسات مالی شده است، در حالیکه این نفوذ در حال حاضر فراگیر شده است.در حال حاضر بسیار سخت شده تا بین مقامات انتخاب شده و تمرکز سازمان اقتصادی بر قدرت تمایز قائل شد.
نوام چامسکی در پاسخ به این که اگر این موضوع به موضوعی مرسوم در کشور امریکا بدل شده است پس ساختار دموکراتیک آمریکا به کجا رفته است، پاسخ داد : جامعه امریکایی تشخیص داده است که سیستم دموکراتیک این کشور به کار نمی اید.
وی گفت: اگر به نتایح نظر سنجی نگاه کنید پاسخ خود را دریافت خواهید کرد، بیش از دو سوم از مردم آمریکا از عملکرد کنگره ناراضی هستند،این نشان می دهد که سیستم درست عمل نمی کند.احساس بسیار گسترده ای شایع شده است که همه چیز اعم از کنگره، رئیس جمهور و دیگر سازمان های مالی و اقتصادی همه به صورت اشتباه و نادرست عمل می کنند.
در کنار تحلیل چامسکی مسائل دیگر نظیر سرکوب مزید بر علت شده است فاز برخورد با معترضان وال استریت در آمریکا با بازداشت بیش از 700 نفر از مردم توسط پلیس و نیروهای امنیتی آمریکا کلید خورد
سوای بر این خشونت اعمال شده از سوی پلیس آمریکا احتمال خشونت متقابل مردم را هم افزایش داده است
دولت آمریکا در توجیه بازداشت مردم عادی ادعا کرده است که بازداشت شدگان ایجاد ترافیک کرده و راهپیمایی بدون مجوز داشته اند. به گفته پلیس بعد از آنکه تظاهرات مردم از وال‌استریت در منطقه منهتن به منطقه بروکلین در شهر نیویورک کشیده شد، پلیس بازداشت‌ها را شروع کرد. بعد از آن یک فیلم ویدیویی در اینترنت منتشر شد که یک مامور پلیس نیویورک را نشان می‌داد که به سوی یکی از معترضان گاز فلفل اسپری می‌کرد.
سخنگوی پلیس در سخنانی ادعا کرد که به معترضان بارها گفته شد که در پیاده رو بایستند و وارد خیابان نشوند. با این حال برخی رسانه های آمریکایی اعلام کرده اند پلیس خود به معترضان اجازه خروج از پیاده روها را داد و به محض کامل شدن حضور معترضان در خیابان، اقدام به بازداشت گسترده آنها کرد. تعداد نیروهای امنیتی و پلیس آمریکا در محل اعتراضات مردمی این کش.ر در وال استریت انقدر زیاد بوده است که رسانه ها از آن به عنوان "دریای پلیس" نام برده اند. برخی رسانه های آمریکایی همسو با دولت این کشور مدعی تلاش مردم برای گروگان گرفتن نیروهای پلیس شدند. تظاهرات مردمی از ساعت سه و نیم عصر به وقت محلی و از مقابل محل سابق مرکز تجارت جهانی آغاز شد
سانسور در شبکه های اجتماعی
بعد از سایت یاهو اطلاعات مربوط به اعتراضات وال‌استریت در گوگل و توئیتر نیز سانسور شد. جستجوی کلمه "تصرف تگزاس" که یکی از جنبش‌های همانند جنبش وال‌استریت است در موتور جستجوی گوگل اگر چه منجر به یافتن وبلاگ اعتراضات "تصرف تگزاس" می‌شود اما با کلیک بر روی آن، سرویس وبلاگ گوگل پیغام می‌دهد که این وبلاگ حذف شده و قابل دسترسی نیست و ضمنا آدرس جدیدی نیز به جای آن به خوانندگان معرفی نمی‌کند. پیش از این نیز، ایمیل یاهو ایمیل های محتوی آدرس سایت معترضان را ارسال نمی‌کرد و توییتر نیز از اضافه شدن تگ مشهور به تگهای پربازدید جلوگیری کرده بود
بر همین اساس حوادث اخیر در نیویورک، واشنگتن و دیگر شهرهای ایالات متحده نشان می‌دهد که پلیس و نیروی امنیتی آمریکا خیلی حرفه‌ای‌تر و خشن‌تر از شاگردان خود در کشورهای عربی منطقه خاورمیانه عمل می‌کنند و برخورد شدید و خشن آنها با تظاهرکنندگان صرفا رسوایی اوباما نیست بلکه رسوایی نظام سرمایه‌داری جهانی است که اینک در این مکان آشکار شده است

پلان سوم:
فراگیری و الگوبرداری
پیوستن زنجیره‌ای از سندیکاها و اتحادیه‌های کارگری و دیگر اقشار اجتماعی به صفوف معترض وگسترش دامنه قیام به سراسر آمریکا ، روند اعتراضات را به قدری تقویت کرده است که پتانسیل تبدیل این جنبش به جنبش سیاسی ایجاد شده است
سایت الجزیره نیز طی تحلیلی تحت عنوان «آیا جنبش وال استریت را اشغال کنید» ادامه خواهد یافت یا نه؟ نوشت: تظاهرات مردمی در میدان «فریدوم پلازا» واشنگتن نشان می دهد که حرکت عدالتخواهان اقتصادی در آمریکا آغاز شده و کارشناسان بر این باورند که به زودی در ۱۵۰ شهر آمریکا جنبش هایی همسو با جنبش «وال استریت را اشغال کنید» شکل خواهد گرفت.
خاطره مصر
کسانی که این تظاهرات را برنامه‌ریزی کرده‌اند، از مردم خواسته‌اند تا مانند مردم مصر در همان نزدیکی وال استریت خیمه بزنند تا به نتایج خود برسند. کاری که نمونه دیگرش در پایتخت اسپانیا روی داده بود. چند صدتایی از آنها هم الان بیش از دو هفته است که در جایی نزدیک به وال استریت چادر زده‌اند.
معترضان امریکایی:الگوی ما انقلاب کشورهای عربی است
معترضان خشمگین امریکایی که بیش از سه هفته است ، در مقابل بازار بورس نیویورک در وال استریت تظاهرات می کند، می گویند الگوی اعتراضی انقلابها در کشورهای عربی بوده است.
به گزارش شبکه تلویزیونی فرانس۲۴، هریسون شولتز تحلیلگر اقتصادی امریکایی که پس از بحران اقتصادی و بحران مالی بیکار شده است ، به همراه صدها معترض دیگر در میدانی در برابر بازار بورس نیویورک حضوری شبانه روزی دارد
وی به همراه دوستانش فقر فزاینده و افزایش بیکاری و بی عدالتی اجتماعی را محکوم می کند. حتی برخی از آنان پلاکاردهایی در حمایت از فلسطین نیز در دست دارند.
هریسون یادآوری می کند بهار عربی الگوی تجمع اعتراضی آنان بوده است.
وی می گوید به خوبی می داند که معترضان طی چند روز قادر به سرنگونی قدرت مالی بازارهای مالی نخواهند بود اما در دراز مدت این جنبش، سلطه نظام مالی را به زانو در خواهد آورد.
نکته جالب دیگر این است که اعتراضهای مشابه به دیگر شهرهای مهم جهان نیز سرایت کرده است. در پاریس شماری از معترضان به نابرابریهای اجتماعی، از اسپانیاییهای خشمگین کمک گرفتند.
ورونیکا لئاندرس هنرمند اسپانیایی که در اعتراضهای اسپانیایی های خشمگین در مادرید حضور داشت اینک به کمک فرانسویها شتافته است و می کوشد بسیاری از فرانسویها را بیدار کند.
او می گوید اوضاع در فرانسه وخیمتر است زیرا پاریسی ها انقدر ناامید به نظر می رسند که بعید است همانند اسپانیایی ها به پا خیزند
اتحادیه‌های کارگری در آمریکا هم با اعتراض های وال‌استریت اعلام همبستگی کرده‌اند. از سویی جان ساموئلسون، رئیس اتحادیه کارگران حمل و نقل نیویورک در جدیدترین اظهار نظر خود اعلام کرد که صدای معترضین وال‌استریت همان صدای خانواده‌‌های کارگران است
. موسسه نظر سنجی گالوپ در گزارشی نوشت که 81 درصد از مردم آمریکا از روشی که واشنگتن در اداره کشور اتخاذ کرده است ، رضایت ندارند. از زمان آغاز نظرسنجی موسسه گالوپ درباره میزان رضایت مردم آمریکا از روش اداره امور این کشور در چهل سال پیش، نظرسنجی اخیر بالاترین میزان نارضایتی را نشان می دهد. این نظرسنجی همچنین نشان می دهد 82 درصد مردم آمریکا از عملکرد کنگره این کشور ناخشنودند. البته نارضایتی عمومی در آمریکا به مقاماتی که از طریق انتخابات تعیین می شوند، محدود نمی شود بلکه 53 درصد شرکت کنندگان در این نظرسنجی به صاحبان مشاغل دولتی نیز بی اعتمادند یا اعتماد اندکی دارند.درهمین میان معترضان معتقدند که پول 99 درصد از مردم را یک درصد از جامعه در اختیار دارند و زندگی بقیه را در دست گرفته‌اند
دعوت عام
معترضان از مردم شهرهای دیگر آمریکا هم دعوت کرده‌اند تا برای عوض کردن برخی از مناسبات اقتصادی و سیاسی به خیابان‌ها بروند. از آن جمله دعوت‌هایی است که از مردم بوستون و واشنگتن شده است. در واشنگتن، سازمان‌دهندگان از مردم خواسته‌اند بر ضد لابی‌گرهای سیاسی به خیابان‌ها بروند. دعوتی که در هفته اول با استقبال چندانی از سوی پایتخت نشینان آمریکایی روبه‌رو نشد اما در شهرهای بوستون، شیکاگو و سان فرانسیسکوی امریکا مردم با برپایی تظاهرات، به حرکت جنبش "اشغال وال استریت" پیوسته اند. همچنین فعالان امریکایی قصد دارند به منظور اعلام همبستگی با اعتراضات وال استریت، جنبش اعتراضی "اشغال لس آنجلس" را آغاز کنند
مرحله بعدی وال استریت، «اشغال شیکاگو» نام دارد و طی آن اتحادیه های کارگری سراسر آمریکا وارد صحنه خواهند شد تا به بی عدالتی های اقتصادی کارگران در سراسر ایالات متحده آمریکا اعتراض کنند.
خبرگزاری رسمی «شینهوا» گزارش داد: شعار معترضان در حال فراگیرشدن در تمامی ایالات متحده است و معترضان اکنون از «تسخیر وال استریت از نیویورک تا لس آنجلس» هم سخن می گویند
شکل گیری گروه های مشابه
برخی از سایت های خبری از شکل گیری گروه های مشابه «وال استریت را تصرف کنید» در شهرهای لس آنجلس، شیکاگو و واشنگتن دی سی هم خبر داده اند و این خبر را فراگیرشدن اعتراضات در سراسر ایالات متحده آمریکا قلمداد کرده اند
سرکوب معترضان در آمریکا عجیب نیست!
مارسل کارتیر هنرمند و معترض آمریکایی گفته است سرکوب معترضان وال استریت از سوی پلیس نیویورک مسئله عجیبی نیست، زیرا از نیروهای پلیس در کشوری کاپیتالیسم چیزی جز این انتظار نمی ‌رود.
سایت خبری «اوپن سالن» آمریکا نیز نوشت: اگرچه جنبش «وال استریت»، با تظاهرات و اعتراض های پلاکاردی آغاز شد اما اکنون و پس از گذشت ۲۰روز می توان ادعا کرد که افراد حاضر در وال استریت نماینده ۹۹ درصد از مردم آمریکا هستند و دولت مردان آمریکا و افراد فوق ثروتمند ایالات متحده در یک درصد باقی مانده در حال تماشا و بررسی آینده اعتراضات هستند


پلان چهارم:
فاز جدید وافول نظام سرمایه‌داری
حمله معترضان آمریکایی به موزه واشنگتن
معترضان آمریکایی به موزه هوا و فضای واشنگتن حمله کرده و با نیروهای امنیتی درگیر شدند.
به گزارش العالم، سخنگوی موزه هوا و فضای واشنگتن اعلام کرد، در پی حمله حدود ۲۰۰ نفر به این موزه و درگیری با نیروهای امنیتی، یک نفر بازداشت شد.
برگزار کنندگان این اقدام اعتراض آمیز، تاکید کرده اند که یورش به موزه، در چارجوب فراخوان "اشغال وال استریت" و درخواست عدالت اجتماعی قرار دارد
الجزیره به نقل از روزنامه «کریستیان ساینس مونیتور» ادامه داد: دو هفته آینده، نقطه عطفی در اقتصاد آمریکا خواهد بود و اقتصاددانان و سیاست مداران آمریکایی نتوانسته اند نتایج این اعتراضات را بررسی کنند. ژاک بیتنی استاد علوم سیاسی در دانشگاه کلیدمونت کالیفرنیا نیز گفت: شیوه کنونی اعتراض به سیاست های اقتصادی آمریکا ممکن است تا ماه های آینده به طول انجامد اما اگر معترضان بتوانند خود را در قالب یک حزب اعتراضی منسجم کنند زودتر و سریع تر به خواسته های خود می رسند زیرا ماهیت اعتراض ها سیاسی و اقتصادی است. تلویزیون ماهواره ای «پرس تی وی» نیز در نشست ماهواره ای چند کارشناس مستقل مسائل آمریکا نظرات آنان را جویا شد. «دبرا سوئیت» رهبر جنبش «جهان نمی تواند صبر کند» در این نشست گفت: این تظاهراتی است که می تواند گسترش یابد و قیام هایی را در پی داشته باشد که هوای تازه ای به ما برسد مردم این کشور (آمریکا) حس می کنند که دولت نماینده منافع آن ها نیست تمام اتفاقاتی که در این کشور افتاده است مانند حمله به عراق و افغانستان، از سوی مردم تصمیم گیری نشده است بلکه تصمیم عده ای بوده است که این کشور را اداره می کنند. خیل عظیمی از مردم آمریکا با این اقدامات مخالفت کردند و هنوز هم از تبعات آن رنج می برند. «مارک دانکوف» نامزد سابق سنای آمریکا هم در این نشست گفت: مردم می خواهند سیاست هایی که مردم عادی آمریکا را از بین برده است، پایان یابد. آن ها می خواهند که از سیاست های صهیونیستی حمایت نشود
الشرق الاوسط هم از فعال شدن سایت اطلاع رسانی معترضان خبر داده است در این سایت اخبار تظاهرات به سرعت به هنگام شده و اعلام شده که معترضان خواسته های خود را در وب سایت قرار داده و از دولت باراک اوباما خواسته اند تا به درخواست های آنان رسیدگی کند
شایان ذکر است که معترضان آمریکایی ، شعارهایی چون "دموکراسی، نه سرمایه‌داری سازی" و "به حاکمیت اغنیا و ثروتمندان پایان دهید" سرمی دهندوخواسته‌هایی دارند که گستردگی آنها از بیمه تامین اجتماعی هست تا پایان بخشیدن به جنگ‌های آمریکا در جهان و ایجاد شغل برای جوانان. آنچه که این خواسته‌های گوناگون را به هم وصل کرده، این است که این گروه‌ها اعتقاد دارند مدیران مالی در وال استریت هستند که مسبب همه این مشکلات اند
پدیده جالب تر آنکه در آمریکا و در متن تظاهرات مردمی اعتراض آمیز پرچم وارونه بر دست گرفته شد. این صحنه که از چشم دوربین‌های تلویزیونی دور نماند نشان می‌دهد که پرچم این کشور دیگر نماد ملی نیست و در حقیقت تنها نماد دولت و اقلیت قدرتمند و ثروتمند حاکم بر ایالات متحده به شمار می‌رود
هزینه گزاف جنگهای آمریکا برای مردم
"جان ایساکس مدیر اجرایی شورای جهان قابل سکونت گفته است طرح به اصطلاح جنگ با تروریسم در افغانستان هزینه‌های گزافی بر مالیات دهندگان آمریکایی تحمیل کرده است. جان ایساکس در گفتگو با پرس تی وی خاطر نشان می کند که هزینه‌های این جنگ به بیش از سه تا پنج تریلیون دلار می رسد. به گفته وی، این هزینه‌ها شامل هزینه بازگرداندن نیروهای نظامی آمریکایی به کشور و هزینه های درمانی بلندمدت برای آنها می ‌شود. وی افزود: این جنگ دستاورد مالی برای آمریکا نداشته است، ولی "ضرر مالی آشکاری" برای دولت این کشور به شمار می‌آید؛ به ویژه در شرایط کنونی که آمریکا با کسری بودجه فدرال دست و پنجه نرم می ‌کند. آمریکا حملات یازده سپتامبر را به اعضای القاعده نسبت داد و با این ادعا که عوامل تروریستی القاعده پس از حملات در پناه رژیم طالبان در افغانستان مخفی­ شده­اند، به این کشور حمله کرد. آمریکا همچنین در سال 2003 میلادی، رژیم بعث عراق را به داشتن سلاح­های کشتار جمعی متهم کرد و این کشور خاورمیانه را هدف حمله قرار داد. لشکرکشی آمریکا به عراق در حالی ادامه یافته است که نتیجه تحقیقات نشان می ­دهد، نه تنها رژیم صدام، دیکتاتور معدوم عراق، سلاح کشتار جمعی در اختیار نداشته، بلکه سران آمریکا و انگلیس با آگاهی از این موضوع، جنگ را آغاز کرده­اند
شکاف طبقاتی در آمریکا عمیق تر از مصر
"دویل کانینگ" فعال سیاسی آمریکایی در گفتگو با پرس تی وی تاکید کرده است در حقیقت شکاف طبقاتی در جامعه آمریکا عمیق ‌تر از جامعه مصر است. کانینگ افزود: به نظر من چیزی که اکنون شاهد آن هستیم، گسترش اعتراضات مردمی و احساسات ضد وال استریت به دلیل شرایط بد اقتصادی است. وی در ادامه افزود: در حقیقت شکاف طبقاتی میان ثروتمندان و قشر عادی جامعه آمریکا عمیق‌تر از جامعه مصر است.اعتراضات در وال استریت که هفدهم سپتامبر شروع شد، به علت نبودن امنیت اقتصادی، تشدید شده ‌است.
فاکس نیوز: وضعیت خطرناکی در انتظار سیاستمداران آمریکایی است
فاکس نیوز با انتشار فیلمی از حمله نیروهای امنیتی آمریکا به مردم، اقدامات ماموران را خشونت بار توصیف کرد. فاکس نیوز گفت: «شب گذشته وضعیت خشونت باری در نیویورک حاکم بود و پلیس با باتوم به مردم حمله ور شد». فاکس نیوز در ادامه با اشاره به گسترش دامنه اعتراضات به سایر نقاط آمریکا گفت: «اگر وضعیت همین طور ادامه پیدا کند، اوضاع برای سیاستمدران آمریکایی در هر حزبی که باشند بسیار خطرناک خواهد بود»
به نظر میرسد ادامه ناتوانی رئیس جمهور ایالات متحده در حل بحران وال استریت این جنبش اقتصادی را به جنبش سیاسی و اجتماعی و اعتراضی نسبت به ساختار حکومتی آمریکا تبدیل کرده که این نشانه‌ای جدی از زوال نظام لیبرال- دموکراسی غربی است. مردم آمریکا اینک ازنظام سرمایه‌داری مبتنی بر زر و روز و تزویر خسته شده‌اند و با ورود به میدان جنبش و اعتراض در صدد پایان بخشیدن به بی‌عدالتی، بی‌خانمانی، فقر و فساد سیاسی فرهنگی و اقتصادی جاری در این کشور برآمده‌اند
در ادامه بیداری اسلامی و بهار عربی اینک جنبش وال استریت آغاز بهار آمریکایی را نوید می‌دهد و مردم آمریکا باید مراقب نفوذ و مصادره روند اعتراضات خود باشند
با جنبش وال استریت، سکان‌ انقلاب و جنبش‌ فراگیر علیه فساد در ایالات متحده آمریکا کلید خورده است و پلان آخر آن بی‌تردید فروپاشی نظام سرمایه‌داری غربی است
از اینرو فروپاشیدن وال استریت جز به این معنا نمی‌تواند باشد که نظام اقتصادی آمریکا یعنی نظام سرمایه‌داری فرو خواهد ریخت.
 
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ صوفیان مصر؛ از همراهی با وهابیون تا برائت از شیعیان

شاید بسیاری از کسانی که در ایران نام صوفی‌گری را بشنوند فکر کنند که صوفی‌ها از سیاست و دنیا گریزان هستند اما به واقع اینچنین نیست و تصوف، شیوه فکری گروهی خاص از مسلمانان است که پیش از هر چیز وانمود به تعبد و دنیاگریزی می‌کند.

 

به گزارش ادیان نیوز، در هفته‌ای که گذشت با حمایت الازهر و توسط عشیره محمدیه ـ که از گروه‌های مهم صوفی‌گری در مصر است ـ نخستین کنگره جهانی تصوف جهان برگزار شد.

* صوفی‌گری؛ از دوری از سیاست تا شورای دولتی در مصر

شاید بسیاری از کسانی که در ایران نام صوفی‌گری را بشنوند فکر کنند که صوفی‌ها از سیاست و دنیا گریزان هستند اما به واقع اینچنین نیست و تصوف، شیوه فکری گروهی خاص از مسلمانان است که پیش از هر چیز وانمود به تعبد و دنیاگریزی می‌کند.

بر اساس تعریفی که در فرهنگ لغات عربی از تصوف ارائه شده، صوفی کسی است که وجود فانی‌اش در این دنیا به ذات ابدی و لایتناهی باری‌تعالی گره خورده باشد و به واسطه اتصال به حقیقت وجود از طبایع مادی و دنیایی رهایی یافته باشد.اما تصوف در طول تاریخ خود ـ به‌ویژه تاریخ اخیر ـ دارای نقش‌های سیاسی متعددی بوده است به گونه‌ای که تأثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم بر مسائل مربوط به حکومت،‌ سیاست و اداره امور جامعه داشته‌اند.

گونه‌ای که در خلال قرن گذشته، نقش مهم جماعات صوفی در مبارزه با استعمار در شمال آفریقا و سودان بر کسی پوشیده نیست؛ نقش طریقه قادریه و عبدالقادر الجزایری در مبارزه علیه استعمار فرانسه در الجزایر و یا تشکیل قلمروهای مستقل از استعمار در لیبی توسط فرقه سنوسیه و یا نقش فرقه مهدیه در مبارزه علیه استعمار در سودان از جمله این موارد است.

از طرف دیگر صوفیان مورد توجه قدرت‌های جهانی قرار گرفتند تا جایی که برخی ذی‌نفوذان غرب در جهان اسلام به‌ویژه پس از 11 سپتامبر، با استناد به خصلت صوفیان در تمسک به اصل شورا و مشورت و روحیه مدارا و مسامحه‌گونه‌ آنان (نوعی اومانیسم و انسان‌گرایی) در پی آن برآمدند تا تصوف را به عنوان بهترین پل ارتباطی گفت‌وگوی اسلام و غرب مطرح کرده و علاوه بر آن، امکانات مشارکت نحله فکری مزبور در قدرت سیاسی را به طور جدی مورد بررسی قرار دهند.پیش از انقلاب اخیر مصر، صوفیان مصر بر اساس قانون دولتی شماره 118 که در سال 1976 میلادی به تصویب رسیده بود، همه فعالیت‌های اجتماعی و دینی خود را اداره می‌کردند.

بر اساس این قانون، شورایعالی طریقه‌‌های صوفیه متشکل از 16 عضو، به عنوان عالی‌ترین نهاد نظارت و تصمیم‌گیری در همه امور پیروان و مریدان صوفیه ایجاد شده است و در همین رابطه، رئیس شورا ـ که شیخ‌المشایخ صوفیه در مصر تلقی می‌شود ـ به طور مستقیم از طرف رئیس‌جمهوری و از میان قطب و شیوخ یکی از طریقه‌های صوفیه منصوب می‌شود.

10 عضو دیگر از اعضای شورای عالی طریقه‌های صوفیه توسط مجمع عمومی مشایخ صوفیه و از طریق رأی‌گیری در نهاد مزبور انتخاب می‌شوند و 5 عضو باقیمانده شورای عالی طریقه‌های صوفیه، در واقع نمایندگان جهات خاص دولتی در شورا بوده که از طرف الازهر، وزارت کشور،‌ وزارت اوقاف، وزارت فرهنگ و شوراهای محلی تعیین می‌شوند.پس از انقلاب مصر مهمترین گروهی که سریعاً به خود سروسامان داده و یکی از بزرگترین همایش‌های بین‌المللی را برگزار می‌کند، گروه صوفیان مصر است.

* کنگره جهانی تصوف؛ کنگره‌ای برای برائت از شیعیان و همراهی با وهابیون


در این همایش که به نوشته روزنامه مصری الاهرام با حضور 300 اندیشمند صوفی از 35 کشور برگزار شد، نماینده شیخ الازهر در سخنانی که به نقل از الطیب در افتتاحیه بیان کرد، دارای نکته‌ای بود که مورد توجه اکثر رسانه‌ها واقع شد: «تصوف امتداد تشیع نیست»!

سخن شیخ الازهر در حالی مورد توجه قرار می‌گیرد که علامه طباطبایی(ره) در کتاب شیعه در اسلام می‌نویسد: طریقه تصوف را نباید مذهب خاصی در ردیف سایر مذاهب گذاشت، مثلا گفته نمی‌شود که مذاهب تسنن، اشعریت و اعتزال و تصوف و غیر آنها است، بلکه هر یک از مذاهب اسلامی، صوفی و غیرصوفی دارد.

ایشان تاکید می‌کند که متصوفه اهل سنت را اصطلاحا شیعه نمی‌توان نامید، اما مطالب زیادی از مواد مذهب تشیع را در دست داشته و بنای روشن آنها روی آن گذاشته شده است. چیزی که بیشتر از همه، قابل توجه و تعمق است، این است که عموم سلسله‌های تصوف، خود را با کثرتی که دارند (به استثنای یکی) به امام اول شیعه علی(ع) نسبت داده و سرسپردگی خود را به حضرتش ارتباط و اتصال می‌دهند.

به هر حال، برگزار کنندگان نخستین همایش بین‌المللی تصوف با این امر مخالف هستند تا جایی که «عصام زکی» شیخ عشیره محمدیه که برگزار کننده اصلی این کنفرانس است در مصاحبه‌ای با پایگاه خبری «اسلام آنلاین» با نادیده گرفتن حب اهل بیت(ع) میان بسیاری از صوفیان مصر می‌گوید: برخی از مشایخ صوفی پول‌های بسیاری را برای نشر تشیع در مصر دریافت کرده‌اند و حاضرند برای گرفتن پول تشیع را اختیار کنند و همچون آنان موکب‌های عزا و سنن شیعی را اجرایی سازند.

وی به شیخ طریقه العزمیه و از مریدان امام علی(ع) و انقلاب اسلامی حمله کرده و با اذعان به اینکه طریقت او از طریقت‌های سابقه‌دار است، می‌گوید: متاسفانه این حضور شیعی گسترده‌ای که پس از انقلاب 25 ژانویه در مصر می‌بینیم، از طرف یکی از طریقت‌های قدیمی و مهم است.

در همین حال یکی از رهبران شیعه مصر به نام الطاهر الهاشمی در سخنانی که توسط پایگاه خبری الوفد منتشر شده است، گفت: اینکه «مرکز شیخوخیت عامه طریقت‌های صوفیه مصر» شیعیان را نادیده گرفته و آنها را برای حضور در این کنگره دعوت نکرده است، مایه تاسف است.وی افزود: دعوت نکردن از شیعیان در ادامه حمله به تشیع در مصر است و این همایش تلاشی وهابی است تا بین صوفیان [و متشیعان] اختلاف‌اندازی کند.

* برگزارکنندگان کنگره جهانی تصوف به دنبال تفرقه بین صوفیان


آنچه «الطاهر الهاشمی» دبیرکل اتحادیه نیروهای اهل‌بیت(ع) مصر و مسئول طریقت الهاشمیه می‌گوید تنها سخن او نیست بلکه مخالفت‌های بسیاری با این اجلاس صورت گرفته است.طارق الرفاعی، شیخ طریقه الرفاعیه نیز می‌گوید: این کنگره، کنگره صوفیان مصر نیست و هیچ یک از طریقت‌های صوفی در آن نقشی ندارند بلکه آن را عشیره محمدیه برگزار کرده چراکه بودجه «مرکز شیخوخیت عامه طریقت‌های صوفیه مصر» آن قدر نیست که چنین کنفرانسی برگزار کند.

وی می‌افزاید: «مرکز شیخوخیت عامه طریقت‌های صوفیه مصر» در حال فرار از حل مشکلات مرکز صوفیان است چراکه این مرکز نتوانسته است همه طریقت‌های صوفی را در کنار هم جمع کند و اینک به دنبال حل مشکلات سوریه و لیبی است.شیخ علاء القصبی از مسئولان اسبق «مرکز شیخوخیت عامه طریقت‌های صوفیه مصر» نیز می‌گوید: این کنگره در ادامه سیاست‌های نظام سابق است.

سخنان الهاشمی درباره نقش وهابیون در تلاش برای تفرقه‌اندازی در میان صوفیان مصر تا آنجا صحت دارد که روزنامه معروف الشروق مصر در گزارشی از این کنگره با تیتر «کنگره جهانی تصوف در قاهره از مذهب شیعه تبری جست» نوشت: این کنگره از بازکردن درهای تشیع در جهان عرب برائت جست و شرکت‌کنندگان در آن تاکید کردند که صوفیه به متعلق به اهل سنت است و هیچ رابطه‌ای با شیعه ندارد.

* هدف کنگره جهانی تصوف؛ همراهی «صوفی‌گری» با «سلفی‌گری» و «اخوانی‌گری»


واقعیت آن است که کنگره جهانی تصوف در قاهره به نوشته روزنامه «روزالیوسف» به دنبال نزدیک کردن سه تفکر «صوفی‌گری»، «سلفی‌گری» و «اخوانی‌گری» بوده است.

به عقیده نویسنده روزنامه مصری «روزالیوسف» این کنگره در نزدیک کردن تفکر «صوفی‌گری» و «اخوانی‌گری» شکست خورده است چراکه شرکت‌کنندگان در این همایش از جمله شیخ علی الجفری، رئیس مؤسسه صوفی «طابه» معتقدند: این تصوف بود که موجب موفقیت «حسن البنا» شد!

آنها تاکید کرده‌اند که اخوان المسلمین نباید حملاتی چون بی‌تحرکی و همراهی با رژیم سابق به صوفیان داشته باشد و شایسته نیست که اخوان المسلمین خود را صاحب نظریه جامعی درباره اسلام بداند.

اما در طرف دیگر نزدیک کردن تفکر صوفی‌گری و سلفی‌گری مسئله‌ای است که از نظر عصام زکی، شیخ عشیره محمدیه و دبیرکل این همایش حل شده است، چرا که او می‌گوید: ما عشیره محمدیه [و صوفی‌ها]، سلفی هستیم و با هیچ یک از جریان‌های سلفی خصومت نداریم و بسیاری از رهبران سلفی مصر از روش و طریقت صوفیانه ما استقبال می‌کنند اما کسانی که سلفی‌هراسی می‌کنند و به دنبال تقسیم جامعه اسلامی هستند همان‌هایی هستند که به دنبال نشر شیعه در مصر هستند! و این سلفی‌ها نبودند که به دنبال تخریب قبور بزرگان دینی در مصر بودند!

* تاریخ معاصر تصوف؛ از مقابله با سیدجمال تا همراهی با مبارک

نگاهی به تاریخ معاصر صوفیه در مصر نشان می‌دهد که چگونه صوفیه به اینجا رسیده است، جایی که از یک طرف در برابر روش اصلاح‌گری اخوان المسلمین قرار گرفته و از طرف دیگر سیاست‌های رژیم سابق مصر در همراهی با غرب و وهابیت را دنبال می‌کند.

بر اساس منابع تاریخی در در ابتدای قرن 20 و در دوران عبدالحمید بکری، شیخ بزرگ طریقت‌های صوفی که بر خلاف اسلاف خود با استعمار انگلستان مشکلی نداشت، دو گروه به مخالفان صوفیه پیوستند که یکی از آنان جنبش اخوان‌المسلمین بود.

شورای صوفیه و طریقه‌های وابسته به آن در برابر این مخالفان عکس العملی نشان ندادند، اما مشایخ طریقه‌های غیررسمی، کتاب‌هایی در رد مخالفان نوشتند و اصلاح‌طلبی را بدعت دانسته و سیدجمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده را وهابی می‌نامیدند.

البته مشکل آنان با عبده و سیدجمال‌الدین اسدآبادی که پایه‌های فکری اخوان المسلمین را بنا نهاده بودند، قدیمی بود تا جایی که در دورانی که محمد عبده مفتی بزرگ مصر بود، محمد توفیق بکری شیخ بزرگ صوفیه در سال 1905 به خدیو مصر کمک کرد تا محمد عبده را از مقامش عزل کند چراکه عبده و رشید رضا شاگرد برجسته او و از متفکران اخوانی تلاش بسیاری برای ایجاد اصلاحات در طریقت‌های صوفی کرده بودند.

در دوران جمال عبدالناصر نیز هر چند در ابتدا اصلاحات طریقت‌های صوفی توسط گروهی از اخوان المسلمین آغاز شد اما پس از چرخش عبدالناصر و مخالفت او با جریان‌های اسلامی، حکومت که رابطه خود با اخوان المسلمین را قطع کرده بود، علاقه‌مند به استفاده از طریقه‌های صوفیه شد تا جلوی رشد اسلام‌خواهی را بگیرد لذا کوشید با حمایت از تصوف مانع گسترش آنچه «بنیادگرایی اسلامی» می‌خواند شود.

با این چرخش عملا آرام آرام برخی از طریقت‌هایی که بعضا با اخوان المسلمین همراه شده بودند از صحنه خارج شده و با حمایت دولت گروه‌های دیگر از جمله طریقت‌های شاذلیه محمدیه و علوانیه خلوتیه رونق یافتند.

بعد از مرگ جمال عبدالناصر در سال 1970، تصوف در برابر تمایلات ضدتصوف در مصر تقویت و تجهیز شد و شورای عالی صوفیه، مهمترین عامل در اجرای اهداف فرهنگی و سیاسی رژیم سابق مصر شد.سیاست‌های غرب‌گرای مبارک و همراهی شدید او با عربستان سعودی و وهابیون و حمایتش از رشد سلفی‌گری در کنار حمله شدید به شیعیان، سیاست‌هایی بود که «مرکز شیخوخیت عامه طریقت‌های صوفیه مصر» با آن همراهی کرد.

بنابر این گزارش هر چند در پایان کنگره جهانی تصوف در قاهره این کنگره بر حمایت از فلسطین و جریان تقریب مذاهب اسلامی تاکید کرده و پیشنهاد ایجاد «هیئت جهانی تصوف» در قاهره را تصویب کرد اما به نظر می‌رسد در ورای بیانیه پایانی این کنگره، با توجه به سرعت عمل در برگزاری کنگره جهانی تصوف در هفته گذشته، همراهی صوفیان و به‌ویژه مرکزیت آن با سیاست رژیم مبارک علیه شیعیان و همراهی با جریان‌های وهابی و سلفی و با توجه به نگرانی غرب از جریان اسلام انقلابی برگرفته از تفکرات سیدجمال‌الدین اسدآبادی و امام خمینی(ره) اینک برخی از صوفیان مصر به عنوان بخشی از پازل غرب برای انحراف انقلاب اخیر مصر وارد عرصه شده باشند./شیعه نیوز

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تحریف در آئین مسیحیت

ادیان نیوز/انگیزه هاى تحریف

در جمع پیروان هر پیامبرى افرادى با انگیزه ها و برداشت هاى مختلف حضور دارند: نخبگانى که بر اساس تحلیل آرمانى و در عین حال واقع گرایانه به او مى پیوندند; افراد آرمان گرا و غیرواقع بینى که بر اساس احساسات ایمان مى آورند; گروهى که امواج اجتماعى و یا منافع مادى آنان را به دین مى کشاند; و بالاخره افراد فرصت طلبى که در انتظار کسب موقعیت هاى اجتماعى اند. به طور معمول با مرگ یا غیبت آن پیامبر و فروکش کردن شور و هیجان اولیه، گروه فرصت طلب براى نیل به اهداف خود به فعالیت مى پردازد و چه بسا از تفسیر و تأویل ـ و در صورت امکان ـ از تغییر الفاظ سخنان مکتوب یا کتاب آن پیامبر، در جهت اهداف خود بهره مى جویند.

از سوى دیگر، ادیان الهى به بیان حوادث آینده در قالب پیش گویى ها و بشارات پرداخته اند که بسیارى از آنها به زبان رمز و همراه با ذکر قراین و شواهد خاص بوده و طبیعى است که آرمان گرایان احساساتى اکثر بشارات را به زمان هاى نزدیک تعبیر کرده، به شوق وقوع آنها لحظه شمارى مى کنند که با گذشت زمان و عدم تحقق پیش گویى ها، آنان با بحران عقیدتى مواجه مى گردند و زمینه ى تفسیر و تأویل متون ایجاد مى شود. برخى از پیروان ادیان نیز در برخورد با افکار و اندیشه هاى رایج، به قصد حمایت از دین و جلب توجه دیگران، ترجیح مى دهند آموزه هاى دینى را به گونه اى تفسیر نمایند که بر اساس آن، مقبولیت دین تضمین گردد.

در اعتقاد آنان جذب پیروان بیشتر بر حفظ تعالیم و اصول مکتب رجحان دارد. و بالاخره نقش نیروهاى خارجى و قواى حاکم را در ایجاد جریان انحرافى در ادیان نباید دست کم گرفت. آن گاه که مقابله ى مستقیم با دین داران و اعمال روش هاى خشونت آمیز به نتایج معکوس منجر شود، نفوذ در سازمان و تشکیلات دینى و استفاده ى ابزارى از دین، در دستور کار قرار مى گیرد. یک حکومت مى تواند با استفاده از پیشتوانه ى مذهب استحکام و اعتبار و مشروعیت بالاترى کسب کند. بقاى یک دین بر قائمه هاى اصولى اولیه، با توجه به خطرهاى متعددى که آن را تهدید مى کند و وجود انگیزه هاى تغییر از تعالیم اساسى نخستین که بخشى از آن ذکر شد، بسیار مشکل به نظر مى رسد.

زمینه هاى تحریف

موفقیت تحریف کنندگان در صورتى است که زمینه هاى اجتماعى براى فعالیت آنان مهیا باشد. چه در جامعه ى اسرائیلیان در عهد عتیق، و چه در جامعه ى مسیحیت پس از حضرت عیسى(علیه السلام)، چنین زمینه هایى فراهم بوده است که برخى از آنها عبارتند از:

1- رایج نبودن کتابت

کتابت متون مقدس در میان بنى اسرائیل چندان رایج نبود و بیشتر بر حفظ مطالب به صورت شفاهى اهتمام مى شد. در طول تاریخ بارها اورشلیم شاهد حمله ى ویرانگر متجاوزان و از بین رفتن اماکن و متون مقدس یهودى بوده است. در میان مسیحیان نیز تا پایان قرون وسطى کتابت رواج چندانى نداشت و تعالیم اساسى کتاب مقدس به صورت شفاهى، سینه به سینه نقل مى شد که طبعا نمى توانست دقیق باشد.

2- استفاده انحصارى از کتب

تا قرن پانزدهم میلادى تنها روحانیون، مجاز به مطالعه ى کتاب مقدس بودند و استفاده از کتب دینى چندان شایع نبود. پس از اصلاحات پروتستانى در قرن شانزدهم، مردم عادى نیز مجاز به مطالعه ى این کتب شدند. در کلیساى کاتولیک از نیمه ى دوم قرن بیستم، در شوراى واتیکان دوم، به غیر روحانیون توصیه شد که کتاب مقدس را مطالعه کنند.

3- کثرت پیامبران و رسولان دروغین

بر اساس گزارش عهد عتیق، در میان بنى اسرائیل پیامبران دروغین فراوان بودند و بسیارى از آنان نوشته هاى خود را به نام وحى و الهام به مردم ارائه مى کردند. در عهد جدید هم به کسانى برمى خوریم که با ادعاى رسالت از جانب عیسى(ع) و حواریون وى و با ادعاى برخوردارى از هدایت هاى روح القدس، به نشر عقاید خود به نام عقاید راستین و ارتدکسى مسیحیت مى پرداختند. از نگاه بسیارى از دین پژوهان، «پولس» که مهم ترین شخصیت در شکل گیرى الهیات مسیحى است، از این افراد است.

4- سرسپردگى مردم به روحانیان

جایگاه ویژه روحانیت در تفسیر و تبلیغ دین، آنان را در موقعیتى ممتاز و تأثیرگذار قرار داده است. اگر به موازات این نقش، دستگاه هاى نظارتى درون سازمانى و یا مراقبت هاى مردمى وجود نداشته باشد، رفته رفته منصب روحانیت به ابزارى براى کسب موقعیت اجتماعى و انحراف فرهنگى تبدیل مى شود. قرآن کریم اعتماد بى قید و شرط مسیحیان به دانشمندان دینى را نکوهش مى کند: « اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله»: اینان دانشمندان و راهبان خود را به جاى خدا رب خود قرار داده اند. و آنان را به تصرفات نابه جا در اموال مردم و مخالفت با احکام الهى متهم مى سازد.

5- جایگاه ویژه ى حاکمان

تجربه ى تاریخى نشان داده است که اغلب حاکمان به منافع حکومتى خود بیش از مصالح اجتماعى اندیشیده اند و آن گاه که در کنار صاحبان مناصب دینى قرار گرفته اند و در حد امکان از آن بهره برده و یا به معامله با آنان پرداخته اند. آموزه هاى کتاب مقدس، به ویژه تعالیم پولس، حاکمان را نسبت به مردم در موضع برتر و مردم را سرسپرده ى آنان معرفى مى کند. بدیهى است این آموزه ها در تأثیرگذارى حاکمان در جهت دهى به حرکت جامعه ى متدینان نقش داشته است.

تحریف از دیدگاه مسیحیان

اعتبار کتاب مقدس همواره مورد انتقاد اندیشمندان قرار داشته اما از قرن نوزدهم میلادى، مباحث انتقادى مربوط به کتاب مقدس وارد مرحله ى جدیدى شده است: بولتمان (1884 ـ 1976 م) که بزرگ ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است در اثر مهم خود، تاریخ سنت هم نظر، به ارزیابى کتاب مقدس مى پردازد. از نظر او بسیارى از سخنان مکتوب عیسى(ع)گفته هاى خود او نیست بلکه محصول حیات جوامع مسیحى اولیه است. آدولف فون هارتاک مورخ تواناى قرن نوزدهم و بزرگ ترین متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه ى سه جلدى تاریخ اصول ایمان، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تأثیر فلسفه ى یونان تغییر یافته است.

وى در پى آن بود که تاریخ فرایند یونانى شدن مسیحیت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده ى عیسى(علیه السلام)، به ویژه به واسطه ى تعالیم پولس، به مذهبى در مورد عیسى(علیه السلام) تغییر یافته، و به اصل ایمانى تجسم خداى پدر تبدیل شده است. برخى دیگر از صاحب نظران به نوسازى روزافزون روایات انجیل به نفع الوهیت عیسى توجه نموده و عده اى نیز در مورد تاریخ تألیف اناجیل ایراداتى را مطرح کرده اند.

اما شاید بتوان گفت مهم ترین سند در مورد انحراف مسیحیت از دیدگاه ایشان خود کتاب مقدس است. در این کتاب «پولس» با حواریون و شخص «پطرس» که جانشین رسمى حضرت عیسى(علیه السلام) است، مخالفت ورزیده، حتى آنان را به «نفاق» متهم مى سازد: اما چون پطرس به انطاکیه آمد او را روبه رو مخالفت نمودم; زیرا مستوجب ملامت بود... و سایر یهودیان هم با وى نفاق کردند، به حدى که برنابا هم در نفاق ایشان گرفتار شد. مسلما چنین برخوردى نشان از وجود انحراف در عقاید بزرگان صدر اول مسیحیت دارد.

نمونه هایى از تحریف در کتاب مقدس

در کتاب مقدس به مواردى از مصادیق تحریف برمى خوریم. ذیلا به برخى از آنها اشاره مى شود. آشنایى با این موارد مى تواند زمینه هاى پژوهش بیشتر را فراهم کند:

1- در سفر «پیدایش» مى خوانیم:بعد از این ایام که خدا ابراهیم(علیه السلام) را امتحان کرد، به او گفت: اى ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت: «اکنون پسر خود را که یگانه فرزند تو است و او را دوست مى دارى، یعنى «اسحاق» را بردار و بر زمین موریا برو و او را در آن جا بر یکى از کوه هایى که به تو نشان مى دهم به عنوان هدیه سوختنى قربانى کن. در این متن که مربوط است به جریان ذبح کردن یکى از فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام)به دست او، پس از عبارت «یگانه فرزند»، عبارت «یعنى اسحاق» قرار گرفته است. در حالى که عبارت صریح عهد عتیق، وعده ى تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل مى داند. یعنى اسماعیل تا چهارده سالگى تنها فرزند ابراهیم است.

پس به نظر مى رسد در این جا تحریفى صورت گرفته باشد و شاید عبارت «یعنى اسحاق» بعدا به متن عهد عتیق اضافه شده باشد. اما انگیزه ى این تحریف چیست؟ در اعتقاد یهودیان که به مسیحیان هم انتقال یافته است، «مسیا» یعنى همان پیامبر موعود باید از نسل اسحاق باشد و از سوى دیگر، شخص موعود از نسل شخص «مذبوح» است.

تنها در صورتى که اسحاق همان شخص مذبوح باشد مى توان موعود امم را از نوادگان اسحاق دانست و تنها در این صورت است که سیادت بنى اسرائیل و اندیشه ى برترى یهود تثبیت مى شود و مسیحیان با استناد به همین متن، عیسى(ع) را که از نوادگان اسحاق است، موعود امم دانسته اند. و اگر مشخص شود که مذبوح اسماعیل بوده نه اسحاق، زیربناى بسیارى از اعتقادات یهود و مسیحیت تخریب مى گردد.

2- انجیل متى، عیسى(علیه السلام) را از فرزندان سلیمان بن داود(علیه السلام) مى داند. در حالى که وى در انجیل لوقا فرزند ناتان بن داود معرفى شده است.

3- در انجیل متى، عیسى(علیه السلام) اعلام مى کند که پس از مصلوب شدن سه شبانه روز در زمین مدفون خواهد ماند: زیرا هم چنان که یونس سه شبانه روز در شکم ماهى ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود. در حالى که اناجیل دیگر مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپیده ى یکشنبه، یعنى حداکثر یک روز و دو شب مى دانند.

4- انجیل متى در توضیح علت سکونت عیسى(علیه السلام) در «ناصره» مى نویسد:

آمده در بلده ى مسمى به ناصره ساکن شد تا آن چه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که: «به ناصرى خوانده خواهد شد. این در حالى است که هیچ یک از کتب انبیا دربردارنده چنین بشارتى نیست.

5- انجیل متى بشارت کتاب اشعیا در مورد «تولد فرزندى از باکره» را بر تولد عیسى(ع) از مریم(ع) منطبق کرده است: و این همه براى آن واقع شد تا کلامى که خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد که اینک باکره آبستن شده پسرى خواهد زایید و نام او را «عما نوئیل» خواهند خواند... در حالى که با دقت در داستان بشارت تولد «عمانوئیل» معلوم مى گردد که این بشارت مربوط به واقعه اى است که شش قرن قبل از تولد عیسى(علیه السلام)به وقوع پیوسته و تمام شده و آن بشارت در آن زمان به فعلیت رسیده است.

در برخى موارد نیز عباراتى از عهد عتیق و عهد جدید بر اعتقادات کلیساى مسیحیت منطبق شده است که مى تواند مصداق تحریف معنوى باشد; مانند بشارت عیسى(ع)به آمدن تسلى دهنده یا «پارقلیط»، که به روح القدس تفسیر شده است، در حالى که این بشارت اشاره به آمدن یک «انسان» متعالى و مقدس است.

شاهد بر این مدعى ظهور انسان هایى در طول تاریخ مسیحیت است که ادعاى «تسلى دهنده و پارقلیط» بودن داشته اند. انجیل یوحنا مکررا به آمدن پارقلیط بشارت مى دهد: این سخنان را به شما گفتم وقتى که با شما بودم، لیکن «تسلى دهنده»، یعنى «روح القدس» که پدر او را به اسم من مى فرستد، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد ـ و آن چه به شما گفتم یاد شما خواهد آورد... ـ الآن قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتى که واقع گردد ایمان آورید.

بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا رئیس این جهان مى آید. از ظاهر این عبارت بر مى آید که «تسلى دهنده» باید یک «شخص» باشد نه یک «روح»; بنابراین احتمال این که عبارت «یعنى روح القدس» تفسیرى لفظى بوده که بعدها به صورت کتبى در آمده و در انجیل جاى گرفته است، خالى از قوت نیست. و در جایى دیگر آمده است: لیکن چون «تسلى دهنده» که او را از جانب پدر نزد شما مى فرستم، مى آید، یعنى «روح القدس» که از پدر صادر مى گردد او بر من شهادت خواهد داد.

کسى که بر حضرت عیسى شهادت دهد و شهادتش در میان خلق عیان باشد، باید به صورت شخص در میان خلق ندا دهد و نمى تواند یک روح باشد. به نظر مى رسد در این عبارت نیز تفسیرى شفاهى مطرح شده و سپس به مرور زمان کتبا در انجیل یوحنا جاى داده شده است. هم چنین آمده است: و من به شما و امت مى گویم که رفتن من براى شما مفید است، زیرا اگر نروم تسلى دهنده نزد شما نخواهد آمد.

اما اگر بروم او را نزد شما مى فرستم و چون او آید جهان را بر گناه و عدالت و داورى ملزم خواهد نمود. وظایفى که در این عبارت براى تسلى دهنده مشخص شده است کار یک روح یا فرشته نیست، بلکه شخصى انسانى باید عهده دار اعمال فوق باشد. جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس در توضیح لفظ پارقلیط مى نویسد: لفظ تسلى دهنده تماما توضیح معناى فارقلیط نیست، چرا که او نه تنها تسلى بخش، بلکه تقویت کننده و هادى است.

تحریف در مسیحیت از منظر قرآن مجید

تحریف ممکن است به صورت لفظى، معنوى،جعل، کتمان حق و آمیختن حق و باطل انجام پذیرد. به صورت مختصر برخى از آیات عبارتند از:

1- در برخى آیات خداوند یهود را به تحریف سخنان خدا و یا پیچاندن زبان خود به قصد طعنه زدن به دین متهم مى کند که گویا مراد از تحریف در این جا، اعمال زشت یهود در تمسخر قرآن و مسلمانان در مقطعى خاص است.

2- در برخى دیگر از آیات، به نگارش کتب توسط نویسندگان بشرى و انتساب آن به خدا اشاره شده است که اصطلاحا جعل نامیده مى شود و یک تحریف کلى (و نه موردى) محسوب مى گردد.

پس واى بر آنان که با دست هاى خود کتاب مى نویسند، سپس مى گویند: این از جانب خداست، تا بدان بهاى ناچیزى به دست آورند. احتمالا منظور این آیه، نوشتن اناجیل و کتب عهد جدید است که توسط افرادى غیر معصوم نگارش یافته اند و سپس به عنوان کتب مقدس که تحت اشراف روح القدس نوشته شده اند، و به عنوان کتاب خدا قلمداد شده اند.

3- در برخى آیات مسئله ى کتمان حق توسط اهل کتاب مطرح شده است: کسانى که به ایشان کتاب دادیم، همان گونه که پسران خود را مى شناسند، او -حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)- را مى شناسند، و مسلما گروهى از ایشان حقیقت را نهفته مى دارند و خودشان هم مى دانند. آنان که از این فرستاده، پیامبر درس ناخوانده، که نام او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى یابند، پیروى مى کنند... آیات فوق شاید به علم اهل کتاب به مسیائى (پیامبر موعود) بودن حضرت محمد(ص) و یا به پارقلیط بودن او و یا به صفات پیامبر خاتم و دین او که در تورات و انجیل بوده اشاره دارد، ولى اهل کتاب با تفسیر نابه جاى برخى از آیات و عدم توجه به برخى دیگر، عمدا یا سهوا، از کنار آنها گذشته اند.

4- در برخى آیات، اهل کتاب به خلط حق و باطل متهم شده اند: اى اهل کتاب! چرا حق را با باطل مى آمیزید و به هم مشتبه مى سازید و حقیقت را پوشیده مى دارید در حالى که مى دانید. آیه ى فوق مى تواند اشاره به نفوذ افکار انحرافى، مانند تثلیث و قول به پسر خدا بودن و الوهیت عیسى باشد که به مسیحیت راه یافته و در کتاب مقدس احیانا مطرح گردیده است.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شجریان: صدای زن را میخواهیم/ حق اعتراض نداریم

محمدرضا شجریان که این روزها در تدارک آغاز تور کنسرت های اروپایی خود است با بخش فارسی یورونیوز گفتگو کرده و سخنان جالبی را بر زبان رانده است.

data:image/jpg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wBDAAkGBwgHBgkIBwgKCgkLDRYPDQwMDRsUFRAWIB0iIiAdHx8kKDQsJCYxJx8fLT0tMTU3Ojo6Iys/RD84QzQ5Ojf/2wBDAQoKCg0MDRoPDxo3JR8lNzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzf/wAARCACLALsDASIAAhEBAxEB/8QAHAAAAQUBAQEAAAAAAAAAAAAABAIDBQYHAQAI/8QARBAAAgEDAgMFBAcECAUFAAAAAQIDAAQRBSESMUETIlFhcQYygZEUUmKhscHRByNCchUkM0OS4fDxFlNjgrI0RHOTov/EABkBAAMBAQEAAAAAAAAAAAAAAAIDBAEFAP/EACQRAAICAgMAAwEBAAMAAAAAAAABAhEDIQQSMRMiQVEyBRQj/9oADAMBAAIRAxEAPwChx3kqj38in1v8jvr8aiuLFMXN4IRhTl/CpFEtsnu3ik34gPKkwqO2fcHJB+4VBW9xNLjiAGfKpiwHCPMnJrWqQK2yyaYMMKuGnHC1TtOO4q16e/drm8grh4T0TbCo32j9pbPQbfMxLzP7sanc0zrWrro+lSXbYLDuxr9ZzyFZFdXdzfzvd3UheUnmf9cqHjcZ5ZW/AMuRQRZ77221e8YFeCCPcgdcedRn/EWpSSfvryQIRsV2xVeLXUzcQyCo2NKgLxse0OVByQ3XxrqrjYlqiT5Zsm39odSScdhcvxADctnf412L2s1i1nZ/pDo/Mq/WoG+LxTgRHIfvAr0FHyxdtpvbT8Rk91SDy9aJceHlGfNL+l5sf2nOY4hc2wyGAkI8Opq/afq9lfwrLbzBgw6dK+eEErw9lGmADkt41Oeyuvy6DcMroz2z44lHQ+IqbJglFXAdDIpakb1nIz40oDbJ2Hiazwe28xiH0OMBGGzyYqKv/aWec4uL/qcqh2xU6zy8USj4P1vRpl1qtjaA9tcpkdFOTUPd+2FpFtawSSn6x7orNZNciUYjDOfFutByaxcP7gVPhmtvkT80b1wR9dl9uvazUpiViKQL9kb/ADqCvNUeQ8V1dsx68T1VpLqeX35HPxpsZJHifOiXFnL/AHKwf+zCP+ET76rAueAMx8hih31mYDESKuep3oS20+8uSOxtpX9F2+dTNp7I6jOOKXs4UH1jk/dVEeLFfguXJmyHkvbmTdpm3+rtTJkbO5b51bbD2Pjmt4ppJ5CsiK+BgcxmpAex+ngYw/8A9hqmOBJEzztvZk9xOIlG54jypm3tmd+1mPPfFchiZpOOXfwz0ook9DtQeDH6PQxgEEVJ2vMUBDyFHW57woJBLRYdP5irPYk8O1VbTyNiTU9Df2sA/ezovxrnZymCIH9pl7xPY2G4Cntmx15gCqqq5ixgYG2KlPbm+h1LVLcWhLhIivLmc7V7Q9NS+lETZ4QcOM5Bro8RdcSbI8/2nQnQdKmv5eFEcJ/F4VPah7EzSRF4F3xkfpVt0iwhtIljjQKFxgVZ7MhwOJc46Gsea3SHrjqMdmBzaPPAqx3MbxzRnhYEHljIIr0ubW3MaJIXz39jit4vdH0+9YG5tldh/FtkeVR937MaUwKrbhE6786d8qJ/hdmH3c/bwRhR2YXmF23oSCZ485AIJ93OdvPNatrfsnp4gle2iCyYwozWX3Vu1rczxyqUZBkDHvCmQmpeC8mOUfQO5lkPdiZgmdlBNFabbXN28ccUbMztgYG2amPZG1guFkdoVYhiDxjOPDFXC3t+zlssKqqbruqo6cLVK8i79aHqLcLbK5D7H6o4LN2SDGcFs1I2vsQzYNxeYHgi1aGVWbAkfrkr1zSo0CSu6l24unhRr+igLTvZDSIEJmia4bPORj+A2qSj06wtxiGwjXO3dQUZbuW41xggA/PP6VxRKSeI7Z5cqcnoW/RMcYQbIq+AppRMkFxLO/eKEhQNkGOlE4II7xx4U3eb2Vzg/wB034GvGjcMZ/o63QMFIiUbnHQUoLEABxr8804VHZRjnwqBjGa5j0/wijAMDebHunemhcOwztzprO1Kh3H/AHUnqkVXZMQHuKT4CjoScbbHFR9vtEnoKLilXHPmKTJhIdvItRthbcbd24iEseGz3TnHx25UIY7uSZY+1ILcs0uCWV5wkjsQjFVz0GeVGRAm/ibBwAN/gaStfgabf6RV1DJZXSK5MjbEH8qtnsZ+9YSABUO4x4U5a6PDrENzEeETqU7NiPdJFF+zOmSabHMsuSY+JV8yDj8apUrx7AWNrImXWwUFAzOBtk5OKm7BoHAKOj55kDOKoLWc8p+kXTXcqscLFCeEIvnmlWVosgaSG71Ozh7vHGxUbk+oJ5cxtvS44l6OllflGlvEm2ApHl0oa5tBnIUDrzqJ0xTEjoJ3LjGWJJz/AJ0PqdzcXEs30W6EKqSokkbC5ABIFaknoG2hOqIRxbf71mXtlCXkeaIYfHCxqy3t5rlpEZZezvVU5JjdXBHwP4iqZ7S6gLmMTRghJuQPTp/r0psIuLsXlmpxHvYYhBeMzdwhBjz3q5Qurz6eq9JmOfRT+tV3Q7NLSySI96Ru8xHWrAQsVxpuBg8T8/5akj9szkjXqCRJKwxu2Ns7CnO0UD3n5dKYj4TjIycDrTyhc8IQAnxaqUhDCbR/61KCf7qM78/4qc+kf7kUHaOTqd4p2CRRDHwY/nSu8oxjbwpy8Fv0M7Udd/QU1eMDYz4BHdxy8TTHExI3A9TmnJ8ixcH+JkHzYCtR4Ll9xcc/IU3wv9eT5V2YcSIN6QIx5/4aMA+fMbV2DkfWluMAj7RpEH8XrSPwr8ZL2+8K/wAopcGGIxyFctBmJPSnLcfu/iaQw0cg/wDUsf8AqH8aO4pVuY03CHB8uv60Da7zsfBzUncssawSPkBdvuoGaiU0O6Fp7SQiQns5QEYeO+R94++rVHvqzxrkIZQVU9BgH/Os8lnEt2ssZOxAB9KvmlyGa97cHJcDB9Vryf1odDZd7S3U7rg7czvSp7d3Acxju7DbpTGmziKPLZyNsedP3rSyRd5mG44lXoM8qOtG0rQ1axiOViQu/hUbbpHNdXSvEHjDk4x47HBqU0xYTI6tJvtwg/fQIuUtdcnSBQ6SAArnkRnf8K8k1s103RD3Wg2sTGay44+93u9jO2N/EVRtQ01Pp0drwrwJIWAHTGT+danrjRxW5ljO2M1mn0pI9WuLm4ZUSTKIWOxIO9enkai2LljVomdNtVdwcnC0ZdxgXtkF34eM7+gpnTr+yWI8NzCWI3AcUm5vI/6Ut1EiBeyJJ4hjfP6UGFUtisl2FgENz2AxyFERAnB4gPlQ0T8R7jKwPgwNOpxA94Hf7NUxJ3Z7TW49V1TyMa//AJqQSLBJbHpgVGaOR/SWrn/rL/4ipbtFA3yNs5o4+AS9OcIzyHypF2C0UajrMnyBz+VeaZAMkkD0pRYMI2ByA2fuNGlsx+Hm4TJu3LpmlZj8B/iP6VxrfjcsRzOfer30VfP50dAGAS5EsgH12/GkQ/xetOSbszdWJPp1pEPvP6/lUyei57ZO6euYIj5fnS7dWEbDpxHAxStLTNtF8fxp5F7vxqeT2MUSJjDLcqMMp7Tf0qZ1NZDYcaozcJGSBkDcU3fQEuX4dqHR5owQkjJkYwD08K3re0DaToZhkbjX1G1Xn2NuUd1jUjiSQca58aok8bW6oeRY7VeNF0uPTIke3cPKYlkeTPvE71qjrYabT6mjwhFtllONic48RSILsSTvHJHIpznJxv6UxaXStGAmCsgDp8edHTwZPFGobi5g1q92b6cuxatw9rxIw8ip9agTcW8VykVoYy5fHCnPfqalJY2B2jdRjGA5xjwoFrVYSZ5AqEcsDceZNHNqgVGv05rxK6dIzHCgtj4DNZPrzkwWwfGS7E+p/wB6vvtjqZubaC3gIHGuTk746n4nb51QNfJxbqRtv8tqQ2uyQyDtka0bKqsUIDciRzomyJHHuTnHM+tFagUNmHU+8QoHiR1HwoOz90n0H40QeRpwsOV2G4Y/On4rueP3JpB6MRUja6ELm0hmS6UNIgYqw5V6T2cvkGU7OT0bH417pL8JO0Qa31S+ti5huXUyNxOefEaLT2i1Mf8AuSfVRQkmk6hHu1q5Hioz+FDPHLFtLFIh+0pFb90e+rJZfaTVF5Sxn+ZKsawe0FxbwyR3FiMgOCVYHBHI/OqLk42rU7A/1G3/APiT/wARTsC7PYjNrwjB/wASR+9FYT+jsv404t9rWBnSYyfEXAx+NSDXMYdkyQ48s1FS2CSyNI2o3GWOdnK/cKp6L+iOzMXbBNNx7M3rTrFQeVFWdok6sx5A49akvR0owlN0iW0Xezj/AJiPvoyS2KjKkBSd8mhrO3ECYjJVRT52GTmkuFuzpYuDa+w68kTjsy246namWaIbqU+A5U1NlcMUVixJ7xxTWRjnAp+zxOR8Krx4LjYOScMUuqQPqhRo43Q5IJB251NeyuvRW2LO/OIW2WQ8k9fKoy8jkNt30nCgZAdQBz5451GYx6UyWNeHM5GV/L3/AKaWl5NYTBFYvBnijIOeEHz8Kt9hrNtd28ZMgDY7yg1i2k65d6eRESJrf/lPyHoeYq16drOg3bE3KGCU4GJt1I9f1xSJY2gYZk2aNcXVu6H94F881RfbL2thsY1srUia4f3+F9lHgT40TqUNnLA30aLYLs6HC/oay7WJYpbjhgGFB6eVZFKTDyZXFEvHrcs0jy3+HdsbqMYA5AeQpnUp4rsRdmxDJni4x6VEHPDxA8999qLjw9vxNklfez1FHPBFbQ/DJN7G3SQYDbgcsHaiLQ4iPjn8qaDtC/IFD0NORS9oZOhzj12pDi0Fma60aBp3BHaWqyKGAtoxuM9DRsaw/wB2xXPgcU1aJiJegCIB8BRqAcIOc788c6picxvYkRSj3Zj6MAf0ohQ3ZjtOFj1wNj8KFubhLccbsAOnrTWn6k9zO6FAFVdz+X40v5t1RlFQ1ZlOo3RQAL2rDA6YNaRbsUtbcd3IRcgnHQVmFwe0uJXJ952P31pUwBt4V4eLu/Wx0o8H+mbn8Q9xlhmSHiHlhqbP0fP9gf8AAaYHCu+ZEx9navcb9LhAPPNUMQjEwvE4FTWlxgW67cyc/OooDAOOfL4VMWBKrGv2KkUdHa4cv/VhwUYxXSoAFN5ziu8WJAv1lzWUdjvRySPtGwVVj9rkKcELHk6qB0iTl8sUhSO0GcAeJGcU5JcJnGXfxJOKZGTSpE2WMO1s5JAhiZcHiIO7Nv8AKq8RvViDsVJjtiw58iag7lSkzg7d40yN/pyud1aTiDuqnzrgLJzOQPupR8qQxxRnML1b6hHB+zx7udz2vaGBF6tvt934Vnqg8XE2Mk/KiJLq4lt0tTKxtonLpF/CrHmaZkOAaBRSGTn2pDsWexGCOvM0TaqBxDlkcqBifEI907nbODRli54+HcEjkRXmtFvGyR7JM9NnC55jamWYQSqSeFSdzjNP3Iw3pvTMoVihcAqW4SD5iglG0Nzbs0vRbv6dp0UwwWKjPgTR8cwcYIwetUvRLs2sKdg7qORGcirBa6upILor7e8pwR8P86THNB6JJYJrYZfW/wBJ4V4gFVskYznY/rTluqQw5jULgEmkLNZ3TArJiTlv3Sa8wIWUcbcKoxIdd+XQ9aBwbdrwVTKODkZrSLk/uoR04fyrNoCSU9RWmMwCoDgnHLNPwPbNz/gMsjdGOeWxrxk8Quf5BRiLGyY4QduopH0eLwb51SIMV4s59cVJ2snehx0GKiEO/wD30fbNgK31WpLWjocSVZNkz1pufKhHHNTzpwUl8FWHOlI77prQvIPewCDSDJw4DXCqfCOPP6VyA930p8B1UcIEQPgcH7qZBpEHJhKdNDHCWBxDcSD60knCPlUdeoyTnZUyoPCDn76lwq9XY+Sj9aB1aIARyAMB7uWo1KyLPx3GFkYaQ3I0tiMU3nY0ZzWc7QNCqBFXHUczQ8h335U9nunemZNxWMxjtuCYG5Y4uWKJtRwSrkEZOOe1D2nDwSZx7w5+lPpsy8PjnY1j8L8MVSY/de/jyoK4P7ofzD8KLvNnFAXLd1RnrWIPkOrLN7FfR7qWWzuQGyAyHOCPHBqwz6BMnE1pIJBjIRu6w+PI/dWaQ3dxZXUU1rIyOD7yn7vjWr+zF+1/YkyBzJG/BIz4OTgNnb+YVnwY8mmiH55w2nohH7aBuCeNkZeYYYzTiXs6xtHHKwRlIKNuN6uEkcVwnZ3EayJ4MM4qKvPZyCTvWkpjb6rbqfzFTz4mSG4OyiHKxz1NUVNLRhKgB2DDPkK0Nl4owyqJF4c7VT7rT72xP76FuDmHXvL8x/lTltqEsIBR2BHgedKhmeJ1NDJ4FkVxZayFYAI3ZnwxXQkmPf8AuqIg14MAs6K+eeNjRq31iyg9q656c8VVHPFrTJXhknTRkmkTWkF9HJqEPbW+csuM48yOo8qnbe+0n+vlLaNeNw0URts8YCEYX/l9/BwOgqpn3G/lFEWxIZcHrijYeJ1NF3mvNKntXFrCFZtlcx8hj3ufizbfZWnnuNCkyvYzopCqDw4ZQvFuMHfi7uf1qtWRPZL50Vk450o70IXFOyWuJ9BSGWKwhk7VlJzIrHB4TyLE7cRXz23zQKNxLgISfE8qBP8Aaj416cnkTt4UyKsW6jEMaQKe9KF8kP6UHqLxPbHhLMysNyP9Gm+uOgoi9iRNOd1XvEczv4U1QSJs0rgyEY0jO9dakda8cU8SM4600/PAoiFiwKk5C5I8simWoUeZ2E8KsOBmyeld7RAwzxr5EUjJA2JG/SuLK4OOMkeZzTkvqPhNpUH3jd/HhUbcnMijwFG3RJfJ8BQNx/aD0pI7ku4sRIOJPMbjFaJ+zK6M+m3UbsSyXJIHgCq/oazwcvhVz/ZMx7a/XO2U2+dFHTIJK4mjgeVdxinCBivCmpmOKEgjqM1H3ujWV1khOxY/xRDH3cqPbauA16cIzVSR6MpRdxZVbvQry3y0IEyDqmxHw/SoxpHRirEqRzB5ir90pB59PlUkv+PjJ3F0Vx58kvsrP//Z

 به گزارش جهان، او در این مصاحبه تاکید کرده است که هنرمند باید خیلی مراقب رفتارش باشد چرا که جامعه آگاه است: مردم آدم را می شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اینجا خواهد آمد. یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می کشد. کوچکترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می گیرد. نمی توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می دهد.
آقای شجریان از “هنرمندی که صدای خوبی داشت” نام نبرده است اما به نظر می رسد تذکر او درباره مراقب هنرمندان از رفتارشان، بیش از همه به خود او بر می گردد زیرا وی در جریان فتنه ۸۸ آشکارا به جمع اپوزیسیون پیوست و حتی توان و استعداد آوازش را در خدمت اهداف سیاسی آنان و علیه آفرینندگان حماسه ۹ دی قرار داد.
چنانچه آقای شجریان در همین مصاحبه می گوید: بعد از انتخابات هم دوباره خواندم و خودم ساختم. بعد از نزدیک به شصت و هشت سال سن، در آن زمان، شرایطی در جامعه ام دیدم که گفتم: “تفنگت را زمین بگذار.”
با این حال او گفته است که “من از اینکه وارد حزبی بشوم و فعالیت سیاسی کنم پرهیز دارم. من با مردم زندگی می کنم ولی در طول این سی سال طوری شده که سیاست را وارد می کنند، سیاست به تمام ارکان زندگی مردم ما تجاوز کرده. هرکاری بکنید به آن انگ سیاسی می زنند.”
حق اعتراض نداریم
وی همچنین مدعی شده است که “حق نداریم حرف بزنیم، حق نداریم قضاوت کنیم، حق نداریم اعتراضی کنیم یا نظر دهیم. این را باید درمان کرد، یعنی سیاست باید به جای خود بازگردد و عقب نشینی کند تا شهر بتواند زندگی کند.”

برخلاف ادعای این استاد آواز، درباره پرهیزش از فعالیت و موضع گیری سیاسی وی در دوسال اخیر ده ها موضع سیاسی داشته است. او در ۸۸ آشکارا به عنوان یک فعال سیاسی ابراز وجود کرد و در گفت وگو با رسانه دولتی انگلیس حتی نتایج انتخابات خرداد ۸۸ را مورد اشکال دانست!

محمد رضا شجریان شهریور ماه سال ۸۸ هم در برنامه دو روز اول شبکه تلویزیونی صدای امریکا شرکت کرد و در مواضع سیاسی دیگری علیه دولت دهم گفت: این دولت دیگر نمی تواند مملکت را اداره کند فقط می تواند کنترل کند.

ربنا را پخش نکنند به خودشان لطمه می زنند

شجریان در ادامه مصاحبه اش با یورونیوز،‌ درباره علت مخالفت با پخش آثارش از صدا و سیما هم گفته است: من راضی نبودم و دیدگاههای اجتماعی ام با آنها هماهنگ نیست. این است که من هیچوقت دوست ندارم صدایم از آن رسانه پخش شود.

این هنرمند اپوزیسیون با بیان اینکه “در این یکی دو سال، دیگر ربنا را هم پخش نمی کنند” در اظهارات جالبی عنوان کرده است: خوب نکنید، به خودتان لطمه می زنید. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می کنند.

صدای زن را می خواهیم

دیگر نکته تامل برانگیز سخنان شجریان، ابراز ناراحتی او از فراهم نبودن زمینه برای آوازخوانی زنان است.
او در این باره گفته است: درست بخشی از موسیقی ما نیست. بخشی از صدای موسیقی ما نیست. مانند این ساز که چهار سیم دارد و سیم اول را برداریم. این صدا را می خواهیم، این صدای زن است.

آقای شجریان البته این بار هم نگفت که چگونه می‌توان در رسانه‌های ضدایرانی و محافلی که هر روز ده‌ها توطئه سیاسی و تبلیغاتی علیه مردم ایران تدارک می بینند، اعتقادات و خواسته های دینی مردم را زیر سوال برد و در عین حال مدعی حمایت و همراهی با مردم ایران بود؟!

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نگاهی بر باستان گرایان دوران معاصر؛پا جای پای که می‌گذارید؟

ادیان نیوز/ ملیت‌گرایی یا ناسیونالیسم، مفاهیمی با خاستگاه غربی هستند که در برهه‌هایی از زمان توسط برخی رجال، شخصیت‌ها و روشنفکران در طول تاریخ معاصر ایران مورد استفاده قرار گرفته و می‌گیرد.

نگاهی به گذشته‌ی تاریخی نه چندان دور روشن می‌سازد که هر یک از منادیان ناسیونالیسم ایرانی یا ایران‌گرایی در دوران معاصر، منظور و مقصود خاصی را دنبال می‌کرده‌اند و در این راه در پی هدفی خاص بوده‌اند. در این مقاله به بررسی دو نمونه از معروف‌ترین و پر تحرک‌ترین نمونه‌هایی که در بوغ ایران‌گرایی دمیده‌اند، پرداخته می‌شود تا هویدا گردد آنان که شیپور ایرانی‌گری به دست گرفته‌اند پا جای پای که گذارده و آب در آسیاب چه کسی می‌ریزند؟

از بارزترین نمودهای ایرانی‌گری در تاریخ معاصر ایران «رضاخان پهلوی» است. افسر قزاقی که از کنج گم نامی با هدایت و حمایت انگلیسی‌ها پای در صحنه‌ی سیاسی کشور گذشت و در اندک زمانی از پلکان قدرت بالا رفت و به بالاترین مرتبه‌ی آن یعنی سریر سلطنت، تکیه زد.

رضاخان که فاقد جایگاه خانوادگی در خور سلطنت و نیز فاقد پایگاه مردمی برای حکومت بود به اشاره‌ی روشنفکران غرب زده‌ای که به مثابه مشاوران وی عمل می‌کردند برای جبران کاستی و پوشاندن ضعف‌هایش و مهم‌تر از همه، مشروعیت دهی به حکومت غصبی خود بر طبل ناسیونالیسم کوبید و در شیپور ایرانی‌گری دمید. وی تبلیغاتی وسیع پیرامون فرهنگ و تمدن ایران باستان به راه انداخت و این تلاش‌ها را به نحوی‌ انجام داد که خاندان پهلوی (که نام خود را نیز از یکی از خاندان‌های حکومت‌گر ایران باستان به عاریت گرفته بود) را تالی و ادامه دهنده‌ی شیوه‌ی حکومت خاندان‌هایی نظیر هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان جلوه دهد.

ناسیونالیسم مطرح در دوره‌ی رضا شاه که باید از آن تعبیر به شوونیسم نمود، دارای دو ویژگی مهم بود. اول آن که به شدت جهت‌گیری ضد مذهبی داشت و اساساً برای مقابله با دین اسلام و مذهب تشیع به باستان ستایی و احیای آداب و سنن پیش از اسلام روی آورده شده بود. دوم، بسیاری از ارزش‌های مذهبی و ملی در مخالفت با توده‌های مردم خوار شمرده می‌شد و از این رو خصلت مبارزه با بیگانه، از میان می‌رفت. در چنین شرایطی طبیعی بود که جامعه‌ی ایران به بازار مکاره‌ی نوآوری‌های پر زرق و برق غرب تبدیل شود و دیگر جایی برای نشو و نمای فرهنگ بومی باقی نماند.

از آن‌جا که ظهور ناسیونالیسم در غرب ارتباط مستقیمی با انحطاط قدرت کلیسا داشت و به عنوان نیرویی ذاتاً غیرمذهبی (سکولار) شمرده می‌شد، این طرز تلقی در نزد به اصطلاح ناسیونالیست‌های ایرانی، در دوران رضا شاه تعقیب شد و در مقابل روحانیت قرار گرفت. در حالی که برخلاف روحانیت مسیحی که در برابر انقلابیون قرار داشتند، رهبران برجسته‌ی روحانیت ایران با سلطنت استبدادی مخالفت می‌ورزیدند.

ناسیونالیسم افراطی رضا شاهی به گونه‌ای کاملاً غیرعلمی به زدودن لغات عربی از زبان فارسی و جایگزین کردن آن‌ها از زبان‌های فارسی باستان و پهلوی اقدام می‌کرد و در صدد بود تا تنور مبارزه با عرب و اسلام هم‌چنان گرم نگاه داشته شود. از این رو نام گذاری مدارس و دیگر اماکن بر اساس واژه‌های غیرعربی صورت می‌گرفت.

ناسیونالیسم رضا شاهی به نوعی به فاشیسم نیز نزدیک می‌گردید. نگرش به گذشته بدون توجه به روابط و ارزش‌های تاریخی و نیز تقدس پادشاه و پیشوا وجوه مشترک شوونیسم و فاشیسم هستند. با این حال حتی پیش از آن‌که عقاید فاشیستی وارد ایران شود، شاه پرستی جوهره‌ی اصلی ناسیونالیسم افراطی (شوونیسم) زمان رضا شاه بود. به گونه‌ای که شعار «خدا، شاه، میهن» به زودی به شعار رسمی دولت بدل گشت.

مهم‌ترین ویژگی ناسیونالیسم دوره‌ی رضا شاه، احیای فرهنگ باستانی ایران و تقبیح ایران دوره‌ی اسلامی بود. هر چند این رویکرد به گذشته پیش از اسلام ایران از سالیانی پیش از این و توسط روشنفکران غرب زده‌ی عصر قاجار (نظیر جلال الدین میرزا و آخوندزاده) مطرح شده بود، اما تبلیغ پیرامون آن به صورت رسمی و دولتی از زمان رضا شاه آغاز گردید.

اندیشه‌های غلط که از مدت‌ها پیش عنوان گشته و در این دوره نیز مجدد مطرح می‌شد حکایت از آن داشت که فتوحات اعراب ایران را از عظمت گذشته‌ی خود ساقط کرده است. گفته شده که شدت انزجار و خشم روشنفکران غرب زده‌ی طرف‌دار رضا شاه به جایی رسید که در برخی محافل در این باره گریستند و به سب پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند.

در روی دیگر سکه‌ی ایران گرایی که البته عوام فریب‌تر از باستان ستایی رضا شاه بود، گروهی قرار داشتند که به ظاهر خود را از مردم و تلاش‌هایشان را برای ملت عنوان می‌کردند. گروهی که ایدئولوژی خود را ناسیونالیسم و هدفشان را خدمت به ایران و ایرانی اعلام می‌داشتند.

هر چند گروه یاد شده شامل یک طیف بودند و شدت و حدت عقایدشان در نوسان بود اما ویژگی‌های مشترک بسیاری با یک‌دیگر داشتند. در این مقال برای رعایت اختصار به جهت‌گیری‌های یکی از این گروه‌ها (و شاید مهم‌ترین آن‌ها) یعنی «جبهه‌ی ملی» پرداخته می‌شود، هم‌چنین برای بیان گزیده‌تر مطالب بدون اشاره به تاریخچه‌ی تشکیل و فعالیت گروه یاد شده، مواضع آن در قبال نهضت امام خمینی(ره) و نظام جمهوری اسلامی بیان می‌گردد.

قیام پانزده خرداد 1342 به عنوان یکی از برجسته‌ترین رخدادهای نهضت اسلامی و شاید طلیعه‌ی نهضت به رهبری امام خمینی(ره) شاهدی گویا در این زمینه است؛ قیامی که لرزه بر پیکره‌ی سلطنت پهلوی انداخت و البته به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد. اما موضع جبهه‌ی ملی در قبال این رویداد عظیم و مردمی جالب توجه بود.

هر چند در زمان وقوع قیام تعدادی از رهبران ملی‌گرا در زندان به سر می‌بردند اما آن دسته از فعالین این طیف که امکان شرکت در قیام را داشتند در جریان این قیام عظیم مردمی تنها نظاره‌گر رخدادها بوده و از هرگونه نقش آفرینی بر کنار ماندند.

دخالت نکردن ملی‌گراها در این قیام ـ 15 خرداد ـ آن چنان واضح و آشکار بود که « اسداله عَلَم» نخست وزیر وقت، در مصاحبه‌ای اعلام کرد که جبهه‌ی ملی در قیام 15 خرداد، هیچ نقشی نداشته است. در اسناد ساواک نیز به این امر اشاره شده است: «... در جریان 15 خرداد،‌ جبهه‌ی ملی هیچ‌گونه دخالتی نداشته است.»(1)

ایران‌گرایان حتی از صدور بیانیه‌ای برای محکومیت صوری سرکوب وحشیانه‌ی مردم ایران خودداری ورزیدند. پدر معنوی آن‌ها یعنی دکتر «مصدق» که در جریان قیام 15 خرداد 1342 در قید حیات بود نیز در مقابل اقدام وحشیانه‌ی رژیم سکوت اختیار کرد و هیچ‌گاه در محکومیت اقدامی به آن درجه فجیع از سوی رژیم در مقابل مردمی که وی و هوادارانش داعیه‌ی سخن گفتن از زبان آنان و حمایت از هویت آن‌ها را داشتند، دم بر نیاورد.

در جریان تظاهرات‌های سلسله‌وار مردم که جرقه‌ی آن در 19 دی ماه 1356 زده شد و لهیب انقلاب شعله‌ور گردید. ملی‌گرایان و علاقه‌مندان به گذشته‌ی باستانی ایران که در قالب گروه‌های ملی‌گرا سازمان یافته بودند، هنوز بر مبارزه‌ی قانونی در چارچوب قانون اساسی تأکید می‌کردند به طوری که در اعلامیه‌ی «کریم سنجابی» به مناسبت قیام مردم تبریز آمده بود: «در این مرحله مبارزه‌ی قانونی که ما هستیم باید شعار خود را در یک خواسته‌ متمرکز سازیم: سرنوشت ملت ما به وسیله‌ی ‌مبعوثان حقیقی ملت تعیین می‌شود.»(2)

حتی زمانی که رؤسای گروه‌های ملی‌گرا احساس کردند که می‌بایست خود را به رهبری نهضت نزدیک سازند و در پی این شیوه کریم سنجابی، رهبر جبهه‌ی ملی، در آبان ماه 1357 برای دیدار با امام(ره) عازم پاریس شد. چند روز قبل از عزیمت، در گفت‌وگو با روزنامه‌ی «اطلاعات» در سوم آبان علت پای‌بندی خود و حزبش را بر اصول گذشته تکرار کرد و هم‌چون گذشته خواهان اصلاح نظام شاهنشاهی شد نه نابودی کامل آن.

ایران‌گرایان پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز هیچ‌گاه با رهبری انقلاب و نظام اسلامی برخاسته از انقلاب از در تعامل در نیامدند و همواره موضعی مخالف اتخاذ کردند. یکی از بارزترین موارد موضع ذکر شده، پای فشردن آنان بر لفظ «جمهوری دموکراتیک» به جای «جمهوری اسلامی» بود.

این موضع ملی‌گرایان آشکارا رنگ غرب‌زدگی و ستیز با اسلام را داشت، به گونه‌ای که امام(ره) به صراحت به آن اشاره نموده و فرمودند: «... من متأسفم از این اشخاص که دعوی ملیت می‌کنند و با اغراض ملت مخالفت می‌کنند. آن‌ها سر سپرده‌ی اجانب هستند و می‌خواهند مسایل را برگردانند به حال اول، یا بکشند طرف چپ یا بکشند طرف راست ... این که می‌خواهند توطئه کنند، ... منحرف کنند ملت ما را، ... اختلاف بیاندازند بین قشرهای ملت، این‌ها توطئه‌گر هستند و ما ساکت نمی‌نشینیم و ما آن‌ها را تأدیب می‌کنیم.»(3)

از دیگر نمونه‌های اتخاذ موضع مخالف و تقابل ملی‌گرایان با نظام اسلامی و رهبری انقلاب که در باطن آن مخالفت با حکومت اسلامی و اسلام و تأکید بر مدل‌های غیر دینی و سکولار حکومت به شیوه‌های غربی نهفته بود در جریان تدوین قانون اساسی ظهور یافت. افراد جبهه‌ی ملی در شرف برگزاری رفراندوم قانون اساسی برای آن دو ایراد اساسی تراشیده و اظهار داشتند:

«قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان که در روزهای آینده برای نظرخواهی عمومی به رفراندوم گذاشته خواهد شد صرف نظر از ابهام‌ها، تضادها و نارسایی‌هایی که از جهت سازماندهی آینده‌ی کشور و تنظیم روابط اجتماع در زمینه‌های سیاسی، قضایی، اقتصادی و اداری دارد، دارای دو ایراد اساسی می‌باشد:

ایراد اول، این‌که نظام آینده‌ی سیاسی و حکومتی ایران بر دو مبنای متضاد قرار داده شده است، یکی مبنای غیرانتخابی که شامل ولایت امر، شورای نگهبان، حکومت فقها و مجتهدین است و دیگر مبنای انتخابی که دلالت بر انتخاب رییس جمهور و مجلس شورای ملی و تشکل شوراها از راه انجام انتخابات می‌باشد. ایراد دوم آن‌که قانون اساسی مصوب مجلس خبرگان فاقد اصول و مشخصات لازم برای جایگزینی ضوابط و روابط انقلابی مترقی متناسب با نیازهای امروز جامعه به جای ضوابط و روابط مطرود و مردود گذشته است.»(4)

یکی از مباحثی که در میان اصول قانون اساسی از سوی ملی‌گراها مورد مناقشه‌ی فراوان قرار گرفت اصل پنجم قانون اساسی، مربوط به اصل ولایت فقیه بود. با توجه به این که اصل یاد شده در پیش نویس قانون اساسی مورد غفلت قرار گرفته بود اما در مجلس خبرگان توسط «آیت‌الله بهشتی» مطرح شد و پس از سلسله بحث‌هایی مورد تصویب قرار گرفت.

جبهه‌ی ملی به همراه سایر گروه‌های مخالف با این اصل ـ گروه‌های چپ ـ آن را متضاد و مغایر اصل حاکمیت مردم عنوان کرده و تصویب آن را استبداد تلقی می‌کردند. آن‌ها ضمن انتقادهای خود، اظهار می‌داشتند که مجلس خبرگان در کنترل گروه‌های مذهبی قرار دارد و به آرمان‌های انقلاب خیانت کرده و مصمم است ساختار حکومتی دینی را دایر کند که در آن روحانیون از جایگاه ممتازی برخوردارند.

اما امام قاطعانه در مقابل جوسازی‌ها و جنجال‌های یاد شده ایستاد و ضمن تأکید بر این که مجلس خبرگان، نمایندگان ملت می‌باشند به اعضای این مجلس توصیه کردند که موظف‌اند قانون اساسی و اسلامی بنویسند. ایشان این مخالفان را کسانی دانستند که به صورت‌های مختلف با اسلام مخالفت می‌کنند و از اسلام هیچ اطلاعی ندارند.

دو نمونه مذکور که مشتی از خروار فعالیتهای ایران گرایان و باستان ستایان بود در واقع گوشه ای از جهت گیری های سیاسی ـ اجتماعی کسانی است که در طول تاریخ معاصر ایران بر طبل ایران گرایی کوبیده و در بوق باستان ستایی دمیده اند. اما از طبل و بوق آنها صدایی جز معارضه با اسلام و کوبیدن سنگ غرب بر سینه شنیده نشده و برآیند و نتیجه دیگری عاید ایران و ایرانی نگردیده است.

کوتاه سخن اینکه رضاشاه اگر به گذشته باستانی ایران افتخار می نمود در پی دو هدف اساسی بود: نخست آنکه دست آویزی برای توجیه حکومت نامشروع خود بیابد و دوم در مقابل ایدئولوژی اسلام و فرهنگ غنی تشیع حربه ای برای سرکوب ملت به دست آورد. ایران گرایان یا همان ملی گراها نیز درپی علم نمودن ایران باستان در مقابل اسلام بودند تا از این رهگذر به مقاصد خود که چیزی جز پیاده کردن اصول سیاسی و اجتماعی غرب در ایران نبود نایل شوند.(*)

پی ‏نوشت‏‏ها:



[1]. جواد منصوری، قیام 15 خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول تهران، 1377 ج2، ص 254.

[2]. جبهه ملی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران 1379، چاپ اول، ج 2ص 14.

[3]. امام خمینی، صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی (بیانات، پیام‏ها، مصاحبه‏ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‏ها) موسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، تهران ص 363

[4]. نامه سرگشاده جبهه ملی ایران به محضر امام خمینی؛ 4/9/58.

* حجت الله کریمی؛ رایزن فرهنگی سابق ایران در فرانسه/برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چه کسانی در برابر امام زمان می ایستند؟

دیان نیوز/دنیا خواهان در مقابل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل جدا کننده حقیقت طلبان از باطل جویان است. از آنجا که حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عالم ‌گیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد؛ بنابراین بیشترین مخالفت ‌ها از سوی دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدی ‌تر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه، بیشتر و جدی ‌تر است.

ویژگی های دنیا خواهان


عدم فهم جایگاه امام و ولایت


این افراد که دلبسته دنیایند و برای رسیدن به آن همواره در تلاش و کوشش، نسبت به جایگاه امام و ولایت نه تنها هیچ شناختی ندارند؛ بلکه از درک و فهم آن نیز عاجزند. در زیارت حضرت امیر علیه السلام می خوانیم: «خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی ... در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند».(1)
ترجیح دنیا به آخرت

خداوند از این ویژگی آنان چنین سخن می گوید:« ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»؛ «این به خاطر آن است که زندگی دنیا (و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بی ‏ایمان (لجوج) را هدایت نمی‏ کند».(2)

کفر به آیات الهی


در آیه دیگری درباره این ویژگی آنان می خوانیم: « (در آن روز به آن ها می‏ گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می ‏کردند و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می دادند؟ آن ها می ‏گویند: "بر ضد خودمان گواهی می ‏دهیم، (آری) ما بد کردیم" و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آن ها را فریب داد و به زیان خود گواهی می‏ دهند که کافر بودند» .(3)

فریفته دنیا شدن


از دیگر ویژگی های آنان این است که دنیا آن ها را فریفته و اسیر خود کرده است: «همان ها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت. امروز ما آن ها را فراموش می‏ کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند».(4)

دلبسته دنیا و ماندن در آن


آیه دیگری از این صفت آنان چنین نام برده است: «و آن ها را حریص‏ ترین مردم ـ حتی حریص تر از مشرکان ـ بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آن ها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود؛ در حالی که این عمر طولانی او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آن ها بیناست».(5)

سیره رفتاری اسیران دنیا در دوران غیبت

سستی و تنبلی


نیم نگاهی به این آیه شریفه که می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست»(6) بیانگر آن است که این افراد در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل اند؛ زیرا تمام همت و عشق شان رسیدن بیشتر به دنیاست.

تمسخر مؤمنین

این افراد که خود را برتر از دیگران و به خصوص مؤمنان می پندارند، همواره به تمسخر آنان می پردازند. قرآن در این باره می فرماید: « زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است) مسخره می ‏کنند، در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آنجا آشکار می‏ گردد و صورت عینی به خود می‏ گیرد) و خداوند هر کس را بخواهد، بدون حساب روزی می‏ دهد».(7)

رویگردانی از راه خدا و تحریف


از آنجا که افق دید دلبستگان دنیا تنها همین دنیای فانی را می بیند، می کوشند که دیگران را نیز با خود همسو کنند و آن ها را از انجام تکالیف خود باز دارند تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند. قرآن در توصیف آنان می فرماید: «همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می ‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز می‏ دارند و می ‏خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند».(8)

متظاهر به انتظار امام


امام صادق علیه السلام در سخنی حال و روز این افراد متظاهر کوفی صفت را این گونه بیان می کند: « مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمی ‌دهند؛ اینان اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام‌ می ‌دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل‌ می‌کنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم» .(9)

از دیگر صفات و ویژگی های آنان می توان به مواردی همچون عدم یاری راه حق، عدم ادای حقوق الهی چون زکات و خمس، عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد به خاطر ثروت اندوزی شان، عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام نیز همراهی با دشمنان دین و ولایت نام برد.
ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست

شیوه مبارزاتی در دوران ظهور

پذیرفتن دیگران به جای ائمه


امام حسن مجتبی علیه السلام در پاسخ حسن بصری که در نامه ای به حضرت از حیرت و سردرگمی امت نوشته و از حضرت خواسته بود به او آنچه از خدا آموخته، بیاموزد؛ نوشت: «بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم نزد خدا و پیامبر، اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود، دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده: "أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ" ؛  "این درباره شما و اصحاب توست"».(10)

انکار ولایت


امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه« فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ»؛ « امروز ما آن ها را فراموش می ‏کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند»(11) به شیوه مبارزاتی این افراد اشاره کرده و به جابر فرمود: « قسم به خدا آیات ما را انکار کردند. ای جابر! چه می گویی درباره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند. سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند».(12)

رویارویی و مبارزه با امام


در احادیث کربلا افرادی چون شبث بن ربعی، حماد بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن الاشعث، عمرو بن حجاج زیدی و ... تمام گفته ‌ها و نوشته های خود برای امام و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه السلام نامه را انکار کردند. اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند؛ بنابراین به خیل نامه ‌نگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد، از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با امام حسین علیه السلام را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذره ‌ای از آن را داشت یا به آن ها وعدة آن را‌ می ‌داد، بندگی‌ می ‌نمودند.

یاری نکردن و سستی در کار‌ها


خداوند در قرآن می فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ»؛ « ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، چرا هنگامی که به شما گفته می ‏شود: "به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید" بر زمین سنگینی می ‏کنید (و سستی به خرج می ‏دهید)؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده ‏اید؟ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست».(13)
نویسنده:م.ا.ن
پی نوشت:

1. بحارالانوار، ج97، ص336.

2. نحل: 107.

3. انعام:130.

4. اعراف: 51.

5. بقره: 96.

6. توبه: 38.

7. بقره: 212.

8. ابراهیم: 3.

9. تحف‌العقول، ص513.

10. بحارالأنوار، ج10، ص136 .

11. اعراف: 51.

12. بحارالأنوار، ج26، ص12 .

13. توبه: 38./موعود

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دانشگاه مفید فتنه جه چور جایی است؟

دانشگاه مفید قم که در سال 1368 توسط آیت الله موسوی اردبیلی رئیس سابق قوه قضائیه و از مراجع حاضر قم تاسیس شده است در طول دوران فعالیت خود عملا به محلی برای عرض اندام تفکرات سکولار تبدیل شد و افراد مساله داری همچون عبدالکریم سروش،حسین بشیریه و محسن کدیور این دانشگاه را محل عرضه افکار خود قرار دادند. دانشگاه مفید که در ابتدا با نام دارالعلم مفید فعالیت می کرد در حقیقت محل آموزش دانشگاهی رشته های حوزوی بود اما کمی بعد با تاسیس مرکز مطالعات حقوق بشر در این دانشگاه  عملا زمینه فعالیت عناصر مساله دار داخلی و خارجی که در قالب مطالعات حقوق بشر در ایران فعالیت می کردند فراهم شد. 

در دوران اصلاحات که روزنامه های زنجیره ای و رسانه های آن دوره به شدت علیه آرمان های اصیل انقلاب موضع گیری می کردند دانشگاه مفید قم به محلی برای رفت و آمد افرادی چون «جان کین» نظریه پرداز سرویس اطلاعاتی انگلستان MI6 تبدیل شد.

او که با عنوان مبادلات آکادمیک مرکز دموکراسی لندن و دانشگاه مفید وارد قم شده بود در حقیقت ماموریت داشت تز اصلی خود با عنوان جامعه مدنی ایران را بعد از حوادث 18 تیر پیاده کند. کین به همین منظور پس از اطمینان از دانشگاه مفید به عنوان محلی با وجهه علمی برای پیاده سازی تئوری های خود با سران اصلاح طلب احزاب مشارکت و به خصوص حلقه کیان هم دیدار کرد . البته جان کین یک بار دیگر هم در سال 83 به ایران آمد که با همکاری همفکران داخلی اش تئوری های دوران بعد از خاتمی را بررسی کند.

در سالهای اخیر این دانشگاه بجای نقش آفرینی در جهت خدمت‌رسانی علمی و فکری به نظام اسلامی، به محلی برای زیر سوال بردن ارزشهای اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و نیز ترویج و توسعه علوم انسانی غربی تبدیل گردیده و این تا آنجا ادامه یافته که نه تنها دانشجویان بلکه حتی تعداد قابل توجهی از طلاب و روحانیون را نیز در مسیر غرب و غرب‌زدگی قرار داده است.

به طور نمونه حکمی نظیر قصاص که از محکمات قرآن بوده و انکار آن توسط جبهه ملی، موجب اعلام ارتداد آنان از سوی حضرت امام خمینی (ره) شد، در کلاس‌های دانشگاهی که با هدف خدمت به اسلام و اسلامی‌سازی علوم انسانی تاسیس شده‌، توسط اساتید آن نه یک‌بار، بلکه بارها زیر سوال برده شده و انکار می‌گردد.

حرمت‌شکنی‌ها به این جا ختم نمی‌شود؛ بلکه ارزش‌هایی چون «ولایت فقیه» هدف شبهه‌افکنی‌های متعدد و مستمر واقع می‌شوند.

این قبیل اقدامات که شایع و رایج گشته، و به شکل‌های گوناگون در کلاس‌ها و غیر آن، بسیار اتفاق می‌افتد، دقیقا در جهت عکس اهداف دانشگاه و در واقع انکار هویت واقعی دانشگاه است.

جلوگیری از انجام هرگونه فعالیت فرهنگی به طور مطلق به بهانه تدوین آیین‌نامه کانون‌های دانشجویی که در نهایت با اعتراض متحد همه کانون‌های دانشجویی و فعالان فرهنگی دانشگاه و صدور بیانیه در اعتراض به وضع موجود مواجه شد.

عدم تعیین رئیس برای اداره امور فرهنگی که مسئول مستقیم رسیدگی به فعالیت‌های فرهنگی و دانشجویی می‌باشد. حدود یک سال و نیم است که میز و صندلی خالی رئیس این اداره، هر دانشجویی را که تصمیم فعالیت فرهنگی به ذهنش خطور کند، با یاس و نا‌امیدی مواجه می‌نماید.

اطاله روند هماهنگی‌های فرهنگی، احتمالا با هدف دلسرد نمودن دانشجویان دغدغه‌مند، به این صورت که اگر یک کانون فرهنگی بخواهد، بنری شامل حتی یک حدیث در محیط دانشگاه نصب نماید، باید از کارمندِ اداره امور فرهنگی شروع کرده‌، سراغ رئیس اداره که یک سال و نیم قبل موجود بود، رفته و پس از تسلیم نامه درخواست به معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه، منتظر کسب اجازه ایشان به ترتیب از راس تا ذیل باشند و سپس اگر اجازه صادر گردد زمان مطرح شدن این موضوع در شورای فرهنگی دانشگاه فرا برسد ... این روند حداقل یکی دو هفته به طول می‌انجامد و هر چقدر هم شخص دغدغه‌مند باشد، رفته رفته از این روند خسته شده و اسباب ناامیدی و یأس وی فراهم می گردد‌.

مصداق بارز این اطاله هماهنگی‌ها در جریان درخواست نصب یک بنر عرض تبریک به مناسبت سال جدید توسط کانون شاهد و ایثارگر دانشگاه اتفاق افتاد و پس از حدود یک هفته رفت و آمد سرانجام اجازه نصب آن صادر نگردید.

تجمیع تمامی کانونهای دانشجویی و انجمن‌های علمی دانشجویی در یک اتاق، که به هر کانون فرهنگی، مساحتی حدود 6 متر تعلق می‌گیرد و بیشتر به کیوسک بلیط فروشی می‌ماند تا کانون فرهنگی – دانشجویی که قرار است، محل تجمع فعالان فرهنگی جهت تبادل نظر و انجام فعالیتهای فرهنگی باشد‌. این اقدام مسئولین دانشگاه بیشتر با هدف دلسرد کردن و توهین به فعالان فرهنگی دانشگاه صورت گرفت، که بعد از گذشت حدود یک و نیم سال از انتقال دفاتر کانون‌ها به این اتاقک های کوچک‌، هیچ کانونی به صورت فعال در آنها مستقر نشده و عملاً کاربردی ندارد‌.

ممانعت از نصب تصویر امام راحل و عظیم الشأن (ره) و رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی) در اتاق‌های شخصی دانشجویان در خوابگاه دانشجویی و برخورد با اشخاصی که عکس این عزیزان را در اتاقشان نصب نموده‌اند‌ از موارد جالب توجه این دانشگاه است.

یکی دیگر از مصادیق این است که برگزارکننده‌گان تجمعات غیر قانونی که از دانشجویان دارای تفکرات هم سو با دانشگاه هستند‌، در پی برگزاری تجمعات غیر قانونی پیاپی همراه با جنجال و دعوت گسترده و عمومی برای حضور‌، با اغراض کاملاً سیاسی و ضد نظام و همسو با دعوت رسانه‌های بیگانه در دانشگاه‌، به نحوی که نظم دانشگاه را به هم زده و برای روند آموزشی مشکل ایجاد نموده بود‌، با سکوت مطلق دانشگاه در برابر این نقض علنی قانون مواجه شده و حتی یکی از آنان نیز به کمیته انضباطی احضار نمی گردد‌. درحالی که با مراجعه چند دانشجوی ولایی به دفاتر آنها‌ برای پرسیدن سوال از مسئولین دانشگاه، این دانشجویان به جرم تجمع غیر قانونی محکوم به اشد مجازات شده‌اند.

مورد دیگر را می‌توان در تجمع گسترده دیگری که در روز 5 خرداد در خوابگاه دانشجویی برگزار شد و حدود 100 نفر از دانشجویان طی برگزاری تجمع غیر قانونی و دعوت گسترده از دانشجویان برای حضور در این تجمع مشاهده نمود، که با حضور فوری مسئولین و برگزاری جلسه مبنی بر بررسی مطالبات آنان در خارج از وقت اداری‌؛ به هیچ یک از دانشجویان کوچکترین تذکری هم داده نشد، ولی در مورد دانشجویان ارزشی به صرف درخواست وقت ملاقات با مسئولین، با اشد مجازات در نظر گرفته شده در آیین نامه، روبه رو می‌شوند‌. جالب اینجاست در مورد دانشجویان ارزشی که با دغدغه دین و انقلاب و ارزشها مطالبات به حقی دارند، هیچ یک از مسئولین دانشگاه حتی در درون دانشگاه و در ساعت اداری که موظف به پاسخگویی می‌باشند، وقت ندارند‌، اما در مورد بقیه دانشجوها خارج از وقت اداری و خارج از دانشگاه، برای شنیدن مطالباتشان خدمت می‌رسند‌.

در تاریخ سه خرداد 90 در بعد از مراسم سخنرانی مجید انصاری، یکی از دانشجویان همسو با دانشگاه، سیلی محکمی به صورت یکی از دانشجویان می‌زند، که این دانشجو از پاسخ خودداری می‌کند. اما آنچه تعجب را بر‌می انگیزد، عملکرد دانشگاه است، دانشجوی سیلی خورده محکوم می‌شود و با دانشجوی سیلی‌زننده برخورد خاصی نمی گردد.

مسئول دفتر ریاست دانشگاه رسما دانشجویان را به شلوغ‌کاری و به‌هم زدن جلسات متهم نمود و اظهار داشت: به دلیل اجازه نمی‌دهیم، سخنران بیاورید که شما جلسه را به هم می‌زنید.آقای محمدی (مسئول دفتر ریاست دانشگاه )اظهار می نمایند که"مشکل شما (دانشجویان ارزشی ) این است که اگر از طرف شما فردی بیاید حرفش رو می زند ولی اگر از آن طرف کسی بیاید چند نفر شلوغ می کنند.

دانشگاه مفید همچنین دیگر ارتباطات مشکوک خارجی خود را در قالب دعوت از چهره های خارجی برای سخنرانی در همایش ها و مراسم های برگزار شده در این دانشگاه سازماندهی کرد.دعوت از کشیش نامدار دانشگاه کاتولیک آمریکا پروفسور مک لین که با نظریه های گفت و گوی ادیان مطرح شده است و یا پروفسور اشنوک استاد سیاسی دانشگاه کانادا از این قبیل اقدامات بود.از طرف دیگر افراد دیگری نظیر مارشال برگر مشاور حقوقی جرج بوش و دستیار ویژه ریگان در زمان ریاست جمهوری  و اعضای دفتر مطالعات حقوق بشر آمریکا نیز که چهره هایی سیاسی به حساب می آمدند نیز به دعوت این دانشگاه وارد شهر مقدس قم شدند. و بسیاری از این ها در حالی بود که سوابق نامطلوب این عناصر و حمایت های بی پرده آنان از صهیونیست برکسی پوشیده نبود.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بازسازی فتنه در قامت جریان انحرافی

عبارت جریان انحرافی چند ماهی است که بر سر زبانها افتاده و به یک اصطلاح با معنا در ادبیات سیاسی کشور تبدیل شده است. مدلول این عبارت امروز عده ای از اطرافیان رئیس جمهور هستند که مناصب کلیدی را در دولت بر عهده دارند . گرایش های فرهنگی لیبرال ، سوابق سوال بر انگیز اقتصادی ، دورکاری بلند مدت رئیس جمهور و ... باعث شد که دلسوزان انقلاب نسبت به وضعیت دولت احساس خطر کنند و برای جدا کردن حساب این جریان از افراد زحمتکش در بدنه دولت برای این جریان از واژه انحرافی استفاده کنند.

انقلاب اسلامی ایران از آغاز تا کنون با چالشهای فراوانی رو به رو بوده است. پس از پایان فتنه آمریکایی سال 88 بسیاری از نخبگان کشور نسبت به بروز فتنه ای دیگر در کشور هشدار دادند . تحلیل فضای سیاسی کشور در حال حاضر جدیت خطر فتنه ای جدید را بیش از پیش نمایان می کند. فتنه ای که این بار با دو عبارت گره خورده است . " اختلاس سه هزار میلیارد تومانی " و " جریان انحرافی "

عبارت جریان انحرافی چند ماهی است که بر سر زبانها افتاده و به یک اصطلاح با معنا در ادبیات سیاسی کشور تبدیل شده است . به دور از تعارفات متداول به صراحت باید گفت مدلول این عبارت امروز عده ای از اطرافیان رئیس جمهور هستند که مناصب کلیدی را در دولت بر عهده دارند . گرایش های فرهنگی لیبرال ، سوابق سوال بر انگیز اقتصادی ، دورکاری بلند مدت رئیس جمهور و ... باعث شد که دلسوزان انقلاب نسبت به وضعیت دولت احساس خطر کنند و برای جدا کردن حساب این جریان از افراد زحمتکش در بدنه دولت برای این جریان از واژه انحرافی استفاده کنند .

مساله ای که امروز این جریان با آن روبه روست بحث "اختلاس سه هزار میلیارد " تومانی است. البته ما در این جا قصد قضاوت نداریم . بلکه صرفا سعی داریم با تحلیل اطلاعات موجود به فرضیه های مختلف بپردازیم تا با بصیرت بیشتری با وقایع آینده پیش رو شویم .

این فساد مالی بزرگ در دولت رخ داده است.
- فرض اول این است که بی توجهی عده ای در دولت موجبات چنین فسادی را فراهم کرده و افرادی که قصور یا تقصیری داشته اند معرفی شده و طبق قانون نیز مجازات می شوند . هر چند بی توجهی و یا قصور غیر عمدی عده ای از دولت مردان موجب بروز چنین فساد عظیمی شده باشد ، باز هم وقوع چنین حادثه ای برای دولتی که شعار آن مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت خواری بوده است فاجعه ای بسیار عظیم به شمار می رود.
- اما فرض دیگر این است که عده ای در دولت با اعمال نفوذ و فراهم کردن رانتهایی موجبات چنین فساد عظیمی را فراهم کرده اند.
از جمله دلایلی که این فرضیه را تقویت می کند می توان به : تلاش برای بر کناری وزیر اطلاعات ، سوابق تخلفات مالی در مناطق آزاد کیش و انتشار نامه ای از جانب رییس دفتر رییس جمهور مبنی بر توصیه به دو وزیر درباره واگذاری سهام شرکت فولاد خوزستان به شرکت خدمات مهندسی خط و ابنیه فنی راه آهن که از شرکتهای اقماری امیر منصور آریاست اشاره کرد .
همچنین اظهارات دادستان کل کشور در برنامه گفتگوی ویژه خبری نیز احتمال دخالت دستهایی قدرتمند از مدیران رده بالای دولتی را در این فساد مالی تقویت می کند . محسنی اژه ای گفت:
بانک مرکزی در نحوه نظارت و اطلاع از موضوع و برخورد شایسته با تخلف کشف شده یقینا کوتاهی‌هایی را انجام داده است و در این موضوع درگیر است...سازمان بازرسی کل کشور در سال 88 خطاب به مدیرعامل بانک ملی گزارشی نوشته و موارد خلاف قانون و تعهد را به تفصیل در بیش از 20 صفحه ارائه داده و گفته که شعبات شما این تخلفات را انجام داده‌اند. همچنین از صفحه 16 به بعد متن گزارش مربوط به این گروه است و گفته که چقدر بدهی دارد و چقدر تسهیلات گرفته است...سازمان بازرسی کل کشور در این گزارش خود اعلام کرده بود که اگر با این اقدامات برخورد نشود قطعاً در آینده با مشکل روبه‌رو خواهید شد...کمیسیون اصل 90 مجلس هم در تاریخ 18 دی 89 طی یک نامه خطاب به مدیرعامل بانک ملی اعلام کرد که گروه امیر منصور آریا تخلفاتی انجام داده؛ موضوع را بررسی کنید و نتیجه را بگویید...بانک ملی به این نامه پاسخ داد اما پاسخی که داد طوری بود که در گزارشی از این گروه به نحوی حمایت کرده بود...

قطعا اصرار نهادهای دولتی بر همکاری با این گروه امیر منصور آریا نشان دهنده این موضوع است که اراده و تمایلی به چنین تعاملی وجود داشته است . محسنی اژه ای به صراحت به چنین مسئله ای اذعان کرد :مدیرعامل یک شرکت و یا رئیس بانک نمی‌توانند به تنهایی چنین اقدامی را انجام دهند چرا که باید حمایت‌هایی از بیرون صورت می‌گرفت...در این پرونده اعمال نفوذ صورت گرفته و کسانی که صاحب قدرت بوده‌اند و می‌توانستند به بانک نفوذ کنند و شرکت را به بانک معرفی کنند، حمایت‌هایی را انجام داده‌اند و تسهیل‌کننده دریافت مبالغ بوده‌اند که در اصل معاونت در جابجایی پول را داشته‌اند...باید بررسی شود که این اعمال نفوذ‌ها با سوء‌نیت صورت گرفته یا خیر. باید بررسی شود که این حمایت‌ها برای کمک به یک فعال اقتصادی بوده و یا موضوع دیگری در کار بوده است...

قطعا کسانی که چنین اعمال نفوذی کرده اند افراد قدرتمندی بوده اند . اگر ثابت شود که این اعمال نفوذها همراه سوء نیت بوده است و افرادی که این نفوذها را انجام داده اند از جریان انحرافی باشند و با توجه به اینکه رییس قوه قضائیه بیان کرده است ما در این پرونده خط قرمزی نداریم چه اتفاقی خواهد افتاد .

وقایعی که طی ماههای گذشته رخ داد از جمله  دورکاری بلندمدت رییس جمهور و همچنین مشی سیاسی دکتر احمدی نژاد از برخی اطرافیان خود، نشان می دهد که به هیچ وجه در این قضیه کوتاه نخواهد آمد .

فضای سیاسی حال حاضر کشور که انتخابات مجلس آن را پر التهاب کرده است پر است از حملات جناحهای مختلف به یکدیگر مخصوصا در مسائل مالی که از آن جمله می توان به ادعای تخلف مالی شهرداری و عده ای از نمایندگان اشاره کرد . ما در اینجا قصد رد یا اثبات این ادعاها را نداریم بلکه فکر می کنیم در صورت متهم شدن افرادی در دولت ، پای مفاسد مالی دیگری به وسط کشیده خواهد شد و پرونده هایی از کشوی میزهای پاستور بیرون خواهد آمد . طبعا با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس هیچ جناح و یا تشکلی سکوت نخواهد کرد و توپخانه های تبلیغاتی جریانات مختلف به کار خواهد افتاد و شاهد یک جنگ تمام عیار خواهیم بود که دود آن به چشم کشور خواهد رفت .
بسیاری معتقدند مصداق فتنه جدید استمرار همین رویکرد است.
اما مساله اصلی این است که جمهوری اسلامی به هیچ وجه حاضر نیست حتی یک قدم از قانون عقب نشینی کند . رهبری انقلاب در فتنه 88 زمانی که اصلاحات آمریکایی با تمام توان و ساز و برگ سیاسی اجتماعی خود به میدان آمده بود با اقتدار فرمودند که قانون فصل الخطاب است . طبعا در صورتی که عده ای بخواهند از مجازات نزدیکان خود جلوگیری کنند و به تقابل با نظام جمهوری اسلامی برخیزند مجددا با فتنه ای جدید رو به رو خواهیم شد . فتنه ای که ممکن است همراه باشد با استعفا ؟ اردوکشی خیابانی ؟ و ...

در این میان برخی معتقدند که این طرح در بهار سال جاری خنثی شد. و البته اخبار متعددی از پیوند جریان انحرافی و جریان فتنه بویژه در زمینه انتخابات مجلس منتشر شده است.
در پایان تاکید می کنیم که این تحلیل صرفا یک هشدار است برای آمادگی مقابله با یک احتمال و قطعا باید در مورد این پرونده منتظر نظر قوه قضائیه و اتفاقات پس از آن باشیم ...
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ از پشیمانی منتظری تا ایستادگی امام خمینی(ره)

پشیمانی منتظری تا ایستادگی امام خمینی(ره)

 جالب اینکه اظهار نظر نوه امام در سایت‌های مدعی پیروی از خط امام (از جمله نخست وزیر مادام العمر امام) به حاشیه رفت و نامه احمد منتظری در همین سایت‌ها با آب و تاب فراوان منتشر شد!در یکی دو روز گذشته، دو اظهار نظر کاملا متضاد درخصوص قضیه فلسطین از دو فرد منتسب به دو جبهه مخالف در رسانه ها منتشر شد که به خوبی تفاوت گفتمان این دو جریان را نشان می‌دهد.

از یک سو آقای سید علی خمینی نوه امام بزرگوار گفته است که «تشکیل کشور مستقل فلسطینی تنها با محو اسرائیل ممکن است در غیر این صورت با وجود اسرائیل هیچ استقلالی فراهم نخواهد شد» و در سوی دیگر جناب آقای احمد منتظری به اوباما نامه نوشته و از وی خواهش کرده است که برای ماندگار شدن در تاریخ، با تشکیل کشور فلسطینی مخالفت نکند!

این دو اظهار نظر کاملا متضاد، ناشی از تفاوت دیدگاه و جهان بینی این دو فرد و جریان آنهاست و گواه این حقیقت که اختلاف فکری، نظری و عملی برجای مانده بین امام و آقای منتظری همچنان پابرجاست و با سلام و صلوات عده‌ای شرمنده از آرمان‌های امام و مدعی پیروی از خط امام پاک نمی‌شود. جالب اینکه اظهار نظر نوه امام در سایت‌های مدعی پیروی از خط امام (از جمله نخست وزیر مادام العمر امام) به حاشیه رفت و نامه احمد منتظری در همین سایت‌ها با آب و تاب فراوان منتشر شد!

سخنان سید علی خمینی در حقیقت تکرار سخنان و منطق امام خمینی است. سید علی به پیروی از امام، اسرائیل را یک غده‌ی سرطانی می‌داند که اساسا وجودش با شر و شیطنت و تجاوز و جنایت همراه است و تنها راه حل موجود برای رفع این غده سرطانی، نابودی و محو کامل آن از نقشه منطقه است و سپردن خانه به ساکنان اصلی آن.

در مقابل احمد منتظری وجود این غده‌ی سرطانی را به رسمیت می‌شناسد و به بزرگترین و مهمترین حامی اسرائیل جنایتکار در دنیا یعنی آمریکا، نامه می‌نویسد و التماس می‌کند که حقی هم برای صاحب خانه‌ی واقعی فلسطین قائل شود؛ حتی به اندازه یک اتاق کوچک در خانه‌ی اشغالی و در کنار اشغالگر!

صرف نظر از اینکه نامه آقای منتظری، یک اقدام صرفا نمایشی و دارای مصرف داخلی است و یک ناله‌ی ضعیف برای سرپوش گذاشتن بر فریاد «نه غزه نه لبنان» دوستان وی به حساب می‌آید و ارزش چندانی ندارد؛ اما به روشنی نوع نگاه این جریان را به قضایای مختلف داخلی و خارجی مشخص می‌کند. نگاه سازش‌کارانه، ذلیلانه و خاضعانه در برابر زورگویان دنیا به قیمت زیر سوال بردن آرمان‌های انقلابی، اسلامی و انسانی. (البته با ژست دفاع از ملت فلسطین و از سر دلسوزی برای اوباما، آبروی اوباما و نوه‌ها و نتیجه‌های اوباما و دعوت او به مرام مرحوم منتظری!)

ممکن است کسی ادعا کند که مواضع سید علی خمینی آرمانگرایانه و شعاری است و موضع احمد منتظری، زمینی و منطبق بر واقعیات. این ادعا به دلائل مختلف، قابل رد است. اول اینکه شعارها، فقط جنبه احساسی و تبلیغاتی ندارند، بلکه در حقیقت راه، هدف و افق دید یک حرکت را مشخص می‌کنند. شعار «راه قدس از کربلا می‌گذرد» یعنی اینکه دشمن واقعی، اسرائیل و آمریکاست و صدام تنها عروسکی در دست آنهاست.

دوم اینکه همین مواضع به ظاهر واقع گرایانه و زمینی هم همیشه موفق و قابل پیاده شدن نیستند. آیا نتیجه‌ی سیاست سازش کارانه اعراب با رژیم جعلی و اشغالگر، ویرانی، اشغال و تجاوز بیشتر نبود؟

فعلا بحث قضیه فلسطین را کنار می‌گذاریم و به همان اختلاف موجود در دو اردوگاه امام و منتظری برمی‌گردیم. در یک سو، قدرت، غرور، افتخار، آرمان، اصول و ادای تکلیف است و در سوی دیگر، شرمندگی، محافظه‌کاری، وارفتگی، احساس ضعف، ذلت، پستی، پشیمانی و نگاه چرتکه‌ای به نتیجه‌ی کار!

یک طرف ماده و معنا، ظاهر و باطن، غیب و شهادت، دنیا و آخرت را با هم می‌بیند و طرف دیگر فقط ماده و ظاهر و دنیا را. امام به پیروی از جدش سیدالشهدا، خود را مامور به ادای تکلیف می‌داند (چه بکشیم و کشته شویم، پیروزیم) اما در سوی دیگر افرادی هستند که منتظر نتیجه‌ی کارند و کشته شدن را نابود شدن می‌‌دانند!

این همان تفاوت اساسی بین گفتمان امام و مخالفان امام است. اختلافی که از ابتدا در جزء جزء شعارها و سیاست‌های مختلف نظام وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. اختلافی که گاه به اظهار نظرهای صریح آقای منتظری علیه شعارها و سیاست‌های نظام و امام منجر می‌شد و واکنش قاطع امام را به همراه داشت. البته مساله اختلاف آقای منتظری با امام مفصل‌تر از این مطلب وبلاگی است، اما برای نمونه‌ می‌توان به یک مورد از اختلافات فکری و نظری آنها اشاره کرد.

شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۶۷ مرحوم آقای منتظری به مناسبت دهمین سالگرد پیروزی انقلاب، سخنانی را درخصوص نقاط ضعف و قوت دوران ده ساله انقلاب مطرح کرد که بخش‌هایی از آن در ظاهر درست و منطقی به نظر می‌آمد، اما کلیت این سخنرانی و بازتاب آن در رسانه‌های داخلی و خارجی، آن هم از زبان قائم مقام رهبری و درست در سالروز پیروزی انقلاب، معنایی جز پشیمانی از شعارها و آرمان‌های انقلاب و ناامیدی و یاس و زیر سوال بردن مقاومت و حتی دفاع مقدس نداشت.

(برای مشاهده تصاویر در کیفیت و اندازه اصلی، روی آن‌ها کلیک کنید)

در این سخنرانی آقای منتظری به صراحت اظهار داشت که بخشی از شعارهای گذشته غلط بوده است! وی از کنار گذاشتن برخی افراد در اوائل انقلاب (لابد نهضت آزادی، لیبرال‌ها و منافقین) شکایت و از آنها به عنوان نیروهای خوب و دلسوز یاد کرد! درخصوص شهدای جنگ تحمیلی هم نگاهی مایوسانه و ناامید کننده داشت و …

این نگاه ناشی از یاس و پشیمانی، باعث شد که امام خمینی ۱۰ روز بعد یعنی در تاریخ سوم اسفند ۶۷، نامه تاریخی معروف خود مشهور به «منشور روحانیت» را بنویسند و پاسخ اظهارات و ادعاهای آقای منتظری را بدهند و به خاطر سخنان وی، از خانواده شهدا و ایثارگران معذرت خواهی کنند.

مرحوم آقای منتظری بعد از موضع تند امام خمینی، نامه‌ای به امام نوشت و از نظرات ایشان حمایت کرد و جالب اینکه از روحانیون و مسئولین دیگر خواست تا پیام امام را راهنمای عمل خویش قرار دهند! همچنین همه مدعیان خط امام (اصلاح‌طلبان و پشیمانان فعلی) از موضع امام در برابر آقای منتظری حمایت کردند.

همان طور که اشاره شد، مساله اختلاف آقای منتظری با امام پیچیده‌تر و مفصل‌تر از بحث فعلی است. مخصوصا با توجه به مسائل شخصی و خانوادگی و حمایت وی از متهمان و محکومان منتسب به دفتر خود!

البته هیچ کس منکر اشتباهات و نواقص موجود در انقلاب اسلامی و در مسائل مختلف مملکت نیست. به نظر من، خود امام هم منکر این اشتباهات نبودند و واکنش تند ایشان به آقای منتظری، به معنای توجیه اشتباهات نبود، بلکه نشان دهنده نگاه همه جانبه و اصولی ایشان به انقلاب و به معنای تفکیک مسائل اصلی از فرعی بود. به عبارت بهتر افق نگاه امام، فتح قله‌ها بود و محدوده‌ی دید آقای منتظری، دامنه کوه!

نگاه امام، برخلاف آقای منتظری (که فقط با ردیف کردن اشتباهات و بزرگنمایی آنها در صدد القاء نادرستی سیاست‌های اصلی انقلاب بود) نگاهی همه جانبه، سرشار از امید و افتخار، با در نظر گرفتن همه ابعاد مادی و معنوی، ظاهری و باطنی، توجه به شرایط مختلف و اوضاع پیچیده داخلی و خارجی، نقش دشمنان و مخالفان و از همه مهمتر اشاره به نتایج محسوس پیروزی سیاسی و معنوی ملت ایران در دنیا و در عرصه‌های مختلف بود.

در حقیقت اختلاف ما با آنچه که امروز در اردوگاه منتقدین و مخالفین نظام دیده و شنیده می‌شود، دقیقا از جنس این اختلاف است. منشور روحانیت امام هم همچنان بهترین پاسخ به همه شرمندگان، پشیمانان، طلبکاران و مدعیان است.

*****

«ممکن است هرکس در فضاى ذهن و ایده‌‏هاى خود نسبت به عملکردها و مدیریتها و سلیقه‏‌هاى دیگران و مسئولین انتقادى داشته باشد، ولى لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعى و ابرقدرتها که همه مشکلات و نارساییها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعى منحرف کند و خداى ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مدیریت و مسئولین گذاشته شود و از آن تفسیر انحصارطلبى گردد که این عمل کاملًا غیر منصفانه است و اعتبار مسئولین نظام را از بین‏ می‌برد و زمینه را براى ورود بی‌تفاوتها و بی‌دردها به صحنه انقلاب آماده می‌کند.

در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصاً از حوادث ده سال پس از پیروزى باید عرض کنم که انقلاب اسلامى ایران در اکثر اهداف و زمینه‌‏ها موفق بوده است و به یارى خداوند بزرگ در هیچ زمینه‌‏اى مغلوب و شکست خورده نیستیم، حتى در جنگ پیروزى از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن‌همه خسارات چیزى به دست نیاوردند.

همه اینها از برکت خونهاى پاک شهداى عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با امریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایى که خیال می‌‏کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایى نرسیده‌‏ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بیفایده است! در حالى که صداى اسلامخواهى افریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسى مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا یعنى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست

من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهاى غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهداى جنگ تحمیلى بپذیرد. ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستى مگر فراموش کرده‏ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است…

نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‏ها به گون‌ه‏اى غلط عمل کنیم که حزب اللَّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولی‌‏اش عدول می‌‏کند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی‌‏شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌‏شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه‏‌ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین- علیهم السلام- در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی‌‏بایست از فضاى بیشتر از توانایى عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلى و بلند مدتى که هرگز در حیات ظاهرى آنان جامه عمل نپوشیده است ذکرى به میان آورند. در حالى که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینه‏‌هایى که شعار داده است به موفقیت نایل شود. ما شعار سرنگونى رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‌‏ایم، ما شعار آزادى و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‏‌ایم، ما شعار «مرگ بر امریکا» را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسى امریکا تماشا کرده‌‏ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌‏ایم. البته معترفیم که در مسیر عمل، موانع زیادى به وجود آمده است که مجبور شده‌‏ایم روشها و تاکتیکها را عوض نماییم.

من به طلاب عزیز هشدار می‌دهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانى نماها و مقدس مآبها باشند، از تجربه تلخ روى کار آمدن انقلابى نماها و به ظاهر عقلاى قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتى نکرده‌‏اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهاى بی‌مورد و ساده اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پستهاى کلیدى و سرنوشت ساز نظام شود…
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ماجرای دریاچه ارومیه چگونه سیاسی شد؟

 ماجرای دریاچه ارومیه چگونه سیاسی شد؟

نقش رسانه های بیگانه بسیار پررنگ تر از عوامل دیگر در سیاسی شدن ماجرای دریاچه ارومیه است. چرا که این رسانه های فرصت طلب مثل همیشه این بار از این مسئله سوءاستفاده کردند و یک مسئله کاملا زیست محیطی را سیاسی جلوه دادند.
 شاید با مطرح شدن این سؤال، عده ای دلیل این موضوع را رفتار برخی سیاستمداران بدانند و برخی دیگر دلایل دیگری را برای سیاسی شدن ماجرا مطرح کنند. اما با کمی تأمل و دقت در موضوع و مسائل حاشیه ای بعد از آن متوجه می شویم که نقش رسانه های بیگانه بسیار پررنگ تر از عوامل دیگر در سیاسی شدن ماجرای دریاچه ارومیه است. چرا که این رسانه های فرصت طلب مثل همیشه این بار از این مسئله سوءاستفاده کردند و یک مسئله کاملا زیست محیطی را سیاسی جلوه دادند.
در این بین با نگاهی به دیدگاه های کارشناسان رسانه به این موضوع پی خواهیم برد که رسانه های خارجی به ویژه بی بی سی و صدای آمریکا تلاش زیادی کردند تا با استفاده از تاکتیک های مختلف رسانه ای به ماجرای دریاچه ارومیه ماهیتی سیاسی بدهند. این شبکه ها در همان مرحله اول تلاش کردند در یک حرکت پیش دستانه از تاکتیک «عنوان گذاری خبری» استفاده کنند. در این تاکتیک رسانه ای این شبکه ها معمولا تلاش می کنند تا پیش از دیگر رسانه ها برای اولین بار یک خبر را طوری منتشر کنند که باقی خبرگزاری ها و رسانه های خبری، بر مبنای آن خبر و با ذهنیت قبلی که توسط این شبکه ها ایجاد شده، آن را انتشار دهند. در مورد قضیه دریاچه ارومیه هم بی بی سی فارسی تلاش کرد تا با درآمیختن تصاویر مختلف به یک موضوع زیست محیطی ماهیتی سیاسی دهد که در این بین تاکتیک «اغراق» هم مانند دیگر مسائل مشابه قبلی چاشنی کار بود.
ترکیب پازل خبری نامنظم و تحلیل القایی برای توطئه
همچنین تاکتیک «پازل خبری نامنظم» هم یکی از تاکتیک های دیگری بود که هر دو شبکه بی بی سی و صدای آمریکا در این موضوع از آن استفاده کردند. در این تاکتیک رسانه ای آنها تلاش کردند تا در درجه اول با فرستادن سیگنال های خبری نامنظم در ذهن بیننده ایجاد آشفتگی کنند و در مراحل بعدی او را آماده پذیرش دروغ های خود کنند. به عنوان مثال در ماجرای دریاچه ارومیه این رسانه ها با پخش خبرهای خرد درباره خبر اصلی و به نوعی گنجاندن شایعات خود ساخته در لابه لای خبرها تلاش کردند تا بیننده را دچار سردرگمی اطلاعاتی کرده و او را فریب دهند. در واقع هر دو این شبکه های خبری در کنار این تاکتیک با بهره گیری از تاکتیک «تحلیل القایی» سعی کردند خبر را طوری به خورد بیننده بدهند که بیش از همه چیز رنگ و بوی سیاسی داشت.
برای این کار آنها در بخش های مختلف خبری از به اصطلاح کارشناسانی استفاده می کردند، تا این افراد با گرایش های هدفمند سیاسی، بحث و تحلیل را به سمت مسائل همسو با مطامع این رسانه ها سوق دهند. این در حالی بود که در این باره باید از کارشناسان زیست بوم و محیط زیست استفاده می شد. اما این اتفاق رخ نداد چرا که این شبکه ها از همان ابتدا با استفاده از تاکتیک «تحلیل القایی» می خواستند از این موضوع یک مسئله کاملا سیاسی بسازند و همین امر را هم به بیننده انتقال دهند. از طرف دیگر بی بی سی فارسی دائما سعی می کرد که به مسائل قومی دامن بزند و به همین دلیل خبرهایی با بار کاملا تفرقه آمیز پخش می کرد.
تلاش برای ایجاد بدبینی
در این بین کار به جایی رسید که صدای آمریکا برای اینکه بتواند از این آب گل آلود ماهی بگیرد اخبار ناقص پخش کرده و به بیننده اطلاعات دروغ یا ناکامل می داد. این شبکه اصلا چیزی درباره اقدامات مهم مجلس ایران برای حل این موضوع نگفت و به نوعی تلاش کرد با عدم پوشش خبری آن برای بیننده این تفکر منفی را ایجاد کند که دولت و مجلس بی تفاوت هستند. هر چند که این اولین تلاش این رسانه برای ایجاد جو بی اعتمادی بین مردم و نظام حاکم بر کشورمان نبود. اما بدون تردید تکیه بر دامن زدن به اختلاف بین مردم و حاکمیت یکی از اصلی ترین اهداف این شبکه ها بوده است.
در کنار این مسئله باید به این موضوع توجه کرد که برنامه «نوبت شما» بی بی سی هم در یک حرکت کاملا هدایت شده تلاش کرد تا به نوعی در افکار مخاطبان خود توهم نارضایتی ایجاد کند. به گونه ای که در یکی از قسمت های این برنامه و همچنین برنامه «روی خط» صدای آمریکا یک جو کاملا سیاسی ایجاد شده بود و تمام بینندگانی که ظاهراً با این برنامه تماس گرفته بودند از یک خط و مشی ثابت پیروی می کردند. اما به هر صورت از این مسئله هم نباید چشم پوشی کرد که هر دو برنامه، کاملا کنترل شده بحث را پیش می بردند تا مبادا بیننده دچار سوء ظن نسبت به نیت سیاسی آنها شود.
استراتژی ایجاد شکاف اجتماعی
همچنین هر دوی این شبکه ها در کنار دیگر شبکه های خبری آن سوی مرزها مانند یورونیوز اصلا اشاره ای به این موضوع نکردند که عوامل زیست محیطی هم در این موضوع سهیم است. چرا که آنها تنها به این فکر می کردند که چگونه افکار عمومی را نسبت به نظام بدگمان کنند. در همین راستا آنها از تاکتیک «موج سواری روی احساسات» هم استفاده کردند تا با نشان دادن تصاویر بخش های خشک شده دریاچه ارومیه و میکس تحلیلهای عجیب و غریب روی آن، سیگنال های احساسی روی ذهن مخاطب ایجاد کنند تا هم بدبینی بیشتری ایجاد شود و هم به نوعی مخاطب داخلی را به نافرمانی دعوت کنند. باید یادمان باشد که یکی از اهداف این شبکه ها در ایجاد نافرمانی، به وجود آوردن حس دلسردی در جامعه است تا از این طریق جامعه ایرانی را از پیشرفت باز دارند. یعنی در واقع آنها از موضوع دریاچه ارومیه در راستای ایجاد شکاف اجتماعی استفاده کردند.
البته از این موضوع هم نباید غافل شد که پروپاگاندای سیاهی که این شبکه ها با تاکتیک «دروغ» و «شایعه» به راه انداخته بودند دقیقاً در راستایی بود که ازآن بهره برداری های دیگر سیاسی هم انجام شود. یعنی آنها می خواستند با نمایش چنین چیزهایی و بهره گیری از تاکتیک های خاص رسانه ای فضا را برای تهاجم بیشتر سیاسی علیه ایران آماده کنند. چرا که آنها برای ایجاد موج های جدید درباره مسائلی مانند پرونده هسته ای به دستاویزهای دیگری هم نیاز دارند. از سوی دیگر حتی در بحث دریاچه ارومیه پروپاگاندای رسانه ای کاملا سیاه بود، این رسانه ها حتی اخبار دروغ در این باره منتشر می کردند. در عرف روانشناسی خبری در این موارد گفته می شود که این مسئله حاکی از کمین رسانه ای است، یعنی این شبکه ها از چند ماه پیش در کمین چنین اتفاقی بودند تا با پوشش خبری دلخواه خود بهره برداری لازم را از آن انجام دهند.
جالب اینجاست که موج -پراکنی دروغین این شبکه ها نه تنها جامعه و مردم عادی، بلکه مسئولین را هم شامل شد. این شبکه های خبری، به ویژه صدای آمریکا تلاش کردند تا با تحریف سخنان مسئولین مختلف کشورمان، این گونه به بیننده القا کنند که میان خود مسئولین هم شکاف ایجاد شده است، در حالی که چنین موضوعی یک توهم بود که این شبکه ها برای بافتن کلاف سردرگم خبری خود به آن نیاز داشتند.
وقتی آبروی رسانه ای به حراج گذاشته می شود!
البته از این موضوع نباید چشم پوشی کرد که توهم های احساسی، معمولا آبروی حرفه ای یک رسانه را به خطر می اندازد. به گونه ای که این موضوع در مورد بی بی سی هم رخ داد، و این رسانه وابسته به دولت انگلیس، در کنار صدای آمریکا و سایر شبکه های مشابه، آبروی خبری خود را خرج مسئله زیست محیطی دریاچه ارومیه کردند و با نگاه سیاسی سطحی و مغرضانه خود به آن، این موضوع را به اثبات رساندند که این شبکه ها به شدت تحت تاثیر تمایلات سیاسی دستگاه های حاکم برخوردار هستند. چرا که تمام این مسائل رسانه ای در حالی رخ می دهد که انگلستان در عرصه سیاسی موج سنگ اندازی های جدیدی را بر سر راه ایران آغاز کرده است و بهترین وسیله برای توجیه این سنگ اندازی همین رسانه ها هستند. به ویژه که در منشور سلطنتی بی بی سی است آمده که بی بی سی در این شرایط باید به صورت کامل و با تمام توان در اختیار این اهداف باشد.
از سوی دیگر سازمان بی بی جی (شورای رسانه ای آمریکا) نیز در ماجرای دریاچه ارومیه هم صدای آمریکا و هم رادیو فردا را موظف کرد که با نگاه مخرب سیاسی این ماجرا را منعکس کنند. به گونه ای که علاوه بر صدای آمریکا رادیو فردا هم در چند شب در مجله خبری خود با نگاهی غرض ورزانه به این ماجرا نگاه کرد و دائماً در حال فرستادن سینگال های منفی و تخریب کننده به ذهن مخاطب بود.
نویسنده : رضا فرخی
نویسنده:م.ا.ن

منبع : روزنامه کیهان   11/07/1390

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تاریخچه منافقین از دیروز تا امروز

در جریان انقلاب اسلامی و دوران پس از پیروزی، برخی از واژه‌ها معنا و مفهومی دوباره یافتند. یکی از این واژه‌ها «منافقین» می‌باشد که در انقلاب اسلامی علاوه بر معنای عام آن که در آیات قرآنی به عنوان دشمن دین و یاران شیطان معرفی شده است،‌ در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد. در حالی که در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده و حتی یکی از سوره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص یافته است، امام خمینی نیز از واژه‌ی «منافقین» برای مشخص نمودن منحرفان از راه انقلاب و مخالفان مکتب اسلامی استفاده نمود.

بر این اساس، سازمان مجاهدین خلق که با توسل به ایدئولوژی التقاطی مارکسیسم اسلامی به خشونت، ترور و جلوگیری از بازسازی پرداخته بود و مانعی عمده بر سر راه مشارکت سیاسی ـ اجتماعی تلقی می‌شد، به عنوان مشخص‌ترین چهره‌ی نفاق در ایران شناخته شد. از این رو در بحث حاضر ضمن ریشه‌یابی «نفاق» و «منافق» در آموزه‌های دینی و قرآنی، چگونگی شکل‌گیری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و اعمال شیطانی آنها را در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و دوران استقرار نظام جمهوری اسلامی مرور خواهیم کرد.

http://www.gerdab.ir/files/fa/news/1390/5/17/14878_492.jpg


نفاق در آموزه‌های دینی مسلمانان

در طول تاریخ همواره دو اردوگاه توحید و شرک، خداپرستی و هواپرستی و قطب‌های قابیل و هابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، محمد(ص) و ابولهب در مقابل هم قرار داشته و درگیر بوده‌اند. از این رو مفاهیمی همانند مؤمن، کافر، مشرک، منافق، مجاهد، صدیق، شهید، متقی و صالح که در قرآن به کار رفته نیز بیانگر جهت‌گیری اعتقادی می‌باشد.
نزد خداوند اهمیت نفاق و چندپارگی‌های ناشی از آن آنچنان زیاد است که یکی از سو‌ره‌های کتاب الهی به این نام و به این موضوع اختصاص دارد. علاوه بر این در جای جای قرآن به پرهیز از نفاق و نحوه‌ی برخورد با منافقین اشاره شده است. کلام‌الله، منافق را دشمن دین معرفی نموده و از نابخشودگی گناهان آنان به وسیله پروردگار سخن می‌گوید.1
براساس آموزه‌های قرآنی، کافران و منافقان، هر دو یاران شیطانند: «انا جعلنا الشیاطین اولیاءاللذین لایؤمنون».2 «فقاتلوا اولیاءالشیطان».3 در آیات سوره احزاب، منافقانی که ولایت کافران را می‌پذیرند، «حزب الشیطان» نامیده شده‌اند، اما کافران چنین نامی نیافته‌اند. این نکته بیانگر آن است که علاقه و ارتباط منافقان با شیطان رابطه ویژه‌ای است که به درجه «استحواذ» یعنی سیطره‌ کامل بر رهبری آنها می‌رسد: «استحوذ علیهم الشیطان». تعبیر «استحواذ» تنها در این آیه و آیه دیگری که آن هم مربوط به منافقان است ذکر شده است: «و ان کان للکافرین نصیب قالوا الم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤمنین».4 این علاقه و رابطه ممتاز سبب می‌شود که منافقان نسبت به کافران، به عضویت در حزب شیطان سزاوارتر باشند.
افراد و گروه‌‌هایی نیز که به دعوت اصلاحی پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستیز و نبرد مسلحانه برخیزند، از مفسدین هستند و با آنان نیز باید برخورد قاطع و عملی کرد تا جامعه انسان‌ها از لوث وجود آنان پاک گردد. دستور جهاد با کفار و منافقان که درصدد تخریب پایه‌های ایمانی و عقیدتی صحیح در جامعه‌اند و با حکومت دینی پیامبر درگیر می‌شوند نیز در همین راستا ارائه شده است: «یا ایهاالنبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم».5
در میان احادیث نیز می‌‌توان نمونه‌های بسیاری را در باب نفاق و منافق یافت کرد. امام علی (ع) در یکی از بیانات خود درباره وصف مخالفین اسلام و منافقین این چنین اشاره می‌کند: «...وجعلوهم حکاماً علی رقاب الناس فاکلوا بهم الدنیا». «... و حکومتشان را بر مردم تحمیل کردند و به وسیله آن به دنیا‌خوارگی پرداختند.» 6 در حالی که در اسلام، حکومت وحکام تحمیلی نیستند و منتخب مردم می‌باشند.
امام صادق (ع) نیز در شرح منافق چنین می‌فرماید: «منافق عملهای ظاهری ریائی را به صورت عمل شرعی می‌کند،‌ و عملهای شرعی که از خدا و پیغمبر متلقی شده است و در غایت عزت و رفعت است بازیچه انگاشته به طریق استهزاء و سخریه با او سلوک می‌نماید. و در صورت عملی که از سیرت عاری است، از او صادر می‌شود و ظاهری که از باطن خالی است از او به ظهور می‌رسد. و از این غافل است که این نحو سلوک، با شارع و شرع، موجب انهدام دین است و حرمان از رحمت و وصول به سجین.»
به طور کلی در آموزه‌های اسلامی به دو نوع نفاق اشاره شده است. نخستین نفاق اخلاقی است که تنها فرد و برخی از اطرافیان وی را گرفتار انحراف می‌کند. این نوع نفاق در احادیث با نشانه‌هایی نظیر دروغگویی، خلف وعده و خیانت در امانت مشخص شده است. دومین نوع نفاق سیاسی است که نتیجه و شکل تکامل یافته نفاق اخلاقی می باشد. این نوع نفاق که در آیات قرآن مکرر از آن یاد شده بخش زیادی از جامعه را دچار انحراف می‌کند. از این رو امام خمینی همواره بر ضرورت حفظ وحدت در مقابل تلاشهای منافقین و مفسدین خارج و داخل برای ایجاد شکاف بین مردم تأکید می‌نمودند. امام در مورد نفاق سیاسی و لزوم مقابله جدی با منافقین معتقد بودند که «منافق‌ها هستند که بدتر از کفارند، آنی‌که می‌گوید مسلمان هستم و بر ضد اسلام عمل می‌کند و می‌‌خواهد به ضد اسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده تا دیگران. ما سوره منافقین داریم، اما سوره کفار نداریم . سوره منافقین داریم که برای منافقین از اول شروع می‌کند اوصافشان را می‌گوید.
اسلام همیشه گرفتار یک همچو جمعیت‌هایی بوده است. درصدر اسلام زیاد جمله هست در زمان حکومت امیر‌المؤمنین (ع) اینها زیاد بودند. در زمان خود پیغمبر اکرم (ص) نیز زیاد بودند و همینطور در طول تاریخ، اسلام گرفتار یک همچون مسائل بوده است و گرفتار این که اشخاص هم از خود مسلمان‌ها، مردم خوب، مردم اسلامی گول می‌خوردند، ازاینها،‌ از این اشخاص که با صورت اسلامی می‌آمدند وحی می‌کردند، گول می‌خوردند.»7
براساس همین «عقل سیاسی» است که امام می‌فرماید: «شما می‌بینید که تمام سعی منافقین و مفسدین خارج و داخل بر این است که بین مردم شکاف ایجاد نمایند و این خود، بهترین دلیل است که ما باید وحدتمان را حفظ کنیم.»
در ایران پس از انقلاب اسلامی کلمه منافق علاوه بر معنای عام آن که پیش‌تر شرح داده شد، در معنای خاصی نیز کاربرد پیدا کرد، در واقع یکی ازنتایج انقلاب، آشکار شدن ماهیت برخی گروه‌ها و جریان‌های مخالف بویژه منافقان بود که پیش از انقلاب با بهره‌گیری از ایدئولوژی التقاطی اسلام و مارکسیسم و پس از انقلاب با گرایش به خشونت و ترور به ایجاد اغتشاش و شهادت بسیاری از چهره‌های سیاسی و مذهبی و مردم عادی دست زدند.


http://teror-victims.com/attachment/34116.jpg


سازمان مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق در سال 1345 توسط شش تن از اعضای پیشین نهضت آزادی و فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران (محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، احمد رضایی، محمود عسکری‌زاده و رسول مشکین‌فام) تشکیل شد.
در وهله نخست، مفسران و نظریه‌پردازان سازمان به ویژه حنیف‌نژاد و رضایی، اسلام را مطابق با دیدگاه نهضت آزادی تفسیر کردند اما به مرور زمان و با گسترش روز افزون فرهنگ مارکسیستی در میان نیروهای رادیکال مخالف رژیم، مجاهدین نیز به سهم خود تحت تأثیر این نفوذ قرار گرفتند و سعی در تبیین و تلفیق برخی از آرای پرطرفدار مارکسیسم در قالب باورهای اسلامی کردند. به نحوی که صریحاً بیان داشتند: «... این احساس در همه ما مشترک بود که ... مذهب بدون آمیختن مارکسیسم ـ لنینیسم در متن آن حتی یک سانتی‌متر نمی‌تواند ما را جلو ببرد.» 8
بدین ترتیب آن بخش از تعالیم و اعتقادات اسلامی که یا بالصراحه و یا با تفسیر و برداشت‌های رایج هم جهت با اصول و اندیشه‌های مارکسیستی به نظر می‌رسیدند، از سوی مجاهدین بیشتر مورد تأکید و آموزش قرار گرفتند. در مقابل آن قسمت از اصول و احکام اسلامی که با ادبیات مارکسیستی و اندیشه‌های رایج انقلابی حاکم بر طیف مبارزین رادیکال همخوانی نداشتند و بعضاً رو در روی این اندیشه‌ها قرار می‌گرفتنند، به حال خود رها شده و جائی در ایدئولوژی مجاهدین نمی‌یافتند.
در واقع دین‌شناسی سازمان مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود. هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی بود و برخی از اعتقادات آنها با مبانی فکری شیعه مغایرت داشت. به عنوان مثال آنها عصمت پیامبر و ائمه را نفی می‌کردند و معتقد بودند که آنها نیز از اشتباه مصون نیستند. آنها همچنین به مقوله معاد با استفاده از نظریات داروین جنبه مثالی می‌دادند و مسأله تقلید از مجتهدان را نپذیرفتند. در واقع آنها تفسیری ارائه می‌کردند که سازمان در رهبری آن قرار می‌گرفت. 9
به تدریج ردپای نظریه‌های مارکسیسم در زمینه‌‌های تکامل اجتماعی، تضاد دیالکتیک، ماتریالیزم تاریخی و برخی دیگراز مقولات در آثار و اندیشه‌های مجاهدین پدیدار و متداول گردید. بالاخص در اقتصاد،‌ مجاهدین نزدیکی زیادی با مارکسیسم پیدا نمودند. ایران را جامعه‌ای نیمه فئودالی‌ـ نیمه استعماری باحکومت بورژوازی کمپرادور و وابسته به امپریالیزم جهانی معرفی می‌کردند. بدین ترتیب سازمان در بخش آموزش‌های سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر مارکسیسم ـ لنینیسم قرار گرفت و در نهایت علمی بودن اصول مارکسیسم را تحت عنوان «علم مبارزه» و یا «علم تکامل اجتماعی» به رسمیت شناختند و عملاً مرز بین این جهان‌بینی و اسلام را محو نمودند.
علیرغم تمام این تلاش‌ها کارگزاران سازمان به خوبی دریافته بودند که برای به دست‌آوردن پایگاه مردمی و رخنه در دل توده‌ها پیش از هر کار باید امام خمینی را به پشتیبانی از سازمان واداشت و از جایگاه امام در میان ملت برای سازمان بهره‌برداری نمود. از این رو نخست در پی ربودن هواپیمای تاکسی ایر از دبی و بردن آن به بغداد، سازمان از راه غیرمستقیم فشارهایی بر امام آورد تا به پشتیبانی از ربایندگان هواپیما و سازمان آنان برخیزد. اما این نقشه به سبب ژرف‌نگری امام به بار ننشست و با شکست روبرو شد. سپس درخواست‌های متعددی برای دیدار با امام مطرح شد، ولی امام در برابر دیدارهای اعضای سازمان، ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه10 و تأکید بر نابودی این تشکیلات، اعلام نمودند: ‌«من از مجموع اظهارات و نوشته‌هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد، ‌لیکن چون می‌داند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی‌توان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کرده‌اند. بالای نوشته خود نام خدا را می‌گذارند لیکن ذیل آن همان حرف‌ها و بافته‌های مارکسیست‌‌ها و مادیون است. این فکر در من فقط در حد یک گمان بود لیکن هر چه گذشت و نوشته‌‌هایشان بیشتر منتشر شد این گمان در من بیشتر تقویت شد. البته من نمی‌خواهم بگویم همه آنهایی که با این جمعیت هستند این جوری‌‌اند. ممکن است در میان آنها افرادی باشند که واقعاً به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادی که فریب آنها را خورده باشند لیکن اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست.»11
دیری نگذشت که پیش‌بینی و ژرف‌اندیشی امام همگان را متحیر نمود. 12 به تدریج سازمان مجاهدین پس از سال 1351 به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کرد. در اواخر سال 1352 اعضای سازمان به مطالعه گسترده‌ای درباره انقلابیون کوبا، ویتنام، چین و روسیه مشغول شدند. در اواسط سال 1353 اعضای فعال خود را به کارخانه‌ها فرستادند و در اواخر همان سال برخی سران آن از ضرورت ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند.
اما سرانجام در اردیبهشت 1354 بیشتر رهبران سازمان که هنوز آزاد بودند در بیانیه‌ای به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست ‌ـ لنینیست و کنار نهادن اسلام از سازمان رأی دادند. کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه مواضع ایدئولوژیک اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دوسال باز‌اندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است.آنها نوشتند «ما هرچه پوستین هزار و چهارصد ساله اسلام را با توجیهات علمی وصله می‌نمودیم، بخش دیگری از آن دچار پارگی می‌شد.» زیرا13 اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی «رستگاری و رهایی طبقه کارگر.»

با این چرخش ایدئولوژیکی کامل، شکاف عمیقی در سازمان مجاهدین پدید آ‌مد. در حالی که برخی از اعضای سازمان به ویژه در تهران از این تغییر موضع پشتیبانی می‌کردند، اعضای دیگر بویژه در استانها، اسلامی باقی ماندند. سازمان مجاهدین به دو جناح رقیب تقسیم شد که هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیتهای ویژه خود را داشت و رقبای خود رابه طرح کودتا، کشتن سران و لو دادن یکدیگر متهم می‌نمود. جناح مجاهدین مارکسیست به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید، خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد،‌ نشریه قیام کارگر را منتشر کرد. اما عدم همکاری نیروهای اسلامی با سازمان، اختلافات داخلی و حجم اطلاعات زیادی که به دست ساواک رسیده بود باعث شد تا ساواک به سرعت سازمان را از هم فروپاشد.
ظرف چند ماه بقایای نیروهای سازمان اعم از مارکسیست و مسلمان به چنگ ساواک گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 دیگر عملاً سازمان وجود خارجی نداشت.
در جریان پیروزی انقلاب، چند تن از کادرهای قدیمی آن از زندان آزاد شدند،‌به سرعت شروع به سازماندهی کردند و در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب به جمع‌آ‌وری میزان زیادی اسلحه مبادرت ورزیدند. این گروه از همان روزهای اوج انقلاب به انحاء مختلف در مقابل نظام نوپای جمهوری اسلامی ایستادند و برای جذب جوانان و توده‌های مردم و انجام کارهای سیاسی، «جنبش ملی مجاهدین» را تأسیس کردند.

منافقین انقلاب اسلامی
همزمان با اوج‌گیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال 1357، سازمان مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه‌دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه‌ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمع‌آوری سلاح از پادگان‌ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم آوردن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می‌داد و حتی عکس امام را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می‌کرد. پس از روی کار آمدن بنی‌صدر با نزدیک شدن به او آشوب‌ها و تظاهرات زیادی را آشکارا سازمان دادن و دست پنهان آنان در بسیاری از آشوب‌های منطقه‌ای محسوس بود، اما پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می‌دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه‌ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و درصدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. بدین ترتیب تابستان 1360 با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها، به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی آغاز گردید. منافقین اولین ضربه هولناک را در ششم تیر 1360 با انفجار بمبی در مسجد ابوذر و سوء قصد به جان آیت‌الله خامنه‌ای و سپس در هفتم تیر همان سال با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله دکتر بهشتی رئیس دیوان عالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار دفتر نخست‌وزیری موجبات شهادت رئیس‌جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر را فراهم کردند. 14 از جمله اقدامات دیگر منافقان می‌توان به ترور شهید دکتر آیت، انفجار دفتر دادستانی، به شهادت رساندن آیت‌الله قدوسی، شهدای محراب و تعداد زیادی از مردم عادی اشاره نمود. 15
اقدامات تروریستی این سازمان از مهمترین خساراتی بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد. زیرا دولت انقلابی به ناگهان با از دست دادن حدود دویست‌ نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. از سوی دیگر تصور طراحان اعمال فوق این بود که با از دست دادن این عده، رژیم انقلابی سقوط کرده و زمینه برای کسب قدرت ‌آنها فراهم می‌شود. با این حال سازمان مجاهدین خلق با رهبری مقتدرانه امام خمینی و حضور پرشور مردم در صحنه‌های مختلف مواجه شد و از توطئه‌های فوق راه به جایی نبرد.
از این رو رئیس سازمان همراه بنی‌صدر به پاریس گریخت و بقیه کادرهای آن تحت امر موسی خیابانی به ایجاد ترور و انفجار ادامه دادند. تقریباً تا سال 61 کلیه خانه‌های تیمی و پایگاه‌های عملیات شهری آنها از بین رفت و باقی مانده ‌آنها سعی کردند آخرین ضربات خود به انقلاب را با استقرار در عراق و ارائه اطلاعات به بعثی‌ها و بازجوئی از اسرای ایرانی وارد کنند. اوج وابستگی منافقین به رژیم تجاوزگر بعثی را می‌توان در اواخر جنگ تحمیلی مشاهده نمود که عمده قوای خود را با پشتیبانی عراق وارد مرزهای غربی کشور کردند که البته به لطف پایمردی رزمندگان ایرانی در عملیات مرصاد به کلی نابود شدند.
همچنین منافقین طی تمام این سال‌ها که مستقیماً در به شهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان ایران نقش داشتند. روابط گسترده‌ای با رژیم صهیونیستی و سازمان‌های جاسوسی غربی نیز برقرار کرده بودند. اگر چه فعالیت‌ های منافقین در عراق و مناطق مرزی تحت نظر عراقی‌‌ها صورت می‌گرفت، با این حال فعالیت‌های سازمان در بیرون از عراق خارج از کنترل رژیم بعثی بود و شامل رابطه بابسیاری از سرویس‌های اطلاعاتی غربی به ویژه سازمان اطلاعاتی اسراییل (موساد) می‌شد.
نخستین همکاری‌های سازمان با موساد در اوایل دهه 80 شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، منافقین از حمایت سرویس‌های صهیونیستی برخوردار می‌باشند. به هر حال با توجه به این مطلب که میان رژیم صهیونیستی و فرقه‌ای نامتعارف که ایدئولوژی خود را ملغمه‌ای دروغین از مارکسیسم و مذهب شیعه قرار داده است،‌ هیچگونه وابستگی ایدئولوژیک یا اهداف دراز مدت نمی‌تواند وجود داشته باشد،‌ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که صهیونیست‌ها از اعمال وطن فروشانه و خائنانه‌ی این گروهک به نفع خود نهایت استفاده را می‌برند و در عوض منافقین چیزی به جز ننگ به دست نمی‌آورند.
امام خمینی که آگاهانه وقایع را نظاره می‌کردند، ضمن منافق نامیدن سازمان مجاهدین خلق آنان را چنین معرفی نمودند: «اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق‌گونه می‌کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست‌ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته‌اند و با شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی می‌خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان، امر اربابانشان را اجرا کنند. باید در همه منابر به این جوان‌هایی که گول خورده‌اند از این منافقین و امثال آنها نصیحت بشود، دعوت به حق بشود، باید آنها را فهماند که اینهایی که شما را دعوت می‌کنند به ضد جمهوری اسلامی قیام کنید، اینها با اسلام بد هستند،‌ با اسم اسلام می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. اینهایک روز با مقاصد اسلامی همراه نبوده‌اند، اینها نهج‌البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند برای این که نهج‌البلاغه و قرآن را از بین ببرند و این جوان‌های بی‌اطلاع، این پسرهای بی‌اطلاع، دستخوش این تبلیغات سوء اینها شده‌اند و در مقابل ملت ایستاده‌اند.» 16
اهمیت نفاق و منافق در نزد امام آنچنان زیاد بود که حتی ایشان در وصتیت‌نامه سیاسی ـ الهی خویش نیز توصیه‌هایی را درباره مقابله با منافقین مطرح کردند: «امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه‌افکن خانه‌برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه‌ها عکس‌العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.» 17

نتیجه‌گیری
انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن چهره‌ی واقعی بسیاری از افراد و گروه‌ها را آشکار ساخت. یکی از این گروه‌ها، که به سبب نادیده گرفته شدن از سوی مردم به اعمال خشونت‌آمیز روی آورد و بسیاری از بزرگان انقلاب و مردم عادی را به شهادت رساند، سازمان مجاهدین خلق است که از سوی امام خمینی با عنوان «منافقین» یاد شد. بنابر آموزه‌های دینی و قرآنی، نه تنها اعمال خشونت‌آمیز این گروه در داخل، بلکه همکاری منافقین با دشمنان ایران، نیز کاملاً مردود شناخته شده است؛ زیرا مطابق با آیات قرآن، کسانی که دم از اسلام می‌زنند اما با دشمنان اسلام رابطه برقرار می‌کنند و حرف‌های دشمنان اسلام را ترویج می‌کنند، همان منافقینی هستند که جایگاهشان همچون کافران در جهنم است.
با توجه به آن‌چه گذشت از یک سو می‌توان به عمق اعمال خائنانه، وطن‌فروشانه و منافقانه‌ی این گروهک تروریستی پی‌برد و از سوی دیگر می‌توان دلایل انزجار ملت ایران نسبت به گروهک منافقین را به خوبی درک نمود.

پی‌نوشت‌ها:
1. قرآن مجید،‌ سوره المنافقون، آیات 4 و 6.
2. قرآن مجید،‌سوره اعراف، آیه 27.
3. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 76.
4. قرآن مجید، سوره نساء، آیه 141.
5. قرآن مجید، سوره توبه، آیه 73 و سوره تحریم،‌آیه 91.
6. نهج‌البلاغه، باب خطب، کلام 210.
7. صحیه‌نور، ج 12، صص 192 ـ 202.
8. حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1372، ج 3، ص 355 ـ 345.
9. روزنامه جمهوری اسلامی، سال دوم، شماره 317، تیرماه 1359، ص 3.
10. حسین روحانی،‌نشریه پیکار، شماره 80، ص 17.
11. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 683، و همچنین ر. ک. وصیت‌نامه سیاسی ـ‌الهی امام خمینی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 72 و 115.
12. علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه،‌زیر نظر محسن هاشمی، تهران:د فتر نشر معارف انقلاب، 1384، ج1، ص 245 ـ 249.
13. پیشین، حمید روحانی، ص 499.
14. وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 193.
15. جمعی از نویسندگان،‌انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، قم: دفتر نشر معارف، 1382، ص 187.
16. صحیفه‌نور، ج 15، صص 201 ـ 208.
17. پیشین، وصیت‌نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی، ص 25.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ازعکس امام در دستان آفریقا تا دیپلماسی کتایون به سبک آنجلینا

یکی از روزنامه های عامه پسند صبح، تصویری از کتایون ریاحی بازیگر سینما وتلویزیون ایران به منتشر کرده است که در میان کودکان مسلمان و قحطی زده سومالیایی نشسته است و عکس یادگاری گرفته؛ این روزنامه در تیتر خودش ریاحی و سفر و عکس یادگاری اش را با آنجلینا جولی مقایسه می‌کند.

ادیان نیوز/یکی از روزنامه های عامه پسند صبح، تصویری از کتایون ریاحی بازیگر سینما وتلویزیون ایران به منتشر کرده است که در میان کودکان مسلمان و قحطی زده سومالیایی نشسته است و عکس یادگاری گرفته؛ این روزنامه در تیتر خودش ریاحی و سفر و عکس یادگاری اش را با آنجلینا جولی مقایسه می‌کند.

 

آنجلینا جولی، جرج کلونی و بسیاری دیگر از بازیگران سینمای آمریکا سال ها است که در خدمت دیپلماسی عمومی و تبلیغاتی آمریکا هستند و در نقاط مختلف جهان از شهرت جهانی شان که خود ساخته و پرداخته دستگاه عظیم تبلیغاتی هالیوود است استفاده می‌کنند. این یعنی همان کاری که آژانس اطلاعات آمریکا در دهه 80 میلادی جهت روایت داستان آمریکا برای مردم جهان پیش می گرفت. داستان آمریکا یعنی قصه نوعدوستی و نگهبانی آمریکا از جهان، قصه ای که توسط نشانه های شهرت آمریکا در جهان تعریف می‌شود و در کجای جهان آمریکا را با فیلمهای هالیوودی اش نمی‌شناسند.

از این ها گذشته عکس های یادگاری هنرپیشه های آمریکایی با مردم سودان، سومالی و دیگر نقاط آفریقا و آسیای شرقی و ... اساسا مصرفش برای آن دست از کشور های در حال توسعه و توسعه یافته ای است که مصرف کننده اصلی تولیدات ماشین تبلیغاتی هالیوود است.

اما اینکه چنین حرکتی توسط یک بازیگر ایرانی صورت بگیرد دارای چند نکته است که تامل بر آنها خالی از لطف نیست:
نکته اول اینکه نفس چنین سفری برای بازیگرانی که معمولا غیر از محلات شمال تهران و شاید نقاط تفریحی دیگر کشورها جای دیگری را نشناسد، بسیار مفید خواهد بود که سری نیز به گرسنگان سومالی بزند، البته این مساله تنها در بعد شخصی است، اما زمانی که به بعد تبلیغاتی ماجرا می رسیم ماجرا کاملا متفاوت می شود، به عبارت بهتر چنین سفری تا به چه اندازه می تواند بر زندگی مردم سومالی کمک کند؛ آیا جز این است که بیش از اینکه عکس های یادگاری و سفرهای این گونه بیش از هر چیزی رپرتاژ آگهی هایی است که برای هنرپیشه نقش اول بیشترین عایدی را دارد.

نکته دوم؛ آیا ستاره های سینمایی ما می توانند نماینده و سفیر خوبی برای ایران باشند؟ اگر یک هنرپیشه هالیوودی نماینده فرهنگ ینگه دنیایی می شود، به واسطه دستگاه منظم تولید سبک زندگی ستاره های فرهنگی آمریکایی نماینده فرهنگ آمریکا هستند؛ اما آیا همین حکم درباره ستاره های سینمای ایران هم صادق است. آیا ستاره های سینمای ایران سمبلهایی قابل قبول برای فرهنگ ایرانی هستند، بعید به نظر می آید که ناظری منصف چنین نظری را تایید کند با این حال در صورتی که تایید کننده ای نیز وجود داشته باشد باید از او خواست تا نگاهی به آنچه از زندگی این ستاره ها درباره زندگی خصوصیشان منتشر می شود بیندازند.

و اما نکته سوم؛ برد دیپلماسی هنرپیشه‌های آمریکایی در جهانی بودن آنها است که غیر از دستگاه بزرگ تولید، تبلیغ و انتشار جهانی متکی به جاذبه های جنسی و خشونت فوق العاده سینمای هالیوود است؛ اما از دیدی منطقی تا چه حد بازیگران سینمای ایران در میان مردم جهان شناخته شده اند که با طرح سفر آنها به آفریقا یا هر نقطه بحران خیز جهان موجی از احساسات مردمی برخیزد و الخ. حداکثر برد سینمای ایران به درون مرزهای ایران خلاصه می‌شود؛ البته اگر بگوییم سریال حضرت یوسف علیه السلام را برخی از کشورهای مسلمان نیز دیده اند شاید برخی بازیگر نقش زلیخا را به خاطر بیاورند اما باز هم این در قاعده حکم کلی تغییر ایجاد نخواهد کرد.

و نکته آخر اینکه چرا مسوولان سیاست خارجی و فرهنگی ما نتوانسته اند آن بخش از سمبل های انقلاب اسلامی را که در گذشته نیز در میان ملت های مستضعف به خوبی شناخته شده بودند دوباره به کار بگیرند و کار به استفاده از هنرپیشه های سینما و تلویزیون به سبک آمریکایی کشیده است./موعود

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ چهره واقعی سایت بالاترین رو شد+تصویر

چندی پیش روزنامه کیهان در بخش اخبار ویژه خود از مدیریت اصلی سایت ضد انقلاب بالاترین پرده برداری کرد که از سوی این سایت مورد تمسخر قرار گرفت.

 کیهان در خبر مذکور منوشه امیر –مسئول بخش فارسی رادیو اسرائیل- را مدیر اصلی در پشت پرده سایت بالاترین دانست، در حالی که مهدی یحیی نژاد به عنوان مدیر این بنگاه دروغ پراکنی معرفی می شود.

صبح امروز بالاترین از لوگوی جدید سایت خود رونمایی کرد و همان طور که می بینید در آن از ستاره شش پر که نماد صهیونیست ها است و زبان عبری که آن هم زبان رایج صهیونیست هاست، به بهانه آغاز سال 5772 یهودی استفاده شده است.

alt


بالاترین در این حرکت دست خود را رو کرد و به وضوح ارتباط و علاقه خود به اسرائیل و صهونیست ها را تایید کرد.
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ یک مخاطب بی بی سی مچ پونه قدوسی را بر روی آنتن زنده گرفت

مخاطب بی بی سی در پاسخ به سوال پونه قدوسی مجری نوبت شما که چرا حاشیه ها در مرکز توجه قرار گرفته اند گفت: نمونه اصلی که به حاشیه رفت تجاوز صادق صبا http://hamoonnews.com/images/stories/fetneh/2011710125935630.jpgبه شما بود.

نهضت سبزنبوی به نقل از باشگاه خبرنگاران، دیشب (چهارشنبه شب) مجددا یکی ازمخاطبین شبکه بی بی سی فارسی در برنامه "نوبت شما" موضوع تجاوز "صادق صبا" (رئیس بی بی سی فارسی) به "پونه قدوسی" (مجری این برنامه) را مطرح کرد.

پیش از این هفته گذشته خبرنگار وبگردی باشگاه خبرنگاران از تجاوز صادق صبا رئیس بخش فارسی بی بی سی به قدوسی خبر داده بود که این خبر بازتاب گسترده ای یافت و با دستپاچگی مجریان بی بی سی همراه شد.

چهارشنبه شب این هفته نیز موضوع برنامه نوبت شما، درباره انتخاب هیئت مدیره تیم های "استقلال" و "پیروزی" بود. این شبکه با طرح سوالاتی نظیر«به نظر شما ترکیب اعضای جدید هیات مدیره این دو باشگاه چه تاثیری می تواند بر عملکرد آینده تیم های پرسپولیس و استقلال داشته باشد؟ فکر می کنید انتخاب اعضای جدید سیاسی است یا ورزشی؟» و «نظر شما درباره انتخاب اعضای جدید هیات مدیره باشگاه پیروزی و استقلال چیست؟ درباره نحوه گزینش این اعضاء چه فکر می کنید؟ آیا حضور افرادی که صرفاً دارای پیشینه ورزشی باشند، می تواند به رشد و پیشرفت این تیم‌ها کمک کند؟» سعی کرد تا با استفاده از موضوع پر مخاطبی همچون فوتبال و همچنین با دست گذاشتن بر روی دو تیم پر طرفدار استقلال و پیروزی، حکومت ایران را به چالش بکشد.

همه چیز تا اینجا بر وفق مراد بی بی سی بود تا اینکه یکی از مخاطبین گلچین شده بی بی سی روی خط آمد و گفت: خانم قدوسی! به نظر من بحث های حاشیه ای همیشه به همه چیز لطمه زده و اصل بحث را زیر سوال برده است. نمونه آن تیم استقلال و پیروزی که همیشه حاشیه ساز بوده اند و این حاشیه ها اصل فوتبال و ورزش را زیر سوال برده است. بعضی اوقات این خود حاشیه ها نیستند که مهم هستند بلکه این جذابیت حاشیه ها است که اصل رو زیر سوال می برد.»

در این هنگام مجری برنامه پرسید: فکر می کنید چرا به جای اصل بازی این قدر تمرکز بر روی حاشیه ها است ؟»

این مخاطب پاسخ داد: «من یک مثال می زنم تا موضوع روشن شود، نمونه اصلی که به حاشیه رفت تجاوز "صادق صبا" به شما بود.»

در این هنگام پونه قدوسی در حالی که تمرکز خود را از دست داده بود با دستپاچگی گفت: «آقای ... از کردستان دارین از حرف های بی ربط می زنید لطفا.» (جمله بندی از خانم قدوسی می باشد)

گفتنی است که وقتی برای اولین بار هفته گذشته باشگاه خبرنگاران، خبر تجاوز مدیر بی بی سی فارسی(صادق صبا) به "پونه قدوسی" را منتشر و از حذف این مجری از برنامه های این شبکه خبر داد، این مجری بعد از چند روز با حضور مجدد در شبکه مدعی شد که به ماموریت رفته بود اما هیچگاه مشخص نشد این چه ماموریتی بوده که هیچ خروجی خاصی از آن منتشر نشد!

نکته جالب در برنامه چهارشنبه شب هم این بود که پونه قدوسی در انتهای برنامه گفت که هفته آینده حضور نخواهد داشت چون می خواهد به تعطیلات برود. گویا همواره در بی بی سی، تجاوز با تعطیلات با ماموریت اجباری همراه است!

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مومنان هشدار! "ماه اجابت دعا" آمد!

ماه ذی القعده نخستین ایستگاه مهم خودسازی بعد از اتمام ماه مبارک رمضان، فرصتی مغتنم برای مشتاقانی است که با گذشت یکماه از پایان شهرالله الاکبر ،همچنان با حسرت http://www.seratnews.ir/files/fa/news/1390/7/7/15545_566.jpgبه پشت سر نگریسته و بی صبرانه چشم براه ماه رمضانی دیگر هستند.

نهضت سبزنبوی
به نقل ازصراط ، سید ابن طاووس از علمای بزرگ شیعه و دارای آثار گران قدر در موضوع دعا و علوم اسلامی و صاحب مقتل معروف لهوف ،در کتاب اقبال الاعمال در فضیلت ذی القعده گفته است:ماه ذی القعده ماهی است که به هنگام شدت و گرفتاری زمان خوبی برای دعاست ؛ این ماه، "ماه اجابت دعاها" نامیده شده است، لذا باید اوقاتش را غنیمت شمرد و در آن روزه حاجت گرفت.

ذی القعده که با در نظر گرفتن ماه رمضان به عنوان شروع سال در نظر ارباب معرفت،اولین ماه از ماههای حرام محسوب می شود،از حرمت خاصی برخودار است و ارتکاب گناه در آن کیفر سنگین تری داشته و حسنات نیز پاداشی مضاعف دارد.

از ویژگیهای دیگر ذی القعده آن است که ایام ادای حج تمتع در آن آغاز می شود و زوار خانه خدا در این ماه بتدریج با ره سپردن به سوی مکه مکرمه و انجام مناسک عمره تمتع ،به انتظار مراسم بزرگ حج می نشینند.

از دیگر مناسبتهای ماه ذی القعده، ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) در اول ماه ذی القعده سال 173 هجری قمری، ولادت امام علی ابن موسی الرضا (ع) در یازدهم ذی القعده سال 148 هجری قمری و شهادت آن حضرت بنا بر روایتی غیر مشهور در بیست سوم ذی القعده سال 203 هجری قمری و شهادت حضرت امام محمدتقی(ع) در آخر ماه ذی القعده سال 220 هجری قمری است.

ماه ذی القعده بر خلاف ماه شوال که شاید بخاطر دادن استراحت به بندگانی که یکماه روزه داشته و به عبادت مشغول بوده اند اعمال خاصی برای آن ذکر نشده است، از اعمال عبادی ویژه و اوقاتی مخصوص دعا و عبادت برخوردار است که ذیلا به آن اشاره می شود:

1.نماز روز یکشنبه

در روایتی از رسول خدا (ص) آمده است:هر کس نماز روز یکشنبه را بجا آورد، توبه اش پذیرفته می شود و گناهانش آمرزیده می شود و سبب برکت برای نماز گزار و خانواده اش خواهد بود و در روز قیلامت کسانی که از او حق و طلبی دارند از وی راضی شده و با ایمان از دنیا خواهد رفت و قبرش وسیع و نورانی می گردد و پدر و مادرش از او راضی شوند و آنها نیز مورد مغفرت قرار خواهند گرفت، ذریه او بخشیده شوند و روزی او وسیع گردد و فرشته مرگ هنگام مردن با او مدارا کند و به آسانی جانش را بگیرد.

کیفیت این نماز به این صورت است که نماز گزار روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز(دو نماز دو رکعتی) بجا آورد و در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه، سوره توحید 3 مرتبه و سور فلق و ناس را یک مرتبه بخواند و بعد از نماز 70 مرتبه استغفاز کند و آن را به لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظیمِ ختم کرده و سپس بگوید:
یا عزیزُ یا غفار، اِغفِر لی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت.
2. سه روز روزه

از رسول خدا(ص) روایت شده است که هر کس روزهای پنج شنبه، جمعه و شنبه از ماه حرام را روزه بگیرد، عبادت یک سال برای او نوشته می شود.

3.نیمه ذی القعده

از رسول خدا (ص) روایت شده است که شب پانزدهم ذی القعده شب مبارکی است و خداوند در این شب به بندگان مومن نظر رحمت می افکند و هر که در این شب به عبادت خداوند مشغول باشد، پاداش بسیاری دارد.

طبق فرمایش رسول گرامی اسلام(ص) ،حاجت کسانی که در این شب بدرگاه الهی عرض حاجت کنند،بی پاسخ نخواهد ماند!

4.روز بیست و پنجم(روز دحو الارض)

بیست و پنجم ذی القعده، روزی است که نخستین خشکی های کره زمین در محل خانه کعبه از آب سر برآورد و سپس از آن نقطه، خشکی های کره خاکی گسترش یافت.

امیر المومنین (ع) در فضیلت این روز فرموده است:اول رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد در روز بیست و پنجم ماه ذی القعده بود، لذا هرکس آن را روزه بگیرد و آن شب را به عبادت بپردازد پاداش یکصد سال عبادت را دارد.

این روز یکی از 4 روزی است که در طول سال، روزه آنها از ثواب ویژه ایی برخوردار بوده و برای این روز علاوه بر روزه، نمازی با فضیلت و دعایی مخصوص وارد شده است که دستور آن در مفاتیح الجنان موجود است.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تاثیر مستقیم گناه بر شئونات مختلف زندگی

امروز برای هر حادثه‌ای به دنبال علت‌های مادی هستیم، برای درمان بیماری‌ها و در امان ماندن از بلایای طبیعی دنبال چاره می‌گردیم حال مسئله این جاست که چاره مشکلات خود را فقط در علل محسوس دنبال می‌کنیم و در این مورد کاملا تجربه گرای محض شده ایم و غافل از اینکه ریشه بسیاری از مشکلات ...

عصر شیعه ـ خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: «و به سوى عاد برادرشان هود را فرستادیم که به ایشان گفت: اى قوم من، خدا را عبادت کنید که معبود دیگرى برایتان نیست، چرا تقوا نمى‏ورزید؟» (سوره هود- آیه 50)

قرآن کریم داستان هود را در سوره‏هاى فراوانى ذکر نموده است. عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح معروف به عاد جدّ قوم هود است که نسب قوم هود به او مى‏رسد.

در کتاب نبوّت بحار الانوار آمده است که خداوند بعد از قوم نوح، قوم هود را ساکنین زمین قرار داده بود و ایشان را از نظر خلقت وسعت و گشایش فراوان داده بود، بطورى که بلندترین فرد ایشان قامتش 100 ذراع و کوتاهترین 70 ذراع بود.

امام باقر (ع) مى‏فرمایند: «قوم عاد مانند نخل هاى بلندى بودند، بطورى که مردى از ایشان مى‏توانست با یک ضربت دست قطعه‏اى از کوه را جدا کند و آنها بتهایى را مى‏پرستیدند که آنها را «آلهه» مى‏نامیدند» و به همین جهت هود (ع) به آنها مى‏فرمود: «آیا با من درباره اسمائى که خود نامگذارى کرده‏اید مجادله مى‏کنید؟»

گفته شده مراد از نامگذارى اسماء این است که آنها معتقد به آلهه باران بودند؛ مثلا اعتقاد داشتند آن آلهه آب باران را بر ایشان مى‏فرستد و به همین گونه آلهه زمین را مسئول شفاى امراض و الهه دیگر را آلهه سفر مى‏دانستند و این قوم همان افرادى هستند که خداوند آنان را بوسیله تند بادى هلاک نمود.

وقتى هود آنها را منع کرد و فایده‏اى نبخشید خداوند باران را از ایشان حبس فرمود و سپس ابرى سیاه بسویشان فرستاد و آنها با خوشحالى پنداشتند که این ابر مقدمه باران است، امّا هود به ایشان فرمود: «این عذابیست که از من درخواست مى‏کردید»، آن گاه خداوند بادى بسوى آنها فرستاد که هر چیزى را نابود مى‏ساخت و فقط هود و مؤمنان همراهش در گودالى پناه گرفتند و آسیبى از آن باد به ایشان نرسید جز اینکه از وزش آن لذّت برده و نرمى و لطافتى در پوست خود احساس کردند و قوم عاد هود را مسخره مى‏کردند، امّا هود در هودجى بین آسمان و زمین از میان آن عذاب نجات یافت و خداوند آن باد را هفت شب و هشت روز به ایشان مسلّط فرمود.(قصص الأنبیاء (قصص قرآن) باب چهارم قصه هود نبى(ع) و قوم عاد ص136)

این خلاصه ای از سرگذشت قوم عاد و هلاکت ایشان بود، اما خداوند این قصص را برای عبرت گرفتن مردم هر دوره و زمانی نازل کرده است و این در حالی است که نکات بسیار ارزنده ای در قصص انبیاء یافت می شود که به نمونه ای از آن اشاره می شود.

تاثیر مستقیم گناه در شئونات مختلف زندگی

در دنیای امروز برای هر پدیده و حادثه ای به دنبال علت های مادی هستیم زلزله، سیل، طوفان، بیماری، مرگ و میر و ... و برای پیشگری و درمان بیماری ها و در امان ماندن از بلایای طبیعی دنبال چاره می گردیم که البته کار عاقلانه ای است و هیچ عاقلی این کار را تقبیح نمی کند.

مسئله این جاست که چاره و راه حل مشکلات خود را فقط و فقط در علل مادی و محسوس دنبال می کنیم و در این مورد کاملا تجربه گرای محض شده ایم، بعنوان مثال اگر کسی بیماری نازایی داشت عامل بیماری را در داخل بدن مادی او جستجو می کنیم و نقشی برای علل غیر مادی در نظر نمی گیریم و این تجربه گرایی محض است و این در حالی است که این روش و سیره کاملا با قرآن مخالفت دارد.

در داستان قوم عاد که خلاصه ای از آن در صدر این نوشته آمد؛ قرآن کریم نکته ای بسیار جالب را گوشزد می کند در آیه 52سوره مبارکه هود آمده است: «وَ یَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِکُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِینَ »

در آیه شریفه هود (ع) خطاب به قوم خود می گوید: «استغفار کنید تا خداوند آسمان را به سمت شما بکشاند و بر قدرت و توان شما بیفزاید، در حالی که مجرم هستید روی برنگردانید.»

«وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ؛ اى قوم من! از خدا به خاطر گناهانتان طلب بخشش کنید.»

«ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْه؛ سپس توبه کنید و به سوى او باز گردید.» اگر شما چنین کنید «یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا؛ به آسمان فرمان مى‏دهد قطره‏هاى حیاتبخش باران را بر شما پى‏درپى فرو فرستد. تا کشت و زرع و باغ هاى شما به کم آبى و بى آبى تهدید نشوند و همواره سرسبز و خرم باشند.» به علاوه در سایه ایمان و تقوا و پرهیز از گناه و بازگشت به سوى خدا «وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِکُم؛ نیرویى بر نیروى شما مى‏افزاید بنابراین «وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ؛از راه حق روى بر نتابید و در جاده گناه قدم مگذارید.»

به علت انکار حضرت نوح و اصرار بر بت پرستی به مدت هفت سال قوم عاد دچار خشکسالی شده بود این درحالی بود که شغل غالب این قوم کشاورزی بود و حضرت هود (ع) برای بر طرف شدن خشکسالی از ایشان خواست تا دست از بت پرستی بردارند و توبه کنند تا زندگانی مادی به کامشان شود.

در آیه شریفه ای که ذکر شد بین اعتقاد ات قوم عاد و بلایای طبیعی رابطه مستقیم برقرار کرده است؛ لذا تا وقتی که اعتقاد فاسد در میان قومی باشد و از روی عناد و آگاهی از آن دست بر نمی دارند نقمت و بلا می آید و زمانی که دست از لجاجت و سرکشی برداشتند رحمت خداوند نازل می شود و البته این منحصر به قوم هود نیست و منحصر به خشکسالی و یا هر پدیده دیگری نیست.

بنا بر آنچه که گفته شد اعتقادات، گناهان و اعمال در طبیعت پیرامون و بدن انسان موثر بوده و این آیه شریفه دلیلی برای این مدعاست، البته دلایل منحصر در این آیه شریفه نیست و در روایات دلایلی بسیار زیاد و در عین حال صریح می توان یافت.

نمونه تأثیر قرآن بر سلامت بدن

رای نمونه تاثیر مستقیم قرائت قرآن بر خون انسان یعنی قرائت قرآن باعث برطرف شدن بعضی از مواد مضر در خون می شود و به تعبیر روایات بلغم خون را بر طرف می کند. در طب سنتی اعتقاد بر این بود که تمام بیماری ها به علت عدم اعتدال در مزاج است و معتقد بودند که خون از چهار چیز تشکیل شده است (بلغم، صفرا، سودا ودم) غلبه هر کدام از این چهار چیز باعث بروز بیماری های مختلف روحی روانی و جسمی می شود در روایات و طب سنتی برای برطرف کردن هرکدام و رسیدن به اعتدال دستوراتی خاص وجود دارد.

طبق توصیه های پیامبر به امیر المومنین (ع) یکی از چیزهایی که بلغم خون را بر طرف می کند، قرائت قرآن است (من لایحضر ه الفقیه) البته فقط این تاثیرات منحصر در قرآن نیست، قرائت قرآن فقط برای نمونه بود و در روایات نمونه های دیگر بسیار زیاد موجود است.

در مورد استغفار و تاثیرات آن در ذیل آیه شریفه 52 هود این نقل آمده است که روزی یکی از درباریان معاویه ملعون به محضر امام حسن (ع) رسید و گفت: «من شخصی متمول هستم ولی فرزندی ندارم.» امام علیه السلام فرمودند: «زیاد استغفار کن»

آن مرد می گوید: «زیاد استغفار کردم تا جایی که روزی هفتصد مرتبه استغفار می کردم تا خداوند به من ده فرزند داد» خبر به معاویه در زمانی که خلافت را غصب کرده بود رسید گفت: «از او نپرسیدی که این مطلب را از کجا فهمیده و به تو گفته؟»

آن شخص دوباره خدمت امام علیه السلام رسید و سوال را از ایشان پرسید؛ امام فرمودند: «أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی قِصَّةِ هُودٍ وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِکُمْ وَ فِی قِصَّةِ نُوحٍ وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ»؛ آیا نشنیده ای قصه هود را در قرآن که می فرماید [در اثر استغفار] قوت و توان را در شما می افزاییم در قصه نوح فرمود شما را به اموال و پسران یاری و مدد می کنیم ( وسائل‏الشیعة - باب ما یستحب من الاستغفار و التسبیح لمن یرید الولد ..... صفحه 371) البته این نقل برای مثال بود و اثرات استغفار در روایات بسیار متعدد آمده است مثلا کثرت استغفار باعث جلب روزی می شود و ...

جاری شدن صیغه عقد بین دختر و پسر چه ضرورتی دارد و چه تأثیری؟

بنا بر آنچه که به اختصار بیان شد می توان این نکته را تا حدودی درک کرد که علل و اسباب منحصر به مادیات و تجربیات بشری نیست و بسیار فراتر از قلمرو قوای حسی انسان است. با این نگاه به عالم هستی که از آیات و روایات اقتباس شده است می توان به برخی از سئوالات پاسخ داد.

بسیار شنیده شده از جوانان اعم از دانشگاهی و غیره که در میان دختر و پسر نامحرم صیغه عقد جاری شود یا نشود چه تفاوتی می کند و این چند کلمه چه ضرورتی دارد؟ و آیا جاری کردن عقد واقعا فایده ای دارد؟

بنابر آنچه که گذشت تاثیر و تاثر منحصر در عالم ماده و عوامل مادی نیست و هم چنان که قرائت قرآن و یا اعتقاد به مسئله ای مثل توحید یا شرک که عمل جوارحی نیست؛ این تحولات کوچک و بزرگ را در عالم پیرامون ما ایجاد می کند؛ الفاظ صیغه عقد که توقیفی است (از طرف خداوند تعیین شده است) قطعا در وجود انسان اثری واقعی نه اعتبار محض ایجاد می کند که از آن تعبیر به محرمیت می شود.

البته لازم به تذکر است که احکام کاملا تعبدی است چه حکمت آن را بدانیم یا ندانیم و در اینجا بیان حکمت «صیغه عقد» نشد و در صدد آن نیز نبودیم.

چه خوب است که برای برطرف کردن بسیاری از مشکلات به دستورات ائمه اطهار بازگردیم و دست از آرا و نظریات ناقص و فاسد خود برداریم و پای درس ایشان بنشینیم عترتی که منتهی الحزم (جامعه کبیره) هستند یعنی کسانی هستند با نهایت دوراندیشی و ابرام در کار چه بسیار آفت هایی را برای جامعه فرموده اند.

اثرات موسیقی و آوازه خوانی بر انسان

اما از آنجا که دستوراتشان را فراموش کرده ایم، همان موارد منهی را در جامعه رواج می دهیم و البته دود آن به چشم خود ما می رود؛ چرا که تاثیرات منفی آن، خود را در جامعه نشان می دهد.

بعنوان نمونه از اثرات مهلک موسیقی و آوازه خوانی بر روان انسان تحریک او به سوی فحشاء و زنا است که در این رابطه رسول اکرم (ص) فرموده اند: «موسیقی مقدمه نزدیکی زن و مرد از راه نامشروع است و نیز فرموده اند موسیقی نردبان زنا می باشد.» (مستدرک جلد 13باب 78حدیث 14) حال می توانید به کمیت موسیقی در برنامه های کودک تا بزرگ سال رسانه های شنیداری نگاهی بیندازید!
منبع» خبرگزاری دانشجو» حامد صارم

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ خودنمایی؛ بیماری‌ای که با عدم تعادل در انگیزه جنسی به وجود می‌آید

یکی از بیماری‌هایی که در اثر عدم تعادل در استفاده از انگیزه جنسی بوجود می‌آید، خودنمایی است که شخص با نشان دادن قسمتی از بدن، میل جنسی خود را ارضا می‌کند؛ نشان دادن بدن از طریق ماهواره،‌ مجلات و فیلم‌ها از جمله این موارد است. کسانی که علت تفاوت در پوشش مردان و زنان را نشانی از برتری‌جویی یا دلیل نابرابری حقوق زن و مرد و یا نشانه‌ای از اسارت زنان می دانند، از این حقیقت غفلت کرده‌اند که...
عصر شیعه ـ در بررسی نحوه پوشش و حجاب از نگاه روان شناسی باید گفت تحقیقات روان‌شناسی نشان داده است، کسانی که علت تفاوت در پوشش مردان و زنان را نشانی از برتری‌جویی یا دلیل نابرابری حقوق زن و مرد و یا نشانه‌ای از اسارت زنان می دانند، از این حقیقت غفلت کرده‌اند که ضروریات بلوغ روانی مردان و زنان در مرحله‌ای از یکدیگر جدا شده و برخلاف تبلیغات عوامانه، «پوشش» مناسب برای زنان به تفاوت مراحل رشد روانی آنها بازمی‌گردد و ریشه در فطرت انسانی دارد.

قوانین طبیعت
برخی از جامعه شناسان حجاب و پوشش زن را مقتضای طبیعی جامعه بشری معرفی کرده‌اند؛ مونتسکو می‌نویسد: قوانین طبیعت حکم می‌کند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروی خودداری بیشتری دارد، بنابراین تضاد بین آنها را می‌توان با حجاب از میان برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و حجاب داشته باشند (به نقل از روح القوانین، مونتسکو، ترجمه علی اکبر مهدوی، ص 101)


جاذبه زن و مرد
دانشمندان آلمانی به وسیله آزمایشاتی ثابت کرده اند که امواج نامریی الکتریکی مثبت از مردان و الکتریسیته منفی از زنان ساطع می‌شود و بر طبق آن یکدیگر را جذب می کنند. (از کتاب برای چشمهایت ص 31)

در میان کلیه موجودات عالم اعم از انسان و حیوان رابطه مغناطیسی و الکتریکی «قوه جاذبه» وجود دارد که و به وسیله آن یکدیگر را جذب می کنند (آیت الله مصطفی نورانی، سعادت خانواده در ازدواج، ص136)
الکتریسیته و جاذبه مثبت که در مرد و جنس نر به طور کلی موجود می‌باشد، جنس مقابلش را که دارای الکتریسیته منفی است به طرف خود می کشاند و آن را به سوی خود جذب می کند؛ این نیروی موجود چیزی است که هیچ عاملی نمی تواند از آن جلوگیری به عمل آورد؛ زیرا آن، یکی از بزرگترین نوامیس طبیعی به شمار می رود و یگانه وسیله برای دوام و بقای نسل می باشد.

اما باید به این موضوع توجه داشت که الکتریسیته و قوه مغناطیسی یا جاذبه در شرایط خاصی به وجود می‌آید و هر چه این شروط مهیاتر باشد نتیجه یا راندمان آن بیشتر خواهد بود. (از کتاب برای چشمهایت ص32 و نیز سعادت خانواده در ازدواج، ص 136)


چشم چرانی نوعی انحراف روانی و آغاز بیماری
کلیه روان شناسان چشم چرانی را یک نوع انحراف روانی قلمداد می کنند؛ این انحراف هر گاه در کسی بوجود آید قابل توقف نخواهد بود و هر لحظه بر میزان آن افزوده خواهد شد.

یک فرد چشم چران هرگز با چند ساعت چشم چرانی کردن در روز قانع نمی شود و این حالت کم کم در او یک حالت وحشیانه و حیوانی خاص به وجود می آورد و رفته رفته  او را به یک بیماری و انحراف روانی دیگر به نام (vojeurisme) مبتلا می سازد؛ در این حالت بیمار از تماشای بدن عریان لذت می برد و این مرحله مقدمه ایجاد سادیسم است. (از کتاب برای چشمهایت ص 34)

اصولا اکثر بیماری جوانان از این رهگذر آغاز می‌شود؛ زیرا چشم می‌بیند و دل می خواهد و قلب برای بدست آوردن خواسته خود فعالیت می کند و روح تسخیر می شود، اما چون کار به جایی نمی رسد و جو طبیعی این رشته را پاره می کند، در نتیجه، پاره شدن رشته این لذت عامل ایجاد یک عقده روانی شده و روح متزلزل می شود. (داستان هایی از چشم و نگاه، علی میرخلف زاده، ص 178-179)

خودنمایی
یکی از بیماری هایی که در اثر عدم تعادل در استفاده از انگیزه جنسی بوجود می آید، بیماری خودنمایی است (exhibisionism) که حالتی است که شخص با نشان دادن قسمتی از بدن میل جنسی خود را ارضا می کند؛ نشان دادن بدن از طریق ماهواره،‌ مجلات، فیلم ها و غیره از این مواردند که در سه دسته قابل تقسیم هستند.
الف) خفیف: افرادی هستند که با پوشیدن لباس های عجیب و غریب و یا انتخاب رنگ های تند و زننده توجه دیگران را جلب می کنند.
ب) متوسط: این افراد با بیرون گذاشتن قسمتی از بدن خودنمایی می کنند.
ج) حاد: این دسته جزو منحرفان (برهنگان) هستند.

بیماری خودنمایی در زنان مشهودتر است (کتاب روان شناسی و فرهنگ پوشش، ص43، انتشارات دانشگاه تهران)


غریزه جنسی
غریزه جنسی در مواقعی که مناظر شهوت انگیز از قبیل تصاویر ننگین یا فیلم های سکسی با بدن های نیمه عریان در معرض دید انسان قرار گیرد به صورت انقلاب جنسی در می آید که اگر مرتبا ارضا شود از نظر تکرار، و اگر ارضا نشود از لحاظ واردن شدن شوک های مکرر به مغز و قلب، بیماری هایی غیر قابل علاج را به وجود می آورد؛ پس غریزه ای که به حال غلیان و انقلاب درآید و بموقع ارضا نشود آثار بدی در ارگانیزم بدن به جای می گذارد که غالبا درمان ناپذیر است. (کتاب حجاب در ادیان الهی، ص 44-45 و از کتاب برای چشمانت، ص 36)

ناراحتی‌های عصبی
روان پزشکان در کسانی که مدتی گرفتار تحریکات جنسی بدون ارضا شده اند، بیشتر ناراحتی های عصبی و (روان تنی) زیر یا پاره ای از آنها مشاهده کرده اند:

1 - دشواری در تنفس
2 - درد  در اطراف قلب
3 - بالا رفتن طپش قلب
4 - ضعف و خستگی و کوفتگی عمومی
5 - درد و مالش معده
6 - سردرد
7 - هراس و دلهره از خطرات غیر قابل توصیف
8 - بی قراری و ناآرامی
9 - بی خوابی
10 - کم اشتهایی
11 - خستگی فکری و دماغی
(جوانی پررنج ص 235؛ به نقل از کتاب برای چشمهایت ص 36 و 37)


عوارض پوشش نامناسب
بعضی با دیدن فرم لباس که بدن را نمایان می سازد، تحریک می‌شوند؛ برخی مردان اگر برجستگی های بدن در لباس ظاهر شود، آن را تعمیم داده و لذت می برند؛ اینجاست که نشان دادن برجستگی های بدن با لباس همانند عریان بودن است.

بعضی با دیدن افراد چاق و بعضی با دیدن افراد لاغر تحریک می شوند، و بعضی با نوع راه رفتن و ... همه از این مواردند. (روان شناسی رنگ، ص 65، دکتر مارکس لوتر)

بسیاری از تجار بزرگ جهان، ‌از زن برای فروش کالا استفاده می کنند، عکس بدن آنها را روی جوراب و غیره می اندازند یا او را در کنار اشیا قرار می دهند، مردها در حقیقت عکس زن را می خرند نه کالا را.

از نظر فروید مرد با دیدن تصاویر و عکس‌ها که نمایانگر چیزی از زن باشد، لذت برده و ارضا می‌شود.(روان شناسی در خدمت سیاست، زیگموند فروید، ص 65)

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ زندگانى حضرت فاطمه معصومه(علیها سلام)

از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

عصر شیعه ـ پس از 25 سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلین روز ماه ذى قعده سال 173 هـ ق، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون این خلیفه مکار عبّاسى، او نیز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعالیم امامان معصوم و اهل بیت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگیرى از انسجام سیاسی شیعیان حضرت علی(ع) به ترفندى دیگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پایتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه این دعوت را پذیرفتند و بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال 201 هـ ق، یک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون این کاروان کوچک به حوالی ساوه رسید عدّه اى از دشمنان اهل بیت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در یک درگیرى نابرابر همه برادران و تقریباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود 23 نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحی بیمار گردید و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسید، موسی بن خزرج به نمایندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ایشان را به قم دعوت کند. پس از دیدار حضرت و پذیرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ایشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خویش آورد.

در روایت دیگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسید؛ مسافت این جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در این هنگام به یاد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببرید که از پدر بزرگوارم بارها می شنیدم که قم مرکز شیعیان ماست. بدین ترتیب باقیمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغییر مسیر داده و در 23 ربیع الاوّل سال 201 هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرین و هیجان انگیز بود. بزرگان و سایر مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ایشان را در میان گرفتند. در پیشاپیش آنان شخصیت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بیمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلومیت دیگر برادران و همراهان و یا سمّى که به ایشان داده شده است، هفده روز ادامه یافت و ایشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نیاز با معبود یگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان در سن 28 سالگی دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

عبادتگاه روزهاى پایانى عمر ایشان، که هم اکنون به  نام «بیت النّور» معروف است ، زیارتگاه شیفتگان اهل بیت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستین بار میرابوالفضل عراقى، مسجدی در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسیع اطراف آن به «میدان میر» مشهور گردیده است.

پس از وفات، پیکر مطهّر و شریف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشییع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در این که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ایشان را به خاک سپارد، همه متحیر بودند. آل سعد بیش از همه در این باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمایند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ایشان بر این قرار گرفت که مرد پرهیزکار و خادم بسیار پیر ایشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پیر مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ریگزار) سمت قبله نمایان شدند و به سرعت نزدیک گردیدند و پس از اقامه نماز بر پیکر آن بانوى مکرّمه، یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّیقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن گویند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپدید شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آید که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهیزگارترین زنان شیعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روایات متعددى از طریق ایشان در کتب احادیث شیعه و اهل سنّت آمده است. ایشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نایل آمده است. القاب و صفات بسیارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گردید، نشانه سجایاى والاى اخلاقی ایشان است. در یکی از زیارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکیزه، «حمیده» ستوده خصال، «برّه» نیکو رفتار و تربیت شده، «نقیه» پاک خصلت، «مرضیه» مورد رضای پروردگار، «رضیه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حدیث، «شفیعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ایشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کشف حجاب مینا لاکانی در صدای آمریکا

مینا لاکانی، بازیگرسینما و تئاتر در برنامه شباهنگ صدای آمریکا بدون، حجاب حاضر شده تا اهداف این شبکه ضد ایرانی را تامین کند.شبکه صدای آمریکا بازهم در پخش زنده خود، یک بازیگر دیگر را بدون حجاب به نمایش گذاشت.
 شبکه صدای آمریکا وابسته به وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا، که دست بلندی در کشف حجاب و حمله به اعتقادات جوانان ایرانی دارد، بازهم در برنامه خود تلاش کرد یک ایرانی بدون حجاب را به نمایش بگذارد.

براساس این گزارش، مینا لاکانی، بازیگرسینما و تئاتر در برنامه شباهنگ صدای آمریکا بدون، حجاب حاضر شده تا اهداف این شبکه ضد ایرانی را تامین کند.

 
 وی در مصاحبه با این شبکه خود را مبرا از حزب بازی خواند ولی مدعی شد به خاطر همبستگی با مردم، از ایران خارج شده است.

لاکانی در این مصاحبه عدم حضورش در صدا وسیما را نه ضعف بازیگری و نامناسب بودن برای نقش، بلکه سیاسی خوانده و تصورات ذهنی مبنی برتماس های مشکوک را مطرح کرد.


یاد آور می شود، مینا لاکانی در سال 1348 درتهران متولد شد و با بازی در تئاتر هملت به کارگردانی دکتر قطب الدین صادقی وارد عرصه ی بازیگری شد. پس از آن با فیلم «پرواز را به خاطر بسپار» به کارگردانی حمید رخشانی اولین تجربه ی سینمائی خود را پشت سر گذاشت، با فیلم «روز فرشته» به کارگردانی بهروز افخمی حضور خود را در سینما تثبیت نمود. لاکانی با بازی در فیلم «دیدار» به کارگردانی محمدرضا هنرمند توانست سیمرغ بلورین و دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن را از سیزدهمین جشنواره ی فیلم فجر دریافت کند. بعدها او در فیلم های مختلف سینمائی به ایفای نقش پرداخت و حضور در تلویزیون را با سریال «همسفران» و فیلم تلویزیونی «پریماه» تجربه کرد. ایفای نقش در تله تئاترهای «کسب و کارهای آقای فابریزی» و «در پوست شیر» قسمتی دیگر از فعالیت های تلویزیونی لاکانی را شامل می شود.

گفتنی است، پیش از این هم شبکه صدای آمریکا در برنامه خود با نوعی روانشناسی، فریبا داودی مهاجر را مجبور کرد تا روسری را از سر خود بردارد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گل به خودی عادل سیاسی پور!

آقای ضرغامی سید محمد حسینی را که یادتان هست؟!

مطمئنا همه فوتبالدوستان منتظر برنامه این هفته نود بودند تا ببینند این بار فردوسی پور در قبال انتخاب اعضا هیئت مدیره ۲ باشگاه استقلال و پرسپولیس چه موضعی می گیرد.
 
adel-123

فتنه نیوز : چندشب گذشته بار دیگر برنامه نود بر روی آنتن رفت و این بار نیز فردوسی پور که منتظر کوچکترین فرصتی است که کاسه داغتر از آش شود، انتخاب اعضا هیئت مدیره استقلال و پرسپولیس را بهانه خوبی یافت تا با جسارت همه چیز را زیر سوال ببرد
در اینکه افراد انتخاب شده در هیئت مدیره این باشگاه ها  شایستگی این سمت را دارند یا خیر جای بحث دارد و باید استدلال های وزیر محترم ورزش را هم شنید اما اینکه چرا باید به فردی مانند فردوسی پور اینگونه میدان داده شود که هر چه می خواهد بر سر زبان بیاورد و همه را از تیغ متلک های خود بگذراند؛ جای بسی تامل دارد.
عادل فردوسی پور در برنامه چندشب گذشته خود با دعوت از میهمانان تلفنی که اکثرا هم رای با خودش بودند سعی کرد جهت برنامه را به همان سمتی نیل دهد که می خواهد.
در این مقال نمی خواهیم به دنبال اثبات شایستگی و یا عدم شایستگی اعضا منتخب هیئت مدیره استقلال و پرسپولیس باشیم بلکه به دنبال این هستیم به مسئولان سازمان صدا و سیما گوشزد کنیم به هر فردی به اندازه ظرفیت و جنبه اش فضای کار دهید.
سید محمد حسینی را که همه میشناسیم!
همان مجری که سالها در صدا و سیمای ملی و در شبکه ۵ سیما با فکاهی ها و برنامه های طنز خود سعی داشت شادی را میهمان خانه های ایرانی ها کند!
اما نباید فراموش کرد که هر کس ظرفیتی دارد. از هرکس باید به اندازه جنبه و شخصیتش توقع داشت. به هر کس باید به اندازه ظرفیتش بها داد.
به نظر می رسد این روزها بیش از ظرفیت و اندازه به فردوسی پور در سیمای ملی بها داده می شود. فردوسی پور در برنامه اش هیچ خط قرمزی ندارد و برایش مهم نیست در پشت خط ارتباطی اش چه کسی سخن می گوید!!!
نمونه های بسیاری از گستاخی های او به یاد داشتیم تا اینکه دیشب همین رفتار با رویانیان، مدیرعامل باشگاه پرسپولیس و رسولی نژاد عضو هیئت مدیره باشگاه استقلال نیز صورت گرفت. جالب اینجاست دهقان نمایند مجلس که از مخالفان انتخاب اعضا هیئت مدیره این ۲ باشگاه بود بارها و بارها می تواند بروی خط بیاید و در برابر رویانیان ایستادگی کند اما رسولی نژاد که سعی داشت با منطق حرف بزند و با فردوسی پور بحث منطقی راه بیندازد به سرعت با مغالطه عجیب فردوسی پور روبرو شد و بدون خداحافظی از روی آنت خارج می شود
به راستی بحث منطقی با کسی که هیچ سررشته ای از منطق ندارد و خود استاد مغالطه است چه فایده ای دارد
بر خود لازم می دانیم در پایان این مقاله جمله جناب رسولی نژاد را بار دیگر تکرار کنم:
متاسفم برای جناب ضرغامی و سیمای ملی که به چنین کسانی اجازه دور برداشتن می دهند.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ 14دلیل برای هجرت حضرت معصومه(س) به ایران

امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشید! برای خدا حرمی است و آن مکّه است، و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است، و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. آگاه باشید! حرم من و فرزندان من بعد از من قم است.

خبرگزاری فارس: 14دلیل برای هجرت حضرت معصومه(س) به ایران
گزارش تصویری مرتبط

-------------------------------

پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، امامان معصوم و شیعیان پیوسته مورد ظلم و ستم غاصبان حکومت قرار می‏گرفتند. در چنین اوضاع سیاسی، شیعیان به عنوان اعتراض به حکومت‏های غاصب، با راهنمایی‏های آشکار و پنهان ائمّه اطهار علیهم‏السلام از شیوه‏های «قیام و شهادت» یا «مهاجرت» استفاده می‏کردند. در این مهاجرت‏ها زنان نیز همپای مردان در صحنه‏های سیاسی و اجتماعی حضور چشم‏گیری داشتند و با پوشش تشکیلاتی در نقل و انتقال پیام‏ها و اطلاعات و اموال شیعیان نقش بسزایی داشتند.
حضرت معصومه علیهاالسلام از جمله بانوانی بود که در زمان مأمون، به دنبال کوچ اجباری امام رضا علیه‏السلام ، به بهانه دیدار امام علیه‏السلام از مدینه به ایران هجرت کرد. در این نوشتار، پس از توضیح علل کلی هجرت، در رابطه با هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام به مرکز تشیّع 14 دلیل ذکر شده است. شهر قم اکنون به برکت وجود آن حضرت، بزرگ‏ترین پایگاه نشر و ترویج تشیّع در جهان می‏باشد.


*مهاجرت علویان به ایران

علویان و سادات به علت حساسیت حکومت نسبت به آن‏ها، همواره مورد آزار و اذیت حکومت قرار می‏گرفتند و در صورت اعتراض، با کوچک‏ترین بهانه و سوء ظنی تحت تعقیب واقع می‏شدند. از این‏رو، شیعیان برای فرار از وضعیت ناهنجار سیاسی و اجتماعی موجود و عدم امنیت جان و مال و ناموس خویش و برای انجام تکالیف و مسئولیت‏های خود به مناطق دوردست هجرت می‏گزیدند. ایران همواره یکی از مناطق امن برای حضور سادات بود.
هجرت شیعیان به ایران از همان قرن نخست هجری آغاز شد و در نیمه دوم قرن هجری سرعت بیشتری گرفت. گروه زیادی از علویان پس از مهاجرت به ایران، در شهرهای گوناگون از جمله قم، ری، اصفهان، گرگان، آوه، کاشان و سبزوار در کنار سایر قبایل عربی مهاجر ساکن شدند و زندگی خود را آغاز کردند. شیعیان با حضور خویش در میان مردم، به تبلیغ و ترویج تشیّع راستین پرداختند و این امر همواره از سوی ایرانیان مورد استقبال قرار گرفت.

* تأثیر مهاجرت

مهاجرت علویان به ایران از لحاظ سیاسی ـ اجتماعی و حتی انجام کارهای عمرانی و اتحاد مردم منطقه، تأثیر مهمی داشت؛ زیرا با حضور در میان مردم و حسن معاشرت در رفتار و جلب نظر و افکار عمومی و خلق و خوی علوی، در فاصله زمانی کمی، از پایگاه مادی و معنوی در میان مردم برخوردار می‏شدند و با کسب اعتماد و اطمینان مردم، به تدریج رهبری مردم را در مناطق به دست می‏گرفتند و با شرکت در مسائل سیاسی ـ اجتماعی و بهره‏برداری از نفوذ خود در ایجاد تحوّلات منطقه‏ای، نقش مؤثری پیدا می‏کردند. برای مثال، هنگامی که یحیی بن عبدالله، از همراهان حسین بن علی (از شهدای فخ)، پس از شکست قیام و کشته شدن یارانش به ایران مهاجرت کرد، بعد از توقّف در «دیلم» و معاشرت با مردم، «مردم معتقد شدند که وی استحقاق پیشوایی دارد. سپس با او بیعت کردند و گروهی از مردم شهرها گرد وی جمع شدند و رفته رفته کارش بالا گرفت.»مهاجرت سایر علویان به نقاط گوناگون ایران، از جمله ری، کاشان، قم، گرگان و طبرستان، همه گویای حضور قوی و تأثیرگذار آن‏ها در منطقه بوده است. آن‏ها در امور سیاسی، اجتماعی یا عمرانی به صورت فعّال وارد صحنه می‏شدند. برای مثال، ورود اشعری‏ها در سال 94 هجری به قم و تلاش و کوشش در عمران و آبادانی این شهر تا زمان حضور حضرت معصومه علیهاالسلام گویای تأثیر مثبت آن‏هاست.

* مشارکت سیاسی دختران امام علیه‏السلام

دختران امام موسی کاظم علیه‏السلام طبق نقل تاریخ، عموما فقیه، دانشمند، محدّث، پاک‏دامن، پارسا و پرهیزگار بودند و در میان زنان مدینه، به ترویج مباحث علمی و احادیث نبوی اشتغال داشتند. امّ احمد، یکی از زنان امام موسی کاظم علیه‏السلام است که همواره مورد اعتماد و اطمینان امام بود. امام موسی کاظم علیه‏السلام هنگام مسافرت به عراق، ضمن سپردن امانات خود به او، از شهادت خویش نیز خبر داده و امام پس از خود را به او معرفی کردند و توصیه نمودند بعد از شهادت خویش، امانت‏ها را به امام رضا علیه‏السلام بسپارد. امّ احمد نیز پس از شهادت امام موسی کاظم علیه‏السلام ، ضمن ردّ امانت به امام بر حق و معرفی او به افراد امین و مورد اطمینان، نقش حسّاس خود را به خوبی ایفا کرد.
دختران امام موسی کاظم علیه‏السلام نیز در دوران حسّاس و خفقان‏آور عبّاسی هر یک بنا به توانایی و تکلیف خویش، مسئولیت‏های مهمی ایفا کردند و به تشریح دیدگاه امامت و ولایت و روشن ساختن اذهان زنان پرداختند. نکته جالب توجه این است که دختران امام موسی کاظم علیه‏السلام هر یک عالمه‏ای بودند که با نقل روایات مستند و احادیث معتبر در مورد فضایل امام علی علیه‏السلام و عاشورا و استمرار ولایت و معرفی امام زمان خویش، ساعی و کوشا بودند.
در میان دختران امام کاظم علیه‏السلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، همچون اجداد طاهرینش، با تأسّی به حضرت زینب علیهاالسلام در مقابل تهدیدها و فشارهای حکومت ظالم علیه خاندان اهل بیت علیهم‏السلام علاوه بر فعالیت‏های علمی و روایی و بیان احادیث شیعه در خصوص غدیر خم و ولایت و امامت، در حرکتی سیاسی ـ اجتماعی، همراه برادران خویش به عرصه مبارزه وارد شد و هجرت را به عنوان عامل اعتراض به وضعیت موجود و حکومت وقت برگزید.

* نحوه هجرت

پس از آنکه امام رضا علیه‏السلام با آن شیوه دردناک از اهل بیت خود خداحافظی می‏کرد و به اجبار و اکراه، مدینه را به قصد مرو ترک نمود، حضرت معصومه علیهاالسلام پس از گذشت یک‏سال به بهانه دیدار برادر، همراه تنی چند از دیگر برادران خود، مدینه را ترک کرد. بنا به نقل روایات متواتر، حضرت معصومه علیهاالسلام در میان راه بیمار شد و پس از رسیدن به قم رحلت نمود.

* علل هجرت

کسانی که هجرت را انتخاب می‏کنند برای حرکت خویش، همواره دلایلی دارند که قابل قبول یا توجیه‏کننده هجرت آن‏هاست. در بررسی علل هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام به ایران، می‏توان گفت: وضعیت بحرانی در عرصه‏های سیاسی ـ اجتماعی دوران عبّاسیان در این امر تأثیرگذار بوده است. در چنان شرایطی، حضرت معصومه علیهاالسلام تصمیم گرفت از مدینه به ایران هجرت کند. در کاوشی تاریخی درباره علل هجرت معصومه علیهاالسلام ، می‏توان احتمالات ذیل را مدّ نظر قرار داد:

1. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق روایات مورّخان، خواهر امام رضا علیه‏السلام بود و هر دو از یک مادر متولّد شده بودند. عشق و علاقه آن حضرت علیهاالسلام به امام رضا علیه‏السلام علاوه بر ابعاد دیگر از بعد رابطه عاطفی و شخصی نیز بود آن‏چنان که وی هرگز نتوانست دوری از برادر را تحمّل کند. از این‏رو، به شوق دیدار برادر راهی مرو گردید.
2. برتری و فضل حضرت معصومه علیهاالسلام در میان خاندان اهل بیت علیهم‏السلام ، که به عنوان «فاطمه کبری» مشهور است، نشان می‏دهد که آن حضرت در جمع خانواده خویش، دارای چنان شخصیت معنوی و اثرگذاری بوده که در تاریخ ذکر شده: حضرت معصومه علیهاالسلام افضل از همه از حیث درجه علم، ورع و پاک‏دامنی بوده است.
 ایشان به دلیل تأثیر بر جمع خانواده، به عنوان اعتراض به عملکرد حکومت و عدم مشروعیت حاکمان وقت، هجرت را برگزید. شیعیان شهر مدینه و هر جای دیگر که خبر سفر حضرت را می‏شنیدند، این سؤال برایشان مطرح می‏شد که چرا حضرت معصومه علیهاالسلام خانه و خانواده و زادگاه خود را ترک کرد؟!
3. حضرت معصومه علیهاالسلام به علت درایت و کیاست خود، حرکت سیاسی امام رضا علیه‏السلام را در نظر داشت که ایشان چگونه از خانواده خویش خداحافظی کرد. نحوه خروج او از مدینه، خبر دادن از سفر غیرقابل بازگشت و شهادت خویش، زمینه‏ای منفی نسبت به حکومت ایجاد کرده و خاندان اهل بیت علیهم‏السلام را آماده دریافت خبر شهادت آن حضرت نموده بود. حضرت معصومه علیهاالسلام نیز با درک اوضاع و احوال، دریافته بود که دیگر امام رضا علیه‏السلام را زیارت نخواهد کرد. از این‏رو، به عشق دیدار امام و برادر بزرگوار خویش، جانب خراسان را در پیش گرفت تا به آن امام همام تأسّی کند.
4. حضرت معصومه علیهاالسلام هنگامی که ملاحظه فرمود پنج تن از برادران امام رضا علیه‏السلام قصد دیدار آن امام را دارند، به قصد سفر و همراهی با آن‏ها، او هم تصمیم گرفت با پنج تن از برادران خود به سوی خراسان حرکت کند. به احتمال قوی، این پنج نفر پسرهای حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام و برادرهای ابی و امّی حضرت رضا علیه‏السلام بودند.
5. برخی از مورّخان ذکر کرده‏اند که حضرت معصومه علیهاالسلام پس از گذشت یک‏سال از دوری برادر و امام خویش، قصد دیدار برادر خویش را فرمود. «یک‏سال پس از دوری برادر، به اشتیاق زیارت او، مدینه را به قصد مرو ترک نمود. پنج تن از برادرانش فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و برخی از برادرزادگان و تنی چند از غلامان و کنیزان با حضرت همراه شدند. در این فرضیه، حضور اعضای خانواده و امام‏زادگان به صورت جمعی، می‏تواند میزان اثرگذاری هجرت را در مدینه مشخص کند که این هجرت چرا به صورت جمعی صورت گرفته است.
6. نقل شده است که امام رضا علیه‏السلام از مرو نامه‏ای خطاب به حضرت معصومه علیهاالسلام نوشت و به دست یکی از غلامان مورد اعتماد خود داد تا آن را به دست حضرت معصومه علیهاالسلام در مدینه برساند. حضرت پس از دریافت نامه، آماده سفر شد.
 اینکه محتوای این نامه چه بوده است، چرا امام رضا علیه‏السلام این نامه را برای شخص حضرت معصومه علیهاالسلام نوشت، و در نامه از چه اموری خبر داده بود که حضرت معصومه علیهاالسلام همراه برادران خود، سفر خویش را آغاز کرد، از نکات مبهم تاریخ هستند که تنها در یک کتاب، آن هم بدون سند ذکر شده است. اما این فرضیه هم می‏تواند به عنوان یکی از احتمالات مطرح شده مدّ نظر قرار گیرد.
7. حضرت معصومه علیهاالسلام با درک اوضاع سیاسی و تجربه از عملکرد گذشته حکومت در دوران پدر بزرگوار خویش و شهادت امام رضا علیه‏السلام ، پیش‏بینی می‏کرد که اوضاع سختی پس از شهادت امام خویش در مدینه خواهد داشت، عملکرد شقاوت‏آمیز حکومت را در تعرّض به خاندان اهل بیت علیهم‏السلام به یاد داشت و غارت اموال و قساوت مأموران حکومتی را از یاد نبرده بود. احتمال می‏داد که پس از شهادت امام و حامی خویش، خاندان اهل بیت علیهم‏السلام مورد آزار و اذیت حکومت واقع شوند. به همین دلیل، پیش از رسیدن خبر شهادت برادر خویش، بهانه لازم برای خروج از مدینه را داشت و بنا به تکلیف و وظیفه خود و نجات جان اهل بیت علیهم‏السلام ، از فرصت استفاده کرد و رنج هجرت را به جان خرید.
8. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق روال هجرت علویان، برای فرار از ظلم و ستم حکومت و نشر و تبلیغ آیین محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و آشکار کردن چهره نفاق دینی عبّاسیان و مظلومیت خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و روشن ساختن اذهان جامعه نسبت به امامت و ولایت، هجرت را برگزید؛ همان‏گونه که امام رضا علیه‏السلام در طول سفر خویش از مدینه به مرو، با بیان سخنان بیدارکننده خویش، اذهان جامعه را نسبت به اهل بیت علیهم‏السلام و جایگاه آن‏ها و نقش امامت در جامعه مسلمین روشن ساخت، حضرت معصومه علیهاالسلام نیز به همراه برادران خود، برای کسب آزادی و بیان مسائل دینی از فرصت استفاده فرمود و با وجود سختی سفر و دوری از وطن و زادگاه خویش و ترک دوستان و یاران، سفر خود را آغاز نمود. تاریخ نشان داده است که در طول دوران هجرت حضرت معصومه علیهاالسلام و شهادت امام رضا علیه‏السلام و حضور برادران و برادرزادگان او در نقاط گوناگون کشور پهناور اسلامی در سرزمین‏های فارس، مصر، ری، قم و خراسان ضمن اعتراض به حکومت غاصب، مردم را همراه خود ساخت و آنان دست به شورش و قیام زدند تا سرانجام، هر یک به نوعی توسط حکومت به شهادت رسیدند.

9. خلأ حضور امام رضا علیه‏السلام در مدینه بسیار محسوس بود؛ زیرا ایشان نور امامت و تکیه‏گاه و امید خاندان اهل بیت علیهم‏السلام بود، ولی غریبانه در دیار غربت، در دربار حکومت غاصب در انتظار شهادت به سر می‏برد. مدینه بی‏حضور امام، فضای سرد و خاموشی داشت که سکوت مرگباری آن را فراگرفته بود. خاندان اهل بیت علیهم‏السلام بدون سرپرست و چشم انتظار دریافت خبر شهادت مقتدای خویش از خراسان، روزگار می‏گذراندند. این انتظار جانکاه برای حضرت معصومه علیهاالسلام قابل تحمّل نبود. فضای موجود زمینه لازم را برای هجرت فرزندان امام موسی کاظم علیه‏السلام فراهم کرد تا به بهانه دیدار برادر بزرگ خویش، که از سوی حکومت امری معقول و موجّه می‏نمود، با وجود خطرات سفر و دوری از خانواده خویش، حرکت به سوی سرزمینی امن و زندگی در میان محبّان اهل بیت علیهم‏السلام را آغاز کنند تا با حضور در فضای گرم و صمیمی دوستداران امامت، تحرّک و نشاط ولایت و امامت را در جامعه اسلامی گسترش دهند.
10. خاندان اهل بیت علیهم‏السلام با اطمینان از شهادت امام رضا علیه‏السلام در خراسان و احتمال سخت‏گیری از سوی حکومت و حتی اقدام به کشتن فرزندان امام موسی کاظم علیه‏السلام هجرت خود را آغاز کردند. حضرت معصومه علیهاالسلام و برادرانش پیش از شروع درگیری و جلوگیری حکومت از خروج آن‏ها، با پیش‏بینی به موقع، آگاهانه و به قصد روشنگری، مدینه را به سوی ایران ترک فرمودند. آن‏ها قصد داشتند تا در میان مردمی زندگی کنند (یا همراهی آن‏ها را در قیام علیه حکومت عبّاسی داشته باشند) که به دوستی و محبت نسبت به خاندان اهل بیت علیهم‏السلام شهره بودند. وجود امام‏زادگان در ایران این فرضیه را ثابت می‏کند، بخصوص آنکه بیشترشان از فرزندان امام موسی کاظم علیه‏السلام هستند. فرزندان امام موسی کاظم علیه‏السلام و برادران امام رضا علیه‏السلام برای روشن ساختن اذهان خفته مردم و آگاه کردن آن‏ها نسبت به اجحاف در حق خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و افشاگری علیه حکومت و فراهم کردن زمینه قیام‏های شیعی در ایران، هجرت خویش را به ایران آغاز کردند. این هجرت دسته‏جمعی در مسیرهای عبور، این سؤال را در اذهان ایجاد می‏کرد که چرا خاندان و نوادگان رسول خدا دوری از سرزمین پدری و اجدادی خویش را برگزیدند. گذشت زمان ثابت کرد که این هجرت چه به موقع و لازم صورت گرفت! زیرا بسیاری از برادران امام رضا علیه‏السلام و نوادگان پیامبر توسط حکومت به شهادت رسیدند.
11. حکومت غاصب عبّاسیان از سوی خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و علویان در سرزمین اسلامی، همواره احساس خطر می‏کرد و با وقوع شورش‏ها و قیام‏ها نسبت به آن‏ها حسّاس شده بود و با گماردن جاسوسان و خبرچین‏ها، همواره حرکات و رفتار آن‏ها را زیر نظر داشت و در هر فرصت و موقعیت، شیعیان را به بهانه‏های واهی مورد آزار و اذیت قرار می‏داد. حضرت معصومه علیهاالسلام پیش‏بینی می‏کرد که حکومت پس از شهادت امام رضا علیه‏السلام اجازه خروج از مدینه و ارتباط آن‏ها با شیعیان را نخواهد داد و با نزدیک شدن زمان شهادت امام رضا علیه‏السلام ، خانواده اهل بیت علیهم‏السلام را آماده حرکت و هجرت به ایران کرد. از نظر حکومت هم، دلیل آن‏ها مقبول و منطقی بود و مأموران نمی‏توانستند جلوی خروج آن‏ها را از مدینه بگیرند. اما حکومت همچنان به این خروج و هجرت با حالت مشکوک نظر می‏کرد؛ چنان‏که به روایتی، در طول مسیر با حمله مأموران حکومتی به قافله خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و مسمویت با زهر یا شهادت در اثر جنگیدن، سفر آن‏ها را ناتمام گذاردند.
یکی از مورّخان ذکر کرده است: «هارون بن موسی همراه با 22 تن از علویان به سوی خراسان می‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا علیه‏السلام یعنی حضرت معصومه علیهاالسلام بود. مأمون مأموران انتظامی خود را دستور داد تا بر قافله بتازند و آن‏ها را مجروح و پراکنده کرد. هارون نیز در این میان مجروح شد و سپس توسط حکومت به قتل رسید. حتی به حضرت معصومه علیهاالسلام نیز در ساوه زهر خورانیده شد که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید.»
برخی از مورّخان نیز به این مسئله اذعان کرده‏اند که حاکم ساوه در آن ایّام، دشمن سرسخت اهل بیت علیهم‏السلام بود و بر خاندان اهل بیت علیهم‏السلام حمله کرد و همه همراهان حضرت به شهادت رسیدند و از شدت ناراحتی، حضرت فاطمه علیهاالسلام محزون و بیمار شد و پس از رسیدن به قم، بعد از چند روز رحلت کرد.
12. حضرت معصومه علیهاالسلام طبق رسالت و وظیفه خویش، که از آینده آگاهی و اطلاع داشت، هجرت را آغاز کرد. «آن بانوی بزرگ، روحی ملهم و آینده‏نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش می‏آید ـ محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود ـ بدین دیار روی آورد.» در روایات و احادیث بسیاری ائمّه اطهار علیهم‏السلام در گذشته، خبر از سرزمین پاک و مطهّری به عنوان «عُش آل محمّد علیهم‏السلام » داده‏اند که بانویی از خاندان اهل بیت علیهم‏السلام با نام و نشان مشخص در آنجا رحلت می‏کند و محل دفن ایشان محل تجمّع عاشقان و شیعیان و محل ترویج و تبلیغ معارف اسلامی خواهد شد. حضرت معصومه علیهاالسلام با آگاهی و آمادگی از این تقدیر الهی، هجرت خویش را آغاز کرد.
امام صادق علیه‏السلام نقل شده‏اند که فرمودند: «آگاه باشید! برای خدا حرمی است و آن مکّه است، و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است، و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. آگاه باشید! حرم من و فرزندان من بعد از من قم است. آگاه باشید! قم کوفه کوچک ماست. آگاه باشید! برای بهشت هشت در است؛ سه تای آن به سوی قم است. بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی در آنجا رحلت می‏کند که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می‏شوند.»
در روایات متواتر نقل شده است هنگامی که حضرت معصومه علیهاالسلام در ساوه به شدت بیمار شدند، سراغ سرزمین قم را گرفتند و پس از رسیدن به قم، هفده روز بعد رحلت کردند.
13. از دوران امام صادق علیه‏السلام در شهرهای قم، ری، خراسان و مازندران کانون‏های علویان به صورت منسجم در حال شکل گرفتن بودند. حضور هر یک از امام‏زادگان و سادات در میان شیعیان باعث تقویت و انسجام بیشتر کانون‏ها می‏شد و قدرت بالقوّه‏ای (برای شروع قیام) و خطر برای حکومت عبّاسیان به شمار می‏آمد. از این‏رو، حاکمان عبّاسی با دقت و حسّاسیت شدید، این مراکز را تحت نظر داشتند و سعی می‏کردند از ایجاد هر عاملی که باعث انسجام و اتحاد آن‏ها می‏شود، ممانعت کنند. از سوی دیگر، علویان و خاندان اهل بیت علیهم‏السلام از وجود چنین مراکزی آگاهی داشتند و هنگام هجرت، بهترین مکان‏ها و امن‏ترین پایگاه‏ها را شهرهای یادشده می‏دانستند که محبت اهل بیت علیهم‏السلام در میان آن‏ها واقعی است. از این‏رو، حضرت معصومه علیهاالسلام با اطلاع از چنین مکانی، برای رهایی از شر حکومت عبّاسیان و ترویج تشیّع و تقویت آن، هجرت خویش را به سوی ایران آغاز کرد.
در این هجرت، پیوستن به امام رضا علیه‏السلام و دیدار برادر محبوب خویش و تقویت پایگاه شیعیان و ایجاد یک تشکیلات قوی هم می‏تواند در نظر باشد. حکومت به علت عدم تحمّل علویان و پراکنده کردن آن‏ها به عنوان یک سیاست ثابت خویش، همواره آماده حمله و قلع و قمع شیعیان بود. با حرکت حضرت معصومه علیهاالسلام و برادرانش از مدینه به ایران، مأموران حکومتی به‏طور غیرمستقیم حرکت قافله خاندان اهل بیت علیهم‏السلام را زیر نظر داشتند تا در فرصت مناسب، با کشتن نوادگان پیامبر، از اتحاد و شکل‏گیری کانون خطر علیه حکومت جلوگیری کنند.
14. عدم ازدواج حضرت معصومه علیهاالسلام یکی از نکات قابل توجه است. «آن حضرت در دوران اختناق هارونی و زندانی‏های طولانی پدر و شرایط اجتماعی دشوار آن زمان و محدودیت‏های کوبنده‏ای که برای علویان و امام‏زادگان بود، امکان اختیار همسر نیافت.» امام موسی کاظم علیه‏السلام طبق وصیّت‏نامه، اجازه دخل و تصرف در اموال و وضعیت خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و ازدواج‏های خواهران و نوادگان را، به امام رضا علیه‏السلام سپرده بود. در وصیّت‏نامه زیبا و دقیق امام موسی کاظم علیه‏السلام ، بحث امامت و ولایت به دقت مورد توجه قرار گرفته است؛ چنان‏که امام همیشه با بینش ژرف خویش و علم به زمان خود و با درک دسایس و فریب‏کاری‏ها می‏تواند بهترین راهنما و هدایت‏کننده باشد. به دلیل آنکه گاه در دوران بنی‏امیّه و بنی‏عبّاس ازدواج‏های سیاسی و تحمیلی میان خاندان اهل بیت علیهم‏السلام و حکومت صورت می‏گرفت و می‏توانست خطرآفرین باشد و بر سرنوشت خاندان پیامبر تأثیر منفی بر جای بگذارد، امام موسی کاظم علیه‏السلام این اختیار را به امام پس از خود داد تا با اجتهاد و آگاهی و اعلمیت خویش، مراقب باشد که افراد خانواده اهل بیت علیهم‏السلام بازیچه بازی‏های سیاسی و زد و بندهای حکومتی نشوند.
این پیش‏بینی و درایت امام موسی کاظم علیه‏السلام بسیار کارساز بود؛ چنان‏که حکومت عبّاسی از این حربه برای نفوذ در خانواده امام رضا علیه‏السلام استفاده کرد و به زور، دختران خویش را به عقد امام رضا علیه‏السلام و امام جواد علیه‏السلام درآورد.
طبق نقل تاریخ، حضرت معصومه علیهاالسلام ازدواج نکرد و علت آن شاید نبودن کفو مناسب و هم‏شأن ایشان بود؛ «چنان‏که نقل شده است حضرت معصومه علیهاالسلام پس از حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت زینب کبری علیهاالسلام فاضل‏ترین دختر در میان معصوم‏زادگان است.»
احتمال دوم این است که حضرت معصومه علیهاالسلام با توجه به آینده خویش و احتمال خطر در سفر خود و ایجاد علقه و علاقه به اهل و اولاد و خانواده، که مانع ادای وظیفه و تکلیف می‏شد، ازدواج نکرد تا در هنگام انجام وظیفه، مانعی برای هجرت ایشان وجود نداشته باشد و با آسودگی خاطر، دوری از وطن و مهاجرت را آغاز کند و با رحلت خویش در مکانی دور از زادگاه پدری، پایگاه امن و مطمئنی برای دوستداران اهل بیت علیهم‏السلام و مهاجران خسته از جور حکومت و محلی برای نشر علوم و معارف اسلامی ایجاد نماید.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جاذبه های جنسی ابزار برخی سیاسیون + تصاویر

استفاده از دختران و پسران زیبا در ستادهای انتخاباتی و انتشار تصاویر آنان بصورت گسترده، راه اندازی میتینگ های مختلط انتخاباتی و... تنها گوشه ای از اقدامات آشکار برخی سیاسیون برای فریب جوانان بوده است.

 نیازهای مشروع جنسی و دنیوی جوانان یکی از مسائلی است که همواره سوء استفاده گران به منظور رسیدن به اهداف و خواست خود بر روی آن سرمایه گذاریهای کلانی نموده اند.

به گزارش سرویس دین و اندیشه بی باک، یادمان نرفته در دوران اصلاحات زمانیکه برخی کاندیدا موقعیت خویش را در خطر می دیدند، بحث آزادی های خلاف ضابطه و قانون و شرع را مطرح می کردند و از این قبال با فریب افکار عمومی، برای خود کرسی هایی در مجلس یا سایر مناصب فراهم می نمودند.

 استفاده از دختران و پسران زیبا در ستادهای انتخاباتی و انتشار تصاویر آنان بصورت گسترده، راه اندازی میتینگ های مختلط انتخاباتی و... تنها گوشه ای از اقدامات آشکار برخی سیاسیون برای فریب جوانان بوده است.



 






این شیوه در بین بسیاری از سیاسیون دنیا تبدیل به یک امر متداول و طبیعی شده است به گونه ای که چندی پیش"ولادیمیر پوتین"، رئیس‌جمهور سابق و نخست‌وزیر کنونی روسیه از روش آنلاین برای تبلیغات خود استفاده کرده و کسانی که برای او تبلیغ می‌کردند ، خود را "ارتش پوتین" می‌نامیدند؛ اما سربازان این ارتش مجازی کسانی نبودند جز دخترکان زیبارو و مدل‌هایی که با جاذبه‌های جنسی خود برای آقای نخست‌وزیر دست به تبلیغ می‌زدند!

این سوء استفاده ها تنها به کار برخی سیاسیون خلاصه نمی شود بلکه کسانیکه بدنبال منافع اقتصادی و مالی نیز هستند، برای فروش بیشتر کالاهای خود از این شیوه نامشروع استفاده می کنند.

تحقیقی قدیمی در این زمینه حاکی است:
«جاذبه‌های جنسی» تکنیک رایجی است که کارشناسان تبلیغاتی غرب سعی دارند با بهره‌گیری از آن فرصت‌های مطلوبی برای عرضه و فروش بیش‌تر محصولات و کالاها بیافرینند.

کارشناسان تبلیغاتی در جلسات گفت‌وگو و تصمیم‌گیری‌بارها دربارهء اثربخشی این تکنیک اظهار نظر کرده و عقاید و باورهای خود را برای نمایندگان شرکت‌ها به وضوح تشریح کرده‌اند. پایه ی اساسی استدلال کارشناسان بر این باور مبتنی است که تجربیات فراوان به همراه گزارش‌های عینی فروش نشان می‌دهد «جاذبه‌های جنسی» بیش‌ترین تاثیر را بر مخاطبان و خریداران بر جای می‌گذارد.

به این رو کارشناسان تاکید می‌ورزند «آزموده را آزمودن خطاست» به گفته ی آنان هنگامی که جداول فروش به خوبی مهر تاییدی است بر صحت این نظر، پس باید از نمادها و جاذبه‌های جنسی بیش‌تر و بهتر در تبلیغات سود جست.

مجریان تبلیغات نیز براساس تصمیم‌گیری و هماهنگی نمایندگان شرکت‌ها و کارشناسان تبلیغاتی به سرعت وارد کارزار شده و با هنرآفرینی‌های ساحرانه تلاش می‌کنند این تکنیک را در عرصه‌های متنوع آگهی‌های مطبوعاتی و تلویزیونی اجرا کنند.

براساس پژوهش‌های انجام شده بیش از یک چهارم آگهی‌های مجلات کشورهای غربی، حاوی مدل‌های زنانه ی جذاب است.

مجریان تبلیغاتی نیز با تکیه بر علم و هنر تلاش فراوانی داشته‌اند تا از این مدل‌های زنانه و نمادهای ترغیب‌برانگیز نهایت استفاده در عرضه ی کالا به عمل آید. پژوهش‌های پیگیر و متوالی درباره آگهی‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد بهره‌مندی از مدل‌های زنان روند رو به رشدی داشته است.

همچنان که در سال 1951 این تبلیغات 10 درصد از آگهی‌ها را به خود اختصاص داده و در سال 1971 با سیر صعودی 27 درصدی این نوع از آگهی‌های مطبوعاتی روبه‌روییم.

کارشناسان تبلیغاتی با آگاهی از پژوهش‌ها، توانستند توجه بسیاری از شرکت‌های بازرگانی و تجاری و تولیدی را به این سمت و سو بیش‌تر جلب کنند که هیچ نماد و مدل دیگری به اندازه ی «جاذبه‌های جنسی» قادر به تامین فروش بیش‌تر یا ارایهء بهتر کالا نیست.
قدرت «جاذبه‌های جنسی» آشکار بود، اما بهره‌مندی وسیع در عرصه بلامنازع و بدون رقیب، این فکر را برانگیخت که آیا این مسیر همیشه ما را به سلامت به نتیجه نهایی یعنی فروش بیش‌تر خواهد رساند؟
مطالعات پژوهشی که به صورت تک موردی اجرا می‌شد نشان می‌داد که مدل جنسی می‌تواند «ادراک» بینندگان را تحت تاثیر قرار دهد و در عمل فرد را برانگیزد تا به خرید اتومبیل به خصوصی اقدام کند.

برای مثال در سال 1968 پژوهشی_ به نام «تاثیر مدل‌های زنانه بر روی دریافت ویژگی‌های اتومبیل» اجرا شد.

حاصل این پژوهش آشکار کرد که مردان و زنان هم به آگهی‌های چاپی که مدل‌های زنانه در آن به کار رفته توجه می‌کنند و هم آگهی‌هایی که از مدل‌های زنان استفاده نکرده است.

با این تفاوت که آگهی‌هایی که در آن‌ها مدل‌های زنانه استفاده شده بود باعث شدند اشخاص، اتومبیل را پرجاذبه‌تر، جوان‌تر، زنده‌تر و دارای طرح بهتر ارزیابی کنند. در حالی که گروهی که آگهی‌های نوع دوم را دیده بودند، اتومبیل را دارای توان موتور بیش‌تر، ایمنی کم‌تر، گران‌تر و دارای سرعت متوسط بیش‌تر درجه‌بندی کردند.

با همه این تفاصیل ، اینکه جاذبه های جنسی و دنیوی تا چه حد می تواند بر روی افکار مخاطبان تاثیر بگذارد بسته به میزان درک و بینش مخاطبان و جوامع انسانی دارد. به قطع جوامعی چون ایران که مردمانش با تفکر ناب اسلامی و الهی رشد کرده باشند اسیر جاذبه های صرف جنسی نمی شوند. از همین رو برخی سیاسیون داخلی در کنار جاذبه های جنسی برای فریب برخی افراد ساده لوح، از رنگ و لعاب دینی نیز بهره بسیار بردند بعنوان مثل برخی از لباس مقدس روحانیت و همراهی خود با حضرت امام (ره) سوء استفاده نمودند و عده ای نیز سیادت و نسب خویش را علم کردند.




امّا با این حال این شیوه همچنان کارایی خاص خود را در برخی از اقشار جامعه دارا می باشد به گونه ای که فرق ضاله و گروههای انحرافی همچنان آنرا بهترین شیوه برای تبلیغات خود می دانند.

به گزارش بی باک به نقل از سایت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری؛ معاونت مطالعات راهبردی گروه های سلفی با روش های نوین در میادین اصلی شهر اصفهان به ترویج افکار خود می پردازند، اخیرا گروه های سلفی در سطح شهر اصفهان به صورت گسترده ای برای ترویج عقاید خود در میان جوانان فعالیت می کنند که این تبلیغات بطور علنی به میادین اصلی شهر نیز رسیده است.

یکی از فعالیت های تبلیغی که اخیراً در اصفهان صورت می گیرد، حضور جوانان آراسته و بسیار شیک پوش در میادین اصلی شهر است که قرآن های کوچکی را به همراه شماره تماس های محل هایی که بیشتر آنان محل آموزش قرآن و در محل های بالای شهر اصفهان است به دختران هدیه می کنند. بر اساس این گزارش، این قرآن های کوچک که محل چاپ آنان در خارج ایران بوده است، تنها به دخترانی که پوشش مناسبی ندارند داده می شود.

گفتنی است، گروه ها و فرق متعددی در اصفهان در حال فعالیت هستند که فعال ترین آنها گروه های سلفی هستند که با برگزاری مراسم های آموزش قرآن، تفاسیر ضد شیعی خود را به جوانان ارائه می کنند

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شیپور شیطانی بی‌بی‌سی از کودتای 28 مرداد تا فتنه 88

58 سال از زمانی که بی‌بی‌سی رمز کودتای ننگین 28 مرداد 32 را منتشر کرد میگذرد و این شیپور شیطانی همچنان در پی سحر مردمان بیدار این سرزمین است؛ اما اکنون دقیقا «بیداری اسلامی» آغاز شده است.

خبرگزاری فارس: شیپور شیطانی بی‌بی‌سی از کودتای 28 مرداد تا فتنه 88

به گزارش خبرگزاری فارس، انتشار خبر دستگیری عده‌ای از مستندسازان ایرانی به اتهام فروش آثار خود به رسانه‌های خارجی و کمک به این رسانه‌ها برای دستیابی به اهداف شوم و ایران ستیزانه‌اشان و مداخله دوباره این رسانه‌های غربی بالاخص بی‌بی‌سی در مسائل داخلی ایران، بار دیگر ذهن را به این سمت می‌برد که آیا بی‌بی‌سی همانگونه که ادعا می‌کند رسانه‌ کاملا بی‌طرفی است که توسط دولت انگلستان، یکی از بانیان جنگ‌های بزرگ جهان، تامین هزینه می‌شود تا تریبونی باشد برای مبارزه با جنگ و قساوت. نگاهی گذرا به سابقه مالامال از لجن پراکنی آن برای کمک به حافظه مسحورشدگان آن شاید مفید باشد.

تاسیس بنگاه خبر پراکنی بی‌بی‌سی:
شبکه رادیویی «بی‌بی‌سی»  18 اکتبر سال 1922 به عنوان اولین بنگاه سخن پراکنی جهان توسط 6 کمپانی مخابراتی تاسیس شد.
این شبکه 5 سال بعد با دریافت پروانه سلطنتی، عملا به شرکتی دولتی تبدیل شد و از آن پس بودجه بخش جهانی آن توسط وزارت امور خارجه انگلستان و بودجه دیگر بخش‌های آن نیز توسط هزینه‌‌های ماهیانه‌ای که خانواده‌های صاحب تلویزیونی بریتانیا پرداخت می‌کردند، تامین شد.
شبکه بی‌بی‌سی با بودجه‌ سالیانه 4 میلیارد و 300 میلیون پوند، بزرگ‌ترین شبکه خبری جهان است.

تاسیس تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی: 
پیشنهاد تاسیس این تلویزیون به عنوان یکی از زیر مجموعه‌های بخش بی‌بی‌سی فارسی و گروه آسیا_اروپای این شبکه، سال 1385 توسط سرویس جهانی بی‌بی‌سی به وزارت خارجه بریتانیا ارائه شد و در نهایت سال 1386 با این پیشنهاد موافقت شد و مقدمات راه‌اندازی این شبکه پس از تعیین بودجه سالیانه آن ایجاد شد و شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی با بودجه 15 میلیون پوند در سال، از ساعت 17 روز 14 ژانویه سال 2009 میلادی پخش برنامه‌های خود را از 8 ساعت در روز شروع کرد.
بودجه این شبکه نیز توسط وزارت امور خارجه بریتانیا تامین می‌شود.
مدیریت این شبکه هم‌اکنون به عهده «صادق صبا»، فارغ‌التحصیل دانشگاه لندن، است.

معرفی «صادق صبا»، مدیر شبکه تلویزیونی فارسی بی‌بی‌سی:
«صادق صبا» متولد رشت، پس از فارغ‌التحصیلی در رشته حقوق از دانشگاه تهران، به انگلستان مهاجرت کرد و در آنجا مدرک کارشناسی ارشد و همچنین دکترای خود را از دانشکده اقتصاد لندن گرفت و از 20 و اندی سال پیش تاکنون در شبکه بی‌بی‌سی مشغول به کار شده است.

جهت گیری سیاسی «صادق صبا»:
درباره جهت‌گیری سیاسی صبا، همین بس که علی‌رغم ادعاهای دروغینش مبنی بر مستقل بودنش از هرگونه جریان سیاسی، در سال ، 2008 به بهانه سفر تفریحی به ایران، با سه روحانی ضد حکومت اسلامی ایران؛ «حسینعلی منتظری»، «صادق روحانی» و «یوسف صانعی» دیدار و کمی بعد یکی از جنجالی‌ترین مصاحبه‌های زمان خود را منتشر کرد.
او در این مصاحبه‌ها سعی کرده تا با دستاویز قرار دادن عقاید این سه روحانی که او از آنها به عنوان روحانیون لیبرال یاد کرده، اصل و اساس نظام و انقلاب اسلامی ایران و شخصیت والای بنیانگذار انقلاب اسلامی را زیر سؤال برد.

فساد اخلاقی «صادق صبا»:
«صادق صبا» که همواره سعی داشته تا از خود چهره‌ای صلح طلب و دوستدار حقوق بشر ارائه دهد، اخیرا به خاطر تجاوز به «پونه قدوسی»، یکی از مجریان اصلی شبکه بی‌بی‌سی فارسی، مورد توجه رسانه‌ها بوده است.
این خبر علی‌رغم جنجالی که به پا کرد ولی با توجه به خبر تجاوز چند مجری مرد شبکه صدای آمریکا به مجریان زن این شبکه، چندان دور از انتظار نیست. 

انتقاد صاحب‌نظران غربی و شرقی از جهت‌گیری‌های تبعیض‌آمیز بی‌بی‌‌سی: 
 با آنکه بی‌بی‌سی همواره صداقت را شعار خود معرفی کرده و بر این ادعاست که تحت تاثیر هیچ جریان سیاسی و یا تبلیغاتی نیست، ولی عملکرد این رسانه همواره مورد انتقاد بوده است، آنچنان‌که روزنامه «دیلی تلگراف»، 3 آگوست سال 2005 میلادی نامه‌ای به نقل از «اولگ گوردیفسکی»، مامور عالی‌رتبه و فراری سازمان جاسوسی «کا‌.گ.‌ب» از بی‌بی‌سی به عنوان «سرویس سرخ» یاد می‌کند.
«دبلیو جی وست»، نویسنده انگلیسی در کتاب «خیانت به حقیقت»، از بی‌بی‌سی به عنوان رسانه‌ای مخاطب فریب معرفی یاد می‌کند که از بدو تاسیس تنها با تحریف حقیقت به آن خیانت کرده است.
«ریچارد دیکون» نیز در کتاب «تحریفگران حقیقت» می‌نویسد: بی‌بی‌سی با تلفیق حقیقت و دروغ، دروغ را در قالب حقیقت به خورد مخاطب می‌دهد.

نقش بی‌بی‌سی در برخی از وقایع مهم تاریخی جهان

درگیری‌ مبارزان فلسطینی با نیروهای رژیم اشغالگر صهیونیستی:
«نوآم چامسکی»، نظریه‌پرداز آمریکایی و «دیوید ادواردز»، از مدیالنز، سایت تجزیه و تحلیل عملکرد رسانه‌ها، به طور متفق‌القول بر این عقیده‌اند که بی‌بی‌سی همواره در گزارش‌های خود از این درگیری‌ها،در رابطه با حمله‌های رژیم صهیونیستی، از اصطلاح نبرد تدافعی و یا تهاجمی استفاده کرده ولی در رابطه با حملات مسلمانان فلسطین، از اصطلاح حملات تروریستی استفاده کرده است.

جنگ خلیج فارس:
در جریان جنگ کویت و عراق، همواره از بی‌بی‌سی به عنوان تریبون بغداد یاد شده است.
براساس تحقیقات دانشگاه کاردیف انگلستان، در این جنگ، 9 بار از ده باری که از سلاح کشتار جمعی استفاده می‌شد، از سوی عراقی‌ها بود، این در حالی است که در گزارش‌های بی‌بی‌سی از هر 10 باری که استفاده از این سلاح‌ها زیر سوال می‌رفت، تنها یکبار عراق به عنوان مقصر معرفی می‌شد.

کودتای 28 مرداد (سرنگونی دولت مصدق در سال 1332 هجری شمسی):
در حالی که بسیاری بر این عقیده‌اند که بی‌بی‌سی به عنوان رسانه‌ای دست‌نشانده، نقش بسزایی در کودتای 28 مرداد داشت، این رسانه خود چند دهه منکر این قضیه بود.
تا آن که سرانجام، امسال مستندی از شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی پخش شد که در آن به صراحت به نقش رادیو بی‌بی‌سی به عنوان بازوی تبلیغاتی دولت انگلیس در ایران، در جریان ایجاد کودتای 28 مرداد اعتراف شده است.
در همان زمان بسیاری عقیده داشتند که رمز کودتای 28 مرداد، با عنوان «اکنون دقیقا نیمه شب است» از رادیو بی‌بی‌سی پخش شده است.

توطئه در جریان انتخابات 88 ایران:
 بی‌بی‌سی در سه ماه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری دهم سال 88، حداقل 31 مطلب مشروح و مفصل علیه سلامت انتخابات و در تایید کمیته غیر قانونی صیانت از آراء منتشر کرد.
حتی در همین راستا یک در صفحه اینترنتی خود، صفحه ویژه‌ای را به این قضیه اختصاص داد و حتی قبل از برگزاری انتخابات، سلامت این انتخابات را زیر سوال برد و از آن پس به هر نحوی که قابل تصور است از سران فتنه حمایت کرد.

انقلاب‌های مردمی خاورمیانه:
نگاهی اجمالی به گزارش‌ها و خبرهای بی‌بی‌سی در رابطه با انقلاب‌های مردمی خاورمیانه بالاخص مصر، نشان دهنده این مطلب است که جهت‌گیری بی‌بی‌سی در این رابطه نه تنها ناعادلانه و تبعیض آمیز بوده بلکه کاملا اسلام ستیزانه است.
این شبکه خبری حتی در جریان برخی از اختلافات داخلی سوریه، دست از دخالت در امور داخلی این کشور برنداشته و با دستمایه قرار دادن آن سعی بر آن داشته تا به اختلافات جزئی میان شیعه و سنی در این کشور دامن زند.
بنابراین گزارش، اگرچه این گزارش نگاهی بسیار جزئی به دسیسه‌هایی است که بی‌بی‌سی طی ده‌ها سال به اسم حقیقت علیه بشریت داشته است ولی در تکمیل آن می‌توان به این سخن «لنین» در سال 1917،پیش از شکل‌گیری انقلاب کمونیستی شوروی اشاره کرد که گفت:
به من یک کاغذ و قلم با یک چاپخانه بدهید تا یک حکومت را سرنگون کنم.
نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جهان چگونه معترض شد؟

جهان چگونه معترض شد؟
سرویس بین الملل مفید نیوز :: علیرغم همه تفاوتهایی که انقلابها، اعتراضها و شورشهای چند روزه در دنیا با هم دارند، باید عنوان نمود که فصل مشترک بیداری جهانی، حقیقتا آزادیخواهی و اعتراض توده ها به سرکوب است. در حقیقت موج اعتراض در جهان، فریاد صداهای فرو خفته در همهمه های نخبگان است که اینک آستانه تحمل شنوایی گوش حاکمان را درنوردیده است. // وحید خاوئی

اگر امروز به صحنه بین الملل نگاه کنیم، به خوبی یک شورش و اعتراض عمومی را در جهان خواهیم دید. از آرزوی تغییرات در آسیای جنوب شرقی تا تحولات گسترده در خاورمیانه و شمال افریقا، از اعتراضات وسیع در شرق و غرب اروپا، تا تحولات آمریکای شمالی و لاتین. ضمن آنکه بسیاری از کشورها هم بستر آماده ای برای اعتراض دارند که بعید نیست به زودی و با یک جرقه آن مناطق هم به آتش اعتراض و خشم توده ها روش شوند.

آنچه اروپای امروز را به اعتراض واداشته، نتیجه سیاستهای وحدتگرایانه سیاسی و اقتصادی است که در آن توجه به هویت اجتماعی گروهها، اقوام و مهاجران، نادیده است. تشدید فاصله طبقات اجتماعی، کاهش سطح خدمات اجتماعی، اجبار به پرداخت هزینه سوء عملکرد اقتصادی چند کشور، توهین به اقلیتهای دینی، سوء رفتار با مهاجران، درجه بندی شهروندان و ناکارآمدی احزاب و دولتها در حل مشکلات و بحران اقتصادی، توجه صرف به نجات بانکها بجای حل مشکل طبقات اجتماعی، عواملی است که ساکنان اروپا را به اعتراض واداشته و گزینه انحلال را برابر اتحادیه اروپایی برافراشته است.

اما در ظاهر اعتراض کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال افریقا، تفاوتهایی با اعتراضات اروپایی دارد. مردم این کشورها، عمدتا به سوی درخواست اجرای فرامین اسلام و برچیده شدن دیکتاتوریها، معطوف است. خودکامگی روزافزون حکومتها، گسترش روابط آشکار و پنهان حکومتها و حاکمان با رژیم صهیونیستی، رواج حاکمیتهای نظامی-امنیتی و سیاستهای ضد دینی، مصرف بیت المال در امور بیهوده یا شخصی حاکمیت و عدم انتفاع عموم، و نظایر آن، منشا انقلابهای عربی را شامل می شود.

گرچه بررسی هر یک از حوادث به نوبه خود، شایسته است و شرایط انحصاری بعضی امکان تعمیم آن را به سایر نقاط نمی دهد، ولی با ملاحظه لیست کشورهایی که از ابتدای سال 2011 درگیر مسائل اعتراض و آشوب بوده اند، این سوال اساسی به ذهن متبادر می شود، که چرا به یک باره و در بازه زمانی محدودی، بسیاری از کشورها درگیر اعتراضات عمومی شدند؟ فصل مشترک این اعتراضها چیست؟ آیا اعتراضها خاصیت سرایتی دارند و اگر چنین است، چه عواملی می تواند در سرایت اعتراضها به سایر نقاط باشد؟

علیرغم همه تفاوتهایی که انقلابها، اعتراضها و شورشهای چند روزه در دنیا با هم دارند، باید عنوان نمود که فصل مشترک بیداری جهانی، حقیقتا آزادیخواهی و اعتراض توده ها به سرکوب است. توده ها از اینکه در طول سالیان، حرفها و صداهایشان شنیده نشده، خشمگین اند. آنها معتقدند، نظامهای حاکم به جای شنیدن صداهایشان، سرگرم تحمیل خواستها و نگرشهای خود بر ملتها بوده اند. در حقیقت موج اعتراض در جهان، فریاد صداهای فرو خفته در همهمه های نخبگان است که اینک آستانه تحمل شنوایی گوش حاکمان را درنوردیده است.

در یک بررسی ساده و ابتدایی بر روی منشا و خاستگاه آزادیخواهی کنونی و اعتراض همگانی به سرکوب، می توان به چهار عامل دارای نقش در دنیای معاصر یعنی «جهان تک قطبی»، «دموکراسی»، «رسانه» و «سرعت تغییرات» توجه کرد:

1- پس از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، تصور جهان تک قطبی، ایده یکه تاز حاکمیت جهانی شد. جهان تک قطبی و و تبلیغات گسترده ای که حول آن انجام شد، در کنار تلاش امریکا برای تحمیل این ایده به کشورها و ملتها، باعث ورود بی برنامه و بعضا اجباری فرهنگ و طریقت سرمایه داری به جوامع شد. این ایده، بجای آشتی با فرهنگها، فقط در فکر بلعیدن و حذف فرهنگها و گروههای اجتماعی بود. مقاومتهای صورت گرفته در برابر این ایده تحمیلی، گرچه در دوره سیطره هژمونی و یکه تازی سرمایه داری به چشم نمی آمد، اما امروز آن مقاومتهای بظاهر کوچک، عرض اندام کرده و ضمن تهدید جدی تفکر جهان تک قطبی، فروپاشی سرمایه داری را فریاد می زند.

از این رو باید گفت، اعتراض به جهان تک قطبی و عملکرد نادرست آن بویژه در برپایی جنگها و سوق دادن ثروت عمومی به سوی کارخانه های تسلیحاتی که به بحران اقتصادی منجر گردید، نقش موثری در بیداری جهانی داشت. در جهان تک قطبی مرزها از تراز غیرت ملی به یک یادمان قابل احترام تنزل پیدا کرد، دولتها و ملتها (حتی اروپایی بویژه فرانسه، اسپانیا و انگلستان) استقلال خود را فدای دنباله روی سیاستهای کاخ سفید کردند.

از سوی دیگر، مشی و سیاست حکومتها در برقراری عدالت و آزادی اجتماعی، تغییر کرد و سرمایه معیار توسعه اجتماعی شد. در چنین نظمی (که نظم نوین جهانی اطلاق گردید) گروههای غیر سرمایه دار بی اهمیت شدند. بازار کار و تولید، جای خود را به بازار های مالی و پولی دادند که حاصلی جز افزایش شکاف طبقاتی نداشت.

2- در دوره های اخیر، نظم دموکراسی جهان، برهم خورده است. حاکمیتهایی که به عنوان ضد سلطنت روی کار آمدند، امروز با تشکیل حکومتهای نظامی، دیکتاتورتر از سلاطین و پادشاهان عمل می کنند. کشورهایی که در قالب جمهوری و نظام پارلمانی نیز شکل گرفتند، با استحاله احزاب سیاسی روبرو شده اند. در این کشورها، احزاب، کارکرد اولیه خود را از دست داده اند و با تغییر گرایش از پوپولیسم به نخبه گرایی، با ایجاد انحصار در فضای سیاسی، تشکیل تک حزبها یا دو حزبها، به مرور به مافیای اجتماعی اقتصادی تبدیل شده اند. یعنی امتیازات و تصمیمهای اجتماعی و اقتصادی، بصورتی افراطی، به احزاب و دسته جات سیاسی معطوف گردید. کارشناسی و توجه به خواست اکثریت، برابر فشار لابیهای سیاسی رنگ خود را باخت. انحصار گرایی طبقه سیاستمدار و نخبه، موجب فراموش شدن و ضعیف شدن سایر طبقات اجتماعی شد و بالتبع مردم هم پاسخ آنها را دادند. کاهش فوق العاده مشارکت مردم در انتخاباتهای سالیان اخیر، در بسیاری از کشورها، در حکم تذکر جدی به حاکمیتها بود که نادیده گرفته شدن آن، موج اعتراضها را رقم زد و اینک نفسهای دموکراسی غربی و تحزب را به شماره انداخته است.

3- گسترش رسانه ها، ارتقای آگاهیهای عمومی از طریق آن، که همراه با بالاگرفتن میل به تغییر بود، نقش موثری در بیداری جهان داشت. سرمایه داری می اندیشید که با توسعه رسانه، سلطه خود را بر جهان مستولی خواهد کرد، ولی این حربه، با رنگ باختن سیاست پورنوگرافی و سرگرمی آفرینی افراطی، به آفتی برای نظام کاپیتالیستی مبدل شد. رسانه های مستقل، و در سالهای اخیر، شبکه های اجتماعی، در کنار رسوایی رسانه های جهانی، بسترهای مناسبی برای بیداری عمومی و آشناتر شدن مردم با حقوق و خواسته های واقعی شان را سبب شد.

4- مسئله دیگر، همه گیر شدن شعار تغییر، در جهان بود. سرعت تغییرات، بویژه تغییرات تکنولوژیکی و ارتباطات، مذاق مردم جهان را تغییر داد. نوگرایی یک خواسته عمومی است که گرچه بنظر میرسید در جهان سیاست دنبال نشود، ولی ناخودآگاه وارد دنیای سیاست شد. البته ورود این شعار در دنیای سیاست چنان ناشیانه بود که امروز به مصیبتی برای سردمداران استکبار جهانی مبدل شده است.

افسارگسیختگی دولت جمهوریخواه امریکا، و شعله ور کردن جنگهای فرسایشی و فاقد مشروعیت، پیروزی دموکراتها را محتمل کرده بود. ولی انتخاب شعار تغییر، جهت اطمینان از پیروزی در انتخابات به امری ناگزیر تبدیل شده بود تا در سایه تغییرات روبنایی، تا پرونده جنگ افروزیهای امریکا، مسکوت بماند. اما این شعار آنقدر همه فهم بود و آنقدر در رسانه ها تکرار شد که پس از مدت کوتاهی به خواسته سیاسی ملتها مبدل شد و توده هایی که سالها تشنه تغییر بودند، به مسیر اقدام عملی برای تغییر تشویق شدند.

به قلم وحید خاوئی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ باربی، یکه تاز لوازم التحریرفروشی ها

از قدیم گفته اند از ماست که بر ماست ، عدم برنامه ریزی قوی در امر آموزش و نداشتن سیاست فرهنگی مناسب و عدم نظارت دقیق در این موضوع مهم فرهنگی باعث گردیده متاسفانه امروز شاهد این باشیم که باربی یک تاز این میدان باشد ، بیش از ده سال قبل دکتر عباسی مطلب مفصلی از تهاجم فرهنگی غربی توسط عروسکها ازجمله باربی را در محفلی مطرح کردند و در همان زمان هم ایده دارا و سارا مطرح شد امروز باربی کجاست و دارا و سارا کجا هستند؟ براستی علت چیست آیا غیر از این است که متولیان فرهنگی کشور بجای نگاه فرهنگی ، نگاه اقتصادی به این موضوع داشتند؟ و همین موضوع باعث شد ما نتوانیم عروسکهای سنتی با ایده های فرهنگی بر پایه اعتقادات دینی و ایرانی خود را به درون خانواده ها بکشانیم و متاسفانه بازهم امروز شاهد کوتاهی دیگری از متولیان فرهنگی و آموزشی کشور هستیم! اگر وزارت آموزش و پرورش با شناخت این موضوع در زمان ثبت نام دانش آموزان طی بخشنامه ای خانواده ها را منع می کرد که برای فرزندانشان از این محصولات نمی توانند استفاده کنند بسیار ساده سازنده گان این محصولات بسمت تولید آنها نمی رفتند و بجای آن به سمت تولید محصولاتی می رفتند که با هنجارهای جامعه مشکلی ندارد اما چرا آموزش و پرورش در این مورد اقدامی نکرد ؟و.....

 

حماسه نیوز به گزارش جهان: 

اقتصاد پنهان: دوباره بوی مهر و آغاز مدرسه در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر به مشام می‌رسد، این روزها تکاپوی دانش آموزان و والدین‌شان در سطح شهر تماشایی است.

در سطح شهر نمایشگاه‌هایی برای عرضه لوازم التحریر و دیگر لوازم مدرسه برپا شده، برگزار شده اما هر چه در بازار و نمایشگاه ها دنبال اجناس ایرانی و مرغوب که با فرهنگ و ذائقه ایرانیان سازگار باشد، بگردی ، مطمئنا حاصلی نخواهد داشت.

در هیاهوی خرید مهر، تنوع محصولاتی که مبلغ فرهنگ غرب هستند، بیداد می کنند. این همه زرق و برق چشم هر کودک زیبا پسندی را به خود می گیرد و محال است این تنوع و بعضاً زیبایی را ببینی و آن گاه کیف باربی، دفتر گارفیلد، کیف بن تن، کیف اسپایدرمن و ... را نپسندی.

خاطرات دوران کودکی و دوران مدرسه برایمان تداعی می شود، اما آن روزها این همه تنوع نبود، مادر کیف مدرسه را می خرید و مداد و دفتر را نیز که همگی یک شکل بودند از بقالی سر کوچه می‌خریدیم.

حالا امیر مهدی با مادرش بر سر انتخاب کیف اسپایدرمن و بن تن بحث دارد. امیرمهدی می خواهد کیف و لوازم تحریرش را با وسایل بازی اسپایدرمنش ست کند اما مبلغ این کیف گران است و مادر برای خرید آن تردید دارد.
دهه ۶۰ که مدرسه می‌رفتیم شرایط جنگ و ساده زیستی بر فضای جامعه حاکم بود و هنوز مصرف گرایی بلای جان جامعه نشده بود، این روزها محصولات غربی در جامعه حضور دارند تا بر پدیده مصرف گرایی بیفزایند و مسوولان فرهنگی گویا در خواب عمیقی فرورفته اند و قرار نیست از خواب بیدار شوند.

احمد یکی از فروشندگان لوازم التحریر می‌گوید: اکثر لوازم التحریر موجود یا قاچاق هستند یا توسط تولیدکننده‌ها ایرانی تولید شده اما از نمادهای غربی استفاده می‌کنند. از طرفی ۷۰ درصد لوازم التحریر موجو در بازار، چینی هستند. البته جنس چینی درجه یک، دو و سه هم دارد.

او ادامه می‌دهد: اجناس چینی با مارک‌های غربی و به ویژه باربی در بازار جولان می‌دهند و در این بین برخی تولیدکنندگان ایرانی نیز برای این که سود بیشتری ببرند و در رقابت با محصولات چینی عقب نمانند، از مارک‌های غربی استفاده می‌کنند.

عبدالله غلامی یکی دیگر از فروشندگان می‌گوید: محصولات باربی و دیگر محصولات غربی بین دانش آموزان محبوبیت خاصی دارد، حتی این روزها بسیاری ازخانواده‌های متدین هم برای فرزندان خود کیف باربی و دیگر محصولات مشابه را می‌خرند. البته در این زمینه غفلت مدیران فرهنگی باعث شده تا خبری از محصولات ایرانی نباشد.

وی ادامه داد: باید از تولیدکنندگان داخلی در برابر این همه مارک‌های وارداتی حمایت شود و نمادها و الگوهای ایرانی را طراحی و به بازار عرضه کنیم تا دانش اموز امروزی بتواند الگویی ایرانی داشته باشد، هرچه در مدارس بکاریم در آینده درو می‌کنیم.

حق با این فروشنده و فرهنگی بازنشسته است، این عکس‌ها و نمادهای غربی مثل باربی، شرک، گارفیلد، تام و جری و اسپایدرمن بر روی کیف و لوازم التحریر دانش آموزان چه می‌کنند. در این کارزار فرهنگی خبری از دارا و سارا نیست، کسی نیست خبری از این دو عروسکی که قرار بود نماد فرهنگ ایرانی و اسلامی باشد، بدهد.

مطمئناً پای صحبت هر کدام از مسوولان و مدیران فرهنگی و آموزش و پرورش بنشینی برایت یک شاهنامه از تأثیرات باربی و نمادها و الگوهای غربی می‌گویند اما در عمل هیچ اقدام موثر و مشهودی را نمی‌بینی.
با نگاهی به لوازم التحریر ساخت داخل در مغازه‌ها به ویژه دفترچه‌ها متوجه می‌شوی که تصاویر روی جلد آن ها بیشتر مربوط به شخصیت‌های کارتونی و ورزشی خارجی است.

تصاویر شرک، اسپایدرمن، گارفیلد، باربی، پلنگ صورتی، تام و جری، پری دریایی، سیندرلا، جومونگ، دیجی مون،خرس پوه، لیونل مسی و شخصیت‌های ورزشی خارجی بر روی تمام دفترچه‌های ایرانی نقش بسته است.

باربی که به آن لقب شوالیه ناتوی فرهنگی داده‌اند، خود را به زندگی دختران ایرانی تحمیل کرده و بسیار آرام و بی‌صدا اهداف دشمن را پی می‌برد.

عروسک باربی با دقت فراوان طراحی و ساخته می‌شود و با حضور در اکثر لوازم، اسباب بازی، لوازم التحریر و ملزومات ضروری کودکان و نوجوانان مثل، کیف، کفش، شکلات‌ها، ظروف، البسه، ساعت، وسایل شخصی و... ملکه ذهنی کودکان و نوجوانان شده است.

در سال جهاد اقتصادی انتظار می رود مسوولان فرهنگی کشور با همفکری موثر با تولیدکنندگان ایرانی موجبات ارتقا تولیدات داخلی را فراهم آورده و از الگوها، نمادها و تصاویر ایرانی و اسلامی بر روی لوازم التحریر استفاده کنند تا آینده‌سازان ایران، مردان و زنانی با فرهنگ و اعتقادات ایرانی و اسلامی باشند.

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ نظریه امام جعفر صادق (ع) در رابطه با ترکیبات بدن انسان

تمام‌ چیزهائی‌ که‌ در خاک‌ هست‌ در بدن‌ آدمی‌ وجود دارد اما به‌ یک‌ اندازه‌ نیست‌ و بعضی‌ از آنها در بدن‌ انسان‌ خیلی‌ زیاد است‌ و بعضی‌ خیلی‌ کم‌. امام جعفر صادق‌(ع) مثل‌ سایر مسلمانان می‌فرمود که‌ انسان‌ از خاک‌ آفریده‌ شده‌ است‌ فرق‌ او با مسلمین‌ دیگر این‌ بود که‌ راجع‌ به‌ آفرینش‌ انسان‌ از خاک‌ چیزهایی می‌گفت‌ که‌ به‌ عقل‌ هیچ‌ یک‌ از مسلمین‌ در آن‌ عصر نمی‌رسید.

عصر شیعه ـ هر جا که سخن از امام جعفر صادق(ع) به میان آید، سیره علمی و عملی آن حضرت زبانزد خاص و عام می‌گردد چنانکه شیخ مفید درباره او می‌گوید: به قدری علوم از او نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و از هیچ یک از افراد خاندان او، به اندازه حضرت صادق (ع) علوم و دانش نقل شده است. از جمله مباحثی که در رابطه با آن نظریاتی از حضرت نقل می‌شود نظریه امام جعفر صادق در رابطه با ترکیبات بدن انسان می‌باشد که امروزه در سراسر دنیا این نظریه به اثبات رسیده است و آن را در ادامه می‌خوانید:

امام جعفر صادق‌(ع) مثل‌ سایر مسلمانان می‌فرمود که‌ انسان‌ از خاک‌ آفریده‌ شده‌ است‌ فرق‌ او با مسلمین‌ دیگر این‌ بود که‌ راجع‌ به‌ آفرینش‌ انسان‌ از خاک‌ چیزهایی می‌گفت‌ که‌ به‌ عقل‌ هیچ‌ یک‌ از مسلمین‌ در آن‌ عصر نمی‌رسید.

در اعصار بعد هم‌ هیچ‌ مسلمانی‌ نتوانست‌ راجع‌ به‌ ساختمان‌ بدن‌ انسان‌ استنباطی‌ چون‌ امام جعفر صادق‌ (ع) داشته‌ باشد، و اگر کسی‌ چیزی‌ می‌گفت‌ مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ از شاگردان‌ امام (ع)‌ شنیده‌ بود.

ایشان درباره این عناصر فرموده‌اند: تمام‌ چیزهائی‌ که‌ در خاک‌ هست‌ در بدن‌ آدمی‌ وجود دارد اما به‌ یک‌ اندازه‌ نیست‌ و بعضی‌ از آنها در بدن‌ انسان‌ خیلی‌ زیاد است‌ و بعضی‌ خیلی‌ کم‌.

در بین‌ چیزهایی‌ هم‌ که‌ در بدن‌ انسان‌ زیاد است‌، مساوات‌ وجود ندارد و بعضی‌ از آنها از بعضی‌ دیگر کمتر می‌باشد. او می‌گفت‌: چهار چیز است‌ که‌ در بدن‌ انسان‌ زیاد می‌باشد، و هشت‌ چیز است‌ که‌ در بدن‌ انسان‌ کم‌ می‌باشد و هشت‌ چیز دیگر در بدن‌ انسان‌ خیلی‌ کم‌ است‌.

امام جعفر صادق (ع) در مورد تشکیلات‌ بدن‌ انسان‌ چیزی‌ گفته‌ که‌ ثابت‌ می‌کند در بین‌ مردم‌ زمان‌ خود و مردم‌ اعصار بعد، در علم‌ بدن‌شناسی‌ منحصر به‌ فرد به‌ شمار می‌آمده‌ است‌ زیرا بعد از دوازده‌ قرن‌ و نیم‌، امروز نظریۀ آن حضرت از لحاظ‌ علمی‌ به‌ ثبوت‌ رسیده‌، و در صحّت‌ آن‌ تردید وجود ندارد، و امام جعفر صادق (ع)‌ اسم‌ موادّی‌ که‌ در بدن‌ انسان‌ وجود دارد را نبرده است .

ناگفته‌ نماند همان‌ طور که‌ رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق (ع)‌ گفت‌: «هر چه‌ در زمین‌ هست‌ در بدن‌ انسان‌ نیز وجود دارد.»

آنچه‌ در کرۀ زمین‌ هست‌ از یکصد و دو عنصر به‌ وجود آمده‌، و این‌ یکصد و دو عنصر در بدن‌ انسان‌ وجود دارد. اما میزان‌ بعضی‌ از این‌ عناصر در بدن‌ انسان‌ آنقدر کم‌ است‌ که‌ تا امروز نتوانسته‌اند میزان‌ آن‌ را به‌ طور دقیق‌ تعیین‌ نمایند.... به‌ طوری‌ که‌ گفتیم‌: امروز این‌ نظریه‌ به‌ اثبات رسیده‌ است‌.

آن‌ هشت‌ چیز که‌ بنابر گفته‌ امام جعفر صادق (ع)‌ در بدن‌ انسان‌ خیلی‌ کم‌ است‌ این‌ عناصر می‌باشد: مُولیبدن‌ - سیلیوم‌ - فلوئور- کوبالت‌- مانگانز- یود- مس‌- روی‌. آن‌ هشت‌ عنصر که‌ در بدن‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ هشت‌ عنصر فوق‌ بالنِّسبه‌ زیادتر می‌باشد عبارت‌ است‌ از: مانیزیوم‌ - سودیوم‌ - پوتاسیوم‌- کَلسیم‌- فسفور- کلور - گوگرد- آهن‌.

آن‌ چهار عنصر که‌ در بدن‌ انسان‌ خیلی‌ زیاد می‌باشد عبارت‌ است‌ از: اکسیژن‌ - کاربون‌- هیدروژن‌- ازوت‌.

پی‌ بردن‌ به‌ این‌ عناصر در بدن‌ انسان‌، کار یک‌ روز یا دو روز نبوده‌. این‌ کار از آغاز قرن‌ هیجدهم‌ میلادی‌ با کالبد شکافی‌ شروع‌ گردید و دو ملَّت‌ در کالبد شکافی‌ پیشقدم‌ گردیدند: یکی‌ ملَّت‌ فرانسه‌ و دیگری‌ ملَّت‌ اُطریش‌.

امروز از گذشته متفاوت است و کالبدشکافی‌ در همه‌ جای دنیا متداول‌ می‌باشد. هرجا کالبدشکافی‌ هست‌ راجع‌ به‌ عناصری‌ که‌ بدن‌ انسان‌ از آنها متشکل‌ شده‌ تحقیق‌ می‌شود و گاهی‌ نتیجه تحقیق‌ در دو مرکز، در ارقام‌ جزیی‌ با یکدیگر اختلاف‌ پیدا می‌نمایند، اما در ارقام‌ بزرگ‌ اختلافی‌ ندارند و تناسبی‌ که‌ امام جعفر صادق (ع)‌ فرموده اند ، در تمام‌ کشورها در مورد تمام‌ افراد سالم‌ محفوظ‌ است .

منبع» کتاب امام شناسی، جلد هجدهم، قسمت هشتم؛ نظرات علمی امام صادق علیه السلام
محمد حسن سرائی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رسوایی همسر نخست وزیر با پسر 19ساله!

در این گزارش آمده است ایریس رابینسون 60 ساله ماه ها با این پسر جوان رابطه داشته و فرد مذکور با کمک های مالی وی از خزانه دولتی، کسب و کاری به هم زده است. جالب توجه است که در ایرلند از این زن به عنوان یکی از فعالان مطرح در زمینه حقوق خانواده یاد می شود که به شدت مخالف ازدواج همجنس بازان هم بوده است.

 

به گزارش ادیان نیوز؛ روزنامه لس آنجلس تایمز امروز جمعه 23 سپتامبر(1 مهر ) از رسوایی جنسی زن 60 ساله نخست وزیر با پسر 19 ساله خبر داد.به نوشته روزنامه لس آنجلس تایمز، افشای رابطه این زن با جوانی که قریب به چهل سال از خودش کوچکتر بوده است منجر به وقوع تنش شدید میان کاتولیک ها و پروتستان ها در ایرلند شمالی خواهد شد.

در این گزارش آمده است ایریس رابینسون 60 ساله ماه ها با این پسر جوان رابطه داشته و فرد مذکور با کمک های مالی وی از خزانه دولتی، کسب و کاری به هم زده است. جالب توجه است که در ایرلند از این زن به عنوان یکی از فعالان مطرح در زمینه حقوق خانواده یاد می شود که به شدت مخالف ازدواج همجنس بازان هم بوده است.

بر پایه این گزارش، شوهر این زن متهم است که از کمک های مالی غیر قانونی همسر خود خبر داشته ولی به مقامات گزارش نداده است. این مساله ممکن است نخست وزیر ایرلند شمالی را مجبور به استعفا کند، در حالی که بسیاری معتقدند وی مهمترین نقش را در حفظ دولت ائتلاف ملی کشور خود ایفا می کند.

لس آنجلس تایمز تأکید کرد: «ایریس رابینسون هم که نماینده پارلمان انگلستان و از اعضای مجلس ایرلند شمالی محسوب می شود چاره ای نخواهد داشت جز اینکه از تمام سمت های خود استعفا داده و با دنیای سیاست خداحافظی کند.»/جام نیوز

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ امام صادق (ع)

پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود.

 ادیان نیوز/ امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».

دوران قبل از امامت

در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.

امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.

دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.

این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.

امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.

امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.

بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

حاکمان معاصر
همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملک (105- 125 ه. ق)
2- ولید بن یزید بن عبدالملک (125-126)
3- یزید بن ولید بن عبدالملک (126)
4- ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126-132)
و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با :
1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (137-158)

نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد.
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان" الرضا فی آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق بود.

امام صادق پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد. از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید.

شهادت حضرت صادق علیه السلام
پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.

سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید.

در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند./شیعه آنلاین

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک