به حرف من گوش کن


+ کعبه و اسرار آن را بشناسیم/چرا کعبه را کعبه نامیدند؟

از بعضى روایات استفاده مى‌شود که کلمه بکّه به محلى که خانه خدا آنجا واقع شده اطلاق مى‌شود و کلمه مکّه به تمام شهر یا حرم اطلاق مى‌شود. از روایات استفاده مى‌شود که علت نامگذارى خانه خدا به کعبه این است که به شکل مربع است.

عصر شیعه ـ در قرآن کریم و روایات اسلامى از خانه خدا با نامهاى متفاوتى تعبیر شده است و قطعاً در هر یک از این نامها اسرار و حکمتهایی است که عباسعلی سبزواری در کتاب «پرتویی از اسرار حج» به آنها اشاره کرده است.

کعبه، خانه‌ای به شکل مربع
از روایات استفاده مى‌شود که علت نامگذارى خانه خدا به کعبه این است که به شکل مربع است. از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا خانه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن حضرت فرمود: زیرا این خانه به شکل مربع است، پرسیدند: چرا به صورت مربع آفریده شده؟ امام فرمود: چون خانه کعبه در برابر بیت المعمور قرار دارد و بیت المعمور به شکل مربع است، پرسیدند: چرا بیت‌المعمور به شکل مربع آفریده شده است؟ فرمود: چون بیت‌المعمور در برابر عرش قرار گرفته است و عرش به شکل مربع است، پرسیدند: چرا عرش به شکل مربع آفریده شد؟ امام فرمودند: زیرا کلماتى که اسلام بر آنها پایه ریزى شده، چهار کلمه است و آنها عبارتند از: «سبحان اللّه ، الحمدللّه ، لااله الاّ اللّه واللّه اکبر».

بکّه خانه خداست
از بعضى روایات استفاده مى‌شود که کلمه بکّه به محلى که خانه خدا آنجا واقع شده اطلاق مى‌شود و کلمه مکّه به تمام شهر یا حرم اطلاق مى‌شود.

از امام باقر(ع) روایت شده است که آن حضرت علیه السلام فرمود: بکّه محلى است که خانه خدا در آنجا واقع شده و مکه تمام جاهایى است که حرم آن را فرا مى‌گیرد و از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: مکان خانه، بکّه و خود شهر، مکه است.
اما فلسفه نامگذارى خانه خدا به این نام چیست؟ عبداللّه بن سنان مى‌گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم چرا کعبه را بکّه نامیده‌اند؟ امام(ع) فرمود: چون مردم پیرامون خانه کعبه و در درون آن گریه نموده و اشک مى‌ریزند.

البیت العتیق
سر نامگذارى خانه خدا به این نام، یکى از این سه امر است:
الف) کلمه عتیق به معناى آزاد شده است یعنى کسى ادعاى ملکیت آن را ندارد. العبد العتیق یعنى بنده‌اى که آزاد شده است و چون خانه کعبه از قید مملوکیت آزاد است و کسى ادعاى ملکیت آن را ندارد لذا خانه کعبه را البیت العتیق، یعنى: خانه آزاد نامیده اند.

ابوحمزه ثمالى مى‌گوید: از امام محمد باقر(ع) در مسجدالحرام پرسیدم: چرا خداوند خانه کعبه را العتیق نامیده است؟ آن حضرت پاسخ داد: هیچ خانه اى در روى زمین وجود ندارد که خداوند آن را آفریده باشد مگر اینکه داراى آقا و کسانى باشد که در آن مى نشینند، فقط خانه کعبه است که کسى در آن سکونت ندارد و کسى جز خداوند، آقاى آن نیست، پس خانه کعبه آزاد است.

ب) کلمه عتیق به معناى قدیمى هم آمده است و ممکن است علت نامگذارى خانه کعبه به بیت العتیق این باشد که خانه کعبه، قدیمی ترین و نخستین خانه اى است که در روى زمین بنا نهاده شده است.

ج) روایات اسلامى بیانگر این واقعیت است که خداوند، خانه کعبه را توسط ملائکه با حضرت آدم (ع) بنا نهاد و این خانه تا مدتها در همین مکان کنونى بود ولى پس از طوفان نوح(ع) که تمام زمین را آب فراگرفت، خداوند بارى تعالى آن خانه را از مکان کنونى برداشته و به آسمان و عالم قدس منتقل نمود و در واقع خانه کعبه را از غرق شدن نجات داد و علت نامگذارى خانه کعبه به البیت العتیق این است که این خانه در آن زمان از غرق شدن نجات پیدا کرده است. از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت فرمود: خانه کعبه را البیت العتیق نامیده اند چون از غرق شدن نجات داده شد.

بیت الحرام
در قرآن کریم، خداوند کلمه بیت را در چند مورد به ذات اقدسش اضافه نموده است؛ مانند آیه 125 از سوره بقره و آیه 26 از سوره حج ولى از خانه کعبه بیت اللّه الحرام نام نبرده است.

اما در روایات در موارد زیادى از خانه کعبه با این عنوان نام برده شده است و از امام صادق(ع) که راجع به فلسفه نامگذارى خانه کعبه به این نام پرسیده اند، آن حضرت فرموده است: خانه کعبه را بیت اللّه الحرام نامیده اند، چون بر مشرکین حرام شده است که داخل کعبه روند.

عظمت و حرمت کعبه
خانه کعبه از حرمت ویژه‌اى برخوردار است. خداوند بارى تعالى به این خانه نظر خاصى دارد و هیچ کس جرأت جسارت و بى‌احترامى به این خانه را ندارد، زیرا کسى که به خانه کعبه بى‌احترامى کند و حرمت آن را هتک نماید، قطعاً مورد عقوبت دنیوى و اخروى خداوند قرار خواهد گرفت.

در زمانهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام، بعضى از قبائل قصد هتک حرمت و انهدام خانه کعبه را نمودند ولى خداوند از عملى شدن قصد آنان جلوگیرى نمود و بر آنان عذاب نازل کرد. همانطور که در داستان اصحاب فیل و ابرهه، گویاى این واقعیت است، خداوند در قرآن کریم درباره این مطلب، سوره‌اى را نازل کرده و مى‌فرماید: اءَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصْحابِ الفیل اءَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضلیل وَاءَرسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً اَبابِیل تَرمْیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیل فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَاءَکُولٍ. یعنى: آیا ندیدى که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا نیرنگ آنان را تباه نساخت؟ و بر آنان پرندگانى را گروه گروه فرستاد که انسان را سنگى از گل مى‌انداختند و سپس آنان را مانند کاه برگهاى خورده شده گردانید.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ رمز ارتباط معنوی با امام زمان(عج)

همه ما کم و بیش با مفهوم گناه و اثرهای آن تا حدودی آشنا هستیم. گناه ـ که همان تخلف از دستورهای الهی است ـ اثرات ویرانگری بر دنیا و آخرت انسان داشته و موجودیت و هویت معنوی او را به شدت متزلزل می‌کند.

 


ادیان نیوز/اثر گناه بر قلب و اعتقاد انسان-


از میان تمام آثار معاصی، مخرب‌ترین و خطرناک‌ترین اثر گناهان، اثری است که بر قلب یعنی مرکز ادراکی و اعتقادی انسان و جایگاه محبت الهی گذاشته می‌شود و باعث فساد و سرنگون شدن قلب می‌گردد. استمرار بر گناه باعث ایجاد حالاتی در انسان می‌شود که منشأ این حالات، تحول و دگرگونی قلب است.
پیشاپیش بر این مطلب اصرار داریم که چون اثرات گناه، مانند اثرات تقوا و اعمال صالح، کم‌کم و به آرامی صورت می‌پذیرد، شاید سال‌ها طول بکشد تا چنین حالاتی در انسان در اثر گناه ایجاد شود؛ از این‌رو شخص گناه‌کار متوجه نمی‌شود که با خود چه می‌کند؟(1)

از میان تمام آثار معاصی، مخرب‌ترین و خطرناک‌ترین اثر گناهان، اثری است که بر قلب یعنی مرکز ادراکی و اعتقادی انسان و جایگاه محبت الهی گذاشته می‌شود و باعث فساد و سرنگون شدن قلب می‌گردد. استمرار بر گناه باعث ایجاد حالاتی در انسان می‌شود که منشأ این حالات، تحول و دگرگونی قلب است

استمرار گناه باعث ایجاد حالاتی در آدمی می‌شود که هر چند نمی‌توان به‌طور دقیق‌تر مراحل و ترتیب آنها را بیان و بر همه افراد تطبیق نمود، امّا این حالات مشابه و در غالب گناه‌کاران کم و زیاد مشهود است. از خطرناک‌ترین این حالات در اثر تکرار گناه، به‌وجود آمدن حالت «شک» در مسائل اعتقادی و دینی، همچون توحید، معاد، نبوت و قرآن است که البته در ابتدا چون شخص هنوز با ایمان است او را آزار می‌دهد.

آزار دهنده‌تر از آن این که این شک با استدلال و مطالعه کتاب برطرف نمی‌شود؛ از این‌رو شخص آلوده به گناه، به این در و آن در می‌زند تا آتش شک را در قلبش خاموش کند، اما نمی‌تواند. تنها راه اصلاح از این نوع شک آزار دهنده، ترک معصیت است و الاّ کم‌کم این شک به گونه‌ای در قلب تثبیت می‌شود که نتیجه آن، انکار اعتقادات خواهد بود.

از دیگر آثار ویران‌گرانه گناه، پذیرش آسان شبهات و قبول نکردن جواب استدلالی به آن می‌باشد. البته نه این‌که نمی‌پذیرد، بلکه قلبش نمی‌تواند بپذیرد.

از اثرات دیگر مخرّب گناه در گناه‌کار، جبهه‌گیری در مقابل حق و اهل حقیقت و دفاع از باطل و اهل باطل است؛ گرچه نمی‌توان در همه افراد این حکم را جاری کرد، ولی گاهی دیده می‌شود که شخص گناه‌کار به امام معصوم و افعال وی اشکال دارد، اما از دشمنان وی دفاع می‌کند. و بدتر از آن این که در قلبش، نسبت به دشمنان اهل‌بیت، محبت دارد! گاهی هم می‌فهمد و از این نوع محبت‌ها در قلبش به ترس می‌افتد، ولی نمی‌داند ریشه آن از کجاست و چه باید بکند، نمی‌داند که باید گناه را کنار بگذارد تا قلبش درمان شود.

از دیگر آثار خانمان سوز گناه، بی‌علاقگی و بی‌حوصلگی نسبت به عبادات و مساجد و اماکن مذهبی است که در بعضی مواقع با پیدا شدن سئوال‌هایی مثل این‌که فلسفه نماز خواندن چیست؟ چرا باید نماز بخوانیم؟ روزه گرفتن ما چه فایده‌ای برای خدا دارد و نظایر آن بروز می‌کند. البته گاهی هم این سؤال‌ها برای فهم حکمت و پایبندی بیشتر به فرایض الهی پرسیده می‌شود. از آن طرف علاقه به لهو و لعب و بازی و افراط در شوخی و خنده در آنها زیاد می‌شود.

آیاتی نظیر آیه«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون؛(2) سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند!» و نیز آیه «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛(3) چنین نیست که آنها مى‏پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دل‌هایشان نشسته است!» و یا آیه «فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛(4) چرا که چشم‌هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلکه دل‌هایى که در سینه‏هاست کور مى‏شود.» که در قرآن کریم آمده، بیان‌گر همین نکته مهم است.

در بسیاری از روایات نیز به موضوع مورد بحث تصریح شده است، به گونه‌ای که در یکی از سخنان امام صادق (علیه اسلام) آمده است: «به جان خودم سوگند که مردمان نادان و خدانشناس را خدا نادان نیافریده است. آنان دلالت‌های آشکار و نشانه‌های روشن را در آفرینش خود می‌بینند و ملکوت آسمان‌ها و زمین و آفرینش شگفت آوری را که در کمال نظم است و بر وجود آفریدگار دلالت دارد، مشاهده می‌کنند، اما مردمانی هستند که درهای گناهان را بر خود گشوده و راه شهوت‌ها را بر خویش هموار کردند و در نتیجه هوا‌های نفس به دل‌هایشان چیره گشت و به سبب ستمی که بر خویش روا داشتند شیطان بر ایشان مسلط گشت و خدا این چنین به دل‌های متجاوزان مهر می‌نهد».(5)

حضرت آیت‌الله بهجت رحمه الله علیه می‌فرمود: «ترک واجبات و ارتکاب محرمات حجاب و نقاب دیدار ما از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است

اثر گناه بر ارتباط معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

در حدیث شریفی از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف  آمده است: «آنچه باعث تأخیر افتادن دیدار ما با شیعیان ما می‌شود، اعمال ناشایست آنهاست. پس باید هر یک از شیعیان از اعمالی که باعث ناراحتی ما می‌شود دوری کنند».
علاوه بر آن توصیه بزرگان اخلاق، برای تحصیل رضایت حضرت ولی عصر(عج)، دایر مدار ترک گناه است. حضرت آیت‌الله بهجت رحمه الله علیه  می‌فرمود: «ترک واجبات و ارتکاب محرمات حجاب و نقاب دیدار ما از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  است»(6) و در جواب این‌که چگونه می‌توان رابطه خویش را با اهل‌بیت(علیهم السلام) و محضر صاحب العصر(عج) تقویت کنیم، فرمود: «اطاعت و فرمان برداری از خدا بعد از شناخت او.»(7) همچنین مرحوم آیت‌الله حسن صافی اصفهانی(ره) می‌فرمود: «کسی که واقعاً در مسیر تقوا [ترک گناه] قرار بگیرد، محال است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  به او علاقه نداشته باشد و با او ارتباط برقرار نکند، [این امر] حتمی و قطعی است.»(8) شکی نیست که رابطه با امام عصر(عج) و رضایت حضرتش و حتی تشریف به محضر ملکوتی ایشان را فقط باید در ترک گناه جست‌وجو کرد.

راهی برای ترک گناه

حال که این‌قدر گناه اثرات بسیار بدی بر روح و جسم آدمی می‌گذارد، باید به سراغ راه‌های ترک گناه رفت. از مهم‌ترین راه‌های ترک گناه ـ مطابق با روایات و توصیه‌ های علمای اخلاق‌‌ ـ یاد مرگ است، اما این امر باید مرتّب و مداوم باشد، این عمل مؤثر باید هر شب و در موقع خواب انجام شده و ادامه پیدا کند. یاد مرگ، داوری بسیار قوی برای اصلاح قلب و رفع اثرات گناه است.

عاشق دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، اگر حقیقتاً به دنبال مطلوب خود هست، باید به دنبال این مطلب باشد و اسباب گناه را از خود دور کند. هر شب مرگ و مسائل بعد از مرگ را یاد کرده و جهت سهولت در کار، کتاب‌هایی درباره مرگ و معاد  و عواقب گناهان را مطالعه نماید و از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) با گریه و تضرع بخواهد تا کم‌کم اثر گناهان از قلبش زدوده شده و میل به گناه در وی آن‌قدر ضعیف شود که شخص بر هوای نفسش غالب گردد، چرا که این امر، همان رضایت امام زمان (عج)  و نقطه اتصال به آن حضرت است.

پی نوشت ها:

[1]. از آن سو، ‌چون اثرات تقوا و مستحبات تدریجی است، لذا غالباً انسان استقامت خود را از دست می‌دهد. به همین جهت قرآن و روایات بر استقامت تأکید ویژه دارند.
[2]. سوره روم/10.
[3]. سوره مطففین/14.
[4]. سوره حج/46.
[5]. بحارالانوار، ج3.
[6]. در محضر بهجت، ج1.
[7]. به سوی محبوب.
[8]. شوق وصال./موعود

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(4)؛این پارادوکس حل نشدنی است...

به اعتراف صریح اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزه‌‏های آن رها سازد و اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، با این وصف، آیا می‌‌توان از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد؟

 

ادیان نیوز/ عقلانیت در اندیشه‌ی مدرن:

در بخش قبلی با تشریح جایگاه عقل در اندیشه‌ی دینی گفته شد که در اندیشه‌ی دینی عقل ابزاری است که انسان را به خداوند و کمال نهایی او –یعنی قرب الهی- می‌رساند. در مقابل اندیشه‌ی اسلامی، مناسب است که به ویژگی عقل و عقل‌ورزی در اندیشه‌ی مدرن توجه کنیم. [1] معمولاً کسانی که در مباحث مدرن سخن می‌رانند، عقلانیت را یکی از شاخص‌ترین عوامل سکولار شدن و نفی خداوند و آموزه‌های انبیا(علیهم‌السلام) می‌دانند.

عقل و عقلانیت معانی مختلفی دارد، ولی در این‌جا عقلانیتی را بررسی می‌کنیم که در حوزه‌ی جامعه‌شناسی مطرح می‌شود و «ماکس‌وبر» مبتکر آن بوده است و عقلانیت ابزاری، رسمی، صوری و بوروکراتیک شناخته می‌شود. از نگاه وبر، عرفی و سکولار شدن به معنای غلبه و حاکمیت عقلانیت ابزاری، به جای عقلانیت ارزشی است و مدرنیته نیز چیزی جز غلبه و حاکمیت همین عقلانیت نیست. بنابراین، یکی از لوازم مدرن شدن این است که دین که در بردارنده‌ی صورتی از عقلانیت ارزشی است کنار رود و عرصه را به عقلانیت ابزاری در صورت‌های گوناگون آن واگذارد.

مفهوم عقلانیت ابزاری

کلمه‌ی (rationality) به معنای عقلانیت، از کلمه‌ی (rational) گرفته شده و به معنای عقلانی است. واژه‌های عقل‌گرایانه (rationalistic) و عقلانی ‌شدن (rationalization) نیز از همین کلمه گرفته شده‌اند و در علوم اجتماعی به‌کار رفته‌اند.

از نظر وبر، عقل‌گرایی معانی مختلفی دارد. وی برای دسته‌بندی این معانی، نخست تسلط نظری را متفاوت از تسلط عملی بر واقعیت می‌داند و به موازات این دو، دو نوع عقلانیت، عقلانیت نظری و عقلانیت عملی را از هم تفکیک می‌کند. عقلانیت نظری، تسلط بر واقعیت به وسیله‌ی مفاهیم انتزاعی هرچه دقیق‌تر است و عقلانیت عملی، محاسبه‌ی هر چه دقیق‌تر وسایل، برای رسیدن به اهداف است. ولی آن‌چه بیش‌تر، فکر وبر را به خود مشغول می‌کند و مطالعات خود را بر آن متمرکز کرده است، عقلانیت عملی است. عقلانیت عملی از معیارهایی بحث می‌کند که با آن می‌توان بر محیط، غلبه کرد.

وبر در تحلیل جامعه‌شناختی سرمایه‌داری غرب و در پاسخ چرایی به وجود نیامدن این نظام در جوامع غیر غربی، نظریه‌ی عقلانیت را مطرح می‌کند و از این زاویه به بیان آن می‌پردازد و منشأ پیشرفت علمی و صنعتی را سیطره‌ی این نوع عقلانیت معرفی می‌کند. او نظریه‌ی عقلانیت را در چارچوب نظریه‌ی کنش اجتماعی‌اش مطرح کرده است و کنش‌های انسانی را به چهار دسته تقسیم می‌کند:

1- کنش سنتی

2- کنش عاطفی


3- کنش عقلانی معطوف به ارزش


4- کنش عقلانی معطوف به هدف


از این میان، آن‌چه در نظر وبر و به دنبال آن، جامعه‌شناسان بعد از او مهم و مناسب با دنیای مدرن است، کنش عقلانی معطوف به هدف یا همان «عقلانیت صوری[2]یا عقلانیت ابزاری» است که در مقابل «عقلانیت محتوایی[3]یا عقلانیت ذاتی» قرار دارد.

کنش‌های چهارگانه

1. کنش سنتی

کنش سنتی کنشی است که از عادت‌ها، عرف یا باورهایی که طبیعت ثانوی فاعل را تشکیل می‌دهند بر می‌خیزد. فاعل کنش، برای عمل سنتی خویش، نیازی به تصور یک هدف یا درک یک ارزش یا احساس یک عاطفه ندارد، بلکه فقط به انگیزه‌ی بازتاب‌هایی که بر اثر ممارست‌های طولانی در او ریشه دوانیده است، عمل می‌کند.

2. کنش عاطفی یا انفعالی

کنش عاطفی کنشی است که بی‌واسطه، ناشی از حال وجدانی یا خلق فاعل است، مانند تنبیه مادر، به دلیل غیر قابل تحمل بودن رفتار فرزندش یا مشتی که شخصی با از دست دادن تسلط خویش بر اعصابش به شخصی دیگر می‌زند. در این‌گونه کنش‌ها هدف یا سیستمی از ارزش‌ها مبنای تعریف کنش نیست، بلکه ناشی از واکنشی عاطفی است که فاعل کنش در اوضاع و احوالی معین نشان می‌دهد.

3. کنش معطوف به ارزش

کنش معطوف به ارزش کنشی است که در بردارنده‌ی باور آگاهانه به ارزش یک رفتار اخلاقی، زیبایی‌شناختی، مذهبی و غیره است که فارغ از هرگونه چشم‌اندازی، برای توفیق بیرونی است و فقط برای خودش وجود دارد. مانند کنش ناخدایی که همراه با کشتی‌اش به غرق شدن در دریا تن می‌دهد. عقلانی بودن این کنش از آن جهت نیست که می‌خواهد به هدفی معین و خارجی برسد، بلکه از آن جهت است که رها کردن کشتیِ در حال غرق شدن را، نشانه‌ی افتخار نمی‌داند. بنابراین فاعل کنش، خطرها را با شیوه‌ای عقلانی می‌پذیرد، نه برای آن‌که پس از اقدام خویش به نیتجه‌ای برون ‌ذاتی دست یابد بلکه برای آن‌که به تصوری که از افتخار دارد، وفادار بماند.

4. کنش عقلانی معطوف به هدف

این کنش شامل گرایش به مجموعه‌ای از اهداف مشخص فردی است. در این گرایش، رفتار عوامل بیرونی و افراد دیگر پیش‌بینی می‌شود. این‌گونه پیش‌بینی‌ها، شبیه به شرایط و وسایل کسب توفیق‌آمیز اهداف عقلایی شخص هستند. مثل کنش مهندسی که پلی را می‌سازد یا کنش سوداگری که در پی کسب منفعت است. در این‌گونه موارد، کنش عقلانی معطوف به هدف، بر این اساس تعریف می‌شود که فاعل کنش هدفی روشن را در نظر می‌گیرد و همه‌ی وسایل را برای رسیدن به آن به کار می‌گیرد.


تفاوت عقلانیت ارزشی و کنش عقلانی معطوف به هدف در این است که در دومی، هم هدف و هم ابزار، عقلانی است و چنین کنشی بر اساس برنامه‌ریزی و شناخت کافی کنش‌گر از ابزار و هدف انجام می‌گیرد، ولی در اولی تنها هدف، عقلانی است و این کنش بر اساس احترام خاص کنش‌گر برای یک ارزش یا افتخار عمومی محقق می‌شود.

بنابراین یک کنش، زمانی عقلانی معطوف به هدف است که هدف، ابزار و نتایج ثانوی آن همگی به شکل عقلانی در نظر گرفته و سنجیده شده باشند. چنین بررسی و سنجشی شامل در نظر گرفتن ابزار جایگزین برای هدف موجود، رابطه این هدف با دیگر نتایج حاصل از به کارگیری ابزار موجود و در پایان اهمیت نسبی دیگر اهداف ممکن است و کنش‌های سنتی و عاطفی نمی‌توانند از این نمونه با‌شند.

با توجه به این تعریف منظور از عقلانی شدن جامعه، سازمان دادن زندگی به وسیله‌ی تقسیم و هم‌سازی فعالیت‌های گوناگون است که بر پایه‌ی شناخت دقیق مناسبات میان انسان‌ها با ابزارها و محیطشان و به منظور کار‌آیی و بازدهی بیش‌تر انجام می‌شود.

بنابراین، مراد وبر از عقلانیت هنگامی که از رابطه‌ی عقلانیت و عرفی و سکولار شدن سخن می‌گوید، همان عقلانیت صوری یا ابزاری است. او حتی وقتی از عقلانی بودن مذهب سخن می‌گوید، همین برداشت را دارد. مراد او از این مفهوم، سازمان‌دهی عقلانی شیوه‌ی زندگی است. وی درباره‌ی رفتار عقلانی زاهد معتقد است که: هدف مشخص زاهد این جهانی، کنترل آگاهانه‌ی زندگی شخصی، در این جهان است. برای او امور دنیا وظیفه‌ای مذهبی است که باید با شیوه‌ای عقلانی، جهت دست‌یابی به رستگاری انجام پذیرد. به این معنای مشخص، تنها زاهد این جهانی، عقل‌گراست که رستگاری را مادی و دین را دنیوی کند.

تعارض عقلانیت صوری با عقلانیت محتوایی

عقلانیت صوری با ارزش‌ها بیگانه است، در حالی که عقلانیت ذاتی در بردارنده‌ی ارزش‌هاست. عقلانیت به معنای ذاتی آن به ارزش‌های مورد اعتقاد انسان بستگی دارد و آن‌چه به این معنا و از این دیدگاه عقلانی است، ممکن است از دیدگاه دیگر عقلانی نباشد. ممکن است تعقیب سود با محاسبه‌ی دقیق هزینه در برابر بازده به معنای صوری بسیار عقلانی باشد، ولی ضرورتاً عقلانیت ذاتی را به بار نمی‌آورد، چرا که ممکن است هدف‌ها و نیازهای انسانی و نیازهای کل جامعه را برآورده نسازد.

از منظر عقلانیت ابزاری، ارزش امور هر اندازه به ارزش مطلق بودن نزدیک‌تر باشد، غیر عقلانی‌تر است، زیرا اگر عامل، خود را بی‌قید و شرط وقف این ارزش کند و این کار را فقط برای خود آن ارزش انجام دهد یا هر چه بیش‌تر خود را وقف زیبایی محض، خیر محض یا خیر مطلق کند، کم‌تر تحت تأثیر ملاحظات مربوط به عواقب عمل خود قرار می‌گیرد. بنابراین مسأله‌ی مهم در عقلانیت صوری، جنبه‌ی ظاهری عمل و دست‌یابی به سود بیش‌تر است و به تعبیر «ریترز»، هدف آن حصول حداکثر کارآیی، بدون توجه به ارزش‌های انسانی است که بروکراسی، نمونه‌ی خوبی از این عقلانیت است. در مقابل، عقلانیت ذاتی یا محتوایی، یک عمل منطقی جهت داده شده و تابع ارزش‌های انسانی است.

عقلانیت ابزاری غالباً منجر به تصمیم‌گیری‌هایی می‌شود که نیازهای کنش‌گران را از نظر دور می‌کند و ارزش‌های انسانی وارد شده در آن، کم اهمیت به حساب می‌آید. در یک سیستم رسمی، توجه به سود، بیش‌تر از موضوعات انسانی است. بنابراین، ممکن است یک مؤسسه‌ی سرمایه‌داری، کارگران را به ارزش‌زدایی انسانی وادار کند یا حتی برای به حداکثر رساندن سود، آنان را به پایین‌ترین سطح ممکن بکشاند.

عقلانیت ابزاری و دنیوی و سکولار شدن

آن‌چه درباره‌ی ماهیت و ویژگی عقلانیت ابزاری گذشت، جنبه‌ی دنیوی آن را روشن می‌سازد. این نوع عقلانیت تنها مربوط به امور مادی و شیوه‌ی زندگی این ‌جهانی است. به عبارت دیگر با مسایل مربوط به تدبیر حیات جمعی، از خانواده کوچک‌ترین واحد اجتماعی تا سطح کلان مدیریت جامعه، سروکار دارد. مقولاتی چون شیوه‌ی معیشت خانوادگی، سامان‌دهی روابط کلان اجتماعی، برنامه‌ریزی در جهت بهره‌وری بهتر در زمینه‌های اقتصادی، به کارگیری بهترین ابزار در رسیدن اعضای جامعه به اهداف مشترک جمعی، همگی در حوزه‌ی این عقلانیت قرار می‌گیرند. در عوض، موضوعات مرتبط به سنجش درستی و نادرستی هدف، وظیفه و تکلیف، عواطف و احساسات انسانی، هیچ‌کدام در دایره‌ی این نوع عقلانیت قرار ندارند و بی‌تردید جزو عقلانیت ارزشی به حساب می‌آیند که از نگاه وبر متعلق به دنیای ماقبل مدرن و یا دنیای سنتی است که دین نیز از همین جهان است.

وجه دیگر عقلانی شدن که بر دنیوی و سکولار شدن اثر می‌گذارد، «افسون‌زدایی» از دنیا است که در آن احساس شخصی فرد درباره‌ی تعلق و معنا داشتن زندگی به کلی خراب و دگرگون شده و باعث معمولی شدن مفاهیم پرهیبت و محترمی مانند دین می‌شود. بنابراین منظور از توصیف دنیای جدید به عقلانی شدن، آن است که زندگی انسان مدرن بدون رمز و راز شده است و این‌گونه امور ارزش و اعتبار خود را در متن زندگی از دست داده است.

وبر در کتاب «دانشمند و سیاست‌مدار» می‌نویسد:

عقل‌گرایی، بیش‌تر این معنا را می‌دهد که ما می‌توانیم یا باور داریم که هر لحظه می‌توانیم ثابت کنیم اصولاً هیچ قدرتی اسرارآمیز و غیر قابل رؤیتی در زندگی وجود ندارد. خلاصه این‌که ما می‌توانیم از راه فرضیه و پیش‌بینی بر همه چیز مسلط شویم. این به معنای پایان رؤیا بافی درباره‌ی جهان است. از این پس برای ما همانند وحشی‌ها که به وجود این‌گونه نیروها معتقدند این مسأله وجود ندارد که به جادو متوسل شویم و به تسلط بر ارواح اقدام کنیم یا از آن‌ها چیزی بخواهیم. بلکه در عوض، برای حل مشکل خود از تکنیک و فرضیه، استفاه می‌کنیم و این همان مفهوم اساسی روشنگری است.[4]

روشن است که اگر مناسبات اجتماعی را بر مبنای این نوع عقلانیت تعریف کنیم و آن را یگانه شیوه‌ی اداره‌ی جوامع امروز بدانیم، دین و ارزش‌های دینی در آن جایگاهی نخواهند داشت و عقلانیت با این ویژگی‌ها هرگاه بر جامعه‌ای تسلط یابد و معیار روابط اجتماعی قرار گیرد، عامل نیرومندی در جهت سکولار کردن دین می‌شود. به عبارت دیگر، هر گاه جامعه‌ای بخواهد بر مبنای این نوع عقلانیت ابزاری، حیات اجتماعی‌اش را اداره کند، در واقع، بستر مناسبی را برای سکولار و غیردینی شدن فراهم کرده است. «راجر تریگ» در این باره می‌نویسد:

وقتی عقلانیت صرفاً بهینه‌سازی سود دانسته شود و سود اساساً آن چیزی تلقی شود که قابل اندازه‌گیری است، غیرممکن است که عقل را برای پرسش از ارزش اصلی هر فعالیتی به کار بریم. نظریه پردازان عقلانیت ابزاری به هیچ وجه نمی‌توانند عقلانیت دین را به منزله‌ی یک فعالیت، مورد بحث قرار دهند. پرسش، به این تبدیل می‌شود که آیا فرد با شرکت کردن در مذهب، به اندازه‌ی کافی سود نصیبش می‌شود یا نه؟ درست همان‌گونه که آیا رفتن به مسابقه‌ی فوتبال نشان می‌دهد که به زحمتش می‌ارزد یا نه؟[5]

با توجه به آن‌چه بیان شده است، عقلانیت مدرن که یک عقلانیت ابزاری و سود انگار صرف است و هر امر ارزشی را نادیده می‌‌گیرد، نتیجه‌ای جز تعارض با ارزش‌های انسانی نداشته و کمالات واقعی انسان در این نوع از عقلانیت از بین می‌رود. آن‌چه که برای انسان با به‌کارگیری این نوع از عقلانیت به دست می‌آید، صرفاً یک زندگی بهتر است، این‌که انسان خوب بخورد، هرگونه که می‌خواهد لذت ببرد و به عبارت دیگر، دارای مسکن خوب، مرکب خوب، غذای خوب و برخورداری از لذات بیش‌تر شود. اما این امر، به واقع انسان را با چه دسته از موجودات برابر خواهد کرد؟ این چه نوع عقلانیتی است که انسان را از مرتبه‌ی کمالات حقیقی‌اش سقوط داده و او را صرفاً حیوان فرض کرده است؟

بدیهی است که چنین عقلانیتی کاملاً در تعارض با عقلانیت دینی قرار داشته و در تعبیر قرآنی چنین افرادی مانند کران و کورانی هستند که هیچ نمی‌فهمند و صرفاً به زندگی همین دنیا چسبیده و به آن راضی هستند:

«إن الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیواه الدنیا و اطمأنّوا بها والذین هم عن آیاتنا غافلون- اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون»[6]     

چنین افرادی از بدترین حیوانات و جنبندگان هستند:

«إن شرّ الدوابّ عندالله الذین کفروا فهم لایومنون»[7]

اندکی تأمل در مباحث بیان شده‌ی مربوط به جهان‏بینی مدرنیته و نیز مباحث اجمالی پیرامون اسلام، کاملاً روشن می‏سازد که مبانی و مؤلفه ‏های جهان‏ بینی مدرن به طور صریح و آشکار با جهان‏ بینی اسلامی در تعارض است.

چگونه اعتقاد به خداوند به عنوان یک موجود مجرد و ماورای طبیعی و نیز اعتقاد به ملائکه با اندیشه‌ی ماتریالیستی دنیای مدرن و منحصر کردن هستی در موجودات مادی سازگار است؟

چگونه حصر معرفت به معرفت‏ های تجربی در اندیشه‌ی مدرن با ادعای ضرورت نیاز بشر به معارف وحیانی که از ناحیه‌ی خداوند ارسال می‏شود، مطابق می‏باشد؟

ادعای جهان‏بینی مدرن که انسان محور همه‌ی عالم است و معرفت‏های نظری و عملی و ارزش‌های اخلاقی، تابع امیال و خواهش‏های اوست؛ با ادعای دین اسلام که انسان باید خواهش‌ها و امیال خود را محور ارزش‏ها ندانسته و تابع صرف و تسلیم محض و عبد خداوند باشد، در تعارض آشکار است و در نهایت این که وقتی به اعتراف صریح و آشکار اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزه ‏های آن رها سازد و وقتی اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، به سهولت روشن می‏شود که:

ادعای این که باید از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد و اسلام را با مدرنیته و جهان‏بینی مدرن سازگار ساخت، در واقع مستلزم نفی کلی دین و اساس اسلام - یعنی خدا و وحی و ملائکه و آموزه‏های دینی و عبودیت خداوند - است.

به عبارت دیگر، ترکیب: «اسلام مدرن» پارادوکس غیرقابل حل بوده و سعی و تلاش در مدرن کردن اسلام جز تمنای محال، امر دیگری نیست. هم‌چنین نمی‌توان کسی را فرض کرد که مسلمان بوده و در عین حال مدرن یا سکولار باشد. تعبیر «مسلمان سکولار» یا «مسلمان مدرن» تعبیری تناقض‌آلود است. توجه تفصیلی به مؤلفه‏های جهان‏بینی مدرن، تعارض آن را با مبانی اسلامی بیش‌تر آشکار ساخته و ادعای یاد شده را به صورت کامل‌تری روشن و اثبات می‏سازد که این مهم را به مقال و مجال دیگر واگذار می‏کنیم.

پی ‏نوشت‌ها:

[1] . در توضیح عقلانیت ابزاری از: صادق گلستانی، نقد و بررسی عرفی شدن در ایران، مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، 1388، ص69-77 استفاده کردم.

[2]. Formal Rationality.

[3]. Substantive Rationality.

[4] . رحیم محمدی، در آمدی بر جامعه‌شناسی عقلانیت، باز، تهران، 1382، ص94.

[5] . راجر تریگ، فهم علم اجتماعی، ترجمه‌ی شهناز مسمی‌پرست، نی‌، تهران، 1384، ص307.

[6] . یونس/708: همانا آن‌هایی که به لقای ما دل نبسته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دل‌خوش و دل‌بسته‌اند و آن‌هایی که از آیات و نشانه‌های ما غافلند- هم اینانند که عاقبت به کردار زشت خود در آتش دوزخ ماوی می‌گیرند.

[7] . انفال/55: بدترین جانوران نزد خداوند آنان هستند که کافر شدند و ابداً ایمان نخواهند آورد./برهان

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روحانی قلابی فتنه گران لو رفت! +عکس

فردی که سایت فتنه گران او را مجتهد و طلبه حوزه علمیه معرفی می کنند، فردی نیست جز آرش هنرور شجاعی که نه تنها روحانی نبوده بلکه حدود یک سال پیش با نام مستعار آرش بی خدا بازداشت شده و عکس های او با کراوات نیز در فضای مجازی موجود است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، نزدیک به یک سال از بازداشت فردی به نام آرش هنرور شجاعی می‌گذرد. وی که با اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، توهین به روحانیت، جعل اسناد و مدارک تحصیلی محکوم شده است.

اخیرا  برخی از سایت های فتنه از جمله "جرس" او را طلبه حوزه علمیه و دارای درجه اجتهاد معرفی کرده اند، در عین حال چند سایت دیگر هم به نقل از مادر وی نوشته اند که وی درس های حوزوی را از روی سی دی یا به شکل آنلاین خوانده است!

آرش هنرور شجاعی با نام مستعار" آرش بی خدا" با ارتباط با برخی سفارت های اروپایی فضای تبلیغی ضد دین را پی گیری می کرد. وی که از عوامل سایت هایی در داخل کشور که اقدام به انتشار مطالب الحادی و کفرآمیز علیه مبانی دینی و اسلامی می‌کردند، بود.

تخریب دین، نفی وجود خدا و به تمسخر کشیدن اسلام مهمترین اهداف این سایت بود. وزارت اطلاعات در آن زمان با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: گردانندگان و عوامل اصلی این سایت غیرقانونی با ایجاد شبکه‌ای گسترده از سایت‌ها، وبلاگ‌ها، تالارهای گفت‌وگو و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی با استفاده از هویت‌های جعلی، رمزنگاری های پیچیده و پشتیبانی فنی برخی از مرتبطین سفارتخانه‌های کشورهای غربی، اقدامات همه جانبه و سازمان یافته‌ای در راستای توهین به مقدسات و باورهای مذهبی و اعتقادی مردم پرداخته بودند که پس از رهگیری در فضای مجازی و شکستن لایه‌های متعدد حفاظتی و رمزشکنی پیچیده دیجیتالی از سوی نیروهای اطلاعاتی، اعضای این شبکه ضد دین شناسایی و دستگیر شدند.

در تحقیقات انجام شده از دستگیر شدگان، نقش برخی از سفارتخانه‌های کشورهای اروپایی و عناصر صهیونیستی از جمله عوامل فرقه ضاله بهائیت در این اقدام دین‌ستیزانه کشف شده و متهمان نیز به داشتن ارتباط با عوامل بیگانه اعتراف کردند.

آرش بی خدا مدیر ارشد دستگیر شده سایت های ضد دینی در فضای مجازی که در قم بازداشت نشده است بلکه در سعادت آباد تهران بازداشت شده، دوران کودکی و جوانی خود را این‌گونه توصیف می کند: "پدرم در دوران قبل از انقلاب سمپاد چریک های فدایی خلق بود به همین دلیل، تحت فشار بسیار از ایران خارج شدیم و به آلمان رفتیم. کودکی من در این عوالم گذشت که پدرم می خواست مرا با اندیشه های کمونیستی پرورش دهد و در زمانی که من می خواستم به مدرسه بروم او مرا در مدارس اسلامی تحت سفارت جمهوری اسلامی ثبت نام نکرد. من در مدارس معمولی آلمانی یعنی مدارس مسیحی دوران تحصیل خود را سپری کردم"

وی در ادامه خاطر نشان می کند: بعد از بازگشت به ایران از طریق یک موسسه آموزش زبان آلمانی وآشنایی با دو نفر به نام های حمید و علیرضا که یکی از آنها از مدیران موسسه بود و دیگری از دانش پذیران بود، توانستم با بخش فرهنگی سفارت آلمان در ایران ارتباط برقرار کنم و با وعده هایی همچون گرفتن تابعیت آلمانی و استخدام به عنوان معلم رسمی زبان با آنها وارد همکاری شوم.

ارتباط گیری این فرد با سفارت آلمان در تهران او را در جریان افکار شوم غربی ها برای پیاده سازی هدفی ضد اسلامی قرار می دهد. به طوری‌که او متوجه می شود که اروپاییان برنامه مدونی برای تخریب اسلام در پیش گرفته اند.

وی با اشاره به اینکه  سیاست کشور آلمان در راستای تخریب چهره اسلام بر این مبنا بود که افکارکسانی‌که وارد خاک این کشور می شدند مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفت، افزود: «این سیاست با افزایش گرایش به اسلام در اروپا تغییر پیدا کرد و بر این مبنا قرار گرفت که آنها قبل از ورود مهاجران به کشورشان با ایجاد یک برداشت تحریف شده‌، سکولاریزه و غیر ولایی از اسلام وارد عمل شوند لذا طرح اروپایی سازی اسلام را مطرح کردند و در این راستا با دعوت از دو اسلام شناس آلمانی به ایران و برگزاری یک جلسه محرمانه در سفارت قرار شد طرحی با عنوان اسلام اروپایی مطابق با ارز شهای غربی شکل گیرد، این فرد موظف می شود اسلام را از طریق کتابی که با ارزشهای غربی و با فرآیندهای جهانی شدن و مدرنیته کاملا سازگار است به دانشجویان بورسیه آلمان معرفی کند، بدون آن‌که از این کتاب نامی ببرد؛ کتابی که تدریس آن سبب می شود که فرد به شخصی ملحد تبدیل شود.

ارتباط گیری با سفارت کشور آلمان در تهران، شرکت در جلسات محرمانه ضد دین، مطالعه و تدریس کتابهای الحادی و انحرافی همه و همه سبب می شود تا او خود را برای تبلیغ اسلام اروپایی در فضایی جدید آماده کند.

فعالیت های این فرد که دوران تحصیل خود را در آلمان به مدرسه غیر اسلامی رفته است زمینه را برای تشکیلاتی که دارای شبکه ای سیال و خدمتگزار در سیاست های ضد دین است فراهم می آورد تا اعضای فرقه بهائیت که همواره در پیگیری سیاست های ضد ایرانی و ضد اسلامی پیش‌گام و مقدم بوده اند از سوی شبکه های اطلاعاتی و سیاسی به این پروژه گره بخورند و بخش مهمی از این پروژه شوند تا شاید بتوانند از این راه ضربه ای را به کاملترین دین آسمانی وارد آورند .

با پی گیری خبرنگار وب گردی باشگاه خبرنگاران به نقل از سایت روات حدیث هیچ یک از بیوت علما حتی بیت مرحوم منتظری یا آقای صانعی در پرس و جوی غیر رسمی روات حدیث، مطلبی دال بر ارتباط با نامبرده بیان نکردند. در برخی از سایت ها از نامه توصیه آمیز بیت آیت الله جوادی آملی نیز نامبرده شده بود اما طلاب مرتبط با بیت این مرجع تقلید نیز چیزی از آرش هنرور به خاطر نداشتند. حتی مقسمین شهریه نیز که تقریبا تمامی طلاب را می شناسند، نام وی را در دفاتر شهریه ثبت نکرده بودند. در سابقه طلاب رسمی حوزه پس از جست و جو در دو سامانه مرکز خدمات حوزه های علمیه و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم نیز اسم آرش هنرور شجاعی یا اسامی مشابه پیدا نشد.

در عین حال جستجو برای یافتن کسانی که آرش هنرور شجاعی را در سر درس مراجع تقلید دیده باشند، در میان طلاب ۱۰ سال اخیر حوزه علمیه قم نیز که در زمره دوستان و هم درسان تحریریه روات حدیث قرار دارند، با شکست مواجه شد. نه کسی وی را دیده بود و نه کسی با این نام مورد شناسایی طلاب قرار گرفت.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ جنبش وال استریت چیست؟

پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام کمونیستی و سوسیالیستی، سران غرب به ویژه آمریکایی ها با ادعای تک الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش کردند تا حاکمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند که این ادعا نه تنها کارایی نداشته، بلکه صرفاًبرای اعمال دیکتاتوری حاکمان بر آنها بوده است که موجب شده، آنها حاکمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند.

مقام معظم رهبری :مردم آمریکا در واقع به حاکمیت اقلیت یک درصدی بر اکثریت نود و نه درصدی  معترض هستند که مالیات و پول مردم آمریکا را هزینه براه انداختن جنگ در افغانستان و عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی میکنند

ممکن است حکومت آمریکا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سرکوب کند اما نمی تواند ریشه های آن را از بین ببرد.

ریشه های این حرکت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت که نظام سرمایه داری آمریکا و غرب را زمین خواهد زد.
 جنبش وال استریت  چیست؟
 جنبش " وال استریت را اشغال کنید " ، متاثر از اوضاع نامساعد کنونی آمریکا است و به سرعت در میان برخی گروه های سیاسی و اجتماعی جا باز کرده است . اولین نشانه ظهور این جنبش به روز 17 سپتامبر باز می گردد که تعدادی از فعالان در برابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند و اعلام کردند تا زمانی که به خواسته هایشان رسیدگی نشود ، به تجمع خود پایان نخواهند داد .  خواسته‌هایی که گستردگی آنها از بیمه تامین اجتماعی هست تا پایان بخشیدن به جنگ‌های آمریکا در جهان و ایجاد شغل برای جوانان. آنچه که این خواسته‌های گوناگون را به هم وصل کرده، این است که این گروه‌ها اعتقاد دارند مدیران مالی در وال استریت هستند که مسبب همه این مشکلات هستند.
و در این میان:
 بازارهای بورس آمریکا و اروپا  با سقوط ناگهانی ارزش سهام، شوک تازه ای را در کنار ضرر 800 میلیارد دلاری تجربه کردند. این اتفاق باوجودمجوز کنگره برای افزایش دو هزار و چهارصدمیلیارد دلاری سقف بدهی های دولت آمریکا رخ داد. قرار بود مصوبه کنگره، آرامش را به اقتصاد آمریکا و اروپا برگرداند اما چنین نشد و سرمایه گذاران نتوانستند اطمینان خود به بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا را احیا کنند. آنها منطبق با آمار اقتصادی، کاهش نرخ رشد و بازگشت رکود 2سال پیش را پیش بینی می کنند. از نگاه تحلیل گران اقتصادی و سرمایه گذاران، اقتصاد ایالات متحده اکنون تنه به تنه اقتصاد ورشکسته یونان می زند که به واسطه حمایت های مالی (اعانه) دیگر کشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پیش، با انتقال بدهی شرکت های خصوصی بزرگ به دولت و پرداخت بدهی کلان سرمایه داران از خزانه عمومی، بیماری موقتاً تسکین یافت اما اکنون آن عارضه با ابعادی بزرگ تر و این بار از درون دولت سر برآورده است.
حالا دولت آمریکا بدهکارترین دولت دنیاست، آمریکا در دور باطل بدهی ها افتاده و با شعبده بازی هایی نظیر افزایش سقف بدهی ها تا مرز 7/16 تریلیون (16هزار و هفت صد میلیارد) دلار، اعلام رسمی ورشکستگی را به تأخیر می اندازد. آیا با کاغذبازی و صورت سازی دروغین کنگره می شد آرامش را به وال استریت نیویورک و سایر بازارهای مهم برگرداند؟
پاسخ بازار مطلقاً منفی بود. با وضع پیش آمده  اعتراضهای مردمی شکل گسترده ای به خود گرفت هر چند که در گذشته نیز این اعتراض هایی صورت گرفته بود، امااعتراض های اخیر دارای ویژ گی های خاصی بود که در گذشته مشاهده نشده است. محور قرار گرفتن منطقه وال استریت به عنوان مرکز فرماندهی نظام سرمایه داریو صاحبان ثروت و قدرت به عنوان محل تجمع اعتراض کنندگان، گسترش دامنه اعتراض هابه اکثر مناطق آمریکا، تأکید مردم به اصل الگوگیری از قیام های مردمی در کشورهای عربی و اسلامی ، تبدیل اعتراض های مردمیاز بعد اقتصادی به مقابله با نظام سرمایه داری با اصل 99 درصد در برابر یک درصدثروتمند، انسجام سراسری مردم به جای تمرکز ایالتی و ... از جمله ویژگی های این حرکت است. گسترد گی این اعتراض ها سوالات بسیاری در اذهان تداعی کرده است. ریشهاین اعتراض ها چیست؟ خواست و مطالبه اصلی مردم چه می باشد؟ چرا محافلرسانه ای و سیاسی غرب به دنبال سانسور حقایق آن می باشند؟تأثیر این تحولات بر آینده آمریکا ونظام سرمایه داری چه خواهد بود؟ از جمله این سوالات استکه در نوشتار ذیل به اختصار به آن پرداخته می شود
 ریشه های قیام مردمی وال استریت:
 در باب دلایل و رویکرد مردمی به انجام اعتراض های سراسری علیه نظام سرمایه داری در آمریکا که در قالب جنبش تسخیر وال استریت آغاز و با عناوین دیگر در سایر شهرها گسترشیافته، دیدگاه های مختلفی مطرح می شود. برخی، تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی جامعه آمریکاو برخی فوران ناهمگونی اجتماعی را مطرح می کنند، برخی بر شرایط اقتصادیحاکم بر کشور و افزایش روز افزون فقر و گرسنگی و نیاز 46 میلیون آمریکایی به کمک های دولتی را اولویت دانسته اند، برخی گسستمیان مردم و دولتمردان آمریکا را دلیل اعتراض هادانسته و برخی نیز سیاست خارجی و نارضایتی مردم از جنگ طلبی های دولتمردانو تزلزل موقعیت جهانی آمریکا را دلیل این اعتراض ها عنوان کرده اند. برخی نیز این اعتراض ها راادامه سیاست های جدایی طلبانه برخی ایالت ها مانند تگزاس و ویسکانسین می دانندکه در ماه های اخیر، مطالبات جدایی طلبانه خود را تشدید کرده اند و اکنون در قالب اعتراضهای سراسری ادامه می دهند. برخی نیز بر افزایش فقر در جامعه و فاصله شدیدطبقاتی تأکید دارند، چنانکه مردم در شعار خود تأکید دارند که ما،99 درصد فقیر در برابر یک درصدثروتمند می باشیم. با توجه به دیدگاه ها و نظریه های مطرح شده و سیرتحولات سیاست داخلی و خارجی آمریکا در چند دهه اخیر،ریشه های شکل گیری جنبش وال استریت وسقف مطالبات مردم آمریکا که البته برخی از آنها با مطالباتمردم اروپا یکسان است، در چند محور قابل بررسی می باشد.
اعتراض به خروج از چارچوب ها:
 بررسی تاریخی آمریکا نشان می دهد که ریشه اصلی ایجاد ایالات متحده و پذیرشتشکیل آن از سوی ایالت های مختلف، رسیدن به رفاه سراسریو به نوعی همگرایی میان مردم ودولتمردان بود. در ساختار تعریفی آنها مردم و دولتمردان در کنار یکدیگربرای رسیدن به جامعه آرمانی نظیر؛ رفاه سراسری، ترویج برابریو آزادی در داخل آمریکا و عرصه بین الملل و.... تلاش می کردند. این امر چنان نمود داشته که ایالت ها هنگامپیوستن به ایالات متحده در قرن هفدهم از شروط ادامه پیوست بهایالات متحده را توانایی دولت فدرال در تأمین نیازهایمردمی و همراهی آن با خواسته های مردم عنوان کرده اند. هر چند کهاین اصول به صورت کج دار و مریز در گذشته اجرا شده، امادر چند دهه اخیر مشاهده می شود که ساختارسیاسی آمریکا به مرور از این امر عدول کرده و از رویکردهای مردمی فاصله گرفته است. ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکا نشانگر آن است که سیاستمدارانشامل سناتورها ونمایندگان کنگره، فرمانداران و صاحبان قدرت در بخش های مختلف ایالتی درکنار سران کاخ سفید به جای رویکردهای مردمی در کنار صاحبانثروت قرار گرفته و در نهایت به حامیان ومجریان خواست های ثروتمندان مبدل شدند، چنانکه مردم آمریکا در شعارهای خود تأکید دارند که دولتمردان صرفاً حامی یک درصدجامعه که شامل ثروتمندان است، می باشند و 99 درصد دیگر سهمی از ساختار سیاسی و اقتصادی کشورشان ندارند. تأکیدبر اموری مانند حذف وال استریت به عنوان مرکز سرمایه داریدر آمریکا و حتی نظام سرمایه داری در جهان،تأکید بر عدم پذیرش نظام دو حزبی جمهوریخواه و دموکرات و معرفی آنها به عنوان دست نشاندگان مشترک نظام سرمایه داری، اصراربر لزوم قطع کمک های دولتی به صاحبان ثروتو ... از نشانه های بیزاری مردم از وابستگی دولتمردان به صاحبان ثروت و جدایی آنها از ملت است. نمود عینی، قرار گرفتن سیاستمداران و تصمیم گیرندگان ارشد آمریکا در کنار طبقه خاص ثروتمندان را در ارائه بسته های اقتصادی برای خروج از بن بست اقتصادی می توان مشاهده کرد. چنانکه جرج بوش در سال2008، 700 میلیارد دلار و اوباما در سال 2009، 800 برای مردم، دستاوردی نداشت. مجموع این فرایند چنان بوده که «چامسکی» نویسنده و تحلیلگر بزرگ آمریکایی تأکید می کند، سیاستهای دولتمردان موجب گسست اجتماعی شده که در کنار بحران اقتصادی، طغیان مردم آمریکا علیه سرمایه داری و دولتمردان به همراه داشته است
 از هم پاشیده شدن رویاهای مردمی:
 پس از فروپاشی شوروی سابق و نظام کمونیستی و سوسیالیستی، سرانغرب به ویژه آمریکایی ها با ادعای تک الگوبودن نظام سرمایه داری تلاش کردند تا حاکمیت خود بر جوامع غربی و سپس سراسر جهان را اجرایی سازند. پس از دو دهه مردم غرب دریافته اند که این ادعا نه تنها کارایی نداشته، بلکه صرفاًبرای اعمال دیکتاتوری حاکمان بر آنها بوده است که موجب شده، آنها حاکمیت طبقه ای محدود بر سراسرجامعه را بپذیرند. این حقارت در چند بعد بر مردم غرب از جمله مردم آمریکا تحمیل شده است از جمله:
 الف) در حوزه داخلی مردم دریافته اند که نظام سرمایه داری بر خلاف ادعای رفاه، کارکردی برای آنها نداشته و چنانکه ذکر شد، طبقه ثروتمند محدود بر کل جامعه حاکم بوده اند. در این میان، نظام سرمایه داری با اعمال دیکتاتوری انحصاری قدرت با ترکیبیاز یک یا دو حزب نظیر، ساختار آمریکا با محوریت جمهوریخواه و دموکرات،خواسته های سرمایه داران را بر جامعه تحمیل کرده اند. نکته اساسی آنکه، این سرمایه داری نه تنهادستاوردی برای رفاه مردمی نداشته، بلکه به گسست بنیاد خانواده ها وساختار اجتماعی و تبدیل مردم به افرادی صرفاًمادی بدون توجه به حقوق انسانی و متعالی منجر شده است.
 ب) در صحنه بین الملل در حالی که سران آمریکا با ادعای رفاه جهانی و کمک به ملت هابه اشغال سایر کشورها پرداخته اند اما در عمل همچناناز برخی حاکمان دیکتاتور حمایت کردهو حتی در این راه، در برابر ملت ها قرار گرفته اند. اکنون ملت های غربی دریافته اندکه این ادعاها، صرفاً فریبی برای تأمین منافع سرمایه دارانبوده و نه برای ارتقای جایگاه جهانی ملتآمریکا و یا کمک به سایر ملت ها. چنانکه نمود آن را در جنایات صورت گرفته درکشورهای تحت اشغال و بی تفاوتی غرب در برابر جنایات اشغالگرانقدس می توان مشاهده کرد. تحولاتاخیر خاورمیانه و شمال آفریقا نیز نشان داد که سران آمریکا برای منافع سرمایهداران از حاکمان دیکتاتوری حمایت کرده اند که صرفاً تأمین کنندهمنافع نظام سرمایه داری بوده اند. ایندیکتاتوری که برگرفته از عملکردهای سران غرب بوده اکنون به حقارتی برای مردم آمریکامبدل شده است به ویژه که این امر تزلزل جایگاه جهانی آنها را به همراه داشته است.
 گسترش نهضت بیداری اسلامی ذر سراسر جهان:
 بیداری اسلامی در کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا، تحولات اروپا و اکنونآمریکا نشان می دهد که فرهنگی جدید در ساختار نظام بین الملل در حالشکل گیری است و آنرویکرد ملت ها به مقابله با ساختارهای غیر مردمی و وابسته به نظام سرمایه داری است. در دو دهه گذشته، نظام سرمایه داری با عناوین مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتیایجاد و حفظ حاکمان دست نشانده نظیر آنچه در کشورهای عربی حامی غرب وجود داردیا ساختارهای دو حزبی و تک محوری نظیر دو حزبی آمریکا و بسیاریاز کشورهای اروپایی بهدنبال حاکمیت بر جهان بوده است، روند تحولات، نشانگر رویکرد مردمی دراکثر نقاط جهان به مقابله با این ساختار است. نکته مهم در اینعرصه آنکه، بر اساس پیشینه های تاریخی، تمدن همواره از شرق به غرب گسترش یافته است و این حقیقتی است که جهانیانبه آن اذعان دارند. در مقطع کنونی نیز می توان گفت که بیداریاسلامی در خاورمیانه و شمالآفریقا به الگویی برای مردم اروپا و آمریکا مبدل شده و به نوعی به آنها نشان داده کهمی توان با وحدت و یکپارچگی به مقابله با حاکمان و نظام دیکتاتوریبرگرفته از منافع سرمایه داریپرداخت. در این بیداری سراسری نیز نکته مهمی نهفته است و آن تأثیرگذاریو تأثیرپذیری ملت ها از یکدیگر بدون نقش دولت ها است؛ فرایندیکه دولت ها در آن نقشی نداشته وحتی خود به دنبال ممانعت از تحقق آن می باشند. به عبارتی دیگر،می توان گفت که صحنه بین الملل از دیپلماسی دولت ها به سمت دیپلماسی ملت هادر حال گسترش است واکنون این ملت ها هستند که برای جهان تصمیم می گیرند و نه دولت ها.
  نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پستهای کلیدیVOAدردست بهائیان بدسابقه

voa-1

صدای آمریکا روزی ادعا می‌کرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد. در مارس 1942 رادیوی دولتی ایالات متحده با عنوان رادیوی عمومی ملی(NPR) آغاز به کار کرد و چندی بعد نیز بخش بین‌المللی آن با عنوان صدای آمریکا (VOA) شروع به کار کرد. هدف از تأسیس این بخش بین‌المللی، بهبود چهرة آمریکا در جهان و گسترش آزادی و دموکراسی مورد نظر آمریکا در کشورهای دیگر بود.

 

صدای آمریکا که روزی ادعا می‌کرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد، به اعتراف امیر عباس فخر آور یکی از نیروهای این رسانه، هم‌اکنون تعداد بیننده‌هایش از NITV لس‌آنجلسی هم کمتر شده و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.

«شبکة ایران» پیش از این در مطلبی به تحلیل وضعیت تلویزیون رو به تعطیلی صدای آمریکا وابسته به وزارت امور خارجة آمریکا پرداخته بود. در آن گزارش، نویسندگان به تحلیل ابعاد مختلف فروپاشی درونی تشکیلات این رسانة ضدّ ایرانی و سلطنت طلب پرداخته بودند. گزارش پیش رو نیز به بررسی نفوذ و سیطرة فرقة بهاییت در ارکان و بدنة این شبکه تلویزیونی ضدّ ایرانی پرداخته است. برای بازشناسی هدف تأسیس VOA، نگاهی به تاریخچة آن ضروری است. از 7 دسامبر 1941 که حملة ژاپنی‌ها به «پرل هاربر» در جنگ جهانی دوم زمینة ورود آمریکا به جنگ را فراهم کرد، نخستین جرقه‌ها برای تأسیس Voice Of America زده شد.

نگاهی به تاریخچة صدای آمریکا

در مارس 1942 رادیوی دولتی ایالات متحده با عنوان رادیوی عمومی ملی(NPR) آغاز به کار کرد و چندی بعد نیز بخش بین‌المللی آن با عنوان صدای آمریکا (VOA) شروع به کار کرد. هدف از تأسیس این بخش بین‌المللی، بهبود چهرة آمریکا در جهان و گسترش آزادی و دموکراسی مورد نظر آمریکا در کشورهای دیگر بود. «صدای آمریکا» در واقع ابزاری بود برای اجرای سیاست‌های وزارت امور خارجة ایالات متحده و همچنین تأثیر بر افکار مردم جهان نسبت به ایالات متحده که از طریق زبان رسانه دنبال می‌شد.

مجموعة صدای آمریکا دارای 44 پخش‌کنندة رادیویی به زبان‌های مختلف و 24 پخش کنندة تلویزیونی است. این مجموعه از بدو تأسیس با هدف استفاده و بهره‌گیری از ابزار دیپلماسی عمومی پایه‌گذاری و تأسیس شد که گسترة پخش آن، آسیا، اروپا و شمال آفریقا را شامل می‌شود.

رادیوی عمومی ملی (NPR) و مجموعة صدای آمریکا (VOA) هر دو زیر مجموعة هیأت مدیره رسانه‌های خارجی دولت ایالات متحدة آمریکا یا همان BBG هستند و زیر نظر این هیأت مدیره ـ که اعضای آن متشکل از شورای روابط خارجی آمریکا و نمایندگان منصوب دستگاه وزارت امور خارجه ایالات متحده است ـ اداره می‌شود و ریاست BBGنیز با رأی مجلس سنای آمریکا انتخاب می‌شود. همچنین BBG زیر نظر «تیم بازرسی ویژة ایالات متحدة آمریکا» فعالیت می‌کند و این تیم گزارش‌های خود را به مجلس سنای ایالات متحده و وزارت خارجه ارائه می‌دهد. هم‌اکنون بودجة سالیانة صدای آمریکا 800 میلیون دلار است که از محل مالیات‌های مردم آمریکا تأمین می‌شود.

تاریخچة تأسیس بخش فارسی صدای آمریکا

در آوریل 1979 یعنی بلافاصله پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا ابتداء با هدف جهت‌دهی به انقلاب ایران و در پی ناکامی، با هدف مقابله با انقلاب اسلامی و به چالش کشیدن آن، با 30 دقیقه برنامة روزانه راه‌اندازی شد. از 22 نوامبر 1979 احمدرضا بهارلو فعالیت خود را در این رسانه آغاز کرد. در کنار بهارلو، مجریان دیگری همچون رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی که از کارکنان رادیو ایران بودند با هدایت بهارلو کارشان را در بخش فارسی صدای آمریکا آغاز کردند. آلن هایت در کتاب «تاریخ VOA»، زمان تأسیس تلویزیون فارسی صدای آمریکا را سال 1996 عنوان می‌کند. به این ترتیب، نزدیک به دو دهه بعد از آغاز به کار احمدرضا بهارلو در مجموعه صدای آمریکا و راه‌اندازی رادیو فارسی، مسئولیت راه‌اندازی تلویزیون این مجموعه نیز به وی سپرده شد. در تاریخ 18 اکتبر 1996، نخستین امواج تلویزیون فارسی صدای آمریکا با اجرای احمد رضا بهارلو برای تمام دنیا پخش شد.

تا سال‌ها بعد، بهارلو خود سازنده و مجری بسیاری از برنامه‌های خبری تحلیلی و سیاسی این تلویزیون بود. بهارلو در ادامه پس از برنامه هفتگی میزگردی با شما، در 11 سپتامبر 2002 برنامه (فصلی دیگر) و در 6 جولای 2003 برنامه روزانه خبرها و نظرها را راه‌اندازی کرد.

وسعت برنامه‌های بهارلو که خود همزمان ریاست بخش فارسی رادیو و تلویزیون صدای آمریکا را بر عهده داشت به حدی رسید که مخاطبان هر زمان که «پیچ تلویزیون» را می‌چرخاندند، بهارلو مقابل دوربین نشسته بود و مشغول اظهار نظر و ارائه تحلیل بود. امپراتوری بی‌رقیب بهارلو وقتی از هم گسست که پخش رادیویی صدای آمریکا به بنیاد رادیو آزاد آمریکا سپرده و از مجموعة VOA منفک شد که این آغازی بر افول این پیرمرد بود.

بهاییان در صدای آمریکا

احمدرضا بهارلو نخستین رئیس بخش فارسی صدای آمریکا، اگر چه خود یک بهایی نبود امّا تمایل زیادی به نزدیکی با بهاییان داشت. این موضوع به خصوص در استخدام کارمندان بخش فارسی و گزینش همکاران ایرانی وی از میان بهاییان مشهود است. همان‌طور که قبلاً گفته شد نخستین همکاران وی در این بخش رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی بودند که دو نفر نخست از بهاییان نامدار ایرانی در رادیو و تلویزیون دوران پهلوی در ایران بودند.

در اطلاعیة گروهی از کارمندان و کارکنان رادیو و تلویزیون ملی ایران در تاریخ 17 بهمن 57 که در روزنامة اطلاعات به چاپ رسیده بود، نام این دو تن به همراه گروهی دیگر از کارمندان بهایی این مجموعه دوران پهلوی به چشم می‌خورد.

با آغاز به کار «کنت تام لینسون» به عنوان رئیس BBG، ناگهان شیلا گنجی از بهاییان سرشناس و از اعضای جامعة بهایی در سازمان ملل متحد، در غیاب احمد بهارلو در آوریل 2004 به عنوان رئیس بخش فارسی VOA مشغول به کار می‌شود. کنت تام لینسون که خود از اعضای AIPAC یا همان جامعة لابی یهودیان در ایالات متحده محسوب می‌شود، گروهی از سرشناس‌ترین بهاییان را وارد چرخه مدیریت صدای آمریکا می‌کند که «آوی داویدی»، «ستارة درخشش» یکی از مهره‌های اصلی رسانه‌های جامعة جهانی بهاییت و مهتاب فرید از جمله مهم‌ترین آنها بودند.

در این میان، آوی داویدی نقش بسیار مهم و تعیین کننده‌ای در روند بهایی سازی صدای آمریکا ایفا می‌کند به گونه‌ای که یک‌باره تعداد زیادی از کارمندان مسلمان‌زاده صدای آمریکا همچون علی مستعانی و سید رسول افخمی از این مجموعه اخراج یا مستعفی می‌شوند و جای آنها را چهره‌های شاخص تلویزیون «صدای دوست» ارگان رسمی بهاییان در حیفا و اسرائیل می‌گیرند.

به این ترتیب با ورود شیلا گنجی به حلقة مدیریت صدای آمریکا، محفل کارمندان و مدیران بهایی در این رسانة فارسی زبان تکمیل می‌شود و چهره‌هایی همچون اکبر ناظمی، بهروز عباسی، ارژنگ داوودی، رامش راسخ، آوی داویدی، مهتاب فرید و ستاره درخشش در کنار هم قرار می‌گیرند.

سفر مدیران صدای آمریکا به حیفا

هم‌اکنون نیز (VOA PNN) توسط جیمز گلاسمن (از اعضای ارشد انستیتوی آمریکن اینترپرایز) رئیس جدید هیئت مدیرة رسانه‌های خارجی ایالات متحده اداره می‌شود. وی که از سال 2007 مدیریت این مجموعه را در اختیار گرفته است از بدو قبول تصدی این مسئولیت، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل بهاییان ایالات متحده و حیفا در اسرائیل پیدا کرده است.

شاهد این مدعا، ارتباطات نزدیک وی با بهروز بهبودی مدیر و بنیان‌گذار (Council for Democratic Iran) و از بهاییان سرشناس است. وی در اوایل سپتامبر 2008 به همراه سناتور تام کوبرن رئیس «تیم بازرسی ویژه» ایالات متحده آمریکا و از اعضای مؤثر سنا برای تصویب بودجة BBG به اسرائیل سفر کرد و در دفتر بهروز بهبودی در حیفا به دیدار وی شتافت. از آن پس روند به کار گیری بهاییان در تلویزیون فارسی صدای آمریکا به نسبت گذشته اوج گرفته است. پس از استعفای کنت تام لینسون رئیس قبلی BBG که با فشار شدید سناتور کوبرن انجام گرفت، گلاسمن برای ریاست این شورا پیشنهاد شد. شیلا گنجی به شدّت تحت حمایت تام لینسون بود و استعفای تام لینسون ضربة بزرگی به شبکةشیلا گنجی وارد کرد.

ریخت‌وپاش‌های بهاییان در خرج کردن بودجه

اخراج شیلا گنجی، هم به دلیل آزرده کردن بوش بود و هم به دلیل ریخت‌وپاش‌های فراوانی بود که از سوی این بهایی و دار و دسته‌اش صورت می‌گرفت. وی از زمان آغاز به کارش در صدای آمریکا، حلقه‌ای از دوستان و نزدیکان بهایی خود را از رسانه‌های رادیویی و تلویزیونی بهاییان در حیفا در اسرائیل به آمریکا فراخوانده و به کار گرفته بود، به طوری که گزارش‌های رسیده به کمیتة تحقیق و بررسی سنا، آنان را واداشت در این زمینه تحقیقات جدّی صورت دهند.

فخرآور دربارة وی می‌گوید: جالب است بدانید درجولای 2007 همزمان با رأی سنای آمریکا به جیمز گلاسمن برای ریاستBBG شیلا گنجی با دستپاچگی مصاحبه‌هایی را با کانسرواتیوای دولت آمریکا ترتیب داد تا شاید بتواند دل اعضای انستیتوی قدرتمند آمریکن اینتر پرایز را به دست آورد.

امّا با آغاز به کار دورة جدید مدیریت در صدای آمریکا و رفتن شیلا گنجی، مدیریت صدای آمریکا میان بهاییان دست به دست شد. به این ترتیب یکی از نزدیکان به جامعة بهایی در رأس هرم مدیریت مهم‌ترین رسانة دولتی آمریکا قرار گرفت که این امری بی‌سابقه است. به گفته امیر عباس فخرآور، روشن نبودن هدف برای بیشتر کارکنان این رسانه موجب شده که نیروهای غیربهایی از فعالیت در این رسانه کنار بکشند. وی تصریح می‌کند:‌ اطمینان دارم که مالیات دهنده‌های آمریکایی خبر ندارند که با پول مالیاتشان در VOA و رادیو فردا، گروهی از مجریان و کارکنان این رسانه‌ها سعی دارند ادای اپرا وینفری، کریستین امانپور، لری کینگ، و بیل اورایلی را در بیاورند و پولدار و مشهور شوند.

در حال حاضر، تعداد بینندگان صدای آمریکا ـ که روزی ادعا می‌کرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد ـ به اعتراف عباس فخرآور از NITV لس آنجلسی هم کمتر شده است و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ اخلاق سیاسی و رقابت‌های سیاسی در ایران

اخلاق سیاسی و رقابت‌های سیاسی در ایران
سرویس سیاسی مفید نیوز :: افلاطون، از برجسته‌ترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزه‌های فلسفی‌اش آشکارا بر پایه‌ی یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رساله‌ی «سیاست» مهم‌ترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر می‌کند و معتقد است که سعادت بشری به نحو چشم‌گیری به اخلاق بستگی دارد.

تاریخ: ۸ آبان ۱۳۹۰

بدون تردید تبیین و تحلیل دیدگاههای دانشمندان و صاحبنظران در رابطه با «نقش اخلاق و عرفان در سیاست»؛ یعنی «اخلاق» که انسان را به تکامل روحی و درونی رهنمون است و «سیاست مدن» یا مدیریت و حکومت بر جامعه که به تکامل جامعه و ادارهی جامعهی انسانی بر میگردد و پیوند آن دو ظرفیت به حکمت نظری که از «هست»ها سخن میگوید و حکمت عملی که از بایدها، شایدها و نشایدها بحث میکند، کاری است سترگ و البته شدنی و نیاز به نگرش هم زمان و همه جانبه به اندیشههای علما و دانشمندان مسلمان و غیر آن دارد.[1]

 از این رو محقق در پژوهش حاضر قصد دارد تا با بررسی رویکردهای غربی و رویکردهای اسلامی و الهی در رابطه با اخلاق سیاسی، زمینهی یک قیاس واقعی را بر اساس نوع اخلاق سیاسی که هم اکنون بر فضای سیاسی کشورمان حاکم میباشد را با الگوهای یاد شده برای مخاطب فراهم آورد. در انتها نیز این فرصت برای مخطب فراهم میشود تا میزان تطابق و یا انحراف فضای سیاسی کشورمان را با هر یک از این الگوها بررسی نماید و از این راه دو نتیجهی مهم مسجل میگردد:
1- الگوی مطلوب اخلاقی و اسلامی یک فضای سیاسی برای به کارگیری در فضای سیاسی ایران اسلامی یادآوری و بازشناسی نماییم.
2- پاسخگویی به این سؤال اساسی که در حال حاضر کجا ایستادهایم؟ آیا سیاستمداران ما حقیقتاً با دیدگاهی الهی و اسلامی در فضای سیاسی کشورمان نقش بازی مینمایند و یا رویکردهای غالب در فضای سیاسی کشور بیشتر منطبق بر رویکردهای غربی و لیبرالیسم است؟
همچنین رابطهی اخلاق و سیاست موضوعی است که از سویی با فلسفهی سیاست پیوند دارد و از سوی دیگر، با جامعهشناسی مرتبط است. از این رو، برای آن که بتوان به فهم درستی از این رابطه نایل گشت، لازم است رابطهی اخلاق و سیاست را از دو منظر بررسی کنیم؛ در نگاه اول، که متعلق به فلاسفه است، سخن از چرایی و چگونگی پیوند اخلاق و سیاست است و شیوهی تحقیق در آن، کتابخانهای است، در حالی که در نگاه جامعهشناسانه، رفتار علمی اهل سیاست از نظر میزان پایبندی آنها به اصول اخلاقی بررسی میشود و برای تحقیق در آن، بیشتر از شیوههای میدانی استفاده میگردد که ما قصد داریم با اتکا بر زمینهها و اصول رویکرد اول به بررسی و مطالعهی میزان و انحراف رویکرد دوم در فضای سیاسی امروز کشورمان بپردازیم.[2]
رویکردهای غربی به اخلاق سیاسی:
افلاطون، از برجستهترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزههای فلسفیاش آشکارا بر پایهی یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رسالهی «سیاست» مهمترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر میکند و معتقد است که سعادت بشری به نحو چشمگیری به اخلاق بستگی دارد.
ارسطو در کنار رسالهی سیاست خود، چند رساله به نامهای اخلاق نیکوماخس، اخلاق اودم و اخلاق کبیر، در پیوند اخلاق و سیاست نگاشته است. وی مهمترین وظیفهی دولت را «اصلاح عیوب اخلاقی شهروندان و تلقین فضایل نفسانی به آنها» میداند.
برداشت غالب غرب از رابطهی دین و اخلاق با سیاست
بعد از رنسانس به ویژه در فاصلهی قرن هفدهم تا بیستم میلادی در مورد رابطهی بین دین و سیاست و به دنبال آن رابطهی میان اخلاقیات و دین، در جهان غرب در قالب چهار برداشت شکل گرفت که از میان چهار برداشت ، برداشت لیبرالی یا جدایی دین از سیاست که به سکولاریسم معروف شده، غالب میباشد.
پیامدهای جدایی سیاست از معنویت:
1) استعمار
2) جنگهای خانمان سوز بین المللی
3) ایجاد دولتهای دست ‏نشانده
4) دنیاپرستی و مادیگری
اخلاق سیاسی در نگرش قرآنی و نگرش پیامبر(صلیاللهعلیهوآله
نگرش و رویکرد دیگر به سیاست بر پایه‌ی آمیختگی اخلاق و سیاست و استوار نمودن قدرت سیاسی بر پایههای استوار اخلاق و انسانیت است. این نگرش در اسلام و منابع اصیل و معتبر آن یعنی قرآن و سنت مورد تأکید و جهتگیری قرار گرفته و حضرت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مظهر اجرای چنین سیاستی در جهان اسلام پس از پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) محسوب میشوند. پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) هم به عنوان شارع و هم به عنوان مجری احکام دینی فرمودند: «من برای تکمیل مکارم اخلاقی و اعتلای اخلاق نیک مبعوث شدم.»[3] این کلام مهم پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) نشان دهندهی اهمیت اخلاق در دین اسلام و تعمیم آن در تمامی شؤون زندگی فردی و اجتماعی از جمله سیاست است. به تعبیر مصطلح در حوزهی فلسفهی علم، پارادایم حاکم بر تمامی احکام و شؤون رفتاری در اسلام در ملاحظهی اخلاق و مکارم اخلاقی قابل ردیابی است .
قرآن مجید به عنوان مهمترین و اصیلترین منبع اسلامی که تجلی کلام الهی است در آیات متعددی عالمان غیر عامل (بیاعتنا به اصول اخلاقی در عمل) و آمران به معروف در گفتار و عاملان به منکر در کردار را که نشانهی فاصله گرفتن از اخلاق، نفاق و دوچهرگی است مورد انتقاد شدید قرار میدهد. در سورهی صف میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید چرا میگویید آن چه را که خود انجام نمیدهید. موجب خشم، غضب و (گناه) بزرگی است نزد خداوند که بگویید آن چه را خود انجام نمیدهید.»[4]
 دولت اخلاقی در اندیشهی سیاسی امام خمینی
تأسیس جمهوری اسلامی در ایران، با هدف نوسازی جامعه بر اساس احکام شریعت، بر اندیشههای سیاسی معمار آن ـ امام خمینی ـ استوار بوده است. وی در رأس ترکیبی نیرومند که به طور عمده از میان شاگردان و پیروانش بودند، توانست حکومت اسلامی را جایگزین رژیم پیشین کند؛ اندیشههای امام خمینی به عنوان بنیانگذار نظام اسلامی، بیشترین تأثیر را در ساختار و کنشهای نظام سیاسی داشته است و اساساً نظام جدید بر آرا و نظریههای وی تکیه دارد.
بدین ترتیب گام نخست رویکرد معنادار امام خمینی در قبال دولت اخلاقی، نوسازی و تحول در انسان است که باید تربیت و تزکیه شود. از نظر وی «مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است.» از اینرو، از حوزویان و دانشگاهیان میخواهد که انسان متعهد تربیت کنند و تخصص و تعهد را با هم درآمیزند. وی در کتاب «حکومت اسلامی» به تشریح نظام اجتماعی و سیاسی اسلام میپردازد و معتقد است که ماهیت و کیفیت قوانین اسلام نشان از آن دارد که تکوین دولت و ادارهی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به این قوانین بستگی دارد؛ قوانینی که بر همهی امور خصوصی و عمومی انسانها سایه افکنده و همهی نیازهای بشری را پاسخ میدهد: «هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی دربارهی آن نداده باشد.»(*)
پی‌نوشت‌ها:
[1] ـ رودگر،1383
[2] ـ وحیدی منش، 1387
[3] ـ مجلسی، 1404 ق
[4] ـ صف، آیهی 2، یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لاتفعلون کَبُرَ مقتاً عندالله أن تقولوا ما لاتفعلون
*سمانه زاهدی وفا؛برهان
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دل بستگی های شجریان، از رژیم پهلوی تا ضد انقلاب

دیدار اخیر وی با شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو به خوبی نشان داد که شجریان فراتر از آن چه تصور می شود دلبستگی سیاسی دارد و علاوه بر رژیم پهلوی، با جریان فتنه و افراد مسئله دار سیاسی و همچنین بنگاه سخن پراکنی وابسته به استعمار گر انگلستان نیز ارتباط دارد...

  قبل از انقلاب، ارتباط شجریان با عناصر رژیم پهلوی و جایگاه وی در دربار شاه کاملا مشهود بود و ویبا حضور در جشن هنر شیراز، نشان داد که به رژیم پهلوی و عناصر آن و روش آنها در عرصه هنر معتقد و دلبسته است.

شجریان در سال های بعد از انقلاب نیز در حالی که بارها ادعا کرده بود فردی سیاسی نیست و با عناصر و گروه های سیاسی ارتباط ندارد و نسبت به آنها دلبسته نیست. اما عملکرد وی در جریان فتنه و حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و همچنین دیدار وی با عناصر دوم خردادی و سیاسی مسئله دار به خوبی نشان داد که شجریان برخلاف ادعای خود، کاملا دلبستگی سیاسی به جریان فتنه و دوم خردادی دارد و به خصوص با اشخاص سیاسی شاخص و مسئله دار جریان فتنه و دوم خردادی ارتباط زیادی دارد.
 

دیدار افرادی مانند مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی از کارگاه وی، به خوبی نشان می دهد که شجریان همواره در ارتباط با افراد سیاسی دوم خردادی بوده است.

اما دیدار اخیر وی با شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو به خوبی نشان داد که شجریان فراتر از آن چه تصور می شود دلبستگی سیاسی دارد و اگر آب باشد شناگری در خلاف مسیر انقلاب و نظام و مردم است و علاوه بر ارتباط با رژِیم پهلوی، دوم خرداد، افراد مسئله دار سیاسی و جریان فتنه، با افراد ضد انقلاب و به خصوص بنگاه سخن پراکنی دولت انگلستان نیز ارتباط دارد.

دیدار اخیر شجریان با عناصر معلوم الحال ضد انقلاب در شبکه فارسی بی بی سی و مجریان و کارکنان شبکه مبتذل من و تو در لندن به خوبی ثابت می کند که شجریان با جریان مبتذل هنری که افراد شاخصی مانند فائقه آتشین(گوگوش) در آن حضور دارند، نیز ارتباط دارد.

گرفتن عکس یادگاری با مجریان شبکه مبتذل من و تو و عناصر ضد انقلاب و بهایی بی بی سی فارسی، به خوبی ثابت می کند که شجریان برخلاف ادعای خود، نه تنها تلاش می کند که فعالیت سیاسی داشته باشد و با افراد ضد انقلاب در ارتباط باشد، بلکه حتی در دنیای هنرو موسیقی نیز پا را از عرصه موسیقی سنتی ایران فراتر گذشته و با عناصر مبتذل و معلوم الحال موسیقی غربی و مبتذل پاپ، نیز ا رتباط دارد.

عکس گرفتن کنار اشخاصی مانند علی رضا همدانی، فرناز قاضی زاده و... که بهایی و مجریان و برنامه سازان بی بی سی فارسی هستند، به خوبی نشان می دهد که شجریان، به ضد انقلاب و اشخاص بهایی فرصت داده که خودی نشان دهند و با ساده لوحی به این اشخاص و مجریان مبتذل و ستاره های من و تو مانند گوگوش اجازه داده که از او برای تحقق اهداف خود استفاده کنند.

 
 
چنین فرصتی برای افراد ضد انقلاب، شبکه فارسی بی بی سی و شبکه مبتذل من و تو، که خوراک مناسبی برای برنامه های خود ندارند و با بی میلی فارسی زبانان در داخل و خارج کشور مواجه هستند، موجب شد که با پخش فیلم وگزارش و عکس های یادگاری با شجریان، خود را برای مخاطبان این شبکه ها، مطرح کنند و سوژه ای چند روزه برای برنامه های خود بیابند و این فضاسازی راداشته باشند که هنرمندان داخل ایران به آنها توجه دارند.

صادق صبا مدیر شبکه فارسی بی بی سی، و فرناز قاضی زاده مجری این شبکه وسایر کارکنان آن، که با گرفتن عکس یادگاری، ذوق زده شده بودند و از ساده لوحی شجریان به شوق آمده بودند، از این فرصت استفاده کردند تا بخشی از دروغ گویی ها و ادعاهای خود را از طریق شجریان بیشتر مطرح کنند و زوایای ادعاها و دروغ های خود را گسترش دهند.

برای مردمی که سال ها فعالیت هنری شجریان را در داخل کشور شاهد بوده اند و رافت و گذشت نظام و فرصت گسترده فعالیت هنری را برای شجریان شاهد بوده اند، این پرسش اساسی مطرح است که شجریان بر چه مبنایی، خود را وسیله ای برای تبلیغات ضد انقلاب وافراد و هنرمندان مبتذل و بدون تعهد به فرهنگ و اخلاق ایرانی اسلامی، قرار داده است.

این در حالی است که همگان می دانند شجریان با هدف ایجاد حاشیه های مختلف، نظیر ملاقات و ارتباط با عوامل ضد انقلاب، هنرمندان مبتذل خارج کشور، شان خود را به اندازه افراد مبتذل و تازه کاری که برای یافتن فرصتی به خارج کشور می روند تا فعالیت زیر زمینی خود را آشکار کنند و... کاهش داده است.

تاریخ گواه آن است که مردم ایران و نهضت های منطقه، در چند دهه اخیر، مورد تهاجم و ماجراجویی و حق کشی های انگلیس و آمریکا بوده و دولت فتنه جوی انگلستان بارها به ظلم آشکار علیه ایران پرداخته است و یک هنرمند، که ادعا می کند برای ملت ایران قدم بر می دارد نباید با ساده لوحی، اجازه سوء استفاده به بنگاه سخن پراکنی دولت انگلستان یعنی بی بی سی را بدهد.
 

باید از شجریان پرسید که آیا در طول تاریخ کم از دولت انگلستان لطمه خورده ایم که با عوامل آن قهوه سر می کشید؟ چرا به بی بی سی اجازه داده اید کهاز ساده لوحی شما استفاده کند و دستاویزی برای اهداف خود قرار دهند.

آنها کاملا مواضع خود را برای دولت و مردم ایران آشکار کرده اند و از هر ابزاری برای ضربه زدن به ملت ایران ونظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند.

حداقل آقای شجریان باید توضیح دهد که در مقابل ظلم 100 ساله دولت انگلستان در قبال آزادی خواهی و استقلال خواهی ایرانیان، چه جوابی برای همکاران خود دارد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تقوای امام جواد در دربار عباسیان ایشان را مزین به لقب «تقی» کرد

لقب «تقى‏» امام جواد(ع) برخاسته از شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان آن زمان است.

خبرگزاری فارس: تقوای امام جواد در دربار عباسیان ایشان را مزین به لقب «تقی» کرد

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، شهادت امام جواد علیه‌السلام پایانی است بر تلاش‌های چشمگیر امام در جهت غافلگیر کردن ترفندهای خلفای عباسی، آنان که نتوانستند  وجود حضرت را تحمل کنند، بدین جهت درصدد شهادت امام برآمدند، امامی که حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار بود و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مکتب ‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه‌ای خاص بخشید.
امام جواد علیه‌السلام به هنگام عهده‌داری منصب امامت، کم سال‌تر از تمام ائمه (ع) به جز امام زمان (عج) بود، زیرا زمام خلافت معنوی در آخر ماه صفر سال 202 هـجری، زمانی که وی تنها هفت سال داشت، به او منتقل شد، از طرفی هنگامی که آن حضرت به شهادت رسید، (سی ذیقعده 220هجری) وی در حالی که فقط 25 بهار از عمرش سپری می‌شد و پس از آنکه 18 سال زمام امامت شیعیان را در دست داشت، چشم از جهان فرو بست.
تقوای الهی امام جواد در دربار عیاشی عباسی او را مزین به لقب «تقی» کرد
«تقی» یکى از القاب نهمین ستاره آسمان ولایت و امامت به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است که تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نمود پیدا کرده بود و جهانى از عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داد، «ابن شهرآشوب» در کتاب «مناقب‏» از «محمدبن ریان» نقل مى‏کند که ‏مأمون درباره امام محمدتقى علیه‌السلام به هر نیرنگى دست زد، شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا کند و به فسق و لهو متمایل کند، به نتیجه‏اى نرسید، تا زمانى که خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد، دستور داد صد کنیزک از زیباترین کنیزکان را بگمارند تا زمانی که امام جواد علیه‌السلام براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود، با جام‌هاى جواهر نشان از او استقبال کنند.
کنیزان به آن دستورالعمل رفتار کردند، ولى حضرت‏ توجهى به آنها نکرد، در آنجا مردى بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و ریشى دراز داشت، مأمون او را طلبید و از او خواست که تلاش خود را جهت متمایل کردن امام به امور مزبور به کار گیرد، مخارق به مأمون گفت اگر ابوجعفر علیه‌السلام کمترین‏ علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تأمین‏ مى‏کنم، پس مقابل آن حضرت نشست و آواز خود را بلند کرد، به گونه‏اى‏ که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع به نواختن عود و آوازخوانى کرد، ساعتى چنین کرد، ولى دید حضرت جواد علیه‌السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى نکرد.
سپس امام محمدتقی علیه‌السلام سر برداشت و رو به‏ آن مرد فرمود «اتق الله یا ذا العثنون‏»؛ «از خدا پروا کن ‏اى ریش دراز!»، پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کار افتاد تا آن که بمُرد، مأمون از او پرسید« تو را چه شد؟»، گفت «وقتى که ابوجعفر علیه‌السلام فریاد برکشید، آن چنان هراسیدم که هرگز به‏ حالت اول باز نخواهم گشت».
لذا لقب «تقى‏» برای امام جواد علیه‌السلام برخاسته از شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان آن زمان است که نشان می‌دهد که دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت(ع) را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یک بار هم‏ که شده است، آلوده کند و در نتیجه امام(ع) را از چشم شیعیان و طرفدارانش که او را به خاطر پاکى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند، ساقط کند، اما آنها راه به جایى نبردند و پاکى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مأمونى پیروز شد و نورانیتى مضاعف ‏یافت. 
 
* خردسالی که عالمان دین را مبهوت کرد
 
«زرقان‏» که با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت، مى‏گوید یک روز «ابن ابى داود» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى که به ‏شدت افسرده و غمگین بود، علت را جویا شدم، گفت «امروز آرزو کردم ‏که کاش بیست ‏سال پیش مرده بودم»، پرسیدم«چرا؟»، گفت «به خاطر آنچه ‏از ابوجعفر علیه‌السلام در مجلس معتصم بر سرم آمد»، گفتم«جریان چه بود؟»، گفت «شخصى به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه‏ «معتصم‏» خواست که با اجراى کیفر الهى او را پاک سازد، خلیفه ‏همه فقها را گرد آورد و محمد بن على را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از کجا باید قطع شود؟» من‏ گفتم «از مچ دست»، گفت «دلیل آن چیست؟»، گفتم «چون منظور از دست‏ در آیه تیمم «فَامْسحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ»؛ «صورت و دست‌هایتان ‏را مسح کنید» تا مچ دست است»، گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند «دست دزد باید از مچ قطع شود»، ولى‏ گروهى دیگر گفتند «لازم است، از آرنج قطع شود» و چون معتصم دلیل‏ آن را پرسید گفتند «منظور از دست در آیه شریفه وضوء «فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»، «صورت‌ها و دست‌هایتان ‏را تا آرنج ‏بشویید، تا آرنج است»، آن گاه معتصم رو به محمد بن ‏على علیه‌السلام کرد و پرسید «نظر شما در این مساله چیست؟»
گفت «اینها نظر دادند، مرا معاف بدار»، معتصم اصرار کرد و قسم ‏داد که باید نظرتان را بگویید، محمد بن على علیه‌السلام گفت «چون قسم‏ دادى، نظرم را مى‏گویم، اینها در اشتباه‏اند، زیرا فقط انگشتان ‏دزد باید قطع شود و بقیه دست ‏باید باقى بماند»، معتصم گفت «به ‏چه دلیل؟»، گفت «زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود «سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ مى‏پذیرد»، بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى ‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال ‏مى‏فرماید «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» سجده‏گاه‌ها از آن خداست، پس هیچ کس را همراه با خدا مخوانید»، «ابن‏ابى داود» مى‏گوید «معتصم جواب محمد بن على را پسندید، دستور داد، انگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوى مرگ کردم»، پس از سه روز «ابن ابى داود» به حضور معتصم مى‌رسد و مى‏گوید «به معتصم ‏گفتم، خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این ‏جهت ‏سخنى مى‏گویم که مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم»، معتصم ‏گفت «آن سخن چیست؟» گفتم «چگونه امیرالمؤمنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده ‏است، ‏به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏کنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام اوست، تمامى ‏سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟»، پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت «خدا را در برابر این خیرخواهیت ‏به تو پاداش نیک عطا کند» و پس از آن بود که تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.
 
* نحوه شهادت امام جواد(ع)
 
درباره نحوه شهادت امام جواد روایت مختلفی آورده شده است که به سه روایت مشهور آن می‌پردازیم:
 
روایت نخست
معتصم به یکی از وزیران خود دستور داد تا امام جواد(ع) را برای صرف ناهار به خانه خویش دعوت و آن حضرت (ع) را مسموم کند، معتصم تاُکید کرد که اگر امام جواد(ع) از پذیرش دعوت امتناع کرد به وی بگویند که مجلس خصوصی است، این وزیر، امام جواد (ع) را برای خوردن نهار به خانه خویش دعوت کرد که با اکراه و امتناع حضرت روبرو شد.
وزیر با اصرار و تاُکید فراوان و بیان این مطلب که بسیار دوست دارم که حضرت پای خود را بر فرش منزل من بگذارد و خانه‌ام به قدوم وی تبرک یابد و دوست دارم یکی از وزیران نیز تو را زیارت و ملاقات کند، حضرت را مجبور به پذیرش دعوت کرد.
امام بر سفره نهار با خوردن اولین لقمه احساس مسومیت کرد، از این رو خواستار مرکب خود برای رفتن به منزل شد، حضرت پس از خوردن آن لقمه در برابر اصرار وزیر در خانه او فرمودند «خروجی من دارک خیر لک»، «در منزل تو نباشم، برای تو بهتر است»، امام جواد (ع) با همان حال مسمومیت منزل را ترک کرد و آن روز و آن شب بر اثر مسمومیت و ناتوانی درد کشید و سپس بیست ساعت پس از خوردن آن لقمه به شهادت رسید .
 
روایت دوم
ابن شهر آشوب روایت می‌کند «پس از دعوت اجباری معتصم از امام جواد (ع) و استقبال ظاهری از آن حضرت (ع) ، معتصم «اشناس» فرمانده ترک سپاه خود را، با هدایایی به نزد امام جواد (ع) و ام الفضل فرستاد، وی ماُموریت داشت تا  «شربت ریواس»، ترش مزه‌ای را که به همراه خویش داشت به حضرت بخوراند، «اشناس» پس از دادن هدایا و خوشامدگویی به امام جواد (ع) گفت «این شربت خوش طعمی است که با یخ خنک شده است و خلیفه «احمد بن ابی داود»، «سعید بن خضیب» و بسیاری از سر شناسان دربار نیز آن را نوشیده‌اند، خلیفه دستور داده است تا این شربت خنک را الان میل کنید!
امام جواد (ع) شربت را گرفت و فرمود «اشکالی ندارد، شب آن را می خورم»، ولی «اشناس» گفت «هم اکنون شربت خنک است و اگر بماند یخ آن آب می‌شود و خاصیت خود را از دست می‌دهد، اکنون باید میل کنی، امام جواد (ع) با اطلاع از نقشه وی در حال اجبار آن را نوشید.
 
روایت سوم
پس از به خلافت رسیدن «ابواسحاق محمد بن هارون» معروف به «معتصم» عباسی، وی برای به شهادت رساندن ابی جعفر (ع) نقشه‌ها و حیله‌ها می کشید تا اینکه به ام الفضل، دختر هارون و همسر امام جواد (ع) دستور داد تا حضرت را مسموم کرده و به شهادت رساند .
معتصم که از احساسات زنانه ام الفضل خبر داشت و می دانست وی از امام جواد (ع) راضی نیست و امام جواد (ع) همسر دیگر خود «ام الحسن» را که برای وی فرزند پسری بدنیا آورده است، بر ام‌الفضل که نازاست، ترجیح می داد، بهترین فرد برای به شهادت رساندن حضرت دید، ام‌الفضل همسر بی وفای حضرت (ع) به دستور عمویش معتصم تن در داد.
از آنجا که معتصم و جعفر می‌دانستند که امام علیه‌السلام انگور را بسیار دوست دارد، زهری را در «انگور رزاقی» تزریق کردند و ام‌الفضل نیز نوزده دانه انگور به امام جواد علیه‌السلام خورانید، همین که امام انگور مسموم را خورد، ام‌الفضل سخت اندوهگین و پریشان شد و شروع به بلند گریستن کرد.
امام جواد(ع) متوجه حرکت خائنانه وی شد، رو به ام الفضل کرد و گفت «چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند خداوند تو را به زخمی لاعلاج مبتلا خواهد کرد و گرفتار بلایی خواهی شد که توان بازگو کردن آن را برای کسی نداری».
امام جواد علیه‌السلام با اینکه در خردسالی به امامت رسیده بودند، اما برای احیای معارف دین و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از هیچ کاری فروپاشی نمی کردند، لذا برای تبلیغ دین به روش‌هایی چون تبلیغ از راه مناظره با اهدافی نظیر اثبات امامت خود، رسوا ساختن دروغ پردازان و با تبلیغ عملی علیه حکومت مأمون، پدید آوردن حوزه‏ی علمی و اعزام نماینده به سراسر امت اسلامی در اتحاد میان شیعیان و مسلمانان بسیار کوشید.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه‌السلام آن هنگام که با میلادش جلوه زیباى مبارک‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام که با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شکوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان که در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى‌بخش ‏آیات جهاد و شهادت گشت.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ به مناسبت سالروز شهادت امام جواد(ع) // چیستی اخلاق ایمانی

به مناسبت سالروز شهادت امام جواد(ع) // چیستی اخلاق ایمانی
از دیدگاه امام جواد(ع) انسان می بایست خدایی شدن را با خدا تجربه کند و غنا و استغنا را در خدا بجوید، تا این گونه خدایی شدن را بیازماید و خود را برای مظهریت در ربوبیت آماده کند. چنین حرکتی از انسان مومن موجب می شود تا ناخواسته در دل ها جا گیرد و تاثیر مثبتی درمردم به جا گذارد.

انسان ایمانی، انسان اخلاقی است؛ زیرا بنیاد دین بر اخلاق است و فلسفه و هدف آموزه های وحیانی اسلام، تخلق انسان به خلق الله است که از آن به خلق عظیم نیز یاد می شود؛ چرا که خداوند انسان را آفرید تا در مقام خلافت الهی قرار گیرد و مظهر رب العالمین شود. دست یابی به این هدف یعنی ربانی و خلیفه الهی شدن، متوقف به خدایی شدن است. از این رو، لازم است انسان براساس آموزه های وحیانی اسلام عمل کند تا انسانی متاله یعنی متخلق به صفات و اخلاق الهی شود. این مهم جز به پیروی دقیق از آموزه های قرآنی و تثبیت عبودیت به دست نمی آید که کنه و باطن آن ربوبیت است.
پیامبر(ص) درباره فلسفه بعثت خویش می فرماید که برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده است. بنابراین، می توان گفت که ملاک و شناسه مومن و اهل ایمان، تخلق به اخلاق الهی است و هر کسی که از اخلاق عظیم بهره مند باشد، در هدف موفق تر است و هر کسی از آن دورتر باشد، از ایمان و اسلام دورتر است.
نویسنده در این مطلب بر آن است که تا گوشه ای از حقیقت اخلاق ایمانی را براساس گفته ها و رفتارهای امام جواد(ع) تبیین کند؛ زیرا آن بزرگوار همانند دیگر امامان معصوم(ع) الگوی عینی اخلاق ایمانی است و از کسانی است که مصداق خلق عظیم می باشد.
خلق عظیم، هدف آفرینش
درباره فلسفه و هدف آفرینش به ویژه آفرینش انسان سخن بسیار گفته و نوشته شده است. با این همه، شاید بتوان گفت که مهمترین و اساسی ترین فلسفه و هدف آفرینش انسان تخلق به خلق عظیم می باشد، زیرا براساس آموزه های قرآنی هدف از آفرینش انسان این است که انسان به عنوان خلیفه الهی مسئولیت ربوبیت موجودات هستی را به عهده گیرد و از فرش تا عرش از خاکی تا افلاکی یعنی پست ترین موجودات تا عالی ترین و قدسی ترین آنان یعنی فرشتگان را تربیت کرده و چنان که سزاوار و شایسته آنان است آنان را پرورش دهد.
به سخن دیگر، پذیرش خلافت در مقام مظهریت در ربوبیت از مهمترین و اساسی ترین اهداف و فلسفه آفرینش انسان است. (بقره، آیه 30) از این رو خداوند همه صفات خویش را به شکل قوه در ذات انسان به ودیعت نهاده تا نسبت میان خلیفه و مستخلف عنه یعنی خدا، نسبتی کامل و تمام باشد (بقره، آیه 31)
دست یابی به خلافت و مظهریت در ربوبیت که همان مقام ربانیون است، زمانی برای انسان ممکن و شدنی است که انسان بتواند اسما و صفات الهی سرشته در ذات خویش را فعلیت بخشد. این همان چیزی است که از آن به متاله (خدایی) شدن یاد می شود. انسان متاله یعنی انسان متخلق به اسما و صفات الهی. بر این اساس، لازم است تا روش و رویه ای را بپیماید که این اسما و صفات در او فعلیت و تحقق یابد و خدایی شود. مسیری که خداوند برای فعلیت یابی اسما و صفات بیان کرده همان صراط مستقیم عبودیت است که در اسلام به شکل کامل و تمام تعریف و تبیین و توصیه شده است.
خداوند به انسان ها توجه ویژه و اهتمام خاصی را حتی پس از هبوط داشته است و راهنمایانی را معرفی کرده تا به انسان در پیمودن این مسیر یاری رسانند. (بقره، آیه 37) این هدایت و راهنمایی از سوی خداوند توسط انسان های کاملی تحقق می یابد که از آنان به ولی الله یاد می شود. اولیای الهی کسانی هستند که متخلق به اخلاق الهی شده و متاله و خدایی شده اند. کامل ترین اولیای الهی در تمام طول تاریخ بشریت چهارده معصوم(ع) هستند.
اینان به سبب آنکه مسیر کمالی را به تمام و کمال پیموده اند می توانند راهنمایان و اسوه های عینی خوبی برای همه بشریت باشند. خداوند در وصف اینان در آیات قرآنی صفاتی را بیان می کند که معنا و مفهومی جز متاله شدن و ربانی گشتن ندارد. خداوند درباره پیامبر(ص) در آیاتی از جمله آیه4 سوره قلم می فرماید: انک لعلی خلق عظیم. این خلق عظیم، همان معنای دیگر متخلق به اخلاق عظیم الهی شدن و متاله (خدایی) شدن حضرت(ص) است. از این رو ایشان قابلیت آن را یافته تا اسوه کامل و حسنه تمام بشریت در طول تاریخ باشد. (احزاب، آیه21)
امامان معصوم(ع) به حکم آیاتی از جمله 61 سوره آل عمران، 53سوره نساء، 3 و 55سوره مائده و 33سوره احزاب و مانند آن نیز به حکم نفس و جان پیامبر(ص) بودن، از همان ویژگی ها و صفت خلق عظیم برخوردار می باشند.
به هرحال، هر انسانی می بایست در مسیر ربانی و خلیفه الهی شدن، گام بردارد و در نهایت متخلق به خلق عظیم شود. براین اساس، همه آموزه های وحیانی اسلام چیزی جز بیان راه و رویه متخلق به خلق الهی شدن نیست. از این رو پیامبر(ص) مأموریت خود و امامان معصوم(ع) را به عنوان اتمام مکارم اخلاقی برمی شمارد. اتمام مکارم اخلاقی به این معناست که هر مکرمت اخلاقی و امر پسندیده اخلاقی ازنظر عقل و عرف و شرع را به شکل تمامی آن بیان کند. اگر برای هر چیزی کمالی است، تمامیت آن کمال، مقصود پیامبر(ص) است. بنابراین، آموزه های وحیانی اسلام تمامیت هر کمالی را بیان می کند و این امکان را می بخشد تا انسان با آشنایی با تمامیت کمالی، گام در تمامیت آن بردارد و خود را به نهایت و اوج هر کمالی برساند. این همان متخلق به خلق عظیم شدن است.
با نگاهی به آموزه های وحیانی اسلام به سادگی می توان دریافت که همه آموزه های وحیانی اسلام چیزی جز اخلاق و مباحث آن نیست و همه همت اسلام برای ساختن انسان اخلاقی از طریق رنگ خدایی بخشیدن و در نهایت متاله (خدایی) گردانیدن است.
بنابراین، ازنظر آموزه های اسلامی، انسان مؤمن، انسان اخلاقی است و اگر کسی حتی کوچک ترین مشکل اخلاقی داشته باشد، از دایره ایمان به همان اندازه بیرون و از قرب الهی یعنی متاله و متخلق به خلق الهی شدن دور می باشد.
آموزه های اسلامی براین اساس، به همه جوانب و لطائف اخلاقی و نکات ظریف توجه خاص دارد؛ لذا بخش بزرگی از آموزه های اسلامی به مسأله ادب پرداخته است؛ زیرا ادب به یک معنا بیان تمامیت یک مکرمت و کمال اخلاقی و هنجاری است.
در روایت است که پیامبر(ص)، اسلام را همان اخلاق نیک و حسن خلق معرفی می کند و می فرماید: الاسلام حسن الخلق. از امام باقر(ع) نیز روایت است که این که خداوند پیامبر(ص) را به خلق عظیم می ستاید، در حقیقت او را به داشتن اخلاق اسلامی و عمل به دین اسلام می ستاید؛ زیرا اسلام چیزی جز اخلاق آن هم در تمامیت کمال آن نیست. امام باقر(ع) در تفسیر آیه می فرماید: انک لعلی خلق عظیم هو الاسلام.
پیامبر(ص) خود در تفسیر معنای ایمان می فرماید: رسول خدا(ص): همین که خداوند ایمان را آفرید. ایمان گفت: مرا تقویت کن. خدا هم ایمان را با حسن خلق و سخاوت تقویت فرمود و همین که خداوند کفر را آفرید. کفر گفت: مرا تقویت کن. خدا هم کفر را با بخل و بدخلقی تقویت فرمود.
از این روایت به صراحت می توان دریافت که ایمان واقعی چیزی جز اخلاق نیک نیست؛ چنان که کفر نیز چیزی جز بدخلقی نیست. در روایات بسیاری خوش خویی، عین مسلمانی و ایمان دانسته شده و مومنان بدان ترغیب گردیده اند؛ زیرا اسلام چیزی جز دعوت به خوش خلقی و تخلق به اخلاق الهی یعنی متاله شدن نیست. پس اولین گام در ایمان و مسلمانی آن است که انسان رنگ خدایی بگیرد و صبغه الله شود و نمایشی از اخلاق خوب را به نمایش گذارد و در نهایت حقیقت اخلاق خوب باشد.
در حدیثی از حضرت علی(ع) در یک تعبیر جامع و جالب می خوانیم که درباره نقش خوش خویی در ایمان می فرماید: عنوان صحیفه المؤمن حسن خلقه؛سرلوحه نامه عمل انسان با ایمان، حسن خلق او است».
(بحار الانوار: ج 86، ص 392)
مکارم اخلاقی در متاله شدن
براساس آنچه گفته شد می توان دریافت که مکارم اخلاقی که همان تمامیت در کمالات اخلاقی است، چیزی جز متاله (خدایی) شدن نیست؛ زیرا خداوند کمال مطلق و تمام در آن است. پس اینکه سخن از مکارم اخلاقی می شود، همان بیان راه رسیدن به مقام خدایی شدن است.
البته دست یابی به مقام تمامیت در اخلاق و مکارم اخلاقی به سادگی شدنی نیست و راهی بس دشوار است. امام علی(ع) می فرماید: المکارم بالمکاره، الثواب بالمشقه؛ مکارم اخلاقی با مکاره و ناخوشایندها به دست می آید، چنان که ثواب با مشقت حاصل می شود.
هر کسی که می خواهد به تمامیت در مکارم اخلاق دست یابد و خدایی شود می بایست تقوای الهی را مبنای زندگی خویش قرار دهد و از هر آنچه ضداخلاقی و ضدهنجاری و ناپسند و خبیث است یعنی همان محارم پرهیز کند. امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: اذا رغبت فی المکارم فاجتنب المحارم؛ هرگاه به مکارم اخلاقی راغب شدی از محارم بپرهیز.
همچنین امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: من احسن المکارم تجنب الحرام؛ از بهترین مکارم پرهیز از حرام است. چرا که محرمات همان امور پلید و رجس و خبیث هستند که خلق خوش را ناخوش می کند و آدمی را از کمالات دور می سازد. از این رو رفع این مانع را عین تحقق مقتضی برای ظهور و بروز اخلاق الهی دانسته که در انسان به طور طبیعی و فطری به ودیعت گذاشته شده است. اگر انسان موانع ظهور را بردارد، اسماء و صفاتی الهی در آدمی بروز می کند و فعلیت می یابد.
رسول خدا(ص) در تعریف بهترین مؤمنان می فرماید: الا أنبئکم بخیارکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال احاسنکم اخلاقاً الموطون اکفافاً الذین یألفون و یولفون؛ بهترین شما خردکنندگان غرورند آنان که الفت می کنند و الفت می شوند.
خوش خلقی در فرهنگ اسلام
چنان که دانسته شد، اسلام چیزی جز اخلاق نیک و خلق خوش نیست؛ زیرا اسلام به کمال مطلق دعوت می کند که همان دعوت به خدایی شدن و متاله گشتن است و این جز با خوش خلقی و نیک خلقی به دست نمی آید. از این رو روایات بسیاری در محور خوش خلقی وارد شده و مردم را بدان دعوت می کند. برخی از این روایات عبارتند از:
امام علی(ع): رب عزیز اذله خلقه و رب ذلیل اعزه خلقه. چه بسیار عزیزی که خلق او ذلیلش کرد و چه بسا ذلیلی که با حسن خلق عزیز شد.
امام حسن(ع): ان احسن الحسن الخلق الحسن؛ زیباترین زیبایی ها خوش خلقی است.
رسول خدا(ص): حسن الخلق ذهب بخیر الدنیا و الاخره؛ خوش اخلاق، خیر دنیا و آخرت را برده است.
امام علی(ع): لاقرین کحسن الخلق. هیچ همنشینی مثل اخلاق خوب نیست.
امام علی(ع): حسن الخلق رأس کل بر. خوش خلقی در رأس همه نیکی هاست.
امام علی(ع): الخلق المحمود من ثمار العقل. خلق پسندیده از میوه های عقل است.
امام علی(ع): عنوان صحیفه المومن حسن خلقه. سیمای مومن خوش خلقی اوست.
رسول الله(ص): ما حسن الله خلق امرء و خلقه فیطعمه النار؛ خداوند نیکو نکرد خلق و خلق کسی را که در عین حال طعمه آتش شود.
رسول الله(ص): ما یوضح فی میزان امرء یوم القیامه افضل من حسن الخلق؛ هیچ چیز در قیامت در میزان اعمال انسان موثرتر و بالاتر از حسن خلق نیست.
امام صادق(ع): لاعیش اهنا من حسن الخلق؛ هیچ عیشی گواراتر از خوش اخلاقی نیست. (منبع روایات: میزان الحکمه، ج 3، صفحات 130 تا 153)
امام جواد(ع) و دعوت به خوش خویی و تخلق به اخلاق الهی
امام جواد(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع) نه تنها خود تجسم اخلاق اسلامی است، بلکه به حکم وظیفه الهی ماموریت دارد تا دیگران را با قول و عمل دعوت به مکارم اخلاقی کند. از این رو بخش اعظم سنت و سیره آن حضرت(ع) چنان که در منابع روایی و گزارش های تاریخی آمده، اختصاص به مباحث و مسایل اخلاقی دارد.
امام جواد(ع) درباره راه رسیدن انسان به مقام رضوان که بیانگر همان مقام متاله (خدایی) شدن است می فرماید: ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله، کثره الاستغفار و خفض الجانب و کثره الصدقه ؛ سه چیز بنده را به مقام رضوان الهی می رساند: استغفار زیاد، فروتنی با مردم و زیاد صدقه دادن. (کشف الغمه، ج 2، ص 943/ بحارالانوار، ج 57، ص 18)
آن حضرت به مومنان هشدار می دهد که خداوند این فرصت را به همگان می دهد تا در مقام مظهریت ربوبیت خداوندی قرارگیرند. پس اگر با بهره گیری از این فرصت بتواند ظرفیت های خویش را آشکار کند خیلی خوب است وگرنه باید حسرت بخورد که از فرصت به خوبی بهره نبرده و نتوانسته است که مظهر ربوبیت خدا باشد. آن حضرت می فرماید: ان لله عبادا یخصهم بالنعم ویقرها فیهم ما بذلوها فاذا منعوها نزعها و حولها الی غیرهم؛ خداوند بندگانی دارد که نعمت هایش را به آنان اختصاص داده و مقرر کرده است از آن بذل و بخشی کنند و اگر خودداری کنند، از آنان می گیرد و به دیگران منتقل می کند. (کشف الغمه، ج 2، ص 463/فصول المهمه، ص 162/ بحار الانوار، ج 87،ص 97) از نظر آن حضرت (ع) رفتار مومن می بایست به گونه ای باشد که موجبات دست یابی دیگران به کمال شود. این همان ظهور در مقام مظهریت ربوبیت است که خود یک فرصت استثنایی برای هر کسی است. آن حضرت می فرماید: ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح العقل و ان کان نزرا قلیلا.
ملاقات با برادران (دینی)، هرچند کوتاه،موجب شکفتن و باروری عقل می شود. (بحارالانوار: 74/335/62؛ منتخب میزان الحکمه: 652)
به این معنا که هر ملاقات و دیداری میان مومنان می بایست براساس این مبنا و معیار باشد که انسان را به سوی خدایی ومتاله شدن هدایت کند و قلب و عقل او را بدان سمت بکشاند.
از دیدگاه امام جواد(ع) انسان می بایست خدایی شدن را با خدا تجربه کند و غنا و استغنا را در خدا بجوید، تا این گونه خدایی شدن را بیازماید و خود را برای مظهریت در ربوبیت آماده کند. چنین حرکتی از انسان مومن موجب می شود تا ناخواسته در دل ها جا گیرد و تاثیر مثبتی درمردم به جا گذارد. دراین میان نباید نقش تقوا یعنی اجتناب از محارم را نادیده گرفت؛ زیرا عامل دست یابی به مکارم اخلاقی یعنی خدایی شدن و رسیدن به مقام خلق عظیم است. آن حضرت می فرماید: من استغنی بالله افتقر الناس الیه، و من اتقی الله احبه الناس و ان کرهوا؛ هر که خود را به وسیله خداوند بی نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هرکه تقوای الهی را پیشه خود کند خواه ناخواه، مورد محبت مردم قرارمی گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند. (بحارالانوار: ج 57، ص 083، ح 24؛ بحارالانوار: ج 57، ص 97، ح 26)
به هرحال، سنت و سیره جواد الائمه (ع) نشان می دهد که ایشان نیز همانند دیگر امام معصوم (ع) در مقام متالهان و ربانیون، دستگیر قولی و عملی مردم به سمت خدایی شدن و ربانی شدن بودند و از نظر آنان ایمان جز خلق عظیم و متخلق به اخلاق الهی شدن نیست.

کیهان - فرشته محیطی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شیطان چطور در جهنم می‌سوزد؟

نه انسان و نه جن و نه هیچ موجود دیگری، فقط جسم تنها نیست، بلکه اصل او روح است و جسم فقط ابزار اوست. هر سوزاننده‌ای که جسم و جانی را بسوزاند، تعبیر به آتش می‌شود، در حالی که ظاهر همه‌ی آنها الزاما از سنخ آتش نیست. و یا ممکن است از آتش باشد، اما خود آتش نباشد. مثل حرارت خورشید که از آتش خورشید است، اما عین آتش نیست و درختان را سوزانده و خشک می‌کند و گاه سبب آتش گرفتن آنها نیز می‌گردد.

عصر شیعه ـ مگر شیطان از آتش نیست، پس چگونه به آتش جهنم سوخته و به آن عذاب می‌شود؟

لازم است سنخیت مخلوقی که معذب واقع می‌گردد [مثل انسان یا ابلیس که از گروه جنیان است و سایر شیاطین» از یک سو و سنخیت «عذاب جهنم»، اگر چه به صورت مختصر مورد تامل و دقت بیشتر قرار گیرد.

الف – از آتش خلق شدن ابلیس و سایر جنیان، بدین معنا نیست که آنها عین آتش هستند. بلکه جسم‌شان از آتش خلق شده است. چنان چه از خاک خلق شدن انسان بدین معنا نیست که جسم انسان عین خاک باشد. بلکه چنان چه شاهدیم آدمی [به غیر از حضرت آدم ع]، از نطفه خلق شده است و بدن او از گوشت و خون و استخوان است. اما خلقت نطفه نیز به خون بر می‌گردد و خون از مواد غذایی تأمین می‌شود و مواد غذایی نیز از خاک به دست می‌آید. لذا خداوند کریم در یک آیه می‌فرماید همه را «نه فقط حضرت آدم ع) را» از خاک آفریدم و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید که از نطفه آفریدم.

حال سوال اینجاست که آیا برخورد هیچ شی هم سنخ دیگری که از خاک باشد (مانند سنگ، آجر، بتن، چوپ و ...) با انسان، موجب بروز درد یا هر گونه عذاب دیگری در او نمی‌شود؟ یعنی اگر سنگی به سر یا پای انسان بخورد درد ندارد؟ اگر میکروبی [که آن هم از خاک است] وارد بدن شود، موجب عفونت و آزار و اذیت نمی‌شود؟ و ... . پس، شیطان هم همین‌طور است و خلق شدن شیطان و سایر جنیان از آتش، بدین معنا نیست که آنها عین آتش هستند و نیز سبب آن نمی‌گردد که هیچ نوع آتش یا آن چه از آتش است به آنها اثر نگذارد.

ب – اما نه انسان و نه جن و نه هیچ موجود دیگری، فقط جسم تنها نیست، بلکه اصل او روح است و جسم فقط ابزار اوست. و نه روح انسان از خاک آفریده شده و نه روح جن از آتش. و باید دقت نمود که اصل «لذت و الم» متوجه روح است. در همین دنیا نیز آن «من» که سخن می‌گوید روح است به وسیله‌ی زبان، آن «من» که می‌شنود روح است به وسیله‌ی گوش ... و آن «من» که رشد منفی یا مثبت می‌کند روح است به وسیله‌ی بدن. لذا اگر چه بدن نیز سلسله‌ اعصاب و حس‌هایی دارد و آرامش یا تشنج دارد که موجب احساس راحتی یا اذیت و درد می‌شود، اما اصل «لذت و الم» به روح بر می‌گردد. معاد نیز هم جسمانی است و هم روحانی و لذت و الم آن نیز متوجه هر دو وجه می‌باشد و اصل روح است.

ج – در مورد عذاب جهنم نیز باید دانست که اولا آتش یکی از عذاب‌های جهنم است و در بند الف توضیح داده شد که هم سنخی مانع از تأثیر آن نیست. و ثانیا این آتش جسم و روح را می‌سوزاند و ثالثا سنخ این آتش، اگر چه هیبت یا شکلی مانند آتش دنیا داشته باشد، اما هم سنخ با آتش دنیوی نیست. چنان چه نعمات بهشتی نیز اگر چه هم شکل باشند، اما هم سنخ نیستند.

در همین دنیا نیز ما تفاوت شدت و ضعف وجود، صفات و آثار بسیاری از چیزهایی که اشتراک لفظی و حتی گاه ماهوی دارند را در بسیاری از گونه‌هایی که ظاهر یا هیبتی هم سنخ دارند تجربه می‌کنیم. به عنوان مثال: نور یا حرارت شمعی که از موم ساخته ساخته شده، نور و حرارت کبریتی که از باروت است، نور و حرارت روغن حیوانی، نور و حرارت نفت و سپس گاز، نور و حرارت برق، نور و حرارت رعد و برق و ...، اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم که در همین عالم ماده نیز هر چه ماده «لطیف‌»تر باشد و از جرم و کثافات کمتری برخوردار باشد، آثارش شدیدتر می‌گردد.

عالم آخرت نیز عالم «لطیف» است و به طور کلی از جرم و کثافات و خصوصیات عالم مادی به دور است. چنان چه بدن انسان در بهشت، بهترین غذاها و میوه‌ها را می‌خورد، اما، هضم، جذب و دفع ماده را ندارد و یا شیر و میوه‌اش خراب و پوسیده و گندیده نمی‌شود. و بدن انسان نیز پیر نمی‌شود. و یا در جهنم می‌سوزد، اما نمی‌میرد.

پس اگر بیان شد رود یا شراب بهشتی و یا آتش جهنم، نباید گمان کنیم که الزاما عین همین رود، نوشیدنی یا آتش دنیوی است و حال آن که خاک و آتشی که بدن انسان و جن از آنها خلق شده است، همین خاک و آتش مادی است.

د – همان گونه در همین بدن مادی، گاهی عفونتی پیدا می‌شود که اگر چه از سنخ همین بدن است، اما موجب آزار و اذیت و گاه مرگ می‌شود، آتش جهنم نیز از درون شخص منحرف [اعم از انس و جن] بلند می‌شود و شعله‌ور می‌گردد و جسم و جانش را می‌سوزاند:

«وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (15)

ترجمه: و اما منحرفین براى دوزخ هیزم خواهند بود.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ...» (التحریم، 6)

ترجمه: هان اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و اهل خود را از آتشى که آتش‏گیرانه ‏اش مردم و سنگ است حفظ کنید ... .

ھ – هر سوزاننده‌ای که جسم و جانی را بسوزاند، تعبیر به آتش می‌شود، در حالی که ظاهر همه‌ی آنها الزاما از سنخ آتش نیست. و یا ممکن است از آتش باشد، اما خود آتش نباشد. مثل حرارت خورشید که از آتش خورشید است، اما عین آتش نیست و درختان را سوزانده و خشک می‌کند و گاه سبب آتش گرفتن آنها نیز می‌گردد.

آتش‌های سوازننده‌ی دیگری هم هستند، مثل: آتش حسرت، آتش غبن و پشیمانی، آتش حسادت، آتش فراق و دوری و ...، که همه از عذاب‌های جهنم می‌باشند و جسم و جان را و حتی قلب را می‌سوزانند.

لذا در قرآن کریم در مورد آتش نیز تعابیر متفاوتی به کار رفته است. مثل «نار» و «حطمة»، و در مورد حطمه می‌فرماید: آن آتشی است که خدا آن را بر افروخته است و قلب را می‌سوزاند و از آن مانند ستوی از آتش گذاخته شعله‌ور می‌گردد و بر کل جسم و جان احاطه پیدا کرده و آن را می‌سوزاند:

«کلاَّ لَیُنبَذَنَّ فىِ الحْطَمَةِ * وَ مَا أَدْرَئکَ مَا الحْطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفْدَةِ * إِنهَّا عَلَیهْم مُّؤْصَدَةٌ * فىِ عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» (الهمزة: 4 تا 9)

ترجمه: نه، چنین نیست به طور حتم در حطمه‏اش مى‏افکنند * و تو چه مى‏‌دانى که حطمه چیست؟ * آتش فروزان و خرد کننده خداست * آتشى که نه تنها ظاهر جسم را مى‏سوزاند بلکه بر باطن و جان انسان نیز نزدیک مى‏شود * آتشى که دربش به روى آنان بسته مى‏شود * در ستون‌هاى بلند و کشیده شده.

پس خلق شدن جسم جنیان از آتش، موجب مصون بودن آنها از عذاب‌های جهنم و حتی آتش جهنم نمی‌گردد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ پیشبرد جنگ افغانستان از طریق بازی‌های رایانه‌ای

حدود یک دهه است که آمریکا به بهانه مبارزه با تروریست، جنگ افغانستان را برپا کرده و برای زنده نگه داشتن آن و جذب نیروی نظامی به روش‌های مختلفی از جمله بازی‌های رایانه‌ای روی آورده است.  

 به رغم اینکه جنگ افغانستان تا کنون برای آمریکا هزینه‌های مالی و جانی زیادی در بر داشته است، اما سیاستمداران این کشور هنوز بر آنند تا در افغانستان حضور داشته و به اشغال‌گری خود ادامه دهند. در این بین طبیعتاً سیاست‌گذاران آمریکایی باید تدابیری بیندیشند تا بلکه بتوانند اذهان عمومی آمریکا و حتی جهان را نیز با خود همراه سازند و از طرفی برای حضور در میادین جنگی به جذب نیرو بپردازند، نیروهایی که مسلماً باید از میان قشر جوان انتخاب شوند.

با توجه به پیشرفت‌های شگرفی که در یک دهه اخیر در صنعت بازی‌سازی رخ داده و با توجه به استقبال بسیار زیاد جوانان و حتی بزرگ‌سالان از این صنعت، بی‌شک این صنعت می‌تواند در پیشبرد اهداف آمریکا در سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش بسیار مثمرثمر واقع شود. مقامات آمریکایی نیز از پتانسیل موجود در این حوزه غافل نبوده و از آن به بهترین نحو ممکن استفاده نموده‌اند.

تاکنون بازی‌های جنگی مختلف برای کنسول‌های مختلف ساخته شده است که در آنها کشور افغانستان تبدیل به میدان نبردی بین نیرو‌های آمریکایی ــ که نقش نیروهای خوب و خیرخواه بشر را بازی می‌کنند ــ و نیروهای تروریست مستقر در افغانستان ــ که مسلماً جزو نیروهای شر و ضد بشری به حساب می‌آیند ــ تبدیل شده است.

اگر به فهرست بازی‌هایی که تا کنون در این یک دهه در مورد جنگ افغانستان نگاهی بیندازید می‌توان به عملکرد مسئولین نظامی و ارتشی آمریکا به استفاده از این حوزه پی برد.

برای اینکه خواننده محترم در جریان بهتر این موضوع قرار گیرد، در زیر به بررسی و معرفی مختصر مهم‌ترین بازی‌های ساخته‌شده در این زمینه پرداخته می‌شود.

می‌توان مهم‌ترین این بازی‌ها را در جدول زیر ارائه کرد.

 

نام انگلیسی

نام فارسی

تاریخ عرضه

کنسول

شرکت سازنده

1

Heavy Fire: Afghanistan

آتش سنگین: افغانستان

Q4 2011

PC/X360/PS3/Wii

Teyon

2

Medal of Honor: Operation Anaconda

مدال افتخار: عملیات آناکوندا

October, 2010

PC/X360/PS3

EA Digital Illusions CE

3

Call of Duty: Modern Warfare 2

ندای وظیفه: جنگ مدرن 2

November, 2009

PC/X360/PS3

Infinity Ward

4

Army of Two

ارتش دونفره

March, 2008

X360/PS3

EA Montreal

5

America's Army: Rise of a Soldier

ارتش آمریکا: طلوع یک سرباز

November, 2005

Xbox/PS2

Secret Level
U.S. Army
Ubisoft

 


آتش سنگین:‌ افغانستان

یک بازی تیراندازی اول شخص است که در آن شما در نقش نیروهای آمریکایی در افغانستان دست به عملیات نظامی می‌زنید. در سایت این بازی هدف شما به عنوان سربازی که در این جنگ شرکت کرده‌اید این چنین بیان شده است: «هدف از مأموریت شما ساده است: بزرگ‌ترین تفنگی را که می‌توانید پیدا کنید بردارید و سپس با انجام آتشی سنگین دشمن خود را از پای در بیاورید.این بازی دارای 24 مأموریت است که در آنها شما به صورت پیاده، سوار بر خودرو، هواپیما، و هلیکوپتر دست به عملیات می‌زنید. در برخی از مراحل این بازی وظیفه شما آزادسازی گروگان‌هایی است که به اسارت دشمن درآمده‌اند. قرار است این بازی در اواخر سال 2011 برای کنسول‌های xbox 360و PS3به بازار عرضه شود.


مدال افتخار

در این بازی تیراندازی اول شخص، چهار تفنگدار آمریکایی به افغانستان فرستاده می‌شوند تا با یک خبرچین افغانی به نام طارق ملاقات کرده و اطلاعات مورد نظر سیا را از وی کسب کنند. در طول بازی شما مجبور می‌شوید تا در برخی مناطق با شورشیان وارد جنگ شده و راه خود را برای انجام ماموریت‌تان هموار سازید.

ویژگی بازی آنلاین این بازی انتقادات زیادی در پی داشت. در نسخه آنلاین این بازی بازی‌بازها می‌توانستند در نقش نیروهای طالبان نیز ایفای نقش کرده و دست به مبارزه بزنند. وزیر دفاع سابق انگلیس، لیام فاکس که به تازگی مجبور به استعفا از سمت خود شده است، در انتقاد از این بازی گفته بود: «شوکه‌کننده است اگر فکر کنید که می‌توان دست به بازسازی اقدامات طالبان علیه سربازان انگلیسی زد.» وزیر دفاع کانادا، پیتر مک کی، نیز در انتقاد از این بازی گفته است: «اینکه کسی، به ویژه کودکان، بخواهد نقش طالبان را بازی کند کار اشتباهی است».

 به دلیل فشارهای وارده بر شرکت سازنده، کلمه طالبان از روی بخش چندبازیکن آنلاین بازی برداشته شد و به جای آن عبارت «نیروهای مخالف» بکار گرفته شد.

این نمونه خود نشان‌دهنده میزان تاثیری‌گذاری این دسته از این بازی‌هاست که سبب شده است تا حتی مقامات سیاسی عالی‌رتبه کشورهای مختلف نیز به آن واکنش نشان دهند.


ندای وظیفه: جنگ مدرن 2

این بازی نیز یک بازی تیراندازی اول شخص است که در آن باز هم نیروهای آمریکایی با نیروهای مختلفی ازجمله نیروهای افغان، روسی، و قزاق وارد جنگ می‌شوند. در این بازی نیز نیروهای آمریکایی یا برای دفاع از خود دست به اسلحه می‌برند یا به منظور نابودسازی نیروهای تروریستی. این بازی در افغانستان شروع می‌شود که مامن و پناهگاه تروریست‌ها معرفی شده و لذا حضور نیروهای آمریکایی را در آن الزامی ‌می‌سازد. برخی از مراحل این بازی در افغانستان و برای بازپس‌گیری شهر از دست شورشیان روی می‌دهد.

قابل ذکر است که یکی از صحنه‌های بحث‌برانگیز در این بازی کشتار مردم عادی و غیرمسلح در یکی از فرودگاه‌های روسیه بود، که در آن سعی شده بود تا در آن بازی‌باز به همراه یک تیم روسی به فرودگاه حمله کرده و مردم بی‌دفاع را به رگبار گلوله می‌بندد. البته به علت خشونت و قساوت بیش از حد این مرحله، سازندگان این امکان را به بازی‌بازها داده‌اند تا بتوانند با نادیده گرفتن و بازی نکردن آن به مرحله بعدی بروند.


ارتش دونفره

این بازی که یک بازی تیراندازی سوم شخص است برای کنسول‌های ایکس باکس 360 و پلی‌استیشن 3 ساخته شده است. مراحل این بازی در کشورهای مختلفی چون سومالی، افغانستان، عراق، چین، و آمریکا روی می‌دهد. در یکی از مراحل این بازی که مربوط به افغانستان است، دو شخصیت اصلی بازی یعنی سلم و ریوس برای «شرکت امنیت و استراتژی» کار می‌کنند.پس از حملات 11 سپتامبر آنها به افغانستان فرستاده می‌شوند تا یک تروریست القاعده‌ای به نام محمد الحبیب را که یک تسهیلات موشکی حاوی موشک‌های M-11 شوروی را به تصرف خود در آورده است ترور کنند. آنها همچنین باید پس از نابودی موشک‌ها، فردی به نام بریان هیکس را که یکی دیگر از پیمانکاران شرکت مذکور است پیدا کرده و نجات دهند.

گفتنی است شرکت فیلم‌ساز یونیورسال پیکچرز در نظر داشت با الهام از این بازی دست به ساخت فیلمی مرتبط با آن بزند که البته تا کنون محقق نشده است.


ارتش آمریکا: طلوع یک سرباز

جزو سری بازی‌های «ارتش آمریکا»‌ می‌باشد که ارتش آمریکا آنها را به طور اختصاصی برای تربیت نیروهای خود می‌سازد. حالت تک‌نفره بازی «ارتش آمریکا: طلوع یک سرباز» بر اساس تجربیات یکی از سرگردان ارتش آمریکا به نام جیسان آمرین در افغانستان در سال 2001 می‌باشد. این بازی در سال 2005 برای کنسول Xbox به بازار عرضه شد و قرار بود برای کنسول PS2 نیز به بازار عرضه شود که بعداً لغو شد.

در این بازی، بازی‌باز نقش نیروی تازه به خدمتی را ایفا می‌کند که تحت آموزش‌های جنگی قرار می‌گیرد. در طول بازی بازی‌باز به مأموریت‌های مختلفی فرستاده می‌شود که پس از انجام موفقیت‌آمیز آنها ارتقاء درجه یافته و رتبه‌اش افزایش می‌یابد.

از آنجا که سری بازی‌های «ارتش آمریکا»‌ برای آموزش نیروهای نظامی بکار برده می‌شود، سعی شده است تا حد امکان شرایط بازی در آن نیز واقعی به نظر آید. به عنوان مثال برخلاف دیگر بازی‌ها در این بازی اگر که بازی‌باز زخمی شود، تا هنگامی که تحت درمان و مداوا قرار نگیرد نمی‌تواند به ادامه مأموریت‌های خود بپردازد.

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ در انتقاد از یادداشت اخیر سعید حجاریان//آرمان ­شهر شیعی؛ «عینی» یا «ذهنی»؟!

در انتقاد از یادداشت اخیر سعید حجاریان//آرمان ­شهر شیعی؛ «عینی» یا «ذهنی»؟!
سرویس سیاسی مفید نیوز :: «سعید حجاریان» با مقایسه‌ی آرمان‌­شهر شیعی و غربی، به بیان تفاوت آن دو پرداخته و این ادعا را پیش می‌کشد که آرمان‌شهر غربی‌­ها از «واقع‌­گرایی» و «عقلانیت» بر می‌خیزد، حال آن‌­که آرمان‌شهر شیعی، محصول «خیال‌­بافی» و «واقعیت‌گریزی» است! //مهدی جمشیدی

دکتر «سعید حجاریان» در یادداشتی با عنوان «مقایسهی آرمان ­شهر شیعی و غربی: آرمان ­شهر ما، آرمان ­شهر آنها»، کوشیده به بیان تفاوت آرمان ­شهر[1] ساخته و پرداخته شده در تفکر شیعی با آرمان­ شهر تعریف شده در سنت نظری غرب بپردازد. او بر این باور است که «از جزیره ­ی خضرا می­توان به عنوان آرمان­ شهر شیعی نام برد.»[2] حجاریان مطابق قول مشهور می­نویسد، جزیره­ ی خضرا «جایی است که محل اقامت امام زمان[عج] و یاران و فرزندان ایشان است.»[3] وی سپس با این ادعا که «در ناکجاآباد غربی، ویژگی وجود دارد که به کلی در ناکجاآباد شیعی مفقود است»[4]، به مواردی از قبیل علم­گرایی[5]، مساوات و جامعه­ی غیرطبقاتی، فردگرایی[6]، سکولار(غیردینی)[7] بودن، اهمیت داشتن نحوه­ی حکومت کردن نه عدالت شخص حاکم و ...[8] به عنوان خصوصیات و مقومات آرمان ­شهر غربی اشاره کرده است. حجاریان در بخش­های پایانی یادداشت خود بر یک تفاوت کلیدی اصرار می­ورزد که بنا به نظر او، «عینیت­گرایی»[9] تفکر غربی و «ذهنیت­گرایی»[10] تفکر شیعی در تعریف آرمان ­شهر است؛ بدین معنا که آرمان ­شهر غربی­ها از «واقع­گرایی» و «عقلانیت» بر می­خیرد، حال آن­که آرمان ­شهر شیعی، محصول «خیال­بافی» و «واقعیت­گریزی» است:

«متفکران آنها[غربی­ها]، نسبت به مفهوم ناکجاآباد، دیدگاهی عینی پیدا کرده­ اند و نوعی گسست از مدینه­ی فاضله­ی حکمای یونان که در عالم مثالی و اثیری[11] برساخته شده بود پیدا شد. [....] اما در مورد ما باید گفت [...] به علت این که جامعهی ایران، جامعه­ای در خود[12] بوده است [...] لذا به همان مفاهیم قدیمی ناکجاآباد که از فارابی یا افلاطون آموخته بودند، بسنده کردند و صور خیالی در ذهن خود ترسیم کردند که هیچ انطباقی با واقعیت­های جاری نداشته است، بلکه بیشتر نوعی ابراز تمایل به مقدسات بوده است.[...] در یک کلام می­توان گفت که برای تبیین تفاوت این دو ناکجاآباد باید به مقولهی عینیت / ذهنیت توجه کرد که آن خود برخاسته از منطق موقعیت[13] است.»[14]
او در ادمه می­نویسد:
«آرمان­ شهرگرایی شیعی در پی حل یک مسألهی نظری و کلامی است و در [پی] این سؤال پیش می­آید که اولاد و فرزندان امام زمان(عجلاللهتعالی) کجا سکنی گزیده­ اند و جزیرهی خضرا در پی حل این سؤال است.»[15]
استدلال مندرج در نوشته­ ی دکتر حجاریان از چند جهت مخدوش و ناصواب است:
اول؛ برخلاف ادعای ایشان، آرمان ­شهر شیعه، «جزیره­ ی خضرا» نیست. گفته می­شود «جزیره­ی خضرا» - فارغ از بحث درباره­ ی سند آن- جزیره­ ای است که امام عصر(عجلاللهتعالی) در دوره­ی غیبت در آن به­ سر می­برند، اما آرمان ­شهر شیعه، پس از ظهور آن حضرت و قیام جهانی ایشان بر ضدکفر، شرک و ظلم، موضوعیت و تحقق می­یابد. جامعه­ی ایده ­آل شیعه، جامعه­ی مهدوی است که در آن، شریعت اسلام بر گستره­ ی هستی حاکم و مسلط می­شود و عدالتی که تمام انبیای الهی در جستوجوی آن بودند، استقرار می­یابد و این با سکونت حضرت در دوران غیبت در «جزیره­ ی خضرا» کاملاً متفاوت است.
دوم؛ آرمان­ شهر شیعه، با تفسیری که از آن بیان شد، ساخته و پرداختهی «ذهنیت» و «خیال­پردازی» ما نیست، بلکه از یک سو، یک آموزه­ی مشترک میان اغلب «فرق اسلامی» است (و نه فقط خاص شیعه) و از سوی دیگر، «سند و مؤید قرآنی» دارد. در قرآن کریم، آیاتی وجود دارند که از آینده­ ی انسان در دنیا در چارچوب حاکمیت اسلام سخن می­گویند:
 «این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزى نهایى ایمان اسلامى، غلبه­ی قطعى صالحان و متقیان، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران براى همیشه و آیندهی درخشان و سعادتمندانهی بشریت را نوید داده است.»[16]
در قرآن کریم آمده است:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»[17]
«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»[18]
«وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ»[19]
«إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»[20]
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِى لَا یُشْرِکُونَ بِى شَیْئاً»[21]
خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانى پیش از ایشان را جانشین کرد و قطعاً دینى را که خداوند براى آنان پسندیده است، براى آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پى ترس­شان، امنیت را جایگزین کند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزى را شریک من نکنند.
علامه­ ی شهید مطهری(ره) در مقام تفسیر این آیات و تطبیق آنها بر آموزه­ ی مهدویت می­نویسد:
«از این آیات استفاده می­شود که ظهور مهدی موعود، حلقه­ ای است از حلقات مبارزه­ی اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می­شود.[...] آیاتی که بدان­ها در روایات استناد شده است نشان می­دهد که مهدی موعود(عجلاللهتعالی)، مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است.[...] ظهور مهدی موعود، منتی است بر مستضعفان و خوارشمرده­شدگان و وسیله­ ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه­ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمین.[...] ظهور مهدی موعود، تحقق ­بخش وعده­ای است که خداوند متعال از قدیم­ترین زمان­ها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آنِ آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد.»[22]
برخلاف ادعای حجاریان، آرمان ­شهر شیعه، «جزیره­ ی خضرا» نیست. گفته می­شود «جزیره­ی خضرا» - فارغ از بحث درباره ­ی سند آن- جزیره ­ای است که امام عصر(عجلاللهتعالی) در دوره ­ی غیبت در آن به­ سر می­برند، اما آرمان ­شهر شیعه، پس از ظهور آن حضرت و قیام جهانی ایشان بر ضدکفر، شرک و ظلم، موضوعیت و تحقق می­یابد.
 بنابراین، اگر آرمان ­شهر غربی­ها مبتنی بر ایدئولوژی­های سکولار عهد مدرن است، آرمان­ شهر شیعه از متن تعلیمات قطعی یک دین الهی –اسلام- برمی­خیزد و ارتباطی با شرایط تاریخی و جغرافیایی و متغیرهای دیگری از این دست ندارد.
سوم؛ «تفاوت بنیادی» آرمان ­شهر شیعه با آرمان ­شهر غربی- که دکتر حجاریان به سادگی از کنار آن عبور کرده است- به نوع نگاه آنها به جهان، تاریخ، جامعه و انسان باز می­گردد. در واقع، «جهان­بینی»[23]­هایی که این دو نوع آرمان ­شهر را می­پرورانند، کاملاً متفاوت با یکدیگر هستند. به عنوان مثال، «فلسفه­ی تاریخ»[24] برآمده از متن جهان­بینی اسلامی، کشمکش­ها و درگیریهای بشری را از جهت ماهیت و غایت، رو به تکامل و معطوف به ارزش­های عالی انسانی می­انگارد که نقطه­ی نهایی آن، استقرار حکومت امام مهدى(عجلاللهتعالی) است:
«در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهاى انسان، تدریجاً بیشتر جنبه­ی ایدئولوژیک[25] پیدا کرده و مى­کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش­هاى انسانى، به مراحل کمال خود - یعنى به مرحله­ی انسان ایده­آل و جامعه­ی ایده­آل- نزدیک­تر مى­شود؛ تا آن­جا که در نهایت امر، حکومت عدالت، یعنى حکومت کامل ارزش­هاى انسانى -که در تعبیرات اسلامى از آن به حکومت مهدى تعبیر شده است- مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان­مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه، اثری نخواهد بود.»[26]
تشکیل چنین آرمان ­شهری به معنای «فرجام قدسی تاریخ»[27] است.
تفاوت دیگری از این دست، تفاوت در طرز تلقی دو نظام فکری اسلام و غرب از «انسان» است که در ماهیت آرمان­ شهر توصیف یا تجویز شده از سوی آنها، بسیار موثرمی­افتد. آرمان ­شهر شیعه، از اقتضائات و جهت­گیری­های «فطرت الهی» انسان حکایت می­کند و دلالت بر ابعاد متعالی و فراحیوانی سرشت انسان دارد:
«بنابر تلقى فطرى از انسان، انسان موجودى است داراى سرشت الهى، مجهز به فطرت حق­جو و حق­طلب، حاکم بر خویشتن و آزاد از جبر طبیعت و جبر محیط و جبر سرشت و جبر سرنوشت. بنا بر این تلقى از انسان، ارزش­هاى انسانى در انسان اصالت دارد؛ یعنى بالقوّه به صورت یک سلسله تقاضاها در سرشت او نهاده شده است. انسان به موجب سرشت­هاى انسانى خود، خواهان ارزش­هاى متعالى انسانى است و به تعبیر دیگر، خواهان حق، حقیقت، عدالت و مکرمت­هاى اخلاقى است.»[28]
از آن سو، آرمان ­شهر غربی، تکیه بر جنبه­های حیوانی، جسمی و پست انسان دارد و به جای کمال و سعادت معنوی و روحی، تنها لذت­جویی و نفسانیت­مداری او را محترم انگاشته است.
چهارم؛ خصوصیاتی که دکتر حجاریان – در رویکردی مقایسه­ای[29]- برای آرمان­ شهر شیعه برشمرده است، چندان روا و قابل قبول نیست. چنین به نظر می­رسد که ایشان تصویر «عقلانی­تر» و «شفاف­تر»ی از آرمان ­شهر غربی عرضه کرده ­اند و سعی نکرده­اند ویژگی­های منطقی و برجسته­ی آرمان ­شهر شیعه را مطرح کنند.
علامه مطهری بر این باور است که خصوصیات آرمانی جامعه­ی مهدوی، «آیینه­ی بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان­های اسلامی[30]. برخی از خصوصیات جامعه­ی آرمانی دوران ظهور به این شرح است: «پیروزى نهایى صلاح، تقوا، صلح، عدالت، آزادى، صداقت بر زور، استکبار، ظلم، اختناق و دجل(دجّالگرى و فریب)»، «حکومت جهانى واحد»، «عمران تمام زمین در حدى که نقطهی خراب و آباد ناشده باقى نماند»، «بلوغ بشریت به خردمندى کامل و پیروى از فکر و ایدئولوژى و آزادى از اسارت شرایط طبیعى، اجتماعى و غرایز حیوانى»، «حداکثر بهره­گیرى از مواهب زمین»، «برقرارى مساوات کامل میان انسان­ها در امر ثروت»، «منتفى شدن کامل مفاسد اخلاقى از قبیل زنا، ربا، شرب خمر، خیانت، دزدى، آدمکشى و غیره و خالى شدن روان­ها از عقده­ها و کینه­ ها»، «منتفى شدن جنگ و برقرارى صلح، صفا، محبت و تعاون» و «سازگاری انسان و طبیعت».[31]
آری، «مهدى موعود، تحقق بخش ایده ­آل همه­ ی انبیا، اولیا و مردان مبارز راه حق است»[32] و آرمان ­شهر و جامعه­ی ایده­ آل مبتنی بر حاکمیت ایشان، قابل مقایسه با آرمان ­شهر و جامعه­ی ایده ­آل غربی نیست.(*)
 پی‌نوشت‌ها:
[1]. Utopia.
[2] . سعید حجاریان؛ «مقایسهی آرمان ­شهر شیعی و غربی: آرمان ­شهر ما، آرمان ­شهر آنها»؛ هفته­ نامه­ ی آسمان؛ دورهی جدید؛ شمارهی اول؛ 16 مهر 1390؛ ص2.
[3]. همان.
[4]. همان.
[5]. Scientism.
[6]. Individualism.
[7]. Secular.
[8]. همان؛ صص 2-3.
[9]. Objectivism.
[10]. Subjectivism.
[11]. حکماى اسلامى به وجود چهار عالم کلى (یا نشأه وجودی) قایل­اند، به گونه­ای که هر یک از این عوالم، عالم یا عوالم زیرین خود را در­بر دارد و موجد آن است: عالم طبیعت‏ یا ناسوت، عالم مثال یا ملکوت، عالم عقول یا جبروت و عالم الوهیت ‏یا لاهوت. عالم مثال مرتبه­ ای از هستی است که از مادّه، مجرد است ولی از آثار آن برکنار نمی­باشد.(نگاه کنید به: سید محمد حسین طباطبایی و مرتضی مطهری؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ جلد پنجم؛ تهران: صدرا).
[12]. جامعه­ ای را که با محیط پیرامون ارتباط و تماس نداشته باشد را جامعه­ ی در خود می­گویند.
[13]. از نظر حجاریان، کشف سرزمین­های ناشناخته از راه دریانوردی و انباشت ثروت به واسطه­ی استعمار این سرزمین­ها، موجباب دستیابی آنها به دیدگاه عینی در زمینه­ی آرمان­ شهر را فراهم نمود.
[14]. همان؛ ص3.
[15]. همان.
[16]. مرتضی مطهری؛ قیام و انقلاب مهدى(ع) از دیدگاه فلسفه­ یتاریخ؛ تهران: صدرا؛ صص 13-14.
[17]. سوره­ ی صف؛ آیه­ی 9.
[18]. سوره­ ی انبیاء؛ آیه­ی 105 .
[19]. سوره­ ی قصص؛ آیه­ی 5.
[20]. سوره­ ی اعراف؛ آیه­ی 128.
[21]. سوره­ ی نور؛ آیه­ی 55.
[22]. مرتضی مطهری؛ همان؛ صص 55-57.
[23]. Worldview.
[24]. Philosophy ofhistory.
[25]. مقصود جناب علامه از جنبه­ی ایدئولوژیک یافتن نبردها و کشمکش­ها، عبور از نزاع­های اقتصادی و مادی و ورود به حوزه­ی ستیز بر سر اعتقاد و بینش الهی است.
[26]. مرتضی مطهری؛ همان؛ ص 41.
[27]. تعبیر از استاد حجت الاسلام و المسلمین رشاد است. نگاه کنید به: علی­اکبر رشاد؛ فلسفه­ ی دین؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
[28]. همان؛ ص47. 
  [29]. Comparative approac  
[30]. همان؛ ص 50.
[31]. همان؛ صص 52-53.
[32]. همان؛ ص 59.

به قلم مهدی جمشیدی - برهان

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ افتضاح روز عاشورای جریان فتنه و شیب تند مرگ هشت ماه فتنه‌گری

گناه اصلی آتش افروزان فتنه 88، تمکین نکردن به قانون و رأی مردم بود." این یکی از مهم ترین تعابیری است که رهبر معظم انقلاب در طی سفر چند روزه خود به کرمانشاه بیان کردند و با یادآوری حوادث سال88، قانون شکنی و بی‌توجهی به آرای ملت را گناه اصلی "آتش افروزان فتنه 88" خواندند.

 

هامون نیوز : اما در حالی که چهار ماه تا انتخابات مجلس نهم مانده است و جریان فتنه علی‌رغم ژست تحریم و شرط گذاری برای انتخابات، درصدد حضور آرام و چراغ خاموش در انتخابات هستند و محمد خاتمی و محمد موسوی خویینی‌ها نیز در این زمینه فعال هستند.

در عین حال، بازخوانی روند اقدامات غیرقانونی و هنجارشکنانه فتنه گران در سال 88 که عملا منجر به ایستادگی آنان در برابر تمام نهادهای قانونی کشور و در نهایت نظام جمهوری اسلامی شد، از آن رو می تواند مثمر ثمر باشد که طی ماه های پیش رو عوامل اصلی و پشت پرده های فتنه 88 مجددا سعی دارند با نقاب "قانون‌گرایی و تعیین شرط برای نظام" حیاتی دوباره به خود در عرصه سیاسی کشور ببخشند.

از شعار"نه غزه نه لبنان" تا حمله به اماکن عمومی در روز قدس

27 شهریور 88 برهه ای بود که روند قانون شکنی های سران فتنه وارد مرحله جدیدی شد چرا که در روز قدس افرادی که با نمادهای سبز و بعضا با بطری آب و سیگار در خیابان حاضر شدند، با سر دادن شعارهای انحرافی نظیر "نه غزه نه لبنان"، خط زدن مرگ بر اسراییل و تاکید بر کشور روسیه به جای اسراییل و... عمق انحراف خود را نشان داده و در ادامه نیز با آتش زدن موتور سیکلت های نیروی انتظامی، سطل های زباله و... در عمل نشان دادند که مساله آن‌ها، انتخابات ریاست جمهوری نیست.

در همین زمینه سایت پارمان نیوز ارگان فراکسیون اقلیت مجلس گزارش داد:

"نکته جالب آنکه مردم حامی جنبش سبز در پاسخ به بلندگوها که مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا را سر می‌دادند یک‎صدا و با صدایی بسیار بلند شعار مرگ بر روسیه را سر می‌دادند."

حذف شعار مرگ بر امریکا و تأکید بر مرگ بر روسیه توسط فتنه گران در 13 آبان

روند حضور فتنه گران در راهپیمایی های با مناسبت های دینی و ملی آغاز شده بود، به‌طوری که حتی داریوش سجادی مجری شبکه‌های ماهواره‌ای بعدها از آن به حضور انگل‌وار در راهپیمایی‌های حکومتی تعبیر کرد. همانگونه که پیش تر مهدی کروبی در 3 مرداد ماه 88 در نامه خود خطاب به محسنی اژه ای وزیر اطلاعات پروژه اغتشاشات در این روزها را لو داده بود، 13 آبان ماه 88 بستری شد برای دیگر اقدامات هنجار شکنانه جریانی که پیش از انتخابات خود را "خط امامی" توصیف می کرد.

در این روز در حالی که از مدت‌ها پیش تبلیغات گسترده ای توسط طیف موسوم به سبز برای روز 13 آبان شده بود، حضور اقشار مختلف مردم، دانشجویان و... جریان فتنه را در حاشیه قرار داد.

مردم با شعارهای "مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر اسرائیل"، "مرگ بر منافق"، "مرگ بر دیکتاتور مخملی"، "هم غزه هم لبنان خط مقدم ما است" و "سبز فقط سبز علی لعنت به سبز اموی" سر دادند و همچنین تصاویری از شهیدان مطهری، بهشتی، همت، باکری را نیز به همراه داشتند.

از طرف دیگر، در حالی که اصلاح طلبان با پشتوانه رسانه های بیگانه و با صدور بیانیه های متعدد از مدت‌ها پیش برای شرکت در راهپیمایی روز 13 آبان آماده می شدند، حضور آنان تنها به پایتخت خلاصه شد و در عین حال فتنه گرانی که موفق به برهم زدن مراسم روز 13 آبان نشده بودند، در مواجهه با شعارهای پی در پی مردم به سمت خیابان های اطراف حرکت کردند و ضمن سردادن شعارهایی چون مرگ بر روسیه، مرگ بر چین، جمهوری ایرانی و... با آتش زدن سطل های زباله یا شکستن شیشه برخی اتوبوس ها به راه خود ادامه دادند اما در عین حال این تجمع به شدت، ریزش جریان خیابانی فتنه گران را نشان داد.

همچنین مهدی کروبی نیز که در بین اقلیت اغتشاش گران حاضر شده بود، پس از حضور مردم خشمگین به سرعت گریخت. یاسر هاشمی رفسنجانی نیز با لباس مبدل در خیابان شهید بهشتی حضور پیدا کرده و به ساماندهی اغتشاشگران پرداخت.

کروبی: 50 سال است سابقه مبارزه دارم، پنج حکم هم از امام، بعد می گویند از انقلاب خارج شده ام!

23 آبان 88 روزنامه اعتماد در گزارشی از دیدار چند روز گذشته میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی با یکدیگر خبر داد. بنا بر این گزارش، مهدی کروبی خطاب به موسوی می گوید: «من ۵۰ سال است که در جریان این انقلاب هستم. روزی که حضرت امام فوت کردند، پنج تا حکم از ایشان داشتم. شما هم که نخست‌وزیر امام بودید. این روزنامه‌های زنجیره‌ای تهمت و انگ‌ می‌زنند که من و شما از اسلام و انقلاب خارج شده‌ایم. اما با نوشته‌های آنها که ما از اسلام و انقلاب خارج نمی‌شویم.»

اهانت به تمثال امام (ره) در 16 آذر

اما مقطع دیگری که آشوبگران با حضور در قالب دسته های چند نفره در برخی خیابان های تهران اقدام به حمله به امکان عمومی کردند، 16 آذر 88 بود.

برهه ای که هم‎زمان در دانشگاه های اصلی کشور از جمله تهران، امیرکبیر، علم و صنعت و... دانشجویان مسلمان با تجمع در دانشگاه اجازه عرض اندام به پیاده نظام فتنه گران در دانشگاه را ندادند اما اقدام انتخاری چند تن از هواداران موسوی و کروبی در دانشگاه تهران که اقدام به پاره کردن عکس امام خمینی(ره) در دانشکده فنی کردند، موجی از اعلام انزجار نسبت به فتنه گران را در دانشگاه ها، حوزه های علمیه و توده های مردم سراسر کشور را برانگیخت، به‌گونه‌ای که تا یک هفته بعد از این اتفاق، ده‌ها تجمع مختلف در سراسر کشور در محکومیت این حرکت فتنه گران صورت گرفت.

ادامه ساختار شکنی‌ها؛ این بار در مراسم تشییع جنازه مرحوم منتظری

29 آذر ماه 88 آیت الله منتظری در گذشت و یک روز بعد در 30  آذر، مراسم تشییع جنازه وی در شهر قم برگزار شد. در این مراسم که تعداد قابل توجهی از حضار از تهران و نجف آباد به قم آمده بودند، مطابق پیش بینی‌ها تعدادی از حضار ضمن اعلام شعارهایی علیه نظام اسلامی، به سنگ پراکنی و درگیری با مردم قم و هم چنین ایجاد خسارت به اموال عمومی در خیابان‌های اطراف حرم مطهر حضرت معصومه (س) پرداختند.

همچنین عدم حضور برخی از مراجع عظام تقلید و علما از جمله آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله مصباح یزدی و آیت الله جوادی آملی در مراسم تدفین آیت الله منتظری مشهود بود که این امر با دلخوری خانواده آیت الله منتظری هم روبرو بود.

از سوی دیگر، میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز که جهت شرکت در تشییع جنازه در قم حضور یافته بودند، در نماز میت شرکت نکرده و بلافاصله پس از مواجهه با اعتراض مردم قم به حضورشان در این شهر، از صحنه گریختند. در این میان، برخی از دختران حامی موسوی که بدون حجاب مناسب و بی‌توجه به حفظ حرمت حرم کریمه اهل بیت، مشغول انجام حرکت‌های ساختارشکنانه و تعجب آمیز بودند، موجب تعجب و ناراحتی مردم مؤمن قم شد.

پس از پایان آیین خاکسپاری پیکر آیت الله منتظری، گروهی از جمعیت حاضر باقی مانده در حرم، شروع به سر دادن شعارهایی کردند که با حضور مردم قم متواری شدند‏. پس از این اتفاق، بسیاری از مردم قم به صورت خودجوش به خیابان‌ها آمده و اغتشاشگران را فراری دادند. آنها سپس با تجمع در خیابان های منتهی به حرم مطهر و همچنین تجمع در برابر بیت یوسف صانعی و منتظری اعتراض خود به فتنه انگیزی های به‌وجود آمده در این شهر را اعلام کردند.

مقدمه افتضاح روز عاشورا در حسینه جماران با حضور خاتمی و فائزه هاشمی/ سوت و کف های مکرر حضار در شب عاشورا

5 دی 88  برهه دیگری بود که فتنه گران طبق روال معمول خود با هرج و مرج آفرینی، نشان دادند خواسته آنها هیچ‌گاه انتخابات ریاست جمهوری نبوده است. در شب عاشورای حسینی با حضور در حسینیه مقدس جماران به سردادن شعارهای انحرافی پرداخته و همزمان با حضور خاتمی در حسینیه سوت و کف زدند.

در این میان، مشاجره‌های لفظی میان هتک حرمت‌کنندگان شب عاشورا و عده‌ای دیگر که به این رفتار معترض بودند، بالا گرفت و در ادامه منجر به زدوخوردهایی شد. در ادامه برنامه، در حالی که خاتمی سخنرانی خود را آغاز کرده بود، درگیری میان افراد در محوطه بیرونی حسینیه جماران آغاز شد و سپس نیروی انتظامی با ورود به محل تلاش کرد کنترل اوضاع را به‌دست بگیرد.

برخی افرادی که با نیروی انتظامی درگیر شده بودند، پس از متفرق شدن، اقدام به صدمه زدن به اموال شهروندان از جمله تعدادی از اتومبیل‌های پارک شده در خیابان یاسر منتهی به جماران کردند. در داخل حسینیه جماران و اواسط سخنرانی خاتمی نیز در حالی که چندین بار هتک حرمت شب عاشورا توسط فتنه‌گران با اقدام به کف زدن تکرار شد، درگیری‌ها بالاگرفت و تعدادی از حاضران با سردادن شعارهایی مانند "منافق حیا کن، جماران را رها کن" خواستار خروج این افراد از حسینیه شدند و خاتمی با مشاهده این وضع سخنرانی خود را قطع کرد و توسط محافظانش بلافاصله به بیرون منتقل شد.

سپس درگیری میان افراد در حسینیه بار دیگر به بیرون از این محل نیز سرایت کرد که نیروی انتظامی اقدام به متفرق کردن برهم‌زنندگان نظم منطقه کرد.

تلوزیون منافقین: جوانان شجاع! به نیروی انتظامی حمله کرده و شعار جمهوری ایرانی سر دادند

اما اتفاقات شب عاشورای حسینی در حسینیه جماران و هتک حرمت این شب مقدس توسط فتنه گران، تنها مقدمه ای بود برای افتضاح تاریخی این جریان در روز عاشورا. چرا که روند اتفاقات روز عاشورا توسط هواداران موسوی و کروبی به‌گونه ای بود که شبکه تلوزیونی مجاهدین خلق (منافقین) در روایت وقایع این روز اعلام کرد:

«جوانان شجاع در تهران، ساختمان مرکز کل راهنمایى و رانندگى نیروى انتظامى رژیم در خیابان آزادى را درهم کوبیدند و تمامى شیشه‌هاى آن را خرد کردند. جوانان هم‌چنین شمارى از مزدوران نیروى انتظامى را در این منطقه خلع لباس کردند.

در خیابان خوش درگیری‎هاى سنگین جریان دارد و مردم چندین موتور دیگر از مأموران سرکوبگر نیروى انتظامى را به آتش کشیدند. از میدان ولیعصر تا پشت دانشگاه صنعتى شریف، درگیرى ادامه دارد.

تظاهر کنندگان شعار می‌دهند "استقلال آزادى جمهورى ایرانى" همچنین جوانان در سر خیابان وصال شیرازى در تهران یک لندکروز نیروى انتظامى را به آتش کشیدند. مردم در بسیارى از نقاط تهران سنگ‌ها و موزاییک‌هاى بالکن ها را می‌شکستند و به سمت مزدوران بسیجى و مأموران سرکوبگر نیروى انتظامى پرتاب می‌کردند.»

انتشار فیلم حضور فائزه هاشمی در اغتشاشات روز عاشورا

خبرگزاری فارس فیلمی از حضور فائزه هاشمی رفسنجانی در جمع اغتشاشگران روز عاشورا را منتشر کرد و نوشت: «فائزه هاشمی پس از چند روز سپری کردن تعطیلات در شمال کشور، روز عاشورا هم به جمع آشوب‌گران در تهران پیوست. وی روز عاشورا به همراه حدود 15 نفر از بستگان و خانواده در اغتشاشات حضور پیدا کرد.»

وزارت اطلاعات: تعدادی از عناصر گروهک منافقین در تهران دستگیر شدند

در پی این اتفاقات، وزارت اطلاعات در بیانیه ای اعلام کرد که در جریان اغتشاشات تهران که طی آن فتنه‌گران به دسته‌های عزاداری سوگواران سیدالشهدا(ع) حمله کرده و همچنین تعدادی از خودروهای عمومی و شخصی و برخی اماکن عمومی را به آتش کشیدند، تعدادی از عناصر گروهک تروریستی منافقین دستگیر شدند.

وحشی نامیدن عزاداران حسینی توسط کروبی/ جمهوری اسلامی از نظام شاه بدتر است چون حرمت روز عاشورا را نگه نداشته!

اما بعد از این وقایع، مهدی کروبی در بیانیه ای که در ابتدای آن به اشتباه آیه شریفه «انالله و انا الیه راجعون» را «الراجعون» نوشت، عزاداران حسینی(ع) را جماعتی وحشی خطاب و اعلام کرد:

«امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح جماعتی وحشی با خشونتی وصف ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابرگزارش های رسیده تعدادی از هم‎وطنان را به شهادت رساندند(!)»

کروبی در ادامه نیز جمهوری اسلامی را با رژیم پهلوی مقایسه کرد و با شهید خواندن اوباش روز عاشورا، نتیجه گرفت جمهوری اسلامی از رژیم شاهنشاهی نیز بدتر است زیرا حرمت این روز را نگه نداشته است!

کروبی در ادامه بیانیه خود، افرادی را که در روز عاشورا شعار علیه جمهوری اسلامی و اصل ولایت فقیه سر می دادند، فرزندان زهرا(س) نامید و از فراری دادن آنها توسط عزاداران حسینی(ع) اعلام نارضایتی کرد: «یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی شود و آنان را به خاک و خون می کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی گردد؟»

رجوی: نسبت به تعرض به جان موسوی هشدار می دهیم و آرزو داریم او هم به جایی برسد که منتظری رسید/ کلید پیروزی در شرایط فعلی حداکثر تهاجم است

به موازات انتشار صحنه های هتک حرمت روز عاشورا توسط فتنه گران و به اوج رسیدن تنفر عمومی مردم از سران فتنه، مسعود رجوی رییس گروهک تروریستی منافقین بار دیگر به میدان آمد و ضمن دفاع تمام قد از موسوی و کروبی، نکران وضعیت جان موسوی شد.

رجوی با صدور بیانیه ای در 8دی اعلام کرد:

«...ما آرزومندیم که آقاى موسوى در مسیر هدایت، روزى به آن‌جا برسد که مرحوم منتظرى رسید و به‌طور نسبى هم که شده ام‌الفساد دیکتاتورى دینى ولایت فقیه را دریافت(!) هر کس که به حاکمیت و راى آزاد جمهور مردم ایران پاى‌بند است، با ماست و ما با او هستیم. در مصاف تاریخى مردم ایران با نظام... ولایت و شخص ولی فقیه...، گفته‌ایم و تکرار مى‌کنیم که، به‌رغم هر آنچه موسوى یا دیگران علیه مجاهدین و مقاومت ایران گفته باشند یا بگویند، هر گونه تعرض به آنها و خانواده و اطرافیان‎شان را قویاً محکوم مى‌کنیم.»

وی در ادامه افزود: «کلید پیروزى و اصل طلایى، دراین شرایط، حداکثر تهاجم است. اقشار مختلف مردم به‌ویژه کارگران و دهقانان را بیش از پیش به اعتراض و اعتصاب و مقاومت و به صفوف قیام و ارتش آزادى فرا بخوانید... زمان آن رسیده است که اسم خیابان مصدق را هم برگردانید. همان نام بزرگى که مردم در جریان انقلاب ضدسلطنتى گذاشته بودند.  (امام) خمینى...  بر خیابان مصدق، نام ولى عصر گذاشت.»

راهپیمایی تاریخی 9 دی و آغاز عقب نشینی سران فتنه

سرانجام 9 دی ماه فرا رسید، قطعی که در تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی یکی از نقاط عطف نظام اسلامی محسوب می شود و پس از این روز بود که جریان فتنه برای همیشه در انزوا قرار گرفت تا جاای‌که کروبی چند روز بعد اعلام کرد دولت دهم را به رسمیت می‎شناسد و میرحسین موسوی نیز در بیانیه 17 خود، با تأخیر هفت ماهه بعد از انتخابات تلویحاً دولت را به رسمیت شناخت.

مردان خداجوی نامیدن اغتشاشگران روز عاشورا توسط موسوی/ آماده شهادتم!

11 دی ماه 88  بیانیه هفدهم میرحسین موسوی منتشر شد. وی در ابتدای این بیانیه، اراذل و اوباش روز عاشورا را که با هتک حرمت عزاداران حسینی علیه السلام، شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند و میلیون ها تومان خسارات به اموال عمومی وارد کردند "مردان خداجوی" نامید و نوشت: «یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است.» او با بیان انتقادات خود به سیاست خارجی دولت و وضعیت اقتصادی کشور، از آمادگی خود برای شهادت! خبر داد: «بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست(!)»

وی در پایان این بیانیه 5 پیشنهاد را برای برون رفت از اوضاع فعلی مطرح کرد: "1. پاسخگویی دولت 2. تدوین قانون جدید برای انتخابات 3. آزادی زندانیان 4. آزادی مطبوعات 5. آزادی تجمعات."

محسن رضایی: عقب نشینی دیرهنگام موسوی می تواند سرآغاز وحدت باشد!

به فاصله ساعاتی پس از انتظار بیانیه شماره 17 موسوی،  محسن رضایی در نامه ای سرگشاده خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشت: «عقب‌نشینی آقای میر حسین موسوی از انکار دولت آقای احمدی‌نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به اینکه مجلس و قوه قضاییه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هر چند دیر هنگام بود ولی می‌تواند سرآغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد.»

اطلاعیه گروهک ریگی خطاب به سبزها: به مبارزه مسلحانه روی آورید

16 دی ماه 88 گروهک تروریستی جند الشیطان زیر نظر عبدالمالک ریگی با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «جنبش مقاومت از احساسات پاک جوانان ایرانی تشکر و قدردانی کرده و اعلام می‌دارد که آماده همکاری کامل با همه مبارزان ایران در هر نقطه ای از ایران است.»

این اطلاعیه افزود که گروهک آمادگی دارد تا آموزش‌های لازم را در زمینه‌های جنگ چریکی، بمب سازی، عملیات‌های انفجاری و تشکیل هسته‌های مقاومت را به جوانان ایرانی بدهد. این گروهک در ادامه به هواداران میرحسین موسوی توصیه کرد: «در شرایط فعلی بالاجبار باید متوسل به مبارزه مسلحانه شوید.»

رهبر انقلاب: نتیجه بالاتر دانستن خود از مردم این است که انتخاب مردم را عوام‎گرایی می خوانند/ امام هیچ گاه به دشمن باج نداد، ما هم باح نمی دهیم

6 بهمن 88 رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم استان مازندران در تحلیل حوادث 30 ساله انقلاب اسلامی و چگونگی انحراف برخی جریان‌ها و گروه‌ها و در نهایت ایستادگی آنها در مقابل مردم، فرمودند:

«در اوایل انقلاب برخی افراد و جریان‎ها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند، در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگینی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ایستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند.»

ایشان با اشاره به ترکیب این جریان‌ها و گروه‌ها که شامل منافقین، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرین به دین بودند، خاطرنشان کردند: «این جریان‌ها ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام(ره) و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدریج میدان مبارزه فکری و سیاسی را به میدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش‌گری تبدیل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ایجاد کردند.»

رهبر انقلاب در تحلیل عملکرد جبهه معارضان نظام اسلامی در طول 30 سال گذشته خاطرنشان کردند: «در این جبهه همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند. نتیجه بالاتر دانستن خود، از مردم، این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی، اقدام و یا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرایی و مردم را عوام می خوانند.»

ایشان هم چنین با اشاره به دل بستن معارضان نظام اسلامی به دشمنان مردم خاطرنشان کردند: «در طول 30 سال گذشته دولت امریکا و رژیم صهیونیستی و صهیونیستهای دنیا، دشمن ترین دشمنان ملت ایران بوده اند و امروز هم حقاً و انصافاً دشمن ترین دشمنان هستند و دل بستن به این دشمنان خطای بزرگی است. وقتی دشمن وارد میدان شده است، باید متوجه شویم و اگر خطا و اشتباهی هم انجام دادیم، آن را تصحیح کنیم.»

ایشان در بخش دیگری از سخنانشان، فرمودند: «برخی طراحی های دشمن برای وادار کردن نظام اسلامی به باج دادن بوده است اما امام بزرگوار (ره) هیچگاه باج نداد و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد.»

کروبی: تا آخر در کنار ملت خواهم بود!

مهدی کروبی در 6 بهمن ماه گفت: «با قاطعیت می‌گویم که من هرگز بر سر حقوق ملت معامله نخواهم کرد و یکی از بزرگ‌ترین حقوق این ملت، آرایی است که به امانت در صندوق‌های رأی ریخته‌اند، و من تا پایان راه در کنار ملت خواهم بود و برای برگزاری انتخابات آزاد و رفع موانع موجود خواهم کوشید.»

اعلام ناخرسندی موسوی، کروبی، مریم رجوی، امریکا، انگلیس و آلمان از اعدام دو تن از عوامل بمب‌گذاری در کشور

10 بهمن ماه سحام نیوز گزارش داد: «میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دیداری که در منزل کروبی برگزار شد، به شدت از اعدام دو نفر از متهمان حوادث بعد از انتخابات انتقاد کردند و اجرای اعدام آنها را عجولانه توصیف کردند.»

این در حالی بود که این دو نفر، از عوامل گروهک های تروریستی خارج از کشور بودند که هم‌زمان با موسوی و کروبی، دیگر چهره های ضد انقلاب نیز در موضعی کاملا مشابه، نسبت به اعدام آنها اعلام تاسف کردند.

در همین زمینه خبرگزاری فرانسه اعلام کرد: «مریم رجوی همسر مسعود رجوی رییس سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، اعدام دو تن از  متهمان خشونت های روز عاشورا را به اتهام تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی اقدامی بسیار زشت و نفرت انگیز ارزیابی کرد.

وی در بیانیه ای که برای پارلمان اروپا ارسال شد، اعلام کرد از 123 نماینده پارلمان اروپا که روز پنج‌شنبه از شورای امنیت سازمان ملل شورای اروپا و اتحادیه اروپا خواستند اقداماتی فوری برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران و جلوگیری از سرکوب مخالفان در این کشور اتخاذ کنند، قدردانی کرد.»

فاکس نیوز هم اعلام کرد: «بیل بورتون معاون سخنگوی کاخ سفید اعدام  دو تن از متهمان اغتشاشات روز عاشورای تهران را نشانه ای از سخت گیری ظالمانه تهران نسبت به رفتار مسالمت جویانه ناراضیان در ایران ذکر کرد.» وی در ادامه گفت‏: ‏«اعدام ناراضیان سیاسی تنها زمینه انزوای بیشتر حکومت ایران را در جهان و نزد مردم ایران فراهم می کند‏.»

دیوید میلیبند وزیر امورخارجه انگلیس نیز گفت: «از شنیدن خبر اعدام دو نفر محکوم شده درایران به جرم محاربه شوکه و وحشت زده شدیم‏.‏ این دونفر اولین مخالفانی هستند که پس از اعتراض های بعد از انتخابات ریاست جمهوری درایران اعدام شدند‏.‏ این محاکمه ها و حالا این اعدام ها ادعاهای ایران مبنی بر متعهد بودن بر عدالت، حقوق بشر و ارزش های مردم سالارانه را زیرسوال می برد‏.‏»

وزیر امورخارجه آلمان هم با اشاره به اعدام دو نفر در تهران، نگرانی عمیق خود را از آنچه که تشدید اوضاع حقوق بشر در ایران خواند، ابراز کرد‏.‏ گیدو وستروله افزود‏:‏ «ایران بالاخره باید تعهدات خود را در حفاظت از حقوق مدنی و سیاسی شهروندان انجام دهد و دولت آلمان نیز این مساله را با قاطعیت درخواست می کند‏.»

روایت ولایتی از قانون گریزی های پی در پی سران فتنه و نسبت دادن اتهام تقلب به نظام

علی اکبر ولایتی 16 بهمن ماه در جمع دانشجویان اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل گفت:

«بعضی گفتند در انتخابات ریاست جمهوری تقلب شده اما مقام معظم رهبری اجازه دادند شورای نگهبان مهلت دریافت شکایات را تمدید کند و تمدید هم شد، اجازه هم دادند که شورای نگهبان عده‌ای را انتخاب کند تا صندوق‌ها را بشمارند، شش نفر انتخاب شدند و بنده هم یکی از آن‌ها بودم. تماس گرفته شد با بعضی از کاندیدا‌ها که شما هر جایی را که فکر می‌کنید تقلب شده، مشخص کنید، نماینده‌های شما و این شش نفر و از وزارت کشور و شورای نگهبان هم می‌آیند، دوربین‌های تلویزیونی هم زنده پخش کنند، اما حاضر نشدند این کار را کنند و بعداً گفتند که منظورمان این است که مقدمات انتخابات جوری بود که جهت رای‌گیری را عوض کرد. ولایتی با اشاره به اینکه چگونه می‌شود در انتخاباتی که این همه ناظر، معتمدین محل، وزارت کشور و شورای نگهبان وجود دارند، تقلب اتفاق بیفتد؟ تأکید کرد: «از طرفی این ناظرین همان افرادی بودند که در انتخابات قبلی هم بودند و اگر این انتخابات ابطال است، پس باید انتخابات قبلی هم ابطال شود. کاندیدا‌ها نیز در صندوق‌ها نماینده داشتند، پس چه گونه هیچ موردی از تقلب گزارش نشد و در مصاحبه‌ای که صدا و سیما از نما‌ینده‌های کاندیدا‌ها گرفت، همه انتخابات را تایید کردند و مشکلی را بیان نکردند؟»

ناطق نوری به موسوی گفت اقدامات شما بوی خون می دهد/ خاتمی گفت موسوی حرف مرا هم گوش نداد

21 بهمن 88، پرویز سروری عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در جمع اعضای جامعه اسلامی کارگران به بیان برخی ناگفته‌ها در جلسات مشترک نمایندگان مجلس و نامزدهای شکست خورده در انتخابات پرداخت: «در همان چند روز اول پس از انتخابات 12 نفر از نمایندگان مجلس به دیدار موسوی رفتیم و به او گفتیم شما، ما 12 نماینده را قانع کنید که تقلب شده است ما حاضر هستیم به عنوان نماینده‌هایی از بین مردم پشت شما بایستیم زیرا اعتقاد داریم دولتی که با تقلب بر سر کار بیاید ارزش ندارد اما موسوی گفت که اگر همه ملت ایران بگویند تقلب نشده او باز هم می‌گوید که تقلب صورت گرفته است»

سروری افزود: «سیدمحمد خاتمی هم در جلسه‌ای که با او داشتیم به ما گفت که دو روز قبل از خطبه‌های نماز جمعه آیت‌ الله خامنه‌ای، با موسوی تماس گرفته است و به او گفته که من هشت سال با این رهبر کار کرده‌ام و روحیات ایشان دست من است اگر شما و آقای کروبی به او نامه بنویسید و به او بگویید که معترض هستید، او اعتراض شما را پیگیری خواهد کرد ولی اگر این کار را نکنید و اگر به کف خیابان‌ها بریزید او در خطبه‌های نماز جمعه مقابل شما خواهد ایستاد؛ ولی با اینکه من دو ساعت با موسوی صحبت کردم او کار خودش را ادامه داد و حتی به حرف من نیز گوش نداد.»

فرار تحقیرآمیز  موسوی، کروبی و خاتمی از دست مردم در 22 بهمن

22 بهمن 88 مصادف بود با گذشت هشت ماه از آغاز فتنه 88 و راهپیمایی مردم ایران در سراسر کشور به مناسبت سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب. جمعیت حاضر در خیابان های سراسر کشور به خصوص پایتخت به حدی بود که شبکه ای. بی. سی امریکا نیز نتوانست در این زمینه سکوت کند و با اشاره به اینکه تعداد کمی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران نیز به خیابان‌ها آمده بودند، تاکید کرد که این افراد قبل از آن که بخواهند دست به اقدامی بزنند، پراکنده شدند.

در این زمینه فارس نوشت: «علی‎رغم آنکه از روزهای قبل از برگزاری راهپیمایی 22 بهمن شبکه های مختلف خارجی با فراخوان های متعدد خود از مردم خواستند تا با نمادهای سبز در خیابان‌ها حاضر شوند اما کثرت جمعیت مردم در این روز به حدی بود که در هیچ نقطه ای از کشور غیر از مردمی که برای راهپیمایی و تجدید بیعت با رهبر انقلاب در صحنه حاضر شده بودند، گروه دیگری مشاهده نشد.

این امر سبب شد تا در روزهای بعد از 22 بهمن رسانه های بیگانه با حمله به یکدیگر به دنبال پیدا کردن مقصر این اتفاق باشند. سایت متعلق به مهاجرانی طی فراخوانی قبل از 22 بهمن به هواداران فرقه سبز، از آنها خواسته بود به صورت ناشناس و بدون استفاده از نمادهای سبز وارد میدان آزادی شوند و سپس با عیان کردن نمادهای سبز خود و سوت زدن به هنگام سخنرانی رییس جمهور اعتراض خود را اعلام کنند که این طرح به نام پروژه "اسب تروا" مشهور گشت اما با حضور میلیونی مردم تهران در این روز و ناپدیدی اقلیتی که مدعی تقلب در انتخابات بود، عملا این طرح و طرح های مشابه دیگر برای برهم زدن نظم عمومی در 22 بهمن با شکست مواجه شد.

همچنین مهدی کروبی که از قبل اعلام کرده بود ساعت 10 صبح در میدان صادقیه حاضر خواهد شد، به محض پیاده شدن از ماشین خود در در ساعت 11 در خیابان منتهی به این میدان با خشم مردم حاضر در آنجا مواجه شد، به‌نحوی که بار دیگر عمامه وی بر زمین افتاد و با کمک محافظین خود مجددا سوار بر ماشین شد و از دست مردم گریخت. بنابر گفته شاهدان عینی، کروبی مجموعا کمتر از یک دقیقه توانست در جمع مردم حاضر شود و برای حفظ جان خود به سرعت از میان جمعیت که شعارهایی علیه وی سر می دادند، فرار کرد.

موسوی نیز ساعت 11 به قصد حضور در جمع مردم از خیابان رودکی عازم راهپیمایی بود که پس از مشاهده حضور میلیونی مردم به سمت یکی از کوچه‌های این خیابان به نام بن‌بست مصطفی رفته و در یکی از ساختمان‌های آنجا پنهان شد. وی تا ساعت دو و نیم بعد از ظهر در این ساختمان حضور داشت و تیم حفاظتی وی پس از مشاهده خلوتی خیابان‌ها و عدم حضور مردم او را تحت مراقبت شدید با پوشش پارچه ای از کوچه خارج کرده و سوار برخودروها منطقه را ترک کردند.

سید محمد خاتمی نیز در تقاطع زنجان- آزادی درصدد ورود به جمع میلیونی مردم بود که در مواجهه با مردم این محل را ترک کرد. مردم تهران با مشاهده وی با شعار « مرگ بر منافق» خشم و عصبانیت خود را نسبت به وی اعلام کردند.

رفسنجانی هم که از تقاطع خیابان فلسطین - انقلاب به جمع راهپیمایان پیوست با شعار راهپیمایان تهرانی مواجه شد: "هاشمی هاشمی، بصیرت بصیرت"»

منبع : فراپرس

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ سایت شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تریبون فتنه‌گران شد!

انتشار نظرات کاربران در سایت اطلاع‌رسانی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نشان داد که این سایت به تریبونی برای انعکاس نظرات فتنه گران تبدیل شده است.

شورای هماهنگی جبهه اصلاحات در اولین قدم برای راه اندازی سایت اطلاع‌رسانی خود، اقدام به انتشار نظرات طرفداران فتنه88 کرد.

در صفحه اول سایت اطلاع‌رسانی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات آمده است: «این سایت نقطه‌ نظرات اصلاح طلبان است که در قالب شورای هماهنگی جبهه اصلاحات فعالیت می‌کنند، و دغدغه های سیاسی آنها درمرحله اول برآمده از دغدغه های دینی، ملی، وطن خواهی و همچنین برآمده از مسائل فرهنگی،اجتماعی و مذهبی است و در مرحله دوم ملهم از آموزه های دینی و ارتباط سیاست با دیانت می باشد.»

بررسی این سایت نشان می دهد که علی‎رغم رسوایی فتنه پس از انتخابات 88، گردانندگان این سایت اقدام به انتشار نظرات کاربرانی کرده‌اند که دنبال‎روی آتش‌افروزان فتنه‌ى 88 هستند. سکوت و نداشتن مرز مشخص مدیران این سایت در برابر نظرات این کاربران، نوعی تأیید این گستاخی‌ها است.

بنابراین گزارش، در نظرات طرفداران این سایت مواردی همچون زیر سوال بردن نهادهای قانونی چون شورای نگهبان، فتنه ندانستن حوادث پس از انتخابات88 و دنبال کردن خط القای تقلب در انتخابات آتی به چشم می خورد.

به نظر می رسد انتشار و سکوت گردانندگان این سایت در برابر این نظرات و نداشتن مرز مشخص با این کاربران، ناشی از بی تفاوتی نسبت به این القائات و شبهات یا دنبال کردن خط فتنه برای جذب مخاطبان هرچه بیشتر و ساختن تریبونی برای دشمنان نظام است.

خاطرنشان می شود مقام معظم رهبری در اسفند ماه سال 88 فرمودند: «تأکید بر خطوط مرزى نظام با مخالفان و دشمنان، در انتخابات لازم است. ممکن است دو نظر مختلف در باره‌ى یک مسئله‌ى اجتماعى یا اقتصادى بین نامزدها وجود داشته باشد؛ هیچ مانعى ندارد، این دو نظر را بگویند؛ لیکن مرزبندى کنند با آن چیزهائى که نظراتِ مخالف با نظام است. مشخص بکنند که مرز ما چیست؛ این مرزبندى لازم است. بارها ما بر روى این مرزبندى تأکید میکنیم؛ این به خاطر این است که اگر مرزبندى‌ها ضعیف بشود، مرزها کمرنگ بشود، موجب اشتباه مردم میشود. مثل مرزهاى کشورى، که اگر مرزها تضعیف شد و کمرنگ شد، عده‌اى میتوانند داخل مرز بشوند، با قصد خیانت، بدون اینکه شناخته شوند؛ عده‌اى میتوانند از این مرز خارج بشوند با غفلت، بدون اینکه بدانند دارند از مرز خارج میشوند. لذا بایستى بر مرزها تأکید بشود. اشتباه و خطاى فاحش کسانى که این مرزها را در انتخابات رعایت نمیکنند، همین است که مردم را دچار زحمت میکنند، دچار حیرت میکنند. بایستى خطوط مرزى نظام با مخالفان نظام، با دشمنان نظام، کاملاً مشخص شود، بر آن تکیه شود و از مخالفان نظام اعلام برائت بشود.»

همچنینن ایشان در سفر اخیر به کرمانشاه تاکید کردند: «گناه آتش‌افروزان فتنه‌ى 88 همین بود که به قانون تمکین نکردند، به رأى مردم تمکین نکردند. ممکن است کسى بعد از انتخابات اعتراض داشته باشد؛ خیلى خوب، این اعتراض ایرادى ندارد؛ اما راهِ قانونى دارد که چگونه باید این اعتراض را بیان و دنبال کرد. اگر قانون را قبول داریم، باید از آن راه برویم.»


تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بالاگرفتن جنگ قدرت در اردوگاه اصلاح طلبان

اصلاح طلبان برای بازگشت به عرصه قدرت با توجه به همه اشتباهاتی که در طول این سال ها انجام دادند نیازمند یک استراتژی و یک طرح خاص برای بازگشت بودند که در این میان طرح اصولگرایان مبنی بر تشکیل جبهه متحد با محوریت یکی از برجسته ترین نیروهای ریش سفید اصولگرا شاید بهترین و تنها راه برای اصلاح طلبان بود که در این میان نام گزینه های شاخص تر روی میز مذاکرات قرار گرفت . . .

به گزارش کلمه، به نقل از بولتن،نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به روزهای اوج خود نزدیک می شود و کشور ما باز هم بوی دموکراسی و رای مردم را به خود می گیرد . این روزها فضای غالب کشور به طرز ملموسی فضای سیاسی شده است و در هر مکانی صحبت ها و تحلیل ها به نوعی به انتخابات مجلس شورای اسلامی ربط دارد . پس از آخرین انتخابات کشور که در سال 88 برگزار و به حاشیه هایی همراه شد حال مردم باز هم آماده نمایش اقتداری می شوند که قطعا دنیا را خیره خواهد کرد و باز هم نگاه های متحیر جهان را به عنوان کشوری آزاد و مستقل و متکی به رای مردم به سمت جمهوری اسلامی ایران جلب خواهد کرد .

در سال های اخیر انتخابات کشور ما به نوعی به دو طیف به نام اصولگرا و اصلاح طلب که البته دارای تعریف مشخصی نیستند تقسیم شده است . این دو طیف سیاسی در مقاطع مختلف توانسته اند بخشی از نظام قدرت را در اختیار بگذارند و مبتنی بر شعار های خود به آن عمل کنند اما در حقیقت طیف اصلاح طلب در سال هایی که قدرت اول عرصه اجرایی و تقنینی کشور را در اختیار داشت فضا را به سمتی برد که مردم به عینه روح حاکم بر افراد وابسته به این جناح که حاکی از آرمان هایی که غیر از آرمان های اصیل انقلاب اسلامی بود را دیدند و اینگونه شد که پس از دولت اصلاحات اقبال مردم چه در دولت و چه در مجلس و چه حتی در شوراهای شهر و روستا به سمت اصولگرایان تغییر کرد .

سال 88 و انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری فرصت مناسبی بود تا اصلاح طلبان با به کارگیری همه توان خود پا را به عرصه سیاسی کشور و انتخابات بگذارند اما در این میان بنا به مصلحتی که خود از قبل تعیین کرده بودند فردی ساده و بی اختیار را انتخاب کردند تا در ادامه در صورت رای نیاوردن وی بتوانند نظریه های خاک خورده انقلاب های مخملین را با استفاده از فرصت پیش آمده در کشور پیاده کنند که با درایت مقام معظم رهبری و هوشیاری مردم شکست سنگینی در آن مقطع خوردند .

عملکرد ضعیف غالب نیروهای موسوم به اصلاح طلب در سال های اخیر و وادادگی این افراد در برابر نظریه ها و تئوری های منسوخ شده دنیای مادی غرب نظر مردم را به کلی درباره این افراد تغییر داده است و امروز اصلاح طلبان کمترین مقبولیت و محبوبیتی در میان مردم ندارند . آخرین تیر اصلاح طلبان شاید در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بود که با فتنه انگیزی های آنان برای آخرین بار دستشان در مقابل مردم رو شد اما باز هم عرصه انتخابات مجلس سبب شد زمزمه هایی برای برنامه ریزی طیف اصلاح طلب برای رسیدن دوباره به قدرت به گوش برسد .

شاید جدی ترین آغاز فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان را بتوان به شرط گذاری سید محمد خاتمی برای بازگشت اصلاح طلبان به انتخابات مجلس شورای اسلامی دانست که این شرط گذاری با واکنش صریح مسئولین مواجه شد . پس از این واکنش ها برخی چهره های دیگر سیاسی پا به عرصه اظهار نظر و تحلیل گذاشتند و در این میان جریان رسانه ای اصلاح طلبان نیز به مدد روزنامه هایی مانند اعتماد،شرق و فرهنگ آشتی وظیفه سیاه نمایی اوضاع فعلی و بستر سازی تحلیل اصلاح طلبان برای رهایی از وضع فعلی را بر عهده گرفتند تا به نوعی بتوانند برخی چهره ها را آماده ورود به مجلس کنند .

اما در این میان نکته ای که بیش از پیش مهم به نظر می رسد این است که اصلاح طلبان برای بازگشت به عرصه قدرت با توجه به همه اشتباهاتی که در طول این سال ها انجام دادند نیازمند یک استراتژی و یک طرح خاص برای بازگشت بودند که در این میان طرح اصولگرایان مبنی بر تشکیل جبهه متحد با محوریت یکی از برجسته ترین نیروهای ریش سفید اصولگرا شاید بهترین و تنها راه برای اصلاح طلبان بود که در این میان نام گزینه های شاخص تر روی میز مذاکرات قرار گرفت .سید حسن خمینی، سید محمد خاتمی، اکبر هاشمی رفسنجانی و آیت الله موسوی اردبیلی گزینه هایی بودند که هریک نامشان از سوی برخی از اصلاح طلبان به میان آورده شد که در این میان هم موسوی اردبیلی و هاشمی از مقبولیت بیشتری برخوردار بودند .

در همین زمینه برخی رسانه ها در خبر های مختلفی نوشتند : پس از آنکه آیت الله مهدوی کنی در هدایت و وحدت جریان اصولگرایی تجربه موفقی را پشت سر گذاشت، اخیرا اصلاح طلبان هم به دنبال چهره ای هستند تا آنان را منسجم نماید. در جلسات اخیر اصلاح طلبان برخی گروه ها از آیت الله موسوی اردبیلی به عنوان گزینه مطلوب این جریان نام برده اند.. برخی اشخاص از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، خاتمی و حسن خمینی در وحدت اصلاح‌طلبان موثر هستند. همانطور که آیات مهدوی‌کنی، محمد یزدی و مصباح یزدی در وحدت اصولگرایان موثر هستند.

این استراتژی به خوبی نشان می دهد که اصلاح طلبان از بازگشت خود تا چه حد نا امید هستند و در این میان هم دقیقا سراغ طرحی می روند که اصولگرایان در دور قبلی انتخابات مجلس آن را امتحان کرده و از آن جواب گرفته اند . البته در این بین هم خاتمی و هاشمی و سید حسن خمینی جزو مردودین فتنه ای هستند که همفکران همین آقایان در سال 88 رقم زدند  . این استراتژی اصلاح طلبان اکنون درگیری های زیادی را در محافل داخلی آنان و به خصوص شورای هماهنگی جبهه اصلاحات رقم زده است به نحوی که هریک از اعضا پیشنهاد خاص خود را دارد .

در این میان به نظر می رسد با توجه به تحرکات انتخاباتی هاشمی شانس وی برای به دست گیری رهبری جبهه اصلاحات از دیگران بیشتر است چرا که خود وی هم تمایل دارد صاحب نفوذانش را به قدرت بازگرداند . به هر حال باید منتظر ماند و دید اصلاح طلبان چگونه به وحدت بین خود خواهند رسید .

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ آیا روایت «إنى تارک فیکم خلیفتین» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

آیا روایت «إنى تارک فیکم خلیفتین» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟ 

سؤال کننده: شجاع الدین رضوی
پاسخ:
مصادر روایت:
این روایت با تعبیرات گوناگون؛‌ از جمله :  «إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمُ الْخَلِیفَتَیْنِ کَامِلَتَیْنِ»؛ «إنی قد تَرَکْتُ فِیکُمْ خَلِیفَتَیْنِ» ؛ «إنی تارک فیکم الخلیفتین» ؛ «انى تَارِکٌ فِیکُمْ خَلِیفَتَیْنِ» در منابع اهل سنت با سند‌ معتبر نقل شده است.

از آن جایى که سند همه این روایت، تقریبا یک سند است، ما تنها متن ابن أبى شیبه را که قدیمى‌ترین کتاب در این باره است نقل مى‌کنیم:
نا أَبُو دَاوُدَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ شَرِیکٍ، عَنِ الرُّکَیْنِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَسَّانَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ ثَابِتٍ، یَرْفَعُهُ، قَالَ:
«إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمُ الْخَلِیفَتَیْنِ کَامِلَتَیْنِ: کِتَابَ اللَّهِ، وَعِتْرَتِی، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»
من در میان شما دو جانشین می‌گذارم که کامل هستند، کتاب خدا و عترت من، آن دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، مسند ابن أبی شیبة ، ج 1، ص108، ح135، تحقیق : عادل بن یوسف العزازی و أحمد بن فرید المزیدی ، ناشر : دار الوطن - الریاض ، الطبعة : الأولى ، 1997م؛
إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص309، ح31679، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الکبیر، ج 5، ص153، ح4921 ؛ ج 5، ص154، ح4922 ،  تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛
الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2، ص603، ح1032؛ ج 2، ص786، ح1403،‌ تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص181، ح21618؛ ج 5، ص189، ح21697، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
القرطبی ، بقی بن مخلد (متوفاى276هـ) ، ما روی الحوض والکوثر (الذیل على جزء بقی بن مخلد)، ج 1، ص137، تحقیق : عبد القادر محمد عطا صوفی ، ناشر : مکتبة العلوم والحکم - المدینة المنورة ، الطبعة : الأولى ، 1413هـ؛
الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى287هـ)، السنة، ج 2، ص351؛ ج 2، ص643 ، ح1548 ـ 1549، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ؛
الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفاى427هـ)، الکشف والبیان، ج 3، ص163، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛
الأنصاری الشافعی، سراج الدین أبی حفص عمر بن علی بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفاى804هـ)، تذکرة المحتاج إلى أحادیث المنهاج ، ج 1، ص64، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، ناشر : المکتب الإسلامی  - بیروت  ، الطبعة : الأولى  ، 1994م؛
و ...

بررسی سند روایت:

عُمَرُ بْنُ سَعْد:
از روات مسلم و سایر صحاح سته اهل سنت:
عمر بن سعد بن عبید أبو داود الحفری بفتح المهملة والفاء نسبة إلى موضع بالکوفة ثقة عابد من التاسعة مات سنة ثلاث ومائتین م 4
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ، ص413، رقم: 4904، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

شریک بن عبد الله:
از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:
شریک بن عبد الله النخعی الکوفی القاضی بواسط ثم الکوفة أبو عبد الله صدوق یخطىء کثیرا تغیر حفظه منذ ولی القضاء بالکوفة وکان عادلا فاضلا عابدا شدیدا على أهل البدع من الثامنة مات سنة سبع أو ثمان وسبعین خت م 4
تقریب التهذیب ، ج1 ، ص266، رقم: 2787

رکین بن الربیع الفزاری:
از روات مسلم و سایر صحاح سته:
رکین بالتصغیر بن الربیع بن عمیلة بفتح المهملة الفزاری أبو الربیع الکوفی ثقة من الرابعة مات سنة إحدى وثلاثین بخ م 4
تقریب التهذیب ، ج 1، ص1944، رقم: 1956

القاسم بن حسان:
القاسم بن حسان العامری الکوفی مقبول من الثالثة د س
تقریب التهذیب، ج1 ، ص449، رقم: 5454

زید بن ثابت:
صحابى.

تصحیح روایت:
ناصر الدین البانى که از او با عنوان بخارى دوران یاد کرده‌اند، این روایت را «صحیح» دانسته است:
2457. إنی تارک فیکم خلیفتین : کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء و الأرض و عترتی أهل بیتی و إنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض
( حم طب ) عن زید بن ثابت .

( صحیح )
ألبانی، محمد ناصر الدین (متوفاى1420هـ)، صحیح جامع الصغیر وزیادته، ج1، ص482، ح2457، ناشر: المکتب الإسلامی .
على بن أبى بکر هیثمى نیز در دو جا از کتاب خود سند این روایت را تصحیح کرده است:
رواه الطبرانی فی الکبیر ورجاله ثقات.
الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 1، ص170، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

رواه أحمد وإسناده جید

مجمع الزوائد، ج 9، ص163
آن چه این روایت ثابت می‌کند:

این روایت نتایج قابل توجهى دارد؛ از جمله:

1. قرآن و اهل بیت علیهم السلام، هر دو در کنارهم، جانشینان آخرین پیامبر خدا صلى الله علیه وآله هستند، عدم پذیرش رهبرى آن‌ها و یا عدم تمسک به یکى از آن‌ها ، انکار سخن پیامبر خدا است و منجر به گمراهى ابدى خواهد شد:

وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً. الأحزاب/36.

هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است!

با این توضیح تکلیف کسانی که اطاعت از اهل بیت علیهم السلام را با اطاعت از دیگران عوض کرده‌اند، مشخص می‌شود .

2. اطاعت مطلق از اهل البیت علیهم السلام واجب است؛ همان طورى که اطاعت مطلق از قرآن واجب است، کسى نمى‌تواند ادعا کند که با اطاعت از قرآن، نیازى به اطاعت از «اهل البیت» نیست؛ زیرا در این صورت سخن رسول خدا صلى الله علیه وآله را رد کرده است؛

3. این دو تا قیام قیامت از یکدیگر جدا نخواهند شد. (وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ).

این جا است که عصمت مطلق «اهل البیت» علیه السلام ثابت مى‌شود؛ زیرا اگر اهل بیت معصوم نباشند و از آن‌هاى خطاى سر بزند، در همان لحظه از قرآن فاصله گرفته‌اند و این بر خلاف نص صریح رسول خدا صلى الله علیه وآله است؛ پس همان طورى که قرآن از هر خطاى مصون است و هیچ باطلى در آن راه ندارد، اهل البیت نیز این چنین هستند.

لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمید. فصلت/ 42 .

هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آید چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است‏

4. تأکید بر عدم جدائى قرآن از اهل بیت تا ورود بر حوض کوثر، از یک طرف جاودانه بودن قرآن را تا قیام قیامت ثابت مى‌کند و از طرف دیگر بر همگان گوشزد مى‌کند که باید تا قیامت شخصى از اهل بیت در کنار قرآن باشد. و شیعیان از این مسأله بر زنده بودن امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف استدلال کرده‌اند.

علامه مناوى، از علماى برجسته اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال ( الشریف ): هذا الخبر یفهم وجود من یکون أهلا للتمسک به من أهل البیت والعترة الطاهرة فی کل زمن إلى قیام الساعة حتى یتوجه الحث المذکور إلى التمسک به کما أن الکتاب کذلک فلذلک کانوا أمانا لأهل الأرض فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض ) حم طب عن زید بن ثابت ( قال الهیثمی: رجاله موثقون ورواه أیضا أبو یعلى بسند لا بأس به والحافظ عبد العزیز بن الأخضر.

این حدیث به ما مى‌فهماند که همواره یک نفر از اهل بیت و عترت پاک در هر زمانى تا قیام قیامت باشد، تا تشویق به تمسک به او مصداق پیدا کند؛ همان‌طورى که قرآن این چنین است؛ به همین خاطر است که آنان مایه امان براى اهل زمین هستند و وقتى نباشند، اهل زمین نیز نخواهند بود. این روایت را احمد بن حنبل در مسند خود و طبرانى در معجم کبیر از زید بن ثابت نقل کرده‌اند و هیثمى گفته است که «راویان آن موثق هستند. همیچنین ابویعلى و حافظ عبد العزیز بن أخضر آن را با سندى نقل کرده است که اشکالى در آن نیست».

المناوی، عبد الرؤوف بن علی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج3، ص15، المکتبة التجاریة الکبری - مصر، 1356هـ.

5 . همان‌طورى که قرآن کریم ««تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء» (النحل/ 89) هست، «اهل البیت» نیز باید این گونه باشند؛ زیرا کسى که همیشه با قرآن است، از تمام حقایق قرآن نیز با خبر است؛ پس او نیز باید «تبیانا لکل شیء» باشد تا مفهوم «عدم جدائی» بین قرآن و عترت تحقق یابد.

بنابراین، بر طبق این روایت، قرآن و «اهل البیت» در هر چیز همتراز یکدیگر هستند؛ پس پیروان قرآن وظیفه دارند که از «اهل البیت» نیز پیروى کنند و از رفتن به خانه دیگران خوددارى نمایند.

6 . مراد از «اهل بیتی» نمى‌تواند همسران پیامبر صلى الله علیه وآله باشند؛ چرا که ویژگى‌هاى شمرده شده در این روایت بر آنان تطبیق نمى‌کند؛ زیرا در این روایت رسول خدا از جمله «وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ» استفاده کرده است.

واضح است که زنان امهات المؤمنین همگى از دنیا رفته‌اند و کسى از آنان باقى نمانده است تا قرآن را تا قیامت همراهى نماید.

از این گذشته، رفتار و کردار برخى از همسران رسول خدا صلى الله علیه وآله طورى بوده است که این جمله هرگز شامل آن‌ها نخواهد شد؛ از جمله عائشه در جنگ جمل علیه خلیفه برحق رسول خدا خروج کرد و باعث شد که در این جنگ بیش از بیست هزار نفر کشته شوند؛ و حال آن که خداوند مى‌فرماید:

وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیما. النساء/93.

و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است در حالى که جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏کند و او را از رحمتش دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.

آیا مى‌توان پذیرفت که عائشه در زمان جنگ جمل ، با قرآن بوده است؟
علامه آلوسى تصریح مى‌کند که «اهل بیت» مورد نظر در حدیث ثقلین شامل همسران پیامبر نخواهد شد:

وأنت تعلم أن ظاهر ما صح من قوله صلى الله تعالى علیه وسلم : إنی تارک فیکم خلیفتین وفی روایة ثقلین کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والأرض وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض یقتضی أن النساء المطهرات غیر داخلات فی أهل البیت الذین هم أحد الثقلین لأن عترة الرجل کما فی الصحاح نسله ورهطه الأدنون...

تو مى دانى که حدیث صحیح پیامبر خدا(ص) که فرمود: «إنى تارک فیکم خلیفتین...» اقتضا دارد که همسران پاک داخل اهل بیتى نباشند که یکى از ثقلین قرار گرفت. زیرا عترت مرد همانگونه که در کتاب صحاح (جوهری) وارد شد، نسل و گروه نزدیک او مى باشند... .

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 22، ص16، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
---------------------
گروه پاسخ به شبهات/مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ واکنش ها به عکس های استاد آواز !

http://snn.ir/pic/13900730173_2011295200e.jpg

پس کوچه های اینترنتی

«من روباه صفتانی را دوست ندارم که ربنا می خوانند و بعدش در آغوش فاسدها می‌خندند.»

نظر کاربران اینترنت در مورد «شجریان» بعد از انتشار تصاویر پشت صحنه حضور وی در «بی‌بی‌سی» همانطوری بود که می شد از قبل هم پیش‌بینی کرد.

کاربران ایرانی اینترنت با انتشار تصاویر مورد اشاره اظهار نظرهای مختلفی کرده اند که بعضی از آنها نسبت به بقیه جذاب ترند.

به عنوان مثال یکی از کاربران شبکه های اجتماعی با انتشار تصویر از شجریان در حالی که در حال گرفتن عکس یادگاری با مجری شبکه بی بی سی است نوشته شده است:
«من روباه صفتانی را دوست ندارم که ربنا می خوانند و بعدش در آغوش فاسدها می‌خندند.»
کاربر دیگری هم زیر تصویر عکس یادگاری گوگوش و شجریان آورده است:
«بنده به شخصه اگر این هنرمند بجای شش دانگ صدا ده دانگ هم داشته باشه دیگه نمی خوامش . نه بخاطر عکس گرفتن با یک عده آدم بی حجاب، بلکه بخاطر رفتار منافق گونه‌ای که داشته.»
و در اظهار نظر دیگری هم آمده است:
«آنهایی که خود را صدای خس و خاشاک و مردم معترض می‌خواندند و در مخیله خود هذیان می‌بافتند و حنجره‌ای که سالها همنوای سفره‌های افطاری مردم بود و بغض مردم را آواز می کرد، اکنون همنشین و همنوای دجاله ها و رقاص‌ها شده‌اند.»

البته جالب ترین نظری که در مورد این به اصطلاح استاد ارائه شده است تنها شامل یک جمله می شود:
« این شجریان هم خیلی مهم نیست که اینقدر دارن عکسش با هرزه‌ها رو پخش می کنن!»
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ یک معادله بی مجهول! / چه کسانی قذافی را کشتند؟

قذافی کشته شد و جسد بی جان او در مقابل ده ها دوربین تلویزیونی به نمایش درآمد. در این واقعیت کمترین تردیدی نیست که دیکتاتور لیبی بعد از کشف محل اختفای وی با شلیک چند گلوله به قتل رسیده است. این صحنه را بسیاری از نزدیک شاهد بوده اند و یا از دریچه دوربین های تلویزیونی دیده اند. اما سؤال دیگری هم در میان است که پاسخ آن می تواند پرده دیگری از ماجرای قتل قذافی را به نمایش بگذارد.

 حسین شریعتمداری در یادداشت امروز روزنامه کیهان به پشت پرده قتل معمر قذافی پرداخت.

قذافی کشته شد و جسد بی جان او در مقابل ده ها دوربین تلویزیونی به نمایش درآمد. در این واقعیت کمترین تردیدی نیست که دیکتاتور لیبی بعد از کشف محل اختفای وی با شلیک چند گلوله به قتل رسیده است. این صحنه را بسیاری از نزدیک شاهد بوده اند و یا از دریچه دوربین های تلویزیونی دیده اند. اما سؤال دیگری هم در میان است که پاسخ آن می تواند پرده دیگری از ماجرای قتل قذافی را به نمایش بگذارد. پرده ای که تماشای آن درس آموز و عبرت انگیز است. سؤال این است که قذافی را چه کسی و یا چه کسانی کشته اند؟ انقلابیون لیبی؟ یا ماموران نفوذی ناتو؟! شواهد موجود که به تصویر نیز کشیده شده حاکی از آن است که قذافی بعد از کشف محل اختفای خویش، تسلیم شده و حتی دست های خود را به نشانه تسلیم بالا برده بود. بنابراین چه کسانی اصرار داشته اند که قذافی در دم کشته شود؟ انقلابیون لیبی به دلیل خشم برخاسته از جنایات بی شمار قذافی و یا حامیان غربی دیکتاتور لیبی- ناتو- از ترس اسرار ناگفته ای که قذافی زنده می تواند بر زبان آورد و با جسد بی جان او برای همیشه به خاک سپرده می شود؟! در این باره گفتنی هایی هست و درس ها و عبرت هایی هم.
1- تصاویر تلویزیونی پخش شده از آخرین دقایق عمر دیکتاتور لیبی به وضوح نشان می دهد که قذافی با دست هایی که به نشانه تسلیم بالا برده است از مخفیگاه خود خارج می شود و سخنی چند ثانیه ای- و البته نامفهوم- نیز بر زبان دارد. بنابراین تردیدی نیست دیکتاتور لیبی در جریان درگیری با انقلابیون به قتل نرسیده بلکه بعد از تسلیم خود، کشته شده است. چرا؟!
2- در جسد عریان قذافی که از چند زاویه فیلمبرداری و عکسبرداری شده است، جای چند گلوله در سمت چپ سینه و اطراف قلب وی دیده می شود و یک تک گلوله نیز به مغز او شلیک شده است و این به وضوح نشان می دهد که قاتل دیکتاتور لیبی یک نفر بوده است زیرا چنانچه قذافی با شلیک گلوله انقلابیون به قتل رسیده بود، بایستی گلوله های پی درپی که از ده ها اسلحه شلیک شده است به تمامی بدن وی اصابت کرده باشد، بنابراین می توان نتیجه گرفت ده ها تن از انقلابیون مسلح لیبی که در صحنه حاضر بوده و قذافی را به دام انداخته بودند از شلیک به دیکتاتور تسلیم شده خودداری ورزیده و خواستار قذافی زنده برای محاکمه و کشف اسرار جنایات بی شمار وی بوده اند.
3- قاتل قذافی دقیقا سمت چپ سینه او و اطراف قلب را نشانه رفته است و این دقت عمل حاکی از آن است که قاتل بیرون از هیجان حاکم بر انقلابیون- که طبیعی نیز بوده است- دست به قتل دیکتاتور لیبی زده است و ماموریت خود را با خونسردی و بدون هیجان زدگی انجام داده است.
از سوی دیگر، در ناحیه سر جسد قذافی فقط جای یک گلوله دیده می شود و این نشانه آن است که قاتل قذافی بعد از شلیک چند گلوله به ناحیه حساس قلب و ریه دیکتاتور لیبی، برای اطمینان از مرگ وی، سر قذافی را هدف گرفته و تیر خلاص شلیک کرده است.
4- در فیلمی که از صحنه تسلیم و سپس قتل قذافی تهیه و پخش شده است دو صحنه «تسلیم» و قتل وی با فاصله نشان داده می شود. توضیح آن که در چند ثانیه از فیلم- کمتر از یک دقیقه- صحنه تسلیم دیکتاتور لیبی دیده می شود و در صحنه بعدی جسد خون آلود و عریان قذافی به نمایش درآمده است و در این میان صحنه تیراندازی به وی حذف شده است. این در حالی است که نمایش صحنه شلیک به قذافی می توانست گویای چگونگی قتل وی باشد و نشان می داد که دیکتاتور لیبی فقط از سوی یک نفر- و نه تعداد زیادی از انقلابیون- به قتل رسیده است.
5- در یکی از کلیپ های به نمایش درآمده از کشته شدن قذافی، صدای انقلابیون لیبی شنیده می شود که یکصدا فریاد می زنند «او- قذافی- را زنده می خواهیم»- نریده حیاً- این فریاد یکپارچه با شلیک چند تک گلوله قطع می شود و پس از آن جسد قذافی با محل اصابت گلوله هایی که به آن اشاره شد، دیده می شود.
شواهد یاد شده کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که نه فقط قذافی را انقلابیون دستگیرکننده وی به قتل نرسانده اند بلکه آنها خواستار زنده ماندن وی برای محاکمه و پرده برداری از اسرار چنددهه جنایت و خونریزی دیکتاتور لیبی بوده اند.
6- اکنون باید دید زنده ماندن قذافی که به یقین، بازجویی، محاکمه و مجازات وی را در پی داشت برای چه کسانی نگران کننده بوده و از اعترافات دیکتاتور لیبی وحشت داشته اند؟ انقلابیون لیبی که از مدت ها قبل بر بازداشت و سپس بازجویی و محاکمه و نهایتا اعدام قذافی تاکید داشته و این خواسته خود را بارها- و از جمله هنگام دستگیری وی- اعلام کرده بودند و از سوی دیگر شواهدی که به آن اشاره شد، نشان می دهد کشته شدن دیکتاتور لیبی در محل دستگیری وی خواست انقلابیون نبوده است. بنابراین چه کسانی نگران زنده ماندن قذافی و اعترافات بعدی او بوده اند؟!
7- سرهنگ قذافی اگرچه از آغاز حاکمیت خود بر لیبی، به دیکتاتوری روی آورد ولی تقریبا از سال 2001 که متهم اصلی انفجار هواپیمای حامل 189 آمریکایی بر فراز لاکربی- اسکاتلند- را به غرب تحویل داد، آشکارا به اردوگاه آمریکا و متحدانش وارد شد. وی مدتی بعد به درخواست آمریکا تمامی تجهیزات هسته ای لیبی را با کشتی به آمریکا فرستاد و در تمامی تحولات و رخدادهای منطقه مواضع و عملکردی همسو با غرب داشت. قذافی در جریان جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائیل به هیچیک از رسانه های لیبی اجازه حمایت از حزب الله لبنان را نداد. در جنگ 22 روزه غزه، مرزهای خود را به روی مبارزان فلسطینی بست و از پذیرش آنان در خاک لیبی خودداری کرد. در جنگ جنوب سودان از تجزیه طلبان مورد حمایت آمریکا و اسرائیل تحت رهبری «جان کارانگ» حمایت کرد. در جریان جنگ میان چاد و سودان که بر سر منطقه نفت خیز «دارفور» صورت گرفته بود، همراه با آمریکا و اسرائیل و فرانسه در کنار شورشیان تحت رهبری «حسن هابره» قرار گرفت. قذافی - حداقل- در تمامی ده سال گذشته از طریق فرزندش «سیف الاسلام» با سازمان «سیا» و دولتمردان کاخ سفید در تماس و هماهنگی نزدیک بود. وی مبالغ کلانی به سارکوزی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و به تونی بلر برای پیروزی او در انتخابات انگلیس کمک کرد. «موسی کوسه» که 16 سال در رأس دستگاه امنیتی- استخبارات- لیبی قرار داشت به اعتراف اخیر مقامات انگلیسی، در هماهنگی کامل با MI6 انگلیس- بخش امنیت خارجی انگلستان- عمل می کرد و....
8- اسناد و شواهد غیرقابل انکار که به چند نمونه از آن اشاره شد به وضوح نشان می دهد که قذافی- حداقل- طی ده سال گذشته در نقش یکی از عوامل گوش به فرمان آمریکا و متحدانش در صحنه بوده است بنابراین در صورت بازداشت و محاکمه می توانست اعترافات تکان دهنده و رسواکننده ای علیه قدرت های غربی داشته باشد و این در حالی است که آمریکا و متحدانش با بهره گیری از حمله ناتو به لیبی در پی آنند که خود را فرشته نجات مردم لیبی جلوه داده و از این طریق اگر موفق به مصادره انقلاب اسلامی لیبی نشوند، دستکم زمینه ای برای نفوذ در ساختار نظام آینده لیبی داشته و به انتظار استحاله تدریجی و درازمدت انقلاب اسلامی لیبی بنشینند. بدیهی است که قذافی برکنار شده و از قدرت افتاده نه فقط کمترین سودی برای آمریکا و متحدانش نداشت، بلکه اعترافات وی می توانست کابوس وحشتناک دیگری برای متحدان غربی رژیم سابق لیبی و مدعیان کنونی نظام پیش روی مردم این کشور باشد.
9- سرانجام شوم قذافی می تواند درس عبرتی برای تمامی رژیم ها و احزاب و گروه های وابسته به غرب باشد. آمریکایی ها بعد از فرو غلتیدن قذافی از حاکمیت لیبی، نه فقط دست از حمایت پیشین وی برداشتند، بلکه مرده متحد سابق و گوش به فرمان خود را بر زنده ماندن وی ترجیح دادند و این ماجرای همه کسانی است که با شیطان دست می دهند. مگر سرنوشت فلاکت بار سران فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 پیش رویمان نیست؟ خدای سبحان درباره اینگونه افراد و جریانات می فرماید:
«کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر، فلمّا کفر قال ا نّی بری منک انی اخاف الله رب العالمین ؛ مانند شیطان که به انسان گفت
کفر بورز و هنگامی که کفر ورزید، به او گفت؛ من از تو بیزارم،
من از خدای عالمیان بیم دارم».
حسین شریعتمداری

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ واکاوی ماجرای نفوذ و تخریب

واکاوی ماجرای نفوذ و تخریب
سرویس سیاسی مفید نیوز :: واکاوی جریان های نفوذی و اثرگذاری آنان بر رجال مذهبی، سیاسی و فرهنگی؛ با هدف تخریب چهره های جریان ها و انقلاب اسلامی، و شناخت واقعیت ها و سیمای مجرمان در این جریان ها؛ با هدف بصیرت افزایی و درس آموزی، می تواند من و ما را در عرصه امتحان های پیش رو، با سربلندی و پیروزی به مقصود برساند.

تاریخ: ۱ آبان ۱۳۹۰

«کسانی که از اوایل انقلاب یادشان هست، می دانند؛ بعضی بودند ازیاران امام، از نزدیکان امام در دهه اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله با امام کشید؛ کارشان به معارضه با امام کشید... انقلاب اینها را مطرود کرد... اینها باید عبرت باشد برای همه ی ما، باید عبرت باشد، باید بفهمیم.
واکاوی جریان های نفوذی و اثرگذاری آنان بر رجال مذهبی، سیاسی و فرهنگی؛ با هدف تخریب چهره های جریان ها و انقلاب اسلامی، و شناخت واقعیت ها و سیمای مجرمان در این جریان ها؛ با هدف بصیرت افزایی و درس آموزی، می تواند من و ما را در عرصه امتحان های پیش رو، با سربلندی و پیروزی به مقصود برساند.
همین مقدمه کوتاه، نگارنده را واداشت تا نتیجه یک جست وجو را قلمی سازد و خوانندگان عزیز را با برخی نکات تاریخی و عبرت آموز آشناتر نماید.
به یقین تعمق در کنه ماجراها، و نگریستن با عینک حقیقت بین بر همه این رخدادها، و یاری جستن از ایزد حق طلب و مهربان، می تواند راهگشای خواص و عوام؛ حتی رجال غافل و فریب خورده باشد.
بگذار زودتر وارد اصل واکاوی جریان های نفوذی شویم؛ تا شما خواننده حقیقت خواه، خود قضاوت کنی و بر کرسی عبرت بنشینی
1-مصدق؛
قرار گرفتن افرادی مانند دکتر رضا فلاح در کنار دکتر محمد مصدق، عامل انحراف نهضت ملی نفت و سبب تشدید اختلاف بین او و آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی گردید.
فلاح از عاملان نشاندار انگلیس بود که کارخانه روغن موتورسازی آبادان را نیز منفجر کرده بود.(1)
در سال 1331 با حمایت مصدق السلطنه، فلاح به عضویت هیئت مدیره شرکت نفت درآمد. این انتصاب، اعتراض برخی اعضای فراکسیون نهضت ملی و نمایندگان مجلس را به دنبال داشت. اعضای فراکسیون در این خصوص به مصدق تذکر دادند؛ ولی اثر نکرد. کاظمی؛ وزیر دارایی مصدق نیز به انتخاب فلاح اعتراض کرد، ولی با واکنش منفی دکتر مصدق مواجه شد.(2)
حسین مکی می گوید: «من به مصدق گفتم ما اکنون با انگلستان در حال جنگ هستیم؛ ولی با فرمانده سپاه آنها که نمی شود به جنگ خودشان رفت. فلاح از عوامل مؤثر آنهاست و غیر ممکن است چنین کسی به نفع نهضت ملی قدمی بردارد. وانگهی مگر اسناد جنایت این قبیل اشخاص را خودتان در شورای امنیت مطرح نکردید؟!
دکتر مصدق عقیده داشت حر هم سرراه حسین بن علی(ع) را گرفت ولی بعد پشیمان شد و توبه کرد، دکتر فلاح هم توبه کرده است!(3)»
انعکاس خبر انتصاب دکتر فلاح که مورد انزجار و تنفر مردم خوزستان بود؛ نارضایتی اهالی و ناآرامی فراوانی به دنبال داشت.
کارمندان مناطق نفت خیز طی تلگرافی به مصدق، اظهار داشتند: «استدعا می شود اشخاصی که از امپراطوری انگلستان مدال خدمت دارند؛ در هیئت مدیره شرکت راه ندهند که موجب یأس کلیه اهالی خوزستان خواهد شد.(4)»
دکتر مصدق که همچنان بر موضع نادرست خود لجاجت می ورزید، تلگرافی را به هیئت مدیره شرکت ملی نفت صادر نمود.
و ضمن آن خطاب به اهالی خوزستان اظهار داشت: «هر قدمی که از طرف دولت برداشته شود با مطالعه کامل و رعایت مصالح مملکت خواهد بود.»(5)
آیت الله کاشانی هم در رابطه با فلاح اعتراض داشت؛ ولی دکتر مصدق همچنان بر صلاحیت عامل نشاندار انگلیس اصرار می ورزید.
این فرد نفوذی و در حقیقت ماجرای نفوذ انگلیسی ها بر افکار مصدق السلطنه، راه مصدق را از آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی جدا کردند و زمینه سلطه مجدد محمدرضا پهلوی بر کشور ایران را فراهم ساختند.
مصدق نیز بر این واقعیت اذعان دارد و در خصوص برخی از یاران خود در جبهه ملی می گوید: «آنان آزادی و استقلال را وسیله پیشرفت و اغراض و مقام قرار دادند.»(6)
دنیا خواهی آنان سبب نفوذ افراد و عناصر دشمن در بین آن ها شد و همانان مصدق را به بی راهه بردند.
2. بازرگان؛
وجود افرادی مانند هاشم صباغیان، ناصر میناچی و امیر انتظام در کنار مهندس مهدی بازرگان، از نهضت آزادی، جبهه ای برای مبارزه با دین و ارزش ها ساخت.
هاشم صباغیان از اعضای نهضت آزادی و وزیر کشور دولت موقت بود که با لانه جاسوسی آمریکا در ایران ارتباط داشت وی در مهرماه 1358، با کاردار سفارت آمریکا دیدار کرد و نگرانی های خود را از آن چه در ایران می گذرد به او منتقل نمود.
ناصر میناچی نیز در دیدار با کاردار آمریکا، ضمن گلایه از عملکرد دادگاه های انقلاب در اعدام مسئولان رژیم شاهنشاهی پهلوی، اعلام نمود که دولت موقت بازرگان درصدد است، انتقادات آیت الله خمینی درباره روابط خارجی و روابط با آمریکا را کم کند و او را از عرصه بین المللی کنار بگذارد.(7)
دکتر ابراهیم یزدی و امیرانتظام نیز همین حرف ها را برای آمریکایی ها تکرار کردند.
این اظهارات، آمریکایی ها را به وجد آورد؛ به گونه ای که وزارت خارجه آمریکا به سفارت خود در تهران دستور داد؛ «هنگامی که شما یزدی یا امیرانتظام را ببینید، خواهشمند است قدردانی ما را از اظهارات اخیر مفیدشان در تلویزیون راجع به روابط ایالات متحده و ایران ابراز دارید.»(8)
امیرانتظام پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و دستگیریش به جرم جاسوسی، در اعترافات خود آورد که ملاقاتهایش با مسئولان سفارت آمریکا در ایران، روزانه یا چند بار در هفته بوده است.
این افراد نفوذی بر افکار بازرگان اثر گذاشتند و او را به بی راهه بردند.
امام خمینی(ره) در فرازی از نامه 6/1/68 به منتظری می آورند: «والله قسم، من با نخست وزیر بازرگان مخالف بودم، ولی او را هم آدم خوبی می دانستم.»
این فردی که امام او را آدم خوبی می دانستند، آرام آرام، بر اثر نفوذ جاسوسان و منحرفان، قصد انحلال مجلس خبرگان را داشت.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در این خصوص می فرماید: «طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود، که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بود و آن مسائل، آن وقت آمدند آقایان پیش ما، همین آقایانی که، آقای بازرگان و رفقایش و گفتند ما خیال داریم که این مجلس را منحلش کنیم، من گفتم شما چکاره هستید اصلش که می خواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مساله، کنار رفتند»(9)
برقراری رابطه با امریکا نیز از جمله تلاش های بازرگان و عناصر مرتبط در دولت موقت بود. ابعاد این تلاش که بعدها در اسناد لانه جاسوسی و اظهارنظرهای برخی از سران نهضت آزادی بیشتر افشا شد، حرکتی در جهت تعارض با منافع دینی، آرمان های انقلابی و ملی و مخالفت با خط امام بود.
مهندس مهدی بازرگان یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مصاحبه با خبرنگار نیویورک تایمز و نیوزویک در خصوص این ارتباط با صراحت اعلام می کند: «دولت انقلابی ایران، مشتاق است روابط خوب خود را با امریکا از سر بگیرد... ما روابط دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانه را با ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ کنیم.»
حضرت امام(ره) درتاریخ 30/11/1366 در نامه ای به وزیر وقت کشور، حقیقت انحراف بازرگان و دولت موقت را تبیین نمودند و آوردند: «به حسب این پرونده های قطور و نیز ملاقات های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امریکا و به حسب آن چه من مشاهده کردم از انحرافات آن ها، اگر خدای متعال عنایت نفرموده بودند و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت های مظلوم، به ویژه ملت عزیز ما، اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرن ها سربلند نمی کرد.» (10)
3- بنی صدر؛
یکی از شیوه های مرسوم در سرویس های اطلاعاتی بیگانه، تاثیرگذاری غیرمستقیم و نامحسوس بر شخصیت است. هیچ عامل بیگانه ای مستقیما به سیاستمداران و شخصیت های نظام مراجعه نکرده و از ایشان نمی خواهد که به مخالفت با روند انقلاب بپردازند؛ بلکه با واسطه یابی واسطه براطرافیان و حلقه اول دولتمردان سرمایه گذاری نموده تا آنان، فرایند القا و تأثیرگذاری بر شخص مورد نظر را رقم زنند.
بنی صدر از جمله محاصره شدگان در حلقه اطرافیانی است که مسعود رجوی و منافقین بر آنان احاطه کامل دارند.
امام خمینی(ره) با درایت و هوشیاری، پرده از روی این واقعیت کنار زدند و فرمودند: نصیحت می کنم که شما بیایید و حسابتان را از این منافقین که قیام برضداسلام کردند، حسابتان را حل کنید. (11)
بنی صدر که تفکرش ریشه در اندیشه مصدق و بازرگان و ملی گراها داشت، ازاین نصیحت ها پندی نگرفت و اوج انحراف خود و درس گیری از نفوذی ها را در 14 اسفند 1359 و در سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق به نمایش گذاشت و با صدور دستور برای حمله و هجوم به مردم حزب الهی، یک فتنه بزرگ را رقم زد.
حضرت امام(ره) دادستان کل کشور را مأمور رسیدگی به این فتنه بزرگ نمودند.


دادستان کل کشور، پس از بررسی پرونده، با اشاره به اسناد به دست آمده و اعترافات عناصر نزدیک به ابوالحسن بنی صدر، درخصوص موضوع یاد شده گفت: «ما این کار را پی گیری کردیم، بیشتر به مدارک زیاد و هولناک رسیدیم؛ یعنی زود فهمیدیم که این یک حادثه نیست... این یک توطئه است، مقدماتی دارد و پیامدهایی،... همان جا این کار، ارتباطش با جبهه ملی، با گروه رنجبران، با لیبرال های دیگر، با رجوی و روابطش با خارج کشف شد. ما هرچه پیش می رفتیم، مسئله از صورت یک جنایت هم بیرون می آمد. مسئله، یک توطئه سیاسی بود.» (12)
توطئه ای که ریشه در جریان نفوذ داشت و در روز هفتم مرداد 1360 نمایان تر شد. روزی که بنی صدر با مسعود رجوی - سرکرده گروهک نفاق- با یک فروند هواپیمای بوئینگ 707 به خلبانی سرهنگ معزی، خلبان ویژه محمدرضا پهلوی - شاه مخلوع ایران- به پاریس گریخت!
4- شریعتمداری؛
ارتباط ناصر میناچی یار نزدیک بازرگان با سیدکاظم شریعتمداری و بیت او درحدی بود که ویلیام سولیوان؛ آخرین سفیر آمریکا در ایران در نامه ای به وزارت امورخارجه این کشور در 30 مهرماه 1357 از میناچی به عنوان دوست نزدیک شریعتمداری یاد می کند.(13)
اسناد لانه جاسوسی نشان می دهد که میناچی درباره تلاش خود برای اجرای برنامه های سازشکارانه مشترک بین شریعتمداری و بازرگان و حتی متقاعد کردن امام(ره) به پذیرش این برنامه ها در ماه های پایانی رژیم شاهنشاهی به صورت مستمر به مأموران لانه جاسوسی گزارش می داده است.
شریعتمداری و اطرافیانش به طور جداگانه نیز ارتباطاتی را با سفارت آمریکا برقرار کرده بودند و این ارتباطات پس از انقلاب از گستردگی بیشتری برخوردار شد.
همین ارتباط و نفوذ، شریعتمداری را در مقابل امام و انقلاب اسلامی قرار داد و با حمایت وی حزب خلق مسلمان در اسفندماه 1357 اعلام موجودیت کرد و با الهام از شریعتمداری و موضع گیری درخصوص شیوه برگزاری رفراندوم در فروردین 1358 و مخالفت با تشکیل مجلس خبرگان و برخی اصول قانون اساسی، فاز مخالف با روند انقلاب و اقدام علیه نظام و دستاوردهای انقلاب اسلامی را کلید زد.»(14)
حضرت امام خمینی(ره) در مقابل این جریان و نیرنگ های منحرفین فرمودند: «قلم های شما از تفنگ های آن دموکرات ها به اسلام بیشتر ضرر دارد. نطق های شما به اسلام ضررش بیشتر از آن توپ هایی است که آن ها به جوانان ما می بندند... برای این که آن جا دشمن معلوم است و شما به صورت های مخفی به میدان می آیید. قلم های شما از سرنیزه های رضاخان بدتر است برای اسلام، و شما مضرتر هستید از رضاشاه و محمدرضا برای اسلام، برای این که آن ها معلوم بود مخالف هستند و مردم می شناختند آن ها را، مخالفت می کردند با آن ها، مقاومت می کردند. شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفداری از خلق مسلمان، بر خلاف اسلام دارید عمل می کنید.» (15)
سپس امام(ره) مرحوم آقای فلسفی را برای جدا شدن شریعتمداری از حزب خلق مسلمان نزد وی فرستادند.
آقای فلسفی می گوید؛ امام به من فرمودند: این حزب خلق مسلمان علی التحقیق ریشه خارجی دارد. این کلمه «خلق» را داخل عنوان حزب گذارده اند؛ مثل این که کلمه دموکراسی را می خواستند داخل نام جمهوری اسلامی ایران کرده و بگویند: جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران؛ خلق مسلمان هم یعنی همین،... مشکل این است که آقای شریعتمداری به نام یک آیت الله؛ وابستگی خودش را به این حزب اعلام کرده و آن را وابسته به خود معرفی کرده است... این کار خیلی خطرناک است... پیش آقای شریعتمداری بروید و به طور خصوصی از قول من به ایشان بگویید این کار را اجانب کرده اند، شما که این مطلب را پذیرا شده اید، یا آگاهید یا ناآگاه. مصلحت شما این است که فوراً در جراید و رادیو و تلویزیون اعلام کنید که از این حزب برکنار هستید و مسائل آن به هیچ وجه به شما ارتباط ندارد، تا حیثیت شما محفوظ باشد.»(16)
پاسخ شریعتمداری به دعوت امام خمینی(ره) منفی بود. وی با انحراف از مسیر مستقیم براثر نفوذ برخی افراد وابسته بر تفکرش تا بدانجا سقوط کرد که همکاری با صادق قطب زاده در کودتاونقشه قتل امام(ره) را پذیرفت.
افشای کودتای نوژه و اعترافات عناصر دخیل در آن، جزئیات بیشتری از عناد و فتنه شریعتمداری را آشکار ساخت و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با انتشار بیانیه ای وی را از مرجعیت خلع نمود.(17)
5- منتظری؛
رخنه جریان انحرافی مهدی هاشمی در بیت آقای منتظری که نزدیک به سه سال پرونده امنیتی آن به طول انجامید،(18) یادآور خطرات بزرگ اعتماد نابخردانه به اطرافیان و همراهان است.
با این که در ابتدای سال 1365 با کشف یک خانه تیمی مربوط به مهدی هاشمی و دستگیری وی، او به تمامی جنایاتی که در دادگاه رژیم شاه به آن متهم بود اذعان کرد و آمریت قتل فجیع مرحوم آیت الله شمس آبادی و شیخ قنبر علی صفرزاده را پذیرفته و خود را مسبب بسیاری از تنش ها و مشکلات در سطح سیاست داخلی و خارجی کشور معرفی کرد؛ لیکن منتظری هرگز دست از وی نکشید و هم چنان به حمایت های بی حساب و کتاب خود از مهدی هاشمی ادامه داد.
امام خمینی(ره) طی نامه ای به منتظری، ضمن تلاش برای جدا کردن وی از باند مهدی هاشمی و جریان فتنه، با صراحت نگاشتند: «این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سیدمهدی هاشمی است به شما. من نمی خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند؛ بلکه می خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیبا، و امثال آن می باشند؛ و چنین شخصی، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جناب عالی است که بر همه حفظش واجب مؤکد است.»(19)
اصرار منتظری بر همکاری با عناصر منحرف و ضدانقلاب، گروه های التقاطی و منافقین و ملی گرایان، و حمایت های وی از آن ها باعث شد امام خمینی(ره) در یک اقدام قاطعانه بفرمایند: «... در همین دفاعیه شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می بینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید. در مسئله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین تر می دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است، مرتب پیغام می دادید که او را نکشید... شما از این پس وکیل من نمی باشید.»(20)
امام(ره) دو روز بعد نیز در نامه ای به منتظری نوشتند: «به شما نصیحت می کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسم و جمهوری اسلامی، خود را جا می زنند، جدا جلوگیری کنید. من این تذکر را در قضیه مهدی ها شمی هم به شما دادم.»(21)
معظم له در همان نامه آوردند: «سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال ها نریزد.»(22)
6- موسوی و کروبی؛
وجود افرادی وابسته و معلوم الحال؛ همچون اکبر گنجی، محسن سازگارا، عطاءاله مهاجرانی، محسن کدیور، عبدالکریم سروش، محمد عطریانفر، غلامحسین کرباسچی، علی افشاری، سعید رضوی فقیه، محسن مخملباف، محمدرضا شجریان، فاطمه حقیقت جو، شیرین عبادی، حسین بشیریه، حسین یوسفی اشکوری، عبدالعلی بازرگان، ابراهیم یزدی، مهرانگیز کار، عیسی سحرخیز، رامین جهانبگلو، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش در کنار موسوی و کروبی، آن دو را از مسیر اصلی به بی راهه برد و هر دوی آنان با حمایت خاتمی و هاشمی و حزب کارگزاران و نهضت آزادی و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، فتنه 88 را رقم زدند.
کیان تاجبخش در چهارمین دادگاه در اعترافاتی به تحلیل جریان نفوذ و تخریب می پردازد و می گوید: «می خواهم فرایند براندازی نرم را در هفت لایه تشریح کنم: اولین آن ها شناسایی و جذب نخبگان است که شامل شناسایی افراد و نخبگانی که علاقه مند به همکاری نهادهای آمریکایی و اروپایی هستند، می باشد.»(23)
وی سپس در خصوص مصادیق این نوع شیوه های براندازی اظهار داشت: «زمانی که کرباسچی در شهرداری بود، از طریق شهرداری شیوه جدید استحاله فرهنگی در کل شهر تهران و بعد هم به بقیه شهرها اشاعه می شد. آن چه که شواهد نشان می دهد این است که آن برنامه ها که در زمان دولت سازندگی اتفاق افتاده، مستقیماً توسط قدرت های آمریکایی پشتیبانی می شده است و این فرایند نهادینه شده یک فرایند درازمدت بوده است.»(24)
وی در ادامه می افزاید: «یکی دیگر از این مصادیق سفر عطریانفر به دعوت بنیاد سوروس به نیویورک و ملاقاتش با شخص سوروس می باشد که نقطه عطف همکاری نیروهای داخلی و خارجی تلقی می شود.»(25)
قرارگرفتن اینان در کنار کروبی و موسوی، پیوند دشمن بیرونی با اصلاح طلبان را رقم زد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، طرح دشمن را برای براندازی نرم در ایران اجرایی کردند.
کیان تاجبخش در اعترافاتش به این واقعیت اذعان می کند و از ارتباط سیستماتیک نهادهای اطلاعاتی آمریکا و عناصر اصلاح طلب تحت پروژه سری «ردیف2» با هدف براندازی نرم پرده برمی دارد.(26)
موسوی با اثرپذیری از اطرافیان نفوذی، در خرداد 88، با صدور بیانیه ای خواستار ابطال انتخابات می شود. مهدی کروبی نیز همراه با میرحسین موسوی، می گوید: «انتخابات باید باطل شود!»
مریم رجوی؛ همسر سرکرده گروهک منافقین، شیرین عبادی، گروهک های فدائیان خلق، حزب توده، جبهه ملی و نهضت آزادی نیز خواستار ابطال انتخابات و نتیجه آن می شوند. (27)
باراک اوباما، رضا پهلوی، منافقین، گروهک تروریستی ریگی و گروهی از سلطنت طلبان نیز با موسوی و کروبی همصدا می گردند.
ابراهیم یزدی- دبیرکل نهضت آزادی- نیز در گفت وگو با ویژه نامه روزنامه اعتماد به صراحت می گوید که این گروهک و مرتبطان آن از قبل از انتخابات، برای ماجراهای پس از آن برنامه داشته و کارکرده اند. (28)
موسوی نیز با ارسال نامه ای به منتظری، پرده از ارتباط پنهانی دیگری برمی دارد و ادعا می کند: «به خاطر احساس خطر برای کشور و نگرانی از خشم مردم درمقابل تقلب سازمان یافته در صحنه مانده است» (29)
مقام معظم رهبری در برابر این جریان نفوذی و حرکت نامیمون سران فتنه، در تاریخ 29/3/1388 می فرمایند: «من به همه این آقایان، این دوستان قدیمی، این برادران توصیه می کنم که برخودتان مسلط باشید، سعه ی صدر داشته باشید، دست های دشمن را ببینید، گرگ های گرسنه کمین کرده را که امروز دیگر نقاب دیپلماسی را یواش یواش دارند از چهره هایشان برمی دارند و چهره ی حقیقی خودشان را نشان می دهند، ببینید؛ از اینها غفلت نکنید.»
معظم له در همان سخنرانی فرمودند: «البته اگر کسانی بخواهند راه دیگری را انتخاب بکنند، آن وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریح تر از این صحبت خواهم کرد.»
موسوی و کروبی و دیگر سران فتنه به این اندرزها و هشدارها توجهی نکردند. مقام معظم رهبری در تاریخ 29/4/1388 در برابر این جریان و کسانی که به اسم ابطال انتخابات جامعه را به اغتشاش کشیده بودند، فرمودند: «هرکسی امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنی سوق بدهد، از نظر عامه ملت ایران انسان منفوری است، هرکه می خواهد باشد.»
معظم له در تاریخ 4/9/1388 هم فرمودند: «کسانی هم که با اشاره دشمن، با تشویق دشمن، با لبخند دشمن، کف زدن دشمن برایشان می خواهند با این نظام،با این قانون اساسی، با این حرکت عظیم مردمی مواجه کنند، سرشان را دارند به سنگ می زنند، سر به دیوار می کوبند، کار بیهوده می کنند.»
ایشان درتاریخ 22/9/1388 صریح تر فرمودند: «کسانی که از اوایل انقلاب یادشان هست، می دانند؛ بعضی بودند ازیاران امام، از نزدیکان امام در دهه اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله با امام کشید؛ کارشان به معارضه با امام کشید... انقلاب اینها را مطرود کرد... اینها باید عبرت باشد برای همه ی ما، باید عبرت باشد، باید بفهمیم.
7. احمدی نژاد
ماجرای نفوذ و تخریب همچنان ادامه دارد. امروز نیز پدیده ای موسوم به جریان انحرافی با زعامت اسفندیار رحیم مشایی، سکانداری فتنه ای را برعهده دارد که هدفش ریختن جواهرات احمدی نژاد به اقیانوس است و قصد دارد با نفوذ بر افکار رئیس جمهور، ماجرای نفوذ و تخریب را تکرار کند.
همان جریانی که مصدق را از کاشانی جدا کرد. بازرگان و بنی صدر را از جمهوری اسلامی جدا نمود. شریعتمداری را به بی راهه برد و وی را در مقابل نظام و امام قرار داد، از منتظری مدافع انقلاب و ولایت فقیه، فردی ضدانقلاب ساخت موسوی و کروبی و خاتمی را به عرصه معارضه با امام و انقلاب اسلامی و ولایت فقیه کشاند؛ امروز نیز مترصد فرصتی برای قراردادن احمدی نژاد در مقابل ملت ایران و ارزش ها و ولایت است.
رادیو بی بی سی اعتراف می کند که ردپای اطرافیان و نزدیکان مشایی به دکتر مصدق برمی گردد. مکتب ایرانی در دوره رضاخان برای مقابله با اسلام ناب محمدی(ص) مطرح شد. امروز نیز مشائیون به دنبال اجرای ایده ای هستند که مصدق با استفاده از آن آیت الله کاشانی را کنار گذاشت.
شاید به همین علت حامیان اسفندیار رحیم مشایی از اصلاح طلبان خواستند تا مشایی را در این شرایط تنها نگذارند.
مقام معظم رهبری در تاریخ 27/4/1388 و پس از انتصاب مشایی به معاونت اولی رئیس جمهور، به آقای دکتر احمدی نژاد نوشتند: «انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور برخلاف مصلحت جناب عالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقه مندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.»
گرچه در آن روزها با اما و اگرهایی از سوی احمدی نژاد، بالاخره مشایی برکنار شد. لیکن انتصاب وی به ریاست دفتر رئیس جمهور و ورود او به بسیاری از صحنه های قوه مجریه؛ نشان از نفوذ وی بر افکار رئیس جمهور دارد.
شاید مصدق هم باور نمی کرد که به بی راهه می رود! حتما بازرگان هم خود را برحق می دانست! آیا شریعتمداری باور می کرد که سراز کودتای نوژه در می آورد؟ بنی صدر باور نداشت که در دام نفوذی هاست! منتظری هم در هیاهوی فتنه مهدی هاشمی، هرگز نپذیرفت که در سیطره نفوذ باند او و لیبرال ها و ملی گراها و منافقین است. موسوی و کروبی و خاتمی؛ هنوز هم براین باورند که راه را درست رفته اند!!
آیا آقای احمدی نژاد باور دارد که فتنه نفوذ یک واقعیتی است که در پیرامون شخصیت های این نوشتار شکل پذیرفته است؟
آیا او باور دارد که دشمن همواره در صدد نفوذ و تأثیرگذاری غیرمستقیم و نامحسوس بر شخصیت است؟
در عصر مشروطیت، میرزا محمدخان نامی آمد و از طرف امام جمعه و امیر بهادر پیغامی برای شهید شیخ فضل الله نوری آورد که ما در سفارت روس هستیم؛ و در اینجا اتاقی مناسب طبع شما آماده کرده ایم. خواهش می کنیم برای جان شریفتان، قدم رنجه کنید و بیایید اینجا. شیخ ناراحت شد و گفت: از قول من به امام جمعه بگو: تو حفظ جان خودت را کردی، کافی است. لازم نیست حفظ جان مرا بکنید!(30)
شخص دیگری به نام میرزا جواد سعدالدوله به شیخ شهید پیشنهاد کرد که بیرق هلند را بر بالای خانه تان بزنید؛ دیگر حتی لازم نیست به سفارت هلند تشریف بیاورید. شیخ در پاسخ به این پیشنهاد، خندید و به استهزاء گفت: آقای سعدالدوله باید بیرق ما را برروی سفارت اجنبی بزنند... من حاضرم صدمرتبه زنده شوم و ایرانیان و مسلمین مرا مثله کنند و بسوزانند؛ ولی به اجنبی پناهنده نشوم.(31)
دشمن حتی راه نفوذ بر افکار شیخ شهید را هم پیموده؛ ولی به نتیجه نرسیده است.
سیدحسین نصر می گوید: «احساس می کردم که تنها کسی بودم که می توانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیتی کمک کنم که در آن مثلاً آیت الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی برپا گردد که در آن علما نیز درباره امور مملکتی اظهارنظر کنند؛ اما ساختار کشور دچار تحول نشود.»(32)
دشمن امام خمینی(ره) را هم رها نکرده است. رئیس دفتر فرح پهلوی (سیدحسین نصر) را می گمارد تا شاید بر افکار خمینی بزرگ هم تأثیر بگذارد.
شاید برای همین تفکر و طرح های نصر است که مشایی در سال 1388 سفارش می کند تا جایزه «حکمتانه بوعلی سینا» را به سیدحسین نصر بدهند!!(33)
مینو صمیمی که از اعضای دفتر فرح پهلوی بود، درخصوص انتصاب نصر به ریاست دفتر فرح پهلوی می نویسد: «انتصاب دکتر نصر در آن مقطع فقط نوعی ظاهربازی تلقی می شد.»(34)
بازی ای که شاید بتواند به همت نفوذ نصر، امام را از مسیر مبارزه با شاه بازدارد. این بازی در فرانسه هم پی گیری شد. به محض ورود امام به فرانسه، نیروهای هوادار نهضت آزادی با محوریت یزدی و قطب زاده و هواداران جبهه ملی به رهبری بنی صدر به سمت باغ نوفل لوشاتو رو آوردند. یزدی چنان وانمود کرده بود که برخی رسانه ها از وی به عنوان سخنگوی امام خمینی(ره) یاد کردند. ماجرای نصب تابلوی «امام سخنگو ندارد»؛ به دستور حضرت امام و برای جلوگیری از چنین سوءاستفاده هایی صورت گرفت.(35)
بازرگان می گوید: «دکتر یزدی یک ناراحتی [در نوفل لوشاتو] داشت و می گفت ما هرچه به گردنش می گذاریم که آقا بالاخره شما در مقام یک رهبر کل، نمی دانم یک رئیس جمهور، از رئیس جمهور بالاتر هستید دفتری داشته باش، سخنگویی داشته باش... ایشان قبول نمی کرد.»(36)
یزدی تلاش می کرد ایده های نهضت آزادی را به امام بقبولاند، ولی فایده ای نداشت و امام تحت تأثیر افکار وی قرار نگرفت.
این سناریو درخصوص رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بارها تکرار شد و همه تلاشگران عرصه نفوذ؛ سرشان به سنگ خورده است.
آیا آقای احمدی نژاد نمی تواند با طرد تفکر نفوذ و تخریب، خود را به عنوان محبوب ملت و رهبری در تاریخ ماندگار سازد؟ آیا زیبنده اوست که به بنی صدر و منتظری و بازرگان ملحق شود؟
تمامی خواص باید از این سیر درس بگیرند و همچون امام خمینی(ره) و امام خامنه ای و مانند شهید شیخ فضل الله نوری به تمامی مهره های نفوذی پاسخ منفی بدهند.
به یقین درس گرفتن از خمینی کبیر و خامنه ای عزیز، زیباتر از پیمودن راه مصدق و بازرگان و بنی صدر و شریعتمداری و منتظری و موسوی و کروبی و خاتمی است.
پانوشت ها:
1-سال های نهضت ملی، ج 2، ص .452
2- نیمه پنهان، ج 22، ص .195
3- سال های نهضت ملی، ج 2، ص .239
4- فراز و فرود زندگی دکتر محمد مصدق، ج 2، ص .196
5- سال های نهضت ملی، ج 2، ص .244
6- مصدق کیست؟ ص .10
7- صبح صادق، ش 517، ص .12
8- همان.
9- صحیفه نور، ج 14، ص .285
10- همان، ج 22، ص .384
11- همان، ج 15، ص .68
12- روزنامه اطلاعات، 5/11/.1360
13- نیمه پنهان، ج 37، ص .233
14- فصلنامه مطالعات سیاسی روز، ش 35، ص .26
15- صحیفه نور، ج 10، ص .27
16- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، صص 366 تا .370
17- خاطرات محمدی ری شهری، ج 1، ص .306
18- کیهان، 30/6/1390، ص .12
19- صحیفه امام، ج 20، ص .137
20- 6/1/.1368
21- 8/1/.1368
22- همان.
23- گذر از فتنه 88، ج 1، ص .545
24- همان، ص .546
25- همان، ص .547
26- فصلنامه مطالعات سیاسی روز، ش 35، ص .188
27- همان، ص .168
28- همان، ص .187
29- همان، ص .195
30- تاریخ تحولات سیاسی ایران، ص .345
31- همان، ص .346
32- در جست وجوی امر قدسی، ص .187
33- هفته نامه 9 دی، ص 6.
34- پشت پرده تخت طاووس، ص .231
35- نقش آفرینان عصر تاریکی، ج 1، صص 7 و .316
36- بازرگان مردی که از نو باید شناخت، ص .63

به قلم علی شیرازی

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک