به حرف من گوش کن


+ پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(4)؛این پارادوکس حل نشدنی است...

به اعتراف صریح اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزه‌‏های آن رها سازد و اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، با این وصف، آیا می‌‌توان از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد؟

 

ادیان نیوز/ عقلانیت در اندیشه‌ی مدرن:

در بخش قبلی با تشریح جایگاه عقل در اندیشه‌ی دینی گفته شد که در اندیشه‌ی دینی عقل ابزاری است که انسان را به خداوند و کمال نهایی او –یعنی قرب الهی- می‌رساند. در مقابل اندیشه‌ی اسلامی، مناسب است که به ویژگی عقل و عقل‌ورزی در اندیشه‌ی مدرن توجه کنیم. [1] معمولاً کسانی که در مباحث مدرن سخن می‌رانند، عقلانیت را یکی از شاخص‌ترین عوامل سکولار شدن و نفی خداوند و آموزه‌های انبیا(علیهم‌السلام) می‌دانند.

عقل و عقلانیت معانی مختلفی دارد، ولی در این‌جا عقلانیتی را بررسی می‌کنیم که در حوزه‌ی جامعه‌شناسی مطرح می‌شود و «ماکس‌وبر» مبتکر آن بوده است و عقلانیت ابزاری، رسمی، صوری و بوروکراتیک شناخته می‌شود. از نگاه وبر، عرفی و سکولار شدن به معنای غلبه و حاکمیت عقلانیت ابزاری، به جای عقلانیت ارزشی است و مدرنیته نیز چیزی جز غلبه و حاکمیت همین عقلانیت نیست. بنابراین، یکی از لوازم مدرن شدن این است که دین که در بردارنده‌ی صورتی از عقلانیت ارزشی است کنار رود و عرصه را به عقلانیت ابزاری در صورت‌های گوناگون آن واگذارد.

مفهوم عقلانیت ابزاری

کلمه‌ی (rationality) به معنای عقلانیت، از کلمه‌ی (rational) گرفته شده و به معنای عقلانی است. واژه‌های عقل‌گرایانه (rationalistic) و عقلانی ‌شدن (rationalization) نیز از همین کلمه گرفته شده‌اند و در علوم اجتماعی به‌کار رفته‌اند.

از نظر وبر، عقل‌گرایی معانی مختلفی دارد. وی برای دسته‌بندی این معانی، نخست تسلط نظری را متفاوت از تسلط عملی بر واقعیت می‌داند و به موازات این دو، دو نوع عقلانیت، عقلانیت نظری و عقلانیت عملی را از هم تفکیک می‌کند. عقلانیت نظری، تسلط بر واقعیت به وسیله‌ی مفاهیم انتزاعی هرچه دقیق‌تر است و عقلانیت عملی، محاسبه‌ی هر چه دقیق‌تر وسایل، برای رسیدن به اهداف است. ولی آن‌چه بیش‌تر، فکر وبر را به خود مشغول می‌کند و مطالعات خود را بر آن متمرکز کرده است، عقلانیت عملی است. عقلانیت عملی از معیارهایی بحث می‌کند که با آن می‌توان بر محیط، غلبه کرد.

وبر در تحلیل جامعه‌شناختی سرمایه‌داری غرب و در پاسخ چرایی به وجود نیامدن این نظام در جوامع غیر غربی، نظریه‌ی عقلانیت را مطرح می‌کند و از این زاویه به بیان آن می‌پردازد و منشأ پیشرفت علمی و صنعتی را سیطره‌ی این نوع عقلانیت معرفی می‌کند. او نظریه‌ی عقلانیت را در چارچوب نظریه‌ی کنش اجتماعی‌اش مطرح کرده است و کنش‌های انسانی را به چهار دسته تقسیم می‌کند:

1- کنش سنتی

2- کنش عاطفی


3- کنش عقلانی معطوف به ارزش


4- کنش عقلانی معطوف به هدف


از این میان، آن‌چه در نظر وبر و به دنبال آن، جامعه‌شناسان بعد از او مهم و مناسب با دنیای مدرن است، کنش عقلانی معطوف به هدف یا همان «عقلانیت صوری[2]یا عقلانیت ابزاری» است که در مقابل «عقلانیت محتوایی[3]یا عقلانیت ذاتی» قرار دارد.

کنش‌های چهارگانه

1. کنش سنتی

کنش سنتی کنشی است که از عادت‌ها، عرف یا باورهایی که طبیعت ثانوی فاعل را تشکیل می‌دهند بر می‌خیزد. فاعل کنش، برای عمل سنتی خویش، نیازی به تصور یک هدف یا درک یک ارزش یا احساس یک عاطفه ندارد، بلکه فقط به انگیزه‌ی بازتاب‌هایی که بر اثر ممارست‌های طولانی در او ریشه دوانیده است، عمل می‌کند.

2. کنش عاطفی یا انفعالی

کنش عاطفی کنشی است که بی‌واسطه، ناشی از حال وجدانی یا خلق فاعل است، مانند تنبیه مادر، به دلیل غیر قابل تحمل بودن رفتار فرزندش یا مشتی که شخصی با از دست دادن تسلط خویش بر اعصابش به شخصی دیگر می‌زند. در این‌گونه کنش‌ها هدف یا سیستمی از ارزش‌ها مبنای تعریف کنش نیست، بلکه ناشی از واکنشی عاطفی است که فاعل کنش در اوضاع و احوالی معین نشان می‌دهد.

3. کنش معطوف به ارزش

کنش معطوف به ارزش کنشی است که در بردارنده‌ی باور آگاهانه به ارزش یک رفتار اخلاقی، زیبایی‌شناختی، مذهبی و غیره است که فارغ از هرگونه چشم‌اندازی، برای توفیق بیرونی است و فقط برای خودش وجود دارد. مانند کنش ناخدایی که همراه با کشتی‌اش به غرق شدن در دریا تن می‌دهد. عقلانی بودن این کنش از آن جهت نیست که می‌خواهد به هدفی معین و خارجی برسد، بلکه از آن جهت است که رها کردن کشتیِ در حال غرق شدن را، نشانه‌ی افتخار نمی‌داند. بنابراین فاعل کنش، خطرها را با شیوه‌ای عقلانی می‌پذیرد، نه برای آن‌که پس از اقدام خویش به نیتجه‌ای برون ‌ذاتی دست یابد بلکه برای آن‌که به تصوری که از افتخار دارد، وفادار بماند.

4. کنش عقلانی معطوف به هدف

این کنش شامل گرایش به مجموعه‌ای از اهداف مشخص فردی است. در این گرایش، رفتار عوامل بیرونی و افراد دیگر پیش‌بینی می‌شود. این‌گونه پیش‌بینی‌ها، شبیه به شرایط و وسایل کسب توفیق‌آمیز اهداف عقلایی شخص هستند. مثل کنش مهندسی که پلی را می‌سازد یا کنش سوداگری که در پی کسب منفعت است. در این‌گونه موارد، کنش عقلانی معطوف به هدف، بر این اساس تعریف می‌شود که فاعل کنش هدفی روشن را در نظر می‌گیرد و همه‌ی وسایل را برای رسیدن به آن به کار می‌گیرد.


تفاوت عقلانیت ارزشی و کنش عقلانی معطوف به هدف در این است که در دومی، هم هدف و هم ابزار، عقلانی است و چنین کنشی بر اساس برنامه‌ریزی و شناخت کافی کنش‌گر از ابزار و هدف انجام می‌گیرد، ولی در اولی تنها هدف، عقلانی است و این کنش بر اساس احترام خاص کنش‌گر برای یک ارزش یا افتخار عمومی محقق می‌شود.

بنابراین یک کنش، زمانی عقلانی معطوف به هدف است که هدف، ابزار و نتایج ثانوی آن همگی به شکل عقلانی در نظر گرفته و سنجیده شده باشند. چنین بررسی و سنجشی شامل در نظر گرفتن ابزار جایگزین برای هدف موجود، رابطه این هدف با دیگر نتایج حاصل از به کارگیری ابزار موجود و در پایان اهمیت نسبی دیگر اهداف ممکن است و کنش‌های سنتی و عاطفی نمی‌توانند از این نمونه با‌شند.

با توجه به این تعریف منظور از عقلانی شدن جامعه، سازمان دادن زندگی به وسیله‌ی تقسیم و هم‌سازی فعالیت‌های گوناگون است که بر پایه‌ی شناخت دقیق مناسبات میان انسان‌ها با ابزارها و محیطشان و به منظور کار‌آیی و بازدهی بیش‌تر انجام می‌شود.

بنابراین، مراد وبر از عقلانیت هنگامی که از رابطه‌ی عقلانیت و عرفی و سکولار شدن سخن می‌گوید، همان عقلانیت صوری یا ابزاری است. او حتی وقتی از عقلانی بودن مذهب سخن می‌گوید، همین برداشت را دارد. مراد او از این مفهوم، سازمان‌دهی عقلانی شیوه‌ی زندگی است. وی درباره‌ی رفتار عقلانی زاهد معتقد است که: هدف مشخص زاهد این جهانی، کنترل آگاهانه‌ی زندگی شخصی، در این جهان است. برای او امور دنیا وظیفه‌ای مذهبی است که باید با شیوه‌ای عقلانی، جهت دست‌یابی به رستگاری انجام پذیرد. به این معنای مشخص، تنها زاهد این جهانی، عقل‌گراست که رستگاری را مادی و دین را دنیوی کند.

تعارض عقلانیت صوری با عقلانیت محتوایی

عقلانیت صوری با ارزش‌ها بیگانه است، در حالی که عقلانیت ذاتی در بردارنده‌ی ارزش‌هاست. عقلانیت به معنای ذاتی آن به ارزش‌های مورد اعتقاد انسان بستگی دارد و آن‌چه به این معنا و از این دیدگاه عقلانی است، ممکن است از دیدگاه دیگر عقلانی نباشد. ممکن است تعقیب سود با محاسبه‌ی دقیق هزینه در برابر بازده به معنای صوری بسیار عقلانی باشد، ولی ضرورتاً عقلانیت ذاتی را به بار نمی‌آورد، چرا که ممکن است هدف‌ها و نیازهای انسانی و نیازهای کل جامعه را برآورده نسازد.

از منظر عقلانیت ابزاری، ارزش امور هر اندازه به ارزش مطلق بودن نزدیک‌تر باشد، غیر عقلانی‌تر است، زیرا اگر عامل، خود را بی‌قید و شرط وقف این ارزش کند و این کار را فقط برای خود آن ارزش انجام دهد یا هر چه بیش‌تر خود را وقف زیبایی محض، خیر محض یا خیر مطلق کند، کم‌تر تحت تأثیر ملاحظات مربوط به عواقب عمل خود قرار می‌گیرد. بنابراین مسأله‌ی مهم در عقلانیت صوری، جنبه‌ی ظاهری عمل و دست‌یابی به سود بیش‌تر است و به تعبیر «ریترز»، هدف آن حصول حداکثر کارآیی، بدون توجه به ارزش‌های انسانی است که بروکراسی، نمونه‌ی خوبی از این عقلانیت است. در مقابل، عقلانیت ذاتی یا محتوایی، یک عمل منطقی جهت داده شده و تابع ارزش‌های انسانی است.

عقلانیت ابزاری غالباً منجر به تصمیم‌گیری‌هایی می‌شود که نیازهای کنش‌گران را از نظر دور می‌کند و ارزش‌های انسانی وارد شده در آن، کم اهمیت به حساب می‌آید. در یک سیستم رسمی، توجه به سود، بیش‌تر از موضوعات انسانی است. بنابراین، ممکن است یک مؤسسه‌ی سرمایه‌داری، کارگران را به ارزش‌زدایی انسانی وادار کند یا حتی برای به حداکثر رساندن سود، آنان را به پایین‌ترین سطح ممکن بکشاند.

عقلانیت ابزاری و دنیوی و سکولار شدن

آن‌چه درباره‌ی ماهیت و ویژگی عقلانیت ابزاری گذشت، جنبه‌ی دنیوی آن را روشن می‌سازد. این نوع عقلانیت تنها مربوط به امور مادی و شیوه‌ی زندگی این ‌جهانی است. به عبارت دیگر با مسایل مربوط به تدبیر حیات جمعی، از خانواده کوچک‌ترین واحد اجتماعی تا سطح کلان مدیریت جامعه، سروکار دارد. مقولاتی چون شیوه‌ی معیشت خانوادگی، سامان‌دهی روابط کلان اجتماعی، برنامه‌ریزی در جهت بهره‌وری بهتر در زمینه‌های اقتصادی، به کارگیری بهترین ابزار در رسیدن اعضای جامعه به اهداف مشترک جمعی، همگی در حوزه‌ی این عقلانیت قرار می‌گیرند. در عوض، موضوعات مرتبط به سنجش درستی و نادرستی هدف، وظیفه و تکلیف، عواطف و احساسات انسانی، هیچ‌کدام در دایره‌ی این نوع عقلانیت قرار ندارند و بی‌تردید جزو عقلانیت ارزشی به حساب می‌آیند که از نگاه وبر متعلق به دنیای ماقبل مدرن و یا دنیای سنتی است که دین نیز از همین جهان است.

وجه دیگر عقلانی شدن که بر دنیوی و سکولار شدن اثر می‌گذارد، «افسون‌زدایی» از دنیا است که در آن احساس شخصی فرد درباره‌ی تعلق و معنا داشتن زندگی به کلی خراب و دگرگون شده و باعث معمولی شدن مفاهیم پرهیبت و محترمی مانند دین می‌شود. بنابراین منظور از توصیف دنیای جدید به عقلانی شدن، آن است که زندگی انسان مدرن بدون رمز و راز شده است و این‌گونه امور ارزش و اعتبار خود را در متن زندگی از دست داده است.

وبر در کتاب «دانشمند و سیاست‌مدار» می‌نویسد:

عقل‌گرایی، بیش‌تر این معنا را می‌دهد که ما می‌توانیم یا باور داریم که هر لحظه می‌توانیم ثابت کنیم اصولاً هیچ قدرتی اسرارآمیز و غیر قابل رؤیتی در زندگی وجود ندارد. خلاصه این‌که ما می‌توانیم از راه فرضیه و پیش‌بینی بر همه چیز مسلط شویم. این به معنای پایان رؤیا بافی درباره‌ی جهان است. از این پس برای ما همانند وحشی‌ها که به وجود این‌گونه نیروها معتقدند این مسأله وجود ندارد که به جادو متوسل شویم و به تسلط بر ارواح اقدام کنیم یا از آن‌ها چیزی بخواهیم. بلکه در عوض، برای حل مشکل خود از تکنیک و فرضیه، استفاه می‌کنیم و این همان مفهوم اساسی روشنگری است.[4]

روشن است که اگر مناسبات اجتماعی را بر مبنای این نوع عقلانیت تعریف کنیم و آن را یگانه شیوه‌ی اداره‌ی جوامع امروز بدانیم، دین و ارزش‌های دینی در آن جایگاهی نخواهند داشت و عقلانیت با این ویژگی‌ها هرگاه بر جامعه‌ای تسلط یابد و معیار روابط اجتماعی قرار گیرد، عامل نیرومندی در جهت سکولار کردن دین می‌شود. به عبارت دیگر، هر گاه جامعه‌ای بخواهد بر مبنای این نوع عقلانیت ابزاری، حیات اجتماعی‌اش را اداره کند، در واقع، بستر مناسبی را برای سکولار و غیردینی شدن فراهم کرده است. «راجر تریگ» در این باره می‌نویسد:

وقتی عقلانیت صرفاً بهینه‌سازی سود دانسته شود و سود اساساً آن چیزی تلقی شود که قابل اندازه‌گیری است، غیرممکن است که عقل را برای پرسش از ارزش اصلی هر فعالیتی به کار بریم. نظریه پردازان عقلانیت ابزاری به هیچ وجه نمی‌توانند عقلانیت دین را به منزله‌ی یک فعالیت، مورد بحث قرار دهند. پرسش، به این تبدیل می‌شود که آیا فرد با شرکت کردن در مذهب، به اندازه‌ی کافی سود نصیبش می‌شود یا نه؟ درست همان‌گونه که آیا رفتن به مسابقه‌ی فوتبال نشان می‌دهد که به زحمتش می‌ارزد یا نه؟[5]

با توجه به آن‌چه بیان شده است، عقلانیت مدرن که یک عقلانیت ابزاری و سود انگار صرف است و هر امر ارزشی را نادیده می‌‌گیرد، نتیجه‌ای جز تعارض با ارزش‌های انسانی نداشته و کمالات واقعی انسان در این نوع از عقلانیت از بین می‌رود. آن‌چه که برای انسان با به‌کارگیری این نوع از عقلانیت به دست می‌آید، صرفاً یک زندگی بهتر است، این‌که انسان خوب بخورد، هرگونه که می‌خواهد لذت ببرد و به عبارت دیگر، دارای مسکن خوب، مرکب خوب، غذای خوب و برخورداری از لذات بیش‌تر شود. اما این امر، به واقع انسان را با چه دسته از موجودات برابر خواهد کرد؟ این چه نوع عقلانیتی است که انسان را از مرتبه‌ی کمالات حقیقی‌اش سقوط داده و او را صرفاً حیوان فرض کرده است؟

بدیهی است که چنین عقلانیتی کاملاً در تعارض با عقلانیت دینی قرار داشته و در تعبیر قرآنی چنین افرادی مانند کران و کورانی هستند که هیچ نمی‌فهمند و صرفاً به زندگی همین دنیا چسبیده و به آن راضی هستند:

«إن الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیواه الدنیا و اطمأنّوا بها والذین هم عن آیاتنا غافلون- اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون»[6]     

چنین افرادی از بدترین حیوانات و جنبندگان هستند:

«إن شرّ الدوابّ عندالله الذین کفروا فهم لایومنون»[7]

اندکی تأمل در مباحث بیان شده‌ی مربوط به جهان‏بینی مدرنیته و نیز مباحث اجمالی پیرامون اسلام، کاملاً روشن می‏سازد که مبانی و مؤلفه ‏های جهان‏ بینی مدرن به طور صریح و آشکار با جهان‏ بینی اسلامی در تعارض است.

چگونه اعتقاد به خداوند به عنوان یک موجود مجرد و ماورای طبیعی و نیز اعتقاد به ملائکه با اندیشه‌ی ماتریالیستی دنیای مدرن و منحصر کردن هستی در موجودات مادی سازگار است؟

چگونه حصر معرفت به معرفت‏ های تجربی در اندیشه‌ی مدرن با ادعای ضرورت نیاز بشر به معارف وحیانی که از ناحیه‌ی خداوند ارسال می‏شود، مطابق می‏باشد؟

ادعای جهان‏بینی مدرن که انسان محور همه‌ی عالم است و معرفت‏های نظری و عملی و ارزش‌های اخلاقی، تابع امیال و خواهش‏های اوست؛ با ادعای دین اسلام که انسان باید خواهش‌ها و امیال خود را محور ارزش‏ها ندانسته و تابع صرف و تسلیم محض و عبد خداوند باشد، در تعارض آشکار است و در نهایت این که وقتی به اعتراف صریح و آشکار اندیشمندان غربی، دنیای مدرن وقتی آغاز شده که بشریت سعی کرده است تا خود را از تأثیر دین و آموزه ‏های آن رها سازد و وقتی اساس و مبنای دنیای مدرن، مساوی گرفتن موجود با مادی بودن و نفی خداوند و تشکیک در او است، به سهولت روشن می‏شود که:

ادعای این که باید از اسلام، قرائت مدرن ارایه کرد و اسلام را با مدرنیته و جهان‏بینی مدرن سازگار ساخت، در واقع مستلزم نفی کلی دین و اساس اسلام - یعنی خدا و وحی و ملائکه و آموزه‏های دینی و عبودیت خداوند - است.

به عبارت دیگر، ترکیب: «اسلام مدرن» پارادوکس غیرقابل حل بوده و سعی و تلاش در مدرن کردن اسلام جز تمنای محال، امر دیگری نیست. هم‌چنین نمی‌توان کسی را فرض کرد که مسلمان بوده و در عین حال مدرن یا سکولار باشد. تعبیر «مسلمان سکولار» یا «مسلمان مدرن» تعبیری تناقض‌آلود است. توجه تفصیلی به مؤلفه‏های جهان‏بینی مدرن، تعارض آن را با مبانی اسلامی بیش‌تر آشکار ساخته و ادعای یاد شده را به صورت کامل‌تری روشن و اثبات می‏سازد که این مهم را به مقال و مجال دیگر واگذار می‏کنیم.

پی ‏نوشت‌ها:

[1] . در توضیح عقلانیت ابزاری از: صادق گلستانی، نقد و بررسی عرفی شدن در ایران، مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، 1388، ص69-77 استفاده کردم.

[2]. Formal Rationality.

[3]. Substantive Rationality.

[4] . رحیم محمدی، در آمدی بر جامعه‌شناسی عقلانیت، باز، تهران، 1382، ص94.

[5] . راجر تریگ، فهم علم اجتماعی، ترجمه‌ی شهناز مسمی‌پرست، نی‌، تهران، 1384، ص307.

[6] . یونس/708: همانا آن‌هایی که به لقای ما دل نبسته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دل‌خوش و دل‌بسته‌اند و آن‌هایی که از آیات و نشانه‌های ما غافلند- هم اینانند که عاقبت به کردار زشت خود در آتش دوزخ ماوی می‌گیرند.

[7] . انفال/55: بدترین جانوران نزد خداوند آنان هستند که کافر شدند و ابداً ایمان نخواهند آورد./برهان

نویسنده:م.ا.ن
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک