به حرف من گوش کن


+ رنگ چادر بهانه توهین به خود چادر است

مجتبی دانشظلب: احمقانه‌ترین سخنان را می‌توان در زَرورقی عالمانه پیچید و در روزنامه‌ها به خورد مردم داد؛ در تمام کشورهای عربی (از حاشیه خلیج فارس گرفته تا غرب آفریقا) عبا و چادری که زن‌ها استفاده می‌کنند به رنگ مشکی است، پس آیا رنگ لباس زنان عرب نیز به مسافرت‌های ناصرالدین‌شاه و گشت و گذارش در عیاش‌خانه‌های انگلستان مربوط است؟ آیا عرب‌ها نیز تا قبل از دوره ناصری در ایران، به هیچ وجه از عبا و چادر مشکی استفاده نمی‌کرده‌اند؟ و آیا عرب‌ها اقوامی هستند که تا این حد تابع و پیرو عادت‌های ایرانیان باشند؟ و یا دانش قاطبه‌ی مسلمانان آنقدر پایین است که سال‌های سال لباسی مکروه و متضاد با فلسفه حجاب را استفاده می‌کنند؟ و یک تحصیل کرده هنر در دانشگاه باید دین‌شان را به آن‌ها یادآوری کند؟

برخی نظریه بـافتن‌ها، هر چقدر هم که با اعتماد به نفس و ژست عالمانه عنوان شوند، آنقدر سطحی و مضحک‌اند که استدلال کردن در برابرشان هم کار دشواری به نظر می‌آید؛ و اگر حساسیت‌هایی در پیامد آن‌ها ایجاد نمی‌شد پرداختن به آن‌ها کاملا سبک و غیرلازم بود. در موضوع نشریه خاتون (فارغ از نقد یا تأیید سایر مطالب و گذشته از همه واکنش‌های سیاسی در مورد نشریه) سخنانی در یک مصاحبه خاص عنوان شده که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ سخنای غیرتخصصی و عوامانه که به صراحت توهین به چادر است و می‌توان حدس زد که نیّاتی غیردینی و غیرفرهنگی در پس آن نهفته باشد.

در مصاحبه مذکور شخصی مدعی می‌شود که رنگ مشکی چادر مکروه است، چادر مشکی را ناصرالدین شاه قاجار باب کرده، و رنگ مشکی مخالف فلسفه حجاب است! از ظاهر این سخنان هم پیداست که شخص مزبور فاقد صلاحیت علمی و مرجعیت فرهنگی است و مصاحبه او هم تنها به دلیل نزدیکی به دولت و مقامات سیاسی آن اهمیت پیدا کرده است. در غیر اینصورت گفته یا نوشته شدن چنین ادعاهایی از زبان یا قلم یک فرد عادی واکنشی جز پوزخند، اظهار تأسف و ترحم بر نادانی گوینده، حساسیتی به وجود نمی‌آورد. این سخنان هم طنین نا آشنایی ندارد؛ چرا که پیش از این هم هر که خواسته چادر را زیر سوال ببرد، رنگ مشکی آن را هم دستاویز قرار داده است.

چادر مشکی لباس متعارف متشرعین است و زنان در جمعیت‌های دیندارتر جوامع اسلامی از چادر استفاده می‌کنند. حتی اگر استفاده از این لباس در «عرف متشرعه» مستحدث باشد، وقتی مورد پسند متشرعین قرار گرفته و به نظر علما هم با موازین شرعی مطابقت دارد، دیگر منشأ و مقطع ورود آن هیچ اهمیتی نخواهد داشت. عده‌ای از مورخین معتقدند چادر را ایرانیان قبل از اسلام استفاده می‌کرده‌اند و این لباس متعلق به اشراف ایرانی بوده است. با پذیرفتن صحت این موضوع کسی نمی‌تواند مثلا به زبان تحقیر چادر را لباس گبرها(!) بنامد و به این وسیله به چادر توهین کند و استفاده مسلمآن‌ها از چادر یا رنگ سیاه (مورد علاقه اشراف و درباریان ایرانی) را زیر سوال ببرد.

بر فرض محال اگر تصور کنیم رنگ مشکی برای چادر سابقه‌ای ندارد و ناصرالدین شاه در رواج آن دخیل بوده، باید اعتراف کرد که کاری نیکو و مورد پسند عرف انجام داده و هیچ اهمیتی هم ندارد که این سلیقه از مجالس اشرافی انگلستان (که عیاش خانه نامیده شده!) آمده باشد یا خیر. در استدلالی جدلی عنوان شده که کت و شلوار هم منشأیی اروپایی دارد، پس آیا صاحبان این باورها حاضرند به همین دلیل با کت و شلوار رسمی هم مخالفت کنند؟! به طور کلی اگر نیت یا شبهه «تشبه به کفار» در لباس و سلیقه‌ای وجود نداشته باشد هیچ اشکال شرعی هم نمی‌توان به استفاده از آن وارد کرد. (مضحک اینجاست که شخص مورد نظر گویا وارد کردن شلواری خاص و مبتذل به وسیله ناصرالدین شاه را با وارد کردن رنگ سیاه اشتباه گرفته است).

اکنون در شهرهای بزرگ ایران رنگی غیر از مشکی برای چادر و عبای زنان موضوعیت ندارد. زنان شهرنشین در ایران معمولا از دو نوع چادر استفاده می‌کنند؛ اولی چادر نماز (به رنگ سفید و گلدار) است که در درون خانه یا در فواصل نزدیک به خانه کاربرد دارد و دیگری چادر رسمی که رنگی جز مشکی (غالبا با طرح ساده) ندارد. چادری که هم اکنون در عرف ایرانیان استفاده می‌شود به زبان گذشته «چادر چرخی» است و انواع دیگر چادر هم (چادر عربی، قجری و …) استفاده کمتری دارند. رنگ مشکی برای چادر نه رنگ غالب که به عبارت دقیق «رنگ منحصر» چادر رسمی در ایران است.

بنابراین، وقتی کسی رنگ مشکی چادر را بهانه می‌کند تا آن را زیر سوال ببرد و حتی به آن حمله می‌کند (که یعنی مخالف فلسفه حجاب است) در واقع با آنچه استفاده از آن در بین زنان مسلمان همه گیر است مخالفت کرده است؛ در اینجا مخالفت با رنگ منحصر چادر، تنها بهانه‌های برای مخالفت کردن با خود چادر است. اولین نتیجه انتشار این حرف‌ها مخدوش دانستن پوششی است که زنان مسلمان برای حفظ حجاب خود آن را بهترین می‌دانند. و طبیعی است که این نوع سخن گفتن در همان نظر نخست نسبت به هدف گوینده‌اش ایجاد سوال می‌کند.

عجیب‌ترین ادعای مطرح شده هم این است که رنگ مشکی چادر با قطعیت مکروه دانسته شده است! نظریه دادن در باب عناوین شرعی، البته به صلاحیت فقهی نیاز دارد و کسی نمی‌تواند به صرف خواندن حدیثی یا شنیدن چیزهایی در منابر از خودش فتوای فقهی بدهد. بنابراین حتی اگر رنگ سیاه کراهت بدون استثنا هم داشته باشد (که ندارد) ممکن است ذیل عنوان دیگری مانند «ترویج شعایر» حکم آن تغییر و جنبه مستحب هم پیدا کند. همانطور که پوشیدن لباس سیاه در عزای ائمه اطهار نه تنها کراهتی ندارد که مستحب هم دانسته شده و بسیاری از علما بر آن تأکید و خود نیز بر پایبندی به آن اصرار می‌ورزند.

این بوالفضولی عالم نمایانه اما به همین سطح ختم نمی‌شود و تا توهین به شعور قاطبه مردم هم پیش می‌رود. ادعایی چنین واهی که چادر مشکی با فلسفه حجاب در تضاد است (در حالی که خود چادر و رنگ مشکی آن مایه‌ وقار و عدم جلب توجه است) نه تنها شعور زنان مسلمان را نادیده می‌گیرد، بلکه به عامه مردم و حتی کسانی که مخالفت رادیکالی با حجاب اسلامی دارند هم توهین می‌کند. اگر چادر مشکی متضاد با فلسفه حجاب بود، نه عرف متشرعه از آن استقبال می‌کرد، نه عرف عام آن را به عنوان لباس اسلامی می‌شناخت، و نه مخالفان شرع و شریعت چنین به آن می‌تاختند.

چادر پس از اینکه وسیله حفظ حجاب زن مسلمان است، به یک نماد هم تبدیل شده و معنای عمومی پیدا کرده است. زنان مسلمان با استفاده از چادر مشکی نه تنها حجاب شخصی‌شان را حفظ می‌کنند بلکه با انتخاب چادر شعایر اسلامی را هم رواج داده و تبلیغ کرده‌اند، و بسیاری از زنان بر این هر دو جنبه استفاده از پوشش رسمی واقف هستند. استقبالی که از طرف مخالفین حجاب از این گفته‌های سطحی شده نکته طنز آمیزی در خود دارد و آن وجود هدفی پنهان و یا عدم اطلاع و تعهد گوینده نسبت به موازین اسلامی است.

این تنها اشکالات بخشی از آن مصاحبه کذایی است و اشکالات متعددی وجود دارد که پرداختن به آن‌ها در حوصله و انگیزه این نوشتار نیست. اگر انتشار این سخنان مضحک نیات پنهانی داشته باشد هدف بزرگ‌تر را باید «بازکردن باب هرزگویی در باب مسائل تخصصی و توجیه یاوه‌گویی‌هایی عالم نمایانه» دانست. طبیعی است که هر بخش تخصصی از جامعه، متولیان خاص خودش را دارد و مشکل بزرگ در موضوعات دینی و علوم انسانی اینست که هر که از راه می رسد گمان می‌کند نکته سنجی‌هایی دارد که می‌تواند بر پایه آن‌ها نظریاتی عام صادر کرده و جامعه هم باید در برابر آن‌ها ـ هر چه که باشد ـ حوصله و حتی نرمش به خرج بدهد!

ژست اعتماد به نفس و آوانگارد سخن گفتن را مردم با پدیده «راننده تاکسی‌ها» می‌شناسند. آن‌ها هم که سعی می‌کنند با قیافه آکادمیک نظریات غیرتخصصی و خارج از قید و بند بدهند و هر چه بوده و هست را دلبخواهانه مورد قضاوت شخصی قرار بدهند به چیزی جز آنارشیسم فکری و در هم ریختن اصالت‌های موجود راضی نمی‌شوند. شخص مورد نظر نیز به دلیل موقعیت سیاسی و مصاحبه‌های تلویزیونی تا حدودی در میان مردم شناخته شده و سابقه هرزگویی و تناسب او با پدیده راننده تاکسی‌ها کمابیش آشکار است. تنها چیزی که باعث مهم جلوه کردن مصاحبه او شده، حساسیت‌های سیاسی و انگیزه پنهان مخالفت با جریان اصیل اجتهادی و فقاهتی در موضوعات دینی، و باز کردن باب بوالفضولی عالم نمایانه در این زمینه‌هاست.

چادر حجاب اجباری نیست، و مشکل پوشش در جامعه ما هم اساسا چادر مشکی نیست. مشکل در عقب رفتن همان پوشش حداقلی و شیوع هرزه پوشی است. اگر کسی واقعا دغدغه حجاب داشته باشد به جای اظهارنظر در مورد نقاط قوت و زیر سوال بردن آن‌ها به نقاط ضعف و روش‌های احیاء حجاب می‌پردازد، نه اینکه کمر به هدم این نشان هویت ملی و افتخار فرهنگ دینی ببندد. البته انتظار دریافتن این موضوع که تنها عرف متشرعه در این میان تعیین کننده است از کسانی که گوش شنیدن چنین اصطلاحاتی را ندارند یا خود را (به دلیل تحصیل یک مدرک دانشگاهی) محق در عنوان کردن هر مطلب غیرتخصصی می‌دانند دشوار است، اما انتظار توهین نکردن به تنها لباس ملی رسمی و برخورد حقوقی با یاوه گویان انتظار دور از ذهنی نیست.



تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک