به حرف من گوش کن


+ نهادی، صرفاً برای خالی نبودن عریضه

اتحادیه عرب به یک جسد بیجان تبدیل شده است که عملا هیچ نفعی برای اعراب ندارد و صرفا نهادی است برای خالی نبودن عریضه و دل خوشی اعراب.

آنچه که هم اکنون در جهان عرب روی می دهد واقعاٌ باعث تأسف می باشد وهیچکس گمان نمی کند که پس از سرنگونی رژیمهای دیکتاتوری ، دوران بیداری فرا خواهد رسید ، چون واقعیت این است که سرنگونی این رژیمها آنچنان ساده و آسان نمی باشد بویژه همچنانکه بعضی گمان دارند این رژیمها بدست سردمداران و یا خانواده های آنان تشکیل نشده است بلکه با پشتیبانی نخبگان اقتصادی و گروههای نظامی روی کار آمده اند که همگی در پشت پرده فعالیت دارند ومنافع آنها بگونه ای است که همواره کوشش دارند به هر قیمتی که شده برای دفاع از این منافع ، این رژیم ها برقرار باشند. این واقعیت همچنان ادامه دارد چون بیشتر مردم در سایه رژیم های موجود احساس أمنیت نمی کنند وعقیده دارند این رژیمها تنها زمینه تاراج وغارت ثروتهای عمومی هستند تا به حسابهای بانکی آنان در کشورهای خارجی منتقل شوند. قدرتهای سیاسی عربی همه تلاشهای خود را برای تسلط بر حکومتها بکار میگیرند و به کار ادامه دهند .

آنچه که هم اکنون در جهان عرب روی می دهد بخصوص در لیبی ، سوریه ویمن با سکوت کامل رژیمهای عرب صورت میگیرد ویا درباره آنها فقط اظهار نظرهایی عنوان می گردد که تنها برای خالی نبودن عریضه مطرح می شود . در این میان اتحادیه عرب همانند گذشته یک جسد مرده و بی جان است و مسخره اینکه دبیر کل سابق ان عمرو موسی هنگامیکه مقام خود را ترک کرد از دبیر کل جدید درخواست کرد همان دستاوردهایی را که در دوران او بدست آمده است دنبال کند اما فراموش کرد که نامی از این دستاوردها بیاورد. واقعیت اینکه اتحادیه عرب هرگونه أثر گذاری سیاسی خود را از دست داده است که بتواند در خدمت هدفهای تعیین شده ای باشد ویا آنها را دنبال نماید و در حقیقت هدفی که این اتحادیه در سال 1945 برایش تأسیس گردید از میان رفته است که همانا خدمت به منافع بیگانگان بود واینچنین این اتحادیه نتوانست وظایف خود را به گونه ای بهبود بخشد که توجه اعراب را بخود جلب نماید . علت عمده این موضوع اینکه اکثریت اعراب اتحادیه عرب را در ارتباط با خود نمی دانند چون از آغاز قاهره را مقر خود برگزیده است وباکی نبود با چنین تصمیمهایی مقر خود را  در مکانهای دیگری برقرار نماید اما در حقیقت دبیر کلی این اتحادیه از همان آغاز در احتکار مصر بود وهمچنان مانده است واین بسیار مسخره می باشد که همواره دبیر کل اتحادیه عرب باید تبعه مصر باشد و در عین حال منافع مصر را در نظر نگیرد که در حقیقت دبیر کل مصری اتحادیه عرب همواره منافع مصر وخواسته های آنرا بر اتحادیه عرب تحمیل می کرد و در نتیجه دلسردی کشورهای عربی نسبت به این اتحادیه  را بوجود می آورد و چنین تصوری را القا می نماید که این اتحادیه تنها در خدمت مصر است که البته این بدان معنی نیست شخصیتهایی که  دبیر کلی اتحادیه عرب را برعهده گرفته اند شایستگی این مقام را نداشته اند بلکه منظور این است اگر مقام دبیر کلی اتحادیه عرب میان شخصیتهای عربی تقسیم و تفویض گردد کشورهای عربی بیشتر احساس خواهند کرد که بدین موسسه وابسته هستند و در نتیجه هر کشور عرب خود را بخشی از این اتحادیه را خواهد دانست . البته مقصود در اینجا این نیست که همه مشکلات و گرفتاریهای اتحادیه عرب همین است چون بسیاری در حال حاضر عقیده دارند که این اتحادیه در خدمت منافع ملل عرب نمی باشد وتوجهی به نگرانی های اعراب نشان نمی دهد ضمن اینکه در حال حاضر هیچ نقشی در تحولات سیاسی جهان عرب را برعهده ندارد چون تاکنون سعی نکرده است در تحولاتی که جهان عرب هم اکنون با آن روبروست نقشی بر عهده داشته باشد چون در حقیقت هیچگونه قدرتی برای چنین اقدامی را در اختیار ندارد . البته این اشکال تنها درباره حکومتهای عرب صدق نمی کند بلکه درباره ملل عرب نیز می باشد چون نگرانی ها را تنها حکومتهای عربی بوجود نمی آورند بلکه ملتها نیز چنین موضعی دارند  چون این ملتها بدرستی نمی دانند چه چیزی را می خواهند . اگر نگاهی به نهضتهای این ملل عرب بیفکنیم خواهیم دید حکومتهای عرب بیشتر از این نگران هستند که ملل آنها دارای دیدگاههای تبلور یافته نمی باشند . در جهان عرب کنونی تنها دوگونه رژیم در حال حکومت می باشد یکی رژیمهای توتالیتر که بدنبال کودتاهای نظامی روی کارآمده اند و دیگری رژیمهای سنتی که زاده تاریخ فرهنگی جهان عرب است . این وضعیت اختلاف بسیاری را با آنچه که در بسیاری از نقاط جهان موجود است را ندارد اما تنها اختلاف این است که پیچیدگیهایی در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد که بر اساس آنها رژیم حاکم استوار می گردد و بدنبال آن نگرانی های سردمداران وملتها کمتر و یا در حقیقت وجود ندارد واین همان چیزی است که در جهان عرب دیده نمی شود. در اینجا رابطه میان سردمداران ومردم بر اساس اصول ستیزه جویی ودشمنی استوار است واگر اگاهی یافتن از نارسایی های رژیمهای جهان عرب آسان باشد این بدان معنی نیست که اطلاع از نارسایی های مردم خواهان تحول نیز اسان است چون اینان چنان نظریه هایی را عنوان می نمایند که بهیچ وجه با وضعیت کنونی آنها مطابقت ندارد ودر جهان عرب قابل اجرا نمی باشد وما گاهی با احزابی روبرو می شویم که بر اساس اصول قبیله ای و یا ایدئولوژیک استوار هستند که در جهان عرب قابل اجرا نمی باشند وبهترین دلیل بر این ، وجود احزاب کمونیستی است که دعوت به برقراری رژیمهای کمونیستی می نمایند درحالیکه اندیشه کمونیسم در بزرگترین کشور کمونیستی فروپاشیده است ( اتحاد جماهیر شوروی ). از سوی دیگر کسانیکه برای برقراری رژیمهایی عقیدتی دعوت می کنند نمی توانند نمونه آن چیزی را که خود می خواهند برایمان ارائه دهند در حالیکه در حقیقت چنین چیزی وجود ندارد.                    

آنچه از این مقوله بدست می آید این است که می بایست یک اندیشه استوار وپایدار در جهان عرب وجود داشته باشد که بر اساس آن حکومتها روی کار آیند و در عین حال بتوان بر اساس هماهنگی میان طبقات جامعه را بوجود آورد تا هریک از شهروندان بتواند به حقوق کامل خود دست یابد وهیچگونه اختلاف وتفاوتی میان طبقات جامعه در میان نباشد. آنچه که همگان باید بدان بیاندیشند این است که هدف از حکومت تنها قدرتمندی و سلطه گری نیست بلکه درک همگان به اینکه  دولت وحکومت مجموعه ای است مشترک المنافع که منافع آن برای همه است چه حکومتگران باشند و چه مردم عادی و بر اساس همین اندیشه همه باید وظایف خود را دربرابر این مجموعه مشترک المنافع بدانند وهرگاه مردم این را درک نمایند در حقیقت خواهند توانست با یکدیگر برای حمایت منافع مشترک خود عمل نمایند.  

بدون تردید در سایه آنچه که گذشت ، جهان عرب دارای ویژگیهایی است چون موضوع مجموعه مشترک المنافع ممکن است برای بعضی از کشورها مناسب باشد اما برای جهان عرب با وجود یکسانی آن در بسیاری موارد ، همچنان با اختلافها وناهماهنگی های زندگی می کند . جهان عرب اگرچه از دیدگاه سیاسی یکسان نمی باشد اما اصول سیاسی و اقتصادی بسیاری وجود دارد که می توان با کمک انها و هماهنگی ها در سایه توجهات سیاسی موجود ، عمل نمود اما آنچه که بطور حتم وجود دارد وباید مورد توجه قرار گیرد این است که بسیاری از عوامل وجود دارند که جهان عرب را وادار می نمایند در حالتی از وحدت غیر سیاسی بسر برد به گونه ای که تمامی نقاط جهان عرب تحت تأثیر آن قرار گیرند و در نتیجه می بینیم هرگاه رویدادی ویا تحولی در هر نقطه از جهان عرب روی می دهد دیگر اعراب نفسهای خود را از ترس وبیم حبس می کنند .    
 شاید بسیار زود باشد که در اینجا از وحدت میان بخشهای جهان عرب سخن بگوییم چون وقوع چنین رویدادی بسیار محال است بخصوص اینکه جهان عرب دارای بخشهای بزرگ و دور از هم وبا توجه به ناتوانی یک حکومت در اداره امور یک کشور عرب چگونه می توانیم درباره یک حکومت بر جهان عرب بیاندیشیم. و اگر چنین رویدادی نیز اتفاق افتد  چگونه می توان درباره رهبری آن به توافق رسید واگر چنین توافقی بدست آمد چگونه می توان درباره سیستم سیاسی و اداری آن توافق نمود واین همان چیزی است که اتحادیه عرب هم اکنون با آن روبروست و در نتیجه این اتحادیه با ناتوانی خود ، بر نگرانی ها ودردسرهای جهان عرب می افزاید و از این رو نمی تواند در حل وفصل تحولات و رویدادهای کنونی کشورهای عربی نقشی برعهده گیرد و در عین حال این پرسش مطرح است چرا این رژیمهای فرسوده همچنان به حکومت خود بر تمامی ملل عرب ادامه می دهند در حالیکه تمامی ملل عرب با ادامه این حکومتها مخالفت دارند.   
نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک