به حرف من گوش کن


+ شهادت؛ سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی گروگان گرفته شده در لبنان .

پس از 28 سال و با مصاحبه فالان‍‍ژ‌ها مشخص شد:

شهادت؛ سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی گروگان گرفته شده در لبنان .

4 شخصیت سیاسی لبنانی در گفتگوهایی جدید ، دعاوی تازه ای را درباره سرنوشت 4 دیپلمات به گروگان گرفته شده در لبنان مطرح نمودند. این افراد همگی مدعی هستند گروگان های ایرانی توسط فالانژیست های لبنان به شهادت رسیده اند.

4 شخصیت سیاسی لبنانی در گفتگوهایی جدید، مدعی هشده اند که هر 4گروگان ایرانی توسط فالانژیست های لبنان به شهادت رسیده اند.

متن این مصاحبه ها که توسط آقای حمیدداوودآبادی در اختیار فارس قرار داده شده به شرح زیر است: 

*1- جونی عبدو: جنازه‏ی یکی از گروگان‏ها دست سوریه است

گفت‏وگوی ماهواره‏ای علی قصیر خبرنگار شبکه‏ی تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران در لبنان و سیدرائد موسوی با "جونی عبدو " از مسئولین امنیتی نیروهای فالانژیست در زمان گروگان‏گیری:

جونی عبدو: بر اساس اطلاعاتی که من دارم؛ یعنی در اختیار داشتم، اتومبیل چهار دیپلمات ایرانی در پاسگاه برباره متوقف شده سپس به بخش امنیتی کمیته نظامی اطلاع داده مى‏شود و چهار ایرانی به همراه اتومبیل‏شان به شورای نظامی در کرنتینا فرستاده مى‏شوند و آن‏جا از اینها بازجویی مى‏شود و با تاسف باید بگویم که بر اساس اطلاعات دقیق من، چند افسر اطلاعاتی اسرائیلی از اسرائیل آمدند و از چهار دیپلمات ایرانی بازجویی کردند و اشتباهی که مرتکب شدند این بود که بازجویی از آنها با صورت باز انجام شد و متاسفانه به همین خاطر، بعد از بازجویی آنها را در همان محل کشتند.
بر اساس اطلاعات من، همچنین دستگاه امنیتی قوات لبنانی تلاش کرد تا جنازه‏ی یکی از دیپلمات‏ها را به همراه اتومبیل‏شان به طرابلس بفرستد. برای این‏که بگویند چهار دیپلمات ایرانی به پاسگاه برباره نرسیده‏اند و عملیات کشتن آنها در طرابلس اتفاق افتاده است. دستگاه اطلاعاتی سوریه، اتومبیل دیپلمات‏ها را در شهر طرابلس در شمال لبنان پیدا کرد ولی موضوع جسد یکی از دیپلمات‏ها را که داخل آن بود اعلام نکرد.

سیدرائد موسوی: وقتی اسرائیلى‏ها آمدند، دیپلمات‏ها هنوز زنده بودند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: و اسرائیلى‏ها از آنها بازجویی کردند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: اما اسرائیلى‏ها طی این سال‏ها گفتند که ما اصلا مطلع نشدیم که آنها را گرفتند و ما اصلا آنها را ندیدیم.
جونی عبدو: دروغ مى‏گویند.

سیدرائد موسوی: چرا اسرائیلى‏ها آنها را با خودشان نبردند؟ چون آنها برای اسرائیل خیلی با ارزش بودند.
جونی عبدو: من از جانب خودم مطمئنم که آنها را نبردند. چون به شما گفتم که یکی از جسدها را با اتومبیل سفارت به طرابلس فرستادند و اگر مى‏خواستند آنها را ببرند، چرا باید سه تا را ببرند و یکی از آنها را بکشند؟ من نمى‏دانم.

علی قصیر: یعنی جسد نفر چهارم در طرابلس گم شده؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: در زمانی که سوریه‏اى‏ها در آن‏جا حضور داشتند؟
جونی عبدو: بله.

علی قصیر: پس سوریه‏اى‏ها باید در این مورد اطلاعات داشته باشند؟
جونی عبدو: این اطلاعاتی که من به شما گفتم، به سوریه‏اى‏ها منتقل شده است.

*2- رئیس فالانژیست‏ها: گروگان‏ها بین برباره و کرنتینا سر به‏نیست شده‏اند!

چندی پیش، "علی قصیر " خبرنگار شبکه‏ی تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران و "سیدرائد موسوی " در لبنان با "کریم بقرادونی " رئیس سابق "حزب کتائب " (فالانژیست‏ها) دیدار و گفت‏وگو داشتند.

کریم بقرادونی: من با کسی که اصلا حاضر نیست در این مورد صحبت بکند، ملاقات کردم. با اسعد شفتری. اصلا حاضر نیست صحبت کند. بهش گفتم:
- اسعد، اگر نمى‏خواهی حرف نزن، ولی به من بگو چه اتفاقی افتاد؟
همه‏ی جزئیات را به من گفت. اسعد گفت:
- اصلا اینها دست ما نرسیدند. اگر رسیده بودند یا نمى‏خواستند که اسامى‏شان ثبت شود، حداقل به من مى‏گفتند که ما 5 ایرانی یا اجنبی را وارد زندان کرده‏ایم. کسی در مورد اینها چیزی به من نگفت.

(فرماندهان فالانژیست ها: کریم بقرادونی - ایلی حبیقه - سمیر جعجع )

به نظر من، بعد از پاسگاه برباره و قبل از این‏که به شورای امنیتی در کرنتیتا برسند، یک اتفاقی افتاده است. ممکن است تلاش کرده‏اند که فرار بکنند یا ممکن است به‏دلیلی قوات لبنانی مى‏خواستند از آنها انتقام بگیرند. چون بدون شک آنها در پاسگاه برباره بازداشت شده‏اند و بدون شک از نظر من به شورای امنیت در کرنتینا نرسیده‏اند.

سیدرائد موسوی: یعنی هر اتفاقی افتاده، بین برباره و کرنتینا بوده؟ یعنی اینها به حبیقه و اسعد شفتری تحویل نشدند؟
کریم بقرادونی: به نظر من این اتفاق افتاده است.

*3-اسعد شفتری: گروگان‏ها در کرنتینا تیرباران شدند!

"اسعد شفتری " (معاون سابق کمیته‏ی امنیتی فالانژیست‏های لبنان در زمان گروگان‏گیری) در دیداری که اخیرا با "سیدرائد موسوی " (فرزند دیپلمات ربوده شده‏ی ایرانی "سیدمحسن موسوی ") داشت، ادعاهای جدیدی پیرامون سرنوشت چهار گروگان ایرانی که 14 تیر 1361 در پست بازرسی "برباره " در شمال بیروت، توسط نیروهای فالانژیست (قوات اللبنانیه) ربوده شدند، مطرح کرد.
اسعد شفتری که پس از پایان جنگ‏های داخلی لبنان، از حزب مسیحی - مارونی قوات لبنانی کناره گرفت، این روزها برای توبه از جنایاتی که به‏دستور رهبران فالانژ از جمله "سمیر جعجع "، "ایلی حبیقه " و "بشیر جمیل " مرتکب شده، در گوشه‏ای خلوت به دعا و استغفار مشغول است!
سیدرائد موسوی به همراه "علی قصیر " خبرنگار لبنانی شبکه‏ی ‏تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران، در این دیدار - که به‏صورت مخفی فیلمبرداری شده چون شفتری از عاقبت اظهارات خویش مى‏ترسیده - موفق شده تا آخرین ادعاهای وی را ضبط کند.

اظهارات جدید اسعد شفتری:


اسعد شفتری: یک روز که من تعطیل بودم، یا مرخصی بودم یا عید یا یک همچین چیزی بود، از اتاق عملیات به من زنگ زدند و گفتند که از پاسگاه شمال (برباره) پیش "جونی عبدو " به ما گزارش دادند که چهار ایرانی را دستگیر کرده‏اند و آنها را به سازمان امنیت حزب فالانژ در "کرنتینا " فرستاده‏اند. موضوع برای من تمام شد؛ بر این اساس که چندان مهم نبود. بعد از ظهر یا شب - الان خوب یادم نیست - "بشیر جمیل " (رهبر فالانژیست‏های لبنان) به من زنگ زد و گفت که چهار ایرانی را در شمال بیروت گرفته‏اند و مى‏گویند که پیش شما در کرنتینا فرستادند. من به زندان کرنتینا زنگ زدم. جواب درست و حسابی به من ندادند. برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده؟

علی قصیر: چرا به زندان گفت دکان؟
اسعد شفتری: همین جوری ... یعنی جای بى‏اهمیت.
من رفتم. وقتی رسیدم به زندان، دیدم که مسئول زندان‏های حزب هم که مثل من تعطیل بود، چند لحظه قبل از من رسیده. معلوم بود که به او هم زنگ زده‏اند و گفتند برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده. او جلوی در ورودی منتظر من بود. وقتی من رسیدم، دیدم صورتش سفید شده و مى‏لرزد. به من گفت:
- بیا ... بیا ... برو داخل ...
وقتی رفتم داخل، دیدم او ویکی از بازجوها - که نمى‏توانم اسمش را ذکر کنم - و مسئول نگهبان‏های زندان، هر دو خیلی ترسیده‏اند.
گفتم: "بگویید چی شده؟ "
گفتند: "مى‏خواهیم یک موضوع کثیفی را برایت بگوییم و ببینیم چه کار مى‏شود کرد؟ "
گفتند: "یک گروه گشتی از پیش "جونی عبدو " آمد و اینها را به ما تحویل داد. "
گفتم: "خب بعد چی شد؟ "
گفتند: "ما آنها را نشانده بودیم و داشتیم کارهای اولیه مثل گشتن ماشین و گشتن مدارک را انجام مى‏دادیم و داشتیم بازجویى‏های اولیه را مى‏گرفتیم. حتی بازجویی را شروع نکرده بودیم. بعد که داشتیم جیب هاى‏شان را خالی مى‏کردیم، یکی از آنها سعی کرد مسلسل یکی از نگهبان‏ها را بگیرد. "
شرمنده‏ام ولی باید حقیقت را بهش (سیدرائد موسوی) بگویم. درست است که حقیقت تلخ است، ولی بالاخره هر کسی حق دارد که بداند.

علی قصیر: بعد چی شد؟ تلاش کرد که مسلسل را بگیرد ...
اسعد شفتری: بله. اما آنها سلاح را از او گرفتند و چهار نفرشان را به رگبار بستند. نه یکی، بلکه هر چهار نفرشان را.

سیدرائد موسوی: چی گفت از جونی عبدو؟ گفت جونی عبدو مى‏خواست جنازه‏ها را تحویل بگیرد؟
علی قصیر: از شما مى‏پرسد که جونی عبدو از شما چی مى‏خواست؟
اسعد شفتری: مى‏خواست از سرنوشت‏شان مطلع شود. چون رئیس جمهور "الیاس سرکیس " از طریق وزارت خارجه مى‏خواست بداند که چی شده و ما هم جونی عبدو را از حقیقت مطلع کردیم. همه‏ی حقیقت را به او گفتیم.
حتی اسرائیلی ها بعد سه - چهار ماه از سرنوشت اینها پرسیدند و ما به آنها هم حقیقت را گفتیم.
حالا شما مى‏خواهید حرف های دیگران را باور کنید، شما آزادید. من آمدم این‏جا چکار کنم؟ آمدم این‏جا با او چکار کنم؟ آمدم که یک دروغ جدید بگویم؟ نه ... من دروغ نمى‏گویم. از مدت‏ها پیش تصمیم گرفتم که دروغ نگویم.

سیدرائد موسوی: "روبرت مارون حاتم " (کبرا) در این قضیه چه نقشی داشته؟
اسعد شفتری: هیچی. بعد از یک ساعت آمد، من هنوز آن‏جا بودم. آمد وسایل‏شان را گرفت و با مسئول زندان هم حرف زد و رفت و چیزی که در کتابش گفته غلط است.

علی قصیر: مگر در کتابش چی گفته؟
اسعد شفتری: یادم نمى‏آید. ولی هر چه در کتابش گفته باشد اشتباه است.

سیدرائد موسوی: کبرا مى‏گوید که جلیقه‏ی ضدگلوله تن اینها کردند و مى‏خواستند جلیقه را تست کنند و زدند آنها را کشتند.
اسعد شفتری: کبرا چی گفته؟

علی قصیر: گفته مى‏خواستند جلیقه‏ی ضدگلوله را تست کنند اما جلیقه خوب کار نکرده.
اسعد شفتری: نه نه نه ... در مورد اینها نگفته. آنها جلیقه را روی زندانیان تست مى‏کردند، اما نه اینها. من باور نمى‏کنم.

 

 

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک