به حرف من گوش کن


+ اینجا بدون من : "اینجا بدون خدا!"

در نقد اینجا بدون من : "اینجا بدون خدا!"
سرویس فرهنگ و هنر مفید نیوز :: اینجا بدون من، آخرین ساخته بهرام توکلی و استقباسی است از باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز.این فیلم روایتی کاملاً هنریست. هنری که می خواهد رویکردهای دراماتیک و نوستالوژیکش را فریاد بزند.

تاریخ: ۲ مرداد ۱۳۹۰

اینجا بدون من، آخرین ساخته بهرام توکلی و استقباسی است از باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز.این فیلم روایتی کاملاً هنریست. 

هنری که می خواهد رویکردهای دراماتیک و نوستالوژیکش را فریاد بزند. و البته از نگاه نقد نیز باید منصفانه قبول کرد که در این کار و این هدف، موفق بوده است.روابط گرم یک خانواده ایرانی، محبت و سادگی را می شود به بی آلایشی یک کودک در اینجا بدون من پیدا کرد.

آدم های اینجا بدون من هیچ آلایشی را به خودشان وصل نکرده اند. بی پیرایه و صادق و داننده عمق ارزش محبت واقعی که در وانفسای این روزهای جامعه ما شاید در میان عوام، چیز گمشده ای محسوب شود.فیلم، روایت خانواده ای بی سرپرست مانده است که در هنگامه دغدغه های زندگی سختشان، اتفاقاتی پیرامون دختر معلول خانواده رخ می دهد و همین اتفاقات، به دغدغه های کارگردان جوان فیلم رنگ می دهد و آنچه را می سازد که گویا او قصد گفتنش را داشته است.

سکانس های اینجا بدون من از بازی های بسیار خوبی برخوردارند. بازی هایی که شاید پیش از آنکه بخواهیم علت آنها را در قدرت بازیگرانش بیابیم، باید آنها را در عمق حسّی جستجو کنیم که کارگردان فیلم توانسته است آن را به بازیگرانش القا کند.

حسّی شاید برخاسته از تلاش های بی آلایش کارگردان برای رفتن به عمق پاکی آدم ها و صداقت های گمشده ای که در زرق و برق زندگی های کنونی گم شده اند.اما در عین حال، سکانس ها از یک شتاب زدگی رنج می برند. انگار حتی خود شخصیت ها نیز به عنوان آدم های خیالی، در عمق ذهنشان می دانند چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد خورد و برای رسیدن به زمان آخر فیلم و سکانس های پایانی عجله دارند. و باید گفت که این عجله به وضوح به مخاطبان و بینندگان فیلم نیز القا می شود. 

اینجا بدون من، همچنین خواسته یا ناخواسته، فرم هایی از تفکر فمینیستی را نیز با خود به همراه دارد. فرم هایی که اگرچه شاید ناقص در فیلم رنگ گرفته اند اما نمی شود نسبت پر رنگ آنها را با تفکرات فمینیستی منکر بود. او (شخصیت مادر با بازی ف. معتمدآریا) زنی تنها است که به واسطه جبر زمانه منظلم می شود و در تاریکی بی تفاوتی آدم ها حتی به خودکشی نیز می اندیشد.و فرمهای شکل گرفته توسط این شخصیت و گاهی دخترش، همچون هایکو بر جریان های فیلم سایه می اندازد و از دیالوگ ها گرفته تا بازی ها و حتی نماها و دکورها را نیز با خود همراه می کند.

فیلم بهرام توکلی که البته هیچ شائبه سیاسی هم در آن مشاهده نمی شود، از نظر نگارنده یک نقص بسیار بزرگ دارد. توکلی در یکی از مصاحبه هایش پس از اکران فیلم به خبرنگاری می گوید که قصد داشته اقتباسش از اثر ویلیامز را بر جامعه ایرانی منطبق کند.

اما این تلاش او یک حلقه گمشده آشکار دارد که ما می توانیم از آن به عنوان نقص بزرگ اثر نیز یاد کنیم. فیلم توکلی خدا ندارد. در واقع "اینجا بدون خداست."اگر قرار است اقتباس توکلی، منطبق بر جامعه ایرانی باشد پس خدای فیلم کجاست؟ 

همان حقیقت مهربانی که ما مشرق زمینی ها همواره آن را در ماورای خودمان از قدیم الایام می جسته ایم.شخصیت های اینجا بدون من حتی در یک لحظه از فیلم هم یاد خدا نمی افتند. شاید دور از حقیقت نباشد اگر بگوییم که با فکر کردن به خودکشی برای رهایی از مشکلاتشان حاضرند به شیطان بیندیشند اما با خدا هیچ کاری ندارند.نه نمازی نه دعایی و نه هیچ چیز دیگری که نشان از اتصال آدم های توکلی به خدا باشد در فیلم دیده نمی شود. و این در حالیستکه خدا در تمام لایه های جامعه ایرانی و اسلامی ما، یک حقیقت انکارناپذیر است.حقیقتی مهربان که بسته به خلوص و اعتقاد آدم ها در زندگی ها تبلور می یابد و ما مسلمانان، تدبیر تمام امور را به دست او می دانیم و حتی قبل از اسلام آوردنمان نیز بدین خصلت شهره بوده ایم.

کارگردان فیلم می توانست با تلاشی بیشتر برای تطبیق یافتن اقتباسش کاری کند تا دایره گیرایی و شمول اثرش افزون تر شود. در واقع منظور این نیست که کارگردان بیاید و مثل اشتباه خیلی های دیگر، از سمت دیگر پشت بام بیفتد و تمام حوادث فیلم و حتی اشتباهات آدم ها را نیز به خداوند ربط بدهد.اما نگاه واقعی تر به جامعه ایرانی و اسلامی ما می توانست عمق بیشتری به اینجا بدون من بهرام توکلی بدهد.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک