به حرف من گوش کن


+ تقوای امام جواد در دربار عباسیان ایشان را مزین به لقب «تقی» کرد

لقب «تقى‏» امام جواد(ع) برخاسته از شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان آن زمان است.

خبرگزاری فارس: تقوای امام جواد در دربار عباسیان ایشان را مزین به لقب «تقی» کرد

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، شهادت امام جواد علیه‌السلام پایانی است بر تلاش‌های چشمگیر امام در جهت غافلگیر کردن ترفندهای خلفای عباسی، آنان که نتوانستند  وجود حضرت را تحمل کنند، بدین جهت درصدد شهادت امام برآمدند، امامی که حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار بود و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مکتب ‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه‌ای خاص بخشید.
امام جواد علیه‌السلام به هنگام عهده‌داری منصب امامت، کم سال‌تر از تمام ائمه (ع) به جز امام زمان (عج) بود، زیرا زمام خلافت معنوی در آخر ماه صفر سال 202 هـجری، زمانی که وی تنها هفت سال داشت، به او منتقل شد، از طرفی هنگامی که آن حضرت به شهادت رسید، (سی ذیقعده 220هجری) وی در حالی که فقط 25 بهار از عمرش سپری می‌شد و پس از آنکه 18 سال زمام امامت شیعیان را در دست داشت، چشم از جهان فرو بست.
تقوای الهی امام جواد در دربار عیاشی عباسی او را مزین به لقب «تقی» کرد
«تقی» یکى از القاب نهمین ستاره آسمان ولایت و امامت به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است که تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نمود پیدا کرده بود و جهانى از عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داد، «ابن شهرآشوب» در کتاب «مناقب‏» از «محمدبن ریان» نقل مى‏کند که ‏مأمون درباره امام محمدتقى علیه‌السلام به هر نیرنگى دست زد، شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا کند و به فسق و لهو متمایل کند، به نتیجه‏اى نرسید، تا زمانى که خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد، دستور داد صد کنیزک از زیباترین کنیزکان را بگمارند تا زمانی که امام جواد علیه‌السلام براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود، با جام‌هاى جواهر نشان از او استقبال کنند.
کنیزان به آن دستورالعمل رفتار کردند، ولى حضرت‏ توجهى به آنها نکرد، در آنجا مردى بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و ریشى دراز داشت، مأمون او را طلبید و از او خواست که تلاش خود را جهت متمایل کردن امام به امور مزبور به کار گیرد، مخارق به مأمون گفت اگر ابوجعفر علیه‌السلام کمترین‏ علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تأمین‏ مى‏کنم، پس مقابل آن حضرت نشست و آواز خود را بلند کرد، به گونه‏اى‏ که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع به نواختن عود و آوازخوانى کرد، ساعتى چنین کرد، ولى دید حضرت جواد علیه‌السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى نکرد.
سپس امام محمدتقی علیه‌السلام سر برداشت و رو به‏ آن مرد فرمود «اتق الله یا ذا العثنون‏»؛ «از خدا پروا کن ‏اى ریش دراز!»، پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کار افتاد تا آن که بمُرد، مأمون از او پرسید« تو را چه شد؟»، گفت «وقتى که ابوجعفر علیه‌السلام فریاد برکشید، آن چنان هراسیدم که هرگز به‏ حالت اول باز نخواهم گشت».
لذا لقب «تقى‏» برای امام جواد علیه‌السلام برخاسته از شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان آن زمان است که نشان می‌دهد که دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت(ع) را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یک بار هم‏ که شده است، آلوده کند و در نتیجه امام(ع) را از چشم شیعیان و طرفدارانش که او را به خاطر پاکى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند، ساقط کند، اما آنها راه به جایى نبردند و پاکى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مأمونى پیروز شد و نورانیتى مضاعف ‏یافت. 
 
* خردسالی که عالمان دین را مبهوت کرد
 
«زرقان‏» که با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت، مى‏گوید یک روز «ابن ابى داود» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى که به ‏شدت افسرده و غمگین بود، علت را جویا شدم، گفت «امروز آرزو کردم ‏که کاش بیست ‏سال پیش مرده بودم»، پرسیدم«چرا؟»، گفت «به خاطر آنچه ‏از ابوجعفر علیه‌السلام در مجلس معتصم بر سرم آمد»، گفتم«جریان چه بود؟»، گفت «شخصى به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه‏ «معتصم‏» خواست که با اجراى کیفر الهى او را پاک سازد، خلیفه ‏همه فقها را گرد آورد و محمد بن على را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از کجا باید قطع شود؟» من‏ گفتم «از مچ دست»، گفت «دلیل آن چیست؟»، گفتم «چون منظور از دست‏ در آیه تیمم «فَامْسحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ»؛ «صورت و دست‌هایتان ‏را مسح کنید» تا مچ دست است»، گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند «دست دزد باید از مچ قطع شود»، ولى‏ گروهى دیگر گفتند «لازم است، از آرنج قطع شود» و چون معتصم دلیل‏ آن را پرسید گفتند «منظور از دست در آیه شریفه وضوء «فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ»، «صورت‌ها و دست‌هایتان ‏را تا آرنج ‏بشویید، تا آرنج است»، آن گاه معتصم رو به محمد بن ‏على علیه‌السلام کرد و پرسید «نظر شما در این مساله چیست؟»
گفت «اینها نظر دادند، مرا معاف بدار»، معتصم اصرار کرد و قسم ‏داد که باید نظرتان را بگویید، محمد بن على علیه‌السلام گفت «چون قسم‏ دادى، نظرم را مى‏گویم، اینها در اشتباه‏اند، زیرا فقط انگشتان ‏دزد باید قطع شود و بقیه دست ‏باید باقى بماند»، معتصم گفت «به ‏چه دلیل؟»، گفت «زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود «سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ مى‏پذیرد»، بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى ‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال ‏مى‏فرماید «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» سجده‏گاه‌ها از آن خداست، پس هیچ کس را همراه با خدا مخوانید»، «ابن‏ابى داود» مى‏گوید «معتصم جواب محمد بن على را پسندید، دستور داد، انگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوى مرگ کردم»، پس از سه روز «ابن ابى داود» به حضور معتصم مى‌رسد و مى‏گوید «به معتصم ‏گفتم، خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این ‏جهت ‏سخنى مى‏گویم که مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم»، معتصم ‏گفت «آن سخن چیست؟» گفتم «چگونه امیرالمؤمنین براى امرى از امور دینى که اتفاق افتاده ‏است، ‏به خاطر گفته مردى که نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏کنند او از امیرالمؤمنین شایسته‏تر به مقام اوست، تمامى ‏سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟»، پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت «خدا را در برابر این خیرخواهیت ‏به تو پاداش نیک عطا کند» و پس از آن بود که تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.
 
* نحوه شهادت امام جواد(ع)
 
درباره نحوه شهادت امام جواد روایت مختلفی آورده شده است که به سه روایت مشهور آن می‌پردازیم:
 
روایت نخست
معتصم به یکی از وزیران خود دستور داد تا امام جواد(ع) را برای صرف ناهار به خانه خویش دعوت و آن حضرت (ع) را مسموم کند، معتصم تاُکید کرد که اگر امام جواد(ع) از پذیرش دعوت امتناع کرد به وی بگویند که مجلس خصوصی است، این وزیر، امام جواد (ع) را برای خوردن نهار به خانه خویش دعوت کرد که با اکراه و امتناع حضرت روبرو شد.
وزیر با اصرار و تاُکید فراوان و بیان این مطلب که بسیار دوست دارم که حضرت پای خود را بر فرش منزل من بگذارد و خانه‌ام به قدوم وی تبرک یابد و دوست دارم یکی از وزیران نیز تو را زیارت و ملاقات کند، حضرت را مجبور به پذیرش دعوت کرد.
امام بر سفره نهار با خوردن اولین لقمه احساس مسومیت کرد، از این رو خواستار مرکب خود برای رفتن به منزل شد، حضرت پس از خوردن آن لقمه در برابر اصرار وزیر در خانه او فرمودند «خروجی من دارک خیر لک»، «در منزل تو نباشم، برای تو بهتر است»، امام جواد (ع) با همان حال مسمومیت منزل را ترک کرد و آن روز و آن شب بر اثر مسمومیت و ناتوانی درد کشید و سپس بیست ساعت پس از خوردن آن لقمه به شهادت رسید .
 
روایت دوم
ابن شهر آشوب روایت می‌کند «پس از دعوت اجباری معتصم از امام جواد (ع) و استقبال ظاهری از آن حضرت (ع) ، معتصم «اشناس» فرمانده ترک سپاه خود را، با هدایایی به نزد امام جواد (ع) و ام الفضل فرستاد، وی ماُموریت داشت تا  «شربت ریواس»، ترش مزه‌ای را که به همراه خویش داشت به حضرت بخوراند، «اشناس» پس از دادن هدایا و خوشامدگویی به امام جواد (ع) گفت «این شربت خوش طعمی است که با یخ خنک شده است و خلیفه «احمد بن ابی داود»، «سعید بن خضیب» و بسیاری از سر شناسان دربار نیز آن را نوشیده‌اند، خلیفه دستور داده است تا این شربت خنک را الان میل کنید!
امام جواد (ع) شربت را گرفت و فرمود «اشکالی ندارد، شب آن را می خورم»، ولی «اشناس» گفت «هم اکنون شربت خنک است و اگر بماند یخ آن آب می‌شود و خاصیت خود را از دست می‌دهد، اکنون باید میل کنی، امام جواد (ع) با اطلاع از نقشه وی در حال اجبار آن را نوشید.
 
روایت سوم
پس از به خلافت رسیدن «ابواسحاق محمد بن هارون» معروف به «معتصم» عباسی، وی برای به شهادت رساندن ابی جعفر (ع) نقشه‌ها و حیله‌ها می کشید تا اینکه به ام الفضل، دختر هارون و همسر امام جواد (ع) دستور داد تا حضرت را مسموم کرده و به شهادت رساند .
معتصم که از احساسات زنانه ام الفضل خبر داشت و می دانست وی از امام جواد (ع) راضی نیست و امام جواد (ع) همسر دیگر خود «ام الحسن» را که برای وی فرزند پسری بدنیا آورده است، بر ام‌الفضل که نازاست، ترجیح می داد، بهترین فرد برای به شهادت رساندن حضرت دید، ام‌الفضل همسر بی وفای حضرت (ع) به دستور عمویش معتصم تن در داد.
از آنجا که معتصم و جعفر می‌دانستند که امام علیه‌السلام انگور را بسیار دوست دارد، زهری را در «انگور رزاقی» تزریق کردند و ام‌الفضل نیز نوزده دانه انگور به امام جواد علیه‌السلام خورانید، همین که امام انگور مسموم را خورد، ام‌الفضل سخت اندوهگین و پریشان شد و شروع به بلند گریستن کرد.
امام جواد(ع) متوجه حرکت خائنانه وی شد، رو به ام الفضل کرد و گفت «چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند خداوند تو را به زخمی لاعلاج مبتلا خواهد کرد و گرفتار بلایی خواهی شد که توان بازگو کردن آن را برای کسی نداری».
امام جواد علیه‌السلام با اینکه در خردسالی به امامت رسیده بودند، اما برای احیای معارف دین و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از هیچ کاری فروپاشی نمی کردند، لذا برای تبلیغ دین به روش‌هایی چون تبلیغ از راه مناظره با اهدافی نظیر اثبات امامت خود، رسوا ساختن دروغ پردازان و با تبلیغ عملی علیه حکومت مأمون، پدید آوردن حوزه‏ی علمی و اعزام نماینده به سراسر امت اسلامی در اتحاد میان شیعیان و مسلمانان بسیار کوشید.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه‌السلام آن هنگام که با میلادش جلوه زیباى مبارک‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام که با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شکوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان که در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى‌بخش ‏آیات جهاد و شهادت گشت.

نویسنده:م.ا.ن

تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک